تبليغاتX
تفکرنو

.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

به تفکرنو خوش آمدید " تفکرنو
جان دیوئی، تفکر خلاق را در عملکرد تحلیلی آن به پنج مرحله تقسیم کرده است:

1. احساس به وجود مشکل.

2. مشخص کردن مشکل و تعیین حدود و تحلیل اجزای آن.

3. گردآوری معلومات از ابعاد مختلف که مربوط به مشکل است.

4. طرح چند فرضیه و از مجموع معلومات گردآوری شده که در حل مشکل دخالت دارند.

5. آزمایش فرضیات، یکی بعد از دیگری و اثبات یکی از آنها که بتواند پاسخگوی حل کامل مسأله و مشکل باشد.

6. تکرار تجربه موفق به تعداد زیاد و در نتیجه استنتاج قاعده عمومی از تجربه‏ها(1).

منبع:جان دیوئی «اخلاق و شخصیت» ص 184 - 180 و با تلخیص: ترجمه مشفق همدانی، چ دوم، انتشارات فرانکلین، (انقلاب اسلامی امروز)، 1329.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 23:56  توسط | 
 جان دیوئی یکی از معروفترین فیلسوفان امریکایی قرن بیستم و از پیشتازان پراگماتیسم است که آرای انقلابی‌اش در باب سرشت فلسفه، آموزش ، جامعه و سیاست حرف و حدیثهای فراوانی را به وجود آورده اند. نگاه دیوئی به فلسفه از تلقی متعارف فاصله داشت و به نظر وی فلسفه باید به عنوان روشی برای آموزش مردمسالاری و مسائل زندگی قلمداد شود. در این مقاله این نگاه به فلسفه با تکیه بر زندگی فکری دیوئی بسط می‌یابد.
جان دیوئی، فیلسوف امریکایی را بیشتر با گرایشهای عمل گرایانه اش باید به یاد آورد. او در زندگی آمیخته با کار و تلاشش، دنیای فلسفه را بی تاثیر از حضور خود نساخت و در اذهان، آنچه که از او به یاد مانده است چیزی جز یک متفکر عالیقدر و مفسر و فعال سیاسی نیست.

جان دیوئی در روز بیستم اکتبر سال 1859 میلادی در شهر برلینگتون امریکا به دنیا آمد. او پس طی مراحل تحصیلی مقدماتی وارد دانشگاه جان هاپگینز شد و در کنار تحصیل در رشته فلسفه به شغل آموزگاری در مدرسه نیز مشغول بود. دانشگاه جان هاپکینز تا زمان فارغ التحصیلی او تحت سرپرستی جرج اس موریس بود که گرایشهای آرمانگرایی داشت و توانسته بود ذهن دئوی را با اندوخته های خود در این خصوص پر کند. دئوی جان هاپکینز را به قصد تصاحب یک منصب پیشنهادی به سوی دانشگاه میشیگان ترک گفت.

اولین فعالیت جدی دیوئی در زمینه فلسفه را باید با تلاشی شناخت که او در خصوص ترکیب شیوه در حال پیدایش روانشناسی تجربی با پایه های اصلی آرمانگرایی موریس صورت داد. دیوئ طی دهه 1890 بویژه بعد از حضورش در دانشگاه تازه تاسیس شیکاگو در سال 1894، در آغار راهی قرار گرفت که شروعش منجر به فاصله گرفتن او از مابعدالطبیعه آرمانگرایی شد؛ روندی که دوی آن را در زندگینامه خود با نام "استبدادگرایی  تا تجربه گرایی،" به آن اشاره داشته است.  دیوئی با تاثیر بسیار از "اصول روانشناسی" ویلیام جمیز، به رد ادعای آرمانگرایان پرداخت که در آن با مطالعه پدیده های تجربی، دنیا را ذهن انسان می‌دانستند.

مشاجره با رئیس دانشگاه شیکاگو، دیوئی را در سال 1904مجبور به ترک این دانشگاه کرد و به تدریس در دانشگاه کلمبیا پرداخت و تا آخر زمان بازنشستگی در این دانشگاه باقی ماند. کارها و نوشته های بسیار با ارزش دیوئ  در طول یک زندگی پر کار و طولانی صورت گرفته است که این کارها حوزه های بسیاری از فلسفه در کنار مسائل آموزشی، اجتماعی و سیاسی  را در بر می گیرد. این نوشته ها و مقالات، با جهد زیاد توسط جوان بویدستون و همکاران او در قالب 37 جلد کتاب برای انتشارات دانشگاه ایلینویز جمع آوری شده است.

در باطن و عمق تفکرات دیوئ که در مقاله " نیاز به بازیابی فلسفه   " وی انعکاس پیدا کرده دغدغه ای وجود دارد که در آن فلسفه از مسائل حاشیه ای در دانش و متافیزیک فاصله گرفته و به مشکلات انسانها پرداخته است. این پیشنهادی بود که به جای دوری از فلسفه بتواند به ان زندگی دوباره ببخشد. قصد او به عنوان یک فیلسوف در پیش گرفتن این مشکلات بوده است نه آنکه بخواهد همانند یک معمار در ساختار آن اصلاحات بنیادی ایجاد کند.

علاقمندی دیوی به تئوری آموزشی و اصلاحات در آن، زمانی که در شیکاگو حضور داشت به اوج رسید و ثمره آین تلاش ها در تاسیس یک مدرسه آزمایشگاهی و کتاب هایی چون "مدرسه و جامعه "، "کودک و برنامه آموزشی " و "دمکراسی و آموزش " تجلی یافته است. این علاقه دیوئ به بحث آموزش در مراحل بعدی در بعد گسترده تری به نام تغییرات تصاعدی اجتماعی شکل گرفت. او حامی مسائل از قبیل حق رای زنان و حرکتی بود که دوست او جان ادام به آن شکل داد.

فعالیتهای پر تلاش او در حوزه های عمومی و سیاسی از ریاست اتحادیه معلمان، سرپرستی ACLU ، حمایت از حرکت "ممنوعیت جنگ" طی سال های جنگ، ریاست "گروه جلب آراء" و شرکت در محاکمه لنون تروتسکی در مکزیک به سال 1938، بوده است. دیوئی در آغاز جنگ جهانی اول و در زمانیکه به نیویورک سفر کرد، بخش عمده کارهای خود را که به چاپ رساند در خصوص موضوعاتی چون تفسیری بر سیاست های جاری داخلی و بین المللی و بیا نیه های عمومی در مورد موضوعات مختلف بود. از او در دایره المعارف (Encyclopedia) به عنوان تنها فیلسوفی یاد شده است که توانسته در مورد عهدنامه ورسای (the Treaty of Versailles) و ارزش ارائه هنر در دفاتر پستی مطلب به چاپ برساند.

در سالهای جنگ یک دسته از کتاب هایی از او به چاپ می رسند که اعتقادات فلسفی او را بیان می کنند که از جمله آنها می توان به بازسازی فلسفه ، تجربه و طبیعت ، تلاش برای یقین ، هنر به عنوان تجربه ، اعتقاد عمومی ، منطق:تئوری پرسش ، و تئوری ارزیابی اشاره کرد. کتاب دیگر او با عنوان عوام و مشکلات آنها  بحثی را شامل می شود که در آن به دفاع از آرمان های مشارکتی دمکراتیک در مقابل شک گرایانی چون والتر لیمپمان می پردازد. دیویئبر اساس نوشته های اولیه اش، از منتقدان لیبرالیسم تجارت منشانه و نگراشهای فردگرایانه اجتماعی آن بود و این انتقادها در دوران رکود اقتصادی شدت بیشتری یافت.

این موضوع را در مقالاتی چون فردگرایی، قدیم و جدید ، آزادی گرایی و فعل اجتماعی  و آزادی و فرهنگ که او یک شکل از جامعه گرایی دمکراتیک و آزادی گرا را به نمایش می گذارد بهتر می توان دریافت. او بیرق دار منتقدین چپ از عنوان نیو دیل روزولت بود که در زمان رکود اقتصادی امریکا به منظور بهبود اوضاع داده شده بود. این در حالی بود که در همین زمان معارض کمونیسم اتحاد جماهیر شوروی و هواخواهان و مدافعان غربی اش نیز شناخته می شد.

شهرت دیوئ بعد از مرگش در اول ژوئن سال 1952، تحت تاثیر قرار گرفت و رو به افول گذاشت. نگرش او از فلسفه توسط سنت در شرف تکوین فلسفه تحلیلی، مبهم و قدیمی تلقی شد. در همین زمان بود که مقالات آموزشی او مورد آماج انتقادات از سوی کسانی قرار گرفت که او را عامل تمام مشکلاتی می دانستند که در حوزه آموزش بعد از جنگ به طور مکرر رخ می داده است. به طور کلی از هر سو، تفکر سیاسی و اجتماعی او مورد هجوم واقع شد. واقع گرایانی چون رینهولد نیبهر، تفکر دیوئی را خوش بینی کور به امید بینایی فرض کرد که به مشارکت دمکراتیک محول شده است و منتقدین دیگر از هر دو جناح چپ و راست، عنوان داشتند که هیچ چیز جز پوچی و شاید یک ازدواج بد یمن در شیوه علمی نمی تواند باشد.  

 
 اکرم رجبی

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 23:5  توسط | 
 

الماس  را  جز  در  قعر  زمين  نمي  توان يافت  و  حقايق  را  جز  در  اعماق  فكر  نمي  توان  كشف  كرد. 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:53  توسط | 
 

كسي كه  داراي  عزمي  راسخ  است ،جهان  را  مطابق  ميل  خويش  عوض  مي  كند. 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:52  توسط | 
روان  شناسان پرورشي و متخصصان آموزشي معتقدند که توانايي هاي آفريننده و شيوه هاي فکري واگرا را مي توان به افراد، به ويژه به کودکان و نوجوانان، آموزش داد. ما اينجا به طور خلاصه به چند اصل کلي براي پرورش خلاقيت اشاره مي کنيم.

1. تجارب کودکان را به موقعيت هاي خاص محدود نکنيد.
سؤالاتي بپرسيد که....................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:46  توسط | 

 رابطه ميان  انسان و ترس  ، همچون رابطه دو همسايه  است  که هر دو  ديوار به ديوار در کنار هم  زندگی  می کنند و وجود آنها به يکديگر گره خورده  است  و حيات  آدمی نيز به وابسته به  این ارتباط  تنگاتنگ  است  و در مواردی  نيز نزديکی اين دو  ممکن است  خود به مشکلی   تبديل  شود.

گوهر وجودی  انسان  بسيار ارزشمند است  و لذا کوچکترين  توهين ها وجود ش را آشفته می کند زيرا می ترسد  که جايگاه والای خويش را که در نظام خلقت بالاترين مرتبه  است از  دست  بدهد و حتی  کسانی که  گوهر درونی  خويش  را شکسته خورده  می پندارند ، سعی می کنند آن را به گونه ای  پنهان کنند .شکست  در زندگی ، هميشه  دغدغه خاطر  انسان بوده است به همين علت بسياری  از انسانها ترجيح می  دهند  کمتر  تجربه کنند  و حتی  ظاهر  خود را به گونه ای  جلوه دهند تا کمتر احساس  شکست  بکنند.زيرا  در دوران کودکی ، کوچترين اشتباهات ،باران  سرزنش ها و تحقيرها  را به همراه داشته است ، به همين خاطر  در بزرگسالی  کمتر به سوی  تجربه کردن پيش می  روند، اگر انسانها تجربیات جديد کسب نکنند ، بيشتر منتظر خواهند ماند تا کسی  به تجربه جديدی دست يابد  تا به دنبال او روانه  شوند  و اين ممکن است  جامعه ای را از  پيشتاز بودن   و متفکر بودن باز دارد. پس  بخاطر داشته باشيم  اگر با علم و دانش  تصميم گرفته ايم  راه جديدی را برای  زندگی کردن  يا کار کردن  انتخاب  کنيم  و تمامی مشورت های خود را نيز انجام داده ايم ، نبايد  از  شکست  ترس  داشته باشيم و اگر دچار  شکست  نيز  شديم ، بدانيم که به تجربيات  جديدی  دست يافته ايم  که باعث  خواهد شد  بار  ديگر با تفکر به زندگی  خویش بنگريم و به جستجوی راههای  جديدتری بپردازيم و ديگر اين شکست نيست  بلکه ترس ما  از نگاه ديگران است  که آن را شکست  می پندارند. 

 

   حميد ميرزاآقایی
 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:44  توسط | 
  با وجود آنکه گاهی اوقات بعضی چيزها را فراموش می کنيم ، اما میتوان  گفت رو.ش ها یی وجود دارد که باکمک  آنهامی توان حافظه  خود را تقويت  کنيم . باوجود يک حافظه قویتر، بهتر می توانيم فعاليت های روزانه خودرا انجام دهيم ..............
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:41  توسط | 
 

آن  روز بعد از  ظهر ،اديسون  غرق  در  تفكر  ناپديد شد .پدركه  نگران  شده  بود ،همه  جا  را  به  دنبال  او  گشت ، آگذر  نزديك  خانه ،كه يك  بار  نزديك  بود  اديسون  در  آن  غرق  شود ،آسياب  بزرگ  شهر  كه  ماشين  هاي  بخار  پرسرو  صداي    آن  هميشه  توجه  اديسون  را جلب مي  كرد،محوطه  ساختمان  الوارسازي  پدر  و  سرانجام  پدر  او  در  حالي  كه  روي  حصير هاي  انباز پهلوي  خانه  دراز  كشيده  بود ،يافت .زيرا  او ،لابه  لاي  توده  اي  از  تخم  مرغ  هاي  شكسته  و  زرده  هاي  بيرون  زده ،تعداد  زيادي  تخم  مرغ  سالم  نيز  ديده  مي  شد!

اديسون  پسر  كنجكاوي  بود  كه  در  هر كاري  سرك  مي  كشيد .او  با  ديدن  چيزهاي  تازه ،به  فكر  فرو  مي  رفت  و  با  پرسش هايش مردم  را  به  ستوه  مي آورد .سپس  براي  امتحان  پاسخ  هايي كه  شنيده  بود ،آزمايش  هايي ترتيب  مي داد .آن  روز  هم  اديسون در  حال  آزمايش  گفته  هاي  مادرش  بود .او  از  مادر  پرسيده  بود  كه  چرا  مرغ مي خواهد  تخم  هايش  را گرم كند .مادر  باز  هم  پاسخ  او را  داده  بود .اديسون تصميم گرفت در  اين  باره  آزمايش  ترتيب  دهد .نتيجه  آزمايش  او  اين  شد  كه  مرغ  ها  مي  توانند  روي  تخم  ها  بخوابند  و  جوجه  بياورند،اما  آدم  ها  به  دلايلي  نمي توانند اين  كار  را  انجام  دهند.

اما  مدرسه  از اين  شاگرد  كنجكاو  استقبال  نكرد.مدير  مدرسه  مانند  همه  معلمان  آن  زمان ،عيده  داشت كه  دانش  و  معلومات  را  بايد  با  خشونت به  شاگردان  آموخت .اديسون  زياد  سوال  مي  كرد  و  همين موضوع  معلم  را  بيشتر  خشمگين   مي كرد.معلم  پرسش هاي  زياد  او را  نشانه  كند ذهني  اش مي  دانست !اديسون  بارها به  خاطر  پرسش هاي  فراوانش  تنبيه  شد .سرانجام  بدرفتاري  معلم ،باعث  شد  اديسون از  مدرسه  بگريزد و  ديگر  به  آنجا باز نگردد.اديسون  را پس  از آن  به مدرسه  ديگري  فرستادند،اما  او  اين مدرسه   را  نيز  دوست  نداشت  و  معمولا در كلاس  درس  حاضر نمي  شد.به  اين  ترتيب مادرش  تصميم  گرفت  خودش آموزش او را بر  عهده  بگيرد.

در  نه  سالگي،مادر  اولين  كتاب  علمي  را  به  او  داد.نام  آن  ،مكتب  فلسفه  طبيعي  بود .اين  كتاب  آزمايش  هاي  ساده  اي  را شرح  مي  داد  كه  خواننده   در خانه  نيز مي  توانست  آنها  را  انجام  دهد. زندگي اديسون   با  خواندن  اين  كتاب  دگرگون  شد.

او كتاب  را  با  اشتياق  از  ابتدا  تا  انتها  خواند  و  همه  آزمايش ها  را  انجام  داد.سپس  تصميم  گرفت  آزمايشگاهي  را  براي  خودش   بسازد.او  مقداري   مواد  شيميايي  خريد  و خرده  ريزه هايي  از  وسايل  مانند  سيم ،از  اينجا و  آنجا  فراهم  كرد  و  آزمايشگاهي  در اتاق  خوابش  ترتيب  داد.در آزاميش  او  بايد  موي  دو  گربه ها  را  به هم مالش  مي  داد  تا  الكتريسته ساكن  توليد  مي  شد! او  دم  گربه  را  به  سيمي   بست ،اما  تنها  نتيجه اي  كه  نصيبش  شد ،مجروح  شدن  با  پنجه  گربه ها  بود!

اديسون  در  يكي  ديگر  از  آزمايش  هايش  مقدار  زيادي  بي  كربنات سديم ( جوش  شیرين )  به  يكي  از دوستانش  خوراند  تا گازي  كه  در معده  اش  به  وجود مي  آيد ،او  را مانند  بالوني كه  از هواي سبك  پر مي  شود ،به  هوا  بلند  كند!

مادرش هميشه  از او   حمايت  مي كرد ، اما كمي  بعد،خشمگين  از متلاشي  شدن  وسايل  خانه  اصرار كرد كه آزمايشگاهش به  زيرزمين  منتقل  شود .سرو  صدا و  انفجارهاي  ناشي  از  آزمايش  ها گاهي  خانه  را  مي  لرزاند.

با  برخاستن  صداي  انفجار،پدر  تركه اي  برمي  داشت  تا پسر غير عادي  و  يك  دنده اش  را  تنبيه  كند.

اما مادر  او را آرام مي  كرد و به  او اطمينان  مي  داد  كه  پسرشان  دقيقا مي  داند  چه مي  كند.حمايت  هاي  اين مادر  فهيم  كه  در  واقع  بعد  از تجربه ،تنها آموزگار اديسون  بود ،باعث  شد  او 1093 اختراع  را  در  طول  حيات  خود  به  ثبت  رساند .

مردم  اديسون  را جادوگر  مي  ناميدند،زيرا  با  دستهاي  جادويي  خود  ورق  قلع  را به  صدا  و  نخ را به  روشنايي  تبديل  كرد .در واقع  او  از هر  ماده  اي  براي  تبديل گذشته  به  آينده  استفاده كرد كه  اكنون از آن  ماست . 

 

برگرفته از كتاب  : اديسون در  90  دقيقه
 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:39  توسط | 
 

جناب آقاي  دكتر كندي ، قبل از  هر چيز  تقاضا دارم  كه شمه اي  از پيشينه و تحصيلات خود را  براي  ما  بيان  بفرماييد.

رشته  تحصيلي من در مقطع  كارشناسي ارشد  تعليم و تربيت  دوران كودكي بود  و در دوره  دكتري  نيز  در زمينه  فلسفه  آموزش  فارغ التحصيل  شدم .بدين معني رشته  آكادميك  من فلسفه نبود.علاقه من به فلسفه  ارتباط بسيار نزديكي با علاقه ام  به كودكان  و فهم  آنها دارد، خصوصا رده سني  نوجوان.

آيا در اين زمينه  آثار و نوشته هايي نيز  داشته ايد؟

برخي از آثارم را منتشر كرده ام .بعضي از آنها درباره  فلسفه براي كودكان و گروه بحث  است.بعضي  ديگر نيز در باب  مساله اي  است كه ما از آن  به عنوان  فلسفه  كودكي  ياد مي كنيم كه تفكري  ديگرگونه را در باب  كودكان پايه ريزي  مي كند.اين مساله  به خوبي  با مسائل  فلسفي  گره خورده است .به طوري  كه مي توان  درباره كودكان  به نحو مجزا  فكر كرد  و سپس به طور اتوماتيك  به اين پرسش پرداخت  كه بزرگسالي چيست ؟

منظور  شما از فلسفه  براي كودكان  چيست ؟آيا  مي توانيد  اين مساله را به نحو شفاف تري بيان  كنيد؟

ما مشتاقيم كه در اين  باره  به عنوان بازنگري  در فلسفه  در اين لحظه  از تاريخ  به نحو جهاني  و عقلي بحث  كنيم .به عنوان مثال  وقتي تحولات  جهاني  مي تواند  مباني  تفكر انسان  در  باب  اين كه : انسان  كيست ؟ چه چيز ممكن و چه چيز ناممكن  است ؟ را تغيير دهد، بر اساس  اين تغيير  بنيادي  كه توسط تكنولوژي  به وجود آمده   است ،فلسفه  براي كودكان  تلاش مي كند  تا به گذشته  و آينده  تفكر  بپردازد.

فلسفه بريا كودكان  دانشي  زنده  و جمعي  است .بنابراين  نخستين  حيث تفاوت آن براي  فلسفه  به معناي  عام  جمعي  و ديالوگ  مداربودن  آن است .فيلسوف سنتي  معمولا  تنهاست .فيلسوف تنها ممكن  بود  كه در پاسخ  به فيلسوفي  ديگر  رساله اي  بنگارد اما معمولا  آن فيلسوف  ديگر  زنده  نبود  و يا نزد  منتقد  و پرسشگر  خود حاضر نبود. فلسفه براي كودكان ،فعاليتي  گفتاري  و زنده  است .بنابراين ،تفاوتي  عمده  محسوب مي شود.فلسفه براي كودكان از فلسفه نگارشي  به سمت  فلسفه گفتاري  سنتي باز مي گردد. در سنت ايراني شما هم  احتمالا  اجتماعاتي  علمي  براي  تبادل  عقايد  برگزار  مي شده  و آن به روشني بازگشت  به آن فلسفه  سنتي  گفتاري بوده است . به بياني ديگر  اين مسئله مشخص  مي كند كه فلسفه براي كودكان  به سنت وابسته است ،سنتي كه پيشتر  توسط  ارسطو  بيان شده اما  در همان زمان  امري  است كه  غلبه  سنگين  سنت  بر خود  را نمي  پذيرد.پس ما در گفتگوهايمان  نمي گوييم  كه ارسطو  چنين و چنان گفته  و نمي توان از آن عدول كرد .اينجا  فرض  مسلمي هست  بدين معني  كه آن گاه  كه مردم داخل  گفت و گوي  فلسفي مي شوند  كه تمامي  سنت فلسفي در دسترسشان قرار گيرد و بتوانند آن را با عقايد  خودشان بازنگري كنند.بنابراين بطور مثال مي توانيم  بگوييم  كه نوجوانان با بحث و مذاكره مي توانند به همان انديشه دكارتي برسند ، من مي انديشم ؛  پس هستم . از منظري مي توان گفت  كه ابراز اين عقيده  دكارت  به عنوان نتيجه  بحث  از سوي  يك كودك  چندان جالب  نيست ،اما بايد دانست كه ذكر اين  جمله  در اينجا ديگر  شناساننده دكارت مقيم  در سنت  فلسفي  و فلسفه سنتي  نيست .بنابراين  مرحله اي  است كه ما  در آن سنت را  مورد بازنگري  قرار مي دهيم .انسان ها در طول تاريخ  همان كار را نجام مي  دهند  كه دكارت بطور ويژه  و با دقت نظر  آن را انجام داد.اين فلسفه مردمي  نشانگر خوشبيني  در طبيعت فلسفس  انسان هاست . عقيده اي وجود دارد كه مي گويد : اگر به ميان مرذدم برويد  هر يك از آنها يك فيلسوف است . هر كس عقايدي را با خود دارد كه مرتبا  در برخورد با تجربه  و باورهاي  افراد  تغيير مي پذيرد. طبقه بندي  آن باورها  مردم را در مرحله اول پرگنجايش تر ،داراي روابط  صلح آميز  و سازنده تر مي سازد.

در اينجا مايلم  كه تاريخچه  مختصر فلسفه  براي كودكان  را از زبان  شما بشنوم.

ماتيو  ليپمن ،استاد  آمريكايي دانشگاه  در سال 1969  اين رشته را تاسس كرد.در واقع او  معلم  فلسفه  براي  دانشجويان  سال رشته  مهندسي  و نه حتي  دانشجويان  علوم انساني  بود.در همان  زمان نوعي  الهام  در او به وجود آمد  بدين معنا كه مهارت  تفكر دانشجويان او مي توانست  خيلي  بهتر باشد .پس  بدين فكر افتاد  كه چرا از كودكي  به افراد  آموزش  ندهيم  كه فلسفيدن  بياموزند؟ در همين رابطه داستاني  با عنوان   كشف  هاري  استوتلماير  نوشت .آن داستان شامل  دوره آغازين  فلسفه  و سوالات  ذهني و منطقي  بود  كه چند بار  آنها را در  مدارس  نيويورك  و دانشگاه  نيويورك تدريس  كرده بود.

او بدين  وسيله  دريافت  كه مطالعه  كتاب ها  موجب  بحث   در باب  مفاهيم مي شود .بعد تصميم گرفت  تا زندگي  اش  را صرف  اين مسئله  كند.بدين خاطر دانشگاه را رها  كرد  و بنابه دعوت  دانشگاه مونتگلر در نيوجرسي بدانجا رفت .در آن هنگام  شروع  به نوشتن  داستانهايي  كرد  كه به فلسفه زبان ،اخلاق  ،نويسندگي ،شعر ،سياست  و فلسفه اجتماعي  مي پرداختند. داستان هاي او البته در آغاز خيلي سيستماتيك نبودند اما اساسا  به نظر من  او روشي را در پيش  گرفت  كه بدان وسيله  به توسعه  فلسفه   براي  كودكان مي پرداخت .تاكنون او  9 داستان  نوشته است . البته در طي  اين  سال ها  توسعه هايي حاصل شده  و ليپمن در باب آنها  آثاري هم نگاشته است .از قبيل  چند كتاب درباره برنامه ها  و عقايد  و سپس  آموزش  معلمان مدارس  و نظارت  بر نحوه تدريس  آنها  و نيز تلاش  براي توسعه  اين برنامه  در سطح مدارس .

اين برنامه در  آمريكا  خيلي  گسترده  و مردمي  هم نيست  اما در كشورهايي مثل برزيل ،انگلستان ،اسپانيا، استراليا و تا حدودي  در بلغارستان  از زمينه خوبي  برخوردارست .وقتي مي خواهيد  فلسفه  براي كودكان  را در مجامع  آموزشي  معرفي  كنيد  با مخالفت هاي  گوناگوني روبرو  مي شويد  كه برخي  هم فلسفي هستند.مخالفان مي گويند : نبايد  اين كار  را براي كودكان  انجام دهيم .در مرحله اي هم مخالفت هاي  عملي  شروع مي شود .مي گويند برنامه دولتي آموزش   چيز ديگري  است  و ما نمي توانيم  آن را تغيير دهيم  و اساسا  زماني  براي  اين آموزش  نداريم .

راستي  آيا  در مدارس  سنتي  كشور  سيستم  آموزشي  با ديالوگي كه از آن  نام بردم ، وجود  داشته  است ؟

بايد  اشاره  كنم  كه در مدارس  سنتي  آموزش  معارف  ديني ما  كه امروزه  هم وجود دارند و به نام  حوزه  معروفند ،گفت و گوهاي  علمي و گروه بحث  وجود داشته  و دارد.در پاسخ  به پرسش پيشين ، شما  به مخالفت ها با فلسفه  براي  كودكان  اشاره كرديد.من مايلم  كه در اين باره  بيشتر  صحبت  كنيم .برخي  از  فيلسوفان  مي گويند  كه فلسفه دانشي  است  كه نيازمند  متفكراني  سرسخت  است  و نمي  توان  كودكان  را وارد  اين عرصه  كرد.نظر شما  دراين باره  چيست ؟

بله ، اين  استدلال  مشهور  فيلسوفان  غربي  در اين باره است  و بر  اين پايه  خيلي  از  فيلسوفان  شاغل  در دانشگاه ها ، فلسفه  براي كودكان  را بدين مضمون  كه فلسفه  نيست ، رد كرده اند.اما فكر مي كنم  كه ما بايد  تفكرمان  را نسبت به دو چيز  تغيير دهيم :يكي بازنگري  در مفهوم كودكي  به عنوان موضوعي  جدي  و دوم بازسازي  مفهوم  فلسفه . فلسفه در پي  پاسخ نيست  بلكه  مباحثه و ديالوگ است . وضعيت  ما در اينجا  مانند كسي  است  كه شي بزرگي  را برمي گرداند  تا  آن را  از سمت  ديگرش  نگاه  كند. اين در حالي  است كه  سمت  پيشين هنوز وجود دارد.پس  كلمه  اصلي  در اينجا  همان مباحثه است .نقش  سنت فلسفي  آمريكا هم  در اين  كه چرا  آغاز  فلسفه براي  كودكان  در ايالات  متحده شكل گرفته ،حائز اهميت   است .فيلسوفان اواخر  قرن نوزدهم  و اوايل  قرن بيستم  آمريكا  چون ويليام  جيمز  و جان  ديويي ،همواره  نسبت  به بحث  و تحقيق  حساس بوده اند. آن هم  نه فقط  بحث  فلسفي  بلكه  بحث  به معناي عام ، به علاوه ديويي  كه تاثير قابل توجهي  در اين جريان داشت  خود  فيلسوف  تعليم و تربيت  بود. او در باب مدارس ،آموزش  و غايت آن آثاري داشت . او احتمالا  تاثي زيادي  در اين راه  گذارد.ديويي  نماينگر  سنت فلسفي  آمريكاست  كه ما از آن به عنوان  پراگماتيسم  نام مي بريم و عملي بودن  فلسفه  بريا كودكان  هم به اين دليل  بوده است .

 

  پروفسور كندي   استاد مطالعات  فلسفه براي كودكان  در دانشگاه  مونتگلر آمريك
 

  

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:36  توسط | 
  معلمان بايد استانداردهايی برای موفقيت  تعيين کنند و دانش  آموزان  را آگاه  سازند  که از همه آنها  انتظار می رود  به اين استانداردها دست يابند. اين توصيه ، دو موضوع بسيار با اهميت  را  به يکديگر  پيوند می دهد......................
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:29  توسط | 
سکته مغزی یک آسیب حاد مربوط به سیستم عصبی است  که در آن ، جریان  تامین کننده مواد مغذی و اکسیژن قسمتی از مغز قطع می شود.در نتیجه ، عملکرد عصبی ناحیه آسیب دیده مختل می شود.لازم به ذکر است قطع جریان خون معمولا در شریان ها اتفاق می افتد ، اما می تواند وریدها را نیز درگیر کند.سکته مغزی یک مساله اورژانسی پزشکی است که می تواند به آسیب موقتی عصبی و حتی  مرگ منجر شود ، در صورتی که سریع و به موقع تشخیص و درمان نشود.

سومین  علت مرگ و ناتوانی در ایلات متحده و کشورهای صنعتی اروپایی است .به طور متوسط هر 45 ثانیه  یک سکته مغزی اتفاق می افتد و هر سه دقیقه  یک نفر را می کشد. از هر پنج مرگ ناشی از سکته مغزی ، دو مورد در مردان و سه مورد در زنان اتفاق می افتد.عوامل خطراین بیماری شامل افزایش سن ،افزایش فشارخون ، دیابت ، کلسترول بالا و سیگار کشیدن است . علائم این بیماری عبارتند از کرختی  یا ضعف ناگهانی  خصوصا در یک طرف بدن ، تکلم مشکل یا صحبت کردن نامفهوم ، اشکال در دید در یک  یا هر دو چشم ، سرگیجه و فقدان تعادل ناگهانی ، کاهش  یا از دست دادن  هوشیاری ، درد قفسه سینه و تنفس  کوتاه که سه علامت آخر ، بیشتر در زنان دیده می شود.

مهم ترین  عامل خطر سکته مغزی چیست ؟

فشارخون بالا مهم ترین عامل خطر برای این بیماری است .البته این عامل قابل کنترل است و می توان آن را به  سطوح نرمال کاهش داد.سایر عوامل خطر که به طور برابر قابل کنترل هستنتد ، به ترتیب شامل بیماری قلبی عروقی  و کشیدن سیگار می باشد.خطر سکته مغزی با فشارخون مستقیما تغییر می کند، به این معنی  که هنگامی که فشارخون افزایش می یابد ، خطر سکته مغزی نیز افزایش  پیدا می کند . جنسیت تاثیری روی فشارخون ندارد و زنان  با فشارخون بالا همانند  مردان در معرض خطر سکته مغزی هستند.سن ، اثر فشارخون بالا را کمتر نمی کند.فشارخون بالا در سن 60 سالگی  به  اندازه همین مقدار در سن 40 سالگی  خطرآفرین است. کاهش فشارخون ، احتمال سکته  مغزی را به طور قابل ملاحظه ای کم می کند.فشارخون بالا از طرق زیر قابل کنترل است : پیروی از یک رژیم غذایی سالم ، ورزش کردن به طور صحیح و ثبات وزن .

چطور می توان از سکته مغزی جلوگیری کرد؟

شما می توانید خطر سکته مغزی را با اقدامات زیر کاهش دهید .

فشارخون تان را کنترل کنید : اگر اغلب اوقات فشارخون تان بالاست ، حتما به یک پزشک مراجعه کنید و از او درباره راه های کاهش آن سوال کنید. درمان فشارخون بالا، هم خطر سکته مغزی و هم خطر بیماری قلبی - عروقی را کاهش می دهد.

سیگار کشیدن را متوقف کنید:  سیگار با افزایش خطر حمله مغزی مرتبط است .تحقیقی نشان می دهد که خطر سکته مغزی برای افرادی که دو تا پنج سال سیگار کشیدن را ترک کرده اند ، کمتر از آنهایی است که سیگار می کشند.

بطور مرتب ورزش کنید:  محققان فکر می کنند که ورزش ممکن است قلب را قوی تر کند و گردش  خون را بهبود بخشد.ورزش  همچنین به کنترل وزن  کمک می کند. افزایش وزن ، احتمال فشارخون بالا ،سفتی  شریان ها(آرترواسکلروز) ،بیماری قلبی  و دیابت  نوع دوم  را افزایش  می دهد.فعالیت فیزیکی  مثل پیاده روی ، دوچرخه سواری ، شنا و گلکاری خطر سکته مغزی  و بیماری قلبی-عروقی را کاهش می دهد.البته قبل از شروع هرگونه فعالیت ورزشی حتما با پزشکتان مشورت کنید.

غذاهای  سالم  بخورید: مواد غذایی را انتخاب و تهیه کنید که چربی ، اسیدهای چرب اشباع و کلسترول کمی دارند.انواع مختلفی از میوه ها و سبزی ها را در زژیم غذایی روزانه تان قرار دهید.

-دیابت تان را کنترل کنید: اگر دیابت تحت درمان قرار نگیرد ، می تواند به رگ های  خونی  سراسر بدن آسیب وارد کند و به آرترواسکلروزیس منجر شود.

-سریع و به موقع علایم و نشانه های هشدار را به پزشک تان اطلاع دهید: نشانه های هشدار سکته مغزی شامل گزگز ناگهانی  و بی علت  و یا ضعف و کرختی یک طرف بدن ، سردرد شدید ناگهانی ، تاری دید ، اشکال در تکلم ،لغزش یا نداشتن  تعادل است.گاهی اوقات یک حمله خفیف که فقط چند دقیقه طول می کشد که حمله ایسکمیک  گذرا نامیده می شود، قبل از سکته مغزی  اتفاق می افتد.

 

  تهیه کننده : سحر سلک  -
 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:26  توسط | 
امروزه  در کشور ايران ، روز به روز  به تعداد کسانی که آپارتمان نشين  می  شوند ، اضافه می  شود و متاسفانه آموزش های  لازم  جهت  زندگی  جمعی به مردم ارائه نمی  شود .لذا بسياری  از موارد  شاهد  وقوع مشکلات  فراوان در مجتمع های  مسکونی  هستيم  که يکی از مهمترين  آنها بی  تفاوتی افراد  در مشارکت نمودن و پذيرش مسووليت  در زندگی  جمعی در آپارتمان هاست   که مهمترين  عوارض ناشی  از آن  به  شرح  زير می  باشد:

1- بی  تفاوتی  افراد  نسبت  به  سرنوشت  يکديگر  سبب  عواقب ناخواسته ای  می  شود  که می  توان  خبرهای  مختلفی را که در روزنامه ها انتشار می  يابد مطالعه کرده و به آنها  پی برد ،  نظير وقوع  فوت  افراد  در آپارتمان ها  و گذشت  چندين  روز  و بی  اطلاعی  ساکنين ، وقوع  انفجار  و آتش  سوزی ،  نشت آب و تخريب  منازل ، وقوع  ناراحتی  و بيماريهای  حاد نظير  سکته و .... که نيازمند  کمک  فوری  اطرافيان  است  که به علت  بی  تفاوتی در  کمک رسانی ،فرد مصدوم  جان  سپرده است ، ،برخورد  و نزاع ميان افراد که  سبب  سلب آسايش  همگان می  شود  و از  طرفی  درهم  ريختگی  و ايجاد  يک محيط نازيبا  و آزار  دهنده

 2- بی تفاوتی افراد  در محيط های  زندگی جمعی  سبب می شود  که به مرور  قوانين و مقررات  و نظم و انضباط  در آپارتمان از ميان رفته و لذا بهترين  محيط برای  زندگی  آن دسته از افرادی  می  شود  که به دنبال محيط های  در هم  ريخته هستند  نظير معتادان ، سارقان و افراد  دارای  مشکلات اخلاقی ، زيرا اين افراد  با خيال  راحت  و بدون  مزاحمت  می  توانند  در اين مکانها  زندگی  کنند  و  شرايط را برای  ديگر خانواده ها  ، عذاب آور و نا ايمن نمايند و بر عکس  در مجتمع عای  مسکونی  که  قوانين  و نظم  و انضباط  و نظارت جمعی  شديد  حاکم   است  اين گونه افراد  به هيچ وجه  ساکن نشده  و از اين مکان ها  به  شدت  دوری می جويند  چون  می  دانند  در آينده با مشکلات  مهم  روبه رو می  شوند .

3-آپارتمان هايی که فاقد مقررات و قوانين بوده  و ظاهری  نازيبا دارند  سبب می  شود  که افراد با فرهنگ  و منضبط با  اولين نگاه  از  ساکن  شدن  در اين گونه آپارتمان ها  خود داری  نموده  و لذا چنين مکان هايی مستعد  آن دسته از افرادی  می  شود  که زير بار  هيچ گونه نظم و انضباطی نمی  روند که در نهايت چنين آپارتمان هايی    تبديل به مکان های بسيار  آزار دهنده ای برای زندگی   می شوند.

4-وقتی  مهمانان  به يک مجتمع  مسکونی مراجعه می کنند که  بسيار تميز و منظم بوده و دارای قوانين و مقررات مکتوب می  باشد ، تحت تاثير  قرار گرفته و سعی می کنند که خود را با شرايط آنجا مطابقت دهند و برعکس  وقتی  در محيط های  درهم ريخته و کثيف  وارد می  شوند  علاوه بر نگاه تحقير آميز به ساکنين ، تقيدی به رعايت  نظم و انضباط و مقررات از خود نشان  نمی دهند  و لذا اين موضوع خود به يک  مشکل مهم  برای  ساکنين تبديل می شود که گهگاه منجر به نزاع و درگيری  با مهمانان می شود که در نهايت رابطه ساکنين را بهم ريخته و سبب دشمنی و عداوت و کينه جويی در بين آنان می  شود .

5-عدم مشارکت  ساکنين آپارتمان ها  و فرار از مسووليت ها اگر چه در کوتاه مدت  به سود افراد خواهد بود ، زيرا از زير بار مسووليت ها  فرار می  کنند ، اما در دراز مدت  عواقب ناخواسته ای  را در برخواهد داشت ، زيرا  زمينه  ساز نفرت  ميان افراد  شده  و افرادی که صادقانه  زحمت می  کشند ، به علت  فرصت طلبی عده ای ديگر ، مسووليت ها را رها می کنند  و از طرفی  به مرور زمان  افراد منضبط و منظم  از اين گونه آپارتمان ها  فرار خواهند کرد  و تنها عده ای  بی  مسووليت  در کنار هم زندگی خواهند  کرد  که در اين  شرايط  صاحبنظران  بيان می کنند  چنين  محيطی به مکانی آزار دهنده و مصيبت بارتبديل  خواهد  شد که برای  هميشه  آرامش از آنجا فرار خواهد کرد.

6- يک نکته مهم که بايد  بخاطر سپرده  شود ، تاثير گذاری  محيط های پاکيزه و تميز و با مقررات بر رشد شخصيتی کودکان و نوجوانان  است ، در محيط های  نازيبا  و پرتنش  ، کودکان و نوجوانان  علاوه بر بدبين شدن نسبت  به جامعه ، ياد می گيرند  چگونه از مسووليت ها  فرار کنند  و لذا  شخصيت آنها به گونه ای  تربيت  می شود که هيچ گاه در زندگی  و محيط های  شغلی  به موفقيت های  قابل توجه  دست نمی يابند و در کارهای  گروهی  شکست می خورند.

خلاصه کلام آنکه  ما مجبور به مشارکت نمودن در محيط زندگی  خويش هستيم ، در غير اينصورت اميدی  به خوب  زندگی کردن و حاکم شدن  امنيت وآرامش  نخواهد بود . 

 نويسنده  : حميد ميرزاآقايی 
 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:20  توسط | 
 به یارى خلاقيت بود كه انسان توانست پس از حدود 50 هزار سال غارنشينى، جريان تحولى را به راه اندازد كه تمدن‏‌ساز شود. البته روند تحول قرن‏‌ها كند يا كم‏‌شتاب بود، ولى از دو سده‌ي پيش با اختراع روش علمي‌ و همگرايى دو موج بنيان‏‌كن انقلاب علمى و انقلاب صنعتى، تحول تمدن بشرى شتاب گرفت.

مي‌‏توان نگاهى يك‏سويه به خلاقيت داشت و آن را مهم‏ترين ........................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:19  توسط | 
بسياري  از ما  در شهرها زندگي مي كنيم  ، ولي هنگامي كه با كمي  دقت به اطراف خود نگاه مي كنيم ، در مي يابيم  شهرها تبديل  به موزه هايي  شده اند كه نازيبايي ها  را به نمايش  گذاشته اند. به هنگام طلوع آفتاب ، كوچه ها و خيابانها با دستان  زحمت كش و پركار نيروهاي خدماتي شهرداري از آلودگي ها پاك مي  شوند  و در انتهاي  روز ، تمامي  سطح كوچه و خيابانها  پر از زباله مي  شود . كمتر كوچه و خياباني را  مي توان  يافت  كه با گل و گياه و با نظمي در خور تحسين  آراسته شده باشد  ، به گونه اي كه با عبور از آن ، روح انسان تلطيف يابد. در نماي  ساختمان ها خبري از بكارگيري فضاي  سبز نيست  و بسياري از مردم  اطلاعاتي  در خصوص زيبا سازي  و طراحي  فضاي  سبز ندارند و خلاصه كلام آنكه  خبري از خلاقيت  انسان ها  براي زيبا سازي  شهر  نيست .

حال اين سوال در ذهن ما شكل مي گيرد كه  چرا كوچه ها و خيابان ها نازيبا هستند؟
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:17  توسط | 
 
خلّاقيت در انسان يك پديده چالش پذير، پرتضاد و مجذوب كننده است. ارنست يونگ به پسر خود كه تصويري از يك سبد پر از ميوه كشيده بود گفت: پسرم تو در خور ستايش و تحسيني; چون به چيزي پرداخته اي كه درخور همگان است. روزي تشنه چيزي خواهي بود كه در دسترس نيست و آن گاه ميوه هايي خواهي كشيد كه هيچ كس تا حال آن ها را نچشيده است و آن روز است كه تنها خواهي بود.
  
  
 
                       
  

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:15  توسط | 
فردي‌ از نظر رواني‌ سالم‌ است‌ كه‌ بتواند از وضعيت‌ و موقعيت‌ اجتماعي‌ خود استفاده‌ نموده‌، از عهده‌ وظايف‌ محوله‌ به‌ خوبي‌ برآمده‌ و از انجام‌ آن‌ احساس‌ رضايت‌ و خرسندي‌ نمايد. بنابراين‌ اگر ما داراي‌ رواني‌ سالم‌ هستيم‌ بايد از بروز فشارهاي‌ مختلف‌، دلهره‌، ترس‌ بيهوده‌، تنش‌هاي‌ عصبي‌، خستگي‌ها و ناراحتي‌ها در زندگي‌ خود پرهيز كنيم‌ و در برابر نااميدي‌ها، شكستها و پيشامدهاي‌ غيرمنتظره‌ نيز هرگز سستي‌ از خود نشان‌ ندهيم‌ زيرا در هر حال‌ زندگي‌ و طبيعت‌ داراي‌ قوانيني‌ است‌ كه‌ تمام‌ آنها مورد پسند ما نيست‌. به‌ طور مثال‌ تعداد كمي‌ از آرزوهاي‌ جواني‌ صورت‌ حقيقت‌ به‌ خود مي‌گيرد، چيزي‌ كه‌ در اين‌ ميان‌ بسيار مهم‌ است‌ طرز برخورد افراد با مشكلات‌ زندگي‌ است‌ و بهداشت‌ رواني‌ هر شخص‌ مربوط‌ به‌ اين‌ طرز برخورد مي‌باشد. ممكن‌ است‌ هيجانات‌ و فشارهاي‌ روحي‌ در زندگي‌ روزمره‌ باعث‌ بروز بيماريهاي‌ متعدد در ارگانهاي‌ مختلف‌ بدن‌ گرديده‌ و لازم‌ است‌ از آنها پيشگيري‌ به‌ عمل‌ آيد، لذا رعايت‌ اصولي‌ در پيشگيري‌ از اين‌ امر مهم‌، فوق‌العاده‌ حائز اهميت‌ است‌. اهم‌ اين‌ نكات‌ عبارت‌ است‌ از :

 1ـ نسبت‌ به‌ ادامه‌ زندگي‌ هرگز بي‌علاقگي‌ نشان‌ ندهيد.

 2ـ فعاليت‌ اجتماعي‌ خود را با تحمل‌ بدني‌ خود متناسب‌ كنيد.

 3ـ در مقابل‌ مصائب‌ سخت‌ و ناگوار مقاوم‌ بوده‌ و هرگز سستي‌ از خود نشان‌ ندهيد.

 4ـ متكي‌ به‌ خود و خداي‌ خود باشيد.

5ـ در تمام‌ كارها توكل‌ بر خدا كنيد و با انجام‌ فرايض‌ ديني‌ هميشه‌ به‌ ياد خدا باشيد كه‌ اين‌ امر در فرو نشاندن‌ بسياري‌ از هيجانات‌ اين‌ جهان‌ مادي‌ و معطوف‌ نمودن‌ ذهن‌ به‌ جهان‌ ابدي‌ بسيار مؤثر است‌.

 6ـ اميال‌ و آرزوهاي‌ خود را كنترل‌ كنيد.

7ـ با همه‌ افراد به‌ ويژه‌ با خانواده‌ و بستگان‌ خود با احترام‌ رفتار كنيد و هرگز درصدد توهين‌ و تحقير كسي‌ نباشيد.

 8ـ خندان‌ و گشاده‌رو باشيد.

9ـ به‌ شيوه‌اي‌ واقع‌بينانه‌ عمل‌ كنيد و از اوهام‌ و خرافات‌ برحذر باشيد.

 10ـ حسود و كينه‌توز نباشيد و از حسرت‌ بپرهيزيد.

 11ـ توقع‌ بي‌ جا و بي‌ مورد نداشته‌ باشيد.

 12ـ از تلقينات‌ سوء و ناهنجار اجتناب‌ كنيد.

 13ـ از سوء ظن‌ جداً بپرهيزيد.

14ـ واقع‌ بين‌ و خوشبين‌ باشيد.

۱5ـ از آنچه‌ انسان‌ را زياد هيجان‌ زده‌ مي‌كند بپرهيزيد.

16ـ انعطاف‌پذير باشيد و در برابر رفتار ديگران‌ گذشت‌ را هرگز فراموش‌ نكنيد.

17ـ از مبارزه‌ و مواجهه‌ با مشكلات‌ زندگي‌ هرگز نااميد نشويد.

 18ـ رفتاري‌ متناسب‌ با سن‌ و شخصيت‌ خود داشته‌ باشيد.

 19ـ به‌ اندازه‌ كافي‌ استراحت‌ نماييد و از شب‌ زنده‌داري‌ خسته‌كننده‌ بپرهيزيد.

 20ـ در حد اعتدال‌ غذا بخوريد و تغذيه‌ سالمي‌ داشته‌ باشيد.

21ـ هفته‌اي‌ يك‌ بار استراحت‌ نموده‌ و سالي‌ يك‌ ماه‌ نيز به‌ گردش‌ و تفريح‌ بپردازيد.

 22ـ ورزش‌ و استنشاق‌ در هواي‌ آزاد و پاك‌ را فراموش‌ نكنيد.

 23ـ به‌ سوي‌ طبيعت‌ برويد، زيبايي‌هاي‌ طبيعت‌ را ببينيد، به‌ آنها بينديشيد و به‌ خوبي‌ها فكر كنيد.

 24ـ براي‌ انجام‌ كارهاي‌ فكري‌ جاي‌ راحت‌ و خلوتي‌ را انتخاب‌ كنيد.

25ـ از داد و فرياد بيهوده‌ خودداري‌ كرده‌ و در مقابل‌ مسايل‌ روزمره‌ خونسردي‌ خود را حفظ‌ نماييد.

 26ـ وقتي‌ عصباني‌ هستيد، عصبانيت‌ خود را با يك‌ فعاليت‌ بدني‌ بيرون‌ بريزيد.

 27ـ از پرخوري‌ پرهيز نموده‌ و وزن‌ خود را در حد متناسبي‌ حفظ‌ نماييد.

 28ـ هرگز در اختلافات‌ ديگران‌ مداخله‌ نكنيد، مگر در فرصتهاي‌ مناسب‌ و در محيط‌ آرام‌ و آنهم‌ صرفاً براي‌ رفع‌ اختلافات‌ طرفين‌.

 29ـ مشكلات‌ عاطفي‌ خود را در سينه‌ دفن‌ نكنيد، اگر درد دلي‌ داريد با افراد مورد اعتماد به‌ درد دل‌ بپردازيد تا موجب‌ تسلي‌ خاطر و آرامش‌ شما گردد.

 30ـ حتي‌الامكان‌ هر مشكل‌ را حل‌ شده‌ تصور كنيد و در فرصتهاي‌ مناسب‌ در حل‌ آنها بكوشيد تا از بروز هيجانات‌ در امان‌ باشيد.

31ـ اگر در آنِ واحد با چند مشكل‌ مواجهيد بهتر است‌ آنها را يك‌ به‌ يك‌ حل‌ كنيد.

 32ـ از مراقبتهاي‌ پزشكي‌ غافل‌ نباشيد.

 33ـ براي‌ انجام‌ كارهاي‌ روزمره‌ برنامه‌ريزي‌ صحيحي‌ داشته‌ و از عجله‌ كردن‌هاي‌ بي‌ مورد بپرهيزيد.

****

منبع: - برگرفته از وبلاگ  : http://edum.blogfa.com/

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:13  توسط | 
  سرچشمه کارآفرینی را باید براساس تجربیات دوران زندگی در محدوده خانواده و فرهنگ خانواده پیدا کنیم. زمانی تصور می شد که کارآفرینان به جای ساخته شدن متولد می شوند. صفات آنها به قدری نادر و به خصوص بودند که در هر جایی یافت نمی شدند. امروزه شواهد کافی وجود دارد که نشان می دهد صفات کارآفرینی می تواند درنتیجه ........................
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:12  توسط | 
 

پيش از مدرسه بايد برای کودکان فرصت هايی فراهم شود تا از طريق بازی آزاد و استفاده از انواع گوناگون وسايل سازنده، قوه تخيل و بيان عقايد و احساسات را در خود تقويت کنند. از آنجا که کودکان عقب مانده ذهنی در بيان تخيلات و ارائه خلاقيت ها دچار کمبود هستند، برنامه پيش از مدرسه بايد طوری طرح ريزی شود که بر اين جنبه بسيار تاکيد داشته باشد.

برنامه پيش از مدرسه بايد پيرامون بازی آزاد تدوين شود، بازی آزاد فرصتهايی برای خانه بازی، شن بازی، آب بازی، بازی با مکعب ها، و استفاده از وسايل گوناگون هنری فراهم می کند. معلمان بايد با گفتن داستان و واداشتن کودکان به مربوط ساختن رويدادهای روزانه، فعاليتهای خلاقه را در آنان برانگيزند.

بايد از ريتم های سازنده برای برانگيختن قوه تخيل استفاده شود. بعنوان نمونه می توان يک فعاليت ريتميک برای آنها اجرا کرد و از آنها خواست تا با آن دست بزنند. بعدا" ممکن است پيشنهاد کنند که با آن آهنگ پايشان را به زمين بکوبند، با آن بچرخند و يا سرشان را تکان دهند. از طريق پيشنهادهای گوناگون کودکان می توانند فعاليت خلاقه ای مربوط به آن ريتم به وجود آورند.

اين در حالی است که بعضی از تفاوت هايی که بين کودکان در آموزشگاه پيش از مدرسه ويژه عقب مانده های ذهنی و مهدکودک های عادی توسط معلمان مشاهده شده از اين قرار است که دامنه تخيلات اين کودکان به پيشامدهای روزانه ای که در خانه يا مدرسه اتفاق می افتد محدود می شود. در فعاليت های تخيلی و بيانی و يا خلاقه آنها اصالت و ابتکار کمتری وجود دارد. هر گاه مشاهده شود که در طرح های مربوط به پيشبرد خلاقيت و تخيل پاره ای از فعاليت های خانه يا مدرسه بيش از حد تکرار شده است، معلمان بايد سعی کنند فعاليت های تازه ای را در آنها برانگيزند و ابتکار را در سطح اين کودکان تشويق کنند. اين به آن معنی است که کودک عقب مانده ذهنی از کودک عادی هم سالش در مهدکودک به راهنمايی بزرگ تر ها بيشتر نياز دارد. بعنوان مثال، در مورد کودکی که بدون هدف يک قطار اسباب بازی را هل می دهد می توان با افزودن وسايل و دادن پيشنهادهايی به او، تجربه های بيشتری در باره يک راه، يک پل و غيره برايش فراهم ساخت.

کودکان عقب مانده به آزمايش کردن اشيای تازه تمايل کمی دارند. آنها فرصت های تازه را نمی آزمايند، بلکه نياز دارند که معلم از طريق افزودن وسايل که در آزمايش کردن و کشف موقعيت های تازه کمک می کند، سئوالاتی را مطرح سازد و توصيه هايی را ارائه دهد. اين طور به نظر مي رسد که کودکان عقب مانده ذهنی غالبا" از فعاليت های کودک ديگر تقليد می کنند، بعنوان مثال آموزگاری در ساعت سرود پرسيد،" چه سرودی را بخوانيم؟ " و کودکی پاسخ داد، " راسو می جهد )". در اين موقع همه کودکان همين تقاضا را تکرار کردند.

به نظر نمی رسد اين کودکان خلاقيت های تصادفی مانند ترکيب کردن رنگها را بشناسند و يا نسبت به آن شور و شوقی نشان دهند. احتمالا" دليلش اين است که آنها چندان به آزمايش و کشف نمی پردازند و در نتيجه متوجه اشتباهات و انحرافات نمی شوند. در اين رويدادهای تصادفی در واقع اشتياق معلم است که موجب برانگيختن آنان برای رسيدن به تجربيات تازه می شود. اين کودکان گرايشی به اجرای طرح ها تا مرحله اتمام آنها ندارند. بسياری از فعاليت های آنها کوتاه مدت است، بويژه وقتی که معلم صحنه را ترک می کند. بسيار مهم است که وقتی معلم فعاليتی را آغاز می کند، هر چند گاه به مدت کوتاهی بيرون برود، و سپس بازگردد، از اين راه ضمن آنکه طرح کامل می شود، استقلال در عمل نيز برای آنان محسوس خواهد شد.

آموزگار بايد از طريق گردش با کودکان در بيرون شهر و با معرفی فعاليتهای گوناگون در مدرسه اقدام به گسترش دامنه علاقه مندی های کودکان کنند.

 

تهيه كننده :منظر پازکی

روزنامه همشهري

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:10  توسط | 
آيا مي دانستيد مغز شما به دو قسمت تقسيم شده است كه اين دو قسمت از هم جدا هستند. در دو هزار سال پيش بشر چيزي راجع به مغز نمي دانست . قبل از يونانيها فكر به بدن متصل نبود و بعنوان بخار يا گاز يا روح جدا از بدن تلقي مي شد. يونانيها بيش از این نمي دانستند و حتي ارسطو متفكر معروف  فلسفه و باني  علوم قديم چنين گفته است كه مركز احساسات و حافظه در قلب است. از زمان يونانيها تا رسانس هيچ پيشرفتي دراين عقيده بوجود نيامد.

 رنسانس چنين فهميدند كه مركز فكر و هوش در سر است. تا قرن  بيستم مغز به صورت يك راز باقي بود تا اينكه براي فهم دقيق مغز ما قدمهايي برداشته  شده و بيشتر مردم چنين فرض كردند  كه اين پيشرفتها در نيمه قرن بيستم انجام شده است.

 در طول سالهاي 1930 و 1940 ما هنوز فكر مي كرديم مغز يك ماشين است كه مانند يك كامپيوتر، سريع  عمل كرده  و پيغام او را دريافت مي دارد  و آنرا در  جعبه مناسب قرار ميدهد . همين و بس!اين تفكر در باره مغز، در كتابهاي سال اول تحليلي و روانشناسي  عموميت داشته و تا همين اواخر چنين بود، تا  اينكه پيشرفتهايي حاصل شد. اين پيشرفتها بقدري مهم بودند كه اساس تحصيل و روانشناسي را تغيير داد و بدين حقيقت كه مغز معمولي قوي تر ازآنست  كه تصور مي شود، تاكيد نمود.

 مغز چپ و راست شما

 براي مدتي چنين معلوم شده بود كه مغز به دو قسمت چپ و راست تقسيم شده و همچنين اگر به سمت چپ مغز آسيبي وارد شود  طرف راست بدن فلج  مي شود و آسيب طرف راست  مغز قسمت چپ  بدن را فلج مي سازد. به گفته ديگر هر قسمت از مغز طرف مخالف را كنترل مي كند. با توجه به اين مسئله  كه دو نيمه مغز مشابه هستند تقسيم شده، پرفسور ارنستان تصميم به يافتن عمليات  مختلف شخص علاوه بر عمليات فيزيكي گرفت. با گذاشتن   كلاه هايي بر سر دانشجويان براي اندازه گيري امواج مغز از آنها خواست كه انواع كارهاي مغزي را انجام دهند. مانند جمع اعداد و نوشتن رسم و تركيب  مكعبهاي رنگي و تجزيه و تحليل منطقي  و افكار رويايي. در تمام مدتي كه اين اعمال انجام مي شد ارنستاين  امواج مغز حاصل از دو نيمه مغز هر شخص  را اندازه گرفت.يافته هاي او تعجب آور و مهم بود.

بطور كلي مغز چپ اعمال فكري زير را انجام مي دهد.

 1-رياضيات

 2- زبان

 3- منطق

 4-تجزيه و تحليل

  5-نوشتن

 6-فعاليتهاي مشابه

 و قسمت راست مغز اعمال زير را:

 1-تصورات

 2- رنگ

 3- موسيقي

 4- آهنگ

 5- رويا

 6- اعمال مشابه ديگر

 ارنستان همچنين دريافت كه كساني كه ازيك قسمت  مغز استفاده مي كنند قادر به استفاده  از قسمت ديگر مغز نيستند. ارنستاين چنين دريافت كه وقتي  قسمتي از مغز تحريك شود ويا قسمت قوي تر كار كند  نتيجه ازدياد در اثر و قدرت كلي است اين افزايش ها بيشتر از مقداري بودند كه ارنستان انتظار داشت. بوسيله كاركردن قسمت ضعيف تر ويا قسمت قوي تر افزايش طرف 1 بعلاوه طرف 2 عملكردي دو برابر را در اجرا مي دهد. نتيجه در اصل نشان داد كه مغز گاهي   با روش رياضيات استاندارد بطور مختلف عمل مي كند و وقتي يك قسمت به قسمت ديگر اضافه  مي شود  نتيجه 5تا10 بار مؤثر تر مي شود. يافته هاي  ارنستاين  براي كسانيكه در غرب تحصيل كرده اند  اهميت خاصي دارد. ما دانشجويي را كه از نظر هنر با استعداد است و کمی رویایی است احمق و کودن می دانیم  و این اشتباه است  و هر كسي با اين خواص به اندازه  دانشجوي  ديگر با هوش است.  

 هنر مند و دانشمند

 این کار بوسیله کسانی که هنر مند و دانشمند بزرگی می باشند حمایت می شود . برای مثال انیشتن دانشمند بزرگ زمان

 خویش بود نه یک ریاضیدان که سرش پر از فرمول باشد. تاریخ نشان می دهد که در ریاضیات مر دود شده و به خاطر رویایی    

 بودن ازمدرسه اخراج گردیده است. به عقیده انیشتن تئوری نسبیت جلو میز او نبود بلکه یک روز در تابستان روی تپه ای خفته بود همان طور که چشمانش نیمه   باز نگاه می کرد خورشید در میان مژدگان او علامت می داد  و به هزاران اشعه تقسیم می شد . انیشتن از اینکه می توان روی این اشعه نور سوار شده و در تصورات خویش سفری به دور دنیا کرد  تعجب می نمود . که تصوراتش او را به جایی برد که تمرینات  اولیه  فیزیکی به او می گفت که نباید برود. با وجود این او به طرف تخته سیاهش رفت و با استفاده از  ریاضیات برای توضیح چیزی که مغز به او گفته بود حساب کرد. با نگاه به عقب می توانیم ببینیم که او با هر دو قسمت مغزتا درجه ای استثنایی استفاده می کرد. از قسمت راست مغزش  سفر جالب و زیبای خیالی و از قسمت چپ مغزش فیزیک و ریاضی، برای ساختن چهارچوبی برای تصوراتش ، و ترکیب این دو  او  را با یکی از مهمترین تئوریهای زمان آشنا کرد. به همین صورت مطالعات بر روی هنرمندان  بزرگ اینطور نشان داده است که  آنها مانند رنگ روی لباس نبودند. بررسی کتابهای افرادی چون "کلی" "سزان" و "پیکاسو" نشان داده است که آنها  کاملا در بیان کاری که در حال انجام آن بودند ، به صورت فشرده جزئیات چیزی را که می کشیدند شکل وخط آن را می نوشتند.  همچنین بررسی ها نشان داده است که افکار بزرگ که اشتباها هنری یا علمی خوانده می شدند که در حقیقت آنها یکی  بودند. شاید بهترین مثال لئوناردو داوینچی است که یکی از بزرگترین مغزها در زمان خویش بود. شهرت لئوناردو به عنوان  بزرگترین مرد بر اساس این است که او همانطور که با استفاده از تصورات و رنگ و آهنگ و شکل عالی بود در ریاضیات ، زبان،  منطق و قوه تجزیه و تحلیل نیز چنین بود. نتیجه هوشمندانه تر از بررسی های ارنستاین اینست که هر یک از ما بطور   پتانسیلی هم هنر مندیم و هم دانشمندیم. اگر ما در حال حاضر یک کمی پریده هستیم این بخاطر آن نیست که بطور ارثی  قادر نیستیم بلکه یک طرف از مغز ما فرصت کافی برای تکامل مانند طرف دیگر نیافته است.

 ساختمان مغز شما

 دومین قسمت جدید مهم مربوط به مغز ما توسط پروفسور آنوکین شاگرد و نوه پاولو  در روانشناسی کشف شد. قرنها مغز بعنوان توده ای یک و نیم پوندی از جسم دودی رنگ تصور می شد . با پیشرفت میکروسکوب کشف شد که لایه  خارجی فشرده تر از آنچه قبلا تصور می شد بوده و شامل اعصاب فشرده و راه های خونی است. به همان  نسبت  که  میکروسکوپ پیشرفت کرد معلومات در باره ی ساختمان مغز بیشتر می شد. سپس معلوم شد که مغز شامل   میلیو نها سلول کوچک  به نام نرون است. در یک داستان علمی شبیه به داستان فضایی که در آن بیشتر چیزها کشف شده  و  دستگاه ها  قوی تر نشده اند دانشمندان کشف کردند که هر سلول مغز شبیه یک اختاپوس کوچک است  که دارای مرکز و پاهایی در اطراف تنه می باشد. در ادامه سفر، دانشمندان دریافتند که هر یک از پاها دارای هزاران برامدگی کوچک است(مانند یک اسفنج روی پاهای اختاپوس و از تمام جهات پا بیرون زده است. در این مرحله آنها حساب کردند که مغز معمولی شامل تعدادی از نرونهای تنها است(حدود 10000میلیون) برای مدتی تصور می رفت که شمار سلولهای مغز هوش  شخص را تعیین  می کند ولی این تصور مسکوت ماند زیرا بسیاری از مردم با مغزهای ظاهرا بزرگ باهوش نبودند و بعضی ها با مغز های کوچک هوش بسیاری داشتند.

ارتباطات  و راه ها  در مغز شما

 پروفسور آنوکین از جمله اولین کسانی بود که اعتقاد داشت که این شمار سلولهای مغزی نیست که هوش راتعیین می کند

 بلکه بر آمدگی های روی پاهای سلولهاست. او دریافت که هر برآمدگی با حداقل یک برآمدگی دیگر در ارتباط است و بوسیله

 ضربان الکترو شیمیایی این دو میتوانند طرحهایی با گروه های دیگر داشته باشند. همانطوری که او جلو می رفت فهمید که هر

 مغز دارای طرحهایی است که از هزاران برآمدگی روی بازو های میلیونها سلول مغز تشکیل یافته است. پروفسور آنوکین درآخرین  سال زندگیش شمار راه ها و ارتباطات مغز معمولی را حساب کرد. او بعنوان یک دانشمند تاکید کرد که هیچ انسان زنده ای از تمام قدرت مغزش استفاده نکرده و عددی که او حساب کرد اینست:

10 میلیون کیلومتر از نقاط تایپ شده

 

 پتانسیل نا محدود

 یافته های آنوکین و ارنستاین راجع به قدرتهای تحصیلی و هنری ما، تاکید می کند که هر شخص بهتر از آنست که بوی امتیاز

 داده اند و بیشتر مشکلات ما از ضعف اساسی ما نیست زیرا ما اطلاعات کمی راجع به خویشتن و روش کاری خویش داریم.

پتانسیل با سن و سال

   آخرین اخبار جالب راجع به مغز از تحقیقات پروفسور مارک روسنزویگ و همکاران، ناشی می شود. برای مدتی طولانی چنین فرض می شد که مغز با گذشت سن فرسوده می شود و به یک "ماگزیمم" در سنین 18_24 می رسد و از آن به بعد خراب می شود. این فرسودگی شامل بیشتر قدرت های فکری مانند یادآوری، نگه داری در ذهن و قدرت جسمانی، خلاقیت هوش و فرهنگ لغات است. پروفسور رسنزویگ نشان داد که اگر مغز تحریک شود  بدون در نظر گرفتن سن، بر آمدگی های بیشتری   روی پاهای سلول می رو یاند و این برآمدگی ها شمار کلی ارتباطات داخل مغز را افزاش می دهد. این پدیده های علمی  تازه  به متفکرین این علم نشان داد که قدرت تفکر به سن بستگی ندارد. در میان آنها می توان به گوگین اشاره کرد. او ازسن 35 سالگی نقاشی را شروع کرد و میکل آنژ به کار های هنری و مجسمه سازی و نویسندگی  تا 80 سالگی ادامه داد.  هایدن بعضی از بر جسته ترین آهنگهای موسیقی خود را در آخرین سالهای زندگی نوشت  و پیکاسو  در نود سالگی  بهترین کارهایش را ارائه داد. مدارکی در جوامع دیگر، نشان می دهد که افراد مسن جامعه همواره بعنوان "انسان عاقل"  در نظر گرفته می شدند، توصیفی که شامل استفاده از  معلومات آنها بود. و بحث قدیمی، که سلولهای مغز را در طول  زندگانی از دست می دهیم و این باعث فرسودگی فکری می شود. غیر از این حقیقت که ما ارتباطات جدید مغزی را  سریعتر از، از دست دادن آن بدست می آوریم ، همچنین معلوم است که اگر ما 10000 سلول مغزی در روز از زمان تولد از  دست بدهیم  تا 80 سالگی کمتر از 3% سلولها را از دست داده ایم.

 مغز شما و چند مقایسه

  مغزمعمولا با سیستمهای الکتریکی و ماشینی مقایسه می شود. حساب شده است که تمام شبکه های تلفنی جهان  فقط به اندازه یک نخود از مغز را اشغال می کند. همچنبن توسط پروفسور دی ساموئل کشف شده است که در هر لحظه  صد هزار تا یک میلیون عملیات شیمیایی در مغز شما انجام می پذیرد. به تازگی فهمیده ایم که مغز انسان یک سوپر کامپیوتر بیولوژیک است و در راه کشف  قدرتهای عجیب آن قرار گرفته ایم . اولین قدم باید کشف روش عملکرد آن و فنون و تمریناتی که  آن را قادر به تمرین طبیعی تر و موثرتر می کند باشد ، این عملکرد می تواند با نگاه کردن به حافظه  و حواس اساسی دیگر شروع شود و استفاده از معلومات برای کمک کردن به عملکرد آن بطور ساده تر

 

منبع  :كتاب   " بهترين نحوه استفاده از فكر    "  نویسنده: توني بوزان -ترجمه : عبداله مستوفي-انتشارات  انيس- چاپ دوم -1375

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:8  توسط | 

در حالي كه به احتمال زياد قادر به محاسبه دقيق درصد شكست نوآوريهاي تجاري نيستيم ولي توافق عمومي براين است كه مي توانيم چنين فرضي را بپذيريم. پس از چندين سال تحقيق و مشاهده، دلايل مشابهي براي به نتيجه نرسيدن نوآوريها به دست آمده است. در اينجا 10 عامل مهم شكست نوآوري ذكر مي شود:

نبود فرهنگي كه از نوآوري حمايت كند؛
احساس مالكيت نكردن و از آن خود ندانستن سازمان توسط مديران؛
فقدان يك فرايند گسترده و فراگير جهت نوآوري؛
 تخصيص ندادن منابع كافي براي اين فرايند؛
عدم ارتباط بين پروژه ها و طرحها با استراتژي سازمان؛
صرف نكردن زمان و انرژي كافي براي رفع ابهامات سازماني؛
ايجادنكردن تنوع در فرايندها (عقايد مختلف و متضاد)؛
توسعه نـدادن ابـزارها و سنجشهـاي انـــدازه گيري پيشـرفت؛
عدم وجود مربيان و مديران توانا در تيم هاي نوآوري؛
فقدان يك سيستم ايده پرداز مديريتي.

فرهنگ : فرهنگ به عنوان بستر نوآوري ايفاي نقش مي كند. در صورتي كه فرهنگ حاكم، براي ايده ها و ايده پردازيها ارزش قائل نبوده و به آن ارج ننهد، هر نوآوري قبل از بروز در نقطه خفه مي شود. در چنين حالتي، فرهنگ به مانند سيستم ايمني بدن عمل مي كند و وظيفه اش از بين بردن هر تازه وارد است، قبل از آنكه به بدن آسيب برساند. فرهنگ مي تواند تغيير يابد اما اين تغيير در يك فرايند كند رخ مي دهد.

مالكيـت : هنگامي كه يك ايـده بزرگ شكل مي گيرد، ايده پرداز در صورت دارابودن امكانات، آن را به مرحله اجرا در مي آورد. در چنين حالتي مدير واحد تجاري خود صاحب يك ايده بوده و وقت، منابع كمياب و بودجه را جهت اجرايي ساختن پروژه جديد به كار گرفته است. اگر چنين مديري بودجه كافي براي اجرايي ساختن ايده خويش نداشته باشد، معمولاً موفق نمي شود.

مديران واحدهاي تجاري نيازمند اين هستند كه خريدار ايده هاي جديد، افراد تازه وارد باشند تا به آنها فرصت اجرايي شدن بدهند.
فرايند : هنگامي كه سازمانها تصميم مي گيرند تا نوآوريهاي جديد را بپذيرند، اغلب آموزشها، ابزار و تكنيــك هايي را فراهم مي بينند.
آنها تيم هاي نوآوري ايجاد مي كنند، جهت برگزاري جلسات طوفان مغزي برنامه ريزي مي كنند و در نهايت حدود شش هفته پس از انجام اين اقدامات مي فهمند كه نوآوري كار نمي كند. در جهان امـروز كه افـراد با مشغلـــه هاي زيادي روبرو هستند، اگر بخواهيم از سطوح عملياتي نتيجه گيري كنيم، نگاه خرد به نوآوري كارايي كافي نخواهد داشت. نوآوري نيازمند فرايندي است كه ديد افراد را بر چالشهاي مهم و درست متمركز كند و آنها را در يك فرايند سازماني هدايت كند، نوآوري را تشخيص دهد و ارزيابي كند، به گونه اي كه عقايد مناسب به سمت اجرايي شدن به حركت درآيد.

منابع : اغلب اوقات اعضاي هيئت مديره در جايگاه سخنران سالانه اظهار مي دارند: ما نيازمند نوآوري بيشتري هستيم و پس از آن به ساير مباحث مورد نظر خويش مي پردازند. نوآوري نيازمند صرف زمان، انرژي و منابع مالي است. افراد بايد فرصتي را براي فراغت از كار جاري و تفكر در زمينه هاي موجود و قابليتهاي جديد داشته باشند. آنها همچنين نيازمند مهارتهاي جديد و سيستم هايي هستند كه انديشه و همكاري را مورد پشتيباني قرار دهد. نوآوري امري حياتي براي بقا در آينده است، اما چنين چيزي به سرمايه گذاري امروز ما در اين مورد بستگي دارد.

استراتژي : در جايي كه افراد فكر مي كنند بايد بدون هيچ چارچوبي بينديشند، مشكل ايجاد مي شود. افراد كم كم باور مي كنند كه هيچ قانوني، هيچ حدومرز و هيچ محدوديتي نبايد براي تفكر وجود داشته باشد. اين باور با ديدگاه توليدگرا (تفكر در راستاي توليد) در تناقض است و عقايد جدا از هم كه هيچ مقصودي را دنبال نمي كند، ايجاد مي كند. البته يك در ميليون ممكن است ايده هاي مولدي نيز پديد آيند اما از لحاظ صرفه اقتصادي توجيه پذير نخواهند بود.

اگر بخواهيم به گونه اي اثربخش تر عمل كنيم بايد بر خلاقيت در داخل محدوده استراتژي تعريف شده سازمان تمركز كنيم. البته، چنين استراتژي علاوه بر تبيين ماموريت اصلي سازمان بايد محيط مناسب و وسيع براي بروز افكار بيشتر در محدوده هاي مرتبط باشد.

كنكاش همه جانبه: عقايد بيان نشده بسياري در سازمان وجود دارد كه منتظر ظهور هستند. باوجود اين، براي يافتن خلاقيتهاي جديد و صحيح، سازمانها بايد به خلق يك پيشرفت چشمگير بپردازند. اين پيشرفت نيازمند فرايندي است كه خارج و داخل، مشتريان، فراهم كنندگان مواد اوليه و رقبا، تغييرات جمعيت شناختي، روندها، محيط اقتصادي، قوانين و مقررات و محيط سياسي را مورد بررسي قرار دهد. ابداعي كه با جلسات طوفان مغزي داخلي انجام مي شود هيچگاه به بروز نتايج مفيدي فراتر از محدوده مكاني خويش منجر نخواهد شد.

تنوع و تفاوت : تنوع، تفاوتي است كه بين افراد مختلف وجود دارد و اينكه عجب اين فكر تا به حال به ذهن من نرسيده بود. در گذشته اي نه چندان دور، تيم هاي چندوظيفه اي به تنوع و تفاوت منجر مي شدند. امروزه، آنها اهميت سابق را در ايجاد تنوع ندارند و ايجاد تنوع و تفاوت از طريق تمركز داوطلبانه بر روشهاي تفكر مخالف و متفاوت، تجربه هاي سازماني، ارائه ديدگاهها و نظرات تخصصــي در مورد يك فرصت يا مسئله چالشي، مورد تاكيـد است. فرايند نوآوري بايد شامل همكاري واحدهاي وظيفه اي، تمامي جنسيتهـا، ســـــن هاي مختلف، نژادهاي گوناگـون، تمامي روشهاي تفكر، همين طور سهامداران، مشتريان، فراهم كنندگان مواد اوليه و رقبا شود.

ابزار و معيارهايي براي اندازه گيري پيشرفت : در يك محيط سالم براي نوآوري، ايده هاي بيشتري نسبت به آنهايي ارائـه مي گردد كه مــي توانند اجرايي شوند و به كار آيند. اين موضوع مي تواند به بار اضافي و بروز اشكال در كار تيم منجر گردد مگر آنكه سازوكاري براي منظم سازي و اولويت بندي ايده ها وجود داشته باشد. ايجاد معيارهايي راهنما براي سنجش قبل از ورود به حالت ايــده پردازي مي تواند ابزاري منطقي و عقلايي جهت ارزيابي ايده ها در كنارگذاردن ايده هاي نامناسب كه با معيارها مطابقت ندارند را فراهم سازد.

آموزش و مربيگري : اشتباهي كه سازمانها اغلب مرتكب مي شوند اين است كه فرض مي كنند تيم ها همانند ساير تيم هاي پروژه اي هستند. در بررسي صورت گرفته اخير توسط شبكه نوآوري، نتايج حاكي از آن بود كه افراد به طور متوسط 3/7 مورد نوآوري در پروژه ها برحسب سال داشته اند. باوجود اين، تنها 21 درصد پاسخگويان در مورد چگونه مشاركت در يك تيم نوآوري آموزش ديده بودند و كمتر از 10درصد آموخته بودند كه واقعاً عضوي از يك تيم نوآوري هستند. تعجبي ندارد كه بالغ بر 70 درصد از پروژه ها با شكست روبرو مي شوند.

نوآوري نيازمند راههاي جديدي براي تفكر و مهارتهاي تازه است.
ايجاد يك فرايند يادگيــري و آموزش به روز، به موقع و فعال مي تواند كسب نتايج مطلوب به صورت كارا و اثربخش را از تيم هاي نوآوري تضمين كند، مانند آموختن هر نوع مهارت جديد. صلاحيت نوآوري در طول زمان در حالي كه فرد با طرحهاي واقعي كار مي كند بارور و شكوفـا مي شود. مربيگري جزء حياتي و كليدي توسعه اين صلاحيت است.

سيستم مديريت ايده ها: بسياري از طرحهاي نوآوري در مرحله اول به صورت نصب در ديوارها و ياجاگرفتن در گوشه كتابخانه متوقف مي شوند چرا كه مشاركت كنندگان (ايده پردازان) قدرت كافي جهت پيگيري و اجراي آنچه كه پيشنهاد كرده اند را ندارند. وجود سيستمي اثربخش كه ايده ها را اخذ و تعديل كرده و افراد را درگير فرايندهاي اجرايي سازد و ارزيابي كند يك جزء اساسي و حياتي در فرايند نوآوري است. همان طور كه وجود حسابداري براي سلامت مالي يك سازمان حياتي است.

DNA نوآوري
تشخيص بهترين عملكردها، روشي عمومي براي شبيه سازي و بهبود توسعه سازماني است. باوجود اين، چند اشكال در اين كار وجود دارد: گاهي اوقات عملكردهاي اصلي از يك سازمان به سازمان ديگر منتقل نمي شود و گاهي آنها به خوبي در سازمان ديگر به اجرا در نمي آيند. اين مسئله باعث مي شود تا افراد متعهد شوند كه ما آن را آزمايش و سعي خود را كرديم اما جواب نداد اغلب اوقات، آنها اين اشكالات را به مواردي نظير نوآوري، كيفيت و نظاير آن تعميم مي دهند.

جايگزيني براي تمركز بر بهترين عملكردها اين است كه نگاهي بر اصول نوآوري بيندازيم. براي مثال، اگر شما به اين مطلب واقف شويد كه اكثر سازمانهاي خلاق از طريق تيم هاي چندوظيفه اي فعاليت مي كنند، شما مي بايد تصميم بگيريد كه اين كار را در سازمان خود نيـز انجام دهيد.

باوجود اين، مــي توان فرض كرد كه به چندين دليل (مانند وجود حالت استبدادي در سازمان، سلسله مراتب و ساختار سازماني)، اين عمل با شكست روبرو شود. اين ناكامي بايد به تشويق تلاشهاي نوآوري در آينده منجر شود. اگر شما بر اصول تمركز مي كرديد و مي دانستيد كه همكاري در بــروز نوآوري مهم است، سعي مي كرديد تا راههايي بيابيد كه همكاري را در جو سازماني و فرهنگ شما امكانپذير سازد. آگاهي از اصول زيربنايي بهره وري مي تواند به سازمان كمك كند تا شايستگي خود را گسترش دهد، عاملي كه از بروز تغييرات نامطلوب در سيستم ها يا فرهنگ به نحوي كه اثر معكوس بر توانايي نوآوري سازمان داشته باشد، جلوگيري مي كند.

چندين سال قبل، به عنوان بخشي از كار افراد در دانشگاه، تصميم گرفتيم تا چارچوبي را براي اصول نوآوري ايجاد كنيم. عوامل به دست آمده براي حيات نوآوري مهم هستند، آنها با طرحي كه از ما خواستـه شده بود مرتبط بود و به عنوان يك استعاره جهت ايجـاد چارچوب به كار گرفته شد. در نهايت اين موارد تحت عنوان DNA نوآوري لقب گرفت. (يك ساختار عمومي، به عنوان يك استعاره و مثالي براي حيات). نتايج به صورت DNA نوآوري مطرح شد كه مي توان آن را از سايت WWW.THINKSMART.COM دريافت كرد.

DNA نوآوري شامل هشت جزء اساسي عمل كننده است كه به عنوان زمينه فرهنگي ايفاي نقش مي كنند و به وسيله زمينه جهاني احاطه شده اند.

 عوامل عملياتي عبارتند از:

چالش ؛ نيروي جلوبرنده نوآوري: نوآوري، طبق تعريف به معناي انجام كار به صورت متفاوت، يافتن محدوده هاي جديد و ريسك كردن است. دليلي براي تكانهاي شديد يك قايق وجود دارد، بينشي كه چه كار بايد انجام دهيم و يا ترس عميقي كه چيزي تغيير نكند، اين يك چالش است. هرچه يك چالش بزرگتر باشد و تعهد به انجام آن از عهده ما بالاتر باشد، تلاشهاي نوآوري، انرژي بيشتري مي طلبد.

ما معمولاً موارد شگفت انگيزي نظير فرودآمدن بشر بر روي كره ماه و يا طراحي نقشه ژني انسان را به عنوان چالـــش در نظر مي گيريم اما هر سازماني مي تواند چالشهاي نوآوري منحصر به فرد خود را براي پيشرفت آتي مشتريان و كاركنان خود دارا باشد.

استراتژي ها به صورت به هم پيوسته و منسجم شكل نمي گيرد. سرمايه يك شخص، عامل مهمي در جذب مشتريان است مگر اينكه علائق آنها تغيير كند و  رقبا  شروع به برانگيختن آنها به سوي خود كنند. بنابراين، آنها بايد مسير را عوض كنند. گزارش ساليانه 1996 بيان مـــي دارد كه بسياري از فرصتهاي تجاري ما داراي عمر كوتاهي هستند. ما بايد بسيار سريع حركت كنيم و آنها را به كار گيريم قبل از آنكه از بين بروند و ناپديد شوند.

تمركز بر مشتري؛ نيروي هدايت كننده نوآوري: تمامي نوآوران بايد برارزش خلاقيت براي ارضاي نياز مشتري تاكيد داشته باشند، از آنجايي كه مشتري هم داخلي و هم خارجي است. تعامل با مشتريان و فهم نيازهاي آنها يكي از بهترين راههاي كشف فرصتها و قابليتهاي جديد و انگيزه براي اجرايي ساختن آنهاست.

در شركت داتكس لوهمودا، توليدكننده محصولات پزشكي، بخشي از فعاليتهاي نوآوري تحت عنوان اكتشاف ناميده مي شود. اين فعاليتي است كه كاركنان را تشويق مي كند تا مشاهدات مكرر و منظمي از رفتار مشتريان داشته باشند. روس وارد - مدير برنامه ريزي - توضيح مي دهد هنگامي كه افراد سازمان كاربرد محصولات ما را در شرايط واقعي مــــي بينند، مي توانند از وضعيت هوشياري عادي خود گامي فراتر نهند. آنها مشكل و نيازهاي مشتري را به گونــــه اي جديد در مـي يابند و ياد مي گيرند چگونه به راههاي جديدي بينديشند.

خلاقيت؛ مغز نوآوري: همه چيز از يك انديشه آغاز مي شود و سازمانهاي نوآور دريافته اند كه انديشه ها مي توانند از هر جايي برخيزند. اين سازمانها به جاي تاكيد بر مالكيت بر ايده ها، سعي مي كنند تا نتايج را مالك شوند. روزي، در سال 1995، متخصصان انديشمند در واحد اكتشافات و فرصتهاي شركت AT&T شاهد سخنرانـي روساي يك فروشــگاه بودند كه مـي گفتند: چه مي شد اگر هزينه رفتن (خدمات رساني) به دوردستها براي ما هيچ بود، اين امر موجب شد چندين ايده جديد در مورد آينده سرمايه گذاري بر فرصتهاي فواصل دور ايجاد گرديد. (امروزه اين شركت در زمينه فناوري مودم و اينترنت فعاليت مي كند - م)

ارتباطات؛ شريان حيات نوآوري: جريان آزاد اطلاعات، عقايد و احساسات، شريان حيات نوآوري است. هم زيرساختهاي نوآوري و هم حمايت و پشتيبـاني از آن بايستي در سازمانها به وجود آيد تا جريان باز اطلاعات تقويت شود. اطلاعات به هنگام، اساس توانمندي است كه امكان اخذ تصميمات عالي را براي مديران عملياتي فراهم مي سازد.

همكاري؛ قلب نوآوري: نوآوري يك فرايند گروهي است. غذاي اين فرايند تعامل اطلاعات و قدرت تيمي است. نوآوري به وسيله ساختارها و سياستهاي نامناسب و همچنين سيستم پاداش دهي كه تنها به تلاشهاي فردي پاداش مي دهد دچار شكست مي شود. شركت IBM كد آلفا را در دسترس عموم جهانيان (تا جايي كه امكان داشت) قرار داد.

اين كار از طريق ايجاد وب سايتي تحت عنوان؛ كار آلفا؛ صورت گرفت. اين فرايند همكاري باز، موجب شد تا 200 متخصص فناوري يك همكاري مجازي را در سراسر دنيا ايجاد كنند و كد را ارزيابي كرده و آن را توسعه دهند و علائق بازار را مورد بررسي قرار دهند.

تكميل؛ عضلات نوآوري: نوآوريهاي جديد پروژه هايـي هستند كه به صورت موفقيـــــت آميزي به عنوان عقايد برتر مطرح شدند و با مهارتهاي بالا (نظير تصميم گيري، زمانبندي، نظارت و اخذ بازخورد) اجرا شدند. سازمانهاي نوآور مي دانند كه جشن موفقيت بخش مهمي از پايان يك پروژه صرفنظر از سطح اهميت و موفقيت آن است. در سازمان خدمات بهداشتي و پزشكي سيگنا در آريزونا، مدير برنامه ريزي به كاركنان كمك مي كند تا پيشنهادات خود را ارائه، براي آن برنامه ريزي و آن را به صورت پروژه اجرا كنند. البته بايد اطمينان كسب كرد كه پروژه ها در راستاي اهداف و ماموريت اصلي شركت است.

نظارت و بازنگري؛ نردبان فرايند نوآوري: ارزيابي اهداف و نتايـج و هزينه - منفعت پروژه هاي جديد، يك اقدام ضروري است. درس گرفتن از نتايج پروژه هاي موفق و ناموفق بينشي را براي ما ايجاد مي كند كه بر اساس آن موفقيتهاي بعدي امكان پذير مي گردد.

كمپاني نينن كه يك شركت ساختماني است و اشتياق زيادي دارد تا تبديل به يك سازمان يادگيرنده شود، برنامه يادگيري خود را براي يك سال طراحي كرده است. اين برنامه نه تنها شامل مواردي است كه كاركنان بايد بياموزند بلكه شامل مواردي مي گردد كه آنها را بايد به ديگران بياموزند.

فرهنگ؛ محدوده ايفاي نقش نوآوري: فرهنگ انعكاس رهبري، هنجارها و ارزشها ونمود عيني و قابل ديد چگونگي انجام كار و رفتار افراد سازمان با يكديگر است. فراهم ساختن محيطي كه منعطف است، افراد را توانمنـد مــي كند، به ايده هاي كاركنـــان احترام مـــي گذارد، ريسك را تحمل مي كند، براي موفقيتها جشن مي گيرد، احترام به كاركنان را سرلوحه كارهاي خويش قرار مي دهد و تفريحات را تشويق مي كند، جهت ايجاد نوآوري ضروري است. فرهنگ از تركيب 4 عامل پديد مي آيد:

رهبري - مدل ايفاي نقش : ما از رهبران تبعيت مي كنيم چرا كه باور داريم آنها موقعيت بهتر را در آينده تشخيص مي دهند و مي دانند چگونه ما را به آنجا هدايت كنند. از همين رو، طبق تعريف، نوآوري سفري به ناشناخته‌هاست ضروري است كه سازمانها از رهبران با بينش و با صلاحيت برخوردار باشند.

افراد - منابع : بديهي است بدون انسانها هيچ چيز رخ نمي دهد. هر سازماني يك هويت دارد، اين هويت ناشي از مهارتها، عقايد، گرايشها و رفتارهاي دسته جمعي و مشترك و بيشتر از همه ناشي از ارتباط بين افراد است.

ارزشهاي اصلي - زيرساختار نوآوري: اصولي اساسي وجود دارند كه زيرساخت هر سازمان را تعريف مي كنند. به عنوان نمونه اعتماد، احترام، يادگيري، تعهد، جامع نگري و همكاري. اين موارد ساختـاري را براي تصميـم گيري در كليه ي سطـوح فراهم مــــي سازد.

ارزشهاي نوآوري - چارچوب فكري : علاوه بر ارزشهاي اساسي، برخي ارزشها وجود دارند كه وضعيت معمول را به پيشرفت و يك پروژه معمولي را به يك كاروكسب جديد بدل مي سازند. آزادي عمل، توجه به بينش شهودي افراد و سينرژي تنها برخي عوامل ايده آل هستند كه مي توانند جادويي براي سازمان نوآور ايجاد كنند.

زمينه - جهان : هيچ چيزي به خصوص نوآوري در خلاء اتفاق نمي افتد، در حالي كه روشن است مشتريان عرضه كنندگان مواد اوليه و اقتصاد بر عملكرد روزمره ما تاثير مي گذارد، علاوه بر آن، ما به صورت دوره اي با دولت، اتفاقات جهاني، اجتماعات و فاميل خود در تعامل هستيم. تمامي اين تعاملات زمينه فعاليتهاي سازماني از جمله نوآوري است.

اقدامات عملي براي سلامت سيستم نوآوري
1 - هراس را در سازمان خود از بين ببريد. نوآوري به معناي انجام چيزي جديد است، برخي كارها ممكن است به نتيجه نرسند. اگر افراد از شركت هراس داشته باشند، به افرادي خلاق مبدل نخواهند شد؛

2 - نوآوري را به عنوان جزئي از سيستم ارزيابي عملكرد براي هر شخص مطرح كنيد. سازمانها بايد از كاركنان خود در پايان دوره ارزيابي سوال كنند كه چه نوآوري انجام دادند و تاثير آن بر كار چه بوده است؛

3 - فرآيند و سيستم نوآوري را مستندسازي كنيد به نحوي كه هر فرد آن را درك كند و نقش خود را نيز در اين فرايند به روشني دريابد؛

4 - آزادي عمل كافي به كاركنان خود اعطا كنيد تا آنها قادر باشند ايده ها و فرصتهاي جديد را مطرح و با عوامل درون سازماني و برون سازماني همكاري كنند.

5 - اطمينان حاصل كنيد تمامي اعضاي سازمان استراتژي كلي شركت را درك كرده اند و همچنين كليه تلاشهاي نوآوري در راستاي استراتژي كلي شركت است، البته سيستم بايد به صورتي باشد كه ايده هاي خارج از چارچوب را نيز كه مفيد به نظر مي رسند مديريت كند؛

6 - به افراد آموزش دهيد كه محيط را براي روندهاي جديد، فناوريهاي نوين و تغييرات چارچوبهاي فكري مشتريان مورد بررسي و آزمايش قرار دهند؛

7 - به افراد آموزش اهميت تنوع در سبكهاي تفكر، تجربيات، ديدگاهها و تخصصها را آموزش دهيد. همچنين انتظار تنوع و تفاوت را در كليه فعاليتهاي نوآوري داشته باشيد؛

8 - معيارهاي مطلوب بر ايده آل ها استوار است. باوجود اين، معيارهـاي محدودتر نيـز مي توانند ما را به حالت ايده آل نزديكترسازند و آنها به نوبه خود براساس تجارب، مفروضات و چارچوبهاي ذهني قبلي ما متصل مي گردند؛

9 - تيم هاي نوآوري از تيم هاي پروژه هاي معمول متفاوتند. آنها نيازمند ابزارها و چارچوبهاي فكري متفاوتي هستند. كاركنان را به اندازه كافي در اين زمينه ها آموزش داده و هدايت كنيد تا هنگام كار در تيم هاي نوآوري موفق باشند؛

10 - سيستم مديريت ايده ها را ايجاد يا تهيه كنيد تا افراد تشويق شوند فرصتها و قابليتهاي جديد را شناسايي، ايجاد يا ارزيابي و ايده هاي خود را ارائه كنند.

 

منبع :    مترجمان : ناصر علي رمضاني- حجت الله يبلوئي -  مجله تدبير -  شماره 160
 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:7  توسط | 
سایمون دوولف،مدیر مجموعه علمی پژوهشی CREAX در بلژیک است که به سازمان های مختلف مشاوره نوآوری می دهند. او و مجموعه اش در زمینه نو آوری تحقیق می کنند وچند  و چون آن را به سازمان های  مختلف معرفی می کنند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:3  توسط | 

 
 

لابد قبول دارید که آلبرت اینشتین یکی از بزرگترین نوابغ عالم است. ولی آیا می‌دانید که تحقیقات نشان داده‌اند که اینشتین فردی بوده که در انجام امور بیشتر از سمت راست مغز خود استفاده می‌کرده است؟
قوی‌ترین کامپیوتر دنیا درست در مابین گوش‌های شما قرار دارد. این کامپیوتر که ظرفیت آن یک میلیون بار بیش‌تر از قوی‌ترین کامپیوترهای موجود در دنیاست، همان مغز خارق‌العاده انسان است. خیلی جالب است که هنوز هیچ بشری قادر نشده تمامی ظرفیت‌های آن را کشف کند. بحث نیمکره‌های مغزی و عملکرد آنان مسلما توجه بسیاری از شما را به‌خود معطوف کرده است. جالب است بدانید که اکثر نوابغ علمی بزرگ نظیر ون‌گوگ، اینشتین و یا امیلی‌دیکین‌سن (شاعر معروف امریکایی) از سمت‌راست مغز خود بیشتر استفاده می‌کرده‌اند.
اما یک سوِال خنده‌دار: آیا تابه‌حال از خود پرسیده‌اید که هر فردی چند تا مغز دارد؟ حتما می‌خندید و می‌گویید که خب معلوم است که یک مغز بیشتر ندارد. ولی حقیقت این است که مغز توسط یک شیار از وسط به دو نیمکره چپ و راست تقسیم می‌شود و به‌نظر می‌رسد که هر کدام از آنها جهت انجام رفتارهای ویژه‌ای اختصاصی شده‌اند. مثلا نیمکره چپ مغزی بیشتر جهت انجام اموری نظیر تکلم، ریاضیات و منطق فعال است، حال آنکه نیمکره راست بیشتر به تصور و تجسم‌های فضایی، تشخیص رنگ و چهره، تخیل و موسیقی می‌پردازند. البته ذکر این موضوع به این معنا نیست که هر نیمکره فقط یک کار می‌کند و نیمکره دیگر آن کار را انجام نمی‌دهد یا از آن چیزی نمی‌داند، بلکه به‌دلیل آنکه این دونیم کره به‌توسط یک باند ضخیم به‌نام رابط مغزی که حاوی 200 تا 520 میلیون رشته عصبی است با یکدیگر در ارتباطند و اطلاعات را ردوبدل می‌کنند، هر نیمکره از کارکرد نیمکره دیگر آگاهی دارد.
لابد تاکنون با افرادی برخورد داشته‌اید که معتقدند چهره اشخاص را هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنند ولی در بخاطر سپردن اسم آنها مشکل دارند. این افراد در واقع جزو کسانی هستند که مغز راست‌شان توانایی‌های بیشتری دارد. آرتور کاستر در کتاب معروف خود به‌نام روح در ماشین، میل‌ به جنگ و ویرانگری را ناشی از عدم رشد نیمه‌راست مغزی می‌داند، همچنین طبق بررسی‌های محققان، ‌افرادی که فقط با مغز چپ خود فکر یا عمل می‌کنند، بیش از سایرین بیمار شده و مستعد آسیب و انجام اشتباه در زندگی خود هستند و اصولا خیلی موفق نیستند. ولی در طرف مقابل، افرادی که با مغز راستشان فکر می‌کنند،‌سالم‌تر بوده و کمتر مستعد آسیب هستند و اشتباهات کمتری در زندگی خود مرتکب می‌شوند.در کل، 90 درصد مردم با سمت چپ مغز خود فکر می‌کنند در حالی‌که فقط 10 درصد مردم از نیمکره راست مغزشان جهت تفکر استفاده می‌کنند. اکثر مردم تنها از یک نیمه مغز خود استفاده می‌کنند و خیلی از طرف مقابل کار نمی‌کشند مگر در موارد خاصی که نیاز به ارتباط بین دو نیمکره باشد که حتی در آن صورت نیز این ارتباط توام با ضعف است. بررسی‌ها نشان داده‌اند که هرگاه نیمکره ضعیف‌تر مغزی ترغیب به همکاری با نیمکره‌ قوی‌تر شود، افزایش فوق‌العاده‌ای در مجموع توانایی و کارآیی آنها حتی تا حد 5 تا 10 برابر دیده می‌شود.
به‌طور کلی، هر نیمکره مغزی دارای امواجی با فرکانس‌های خاص خود است به‌طوری‌ که فرکانس امواج مغزی در سمت چپ مغز در حدود 20 سیکل‌ در ثانیه است در حالی که، فرکانس امواج سمت ‌راست در حدود 10 سیکل‌ در ثانیه است (فرکانس آلفا.) این فرکانس‌ها شبیه به حالتی هستند که در امواج رادیویی وجود دارند. حتما همه می‌دانید که موج اف.ام کیفیت بهتر و بسیار مطلوب‌تری نسبت به موج ای.ام‌ داشته و صداهای زائد آن را ندارد. در مورد امواج مغزی هم اینگونه تفسیر می‌شود که امواج فرکانس آلفا کیفیت و حالت بهتری دارند. به‌خصوص در افرادی که نیمکره حاوی امواج آلفا در آنها غالب است،‌این امواج موجب می‌شوند که آن فرد زندگی سالم‌تری داشته و خوشحال‌تر و موفق‌تر باشد.


حال حتما این سوِال به ذهن شما می‌رسد که چگونه می‌توان نیمکره مغزی غالب را تشخیص داد؟


به‌طور کلی این موضوع که کدام نیمکره مغزی در امر تکلم غالب‌تر است برای یک جراح اعصاب بسیار مهم است تا قبل از انجام هرگونه جراحی مغزی،‌نیمکره غالب را تشخیص داده و از آسیب‌رسانی به نواحی تکلمی جلوگیری کند.
یک راه تشخیص نیمکره غالب، انجام آزمونی است به‌نام < وادا> در طی این تست، یک داروی بی‌هوش‌کننده سریع‌الاثر به‌نام سدیم آمیتال که نام دیگرش آموباربیتال است به‌داخل شاهرگ (شریان کاروتید) راست یا چپ تزریق می‌شود. شاهرگ سمت راست خون را به نیمکره راست و شاهرگ سمت چپ خون را به نیمکره چپ مغزی می‌برند. تزریق آموباربیتال به‌داخل رگ موجب به‌خواب رفتن موقتی نیمکره مربوطه می‌شود. در این حالت، چنانچه توانایی‌های تکلمی فردی در نیمکره چپ غالب باشد، پس از تزریق آموباربیتال به شاهرگ چپ و به خواب رفتن نیمکره چپ، این فرد دیگر قادر به تکلم نخواهد بود.
یک راه دیگر جهت بررسی قابلیت‌های تکلمی مغزی،‌انجام تحریکات الکتریکی مغز است که جراحان اعصاب آن را بر روی مغز باز انجام می‌دهند. در این روش با توجه به آنکه خود مغز گیرنده درد نداشته و قادر به درک درد نیست،‌جراح مغز یک الکترود را در نواحی مختلف مغز بیمار در حین جراحی قرار داده و از بیمار می‌خواهد تا چیزی را که حس می‌کند و یا به آن فکر می‌کند را بیان کند. افرادی که سمت چپ مغزی‌شان برای تکلم غالب است،در صورت تحریکات الکتریکی نقاط مختلف کورتکس (قشر) مغزی سمت چپ تکلم‌شان دچار اختلال می‌شود. توجه داشته باشید که چنانچه فردی فقط از کارآیی یک طرف مغز خود استفاده کند،‌این موضوع دلیل نارسایی و یا ناتوانی طرف دیگر نیست،‌بلکه شاید علت آن این باشد که طرف دیگر مغزی تمرین کافی جهت استفاده و کارکرد مناسب را نداشته است. شاید یکی از دلایل اینکه ما اغلب کمتر از سمت راست مغز خود استفاده می‌کنیم این باشد که اکثر روش‌های یادگیری و آموزشی جامعه که ما غالبا با آن سروکار داریم بر روی توانایی‌های سمت چپ مغز متمرکز شده‌اند و متاسفانه، اغلب روش‌های آموزشی مرسوم در جامعه کمتر حاوی روش‌هایی هستند که موجب تقویت مغز راست می‌‌شوند. پس اگر خواهان موفقیت هستید،‌سعی کنید که مغز راست خودتان را قوی کنید.

 

 

http://forum.shahriariha.com
 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:2  توسط | 
كودكاني كه احساس كاملا خوبي نسبت به خود دارند زمان كوتاه‌تري را براي كنار آمدن با تعارضات و فشارهاي زندگي صرف مي‌كنند. شاد هستند و از زندگي لذت مي‌برند. اين دسته از كودكان واقعيت‌ها را ديده و به‌طور كلي خوشبين هستند.
اعتمادبه‌نفس چيست
اعتمادبه‌نفس مجموعه اعتقادات و احساساتي است كه نسبت به خود داريم به عبارت ديگر اعتمادبه‌نفس ميزان ارزشي است كه براي خود قائل هستيم و اينكه چقدر خودمان را باور داريم.
در حقيقت شكل‌گيري اعتمادبه‌نفس از دوران شيرخوارگي (تولد تا دو سالگي) آغاز مي‌شود.
در اين دوران كسب مهارت‌هاي حركتي – شناختي و موفقيت كودك در انجام بعضي فعاليت‌هاي مربوط به خود مانند توانايي راه رفتن، غذا خوردن و... به رشد خود باوري و اعتمادبه‌نفس كودك كمك موثري مي‌كند.
از طرف ديگر باور كودك درباره خود بر مبناي تعاملات او با اطرافيان به خصوص در والدين در ابتدا شكل مي‌گيرد. به اين دليل است كه رابطه صحيح والدين با كودكان كمك موثري به تقويت خود باوري كودك مي‌كند.
خصوصيات كودك متكي به نفس
- با ديگران به راحتي ارتباط برقرار مي‌كند و به آساني دوست پيدا مي‌كند.
- از فعاليت‌هاي گروهي لذت مي‌برد.
- نسبت به خود و دنياي اطراف خوش‌بين است.
- از عقيده خود دفاع مي‌كند، حتي اگر ديگران با او مخالفت كنند
- وقتي كاري را شروع مي‌كند آن را به اتمام مي‌رساند و در مورد اينكه براي انجام كار حداكثر تلاش خود را كرده است، مطمئن است.
- تحمل پذيرش شكست يا عدم پذيرش از طرف ديگران را دارد و در صورت برخورد باعدم موفقيت مايوس نشده و با انرژي بيشتري دوباره به پيش مي‌رود.
*کارشناس تربیت کودک


 
 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:41  توسط | 
از حدود 6ـ5 ماهگي بايد به‌تدريج شيرخوارتان را با غذاهاي جامد آشنا كنيد.

اگر در اين سنين فرزندتان غذاي بيشتري مي‌خورد يا رشد او بدون دليل خاصي (از نظر پزشكي) كاهش پيدا كرده زمان استفاده از غذاي كمكي است. در اين مرحله مي‌توانيد كودك را به‌تدريج با غذا آشنا كنيد و هر بار مزه جديدي را به او معرفي كنيد. براي شروع غذاي كمكي بهتر است از غذاهاي نرم و نيمه جامد مانند فرني، حريره بادام و سوپ استفاده كنيد.
غذاهاي آماده كودك يا سرلاك، هويج پخته و نرم‌شده، سيب‌زميني آب‌پز، موز و هلوي له شده هم مي‌توانند شروع خوبي براي آشنايي كودكتان با طعم‌هاي جديد باشند.
بهتر است براي آشنايي فرزندتان با مزه‌هاي جديد زمان خاصي مثلا هنگام صبحانه يا ناهار را در نظر بگيريد.
در ضمن هرگز با زور سعي نكنيد او را مجبور به خوردن كنيد. به حالت چهره او هنگام غذا خوردن توجه كنيد و اگر رويش را برگرداند يا چهره در هم كشيد، اصرار نكنيد چون به احتمال زياد يا سير شده و يا غذا را دوست ندارد.
در غذاهايي كه در اين دوران به كودكتان مي‌دهيد بهتر است از قند، نمك، خشكبار و دانه‌هاي روغني، شير گاو، تخم‌مرغ، ماهي و غذاهاي دريايي (تا 2 سالگي)، مركبات و مواد غذايي سفت استفاده نكنيد.

از شير گرفتن
زماني كه كودك شيرخوارتان توانست روزانه حداقل يك وعده و هر بار چند قاشق غذا بخورد، زمان آن فرا رسيده است كه دفعات غذاي كمكي او را افزايش دهيد. با هر وعده غذا و در طول روز به شيرخوار آب جوشيده سرد شده يا نوشيدني‌هاي مناسب ديگر بنوشانيد براي اين كار از شيشه شير يا يك فنجان كوچك پلاستيكي استفاده كنيد. با افزايش حجم غذاها و مايعاتي كه كودك در طول روز دريافت مي‌كند، نياز او به استفاده از شير كاهش پيدا مي‌كند.
برخي كودكان پس از استفاده از غذاهاي جامد به تدريج علاقه خود را به شير مادر و يا شيرخشك از دست مي‌دهند و به اصطلاح، خود به خود از شير گرفته مي‌شوند.
اگر كودكتان قادر به خوردن غذاهاي جامد است و با فنجان يا شيشه شير هم مي‌تواند به اندازه كافي مايعات بنوشد، زمان آن فرا رسيده كه او را از شير بگيريد. بنابراين دفعات شيردهي را به يك يا دو بار در روز كاهش دهيد و زماني كه كودك از خوردن يك وعده غذا خودداري مي‌كند، به جاي غذا به او شير ندهيد.
اگرچه ممكن است اين كار براي شما كمي سخت و دشوار باشد اما به ياد داشته باشيد فرزندتان يك مرحله از رشد را با موفقيت پشت‌سر گذاشته و حالا بايد آماده ورود به مرحله بعدي شود.
بعد از 6 ماهگي شير به تنهايي پاسخگوي نيازهاي تغذيه‌اي شيرخوار نيست و اگر شيردهي را مانند گذشته ادامه دهيد ديگر اشتهايي براي غذاهاي كمكي باقي نخواهد ماند.

كودكان نوپا
كودكان نوپا (بين يك و نيم تا دو سالگي) تا حدودي قادر به استفاده از غذاي خانواده و هضم آن هستند. هر ماه هم توانايي آنها براي اينكه غذايشان را به تنهايي بخورند، بيشتر مي‌شود و حتي مي‌توانند از قاشق و فنجان كوچك براي اين كار استفاده كنند.
اگر كودكتان از غذا خوردن امتناع مي‌كند، هرگز براي ترغيب او از تنقلاتي مانند بيسكويت، پفك و شكلات استفاده نكنيد چون در نهايت نه‌تنها به مقصدتان نخواهيد رسيد، بلكه با اين تنقلات بي‌خاصيت، او را سير خواهيد كرد.
بيشتر مشكلات مربوط به تغذيه كودكان با حفظ آرامش برطرف مي‌شود؛ در نتيجه نبايد در مورد تغذيه فرزندتان مضطرب و نگران باشيد چون اين نگراني در اغلب مواقع بي‌مورد است.
اگر كودكتان تمام وقت مشغول فعاليت و جست‌وخيز است و لحظه‌اي آرام و قرار ندارد، به احتمال زياد به اندازه كافي غذا خواهد خورد در صورتي كه كودكتان فقط يك وعده غذايي را با اشتها مي‌خورد و وعده ديگر بي‌اشتهاست و در طول روز مواد غذايي مختلفي مي‌خورد، خطري متوجه سلامتي او نخواهد بود، البته در صورتي كه تغذيه مناسب، متنوع و طبيعي را رعايت كنيد و مواد غذايي بي‌خاصيت و بسيار شيرين، چرب يا شور مثلا شكلات و پفك كمترين نقش را در تغذيه او
داشته باشند.
راز تشويق
وقتي كودكتان خوب غذا مي‌خورد، از او تعريف و تمجيد زيادي كنيد و اگر غذاي كمي خورد، او را مجبور به غذاخوردن نكنيد. توجه داشته باشيد كه بهترين پاداش براي كودكان و تثبيت رفتارها و عادت‌هاي خوب آنها، تعريف و تحسين است.
هرگز اين تعريف را به تاخير نيندازيد و بلافاصله بعد از كار خوب او، تشويق كنيد. از رشوه‌دادن به فرزندتان هم جدا خودداري كنيد. توجه داشته باشيد كه رشوه با تشويق متفاوت است.زماني كه بعد از كار خوبي به كودكتان پاداش مي‌دهيد، در‌واقع او را تشويق كرده‌ايد و زماني كه براي تغيير رفتار بد او به او چيزي مي‌دهيد تا شايد اصلاح شود، به او رشوه داده‌ايد.
كودكان به‌جز غذاخوردن، از همراهي با جمع خانواده لذت مي‌برند، بنابراين پس از اينكه بچه نشستن ياد گرفت، او را سر سفره يا ميز غذا ببريد. براي نشستن كودك سر ميز غذا بايد از صندلي‌هاي بلندتر و پشتي‌دار استفاده كنيد. جمع شدن همه اعضاي خانواده سر ميز با وجود همه دشواري‌هايش تا حدود زيادي از دردسرهاي شما در غذا دادن به فرزندتان جلوگيري خواهد كرد.
بهتر است حداقل روزي يك وعده همه اعضا خانواده دور يك ميز يا سفره با هم غذا بخورند. ارتباط بين اعضاي خانواده در هنگام غذا خوردن كمتر از ارزش مواد غذايي كه دريافت مي‌كنند نيست. كودكان هنگامي كه با والدين خود غذا مي‌خورند به مرور آداب درست غذا خوردن را مي‌آموزند.
قوانين غذا خوردن را خيلي ساده و روشن براي فرزندتان توضيح دهيد و يادآور شويد بچه‌ها هم مانند ساير اعضاي خانواده بايد سر سفره يا ميز غذا بخورند و اجازه ندارند غذاهايشان را جاي ديگري مثلاً جلوي تلويزيون بخورند.
اگر انتظارات شما از فرزندتان متناسب با سنش باشد و نوع و مقدار غذا را متناسب با سن او در نظر بگيريد، ديگر غذا خوردن به يك كشمكش و دغدغه دائمي در خانه شما تبديل نخواهد شد.
علاقه يا عدم علاقه كودك به غذاهاي مختلف حق طبيعي اوست و نبايد او را به خوردن غذاهايي كه دوست ندارد وادار كنيد. اين كار شما نه تنها علاقه‌اي در او برنمي‌انگيزد بلكه باعث تنفر و انزجار بيشتر او خواهد شد. اگر بچه شما غذاهاي خاص و مشخصي مثلاً گوشت، قارچ، تخم‌مرغ و غيره را دوست ندارد بهانه‌گير نيست بلكه فقط از اين غذاي خاص خوشش نمي‌آيد اما اگر غذاهايي كه دوست ندارد متغير هستند به احتمال زياد در حال بهانه‌گيري است.
درباره غذاهايي كه كودكتان دوست ندارد خيلي سختگيري نكنيد چون با بزرگ‌تر شدن او علايق غذايش گسترش پيدا خواهد كرد و ممكن است بسياري از غذاهايي كه تا مدت‌ها از خوردنشان خودداري مي‌كرد را دوست داشته باشد اما در مورد بهانه‌گيري وضعيت فرق مي‌كند. اين نوع بهانه‌گيري‌ها پايان‌ناپذير است و فهرست غذاهايي كه كودك بهانه‌گير دوست ندارد و نمي‌خورد كم‌كم طولاني‌تر مي‌شود.
بهانه‌گيري كودك ممكن است تا جايي پيش برود كه در نهايت فقط نان و مربا بخورد. اين بهانه‌گيري‌ها غذا خوردن را در خانه مبدل به عذاب و در خارج از خانه غيرممكن مي‌كند. اين كودكان از غذا به عنوان ابزاري براي تسلط و كنترل به والدينشان استفاده مي‌كنند.
اگر كودك شما بر سر غذا بهانه‌گيري مي‌كند، قبل از هر چيز از كوچك‌ترين زمان‌هايي كه او بدون بهانه‌گيري غذا مي‌خورد براي تشويقش بهره ببريد.
هرگز چند نوع خوراكي يا غذا به فرزندتان پيشنهاد ندهيد تا او يكي را انتخاب كند. بهتر است تا حد امكان همه اعضاي خانواده غذاي يكساني بخورند. پس چند نوع غذا نپزيد، چون با اين كارتان او را بد عادت مي‌كنيد. اما اگر از غذا خوردن او راضي هستيد مي‌توانيد بعد از 5 سالگي به او حق انتخاب بين دو، سه نوع غذا را بدهيد و سپس آن غذا را برايش تهيه كنيد.
اگر فرزندتان غذايش را نمي‌خورد او را تا پايان غذا سرسفره يا ميز غذا ننشانيد. كودكان نوپا در لجبازي ماهر هستند و به احتمال زياد شما را خسته خواهند كرد. بنابراين بايد با او سازش كنيد مثلا مي‌توانيد به او بگوييد سه قاشق از غذايش را بخورد و بعد از جايش بلند شود. در اين موارد هرگز باقيمانده غذاي او را خودتان يا ساير اعضاي خانواده نخوريد. در ضمن از شكلات و بيسكويت هم به عنوان رشوه استفاده نكنيد، او بايد بداند كه اگر غذايش را نخورد چيز ديگري به جاي غذا به او داده نخواهد شد.كودكان را تشويق كنيد خودشان غذايشان را بخورند حتي اگر اين كار در ابتدا باعث طولاني شدن زمان غذا خوردن و كثيف كاري شود. كودكان بايد ياد بگيرند هنگام غذا خوردن از كلماتي مانند لطفا و متشكرم استفاده كنند.


 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:40  توسط | 

سراسر زندگي او درس ايثار و پايداري بود

«نيره اعظم نواب احتشام رضوي»همسر شهيد نواب صفوي از جمله زنان ايثارگر شاخص است.

نيره اعظم نواب احتشام رضوي با ذكر خاطراتي از همسر شهيد خود مي‌گويد: «روز 27 دي ماه سال 1334 مصادف با ايام فاطميه بود. آقا نزديك به دو ماه بود كه از اين زندان به آن زندان مي‌شدند و من 40 شب ختم مي‌گرفتم و متوسل مي‌شدم براي آزادي آقا. درست شب چهلم بود كه آقا و يارانشان را تيرباران كردند. سحرگاه روز 27 بود كه يكي از همسران شهيد به منزل ما آمد و خبر شهادت آقاي نواب را به من داد. 3 نفر ديگر با آقا تيرباران شدند: شهيدان واحدي، طهماسبي و ذوالقدر.»
وي از عاشورايي كه زينب‌وار براي بازپس گرفتن پيكر همسرش برپا كرده با حرارت سخن مي‌گويد: بعدازظهر همان روزي كه خبر شهادت را شنيدم، بعد از اينكه كمي به خودم مسلط شدم، رفتم براي گرفتن پيكر همسرم ولي به من گفتند كه همه اجساد خاك شده‌اند. من مي‌خواستم با نشان دادن پيكرهاي غرق به خون شهدا به مردم، انقلابي برپا كنم، بنابراين كوتاه نيامدم و به اتفاق عده‌اي از خانم‌هاي فدائيان اسلام به منطقه مسگرآباد كه اجساد دفن شده بودند، رفتيم. با اينكه حكومت نظامي بود و تجمع بيش از 3 نفر ممنوع؛ مردم از شهرستان‌هاي اطراف به آنجا آمدند و كم كم شلوغ شد.
من در صف جلو نشسته و آرام‌آرام مي‌گريستم. افسري جلو آمد و با لحن بي‌ادبانه‌اي گفت: بلند شو! نمي‌خواهد گريه كني. من ناگهان متحول شدم. ايستادم و فرياد زدم: آري. خاندان آل محمد(ص) را بني‌اميه همين گونه تسليت دادند. ‌اي يزيد! چه خوب ثابت كردي كه از چه نسبي هستي و... يكي يكي مفاسد حكومت و مملكت و اهداف نواب را مي‌گفتم. فضا را سكوت محض دربرگرفته بود. همه و حتي ماموران حكومتي گوش مي‌دادند و از گفتار من تعجب مي‌كردند و گاهي هم گريه مي‌كردند.
او در ادامه گفت‌وگو از عشق به همسر و آرزوي شهادت در جوار او گفت، اينكه حدود 2 ساعت همانند زينب(س) پيام شهيدان را فرياد زده و از خدا مي‌خواسته كه او را در همان لحظه به رگبار ببندند و بر سر مزار نواب به شهادت برسد. بعد از آن ماجرا مجله‌ها نوشتند روح نواب در زنش حلول كرده است. يكي از افسران كه با پدرم دوست بود به او گفته بود كه حكومتي‌ها قصد جان مرا كرده‌اند به همين خاطر مدتي كمتر بيرون مي‌رفتم و همين دوري از مزار همسر بسيار مرا آزار مي‌داد.
مي‌گويد: در زمان شهادت نواب صفوي 22 ساله بوده، 3 فرزند داشته و در 8 سال زندگي مشترك، شهيد بيشتر در سفر يا زندان بوده است.
آقا يك انساني براي خدا بود. به شهيد نواب صفوي پيشنهاد وزارت و سفارت دادند اما او گفت به پسر پهلوي بگوييد زرق و برق دنيا مرا فريب نمي‌دهد. در آن زمان قدرت در دستان دست‌نشانده‌هاي شاه بود. صف مسلمين نيز ضعيف نبود.
آمريكا و انگليس و روسيه با آقاي نواب مخالف بودند و بالاخره آمريكا صراحتاً دستور كشتن وي را صادر كرد. در آن دو ماهي هم كه شهيد و همراهانش را از ما پنهان مي‌كردند، در جرايد مطالبي به دروغ مي‌نوشتند و سر مردم را گرم مي‌كردند اما مردم فهيم ما هم آگاه بودند و با شهادت آنان پرده‌ها كنار زده شد.
با اين همه عشق و علاقه تنها چيزي كه در قلب او بوده و هست و باعث شده بعد از شنيدن خبر شهادت همسر در بهار جواني همچون كوهي استوار پابرجا بماند اميد به خدا، صبر و بردباري، اعتقاد و تقوي، خوشبين بودن به آينده و... بوده است.
هرگز فكر نمي‌كردم آينده سختي در پيش رو داشته باشم. با اميد و اعتقاد زندگي را سپري كردم. فرزندان‌مان را با آموختن صبر و مناعت طبع آنها پرورش دادم و به‌طور مداوم بزرگي پدرشان را برايشان تعريف مي‌كردم. مشكلات دنيوي هميشه براي من به راحتي حل مي‌شوند و هرگز حسرت ظواهر دنيا را نخورده‌ام.
او از عشق به همسر سادات خود و خاطراتي كه با او دارد مي‌گويد: هميشه مي‌دانستم از جانب اجداد بزرگوار سادات توجهات خاصي به ايشان مي‌شود. در آن زمان، ما منزل كوچكي با 4 اتاق داشتيم. يك شب وقتي آخر شب شد و همه خوابيدند، هرچه منتظر آقا شدم نيامدند. همه جا را سركشي كردم. به حياط رفتم ولي آنجا هم نبودند. آهسته به پشت‌بام رفتم. ديدم ايشان مشغول نمازند، سر به سجده گذاشته و گريان و نالان با خداي خود نيايش مي‌كنند.
در تاريكي ايستادم و نفس را در سينه حبس كردم تا متوجه حضور من نشوند و به آرامي شروع به گريه كردم. در دل مي‌گفتم خدايا! تو مي‌داني اين مرد چقدر عاشق توست، به او در گام برداشتن در راه حق ياري برسان. وقتي نمازشان تمام شد بدون اينكه برگردند به من گفتند چرا آمدي بالا؟ آقا نمي‌خواست كسي حال و هواي ايشان را در زمان عبادت با خدا ببينند كه ريا نشود. وقتي به اتاق خود برگشتيم با خنده به ايشان گفتم مرا نكوهش نكنيد كه ثواب نمازتان كم نشود. تمام لحظات زندگي كوتاه من با شهيد صفوي پر از خاطره، بركت، عاطفه، عشق و درس ايثار و پايداري بود.
او با نگراني در مورد زندگي و مسائل معيشتي خانواده شهدا و جانبازان در جامعه سخن مي‌گويد: مشكلات مادي مشكلات مهمي هستند، حضرت علي (ع) مي‌فرمايد: آن طرف فقر، كفر است.
اگر كسي از لحاظ ماديات در تنگنا باشد جايي براي مطالعه و دنبال راه حق رفتن براي او باقي نمي‌ماند. براي برطرف كردن اين مشكل هم بايد كارهاي فرهنگي صورت گيرد. يك ايثارگر و جانباز زماني كه در سلامت روحي و جسمي بود، به ميدان جنگ رفته و حالا به كمك مادي و معنوي من و شما نياز دارد.
بايد به اين افراد بها داد و بايد براي رفع مشكلات آنها همه جامعه بسيج شوند.
گاهي ضوابط و قوانين اداري نمي‌تواند شرايط اين‌گونه خانواده‌ها را به خوبي تشخيص دهد، اميدوارم مسوولان به اين مساله توجه بيشتري بكنند و گام‌هاي قوي‌تري در راه فراهم كردن يك رفاه نسبي براي خانواده‌هاي ايثارگر بردارند.من از مسوولان مي‌خواهم كه با چشمي باز به اين ملت و مردم خدمت كنند و مواظب دشمناني كه در همه صفوف رخنه مي‌كنند، باشند.
ادامه دارد...
منبع:ایسنا

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:38  توسط | 
دكتر گلرخ ثريا :براساس آمارهاي انجمن روانشناسي ايران، ميزان افسردگي زنان ايراني 3 تا 4 برابر بيش از حد معمول است. زنان بيش از مردان دچار افسردگي مي‌شوند...................
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:37  توسط | 
ابروهاي تيغ‌زده، موهاي سيخ‌سيخي، شلوارهاي تنگي كه تا ديروز آنقدر گشاد بود كه به زور كمربند بسته مي‌شد، بلوزهاي تنگ با مارك‌ها و شكل‌هاي عجيب، مانتوهايي كه هيچ شباهتي به مانتو ندارند، شال‌هاي رنگي كه فقط قسمت وسط سر را مي‌پوشاند و آرايش‌هاي غليظ شده.
اين تصاوير دختران و پسراني
است
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:32  توسط | 


مي‌خواهيد خودتان و محيطتان و ديگران خوب باشند. خيلي خوب و خوب يعني چي؟ دقيقا همان چيزي كه شما مي‌خواهيد اما نه خود شما نه ديگران كامل نيستيد و كسي هم نگفته است كه آن معيار ذهني كه شما داريد منجر به خوب يا كامل بودن مي‌شود. اين صرفا يك تصور است و در واقع يك وسواس است.
مريم فكر مي‌كند دست‌هايش هميشه كثيف است. هميشه آنها را مي‌شويد، اما فكر آلودگي هرگز او را تنها نمي‌گذارد.
به او مي‌گويم چرا دست‌هايت را زياد مي‌شويي؟ مي‌گويد آخر همه جا كثيف و ميكروبي است. كاش همه چيز تميز بود اما نيست و من ناچارم آنها را بشويم.

بنا بر اين وقتي آن را مي‌شويي راحت مي‌شوي؟

نه. چون مطمئن نيستم تا وقتي كه مي‌خواهم از آنها براي غذا خوردن استفاده كنم به جايي ماليده نشده باشند.
پس در واقع شستن فايده‌اي ندارد پس چرا مي‌شويي؟

اين سوالي است كه خود افراد وسواسي هم‌  به درستي نمي‌توانند به آن پاسخ بدهند.

وسواس نوعي بيماري اضطرابي است. از هر صد بيمار مراجعه‌كننده به درمانگاه اعصاب و روان حدود 10 نفر به آن مبتلا هستند و اين تعداد تقريبا در همه جوامع و فرهنگ‌ها وجود دارد. اين بيماري، چهارمين بيماري شايع در روان‌پزشكي است. وسواس، فكر يا عملي تكراري است و به قدري شديد بوده كه باعث اتلاف وقت فرد يا نگراني و اختلال شديد در عملكرد وي مي‌شود. وسواس فكري در فرد ايجاد اضطراب مي‌كند و آن گاه فرد جهت جلوگيري از آن عملي تكراري انجام مي‌دهد تا از اين اضطراب پيشگيري نمايد. گاهي وسواس آنقدر شديد مي‌شود كه فعاليت اجتماعي شخص را فلج مي‌كند و ارتباطات وي را بادوستان و اطرافيان تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد. وسواس براي خود فرد نيز آزار دهنده مي‌باشد. به علت اختلال احتمالي دردستگاه عصبي و به هم خوردن تنظيم ماده‌اي به نام سروتونين در مغز است. هر چند مطالعات جديد در صدد يافتن ساير موارد دخيل در اين بيماري هستند. همچنين عوامل ارثي در ابتلاء به اين بيماري نقش دارند و بعضي از افراد خانواده درجه اول بيماران وسواسي نيز به اين بيماري مبتلا هستند. گاهي فرد بعد از بروز حادثه‌اي مثل بيماري، حاملگي و ضربه روحي به طور ناگهاني دچار علايم وسواس مي‌گردد. مسائل رفتاري از جمله سختگيري زياد خانواده‌ها به كودكان جهت رعايت تميزي و شستشوي فراوان نيز گاهي سبب بروز علايم وسواس در بزرگسالي مي‌گردد.

وسواس نوعي بيماري اضطرابي است. از هر صد بيمار مراجعه‌كننده به درمانگاه اعصاب و روان حدود 10 نفر به آن مبتلا هستندانواع شايع وسواس عبارتند از: 1 وسواس آلودگي: كه منجر به شستشوي زياد بدن و وسايل مورد استفاده مي‌شود. 2 وسواس شك و ترديد: كه فرد مبتلا جهت اطمينان از قفل بودن در منزل، خاموش بودن گاز، تلويزيون و برق قبل از ترك خانه يا حتي بعد از ترك آن، مكررا آنها را به دفعات كنترل مي‌كند. 3 وسواس افكار تكراري (مانندافكاري با محتواي پرخاشگري، جنسي، مذهبي و. . . ) كه گاهي در شب مانع خواب بيمار مي‌گردد و اين گونه بيماران معمولا به علت بي‌خوابي مراجعه مي‌كنند. 4 وسواس نظم: فرد مي‌كوشد تا اشياء و وسايل محل كار و منزل خود را مرتبا جا‌به‌جا و تنظيم نمايد تا همه چيز بسيار مرتب و منظم باشد. اين امر باعث اتلاف وقت فراوان مي‌شود. حدود نيمي از بيماران وسواسي به علايم افسردگي نيز دچار هستند. بعضي از اين بيماران صفات شخصيتي وسواس گونه دارند. مردان مبتلا قدرت تصميم براي ازدواج ندارند چون مملو از ترديد و دوگانگي در تصميم‌گيري مي‌باشند و در صورت ازدواج احتمالا مشكلاتي در روابط خانوادگي خود خواهند داشت.
اگر يكي از افراد خانواده شما وسواسي است خوب است به اين نكات توجه داشته باشيد:

 موارد شديد وسواس باعث اختلال در كار روزانه و غيبت از محل كار مي‌گردد.

 چون بيماران علايم خود را مخفي نگه مي‌دارند، بهتر است در خانواده به اين موارد توجه شود و در صورت مشاهده رفتارهاي مكرر و خارج از معمول آنها را جهت درمان به روانپزشك ارجاع دهند.

جلوگيري از انجام كارهاي تكراري مثل شستن و نظافت زياد و كنترل فراوان، سبب ازدياد اضطراب مبتلايان به وسواس مي‌شود.

خانواده اين بيماران مي‌توانند نقش موثري جهت ارجاع و درمان آنها ايفا كنند.

داروهاي موثر و روش‌هاي درماني موثر و مفيدي جهت درمان وسواس در دسترس مي‌باشد.

از عوارض داروهايي كه براي درمان وسواس به كار مي‌روند، هراس نداشته باشيد، چون اين عوارض موقتي است و ضمنا عادت به دارو هم‌  به وجود نخواهد آمد.

 مطابق بررسي‌ها و تحقيقات انجام شده در زمينه درمان بيماران وسواسي، بهترين اقدام، رفتار درماني - شناختي و دارو درماني مي‌باشد.


 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:30  توسط | 

وقتي كودك خردسال شما شروع به بهانه‌گيري و نق‌زدن مي‌كند، مي‌دانيد در آن زمان چه رفتاري بايد پيش بگيريد يا اين كه كلافه و مستاصل مي‌شويد و در نهايت از روش تنبيه استفاده مي‌كنيد.
آنچه مسلم است تربيت كودكان كار دشواري است. در مواقعي كه كودك براي به دست آوردن خواسته خود شروع به بهانه‌گيري مي‌كند و از روش پرخاشگري استفاده مي‌كند؛ والدين حتي آنهايي كه به خود اطمينان دارند در برابر رفتار كودك خود مايوس و دلسرد مي‌شوند و نمي‌دانند كه چه روش و كلماتي مناسب است تا بدين وسيله كودك خود را آرام كنند.
در جستجوي علت‌

بهانه‌گيري معمولا در بين خردسالان بويژه قبل از اين كه بتوانند بخوبي صحبت كنند رايج است؛ اين كار يكي از معدود راه‌هايي است كه توسط آن مي‌توانند نارضايتي و خشم خود را از آنچه كه نمي‌توانند به دست آورند ابراز كنند. اينجاست كه والدين بايد به دنبال علت بهانه‌گيري كودك خود بروند.

يكي از علل بهانه‌گيري بدخوابي يا كم‌خوابي كودكان است؛ احتياج به خواب در انسان‌ها در سنين مختلف متفاوت است؛ به عنوان مثال به طور متوسط يك كودك 12 ساله به 9 ساعت خواب و يك كودك 4 ساله به يازده و نيم ساعت خواب احتياج دارد. لذا كودكي كه شب‌ها با آرامش و به حد كافي خوابيده، روز بعد به‌موقع از خواب بيدار مي‌شود و اگر به حد كافي نخوابد صبح روز بعد علت كافي نبودن مقدار خواب، بهانه‌گير و كج‌رفتار مي‌شود و كمتر شاد به نظر مي‌رسد و انرژي كمتري دارد. در بچه‌هاي بزرگ‌تر به اندازه نبودن خواب شب آنها را خسته، كند و حساس مي‌كند و نمي‌توانند روي درس تمركز كنند.

برخورد با كودك بهانه‌گير

وقتي كودك شروع به بهانه‌گيري و نق‌‌نق زدن مي‌كند، بايد والدين از او بخواهند كه به صورت‌هاي مختلف ابتدا در گوش، بعد به آهستگي و سپس خيلي بلند چيزي را كه مي‌گويد تكرار نمايد. اين روش درست مثل يك بازي توجه او را جلب خواهد كرد و بهانه‌گيري را فراموش مي‌كند. در مورد كودك دبستاني نيز مي‌توان از چند روش استفاده كرد؛ به محض اين كه شروع به بهانه‌گيري كرد والدين بايد حرف او را قطع كنند و به آرامي بگويند: داري نق مي‌زني و بهانه‌گيري مي‌كني، بهتر است آرام صحبت كني تا من گوش كنم اگر گوش نداد مي‌توان او را تشويق كرد كه مثلا بدون نق زدن او را بيشتر دوست داريد. اگر هم والدين در اين مواقع عصباني مي‌شوند بايد بر عصبانيت خود غلبه كنند؛ چرا كه والدين با مهار عصبانيت خود مي‌توانند ارتباط بهتري با فرزندان برقرار كنند.

يكي از شيوه‌هاي بهانه‌گيري پرخاشگري است؛ روش موثر براي از بين بردن پرخاشگري آن است كه از ابتدا آن را مهار كنيد. وقتي كه در مقابل پرخاشگري كودك خود با خشم و عصبانيت عكس‌‌العمل نشان دهيد، به طور غيرمستقيم به او مي‌آموزيد كه عصبانيت وسيله كارسازي براي دست يافتن به اهداف است. در عوض مي‌توانيد بگوييد: وقتي از گريه كردن دست برداشتي در مورد آن با هم صحبت مي‌كنيم و راه‌حلي مي‌يابيم و به اتاق ديگري برويد. اگر فرزند شما خيلي كوچك است و نمي‌توانيد او را تنها بگذاريد، پيش او بمانيد اگر به طرف شما آمد او را بغل كنيد ولي تا وقتي كه آرام نشده چيزي را كه مي‌خواهد به او ندهيد. خود را به كار ديگري مشغول كنيد به عنوان مثال مطالعه كنيد با اين كار به او مي‌فهمانيد كه تا آرام نشود نمي‌تواند توجه شما را جلب كند. اغلب پرخاشگري‌هاي بچه‌ها، اگر مخاطب موردنظر حضور نداشته باشد زودتر متوقف مي‌شود. در صورتي كه كودك شما در يك مكان عمومي شروع به بدخلقي و پرخاشگري كرد بدون توجه به نگاه‌هاي مردم او را به گوشه‌اي خلوت ببريد و منتظر شويد تا آرام شود. به او بگوييد، اينجا پيش تو مي‌مانم تا وقتي كه آرام شوي و باهم صحبت كنيم. اگر بعد از سه يا چهار دقيقه بازهم به فرياد و گريه خود ادامه داد او را برداريد و از آن مكان خارج شويد.

در نظر داشته باشيد هرگاه فرزندتان واضح و محكم صحبت مي‌كند، مي‌بيند شما به او گوش مي‌دهيد و تحسينش مي‌كنيد با اين عمل ياد مي‌گيرد كه اگر بدون بهانه‌گيري چيزي بخواهد، زودتر آن را به دست خواهد آورد.

بهانه‌گيري بر سر غذا

گاهي بچه‌ها از خوردن برخي غذاها امتناع مي‌كنند. لازم نيست آن غذا خيلي عجيب و غريب باشد تا بچه‌ها از آن بدشان بيايد. اين حق طبيعي كودكان است و اجبار كودك به خوردن غذايي كه دوست ندارد، كاري نادرست است.
بهانه‌گيري درباره غذا نشانه‌هايي دارد كه بد نيست والدين آن را بشناسند؛ اين نوع بهانه‌گيري پايان‌ناپذير است و فهرست غذاهايي كه كودك بهانه‌گير دوست ندارد و نمي‌خورد بتدريج زياد خواهد شد تا جايي كه به عنوان مثال، فقط نان و مربا مي‌خورد. اين بهانه‌گيري حتي ممكن است به بشقاب غذا، رنگ ليوان و غيره نيز سرايت كند. درواقع كودك بهانه‌گير سعي دارد از غذا به عنوان ابزاري براي تسلط بر والدين استفاده كند.

راه‌حل‌

اگرفرزندتان ناگهان علاقه‌اش را به غذايي از دست مي‌دهد و از خوردن آن امتناع دارد به اين موضوع توجهي نكنيد. اجازه دهيد آنچه دوست دارد بخورد و آنچه را نمي‌خواهد نخورد و پس از اتمام زمان غذا خوردن، ظرف غذايش را بدون هيچ اشاره و اهميتي برداريد. اگر مشخص كرد كه من از لوبيا بدم مي‌آيد حساسيت نشان ندهيد و چند روز بعد دوباره لوبيا در غذا بريزيد. احتمالا غذايش را مي‌خورد چون مي‌داند علاقه نداشتن او توجه كسي را جلب نكرده و بايد به دنبال راهي ديگر براي جلب توجه باشد.

وقتي كودك به‌خوبي غذا مي‌خورد، از او تعريف و تمجيد كنيد. اگر اصرار داريد كه بچه به خاطر شما يا پدرش سه قاشق بيشتر بخورد، بايد آن سه قاشق را ميل كند و هيچ تخفيفي قايل نشويد.

هرگاه متوجه شديد دليل علاقه نداشتن به غذاي خاص، طعم و مزه غذا نيست و تنها احساس نامطلوب غذا در زبان و دهان است، شيوه تهيه را عوض كنيد. براي مثال، اغلب كودكان به هويج خام بيشتر از پخته علاقه‌مندند و يا سيب‌زميني سرخ كرده را به آب‌پز، ترجيح مي‌دهند. نوعي را كه دوست دارد، براي او تهيه كنيد.

هيچ‌گاه چند نوع خوراكي را به كودك پيشنهاد ندهيد تا از ميان آنها يكي را برگزيند، زيرا اين كار برايتان دردسرساز است. تا حد امكان براي اعضاي خانواده يك نوع غذا بپزيد. او بايد بداند، خانه رستوران نيست وگرنه پيام نادرستي از غذا خوردن دريافت مي‌كند.

اگر فرزندتان غذايش را نمي‌خورد، او را تا اتمام غذا سر سفره يا ميز ننشانيد و بهتر است با او سازش كنيد، يعني بگوييد:

«3 قاشق از غذايت را بخور، بعد مي‌تواني بروي.» كوتاه نياييد و سه قاشق را جدي بگيريد.

نگران نباشيد و باور كنيد فرزند شما با يك وعده غذا نخوردن از گرسنگي نمي‌ميرد و يا سوءتغذيه نمي‌گيرد. پس باقيمانده غذايش را نخوريد و يا به او شكلات و بيسكويت ندهيد، چون بايد بداند اگر غذايش را نخورد، چيز ديگري به جاي غذا به وي داده نخواهد شد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:28  توسط | 

اغلب زوج‌ها وقتي دوران نامزدي خود را به خاطر مي‌آورند به ياد عشق وعلاقه زيادي مي‌افتند كه بين آن‌ها وجود داشت و گرماي عشق در روابط بين آن‌ها به وضوح مشاهده مي‌شد. معمولا بعد از ازدواج با پيش آمدن مسايل مختلف در زندگي ، عشق و علاقه به تدريج كم‌رنگ‌تر مي‌شود. زن و شوهر بيشتر به شغل و فعاليت‌هاي اجتماعي توجه مي‌كنند و تقريباً از يكديگر غافل مي‌شوند. ولي سرانجام روزي به فكر ترميم روابط خود مي‌افتند و مي‌خواهند دوباره گرماي عشق را در زندگي خود احساس كنند. واقعا فكر مي‌كنيد منظور از عشق و رابطه عاشقانه در زندگي زناشويي چيست؟
معناي واقعي عشق زنده نگاه داشتن آن بعد از ازدواج است به عبارت ديگر عشق ايجاد رابطه‌اي دوستانه  و ابراز آن به طرف مقابل است.

سعي نكنيد به عشق به عنوان اتفاقي كه قرار است در آينده رخ دهد نگاه كنيد. هر چه زودتر رابطه زناشويي خود را بر پايه عشق و محبت بنا كنيد و رابطه  دوستانه و صميمي بين خود را گرما بخشيد. مانند دو دوست خوب و صميمي از بودن در كنار يكديگر لذت ببريد، در اوقات فراغت از علايق مشترك‌تان استفاده كنيد، خاطرات خوب گذشته را با هم مرور كنيد، در مورد مسايل روزانه‌تان از هم سوال كنيد و خلاصه از لحظه لحظه زندگي‌تان كمال استفاده را ببريد.

اغلب مشاهده مي‌شود زوج‌ها براي آغاز مجدد يك رابطه صميمي و عشق از دست رفته، پيشنهاد يك شام غير منتظره يا سفري جذاب را به همسرشان مي‌دهند. ولي متاسفانه با اين عمل نتيجه  دلخواه را نمي‌گيرند. زيرا ممكن است كاري كه باعث شادي و آرامش آن‌ها باشد براي همسرشان اين‌طور به نظر نرسد. از آن جايي كه اغلب ما قادر نيستيم فكر طرف مقابل خود را بخوانيم، پس بهتر است كه از همسرمان در مورد عقايدش سوال كنيم. از او بپرسيم، رابطه ي عاشقانه از ديدگاه تو چگونه است؟ دوست دراي در روزهاي خاص به سفر، رستوران و يا حتي به چه هتلي برويم؟ چه كارهايي انجام بدهيم؟ اگر به عنوان مثال همسرتان از كارهاي هنري لذت مي‌برد او را به نمايشگاه‌هاي هنري و... ببريد و يا اگر شوهرتان از بودن در فضاي باز لذت مي‌برد با او به پارك برويد. به هر حال سعي كنيد به علايق مشترك‌تان هر چه زودتر پي ببريد و زندگي خود را براساس آن پايه‌ريزي كنيد، تا هر چه بيشتر از بودن در كنار يكديگر لذت ببريد.

تصور نكنيد حتما بايد كارهاي مورد علاقه  همسرتان را انجام دهيد. شما مي‌توانيد از خودتان خلاقيت نشان دهيد و او را به قول معروف در مواقع خاص غافل گير كنيد. حتما نبايد شام  يا سفر باشد. گذاشتن يادداشتي عاشقانه در كيف او، رفتن به سينما و يا درست كردن غذا و دسر مورد علاقه  او همگي مي‌توانند گرماي عشق را به زندگي شما برگردانند.

 عشق چيزي نيست كه شما آن را تنها براي يك روز خاص برنامه‌ريزي كنيد. مثلا براي جمعه شب بليت تئاتر بخريد و بخواهيد عشق‌تان را به همسرتان نشان دهيد ولي در عوض بقيه هفته را به دست فراموشي بسپاريد.

براي زنده نگاه داشتن عشق بايد تلاش كنيد و از صميم قلب خواهان تغيير در زندگي‌تان باشيد. بنابراين همواره اين نكته را به خاطر بسپاريد اگر در اين مورد خلاقيت نشان ندهيد كارتان دشوارتر شده و روابط‌تان سردتر مي‌شود.

  منبع: سايت اطلاع رساني تبيان‌


 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:27  توسط | 

تبليغات ماهواره و اينترنت از مهم‌ترين عواملي هستند كه برخي از جوانان امروز را به سوي كاستي ارتباط و بي‌هويتي مي‌كشاند و آنها را از برنامه‌ريزي و هدفمند بودن براي آينده بازمي‌دارد و باعث مي‌شود تا بيشتر دنبال ظواهر زندگي باشد. والدين به علت مشكلات اقتصادي كمتر فرصت صحبت و مشورت با فرزند خود را دارند و براي جلب وي سعي مي‌كنند خواسته‌هاي مادي او را تامين نمايند. به طور مثال جوان امروز شيوه پس‌انداز كردن از پول توجيبي را نياموخته و هر چه خواسته سريع به آن دسترسي پيدا كرده است.
هرگاه چيزي خواسته از سوي والدين بدون قيد و شرط در اختيار او قرار گرفته است، خرج او بيشتر در زمينه تنقلات و دوستان و اشياي زينتي مصرف مي‌شود. در خانواده‌هاي از هم گسيخته كه والدين با هم زندگي نمي‌كنند اغلب طرف مقابل كه از فرزند خود دور است براي جلب محبت وي امتيازات بيشتري به فرزند مي‌دهد كه اين امر زمينه بسياري از بزه‌ها را فراهم مي‌كند. در فرهنگ ايران كمتر اعضاي خانواده جلسات هفتگي را تشكيل مي‌دهند تا در آن مشكلات و راه‌حل‌هاي مختلف را مورد بررسي قرار دهند تا مسووليت‌پذيري و قدرت حل مساله و اعتماد به نفس و قدرت نه گفتن به مسائلي كه مخالفت با ارزش‌هاي خانواده و فرهنگ ما است را در فرزندان خود پرورش و رشد دهند. جوان امروز برخي از كمبودهاي خود را در خيابان‌ها و از طريق ارتباط ناسالم برآورده مي‌كنند كه بعضا ارتباط با جنس متفاوت مي‌باشد. مدت اين دوستي‌ها بسيار اندك است و براي جلوگيري از افسردگي خود ديگري را جايگزين مي‌نمايند. اين دوستي به صورت عادي درمي‌آيد و اين امر براي جامعه ما بسيار خطرناك است و باعث گسستگي در فرآيند تشكيل خانواده خواهد شد و از اين روست كه برخي از ازدواج‌ها بسيار ناپايدار و زودگذر است.

بعضا جوان به خاطر پذيرش در گروه‌هاي همسالان و جلب توجه بيشتر هر روز خود را به شكل‌ها و مدل‌هاي متفاوت و عجيب پيرايش مي‌كند كه با هنجار جامعه ما همخواني ندارد. در بسياري ازموارد احساس وي نسبت به بزرگتران و نزديكان و معلمان حالت طلبكارانه است و از دروغ دليل‌تراشي زياد استفاده مي‌نمايد.

ساختار كلمات محاوره‌اي خاص و اصطلاحات مخصوص دارد كه در زبان والدين يافت نمي‌شود. مادران آنها اغلب انفعالي و ضعيف عمل مي‌كنند و در مقابل فرزند خود احساس ناتواني و درماندگي مي‌كنند و جوانان هم از اين گونه مادران بيشتر سوءاستفاده مي‌كنند.

در دوران تحصيل به علت محرك‌هاي اجتماعي انگيزه، تمركز و دقت وي كاهش مي‌يابد و باعث افت تحصيلي مي‌گردد در حالي كه ساعت‌ها با موبايل و كامپيوتر خود سرگرم است و احساس خستگي نمي‌كند.

به نظر روانكاوان 5 سال اوليه زندگي كودك شالوده تربيتي سال‌هاي بزرگسالي را مي‌سازد اگر در سال‌هاي اوليه كودك حمايت‌هاي لازم را از خانواده خود دريافت نمايد. محرك‌هاي محيطي در زمان نوجواني كم‌رنگ‌تر مي‌شود و اثرات آن كمتر و اين دوران نوجواني و جواني را به سلامت سپري مي‌كنند. به هر حال جوان امروز به هزار و يك دليل و در معرض مشكل دروني از خود و ديگران و هويت خود قرار دارد كه بهتر است ما در ارتباط خود با آنها يك بازنگري جدي داشته باشيم.


 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:25  توسط | 
چاقي چيست؟

چاقي بيماري مزمني است كه به علت نامتعادل بودن ميزان دريافت انرژي از راه غذا و ميزان مصرف يا سوخت انرژي در نتيجه فعاليت بدني بوجود مي آيد درواقع چاقي يك اختلال پيچيده تنظيم اشتها و سوخت و ساز مواد غذايي در تبديل به انرژي است كه توسط عوامل زيست شناختي خاصي كنترل مي گردد.

معيار تشخيص چاقي برچه مبنايي است؟

براي تشخيص چاقي از اندازه گيري بي ام آي (BMI : body mass index) استفاده مي شود كه بر مبناي آن وزن تقيسم بر قد به توان دو است ( m 2(قد)/ kg وزن = BMI ).

البته عوامل ديگري هم در تقسيم بندي چاقي از نظر شدت موثر است كه از جمله مي توان به توزيع چربي در قسمتهاي مختلف بدن‘ دور كمر‘ دور مچ دست و ميزان جثه افراد اشاره كرد معيار BMI براي سنجش چاقي در بزرگسالان است و در كودكان بسته به سنين مختلف فرمولاسيون هاي متفاوت ارائه شده است براساس طبقه بندي سازمان بهداشت جهاني WHO))تقسيم بندي چاقي بر مبناي BMI به قرار زير است:

تشخيصBMI
كم وزن ‌5/18>
وزن طبيعي 9/24-5/18
اضافه وزن 9/29-25
چاق 30<
چاقي كلاس 1 9/34-30
چاقي كلاس 2 9/39-35
كلاس 3 40<

به عنوان مثال اگر فردي داراي قد cm160و وزن 90 كيلوگرم باشد 2.56/90= 15/35 است كه در تقسيم بندي سازمان بهداشت جهاني اين فرد چاق از كلاس 2 است كه البته در اين مورد بايستي عواملي چون جثه‘ مرديا زن بودن‘ شاغل يا بي كاربودن‘ ورزشكار يا غير ورزشكار بودن و موارد بسيار ديگري را مد نظر گرفت.

با توجه به اينكه توزيع آناتوميك چربي بدن نقش بسيار مهمي در خطرات چاقي دارد و چاقي مركزي (احشايي) در مقايسه با چاقي محيطي با خطر بيشتري براي سلامتي همراه است به همين دليل شاخص ديگري تحت عنوان اندازه دور كمر شاخص بسيار مهمي براي مشخص كردن خطرات باليني به خصوص براي پرفشاري خون و ديابت مي باشد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:50  توسط | 

 گالیله
هیچیزی را نمی توان به کسی یاد داد، ولی می توان به او کمک کرد تا پاسخ ها را از درون خود بیابد....
ویلیام شکسپیر
گذشت زمان بر آنها که منتظر می مانند بسیار کند، بر آنها که می هراسند بسیار تند، بر آنها که به سر خوشی می گذرانند بسیار کوتاه است. اما بر...
ماریو لاگو
من با زمان قرار زندگی مسالمت آمیز گذاشته ام که نه او مرتبا مرا دنبال کند و نه من از او فرار کنم، سرانجام که به هم خواهیم رسید....
ویکتور هوگو
هرگز در ميان موجودات مخلوقي كه براي كبوتر شدن آفريده شده كركس نميشود. اين خصلت در ميان هيچ يك از مخلوقات نيست جز آدميان....
مارک تواین
وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها ميكند پرهايش سفيد ميماند، ولي قلبش سياه ميشود....
مولوی
بر هر چه همی لرزی می‌دان که همان ارزی   زين روی دل عاشق از عرش فزون باشد....
گالیله
 کار کنيد تا همه غصه‌ها و پريشانيهای خود را فراموش کنيد....
فیثاغورث
برای تربيت اراده بهترين زمان ايام جوانی است....
مارک تواین
وقتی جوانتر بودم همه چيز را به خاطر می‌آوردم، حالا می‌خواست اتفاق افتاده باشد يا نه!...
گاندی
هيچوقت نمی‌توانيد با مشت گره‌کرده دست کسی را به گرمی بفشاريد....
یوهان گوته
اگر می‌دانستند تا كنون چند بار حرفهای ديگران را بد فهميده‌اند، هيچكس در جمع اينهمه پر حرفی نمی‌كرد....
ويليام شکسپير
شکوه دنيوی همچون دايره‌ای است بر سطح آب که لحظه به لحظه به بزرگی آن افزوده می‌شود و سپس در نهايت بزرگی هيچ می‌‌شود....
مارک تواین
عشق عينک سبزی است ک
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:49  توسط | 
 

مهارت نفوذ اجتماعی برای متخصصان، معلمان، مصلحان و اربابان قدرت در جامعه اهمیت زیادی دارد، زیرا در خیلی وقت‏ها می‏خواهد بر مراجعان و زیردستان خود اعمال نفوذ کنند و آنها را وادار کنند واکنشهای مورد نظر آنها را انجام دهند. مثلاً یک پزشک برا ی آن که اطمینان یابد بیمار لجوجش از درمان مورد نظر وی پیروی خواهد کرد یا نه؛ از تکنیک‏های ترغیبی و نفوذی خود استفاده خواهد کرد. یا یک مدیر برای ادارۀ نیروی انسانی تحت امر خودش، باید آنها را ترغیب کند، نه این که به قهر متوسل شود.


روان‏شناسان برای نفوذ اجتماعی تعاریفی را مطرح کرده‏اند که به سه مورد از آنها اشاره می‏شود.
الف) «وقتی نفوذ اجتماعی اتفاق می‏افتد که اعمال یک فرد موجب وقوع رفتارها یا اتفاقاتی در زندگی طرف مقابل شود.»
ب) نفوذ اجتماعی عبارت است از «تغییرات شناختی، نگرشی رفتاری شخص (اشخاص) که معلول فعالیت‏های شخص دیگری (نفوذکننده) است.»
ج) نفوذ اجتماعی «تأثیر مستقیم یا غیرمستقیم یک فرد بر فرد مقابل» نامیده شده است.
در این تعاریف اخیر می‏توان دریافت که نفوذ می‏تواند عمدی یا غیرعمدی باشد. برای مثال، بازیگران و ستارگان معروف سینما و موسیقی، ناخواسته در نوجوانان نفوذ می‏کنند و آنها را به پوشیدن لباس‏های خاص و اتخاذ یک سبک مخصوص در زندگی وامی‏دارند.
متخصصان، معلمان و مصلحان حتماً باید از تکنیک جلب موافقت مطلع باشد. هم اکنون شواهد کافی در اختیار است که نشان می‏دهند بیماران همیشه تجویزهای پزشکان را رعایت نمی‏کنند، بنابراین جا دارد پزشکان این مهارتها را فرابگیرند. امّا معلمان، مددکاران اجتماعی و مصلحان که می‏خواهند نگرشها، ارزشها و رفتارهای دیگران را تغییر دهند و یا آنها را اصلاح کنند هم باید این مهارتها را بخوبی کسب کنند.
و گاهی هم باید به مهربانی و پاداش متوسل شویم و گاهی هم باید الگو و عامل باشیم و در خیلی از موارد نیز باید متغیرهای مذکور را همزمان به کار ببریم. از آنجا که جلب موافقت دیگران و نفوذ در آنان پدیدۀ پیچیده ای است، ادامه این مبحث را به عواملی اختصاص می‏دهیم که در هنگام به کار بردن راهبردهای نفوذ اجتماعی باید به آنها توجه کنیم.
افراد متنفذ برای ترغیب دیگران باید چه خصوصیاتی داشته باشند؟ سه مؤلفه مهمی که در نفوذ اجتماعی نقش دارند عبارتند از: قدرت، اعتبار و جذابیت.
نفوذ اجتماعی و قدرت
شواهد نشان می‏دهند که قدرت یکی از منابع نفوذ است. تحقیقات نشان می‏دهند که کارآمدی متخصصان، معلمان، مصلحان و... به شش نوع قدرت اجتماعی بستگی دارد.
1) قدرت مشروع
این نوع قدرت ریشه در مقام افراد دارد. به طور کلی در جوامع غربی مردم طوری جامعه‏پذیر می‏شوند که برای اقتدار و در نتیجه مقتدران احترام زیادی قایل می‏شوند. برای مثال کودکان آموزش می‏بینند تا اقتدار والدین و معلمان خود را تصدیق کنند. درست مثل بزرگسالان که اقتدار کارفرمایان، قضات، مأموران پلیس و این گونه افراد را می‏پذیرند. لباس مأموران انتظامی باعث می‏شود تا مردم درخواست‏هایشان را بیشتر اجابت کنند. حتی اگر مأموران از حوزۀ مأمورت خود خارج باشند. کلاهبرداران و متقلبان هم معمولاً از این تأثیر البسة مراجع قدرت، سوء‏استفاده می‏کنند.
2) قدرت تخصصی
قدرت مشروع به افراد اعطاء می‏شود، در حالی که قدرت تخصصی را باید کسب و تحصیل کرد. چنین قدرتی در کلمات، اعمال و رفتار افراد نهفته است. مثلاً حسابداران از طریق مسایل مالیاتی بر مراجعات خود اِعمال «قدرت» می‏کنند، قدرت وکلا در توصیه‏های حقوقی‏شان، قدرت پزشکان در شخصیت‏های آنها، و قدرت مصلحان در شخصیت و توصیه‏های دینی و اخلاقی آنان نهفته است. به عبارت دیگر ما چون معتقدیم آنها صلاح ما را بهتر می‏دانند، تحت امر آنها قرار می‏گیریم. تبلیغ‏کنندگان کالاها هم در آگهی‏های تجاری خود با تأکید بر میزان تخصص تولیدکنندگان فلان کالا، از همین نکته استفاده می‏کنند.
قدرت تخصصی دو بخش اصلی دارد. نخست استفاده از عناوینی همچون آقای دکتر، استاد و... روان‏شناسی معتقد است که گاهی این نوع قدرت می‏تواند پیامدهایی خطرناک و حتی مخرب داشته باشد. او به تحقیقی اشاره می‏کند که در آن 95 درصد از پرستاران بیمارستانی از دستورات کسی که تا به حال او را ندیده بودند، امّا تلفنی خود را دکتر معرفی کرده بودند، پیروی کردند. بخش دوم، مدارکی همچون گواهینامه یا کتابخانه‏ای که پر از کتاب یا اسامی تخصصی است و حکم‏هایی که روی درب یا پلاک دفتر آویزان شده‏اند، می‏باشد.
3) قدرت پاداش‏دهی
یکی از راههای ادامة ترغیب و نفوذ، پاداش است. قدرت این روش هم منوط به ارایة پاداشهایی است که ترغیب‏شونده مایل به دریافت آن است و آن نوع پاداش را دوست دارد. مردم همیشه با خواستة ما موافقت نمی‏کنند، و گاهی در مورد هر نوع سازگاری، تغییری یا اصلاحی شک و تردید دارند. معلمان از قدیم‏الایام می‏دانستند که باید با اعمالی مثل دست زدن به پشت دانش آموزان ساعی و تشویق و تأییدشان، به آنها پاداش دهند. مدیران ادارات معمولاً از طریق تحسین کارکنان خود سعی می‏کنند آنها را تشویق کنند تا از الگوهای جدید کار پیروی کنند.
البته پاداش‏دهی فرآیندی پیچیده است. پس نفوذکنندگان باید از آنچه طرف مقابل را از تغییر خشنود می‏کند و این که چه وقت و چطور برای حفظ تغییرات از پاداش استفاده کنند، مطلع باشند. برای برخی افراد شنیدن جملاتی مثل «آفرین» کافی است تا بر تلاش خود بیفزایند. امّا در مورد برخی افراد بهتر است از ساعات کار آنها بکاهیم یا تعطیلات آنها را افزایش دهیم.
4) قدرت قهرآمیز
این قدرت برخلاف قدرت پاداش‏دهنده است و افرادی از آن برخوردارند که موظفند، هر نوع تخلفی را تنبیه کنند. قدرت قهریه می‏تواند به صورت تنبیهات جسمانی یا تهدید باشد. برای مثال والدین، فرزندان خود را به زور مجبور می‏کنند رفتارهای مورد نظر آنها را انجام دهند. اگرچه گاهی لازم است که عملاً مداخله کنیم و کودکان را بدون چون و چرا از موقعیت‏های خطرناک خارج کنیم. امّا استفادۀ تداوم از نیروی قهر و زور، قوۀ تفکر و استدلال را از آنها می‏گیرد. با این که بخش عمده‏ای از یادگیری‏های کودکان از طریق تمثیل یا مدل‏برداری صورت می‏گیرد، والدینی که اهل استدلال و دلیل آوردن نیستند فرزندانشان را کمتر تشویق به استدلال می‏نمایند. اگرچه گاهی استفاده از زور مناسب و بجاست، امّا اکثراً چیزی جز اطاعت زودگذر و موقتی را به ارمغان نمی‏آورد. این گونه افراد به مجرد این که احساس کنند کسی رفتار آنها را نمی‏بیند، کارهایی را انجام می‏دهند که دوست دارند. پس زور کمتر از پاداش احتمال دارد تغییرات رفتاری طولانی ایجاد کند، زیرا طرف مقابل رفتارهای جدید را با میل خودش نپذیرفته است، و بنابراین نسبت به انجام آنها تعهدی حس نمی‏کند.
5) قدرت ارجاعی
مردم معمولاً با اشخاصی تعامل می‏کنند که از نظر آنها جذاب و قابل تحسین‏اند و به همین دلیل دارای قدرتی هستند که ما به آن قدرت ارجاعی می‏گوییم. این پدیده را اصل گواه اجتماعی یا اعتبار اجتماعی هم می‏نامند. منظور این است که مردم در برخی موقعیت‏ها از اعمال یا اعتقادات اشخاص مهم پیروی می‏کنند.
در تحقیقی روان‏شناسان متوجه شدند که وقتی آزمودنیا (افراد) در حضور شخصی بودند که شوک‏های الکتریکی را تحمل می‏کرد و طوری وانمود می‏کرد که گویی دردی احساس نمی‏کند؛ آنها نیز درد کمتری حس می‏کردند (میزان درد آنها از طریق گزارش خود آنان و پاسخهای فیزیولوپیک آنها مثلاً ضربان قلب و هدایت الکتریکی پوست اندازه‏گیری شد). تأثیرات شدید مدل‏برداری از دیگران در زمینه‏های دیگری همچون کاهش ترس، سوانح و خودکشی‏ها به اثبات رسیده است.
اصل اعتبار اجتماعی کاربردهای دیگری هم دارد؛ مثلاً می‏توانیم با مطلع ساختن دیگران از این که اشخاص بسیاری (اشخاصی که پایگاه بالا یا عدۀ زیادی دارند) فلان درخواست را اجابت کرده‏اند، آنها را وادار به انجام کارهای مورد نظرمان کنیم. برای مثال فروشندگان البسه با ذکر این جمله که «افراد خوش لباس در این فصل این لباس را می‏پوشند» مشتری را وادار می‏کنند «آخرین» مدل لباس را بخرد. بنابراین والدین و معلمان معمولاً در برابر آگهی‏دهندگانی که برای فروش کالاهای گران قیمت و مصرفی خود به نوجوانان، از افراد مشهور استفاده می‏کنند، ره به جایی نخواهند بُرد.
6) قدرت اطلاعاتی
یکی دیگر از منابع قدرت، دسترسی داشتن به اطلاعات، بخصوص اطلاعاتی است که دیگران از آن بی‏خبرند، یا از آن محروم شده‏اند. اگر افسر پلیس بگوید 80 درصد قربانیان موتورسیکلت‏ها را افراد زیر 25 سال تشکیل می‏دهند، راحت‏تر می‏تواند جوانان را متقاعد کند که کلاه ایمنی نقش مهمی در جلوگیری از این گونه مرگ و میرها دارد. وقتی متخصصان سلامتی به بیماران می‏گویند که از دو نفر بیمار قلبی یک نفر به خاطر تغییر ندادن عادت غذایی خودش خواهد مُرد، راحت‏تر می‏توانند آنها را وادار به تغییر رژیم غذایی خود کنند. اگر مصلح دینی به تأثیر دین و معنویت بر جنبه‏های گوناگون سلامت جسمی و روانی بپردازد و تحقیقاتی را که رابطه مثبت و قوی بین دین و سلامت روان را نشان می‏دهد مسلماً می تواند موجبات تقویت باورهای دینی و انجام تکالیف دینی دیگران را فراهم آورد.
انشاء الله در ادامه مباحث نفوذ اجتماعی و اعتبار، نفوذ اجتماعی و جذابیت و تأثیر پیام و نفوذ اجتماعی را در مقالات بعدی تشریح خواهیم نمود.

شاهمرادی

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:27  توسط | 
 

آیا تا کنون فکر کرده‌اید که چرا در برخی کارها موفق هستید و در برخی دیگر ناموفق؟ آیا فکر کرده‌اید که چرا گاهی هر چه تلاش می‌کنید نمی‌توانید برخی از کارها را انجام دهید؟ جواب این سوأل فقدان اعتماد به نفس است. یعنی نبود اعتماد به نفس عامل شکست ما در کارها است. درجاتی از اعتماد به نفس در همه‌ی ما وجود دارد؛ یعنی گاهی اعتماد به نفس ما بالا و گاهی پایین است.


اگر اعتماد به نفس ما بر پایه‌ی کارهایی باشد که به خوبی انجام می‌دهیم، تنها هنگام انجام آن کارها اعتماد به نفس خواهیم داشت. به فرض مثال اگر خوب می‌نویسیم، تنها هنکام نوشتن اعتماد به نفس داریم. اگر سخنران خوبی هستیم، فقط هنگام سخنرانی اعتماد به نفس خوبی داریم و .... این یعنی ما از اعتماد به نفس خوبی برخوردار نیستیم. فراموش نکنیداعتماد به نفس چیزی است که از درون آدم سرچشمه می‌گیرد نه در کاری که ما انجام می‌دهیم.
در واقع اعتماد به نفس به معنی باور کردن قابلیت انسانی خویش، روبرو شدن فعال با رویدادهای زندگی و انجام درست وظایف است.
افرادی که از اعتماد به نفس کافی برخوردارند، استقلال عمل دارند و مسئوولیت پذیر و پیشرفت گرا هستند. شکست‌ها را می‌پذیرند و از آن‌ها درس می‌گیرند. بر ایجاد رابطه با دیگران توانا هستند و از هر کونه گوشه‌گیری دوری می‌جویند. ما باید بر توانایی خود بر انجام هر امری اعتماد به نفس داشته باشیم. وقتی اعتماد به نفس خود را بر اساس وجود خود قرار می‌دهیم نه بر اساس کارهایی که انجام می‌دهیم، اعتماد به نفس‌مان افزایش می‌یابد.
اعتماد به نفس باید از اطمینان به اراده ناشی شود نه از کارهایمان. ممکن است همه‌ی ما گاهی از دست عدم اعتماد به نفس نالیده باشیم. لذا ما در این مقاله کوشیده‌ایم تا کارهایی را که اعتماد به نفس ما را از بین می‌برند یا تضعیف می‌کنند، برای شما ذکر کنیم، انشاءالله رعایت این موارد بتواند در تقویت اعتماد به نفس به ما کمک کند.

راه‌های تقویت اعتماد به نفس

1)رسیدگی به خود
اعتماد به نفس تا حد زیادی به میزان سلامتی جسمانی و روانی بستگی دارد. بی‌توجهی به خود نشان دهنده‌ی این است که شما خود را دوست ندارید. شخصی که به نیازهای جسمی و روحی خود توجه دارد، نیازی به جلب توجه دیگران ندارد. یک فرد ورزشکار سرحال و بانشاط را که محکم و استوار راه می‌رود با یک فرد چاق و پر خور تنبل و با ظاهری ژولیده مقایسه کنید. کدام را می‌پسندید؟ بدون شک اعتماد به نفس ورزشکاران بسیار بیشتر از افراد عادی است.
توصیه می‌کنیم در هر سن و سالی و یا موقعیتی هستند، از همین اکنون تصمیم بگیرید که برای ورزش کردن برنامه‌ای منظم بریزید. کوه پیمایی، پیاده روی(در طبیعت) و نرمش، دست کم 2 بار در هفته برای اغلب ما مشکل نیست. حتی اگر اکنون سالم هستید، از آن‌چه به جسم و ایمان و اراده‌ى شما ضربه می‌زنند، خودداری کنید. ورزش نکردن، کم تحرکی، مصرف چربی و قند فراوان، مصرف دخانیات و... . از جمله مواردی هستند که دیر یا زود عوارض ناگواری در جسم ما باقی خواهند گذاشت. پس:
1.برنامه‌هایی برای رسیدگی به جسم و تقویت آن در طول روز داشته باشید و برای استراحت و خواب زمان کافی در نظر بگیرید.
2.به نحوه‌ی ایستادن و راه رفتن خود توجه کنید و در صورت نیاز آن را اصلاح کنید.
3.جلوی آینه بایستید و حالت کسانی که موفق، مصمم، پرتلاش و دارای اعتماد به نفس هستند را تمرین کنید.
4.قدم ها را محکم و آرام بردارید و لبخندی بر لب داشته باشید. قوز نکنید. سر را بالا نگه دارید و به چشم‌های مخاطب خود نگاه کنید نه به اشیاء اطراف‌تان.
5.اگر احساس می‌کنید که لباس مرتب و تمیز به شما احساس خوبی می‌بخشد، همیشه مرتب و منظم باشید.
6.همیشه ظاهری آراسته، متین و با وقار داشته باشید.

2)غلبه بر ترس و نگرانی
یکی از مهمترین عواملی که اعتماد به نفس را به شدت درهم می‌شکند، ترس است. ترس انواع مختلفی دارد اما در هر حال باید این غول بی‌شاخ و دم را از ذهن خود بیرون کنیم. ترس احساس تخریب کننده‌ای است که به کوشش شما برای دست‌یابی به اعتماد به نفس، ضربه‌ی مهلکی وارد می‌سازد. اگر شما ترس داشته باشید امکان ندارد واکنش ذهنی مناسبی که لازمه‌ی داشتن یک زندگی پر بار و موفق است، بر خوردار شوید.
نگرانی حالتی است که پایه‌ی آن ترس است؛ حرکتی آرام اما ادامه‌دار دارد و اعتماد به نفس و ابتکار را از بین می‌برد. البته ترس در حد معقول چندان هم بد نیست، زیرا موجب احتیاط خواهد شد. اما این مسأله با ترس و نگرانی بیهوده تفاوت دارد. یکی از معمول ترین نقطه ضعف‌های همه‌ی انسان‌ها، افکار منفی و ناامید کننده‌ای هستند که موجب ترس و نگرانی می‌شوند. این هراس اغلب ناشی از شکست‌های قبلی و فقدان اعتماد به نفس است.
مخرب‌ترین ترس‌ها عبارتند از: ترس از انتقاد، ترس از شکست، ترس از آینده، ترس از جلو زدن دیگران از تو، ترس از دست دادن چیزهای محبوب.
برای مبارزه با این ترس ها باید توجه داشت که خود را با دیگران مقایسه نکنید زیرا در این صورت، نهایتاً به این نتیجه می‌رسید که برای موفقیت خود باید دیگران را شکست دهید و این افکار منفی موجب خشم ، نفرت، بغض، کینه و...خواهد شد. بسیار طبیعی است که این موارد چه ذهنی باشد، چه به مرحله‌ی عمل در بیایند، روان انسان را تخریب می‌کنند و خواه ناخواه بیماری‌های جسمی، ترس و عدم اعتماد به نفس را به دنبال خواهد داشت.
بر تفکر خود مسلط باشید و ذهن خود را بر روی افکار منفی ببندید و در جست‌وجوی معاشرت و دوستی با کسانی باشید که شما را به خیر و صلاح تشویق می‌کنند.

3)با خود مهربان باشید
هرگاه ما کاری انجام دادیم که منجر به ضایع شدن حق و حقوق دیگران شد، یا گناه، خطا و اشتباهی کردیم، رفتاری مناسب با خود داشته باشیم. یعنی اگر در حق دیگران بدی کرده‌ایم، خوب به بررسی ابعاد گوناگون قضیه بپردازیم و منصفانه به قضاوت بپردازیم، اگر آن‌ها محکوم شدند، آن‌ها را ببخشیم و اگر ما محکوم شدیم، تصمیم بگیریم دیگر این گونه اقدامات را تکرار نکنیم و در صورت ممکن از آن‌ها عذرخواهی کنیم، اما هرگز به اذیت و آزار روح خود نپردازیم.
خودآزاری یا خود خوری اعتماد به نفس انسان را به کلی از بین می‌برد. یا اگر شکست خورده‌ایم و کاری را اشتباه انجام داده‌ایم. برنامه‌ای درست طراحی کنیم تا آن را جبران کنیم نه این‌که به محکومیت خویش بپردازیم و هر چه در توان داریم در تخریب اعتماد به نفس‌مان بکوشیم و خود را موجودی بی‌لیاقت و بی‌استعداد و کار خراب کن تصور کنیم. به یاد داشته باشیم که تنها در این صورت می‌توانیم موفق و خوش‌بخت زندگی کنید. پس با خودتان مهربان باشید و خود را شکنجه ندهید. فراموش نکنید که ما نه جنایتکار هستیم، نه متهم؛ همه‌ی ما قابل بخشش هستیم.

4)شکست پلی برای پیروزی
درست است که احساس پیروزی برای رشد اعتماد به نفس موثر است اما مهم تر از آن احساس رضایتی است که ما از خود داریم. شخصی که دارای اعتماد به نفس است، وقتی در موضوعی شکست می‌خورد، برایش مهم نیست، چون شکست را پلی برای پیروزی تلقی می‌کند. بخشیدن را بیاموزید و اشتباهات خود و دیگران را ببخشید و از اشتباهات‌تان عبرت بگیرد و برای جبران شکست‌ها تلاش کنید.

5)توکل به خدا را فراموش نکنید.
انسان وقتی خدا را دوست داشته باشد و او را خوب بشناسد و بداند که او غیر از خیر و منفعت بنده‌اش را نمی‌خواهد و ضرر و زیان را از او دور می‌کند، هنگام بروز مشکلات به خدا توکل می‌کند. بنده‌ی واقعی هرگز مأیوس و ناامید نخواهد شد چون می‌داند که چه قدرت عظیمی پشتیبان اوست و او را از زیان و ضرر واقعی محفوظ خواهد کرد.

6)در تعارف کردن خود را تحقیر نکنید.
وقتی که با کسی احوال پرسی می‌کنید، مؤدب و مؤقر باشید و از گفتن جملاتی نظیر: «چاکرم»، «نوکرم»، «شماره‌ی کفشتم»، «بند پوتینتم» و...بپرهیزید. ممطمئن باشید گفتن این جملات شما را نزد طرف مقابل‌تان عزیزتر و محبوب‌تر نخواهد کرد، بلکه بی‌اعتبار و بی‌ارزش‌تر خواهی شد، چرا که او می‌داند شما دارید به او دروغ می‌گویید. لذا گفتن این جملات شما را بی‌ارزش نموده و حیثیت و اعتبار شما را از بین خواهد برد و اعتماد به نفس‌تان را خراب می‌کند.

7)به لبخند زدن عادت کنید.
لبخند یکی از عوامل مهم برقراری ارتباط است و جدای از این اثرات مثبتی روی طرف مقابل می‌گذارد و او احساس صمیمیت بیشتری خواهد نمود. دقت کنید که وقتی کسی به شما لبخند می‌زند چه احساس خوبی در شما به وجود می‌آید. پس شما هم به لبخند زدن عادت کنید. یک لبخند ساده که از درون انسان سرچشمه می‌گیرد، درون انسان را متحول می‌کند و به انسان امید و اعتماد می‌بخشد. وقتی شما لبخند می‌زنید، یعنی همه چیز بر وفق مراد است و آن‌چه از زندگی می‌خواهید دارید. و به یاد داشته باشیم که بنا به فرمایش پیامبر (ص) تبسم مؤمن هنگام دیدار مؤمنی دیگر صدقه محسوب می‌‌شود.
8)به خود احترام بگذارید.
بدون شک احترام دیگران در پرورش اعتماد به نفس شما موثر است. مهمترین عاملی هم که این احترام را بر می‌انگیزد احترام شما به خودتان می‌باشد. اگر احساس می‌کنید که ثروتمندان از احترام بیشتری برخوردارند، تنها به علت آن است که آن‌ها به خاطر ثروت‌شان، احساسِ داشتن می‌کنند، اعتماد به نفس پیدا می‌کنند و برای خودشان احترام و ارزش زیادی قائل می‌شوند.
دیگران همان قدر برای شما احترام قائل هستند که شما به خود احترام می‌گذارید. بنابراین احساس شایستگی کنید و به خود احترام بگذارید و دیگران را نیز محترم بشمارید؛ آنگاه خواهی دید که دیگران چه قدر به شما احترام می‌گذارند.

9)تفکر مثبت داشته باشید.
شخصیت هر کس دقیقاً همان چیزی است که او در ذهن خود تصور می‌کند. اگر او تصور می‌کند انسانی با اراده، محترم و با شخصیت است، پس همان طور است یا دست کم می‌تواند چنین باشد و اگر تصور کند، انسانی بی‌اراده، ضعیف النفس و... است، دقیقاً همان طور خواهد بود. لذا اگر می‌خواهید شخصیتی استوار، محکم و موفق داشته باشید، خودتان را دوست داشته باشید، به خود احترام بگذارید، به فکر خود باشید و هرگونه افکار منفی را به شدّت از خود دور کنید. افکار منفی خوره‌ی اراده و پیکر موفقیت انسان هستند، پس با این دشمن خطرناک باید با جدیت برخورد کرد.
آیا تاکنون با خود فکر کرده‌اید که چرا انسان‌هایی با برخورداری از نعمت‌ها و امکانات بی‌شمار در زندگىشان موفق نیستند؟ آیا تاکنون اندیشیده‌اید که چرا برخی دیگر علی‌رغم آن که امکانات چندانی در اختیار ندارد، زندگی بسیار موفقی دارند؟ جواب این سوال و ده‌ها سؤال دیگر در این زمینه تنها یک چیز است و آن اینست که هرگاه کسی نتواند نیروی افکار منفی خود را کنترل کند، این افکار دست به دست هم داده و با تمام قدرت و توان خویش به ذهن او حمله می‌کنند و افکار مثبت او را خنثی می‌کنند یا به کلی از بین می‌برند و وقتی که افکار منفی بر وجود او مسلط شدند، آن‌گاه تنها چیزی که فرد به آن نمی‌‌اندیشد موفقیت، زندگی سالم و خوش بختی است.
پس خیلی راحت می‌توان افکار منفی خود را از خود دور ساخت، برای این منظور کافی است که هرگاه افکار منفی به ذهن شما حمله کردند، به خود تلقین که: «من به لطف خدای مهربان با تمام افکار منفی مبارزه می‌کنم، چون می‌خواهم انسان موفق و خوش بختی باشم.» این جمله و یا جملاتی از این دست، در عرض4_3 هفته مفید واقع می‌شوند. بهتر است شب هنگام خواب یا صبح این جملات را در خلوت و با تمرکز فکر 10_7 بار با خود تکرار کرد. مطمئن باشید که نتیجه‌ی مطلوبی از آن خواهید گرفت.

10)نترسید! خود را تغییر دهید.
شما فقط تا آن حد می‌توانید دنیای خود را تغییر دهید که خود را تغییر دهید و خود را تا آن حد می‌توانید تغییر دهید که افکار نادرست و غلط خویش را تغییر دهید. پس، واقع بین باشید، افکار خویش را به مرور مورد بررسی قرار دهید و به آن‌ها فکر کنید و با افراد مورد اعتماد خویش راجع به آن‌ها بحث کنید، آن‌گاه منصفانه درباره‌ی آن به قضاوت بپردازید و اگر واقعاً آن‌ها را نادرست یافتید، برای اصلاح آنها اقدام کنید.
ممکن است برخی از خوانندگان تصور کنند که این مطلب چه ضرورتی دارد؟ جواب این سؤال بسیار ساده است. ببینید! اگر کمی دقت کنیم، می‌بینیم که زندگی هر شخص از مجموعه‌ی افکار و ایده‌های او شکل گرفته است، یعنی هر شخصی بر اساس آن‌چه می‌اندیشد، عمل می‌کند و زندگی‌اش را شکل می‌دهد.
البته قطعاً هر کسی در زندگی ممکن است کارهایی انجام دهد که به آن‌ها معتقد نباشد، اما این رفتارها اغلب موقتی و زود گذر هستند و دوام و ثبات آن‌چنانی ندارند. آن‌چه حائز اهمیت است، ایده‌ها و اعتقادات هستند، زیرا معمولاً ثابتند. قبول داریم که تغییر دادن افکاری که سال‌ها بر اساس آن‌ها زندگی کرده‌ایم و موجب یک سری عادت در وجود ما گشته‌اند، کار ساده‌ای نیست، زیرا معمولاً انسان وقتی به چیزی عادت کرد، نمی‌تواند به همین راحتی آن را تغییر دهد و اغلب به دلیل تنبلی یا توجیهات نادرست از این کار سرباز می‌زند، حتی افراد معتاد، الکلی، قمارباز و... کار خود را توجیه می‌کنند. به همین خاطر کمتر در صدد تغییر خویش بر می‌آیند. اما من معتقدم که: «زکوشش به هر چه خواهی رسید.»
هرکسی در هر وضعیتی می‌تواند افکار، ایده‌ها و نهایتاً زندگی خویش را تغییر دهد اما کمیت و کیفیت آن متفاوت است اگر می‌خواهید خود را تغییر دهید، یک نکته‌ى بسیار مهم را به خاطر بسپارید و آن این‌که: «نگران این مطلب نباشید که دیگران اکنون درباره‌ی شما چه می‌اندیشند و بعد از تغییرتان چه خواهند اندیشید، چرا که دیگران همیشه چیزی برای گفتن دارند.» به قول مشهور: دروازه‌ى شهر را می‌توان بست، اما دهان مردم را نه. پس به خود بیاندیشید و مسیر دگرگونی خود را بدون دغدغه و نگرانی بپیمائید.

11)خواسته های خود را دقیقاً مشخص کنید.
افرادی که از اعتماد به نفس قوی برخوردارند، از خواسته‌ى خود آگاهند و اغلب به این خواسته می‌رسند. لازمه‌ى عزم راسخ در تصمیم‌گیری شجاعت است، تردید و دودلی را از خود دور کنید، خواسته و هدف خود را مشخص کنید و برای رسیدن به آن تصمیم بگیرید و برنامه‌ریزی نمایید.
اهداف کوتاه‌مدت و بلندمدت خود را دسته‌بندی نمایید و روش‌های رسیدن به آن‌ها و نیز زمان تقریبی به آن‌ها را عاقلانه تعیین کنید. هر چقدر برنامه‌ریزیتان واقع‌بینانه‌تر باشد و تلاش و امید و توکّلتان بیشتر باشد، میزان موفقیت‌تان هم بیشتر خواهد بود.
همین امروز کارتان را آغاز کنید و برنامه‌ای انعطاف‌پذیر تدوین کنید، اما اگر برنامه‌ى اولیه‌ی شما با شکست روبرو شد ناامید نشوید و از برنامه دست برندارید، برنامه‌های دیگری را جایگزین آن‌ها کنید.

12)برای کارهای روزانه برنامه‌ریزی کنید.
کم آوردن وقت جهت انجام کارهای روزانه، تعهدات زیاد، بدقول شدن، بی‌نظمی و بی‌برنامگی در صورتی که مدتی وجود داشته باشند، اعتماد به نفس انسان را درهم می‌شکنند، زیرا بی‌برنامگی‌ها سبب موفقیت انسان در کارهای روزانه‌اش خواهد شد و مجموعه‌ی این ناموفقیت‌ها روحیه و اراده‌ی انسان را سست نموده و نهایتاً موجب عدم اعتماد به نفس انسان خواهد شد. برای بهتر انجام شدن کارها، آن‌ها را اولویت بندی کنید.
یکی از ساده‌ترین روش‌ها برای انجام این کار، این است که عادت کنید هر شب قبل از خواب، مهمترین کارهایی را که می‌خواهید فردا انجام دهید، روی کاغذ یادداشت نمایید، سپس آن‌ها را اولویت بندی نمایید و زمان تقریبی انجام آن کار را نیز یادداشت بفرمایید.

13)هرگز التماس نکنید.
التماس کردن از رفتارهای تخریب کننده‌ی عزت و اعتماد به نفس است. افرادی که اعتماد به نفس ضعیفی دارند، برای رسیدن به خواسته‌های‌شان، التماس می‌کنند هنگام مطرح کردن خواسته‌های خود، موارد زیر را در نظر داشته باشید:
- دقیقاً مشخص کنید که چه می‌خواهید؟ چه چیزی تا چه حدی؟
- از کسی درخواست کنید که مطمئن هستید می‌تواند به شما کمک کند. از هر کسی درخواست نکنید.
- هنگام درخواست، منافع طرف مقابل را هم در نظر بگیرید.
- مبهم حرف نزنید، خواسته‌ى خود را شفاف و واضح بیان کنید.
- محکم و جدّى صحبت کنید.

محمد کریمی

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:22  توسط | 
 

قاطعیت، توانایی نشان دادن احساسات، عقاید، افکار و نیازهای خود بطور مستقیم، آشکار و صادقانه است، در حالیکه ارزش ها و قوانین دیگران مورد حمله قرار نگیرد. قاطعیت به معنای ایستادن روی خواسته های خود، نشان دادن مخالفت و عدم موافقت با پدیده ای و ماندن روی نیازهای خود بصورت واضح و مشخص است. در قاطعیت تأکید روی آن است که شما چه احساسی دارید و در نتیجه باید دنبال یک راه مثبت برای نشان دادن و بروز آن بگردید، تا اینکه بخواهید با پرخاشگری و عصبانیت عمل کنید. هدف حل مشکل و بدست آوردن بهترین نتیجه است نه به دست آوردن یک پیروزی.

به نظر می رسد خیلی از افراد قاطعیت را با رفتارهای پرخاشگرانه و تند اشتباه می گیرند، قاطعیت به معنای پرخاشگری، عصبانیت و حمله کردن به طرف مقابل نیست، چرا که در این وضعیت ما به قوانین دیگران احترام نمی گذاریم و به احساس طرف مقابلمان بی توجه هستیم و این ذهنیت را برای رسیدن به هدف خود انتخاب کرده ایم که: « من پیروز شدم، تو شکست خوردی.»
افرادی که اینگونه عمل می‌کنند، در واقع می‌خواهند روی خواسته‌ی خود بایستند، اما متوجه نیستند که چه اثری روی دیگران گذاشته‌اند. برخوردهایی این چنین مانع از شکل‌گیری روابط بین فردی نزدیک و مبتنی بر اعتماد و مراقبت می‌گردد.
از سوی دیگر پاسخ ما در مقابل خواسته‌ها و نظرات دیگران نباید یک پاسخ انفعالی باشد چرا که در این مورد گویی هیچ عملی رخ نداده است و هیچ تصمیمی گرفته نشده است. افرادی که منفعل عمل می‌کنند روی خواسته‌های خود نمی‌ایستند، می‌ترسند تا دیگران را از خود بیازارند، آن‌ها با بروز خشم و نارضایتی خود مشکل دارند و معمولاً احساسات خود را انکار و یا مهار می‌کنند.

چگونه می‌توانیم این مهارت را در خود افزایش دهیم؟
1- در ابتدا مشخص کنیم که چه می‌خواهیم بگوییم؟ «بلی» یا «نه» . اگر مطمئن نیستیم که چه تصمیمی می‌خواهیم بگیریم، بگوییم: لازم است مدتی فکر کنم و بگوییم که چه وقت به او پاسخ خواهیم داد.
2- نسبت به احساسات، نیازها، عقاید و نظرات خودمان، صادق و روراست باشیم و آن‌ها را بشناسیم.
3- درخواست‌های منطقی خود را مشخص، و محکم بیان کنیم.
4- اهداف و مقاصد خود را به روشی مستقیم و صادقانه بیان کنیم.
5- نقطه نظرات خود را بدون شرمندگی و معذرت‌خواهی بیان کنیم.
6- تا جایی که امکان دارد بطور خلاصه دلیل خود را برای مخالفت بگوییم اما از دادن توضیحات زیاد خودداری کنیم.
7- اگر کاملاً متوجه خواسته و پیام طرف مقابلمان نشدیم، برای روشن شدن موضوع سؤال کنیم و توضیح بخواهیم.
8- مسئول بودن راجع به رفتار خودمان، به ما این فرصت را می‌دهد که احساس خوبی راجع به خود داشته باشیم.
9- اجازه ندهیم که دوستان، همکلاسی‌ها و اطرافیان ما، رفتارها، عقاید و ارزش‌های خود را به ما تحمیل کنند، در عوض به آنها این فرصت را بدهیم تا بدانند ما چه فکر و چه احساسی داریم؟ و چه می‌خواهیم؟
10- از کلمه‌ی «نه» استفاده کنیم و ممکن است لازم باشد در صورت انتخاب آن یک توضیحی نیز برآن بدهیم.
11- وقتی کاری را نمی‌خواهیم انجام بدهیم، بگوییم «نه» تا اینکه بگوییم: «... خوب می‌دانی، آخه من اینطور فکر نمی‌کنم...» چراکه این پاسخ نشانه‌ی تردید ماست تا قاطعیت.
12- بهتر است به جای عبارت «من نمی‌توانم ...» یا «من نباید ...» از عبارت «من تصمیم دارم که این کار را نکنم» یا «من نمی‌خواهم ...» در بیان مخالفت خود استفاده کنیم.
13- شاید لازم باشد در مقابل خواسته دیگران چندین بار امتناع و مخالفت خود را تکرار کنیم. نیازی نیست هربار توضیحات جدید بدهیم، فقط «نه» را تکرار کنیم و دلایل اولیه خود را بگوییم.
14- اگر طرف مقابل ما پس از هربار «نه گفتن» ما باز اصرار بر خواسته خود دارد، سکوت کنیم یا موضوع بحث را عوض کنیم یا حتی می‌توانیم مکالمه را قطع کرده و محل را ترک کنیم.
15- از سؤالات «چرایی» (Why question) اجتناب کنیم، اینگونه سؤالات باعث حالت تدافعی در طرف مقابل ما می‌شود.
16- به قوانین دیگران اهمیت و احترام قائل می‌شویم و آن‌ها را بشناسیم.
17- می‌توانیم احساس شخصی را که خواسته‌ی او را رد کرده‌ایم، بیان کنیم تا به او بفهمانیم که متوجه شرایط او هستیم؛ مانند: «من می‌دانم که این تو را ناراحت می‌کند، اما من ...».
18- از امتنان خود احساس گناه نکنیم، این وظیفه ما نیست که مشکلات دیگران را حل کنیم.
19- اگر با تقاضای اولیه فرد، موافق نیستیم اما مایل هستیم به او کمک کنیم، می‌توانیم بطور مثال بگوییم:من نمیتوانم تمام عصر را بمانم و به تو کمک کنم، اما می‌توانم دو ساعت بمانم.
20- ما این حق را داریم که عقیده‌ی خود را عوض کنیم و به تقاضایی که در ابتدا پاسخ مثبت داده‌ایم، حالا پاسخ منفی بدهیم.
21- برای نشان دادن احساس عصبانیت و ناراحتی خود از ضمیر «من» و «ما» استفاده کنیم به جای آنکه با استفاده از کلمه‌ی «تو» و «شما» او را سرزنش کرده و انگشت اتمام به سویش بگیریم. مثلاً مناسب‌تر است بگوئیم: من خیلی ناراحت می‌شوم وقتی به نظر من توجه نمی‌کنید تا اینکه بگوئید: شما خیلی بی‌خیال و بی‌توجه هستید و به نظرات دیگران هیچ ارزشی قائل نمی‌شوید.
22- در هنگام ارتباط با دیگران از وضعیت بدنی و تُن صدای مناسب استفاده کنیم؛ مثلاً تُن ضعیف صدا، شانه‌های فرد افتاده، دست‌های درهم قفل شده و نگاه غیر مستقیم و نامطمئن، حالت ترس، تردید و انفعال را در ما نشان می‌دهد و طرف مقابل را برای درخواست‌های غیر منطقی‌اش بی‌پرواتر می‌کند، و برعکس، داد و فریاد، سینه‌های سپر شده، نگاه گستاخانه و ... نشانه‌ی پرخاشگری ما و زیرپا گذاشتن قوانین و حقوق دیگران است؛ یعنی مطمئن باشیم ژست غیر کلامی ما تقویت کننده و منعکس کننده‌ی پیام کلامی ماست.
23- در هنگام بیان و انتقال پیام خود از ارتباط چشمی مناسب استفاده کنیم و به صورت طرف مقابل نگاه کنیم.
24- در یک فاصله‌ی مناسب و راحت از طرف مقابل بایستیم یا بنشینیم.
25- از ژست و حالات بدن خود می‌توانیم برای تأکید آنچه گفته‌ایم استفاده کنیم.
26- در صورت لزوم پیام خود را تکرار کنیم و اگر فکر می‌کنیم هدف و پیام ما به خوبی و روشنی دریافت نشده است، آن را توضیح دهیم.
27- زمانی که در موقعیتی قرار می‌گیریم که لازم است پاسخ «نه» بگوئیم و مخالفت خود را با عقیده نظر و خواست دیگران مطرح کنیم، همیشه این سؤالات را از خود بپرسیم:
- آیا توانستم پیام خود را هرچه واضح‌تر و روشن‌تر بیان کنم؟
- چقدر در مورد چیزی که می‌خواستم بگویم بطور خاص و مشخص عمل کردم؟
- آیا ممکن است دوباره پیام خود را تکرار کنم؟ آیا با انجام آن احساس راحتی می‌کنم؟
- علاوه بر کلام خود، چگونه از زبان بدنی خود برای انتقال پیامم استفاده کردم؟
28- در مورد تقاضای خودمان:
اگر طرف مقابل بار اول پاسخ منفی به تقاضای ما داد، آن را تکرار کنیم و خیلی زود از خواسته‌ی خود با اولین پاسخ منفی نگذریم.
29- از دیگران بخواهیم وقتی با آن‌ها صحبت می‌کنیم به نقطه نظرات ما گوش بدهند.

منبع :متن آموزشی بهداشت روان و مهارتهای زندگی برای زنان ویژه کارشناسان بهداشت روان، اداره سلامت روان وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی، دفتر امور زنان وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:20  توسط | 

1) ما باید تأیید و محبت دیگان را جلب کنیم.(فقط رضای خدا کافی نیست!)
2) همیشه باید ثابت کنیم که آدمی با کفایت، شایسته و موفق هستیم.
3) وقتی مردم رفتارهای آزار دهنده و ناعادلانه‌ای دارند، باید آن‌ها را سرزنش کرد و به آن‌ها لعنت فرستاد و آن‌ها را اشخاص بد و شرور و پستی دانست.
4) وقتی به شدت ناکام می‌شوید و یا در حق تو بی‌عدالتی می‌شود و طردت می‌کنند، احساس می‌کنی که فاجعه‌ی هولناکی رخ داده است.
5) احساس بدبختی من ناشی از فشارهای بیرونی است و من کنترل کمی بر روی احساساتم دارم.
6) باید با هر چیزی که خطرناک و ترسناک به نظر می‌رسد، مشغولیت ذهنی پیدا کرد و در مورد آن مضطرب شد.
7) آسان‌ترین راه آن است که از روبرو شدن با مشکلات اجتناب کنیم و از زیر بار مسؤولیت‌ها، شانه خالی کنیم و سعی نکنیم خویشتن‌دار باشیم.

8) گذشته‌ی شما بسیار مهم است و هر چه در گذشته بر شما تأثیر زیادی گذاشته، حالا نیز حتماً در احساسات و رفتار کنونی شما تأثیر دارد.
9) مردم و اشیاء باید اصلاح شوند و اگر نتوان برای حقایق زندگی راه حل‌های خوبی پیدا کرد، شرایط وحشتناک و غیر قابل تحمل می‌شود.
10) با تنبلی و عدم تحرک و یا خوش‌گذرانی منفعلانه و غیر متعهدانه، می‌توان به شادی کامل دست یافت.

برگرفته از کتاب «تربیت روان» با استفاده از اصول شناختی و رفتاری

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:18  توسط | 
ویسندگان: عالیه شکربیگی و رقیه والی

بحران یا مسأله اجتماعی به حالتی گویند که یک نظام اجتماعی در پاسخ به تغییرات تند محیطی دچار سوء یکپارچگی می‌شود و حداقل سازگاری متقابل میان اعضایش در معرض تهدید قرار می‌گیرد. این تعریف نشان می‌دهد که بحران اجتماعی به مجموعه شرایطی گفته می‌شود که کل نظام اجتماعی با تغییرات گسترده نظم پیشین خود را از دست داده است. پس بسیاری از مواردی که بحران اجتماعی خطاب می‌شوند مانند قتل، اعتیاد، فرار از منزل و... در واقع آسیب اجتماعی است و نه بحران، زیرا که تمامی و یا اکثر افراد را تحت تاثیر خود قرار نداده است. اگر چنان چه به طور کامل تمامی انحرافات یا آسیب‌های اجتماعی در جامعه‌ای همچون ایران را به طور یکجا یک نوع بحران اجتماعی بدانیم، این سخن می‌تواند تا حدودی‌‌پذیرفتنی باشد. صرف نظر از وجود مشکلات و نابهنجاری‌های معمول در جامعه بحران پدیده‌ای است جدید که با آغاز روند نوسازی از اوایل قرن 19 در غرب شکل گرفت.

بحران اجتماعی از آن مبدایی آغاز گردید که آدمیان به مدد تحولات و پیشرفتهای فنی ومعرفتی نسبت به محیط اجتماعی خویش حساس شده و حاضر نشدند سرنوشت محتوم خود را بپذیرند و با کوچکترین مشکل در اطراف خویش، زبان به اعتراض گشودند در این دوره برای اولین بار بود که فهم و سپس اعتراض عمومی نسبت به وضعیت برآمده شکل گرفت. بنابراین ملاحظه می‌شود که در واقع پیش فرض اصلی تحقیق یافتن بحران اجتماعی از منظر جامعه شناسی، باورهای تعمیم یافته‌ی افراد یک جامعه است نسبت به امری نابهنجار که به نوعی مربوط به همه است. به تعبیر دیگر خودآگاهی عمومی نسبت به یک معضل عمومی شرط اولیه تحقق بحران، وقوع عینی آن در سطح جامعه است و شرط دوم این که این مسایل در خود آگاه بخش قابل توجهی از افراد به عنوان معضل شناخته شود.
(بزرگیان،1385، نشریه نامه، ص 5)
بحران اجتماعی زاییده نوعی بازی زبانی اعتراضی و انتقاد گونه نسبت به مشکلی همه گیر و عمومی است؛ به نوعی سوء یکپارچگی است که اکثر اقشار اجتماعی را در بر می‌گیرد. در این حال، بدنه‌ی جامعه از طریق شیوه‌های هنجارمند موجود در قانون (رسمی یا عرفی) نمی‌تواند به اهداف خود دست یابد. هنگام بروز بحران، برخلاف آسیبها یا انحرافات اجتماعی، تشویق جامعه متوجه رفتار غیر قانونی است. انحراف اجتماعی، نوعی تخطی یا کژروی نسبت به قوانین رسمی یا عرفی است در حالیکه انحراف قانون در شرایط بحران، رفتاری کاملا هنجارمند و عاقلانه ارزیابی می‌شود.
یکی از مسایل عمده‌ای که در سال‌های بعد از انقلاب به خصوص در سال‌های اخیر توسط مسؤولین و سیاست گذاران فرهنگی مطرح بوده، مسأله بحران هویت است. این بحران که نتیجه تلاقی سه فرهنگ ایرانی، اسلامی و غربی و تقابل آنها در برابر یکدیگر طی سده‌های متمادی است، چالش‌ها و آسیب‌های جدی را در شکل گیری هویت ایرانی به وجود آورده است. تقابل زندگی مدرن با سنت‌های بومی آنچنان روند شتاب آلودی به خود گرفته است که فرصت جایگزینی فرهنگی و شکل گرفتن ساختارها و نهادهای منطبق بر مقتضیات زمانی و فرهنگ بومی را سلب کرده است. به طوری که افراد جامعه و به خصوص نوجوانان و جوانان دشوارترین شرایط را از لحاظ اجتماعی شدن و فرهنگ‌‌پذیری تحمل می‌کنند و با نوعی نابهنجاری و یا حتی بی‌هنجاری دست به گریبانند، که نتیجه آن بروز بحران هویت است. نمونه‌هایی از شاخص‌های بی‌هویتی جوانان را امروزه می‌توان در سطح جامعه مشاهده کرد. گرایش به موسیقی لوس آنجلسی و غربی از نوع تکنو، گرایش به مدهای غربی و وارداتی، گرایش به اعتیاد و مصرف مواد مخدر، گرایش به بزهکاری و انحرافات اجتماعی، افزایش طلاق، فحشا، سرقت، قتل و جنایت، انجام اعمال منافی عفت، شرکت در مجالس لهو و لعب، شرابخواری، قمار بازی، تماشای فیلم‌های مستهجن، پیدایش وندال‌ها، منفعل بودن در برابر بی‌عدالتی، کم توجهی و عدم علاقه به مسایل مذهبی، از خود بیگانگی نسبت به خود و پیرامون و هزاران مورد دیگر از مظاهر از خود بیگانگی و وجود بحران هویت در میان نسل جوان جامعه است.
این مسایل هر روز ابعاد وسیعتری به خود می‌گیرد به طوری که به گزارش یکی از مسؤولان: روزانه 5 هزار کیلو مواد مخدر در تهران مصرف می‌شود و حداقل آمار رسمی نشان می‌دهد که 12 میلیون نفر معتاد در کشور و حدود یکصد هزار زندانی مواد مخدر وجود دارد و میانگین سن اعتیاد به 18 سالگی رسیده است و اعتیاد به مدارس و درون کلاس‌های درس راه یافته است. همچنین مسایل منکراتی در سال 1377 با یک نرخ 5/63 درصدی رشد کرده است و نرخ سن فحشا در سال 1377 نسبت به سال 1376 هفت سال کاهش داشته و از 27 سالگی به 20 سالگی رسیده است و قریب به 90 درصد دختران فراری به فحشا آلوده می‌شوند و در میان دختران و پسران همجنس بازی، خشونت، سرقت در سنین کم رو به افزونی گذاشته است.
از سوی دیگر در طی سال‌های اخیر با کاهش نرخ معنویت و سلامت روحی و روانی و توجه به ارزش‌های انسانی و افزایش نرخ بی‌تفاوتی نسبت به ارزش‌های اسلامی و انقلابی مواجه بوده‌ایم. ( زم، 1375، ص 4 ) همچنین میزان طلاق در دهه 1370 با یک رشد فزاینده‌ای رو به رو بوده است. به طوری که در سال 1377، یکصد هزار دادخواست طلاق در کشور داشته‌ایم که 42 هزار مورد آن به طلاق منجر شده است. از سوی دیگر در سال 1377 با افزایش 109 درصدی نرخ خودکشی در کشور مواجه بوده‌ایم و در این سال از هر 10 نفر که اقدام به خودکشی کرده اند سه نفر موفق بوده اند(همشهری، ش 2114، 1379، ص 7 ) کلیه مسایل مطرح شده مصداقی از بحران هویت در میان افراد جامعه و به خصوص جوانان است که می‌توان یکی از دلایل به وجود آمدن چنین شرایطی را افزایش و بسط ارتباطات فراملی توسط وسایل ارتباط جمعی و به وجود آمدن نوعی تضاد و تعارض در فرایند فرهنگ‌‌پذیری و ایجاد تعارض نقش‌ها در افراد دانست. «اریکسون» در این زمینه می‌گوید: عمده‌ترین تکلیف یک نوجوان حل بحران «هویت در برابر سر در گمی» است. ( اسماعیلی، 1380، ص 12 )
جوانان ممکن است در محیط خانواده خرده فرهنگی را بپذیرند و نقشی را ایفا کنند که در مدرسه، اجتماع و دیگر کانون‌های جامعه‌‌پذیری مجبور باشند خلاف آن نقش عمل کنند. بنابراین آنان با نوعی تضاد و تعارض در فرهنگ‌‌پذیری در عرصه‌های مختلف فردی و اجتماعی مواجهند و این امر باعث می‌شود که آنها نتوانند به تصویر درستی از نقش و موجودیت خویش که سرمنشا یک زندگی متعادل فردی و اجتماعی است دست یابند. در واقع هویت احساس تعلق به جامعه است به گونه‌ای که در رفتار تاثیر می‌گذارد و اعضای یک گروه را از اعضای دیگر گروه‌ها متمایز می‌نماید. به عبارت دیگر هویت فرهنگی احساس هبستگی به جامعه و فرهنگ آن است به گونه‌ای که در رفتار اعضا تاثیر می‌گذارد. فرد در مقابل هنجارها و ارزش‌های جامعه خود احساس تعهد و تکلیف می‌کند و در امور مختلف آن مشارکت می‌جوید و انتظارات جامعه را از خود پاسخ می‌دهد.
شاخص‌های بحران هویت
از خود بیگانگی یا بحران هویت دارای شاخص‌های متعددی است که از نظر « مِلوین سیمین » عبارتند از:
احساس بی‌قدرتی: حالتی که فرد احساس بی‌اختیاری نموده و قادر به تحت تاثیر قرار دادن محیط اجتماعی خود نیست.
احساس پوچی: احساس که شخص تصور می‌کند برای رفتارها و باورهای خود خطوط راهنمایی در اختیار ندارد. در واقع کسی که دچار پوچی شده انتظار چندانی از رضایت بخش بودن رفتار خود در آینده ندارد.
احساس بی‌معیاری: در این حالت فرد احساس می‌کند برای رسیدن به هدف‌های ارزنده خود نیازی به وسایل نامشروع دارد و برای رسیدن به هدف‌ها و تامین نیازهایی که جامعه در او به وجود آورده است دست به تلاش می‌زند و راه‌هایی را برای رسیدن به هدف‌هایش انتخاب می‌کند که جامعه آنها را تأیید نمی‌کند. در این حالت چون فرد نمی‌تواند از طریق مشروع به هدف‌هایش برسد ممکن است مشکل را در خود ببیند و دست به خودکشی بزند یا به مواد مخدر پناه ببرد.
جامعه گریزی: حالتی است که افراد احساس می‌کند با ارزش‌ها و هنجارهای جامعه بیگانه شده است. چنین فردی اعتقادی به شیوه کارکرد جامعه، روابط و هدف‌های خرد و کلان حاکم بر آن ندارد و چون فعالانه نمی‌تواند این روابط و هدف‌ها را نفی کندباگوشه نشینی و انزوا، خود را از گزند جامعه به حاشیه می‌کشاند. بسیاری از مبتلایان به الکل و مواد مخدر این حالت را تجربه می‌کنند.
جدایی از خویشتن: حالتی که فرد از خود بیگانه شده و نسبت به احساس واقعی، علاقه و باورهای خویش بیگانه می‌شود. اگر چه حکم دادن به این که جوانان ما هم اکنون دچار از خود بیگانگی و بحران هویت شده اند مستلزم آزمون دقیق شاخص‌های از خود بیگانگی در یک تحقیق علمی است، اما شواهد نشان می‌دهد که هم اکنون جوانان جامعه ما که قشر عظیمی از جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند با این معضل رو به رو شده اند و این مسأله می‌رود تا ابعاد گسترده‌تری به خود بگیرد. ( ستوده، 1372، ص 52 )
علل بحران هویت
بروز بحران هویت در کشورمان و در شر ا یط کنونی می‌تواند دلایل متعدد و پیچیده‌ای داشته باشد که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم بر جریان بی‌هویتی فرد اثر می‌گذارد. این عوامل عبارتند از:
توسعه نامتوازن و تأخر فرهنگی: مهم‌ترین علل بحران هویت ناشی از اصلاحات ناقص و توسعه نامتوازن در کشور است. در توسعه نامتوازن نوعی تقسیم کار بر اساس هنجارهای غیر بومی انجام می‌گیرد که به سختی جایگاهی برای‌‌پذیرش و درونی شدن در فرد و اجتماع خواهد یافت. همین امر باعث اختلال در شئون جامعه، سردرگمی، نابسامانی و بی‌هویتی افراد می‌گردد. به تعبیر دیگر توسعه نامتوازن باعث پس افتادگی فرهنگی می‌شود. بدین معنی که جنبه مادی و تکنولوژیکی فرهنگ تغییر کرده ولی جنبه غیر مادی آنکه شامل هنجارها، ارزش‌ها، باورها و نهادهایی از قبیل خانواده، مذهب و... است تغییر نمی‌کند و یا نمی‌تواند فرهنگ جدیدی با کارکرد و تعادل جدید جایگزین آن کند. در این حالت تطابق و سازگاری اجتماعی از بین می‌رود. دانش‌ها و نگرش‌های مردم صدمه می‌بیند و انتقال میراث فرهنگی از نسلی به نسل دیگر دچار اختلال و ناهماهنگی می‌گردد و بحران هویت رخ می‌نماید. ( فرجاد، 1375، ص 126 )
افزایش جمعیت: رشد سریع جمعیت سازش و تطابق و تعادل اجتماعی را برهم می‌زند و از این حیث باعث بحران هویت می‌شود. از طریق جمعیتی که به لحاظ ساختار هرم سنی جوان است، به دلیل داشتن خصایص خاص جوانی و بلوغ، بیشتر دستخوش این بحران می‌شود. جامعه ایران به دلیل رشد سریع جمعیت که سالانه نزدیک به 2% است و جوان بودن آن بستر لازم برای بروز چنین بحرانی دارد هم اکنون قریب به سه چهارم جامعه ایران در سنین زیر 25 سالگی به سر می‌برند که بطور طبیعی از خود حالت روانی دوران بلوغ و جوانی را بروز می‌دهند. ( بحران هویت ایران، نشاط، 1378، ص 5)
این سنین جز حساس‌ترین دوره زندگی یک انسان است و در آن فرد به دنبال پاسخ‌های خویش می‌گردد و اگر پاسخ‌های مناسبی مطابق با روح و زمان او داده نشود به طوری که ایجاد تضاد و دوگانگی در او نماید، هویت‌یابی او دچار اختلال می‌کند.
فقر و نابرابری: وجود فقر و نابرابری اجتماعی در کشور از مشروعیت نظام می‌کاهد، حس بی‌اعتمادی میان افراد را دامن می‌زند و افول هنجارهای اخلاقی و از هم گسیختگی اجتماعی را به وجود می‌آورد. در این هنگام زمینه برای از خود بیگانگی فرد با افراد و ساختارهای جامعه فراهم می‌شود و اگر این وضعیت ادامه یابد در حالت پیشرفته، بی‌نظمی بوجود می‌آید و در نهایت باعث بحران هویت می‌گردد. هم اکنون بر اساس آمارهای به دست آمده و با توجه به متوسط جمعیت هر خانوار ایرانی حدود 8/3 نفر است و 12 میلیون نفر زیر خط فقر به سر می‌برند. که با توجه به تاثیر فقر بر بی‌هویتی فرد می‌توان ابعاد و گستردگی این بحران را در سال‌های آتی پیش بینی کرد.
تزاحم یا شکاف نسلی: یکی دیگر از علل‌های بحران هویت وجود شکاف و تضاد بین نسلی است. تضاد نسلی به معنای اختلاف عمیق میان دو نسل مختلف است و بیشتر خود را در فرایند جامعه‌‌پذیری نمایان می‌سازد. در واقع هر آنچه در این فرایند و انتقال میراث فرهنگی، ارزش‌ها و هنجارهای جامعه از نسلی به نسل دیگر موثر باشد می‌تواند در بروز شکاف نسلی موثر افتد. بر اساس تحقیقات انجام شده مهم‌ترین نهادی که در جامعه‌‌پذیری و انتقال ارزش‌ها به فرد نقش دارد نهاد خانواده است. اگر به هر دلیلی این نهاد نتواند فرایند جامعه‌‌پذیری فرد را به طور صحیح و متعادلی بر قرار کند، فرد را دچار نابسامانی کرده و در نهایت هویت‌یابی او را مختل می‌کند. اگر در این عرصه نهاد خانواده بتواند با سازگاری و هماهنگی با مقتضیات زمان، به طور خلاقانه‌ای جامعه‌‌پذیری افراد را تسریع بخشد، تزاحم نسلی کمتر مجال عرض اندام می‌یابد، ولی اگر نتواند این وظیفه را به نحو احسن انجام دهد - با توجه به اینکه در دنیای امروز فرزندان از طریق وسایل ارتباط جمعی و ماهواره‌ها به یسط ارتباطات درون اجتماعی و برون اجتماعی مبادرت می‌ورزند و همواره به طور فزاینده و شتاب آلودی در فرایند دگرگونی قرار گرفته اند – محکوم می‌شود و در ارزش‌ها و هنجارهای جامعه که اصلی‌ترین کانون انتقال آن خانواده است جای خود را به عقاید و باورهای تازه می‌دهند، در نتیجه تعادل سیستم برهم می‌خورد و تضاد نسلی، درگیری و کشمکش‌ها روزبه روز بیشتر می‌شود و جامعه‌‌پذیری فرد سخت‌تر می‌گردد و در نتیجه هویت‌یابی فرد با بحران مواجه می‌شود. ( گزارش سازمان بهزیستی، ص 81)
آموزش و پرورش: پس از خانواده که از لحاظ تاثیر در جامعه‌‌پذیری در رتبه اول قرار دارد نوبت به نهاد آموزش و پرورش می‌رسد که می‌تواند بر فرایند اجتماعی شدن افراد موثر باشد. اگر شیوه‌ای که این نظام جهت انتقال میراث فرهنگی و اجتماعی شدن افراد به عهده گرفته منطبق بر ارزش‌ها و هنجارهای جامعه، خانواده، فرد و مقتضیات زمان نباشد بدون شک ایجاد تضاد و دوگانگی در فرد کرده و او را در هویت‌یابی دچار نابسامانی می‌کند.
مهاجرت روستاییان به شهر: هر گونه تحرک جغرافیایی با دگرگونی هویت بومی و یافتن هویت جدید همراه است. هنگامی که روستاییان مهاجرت می‌کنند و در واقع خرده فرهنگ و هویت سنتی و پیشین خود را‌ترک می‌گویند و وارد مرحله و مکان جدیدی به نام شهر می‌شوند که خود دارای خرده فرهنگ‌های گوناگون است دوگانگی ای که میان فرهنگ سنتی جوامع ابتدایی با خرده فرهنگ‌های متعدد محدوده شهری وجود دارد تضاد‌های فرهنگی، تضاد نقش‌ها و الگوهای متعدد رفتاری به وجود می‌آورد که به نوبه خود بر هویت‌یابی نسل‌های مهاجر و حتی نسل‌های بعد از آنان تاثیر می‌گذارد و باعث بی‌نظمی و آشفتگی اخلاقی افراد می‌شود و از آنجایی که نرخ مهاجرت‌های روستا به شهر در ایران همواره رو یه تزاید است، می‌توان پیش بینی کرد که بر گستردگی بحران هویت در دهه‌های آینده افزوده خواهد شد.
ضعف سیستم کنترل درونی و ضعف سیستم کنترل بیرونی، یکی دیگر از علل‌های بحران هویت است.
که در هر دو حالت کلیه سیستم‌های کنترل درونی (وجدان فرد، ایمان و اعتقادات مذهبی، اخلاقیات و پایبندی‌ها) و بیرونی (قوانین، مجازات‌ها و کلیه نهادهایی که به نحوی در برقراری نظم و کنترل اجتماعی در جامعه موثرند) ضعیف شده و کنش گر به طور صحیحی دست به انتخاب نمی‌زند و یا هیچ سیستم کنترل کننده‌ای مانع از انتخابات نادرستتش نمی‌شود، و در نتیجه دچار سردرگمی شده و بحران هویت رخ می‌دهد. (شرفی، 1379، ص171)
- پیامدهای بحران هویت
بحران هویت نه تنها خود یکی از عوامل آسیب زای اجتماعی است بلکه دارای پیامدهای منفی نیز می‌باشد که عبارتند از: بحران آسیب‌های اجتماعی از قبیل بحران اعتیاد، بحران طلاق، بحران بزهکاری و انواع انحرافات اجتماعی – از این جهت که سیستم کنترل بیرونی (اجتماعی) دچار اضمحلال می‌شود و فرد دچار یک نوع نابهنجاری و یا حتی بی‌هنجاری می‌گردد، بحران فرار مغزها، بحران بیکاری، بحران آموزش و پرورش- از آن جهت که فرد را به لحاظ درونی دچار اضمحلال می‌کند و بی‌هدفی، رخوت، سستی و انزوا را بر او مستولی می‌سازد، بحران مهاجرت حتی بحران محیط زیست، از آنجایی که محیط پیرامونی افراد را با مشکل مواجه کرده و امنیت روانی فرد را مضمحل می‌کند. از آنجایی که بحران هویت به دلیل شرایط خاص کشورمان و جوان بودن جمعیت کشور بیشتر گریبان گیر جوانان می‌شود و بی‌انگیزگی و بی‌مسؤولیتی را در آن‌ها به وجود می‌آورد و مانع از فعالیت‌های مفید و سازنده‌ی آنان می‌گردد، باید درصدد پیشگیری و حل این بحران در کشورمان باشیم. لذا در این راستا توجه به راه کارهای زیر ضروری بنظر می‌رسد:
به کارگیری شیوه‌های مختلف فرهنگی جهت احیای هویت اصیل ایرانی مبتنی بر بسترهای تاریخی و مطابق و اصلاح آن با مقتضیات زمان از طریق ابزارهای مناسب به خصوص رسانه‌های گروهی و وسایل ارتباط جمعی.
تلاش در جهت ریشه کن کردن بیکاری و ایجاد انگیزه‌ی فعال و مسؤولیت در جوانان.
شناسایی دقیق و صحیح نیازهای جوانان و ایجاد پل ارتباطی میان نسل جدید و قدیم با توجه به مقتضیات زمان.
تلاش جهت جلوگیری از افزایش جمعیت و حفظ تعادل در سیستم جامعه.
جلوگیری از سیاست‌های تهاجمی فرهنگ غرب در مقابل فرهنگ بومی.
ایجاد حس متقابل بین افراد نظام از طریق اجرای عدالیت اجتماعی، فقرزایی و زدودن شکاف‌های طبقاتی.
اصلاح در نظام آموزشی کشور در همه مقاطع به خصوص در دبستان‌ها و ایجاد هماهنگی میان نظام آموزشی کشور با نظام‌های مختلف‌تربیتی مانند خانواده.
جلوگیری از مهاجرت حساب نشده روستاییان به شهر به منظور جلوگیری از تداخل خرده فرهنگ روستاییان با شهرها و ایجاد تضاد نقش‌ها و عدم و تعادل در سیستم جامعه.
به کارگیری و مشارکت افراد جامعه و به خصوص جوانان در مسایل مملکتی و حضور فعال آنان در صحنه اجتماع و محترم شمردن منزلت اجتماعی برای آنان و ایجاد زمینه‌های لازم برای تجربه اندوزی و دسترسی به سایر مطالبات فرهنگی.
ایجاد اوقات فراغت صحیح برای جوانان و هدایت آنان به مجراهای صحیح زندگی از طریق آموزش، ایجاد پایگاه فرهنگی و مراکز مشاوره (خاتمی، 1371،ص 180)
منابع:
اسمعیلی، غلامعلی مشکل هویت‌یابی در نوجوانان، همشهری، سال نهم، ش 2471، 1380
بحران جمعیت را چاره‌ای باید، نشاط، سال اول، ش104، 1378
8- بحران هویت در جوانان ایران زمین، نشاط، ش58، 1378
بحران سرمایه در ایران، اقتصاد ایران، سال اول،ش7، 1378
جمعیت و اشتغال مشکل حال و آینده، نامه اتاق بازرگانی، ش3، 1379
12- شرفی، محمدرضا، جوان و بحران هویت، انتشارات سروش، 137

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:15  توسط | 
بايد در نظر داشت که زمانی می‌توان برنامه فلسفه برای کودکان را به طرز مناسبی در كشور دنبال کرد که محيط اطراف کودکان و نوجوانان آمادگی لازم را برای اين طرح داشته باشد. تا آنجا كه از مطالب مندرج در سايت متوجه شدم، تفاوت اين فلسفه با فلسفه‌ای که به شکل وسيع و گسترده در دانشگاه‌ها تدريس می‌شود، اين است که به جای انتقال يکسری اطلاعات از کتاب يا استاد به دانشجو، می‌کوشد تا از طريق قوت بخشيدن به تفکر انتقادی كودكان و نوجوانان قدرت تمييز،استدلال و داوری را در آنها به وجود آورد. بی شک برخورداری از تفکر انتقادی همچون به خاطر سپردن گفته‌ها و نوشته‌های فيلسوفان نيست كه نسبت به محيط اطرافش بي‌تفاوت باشد. در مسير آموزش تفکر انتقادی بايد به دانش آموز فرصت داد تا مسايل اطرافش را با ديد انتقادی مورد بررسی قرار دهد و سؤالاتي كه در اين زمينه برايش بوجود مي‌آيد را بپرسد و .... چنين شخصی پس از فراگيری رويکرد انتقادی می‌خواهد يا بهتر است بگويم كه بايد

بتواند نسبت به تمامی مطالب پيرامونش به ديد انتقادی بنگرد و بکوشد سازگاری باورها، کارآمدی آنها، عقلانيت برنامه ريزی‌ها و تصميم گيری‌ها و اعمال و رفتار خود و اطرافيانش را مورد بررسی انتقادی قرار دهد. حال اگر محيط پيرامون چنين شخصی، آمادگی لازم برای پذيرش رويکرد انتقادی را نداشته باشد و به طور مثال سؤالات احتمالا بنيان‌كن كودك و نوجوان را برنتابد و ... نه آموزش‌ها می‌تواند به شکل صحيحی انجام گيرد و نه با فرض موفقيت در فراگيری اين رويکرد انتقادی، فرصت و مجالی برای استفاده از اين رويکرد برای شخص در اجتماع پيرامونش پيدا می‌شود.

 

يك پيشنهاد

 از همين روی پيشنهاد می‌کنم در کنار طرح فلسفه برای کودکان در ايران، آموزش تفکر انتقادی برای والدين و مربيان(غير از کسانی که به طور مستقيم متولی آموزش تفکر انتقادی به دانش آموزان هستند که فرض بر اين است آنها آمادگی‌های لازم را در اين زمينه کسب كرده‌اند)  را هم در سطحی ديگر دنبال کنيد: تا هم شرايط برای موفقيت طرح آموزشی فلسفه برای کودکان در ايران فراهم آيد و هم محيط مناسبی برای بهره گيری عملی از اين رويکرد انتقادی برای جوانان آيندة اين مرز و بوم شکل گيرد.

 

لزوم تر جمه وتأليف كتاب در زمينة فلسفه برای کودکان

همانطور که اشاره کرده‌ايد، کتاب‌هايي که به طور مستقيم به بحث فلسفه برای کودکان مرتبط باشند، به زبان فارسی وجود ندارد و بر همين اساس لازم است تا جمعی از علاقمندان به اين بحث نسبت به ترجمه آثار ارزشمندی در اين زمينه همت گمارند. اما اين نکته را هم نبايد فراموش کرد که مطالب مناسب و مرتبط با بحث فلسفه برای کودکان در کتاب‌های روانشناسی و تعليم و تربيت وجود دارد و ذيل عناوينی همچون تفکر انتقادی، تفکر خلاق، و ... مي‌توان نكات ارزشمندي را يافت و در اين راستاي مورد استفاده قرار داد. به همين خاطر پيشنهاد مي‌كنم تا زمان ترجمه و نشر کتاب‌های مخصوص در اين زمينه علاقمندان به اين بحث را به چنين کتاب‌هايي ارجاع دهيد. اما براي انجام اين كار شايسته است ارتباط مناسبي با دانشجويان رشته‌هاي روانشناسی و علوم تربيتی برقرار كرده و از آنها بخواهيد مطالب مرتبط به فلسفه براي كودكان، تفكر خلاق و تفكر انتقادي و ... را جهت درج در سايت برايتان ارسال دارند.

 

يك بازي براي يادگيري تفكر

شخصا در مطالعات پراكندة خود با مطالبي برخورد مي‌كردم كه به موضوع كاري شما مرتبط مي‌شود. برای مثال در کتاب نقد و خلاقيت در تفکر اثر دکتر علی شريعتمداری (پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامی 1380) مطلبی در مورد نقش نوشتن در بهبود بخشيدن به تفکر انتقادی می‌خواندم(ص 59 الی 60). در کتاب آموزش رفتار خلاق و استعدادهای درخشان در دانش آموزان(انتشارات آستان قدس رضوی 1369) برای افزايش قدرت استدلال آوری در نوجوانان بازی‌ای را پيشنهاد کرده است. اين بازی به صورت بحث و گفتگوي چند نفره انجام مي‌شود و در آن هر يک از افراد بايد يک نقش خاصی را بر عهده گيرند. يکی بايد با هر چه در جلسه مطرح می‌شود مخالفت کند و از افراد بخواهد تا آنچه را می گويند به دقت اثبات کنند و خودش را پيرو رويکرد انتقادی معرفي کند. يکی ديگر بايد سعی کند به طور مرتب موضوع جلسه را عوض کند و موضوعات جديد را مطرح نمايد. فرد ديگر بايد نقش يک ميانجی را ايفا کند و ميان ايده‌هاي مخالف طرح شده در جمع، آشتی برقرار نمايد. يک نفر بايد با هر عقيده ای (هر چند متناقض) که در جلسه طرح مي‌شود، موافقت کند و شواهدی را برای درست بودن آن ارايه نمايد و از آن عقيده حمايت كند. يکی هم بايد در نقش واقعي خود بازی کند و .... به اين طريق افراد شرکت کننده در اين بازی ياد می گيرند که افراد جامعه چگونه در فعاليت های فکری شركت می‌کنند.

 

تجربه اي دردناك براي اينشتين

 در کتاب شکوفايی خلاقيت کودکان(نشر دنيای نو 1375) می‌خواندم که ياد گيری بدون تفکر يکی از مواردی است که خلاقيت کودک را از بين می‌برد. يادگيری معلومات بايد همزمان با چگونگی ارتباط آنها با هم در راستای حل مسئله باشد. در اين کتاب آمده است که برای انيشتين تجربه‌ اين که به او گفته شود چه چيزی را بايد ياد بگيرد و به چه شکل بايد ياد بگيرد و به چه شکل بايد آن را در امتحانات تکرار کند، دردناک بوده است(ص92) در همين کتاب آمده است که انيشتين گفته است: اشتباه بزرگی است که فکر کنيم لذت جستجوي راه حل مسايل از راه‌های اجبار در انجام وظيفه برانگيخته می‌شود(ص 84).

 

انديشة قالبي در مقابل تفكر خلاق

 در جايي ديگر می‌خواندم که يکی از موانع تفکر خلاق انديشيدن در قالب‌های خاص و ترس از رها کردن اين قالب‌هاي ثابت و قراردادی است و برای اينکه اين مانع ذهني را در كودكان بشکنند، بازی‌ای را تدارک ديده بودند که در آن از دانش آموزان خواسته می‌شود فکر کنند که از وسايلی که در اطرافشان هست، چه استفاده‌هايي می‌توانند بکنند. ليوان وسيله‌ای است برای نوشيدن مايعات. اما از اين وسيله می‌توان به عنوان جاقلمی،  گلدان و ... هم استفاده کرد....

 

مهارتي كه دانش آموزان بايد ياد بگيرند

بايد به دانش آموزان آموخت که گاه برای حل مسئله بايد چهارچوب‌های ثابت و حاكم را شکست و از آنها خارج شد. همچنين بايد به والدين و مربيان آموخت که هرگونه عدول دانش آموز و فرزند از چهارچوب خطرناک نيست و نبايد بي‌دليل مانع از خلاقيت كودكان و نوجوانان در تفکر و عمل شد. مثال مناسبی در اين زمينه که در کتب روانشناسی از آن ياد شده است، به شرح زير است:

چگونه می‌توان با چهار خط مستقيم بدون آنکه قلم از روی کاغذ برداشته شود، اين نه نقطه را به هم وصل کرد؟

بيشتر راه‌حل‌های پيشنهادی خود را محدود به چهارچوب مربع شکلی که در اثر اين نه نقطه در ذهنشان شکل گرفته است، می‌کنند و به همين خاطر هيچگاه نمی‌توانند در حل مسئله موفق شوند. حل مسئله منوط به آن است که از چهارچوبی که بی جهت بر ذهن فرد حاکم شده است، گريخت.

يکی ازمولفه هاي خلاقييت

 يکی از خصلت‌های انسان‌های خلاق آن است که ميان امور بی‌ارتباط با هم، ارتباط برقرار می‌کنند. ماکسول ميان الکتريسته و مغناطيس ارتباط برقرار کرد. عبدالسلام و .... هم ميان الکترومغناطيس و نيروی ضعيف هسته‌ای ارتباط برقرار کردند. نظرية ريسمان‌ها مي‌كوشد ميان چهار نيروي بنيادين وحدتي را برقرار كند. ملاصدرا با ايجاد ارتباطی ميان فلسفه و عرفان و کلام مکتب جديد فلسفی خلق کرد و ... بايد اين خصلت را هم از طريق بازی در دانش آموزان بوجود آورد. يكي از راه‌هاي مناسب در اين زمينه ساختن جمله با کلمات بی ربط است ...

 

تشويق دانش آموزان به حل مسايلی که راه حل‌های کلاسيک ندارند، از مواردی است که می‌تواند در بهبود بخشيدن به تفکر خلاق دانش آموزان موثر باشد. می توانيد در قسمتی از سايت خود از اين قبيل مسايل را مطرح سازيد.

معرفي متفكران صاحب تفكر انتقادي

يکی ديگر از عواملی که لازمه گرايش به تفکر انتقادی و رويکرد خلاقانه در تفکر می‌باشد، داشتن انگيزه و علاقه است و يکی از عواملي که می‌تواند دانش آموزان را علاقمند به اين موضوع نمايد، آشنايي با کسانی است که تفکر انتقادی داشته‌اند و در پرتو آن توانسته‌اند موفقيت‌هايي را کسب کنند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:12  توسط | 
 

خودآگاهی

خودآگاهی ، توانایی شناخت و آگاهی از خصوصیات ، نقاط ضعف و قدرت ، خواسته ها ، ترس و انزجار است. رشد خودآگاهی به فرد کمک می کند تا دریابد تحت استرس قرار دارد یا نه و این معمولا پیش شرط ضروری روابط اجتماعی و روابط بین فردی مؤثر و همدلانه است.

 همدلی

همدلی یعنی اینکه فرد بتواند زندگی دیگران را حتی زمانی که در آن شرایط قرار ندارد  درک کند. همدلی به فرد کمک می کند تا بتوانند انسانهای دیگر را حتی وقتی با آنها متفاوت است بپذیرد و به آنها احترام گذارد. همدلی روابط اجتماعی را بهبود می بخشد و به ایجار رفتارهای حمایت کننده و پذیرنده ، نسبت به انسان های دیگر منجر می شود.

 ارتباط مؤثر

این توانایی به فرد کمک می کند تا بتواند کلامی و غیر کلامی و مناسب با فرهنگ ، جامعه و موقعیت، خود را بیان کند بدین معنی که فرد بتواندنظرها ، عقاید ، خواسته ها ، نیازها و هیجان های خود را ابراز و به هنگام نیاز بتواند از دیگران درخواست کمک و راهنمایی نماید. مهارت تقاضای کمک و راهنمایی از دیگران ، در مواقع ضروری، از عوامل مهم یک رابطه سالم است.

 روابط بین فردی

این توانایی به ایجاد روابط بین فردی مثبت و مؤثر فرد با انسانهای دیگر کمک می کند. یکی از این موارد ، توانایی ایجاد روابط دوستانه است.که در سلامت روانی و اجتماعی ، روابط گرم خانوادگی ، به عنوان یک منبع مهم روابط اجتماعی ناسالم نقش بسیار مهمی دارد.

 تصمیم گیری

این توانایی به فرد کمک می کند تا به نحو مؤثرتری در مورد مسائل تصمیم گیری نماید. اگر کودکان و نوجوانان بتوانند فعالانه در مورد اعمالشان تصمیم گیری کنند ، جوانب مختلف انتخاب را بررسی و پیامد هر انتخاب را ارزیابی کنند ، مسلما در سطوح بالاتر بهداشت روانی قرار خواهند گرفت.

 حل مسأله

این توانایی فرد را قادر می سازد تا به طور مؤثرتری مسائل زندگی را حل نماید . مسائل مهم زندگی چنانچه حل نشده باقی بمانند ، استرس روانی ایجاد می کنند که به فشار جسمی منجر می شود.

 تفکر خلاق

این نوع تفکر هم به مسأله و هم به تصمیم گیری های مناسب کمک می کند . با استفاده از این نوع تفکر ، راه حلهای مختلف مسأله و پیامدهای هر یک از آنها بررسی می شوند . این مهارت ، فرد را قادر می سازد تا مسائل را از ورای تجارب مستقیم خود را دریابد و حتی زمانی که مشکلی وجود ندارد و تصمیم گیری خاصی مطرح نیست ، با سازگاری و انعطاف بیشتر به زندگی روزمره بپردازد.

 تفکر انتقادی

تفکر انتقادی ، توانایی تحلیل اطلاعات و تجارب است . آموزش این مهارت ها ، نوجوانان را قادر می سازد تا در برخورد با ارزش ها ، فشار گروه و رسانه های گروهی مقاومت کنند و از آسیب های ناشی از آن در امان بمانند.

  توانایی حل مسأله

این توانایی فرد را قادر می سازد تا هیجان ها را در خود و دیگران تشخیص دهد ، نحوه تأثیر هیجان ها بر رفتار را بداند و بتواند واکنش مناسبی به هیجان های مختلف نشان دهد . اگر با حالات هیجانی ، مثل غم و خشم یا اضطراب درست برخورد نشود این هیجان تأثیر منفی بر سلامت جسمی و روانی خواهد گذاشت و برای سلامت پیامدهای منفی به دنبال خواهند داشت.

 توانایی مقابله با استرس

این توانایی شامل شناخت استرس های مختلف زندگی و تأثیر آنها بر فرد است . شناسایی منابع استرس و نحوه تأثیر آن بر انسان ، فرد را قادر می سازد تا با اعمال و موضع گیری های خود فشار و استرس را کاهش دهد.

 اجزای مهارتهای ده گانه زندگی

 خودآگاهی

·          آگاهی از نقاط قوت

·          آگاهی از نقاط ضعف

·          تصویر خود واقع بینانه

·          آگاهی از حقوق و مسئولیت ها

·          توضیح ارزشها

·          انگیزش برای شناخت

 مهارتهای ارتباطی

·          ارتباط کلامی و غیرکلامی موثر

·          ابراز وجود

·          مذاکره

·          امتناع

·          غلبه بر خجالت

·          گوش دادن

 همدلی

·          علاقه داشتن به دیگران

·          تحمل افراد مختلف

·          رفتار بین فردی همراه با پرخاشگری کمتر

·          دوست داشتنی تر شدن (دوستیابی)

·          احترام قائل شدن برای دیگران

 مهارتهای بین فردی

·          همکاری و مشارکت

·          اعتماد به گروه

·          تشخیص مرزهای بین فردی مناسب

·          دوستیابی

·          شروع و خاتمه ارتباطات

 مهارتهای حل مسأله

·          تشخیص مشکلات علل و ارزیابی دقیق

·          درخواست کمک

·          مصالحه (برای حل تعارض)

·          آشنایی با مراکزی برای حل مشکلات

·          تشخیص راه حل های مشترک برای جامعه

 مهارتهای تفکر خلاق

·          تفکر مثبت

·          یادگیری فعال ( جستجوی اطلاعات جدید )

·          ابراز خود

·          تشخیص حق انتخاب های دیگر ( برای تصمیم گیری )

·          تشخیص راه حل های جدید برای مشکلات

 مهارتهای مقابله با هیجانات

·          شناخت هیجان های خود و دیگران

·          ارتباط هیجان ها با احساسات ، تفکر و رفتار

·          مقابله با ناکامی ، خشم ، بی حوصلگی ، ترس و اضطراب

·          مقابله با هیجان های شدید دیگران

 مهارتهای تصمیم گیری

·          تصمیم گیری فعالانه بر مبنای آگاهی از حقایق کارهایی که می توان انجام داد که انتخاب را تحت تأثیر قرار دهد.

·          تصمیم گیری بر مبنای ارزیابی دقیق موقعیت ها

·          تعیین اهداف واقع بینانه

·          برنامه ریزی و پذیرش مسئولیت اعمال خود

·          آمادگی برای تغییر دادن تصمیم ها برای انطباق با موقعیت های جدید

 مهارتهای تفکر انتقادی

·          ادراک تأثیرات اجتماعی و فرهنگی بر ارزشها ، نگرشها و رفتار

·          آگاهی از نابرابری ، پیشداوری ها و بی عدالتی ها

·          واقف شدن به این مسئله که دیگران همیشه درست نمی گویند

·          آگاهی از نقش یک شهروند مسئول

 مهارتهای مقابله با استرس

·          مقابله با موقعیتهایی که قابل تغییر نیستند

·          استراتژی های مقابله ای برای موقعیت های دشوار ( فقدان ، طرد ، انتقاد)

·          مقابله با مشکلات بدون توسل به سوء مصرف مواد

·          آرام ماندن در شرایط فشار

·          تنظیم وقت

 ****

منبع : سايت  کانون قلم -http://ghalamngo.com     -    آدرس اينترنتی : http://ghalamngo.com/pages/maghalamt/maharamt_zendegi.htm
 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:10  توسط | 
 

خودآگاهی

خودآگاهی ، توانایی شناخت و آگاهی از خصوصیات ، نقاط ضعف و قدرت ، خواسته ها ، ترس و انزجار است. رشد خودآگاهی به فرد کمک می کند تا دریابد تحت استرس قرار دارد یا نه و این معمولا پیش شرط ضروری روابط اجتماعی و روابط بین فردی مؤثر و همدلانه است.

 همدلی

همدلی یعنی اینکه فرد بتواند زندگی دیگران را حتی زمانی که در آن شرایط قرار ندارد  درک کند. همدلی به فرد کمک می کند تا بتوانند انسانهای دیگر را حتی وقتی با آنها متفاوت است بپذیرد و به آنها احترام گذارد. همدلی روابط اجتماعی را بهبود می بخشد و به ایجار رفتارهای حمایت کننده و پذیرنده ، نسبت به انسان های دیگر منجر می شود.

 ارتباط مؤثر

این توانایی به فرد کمک می کند تا بتواند کلامی و غیر کلامی و مناسب با فرهنگ ، جامعه و موقعیت، خود را بیان کند بدین معنی که فرد بتواندنظرها ، عقاید ، خواسته ها ، نیازها و هیجان های خود را ابراز و به هنگام نیاز بتواند از دیگران درخواست کمک و راهنمایی نماید. مهارت تقاضای کمک و راهنمایی از دیگران ، در مواقع ضروری، از عوامل مهم یک رابطه سالم است.

 روابط بین فردی

این توانایی به ایجاد روابط بین فردی مثبت و مؤثر فرد با انسانهای دیگر کمک می کند. یکی از این موارد ، توانایی ایجاد روابط دوستانه است.که در سلامت روانی و اجتماعی ، روابط گرم خانوادگی ، به عنوان یک منبع مهم روابط اجتماعی ناسالم نقش بسیار مهمی دارد.

 تصمیم گیری

این توانایی به فرد کمک می کند تا به نحو مؤثرتری در مورد مسائل تصمیم گیری نماید. اگر کودکان و نوجوانان بتوانند فعالانه در مورد اعمالشان تصمیم گیری کنند ، جوانب مختلف انتخاب را بررسی و پیامد هر انتخاب را ارزیابی کنند ، مسلما در سطوح بالاتر بهداشت روانی قرار خواهند گرفت.

 حل مسأله

این توانایی فرد را قادر می سازد تا به طور مؤثرتری مسائل زندگی را حل نماید . مسائل مهم زندگی چنانچه حل نشده باقی بمانند ، استرس روانی ایجاد می کنند که به فشار جسمی منجر می شود.

 تفکر خلاق

این نوع تفکر هم به مسأله و هم به تصمیم گیری های مناسب کمک می کند . با استفاده از این نوع تفکر ، راه حلهای مختلف مسأله و پیامدهای هر یک از آنها بررسی می شوند . این مهارت ، فرد را قادر می سازد تا مسائل را از ورای تجارب مستقیم خود را دریابد و حتی زمانی که مشکلی وجود ندارد و تصمیم گیری خاصی مطرح نیست ، با سازگاری و انعطاف بیشتر به زندگی روزمره بپردازد.

 تفکر انتقادی

تفکر انتقادی ، توانایی تحلیل اطلاعات و تجارب است . آموزش این مهارت ها ، نوجوانان را قادر می سازد تا در برخورد با ارزش ها ، فشار گروه و رسانه های گروهی مقاومت کنند و از آسیب های ناشی از آن در امان بمانند.

  توانایی حل مسأله

این توانایی فرد را قادر می سازد تا هیجان ها را در خود و دیگران تشخیص دهد ، نحوه تأثیر هیجان ها بر رفتار را بداند و بتواند واکنش مناسبی به هیجان های مختلف نشان دهد . اگر با حالات هیجانی ، مثل غم و خشم یا اضطراب درست برخورد نشود این هیجان تأثیر منفی بر سلامت جسمی و روانی خواهد گذاشت و برای سلامت پیامدهای منفی به دنبال خواهند داشت.

 توانایی مقابله با استرس

این توانایی شامل شناخت استرس های مختلف زندگی و تأثیر آنها بر فرد است . شناسایی منابع استرس و نحوه تأثیر آن بر انسان ، فرد را قادر می سازد تا با اعمال و موضع گیری های خود فشار و استرس را کاهش دهد.

 اجزای مهارتهای ده گانه زندگی

 خودآگاهی

·          آگاهی از نقاط قوت

·          آگاهی از نقاط ضعف

·          تصویر خود واقع بینانه

·          آگاهی از حقوق و مسئولیت ها

·          توضیح ارزشها

·          انگیزش برای شناخت

 مهارتهای ارتباطی

·          ارتباط کلامی و غیرکلامی موثر

·          ابراز وجود

·          مذاکره

·          امتناع

·          غلبه بر خجالت

·          گوش دادن

 همدلی

·          علاقه داشتن به دیگران

·          تحمل افراد مختلف

·          رفتار بین فردی همراه با پرخاشگری کمتر

·          دوست داشتنی تر شدن (دوستیابی)

·          احترام قائل شدن برای دیگران

 مهارتهای بین فردی

·          همکاری و مشارکت

·          اعتماد به گروه

·          تشخیص مرزهای بین فردی مناسب

·          دوستیابی

·          شروع و خاتمه ارتباطات

 مهارتهای حل مسأله

·          تشخیص مشکلات علل و ارزیابی دقیق

·          درخواست کمک

·          مصالحه (برای حل تعارض)

·          آشنایی با مراکزی برای حل مشکلات

·          تشخیص راه حل های مشترک برای جامعه

 مهارتهای تفکر خلاق

·          تفکر مثبت

·          یادگیری فعال ( جستجوی اطلاعات جدید )

·          ابراز خود

·          تشخیص حق انتخاب های دیگر ( برای تصمیم گیری )

·          تشخیص راه حل های جدید برای مشکلات

 مهارتهای مقابله با هیجانات

·          شناخت هیجان های خود و دیگران

·          ارتباط هیجان ها با احساسات ، تفکر و رفتار

·          مقابله با ناکامی ، خشم ، بی حوصلگی ، ترس و اضطراب

·          مقابله با هیجان های شدید دیگران

 مهارتهای تصمیم گیری

·          تصمیم گیری فعالانه بر مبنای آگاهی از حقایق کارهایی که می توان انجام داد که انتخاب را تحت تأثیر قرار دهد.

·          تصمیم گیری بر مبنای ارزیابی دقیق موقعیت ها

·          تعیین اهداف واقع بینانه

·          برنامه ریزی و پذیرش مسئولیت اعمال خود

·          آمادگی برای تغییر دادن تصمیم ها برای انطباق با موقعیت های جدید

 مهارتهای تفکر انتقادی

·          ادراک تأثیرات اجتماعی و فرهنگی بر ارزشها ، نگرشها و رفتار

·          آگاهی از نابرابری ، پیشداوری ها و بی عدالتی ها

·          واقف شدن به این مسئله که دیگران همیشه درست نمی گویند

·          آگاهی از نقش یک شهروند مسئول

 مهارتهای مقابله با استرس

·          مقابله با موقعیتهایی که قابل تغییر نیستند

·          استراتژی های مقابله ای برای موقعیت های دشوار ( فقدان ، طرد ، انتقاد)

·          مقابله با مشکلات بدون توسل به سوء مصرف مواد

·          آرام ماندن در شرایط فشار

·          تنظیم وقت

 ****

منبع : سايت  کانون قلم -http://ghalamngo.com     -    آدرس اينترنتی : http://ghalamngo.com/pages/maghalamt/maharamt_zendegi.htm
 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:10  توسط | 


 


در یک موزه ی معروف که با سنگ های مرمر کف پوش شده بود٬ مجسمه ی بسیار زیبای مرمرینی به نمایش گذاشته شده بود که مردم از راههای دور و نزدیک برای دیدنش به آنجا می آمدند و تحسینش می کردند.


اما کسی  سنگ های مرمر کف پوش را که از جنس همان مجسمه بودند ٬ تحسین نمی کرد . یک شب سنگ مرمری که کف پوش آن سالن بود؛ با مجسمه شروع به حرف زدن کرد و گفت:


"این منصفانه نیست! چرا همه پا روی من می گذارند تا تو را تحسین کنند؟ مگر یادت نیست؟ ما هر دو در یک معدن بودیم. این عادلانه نیست! "


مجسمه لبخندی زد و آرام گفت:


"به یاد داری روزی که مجسمه ساز می خواست روی تو کار کند٬ چقدر سرسختی و مقاومت کردی؟"


سنگ پاسخ داد:


"آری؛ چون  ابزارش به من آسیب می رساند.گمان می کردم می خواهد آزارم دهد. تحمل آن همه درد و رنج را نداشتم."


و مجسمه با  آرامش و لبخندی بر لب  ادامه داد :


"اما من یقین داشتم به طور حتم می خواهد از من چیز بی نظیری بسازد. به طور حتم بناست به یک شاهکار تبدیل شوم .می دانستم بی شک در پی این رنج ؛ گنجی هست."

پس به مجسمه ساز  گفتم : 

"هرچه می خواهی ضربه بزن ؛ بتراش و صیقل بده. و درد کارهایش و لطمه هایی را که ابزارش به من وارد می کرد  به جان خریدم. درد  هر چه بیشتر می شد؛ بیشتر تاب می آوردم تا زیباتر شوم."

سخن که به اینجا رسید مجسمه با مهربانی به سنگ گفت:


"پس امروز نمی توانی دیگران را سرزنش کنی که چرا بر  تو  پا می گذارند و بی توجه  عبور می کنند."

 

منبع :دل پناه   http://delpanah.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 0:28  توسط | 

۱) خود را بشناسید
امروزه پیشنهاد سقراط در قرن پنجم قبل از میلاد که در آن متنی بر خودشناسی ارائه شد به قوت خود پا برجاست. اهداف احساسات و محدودیت های خویش را بشناسید و با آرامش با آنها برخورد نمایید. خواه از طریق مطالعه، خواه از طریق اندیشیدن و تفکر، سعی کنید بعضی راه هایی را که باعث شناخت شما از خودتان می شود و این که چه چیزهایی شما را خوشحال می کند پیدا کنید. چنانچه به این توصیه عمل کنید، بهتر قادر به کنترل زندگی و مشکلات پیش روی خود خواهید بود.

۲) به خودتان ارزش بدهید و به خود اعتماد داشته باشید
ممکن است سخت به نظر برسد اما سعی کیند رفتارتان گویای این باشد که از خودتان مواظبت می کنید. حتی اگر همیشه احساس عدم اطمینان می کنید، برخورد و رفتار مثبت را به دنیای اطراف هدیه دهید. برخورد مردم با شما متأثر از رفتار و پوشش شماست. بنابراین خود ارزشی و خود اعتمادی را به نمایش بگذارید تا احترام را برای شما به ارمغان آورد.

۳) بیش از حد توان تان کار نکنید
همه ما با سخت کوشی، خواهان تأمین امنیت و رفاه خانواده مان هستیم. اما مهم این است که تعادل را در زندگی حفظ کنیم. معمولاً آن چه از نظر مالی دنبال می کنیم با آن چه که تحقق می یابد یکسان نیست. اگر برای شما تأمین معاش مهمتر از صرف وقت با عزیزان یا لذت بردن از زندگی است، بهتر است در تعیین اولویت ها بازنگری کنید. سعی کنید برقراری تعادل را از کسی که بین زندگی شغلی و خانوادگی اش این توازن را ایجاد کرده بیاموزید یا این که با خانواده یا دوستانتان راجع به تأثیرات شغلی تان بر روی آنها صحبت کنید.

۴ ) از افراد منفی دوری کنید
از ارتباط مسموم که در شما احساس ناراحتی، عصبانیت یا ناامنی می کند اجتناب کنید. حتی المقدور ارتباط خویش را با کسانی که برای شما افسردگی به ارمغان می آورند به حداقل برسانید، کسانی که اکثراً محبت های دریافتی را بدون پاسخ می گذارند و یا کسانی که دائماً از شما انتقاد می کنند. صداقت سخنان چنین افرادی را مورد ارزیابی قرار دهید تا ببینید که میزان حقایق موجود در سخنانشان تا چه حد براساس ارتباطی مثبت و خوش بینانه است. اگر کسانی شما را تحت فشار روانی قرار می دهند صریحاً از آنها بخواهید شما را رها کنند.

۵ ) مثبت فکر کنید
سعی کنید از حداکثر توانایی هایتان استفاده کنید و به قدرت خویش اتکا کنید. علایق شخصی تان را با مطالعه و رفتن به کلاس توسعه دهید. علایق جدید را امتحان کنید و شکست هایتان را به کار گیرید.
همه ما بخشی از اوقاتمان را از دست داده ایم اما افراد موفق از شکست هایشان درس گرفته اند و مغلوب شکست شان نشده اند. اگر شما توانایی هایتان را به خوبی افزایش دهید و نقش مثبتی داشته باشید واقعاً قادر به تغییر موقعیت های منفی به موقعیت های مثبت خواهید بود.

۶ ) ورزش، ورزش، ورزش
یک رژیم غذایی مناسب و قدری فعالیت بدنی روزانه، اعم از این که پیاده روی آرام باشد یا کار بیرون، فشار و
اضطراب را تخفیف می دهد و روحیه را شاداب نگه می دارد. ورزش و تمرینات بدنی، افراد را از احساس برتری طلبی رهایی و توانایی های سرکوب شده ذهن را ترقی می دهد. همین امر منجر به جلوگیری از افسردگی می شود. برای اشخاص متفاوت ورزش های مناسب آنها وجود دارد. تمرینات کششی و یوگا برای تخفیف فشار بسیارمناسبند. بعضی تمرینات نیز می توانند به رفع عصبانیت کمک کنند. البته ورزش بیرون از منزل فواید مضاعفی دارد، نور آفتاب در بهبود روحیه و تخفیف افسردگی کمک مؤثری محسوب می شود.

۷ ) بخشی از اوقاتتان را تنها بگذارید
«لذت بردن از جمع دوستان» و «تنهایی» دو بخش از زندگی اند که برای تقویت روحیه بسیار مهم اند.
علاوه بر گذراندن ۲۰ دقیقه در حمام ، گوش دادن به موسیقی یا خروج از منزل به قصد لذت بردن از طبیعت، زمانی رابرای لذت بردن از تنهایی خویش صرف کنید. چنانچه این امر را سخت یافتید ممکن است با توسل به اجتماع از مشارکت در موضوعات مهم دوری کنید.

۸ ) به دیگران کمک کنید و اجازه دهید دیگران به شما کمک کنند
وقتی مشکلاتتان طاقت فرسا به نظر می رسد نشان دهید که کمک دیگران می تواند اضطراب و دلواپسی شما را برطرف کند، بنابراین مشکلاتتان را کاملاً در منظر دیگران قرار دهید. کمک بلاعوض در مسائل اجتماعی یا کمک به دوستان نیز می تواند به نفع شما تمام شود. اگر در مقابل کمکی کم دریافت کرده اید به همان میزان به دیگران مساعدت نمایید. به این ترتیب جمعیت مناسبی از دوستان و اقوامی را در اطراف خود جمع می کنید که شریک اوقات خوش شما هستند و مددکاران زمان تنگی و سختی تان.

۹ ) ارتباط و مراودات
با روشی روشن و در عین حال همراه با آرامش و متانت، احساساتتان را نسبت به خانواده، دوستان و مدرسه و دانشگاه تان بیان کنید و با دقت کامل به جواب آنها گوش فرا دهید. هرگز خود را تحت فشاری که ناشی از عدم بیان احساساتتان است قرار ندهید. چرا که این فشار، انفجار ناگهانی در پی خواهد داشت و دیگران شما را به «عصبانیت» خواهند شناخت.عصبانیتی را که باعث پریشانی و دانستن نقاط ضعف شما می شود کنترل کنید. هرگز اجازه ندهید دیگران ذهن شما را بخوانند.

۱۰) موقع احتیاج، کمک بطلبید
افرادی را پیدا کنید که هنگام مشکلات بتوانید با آنها مشورت کنید. چنانچه پس از مشورت با دوستانتان و خانواده، مشکلات تان همچنان طاقت فرسا جلوه می نماید و احساس عدم آرامش می کنید، با مشاورینی صحبت کنید که خواهان کمک و یاری به شما هستند. اگر احساس عدم امنیت، نگرانی یا ناراحتی و پریشانی می کنید فوراً از یک مشاور متخصص کمک بگیرید.


منبع: مبین

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 23:7  توسط | 
آيا تا به حال بچه‌ها را هنگام بازي و شيطنت با دقت تماشا كرده‌ايد؟ آيا انرژي و شادابي تمام نشدني آنها را درك مي‌كنيد؟ نكتة جالبي است‌. جست و خيز، بازي‌، نشاط و... همة اينها نيروهاي زيبا كنندة زندگي است‌. شما چندساله هستيد؟ احساس جواني داريد و يا فكر مي‌كنيد كه در عين جواني ديگر پير شده‌ايد. از كودكي خود چه خاطراتي داريد. حتماً از شيطنت‌هاي خود برايتان تعريف كرده‌اند و يا خودتان خاطراتي از دسته گل‌هايي كه به آب داده‌ايد را به ياد داريد! چه چيز شما را اينقدر تغيير داده است‌؟ چرا اينقدر منفعل و بي‌تحرك شده‌ايد. چرا ناي تكان خوردن نداريد. به كودكي‌تان مراجعه كنيد، آن را دوباره زنده كنيد. كودك درون‌تان را بيدار كنيد. كمي منطقي و واقع بينانه اين موضوع را بررسي كنيد آيا مي‌توانيد بگوييد كه چقدر از غذايي كه در طول شبانه روز مي‌خوريد مصرف كارهاي انرژي خواه مي‌شود. آيا تا به حال به معده‌تان فكر كرده‌ايد.
هنوز وعده صبحانه را هضم نكرده نوبت به وعده بعدي مي‌رسد و دوباره از نو شروع مي‌شود. كمي منصف باشيد اگر خودتان نيز در تمام شبانه روز بدون استراحت كار كنيد، حتماً خيلي زود كارآيي خود را از دست مي‌دهيد، پس به معدة خود نيز كمي استراحت دهيد. بدن انسان نيز مانند كارخانه‌اي است كه همواره در حال كار و توليد انرژي است‌.
اگر مواد توليد شده كارخانه خريدار نداشته باشد صاحب كارخانه بايد به فكر انبار كردن آن باشد و مجبور مي‌شود كه فضاي جديدي را به كارخانه اضافه كند تا بتواند محصولاتش را انبار كند و صبر كند تا براي كالايش مشتري پيدا شود. بدن شما نيز دقيقاً به همين شكل عمل مي‌كند، غذاي خورده شده اگر پس از هضم جهت تأمين انرژي كارهاي روزانه‌، استفاده نشود به صورت چربي در بافتها ذخيره مي‌شود. و خطر از اين جا آغاز مي‌شود كه چربي‌ها در اندامهاي داخلي ذخيره مي‌شوند و شما فكر مي‌كنيد حالا كه ظاهر متناسبي داريد پس حتماً سلامت هم هستيد اما غافل از اين كه چربي دور قلب‌، معده و بقيه اندامها را فرا گرفته است‌.
چربي دور قلب مانند يك لايه بسيار سخت مانع از فعاليت آزادانه قلب مي‌شود و مطمئن باشيد كه اين وضعيت شما را راحت نمي‌گذارد. براي سلامتي و نشاط نبايد گول فريبهاي آينه را بخوريد. اگر خود را در آينه چاق ديديد بدانيد كه اوضاع بهتر از وقتي است كه خود را در آينه دوست داشته باشيد و فكر كنيد كه اندام خوبي داريد. در صورتي كه بدون فعاليت و ورزش مطمئن باشيد كه چراغ قرمزها از درون بدن روشن شده‌اند. اگر خودتان را دوست داريد و زندگي كردن را دوست داريد از همين امروز شروع كنيد:
1 - ورزش كنيد: بهتر است بهانه نياوريد و بدانيد كه با ورزش كردن يعني كه مشتري خوبي براي انبارهاي چربي درون پيدا شده است‌، فرصت را از دست ندهيد، اراده كنيد به تنهايي نيز مي‌توانيد ورزش كنيد اما براي ايجاد انگيزه بهتر است يك نفر ديگر را همراه كنيد. انواع باشگاهها، پارك‌ها و ورزشگاهها، طبيعت اطراف شهر آماده استقبال از شما و اهدأ سلامتي به شماست‌.
با يك درجه تخفيف 2 - پياده‌روي كنيد: مي‌توانيد برخي از مسيرهاي منزل تا محل كار و يا منزل و محل خريد را توسط اين وسيله نقليه خدادادي طي كنيد، ديگر تنبلي كافي است‌. پياده روي با سرعت يكنواخت‌، مطمئن‌ترين‌، ارزان‌ترين و ساده‌ترين ورزش است و حتماً لازم نيست كه از روز اول مسافت 45 كيلومتري ماراتن را راه برويد مي‌توانيد از زمان براي سنجش مسافت طي شده‌، استفاده كنيد. مثلاً مسافت مورد نظر را به 3 زمان مساوي تقسيم كنيد يعني اگر مي‌خواهيد 30 دقيقه به راهپيمايي بپردازيد 30 دقيقه را به 3 تا 10 دقيقه تقسيم كنيد و بعد از هر ده دقيقه 3 دقيقه استراحت كنيد.
3 - با بچه‌ها بازي كنيد: مي‌خواهم شما را به بازي با اين موجودات كوچك و دوست داشتني دعوت كنم اين گوي و اين ميدان اگر توانستيد در بازي با كودكان پا به پاي آنها تحرك داشته باشيد، بالا بپريد، بدويد، سينه خيز برويد و يادتان باشد كه زودتر از آنها خسته نشويد و بدانيد كه به يك پدر و مادر و يا يكي از اعضاي فاميل كه بچه‌ها از او به عنوان مهربانترين و دوست داشتني‌ترين آدم بزرگ ياد مي‌كنند تبديل شده‌ايد و بقيه بزرگترها از او به عنوان سرزنده‌ترين و با حوصله‌ترين و پزشكان به عنوان سالم‌ترين افراد از نظر فيزيكي و روانپزشكان به عنوان شادترين و مثبت‌ترين آدم‌، ياد مي‌كنند. پس كودكانتان را فراموش نكنيد. ما در ازاي محبتي كه به آنها نثار مي‌كنيم تعداد زيادي پاداش مي‌گيريم و آن هم چيزي جز سلامتي و شادابي و نشاط نيست‌.

مجله اينترنتي راه زندگي

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 23:4  توسط | 


انسان‌خواه خردسال يا بزرگسال به خود و شخصيت خويش علاقه‌مند است. مي‌خواهد هميشه مورد احترام ديگران باشد.
علاقه به حفظ شخصيت در تمام افراد جامعه ديده مي‌شود. همان‌طور كه دانشمند و ثروتمند پايبند به‌شخصيت خود است. يك فرد عادي و مستمند نيز به شخصيت خويش علاقه‌مند است. همچنان كه يك كلمه توهين‌آميز يا يك نگاه تحقير‌آميز شخص را درهم پيچيده و ناراحت مي‌سازد رفتار توبيخ‌آميز و ملامت‌بار، كودك خردسال را نيز به رنج و تشويق مي‌افكند زيرا او نيز شخصيت خود را متزلزل مي‌يابد. پس شخصيت‌طلبي جزء ذات هر انساني است و همه بدان پايبند مي‌باشند.

نفي شخصيت

 روان‌شناسان پس از بررسي‌هاي علمي به اين نتيجه رسيده‌اند كه بسياري از جنايتكاران و تبهكاران بزرگ اجتماعي كساني بوده‌اند كه در دوران كودكي از آنها نفي شخصيت شده است. يعني؛ جامعه چنين افرادي را به كلي طرد كرده و هيچ نوع شخصيتي براي آنان قائل نبوده است.

اين عده وقتي احساس كردند كه جامعه آنان را طرد كرده‌است، يكباره همه پرده‌ها را كنار زده و به رفتارهاي زننده غيراجتماعي دست زده‌اند تا عقده‌هاي خود را خالي كرده و از جامعه انتقام گرفته باشند. به طور مسلم اگر شخصيت اين افراد تا حدودي تثبيت مي‌گشت ممكن بود اين نيرو و استعدادها به جاي اين كه در مسير غلط و ناروا به مصرف برسد در مجراي صحيح و اصولي به كار افتاده و منشأ آثاري مي‌گشت.

 اشتباه بزرگ مربيان

يكي از اشتباهاتي كه در محيط خانه و مدرسه صورت مي‌گيرد اين است كه اگر دانش‌آموزي يادگيري درسي‌اش كم باشد و نتواند مانند ديگران در جنبه‌هاي درسي پيشرفت كند، چنين شاگردي را در خانه و مدرسه به عناوين گوناگون مورد سرزنش قرار مي‌دهند، بدون اينكه توجه داشته باشند كه اين كار بزرگ‌ترين خيانتي است كه در محيط خانه و مدرسه انجام مي‌گيرد.

كمبودهاي عاطفي

روان‌شناسي، رفتارهاي افراد را توجيه مي‌كند و مي‌كوشد علل رفتارها را به دست آورد و براي تغيير‌ آنها عوامل اوليه را برطرف سازد. روي همين اصل اساسي، روان‌شناسي كمبود آموزشي شاگردان عقب مانده را با كمبودهاي هوشي و عاطفي آنان مرتبط مي‌داند.

همچنين شاگرداني كه در اثر كمبود مواد اوليه غذايي يا فعاليت‌هاي مغزي يا فقدان امنيت خاطر نمي‌توانند در گروه شاگردان موفق قرارگيرند، در حقيقت گناه و مسئوليت متوجه اولياي آنان است.به همين دليل يكي از شرايط اساسي تعليم و تربيت، شناسايي شخصيت شاگردان است.

اگر معلم به خصوصيات جسمي و روحي و عاطفي شاگردان واقف باشد هيچ‌گاه عجولانه قضاوت نكرده و شاگرد ضعيف را سرزنش نخواهد كرد.روان‌شناسي مي‌كوشد به جاي توبيخ و ملامت‌هاي بيجا، علت و انگيزه عقب‌ماندگي شاگردان را دريابد و تا حد امكان در رفع موانع تلاش كند.

 تربيت نوين

 در تربيت نوين، كودك يك انسان كامل شناخته شده است، انساني كه با ديگر افراد تفاوتي ندارد جز اينكه از نظر جثه كوچك است. در گذشته سؤالات كودكان يك نوع فضولي قلم داده مي‌شد ولي در تربيت نوين پرسش‌هاي كودكان نشانه هوش و بيداري، حس كنجكاوي آنان دانسته شده و برعكس.

كودكاني كه ساكت و صامت در گوشه‌اي مي‌نشينند و در گذشته آنان را با ادب قلمداد مي‌كردند، امروزه جزء كودكان گوشه‌گير و بيمار به شمار مي‌روند؛ زيرا كودك سالم كه فعاليت مغزي داشته باشد مجهولاتش را مي‌پرسد. تعليم و تربيت نوين معتقد است كه هيچ محرم اسراري بهتر از پدر و مادر وجود ندارد.

بنابراين امروزه پدر و مادر بايد نقش رفيق و دوست را عهده‌دار بوده، مادر به عنوان يك رفيق دلسوز دخترش را راهنمايي كند و پدر هم همانند دوستي با فرزندش رفاقت كند. در آموزش نوين به جاي اينكه شاگردان مورد ملامت و توبيخ قرار بگيرند، سعي مي‌شود مشكلات عاطفي برطرف شود.


فرد- خديجه رياضي

منبع: همشهري

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 23:2  توسط | 
دانلود نقشه تهران برای موبايل نسخه ۸۷ (163)


زيباترين قطعات ادبی در دنيای عاشقانه ها (239)

داستانهای قشنگ در دنيای بچه ها (186)

نكات همسريابي اينترنتي (159)

گالری عکس های شيلا خداداد (709)

عکس های جالبی از بازيگران ايرانی ! (1295)

آشنايی با نقاط ديدنی و گردشگری استان های مختلف ايران (925)

دانلود برنامه های جديد کامپیوتري (1220)

دانلود جديدترين برنامه ها و کلپ های موبايل (969)

عضويت در گروه بزرگ دختران و پسران ايرانی در ياهو (1606)

دانلود جديد ترين آلبوم ها و ترانه ها (1717)

برای رسيدن به موفقيت کليک کن (1802)

اگر علاقمند به شعر هستی يک سر بزن (2222)

چرا همه دوست دارن عضو ميعادگاه باشن ؟ (1569)

رمان زيبای نيمه پنهان زندگی (2061)

کليش زيبای فلش (2640)

عضويت در گروه بزرگ دختران و پسران ايرانی (1518)

ميعادگاهی برای همه ايرانی ها (1602)


http://eshgh.mihanblog.com/More-520.ASPX

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 22:58  توسط | 
◊ عکس زيبا

◊ عکس زیبای عاشقانه و متحرک

◊ عکس متحرک زيبا

◊ عکس زیبایی از طبیعت

◊ عکسی از محمد رضا گلزار

◊ عکسی از بهنوش طباطبایی و حسام نواب صفوی

◊ قدیمی ترین پل جهان در دزفول

◊ کاغذ ديواری زيبايی از مهناز افشار

◊ اين راه متقارن به کجا ميرسد ؟...

◊ عکس زيبايی از بهنوش بختياری

◊ تسليت قلب صبورم

◊ به ياد پاييز

◊ مادری دارم بهتر از برگ درخت . . .

◊ طبيعت سبز

◊ آنجيليا جولی

◊ عجيب و ديدنی

◊ فرشته های کوچولو

◊ رز عاشق

◊ عکسی زيبا از مهناز افشار

◊ تولدت مبارک نگارم (۲)

◊ تولدت مبارک نگارم

◊ عجیب ترین کفش های دنیا

◊ عکس از گلشیفته فراهانی

◊ عکس زیبایی از طبیعت رویایی

◊ والپيبر عينک ويژه دسکتاب

◊ والپیپر زيبا برای دسکتاب شما

◊ کاغذ ديواری زيبا ويژه دسکتاب

◊ هنرپيشه زيبای باليوودی

◊ کاغذ ديواری زيبا از ويندوز xp

◊ دختر بهار

◊ نمايی بسيار زيبا از نهارخوران گرگان

◊ بهار نهارخوران- گرگان

◊ پاييز زيبای النگدره - گرگان

◊ عکس های فیلم مرد هزار چهره

◊ Johnny Depp

◊ حسين توحی ـ خواننده رپ ايرانی

◊ بهاران

◊ اين بهار زيبا بر شما مبارکباد

◊ عکس منظره و طبيعت

◊ عکس طبيعت و منظره

◊ عکس منظره و طبيعت

◊ عيد نوروز مبارک

◊ گلدان گُل زيبا

◊ نوروزتان مبارک

◊ عکسی از گلشيفته فراهانی

◊ الله ......

◊ عکس مينياتور - ويژه علاقه مندان

◊ عکسی بسيار زيبا

◊ عکس عاشقانه

http://www.photo.mihanblog.com/

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 22:56  توسط | 
لاگ تکيه راه اندازی شد (2450)

و انسان توجيه را آفريد ... ! (2445)

زمين به سوي فاجعه پيش مي رود (2773)

موبایلتان را چک کنید - نوکیا اعلام کرد : 46 میلیون باطری موبایل در معرض انفجار (3357)

چرا نام ايران از سرويس هاي ياهو و مايكروسافت حذف شد؟ (3175)

ليست كامل تمامي دستورات قابل اجرا از طريق Run (2865)

ايران به دانش كپي سازي مغز انسان دست يافت (2755)

 http://www.mymob.mihanblog.com/

تلفن همراه مترجم هم مي آيد (2753)

فال رنگ با توجه به تاريخ تولدتان (3606)

گيتارهاي عجيب غريب (2792)

عضويت در گروه بزرگ دختران و پسران ايرانی (2750)

سايت جديد ميعادگاه افتتاح شد (3502)

samsong E250یه عالمه برنامه برای (3211)

عضويت در گروه دختران و پسران ايرانی در ياهو (3149)

ماشین عروس عاشقانه گل مالی شده !! (3445)

گالری بزرگ عکس های طنز (3948)

معرفی فيلم های روز ايرانی و حارجی (3307)

توصيه هائي برای پيشگيري از پير شدن پوست (3205)

وبلاگ جک و اس ام اس هر روز به روزه (3492)

راه کار هايی برای زندگی بهتر (2684)

کارت پستال های زيبا و ديدنی (3011)

معرفی بازيگران ايرانی و خارجی (2889)

اس ام اس های ادبی (3477)

پرواز ... عشق آسمانی

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 22:53  توسط | 

زمانی که فیض کاشانی در قمصر کاشان زندگی می کرد، پدر خانمش، ملاصدرا، چند روزی را به عنوان میهمان نزد او در قمصر به سر می برد.

در همان ایام در قمصر، جوانی به خواستگاری دختری رفت. والدین دختر پس از قبول خواستگار، شرط کردند که تا زمان عقد نه داماد حق دارد برای دیدن عروس به خانه عروس بیاید و نه عروس حق دارد به بیرون خانه برود.

از این رو، عروس و داماد که عاشق و شیدای همدیگر بودند و می خواستند همدیگر را ببینند، به فکر چهره ای افتادند که نه با شرط مخالفت بشود و نه والدین عروس متوجه بشوند.

لذا عروس حیله ای زد و گفت: من فلان موقع به قصد تکاندن فرش به پشت بام می آیم و تو هم داخل کوچه بیا، همدیگر را ببینیم.

در آن وقت مقرر، دختر فرش خانه را به قصد تکاندن به پشت بام برد و فرش را تکان می داد و داماد هم از داخل کوچه نظاره گر جمال دلنشین عروس خانم بود و مدام این جملات را می خواند:

اومدی به پشت بوندی اومدی فرش و تکوندی
اومدی گردی نبوندی اومدی خودت و نشوندی

در این حال، عارف بزرگوار، ملاصدرا از کوچه عبور می کرد و این ماجرا را دید و شروع به گریه کردن کرد.

او یک شبانه روز بلند گریه می کرد تا این که فیض کاشانی از او پرسید:

چرا این گونه گریه می کنی؟

ملاصدرا گفت: من امروز پسری را دیدم که با معشوقه خود با خوشحالی سخن می گفت.

گریه من از این جهت است که این همه سال درس خوانده ام و فلسفه نوشتم و خود را عاشق خدای متعال می دانم اما هنوز با این حال و صفایی که این پسر با معشوقه خود داشت من نتوانستم با خدای خود چنین سخن بگویم. لذا به حال خود گریه می کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 22:49  توسط | 

برای جلوگيری از اضطراب راه های فراوانی وجود دارند که در افراد گوناگون مختلف اند. از عمومی ترين راه ها می توان موارد زير را مثال زد:

رژيم غذايی سالم
استفاده از غذا های متنوع و حاوی انواع مواد لازم برای بدن به ميزان متعادل در حفظ تعادل بدن نقش اساسی دارد. مصرف غذا های پر چرب و شيرين, مقادير زياد نمک و کافئين و استفاده ی بيش از حد از ويـتامـينهای A، D ,E و K که با ذخيره شدن در بدن می توانند اثرات سمی داشته باشند, باعث به وجود آمدن اختلال در بدن می شوند. نوشيدن حدود دو ليتر آب به طور روزانه ضروری است. عدم پر خوری و حفظ وزن متعادل به سلامت بدن و روح کمک می کند.

فعاليت بدنی به طور منظم
ورزش کردن به خصوص ورزش کردن به طور منظم يکی از راه های پيشگيری و درمان اضطراب است. پژوهشگران به اين نتيجه رسيده اند که پياده روی تند و سريع به مدت ٤٠ دقيقه ميزان اضطراب را بهطور متوسط تا ١٤ درصد کاهش می‌دهد. به علاوه, ورزش کردن باعث بالا رفتن کارايی دستگاه تنفسی و گردش خون, حفظ تعادل وزن و شادابی فرد می شود. ورزش هايی نيز چون يوگا باعث افزايش آرامش می شوند و در جلوگيری از اضطراب بسيار مفيدند.

افزايش اعتماد به نفس
اعتماد به نفس بالا باعث می شود تا بدن بتواند از حداکثر از نيروی خود برای مقابله با استرس استفاده کند. به اين ترتيب فرد کمتر دچار مشکل می‌شود.

عدم گوشه نشينی و اجتماعی بودن
هنگامی که افراد دچار فشار روانی می شوند, بهطور غريزی از صحنه عمل و اجتماع کنارکشيده و به گوشهای پناه می برند, در حالی که گوشهگيري باعث تشديد استرس می شود. ارتباط با افراد و دوستان, به خصوص کودکان که میتوانند فرد را به خنده وادارند, باعث از ياد رفتن نگرانی حتی برای مدتی کوتاه می شود.

حمايت اجتماعی
وجود حمايت اجتماعي در زندگي هر فرد باعث می‌شود تا او در مقابل بحرانهای زندگی برای دفاع از خود سپری داشته باشد که به آن تکيه کند. حمايت اجتماعی، احساس امنيت و اعتماد به نفس افزايش می‌دهد و فرد را در مقابل استرس و فشار روانی مقاوم تر می سازد.

انديشيدن به زمان حال
انديشيدن به زمان حال و کنار گذاشتن رؤيا ها و آرزو ها برای موقعيت های مناسب تر آرامش ذهنی را افزايش می دهد. همچنين مشغول کردن ذهن به کاری که در حال انجام است و فکر نکردن به زمينههای اضطرابزای آن بسيار مؤثر است.

كسب اطلاعات در مورد شرايط تنش زا
بی اطلاعی از موقعيت فشارآور باعث استرس و اضطراب بيش تری در افراد می شود. کسب آگاهی و اطلاع از شرايط و مواردی فرد که با آن ها مواجه خواهد شد سبب می‌شود که کمتر دچار نگراني و دلواپسي شود. به طور مثال در جريان گذاشتن بيماران از نحوه ی عمل و درد های پس از آن باعث می شود تا آنان کمتر دچار اضطراب شوند.

خنديدن
مطالعات نشان می دهند که خنده از سالمترين راه های جلوگيری از فشار رواني است. طبق تحقيقات انجام شده, به هنگام خنده, جريان خون در مغز افزايش يافته و هورمونی ضد درد (که باعث احساس خوشی و سلامتی در شخص می شود) در مغز آزاد می‌شود و ميزان هورمونهای استرسزا در خون را پايين میآورد.

ابراز هيجان بر روي کاغذ
متخصصان معتقدند که نوشتن ساده ی هيجانات و احساسات بر روي کاغذ موجب تسکين فشارهای رواني ناشي از رويدادهايی چون از دست دادن شغل، مشکلات خانوادگی و ... می‌شود .

منبع :ویکی پدیا

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 20:49  توسط | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.


پیوندهای روزانه
دانلود صوت
سنجش وضعیت تغذیه ای
آشپزی
سنجش
آموزش وپرورش
مفاتیح الجنان
تعبیر خواب
کتابخانه مجازی ایران
کتابخانه اینترنتی
انجمن مطالعه وبرنامه ریزی اموزشی
فلسفه برای کودکان
محاسبه قد و وزن
فهرست روزنامه های ایران
نهج البلاغه
پایگاه حدیث
جست وجوی قران
دیکشنری آنلاین فارسی وانگلیسی
استخاره با قران
فال حافظ
دیکشنری آریان پور
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آرشیو موضوعی
روانشناسی کودک
سخنان ارزشمند
آموزش کامپیوتر
سخنان ارزشمند متفکران
پزشکی وداروها
خلاقیت وکودک
روشهای تربیتی
خانواده ونوجوان
خواب وکودک
زندگی نامه ای روان شناسان بزرگ
پیاژه
فروید
نشان های یک ازدواج موفق
روابط زناشویی
متفرقه
احکام
تستهای روان شناسی
داستان های موفقیت
کمرویی
هوش هیجانی
شخصیت شناسی
تکنولوژی فکر
دانستنیهای علمی
امور خانه داری
خداشناسی
بازیهای کامپیوتری در کودکان
زوجهای جوان
خشم وعصبانیت
هوش
روشهای مطالعه ویادگیری
کودکان بیش فعال
روان شناسی زنان
خود پنداره وعزت نفس
اثرات کمبود روی وآهن در کودکان
روشهای جذب افراد
کمر درد
دروغگوی وکودک
روان شناسی ارتباط
هینوتیزم
خوابیدن وشخصیت
تغذیه
شغل-استرس
اعتیاد
روانشناسی نوجوان
مشاوره ازدواج
خواص میوه وگیاهان دارویی
وسواس
دینی -فلسفه
مشاوره خانواده
استرس
اضطراب
خلاقیت
اعتماد به نفس
دانلود کتاب
پیوندها
مقالات روانشناسی
روانشناسی کودک
فکر نو
پزشکان
امام رضا
بهداشت وسلامتی
تغذیه ورژیم غذایی
آموزش
روانشناسی
لیست سایت های علمی
آموزش آشپزی
دکوراسیون
تشخیص بیماری
مقالات علمی ایران
پخش مستقیم وز نده حرم امام حسین
بانک صوت وفیلم مذهبی ومداحی وماه محرم
خلاقیت
خلاقیت
خلاقیت
خلاقیت
افتاب
سیتی
علمی
صنعت
خلاقیت
مجله
تبیان
اعلام نتایج
سنجش
بازیاب
دانش نیوز
پرشین
وب ساز امیر حسین
ثبت نام عتبات عالیه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

اPageRank

جستجوگر>

>
جشنواره  سراسری وبلاگ نویسی تبیان در حال برگزاری است . ثبت نام کنید
""""""" اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنيد """"""""""""

 
T r y m o v i n g y o u r c u r s e r a r o u n d o n t h i s t e x t