![]() |
![]() |
|
|
جان دیوئی، تفکر خلاق را در عملکرد تحلیلی آن به پنج مرحله تقسیم کرده است:
1. احساس به وجود مشکل. 2. مشخص کردن مشکل و تعیین حدود و تحلیل اجزای آن. 3. گردآوری معلومات از ابعاد مختلف که مربوط به مشکل است. 4. طرح چند فرضیه و از مجموع معلومات گردآوری شده که در حل مشکل دخالت دارند. 5. آزمایش فرضیات، یکی بعد از دیگری و اثبات یکی از آنها که بتواند پاسخگوی حل کامل مسأله و مشکل باشد. 6. تکرار تجربه موفق به تعداد زیاد و در نتیجه استنتاج قاعده عمومی از تجربهها(1). منبع:جان دیوئی «اخلاق و شخصیت» ص 184 - 180 و با تلخیص: ترجمه مشفق همدانی، چ دوم، انتشارات فرانکلین، (انقلاب اسلامی امروز)، 1329. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 23:56 توسط |
|
|
جان دیوئی یکی از معروفترین فیلسوفان امریکایی قرن بیستم و از پیشتازان پراگماتیسم است که آرای انقلابیاش در باب سرشت فلسفه، آموزش ، جامعه و سیاست حرف و حدیثهای فراوانی را به وجود آورده اند. نگاه دیوئی به فلسفه از تلقی متعارف فاصله داشت و به نظر وی فلسفه باید به عنوان روشی برای آموزش مردمسالاری و مسائل زندگی قلمداد شود. در این مقاله این نگاه به فلسفه با تکیه بر زندگی فکری دیوئی بسط مییابد.
جان دیوئی، فیلسوف امریکایی را بیشتر با گرایشهای عمل گرایانه اش باید به یاد آورد. او در زندگی آمیخته با کار و تلاشش، دنیای فلسفه را بی تاثیر از حضور خود نساخت و در اذهان، آنچه که از او به یاد مانده است چیزی جز یک متفکر عالیقدر و مفسر و فعال سیاسی نیست. جان دیوئی در روز بیستم اکتبر سال 1859 میلادی در شهر برلینگتون امریکا به دنیا آمد. او پس طی مراحل تحصیلی مقدماتی وارد دانشگاه جان هاپگینز شد و در کنار تحصیل در رشته فلسفه به شغل آموزگاری در مدرسه نیز مشغول بود. دانشگاه جان هاپکینز تا زمان فارغ التحصیلی او تحت سرپرستی جرج اس موریس بود که گرایشهای آرمانگرایی داشت و توانسته بود ذهن دئوی را با اندوخته های خود در این خصوص پر کند. دئوی جان هاپکینز را به قصد تصاحب یک منصب پیشنهادی به سوی دانشگاه میشیگان ترک گفت. اولین فعالیت جدی دیوئی در زمینه فلسفه را باید با تلاشی شناخت که او در خصوص ترکیب شیوه در حال پیدایش روانشناسی تجربی با پایه های اصلی آرمانگرایی موریس صورت داد. دیوئ طی دهه 1890 بویژه بعد از حضورش در دانشگاه تازه تاسیس شیکاگو در سال 1894، در آغار راهی قرار گرفت که شروعش منجر به فاصله گرفتن او از مابعدالطبیعه آرمانگرایی شد؛ روندی که دوی آن را در زندگینامه خود با نام "استبدادگرایی تا تجربه گرایی،" به آن اشاره داشته است. دیوئی با تاثیر بسیار از "اصول روانشناسی" ویلیام جمیز، به رد ادعای آرمانگرایان پرداخت که در آن با مطالعه پدیده های تجربی، دنیا را ذهن انسان میدانستند. مشاجره با رئیس دانشگاه شیکاگو، دیوئی را در سال 1904مجبور به ترک این دانشگاه کرد و به تدریس در دانشگاه کلمبیا پرداخت و تا آخر زمان بازنشستگی در این دانشگاه باقی ماند. کارها و نوشته های بسیار با ارزش دیوئ در طول یک زندگی پر کار و طولانی صورت گرفته است که این کارها حوزه های بسیاری از فلسفه در کنار مسائل آموزشی، اجتماعی و سیاسی را در بر می گیرد. این نوشته ها و مقالات، با جهد زیاد توسط جوان بویدستون و همکاران او در قالب 37 جلد کتاب برای انتشارات دانشگاه ایلینویز جمع آوری شده است. در باطن و عمق تفکرات دیوئ که در مقاله " نیاز به بازیابی فلسفه " وی انعکاس پیدا کرده دغدغه ای وجود دارد که در آن فلسفه از مسائل حاشیه ای در دانش و متافیزیک فاصله گرفته و به مشکلات انسانها پرداخته است. این پیشنهادی بود که به جای دوری از فلسفه بتواند به ان زندگی دوباره ببخشد. قصد او به عنوان یک فیلسوف در پیش گرفتن این مشکلات بوده است نه آنکه بخواهد همانند یک معمار در ساختار آن اصلاحات بنیادی ایجاد کند. علاقمندی دیوی به تئوری آموزشی و اصلاحات در آن، زمانی که در شیکاگو حضور داشت به اوج رسید و ثمره آین تلاش ها در تاسیس یک مدرسه آزمایشگاهی و کتاب هایی چون "مدرسه و جامعه "، "کودک و برنامه آموزشی " و "دمکراسی و آموزش " تجلی یافته است. این علاقه دیوئ به بحث آموزش در مراحل بعدی در بعد گسترده تری به نام تغییرات تصاعدی اجتماعی شکل گرفت. او حامی مسائل از قبیل حق رای زنان و حرکتی بود که دوست او جان ادام به آن شکل داد. فعالیتهای پر تلاش او در حوزه های عمومی و سیاسی از ریاست اتحادیه معلمان، سرپرستی ACLU ، حمایت از حرکت "ممنوعیت جنگ" طی سال های جنگ، ریاست "گروه جلب آراء" و شرکت در محاکمه لنون تروتسکی در مکزیک به سال 1938، بوده است. دیوئی در آغاز جنگ جهانی اول و در زمانیکه به نیویورک سفر کرد، بخش عمده کارهای خود را که به چاپ رساند در خصوص موضوعاتی چون تفسیری بر سیاست های جاری داخلی و بین المللی و بیا نیه های عمومی در مورد موضوعات مختلف بود. از او در دایره المعارف (Encyclopedia) به عنوان تنها فیلسوفی یاد شده است که توانسته در مورد عهدنامه ورسای (the Treaty of Versailles) و ارزش ارائه هنر در دفاتر پستی مطلب به چاپ برساند. در سالهای جنگ یک دسته از کتاب هایی از او به چاپ می رسند که اعتقادات فلسفی او را بیان می کنند که از جمله آنها می توان به بازسازی فلسفه ، تجربه و طبیعت ، تلاش برای یقین ، هنر به عنوان تجربه ، اعتقاد عمومی ، منطق:تئوری پرسش ، و تئوری ارزیابی اشاره کرد. کتاب دیگر او با عنوان عوام و مشکلات آنها بحثی را شامل می شود که در آن به دفاع از آرمان های مشارکتی دمکراتیک در مقابل شک گرایانی چون والتر لیمپمان می پردازد. دیویئبر اساس نوشته های اولیه اش، از منتقدان لیبرالیسم تجارت منشانه و نگراشهای فردگرایانه اجتماعی آن بود و این انتقادها در دوران رکود اقتصادی شدت بیشتری یافت. این موضوع را در مقالاتی چون فردگرایی، قدیم و جدید ، آزادی گرایی و فعل اجتماعی و آزادی و فرهنگ که او یک شکل از جامعه گرایی دمکراتیک و آزادی گرا را به نمایش می گذارد بهتر می توان دریافت. او بیرق دار منتقدین چپ از عنوان نیو دیل روزولت بود که در زمان رکود اقتصادی امریکا به منظور بهبود اوضاع داده شده بود. این در حالی بود که در همین زمان معارض کمونیسم اتحاد جماهیر شوروی و هواخواهان و مدافعان غربی اش نیز شناخته می شد. شهرت دیوئ بعد از مرگش در اول ژوئن سال 1952، تحت تاثیر قرار گرفت و رو به افول گذاشت. نگرش او از فلسفه توسط سنت در شرف تکوین فلسفه تحلیلی، مبهم و قدیمی تلقی شد. در همین زمان بود که مقالات آموزشی او مورد آماج انتقادات از سوی کسانی قرار گرفت که او را عامل تمام مشکلاتی می دانستند که در حوزه آموزش بعد از جنگ به طور مکرر رخ می داده است. به طور کلی از هر سو، تفکر سیاسی و اجتماعی او مورد هجوم واقع شد. واقع گرایانی چون رینهولد نیبهر، تفکر دیوئی را خوش بینی کور به امید بینایی فرض کرد که به مشارکت دمکراتیک محول شده است و منتقدین دیگر از هر دو جناح چپ و راست، عنوان داشتند که هیچ چیز جز پوچی و شاید یک ازدواج بد یمن در شیوه علمی نمی تواند باشد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 23:5 توسط |
|
|
الماس را جز در قعر زمين نمي توان يافت و حقايق را جز در اعماق فكر نمي توان كشف كرد.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:53 توسط |
|
|
كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:52 توسط |
|
|
روان شناسان پرورشي و متخصصان آموزشي معتقدند که توانايي هاي آفريننده و شيوه هاي فکري واگرا را مي توان به افراد، به ويژه به کودکان و نوجوانان، آموزش داد. ما اينجا به طور خلاصه به چند اصل کلي براي پرورش خلاقيت اشاره مي کنيم.
1. تجارب کودکان را به موقعيت هاي خاص محدود نکنيد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:46 توسط |
|
|
رابطه ميان انسان و ترس ، همچون رابطه دو همسايه است که هر دو ديوار به ديوار در کنار هم زندگی می کنند و وجود آنها به يکديگر گره خورده است و حيات آدمی نيز به وابسته به این ارتباط تنگاتنگ است و در مواردی نيز نزديکی اين دو ممکن است خود به مشکلی تبديل شود. گوهر وجودی انسان بسيار ارزشمند است و لذا کوچکترين توهين ها وجود ش را آشفته می کند زيرا می ترسد که جايگاه والای خويش را که در نظام خلقت بالاترين مرتبه است از دست بدهد و حتی کسانی که گوهر درونی خويش را شکسته خورده می پندارند ، سعی می کنند آن را به گونه ای پنهان کنند .شکست در زندگی ، هميشه دغدغه خاطر انسان بوده است به همين علت بسياری از انسانها ترجيح می دهند کمتر تجربه کنند و حتی ظاهر خود را به گونه ای جلوه دهند تا کمتر احساس شکست بکنند.زيرا در دوران کودکی ، کوچترين اشتباهات ،باران سرزنش ها و تحقيرها را به همراه داشته است ، به همين خاطر در بزرگسالی کمتر به سوی تجربه کردن پيش می روند، اگر انسانها تجربیات جديد کسب نکنند ، بيشتر منتظر خواهند ماند تا کسی به تجربه جديدی دست يابد تا به دنبال او روانه شوند و اين ممکن است جامعه ای را از پيشتاز بودن و متفکر بودن باز دارد. پس بخاطر داشته باشيم اگر با علم و دانش تصميم گرفته ايم راه جديدی را برای زندگی کردن يا کار کردن انتخاب کنيم و تمامی مشورت های خود را نيز انجام داده ايم ، نبايد از شکست ترس داشته باشيم و اگر دچار شکست نيز شديم ، بدانيم که به تجربيات جديدی دست يافته ايم که باعث خواهد شد بار ديگر با تفکر به زندگی خویش بنگريم و به جستجوی راههای جديدتری بپردازيم و ديگر اين شکست نيست بلکه ترس ما از نگاه ديگران است که آن را شکست می پندارند.
حميد ميرزاآقایی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:44 توسط |
|
|
با وجود آنکه گاهی اوقات بعضی چيزها را فراموش می کنيم ، اما میتوان گفت رو.ش ها یی وجود دارد که باکمک آنهامی توان حافظه خود را تقويت کنيم . باوجود يک حافظه قویتر، بهتر می توانيم فعاليت های روزانه خودرا انجام دهيم ..............
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:41 توسط |
|
|
آن روز بعد از ظهر ،اديسون غرق در تفكر ناپديد شد .پدركه نگران شده بود ،همه جا را به دنبال او گشت ، آگذر نزديك خانه ،كه يك بار نزديك بود اديسون در آن غرق شود ،آسياب بزرگ شهر كه ماشين هاي بخار پرسرو صداي آن هميشه توجه اديسون را جلب مي كرد،محوطه ساختمان الوارسازي پدر و سرانجام پدر او در حالي كه روي حصير هاي انباز پهلوي خانه دراز كشيده بود ،يافت .زيرا او ،لابه لاي توده اي از تخم مرغ هاي شكسته و زرده هاي بيرون زده ،تعداد زيادي تخم مرغ سالم نيز ديده مي شد! اديسون پسر كنجكاوي بود كه در هر كاري سرك مي كشيد .او با ديدن چيزهاي تازه ،به فكر فرو مي رفت و با پرسش هايش مردم را به ستوه مي آورد .سپس براي امتحان پاسخ هايي كه شنيده بود ،آزمايش هايي ترتيب مي داد .آن روز هم اديسون در حال آزمايش گفته هاي مادرش بود .او از مادر پرسيده بود كه چرا مرغ مي خواهد تخم هايش را گرم كند .مادر باز هم پاسخ او را داده بود .اديسون تصميم گرفت در اين باره آزمايش ترتيب دهد .نتيجه آزمايش او اين شد كه مرغ ها مي توانند روي تخم ها بخوابند و جوجه بياورند،اما آدم ها به دلايلي نمي توانند اين كار را انجام دهند. اما مدرسه از اين شاگرد كنجكاو استقبال نكرد.مدير مدرسه مانند همه معلمان آن زمان ،عيده داشت كه دانش و معلومات را بايد با خشونت به شاگردان آموخت .اديسون زياد سوال مي كرد و همين موضوع معلم را بيشتر خشمگين مي كرد.معلم پرسش هاي زياد او را نشانه كند ذهني اش مي دانست !اديسون بارها به خاطر پرسش هاي فراوانش تنبيه شد .سرانجام بدرفتاري معلم ،باعث شد اديسون از مدرسه بگريزد و ديگر به آنجا باز نگردد.اديسون را پس از آن به مدرسه ديگري فرستادند،اما او اين مدرسه را نيز دوست نداشت و معمولا در كلاس درس حاضر نمي شد.به اين ترتيب مادرش تصميم گرفت خودش آموزش او را بر عهده بگيرد. در نه سالگي،مادر اولين كتاب علمي را به او داد.نام آن ،مكتب فلسفه طبيعي بود .اين كتاب آزمايش هاي ساده اي را شرح مي داد كه خواننده در خانه نيز مي توانست آنها را انجام دهد. زندگي اديسون با خواندن اين كتاب دگرگون شد. او كتاب را با اشتياق از ابتدا تا انتها خواند و همه آزمايش ها را انجام داد.سپس تصميم گرفت آزمايشگاهي را براي خودش بسازد.او مقداري مواد شيميايي خريد و خرده ريزه هايي از وسايل مانند سيم ،از اينجا و آنجا فراهم كرد و آزمايشگاهي در اتاق خوابش ترتيب داد.در آزاميش او بايد موي دو گربه ها را به هم مالش مي داد تا الكتريسته ساكن توليد مي شد! او دم گربه را به سيمي بست ،اما تنها نتيجه اي كه نصيبش شد ،مجروح شدن با پنجه گربه ها بود! اديسون در يكي ديگر از آزمايش هايش مقدار زيادي بي كربنات سديم ( جوش شیرين ) به يكي از دوستانش خوراند تا گازي كه در معده اش به وجود مي آيد ،او را مانند بالوني كه از هواي سبك پر مي شود ،به هوا بلند كند! مادرش هميشه از او حمايت مي كرد ، اما كمي بعد،خشمگين از متلاشي شدن وسايل خانه اصرار كرد كه آزمايشگاهش به زيرزمين منتقل شود .سرو صدا و انفجارهاي ناشي از آزمايش ها گاهي خانه را مي لرزاند. با برخاستن صداي انفجار،پدر تركه اي برمي داشت تا پسر غير عادي و يك دنده اش را تنبيه كند. اما مادر او را آرام مي كرد و به او اطمينان مي داد كه پسرشان دقيقا مي داند چه مي كند.حمايت هاي اين مادر فهيم كه در واقع بعد از تجربه ،تنها آموزگار اديسون بود ،باعث شد او 1093 اختراع را در طول حيات خود به ثبت رساند . مردم اديسون را جادوگر مي ناميدند،زيرا با دستهاي جادويي خود ورق قلع را به صدا و نخ را به روشنايي تبديل كرد .در واقع او از هر ماده اي براي تبديل گذشته به آينده استفاده كرد كه اكنون از آن ماست .
برگرفته از كتاب : اديسون در 90 دقيقه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:39 توسط |
|
|
جناب آقاي دكتر كندي ، قبل از هر چيز تقاضا دارم كه شمه اي از پيشينه و تحصيلات خود را براي ما بيان بفرماييد. رشته تحصيلي من در مقطع كارشناسي ارشد تعليم و تربيت دوران كودكي بود و در دوره دكتري نيز در زمينه فلسفه آموزش فارغ التحصيل شدم .بدين معني رشته آكادميك من فلسفه نبود.علاقه من به فلسفه ارتباط بسيار نزديكي با علاقه ام به كودكان و فهم آنها دارد، خصوصا رده سني نوجوان. آيا در اين زمينه آثار و نوشته هايي نيز داشته ايد؟ برخي از آثارم را منتشر كرده ام .بعضي از آنها درباره فلسفه براي كودكان و گروه بحث است.بعضي ديگر نيز در باب مساله اي است كه ما از آن به عنوان فلسفه كودكي ياد مي كنيم كه تفكري ديگرگونه را در باب كودكان پايه ريزي مي كند.اين مساله به خوبي با مسائل فلسفي گره خورده است .به طوري كه مي توان درباره كودكان به نحو مجزا فكر كرد و سپس به طور اتوماتيك به اين پرسش پرداخت كه بزرگسالي چيست ؟ منظور شما از فلسفه براي كودكان چيست ؟آيا مي توانيد اين مساله را به نحو شفاف تري بيان كنيد؟ ما مشتاقيم كه در اين باره به عنوان بازنگري در فلسفه در اين لحظه از تاريخ به نحو جهاني و عقلي بحث كنيم .به عنوان مثال وقتي تحولات جهاني مي تواند مباني تفكر انسان در باب اين كه : انسان كيست ؟ چه چيز ممكن و چه چيز ناممكن است ؟ را تغيير دهد، بر اساس اين تغيير بنيادي كه توسط تكنولوژي به وجود آمده است ،فلسفه براي كودكان تلاش مي كند تا به گذشته و آينده تفكر بپردازد. فلسفه بريا كودكان دانشي زنده و جمعي است .بنابراين نخستين حيث تفاوت آن براي فلسفه به معناي عام جمعي و ديالوگ مداربودن آن است .فيلسوف سنتي معمولا تنهاست .فيلسوف تنها ممكن بود كه در پاسخ به فيلسوفي ديگر رساله اي بنگارد اما معمولا آن فيلسوف ديگر زنده نبود و يا نزد منتقد و پرسشگر خود حاضر نبود. فلسفه براي كودكان ،فعاليتي گفتاري و زنده است .بنابراين ،تفاوتي عمده محسوب مي شود.فلسفه براي كودكان از فلسفه نگارشي به سمت فلسفه گفتاري سنتي باز مي گردد. در سنت ايراني شما هم احتمالا اجتماعاتي علمي براي تبادل عقايد برگزار مي شده و آن به روشني بازگشت به آن فلسفه سنتي گفتاري بوده است . به بياني ديگر اين مسئله مشخص مي كند كه فلسفه براي كودكان به سنت وابسته است ،سنتي كه پيشتر توسط ارسطو بيان شده اما در همان زمان امري است كه غلبه سنگين سنت بر خود را نمي پذيرد.پس ما در گفتگوهايمان نمي گوييم كه ارسطو چنين و چنان گفته و نمي توان از آن عدول كرد .اينجا فرض مسلمي هست بدين معني كه آن گاه كه مردم داخل گفت و گوي فلسفي مي شوند كه تمامي سنت فلسفي در دسترسشان قرار گيرد و بتوانند آن را با عقايد خودشان بازنگري كنند.بنابراين بطور مثال مي توانيم بگوييم كه نوجوانان با بحث و مذاكره مي توانند به همان انديشه دكارتي برسند ، من مي انديشم ؛ پس هستم . از منظري مي توان گفت كه ابراز اين عقيده دكارت به عنوان نتيجه بحث از سوي يك كودك چندان جالب نيست ،اما بايد دانست كه ذكر اين جمله در اينجا ديگر شناساننده دكارت مقيم در سنت فلسفي و فلسفه سنتي نيست .بنابراين مرحله اي است كه ما در آن سنت را مورد بازنگري قرار مي دهيم .انسان ها در طول تاريخ همان كار را نجام مي دهند كه دكارت بطور ويژه و با دقت نظر آن را انجام داد.اين فلسفه مردمي نشانگر خوشبيني در طبيعت فلسفس انسان هاست . عقيده اي وجود دارد كه مي گويد : اگر به ميان مرذدم برويد هر يك از آنها يك فيلسوف است . هر كس عقايدي را با خود دارد كه مرتبا در برخورد با تجربه و باورهاي افراد تغيير مي پذيرد. طبقه بندي آن باورها مردم را در مرحله اول پرگنجايش تر ،داراي روابط صلح آميز و سازنده تر مي سازد. در اينجا مايلم كه تاريخچه مختصر فلسفه براي كودكان را از زبان شما بشنوم. ماتيو ليپمن ،استاد آمريكايي دانشگاه در سال 1969 اين رشته را تاسس كرد.در واقع او معلم فلسفه براي دانشجويان سال رشته مهندسي و نه حتي دانشجويان علوم انساني بود.در همان زمان نوعي الهام در او به وجود آمد بدين معنا كه مهارت تفكر دانشجويان او مي توانست خيلي بهتر باشد .پس بدين فكر افتاد كه چرا از كودكي به افراد آموزش ندهيم كه فلسفيدن بياموزند؟ در همين رابطه داستاني با عنوان كشف هاري استوتلماير نوشت .آن داستان شامل دوره آغازين فلسفه و سوالات ذهني و منطقي بود كه چند بار آنها را در مدارس نيويورك و دانشگاه نيويورك تدريس كرده بود. او بدين وسيله دريافت كه مطالعه كتاب ها موجب بحث در باب مفاهيم مي شود .بعد تصميم گرفت تا زندگي اش را صرف اين مسئله كند.بدين خاطر دانشگاه را رها كرد و بنابه دعوت دانشگاه مونتگلر در نيوجرسي بدانجا رفت .در آن هنگام شروع به نوشتن داستانهايي كرد كه به فلسفه زبان ،اخلاق ،نويسندگي ،شعر ،سياست و فلسفه اجتماعي مي پرداختند. داستان هاي او البته در آغاز خيلي سيستماتيك نبودند اما اساسا به نظر من او روشي را در پيش گرفت كه بدان وسيله به توسعه فلسفه براي كودكان مي پرداخت .تاكنون او 9 داستان نوشته است . البته در طي اين سال ها توسعه هايي حاصل شده و ليپمن در باب آنها آثاري هم نگاشته است .از قبيل چند كتاب درباره برنامه ها و عقايد و سپس آموزش معلمان مدارس و نظارت بر نحوه تدريس آنها و نيز تلاش براي توسعه اين برنامه در سطح مدارس . اين برنامه در آمريكا خيلي گسترده و مردمي هم نيست اما در كشورهايي مثل برزيل ،انگلستان ،اسپانيا، استراليا و تا حدودي در بلغارستان از زمينه خوبي برخوردارست .وقتي مي خواهيد فلسفه براي كودكان را در مجامع آموزشي معرفي كنيد با مخالفت هاي گوناگوني روبرو مي شويد كه برخي هم فلسفي هستند.مخالفان مي گويند : نبايد اين كار را براي كودكان انجام دهيم .در مرحله اي هم مخالفت هاي عملي شروع مي شود .مي گويند برنامه دولتي آموزش چيز ديگري است و ما نمي توانيم آن را تغيير دهيم و اساسا زماني براي اين آموزش نداريم . راستي آيا در مدارس سنتي كشور سيستم آموزشي با ديالوگي كه از آن نام بردم ، وجود داشته است ؟ بايد اشاره كنم كه در مدارس سنتي آموزش معارف ديني ما كه امروزه هم وجود دارند و به نام حوزه معروفند ،گفت و گوهاي علمي و گروه بحث وجود داشته و دارد.در پاسخ به پرسش پيشين ، شما به مخالفت ها با فلسفه براي كودكان اشاره كرديد.من مايلم كه در اين باره بيشتر صحبت كنيم .برخي از فيلسوفان مي گويند كه فلسفه دانشي است كه نيازمند متفكراني سرسخت است و نمي توان كودكان را وارد اين عرصه كرد.نظر شما دراين باره چيست ؟ بله ، اين استدلال مشهور فيلسوفان غربي در اين باره است و بر اين پايه خيلي از فيلسوفان شاغل در دانشگاه ها ، فلسفه براي كودكان را بدين مضمون كه فلسفه نيست ، رد كرده اند.اما فكر مي كنم كه ما بايد تفكرمان را نسبت به دو چيز تغيير دهيم :يكي بازنگري در مفهوم كودكي به عنوان موضوعي جدي و دوم بازسازي مفهوم فلسفه . فلسفه در پي پاسخ نيست بلكه مباحثه و ديالوگ است . وضعيت ما در اينجا مانند كسي است كه شي بزرگي را برمي گرداند تا آن را از سمت ديگرش نگاه كند. اين در حالي است كه سمت پيشين هنوز وجود دارد.پس كلمه اصلي در اينجا همان مباحثه است .نقش سنت فلسفي آمريكا هم در اين كه چرا آغاز فلسفه براي كودكان در ايالات متحده شكل گرفته ،حائز اهميت است .فيلسوفان اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم آمريكا چون ويليام جيمز و جان ديويي ،همواره نسبت به بحث و تحقيق حساس بوده اند. آن هم نه فقط بحث فلسفي بلكه بحث به معناي عام ، به علاوه ديويي كه تاثير قابل توجهي در اين جريان داشت خود فيلسوف تعليم و تربيت بود. او در باب مدارس ،آموزش و غايت آن آثاري داشت . او احتمالا تاثي زيادي در اين راه گذارد.ديويي نماينگر سنت فلسفي آمريكاست كه ما از آن به عنوان پراگماتيسم نام مي بريم و عملي بودن فلسفه بريا كودكان هم به اين دليل بوده است .
پروفسور كندي استاد مطالعات فلسفه براي كودكان در دانشگاه مونتگلر آمريك
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:36 توسط |
|
|
معلمان بايد استانداردهايی برای موفقيت تعيين کنند و دانش آموزان را آگاه سازند که از همه آنها انتظار می رود به اين استانداردها دست يابند. اين توصيه ، دو موضوع بسيار با اهميت را به يکديگر پيوند می دهد......................
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:29 توسط |
|
|
سکته مغزی یک آسیب حاد مربوط به سیستم عصبی است که در آن ، جریان تامین کننده مواد مغذی و اکسیژن قسمتی از مغز قطع می شود.در نتیجه ، عملکرد عصبی ناحیه آسیب دیده مختل می شود.لازم به ذکر است قطع جریان خون معمولا در شریان ها اتفاق می افتد ، اما می تواند وریدها را نیز درگیر کند.سکته مغزی یک مساله اورژانسی پزشکی است که می تواند به آسیب موقتی عصبی و حتی مرگ منجر شود ، در صورتی که سریع و به موقع تشخیص و درمان نشود.
سومین علت مرگ و ناتوانی در ایلات متحده و کشورهای صنعتی اروپایی است .به طور متوسط هر 45 ثانیه یک سکته مغزی اتفاق می افتد و هر سه دقیقه یک نفر را می کشد. از هر پنج مرگ ناشی از سکته مغزی ، دو مورد در مردان و سه مورد در زنان اتفاق می افتد.عوامل خطراین بیماری شامل افزایش سن ،افزایش فشارخون ، دیابت ، کلسترول بالا و سیگار کشیدن است . علائم این بیماری عبارتند از کرختی یا ضعف ناگهانی خصوصا در یک طرف بدن ، تکلم مشکل یا صحبت کردن نامفهوم ، اشکال در دید در یک یا هر دو چشم ، سرگیجه و فقدان تعادل ناگهانی ، کاهش یا از دست دادن هوشیاری ، درد قفسه سینه و تنفس کوتاه که سه علامت آخر ، بیشتر در زنان دیده می شود. مهم ترین عامل خطر سکته مغزی چیست ؟ فشارخون بالا مهم ترین عامل خطر برای این بیماری است .البته این عامل قابل کنترل است و می توان آن را به سطوح نرمال کاهش داد.سایر عوامل خطر که به طور برابر قابل کنترل هستنتد ، به ترتیب شامل بیماری قلبی عروقی و کشیدن سیگار می باشد.خطر سکته مغزی با فشارخون مستقیما تغییر می کند، به این معنی که هنگامی که فشارخون افزایش می یابد ، خطر سکته مغزی نیز افزایش پیدا می کند . جنسیت تاثیری روی فشارخون ندارد و زنان با فشارخون بالا همانند مردان در معرض خطر سکته مغزی هستند.سن ، اثر فشارخون بالا را کمتر نمی کند.فشارخون بالا در سن 60 سالگی به اندازه همین مقدار در سن 40 سالگی خطرآفرین است. کاهش فشارخون ، احتمال سکته مغزی را به طور قابل ملاحظه ای کم می کند.فشارخون بالا از طرق زیر قابل کنترل است : پیروی از یک رژیم غذایی سالم ، ورزش کردن به طور صحیح و ثبات وزن . چطور می توان از سکته مغزی جلوگیری کرد؟ شما می توانید خطر سکته مغزی را با اقدامات زیر کاهش دهید . فشارخون تان را کنترل کنید : اگر اغلب اوقات فشارخون تان بالاست ، حتما به یک پزشک مراجعه کنید و از او درباره راه های کاهش آن سوال کنید. درمان فشارخون بالا، هم خطر سکته مغزی و هم خطر بیماری قلبی - عروقی را کاهش می دهد. سیگار کشیدن را متوقف کنید: سیگار با افزایش خطر حمله مغزی مرتبط است .تحقیقی نشان می دهد که خطر سکته مغزی برای افرادی که دو تا پنج سال سیگار کشیدن را ترک کرده اند ، کمتر از آنهایی است که سیگار می کشند. بطور مرتب ورزش کنید: محققان فکر می کنند که ورزش ممکن است قلب را قوی تر کند و گردش خون را بهبود بخشد.ورزش همچنین به کنترل وزن کمک می کند. افزایش وزن ، احتمال فشارخون بالا ،سفتی شریان ها(آرترواسکلروز) ،بیماری قلبی و دیابت نوع دوم را افزایش می دهد.فعالیت فیزیکی مثل پیاده روی ، دوچرخه سواری ، شنا و گلکاری خطر سکته مغزی و بیماری قلبی-عروقی را کاهش می دهد.البته قبل از شروع هرگونه فعالیت ورزشی حتما با پزشکتان مشورت کنید. غذاهای سالم بخورید: مواد غذایی را انتخاب و تهیه کنید که چربی ، اسیدهای چرب اشباع و کلسترول کمی دارند.انواع مختلفی از میوه ها و سبزی ها را در زژیم غذایی روزانه تان قرار دهید. -دیابت تان را کنترل کنید: اگر دیابت تحت درمان قرار نگیرد ، می تواند به رگ های خونی سراسر بدن آسیب وارد کند و به آرترواسکلروزیس منجر شود. -سریع و به موقع علایم و نشانه های هشدار را به پزشک تان اطلاع دهید: نشانه های هشدار سکته مغزی شامل گزگز ناگهانی و بی علت و یا ضعف و کرختی یک طرف بدن ، سردرد شدید ناگهانی ، تاری دید ، اشکال در تکلم ،لغزش یا نداشتن تعادل است.گاهی اوقات یک حمله خفیف که فقط چند دقیقه طول می کشد که حمله ایسکمیک گذرا نامیده می شود، قبل از سکته مغزی اتفاق می افتد.
تهیه کننده : سحر سلک - |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:26 توسط |
|
|
امروزه در کشور ايران ، روز به روز به تعداد کسانی که آپارتمان نشين می شوند ، اضافه می شود و متاسفانه آموزش های لازم جهت زندگی جمعی به مردم ارائه نمی شود .لذا بسياری از موارد شاهد وقوع مشکلات فراوان در مجتمع های مسکونی هستيم که يکی از مهمترين آنها بی تفاوتی افراد در مشارکت نمودن و پذيرش مسووليت در زندگی جمعی در آپارتمان هاست که مهمترين عوارض ناشی از آن به شرح زير می باشد:
1- بی تفاوتی افراد نسبت به سرنوشت يکديگر سبب عواقب ناخواسته ای می شود که می توان خبرهای مختلفی را که در روزنامه ها انتشار می يابد مطالعه کرده و به آنها پی برد ، نظير وقوع فوت افراد در آپارتمان ها و گذشت چندين روز و بی اطلاعی ساکنين ، وقوع انفجار و آتش سوزی ، نشت آب و تخريب منازل ، وقوع ناراحتی و بيماريهای حاد نظير سکته و .... که نيازمند کمک فوری اطرافيان است که به علت بی تفاوتی در کمک رسانی ،فرد مصدوم جان سپرده است ، ،برخورد و نزاع ميان افراد که سبب سلب آسايش همگان می شود و از طرفی درهم ريختگی و ايجاد يک محيط نازيبا و آزار دهنده 2- بی تفاوتی افراد در محيط های زندگی جمعی سبب می شود که به مرور قوانين و مقررات و نظم و انضباط در آپارتمان از ميان رفته و لذا بهترين محيط برای زندگی آن دسته از افرادی می شود که به دنبال محيط های در هم ريخته هستند نظير معتادان ، سارقان و افراد دارای مشکلات اخلاقی ، زيرا اين افراد با خيال راحت و بدون مزاحمت می توانند در اين مکانها زندگی کنند و شرايط را برای ديگر خانواده ها ، عذاب آور و نا ايمن نمايند و بر عکس در مجتمع عای مسکونی که قوانين و نظم و انضباط و نظارت جمعی شديد حاکم است اين گونه افراد به هيچ وجه ساکن نشده و از اين مکان ها به شدت دوری می جويند چون می دانند در آينده با مشکلات مهم روبه رو می شوند . 3-آپارتمان هايی که فاقد مقررات و قوانين بوده و ظاهری نازيبا دارند سبب می شود که افراد با فرهنگ و منضبط با اولين نگاه از ساکن شدن در اين گونه آپارتمان ها خود داری نموده و لذا چنين مکان هايی مستعد آن دسته از افرادی می شود که زير بار هيچ گونه نظم و انضباطی نمی روند که در نهايت چنين آپارتمان هايی تبديل به مکان های بسيار آزار دهنده ای برای زندگی می شوند. 4-وقتی مهمانان به يک مجتمع مسکونی مراجعه می کنند که بسيار تميز و منظم بوده و دارای قوانين و مقررات مکتوب می باشد ، تحت تاثير قرار گرفته و سعی می کنند که خود را با شرايط آنجا مطابقت دهند و برعکس وقتی در محيط های درهم ريخته و کثيف وارد می شوند علاوه بر نگاه تحقير آميز به ساکنين ، تقيدی به رعايت نظم و انضباط و مقررات از خود نشان نمی دهند و لذا اين موضوع خود به يک مشکل مهم برای ساکنين تبديل می شود که گهگاه منجر به نزاع و درگيری با مهمانان می شود که در نهايت رابطه ساکنين را بهم ريخته و سبب دشمنی و عداوت و کينه جويی در بين آنان می شود . 5-عدم مشارکت ساکنين آپارتمان ها و فرار از مسووليت ها اگر چه در کوتاه مدت به سود افراد خواهد بود ، زيرا از زير بار مسووليت ها فرار می کنند ، اما در دراز مدت عواقب ناخواسته ای را در برخواهد داشت ، زيرا زمينه ساز نفرت ميان افراد شده و افرادی که صادقانه زحمت می کشند ، به علت فرصت طلبی عده ای ديگر ، مسووليت ها را رها می کنند و از طرفی به مرور زمان افراد منضبط و منظم از اين گونه آپارتمان ها فرار خواهند کرد و تنها عده ای بی مسووليت در کنار هم زندگی خواهند کرد که در اين شرايط صاحبنظران بيان می کنند چنين محيطی به مکانی آزار دهنده و مصيبت بارتبديل خواهد شد که برای هميشه آرامش از آنجا فرار خواهد کرد. 6- يک نکته مهم که بايد بخاطر سپرده شود ، تاثير گذاری محيط های پاکيزه و تميز و با مقررات بر رشد شخصيتی کودکان و نوجوانان است ، در محيط های نازيبا و پرتنش ، کودکان و نوجوانان علاوه بر بدبين شدن نسبت به جامعه ، ياد می گيرند چگونه از مسووليت ها فرار کنند و لذا شخصيت آنها به گونه ای تربيت می شود که هيچ گاه در زندگی و محيط های شغلی به موفقيت های قابل توجه دست نمی يابند و در کارهای گروهی شکست می خورند. خلاصه کلام آنکه ما مجبور به مشارکت نمودن در محيط زندگی خويش هستيم ، در غير اينصورت اميدی به خوب زندگی کردن و حاکم شدن امنيت وآرامش نخواهد بود . نويسنده : حميد ميرزاآقايی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:20 توسط |
|
|
به یارى خلاقيت بود كه انسان توانست پس از حدود 50 هزار سال غارنشينى، جريان تحولى را به راه اندازد كه تمدنساز شود. البته روند تحول قرنها كند يا كمشتاب بود، ولى از دو سدهي پيش با اختراع روش علمي و همگرايى دو موج بنيانكن انقلاب علمى و انقلاب صنعتى، تحول تمدن بشرى شتاب گرفت.
ميتوان نگاهى يكسويه به خلاقيت داشت و آن را مهمترين ........................ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:19 توسط |
|
|
بسياري از ما در شهرها زندگي مي كنيم ، ولي هنگامي كه با كمي دقت به اطراف خود نگاه مي كنيم ، در مي يابيم شهرها تبديل به موزه هايي شده اند كه نازيبايي ها را به نمايش گذاشته اند. به هنگام طلوع آفتاب ، كوچه ها و خيابانها با دستان زحمت كش و پركار نيروهاي خدماتي شهرداري از آلودگي ها پاك مي شوند و در انتهاي روز ، تمامي سطح كوچه و خيابانها پر از زباله مي شود . كمتر كوچه و خياباني را مي توان يافت كه با گل و گياه و با نظمي در خور تحسين آراسته شده باشد ، به گونه اي كه با عبور از آن ، روح انسان تلطيف يابد. در نماي ساختمان ها خبري از بكارگيري فضاي سبز نيست و بسياري از مردم اطلاعاتي در خصوص زيبا سازي و طراحي فضاي سبز ندارند و خلاصه كلام آنكه خبري از خلاقيت انسان ها براي زيبا سازي شهر نيست .
حال اين سوال در ذهن ما شكل مي گيرد كه چرا كوچه ها و خيابان ها نازيبا هستند؟ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:17 توسط |
|
|
خلّاقيت در انسان يك پديده چالش پذير، پرتضاد و مجذوب كننده است. ارنست يونگ به پسر خود كه تصويري از يك سبد پر از ميوه كشيده بود گفت: پسرم تو در خور ستايش و تحسيني; چون به چيزي پرداخته اي كه درخور همگان است. روزي تشنه چيزي خواهي بود كه در دسترس نيست و آن گاه ميوه هايي خواهي كشيد كه هيچ كس تا حال آن ها را نچشيده است و آن روز است كه تنها خواهي بود.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:15 توسط |
|
|
فردي از نظر رواني سالم است كه بتواند از وضعيت و موقعيت اجتماعي خود استفاده نموده، از عهده وظايف محوله به خوبي برآمده و از انجام آن احساس رضايت و خرسندي نمايد. بنابراين اگر ما داراي رواني سالم هستيم بايد از بروز فشارهاي مختلف، دلهره، ترس بيهوده، تنشهاي عصبي، خستگيها و ناراحتيها در زندگي خود پرهيز كنيم و در برابر نااميديها، شكستها و پيشامدهاي غيرمنتظره نيز هرگز سستي از خود نشان ندهيم زيرا در هر حال زندگي و طبيعت داراي قوانيني است كه تمام آنها مورد پسند ما نيست. به طور مثال تعداد كمي از آرزوهاي جواني صورت حقيقت به خود ميگيرد، چيزي كه در اين ميان بسيار مهم است طرز برخورد افراد با مشكلات زندگي است و بهداشت رواني هر شخص مربوط به اين طرز برخورد ميباشد. ممكن است هيجانات و فشارهاي روحي در زندگي روزمره باعث بروز بيماريهاي متعدد در ارگانهاي مختلف بدن گرديده و لازم است از آنها پيشگيري به عمل آيد، لذا رعايت اصولي در پيشگيري از اين امر مهم، فوقالعاده حائز اهميت است. اهم اين نكات عبارت است از :
1ـ نسبت به ادامه زندگي هرگز بيعلاقگي نشان ندهيد. 2ـ فعاليت اجتماعي خود را با تحمل بدني خود متناسب كنيد. 3ـ در مقابل مصائب سخت و ناگوار مقاوم بوده و هرگز سستي از خود نشان ندهيد. 4ـ متكي به خود و خداي خود باشيد. 5ـ در تمام كارها توكل بر خدا كنيد و با انجام فرايض ديني هميشه به ياد خدا باشيد كه اين امر در فرو نشاندن بسياري از هيجانات اين جهان مادي و معطوف نمودن ذهن به جهان ابدي بسيار مؤثر است. 6ـ اميال و آرزوهاي خود را كنترل كنيد. 7ـ با همه افراد به ويژه با خانواده و بستگان خود با احترام رفتار كنيد و هرگز درصدد توهين و تحقير كسي نباشيد. 8ـ خندان و گشادهرو باشيد. 9ـ به شيوهاي واقعبينانه عمل كنيد و از اوهام و خرافات برحذر باشيد. 10ـ حسود و كينهتوز نباشيد و از حسرت بپرهيزيد. 11ـ توقع بي جا و بي مورد نداشته باشيد. 12ـ از تلقينات سوء و ناهنجار اجتناب كنيد. 13ـ از سوء ظن جداً بپرهيزيد. 14ـ واقع بين و خوشبين باشيد. ۱5ـ از آنچه انسان را زياد هيجان زده ميكند بپرهيزيد. 16ـ انعطافپذير باشيد و در برابر رفتار ديگران گذشت را هرگز فراموش نكنيد. 17ـ از مبارزه و مواجهه با مشكلات زندگي هرگز نااميد نشويد. 18ـ رفتاري متناسب با سن و شخصيت خود داشته باشيد. 19ـ به اندازه كافي استراحت نماييد و از شب زندهداري خستهكننده بپرهيزيد. 20ـ در حد اعتدال غذا بخوريد و تغذيه سالمي داشته باشيد. 21ـ هفتهاي يك بار استراحت نموده و سالي يك ماه نيز به گردش و تفريح بپردازيد. 22ـ ورزش و استنشاق در هواي آزاد و پاك را فراموش نكنيد. 23ـ به سوي طبيعت برويد، زيباييهاي طبيعت را ببينيد، به آنها بينديشيد و به خوبيها فكر كنيد. 24ـ براي انجام كارهاي فكري جاي راحت و خلوتي را انتخاب كنيد. 25ـ از داد و فرياد بيهوده خودداري كرده و در مقابل مسايل روزمره خونسردي خود را حفظ نماييد. 26ـ وقتي عصباني هستيد، عصبانيت خود را با يك فعاليت بدني بيرون بريزيد. 27ـ از پرخوري پرهيز نموده و وزن خود را در حد متناسبي حفظ نماييد. 28ـ هرگز در اختلافات ديگران مداخله نكنيد، مگر در فرصتهاي مناسب و در محيط آرام و آنهم صرفاً براي رفع اختلافات طرفين. 29ـ مشكلات عاطفي خود را در سينه دفن نكنيد، اگر درد دلي داريد با افراد مورد اعتماد به درد دل بپردازيد تا موجب تسلي خاطر و آرامش شما گردد. 30ـ حتيالامكان هر مشكل را حل شده تصور كنيد و در فرصتهاي مناسب در حل آنها بكوشيد تا از بروز هيجانات در امان باشيد. 31ـ اگر در آنِ واحد با چند مشكل مواجهيد بهتر است آنها را يك به يك حل كنيد. 32ـ از مراقبتهاي پزشكي غافل نباشيد. 33ـ براي انجام كارهاي روزمره برنامهريزي صحيحي داشته و از عجله كردنهاي بي مورد بپرهيزيد. **** منبع: - برگرفته از وبلاگ : http://edum.blogfa.com/
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:13 توسط |
|
|
سرچشمه کارآفرینی را باید براساس تجربیات دوران زندگی در محدوده خانواده و فرهنگ خانواده پیدا کنیم. زمانی تصور می شد که کارآفرینان به جای ساخته شدن متولد می شوند. صفات آنها به قدری نادر و به خصوص بودند که در هر جایی یافت نمی شدند. امروزه شواهد کافی وجود دارد که نشان می دهد صفات کارآفرینی می تواند درنتیجه ........................
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:12 توسط |
|
|
پيش از مدرسه بايد برای کودکان فرصت هايی فراهم شود تا از طريق بازی آزاد و استفاده از انواع گوناگون وسايل سازنده، قوه تخيل و بيان عقايد و احساسات را در خود تقويت کنند. از آنجا که کودکان عقب مانده ذهنی در بيان تخيلات و ارائه خلاقيت ها دچار کمبود هستند، برنامه پيش از مدرسه بايد طوری طرح ريزی شود که بر اين جنبه بسيار تاکيد داشته باشد. برنامه پيش از مدرسه بايد پيرامون بازی آزاد تدوين شود، بازی آزاد فرصتهايی برای خانه بازی، شن بازی، آب بازی، بازی با مکعب ها، و استفاده از وسايل گوناگون هنری فراهم می کند. معلمان بايد با گفتن داستان و واداشتن کودکان به مربوط ساختن رويدادهای روزانه، فعاليتهای خلاقه را در آنان برانگيزند. بايد از ريتم های سازنده برای برانگيختن قوه تخيل استفاده شود. بعنوان نمونه می توان يک فعاليت ريتميک برای آنها اجرا کرد و از آنها خواست تا با آن دست بزنند. بعدا" ممکن است پيشنهاد کنند که با آن آهنگ پايشان را به زمين بکوبند، با آن بچرخند و يا سرشان را تکان دهند. از طريق پيشنهادهای گوناگون کودکان می توانند فعاليت خلاقه ای مربوط به آن ريتم به وجود آورند. اين در حالی است که بعضی از تفاوت هايی که بين کودکان در آموزشگاه پيش از مدرسه ويژه عقب مانده های ذهنی و مهدکودک های عادی توسط معلمان مشاهده شده از اين قرار است که دامنه تخيلات اين کودکان به پيشامدهای روزانه ای که در خانه يا مدرسه اتفاق می افتد محدود می شود. در فعاليت های تخيلی و بيانی و يا خلاقه آنها اصالت و ابتکار کمتری وجود دارد. هر گاه مشاهده شود که در طرح های مربوط به پيشبرد خلاقيت و تخيل پاره ای از فعاليت های خانه يا مدرسه بيش از حد تکرار شده است، معلمان بايد سعی کنند فعاليت های تازه ای را در آنها برانگيزند و ابتکار را در سطح اين کودکان تشويق کنند. اين به آن معنی است که کودک عقب مانده ذهنی از کودک عادی هم سالش در مهدکودک به راهنمايی بزرگ تر ها بيشتر نياز دارد. بعنوان مثال، در مورد کودکی که بدون هدف يک قطار اسباب بازی را هل می دهد می توان با افزودن وسايل و دادن پيشنهادهايی به او، تجربه های بيشتری در باره يک راه، يک پل و غيره برايش فراهم ساخت. کودکان عقب مانده به آزمايش کردن اشيای تازه تمايل کمی دارند. آنها فرصت های تازه را نمی آزمايند، بلکه نياز دارند که معلم از طريق افزودن وسايل که در آزمايش کردن و کشف موقعيت های تازه کمک می کند، سئوالاتی را مطرح سازد و توصيه هايی را ارائه دهد. اين طور به نظر مي رسد که کودکان عقب مانده ذهنی غالبا" از فعاليت های کودک ديگر تقليد می کنند، بعنوان مثال آموزگاری در ساعت سرود پرسيد،" چه سرودی را بخوانيم؟ " و کودکی پاسخ داد، " راسو می جهد )". در اين موقع همه کودکان همين تقاضا را تکرار کردند. به نظر نمی رسد اين کودکان خلاقيت های تصادفی مانند ترکيب کردن رنگها را بشناسند و يا نسبت به آن شور و شوقی نشان دهند. احتمالا" دليلش اين است که آنها چندان به آزمايش و کشف نمی پردازند و در نتيجه متوجه اشتباهات و انحرافات نمی شوند. در اين رويدادهای تصادفی در واقع اشتياق معلم است که موجب برانگيختن آنان برای رسيدن به تجربيات تازه می شود. اين کودکان گرايشی به اجرای طرح ها تا مرحله اتمام آنها ندارند. بسياری از فعاليت های آنها کوتاه مدت است، بويژه وقتی که معلم صحنه را ترک می کند. بسيار مهم است که وقتی معلم فعاليتی را آغاز می کند، هر چند گاه به مدت کوتاهی بيرون برود، و سپس بازگردد، از اين راه ضمن آنکه طرح کامل می شود، استقلال در عمل نيز برای آنان محسوس خواهد شد. آموزگار بايد از طريق گردش با کودکان در بيرون شهر و با معرفی فعاليتهای گوناگون در مدرسه اقدام به گسترش دامنه علاقه مندی های کودکان کنند.
تهيه كننده :منظر پازکی روزنامه همشهري |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:10 توسط |
|
|
آيا مي دانستيد مغز شما به دو قسمت تقسيم شده است كه اين دو قسمت از هم جدا هستند. در دو هزار سال پيش بشر چيزي راجع به مغز نمي دانست . قبل از يونانيها فكر به بدن متصل نبود و بعنوان بخار يا گاز يا روح جدا از بدن تلقي مي شد. يونانيها بيش از این نمي دانستند و حتي ارسطو متفكر معروف فلسفه و باني علوم قديم چنين گفته است كه مركز احساسات و حافظه در قلب است. از زمان يونانيها تا رسانس هيچ پيشرفتي دراين عقيده بوجود نيامد.
رنسانس چنين فهميدند كه مركز فكر و هوش در سر است. تا قرن بيستم مغز به صورت يك راز باقي بود تا اينكه براي فهم دقيق مغز ما قدمهايي برداشته شده و بيشتر مردم چنين فرض كردند كه اين پيشرفتها در نيمه قرن بيستم انجام شده است. در طول سالهاي 1930 و 1940 ما هنوز فكر مي كرديم مغز يك ماشين است كه مانند يك كامپيوتر، سريع عمل كرده و پيغام او را دريافت مي دارد و آنرا در جعبه مناسب قرار ميدهد . همين و بس!اين تفكر در باره مغز، در كتابهاي سال اول تحليلي و روانشناسي عموميت داشته و تا همين اواخر چنين بود، تا اينكه پيشرفتهايي حاصل شد. اين پيشرفتها بقدري مهم بودند كه اساس تحصيل و روانشناسي را تغيير داد و بدين حقيقت كه مغز معمولي قوي تر ازآنست كه تصور مي شود، تاكيد نمود. مغز چپ و راست شما براي مدتي چنين معلوم شده بود كه مغز به دو قسمت چپ و راست تقسيم شده و همچنين اگر به سمت چپ مغز آسيبي وارد شود طرف راست بدن فلج مي شود و آسيب طرف راست مغز قسمت چپ بدن را فلج مي سازد. به گفته ديگر هر قسمت از مغز طرف مخالف را كنترل مي كند. با توجه به اين مسئله كه دو نيمه مغز مشابه هستند تقسيم شده، پرفسور ارنستان تصميم به يافتن عمليات مختلف شخص علاوه بر عمليات فيزيكي گرفت. با گذاشتن كلاه هايي بر سر دانشجويان براي اندازه گيري امواج مغز از آنها خواست كه انواع كارهاي مغزي را انجام دهند. مانند جمع اعداد و نوشتن رسم و تركيب مكعبهاي رنگي و تجزيه و تحليل منطقي و افكار رويايي. در تمام مدتي كه اين اعمال انجام مي شد ارنستاين امواج مغز حاصل از دو نيمه مغز هر شخص را اندازه گرفت.يافته هاي او تعجب آور و مهم بود. بطور كلي مغز چپ اعمال فكري زير را انجام مي دهد. 1-رياضيات 2- زبان 3- منطق 4-تجزيه و تحليل 5-نوشتن 6-فعاليتهاي مشابه و قسمت راست مغز اعمال زير را: 1-تصورات 2- رنگ 3- موسيقي 4- آهنگ 5- رويا 6- اعمال مشابه ديگر ارنستان همچنين دريافت كه كساني كه ازيك قسمت مغز استفاده مي كنند قادر به استفاده از قسمت ديگر مغز نيستند. ارنستاين چنين دريافت كه وقتي قسمتي از مغز تحريك شود ويا قسمت قوي تر كار كند نتيجه ازدياد در اثر و قدرت كلي است اين افزايش ها بيشتر از مقداري بودند كه ارنستان انتظار داشت. بوسيله كاركردن قسمت ضعيف تر ويا قسمت قوي تر افزايش طرف 1 بعلاوه طرف 2 عملكردي دو برابر را در اجرا مي دهد. نتيجه در اصل نشان داد كه مغز گاهي با روش رياضيات استاندارد بطور مختلف عمل مي كند و وقتي يك قسمت به قسمت ديگر اضافه مي شود نتيجه 5تا10 بار مؤثر تر مي شود. يافته هاي ارنستاين براي كسانيكه در غرب تحصيل كرده اند اهميت خاصي دارد. ما دانشجويي را كه از نظر هنر با استعداد است و کمی رویایی است احمق و کودن می دانیم و این اشتباه است و هر كسي با اين خواص به اندازه دانشجوي ديگر با هوش است. هنر مند و دانشمند این کار بوسیله کسانی که هنر مند و دانشمند بزرگی می باشند حمایت می شود . برای مثال انیشتن دانشمند بزرگ زمان خویش بود نه یک ریاضیدان که سرش پر از فرمول باشد. تاریخ نشان می دهد که در ریاضیات مر دود شده و به خاطر رویایی بودن ازمدرسه اخراج گردیده است. به عقیده انیشتن تئوری نسبیت جلو میز او نبود بلکه یک روز در تابستان روی تپه ای خفته بود همان طور که چشمانش نیمه باز نگاه می کرد خورشید در میان مژدگان او علامت می داد و به هزاران اشعه تقسیم می شد . انیشتن از اینکه می توان روی این اشعه نور سوار شده و در تصورات خویش سفری به دور دنیا کرد تعجب می نمود . که تصوراتش او را به جایی برد که تمرینات اولیه فیزیکی به او می گفت که نباید برود. با وجود این او به طرف تخته سیاهش رفت و با استفاده از ریاضیات برای توضیح چیزی که مغز به او گفته بود حساب کرد. با نگاه به عقب می توانیم ببینیم که او با هر دو قسمت مغزتا درجه ای استثنایی استفاده می کرد. از قسمت راست مغزش سفر جالب و زیبای خیالی و از قسمت چپ مغزش فیزیک و ریاضی، برای ساختن چهارچوبی برای تصوراتش ، و ترکیب این دو او را با یکی از مهمترین تئوریهای زمان آشنا کرد. به همین صورت مطالعات بر روی هنرمندان بزرگ اینطور نشان داده است که آنها مانند رنگ روی لباس نبودند. بررسی کتابهای افرادی چون "کلی" "سزان" و "پیکاسو" نشان داده است که آنها کاملا در بیان کاری که در حال انجام آن بودند ، به صورت فشرده جزئیات چیزی را که می کشیدند شکل وخط آن را می نوشتند. همچنین بررسی ها نشان داده است که افکار بزرگ که اشتباها هنری یا علمی خوانده می شدند که در حقیقت آنها یکی بودند. شاید بهترین مثال لئوناردو داوینچی است که یکی از بزرگترین مغزها در زمان خویش بود. شهرت لئوناردو به عنوان بزرگترین مرد بر اساس این است که او همانطور که با استفاده از تصورات و رنگ و آهنگ و شکل عالی بود در ریاضیات ، زبان، منطق و قوه تجزیه و تحلیل نیز چنین بود. نتیجه هوشمندانه تر از بررسی های ارنستاین اینست که هر یک از ما بطور پتانسیلی هم هنر مندیم و هم دانشمندیم. اگر ما در حال حاضر یک کمی پریده هستیم این بخاطر آن نیست که بطور ارثی قادر نیستیم بلکه یک طرف از مغز ما فرصت کافی برای تکامل مانند طرف دیگر نیافته است. ساختمان مغز شما دومین قسمت جدید مهم مربوط به مغز ما توسط پروفسور آنوکین شاگرد و نوه پاولو در روانشناسی کشف شد. قرنها مغز بعنوان توده ای یک و نیم پوندی از جسم دودی رنگ تصور می شد . با پیشرفت میکروسکوب کشف شد که لایه خارجی فشرده تر از آنچه قبلا تصور می شد بوده و شامل اعصاب فشرده و راه های خونی است. به همان نسبت که میکروسکوپ پیشرفت کرد معلومات در باره ی ساختمان مغز بیشتر می شد. سپس معلوم شد که مغز شامل میلیو نها سلول کوچک به نام نرون است. در یک داستان علمی شبیه به داستان فضایی که در آن بیشتر چیزها کشف شده و دستگاه ها قوی تر نشده اند دانشمندان کشف کردند که هر سلول مغز شبیه یک اختاپوس کوچک است که دارای مرکز و پاهایی در اطراف تنه می باشد. در ادامه سفر، دانشمندان دریافتند که هر یک از پاها دارای هزاران برامدگی کوچک است(مانند یک اسفنج روی پاهای اختاپوس و از تمام جهات پا بیرون زده است. در این مرحله آنها حساب کردند که مغز معمولی شامل تعدادی از نرونهای تنها است(حدود 10000میلیون) برای مدتی تصور می رفت که شمار سلولهای مغز هوش شخص را تعیین می کند ولی این تصور مسکوت ماند زیرا بسیاری از مردم با مغزهای ظاهرا بزرگ باهوش نبودند و بعضی ها با مغز های کوچک هوش بسیاری داشتند. ارتباطات و راه ها در مغز شما پروفسور آنوکین از جمله اولین کسانی بود که اعتقاد داشت که این شمار سلولهای مغزی نیست که هوش راتعیین می کند بلکه بر آمدگی های روی پاهای سلولهاست. او دریافت که هر برآمدگی با حداقل یک برآمدگی دیگر در ارتباط است و بوسیله ضربان الکترو شیمیایی این دو میتوانند طرحهایی با گروه های دیگر داشته باشند. همانطوری که او جلو می رفت فهمید که هر مغز دارای طرحهایی است که از هزاران برآمدگی روی بازو های میلیونها سلول مغز تشکیل یافته است. پروفسور آنوکین درآخرین سال زندگیش شمار راه ها و ارتباطات مغز معمولی را حساب کرد. او بعنوان یک دانشمند تاکید کرد که هیچ انسان زنده ای از تمام قدرت مغزش استفاده نکرده و عددی که او حساب کرد اینست: 10 میلیون کیلومتر از نقاط تایپ شده
پتانسیل نا محدود یافته های آنوکین و ارنستاین راجع به قدرتهای تحصیلی و هنری ما، تاکید می کند که هر شخص بهتر از آنست که بوی امتیاز داده اند و بیشتر مشکلات ما از ضعف اساسی ما نیست زیرا ما اطلاعات کمی راجع به خویشتن و روش کاری خویش داریم. پتانسیل با سن و سال آخرین اخبار جالب راجع به مغز از تحقیقات پروفسور مارک روسنزویگ و همکاران، ناشی می شود. برای مدتی طولانی چنین فرض می شد که مغز با گذشت سن فرسوده می شود و به یک "ماگزیمم" در سنین 18_24 می رسد و از آن به بعد خراب می شود. این فرسودگی شامل بیشتر قدرت های فکری مانند یادآوری، نگه داری در ذهن و قدرت جسمانی، خلاقیت هوش و فرهنگ لغات است. پروفسور رسنزویگ نشان داد که اگر مغز تحریک شود بدون در نظر گرفتن سن، بر آمدگی های بیشتری روی پاهای سلول می رو یاند و این برآمدگی ها شمار کلی ارتباطات داخل مغز را افزاش می دهد. این پدیده های علمی تازه به متفکرین این علم نشان داد که قدرت تفکر به سن بستگی ندارد. در میان آنها می توان به گوگین اشاره کرد. او ازسن 35 سالگی نقاشی را شروع کرد و میکل آنژ به کار های هنری و مجسمه سازی و نویسندگی تا 80 سالگی ادامه داد. هایدن بعضی از بر جسته ترین آهنگهای موسیقی خود را در آخرین سالهای زندگی نوشت و پیکاسو در نود سالگی بهترین کارهایش را ارائه داد. مدارکی در جوامع دیگر، نشان می دهد که افراد مسن جامعه همواره بعنوان "انسان عاقل" در نظر گرفته می شدند، توصیفی که شامل استفاده از معلومات آنها بود. و بحث قدیمی، که سلولهای مغز را در طول زندگانی از دست می دهیم و این باعث فرسودگی فکری می شود. غیر از این حقیقت که ما ارتباطات جدید مغزی را سریعتر از، از دست دادن آن بدست می آوریم ، همچنین معلوم است که اگر ما 10000 سلول مغزی در روز از زمان تولد از دست بدهیم تا 80 سالگی کمتر از 3% سلولها را از دست داده ایم. مغز شما و چند مقایسه مغزمعمولا با سیستمهای الکتریکی و ماشینی مقایسه می شود. حساب شده است که تمام شبکه های تلفنی جهان فقط به اندازه یک نخود از مغز را اشغال می کند. همچنبن توسط پروفسور دی ساموئل کشف شده است که در هر لحظه صد هزار تا یک میلیون عملیات شیمیایی در مغز شما انجام می پذیرد. به تازگی فهمیده ایم که مغز انسان یک سوپر کامپیوتر بیولوژیک است و در راه کشف قدرتهای عجیب آن قرار گرفته ایم . اولین قدم باید کشف روش عملکرد آن و فنون و تمریناتی که آن را قادر به تمرین طبیعی تر و موثرتر می کند باشد ، این عملکرد می تواند با نگاه کردن به حافظه و حواس اساسی دیگر شروع شود و استفاده از معلومات برای کمک کردن به عملکرد آن بطور ساده تر
منبع :كتاب " بهترين نحوه استفاده از فكر " نویسنده: توني بوزان -ترجمه : عبداله مستوفي-انتشارات انيس- چاپ دوم -1375
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:8 توسط |
|
|
در حالي كه به احتمال زياد قادر به محاسبه دقيق درصد شكست نوآوريهاي تجاري نيستيم ولي توافق عمومي براين است كه مي توانيم چنين فرضي را بپذيريم. پس از چندين سال تحقيق و مشاهده، دلايل مشابهي براي به نتيجه نرسيدن نوآوريها به دست آمده است. در اينجا 10 عامل مهم شكست نوآوري ذكر مي شود: نبود فرهنگي كه از نوآوري حمايت كند؛ فرهنگ : فرهنگ به عنوان بستر نوآوري ايفاي نقش مي كند. در صورتي كه فرهنگ حاكم، براي ايده ها و ايده پردازيها ارزش قائل نبوده و به آن ارج ننهد، هر نوآوري قبل از بروز در نقطه خفه مي شود. در چنين حالتي، فرهنگ به مانند سيستم ايمني بدن عمل مي كند و وظيفه اش از بين بردن هر تازه وارد است، قبل از آنكه به بدن آسيب برساند. فرهنگ مي تواند تغيير يابد اما اين تغيير در يك فرايند كند رخ مي دهد. مالكيـت : هنگامي كه يك ايـده بزرگ شكل مي گيرد، ايده پرداز در صورت دارابودن امكانات، آن را به مرحله اجرا در مي آورد. در چنين حالتي مدير واحد تجاري خود صاحب يك ايده بوده و وقت، منابع كمياب و بودجه را جهت اجرايي ساختن پروژه جديد به كار گرفته است. اگر چنين مديري بودجه كافي براي اجرايي ساختن ايده خويش نداشته باشد، معمولاً موفق نمي شود. مديران واحدهاي تجاري نيازمند اين هستند كه خريدار ايده هاي جديد، افراد تازه وارد باشند تا به آنها فرصت اجرايي شدن بدهند. منابع : اغلب اوقات اعضاي هيئت مديره در جايگاه سخنران سالانه اظهار مي دارند: ما نيازمند نوآوري بيشتري هستيم و پس از آن به ساير مباحث مورد نظر خويش مي پردازند. نوآوري نيازمند صرف زمان، انرژي و منابع مالي است. افراد بايد فرصتي را براي فراغت از كار جاري و تفكر در زمينه هاي موجود و قابليتهاي جديد داشته باشند. آنها همچنين نيازمند مهارتهاي جديد و سيستم هايي هستند كه انديشه و همكاري را مورد پشتيباني قرار دهد. نوآوري امري حياتي براي بقا در آينده است، اما چنين چيزي به سرمايه گذاري امروز ما در اين مورد بستگي دارد. استراتژي : در جايي كه افراد فكر مي كنند بايد بدون هيچ چارچوبي بينديشند، مشكل ايجاد مي شود. افراد كم كم باور مي كنند كه هيچ قانوني، هيچ حدومرز و هيچ محدوديتي نبايد براي تفكر وجود داشته باشد. اين باور با ديدگاه توليدگرا (تفكر در راستاي توليد) در تناقض است و عقايد جدا از هم كه هيچ مقصودي را دنبال نمي كند، ايجاد مي كند. البته يك در ميليون ممكن است ايده هاي مولدي نيز پديد آيند اما از لحاظ صرفه اقتصادي توجيه پذير نخواهند بود. اگر بخواهيم به گونه اي اثربخش تر عمل كنيم بايد بر خلاقيت در داخل محدوده استراتژي تعريف شده سازمان تمركز كنيم. البته، چنين استراتژي علاوه بر تبيين ماموريت اصلي سازمان بايد محيط مناسب و وسيع براي بروز افكار بيشتر در محدوده هاي مرتبط باشد. كنكاش همه جانبه: عقايد بيان نشده بسياري در سازمان وجود دارد كه منتظر ظهور هستند. باوجود اين، براي يافتن خلاقيتهاي جديد و صحيح، سازمانها بايد به خلق يك پيشرفت چشمگير بپردازند. اين پيشرفت نيازمند فرايندي است كه خارج و داخل، مشتريان، فراهم كنندگان مواد اوليه و رقبا، تغييرات جمعيت شناختي، روندها، محيط اقتصادي، قوانين و مقررات و محيط سياسي را مورد بررسي قرار دهد. ابداعي كه با جلسات طوفان مغزي داخلي انجام مي شود هيچگاه به بروز نتايج مفيدي فراتر از محدوده مكاني خويش منجر نخواهد شد. تنوع و تفاوت : تنوع، تفاوتي است كه بين افراد مختلف وجود دارد و اينكه عجب اين فكر تا به حال به ذهن من نرسيده بود. در گذشته اي نه چندان دور، تيم هاي چندوظيفه اي به تنوع و تفاوت منجر مي شدند. امروزه، آنها اهميت سابق را در ايجاد تنوع ندارند و ايجاد تنوع و تفاوت از طريق تمركز داوطلبانه بر روشهاي تفكر مخالف و متفاوت، تجربه هاي سازماني، ارائه ديدگاهها و نظرات تخصصــي در مورد يك فرصت يا مسئله چالشي، مورد تاكيـد است. فرايند نوآوري بايد شامل همكاري واحدهاي وظيفه اي، تمامي جنسيتهـا، ســـــن هاي مختلف، نژادهاي گوناگـون، تمامي روشهاي تفكر، همين طور سهامداران، مشتريان، فراهم كنندگان مواد اوليه و رقبا شود. ابزار و معيارهايي براي اندازه گيري پيشرفت : در يك محيط سالم براي نوآوري، ايده هاي بيشتري نسبت به آنهايي ارائـه مي گردد كه مــي توانند اجرايي شوند و به كار آيند. اين موضوع مي تواند به بار اضافي و بروز اشكال در كار تيم منجر گردد مگر آنكه سازوكاري براي منظم سازي و اولويت بندي ايده ها وجود داشته باشد. ايجاد معيارهايي راهنما براي سنجش قبل از ورود به حالت ايــده پردازي مي تواند ابزاري منطقي و عقلايي جهت ارزيابي ايده ها در كنارگذاردن ايده هاي نامناسب كه با معيارها مطابقت ندارند را فراهم سازد. آموزش و مربيگري : اشتباهي كه سازمانها اغلب مرتكب مي شوند اين است كه فرض مي كنند تيم ها همانند ساير تيم هاي پروژه اي هستند. در بررسي صورت گرفته اخير توسط شبكه نوآوري، نتايج حاكي از آن بود كه افراد به طور متوسط 3/7 مورد نوآوري در پروژه ها برحسب سال داشته اند. باوجود اين، تنها 21 درصد پاسخگويان در مورد چگونه مشاركت در يك تيم نوآوري آموزش ديده بودند و كمتر از 10درصد آموخته بودند كه واقعاً عضوي از يك تيم نوآوري هستند. تعجبي ندارد كه بالغ بر 70 درصد از پروژه ها با شكست روبرو مي شوند. نوآوري نيازمند راههاي جديدي براي تفكر و مهارتهاي تازه است. سيستم مديريت ايده ها: بسياري از طرحهاي نوآوري در مرحله اول به صورت نصب در ديوارها و ياجاگرفتن در گوشه كتابخانه متوقف مي شوند چرا كه مشاركت كنندگان (ايده پردازان) قدرت كافي جهت پيگيري و اجراي آنچه كه پيشنهاد كرده اند را ندارند. وجود سيستمي اثربخش كه ايده ها را اخذ و تعديل كرده و افراد را درگير فرايندهاي اجرايي سازد و ارزيابي كند يك جزء اساسي و حياتي در فرايند نوآوري است. همان طور كه وجود حسابداري براي سلامت مالي يك سازمان حياتي است. DNA نوآوري جايگزيني براي تمركز بر بهترين عملكردها اين است كه نگاهي بر اصول نوآوري بيندازيم. براي مثال، اگر شما به اين مطلب واقف شويد كه اكثر سازمانهاي خلاق از طريق تيم هاي چندوظيفه اي فعاليت مي كنند، شما مي بايد تصميم بگيريد كه اين كار را در سازمان خود نيـز انجام دهيد. باوجود اين، مــي توان فرض كرد كه به چندين دليل (مانند وجود حالت استبدادي در سازمان، سلسله مراتب و ساختار سازماني)، اين عمل با شكست روبرو شود. اين ناكامي بايد به تشويق تلاشهاي نوآوري در آينده منجر شود. اگر شما بر اصول تمركز مي كرديد و مي دانستيد كه همكاري در بــروز نوآوري مهم است، سعي مي كرديد تا راههايي بيابيد كه همكاري را در جو سازماني و فرهنگ شما امكانپذير سازد. آگاهي از اصول زيربنايي بهره وري مي تواند به سازمان كمك كند تا شايستگي خود را گسترش دهد، عاملي كه از بروز تغييرات نامطلوب در سيستم ها يا فرهنگ به نحوي كه اثر معكوس بر توانايي نوآوري سازمان داشته باشد، جلوگيري مي كند. چندين سال قبل، به عنوان بخشي از كار افراد در دانشگاه، تصميم گرفتيم تا چارچوبي را براي اصول نوآوري ايجاد كنيم. عوامل به دست آمده براي حيات نوآوري مهم هستند، آنها با طرحي كه از ما خواستـه شده بود مرتبط بود و به عنوان يك استعاره جهت ايجـاد چارچوب به كار گرفته شد. در نهايت اين موارد تحت عنوان DNA نوآوري لقب گرفت. (يك ساختار عمومي، به عنوان يك استعاره و مثالي براي حيات). نتايج به صورت DNA نوآوري مطرح شد كه مي توان آن را از سايت WWW.THINKSMART.COM دريافت كرد. DNA نوآوري شامل هشت جزء اساسي عمل كننده است كه به عنوان زمينه فرهنگي ايفاي نقش مي كنند و به وسيله زمينه جهاني احاطه شده اند. عوامل عملياتي عبارتند از: چالش ؛ نيروي جلوبرنده نوآوري: نوآوري، طبق تعريف به معناي انجام كار به صورت متفاوت، يافتن محدوده هاي جديد و ريسك كردن است. دليلي براي تكانهاي شديد يك قايق وجود دارد، بينشي كه چه كار بايد انجام دهيم و يا ترس عميقي كه چيزي تغيير نكند، اين يك چالش است. هرچه يك چالش بزرگتر باشد و تعهد به انجام آن از عهده ما بالاتر باشد، تلاشهاي نوآوري، انرژي بيشتري مي طلبد. ما معمولاً موارد شگفت انگيزي نظير فرودآمدن بشر بر روي كره ماه و يا طراحي نقشه ژني انسان را به عنوان چالـــش در نظر مي گيريم اما هر سازماني مي تواند چالشهاي نوآوري منحصر به فرد خود را براي پيشرفت آتي مشتريان و كاركنان خود دارا باشد. استراتژي ها به صورت به هم پيوسته و منسجم شكل نمي گيرد. سرمايه يك شخص، عامل مهمي در جذب مشتريان است مگر اينكه علائق آنها تغيير كند و رقبا شروع به برانگيختن آنها به سوي خود كنند. بنابراين، آنها بايد مسير را عوض كنند. گزارش ساليانه 1996 بيان مـــي دارد كه بسياري از فرصتهاي تجاري ما داراي عمر كوتاهي هستند. ما بايد بسيار سريع حركت كنيم و آنها را به كار گيريم قبل از آنكه از بين بروند و ناپديد شوند. تمركز بر مشتري؛ نيروي هدايت كننده نوآوري: تمامي نوآوران بايد برارزش خلاقيت براي ارضاي نياز مشتري تاكيد داشته باشند، از آنجايي كه مشتري هم داخلي و هم خارجي است. تعامل با مشتريان و فهم نيازهاي آنها يكي از بهترين راههاي كشف فرصتها و قابليتهاي جديد و انگيزه براي اجرايي ساختن آنهاست. در شركت داتكس لوهمودا، توليدكننده محصولات پزشكي، بخشي از فعاليتهاي نوآوري تحت عنوان اكتشاف ناميده مي شود. اين فعاليتي است كه كاركنان را تشويق مي كند تا مشاهدات مكرر و منظمي از رفتار مشتريان داشته باشند. روس وارد - مدير برنامه ريزي - توضيح مي دهد هنگامي كه افراد سازمان كاربرد محصولات ما را در شرايط واقعي مــــي بينند، مي توانند از وضعيت هوشياري عادي خود گامي فراتر نهند. آنها مشكل و نيازهاي مشتري را به گونــــه اي جديد در مـي يابند و ياد مي گيرند چگونه به راههاي جديدي بينديشند. خلاقيت؛ مغز نوآوري: همه چيز از يك انديشه آغاز مي شود و سازمانهاي نوآور دريافته اند كه انديشه ها مي توانند از هر جايي برخيزند. اين سازمانها به جاي تاكيد بر مالكيت بر ايده ها، سعي مي كنند تا نتايج را مالك شوند. روزي، در سال 1995، متخصصان انديشمند در واحد اكتشافات و فرصتهاي شركت AT&T شاهد سخنرانـي روساي يك فروشــگاه بودند كه مـي گفتند: چه مي شد اگر هزينه رفتن (خدمات رساني) به دوردستها براي ما هيچ بود، اين امر موجب شد چندين ايده جديد در مورد آينده سرمايه گذاري بر فرصتهاي فواصل دور ايجاد گرديد. (امروزه اين شركت در زمينه فناوري مودم و اينترنت فعاليت مي كند - م) ارتباطات؛ شريان حيات نوآوري: جريان آزاد اطلاعات، عقايد و احساسات، شريان حيات نوآوري است. هم زيرساختهاي نوآوري و هم حمايت و پشتيبـاني از آن بايستي در سازمانها به وجود آيد تا جريان باز اطلاعات تقويت شود. اطلاعات به هنگام، اساس توانمندي است كه امكان اخذ تصميمات عالي را براي مديران عملياتي فراهم مي سازد. همكاري؛ قلب نوآوري: نوآوري يك فرايند گروهي است. غذاي اين فرايند تعامل اطلاعات و قدرت تيمي است. نوآوري به وسيله ساختارها و سياستهاي نامناسب و همچنين سيستم پاداش دهي كه تنها به تلاشهاي فردي پاداش مي دهد دچار شكست مي شود. شركت IBM كد آلفا را در دسترس عموم جهانيان (تا جايي كه امكان داشت) قرار داد. اين كار از طريق ايجاد وب سايتي تحت عنوان؛ كار آلفا؛ صورت گرفت. اين فرايند همكاري باز، موجب شد تا 200 متخصص فناوري يك همكاري مجازي را در سراسر دنيا ايجاد كنند و كد را ارزيابي كرده و آن را توسعه دهند و علائق بازار را مورد بررسي قرار دهند. تكميل؛ عضلات نوآوري: نوآوريهاي جديد پروژه هايـي هستند كه به صورت موفقيـــــت آميزي به عنوان عقايد برتر مطرح شدند و با مهارتهاي بالا (نظير تصميم گيري، زمانبندي، نظارت و اخذ بازخورد) اجرا شدند. سازمانهاي نوآور مي دانند كه جشن موفقيت بخش مهمي از پايان يك پروژه صرفنظر از سطح اهميت و موفقيت آن است. در سازمان خدمات بهداشتي و پزشكي سيگنا در آريزونا، مدير برنامه ريزي به كاركنان كمك مي كند تا پيشنهادات خود را ارائه، براي آن برنامه ريزي و آن را به صورت پروژه اجرا كنند. البته بايد اطمينان كسب كرد كه پروژه ها در راستاي اهداف و ماموريت اصلي شركت است. نظارت و بازنگري؛ نردبان فرايند نوآوري: ارزيابي اهداف و نتايـج و هزينه - منفعت پروژه هاي جديد، يك اقدام ضروري است. درس گرفتن از نتايج پروژه هاي موفق و ناموفق بينشي را براي ما ايجاد مي كند كه بر اساس آن موفقيتهاي بعدي امكان پذير مي گردد. كمپاني نينن كه يك شركت ساختماني است و اشتياق زيادي دارد تا تبديل به يك سازمان يادگيرنده شود، برنامه يادگيري خود را براي يك سال طراحي كرده است. اين برنامه نه تنها شامل مواردي است كه كاركنان بايد بياموزند بلكه شامل مواردي مي گردد كه آنها را بايد به ديگران بياموزند. فرهنگ؛ محدوده ايفاي نقش نوآوري: فرهنگ انعكاس رهبري، هنجارها و ارزشها ونمود عيني و قابل ديد چگونگي انجام كار و رفتار افراد سازمان با يكديگر است. فراهم ساختن محيطي كه منعطف است، افراد را توانمنـد مــي كند، به ايده هاي كاركنـــان احترام مـــي گذارد، ريسك را تحمل مي كند، براي موفقيتها جشن مي گيرد، احترام به كاركنان را سرلوحه كارهاي خويش قرار مي دهد و تفريحات را تشويق مي كند، جهت ايجاد نوآوري ضروري است. فرهنگ از تركيب 4 عامل پديد مي آيد: رهبري - مدل ايفاي نقش : ما از رهبران تبعيت مي كنيم چرا كه باور داريم آنها موقعيت بهتر را در آينده تشخيص مي دهند و مي دانند چگونه ما را به آنجا هدايت كنند. از همين رو، طبق تعريف، نوآوري سفري به ناشناختههاست ضروري است كه سازمانها از رهبران با بينش و با صلاحيت برخوردار باشند. افراد - منابع : بديهي است بدون انسانها هيچ چيز رخ نمي دهد. هر سازماني يك هويت دارد، اين هويت ناشي از مهارتها، عقايد، گرايشها و رفتارهاي دسته جمعي و مشترك و بيشتر از همه ناشي از ارتباط بين افراد است. ارزشهاي اصلي - زيرساختار نوآوري: اصولي اساسي وجود دارند كه زيرساخت هر سازمان را تعريف مي كنند. به عنوان نمونه اعتماد، احترام، يادگيري، تعهد، جامع نگري و همكاري. اين موارد ساختـاري را براي تصميـم گيري در كليه ي سطـوح فراهم مــــي سازد. ارزشهاي نوآوري - چارچوب فكري : علاوه بر ارزشهاي اساسي، برخي ارزشها وجود دارند كه وضعيت معمول را به پيشرفت و يك پروژه معمولي را به يك كاروكسب جديد بدل مي سازند. آزادي عمل، توجه به بينش شهودي افراد و سينرژي تنها برخي عوامل ايده آل هستند كه مي توانند جادويي براي سازمان نوآور ايجاد كنند. زمينه - جهان : هيچ چيزي به خصوص نوآوري در خلاء اتفاق نمي افتد، در حالي كه روشن است مشتريان عرضه كنندگان مواد اوليه و اقتصاد بر عملكرد روزمره ما تاثير مي گذارد، علاوه بر آن، ما به صورت دوره اي با دولت، اتفاقات جهاني، اجتماعات و فاميل خود در تعامل هستيم. تمامي اين تعاملات زمينه فعاليتهاي سازماني از جمله نوآوري است. اقدامات عملي براي سلامت سيستم نوآوري 2 - نوآوري را به عنوان جزئي از سيستم ارزيابي عملكرد براي هر شخص مطرح كنيد. سازمانها بايد از كاركنان خود در پايان دوره ارزيابي سوال كنند كه چه نوآوري انجام دادند و تاثير آن بر كار چه بوده است؛ 3 - فرآيند و سيستم نوآوري را مستندسازي كنيد به نحوي كه هر فرد آن را درك كند و نقش خود را نيز در اين فرايند به روشني دريابد؛ 4 - آزادي عمل كافي به كاركنان خود اعطا كنيد تا آنها قادر باشند ايده ها و فرصتهاي جديد را مطرح و با عوامل درون سازماني و برون سازماني همكاري كنند. 5 - اطمينان حاصل كنيد تمامي اعضاي سازمان استراتژي كلي شركت را درك كرده اند و همچنين كليه تلاشهاي نوآوري در راستاي استراتژي كلي شركت است، البته سيستم بايد به صورتي باشد كه ايده هاي خارج از چارچوب را نيز كه مفيد به نظر مي رسند مديريت كند؛ 6 - به افراد آموزش دهيد كه محيط را براي روندهاي جديد، فناوريهاي نوين و تغييرات چارچوبهاي فكري مشتريان مورد بررسي و آزمايش قرار دهند؛ 7 - به افراد آموزش اهميت تنوع در سبكهاي تفكر، تجربيات، ديدگاهها و تخصصها را آموزش دهيد. همچنين انتظار تنوع و تفاوت را در كليه فعاليتهاي نوآوري داشته باشيد؛ 8 - معيارهاي مطلوب بر ايده آل ها استوار است. باوجود اين، معيارهـاي محدودتر نيـز مي توانند ما را به حالت ايده آل نزديكترسازند و آنها به نوبه خود براساس تجارب، مفروضات و چارچوبهاي ذهني قبلي ما متصل مي گردند؛ 9 - تيم هاي نوآوري از تيم هاي پروژه هاي معمول متفاوتند. آنها نيازمند ابزارها و چارچوبهاي فكري متفاوتي هستند. كاركنان را به اندازه كافي در اين زمينه ها آموزش داده و هدايت كنيد تا هنگام كار در تيم هاي نوآوري موفق باشند؛ 10 - سيستم مديريت ايده ها را ايجاد يا تهيه كنيد تا افراد تشويق شوند فرصتها و قابليتهاي جديد را شناسايي، ايجاد يا ارزيابي و ايده هاي خود را ارائه كنند.
منبع : مترجمان : ناصر علي رمضاني- حجت الله يبلوئي - مجله تدبير - شماره 160 |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:7 توسط |
|
|
سایمون دوولف،مدیر مجموعه علمی پژوهشی CREAX در بلژیک است که به سازمان های مختلف مشاوره نوآوری می دهند. او و مجموعه اش در زمینه نو آوری تحقیق می کنند وچند و چون آن را به سازمان های مختلف معرفی می کنند.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:3 توسط |
|
|
لابد قبول دارید که آلبرت اینشتین یکی از بزرگترین نوابغ عالم است. ولی آیا میدانید که تحقیقات نشان دادهاند که اینشتین فردی بوده که در انجام امور بیشتر از سمت راست مغز خود استفاده میکرده است؟
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:2 توسط |
|
|
كودكاني كه احساس كاملا خوبي نسبت به خود دارند زمان كوتاهتري را براي كنار آمدن با تعارضات و فشارهاي زندگي صرف ميكنند. شاد هستند و از زندگي لذت ميبرند. اين دسته از كودكان واقعيتها را ديده و بهطور كلي خوشبين هستند.
اعتمادبهنفس چيست اعتمادبهنفس مجموعه اعتقادات و احساساتي است كه نسبت به خود داريم به عبارت ديگر اعتمادبهنفس ميزان ارزشي است كه براي خود قائل هستيم و اينكه چقدر خودمان را باور داريم. در حقيقت شكلگيري اعتمادبهنفس از دوران شيرخوارگي (تولد تا دو سالگي) آغاز ميشود. در اين دوران كسب مهارتهاي حركتي – شناختي و موفقيت كودك در انجام بعضي فعاليتهاي مربوط به خود مانند توانايي راه رفتن، غذا خوردن و... به رشد خود باوري و اعتمادبهنفس كودك كمك موثري ميكند. از طرف ديگر باور كودك درباره خود بر مبناي تعاملات او با اطرافيان به خصوص در والدين در ابتدا شكل ميگيرد. به اين دليل است كه رابطه صحيح والدين با كودكان كمك موثري به تقويت خود باوري كودك ميكند. خصوصيات كودك متكي به نفس - با ديگران به راحتي ارتباط برقرار ميكند و به آساني دوست پيدا ميكند. - از فعاليتهاي گروهي لذت ميبرد. - نسبت به خود و دنياي اطراف خوشبين است. - از عقيده خود دفاع ميكند، حتي اگر ديگران با او مخالفت كنند - وقتي كاري را شروع ميكند آن را به اتمام ميرساند و در مورد اينكه براي انجام كار حداكثر تلاش خود را كرده است، مطمئن است. - تحمل پذيرش شكست يا عدم پذيرش از طرف ديگران را دارد و در صورت برخورد باعدم موفقيت مايوس نشده و با انرژي بيشتري دوباره به پيش ميرود. *کارشناس تربیت کودک
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:41 توسط |
|
|
از حدود 6ـ5 ماهگي بايد بهتدريج شيرخوارتان را با غذاهاي جامد آشنا كنيد.
اگر در اين سنين فرزندتان غذاي بيشتري ميخورد يا رشد او بدون دليل خاصي (از نظر پزشكي) كاهش پيدا كرده زمان استفاده از غذاي كمكي است. در اين مرحله ميتوانيد كودك را بهتدريج با غذا آشنا كنيد و هر بار مزه جديدي را به او معرفي كنيد. براي شروع غذاي كمكي بهتر است از غذاهاي نرم و نيمه جامد مانند فرني، حريره بادام و سوپ استفاده كنيد. از شير گرفتن كودكان نوپا
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:40 توسط |
|
|
سراسر زندگي او درس ايثار و پايداري بود «نيره اعظم نواب احتشام رضوي»همسر شهيد نواب صفوي از جمله زنان ايثارگر شاخص است. نيره اعظم نواب احتشام رضوي با ذكر خاطراتي از همسر شهيد خود ميگويد: «روز 27 دي ماه سال 1334 مصادف با ايام فاطميه بود. آقا نزديك به دو ماه بود كه از اين زندان به آن زندان ميشدند و من 40 شب ختم ميگرفتم و متوسل ميشدم براي آزادي آقا. درست شب چهلم بود كه آقا و يارانشان را تيرباران كردند. سحرگاه روز 27 بود كه يكي از همسران شهيد به منزل ما آمد و خبر شهادت آقاي نواب را به من داد. 3 نفر ديگر با آقا تيرباران شدند: شهيدان واحدي، طهماسبي و ذوالقدر.»
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:38 توسط |
|
|
دكتر گلرخ ثريا :براساس آمارهاي انجمن روانشناسي ايران، ميزان افسردگي زنان ايراني 3 تا 4 برابر بيش از حد معمول است. زنان بيش از مردان دچار افسردگي ميشوند...................
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:37 توسط |
|
|
ابروهاي تيغزده، موهاي سيخسيخي، شلوارهاي تنگي كه تا ديروز آنقدر گشاد بود كه به زور كمربند بسته ميشد، بلوزهاي تنگ با ماركها و شكلهاي عجيب، مانتوهايي كه هيچ شباهتي به مانتو ندارند، شالهاي رنگي كه فقط قسمت وسط سر را ميپوشاند و آرايشهاي غليظ شده.
اين تصاوير دختران و پسراني است ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:32 توسط |
|
|
ميخواهيد خودتان و محيطتان و ديگران خوب باشند. خيلي خوب و خوب يعني چي؟ دقيقا همان چيزي كه شما ميخواهيد اما نه خود شما نه ديگران كامل نيستيد و كسي هم نگفته است كه آن معيار ذهني كه شما داريد منجر به خوب يا كامل بودن ميشود. اين صرفا يك تصور است و در واقع يك وسواس است. مريم فكر ميكند دستهايش هميشه كثيف است. هميشه آنها را ميشويد، اما فكر آلودگي هرگز او را تنها نميگذارد. به او ميگويم چرا دستهايت را زياد ميشويي؟ ميگويد آخر همه جا كثيف و ميكروبي است. كاش همه چيز تميز بود اما نيست و من ناچارم آنها را بشويم. بنا بر اين وقتي آن را ميشويي راحت ميشوي؟ نه. چون مطمئن نيستم تا وقتي كه ميخواهم از آنها براي غذا خوردن استفاده كنم به جايي ماليده نشده باشند. اين سوالي است كه خود افراد وسواسي هم به درستي نميتوانند به آن پاسخ بدهند. وسواس نوعي بيماري اضطرابي است. از هر صد بيمار مراجعهكننده به درمانگاه اعصاب و روان حدود 10 نفر به آن مبتلا هستند و اين تعداد تقريبا در همه جوامع و فرهنگها وجود دارد. اين بيماري، چهارمين بيماري شايع در روانپزشكي است. وسواس، فكر يا عملي تكراري است و به قدري شديد بوده كه باعث اتلاف وقت فرد يا نگراني و اختلال شديد در عملكرد وي ميشود. وسواس فكري در فرد ايجاد اضطراب ميكند و آن گاه فرد جهت جلوگيري از آن عملي تكراري انجام ميدهد تا از اين اضطراب پيشگيري نمايد. گاهي وسواس آنقدر شديد ميشود كه فعاليت اجتماعي شخص را فلج ميكند و ارتباطات وي را بادوستان و اطرافيان تحتالشعاع قرار ميدهد. وسواس براي خود فرد نيز آزار دهنده ميباشد. به علت اختلال احتمالي دردستگاه عصبي و به هم خوردن تنظيم مادهاي به نام سروتونين در مغز است. هر چند مطالعات جديد در صدد يافتن ساير موارد دخيل در اين بيماري هستند. همچنين عوامل ارثي در ابتلاء به اين بيماري نقش دارند و بعضي از افراد خانواده درجه اول بيماران وسواسي نيز به اين بيماري مبتلا هستند. گاهي فرد بعد از بروز حادثهاي مثل بيماري، حاملگي و ضربه روحي به طور ناگهاني دچار علايم وسواس ميگردد. مسائل رفتاري از جمله سختگيري زياد خانوادهها به كودكان جهت رعايت تميزي و شستشوي فراوان نيز گاهي سبب بروز علايم وسواس در بزرگسالي ميگردد. وسواس نوعي بيماري اضطرابي است. از هر صد بيمار مراجعهكننده به درمانگاه اعصاب و روان حدود 10 نفر به آن مبتلا هستندانواع شايع وسواس عبارتند از: 1 وسواس آلودگي: كه منجر به شستشوي زياد بدن و وسايل مورد استفاده ميشود. 2 وسواس شك و ترديد: كه فرد مبتلا جهت اطمينان از قفل بودن در منزل، خاموش بودن گاز، تلويزيون و برق قبل از ترك خانه يا حتي بعد از ترك آن، مكررا آنها را به دفعات كنترل ميكند. 3 وسواس افكار تكراري (مانندافكاري با محتواي پرخاشگري، جنسي، مذهبي و. . . ) كه گاهي در شب مانع خواب بيمار ميگردد و اين گونه بيماران معمولا به علت بيخوابي مراجعه ميكنند. 4 وسواس نظم: فرد ميكوشد تا اشياء و وسايل محل كار و منزل خود را مرتبا جابهجا و تنظيم نمايد تا همه چيز بسيار مرتب و منظم باشد. اين امر باعث اتلاف وقت فراوان ميشود. حدود نيمي از بيماران وسواسي به علايم افسردگي نيز دچار هستند. بعضي از اين بيماران صفات شخصيتي وسواس گونه دارند. مردان مبتلا قدرت تصميم براي ازدواج ندارند چون مملو از ترديد و دوگانگي در تصميمگيري ميباشند و در صورت ازدواج احتمالا مشكلاتي در روابط خانوادگي خود خواهند داشت. موارد شديد وسواس باعث اختلال در كار روزانه و غيبت از محل كار ميگردد. چون بيماران علايم خود را مخفي نگه ميدارند، بهتر است در خانواده به اين موارد توجه شود و در صورت مشاهده رفتارهاي مكرر و خارج از معمول آنها را جهت درمان به روانپزشك ارجاع دهند. جلوگيري از انجام كارهاي تكراري مثل شستن و نظافت زياد و كنترل فراوان، سبب ازدياد اضطراب مبتلايان به وسواس ميشود. خانواده اين بيماران ميتوانند نقش موثري جهت ارجاع و درمان آنها ايفا كنند. داروهاي موثر و روشهاي درماني موثر و مفيدي جهت درمان وسواس در دسترس ميباشد. از عوارض داروهايي كه براي درمان وسواس به كار ميروند، هراس نداشته باشيد، چون اين عوارض موقتي است و ضمنا عادت به دارو هم به وجود نخواهد آمد. مطابق بررسيها و تحقيقات انجام شده در زمينه درمان بيماران وسواسي، بهترين اقدام، رفتار درماني - شناختي و دارو درماني ميباشد.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:30 توسط |
|
|
وقتي كودك خردسال شما شروع به بهانهگيري و نقزدن ميكند، ميدانيد در آن زمان چه رفتاري بايد پيش بگيريد يا اين كه كلافه و مستاصل ميشويد و در نهايت از روش تنبيه استفاده ميكنيد. آنچه مسلم است تربيت كودكان كار دشواري است. در مواقعي كه كودك براي به دست آوردن خواسته خود شروع به بهانهگيري ميكند و از روش پرخاشگري استفاده ميكند؛ والدين حتي آنهايي كه به خود اطمينان دارند در برابر رفتار كودك خود مايوس و دلسرد ميشوند و نميدانند كه چه روش و كلماتي مناسب است تا بدين وسيله كودك خود را آرام كنند. در جستجوي علت بهانهگيري معمولا در بين خردسالان بويژه قبل از اين كه بتوانند بخوبي صحبت كنند رايج است؛ اين كار يكي از معدود راههايي است كه توسط آن ميتوانند نارضايتي و خشم خود را از آنچه كه نميتوانند به دست آورند ابراز كنند. اينجاست كه والدين بايد به دنبال علت بهانهگيري كودك خود بروند. يكي از علل بهانهگيري بدخوابي يا كمخوابي كودكان است؛ احتياج به خواب در انسانها در سنين مختلف متفاوت است؛ به عنوان مثال به طور متوسط يك كودك 12 ساله به 9 ساعت خواب و يك كودك 4 ساله به يازده و نيم ساعت خواب احتياج دارد. لذا كودكي كه شبها با آرامش و به حد كافي خوابيده، روز بعد بهموقع از خواب بيدار ميشود و اگر به حد كافي نخوابد صبح روز بعد علت كافي نبودن مقدار خواب، بهانهگير و كجرفتار ميشود و كمتر شاد به نظر ميرسد و انرژي كمتري دارد. در بچههاي بزرگتر به اندازه نبودن خواب شب آنها را خسته، كند و حساس ميكند و نميتوانند روي درس تمركز كنند. برخورد با كودك بهانهگير وقتي كودك شروع به بهانهگيري و نقنق زدن ميكند، بايد والدين از او بخواهند كه به صورتهاي مختلف ابتدا در گوش، بعد به آهستگي و سپس خيلي بلند چيزي را كه ميگويد تكرار نمايد. اين روش درست مثل يك بازي توجه او را جلب خواهد كرد و بهانهگيري را فراموش ميكند. در مورد كودك دبستاني نيز ميتوان از چند روش استفاده كرد؛ به محض اين كه شروع به بهانهگيري كرد والدين بايد حرف او را قطع كنند و به آرامي بگويند: داري نق ميزني و بهانهگيري ميكني، بهتر است آرام صحبت كني تا من گوش كنم اگر گوش نداد ميتوان او را تشويق كرد كه مثلا بدون نق زدن او را بيشتر دوست داريد. اگر هم والدين در اين مواقع عصباني ميشوند بايد بر عصبانيت خود غلبه كنند؛ چرا كه والدين با مهار عصبانيت خود ميتوانند ارتباط بهتري با فرزندان برقرار كنند. يكي از شيوههاي بهانهگيري پرخاشگري است؛ روش موثر براي از بين بردن پرخاشگري آن است كه از ابتدا آن را مهار كنيد. وقتي كه در مقابل پرخاشگري كودك خود با خشم و عصبانيت عكسالعمل نشان دهيد، به طور غيرمستقيم به او ميآموزيد كه عصبانيت وسيله كارسازي براي دست يافتن به اهداف است. در عوض ميتوانيد بگوييد: وقتي از گريه كردن دست برداشتي در مورد آن با هم صحبت ميكنيم و راهحلي مييابيم و به اتاق ديگري برويد. اگر فرزند شما خيلي كوچك است و نميتوانيد او را تنها بگذاريد، پيش او بمانيد اگر به طرف شما آمد او را بغل كنيد ولي تا وقتي كه آرام نشده چيزي را كه ميخواهد به او ندهيد. خود را به كار ديگري مشغول كنيد به عنوان مثال مطالعه كنيد با اين كار به او ميفهمانيد كه تا آرام نشود نميتواند توجه شما را جلب كند. اغلب پرخاشگريهاي بچهها، اگر مخاطب موردنظر حضور نداشته باشد زودتر متوقف ميشود. در صورتي كه كودك شما در يك مكان عمومي شروع به بدخلقي و پرخاشگري كرد بدون توجه به نگاههاي مردم او را به گوشهاي خلوت ببريد و منتظر شويد تا آرام شود. به او بگوييد، اينجا پيش تو ميمانم تا وقتي كه آرام شوي و باهم صحبت كنيم. اگر بعد از سه يا چهار دقيقه بازهم به فرياد و گريه خود ادامه داد او را برداريد و از آن مكان خارج شويد. در نظر داشته باشيد هرگاه فرزندتان واضح و محكم صحبت ميكند، ميبيند شما به او گوش ميدهيد و تحسينش ميكنيد با اين عمل ياد ميگيرد كه اگر بدون بهانهگيري چيزي بخواهد، زودتر آن را به دست خواهد آورد. بهانهگيري بر سر غذا گاهي بچهها از خوردن برخي غذاها امتناع ميكنند. لازم نيست آن غذا خيلي عجيب و غريب باشد تا بچهها از آن بدشان بيايد. اين حق طبيعي كودكان است و اجبار كودك به خوردن غذايي كه دوست ندارد، كاري نادرست است. راهحل اگرفرزندتان ناگهان علاقهاش را به غذايي از دست ميدهد و از خوردن آن امتناع دارد به اين موضوع توجهي نكنيد. اجازه دهيد آنچه دوست دارد بخورد و آنچه را نميخواهد نخورد و پس از اتمام زمان غذا خوردن، ظرف غذايش را بدون هيچ اشاره و اهميتي برداريد. اگر مشخص كرد كه من از لوبيا بدم ميآيد حساسيت نشان ندهيد و چند روز بعد دوباره لوبيا در غذا بريزيد. احتمالا غذايش را ميخورد چون ميداند علاقه نداشتن او توجه كسي را جلب نكرده و بايد به دنبال راهي ديگر براي جلب توجه باشد. وقتي كودك بهخوبي غذا ميخورد، از او تعريف و تمجيد كنيد. اگر اصرار داريد كه بچه به خاطر شما يا پدرش سه قاشق بيشتر بخورد، بايد آن سه قاشق را ميل كند و هيچ تخفيفي قايل نشويد. هرگاه متوجه شديد دليل علاقه نداشتن به غذاي خاص، طعم و مزه غذا نيست و تنها احساس نامطلوب غذا در زبان و دهان است، شيوه تهيه را عوض كنيد. براي مثال، اغلب كودكان به هويج خام بيشتر از پخته علاقهمندند و يا سيبزميني سرخ كرده را به آبپز، ترجيح ميدهند. نوعي را كه دوست دارد، براي او تهيه كنيد. هيچگاه چند نوع خوراكي را به كودك پيشنهاد ندهيد تا از ميان آنها يكي را برگزيند، زيرا اين كار برايتان دردسرساز است. تا حد امكان براي اعضاي خانواده يك نوع غذا بپزيد. او بايد بداند، خانه رستوران نيست وگرنه پيام نادرستي از غذا خوردن دريافت ميكند. اگر فرزندتان غذايش را نميخورد، او را تا اتمام غذا سر سفره يا ميز ننشانيد و بهتر است با او سازش كنيد، يعني بگوييد: «3 قاشق از غذايت را بخور، بعد ميتواني بروي.» كوتاه نياييد و سه قاشق را جدي بگيريد. نگران نباشيد و باور كنيد فرزند شما با يك وعده غذا نخوردن از گرسنگي نميميرد و يا سوءتغذيه نميگيرد. پس باقيمانده غذايش را نخوريد و يا به او شكلات و بيسكويت ندهيد، چون بايد بداند اگر غذايش را نخورد، چيز ديگري به جاي غذا به وي داده نخواهد شد.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:28 توسط |
|
|
اغلب زوجها وقتي دوران نامزدي خود را به خاطر ميآورند به ياد عشق وعلاقه زيادي ميافتند كه بين آنها وجود داشت و گرماي عشق در روابط بين آنها به وضوح مشاهده ميشد. معمولا بعد از ازدواج با پيش آمدن مسايل مختلف در زندگي ، عشق و علاقه به تدريج كمرنگتر ميشود. زن و شوهر بيشتر به شغل و فعاليتهاي اجتماعي توجه ميكنند و تقريباً از يكديگر غافل ميشوند. ولي سرانجام روزي به فكر ترميم روابط خود ميافتند و ميخواهند دوباره گرماي عشق را در زندگي خود احساس كنند. واقعا فكر ميكنيد منظور از عشق و رابطه عاشقانه در زندگي زناشويي چيست؟ معناي واقعي عشق زنده نگاه داشتن آن بعد از ازدواج است به عبارت ديگر عشق ايجاد رابطهاي دوستانه و ابراز آن به طرف مقابل است. سعي نكنيد به عشق به عنوان اتفاقي كه قرار است در آينده رخ دهد نگاه كنيد. هر چه زودتر رابطه زناشويي خود را بر پايه عشق و محبت بنا كنيد و رابطه دوستانه و صميمي بين خود را گرما بخشيد. مانند دو دوست خوب و صميمي از بودن در كنار يكديگر لذت ببريد، در اوقات فراغت از علايق مشتركتان استفاده كنيد، خاطرات خوب گذشته را با هم مرور كنيد، در مورد مسايل روزانهتان از هم سوال كنيد و خلاصه از لحظه لحظه زندگيتان كمال استفاده را ببريد. اغلب مشاهده ميشود زوجها براي آغاز مجدد يك رابطه صميمي و عشق از دست رفته، پيشنهاد يك شام غير منتظره يا سفري جذاب را به همسرشان ميدهند. ولي متاسفانه با اين عمل نتيجه دلخواه را نميگيرند. زيرا ممكن است كاري كه باعث شادي و آرامش آنها باشد براي همسرشان اينطور به نظر نرسد. از آن جايي كه اغلب ما قادر نيستيم فكر طرف مقابل خود را بخوانيم، پس بهتر است كه از همسرمان در مورد عقايدش سوال كنيم. از او بپرسيم، رابطه ي عاشقانه از ديدگاه تو چگونه است؟ دوست دراي در روزهاي خاص به سفر، رستوران و يا حتي به چه هتلي برويم؟ چه كارهايي انجام بدهيم؟ اگر به عنوان مثال همسرتان از كارهاي هنري لذت ميبرد او را به نمايشگاههاي هنري و... ببريد و يا اگر شوهرتان از بودن در فضاي باز لذت ميبرد با او به پارك برويد. به هر حال سعي كنيد به علايق مشتركتان هر چه زودتر پي ببريد و زندگي خود را براساس آن پايهريزي كنيد، تا هر چه بيشتر از بودن در كنار يكديگر لذت ببريد. تصور نكنيد حتما بايد كارهاي مورد علاقه همسرتان را انجام دهيد. شما ميتوانيد از خودتان خلاقيت نشان دهيد و او را به قول معروف در مواقع خاص غافل گير كنيد. حتما نبايد شام يا سفر باشد. گذاشتن يادداشتي عاشقانه در كيف او، رفتن به سينما و يا درست كردن غذا و دسر مورد علاقه او همگي ميتوانند گرماي عشق را به زندگي شما برگردانند. عشق چيزي نيست كه شما آن را تنها براي يك روز خاص برنامهريزي كنيد. مثلا براي جمعه شب بليت تئاتر بخريد و بخواهيد عشقتان را به همسرتان نشان دهيد ولي در عوض بقيه هفته را به دست فراموشي بسپاريد. براي زنده نگاه داشتن عشق بايد تلاش كنيد و از صميم قلب خواهان تغيير در زندگيتان باشيد. بنابراين همواره اين نكته را به خاطر بسپاريد اگر در اين مورد خلاقيت نشان ندهيد كارتان دشوارتر شده و روابطتان سردتر ميشود. منبع: سايت اطلاع رساني تبيان
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:27 توسط |
|
|
تبليغات ماهواره و اينترنت از مهمترين عواملي هستند كه برخي از جوانان امروز را به سوي كاستي ارتباط و بيهويتي ميكشاند و آنها را از برنامهريزي و هدفمند بودن براي آينده بازميدارد و باعث ميشود تا بيشتر دنبال ظواهر زندگي باشد. والدين به علت مشكلات اقتصادي كمتر فرصت صحبت و مشورت با فرزند خود را دارند و براي جلب وي سعي ميكنند خواستههاي مادي او را تامين نمايند. به طور مثال جوان امروز شيوه پسانداز كردن از پول توجيبي را نياموخته و هر چه خواسته سريع به آن دسترسي پيدا كرده است. هرگاه چيزي خواسته از سوي والدين بدون قيد و شرط در اختيار او قرار گرفته است، خرج او بيشتر در زمينه تنقلات و دوستان و اشياي زينتي مصرف ميشود. در خانوادههاي از هم گسيخته كه والدين با هم زندگي نميكنند اغلب طرف مقابل كه از فرزند خود دور است براي جلب محبت وي امتيازات بيشتري به فرزند ميدهد كه اين امر زمينه بسياري از بزهها را فراهم ميكند. در فرهنگ ايران كمتر اعضاي خانواده جلسات هفتگي را تشكيل ميدهند تا در آن مشكلات و راهحلهاي مختلف را مورد بررسي قرار دهند تا مسووليتپذيري و قدرت حل مساله و اعتماد به نفس و قدرت نه گفتن به مسائلي كه مخالفت با ارزشهاي خانواده و فرهنگ ما است را در فرزندان خود پرورش و رشد دهند. جوان امروز برخي از كمبودهاي خود را در خيابانها و از طريق ارتباط ناسالم برآورده ميكنند كه بعضا ارتباط با جنس متفاوت ميباشد. مدت اين دوستيها بسيار اندك است و براي جلوگيري از افسردگي خود ديگري را جايگزين مينمايند. اين دوستي به صورت عادي درميآيد و اين امر براي جامعه ما بسيار خطرناك است و باعث گسستگي در فرآيند تشكيل خانواده خواهد شد و از اين روست كه برخي از ازدواجها بسيار ناپايدار و زودگذر است. بعضا جوان به خاطر پذيرش در گروههاي همسالان و جلب توجه بيشتر هر روز خود را به شكلها و مدلهاي متفاوت و عجيب پيرايش ميكند كه با هنجار جامعه ما همخواني ندارد. در بسياري ازموارد احساس وي نسبت به بزرگتران و نزديكان و معلمان حالت طلبكارانه است و از دروغ دليلتراشي زياد استفاده مينمايد. ساختار كلمات محاورهاي خاص و اصطلاحات مخصوص دارد كه در زبان والدين يافت نميشود. مادران آنها اغلب انفعالي و ضعيف عمل ميكنند و در مقابل فرزند خود احساس ناتواني و درماندگي ميكنند و جوانان هم از اين گونه مادران بيشتر سوءاستفاده ميكنند. در دوران تحصيل به علت محركهاي اجتماعي انگيزه، تمركز و دقت وي كاهش مييابد و باعث افت تحصيلي ميگردد در حالي كه ساعتها با موبايل و كامپيوتر خود سرگرم است و احساس خستگي نميكند. به نظر روانكاوان 5 سال اوليه زندگي كودك شالوده تربيتي سالهاي بزرگسالي را ميسازد اگر در سالهاي اوليه كودك حمايتهاي لازم را از خانواده خود دريافت نمايد. محركهاي محيطي در زمان نوجواني كمرنگتر ميشود و اثرات آن كمتر و اين دوران نوجواني و جواني را به سلامت سپري ميكنند. به هر حال جوان امروز به هزار و يك دليل و در معرض مشكل دروني از خود و ديگران و هويت خود قرار دارد كه بهتر است ما در ارتباط خود با آنها يك بازنگري جدي داشته باشيم.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:25 توسط |
|
|
چاقي چيست؟
چاقي بيماري مزمني است كه به علت نامتعادل بودن ميزان دريافت انرژي از راه غذا و ميزان مصرف يا سوخت انرژي در نتيجه فعاليت بدني بوجود مي آيد درواقع چاقي يك اختلال پيچيده تنظيم اشتها و سوخت و ساز مواد غذايي در تبديل به انرژي است كه توسط عوامل زيست شناختي خاصي كنترل مي گردد. معيار تشخيص چاقي برچه مبنايي است؟ براي تشخيص چاقي از اندازه گيري بي ام آي (BMI : body mass index) استفاده مي شود كه بر مبناي آن وزن تقيسم بر قد به توان دو است ( m 2(قد)/ kg وزن = BMI ). البته عوامل ديگري هم در تقسيم بندي چاقي از نظر شدت موثر است كه از جمله مي توان به توزيع چربي در قسمتهاي مختلف بدن‘ دور كمر‘ دور مچ دست و ميزان جثه افراد اشاره كرد معيار BMI براي سنجش چاقي در بزرگسالان است و در كودكان بسته به سنين مختلف فرمولاسيون هاي متفاوت ارائه شده است براساس طبقه بندي سازمان بهداشت جهاني WHO))تقسيم بندي چاقي بر مبناي BMI به قرار زير است: تشخيصBMI به عنوان مثال اگر فردي داراي قد cm160و وزن 90 كيلوگرم باشد 2.56/90= 15/35 است كه در تقسيم بندي سازمان بهداشت جهاني اين فرد چاق از كلاس 2 است كه البته در اين مورد بايستي عواملي چون جثه‘ مرديا زن بودن‘ شاغل يا بي كاربودن‘ ورزشكار يا غير ورزشكار بودن و موارد بسيار ديگري را مد نظر گرفت. با توجه به اينكه توزيع آناتوميك چربي بدن نقش بسيار مهمي در خطرات چاقي دارد و چاقي مركزي (احشايي) در مقايسه با چاقي محيطي با خطر بيشتري براي سلامتي همراه است به همين دليل شاخص ديگري تحت عنوان اندازه دور كمر شاخص بسيار مهمي براي مشخص كردن خطرات باليني به خصوص براي پرفشاري خون و ديابت مي باشد.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:50 توسط |
|
|
گالیله هیچیزی را نمی توان به کسی یاد داد، ولی می توان به او کمک کرد تا پاسخ ها را از درون خود بیابد.... ویلیام شکسپیر گذشت زمان بر آنها که منتظر می مانند بسیار کند، بر آنها که می هراسند بسیار تند، بر آنها که به سر خوشی می گذرانند بسیار کوتاه است. اما بر... ماریو لاگو من با زمان قرار زندگی مسالمت آمیز گذاشته ام که نه او مرتبا مرا دنبال کند و نه من از او فرار کنم، سرانجام که به هم خواهیم رسید.... ویکتور هوگو هرگز در ميان موجودات مخلوقي كه براي كبوتر شدن آفريده شده كركس نميشود. اين خصلت در ميان هيچ يك از مخلوقات نيست جز آدميان.... مارک تواین وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها ميكند پرهايش سفيد ميماند، ولي قلبش سياه ميشود.... مولوی بر هر چه همی لرزی میدان که همان ارزی زين روی دل عاشق از عرش فزون باشد.... گالیله کار کنيد تا همه غصهها و پريشانيهای خود را فراموش کنيد.... فیثاغورث برای تربيت اراده بهترين زمان ايام جوانی است.... مارک تواین وقتی جوانتر بودم همه چيز را به خاطر میآوردم، حالا میخواست اتفاق افتاده باشد يا نه!... گاندی هيچوقت نمیتوانيد با مشت گرهکرده دست کسی را به گرمی بفشاريد.... یوهان گوته اگر میدانستند تا كنون چند بار حرفهای ديگران را بد فهميدهاند، هيچكس در جمع اينهمه پر حرفی نمیكرد.... ويليام شکسپير شکوه دنيوی همچون دايرهای است بر سطح آب که لحظه به لحظه به بزرگی آن افزوده میشود و سپس در نهايت بزرگی هيچ میشود.... مارک تواین عشق عينک سبزی است ک |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:49 توسط |
|
|
مهارت نفوذ اجتماعی برای متخصصان، معلمان، مصلحان و اربابان قدرت در جامعه اهمیت زیادی دارد، زیرا در خیلی وقتها میخواهد بر مراجعان و زیردستان خود اعمال نفوذ کنند و آنها را وادار کنند واکنشهای مورد نظر آنها را انجام دهند. مثلاً یک پزشک برا ی آن که اطمینان یابد بیمار لجوجش از درمان مورد نظر وی پیروی خواهد کرد یا نه؛ از تکنیکهای ترغیبی و نفوذی خود استفاده خواهد کرد. یا یک مدیر برای ادارۀ نیروی انسانی تحت امر خودش، باید آنها را ترغیب کند، نه این که به قهر متوسل شود.
شاهمرادی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:27 توسط |
|
|
آیا تا کنون فکر کردهاید که چرا در برخی کارها موفق هستید و در برخی دیگر ناموفق؟ آیا فکر کردهاید که چرا گاهی هر چه تلاش میکنید نمیتوانید برخی از کارها را انجام دهید؟ جواب این سوأل فقدان اعتماد به نفس است. یعنی نبود اعتماد به نفس عامل شکست ما در کارها است. درجاتی از اعتماد به نفس در همهی ما وجود دارد؛ یعنی گاهی اعتماد به نفس ما بالا و گاهی پایین است.
راههای تقویت اعتماد به نفس 1)رسیدگی به خود 2)غلبه بر ترس و نگرانی 3)با خود مهربان باشید 4)شکست پلی برای پیروزی 5)توکل به خدا را فراموش نکنید. 6)در تعارف کردن خود را تحقیر نکنید. 7)به لبخند زدن عادت کنید. 9)تفکر مثبت داشته باشید. 10)نترسید! خود را تغییر دهید. 11)خواسته های خود را دقیقاً مشخص کنید. 12)برای کارهای روزانه برنامهریزی کنید. 13)هرگز التماس نکنید. محمد کریمی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:22 توسط |
|
|
قاطعیت، توانایی نشان دادن احساسات، عقاید، افکار و نیازهای خود بطور مستقیم، آشکار و صادقانه است، در حالیکه ارزش ها و قوانین دیگران مورد حمله قرار نگیرد. قاطعیت به معنای ایستادن روی خواسته های خود، نشان دادن مخالفت و عدم موافقت با پدیده ای و ماندن روی نیازهای خود بصورت واضح و مشخص است. در قاطعیت تأکید روی آن است که شما چه احساسی دارید و در نتیجه باید دنبال یک راه مثبت برای نشان دادن و بروز آن بگردید، تا اینکه بخواهید با پرخاشگری و عصبانیت عمل کنید. هدف حل مشکل و بدست آوردن بهترین نتیجه است نه به دست آوردن یک پیروزی. به نظر می رسد خیلی از افراد قاطعیت را با رفتارهای پرخاشگرانه و تند اشتباه می گیرند، قاطعیت به معنای پرخاشگری، عصبانیت و حمله کردن به طرف مقابل نیست، چرا که در این وضعیت ما به قوانین دیگران احترام نمی گذاریم و به احساس طرف مقابلمان بی توجه هستیم و این ذهنیت را برای رسیدن به هدف خود انتخاب کرده ایم که: « من پیروز شدم، تو شکست خوردی.» چگونه میتوانیم این مهارت را در خود افزایش دهیم؟ منبع :متن آموزشی بهداشت روان و مهارتهای زندگی برای زنان ویژه کارشناسان بهداشت روان، اداره سلامت روان وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی، دفتر امور زنان وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:20 توسط |
|
|
1) ما باید تأیید و محبت دیگان را جلب کنیم.(فقط رضای خدا کافی نیست!) 2) همیشه باید ثابت کنیم که آدمی با کفایت، شایسته و موفق هستیم. 3) وقتی مردم رفتارهای آزار دهنده و ناعادلانهای دارند، باید آنها را سرزنش کرد و به آنها لعنت فرستاد و آنها را اشخاص بد و شرور و پستی دانست. 4) وقتی به شدت ناکام میشوید و یا در حق تو بیعدالتی میشود و طردت میکنند، احساس میکنی که فاجعهی هولناکی رخ داده است. 5) احساس بدبختی من ناشی از فشارهای بیرونی است و من کنترل کمی بر روی احساساتم دارم. 6) باید با هر چیزی که خطرناک و ترسناک به نظر میرسد، مشغولیت ذهنی پیدا کرد و در مورد آن مضطرب شد. 7) آسانترین راه آن است که از روبرو شدن با مشکلات اجتناب کنیم و از زیر بار مسؤولیتها، شانه خالی کنیم و سعی نکنیم خویشتندار باشیم. 8) گذشتهی شما بسیار مهم است و هر چه در گذشته بر شما تأثیر زیادی گذاشته، حالا نیز حتماً در احساسات و رفتار کنونی شما تأثیر دارد. 9) مردم و اشیاء باید اصلاح شوند و اگر نتوان برای حقایق زندگی راه حلهای خوبی پیدا کرد، شرایط وحشتناک و غیر قابل تحمل میشود. 10) با تنبلی و عدم تحرک و یا خوشگذرانی منفعلانه و غیر متعهدانه، میتوان به شادی کامل دست یافت. برگرفته از کتاب «تربیت روان» با استفاده از اصول شناختی و رفتاری |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:18 توسط |
|
|
ویسندگان: عالیه شکربیگی و رقیه والی
بحران یا مسأله اجتماعی به حالتی گویند که یک نظام اجتماعی در پاسخ به تغییرات تند محیطی دچار سوء یکپارچگی میشود و حداقل سازگاری متقابل میان اعضایش در معرض تهدید قرار میگیرد. این تعریف نشان میدهد که بحران اجتماعی به مجموعه شرایطی گفته میشود که کل نظام اجتماعی با تغییرات گسترده نظم پیشین خود را از دست داده است. پس بسیاری از مواردی که بحران اجتماعی خطاب میشوند مانند قتل، اعتیاد، فرار از منزل و... در واقع آسیب اجتماعی است و نه بحران، زیرا که تمامی و یا اکثر افراد را تحت تاثیر خود قرار نداده است. اگر چنان چه به طور کامل تمامی انحرافات یا آسیبهای اجتماعی در جامعهای همچون ایران را به طور یکجا یک نوع بحران اجتماعی بدانیم، این سخن میتواند تا حدودیپذیرفتنی باشد. صرف نظر از وجود مشکلات و نابهنجاریهای معمول در جامعه بحران پدیدهای است جدید که با آغاز روند نوسازی از اوایل قرن 19 در غرب شکل گرفت. بحران اجتماعی از آن مبدایی آغاز گردید که آدمیان به مدد تحولات و پیشرفتهای فنی ومعرفتی نسبت به محیط اجتماعی خویش حساس شده و حاضر نشدند سرنوشت محتوم خود را بپذیرند و با کوچکترین مشکل در اطراف خویش، زبان به اعتراض گشودند در این دوره برای اولین بار بود که فهم و سپس اعتراض عمومی نسبت به وضعیت برآمده شکل گرفت. بنابراین ملاحظه میشود که در واقع پیش فرض اصلی تحقیق یافتن بحران اجتماعی از منظر جامعه شناسی، باورهای تعمیم یافتهی افراد یک جامعه است نسبت به امری نابهنجار که به نوعی مربوط به همه است. به تعبیر دیگر خودآگاهی عمومی نسبت به یک معضل عمومی شرط اولیه تحقق بحران، وقوع عینی آن در سطح جامعه است و شرط دوم این که این مسایل در خود آگاه بخش قابل توجهی از افراد به عنوان معضل شناخته شود.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:15 توسط |
|
|
بايد در نظر داشت که زمانی میتوان برنامه فلسفه برای کودکان را به طرز مناسبی در كشور دنبال کرد که محيط اطراف کودکان و نوجوانان آمادگی لازم را برای اين طرح داشته باشد. تا آنجا كه از مطالب مندرج در سايت متوجه شدم، تفاوت اين فلسفه با فلسفهای که به شکل وسيع و گسترده در دانشگاهها تدريس میشود، اين است که به جای انتقال يکسری اطلاعات از کتاب يا استاد به دانشجو، میکوشد تا از طريق قوت بخشيدن به تفکر انتقادی كودكان و نوجوانان قدرت تمييز،استدلال و داوری را در آنها به وجود آورد. بی شک برخورداری از تفکر انتقادی همچون به خاطر سپردن گفتهها و نوشتههای فيلسوفان نيست كه نسبت به محيط اطرافش بيتفاوت باشد. در مسير آموزش تفکر انتقادی بايد به دانش آموز فرصت داد تا مسايل اطرافش را با ديد انتقادی مورد بررسی قرار دهد و سؤالاتي كه در اين زمينه برايش بوجود ميآيد را بپرسد و .... چنين شخصی پس از فراگيری رويکرد انتقادی میخواهد يا بهتر است بگويم كه بايد
بتواند نسبت به تمامی مطالب پيرامونش به ديد انتقادی بنگرد و بکوشد سازگاری باورها، کارآمدی آنها، عقلانيت برنامه ريزیها و تصميم گيریها و اعمال و رفتار خود و اطرافيانش را مورد بررسی انتقادی قرار دهد. حال اگر محيط پيرامون چنين شخصی، آمادگی لازم برای پذيرش رويکرد انتقادی را نداشته باشد و به طور مثال سؤالات احتمالا بنيانكن كودك و نوجوان را برنتابد و ... نه آموزشها میتواند به شکل صحيحی انجام گيرد و نه با فرض موفقيت در فراگيری اين رويکرد انتقادی، فرصت و مجالی برای استفاده از اين رويکرد برای شخص در اجتماع پيرامونش پيدا میشود.
يك پيشنهاد از همين روی پيشنهاد میکنم در کنار طرح فلسفه برای کودکان در ايران، آموزش تفکر انتقادی برای والدين و مربيان(غير از کسانی که به طور مستقيم متولی آموزش تفکر انتقادی به دانش آموزان هستند که فرض بر اين است آنها آمادگیهای لازم را در اين زمينه کسب كردهاند) را هم در سطحی ديگر دنبال کنيد: تا هم شرايط برای موفقيت طرح آموزشی فلسفه برای کودکان در ايران فراهم آيد و هم محيط مناسبی برای بهره گيری عملی از اين رويکرد انتقادی برای جوانان آيندة اين مرز و بوم شکل گيرد.
لزوم تر جمه وتأليف كتاب در زمينة فلسفه برای کودکان همانطور که اشاره کردهايد، کتابهايي که به طور مستقيم به بحث فلسفه برای کودکان مرتبط باشند، به زبان فارسی وجود ندارد و بر همين اساس لازم است تا جمعی از علاقمندان به اين بحث نسبت به ترجمه آثار ارزشمندی در اين زمينه همت گمارند. اما اين نکته را هم نبايد فراموش کرد که مطالب مناسب و مرتبط با بحث فلسفه برای کودکان در کتابهای روانشناسی و تعليم و تربيت وجود دارد و ذيل عناوينی همچون تفکر انتقادی، تفکر خلاق، و ... ميتوان نكات ارزشمندي را يافت و در اين راستاي مورد استفاده قرار داد. به همين خاطر پيشنهاد ميكنم تا زمان ترجمه و نشر کتابهای مخصوص در اين زمينه علاقمندان به اين بحث را به چنين کتابهايي ارجاع دهيد. اما براي انجام اين كار شايسته است ارتباط مناسبي با دانشجويان رشتههاي روانشناسی و علوم تربيتی برقرار كرده و از آنها بخواهيد مطالب مرتبط به فلسفه براي كودكان، تفكر خلاق و تفكر انتقادي و ... را جهت درج در سايت برايتان ارسال دارند.
يك بازي براي يادگيري تفكر شخصا در مطالعات پراكندة خود با مطالبي برخورد ميكردم كه به موضوع كاري شما مرتبط ميشود. برای مثال در کتاب نقد و خلاقيت در تفکر اثر دکتر علی شريعتمداری (پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامی 1380) مطلبی در مورد نقش نوشتن در بهبود بخشيدن به تفکر انتقادی میخواندم(ص 59 الی 60). در کتاب آموزش رفتار خلاق و استعدادهای درخشان در دانش آموزان(انتشارات آستان قدس رضوی 1369) برای افزايش قدرت استدلال آوری در نوجوانان بازیای را پيشنهاد کرده است. اين بازی به صورت بحث و گفتگوي چند نفره انجام ميشود و در آن هر يک از افراد بايد يک نقش خاصی را بر عهده گيرند. يکی بايد با هر چه در جلسه مطرح میشود مخالفت کند و از افراد بخواهد تا آنچه را می گويند به دقت اثبات کنند و خودش را پيرو رويکرد انتقادی معرفي کند. يکی ديگر بايد سعی کند به طور مرتب موضوع جلسه را عوض کند و موضوعات جديد را مطرح نمايد. فرد ديگر بايد نقش يک ميانجی را ايفا کند و ميان ايدههاي مخالف طرح شده در جمع، آشتی برقرار نمايد. يک نفر بايد با هر عقيده ای (هر چند متناقض) که در جلسه طرح ميشود، موافقت کند و شواهدی را برای درست بودن آن ارايه نمايد و از آن عقيده حمايت كند. يکی هم بايد در نقش واقعي خود بازی کند و .... به اين طريق افراد شرکت کننده در اين بازی ياد می گيرند که افراد جامعه چگونه در فعاليت های فکری شركت میکنند.
تجربه اي دردناك براي اينشتين در کتاب شکوفايی خلاقيت کودکان(نشر دنيای نو 1375) میخواندم که ياد گيری بدون تفکر يکی از مواردی است که خلاقيت کودک را از بين میبرد. يادگيری معلومات بايد همزمان با چگونگی ارتباط آنها با هم در راستای حل مسئله باشد. در اين کتاب آمده است که برای انيشتين تجربه اين که به او گفته شود چه چيزی را بايد ياد بگيرد و به چه شکل بايد ياد بگيرد و به چه شکل بايد آن را در امتحانات تکرار کند، دردناک بوده است(ص92) در همين کتاب آمده است که انيشتين گفته است: اشتباه بزرگی است که فکر کنيم لذت جستجوي راه حل مسايل از راههای اجبار در انجام وظيفه برانگيخته میشود(ص 84).
انديشة قالبي در مقابل تفكر خلاق در جايي ديگر میخواندم که يکی از موانع تفکر خلاق انديشيدن در قالبهای خاص و ترس از رها کردن اين قالبهاي ثابت و قراردادی است و برای اينکه اين مانع ذهني را در كودكان بشکنند، بازیای را تدارک ديده بودند که در آن از دانش آموزان خواسته میشود فکر کنند که از وسايلی که در اطرافشان هست، چه استفادههايي میتوانند بکنند. ليوان وسيلهای است برای نوشيدن مايعات. اما از اين وسيله میتوان به عنوان جاقلمی، گلدان و ... هم استفاده کرد....
مهارتي كه دانش آموزان بايد ياد بگيرند بايد به دانش آموزان آموخت که گاه برای حل مسئله بايد چهارچوبهای ثابت و حاكم را شکست و از آنها خارج شد. همچنين بايد به والدين و مربيان آموخت که هرگونه عدول دانش آموز و فرزند از چهارچوب خطرناک نيست و نبايد بيدليل مانع از خلاقيت كودكان و نوجوانان در تفکر و عمل شد. مثال مناسبی در اين زمينه که در کتب روانشناسی از آن ياد شده است، به شرح زير است: چگونه میتوان با چهار خط مستقيم بدون آنکه قلم از روی کاغذ برداشته شود، اين نه نقطه را به هم وصل کرد؟ بيشتر راهحلهای پيشنهادی خود را محدود به چهارچوب مربع شکلی که در اثر اين نه نقطه در ذهنشان شکل گرفته است، میکنند و به همين خاطر هيچگاه نمیتوانند در حل مسئله موفق شوند. حل مسئله منوط به آن است که از چهارچوبی که بی جهت بر ذهن فرد حاکم شده است، گريخت. يکی ازمولفه هاي خلاقييت يکی از خصلتهای انسانهای خلاق آن است که ميان امور بیارتباط با هم، ارتباط برقرار میکنند. ماکسول ميان الکتريسته و مغناطيس ارتباط برقرار کرد. عبدالسلام و .... هم ميان الکترومغناطيس و نيروی ضعيف هستهای ارتباط برقرار کردند. نظرية ريسمانها ميكوشد ميان چهار نيروي بنيادين وحدتي را برقرار كند. ملاصدرا با ايجاد ارتباطی ميان فلسفه و عرفان و کلام مکتب جديد فلسفی خلق کرد و ... بايد اين خصلت را هم از طريق بازی در دانش آموزان بوجود آورد. يكي از راههاي مناسب در اين زمينه ساختن جمله با کلمات بی ربط است ...
تشويق دانش آموزان به حل مسايلی که راه حلهای کلاسيک ندارند، از مواردی است که میتواند در بهبود بخشيدن به تفکر خلاق دانش آموزان موثر باشد. می توانيد در قسمتی از سايت خود از اين قبيل مسايل را مطرح سازيد. معرفي متفكران صاحب تفكر انتقادي يکی ديگر از عواملی که لازمه گرايش به تفکر انتقادی و رويکرد خلاقانه در تفکر میباشد، داشتن انگيزه و علاقه است و يکی از عواملي که میتواند دانش آموزان را علاقمند به اين موضوع نمايد، آشنايي با کسانی است که تفکر انتقادی داشتهاند و در پرتو آن توانستهاند موفقيتهايي را کسب کنند. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:12 توسط |
|
|
خودآگاهی خودآگاهی ، توانایی شناخت و آگاهی از خصوصیات ، نقاط ضعف و قدرت ، خواسته ها ، ترس و انزجار است. رشد خودآگاهی به فرد کمک می کند تا دریابد تحت استرس قرار دارد یا نه و این معمولا پیش شرط ضروری روابط اجتماعی و روابط بین فردی مؤثر و همدلانه است. همدلی همدلی یعنی اینکه فرد بتواند زندگی دیگران را حتی زمانی که در آن شرایط قرار ندارد درک کند. همدلی به فرد کمک می کند تا بتوانند انسانهای دیگر را حتی وقتی با آنها متفاوت است بپذیرد و به آنها احترام گذارد. همدلی روابط اجتماعی را بهبود می بخشد و به ایجار رفتارهای حمایت کننده و پذیرنده ، نسبت به انسان های دیگر منجر می شود. ارتباط مؤثر این توانایی به فرد کمک می کند تا بتواند کلامی و غیر کلامی و مناسب با فرهنگ ، جامعه و موقعیت، خود را بیان کند بدین معنی که فرد بتواندنظرها ، عقاید ، خواسته ها ، نیازها و هیجان های خود را ابراز و به هنگام نیاز بتواند از دیگران درخواست کمک و راهنمایی نماید. مهارت تقاضای کمک و راهنمایی از دیگران ، در مواقع ضروری، از عوامل مهم یک رابطه سالم است. روابط بین فردی این توانایی به ایجاد روابط بین فردی مثبت و مؤثر فرد با انسانهای دیگر کمک می کند. یکی از این موارد ، توانایی ایجاد روابط دوستانه است.که در سلامت روانی و اجتماعی ، روابط گرم خانوادگی ، به عنوان یک منبع مهم روابط اجتماعی ناسالم نقش بسیار مهمی دارد. تصمیم گیری این توانایی به فرد کمک می کند تا به نحو مؤثرتری در مورد مسائل تصمیم گیری نماید. اگر کودکان و نوجوانان بتوانند فعالانه در مورد اعمالشان تصمیم گیری کنند ، جوانب مختلف انتخاب را بررسی و پیامد هر انتخاب را ارزیابی کنند ، مسلما در سطوح بالاتر بهداشت روانی قرار خواهند گرفت. حل مسأله این توانایی فرد را قادر می سازد تا به طور مؤثرتری مسائل زندگی را حل نماید . مسائل مهم زندگی چنانچه حل نشده باقی بمانند ، استرس روانی ایجاد می کنند که به فشار جسمی منجر می شود. تفکر خلاق این نوع تفکر هم به مسأله و هم به تصمیم گیری های مناسب کمک می کند . با استفاده از این نوع تفکر ، راه حلهای مختلف مسأله و پیامدهای هر یک از آنها بررسی می شوند . این مهارت ، فرد را قادر می سازد تا مسائل را از ورای تجارب مستقیم خود را دریابد و حتی زمانی که مشکلی وجود ندارد و تصمیم گیری خاصی مطرح نیست ، با سازگاری و انعطاف بیشتر به زندگی روزمره بپردازد. تفکر انتقادی تفکر انتقادی ، توانایی تحلیل اطلاعات و تجارب است . آموزش این مهارت ها ، نوجوانان را قادر می سازد تا در برخورد با ارزش ها ، فشار گروه و رسانه های گروهی مقاومت کنند و از آسیب های ناشی از آن در امان بمانند. توانایی حل مسأله این توانایی فرد را قادر می سازد تا هیجان ها را در خود و دیگران تشخیص دهد ، نحوه تأثیر هیجان ها بر رفتار را بداند و بتواند واکنش مناسبی به هیجان های مختلف نشان دهد . اگر با حالات هیجانی ، مثل غم و خشم یا اضطراب درست برخورد نشود این هیجان تأثیر منفی بر سلامت جسمی و روانی خواهد گذاشت و برای سلامت پیامدهای منفی به دنبال خواهند داشت. توانایی مقابله با استرس این توانایی شامل شناخت استرس های مختلف زندگی و تأثیر آنها بر فرد است . شناسایی منابع استرس و نحوه تأثیر آن بر انسان ، فرد را قادر می سازد تا با اعمال و موضع گیری های خود فشار و استرس را کاهش دهد. اجزای مهارتهای ده گانه زندگی خودآگاهی · آگاهی از نقاط قوت · آگاهی از نقاط ضعف · تصویر خود واقع بینانه · آگاهی از حقوق و مسئولیت ها · توضیح ارزشها · انگیزش برای شناخت مهارتهای ارتباطی · ارتباط کلامی و غیرکلامی موثر · ابراز وجود · مذاکره · امتناع · غلبه بر خجالت · گوش دادن همدلی · علاقه داشتن به دیگران · تحمل افراد مختلف · رفتار بین فردی همراه با پرخاشگری کمتر · دوست داشتنی تر شدن (دوستیابی) · احترام قائل شدن برای دیگران مهارتهای بین فردی · همکاری و مشارکت · اعتماد به گروه · تشخیص مرزهای بین فردی مناسب · دوستیابی · شروع و خاتمه ارتباطات مهارتهای حل مسأله · تشخیص مشکلات علل و ارزیابی دقیق · درخواست کمک · مصالحه (برای حل تعارض) · آشنایی با مراکزی برای حل مشکلات · تشخیص راه حل های مشترک برای جامعه مهارتهای تفکر خلاق · تفکر مثبت · یادگیری فعال ( جستجوی اطلاعات جدید ) · ابراز خود · تشخیص حق انتخاب های دیگر ( برای تصمیم گیری ) · تشخیص راه حل های جدید برای مشکلات مهارتهای مقابله با هیجانات · شناخت هیجان های خود و دیگران · ارتباط هیجان ها با احساسات ، تفکر و رفتار · مقابله با ناکامی ، خشم ، بی حوصلگی ، ترس و اضطراب · مقابله با هیجان های شدید دیگران مهارتهای تصمیم گیری · تصمیم گیری فعالانه بر مبنای آگاهی از حقایق کارهایی که می توان انجام داد که انتخاب را تحت تأثیر قرار دهد. · تصمیم گیری بر مبنای ارزیابی دقیق موقعیت ها · تعیین اهداف واقع بینانه · برنامه ریزی و پذیرش مسئولیت اعمال خود · آمادگی برای تغییر دادن تصمیم ها برای انطباق با موقعیت های جدید مهارتهای تفکر انتقادی · ادراک تأثیرات اجتماعی و فرهنگی بر ارزشها ، نگرشها و رفتار · آگاهی از نابرابری ، پیشداوری ها و بی عدالتی ها · واقف شدن به این مسئله که دیگران همیشه درست نمی گویند · آگاهی از نقش یک شهروند مسئول مهارتهای مقابله با استرس · مقابله با موقعیتهایی که قابل تغییر نیستند · استراتژی های مقابله ای برای موقعیت های دشوار ( فقدان ، طرد ، انتقاد) · مقابله با مشکلات بدون توسل به سوء مصرف مواد · آرام ماندن در شرایط فشار · تنظیم وقت **** منبع : سايت کانون قلم -http://ghalamngo.com - آدرس اينترنتی : http://ghalamngo.com/pages/maghalamt/maharamt_zendegi.htm |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:10 توسط |
|
|
خودآگاهی خودآگاهی ، توانایی شناخت و آگاهی از خصوصیات ، نقاط ضعف و قدرت ، خواسته ها ، ترس و انزجار است. رشد خودآگاهی به فرد کمک می کند تا دریابد تحت استرس قرار دارد یا نه و این معمولا پیش شرط ضروری روابط اجتماعی و روابط بین فردی مؤثر و همدلانه است. همدلی همدلی یعنی اینکه فرد بتواند زندگی دیگران را حتی زمانی که در آن شرایط قرار ندارد درک کند. همدلی به فرد کمک می کند تا بتوانند انسانهای دیگر را حتی وقتی با آنها متفاوت است بپذیرد و به آنها احترام گذارد. همدلی روابط اجتماعی را بهبود می بخشد و به ایجار رفتارهای حمایت کننده و پذیرنده ، نسبت به انسان های دیگر منجر می شود. ارتباط مؤثر این توانایی به فرد کمک می کند تا بتواند کلامی و غیر کلامی و مناسب با فرهنگ ، جامعه و موقعیت، خود را بیان کند بدین معنی که فرد بتواندنظرها ، عقاید ، خواسته ها ، نیازها و هیجان های خود را ابراز و به هنگام نیاز بتواند از دیگران درخواست کمک و راهنمایی نماید. مهارت تقاضای کمک و راهنمایی از دیگران ، در مواقع ضروری، از عوامل مهم یک رابطه سالم است. روابط بین فردی این توانایی به ایجاد روابط بین فردی مثبت و مؤثر فرد با انسانهای دیگر کمک می کند. یکی از این موارد ، توانایی ایجاد روابط دوستانه است.که در سلامت روانی و اجتماعی ، روابط گرم خانوادگی ، به عنوان یک منبع مهم روابط اجتماعی ناسالم نقش بسیار مهمی دارد. تصمیم گیری این توانایی به فرد کمک می کند تا به نحو مؤثرتری در مورد مسائل تصمیم گیری نماید. اگر کودکان و نوجوانان بتوانند فعالانه در مورد اعمالشان تصمیم گیری کنند ، جوانب مختلف انتخاب را بررسی و پیامد هر انتخاب را ارزیابی کنند ، مسلما در سطوح بالاتر بهداشت روانی قرار خواهند گرفت. حل مسأله این توانایی فرد را قادر می سازد تا به طور مؤثرتری مسائل زندگی را حل نماید . مسائل مهم زندگی چنانچه حل نشده باقی بمانند ، استرس روانی ایجاد می کنند که به فشار جسمی منجر می شود. تفکر خلاق این نوع تفکر هم به مسأله و هم به تصمیم گیری های مناسب کمک می کند . با استفاده از این نوع تفکر ، راه حلهای مختلف مسأله و پیامدهای هر یک از آنها بررسی می شوند . این مهارت ، فرد را قادر می سازد تا مسائل را از ورای تجارب مستقیم خود را دریابد و حتی زمانی که مشکلی وجود ندارد و تصمیم گیری خاصی مطرح نیست ، با سازگاری و انعطاف بیشتر به زندگی روزمره بپردازد. تفکر انتقادی تفکر انتقادی ، توانایی تحلیل اطلاعات و تجارب است . آموزش این مهارت ها ، نوجوانان را قادر می سازد تا در برخورد با ارزش ها ، فشار گروه و رسانه های گروهی مقاومت کنند و از آسیب های ناشی از آن در امان بمانند. توانایی حل مسأله این توانایی فرد را قادر می سازد تا هیجان ها را در خود و دیگران تشخیص دهد ، نحوه تأثیر هیجان ها بر رفتار را بداند و بتواند واکنش مناسبی به هیجان های مختلف نشان دهد . اگر با حالات هیجانی ، مثل غم و خشم یا اضطراب درست برخورد نشود این هیجان تأثیر منفی بر سلامت جسمی و روانی خواهد گذاشت و برای سلامت پیامدهای منفی به دنبال خواهند داشت. توانایی مقابله با استرس این توانایی شامل شناخت استرس های مختلف زندگی و تأثیر آنها بر فرد است . شناسایی منابع استرس و نحوه تأثیر آن بر انسان ، فرد را قادر می سازد تا با اعمال و موضع گیری های خود فشار و استرس را کاهش دهد. اجزای مهارتهای ده گانه زندگی خودآگاهی · آگاهی از نقاط قوت · آگاهی از نقاط ضعف · تصویر خود واقع بینانه · آگاهی از حقوق و مسئولیت ها · توضیح ارزشها · انگیزش برای شناخت مهارتهای ارتباطی · ارتباط کلامی و غیرکلامی موثر · ابراز وجود · مذاکره · امتناع · غلبه بر خجالت · گوش دادن همدلی · علاقه داشتن به دیگران · تحمل افراد مختلف · رفتار بین فردی همراه با پرخاشگری کمتر · دوست داشتنی تر شدن (دوستیابی) · احترام قائل شدن برای دیگران مهارتهای بین فردی · همکاری و مشارکت · اعتماد به گروه · تشخیص مرزهای بین فردی مناسب · دوستیابی · شروع و خاتمه ارتباطات مهارتهای حل مسأله · تشخیص مشکلات علل و ارزیابی دقیق · درخواست کمک · مصالحه (برای حل تعارض) · آشنایی با مراکزی برای حل مشکلات · تشخیص راه حل های مشترک برای جامعه مهارتهای تفکر خلاق · تفکر مثبت · یادگیری فعال ( جستجوی اطلاعات جدید ) · ابراز خود · تشخیص حق انتخاب های دیگر ( برای تصمیم گیری ) · تشخیص راه حل های جدید برای مشکلات مهارتهای مقابله با هیجانات · شناخت هیجان های خود و دیگران · ارتباط هیجان ها با احساسات ، تفکر و رفتار · مقابله با ناکامی ، خشم ، بی حوصلگی ، ترس و اضطراب · مقابله با هیجان های شدید دیگران مهارتهای تصمیم گیری · تصمیم گیری فعالانه بر مبنای آگاهی از حقایق کارهایی که می توان انجام داد که انتخاب را تحت تأثیر قرار دهد. · تصمیم گیری بر مبنای ارزیابی دقیق موقعیت ها · تعیین اهداف واقع بینانه · برنامه ریزی و پذیرش مسئولیت اعمال خود · آمادگی برای تغییر دادن تصمیم ها برای انطباق با موقعیت های جدید مهارتهای تفکر انتقادی · ادراک تأثیرات اجتماعی و فرهنگی بر ارزشها ، نگرشها و رفتار · آگاهی از نابرابری ، پیشداوری ها و بی عدالتی ها · واقف شدن به این مسئله که دیگران همیشه درست نمی گویند · آگاهی از نقش یک شهروند مسئول مهارتهای مقابله با استرس · مقابله با موقعیتهایی که قابل تغییر نیستند · استراتژی های مقابله ای برای موقعیت های دشوار ( فقدان ، طرد ، انتقاد) · مقابله با مشکلات بدون توسل به سوء مصرف مواد · آرام ماندن در شرایط فشار · تنظیم وقت **** منبع : سايت کانون قلم -http://ghalamngo.com - آدرس اينترنتی : http://ghalamngo.com/pages/maghalamt/maharamt_zendegi.htm |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:10 توسط |
|
|
پس به مجسمه ساز گفتم : "هرچه می خواهی ضربه بزن ؛ بتراش و صیقل بده. و درد کارهایش و لطمه هایی را که ابزارش به من وارد می کرد به جان خریدم. درد هر چه بیشتر می شد؛ بیشتر تاب می آوردم تا زیباتر شوم." سخن که به اینجا رسید مجسمه با مهربانی به سنگ گفت:
منبع :دل پناه http://delpanah.blogfa.com |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 0:28 توسط |
|
|
۱) خود را بشناسید امروزه پیشنهاد سقراط در قرن پنجم قبل از میلاد که در آن متنی بر خودشناسی ارائه شد به قوت خود پا برجاست. اهداف احساسات و محدودیت های خویش را بشناسید و با آرامش با آنها برخورد نمایید. خواه از طریق مطالعه، خواه از طریق اندیشیدن و تفکر، سعی کنید بعضی راه هایی را که باعث شناخت شما از خودتان می شود و این که چه چیزهایی شما را خوشحال می کند پیدا کنید. چنانچه به این توصیه عمل کنید، بهتر قادر به کنترل زندگی و مشکلات پیش روی خود خواهید بود. ۲) به خودتان ارزش بدهید و به خود اعتماد داشته باشید ۳) بیش از حد توان تان کار نکنید ۴ ) از افراد منفی دوری کنید ۵ ) مثبت فکر کنید ۶ ) ورزش، ورزش، ورزش ۷ ) بخشی از اوقاتتان را تنها بگذارید ۸ ) به دیگران کمک کنید و اجازه دهید دیگران به شما کمک کنند ۹ ) ارتباط و مراودات ۱۰) موقع احتیاج، کمک بطلبید
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 23:7 توسط |
|
|
آيا تا به حال بچهها را هنگام بازي و شيطنت با دقت تماشا كردهايد؟ آيا انرژي و شادابي تمام نشدني آنها را درك ميكنيد؟ نكتة جالبي است. جست و خيز، بازي، نشاط و... همة اينها نيروهاي زيبا كنندة زندگي است. شما چندساله هستيد؟ احساس جواني داريد و يا فكر ميكنيد كه در عين جواني ديگر پير شدهايد. از كودكي خود چه خاطراتي داريد. حتماً از شيطنتهاي خود برايتان تعريف كردهاند و يا خودتان خاطراتي از دسته گلهايي كه به آب دادهايد را به ياد داريد! چه چيز شما را اينقدر تغيير داده است؟ چرا اينقدر منفعل و بيتحرك شدهايد. چرا ناي تكان خوردن نداريد. به كودكيتان مراجعه كنيد، آن را دوباره زنده كنيد. كودك درونتان را بيدار كنيد. كمي منطقي و واقع بينانه اين موضوع را بررسي كنيد آيا ميتوانيد بگوييد كه چقدر از غذايي كه در طول شبانه روز ميخوريد مصرف كارهاي انرژي خواه ميشود. آيا تا به حال به معدهتان فكر كردهايد.
هنوز وعده صبحانه را هضم نكرده نوبت به وعده بعدي ميرسد و دوباره از نو شروع ميشود. كمي منصف باشيد اگر خودتان نيز در تمام شبانه روز بدون استراحت كار كنيد، حتماً خيلي زود كارآيي خود را از دست ميدهيد، پس به معدة خود نيز كمي استراحت دهيد. بدن انسان نيز مانند كارخانهاي است كه همواره در حال كار و توليد انرژي است. اگر مواد توليد شده كارخانه خريدار نداشته باشد صاحب كارخانه بايد به فكر انبار كردن آن باشد و مجبور ميشود كه فضاي جديدي را به كارخانه اضافه كند تا بتواند محصولاتش را انبار كند و صبر كند تا براي كالايش مشتري پيدا شود. بدن شما نيز دقيقاً به همين شكل عمل ميكند، غذاي خورده شده اگر پس از هضم جهت تأمين انرژي كارهاي روزانه، استفاده نشود به صورت چربي در بافتها ذخيره ميشود. و خطر از اين جا آغاز ميشود كه چربيها در اندامهاي داخلي ذخيره ميشوند و شما فكر ميكنيد حالا كه ظاهر متناسبي داريد پس حتماً سلامت هم هستيد اما غافل از اين كه چربي دور قلب، معده و بقيه اندامها را فرا گرفته است. چربي دور قلب مانند يك لايه بسيار سخت مانع از فعاليت آزادانه قلب ميشود و مطمئن باشيد كه اين وضعيت شما را راحت نميگذارد. براي سلامتي و نشاط نبايد گول فريبهاي آينه را بخوريد. اگر خود را در آينه چاق ديديد بدانيد كه اوضاع بهتر از وقتي است كه خود را در آينه دوست داشته باشيد و فكر كنيد كه اندام خوبي داريد. در صورتي كه بدون فعاليت و ورزش مطمئن باشيد كه چراغ قرمزها از درون بدن روشن شدهاند. اگر خودتان را دوست داريد و زندگي كردن را دوست داريد از همين امروز شروع كنيد: 1 - ورزش كنيد: بهتر است بهانه نياوريد و بدانيد كه با ورزش كردن يعني كه مشتري خوبي براي انبارهاي چربي درون پيدا شده است، فرصت را از دست ندهيد، اراده كنيد به تنهايي نيز ميتوانيد ورزش كنيد اما براي ايجاد انگيزه بهتر است يك نفر ديگر را همراه كنيد. انواع باشگاهها، پاركها و ورزشگاهها، طبيعت اطراف شهر آماده استقبال از شما و اهدأ سلامتي به شماست. با يك درجه تخفيف 2 - پيادهروي كنيد: ميتوانيد برخي از مسيرهاي منزل تا محل كار و يا منزل و محل خريد را توسط اين وسيله نقليه خدادادي طي كنيد، ديگر تنبلي كافي است. پياده روي با سرعت يكنواخت، مطمئنترين، ارزانترين و سادهترين ورزش است و حتماً لازم نيست كه از روز اول مسافت 45 كيلومتري ماراتن را راه برويد ميتوانيد از زمان براي سنجش مسافت طي شده، استفاده كنيد. مثلاً مسافت مورد نظر را به 3 زمان مساوي تقسيم كنيد يعني اگر ميخواهيد 30 دقيقه به راهپيمايي بپردازيد 30 دقيقه را به 3 تا 10 دقيقه تقسيم كنيد و بعد از هر ده دقيقه 3 دقيقه استراحت كنيد. 3 - با بچهها بازي كنيد: ميخواهم شما را به بازي با اين موجودات كوچك و دوست داشتني دعوت كنم اين گوي و اين ميدان اگر توانستيد در بازي با كودكان پا به پاي آنها تحرك داشته باشيد، بالا بپريد، بدويد، سينه خيز برويد و يادتان باشد كه زودتر از آنها خسته نشويد و بدانيد كه به يك پدر و مادر و يا يكي از اعضاي فاميل كه بچهها از او به عنوان مهربانترين و دوست داشتنيترين آدم بزرگ ياد ميكنند تبديل شدهايد و بقيه بزرگترها از او به عنوان سرزندهترين و با حوصلهترين و پزشكان به عنوان سالمترين افراد از نظر فيزيكي و روانپزشكان به عنوان شادترين و مثبتترين آدم، ياد ميكنند. پس كودكانتان را فراموش نكنيد. ما در ازاي محبتي كه به آنها نثار ميكنيم تعداد زيادي پاداش ميگيريم و آن هم چيزي جز سلامتي و شادابي و نشاط نيست. مجله اينترنتي راه زندگي |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 23:4 توسط |
|
|
نفي شخصيت روانشناسان پس از بررسيهاي علمي به اين نتيجه رسيدهاند كه بسياري از جنايتكاران و تبهكاران بزرگ اجتماعي كساني بودهاند كه در دوران كودكي از آنها نفي شخصيت شده است. يعني؛ جامعه چنين افرادي را به كلي طرد كرده و هيچ نوع شخصيتي براي آنان قائل نبوده است. اين عده وقتي احساس كردند كه جامعه آنان را طرد كردهاست، يكباره همه پردهها را كنار زده و به رفتارهاي زننده غيراجتماعي دست زدهاند تا عقدههاي خود را خالي كرده و از جامعه انتقام گرفته باشند. به طور مسلم اگر شخصيت اين افراد تا حدودي تثبيت ميگشت ممكن بود اين نيرو و استعدادها به جاي اين كه در مسير غلط و ناروا به مصرف برسد در مجراي صحيح و اصولي به كار افتاده و منشأ آثاري ميگشت. اشتباه بزرگ مربيان يكي از اشتباهاتي كه در محيط خانه و مدرسه صورت ميگيرد اين است كه اگر دانشآموزي يادگيري درسياش كم باشد و نتواند مانند ديگران در جنبههاي درسي پيشرفت كند، چنين شاگردي را در خانه و مدرسه به عناوين گوناگون مورد سرزنش قرار ميدهند، بدون اينكه توجه داشته باشند كه اين كار بزرگترين خيانتي است كه در محيط خانه و مدرسه انجام ميگيرد. كمبودهاي عاطفي روانشناسي، رفتارهاي افراد را توجيه ميكند و ميكوشد علل رفتارها را به دست آورد و براي تغيير آنها عوامل اوليه را برطرف سازد. روي همين اصل اساسي، روانشناسي كمبود آموزشي شاگردان عقب مانده را با كمبودهاي هوشي و عاطفي آنان مرتبط ميداند. همچنين شاگرداني كه در اثر كمبود مواد اوليه غذايي يا فعاليتهاي مغزي يا فقدان امنيت خاطر نميتوانند در گروه شاگردان موفق قرارگيرند، در حقيقت گناه و مسئوليت متوجه اولياي آنان است.به همين دليل يكي از شرايط اساسي تعليم و تربيت، شناسايي شخصيت شاگردان است. اگر معلم به خصوصيات جسمي و روحي و عاطفي شاگردان واقف باشد هيچگاه عجولانه قضاوت نكرده و شاگرد ضعيف را سرزنش نخواهد كرد.روانشناسي ميكوشد به جاي توبيخ و ملامتهاي بيجا، علت و انگيزه عقبماندگي شاگردان را دريابد و تا حد امكان در رفع موانع تلاش كند. تربيت نوين در تربيت نوين، كودك يك انسان كامل شناخته شده است، انساني كه با ديگر افراد تفاوتي ندارد جز اينكه از نظر جثه كوچك است. در گذشته سؤالات كودكان يك نوع فضولي قلم داده ميشد ولي در تربيت نوين پرسشهاي كودكان نشانه هوش و بيداري، حس كنجكاوي آنان دانسته شده و برعكس. كودكاني كه ساكت و صامت در گوشهاي مينشينند و در گذشته آنان را با ادب قلمداد ميكردند، امروزه جزء كودكان گوشهگير و بيمار به شمار ميروند؛ زيرا كودك سالم كه فعاليت مغزي داشته باشد مجهولاتش را ميپرسد. تعليم و تربيت نوين معتقد است كه هيچ محرم اسراري بهتر از پدر و مادر وجود ندارد. بنابراين امروزه پدر و مادر بايد نقش رفيق و دوست را عهدهدار بوده، مادر به عنوان يك رفيق دلسوز دخترش را راهنمايي كند و پدر هم همانند دوستي با فرزندش رفاقت كند. در آموزش نوين به جاي اينكه شاگردان مورد ملامت و توبيخ قرار بگيرند، سعي ميشود مشكلات عاطفي برطرف شود.
منبع: همشهري |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 23:2 توسط |
|
|
دانلود نقشه تهران برای موبايل نسخه ۸۷ (163)
داستانهای قشنگ در دنيای بچه ها (186) نكات همسريابي اينترنتي (159) گالری عکس های شيلا خداداد (709) عکس های جالبی از بازيگران ايرانی ! (1295) آشنايی با نقاط ديدنی و گردشگری استان های مختلف ايران (925) دانلود برنامه های جديد کامپیوتري (1220) دانلود جديدترين برنامه ها و کلپ های موبايل (969) عضويت در گروه بزرگ دختران و پسران ايرانی در ياهو (1606) دانلود جديد ترين آلبوم ها و ترانه ها (1717) برای رسيدن به موفقيت کليک کن (1802) اگر علاقمند به شعر هستی يک سر بزن (2222) چرا همه دوست دارن عضو ميعادگاه باشن ؟ (1569) رمان زيبای نيمه پنهان زندگی (2061) کليش زيبای فلش (2640) عضويت در گروه بزرگ دختران و پسران ايرانی (1518) ميعادگاهی برای همه ايرانی ها (1602) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 22:58 توسط |
|
|
◊ عکس زيبا
◊ عکس زیبای عاشقانه و متحرک ◊ عکس متحرک زيبا ◊ عکس زیبایی از طبیعت ◊ عکسی از محمد رضا گلزار ◊ عکسی از بهنوش طباطبایی و حسام نواب صفوی ◊ قدیمی ترین پل جهان در دزفول ◊ کاغذ ديواری زيبايی از مهناز افشار ◊ اين راه متقارن به کجا ميرسد ؟... ◊ عکس زيبايی از بهنوش بختياری ◊ تسليت قلب صبورم ◊ به ياد پاييز ◊ مادری دارم بهتر از برگ درخت . . . ◊ طبيعت سبز ◊ آنجيليا جولی ◊ عجيب و ديدنی ◊ فرشته های کوچولو ◊ رز عاشق ◊ عکسی زيبا از مهناز افشار ◊ تولدت مبارک نگارم (۲) ◊ تولدت مبارک نگارم ◊ عجیب ترین کفش های دنیا ◊ عکس از گلشیفته فراهانی ◊ عکس زیبایی از طبیعت رویایی ◊ والپيبر عينک ويژه دسکتاب ◊ والپیپر زيبا برای دسکتاب شما ◊ کاغذ ديواری زيبا ويژه دسکتاب ◊ هنرپيشه زيبای باليوودی ◊ کاغذ ديواری زيبا از ويندوز xp ◊ دختر بهار ◊ نمايی بسيار زيبا از نهارخوران گرگان ◊ بهار نهارخوران- گرگان ◊ پاييز زيبای النگدره - گرگان ◊ عکس های فیلم مرد هزار چهره ◊ Johnny Depp ◊ حسين توحی ـ خواننده رپ ايرانی ◊ بهاران ◊ اين بهار زيبا بر شما مبارکباد ◊ عکس منظره و طبيعت ◊ عکس طبيعت و منظره ◊ عکس منظره و طبيعت ◊ عيد نوروز مبارک ◊ گلدان گُل زيبا ◊ نوروزتان مبارک ◊ عکسی از گلشيفته فراهانی ◊ الله ...... ◊ عکس مينياتور - ويژه علاقه مندان ◊ عکسی بسيار زيبا ◊ عکس عاشقانه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 22:56 توسط |
|
|
لاگ تکيه راه اندازی شد (2450)
و انسان توجيه را آفريد ... ! (2445) زمين به سوي فاجعه پيش مي رود (2773) موبایلتان را چک کنید - نوکیا اعلام کرد : 46 میلیون باطری موبایل در معرض انفجار (3357) چرا نام ايران از سرويس هاي ياهو و مايكروسافت حذف شد؟ (3175) ليست كامل تمامي دستورات قابل اجرا از طريق Run (2865) ايران به دانش كپي سازي مغز انسان دست يافت (2755) http://www.mymob.mihanblog.com/ تلفن همراه مترجم هم مي آيد (2753) فال رنگ با توجه به تاريخ تولدتان (3606) گيتارهاي عجيب غريب (2792) عضويت در گروه بزرگ دختران و پسران ايرانی (2750) سايت جديد ميعادگاه افتتاح شد (3502) samsong E250یه عالمه برنامه برای (3211) عضويت در گروه دختران و پسران ايرانی در ياهو (3149) ماشین عروس عاشقانه گل مالی شده !! (3445) گالری بزرگ عکس های طنز (3948) معرفی فيلم های روز ايرانی و حارجی (3307) توصيه هائي برای پيشگيري از پير شدن پوست (3205) وبلاگ جک و اس ام اس هر روز به روزه (3492) راه کار هايی برای زندگی بهتر (2684) کارت پستال های زيبا و ديدنی (3011) معرفی بازيگران ايرانی و خارجی (2889) اس ام اس های ادبی (3477) پرواز ... عشق آسمانی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 22:53 توسط |
|
|
زمانی که فیض کاشانی در قمصر کاشان زندگی می کرد، پدر خانمش، ملاصدرا، چند روزی را به عنوان میهمان نزد او در قمصر به سر می برد. در همان ایام در قمصر، جوانی به خواستگاری دختری رفت. والدین دختر پس از قبول خواستگار، شرط کردند که تا زمان عقد نه داماد حق دارد برای دیدن عروس به خانه عروس بیاید و نه عروس حق دارد به بیرون خانه برود. از این رو، عروس و داماد که عاشق و شیدای همدیگر بودند و می خواستند همدیگر را ببینند، به فکر چهره ای افتادند که نه با شرط مخالفت بشود و نه والدین عروس متوجه بشوند. لذا عروس حیله ای زد و گفت: من فلان موقع به قصد تکاندن فرش به پشت بام می آیم و تو هم داخل کوچه بیا، همدیگر را ببینیم. در آن وقت مقرر، دختر فرش خانه را به قصد تکاندن به پشت بام برد و فرش را تکان می داد و داماد هم از داخل کوچه نظاره گر جمال دلنشین عروس خانم بود و مدام این جملات را می خواند: اومدی به پشت بوندی اومدی فرش و تکوندی در این حال، عارف بزرگوار، ملاصدرا از کوچه عبور می کرد و این ماجرا را دید و شروع به گریه کردن کرد. او یک شبانه روز بلند گریه می کرد تا این که فیض کاشانی از او پرسید: چرا این گونه گریه می کنی؟ ملاصدرا گفت: من امروز پسری را دیدم که با معشوقه خود با خوشحالی سخن می گفت. گریه من از این جهت است که این همه سال درس خوانده ام و فلسفه نوشتم و خود را عاشق خدای متعال می دانم اما هنوز با این حال و صفایی که این پسر با معشوقه خود داشت من نتوانستم با خدای خود چنین سخن بگویم. لذا به حال خود گریه می کنم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 22:49 توسط |
|
|
برای جلوگيری از اضطراب راه های فراوانی وجود دارند که در افراد گوناگون مختلف اند. از عمومی ترين راه ها می توان موارد زير را مثال زد: رژيم غذايی سالم فعاليت بدنی به طور منظم افزايش اعتماد به نفس عدم گوشه نشينی و اجتماعی بودن حمايت اجتماعی انديشيدن به زمان حال كسب اطلاعات در مورد شرايط تنش زا خنديدن ابراز هيجان بر روي کاغذ منبع :ویکی پدیا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 20:49 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار میتونم بكنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما .:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریكیها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::. |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
|
RSS
|