تبليغاتX
تفکرنو

.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

به تفکرنو خوش آمدید " تفکرنو
آنچه در پی می آید، نقل قولها و ضرب المثلهای پندآموز درباره خانواده است که به شما کمک می کند زندگی بهتری داشته باشید و به فرزندان شما نیز کمک می کند تا به ارزشهای والاتری دست یابند؛ ارزشهایی مانند حقیقت، وظیفه، اعتماد، مهربانی، شادابی، احترام، ادب و عشق که لازمه زندگی شاد و سعادتمند است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 16:35  توسط | 
الحمدلله رب العالمين ، و الصلاة على محمد و آله اجمعين ، و لعنة الله على اعدائهم الى يوم الدين


خداوندا، آينه دل را به نور اخلاص روشنى بخش ؛ و زنگار شرك و دو بينى را از لوح دل پاك گردان ؛ و شاهراه سعادت و نجات را به اين بيچارگان بيابان حيرت و ضلالت بنما؛ و ما را به اخلاق كريمانه متفلق فرما؛ 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 5:56  توسط | 

برای تولدش هزار جور تهیه و تدارک دیده بود. لباس‌های رنگ و وارنگ نوزادی، انواع و اقسام پتو و رختخواب که آنها را توی تخت وگهواره پهن کرده بود.
شیشه شیر، ناخن گیر نوزاد، شامپو و صابون و روغن حمام، کالسکه، روروک، صندلی مخصوص غذاخوردن، انواع اسباب بازی، حتی فکرش را کرده‌بود که وقتی کودکش به کلاس اول برود چه کیفی برایش بخرد! اما همه این‌ها با کلی استرس و فشار تهیه شده بود. چقدر سر اینکه به جز گهواره حتما تخت چوبی رنگی هم بخرند، با شوهرش جر و بحث کرده‌ و حرص خورده‌بود.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 6:9  توسط | 
«تفكر چيست؟»

پيش از هر چيز روشن است كه تفكر يك «چيز» نيست، به آن معنايي كه مثلاً ميز، درخت، گربه يك چيز هستند. اين را تقريباً همه مي‌دانند.بنابراين پاسخ اين پرسش از پيش و به طور منفي داده مي‌شود: تفكر يك چيز نيست؛ كوزه، گل، پروانه، و چيزي از اين دست نيست. به جاي اين شيوه طرح پرسش، كه به قول هايدگر يوناني است، و تلاش براي پاسخ گفتن به آن، هايدگر سعي مي‌كند كه به جوانب خود پرسش بينديشد. او نتيجه مي‌گيرد كه درباره تفكر اين گونه نپرسد؛ زيرا ما را در معرض اين خطر قرار مي‌دهد كه «تفكر» را يك «چيز» بگيريم. ما بايد ياد بگيريم كه چگونه درست بپرسيم و چگونه با يك پرسش مواجه شويم. اين كار مستلزم شنيدن و گوش سپردن به خود پرسش است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 6:6  توسط | 

ما حدود 150000 ساعت از زندگي خود را بين سنين يك و ۱۸ سالگي سپري مي نماييم. حدود 50000 ساعت از اين زمان را مي خوابيم و دو ساعت از ۸ ساعتي را كه در خوابيم رؤيا مي بينيم. به نظر مي رسد خواب و رؤيا به رشد و حفاظت از حافظه بلند مدت كه از فعاليتهاي روزانه نشأت مي گيرد مربوط مي باشد.


در حدود6500 از 100000 ساعت زمان بيداريمان را صرف فعاليتهاي انفرادي و ارتباطات غيررسمي مستقيم با خانواده و دوستان مي نماييم، و اين فعاليتها نقش مهمي در رشد و حفظ (نگهداري) حافظه هاي شخصي افراد بازي مي كند.


در حدود 35000 از ساعت هاي بيداريمان را با فرهنگ گسترده تري از فعاليتهاي سمبوليك / استعاري رسمي و غير رسمي- حدود12000ساعت در مدرسه و حدود دو برابر آن با انواع مختلف رسانه  ها گرهي (به طور مثال، تلويزيون، كامپيوتر، فيلم موسيقي، ورزش، كليسا، موزه) به سر مي بريم. بدين سان رسانه هاي گروهي و مدرسه نقش مهمي در رشد و نگهداري حافظه فرهنگي ما بازي مي كند.
از اينرو، در يك روز در حال رشد به طور متوسط، بين سنين يك تا ۱۸ سالگي يك فرد جوان ۸ ساعت مي خوابد، ۱۰ ساعت بيداري را به خود، خانواده و دوستان اختصاص مي دهد، ۴ ساعت را با رسانه هاي گروهي مي گذراند و فقط دو ساعت را در مدرسه سپري مي كند. (جامعه ما انتظارات زياي براي آن دو ساعت دارد).


امروزه جوانان تمايل دارند كه زمان / انرژي بيشتري را صرف رسانه هاي الكترونيكي از قبيل بازيها، تلويزيون و كامپيوتر نمايند.


عواطف، توجه را به همراه مي آورند و آموزش طرز رفتار را در پي دارد بنابراين رسانه هاي گروهي اغلب عوامل عاطفي اوليه قوي را در برنامه هاي خود وارد مي نمايند تا توجه مردم را افزون سازند. از آنجا خشونت و تمايلات جنسي ر رسانه هاي گروهي عواطف اوليه به شمار مي روند، بيشتر جوانان در طول بچگي با هزاران رفتار خشونت بار و مقدار زياد تمايلات جنسي از طريق رسانه هاي گروهي مواجه مي شوند. و اين عملكرد هزينه زيادي به همراه دارد تا نشان دادن تجربه هاي معمولي و مثبت تر رفتارها و برخوردهاي انسانها. رسانه هاي گروهي تمايل دارند تا به ما نشان دهند چطور شهوت انگيز نه مناسب با جنسيت خود، چطور قدرتمند و نه صلح طلب باشيم.


حمايت مالي بازرگاني در رسانه گروهي منجر به از بين رفتن نمايش موضوعات فرهنگي مهم و با ارزش شده است. به طور مثال، تبليغات بازرگاني تلويزيون قصد دراد بسيار كوتاه، سطحي و در واقع با تعصب باشد. به علاوه، برنامه هاي كامپيوتري و تكنيكهاي تلويزيوني ارتباطات مكاني/ زماني طبيعي را فشرده، طولاني و يا از بين مي برد، و عامل مهمي در خلق و استفاده از حافظه بلند مدت مي باشد.


مغزها و رسانه الكترونيكي: سيستم هاي زيست شناختي، موضوعات فرهنگي

رشد مغز  

● مغز بسيار پيچيده، اما در عين حال ساده‌ي ما در جهان شناخته شده بيشترين سازماندهي را دارد. مغز اندام محتاط، كنجكاو و اكتشافي است كه به طور فعال محيط اطراف خود را تجربه نموده و تفسير مي نمايد، و براي اين امر از مدلهاي مختلف ادراكي و سيستم هاي گوناگوني استفاده مي نمايد و با واقعيتي كه دريافت مي نمايد رشد مي كند. مغز، به عنوان يك اندام حيواني اصلي، در طول تكامل در سه لايه بقايي، عاطفي و سرانجام برخوردهاي منطقي رشد مي نمايد. بخش قشري منطقي كه در قسمت جلويي مغز مي باشد در اندازه و توانايي در بين مغزهاي حيوانات بي نظير است، اما بخش زيرين مغزها كه بخش بقايي است و هم چنين سيستم هاي عاطفي در شكل گيري افكار و رفتار ما، نقش مهمتري از آنچه پيش از اين تصور مي شد بازي مي كنند.


● مغزها از دهها بيليون نورونهايي تشكيل يافته كه با هم در ارتباطند كه از طريق الكتروشيميايي نورون هاي اطراف و دورتر از طريق سيستم لوله اي در ارتباط مي باشد. كه از اين طريق پيغام هايي دريافت و فرستاده مي شود. نورون هاي قشري در تعداد زيادي از شبكه هاي ستوني نيمه‌خودمختار سازمان‌دهي شده‌اند كه بيشتر آنها توسط تجربياتي كه از مغزها مخابره مي شود قابل تغيير است.
هر فرايند مجزايي، يك عملكرد ويژه و گروهي از شبكه ها عملكردهاي آنها را به فرايندهاي پيچيده تري تبديل مي نمايد. به طور مثال، صداها تبديل به واج سپس كلمات، بعد جمله و سپس قصه مي شوند.


ژنتيك نقش مهمتري در رشد مغز و توانايي آن از آنچه پيش از اين تصور مي شد بازي مي كنند. كنجكاوي و توانايي زياد ما در حل مشكل به ما اين اجازه را مي دهد تا ابزارهايي از جمله كتاب، كامپيوتر و دارو را كه براي محدوديتهاي مغزي / بدني ما مفيد مي باشد، گسترش دهيم و ابزارهاي كامپيوتري الكترونيكي بسيار قوي به طور سريع فرهنگ، را انتقال مي دهند. بدين سان اكنون مي توانيم داروها و تكنولوژي را به عنوان چهارمين قسمت مغز تكنولوژيكي كه در بيرون از جمجمه مان واقع شده. اما به طور قدرتمندي با سه قسمت مغز بيولوژيكي در داخل جمجمه همكاري مي نمايد به حساب آوريم.


● آموزش، انگيزه و تجربه مي تواند توانايي هاي ژنتيكي را افزايش دهد. بنابراين رشد مغزي آينده اي فعال از طبيعت و تربيت مي باشد. بدين سان، مهم است كه والدين شخص را با دقت انتخاب نماييم زيرا از طريق آنها ژنها انتقال يافته و محيط فرهنگي كودكان پديد مي آيند و اين تركيب مناسبي از زيست شناسي، تكنولوژي و جامعه است.


● مغزها طوري طراحي شده تا شبكه هاي قشري آن با محيطي كه در آن زندگي مي نمايد خود را تطبيق مي دهد. محيطي كه كنجكاوي و حس اكتشاف را تحريك نموده و رشد يك مغز كار را افزايش مي‌دهد. بدين سان، افراد زيادي كه در بچگي از رسانه هاي الكترونيكي كه عملكرد را در جامعه محدود مي سازد استفاده مي نمايند رشد سيستم هاي اجتماعي مغز آنها به تأخير مي افتد. به عكس، جلوگيري از يك بچه براي كشف تكنولوژي الكترونيكي كمك به ايجاد فرد بالغي مي نمايد كه از نظر الكترونيكي مختل شده و آن هم در جامعه الكترونيكي كه اين مسئه در حال افزايش است.

صرف زمان بر تلويزيون و ويدئو و اينترنت و هر وسيله ديگر الكترونيكي مرحله اي است كه به فرد مي آموزد چه طور از وسايل الكترونيكي استفاده نمايد به طور مثال وقتي مي خواهيم يك ماشين را برانيم كه با موفقيت يك سه چرخه و اكنون و دو چرخه را رانده باشم.

سيستم هاي حافظه

● حافظه كوتاه مدت ما سپري است كه به ما اجازه مي دهد كه واحدهايي از اطلاعات به مدت كوتاهي در ذهن نگه داريم. از آنجا كه سيستم محدوديتهاي زماني / مكاني دارد بايد با سرعت تكه هاي كليدي مرتبط اطلاعات را در واحدهاي فردي با تشخيص شباهتها، تفاوتها و الگوهايي كه مي تواند آن را ساده نمايد تركيب كند. بازيهاي ويدئويي كامپيوتري ممكن است به خوبي براي بازيكنان آنها بدون دستورالعمل روشني انجام گيرد و بازيكنان را به مبارزه مي طلبد و شكست آنها را به مرحله آغازين باز مي گرداند و پيروزي كشمكش جذاب و پيچيده تري در محيط الكترونيكي بعدي به وجود مي آورد.


● فرآيندهاي حافظه كوتاه مدت ما بخش محيطي كه ما درك مي  نماييم را تنظيم مي كند. ما به چيزهايي كه داخل اين چارچوب هستند توجه مي نماييم رسانه گروهي اغلب تصوير مناسبي از يك اتفاق را حذف نموده و اهميت و مفهوم آن را از بين مي برد.
● كارايي سيستم حافظه بلند مدت ما به توانايي در ايجاد توالي هاي طولاني را دارد


۱- عملكردهاي موتوري وابسته به مهارتهاي اتوماتيكي (حافظه عملي) و
۲- حوادث، اتفاقات مربوط به قصه ها (حافظه اخباري) بدين سان فعاليتهاي قصه گويي فرهنگ ما را از طريق مكالمات، جوك ها، آهنگ ها، رمان ها، فيلم ها، تلويزيون، ورزش ها و .. جوان ها بايد فرم ها و تكنيك هاي قصه گويي مختلف را بياموزند و رسانه الكترونيكي مي تواند به هر دو آنها كمك كند.


منبع : مقاله "تأثيرات رسانه هاي الكترونيكي بر مغز در حال رشد" نويسنده: رابرت سيلوست ( استاد دانشگاه ارگن)-مترجم : زهره جواهري-برگرفته از سايت http://www.bashgah.net

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 6:3  توسط | 

   برنده، بيش از بازنده كار انجام مي دهد، و در انتها باز هم وقت دارد.
بازنده، هميشه «آنقدر گرفتار» است كه نمي تواند به كارهاي ضروري بپردازد.
وقتي برنده اي مرتكب اشتباه مي شود، مي گويد «اشتباه كردم»
وقتي بازنده اي مرتكب اشتباه مي شود، مي گويد «تقصير من نبود»
برنده متعهّد مي‌شود .
 بازنده وعده مي‌دهد.
برنده به بررسي دقيق يك مشكل مي‌پردازد.
بازنده از كنار مشكل مي‌گذرد و آن را حل نشده، رها مي‌كند.
برنده مي‌گويد:  بايد راه بهتري هم وجود داشته‌باشد.
بازنده مي‌گويد:  تا بوده همين بوده و تا هست همين است.
برنده ارزيابي درستي از تواناييهاي خود داشته و هوشمندانه، از ناتوانيهاي خود، آگاه است.
بازنده از تواناييها و ناتوانيهاي واقعي خود بي‌خبر است.
برنده مشكلي بزرگ را انتخاب و آن را به اجزاي كوچكتر تفكيك مي‌كند تا حلّ آن، آسان شود.
بازنده مشكلات كوچك را آن‌چنان به‌هم مي‌آميزد كه ديگر قابل حل شدن نيست.
برنده مي‌داند كه اگر به مردم فرصت داده‌شود، مهربان خواهند بود.
بازنده احساس مي‌كند كه اگر به مردم فرصت داده‌شود، نامهربان خواهند شد.
برنده ثروت‌اندوزي را وسيله‌اي براي لذّت‌بردن از زندگي مي‌داند.
بازنده مال‌اندوزي را هدف خود قرار مي‌دهد.
برنده در وجود يك آدم بد، خوبيها را مي‌جويد.
بازنده در وجود يك انسان خوب، بديها را مي‌جويد.
برنده مي‌داند كه چگونه مي‌توان جدّي بود، بي‌آنكه خشك و رسمي باشد.
بازنده غالباً خشك و رسمي است، زيرا فاقد توانايي جدّي بودن است.
برنده ديگران را نكوهش مي‌كند، ولي آنان را مي‌بخشد.
بازنده چنان بُزدل است كه قادر به نكوهش ديگران نيست و چنان حقير است كه قادر به بخشيدن ديگران هم نيست.
برنده مي‌گويد:  بيا براي مشكل راه حلي پيدا كنيم.
بازنده مي‌گويد:  هيچ كس راه حلّي نمي‌داند.
برنده تمركز حواس دارد .
  بازنده پريشان حواس است.
برنده نسبت به فضاي اطراف خود حسّاس است.
  بازنده فقط نسبت به احساسات خود حسّاس است.
برنده در هر شرايطي كه قرار بگيرد آرامش و تعادل خود را حفظ مي‌كند.
 بازنده اگر از ديگران عقب بماند، تند وخشن مي‌شود و اگر جلوتر از ديگران باشد، بي‌احتياطي مي‌كند.
برنده سعي مي‌كند رفتارهاي خود را براساس نتايج منطقي آنها قضاوت كند و رفتارهاي ديگران را بر اساس قصد و نيت آنها ارزيابي كند.
 بازنده رفتارهاي خود را بر اساس قصد ونيت خويش و رفتارهاي ديگران را بر اساس نتايج آنها ارزيابي مي‌كند
برنده در مقابل افراد قدرتمند و ناتوان، يكسان عمل مي‌كند.
 بازنده به تملّق قدرتمندان پرداخته، ضعفا را تحقير مي‌كند.
برنده مي‌خواهد مورد اعتماد ديگران باشد، امّا ذهنش را درگير آن نمي‌كند.
بازنده براي رسيدن به اين اهداف، دست به هركاري مي‌زند امّا سرانجام با شكست روبه رو مي‌شود و به هدفش نمي‌رسد.
برنده، مي داند به خاطر چه چيزي پيكاركند، و بر سر چه چيزي توافق و سازش نمايد.
بازنده، آن جا كه نبايد سازش مي كند، و به خاطر چيزي كه ارزش ندارد، مبارزه مي كند.
برنده، با جبران اشتباهش تأسف و پشيماني خود را نشان مي دهد.
بازنده، مي گويد «متأسفم»، اما در آينده اشتباه خود را تكرار مي كند.
برنده، گوش مي دهد.
بازنده، فقط منتظر رسيدن نوبت خود، براي حرف زدن است.
برنده، به افراد برتر از خود احترام مي گذارد، و سعي مي كند تا از آنان چيزي بياموزد.
بازنده، از افراد برتر از خود نفرت داشته، و در پي يافتن نقاط ضعف آنان است.
برنده، گام هاي متعادلي دارد.
بازنده، دو نوع سرعت دارد، يا خيلي تند و يا خيلي كند.
برنده، مي داند كه گاهي اوقات پيروزي به بهاي بسيار گراني بدست مي آيد.
بازنده، بسيار مشتاق برنده شدن است، در جايي كه نه قادر به برنده شدن و نه حفظ آن است.
برنده، مشكلي بزرگ را انتخاب مي كند، و آن را به اجزاي كوچكتر تفكيك مي كند، تا حل آن آسان گردد.
بازنده، مشكلات كوچك را آنچنان به هم مي آميزد، كه ديگر قابل حل شدن نيستند.
برنده، از اشتباهات خود درس مي گيرد.
بازنده، از ترس مرتكب شدن اشتباه، ياد گرفته كه اقدام به هيچ كاري نكند.
برنده، ترجيح مي دهد كه خود را مسئول شكست هايش بداند، و نه ديگران را.
بازنده، شكست هاي خود را ناشي از تبعيض يا سياست مي داند.
برنده، معتقد است، ما با كارهاي درست و اشتباه خود، سرنوشت خويش را تعيين مي كنيم.
بازنده، به قضا و قدر اعتقاد دارد.

برنده،سعي‌مي‌كند رفتارهاي خود را براساس نتايج آنها قضاوت‌كند، ورفتارهاي ديگران را، براساس قصدونيت آنها ارزيابي كند.
بازنده، رفتارهاي خود را بر اساس قصد و نيت خويش و رفتارهاي ديگران را بر اساس نتايج آنها ارزيابي مي كند.
برنده، پس از بيان نكته اصلي مورد نظرش، لب از سخن فرو مي بندد.
بازنده، آنقدر به صحبت ادامه مي دهد، كه نكته اصلي را فراموش مي كند.
برنده، حتي زماني كه ديگران وي را به عنوان يك خبره مي شناسند، مي داند كه هنوز خيلي چيزها را نمي داند.
بازنده، مي خواهد كه ديگران او را يك خبره بدانند، و اين نكته كه « بسيار كم مي دانم» را هنوز نياموخته است.
 
 ****
 
منبع : كتاب " برندگان و بازندگان " نوشته :سيدني جي هريس 
 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 6:0  توسط | 
 
زندگی مشترك افقی است روشن و جلوه گاهی زیبا برای تولدی دوباره؛ مشروط بر آن كه وجوه ضروری این اشتراك، یعنی توانایی ها و مهارت های خاص و سازنده، در تفكر، بینش و عملكرد انسان رؤیت و ملاحظه شود.
زیرا این مهارت ها و توانایی های انسان است كه در وقت لزوم، به یاری او می‌آید تا مشكلات ، اختلافات و نقاط ضعف و كاستی های زندگی مشتركش را برطرف نماید. حال چنانچه زندگی مشتركی كه براساس پیوندی مقدس از سوی زن و مرد، صورت پذیرفته، با عدم توانایی ها و مهارت های هر دو نفر و یا حتی یكی از آنها روبه رو شود، به طور مسلم، ادامه این زندگی با تلخكامی، ناراحتی و تنش و رنجش همراه خواهد شد.
بنابراین باید در نظر داشته باشیم بقا و تداوم و شیرینی یك زندگی مشترك، همیشه در گرو توانایی ها و مهارت های خاصی است كه در حقیقت تضمین كننده ای قابل اطمینان برای خوشبختی زوجین به حساب می‌آیند.
به همین لحاظ در نوشتاری كه پیش رو دارید سعی شده است تا به صورت اجمال به راهكارهای مهم و اساسی، پیرامون برخی از توانایی ها و مهارت های لازم برای ایجاد و برقراری یك زندگی مشترك ایده آل پرداخته شود.
مهارت در خودآگاهی
آگاهی از خود و خصوصیات مختلف خود، به انسان كمك می‌كند با توانایی ها و ضعف ها و سایر خصوصیات خود آشنا شود. همچنین در صورت برخورد با طرف مقابل و تشكیل زندگی مشترك بهتر و عمیق تر با مسائل روبه رو شود. این خودآگاهی به شخص نشان می‌دهد كه چگونه می‌تواند احساسات خود را بشناسد، از وجود آنها آگاه شده و به وقت لزوم كنترلشان نماید تا منجر به هیچگونه ناراحتی نگردد.
خودآگاهی، موجب شناخت نیاز افراد و یافتن راه مناسب برای مواجهه با آنها می‌شود. همچنین اهداف زندگی را مشخص تر و واقع بینانه تر نشان می‌دهد و ارزش واقعی افراد و مسائل پیرامونشان را نمایان می‌سازد. خودآگاهی فرآیند سالم هویت یابی را برای انسان سهل تر می‌نماید، به زندگی او آرامش می‌دهد و احساس رضایت مندی اش را رونق می‌بخشد.
«خودآگاهی» تضمین كننده استحكام وجود فرد در هنگام بزرگسالی است و باعث پرورش روابط زن و شوهر در رویارویی با مشكلات و حل مناسب آنها می‌شود.
به جز موارد فوق، «خودآگاهی» شناخت و تنظیم احساسات، اهداف و برنامه زندگی، تفریحات و سرگرمی‌ها، توانایی ها، ضعف ها، ارزش ها، مسئولیت ها، شناخت فرهنگ، مذهب، علائق، آرزوها و استعدادها را به دنبال دارد.
كشف و درك و شناخت مهارت ها و توانایی های خود، به این دلیل مهم است كه فرد قبل از ازدواجش بداند چه هدفی دارد تا برای ازدواج خود براساس هدف اصلی زندگی اش، برنامه ریزی نماید. مثلاً فردی كه هدفش رسیدن به درجات عالیه كمال و معنویات است، اگر با کسی ازدواج كند كه هدفش رسیدن به یك زندگی تجملی و سراسر مادیات است، به طور قطع پس از ازدواج، دچار مشكلات فراوانی در زندگی مشترك خواهد شد. امتیاز دیگری كه می‌توان برای خودآگاهی منظور نمود آن است كه موجبی قدرتمند برای شناخت و تشخیص تفاوت های بین خود و دیگران است. در این میان باید گفت شناخت تفاوت های میان زن و مرد، یكی از مهم ترین بخش های مربوط به مهارت خودآگاهی است.
شناخت تفاوت های میان زنان و مردان
در یك بعد كلی می‌توان گفت انسان ها، تفاوت های بسیاری با یكدیگر دارند كه دلایل شان نیز متنوع و متعدد است. اما تفاوت های بین زن و مرد ، تفاوت های عمده ای است. برخی از این تفاوت ها، ریشه در عوامل فیزیولوژیكی و زیستی دارند و بعضی، نشأت گرفته از عوامل فرهنگی و اجتماعی هستند.
بیشترین این تفاوت ها را كه معمولاً شدید و قابل تعمق است، می‌توان در ازدواج و زندگی مشترك به وضوح احساس كرد، از جمله این كه:
.۱دیدگاه زنان و مردان نسبت به ارتباط و مسائل زناشویی كاملاً متفاوت است
این تفاوت كه در واقع ریشه زیستی دارد، مهمترین اختلاف آنان در ارتباط با رابطه زناشویی است. این رابطه در زنان با عواطف مثبت و احساسات گره خورده است در حالی كه در مردها، بیشتر جنبه های فیزیولوژیك دارد. دیگر آن كه جنبه های عاطفی این احساس در مردها، بسیار كمتر از آن احساسی است كه در زن ها وجود دارد. این تفاوت‌ها و یا عدم آگاهی از آنها، گاهی موجب سوء تفاهم و بر هم خوردن روابط میان مرد و همسرش می‌شود.
.۲ استقلال برای مردان اهمیت بسیاری دارد
استقلال مردها از موارد قابل توجه در زندگی مشترك است. چون آنها مایلند و می‌خواهند در مورد مسائل مالی و معاملات و سایر موارد مشابه، مستقل عمل كنند. مخالفت همسر یا عدم توجه وی به این نكته، می‌تواند مشكلات و موانعی در زندگی مشترك ایجاد کند زیرا مرد تصور می‌کند كه به احساس استقلالش، لطمه خورده است.
 
.۳ زنان می‌خواهند مورد حمایت باشند و به این حمایت اهمیت می‌دهند
چنانچه زن حس كند از طرف همسرش مورد بی توجهی و بی مسئولیتی قرار گرفته، به شدت آزرده می‌شود و واكنش های عاطفی شدید نشان می‌دهد. زیرا آنچه برای زن ها اهمیت دارد، آن است كه حس كنند همسرشان به آنان احترام می‌گذارد و به سلامت وعقیده و … آنان اهمیت می‌دهد.
.۴ مدیریت خانه برای مردها بسیار مهم است
با مراجعه به فرهنگ های مختلف موجود در جوامع گوناگون، خواهیم دید كه «مرد» به عنوان قدرت اول خانواده، شناخته شده است كه البته این مسئله را باید جدای از تبعیض های میان زن و مرد، به حساب آورد. در خانواده هایی كه زن بدون نظرخواهی و مشورت همسرش درباره مسائل خانوادگی تصمیمی ‌اتخاذ می‌نماید، یا این كه قدرت اول خانواده است، معمولاً مشكلات گوناگون زیادی مشاهده می‌شود كه آسیب دیدگی احساس مرد از خود را می‌توان یكی از این ناراحتی ها دانست.
البته این كه مرد، قدرت اول خانواده باشد بدان معنا نیست كه مرد، در یك نقش دیكتاتوری ظاهر شود بلكه منظور از این مسئله، مدیریتی است كه باید بر عهده مرد قرار بگیرد.
.۵ صحبت كردن و ارتباطات اجتماعی برای زنان مهم است
زن ها با دور هم جمع شدن و صحبت كردن، بسیاری از نگرانی ها، استرس ها و ناراحتی های خود را تعدیل وتخلیه می‌نمایند. تمایل به ارتباطات اجتماعی و حرف زدن در زنان بیشتر از مردان است. به همین دلیل چنانچه درك و آگاهی زن و مرد، نسبت به این خصوصیت ضعیف باشد، مطمئناً آنان را دچار سوء تفاهمات جدی در زندگی مشترك خواهد نمود.
.۶ نگاه مردان به مسائل، كلی تر است
مردها معمولاً وارد جزئیات و نكات ظریف نمی‌شوند، در حالی كه زن ها به عمق مسائل و اجزاء ریز در ارتباطات و دیگر موارد، توجه زیادی دارند. معمولاً این خصوصیات زن و مرد، موجب می‌شود زن تصور كند مرد در باره بسیاری از مسائل بی دقت و بدون توجه است و مرد نیز همسرش را فردی حساس و ریزبین بداند كه همیشه ذهن خود را برای موارد و مسائل پیش پا افتاده و كم اهمیت، درگیر و مشغول می‌سازد.
.۷جذابیت های جسمی ‌و آراستگی برای مردها بسیار اهمیت دارد
مردها بیش از زن ها تحت تأثیر جذابیت های جسمی‌و آراستگی زن قرار می‌گیرند كه این نیز یكی دیگر از تفاوت های مهم آنهاست.
.۸زن ها عاطفی تر از مردها هستند
یكی دیگر از تفاوت های عمده بین زن و مرد، عاطفی تر بودن زنان است و این انتظاری است كه زن ها، از مردها نیز دارند! مثلاً زنی كه همواره تاریخ دقیق روز ازدواج ، تاریخ تولد همسر، مكان آشنایی و … را به یاد دارد و چه بسا به مناسبت آنها، برای همسر خود، هدیه هایی هم تهیه كند، وقتی با شوهری روبه رو می‌شود كه نسبت به این مسائل بی اعتنا یا فراموشكار است، نخستین احساسش آن است كه همسرش نسبت به او بی علاقه و بی اهمیت است.
باید دانست ادامه چنین تفكرات منفی و برخوردهای احساسی در مدت زمانی اندك، موجب بروز سوء تفاهم و دلسردی از زندگی مشترك می‌شود. لذا آگاهی از این نكات ضمن آن كه از ناراحتی های بسیاری جلوگیری می‌كند، احساس مهارت در زندگی مشترك را در شخص رشد می‌دهد و او را به موفقیت می‌رساند.
۹.مهارت در همدلی با افراد
همدلی با افراد مهارت خاصی می‌خواهد. همدلی به برقراری ارتباط عمیق و صمیمی‌به انسان ها كمك بسیاری می‌كند. گاهی اوقات افراد به اشتباه، تصور می‌كنند تفاهم به این معناست كه ما با فرد مقابل، كاملاً همفكر و هم عقیده باشیم، در حالی كه باید گفت چنین تصوری از پایه و اساس اشتباه است، زیرا هیچ گاه نمی‌توان دو انسان را یافت كه به طور كامل شبیه یكدیگر باشند.
اختلاف و تفاوت در دیدگاه ها، سلیقه ها، آرزوها، عقاید و علایق، همه و همه، امری طبیعی و كاملاً عادی است. اما آنچه این اختلاف و تفاوت را می‌تواند برای ما، قابل درك و فهم سازد، همان «همدلی» است كه به واسطه آن، می‌توانیم بسیاری از مشكلات ارتباطی خود با دیگران، خاصه شریك زندگی مان، را برطرف سازیم.
اصول مهارت همدلی
. به صحبت های دیگران خوب گوش كنید.
هنگامی‌كه كسی صحبت می‌كند، كار دیگری انجام ندهید. خوب گوش كردن یا به عبارت دیگر، گوش كردن فعال، پایه و اساس هر نوع ارتباط سالمی‌است. نمی‌توان هم كتاب خواند و هم به صحبت های طرف مقابل گوش داد. چون بین شنیدن و گوش دادن، تفاوت زیادی وجود دارد. همچنین توجه كنید كه هنگام صحبت كردن طرف مقابل، به صورت او نگاه كنید تا مطمئن باشد نسبت به صحبت هایش، هر چند معمولی و عادی، دقت، حرمت و حساسیت لازم را قائلید. حتی گاه با اظهار كلماتی چون بله! عجب! خوب! فهمیدم! پس این طور! به او نشان دهید كه كاملاً به صحبت هایش و آنچه كه می‌گوید، توجه دارید و برای این توجه تمركز كافی داشته باشید.
. با احساس و عواطف طرف مقابل‌تان همراه و هماهنگ شوید.
هنگام همدلی، سعی كنید طرف مقابل خود را درك كنید. آن هم به طور حقیقی و دور از هرگونه تظاهر و تصنعی ریاكارانه یا از روی اجبار! بلكه از روی عاطفه و احساس هماهنگ با طرف مقابل. مثلاً هیچ وقت نمی‌توان با فردی كه با صدا و حالتی حزن آلود، درباره مسئله یا موضوع ناراحت كننده ای سخن می‌گوید، با لحنی شاد و سرشار از سرخوشی سخن گفت. البته عكس این مثال نیز صادق است.
.به احساسات و هیجان های طرف مقابل تان توجه داشته باشید.
بیشتر اوقات، فردی كه از شرایط و مسایل خود، سخن می‌گوید و به شرح مشكلات یا درد دل هایش می‌پردازد، قبل از آن كه به دنبال راه چاره یا پند و اندرز و یا راهنمایی باشد، نیاز دارد تا مخاطب او، متوجه احساس و حالت و هیجان او شود و موقعیت های احساسی او را درك كند. شما باید با توجهی كه نسبت به احساس و هیجان او می‌كنید، این خواسته را برای وی به اثبات برسانید.
.خود را به جای طرف مقابل بگذارید.
تنها در این صورت است كه می‌توانید از دریچه چشم وی، به مشكلات نگاه كنید و احساسات و موقعیتش را دریابید تا بتوانید همدلی لازم را درباره اش داشته باشید.
. در همدلی با طرف مقابل، از جمله های قاطع استفاده نكنید.
معمولاً شدت ناراحتی و هیجان در فرد نیازمند به همدلی، به حدی است كه موجبات آزردگی و آسیب پذیری را در او، مستعد می‌سازد. بنابراین باید مراقب بود تا با چنین فردی، با كلمه ها و جمله های قاطع و بُرنده، صحبت نكنیم. چه بسا كه در تشخیص احساس و معانی سخنان وی اشتباه كرده باشیم آن وقت به دلیل قطعیت نظر و صحبتی كه داشته ایم، نه تنها همراه و همدل او نبوده ایم، بلكه به نوعی وی را آزرده خاطر و منزجر نیز كرده ایم.
۱۰.مهارت حل اختلاف
این مهارت نیز، همانند بقیه مهارت ها، برای ازدواج و تشكیل زندگی مشترك و اصولاً برقراری ارتباط درست با دیگران ضروری و واجب است. آنچه مسلم است، بروز اختلاف و تفاوت بین افراد، امری كاملاً عادی و طبیعی است. منتها مهمتر و طبیعی تر آن است كه نسبت به حل این اختلافات، اشراف داشته باشیم و بتوانیم اختلاف یا سوء تفاهمات خود یا دیگران را به گونه ای حل كنیم كه رضایت همه فراهم آید؛ و این رضایت حاصل نخواهد شد مگر با كسب مهارت در حل اختلافات.
اصول مهارت حل اختلاف
- صحبت كنید، اما بدون پرخاش و توهین و تندی.
حل اختلاف، در زمان عصبانیت، حاصلی جز تخریب بیشتر نخواهد داشت. پس بهتر آن است كه همیشه بعد از آرام شدن محیط و افراد، اقدام شود.
- منفی سخن نگویید.
اگر برای وصل كردن، قدم جلو می‌گذاریم، باید دقت كنیم از به كار بردن سخنان نومید كننده و تحریك كننده و در مجموع منفی، خودداری نمائیم.
- در اولین قدم اختلاف، آن را حل كنید.
به محض احساس اختلاف یا سوء تفاهم، درصدد حل آن برآیید. چون اگر شامل مرور زمان شود، تبدیل به كینه و رنجش می‌شود. به خاطر داشته باشید صحبت و بازگو كردن ناراحتی ها و سوءتفاهمات، كمك مؤثری برای رهایی از غم و اندوه است و حل اختلافات را نیز سهل تر می‌نماید.
- از طرف مقابل خود، یا طرفین اختلاف، درخواست كنید تا خیلی سریع، وقت مناسبی را با هماهنگی یكدیگر، برای حل اختلاف، اختصاص دهند.
- احساس شرم و گناه و خجالت را برای طرف مقابل به وجود نیاورید.
چنانچه ما با طرف مقابل خود، دچار مشكلی شده اید یا برای حل اختلاف دیگران، می‌خواهید اقدام نمائید، هرگز نباید به گونه ای صحبت كنید كه دیگری یا دیگران را دچار احساس خجالت، گناه یا شرمندگی كنید. طعنه و كنایه را نیز باید از لحن و كلامتان حذف نمایید.
- نظر و عقیده خود را بیان كنید.
ناراحتی خود را عنوان كنید و درباره اش سخن بگویید بدون آن كه قضاوت یا سرزنش كنید و حكمی‌صادر نمایید.
- دیگری یا دیگران نیز حق دارند.
به طرف مقابل خود یا دیگرانی كه با یكدیگر دچار اختلاف شده اند، اجازه كافی بدهید تا از ناراحتی ها و مشكلاتشان صحبت كنند. تخلیه روانی، فرد را برای طرح یا پذیرش مسائل متفاوت و سپس حل مشكلات، آماده تر می‌نماید.
- عذرخواهی مشكل نیست.
در زمان حل اختلاف، چنانچه فرد متوجه اشتباه خود بشود، بهتر است فوری با یك جمله كه حاكی از ندامت و عذرخواهی اوست مسئله را ختم به خیر كند. «عذرخواهی» نه تنها فرد را كوچك نمی‌كند، بلكه دیگران را متوجه انعطاف و دقت نظر او نیز می‌سازد. حال چنانچه لزومی‌به عذرخواهی هیچ كسی مشاهده نشد، توافق و به قول معروف، كنار آمدن با هم، مسیری تازه برای رفع سوء تفاهمات و برقراری ارتباطات جدید خواهد بود.
- هربار، فقط یك موضوع را مطرح كنید.
برای هر مشكل، یك جلسه مشخص را اختصاص دهید. چرا كه در صورت صحبت و طرح همه ناراحتی ها و مشكلات در یك جلسه، نه تنها راه حلی حاصل نخواهد شد، بلكه به لحاظ یادآوری و تداعی یا درهم پیچیدگی ناراحتی ها، دامنه اختلافات وسعت بیشتری خواهد گرفت.
لازم به یادآوری است كه مهارت حل اختلاف، در روابط خانوادگی، خاصه ارتباط میان زن ها و شوهرها، اهمیت بسیاری دارد. ضمناً باید در نظر داشت كه در این روابط، حفظ احترام ادب و حرمت و همكاری و تعادل، برای همگان امری لازم و واجب است.
۱۱.مهارت تصمیم گیری
تصمیم گیری نیاز به مهارت دارد. انسان ها به صورت های مختلفی تصمیم گیری می‌كنند، خواه این تصمیم درباره معامله ای باشد یا اشتغال به كاری یا انجام عملی یا ازدواجی.
انواع تصمیم گیری
۱.تصمیم گیری احساسی؛ كه تصمیم براساس یك احساس خاص ( عشق ، خشم، كینه، حسادت و كمك و…) گرفته می‌شود.
 
.۲ تصمیم گیری اجتنابی؛ تصمیمی‌كه فرد به دلیل ترس و نگرانی كه دارد، سعی می‌كند تا آنجا كه می‌تواند آن را به تعویق اندازد. این گونه اتخاذ تصمیم، امكان آن را به وجود می‌آورد كه فرد، فرصت های مناسب زندگی خویش را از دست بدهد.
 ۳. تصمیم گیری اخلاقی؛ تصمیمی‌است كه فرد، برای انجام آن به دلایل اخلاقی تكیه می‌كند. مثلاً ادامه دادن به یك زندگی مشترك مملو از تنش و پر تشنج، به دلیل وجود فرزند.
۴.تصمیم گیری تكانشی؛ این نوع تصمیم گیری، بسیار سریع و بدون توجه به عاقبت كار، یا ارزیابی و توجه به موقعیت ها و شرایط صورت می‌گیرد. مثلاً فردی، فرد مقابل خود را برای كاری كه در نظر دارد ترغیب به عجله می‌كند و قدرت تفكر در مورد یك عمل درست را از او می‌گیرد.
۵.تصمیم گیری مطیعانه؛ سبك تصمیم گیری مطیعانه، می‌تواند صدمه زیادی به موضوع تصمیم و یا به عنوان مثال، به ازدواج فرد، وارد كند. در تصمیم گیری مطیعانه، دیگران برای یك یا دو نفر یا موضوعی، تصمیم می‌گیرند بدون آن كه فرد یا افراد یا موضوعی كه تصمیم بر روی آن اجرا می‌شود، نقشی در این تصمیم گیری داشته باشند. نمونه این تصمیم گیری را می‌توان در ازدواج های سنتی مشاهده كرد.
۶.تصمیم گیری عقلانی؛ سالم ترین تصمیم ها، تصمیمی‌است كه براساس تفكر، بررسی و مطالعه، ارزیابی و تحقیق صورت بگیرد. تصمیم گیری عقلانی، براساس واقعیات است و معمولاً خطا و اشتباه در آن به ندرت دیده می‌شود.
اصول تصمیم گیری عقلانی
تصمیم گیری عقلانی نیز مانند بقیه مهارت ها، دارای اصول مهارتی است كه به ترتیب ذیل است:
- مواجه شدن با یك تصمیم: زمانی است كه فرد متوجه می‌شود باید تصمیم بگیرد. بنابراین روی آن تمركز كرده و ضمن روشن كردن موضوع تصمیم، اطلاعات مورد نیاز را جمع آوری می‌نماید.
- حق انتخاب و بررسی مورد تصمیم بر اساس اطلاعات: با راه حل ها و اطلاعاتی كه فرد به دست آورده، این حق را می‌یابد تا تصمیمی‌درست برای انتخاب، ازدواج یا انجام كار مورد نظرش بگیرد.
- ارزیابی پیامدهای پیش بینی شده حق انتخاب: فرد پیامدهای متفاوت از انتخاب ها را مورد بررسی و ارزیابی قرار می‌دهد تا معقول ترین آنها را انتخاب كند.
- تعهد به تصمیم: نسبت به تصمیمی‌كه گرفته می‌شود باید پایبند بود و به آن اعتقاد داشت.
- برنامه ریزی برای انجام تصمیم: حتی تصمیم عقلانی نیز نیاز به برنامه ریزی دقیق دارد.
- اجرا یا انجام تصمیم: در این مرحله، فرد به صورت عملی وارد مراحل برنامه ریزی شده می‌شود. مثلاً تصمیم به ازدواج كه مراحلی همچون خواستگاری ، نامزدی ، خرید و غیره دارد.
- ارزیابی پیامدهای واقعی اجرا یا انجام تصمیم: فرد به بررسی و ارزیابی تصمیمی‌می‌پردازد كه یا ناموفق بوده یا آن موفقیت لازمی‌را كه فكر می‌كرده نداشته است. در اینجا فرد مراحلی را كه از سر گذرانده، مورد بررسی قرار می‌دهد تا برای برنامه آینده اش، شروع به برنامه ریزی كند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 15:15  توسط | 
وَ مِن ءَاَیتِهِ أَن خَلَقَ لَكُم مِّن أَنفُسِكُم أَزوَجَاَ لّـِتـَسكُنُوا إِلَیهَا وَ جَعَلَ بَینَكُم مَّوَدَّةَ وَ رَحمَةً إِنَّ فِی ذَلِكَ لَأَیتٍِِِِ لِّقَومٍ َیتَفَكَّرُونَ
و از نشانه های او ( خدا ) این كه از [ نوع ] خودتان همسرانی برای شما آفرید تا بدانها آرام گیرید ، و میانتان دوستی و رحمت نهاد . آری ، در این ( نعمت ) برای مردمی كه می اندیشند قطعاً نشانه هایی است.
( سوره روم آیه 21 )
طبیعی ترین شكل خانواده ، این است كه هیچ عاملی جز مرگ نتواند پیوند زناشویی را بگسلد و میان زن و شوهر جدایی بیفكند . كوشش مصلحان جامعه – مخصوصاً پیامبران خدا – این بوده است كه نظام خانواده ، یك نظام مستحكم و پایدار باشد و هیچ عاملی نتواند این كانون سعادت را متلاشی گرداند . به هر حال خانواده ی خوشبخت نشانه هایی دارد كه ما دراینجا به چند نمونه ی آن اشاره می كنیم . امید است كه خانواده ی شما نیز برخوردار از این نشانه ها باشد.
1 – در بین اعضای خانواده جمله " به من چه یا به تو چه " رد و بدل نمی شود، چرا كه اعضا به گفتگو و مشورت منطقی اعتقاد دارند و احساس مسئولیت می كنند.
2 – افراد به یكدیگر اعتماد دارند و از این اعتماد سوء استفاده نمی كنند و اعتماد را یكی از پایدارترین ویژگی ازدواج موفق و خانواده موفق می دانند.
3 – تا جایی كه امكان دارد با هم هستند و در مهمانی ها یا كارهای مربوط به خانواده تنها نمی روند. همدلی، همكاری، همفكری، هماهنگی را بقای خانواده خوشبخت می دانند.
4 – با هم اتحاد دارند و در مسائل مختلف ، با گفتگو و مشورت به تفاهم می رسند و سعی می كنند اگر سوء تفاهم به وجود آمد، آن را در درون خود بدون این كه كسی بفهمد حل كنند.
5 – به سلیقه ها و عقاید یكدیگر آگاه بوده و به آن احترام گذاشته و عمل می كنند.
6 – نسبت به هم شرم مسموم ندارند یعنی خواسته های طبیعی خودشان را بدون نگرانی یا خشونت ابراز می كنند.
7 – به حریم یكدیگر احترام گذاشته و از حدود مشخص شده خود فراتر نمی روند.
8 – نگران سلامت روحی و جسمی یكدیگر بوده و از هم مراقبت می كنند . اگر چنانچه مشكلی به وجود آید ، سعی وافر در حل مشكل را دارند.
9 – در بیشتر اوقات لحظات خوشی را كه با یكدیگر بوده اند مرور می كنند؛  دنبال خاطرات تلخ نیستند، دوست دارند همیشه در خوشی، شادی و نشاط زندگی كنند.
10 – برای  فامیل ها و همسایه های خود اهمیت قائل اند و پذیرای فامیل یكدیگر هستند.

11 – از امور مالی یكدیگر خبر دارند و چیزی را از یكدیگر پنهان نمی كنند . صرفه جویی و پس انداز كردن جزء برنامه های اقتصادی خانواده های خوشبخت است.
12 – برای رشد یكدیگر تلاش كرده و زمینه پیشرفت خانواده را فراهم می كنند.
13 – افراد به هم افقی نگاه می كنند نه عمودی . یعنی هیچ كس خود را برتر از دیگری و در مقام قدرت نمی بیند. دیكتاتوری ، زور و قدرت طلبی حاكم نیست.
14 – همه اعضا احساس برنده بودن، موفق بودن، امید داشتن می كنند و خودشان را در زندگی برنده می دانند.
15 – در كنار هم احساس امنیت و آرامش می كنند نه ترس و اضطراب یا تنش و درگیری.
16 – علاقه، عشق، محبت، صفا و  یكدلی خود را هم در رفتار و هم در گفتار به یكدیگر ابراز می كنند.
17 – از یكدیگر انتظار بیجا و توقع نامناسب ندارند.
18 – اگر مشكلی پیش بیاید به راه حل فكر می كنند و به دنبال مقصر و گناهكار نمی گردند. دست به علت یابی و ریشه یابی آن مشكل می زنند و راه حل منطقی ارائه می دهند.
19 هریك از طرفین پیوسته به فكر خوشحال نمودن و راضی نگه داشتن یكدیگر هستند .
20 – زن و شوهر به خاطر همدیگر زندگی می كنند : اول خود بعد دیگران. زندگی آنها به خاطر بچه ها یا ترس از طلاق و حرف مردم نیست.
21 – زن و مرد می توانند هر روز به دنیای اختصاصی یكدیگر نزدیكتر شوند، كار به مسائل خصوصی و زندگی دیگران ندارند.
22 – با درخواست های یكدیگر برخوردهای مثبت و منطقی دارند.
23 – زن و مرد در كنار یكدیگر هستند نه رو در رو و رقیب یكدیگر، بلكه رفیق هم هستند و واكنش منفی از خود نشان نمی دهند.
24 – خانواده های خوشبخت تلاش دارند كه بچه های خوب و خوشبختی نیز به جامعه تحویل دهند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 14:4  توسط | 
يك محقق مسائل خانواده به‌نام والرستين يك تحقيق طولاني به مدت 15 سال بر روي كودكاني كه والدين آنها طلاق گرفته بودند، انجام داد. وي پس از مصاحبه با كودكان 131 خانواده كه والدين آنها از هم جدا شده بودند، به اين نتيجه رسيد كه اين كودكان مدت‌ها غمگين بوده‌اند و حدود يك سوم كودكان در طي 5 سال اول بعد از طلاق دچار افسردگي شدند. تحقيق وي نشان داد كه وضعيت پسرها در تحصيل، رابطه با همسالان و رفتار خشن با اعضاي خانواده بدتر از دخترها بوده است، در حالي كه دخترهايي كه زيرسن بلوغ بوده و والدين آنها از هم طلاق گرفته بودند، سازگاري بيشتري با شرايط داشتند. با توجه به مسائل فوق، بايد متوجه شده باشيد كه تطابق كودكان با تغييرات ناشي از طلاق چه اهميت ويژه‌اي مي‌تواند داشته باشد. اما گاهي طلا‌ق اجتناب ناپذير است و قصد اين نوشته هم اين نيست كه هشدار نسبت به وضعيت كودكان طلا‌ق را تكرار كند: مسئله اين است كه نقش والدين در ايجاد تطابق انكارناپذير بوده و مي‌توان به‌سادگي،با در پيش گرفتن رفتارهاي درست و صحيح در مقابل همسر و فرزندان، محيط بهتري را براي فرزندان طلا‌ق به وجود آورد.

ترجمان طلا‌ق
بهترين كار اين است كه شما و همسرتان، هر دو به كودكتان در مورد طلاق توضيح دهيد. بايد حتما مطمئن شويد كه كودك شما متوجه اين موضوع شده است كه شما هنوز دوستش داريد و مراقبش هستيد. راحت، آرام و صادقانه با فرزندتان صحبت كنيد و از بحث‌وجدل و استفاده از عبارات نامانوس خودداري كنيد. به‌عنوان مثال مي‌توانيد به كودك خود اين‌گونه بگوييد كه من و مادرت (يا پدرت) در كنار هم مشكلات بسيار زيادي داشتيم و بنابراين فكر مي‌كنيم كه بهترين كار براي همه ما اين است كه از هم جدا شويم.

بچه‌هاي خشم
پس از طلاق، ممكن است كودك در مورد مسائل كلي نظير جايي كه در آينده در آنجا زندگي خواهد كرد و يا مدرسه‌اي كه قرار است برود، نگران شود. بايد سعي شود تغييرات زندگي كودك به حداقل ممكن برسد. اگر برخي از اين تغييرات در حداقل ممكن بوده و با ثبات باشند به‌طوري كه پس از مدتي، وجود آنها براي كودك عادي شود. اين موضوع به كودكان كمك مي‌كند، تا احساس امنيت بيشتري داشته باشند. علاوه بر اين، كودك ممكن است واكنش‌هاي احساسي بسيار قوي به استرس ناشي از طلاق نشان دهد؛ واكنش‌هايي نظير اندوه، اضطراب و يا افسردگي، اما شايع‌ترين واكنش، خشم است. اين خشم ممكن است فرو خورده شود و منجر به افسردگي شود و يا به بيرون ريخته شود و مشكلات رفتاري ايجاد كند.

بازگشت به گذشته
در طي اين دوران پر استرس، احتمال دارد برخي از اطفال رفتارهايي را نشان دهند كه در دوران نوزادي و اوايل كودكيشان داشته‌اند. به‌عنوان مثال، ممكن است آنها بخواهند كه والدينشان به آنها غذا بدهند و يا اينكه مجددا شروع به مكيدن شستشان كنند و يا جاي خود را هنگام خواب خيس كنند. علاوه بر اين، بايد در نظر داشته باشيد كه بروز واكنش‌هايي نظير اضطراب جدايي در كودكان در اثر ترس از احتمال رها شدن آنها توسط والدين نيز يك واكنش شايع است. جهت كمك به كاهش استرس، كار مهمي كه مي‌توانيد انجام دهيد، دادن وقت بيشتر به كودك جهت انجام امور روزمره‌اش است. غير از اين، صرف وقت و رابطه دو طرفه شما با كودكتان مي‌تواند بسيار كمك كننده باشد. كار ديگري كه مي‌توانيد جهت افزايش روحيه و كاهش استرس كودكان انجام دهيد، اين است كه از يكي از افراد خانواده و يا يك دوست خانوادگي كه از جنسيت والد طلاق گرفته است، خواهش كنيد كه مدتي را با كودك شما بگذراند و به‌وي آرامش دهد. انجام اين موارد همگي به كاهش استرس كودك كمك مي‌كنند.
كودكان خود را از جنگ و جدل‌هاي طلاق تا مي‌توانيد، دور كنيد.

چند نكته كاربردي
همان‌گونه كه گفته شد، سازگاري بهتر و سريع‌تر كودك با طلاق و جدايي والدين عمدتا بستگي به اين دارد كه والدين چگونه با يكديگر و نيز با كودكشان تعامل دارند. چند نكته بسيار مهم وجود دارند كه والدين در هنگام طلاق بايد حتما به‌خاطر داشته باشند.
 هرگز كودك خود را مجبور نكنيد تا بين والدين، يكي از آنها را انتخاب كند.
هيچگاه از كودك به‌عنوان وسيله‌اي جهت ردوبدل‌ كردن پيغام بين يكديگر استفاده نكنيد.
هرگز در مورد مسائلي كه به سرپرستي كودكتان، حمايت از وي و يا آينده وي مربوط مي‌شود، در حضور كودكتان بحث‌وجدل نكنيد. از تخليه اطلاعاتي كودك در مورد همسرتان پرهيز كنيد.
هيچ‌گاه از كودك خود به‌عنوان ابزاري جهت اذيت و آزار همسرتان استفاده نكنيد.
مهم‌تر از همه، هرگز به كودكتان در مورد همسرتان بد نگوييد. بچه‌هاي شما به‌خوبي مي‌فهمند كه آنها مخلوطي از هر دو والد هستند. چنانچه شما به‌طور مداوم از همسرتان بد بگوييد و وي را مقصر و يك آدم نادرست قلمداد كنيد، آنگاه كودكان شما حتي شايد به خودشان نيز شك كنند.

بيم‌ها و اميدها
بسياري از بچه‌ها به‌ويژه در سنين قبل از مدرسه فكر مي‌كنند كه آنها به سبب طلاق والدينشان مورد سرزنش هستند. فكر مي‌كنند كه اگر آنها بچه‌‌هاي بدي نبودند، احتمال داشت كه والدين آنها با يكديگر بمانند و از هم جدا نشوند. حتي ممكن است كه در مواردي ناگهان خشمگين شوند و آرزوي مرگ يكي از والدين خود را بكنند. شما بايد مكررا به كودك خود اطمينان دهيد كه آنها هيچ‌گونه تقصيري در مورد طلاق ندارند. بچه‌ها به‌ويژه چنانچه در سنين ابتدايي باشند هنوز اميد دارند كه والدين آنها شايد دوباره به يكديگر برگردند. صرف وقت هر يك از والدين به‌طور جداگانه با كودك مي‌تواند در سازگار شدن كودك شما با اين واقعيت كه والدين وي اكنون زندگي‌ جداگانه‌اي دارند، بسيار كمك كننده باشد.

لوسشان نكنيد
شايد شما تصميم بگيريد كه جهت كاهش اندوه كودكتان در اثر طلاق، تعدادي از وظايف پدري و يا مادري خود را كاهش دهيد. توجه داشته باشيد كه انجام اين عمل تنها موجب لوس شدن كودك و نيز احساس عدم امنيت بيشتر در وي خواهد شد. بچه‌ها در واقع خودشان ترجيح مي‌دهند كه يك زندگي منظم و يك برنامه‌ معمول با حد و مرزهاي مشخص داشته باشند، حتي اگر در ظاهر، از وجود محدوديت‌ها ناراضي باشند. چنانچه كودك مدت زماني را با يك والد و مدتي را با ديگري سپري ‌كند، بهتر است كه پدر و مادر سعي كنند تا قوانين مشابهي براي زندگي كودكشان داشته باشند. رعايت محدوديت‌ها و پرهيز از دادن آزادي بيش از حد به‌ويژه در كودكان قبل از بلوغ اهميت دارد زيرا آنها بيشتر امكان دارد كه درگير فعاليت‌هاي پرخطر شوند.

توسل به مشاوره
آسيب روحي ناشي از طلاق در برخي از والدين ممكن است به‌قدري شديد باشد كه آنها حتي از فرزندانشان جهت كاهش ناراحتي و يا حتي راهنمايي كمك بگيرند. والدين بايد از درخواست چنين مسئوليت‌هايي كه خاص افراد بزرگسال است، پرهيز كنند. تغييرات و ناراحتي ناشي از طلاق براي هر كسي سخت است. بسياري از افرادي كه طلاق مي‌گيرند، شايد به مشاوره احتياج داشته باشند. حفظ و نگهداري سلامت احساسي و روحي شما در كمك كردن و همراهي كودكانتان در خلال اين دوران سخت، بسيار كمك كننده است.
چنانچه كودك دچار مسائلي نظير مشكلات تحصيلي، رفتارهاي وسواسي و يا هراس‌هاي غيرطبيعي، مشكلات خواب، مشكلات تغذيه‌اي و يا تغييرات شخصيتي شده باشد، انجام مشاوره براي وي بسيار مفيد و كمك كننده خواهد بود.

حق با بچه‌هاست
پس از طلاق، قاعدتا تنها كاري كه نمي‌خواهيد انجام بدهيد تماس و ارتباط با همسر‌تان است.با اينكه سخت است ولي بهتر است به‌خاطر فرزندتان با كمك همسر سابقتان تلاش كنيد كه به اهداف مشتركي كه همه والدين براي فرزندانشان دارند، برسيد. سعي كنيد هميشه به اين فكر كنيد كه بچه‌هايتان چه نيازهايي دارند نه اينكه شما چه مي‌خواهيد. در نظر داشته باشيد كه كمك به كودكانتان جهت نگهداري يك ارتباط قوي و عاطفي با هر دو والد مهم‌ترين عمل براي كمك به فرزندانتان جهت سازگاري با طلاق است

دكتر بابك هوشمند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 14:3  توسط | 
نقش هایی نیز وجود دارد  كه از طرف زن بایستی مورد توجه خاص قرار گیرد . در صورتی كه زن نسبت به این نقش ها توجه داشته باشد و آنها را انجام دهد ،بهایجاد استحكامدر خانوادهكمك كرده است. این نقش ها عبارت است از :


1-  3:احترام و تكریم شوهر ـ با توجه به این كه در زندگی زناشویی نقش محبت و اظهار عواطف بیشتر مناسب ساختار روانی و جسمی زن است و احساس دلگرمی و اطمینان خاطر را شوهر باید در فضای خانواده ایجاد كند ، زن بایستی دقت داشته باشد كه احترام او نسبت به شوهر هم یك نیاز روانی و عامل علاقه و محبت بیشتر شوهر نسبت به اوست .
و همراهی با شوهر ـ زن بایستی در مسائل و مشكلاتی كه شوهر در اداره زندگی در پیش روی خود دارد با او همدلی كند و این همدلی را به صورت های مختلف ابراز نماید . احساس همدلی كه شوهر در همسر خود مشاهده می كند ، جرئت و شهامت برای مقابله با سختی ها و نیروی روانی او را افزایش می دهد .


3-  3 :شاكر بودن و قناعت پیشگی ـ معمولاً تأمین زندگی به عهده مرد است و گاه اتفاق می افتد كه كمبودها و نارسایی هایی از این نظر در زندگیبهوجودآید . این كه زن در ضمن همراهی با شوهر،برای بهبود وضع زندگی ، روحیه شكر ، قناعت و سپاسگزاری داشته باشد ، در بنای خانواده ای صمیمی و مستحكم بسیار مؤثر خواهد بود .


4-  3 :پرهیز از عیب جوییـ زن و شوهر در عین حال كه بایستی عیوب و نارسایی های یكدیگر را شناسایی كرده  به یكدیگر تذكر دهند و برای رفع آنها تلاش مشترك داشته باشند ، بایستی مراقب باشند روحیه عیب جویی نسبت به یكدیگر را پیدا نكنند . این حالت به ویژه برای زن در مقابل شوهر بایستی مد نظر باشد .زیرا زن ممكن است به واسطهیمحدودیت هایی كه در زندگی خانوادگیدارد ، گاه به صورت عیب و ایراد گرفتن از شوهر عكس العمل نشان دهد . چنین روشی باعث ایجاد تنش و كشمكش مستمر در زندگی خانواده و تزلزل در بنیان آن خواهد شد .

عفت و چشم پوشی از غیر ـ یكی از وظایف اساسی زن، كه هم از نظر حساسیت و نیاز روحی شوهر حائز اهمیت است و هم با توجه به موازین شرعی و اجتماعی بایستی آن را رعایت كرد عفت زن ، حفظ خویش در مقابل افراد نامحرم و وفاداری كامل نسبت به شوهر است . در زندگی خانوادگی ، كمال روحی شوهر غیرت،و كمال روحی زن، عفت است و این دو صفت در كنار یكدیگر،خانواده را در درون به سوی وحدت روحی ، صمیمیت و عشقدو جانبه سوق می دهد و از آلودگی های اخلاقی خانواده و جامعه جلوگیری می كند . وظیفه اساسی خویشتنداری و عفت به عهده زن است و بایستی در زندگی مشترك ، حتی در روابط معمول با آشنایان و افراد فامیل كه نامحرم هستند ، مورد توجه باشد .

6-  3 :مدیریت و تدبیر امور خانه ـ مدیریت و اداره خانواده بیشتر به عهده زن است . این مدیریت،هم در جنبه عاطفی و روانی است و هم در اداره امور جاری منزل . هر چند شوهر نیز در هر دو جنبه باید شریك و سهیم باشد ، لیكن ابتكار عمل و تدبیر اساسی را باید زن به عهده گیرد. زن باید برای ایجاد فضای مناسب عاطفی و روانی و نیز ایجاد محیط زیبا و نشاط بخش در خانه ،  برنامه ریزی كند و حتی در صورت نیاز ، آموزش های لازم را ببیند تا بهتر بتواند در خانه یك" مدیر"  خوب و موفق باشد . فراموشم نكنید!!
 
1ـ حسادت و كینه توزى
زن به طور كلى دلش نمى خواهد كسى در زمینه ی محبت و توجه فرد مورد علاقه اش شریك و رقیب وى باشد. او دوست دارد كه فرد محبوبش اگر بخواهد یكى را بین همه برگزیند، تنها او باشد كه برگزیده مى شود; زمانى كه احساس كند، او ((یگانه برگزیده)) نیست، حس حسادت او تحریك مى شود. اما مرد زمانى دچار چنین حالتى مى شود كه منافع و اعتبارات خود را در خطر ببیند، به عنوان مثال: اگر دو مغازه ی كفاشى در یك خیابان نزدیك هم باشند، دچار رقابت و حسادت مى شوند، ولى اگر آن دو مغازه، كفاشى نباشد یا با فاصله زیاد و در دو خیابان باشد، نه تنها براى یكدیگر حسادت نمى كنند ، بلكه ازپیشرفت وتوفیقات یكدیگرخشنود مى شوند و چه بسا راهنما و یار یكدیگر باشند.

حسادت و تحقیركردن، از دیگر ویژگیهاى زن است كه از طریق جاه طلبى ارضا مى شود. این صفت براى سعادت و تكامل زن و در نتیجه جامعه خطرناك است. از این رو، چنین صفاتى در روایات ائمه معصومین(ع) مورد نكوهش قرار گرفته است. در این زمینه حضرت على(ع) فرمود:

كینه، مادر تمام عیوب است.(1)
جاى دیگر فرمود: فرد كینه توز مورد علاقه مردم نیست.(2)
پس زنان، اگر مى خواهند محبوب خدا و خلق او باشند، باید به هر وسیله ی ممكن این نقش ناپاك را از آینه ی روح خود بزدایند و احساسات پاك انسان دوستانه و خالى از كینه را جایگزین آن كنند.
2 - تلاش چشمگیر زن در شناساندن گوهرهاى وجود خویش
از دیگر خصوصیات بارز زن این است كه براى هرگونه فداكارى حاضر است تا پاى مرگ پیش برود ؛ تنها دلهره ی وى در این بین آن است كه مبادا اطرافیانش به اهمیت و ارزش فداكارى و زحمات او پى نبرند و خصوصیات حقیقى او ناشناخته باقى بماند.
صبر و تحملى كه زن براى رسیدگى به فقیران، امورخیریه، پرستارى از بیماران و نیازمندان... از خود نشان مى دهد، در بین مردان یافت نمى شود یا بسیار كمیاب است، به عنوان مثال مشاهده كرده ایم كه پرستاران زن در كار خویش موفق تر بوده و به آن عشق مى ورزند، چه بسیارند پرستارانى كه به امید لبخند رضایت بخش بیمارشان شب تا سحر پلك بر هم نمى گذارند. پس زن با از خودگذشتگی ها و صبر و تحمل زیادش ، خود را تا آستانه ی مقصدى كه فقط جنبه ی اخلاقى و معنوى دارد، پیش مى برد. این صبر و تحمل، خود نمودى از میل باطنى زن به شناساندن گوهرهاى وجودى خویش است. اما در اغلب مردان ـ تا زمانى كه تحت تربیت و تعالیم اصولى قرار نگرفته اند ـ فداكارى تا جایى ممكن است كه در سایه ی آن منفعتى خوابیده باشد.
زن در سایه ی این فداكارى و ایثارها به شخصیتى عالى مى رسد، بدین خاطر تمایل زیاد دارد كه اطرافیانش به ارزش او پى برده و او را آن گونه كه شایسته و سزاوار است، دوست بدارند. هرقدر زن در این راه زحمت ها و سختیهاى بیشترى تحمل كند و افكار عالی ترى كسب كند، آرزوى شناساندن ارزش وجودی اش بیشتر و طولانی تر مى شود. دردناك تر از همه براى زن این است كه مقصود اصلى او بر دیگران، به خصوص نزدیكان وى مخفى بماند و نه تنها او را درك نكرده، بلكه به خاطر امور ظاهرى مانند: موقعیت خانوادگى یا زیبایى... او را مورد توجه قرار دهند. گفتنى است، مردانى كه این گونه با زن رفتار مى كنند و تنها به امور ظاهرى اهمیت مى دهند، به مقصود خود نمى رسند. امام صادق(ع) در این باره فرمود:

مردى كه به خاطر ثروت یا زیبایى با زنى ازدواج كند، به هدف خود نمى رسد.(3)

زن دوست دارد همسرش او را به خاطر كمالات و خصوصیات ذاتى اش دوست بدارد. وى مى خواهد همسرش او را براى صفات و ویژگیهاى عموم زنان كه در او نیز وجود دارد، دوست داشته باشد. بدون شك یكى از رموز جلب محبت و علاقه همسر، توجه مرد به تفاوتها و ویژگیهاى خاص همسرش مى باشد.

زن مایل است با تربیت اولاد صالح، ابعاد مختلف روح خویش را پرورش داده و به آثار وجودی اش رنگ جاودانه ببخشد و زحمات خود را به همگان آشكار سازد. به همین دلیل است كه او بدون توجه به سختیها و مسائل جانبى، بطور فطرى در آرزوى تولد فرزند و شنیدن صداى گریه او، ضربان قلب او و... مى ماند.
 
 زن، از زمانى كه متوجه مى شود، باردار است براى شنیدن صداى ضربان قلب كودكش لحظه شمارىمى كند;سپس همین انتظار را براى تولد او ادامه مى دهد. بدین جهت، اگر زنى از این موهبت الهى بنا به مصالحى بى بهره ماند،گویى ركنى ازاركان وجودش عقیم مانده است.
زن تمام سعى و تلاش خویش را در راه تولد كودك و سپس سعادت آینده ی وى به كار مى گیرد و تنها آرزو و خواهش او كه به الفاظ، حركات و تعبیرات مختلف بیان مى كند این است كه: ((فراموشم نكنید)); او در پایان عمر اگر حس كند كه همسرش، پدرش، مادرش... و تمام افراد مورد علاقه اش او را فراموش كرده یا هنوز او را نشناخته اند، رنجهاى بى پایان خود را بدون پاداش و نتیجه مى بیند، گویى اصلا زنده نبوده و زندگى نكرده

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 14:1  توسط | 
 1- بلوغ جنسی دیررس چیست؟


دوران بلوغ، زمانی است که بدن شما از شکل کودکی به شکل بزرگسالی رشد می‌کند. معمولاً رسیدن به دوران بلوغ از طریق تغییرات بدن، قابل درک است.در مورد دختران، نمود آن به صورت بزرگ شدن سینه‌ها، مو در آوردن، افزایش ناگهانی رشد و شروع عادت ماهانه است. شکل کلّی بدن نیز احتمالاً دچار تغییر می‌شود. باسن عریض‌تر می‌شود و انحنای بدن مشخص‌تر از قبل می‌گردد. در مورد پسران نیز شروع دوران بلوغ با مو در آوردن، افزایش ناگهانی رشد و بزرگتر شدن بیضه‌ها و آلت تناسلی مشخص می‌شود. شکل کلّی بدن آن‌ها نیز شروع به تغییر می‌کند. شانه‌ها عریض‌تر و بدن عضلانی‌تر می‌گردد.
این تغییرات به دلیل هورمون‌های جنسی (تستوسترون در پسران و استروژن در دختران) است که توسط بدن، بسیار بیشتر از قبل، تولید می‌شود.
سن شروع و خاتمه  دوران بلوغ در افراد مختلف بسیار متفاوت است. این دوران در دختران معمولاً بین 7 تا 13 سالگی و در پسران بین 9 تا 15 سالگی اتفاق می‌افتد، هر چند ممکن است در بعضی افراد، زودتر یا دیرتر از این صورت گیرد.
امّا گاهی اوقات، فردی از این محدوده  سنی عبور می‌کند بدون آن که هیچ نشانه‌ای از تغییرات بدنی بروز دهد. به این پدیده، بلوغ دیررس گفته می‌شود.

2- دلایل بلوغ جنسی دیررس
دلایل چندی برای بلوغ جنسی دیررس وجود دارد. غالباً این پدیده به زمینه  خانوادگی بر می‌گردد. یعنی کسی که بلوغ جنسی دیررس دارد احتمالاً پدر و مادر، عموها، عمه‌ها، دایی‌ها، خاله‌ها، برادران یا خواهرانش هم بلوغ دیررس داشته‌اند. به این پدیده درنگ سرشتی گفته می‌شود و معمولاً‌ به درمان خاصی نیاز ندارد. این گونه نوجوانان نهایتاً به طور طبیعی رشد خواهند یافت، فقط کمی دیرتر از همسالان خود.
مشکلات پزشکی نیز می‌تواند باعث بلوغ دیررس گردد. افرادی که به بیماری‌های مزمنی چون دیابت، اختلال غدد برون ریز (فیبروزکیستیک)، بیماری کلیه و یا حتی آسم مبتلا باشند ممکن است دوران بلوغ را از سنین بالاتری شروع کنند زیرا بیماری آن‌ها، رشد بدنشان را مشکل‌تر می‌سازد. درمان مناسب و کنترل بهتر این بیماری‌ها می‌تواند به جلوگیری از بلوغ دیررس کمک کند.
افرادی که دچار سوء تغذیه باشند نیز ممکن است دیرتر از کسانی که رژیم غذایی سالم و متعادلی دارند رشد یابند. برای مثال، نوجوانانی که دچار اختلال تغذیه  بی‌اشتهایی عصبی هستند غالباً آنقدر وزن از دست می‌دهند که بدنشان نمی‌تواند به نحو مناسب رشد کند. دخترانی که به صورت حرفه‌ای ورزش می‌کنند نیز ممکن است دچار تأخیر در رشد شوند زیرا تمرینات شدید آن‌ها را لاغر و نحیف می‌کند. بدن دختران قبل از ورود به دوران بلوغ و شروع عادت ماهانه، نیازمند مقدار بخصوصی چربی است.
بلوغ جنسی دیررس به دلیل مشکلاتی در غدّه  هیپوفیز یا غدّه  تیروئید نیز می‌تواند باشد. این غدّه‌ها هورمون‌های مهم برای رشد بدن را تولید می‌کنند.
برخی افرادی که در زمان طبیعی، وارد دوران بلوغ نمی‌شوند، دچار مشکلات کروموزومی هستند. مشکلات کروموزمی می‌تواند با فرایند رشد طبیعی تداخل کند. سندروم (نشانگان) ترنر، نمونه‌ای از اختلال کروموزومی است. این بیماری هنگامی بروز می‌کند که یکی از دو کروموزم X زنان، غیرطبیعی باشد یا وجود نداشته باشد. این امر به مشکلاتی در چگونگی رشد دختر و رشد تخمدان‌های او و تولید هورمون‌های جنسی می‌انجامد. زنانی که دارای سندروم ترنر باشند و درمان مناسب نشده باشند، از نظر بدنی کوچک‌تر از حدّ طبیعی و نازا هستند و ممکن است مشکلات پزشکی دیگری نیز داشته باشند.
مردانی که دچار سندروم (نشانگان) کلاین‌فلتر هستند با یک کروموزم X اضافی به دنیا آمده‌اند (XXY به جای XY ). این بیماری نیز می‌تواند باعث کند کردن رشد جنسی گردد.

3- روش های درمان
خبر خوب این است که پزشکان معمولاً می‌توانند به نوجوانانی که دچار بلوغ دیررس هستند کمک کنند که رشد طبیعی‌تری داشته باشند. بنابراین اگر نگران عدم رشد مناسب خود هستید از پدر و مادرتان بخواهید که از پزشک برایتان وقت بگیرند.
پزشک، علاوه بر انجام آزمایش‌های جسمی، سابقه  پزشکی شما را با پرسش‌هایی در مورد هرگونه عوارضی که داشته‌اید، وضعیت سلامتی شما در گذشته، وضعیت سلامت خانوادگی، داروهایی که مصرف می‌کنید، حساسیت‌هایی که دارید و موضوعاتی از قبیل الگوهای رشد افراد خانواده، به دست می‌آورد. پزشک همچنین ممکن است برای بررسی تیروئید، هیپوفیز، کروموزوم‌ها و مشکلات دیگر، دستور آزمایش خون دهد. به دست آوردن «سن استخوان» با اشعه  ایکس نیز به پزشک کمک می‌کند که به طبیعی بودن یا نبودن رشد استخوان شما پی ببرد.
در بسیاری از موارد، پزشک قادر خواهد بود که به شما اطمینان دهد که مشکل جسمی خاصی وجود ندارد و فقط دوره  رشد شما کمی دیرتر از حدّ میانگین است. اگر پزشک مشکلی را بیابد، احتمالاً شما را به یک متخصص غدّد درون ریز یا متخصص دیگری، برای آزمایش‌های بیشتر، معرفی خواهد کرد.
برخی از نوجوانانی که دچار بلوغ دیررس هستند، حتی پس از آن که پزشک به آنان اطمینان داد که مشکل خاصی ندارند و وضعیتشان طبیعی است، دوران سختی را در انتظار فرا رسیدن بلوغ می‌گذرانند. در بعضی موارد، پزشکان ممکن است برای دوره  کوتاهی (معمولاً چند ماه)، هورمون‌های درمانی را تجویز کنند تا تغییرات دوران بلوغ آغاز گردد. معمولاً هنگامی که چند ماه بعد درمان متوقف شد، هورمون‌های خود نوجوان، ادامه  فرایند بلوغ را تکمیل خواهد کرد.

4- کنار آمدن با بلوغ دیررس
بسیار سخت است که فردی شاهد رشد دوستان و همسالانش باشد، در حالی که چنین چیزی در مورد خودش اتفاق نیافتاده باشد. ممکن است فکر کند که هرگز به آن‌ها نخواهد رسید. همکلاسی‌های مدرسه ممکن است با او شوخی کنند یا مسخره‌اش کنند. حتی هنگامی که پزشک یا پدر و مادر فرد به او اطمینان دهند که همه چیز عادی است، و حتی هنگامی که خود فرد هم چنین اعتقاد داشته باشد، باز هم در انتظار چیزی بودن که می‌تواند بر احساس فرد نسبت به خودش اثرگذار باشد،  دشوار است.
اگر احساس افسردگی می‌کنید یا درمدرسه و بین دوستان مشکلی در رابطه با تأخیر در رشدتان دارید، با پدر و مادر خود، یا فرد دیگری که به او اعتماد دارید صحبت کنید و از آنان بخواهید که مشاور یا درمانگری را که بتوانید مشکلتان را با او در میان بگذارید، پیدا کنند. این فرد می‌تواند به شما در کنترل احساساتتان کمک کند و راه‌هایی را برای کنار آمدن با این مشکل به شما یاد دهد.
پذیرش و کنار آمدن با بلوغ جنسی دیررس برای هر کسی می‌تواند دشوار باشد، امّا مشکلی است که معمولاً قابل حل است. و به یاد داشته باشید که در اغلب موارد نهایتاً به همسالان خود خواهید رسید.

ترجمه : کلینیک الکترونیکی روان‌یار

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 6:6  توسط | 
  آیا می‌دانید که شایع‌ترین هراس در بین مردم، صحبت کردن در مقابل جمع است؟ بسیاری از افراد اگر مجبور باشند که در جلوی دیگران صحبت یا سخنرانی کنند دچار دل‌آشوبه، تپش قلب و عرق کردن کف دست‌ها می‌شوند. امّا در بیشتر موارد، اگر مجبور به انجام این کار باشند، بالاخره به نوعی از پس آن برخواهند آمد.


کمی اضطراب، پیش از یک سخنرانی مهم و یا رفتن روی صحنه به انسان کمک می‌کند که اجرای بهتری داشته باشد. امّا گاهی اوقات بعضی‌ها نمی‌توانند از پس اضطراب شدیدی که به هنگام مواجهه با برخی موقعیت‌های اجتماعی به سراغشان می‌آید برآیند. برای آن‌ها، پاسخ دادن به یک سوال در کلاس درس، ارائه مطلبی در جلوی دیگران، و یا حتی صحبت کردن در سر میز غذا، باعث آنچنان اضطرابی می‌گردد که تحملّش ناممکن می‌نماید. این شرایط اضطرابی را هراس اجتماعی (یا هراس از اجتماع) می‌نامند.

هراس اجتماعی چیست؟
هراس اجتماعی (که گاهی اضطراب اجتماعی نیز خوانده می‌شود) به ترس شدید از قرار گرفتن در موقعیت‌های اجتماعی اطلاق می‌شود. این ترس آنقدر شدید است که برخی افرادی که دچار هراس اجتماعی هستند را در صورت امکان از قرار گرفتن در این موقعیت‌ها باز می‌دارد. و همانند سایر هراس‌ها، این ترس متناسب با خطر واقعی که وجود دارد نیست. با وجودی که بسیاری از افراد از این که در برخی موقعیت‌های اجتماعی خاص دستپاچه و شرمنده شوند می‌ترسند امّا کنار آمدن با این وضعیت برای بعضی‌ها بسیار مشکل است. افرادی که دچار هراس اجتماعی هستند معمولاً خطر شرمندگی و دستپاچه‌شدن را بیش از اندازه، و در همان حال، توانایی خود برای رویارویی با آن موقعیت را کمتر از حدّ برآورد می‌کنند.
بسیاری از افراد در خلال دوران نوجوانی، احساس کمروئی و خجالتی بودن می‌کنند. تمام تغییرات فیزیکی و هیجانی که در این دوره در زندگی ما اتفاق می‌افتد، می‌تواند بر روی اعتماد به نفس ما در آینده تأثیرگذار باشد. و نوجوانانی که احساس اطمینان کافی برای پرداختن به این مشکل نداشته باشند، در آینده نیز نسبت به چیزهایی که در این دوران برایشان مشکل آفرین بوده حساس‌تر خواهند بود.
بسیاری از نوجوانان، به ویژه آن‌ها که به طور طبیعی کمی خجالتی‌تر از هم سن و سال‌های خود هستند، از این که در مرکز توجه قرار گیرند احساس ناراحتی می‌کنند. غالباً برای آن‌ها، درخواست قرار ملاقات، صحبت کردن در مقابل جمع و یا حتی نشستن بر سر میز غذا همراه با عدّه‌ای که آن‌ها را خوب نمی‌شناسند، کاری استرس‌زا و اضطراب آفرین است. امّا اکثر آن‌ها بالاخره با چند بار اشتباه کردن، راهی برای کنار آمدن با این مشکل پیدا می‌کنند.
هراس اجتماعی چیزی به مراتب فراتر از خجالتی بودن طبیعی و یا احساس ناخوشایندی که اغلب مردم گاه و بیگاه دارند است. هراس اجتماعی، کمروئی و خجالتی بودن مفرط است که با اضطراب همراه می‌گردد و باعث می‌شود که فرد کاری که دوست دارد را انجام ندهد و یا از حضور در موقعیت‌هایی که ممکن است مجبور به صحبت کردن با دیگران و یا برای دیگران گردد اجتناب کند.
هنگامی که فردی آنقدر خجالتی باشد که با بعضی افراد خاص یا در برخی موقعیت‌های اجتماعی خاص صحبت نکند، به نوع خاصی از هراس اجتماعی دچار است که به سکوت گزینشی معروف است.
این عبارت همان‌طور که از نامش برمی‌آید یعنی صحبت نکردن («ساکت» ماندن) در برخی موقعیت‌ها و نه در همه جا (گزینشی). این افراد با کسانی که با آن‌ها احساس راحتی کنند (مثل افراد خانواده یا دوستان) و یا در بعضی مکان‌ها (مثل خانه) مشکلی در صحبت کردن با دیگران ندارند و با آن‌ها به طور عادی مکالمه می‌کنند. امّا در بعضی موقعیت‌ها چنان احساس ناراحتی می‌کنند که ممکن است اصلاً قادر به صحبت کردن نباشند.

عوامل پدید آورنده  هراس اجتماعی
برخی نوجوانان مشکلات اضطرابی بیشتری نسبت به بقیه دارند. همچنین آن‌هایی که پدر و مادر و بستگان نزدیکشان مشکلات اضطرابی داشته باشند، احتمال بیشتری دارد که بعدها دچار چنین مشکلاتی گردند. این امر ممکن است به دلیل ویژگی‌های بیولوژیک مشترک در بین افراد خانواده باشد. برخی ویژگی‌ها می‌تواند بر عملکرد مواد شیمیایی مغز (انتقال دهنده‌های عصبی یا برخی هورمون‌های استرس) که تنظیم‌کننده  وضعیت خلق و خو مثل اضطراب، کمروئی، عصبی بودن و استرس هستند، موثر باشد.
برخی افراد با شخصیتی محتاط به دنیا می‌آیند و به طور طبیعی نسبت به موقعیت‌ها و وضعیت‌های جدید حساس هستند و از قرار گرفتن در چنین موقعیت‌هایی خجالت می‌کشند. این امر ممکن است در پیدایش هراس اجتماعی نقش داشته باشد. برخی دیگر ممکن است با توجه به تجربیاتی که در زندگی کسب می‌کنند، شیوه‌ای که دیگران نسبت به آن‌ها واکنش نشان می‌دهند و یا رفتارهایی که در پدر و مادرشان یا دیگران می‌بینند، در طول زندگی شخصیت محتاطی پیدا کنند. اعتماد به نفس کم و فقدان مهارت‌های انطباقی برای مدیریت استرس‌های طبیعی نیز می‌تواند در پیدایش هراس اجتماعی نقش داشته باشد. همچنین آدم‌های نگران، کمال‌گرا یا کسانی که به سختی از اشکالات کوچک می‌گذرند، احتمال بیشتری دارد که دچار هراس اجتماعی گردند.

کنار آمدن با هراس اجتماعی
روان درمانگران می‌توانند به کسانی که دارای هراس اجتماعی هستند کمک کنند تا مهارت‌های انطباقی برای مدیریت اضطرابشان را به دست آورند. این امر شامل درک و تنظیم افکار و باورهایی که باعث اضطراب می‌شوند، یادگیری و تمرین مهارت‌های اجتماعی برای افزایش اعتماد به نفس و جسارت، و سپس به کاربردن تدریجی و آهسته  این مهارت‌ها در وضعیت‌ها و موقعیت‌های واقعی است.
یادگیری روش‌های آرامش (relaxation) مانند تنفس و تمرین‌های شل کردن عضلات می‌تواند یکی از عناصر درمان باشد. تمرینات نمایشی نیز می‌تواند مفید باشد. در این تمرینات، روان درمانگر و نوجوان، وضعیت‌های خاصی را در نظر می‌گیرند و در آن به ایفای نقش می‌پردازند. این کار می‌تواند انجام این رفتارها را به هنگام مواجه شدن با شرایط واقعی، برای نوجوان آسانتر و خودکارتر سازد.
گاهی اوقات صحبت‌هایی که فرد با خودش می‌کند باعث به وجود آمدن اضطراب در او می‌گردد. بنابراین یکی از روش‌های درمان می‌تواند اصلاح این گونه صحبت‌ها و یادگیری انجام صحبت‌های مثبت‌تر با خود باشد که به تقویت اعتماد به نفس و مهارت‌های انطباقی بیانجامد. نوجوان می‌تواند با راهنمایی روان درمانگر، افکار فعلی خود درباره  موقعیت‌های خاص را اصلاح کند و از نگرانی‌های خود بکاهد.

غلبه بر افکار نگران کننده
افکار نگران کننده دارای کیفیت خاصی هستند. آن‌ها معمولاً به شکل سوالی با این مضمون که «چه می‌شود اگر ........ » شروع می‌شوند و بیشتر منفی هستند تا مثبت. مثال‌هایی از این‌گونه افکار چنین است: «چه می‌شود اگر هیچ آشنایی بر سر میز نباشد که کنارش بنشینم؟» و «چه می‌شود اگر در امتحان رد شوم؟». افکار نگران کننده معمولاً بدتر و بدتر می‌شوند تا جایی که فرد نه تنها فقط انتظار چیزهای بد را دارد بلکه در انتظار بدترین چیز ممکن است.


هنگامی که فردی با هراس اجتماعی به این فکر می‌کند که معلّم او را برای درس دادن احضار کند، به احتمال زیاد این سوالات از ذهنش می‌گذرد: «چه می‌شود اگر جواب اشتباه بدهم؟» یا «چه می‌شود اگر بچه‌ها به جوابم بخندند؟» و یا افکاری مانند: «من نمی‌توانم جواب دهم. خیلی سخت است. من قاطی خواهم کرد و جواب اشتباه خواهم داد» معمولاً صحبت کردن با خود، باعث بدتر شدن اضطراب می‌گردد و الگوهای اجتنابی فرد را تقویت می‌کند. اصلی‌ترین پیامی که افراد در خلال این صحبت‌کردن‌های با خود به خودشان می‌دهند این است که «خیلی ترسناک است» و «من نمی‌توانم از عهده‌اش برآیم.»


روان‌درمانگران می‌توانند به افراد کمک کنند تا این افکار را شناسایی نموده و مورد بررسی قرار دهند. برای مثال، دانش‌آموزی که نگران احضار شدن توسط معلم در کلاس است باید بررسی کند که چقدر احتمال دارد که او جواب غلط بدهد. اگر او معتقد گردد که معمولاً جواب درست را می‌داند، در این صورت احتمال این که جواب غلط بدهد بسیار کم می‌شود. سپس روان درمانگر می‌تواند بر روی مهارت‌های انطباقی در مواردی که دانش‌آموز اشتباه می‌کند و چگونگی جایگزین ساختن افکارهای نگران کننده با افکار آرامش‌بخش کار کند. برای مثال، فرد می‌تواند تصوّر کند هنگامی که دوستش به یافتن اعتماد به نفس مجدّد نیاز دارد به او چه می‌گوید و یاد بگیرد که خودش نیز همان گونه فکر کند.
دارو درمانی نیز برای درمان هراس اجتماعی در برخی نوجوانان می‌تواند مفید باشد. غالباً داروهایی که به تنظیم عملکرد سروتونین (ماده‌ای شیمیایی در مغز که به ارسال پیام‌های الکتریکی مربوط به خلق و خو کمک می‌کند) تجویز می‌گردد. هر چند دارو درمانی مساله را به طور کامل حل نمی‌کند امّا می‌تواند باعث کاهش اضطراب گردد و به نوجوان فرصت دهد تا به تمرین برخی از روش‌های مثبتی که در بالا ذکر شد بپردازد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 6:4  توسط | 
مدیریت استرس برای والدین
همه کسانی که فرزند دارند، استرس‌های ناشی از فرزندپروری را تجربه کرده‌اند. یک مطالعه جدید نشان می‌دهد که کسانی که فرزند دارند بیش از دیگران از عوارض افسردگی رنج می‌برند. این مطالعه نشان می‌دهد که والدین در کنار مراقبت از سلامت هیجانی فرزندان خود، به این مراقبت در مورد خودشان نیز نیاز دارند و باید به دنبال جذب حمایت‌های اجتماعی کافی برای خود و خانواده‌شان باشند. آنچه در زیر آمده است گام‌های مهمی است که والدین باید برای این منظور بردارند:

تشکیل یک شبکه حمایتی امروزه والدین کمتر از گذشته از حمایت اجتماعی برخوردارند. این واقعیت که اکنون خانواده‌ها دور از یکدیگر زندگی می‌کنند، والدین بیشتر کار می‌کنند، زمان و انرژی کمتری برای با هم بودن دارند و عوامل دیگری از این قبیل، خانواده‌ها را با منابع محدودتر و حمایت هیجانی کمتری روبرو نموده است. البته اگر برای ایجاد یک شبکه حمایتی تلاش شود، هنوز هم می‌توان از مزایای آن بهره‌مند شد. هر چند ممکن است شما نتوانید مانند گذشته از مزایای خانواده‌های بزرگ و همسایگان دلسوز برخوردار گردید امّا می‌توانید افرادی را پیدا کنید که نیازهای مشابهی داشته باشند و بدین ترتیب از حمایت‌های متقابل یکدیگر بهره‌مند شوید. وجود این گونه افراد می‌تواند به شما آرامش خاطر دهد و عوامل دخیل در افسردگی و اضطراب ناشی از فرزندپروری را در والدین تخفیف دهد.
از روش‌های سازماندهی و مدیریت زمان استفاده کنید این روزها والدین، به ویژه مادران، دائماً در حال عجله و شتابند: فرزندان را از مدرسه به خانه می‌آورند، از خانه به ورزشگاه، از آنجا به کلاس موسیقی، از آنجا به کلاس زبان و ... می‌برند. البته باید به این کارها مسئولیت‌های خانه‌داری را هم افزود. تمام این فعالیت‌ها، که برخی از آن‌ها ضروری و برخی دیگر برای تقویت استعدادها و مهارت‌های اجتماعی فرزندان است باعث ایجاد استرس در والدین و دور نگهداشتن آن‌ها از اجتماعات گرم خانوادگی و نیز استراحت می‌گردد. بنابراین سازماندهی و مدیریت صحیح زمان و آموزش «نه» گفتن به فعالیت‌هایی که اولویت زیادی ندارند، زمان بیشتری را برای گذراندن با خانواده، کسب آرامش و سلامتی در اختیار می‌گذارد.
به کاربردن روش‌های مدیریت استرس پس از آن که با زمانبندی صحیح زمان‌های بیشتری را برای خودتان فراهم کردید از یک یا چند شیوه مدیریت استرس برای فرونشاندن استرس‌های فرزندپروری، به طور مرتب استفاده کنید. این کار شما را در بلند مدت سالم‌تر و شادتر می‌کند و به شما احساس هیجانی بهتری می‌بخشد.
علائق خودتان را پرورش دهید بسیاری از والدین در حالی که برای ثبت نام فرزندانشان در کلاس‌های مختلف ارزش زیادی قائلند امّا از گذاشتن نام خودشان در لیست افرادی که نیازمند آموزش و رشدند غافل می‌مانند. داشتن یک سرگرمی یا فعالیت خلاقانه به کاهش استرس و حفظ هویت شما به عنوان یک انسان و نه تنها مادر (یا پدر) کمک شایانی می‌کند. این کار به شما کمک می‌کند تا با نگرانی‌ها و اضطراب‌های ناشی از فرزندپروری بهتر کنار بیائید.
مواظب سلامت جسمی خود باشید حفظ سلامتی، مزایای ماندگار جسمی و هیجانی دارد. برای مثال، داشتن یک رژیم غذایی سالم می‌تواند سطح قند خون شما را متعادل نگاه دارد و مانع از تغییرات خلق و خو گردد. همچنین می‌تواند بدن شما را سالم‌تر و احتمال بیماری شما را کمتر نماید و حس بهتری از زندگی و عمر طولانی‌تری برایتان فراهم سازد. داشتن یک برنامه ورزشی منظم نیز مزایای مشابهی دارد. به علاوه، باعث آزاد شدن اندورفین و هیجانات مثبت می‌شود و به شما در کاهش تنش‌های زندگی و کاهش سطح هورمون‌های استرس نظیر کورتیزول کمک می‌کند.
مواظب دخل و خرج خود باشید همان طور که می‌دانیم، بزرگ کردن فرزند پرهزینه است! تامین کردن این هزینه‌ها به نگرانی‌های مداوم مالی و در نتیجه استرس می‌انجامد. فراگرفتن شیوه‌های مدیریت مالی می‌تواند دراین زمینه راهگشا باشد.
از فرزندان خود لذت ببرید! بسیاری از ما بچه‌دار می‌شویم زیرا می‌خواهیم از وجود آن‌ها لذت ببریم. واقعیت این است که لذت بردن از فرزندان یکی از بهترین راه‌های محافظت از خودمان نیز هست. بنابراین فراموش نکنید که در تمام طول زندگی خودتان و آن‌ها از وجودشان لذت ببرید. آن‌ها را بغل کنید و بهشان بگوئید که عاشقشان هستید. هیچ فرصتی را بدین منظور از دست ندهید.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 6:1  توسط | 
در خلال نیمه اوّل قرن بیستم، بسیاری از روان‌شناسان عقیده داشتند که نشان دادن عاطفه و محبت به کودکان، تنها یک حرکت احساسی است که منظور خاصی در بر ندارد.
جان‌بی‌واتسون، روان‌شناس رفتارگرا، حتی پا را از این نیز فراتر گذاشت و به پدر و مادرها هشدار داد که «هنگامی که فرزندتان را نوازش می‌کنید به یاد داشته باشید که عشق پدرانه و مادرانه، ابزار خطرناکی است.» به عقیده بسیاری از متفکران آن دوره، ابراز عاطفه به مشکلات روانی در بزرگسالی منجر می‌شود.
در آن زمان، روان‌شناسان در صدد اثبات علمی بودن رشته خود بودند. جنبش رفتارگرایی بر روان‌شناسی تسلط داشت و پژوهشگران را تشویق می‌کرد که تنها به مطالعه رفتارهای قابل مشاهده و قابل اندازه‌گیری بپردازند. امّا در این میان یک روان‌شناس آمریکایی به نام هری‌هارلو به مطالعه موضوعی علاقه‌مند شد که کمّی کردن و اندازه‌گیری آن آسان نبود: عشق.
هارلو از طریق یک سری آزمایش‌های بحث‌انگیز که در دهه 1960 انجام داد، تأثیرات قوی و نیرومند عشق را نشان داد. او با نشان دادن اثرات مخرب محرومیت از عشق مادری بر روی میمون‌های جوان، اهمیت عشق مادری را برای رشد سالم کودک آشکار کرد. آزمایش‌های هارلو با وجودی که غیراخلاقی و بیرحمانه توصیف شد امّا حقایقی را روشن ساخت که تأثیرات عمیقی بر درک ما از رشد کودک به جا گذاشت.

آزمایش مادر سیمی
هارلو اظهار داشت که توجه اندکی صرف پژوهش‌های تجربی در مورد عشق شده است. «به دلیل کمبود آزمایش و پژوهش تجربی، نظریه‌هایی که از سوی روان‌شناسان، جامعه‌شناسان، انسان‌شناسان، پزشکان یا روانکاوان درباره طبیعت واقعی عاطفه ارائه شده‌اند همگی در سطح مشاهده، شهود و یا حدس و گمان باقی مانده‌اند.» (هارلو، 1958)
بسیاری از نظریه‌های موجود درباره عشق، بر این ایده تمرکز داشتند که پیوند اولیه بین مادر و فرزند، صرفاً وسیله‌ای برای به دست آوردن غذا، رفع تشنگی و جلوگیری از درد، از سوی کودک است. امّا هارلو عقیده داشت که این دیدگاه رفتاری به پیوند مادر- فرزند، ناکافی است و همه جوانب را در نظر نمی‌گیرد.
معروف‌ترین آزمایش هارلو این بود که به میمون‌های جوان بین دو «مادر» مختلف حق انتخاب می‌داد. یکی از مادران از پارچه نرمی ساخته شده بود امّا غذا نمی‌داد. مادر دیگر، از سیم ساخته شده بود امّا از یک بطری بچه‌گانه که به آن وصل بود غذا می‌داد.
هارلو میمون‌ها را چند ساعت پس از تولّد از مادران اصلی‌شان جدا کرد و گذاشت که در کنار این مادران ساختگی «رشد» یابند. آزمایش نشان داد که بچه میمون‌ها زمان بسیار بیشتری را در کنار مادر پارچه‌ای می‌گذراندند تا مادر سیمی. «این آزمایش روشن ساخت که راحتی تماس در مقایسه با شیردهی و تغذیه از اهمیت بسیار بیشتری در رشد واکنش‌های عاطفی برخوردار است.» (هارلو، 1958)

ترس، امنیت و پیوند
هارلو در آزمایش بعدی خود نشان داد که بچه میمون‌ها علاوه بر راحتی و آسایش، به خاطر امنیت به سراغ مادر پارچه‌ای خود می‌روند. هارلو به بچه میمون‌ها اجازه داد تا در حضور و در غیاب مادر پارچه‌ای خود به کاوش در یک اتاق بپردازند. هنگامی که مادر پارچه‌ای حضور داشت، بچه میمون‌ها از آن به عنوان پناهگاه برای کاوش اتاق استفاه می‌کردند و به همین خاطر بسیار نزدیک به آن حرکت می‌کردند و یا اگر دور می‌شوند فوراً به کنارش برمی‌گشتند.
هنگامی که مادر پارچه‌ای از اتاق بیرون برده می‌شد اثر احساسی و شگفت‌انگیزی داشت. بچه میمون‌ها دیگر پناهگاه یا محل امنی برای کاوش در اتاق نداشتند و غالباً بی‌حرکت می‌ماندند، کِز می‌کردند، می‌لرزیدند، جیغ می‌زدند و زوزه می‌کشیدند.

تأثیر پژوهش هارلو
در حالی که بسیاری از خبرگان منکر اهمیت عشق و عاطفه پدری یا مادری بودند، آزمایش‌های هارلو به طرز غیرقابل انکاری اثبات کرد که عشق برای رشد طبیعی کودک جنبه حیاتی دارد. آزمایش‌های بعدی که توسط هارلو صورت گرفت آشکار ساخت که اثرات تخریبی بلند مدّت ناشی از محرومیت از عشق و عاطفه، به درماندگی هیجانی و روانی و گاهی اوقات حتی به مرگ می‌انجامد. کارهای هارلو و نیز پژوهش‌های مهمی که توسط جان باولبی و مری آینزورث صورت گرفت به تغییرات اساسی در چگونگی رویکرد پرورشگاه‌ها، بنگاه‌های فرزندخواندگی و گروه‌های خدمات اجتماعی به مسأله مراقبت از کودکان انجامید.
با وجودی که کارهای هری هارلو اعتبار فراوانی برای او به همراه آورد و گنجینه باارزشی از پژوهش‌های مربوط به عشق، عاطفه و روابط میان فردی را به جا گذاشت امّا زندگی شخصی خود او خیلی زود فرو پاشید. پس از بیماری جانکاه همسرش، او در کام اعتیاد به الکل و در پی آن افسردگی فرو رفت و سرانجام از فرزندان خود جدا شد. همکاران هارلو غالباً او را آدمی بیرحم، متعصّب، مردم‌گریز، بدذات و طعنه‌زن، توصیف کرده‌اند. با وجود این، میراث پایدار هارلو، بر اهمیت حمایت هیجانی، عاطفه و عشق در رشد فرزندان، تأکیدی جاودانه گذاشت
 
 
 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 5:56  توسط | 
   بهداشت روانی کودکان به شیوه تعامل والدین با آن‌ها بستگی دارد. با وجودی که هر پدر و مادری در آرزوی فراهم ساختن بهترین امکانات در خانه هستند، امّا ممکن است به شیوه صحیحی آن‌ها را در اختیار فرزندانشان قرار ندهند زیرا هنوز روش منحصر به فردی برای تربیت فرزندان اختراع نشده است. علتش این است که هیچ دو بچه‌ای شبیه هم نیستند. تفاوت بین بچه‌ها بیش از آن چیزی است که ما معمولاً تصوّر می‌کنیم. به علاوه، فرهنگ، جامعه، جنسیت و بسیاری عوامل دیگر در تربیت کودکان دخالت دارند.


روان‌شناسان خاطر نشان می‌کنند که سبک‌های متفاوتی برای فرزندپروری وجود دارد. آن‌ها عقیده دارند که سبک‌های فرزندپروری را می‌توان بر حسب دو عامل محبت و کنترل پدر و مادر، به چهار دسته تقسیم کرد.

1- نوع A (کنترل زیاد، محبت کم)
برخی از والدین عقیده دارند که سخت‌گیری نسبت به فرزندان، بهترین شیوه تربیتی و ضامن موفقیت آن‌ها در آینده است. در این راستا، برخی از والدین سخت‌گیری را از اندازه می‌گذرانند. آن‌ها فراموش می‌کنند که هر کودکی به طور طبیعی تمایل به آزادی و استقلال عمل دارد. سخت‌گیری بیش از حدّ، روح آزادی را در کودک از بین می‌برد و این ایده غلط را در او به وجود می‌آورد که آزاد و مستقل بودن، نامطلوب است. در دنیای پر رقابت امروز، کودک باید دارای اعتماد به نفس باشد. و این نیز تنها از طریق پشتیبانی والدین به دست می‌آید. در شرایطی که پدر و مادر تنها سخت‌گیری و کنترل و نه عشق و محبت را به کار گیرند، فرزندان شخصیت فردی خود را از دست می‌دهند و در تصمیم‌گیری‌های مناسب در زندگیشان ناکام می‌مانند زیرا همیشه این پدر و مادر بوده‌اند که تصمیمات لازم را برای آن‌ها گرفته‌اند. روان‌شناسان به این پدیده، فرزندپروری قدرت طلبانه می‌گویند. کودکانی که دارای والدین قدرت طلب باشند، استقلال لازم را به دست نمی‌آورند و در شرایطی که نیازمند تصمیم‌گیری باشند، دچار اضطراب می‌گردند. آن‌ها تمایل پیدا می‌کنند که در تمام فعالیت‌ها نقش دوم را بازی کنند. این کودکان در بزرگسالی نمی‌توانند نقش رهبری را بر عهده بگیرند. همیشه این احتمال وجود دارد که آن‌ها در کلیه زمینه‌ها احساس زیردستی نسبت به دیگران داشته باشند. در واقع، این کودکان هرگز نخواهند توانست به اهداف مورد نظر خود در زندگی دست یابند.

2- نوع B (کنترل کم، محبت زیاد)
این نوع دیگری از فرزندپروری است که در آن، والدین عشق و محبت بیش از اندازه، بدون اعمال کنترل‌های لازم را ابراز می‌دارند. این گونه پدر و مادرها، تحت تأثیر این کج‌فهمی و سوء برداشت که «روان‌شناسان با تنبیه مخالفند»، از به کار بردن هر نوع تنبیهی اجتناب می‌کنند. در واقع، کودکان بر حسب رفتار و اعمالشان، به تنبیه متناسب نیاز دارند. تشویق و تنبیه تنها شیوه‌ای است که باعث می‌شود کودک بین آنچه درست و آنچه نادرست است فرق قائل شود. از طریق تشویق و تنبیه والدین است که ارزش‌های فرهنگی فرا گرفته می‌شوند. اگر شرایط ایجاد کند کودک به تنبیه نیاز دارد. اشتباه عمومی این است که از یک طرف، بسیاری از والدین در تنبیه کردن رفتارهای ناسازگار و ناهمخوان نشان می‌دهند. کودکی در یک موقعیت برای کاری که کرده است توبیخ می‌شود و در موقعیت دیگر، انجام همان کار یا نادیده انگاشته می‌شود و یا حتی مورد تشویق قرار می‌گیرد. این کار، کودک را گیج می‌کند و مورد مخالفت روان‌شناسان قرار دارد. از طرف دیگر، برخی از والدین، حتی در شرایطی که کودک باید تنبیه گردد، از این کار سرباز می‌زنند و یا با او مخالفت نمی‌کنند. روش صحیح و متعادل، پذیرش فرزند و محبت به او، و در عین حال تنبیه او به خاطر برخی کارهاست. این رفتار به کودک این حس را القاء می‌کند که والدین دوستش دارند امّا برخی رفتارها و اعمال او را تائید نمی‌کنند.
در شرایط نوع B ، کودک احتمالاً لوس بار می‌آید و الگوهای رفتاری ضداجتماعی و مجرمانه از خود نشان می‌دهد.

3- نوع C (کنترل کم، محبت کم)
کودک نمی‌تواند در خلاء عاطفی رشد یابد. اگر والدین هیچگونه عشق و محبتی نشان ندهند، زندگی برای کودک بی‌ارزش و بی‌ثمر می‌شود. کودکان به طور طبیعی بیشتر هیجانی و احساسی هستند تا عقلانی و منطقی. رشد صحیح شخصیت از ترکیب هماهنگ این دو صورت می‌گیرد. هنر این ترکیب، تنها در صورتی که والدین بتوانند محبت و کنترل را به نسبت صحیح به فرزندشان نشان دهند، به دست می‌آید. هنگامی که والدین رفتار فرزند را کنترل کنند، او درک می‌کند که کنترل کردن برای یک زندگی اجتماعی آرام، کاملاً ضرورت دارد.
به همین ترتیب، فرزندان نیاز به محبت دارند. هنگامی که فرزند احساس خطر می‌کند، آغوش مادر به او اطمینان و آرامش می‌بخشد. تماس بدنی بین مادر و کودک، مطمئناً نخستین شاخص عشق و محبت نزد فرزند است. همچنان که کودک بزرگ‌تر می‌شود، کلمات اطمینان بخش مادر، جای آغوش او را می‌گیرد. نیازی به ذکر این نکته نیست که بیان عشق و محبت، ضرورت قطعی برای رشد سالم فرزند دارد و در غیاب آن، شخصیت کودک دچار اختلال خواهد شد. کودکانی که دچار فقر و محرومیت هیجانی و عاطفی باشند نمی‌توانند شریک خوبی در زندگی زناشوئی باشند زیرا پیوند موفق بین زندگی دو فرد از طریق عشق برقرار می‌گردد. بنابراین، هیجانات باید به شیوه قابل قبولی تنظیم و کنترل گردند. کنترل والدین، راهنمایی لازم برای بیان احساسات و هیجانات را در اختیار فرزندان قرار می‌دهد. همچنین ساختار لازم که احساسات در چهارچوب آن بروز داده شوند را در اختیار می‌گذارد. فرزندپروری بدون کنترل و محبت، مطلوب نیست. به این دلیل است که روان‌شناسان این نوع فرزندپروری را «غافل و بی‌مبالات» می‌نامند.

4- نوع D (کنترل زیاد، محبت زیاد)
از آنچه تا کنون گفته شد کاملاً روشن است که بهترین شیوه فرزندپروری آن است که همراه با کنترل مناسب و محبت کافی باشد. والدین باید بین کودک به عنوان یک انسان از یک سو و رفتارهای کودکانه او از سوی دیگر، تفاوت قائل شوند. والدین نوع D این فرق را بین کودک و اعمالش قایل می‌شوند. آن‌ها کودک را به خاطر رفتارهای پسندیده‌اش تشویق و به خاطر اعمال ناپسندش تنبیه می‌کنند. این والدین رفتار سازگار و همخوانی در ارتباط با فرزندانشان دارند. آن‌ها فرزندشان را با تنبیه به خاطر رفتاری در یک روز و تشویق به خاطر همان رفتار در روز دیگر، گیج نمی‌کنند. کودکان نیز همانند همه ما، رفتارهای سازگار را بسیار آسان‌تر از رفتارهای نامتعادل درک می‌کنند.
مهم‌ترین نکته در اینجا این است که هنگامی که کودک برای رفتارش تنبیه شد درک می‌کند که پدر و مادرش هنوز به او عنوان یک فرد عشق می‌ورزند. نقطه مقابل این، هنگامی است که والدین به طور کلّی فرزند را طرد کنند. هنگامی که فرزند حس کند که والدین او را به طور کامل از خود رانده‌اند، احساس تنهایی و درماندگی خواهد کرد. این امر می‌تواند باعث کاهش اعتماد به نفس کودک گردد و به افسردگی، پرخاشگری، قطع عضو و حتی خودکشی او بیانجامد. روان‌شناسان، فرزندپروری نوع D را «موثق» می‌نامند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 5:54  توسط | 
  الکسیس کارل فیزیولوژیست برجسته فرانسوی، برنده جایزه نوبل 1913 کتابی را با عنوان «انسان موجودی ناشناخته» به رشته تحریر در آورد. در این کتاب بعد از بررسی‌های فراوان در مورد انسان به این نتیجه می‌رسد که انسان موجودی است ناشناخته.
این ناشناختنی بودن به اعتقاد بسیاری از صاحب‌نظران از لحاظ شخصیتی دوره‌ای بسیار تعیین کننده به نام دوره کودکی دارد. اکثر روان‌شناسان بر این عقیده هستند که شالوده شخصیت انسان تا 6 سالگی شکل می‌گیرد و تا 12 سالگی در ناخودآگاه فرد تثبیت می‌گردد. با توجه به اهمیت این دوره چند نکته را باید مورد توجه قرار داد. اگر دقت کنیم مسائل و مشکلاتی که ما والدین امروز با کودکانمان داریم با مواردی که پدر و مادر ما با ما داشتند متفاوت است. از دلایل این موضوع فضایی است که کودکان درآن رشد پیدا می‌کنند. نگاهی گذرا به چند مورد می‌اندازیم. اولین مورد تفاوت فضا و محیط بازی کودکان است. فضای بازی شما چگونه بود؟ اکثر کودکان نسل‌های گذشته در طبیعت به بازی می‌پرداختند بسیاری از الهامات و مبانی شناخت خود را از طبیعت به‌دست می‌آوردند ولی امروز کودکانمان در آپارتمان‌هایی که حق دویدن و سر و صدا کردن در آن‌ها را ندارند بازی می‌کنند. دومین مورد ورود تکنولوژی در دنیای امروز است. کودکان نسل قبل- مثل شما که الان در حال خواندن این مطلب هستید- چند ساعت برنامه کودک می‌دیدند. 1 یا حداکثر 2 ساعت چون دیگر برنامه کودکی نبود که بخواهند ببینند. ولی کودکان امروز در صورت نبود ماهواره حداقل 6 ساعت می‌توانند برنامه کودک ببینند. نکته قابل تامل در مورد برنامه‌های کودک این دوره با دوره‌های قبل عدم رعایت هماهنگی در انتخاب برنامه‌های متناسب است.

 با یک نگاه ساده می‌توان به هماهنگی برنامه‌های قبلی (هاچ زنبور عسل، پسر شجاع، حنا دختری در مزرعه، گوریل انگوری و ...) با یکدیگر و ارتباط داشتن آن‌ها با طبیعت، همکاری و همدلی بین شخصیت‌های اصلی آن برنامه‌ها اشاره داشت و در عوض ناهماهنگی در برنامه‌های امروز (جیمی نترن، ربان‌ها، رنگین‌کمان، اسپایدر من، ماشین‌ها، مسابقه کراش ...) به وفور یافت می‌شود. شخصیت‌پردازی نقش‌های اصلی در داستان‌های امروز بسیار تک قطبی طراحی می‌شوند که نمی‌تواند برای کودکان آموزش صحیحی در برداشته باشد.
دخالت تکنولوژی در شخصیت کودکان ما به تلویزیون ختم نمی‌شود. بازی‌های متنوع کامپیوتری که در دراز مدت به طور یقین تاثیر عمیقی در طرح‌واره افراد جامعه ما خواهد داشت، ناظر خاصی ندارد. والدین برای سرگرم کردن کودک خود، رو به خرید CD های متعدد آورده‌اند و شاید ما هنوز بهای بی‌حوصلگی پدر و مادران امروز را درک نکرده باشیم. مطالب فوق تنها فضای کنونی را توصیف می‌کند. راه‌کارهایی که ما با مطالعه 10 ساله در موسسه مطالعاتی شخصیت‌پردازی کودک به‌دست آورده‌ایم نتایج خوبی به دنبال داشته است. همه کودکان در بدو تولد تا حدود 4 سالگی 2 خدا دارند خدای پدر و خدای مادر. یعنی تصورشان این است که والدین همه چیز را می‌دانند، بسیار مهربان هستند، هر چه آن‌ها بگویند درست است و حتی سعی بعضی از افراد بر این است که درستی آموزه‌های چند سال اول زندگی را تا پایان عمر به اثبات برسانند. پدری که فقر خود را به روزی حلال نسبت می‌دهد، در توجیه وضعیت مالی بد، به فرزند خود می‌گوید چون پدرت می‌خواهد فقط روزی حلال برای شما فراهم کند بیش از این نمی‌تواند ثروتمند باشد و بدین ترتیب در باور کودک خود این مورد را حک می‌کند که با روزی حلال نمی‌توان به ثروت رسید. اگر اکنون از شما در مورد شغل آینده فرزندتان سوال شود چه پاسخ می‌دهید؟ خیلی از والدین می‌گویند ما نمی‌خواهیم هیچ دخالتی در شغل آینده کودک خود داشته باشیم!! ولی شاید این فقط در حد یک جمله باشد. زمانی که به پزشک مراجعه می‌کنید و به خانه بر می‌گردید در حضور کودک خود در مورد پزشکان چه جمله‌ای می‌گویید؟ زمانی که از محل کار خود به خانه بر می‌گردید چه جملاتی در مورد مدیران می‌گویید؟ زمانی که از خرید برمی‌گردید و یا زمانی که از تلویزیون تصویر یک مقام دولتی را می‌بینید چه عکس‌العملی از خود نشان می‌دهید؟ پشت چراغ قرمز چطور؟ تک تک این رفتارها باورهای تمام عمر فرزندان شما را می‌سازد. حتی ممکن است شغل آینده کودکتان را تعیین کند، در این مورد مثال‌های واقعی بسیاری در تحقیقات ما وجود داشته است. عدم تفاهم ما، در مورد مباحث تربیتی باعث تعارض‌های اخلاقی در دوره بزرگسالی کودکانمان خواهد شد و اگر متولیان امور تربیتی کودک ناآگاهانه وارد این عرصه شوند جامعه ما هزینه‌های گزافی در آینده‌ای نزدیک باید پرداخت کند. وقتی در همه دنیا برای هدایت یک وسیله نقلیه باید شرایطی خاص وجود داشته باشد آیا نباید برای مهم‌ترین فعالیت یک فرد در طول عمرش هیچ آموزشی به طور کامل به او داده شود و هیچ گواهینامه‌ای برای این که آیا یک زوج می‌توانند از عهده این مهم برآیند وجود داشته باشد؟!

  
  مهدی نغمه‌گو
مدیر آموزش موسسه مطالعاتی شخصیت‌پردازی کودک
 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 5:52  توسط | 

    
اختلالات رفتاری، رفتارهایی هستند که فرد به وسیله آن‌ها حقوق دیگران را نقض می‌کند و قواعد اجتماعی را زیر پا می‌گذارد. این اختلال بیشتر در دوران کودکی یا نوجوانی روی می‌دهد و در پسران بیشتر از دختران دیده می‌شود. بیمارانی که دچار اختلال رفتاری هستند تلاش می‌کنند تا رفتاری مورد پسند جامعه پیدا کنند.
اختلالات رفتاری به دو دسته تقسیم می‌شوند: نوعی که در دوران کودکی آغاز می‌شود (نشانه‌ها پیش از 10 سالگی ظاهر می‌شوند) و نوعی که در دوران نوجوانی آغاز می‌شود (نشانه‌ها پس از 10 سالگی ظاهر می‌شوند). اختلالات رفتاری دارای چهار نوع عمده می‌باشند:

رفتار پرخاشگرانه
رفتار غیرپرخاشگرانه
تقلّب یا دزدی
نقض جدّی قوانین
بسیاری از رفتارهای مرتبط با اختلالات رفتاری ظاهری شبیه نافرمانی‌ها و سرکشی‌های معمولی دوران کودکی دارند امّا بسیار شدیدتر و جدّی‌تر هستند. بیماران ممکن است نسبت به دیگران رفتار پرخاشگرانه یا قلدرمآبانه داشته باشند و با آن‌ها وارد دعوا و زد و خورد شوند. این بیماران ممکن است تمایل به دروغگویی، غیبت از کلاس‌های درس، فرار از خانه یا سوء مصرف مواد داشته باشند. رفتارهای پرخطر و بی‌پروا از مشخصه‌های بیمارانی است که دچار اختلال رفتاری هستند.
برخی عوامل در ایجاد اختلال رفتاری نقش برجسته‌ای دارند. این عوامل شامل تعارضات در محیط خانوادگی کودک از جمله بهره‌کشی، بی‌توجهی، مشکلات زناشویی والدین و اعتیاد آن‌ها می‌باشد.
اگر پزشک کودک به اختلال رفتاری مشکوک شود احتمالاً او را به یک متخصص سلامت روان معرفی می‌کند. متخصص، به مشاهده رفتار کودک می‌پردازد. به علاوه، آزمون‌های استاندارد یا سایر ابزارهای ارزیابی روانی ممکن است مورد استفاده قرار گیرد تا تشخیص اختلال رفتاری قطعی گردد.
پژوهش‌های جدید نشان می‌دهند که یک رویکرد چند وجهی شامل روان درمانی غالباً موثرترین روش برای درمان اختلالات رفتاری است. اکثر بیمارانی که اختلال رفتاری دارند وقتی به دوران بزرگسالی می‌رسند مشکلشان برطرف می‌گردد امّا تعدادی از بیماران مشکلشان در دوران بزرگسالی نیز ادامه می‌یابد و به اختلال شخصیت جامعه‌ستیزی تبدیل می‌شود.

. درباره اختلالات رفتاری
اختلالات رفتاری، گروهی از رفتارها هستند که بیمار به وسیله آن‌ها به طور مکرّر حقوق اساسی دیگران را نقض می‌کند و یا قواعد اجتماعی را زیر پا می‌گذارد. این اختلال در دوران کودکی یا نوجوانی شکل می‌گیرد و در پسران بیشتر از دختران شایع است.
بسیاری از رفتارهای مرتبط با اختلالات رفتاری ظاهری شبیه نافرمانی‌ها و سرکشی‌های معمولی دوران کودکی دارند امّا بسیار شدیدتر و جدی‌تر هستند. بیمارانی که دچار اختلال رفتاری هستند نوعاً نسبت به سلامت و خوشی دیگران بی‌توجهند. حس همدردی در آن‌ها پایین است و غالباً رفتارهای دیگران را برای خود تهدیدآمیز و خصمانه تلقی می‌کنند. در نتیجه، غالباً واکنش پرخاشگرانه‌ای به این تهدیدهای خیالی نشان می‌دهند و رفتارهای خود را این‌گونه توجیه می‌نمایند.
برخی از این بیماران ممکن است اعتماد به نفس ضعیفی داشته باشند در حالی که برخی دیگر ممکن است ارزش بیش از حدّی برای خود قایل باشند. این بیماران غالباً بیرحم و سنگدلند و احساس گناه اندکی می‌کنند و حتی هنگامی که ظاهراً خطای خود را می‌پذیرند، بیشتر ترفندی است برای جلوگیری از تنبیه شدن.
رفتار پرخطر و بی‌پروا، مشخصه غالب بیمارانی است که دچار اختلال رفتاری هستند. آن‌ها ممکن است در سنین پایین به رفتارهای جنسی، سیگار کشیدن، نوشیدن الکل و استعمال مواد مخدر روی آورند و باعث مشکلات قانونی گردند.
در بسیاری موارد، بیمارانی که اختلال رفتاری دارند دارای ضریب هوشی کمتر از سطح میانگین و عملکرد تحصیلی پایینی هستند. افکار مربوط به خودکشی یا اقدام برای خودکشی نیز در بین آنان دیده می‌شود.
پژوهش‌های اخیر نشان می‌دهد که برخی کودکانی که دچار اختلال رفتاری بوده‌اند پس از رسیدن به دوران بزرگسالی، افرادی متعادل، سالم و موفق و با عملکرد اجتماعی عادی شده‌اند. هر چند، برخی از آن‌ها ممکن است این اختلال را در بزرگسالی نیز حفظ کرده و یا دچار اختلالات دیگری نظیر اختلال شخصیت جامعه‌ستیزی و سوء مصرف مواد گردند.

. انواع و تفاوت‌های اختلالات رفتاری
اختلالات رفتاری در بین شایع‌ترین اختلالات سلامت روانی در بین پسران و دختران است. چهار نوع اصلی اختلال رفتاری عبارتند از:

رفتار پرخاشگرانه. رفتاری که باعث یا تهدید کننده آسیب جسمی به مردم یا حیوانات گردد.
رفتار غیرپرخاشگرانه. رفتاری که باعث آسیب‌رساندن یا از دست دادن اموال گردد.
تقلّب یا دزدی. رفتاری که شامل دروغگویی یا دزدیدن اموال دیگران باشد.
نقض شدید قوانین. رفتاری که شامل زیرپا گذاشتن قوانین و قواعد متداول باشد، نظیر فرار از مدرسه یا رعایت نکردن ساعت منع رفت و آمد شبانه.
به علاوه، اختلالات رفتاری به دو دسته تقسیم‌بندی می‌شوند: نوعی که در دوران کودکی آغاز می‌شود (نشانه‌ها پیش از 10 سالگی ظاهر می‌شوند) و نوعی که در دوران نوجوانی آغاز می‌شود (نشانه‌ها پس از 10 سالگی ظاهر می‌شوند). بیماران نوع اول کسانی هستند که غالباً پرخاشگری جسمی و فیزیکی نسبت به دیگران دارند و دارای ارتباطات ضعیفی با دیگران می‌باشند. آن‌ها ممکن است سابقه اختلالات دیگری نظیر اختلال نافرمانی و خودسری یا اختلال نقص توجه-بیش‌فعالی (ADHD) را نیز داشته باشند. اختلال رفتاری به ندرت پس از 16 سالگی بروز می‌کند.
بیماران نوع دوم کمتر احتمال دارد که رفتار پرخاشگرانه نسبت به دیگران بروز دهند و معمولاً روابط عادی‌تری با دیگران دارند. آن‌ها معمولاً دچار اختلالات رفتاری ماندگار نمی‌گردند و نسبت به بیماران نوع اول، احتمال کمتری دارد که در بزرگسالی دچار اختلال شخصیت جامعه‌ستیزی شوند.

 عوامل خطر و علل اختلال رفتاری
برخی عوامل در بروز اختلال رفتاری نقش برجسته‌ای دارند. این عوامل شامل تعارضات در محیط خانوادگی کودک از جمله بهره‌کشی، بی‌توجهی، مشکلات زناشویی والدین و اعتیاد آن‌ها می‌باشد.
برخی پژوهش‌ها نشان می‌دهند که کودکانی که خیلی شلوغ و عصبی هستند در معرض خطر بیشتری برای ابتلاء به اختلال رفتاری در آینده قرار دارند. کودکانی که دچار اختلال رفتاری باشند احتمال دارد در اوان کودکی دارای اختلال نافرمانی بوده‌اند. داشتن سابقه اختلالات روانی نظیر نقص توجه-بیش‌فعالی، اسکیزوفرنی، اختلال خلق و خو، سوء مصرف مواد در خانواده نیز خطر ابتلاء به اختلال رفتاری را افزایش می‌دهد، به ویژه اگر یکی از والدین چنین سابقه‌ای داشته باشد. پژوهش‌ها همچنین نشان می‌دهند که کودکانی که رفتار پرخاشگرانه یا بسیار هیجان زده از خود نشان می‌دهند نیز بیشتر در معرض ابتلاء به اختلال رفتاری قرار دارند.
عوامل دیگری که می‌توانند با اختلال رفتاری ارتباط داشته باشند عبارتند از:

آسیب مغزی
مشکلات ژنتیکی
سیگاری بودن مادر در دوران بارداری
بی‌سرپرست بودن کودک
طرد شدن از سوی همسالان یا نزدیکی با همسالان بزهکار
بهره‌کشی جسمی یا جنسی
اختلال رفتاری بیشتر در پسران وجود دارد تا دختران. بین 6 تا 16 درصد پسران و 2 تا 9 درصد دختران ممکن است دارای این بیماری باشند. درصد این بیماری در جوامع شهری در حال افزایش است.

 علایم و نشانه‌های اختلال رفتاری
کودکان و نوجوانانی که دچار اختلال رفتاری هستند ممکن است دارای چند نشانه مختلف باشند. با وجودی که بیمارانی از هر دو جنس (مرد و زن) ممکن است این نشانه‌ها را داشته باشند امّا بعضی نشانه‌ها بیشتر به جنسیت کودک ارتباط دارد.
پسران بیشتر احتمال دارد که رفتار پرخاشگرانه نسبت به دیگران داشته باشند و با رفتار قلدرمآبانه، دعوا و زد و خورد راه بیاندازند. همچنین احتمال دارد رفتارهای بیرحمانه نسبت به دیگران و نیز حیوانات داشته باشند. در حالی که دختران بیشتر احتمال دارد دروغ بگویند، از کلاس درس مدرسه غیبت کنند، از خانه فرار کنند و یا به سوء مصرف مواد و فحشاء گرفتار شوند.
نشانه‌های مرتبط با اختلال رفتاری عبارتند از:

پرخاشگری
رفتار بیرحمانه نسبت به سایر مردم و حیوانات
فحاشی
تحمل کم در مقابل ناکامی
تحریک‌پذیری
دروغگویی
رفتارهای پرخطر و بی‌پروا (مانند روابط جنسی، نقض قانون)
سوء مصرف مواد
فوران خشم
مشکل در بیان یا احساس همدردی
طبیعت نشانه‌ها، تعیین کننده درجه اختلال رفتاری (خفیف، متوسط، شدید) است:

خفیف. نشانه‌ها فقط به اندازه‌ای هستند که تشخیص اختلال رفتاری را ممکن می‌سازند و باعث آسیب‌های جزئی می‌شوند. به عنوان نمونه دروغگویی، فرار از مدرسه و نقض ساعت رفت و آمد شبانه.
متوسط. نشانه‌ها از نظر تعداد بیشتر از حالت خفیف هستند و رفتارها بر دیگران اثر می‌گذارند. به عنوان نمونه دزدی بدون روبرو شدن با قربانی و تخریب.
شدید. نشانه‌ها بسیار بیشتر از حداقل لازم برای تشخیص اختلال رفتاری هستند. به علاوه، رفتارها باعث آسیب قابل ملاحظه به دیگران می‌گردد از قبیل آزار جسمی، تجاوز جنسی، استفاده از اسلحه، دزدی در عین روبرو شدن با قربانی و شکستن قفل و ورود غیرقانونی.
در بعضی موارد، اختلال رفتاری در بیمار با نشانه‌های خفیف آغاز می‌گردد و به مرور زمان به نشانه‌های شدید تبدیل می‌گردد. اختلال رفتاری همچنین می‌تواند با سایر اختلالات روانی ارتباط داشته باشد. اختلالاتی از قبیل:

اختلال اضطراب
اختلال نقص توجه-بیش فعالی
اختلال یادگیری
اختلال ارتباطی
اختلال خلق و خو
سوء مصرف مواد
6. روش‌های تشخیص اختلالات رفتاری
تشخیص اختلال رفتاری ممکن است از هنگامی که والدین به خاطر نافرمانی و سرکشی، کودک خود را نزد پزشک خانواده می‌برند آغاز گردد. بیشتر اوقات این نافرمانی به صورت تهدید به ترک مدرسه یا واقعاً انجام این عمل بروز می‌کند. پزشک احتمالاً با انجام آزمایش‌های کامل و بررسی دقیق پرونده پزشکی سعی می‌کند بیماری‌های جسمی را در صورت وجود تشخیص دهد.
چنانچه پزشک موفق به این کار نشد و مشکوک به اختلال رفتاری یا سایر مشکلات روانی گردید کودک را به متخصص سلامت روان نظیر روان‌شناس یا روان‌پزشک اطفال ارجاع می‌دهد. این متخصصان، توانش حرکتی، شناختی، تحصیلی و اجتماعی کودک را مورد ارزیابی قرار می‌دهند و نیز رفتار کودک در مدرسه، با همسالان، در خانه با اعضای خانواده و با دیگر اعضای جامعه را بررسی می‌کنند. به علاوه، برخی آزمون‌های استاندارد یا سایر ابزارهای ارزیابی روانی مورد استفاده قرار می‌گیرد. ممکن است آزمایش خون و ادرار نیز برای تشخیص سوء مصرف مواد تجویز گردد. همچنین ممکن است بیمار و افراد خانواده‌اش درباره هرگونه رفتار غیرعادی مورد مصاحبه قرار گیرند.
تشخیص اختلال رفتاری می‌تواند دشوار باشد. بیماران ممکن است از دادن اطلاعات صحیح در مورد رفتارشان خودداری کنند. با وجودی که متخصصان سلامت روان از طریق مصاحبه با پرستاران، معلمان یا دیگران، دیدگاه عینی‌تری نسبت به رفتارهای کودک به دست می‌آورند امّا این اطلاعات محدود است. بیمارانی که اختلال رفتاری دارند ممکن است رفتارهای ناشایست خود را از کسانی که دوستشان دارند مخفی نگه دارند.
اختلال رفتاری در بیمارانی که الگوهای تکراری و طولانی از رفتارهایی دارند که حقوق دیگران را نقض می‌کند و هنجارها یا قواعد اجتماعی را زیرپا می‌گذارد، تشخیص داده می‌شود. این رفتارها باید باعث مشکلات عمده در اجتماع، عملکرد تحصیلی یا حرفه‌ای گردد.
به علاوه، سه یا بیشتر از ضوابط زیر باید در خلال یک دوره 12 ماهه و حداقل یکی از آن‌ها ظرف 6 ماه گذشته وجود داشته باشد:

پرخاشگری نسبت به دیگران یا حیوانات. قلدری، تهدید یا ارعاب، شامل راه‌انداختن دعوا و زد و خورد و استفاده از سلاح‌هایی که به دیگران آسیب برساند (مانند تفنگ، چوب یا بطری شکسته). این بیماران ممکن است دیگران یا حیوانات را مورد آزار جسمی قرار دهند، دزدی همراه با خشونت انجام دهند یا فرد دیگری را مورد تجاوز جنسی قرار دهند.
تخریب اموال. تخریب آگاهانه اموال فردی دیگر، نظیر انداختن در آتش یا ویرانگری.
تقلّب یا دزدی. از قبیل شکستن قفل و وارد شدن به خانه یا ماشین دیگران، دروغگویی برای به دست آوردن کالا یا فرار از مجازات، و دزدی کالاهای ارزشمند بدون روبرو شدن با قربانی (مثل کیف‌زنی، سرقت از فروشگاه)
نقض جدّی قوانین. از قبیل تمام شب بیرون ماندن از خانه برای نافرمانی در مقابل دستور والدین، فرار از خانه بیش از دو بار و فرار مکرّر و بدون اجازه از مدرسه.
اختلال رفتاری در بیمارانی که 18 سال یا بیشتر داشته باشند، چنانچه نشانه‌هایشان بیشتر به اختلال شخصیت جامعه‌ستیزی بخورد، تشخیص داده نمی‌شود.

گزینه‌های درمانی برای اختلالات رفتاری
پژوهش‌های جدید نشان می‌دهند که رویکرد چند وجهی شامل روان درمانی غالباً موثرترین شیوه درمان اختلالات رفتاری است. درمان شناختی-رفتاری (CBT) ممکن است برای کمک به تجدید ساختار فرایندهای فکری منفی بیمار به کار گرفته شود. برای موفقیت‌آمیز بودن درمان، توصیه می‌شود که تمام افراد خانواده بیمار درگیر شوند. به علاوه، درمان باید رفتار کودک در خانواده، مدرسه و اجتماع را در برگیرد. با وجود این، چنانچه مشکلات کودک ناشی از بهره‌کشی و سوء استفاده جسمی یا هیجانی در محیط خانه باشد، ممکن است جدا کردن او از آن محیط لازم افتد.
در خلال درمان، بیمار باید مهارت‌هایی نظیر مدیریت خشم را فرا بگیرد. درمان ممکن است بر روی سایر اختلالات وابسته، نظیر اختلال نقص توجه-بیش‌فعالی (ADHD) نیز متمرکز گردد. در برخی موارد، دارو درمانی در کنار روان‌درمانی مورد استفاده قرار می‌گیرد. کودکانی که دارای ناتوانی یادگیری باشند ممکن است به آموزش‌های خاصی نیاز داشته باشند. والدین نیز غالباً به کمک تخصصی برای یادگیری برنامه‌های مدیریتی و آموزشی در خانه و مدرسه نیاز دارند.
درمان دارویی پیش از این نیز برای درمان دو بیماری توأم، نظیر ADHD و اضطراب، مفید تشخیص داده شده بود. پژوهش‌های اخیر، موثر بودن درمان دارویی را بر کاهش پرخاشگری، نافرمانی و تغییرات خلق و خو در بیمارانی که اختلال رفتاری دارند، نشان داده است. مشکل سوء مصرف مواد نیز باید به دقت مورد بررسی قرار گیرد و در نظر گرفته شود.
چند روش درمانی دیگر نیز برای اختلالات رفتاری معمولاً توسط دیگران به والدین بیمار توصیه می‌شود که به طور بالقوه ممکن است به کودک آسیب برساند. شیوه‌های امر و نهی به کودک می‌تواند باعث وخیم‌تر شدن اختلال گردد. به والدین یا پرستاران توصیه می‌شود که برای انتخاب روش برخورد مناسب، به مشاوره با متخصص سلامت روان بپردازند.
آینده بیمارانی که اختلال رفتاری دارند متفاوت است. برخی از این بیماران وقتی به دوران بزرگسالی می‌رسند مشکلشان برطرف می‌گردد. درمان زود هنگام و بلند مدّت، احتمال این که بیماران رفتارهای انطباقی را فرا گیرند را افزایش می‌دهد و بسیاری از بیماران در بزرگسالی افراد موفقی می‌شوند. امّا تعداد کمی از بیماران مشکلشان در بزرگسالی نیز ادامه می‌یابد و به اختلال شخصیت جامعه‌ستیزی تبدیل می‌شود. به طور کلّی، هر چه نشانه‌های بیماری شدیدتر باشد، درمان آن نیز مشکل‌تر است.

8. سوالاتی برای پرسیدن از پزشک
آماده کردن سوالاتی از قبل، می‌تواند به افراد کمک کند که بحث‌ها و گفتگوهای سازنده‌تری با پزشک درباره بیماری داشته باشند. والدین می‌توانند پرسش‌های زیر را از پزشک متخصص در رابطه با اختلالات رفتاری بپرسند:

چه نشانه‌هایی ممکن است نشانگر اختلال رفتاری در فرزندم باشد؟
چگونه می‌توانم نشانه‌های اختلال رفتاری را از رفتارهای عادی دوران کودکی و نوجوانی تشخیص دهم؟
اگر به اختلال رفتاری مشکوک شدم باید فرزندم را پیش چه دکتری ببرم؟
شما چگونه اختلال رفتاری فرزندم را تشخیص می‌دهید؟
چه رفتارهای خاص یا علائمی وجود دارد که شما را مطمئن می‌سازد فرزندم اختلال رفتاری دارد؟
شما مشکوک به چه نوع اختلال رفتاری در فرزندم هستید؟
گزینه‌های درمانی فرزندم کدامند؟
چه کسانی باید درگیر درمان فرزندم باشند- اعضای خانواده، مسئولان مدرسه و .... ؟
آینده فرزند من چگونه است و من چه کاری برای بهبود آن می‌توانم بکنم؟
چگونه بفهمم که فرزندم دارد بهتر می‌شود؟
 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 5:51  توسط | 
 دلایل مختلفی برای بروز رفتار نامناسب وجود دارد. همچنین «اقتضای سنی» می‌تواند عامل رفتارهای نامناسب باشد. این گونه رفتارها غالباً در صورت برخورد مناسب، تصحیح می‌گردند. باید به یاد داشته باشیم که پذیرش رفتارهای نامناسب، کار عاقلانه‌ای نیست. پیامی که با پذیرش رفتار نامناسب به کودک انتقال می‌یابد این است که باور می‌کند که رفتارش بد نیست و برای دیگران اهمیتی ندارد. معمولاً این جملات و عبارات برای توجیه رفتارهای ناپسند کودکان شنیده می‌شود:

پسر بچه است دیگه
بزرگ می‌شود خوب می‌شود
اقتضای سنّش است

با وجودی که مرتب شاهد این گونه رفتارها هستیم امّا بی‌تفاوت بودن و اقدامی نکردن، کار درستی نیست. دلیلی برای پذیرش رفتارهای نامناسب و یا انتظار آن‌ها را داشتن، وجود ندارد. فکر نکنید که کاری نمی‌توانید انجام دهید. این اشتباهی است که غالباً صورت می‌گیرد.
ما باید رفتار کودک را درک کنیم و کمک کنیم با تأثیر مثبتی که می‌گذاریم، آن رفتار تصحیح شود. متأسفانه، نادیده انگاری و چشم بر هم گذاشتن در مقابل رفتار کودک، کار آسانی است امّا باید بدانیم که با این کار، آن رفتارها ادامه می‌یابد و در بسیاری موارد بدتر و شدیدتر هم می‌گردد.

هدف و منظور از رفتارهای نامناسب را تعیین کنید
نوعاً چهار دلیل برای رفتارهای نامناسب وجود دارد:

توجه
انتقام
قدرت
نمایش ناتوانی
توجه: هنگامی که کودک نتواند توجه شما را به خود جلب کند، غالباً به انجام رفتارهایی می‌پردازد تا جلب توجه کند.

انتقام: هنگامی که کودک به دلیلی حس کند که او را دوست ندارند، برای جلب توجّه به انتقام جویی می‌پردازد. هنگامی که کودک به دیگران و یا احساسات آن‌ها آسیب می‌رساند حس می‌کند که آدم مهمی است.

قدرت: این گونه کودکان نیاز دارند که «رئیس» باشند. آن‌ها فقط هنگامی احساس قدرت می‌کنند که رئیس باشند. تلاش برای کسب قدرت در این شرایط افزایش می‌یابد.

نمایش ناتوانی: این گونه کودکان معمولاً دارای سطح کمی اعتماد به نفس هستند و چون فکر می‌کنند کاری از دستشان ساخته نیست، در مقابل سختی‌ها زود تسلیم می‌شوند. آن‌ها غالباً حس این که کاری را با موفقیت انجام دهند ندارند.
پس از آن که هدف و منظور از رفتار نامناسب را تشخیص دادید، حال می‌توانید نسبت به تغییر آن اقدام کنید. به طور خلاصه، چیزهایی که باید به منظور تغییر رفتارهای نامناسب به خاطر داشته باشید به قرار زیرند:

همیشه با کودکانتان رفتار احترام‌آمیز داشته باشید. در نهایت، رفتار احترام آمیز شما، احترام متقابل به همراه خواهد داشت. همیشه رفتاری که دوست دارید از آن‌ها ببینید را خودتان انجام دهید.
کودکتان را تشویق کنید که اعتماد به نفسش را تقویت کند. به او القاء کنید که دوستش دارید و به رفتارهای مناسبش توجه نشان دهید.
هرگز خود را درگیر قدرت‌نمایی‌های او نکنید. از عصبانی شدن خودداری کنید و تلافی نکنید.
باور کنید که تمام رفتارهای نامناسب، ریشه در نیاز به توجه دارند

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 5:45  توسط | 
 توصیف رفتار


این کودکان غالباً خصومت دیگران را بر‌می‌انگیزند، خود را درگیر جنگ و دعوا می‌کنند و یا دیگران را تحریک به دعوا یا بحث و جدل می‌کنند. این گونه کودکان غالباً رفتارهای قلدر مآبانه دارند و معمولاً دوستان اندکی دارند. آن‌ها دوست دارند مشکلات را با پیروزی در جنگ و دعوا یا جرّ و بحث حل کنند. کودکان پرخاشگر غالباً دیگران را تهدید می‌کنند و سایر دانش‌آموزان معمولاً‌ از آن‌ها می‌ترسند. پرخاشگری هم به صورت زبانی و هم به صورت فیزیکی می‌تواند باشد.

چرا کودکان پرخاشگری می‌کنند؟
فرد پرخاشگر به ندرت اعتماد به نفس دارد و آن را از طریق رفتار پرخاشگرانه به دست می‌آورد. فرد پرخاشگر در جستجوی جلب توجه است و از توجهی که به خاطر پرخاشگری کسب می‌کند، لذت می‌برد. قدرت، توجه آدم‌ها را جلب می‌کند و فرد پرخاشگر از این موضوع آگاهی دارد. افراد پرخاشگر معمولاً می‌دانند که رفتارشان نامناسب است.

اقدامات

هرگز پرخاشگری نامناسب را نادیده نگیرید و با کودک پرخاشگر خود به جنگ قدرت نپردازید.
رویکردتان محکم ولی در عین حال متین و آرام باشد. به یاد داشته باشید که فرد پرخاشگر با جنبه خشن شما می‌تواند مقابله کند امّا در مقابل متانت و آرامش تسلیم خواهد شد و این چیزی است که او واقعاً می‌خواهد- نوع درست توجه.
با کودک پرخاشگر به صورت تک به تک برخورد کنید و برنامه‌ای برای او طراحی کنید تا کنترل رفتارش را به دست گیرد.
معلمان موفق می‌دانند که هنگامی که رابطه یک به یکی با دانش‌آموزان پرخاشگر برقرار می‌کنند، می‌توانند به سرعت آن‌ها را رام کنند. به یاد داشته باشید که این کودکان فقط به توجه نیاز دارند. بنابراین، دوست داشتن واقعی و صمیمانه آن‌ها، رمز موفقیت است.
برای این کودکان فرصت‌هایی را فراهم آورید تا رفتار مناسبی بروز دهند. به آن‌ها مسئولیت بدهید و تحسین‌شان کنید.
هنگامی که فرزند پرخاشگرتان رفتار مناسبی دارد فوراً به او باز خورد مثبت بدهید. در این صورت خواهید دید که رفتارهای پرخاشگرانه شروع به از بین رفتن می‌کنند.
فعالیت‌هایی را برای او فراهم کنید که بتواند تمایلات رهبری خود را به نحو مثبتی بروز دهد. همواره به او نشان دهید که مواظبش هستید، به او اعتماد دارید و برایش احترام قائلید. به او یادآور شوید که این رفتارهای نامناسبند که شما دوست ندارید نه خود او. تا آنجا که می‌توانید روش‌هایی را برای این‌گونه کودکان فراهم سازید که بتوانند کنترل رفتارهای نامناسبشان را به دست گیرند. هرگز فراموش نکنید که تمام کودکان نیاز دارند که بدانند شما به آن‌ها توجه دارید و دیگر این که آن‌ها می‌توانند به نحو مثبتی در کارها مشارکت داشته باشند. زمان زیادی طول می‌کشد تا کودک بر رفتارهای پرخاشگرانه‌اش تسلط یابد. بنابراین، صبور و پایدار باشید و بدانید که تغییر به زمان نیاز دارد.
 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 5:44  توسط | 
 

--------------------------------------------------------------------------------

ده تا از بهترين بهانه‌های دوست پسرها برای خلاص شدن از دست دوست دخترها و معنی واقعی اونها!

1- تو برای من مثل خواهر می‌مونی! (يعنی:خيلی زشتی!)

2- فاصله سني‌مون کمی زياده. (يعنی:خيلی زشتی!)

3- من به تو علاقه به «اونصورت» ندارم. (يعنی:خيلی زشتی!)

4- من الان توی موقعيت بدی از زندگيم هستم. (يعنی:خيلی زشتی!)

5- دوست دختر دارم. (يعنی:خيلی زشتی!)

6- من با خانمهای همکارم بيرون نمی‌رم. (يعنی:خيلی زشتی!)

7- تقصير تو نيست، تقصير منه! (يعنی:خيلی زشتی!)

8- من الان توجهم به کارمه! (يعنی:خيلی زشتی!)

9- من تصميم گرفتم مجرد بمونم. (يعنی:خيلی زشتی!)

10- بهتره فقط با هم دوست معمولی باشيم (يعنی: بطور وحشتناکی زشتی!!!!)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 5:42  توسط | 
 حتماً تا کنون سری به تابلو فروشی زده‌اید، با دیدن تابلوهای نقاشی متعدد به وجد آمده‌اید و با تلاش فراوان بر وسوسه خود برای خرید بسیاری از آنها غلبه کرده‌اید. مطمئناً آنچه که شما یا هر کس دیگری را برمی‌انگیزد تابلویی خریداری کنید، شکل یا تصویری است که در قاب عکس جای گرفته است نه پس زمینه آن. البته پس زمینه تصویر نیز مهم است. چون اگر با شکل هماهنگ نباشد، شکل را از جلوه می‌اندازد، اما نه به اندازه شکل.همه ما در واقع پول را برای شکل یا تصویری می‌پردازیم که در قاب عکس جای گرفته است.
حال اجازه دهید به قضیه شکل و زمینه از زوایه روان‌شناختی نگاه کنیم و از آن بهره برداری روانی کنیم. به راستی چه کسی می‌تواند بگوید ذهنش به چیزی مشغول نیست. همه ما در تمام طول روز، علی‌رغم فعالیت‌های بدنی و کار فکری، مشغولیت‌های ذهنی خاص خود را داریم. کار فکری یا فعالیت ذهنی، فعالیت‌های هدفمندی هستند که ما آگاهانه به آنها می پردازیم. اما اشتغال ذهنی فعالیت‌هایی است که هدفمند نیست و ما به آنها عادت کرده‌ایم. حتی ممکن است نسبت به آنها آگاهی کامل نداشته باشیم.
اشتغال ذهنی معمولاً به مسائلی مربوط به گذشته، اتفاقات روزمره، مسائل مرتبط با آینده یا عوامل استرس‌زا اختصاص می‌یابد. مشغول شدن مداوم ذهن ما به این مسائل، از ما انرژی زیادی می‌گیرد و معمولاً بخش بزرگی از انرژی روانی ما به دلیل پرداختن به مسائلی که برایمان اشتغال ذهنی ایجاد می‌کنند، هدر می‌رود.
مواردی را به یاد آورید که ذهنتان درگیر مسائل خاصی بود و شما با وجودی که فعالیت بدنی چندانی انجام نداده‌ بودید به شدت خسته شدید. در آن شرایط تنها ذهن شما در فعالیت بوده است. آن هم فعالیت غیرسازنده. بله، اشتغال ذهنی ما را خسته می‌کند. شاید بیش از زمانی که فعالیت‌های جسمانی انجام می‌دهیم. در اینجا روشی را به شما پیشنهاد می‌کنیم که به کمک آن می‌توانید ذهنتان را از یوغ اشتغال ذهنی رها سازید. به عبارتی از بار ذهنی خود بکاهید، از خستگی مغز جلوگیری کنید و از هدر رفتن بی‌دلیل انرژی روانی ممانعت به عمل آورید. در این زمینه روش‌هایی برای مهار اشتغالات ذهنی به کمک تکنیک شکل و زمینه ارائه می‌شود. امید است مفید باشد.
قبل از هر چیز مواردی را که معمولاً در طی روز ذهن شما را به خود مشغول می‌سازد، یادداشت کنید. به این منظور لازم است چند روز تا حداکثر یک هفته بر فعالیت‌های ذهنی خود نظارت کنید و متوجه افکاری باشید که در ذهن شما جاری است. پس از این‌که به اشتغالات ذهنی خود پی بردید و متوجه شدید معمولاً چه نوع افکاری ذهن شما را مشغول می‌کند، مرحله بعدی تفکیک مسائل مهم و مسائل غیرمهم است. به یاد داشته باشید که قرار است مسائل مهم را در شکل و مسائل غیرمهم را در پس زمینه شکل جای دهید.
ممکن است از خود بپرسید، به‌راستی چگونه می‌توانم مسائل مهم را از غیرمهم تفکیک کنم. برای این کار می‌توانید معیارهای زیر را شاخص قرار دهید، مانند:

اتفاقات گذشته را کنار بگذارید، گذشته، گذشته است. برای تغییر آن نمی‌توانید کاری انجام دهید، جز آن‌که از آن درس بگیرید. پس افکاری را که درباره مسائل گذشته است و ذهن شما را به خود مشغول می‌سازند به پس زمینه برانید. چون این مسائل، جزو مسائل غیرمهم به شمار می‌روند.
مسائل حل ناشدنی زندگی را که راه حلی ندارند و باید با آنها کنار بیایید، جزو مسائل غیرمهم یادداشت کنید. جای آنها در پس زمینه است
.
مسائل مربوط به زندگی، اهداف، مشکلات و برنامه‌های دیگران را جزء مسائل غیرمهم یادداشت کنید و به پس زمینه برانید. اگر هم تصمیم دارید به دیگران کمک کنید، با مشغول ساختن ذهنتان به مسائل آنان- آن هم به شیوه‌ای منفعل- نمی‌توانید کار مفیدی انجام دهید.
مسائل مربوط به آینده، نگرانی‌ها و آرزوها را در پس زمینه جای دهید.
مسائل پیش پا افتاده روزانه را که معمولاً تکراری هستند و فکر شما را مشغول می‌سازند، مسائل غیرمهمی هستند که باید به پس زمینه رانده شوند.

شاید از خود بپرسید، پس چه نوع اشتغالات ذهنی را می‌توان در خود شکل یا تصویر جای داد؟ برای راحتی کار می‌توانید یک قاب عکس را طراحی کنید. در این قاب عکس، بین زمینه و شکل تمایز قائل شوید. برای این کار می‌توانید از مداد رنگی و ماژیک استفاده کنید. قسمت مربوط به شکل قسمتی است که مسائل مهم مربوط به اشتغالات ذهنی را باید در آن جای دهید. خوب، مسائل مهم چه مسائلی هستند؟

طرح‌هایی را که برای آینده برنامه‌ریزی کرده‌اید، می‌توانید در این قسمت بگنجانید. البته به شرطی که در طول روند آگاهانه به آنها فکر کنید و راهبردهایی را برای رسیدن به آن برنامه‌ها طراحی کنید.
اهداف زندگی را که ممکن است کوتاه مدت، میان مدت یا دراز مدت باشند، می‌توانید جزء مسائل مهم طبقه‌بندی کنید و آنها را در بخش شکل قاب عکس جای دهید، چرا که اهداف شما جزو مواردی است که باید به عنوان دورنمای زندگی همیشه پیش روی شما باشند.
عواملی را که برای شما استرس ایجاد می‌کنند، باید در شکل بگنجانید. اینها مسائل مهمی است که باید حل کنید. اگر نتوانید آنها را حل کنید یا آنها را به حال خود بگذارید، این مسائل به کرات برای شما استرس ایجاد خواهند کرد. پس لازم است آنها را در بخش شکل قاب عکس جای دهید.
مشکلات بین فردی با افراد مهم زندگی یا افرادی را که با آنها سرو کار دارید، باید در قسمت شکل جای دهید. چون حل نشدن مشکلات می‌تواند منبع مهمی از استرس بین فردی برای شما باشد.
اگر دانشجویید یا در حال یادگیری حرفه یا تخصصی هستید، این را در قسمت شکل جای دهید و به یاد داشته باشید که قسمت شکل یک قاب عکس به مسائلی اختصاص می‌یابد که باید در مورد آنها آگاهانه فکر کنید و به آنها اهمیت دهید و برایشان راه حل ارائه کنید.
در مجموع ابتکار با شماست که چه مواردی را در چه قسمتی بگنجانید. البته این موارد ثابت نیستند و ممکن است بر حسب شرایط تغییر کنند. مثلاً چیزی که قبلاً آن را در شکل جای داده‌اید، ممکن است مدتی بعد در زمینه قرار گیرد یا برعکس. بنابراین می‌توان به تعدادی از مسائل اشاره کرد که در زمان‌های مختلف جایشان تغییر می‌کند، اما چیزی که تغییر نمی‌کند این است که قاب عکس باید دو بخش داشته باشد، شکل و زمینه و دیگر این که مسائل خود را باید از نظر میزان اهمیت و تاثیری که بر زندگی شما دارند، به مسائل مهم و غیرمهم تقسیم بندی کنید.   
 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 5:40  توسط | 
امروزه بسیاری از افراد در زندگی احساس رضایت‌مندی را کمتر گزارش می‌دهند. خیلی از افراد از روابط بین فردی خود و دیگران احساس رضایت نمی‌کنند! قضاوت سریع، احساسی عمل کردن،  توقع زیاد، به دنبال بهترین‌ها بودن، درگیر تائید دیگران بودن، عدم رضایت از بازده کار، اهمیت دادن بیش از اندازه به کار، عدم اختصاص زمانی برای تفریح، رفتن به سینما، داشتن حالات بی‌قراری، افسردگی و امثال این‌ها 000 مسائلی هستند که امروزه در بین بسیاری از آدم‌های جامعه ما به عنوان مشکل دیده می‌شود. چرا؟
هر روز با پیشرفت علم و تکنولوژی به نظر می‌رسد باید مشکلات بشر نسبت به زمان‌های قبل کمتر شود، اما این مشکلات به خصوص در کشورهای در حال توسعه و جهان سوم رو به فزونی است.  در کشور ما به دلیل شرایط بحرانی بعد  از جنگ، مشکلات فوق، شدیدتر شده است. در حال حاضر با گذشت زمان  و گذر از شرایط بحرانی، به نظر می‌رسد حرکت در جهت اصلاح شرایط زندگی و بهبود کیفیت در آن سریع‌تر از زمان‌های قبل در حال انجام است. آنچه که مهم به نظر می‌رسد راهکارهایی است که جهت رسیدن به کیفیت زندگی توسط ما به عنوان افراد جامعه انتخاب می‌شوند.  رسیدن به یک رفاه روانی و اجتماعی خاص منوط به داشتن ابزار و اطلاعات خاص خود می‌باشد. اگر این اطلاعات نادرست و یا مبتنی بر روش‌های علمی نباشند، امکان رسیدن به هدف نهایی برای ما غیر ممکن و بعضا محال می‌باشد.
بسیاری از کشورهای دنیا بعد از جنگ شرایطی شبیه به شرایط جامعه کنونی ما را دارا بودند. ولی با اقدامات مناسب و انتخاب راهکارهای علمی توانستند از آن شرایط بحرانی گذر کنند  و امروز رفاه مناسب و همچنین امنیت روانی خوبی را برای مردم خود به ارمغان آورده‌اند. اگر ما نتوانیم ساختارهای فرهنگی، روانی و اجتماعی مشکل‌آفرین جامعه و خود را اصلاح کنیم، این موضوع عدم کیفیت در زندگی‌های روزمره  را برای ما به وجود خواهد آورد.
روند بیماری‌های سایکوسوماتیک (روان تنی) در جامعه، زندگی را برای خیلی از افراد عاری از کیفیت نموده است. همچنین مرگ و میرهای ناشی از بیماری‌های جسمی مانند سکته‌های قلبی امروزه جان بسیاری از انسان‌ها را می گیرد. در جامعه ما میانگین سن افراد نسبت به میانگین سن افراد در جوامع مختلف بسیار کمتر می‌باشد. میانگین طول عمر افراد در کشور ژاپن نسبتا بالا می‌باشد. در کشورهایی که طول عمر افراد بیشتر است، علاوه بر رژیم غذایی و ورزش، سبک زندگی مملو از استرس در بین مردم کمتر دیده می‌شود.

رابطه کیفیت زندگی و سبک زندگی تیپ A
تحقیقات اخیر نشان‌دهنده این واقعیت هستند که زندگی از نظر خیلی از افراد جامعه، فقط به انجام وظایف خلاصه می‌شود. یعنی خیلی از امور برای ما رضایت و ارضای روانی را به همراه ندارد  یا اینکه در حد بسیار ضعیف می‌باشد. به طور مثال خوردن و خوابیدن به عنوان دو نوع فعالیت که می‌توانند لذت را برای فرد به ارمغان آورده و همچنین استرس را کاهش دهند، امروزه کارکرد خود را در چرخه استرس‌زدایی خوب نشان نمی‌دهند. خیلی از افراد صبح‌ها که از خواب بلند می‌شوند، احساس کسالت و خستگی و کوبیدگی می‌کنند. نشاط بعد از استراحت برای خیلی از آدم‌ها کمتر قابل لمس می‌باشد. خوردن اگر در فضای آرام و خالی از عجله و استرس صورت گیرد فعالیتی  انرژی‌زا و همچنین مفرح می‌تواند باشد. متاسفانه خیلی از افراد یا در حین انجام کارهای دیگر، غذا میل می‌نمایند و یا اینکه غذا خوردن برایشان لذت‌بخش نیست.  دیدن فیلم‌های هیجانی و یا شنیدن آهنگ‌های تند به همراه غذا، به ما اجازه نمی‌دهد که به کیفیت خوردن فکر کنیم و از آن لذت ببریم.

رابطه سبک زندگی تیپ A   و فزون خواهی
افرادی که دارای سبک زندگی پراسترس  تیپ A هستند، نسبت به افرادی که دارای سبک زندگی کم استرس‌تری هستند، فزون‌خواهی به مراتب بیشتری دارند. اصطلاحا این افراد کمال‌گرایی افراطی دارند، یعنی همه چیز را در حد اعلا می‌خواهند. یکسره در این فکر هستند که چطور در زمینه کاری و یا تخصص خود حرف اول را بزنند. این فکر احساس استرس را فزونی داده و کیفیت زندگی را کم می‌کند. این کمال‌گرایی ممکن است خود را در قالب تجمل‌گرایی نشان دهد. در خیلی از کشورها ی دنیا حتی اندکی از این کمال‌گرایی افراطی را نمی‌توان دید. منظور از عدم تجمل‌گرایی عدم  استفاده از امکانات (آن هم در حد مطلوب) نیست، بحث بر سر این است که فرد احساس می‌کند این وسیله دیگر نمی‌تواند به او سرویس دهد. این نیاز کاذب است. در بسیاری از مواقع همین تهیه بهترین‌ها، فرد را دچار چالش کرده و استرس را برای او فراهم می‌کند.
در انسان‌هایی که استرس بیشتری دارند، احساس عدم رضایت از زندگی بیشتر از دیگران دیده می‌شود.

رابطه بین تنوع طلبی آشفته و سبک زندگی تیپ A  
یکی از خصایص انسان‌های با سبک زندگی پر استرس تیپ A ، وجود تنوع‌طلبی و آن هم از نوع آشفته می‌باشد. اینان به دلیل نیاز کاذب و همچنین عدم ارضای روانی از اشیاء و یا فعالیت‌های مختلف یکسره، درحال تغییراشکال و یا تغییر فعالیت‌های زندگی هستند. عدم ثبات در انجام امور از دیگر خصیصه‌های این افراد پر استرس می‌باشد. در بسیاری از کارها اندک تخصص و آشنایی دارند ولی تخصص کامل و کافی در چند رشته خاص و یا چند کار خاص ندارند. این تنوع طلبی کار، وسایل نقلیه، ابزار کار، وسایل منزل و لباس را در بر می‌گیرد. به زعم ایشان هر چیز برای مدتی تازه نو بودن را دارا است و در اولین فرصت باید اشیا و یا موقعیت‌های جدید جایگزین این‌ها  شود.  در صورت تغییر ندادن اشیاء و یا عدم تغییر موقعیت‌های اجتماعی و کار، این افراد دچار استرس می‌شوند.


رابطه هیجانات شدید، انگیزه‌های آنی و سبک زندگی تیپ A
افرادی که دارای سبک زندگی توام با استرس (سبک زندگی تیپ A ) می باشند، در رفتارهای آ‌ن‌ها هیجانات شدیدی دیده می‌شود. اینان با شدت زیاد حرف می‌زنند. این افراد با انگیزه زیاد پیرامون خیلی از کارها  تصمیم می‌گیرند ولی بعد از گذشت زمان، این شدت انگیزه افت می‌کند. به سخن دیگر از زمان شروع عمل تا زمان اختتام عمل شدت انگیزه بسیار ضعیف می‌شود. در خیلی از مواقع به دلیل کاهش انگیزه، کار به صورت ناتمام رها می‌شود.
بسیاری از فعالیت‌های فوق برنامه ما به دلیل استرس و موارد فوق ناتمام می‌ماند.

رابطه بین بی قراری و سبک زندگی تیپ A
تحقیقات مشخص نموده است که انسان‌هایی که استرس در رفتارهایشان دیده می‌شود، نمی‌توانند در یک محل مدتی را به صورت آرام قرار گیرند. یکسره در تحرک هستند. مدام قدم می زنند. توقف، شدت استرس و اضطراب را برایشان بیشتر می‌کند. اینان آرامش روانی ندارند. از خانه به بازار می‌روند و قصد دیدن و خرید دارند ولی به محض رسیدن و خرید، بدون لذت دوباره قصد خانه کرده و سریعا خود را به خانه می‌رسانند، در راه آنقدر عجولانه و با سرعت رانندگی می‌کنند که احتمال هر حادثه‌ای را بالا می‌برند. وقتی هم که به خانه رسیدند بعد از چند لحظه دوباره این بی‌قراری و عدم سکون در آن‌ها دیده می‌شود. هر کاری را چند دقیقه انجام می‌دهند و بعد دوباره به سراغ کار دیگر می‌روند. مثلا موقع شام می‌شود، با حرص و ولع چنان از غذا خوردن تعریف می‌کنند که انسان تعجب می‌کند ولی وقتی سر میز یا سفره می نشینند، بعد از کمی خوردن زود دست از غذا می‌کشند. به سخن دیگر این افراد در زندگی فقط شعار کیفیت را می‌دهند و تعریف و تمجید از زندگی و امکانات آن می‌کنند، ولی به هیچ وجه زندگی آن‌ها کیفیت و لطافت ندارد.

رابطه سبک زندگی تیپ A و عدم تمرکز
وجود عدم تمرکز در بین بسیاری از افراد با سبک زندگی پر استرس تیپ شخصیتی  A ، خود دلیلی است بر این ادعا که افرادی که دارای سبک زندگی پر استرس هستند، توانایی تمرکز بر مسایل و مشکلات را کمتر از افراد کم استرس دارند. یکی از صفات شخصیتی افراد پر استرس انجام چند کار در آن واحد و همچنین فکر نمودن به چند چیز و یا چند موضوع در یک زمان می‌باشد. این خصیصه در درازمدت ذهن فرد را طوری عادت می‌دهد که در زمان انجام هر کاری، به جای اینکه بر روی کار تمرکز کند، بر روی امور دیگر تمرکز می‌کند. مثلا موقع غذا خوردن به مشکلات محل کار فکر می‌کنند و وقتی در سرکار حضور دارد به مشکلات خانه فکر کرده و از مشکلات و مسائل محل کار غافل می‌شود. این افراد در بلند مدت احتمال ابتلا به اختلال پرش فکر برایشان زیاد است.
یکی از دلایل علمی عدم کسب لذت از انجام امور، عدم توانایی تمرکز بر روی کار در حال انجام می‌باشد.
به نظر می‌رسد در طی روز فشارهای فراوانی بر سیستم عصبی ما وارد می‌شود. این فشارها در خیلی مواقع ناخواسته، اما در بسیاری از مواقع انتخابی هستند، فزون‌خواهی، تنوع‌طلبی آشفته، عدم رضایت از بازده کار و مانند آن‌ها  از آن دسته عواملی هستند که قابل کنترل هستند. ما در برابر این فشارهای روانی باید اقداماتی انجام دهیم که استرس  را در خود کاهش دهیم. وقتی رفتار فرد رفتار تیپ شخصیتی  A می‌باشد، این روند استرس‌زدایی به خوبی صورت نمی‌گیرد و استرس هر روز به روز بعد منتقل شده و فرد در دراز مدت مملو از فشار روانی می‌شود که این وضعیت برای بهداشت روانی فرد مناسب نیست.
اجازه بدهید مثالی برای شما بزنم که این کاهش استرس را در پایان هر روز واضح تر بیان کند: اگر شما بعد از بیدار شدن از خواب و خوردن صبحانه دندان‌هایتان را مسواک بزنید یعنی نمی‌گذارید مواد غذایی در دهانتان باقی بماند. اگر این کار در ظهر و بعداز صرف نهار انجام شود و در پایان روز این کار برای سومین بار صورت گیرد  بقایای غذاهای مصرف شده از دهان دور می‌شوند. در اصل بهتر است بگوییم که این امور و اعمال ما توانسته است که چرخه انبار بقایای غذایی را به صفر برساند و این مواد به روز بعد منتقل نشوند. این مثال برای ما روشن می‌سازد که استرس باید در پایان هر روز با انجام امور مربوطه به صفر برسد و این استرس به روز بعد منتقل نشود. اموری که مد نظر است و می‌تواند این استرس را کم کند، کنار همسر و فرزندان بودن، تعاملات انسانی با دیگران، خوردن، خوابیدن، برطرف نمودن نیازهای جنسی در چهار چوب خانواده، تفریح، مسافرت، سینما و  مانند اینهاست که در کنار کار، مهم هستند.
اگر این امور به نحو احسن و با کیفیت صورت گیرد شما توانسته‌اید این استرس‌های انبار شده در سیستم عصبی خود را به حداقل برسانید و در غیر این صورت این استرس به روز بعد منتقل می‌شود و  تولید اشکال می‌کند.

منبع
حسن زاده، محسن. «55 نکته جهت رهایی از استرس». مشهد: انتشارات بنفشه، 1384. 
   
   

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 5:38  توسط | 
 آیا تاکنون برای شما این سئوال پیش آمده است که چرا تعداد بیماران قلبی نسبت به گذشته فراوان‌تر شده‌اند؟ آیا دقت کرده‌اید که از هر ده خانواده یک خانواده دارای عضوی هستند که بیماری قلبی دارد؟ آیا رفتارها و عواملی که منجر به بیماری کرونر قلب که در آن عروق تغذیه کننده قلب دچار گرفتگی می‌شوند را می‌شناسید؟ آیا می‌دانستید در ایران 40 درصد مرگ و میرها بر اثر اختلال در عروق کرونر قلب به وقوع می‌پیوندد؟ آیا رابطه‌ای بین اعتماد به نفس پایین و بیماری کرونر قلب وجود دارد؟

بیماری کرونر قلب چه نوع بیماری است؟
اختلالهای قلبی- عروقی تقریبا نصف مرگ و میر مردم آمریکاست (موسسه بهداشت و خدمات انسانی آمریکا، 1984). از میان این بیماری‌ها می‌توان به بیماری عروق کرونر قلب اشاره کرد. بیماری عروق کرونر قلب به بیماری گفته می‌شود که ناشی از تنگی و انسداد شرایین کرونر است که خون پر از اکسیژن را به قلب می‌رسانند. اگر انسداد جریان خون اکسیژن‌دار به قلب فقط برای مدتی کوتاه رخ دهد یا ناکامل باشد، فرد انقباض دردناکی را که آنژین صدری نامیده می‌شود در قفسه سینه، بازو، پشت و گردن خود احساس می‌کند (AMA,ز1989). بروز این حالت در هنگام فعالیت بدنی یا استرس، بیشتر محتمل است و اگر زود پایان یابد، با ضایعه کم همراه است یا آن‌که اصلا ضایعه‌ای به همراه ندارد. اما اگر انسداد شدید باشد یا طول بکشد، ممکن است قسمتی از بافت ماهیچه قلب (میوکارد) تخریب شود، حالتی که انفارکتوس مبوکارد یا سکته قلبی نامیده می‌شود.
بر اساس نظر انجمن قلب آمریکا، هر سال در حدود 5/1 میلیون آمریکایی دچار سکته قلبی می‌شوند که بیشتر از یک سوم آنها معمولا پیش از رسیدن به بیمارستان جان می‌بازند (گلدبرگ، گور و آلپورت، 1994). طبق تحقیقات موجود و گزارش‌های رسمی منتشر شده در ایران، حدود 40 درصد از فوت‌ها در ارتباط با قلب و سکته‌های قلبی می‌باشند.

حالت سمپاتیک و پاراسمپاتیک در فیزیولوژی بدن
به نظر می‌رسد در صورت مطلع شدن از دو وضعیت کلی بدن از نظر فیزیولوژی، بحث بیماری کرونر قلب یا گرفتگی عروق کرونر بهتر درک شود. (اجازه می‌خواهم مباحث به صورت ساده‌تر و بدون استفاده از اصطلاحات علمی مطرح شود که درک آن آسانتر شود).
خداوند سیستمی را در بدن انسان قرار داده که به محض احساس خطر به صورت خودکار واکنش نشان داده و فرد را از خطر رها می‌سازد. تصور کنید شما در خانه کنار پدر، مادر، همسر و یا دیگر اعضای خانه نشسته‌اید و مشغول دیدن تلویزیون و یا صرف چای هستید. ناگهان احساس می‌کنید که زمین می‌لرزد. شما ناخودآگاه بلند شده و در کمترین زمان ممکن خود را به حیاط خانه و یا محیط خارج از آپارتمان می‌رسانید. از زمانی که شما زمین لرزه را احساس کردید، بدن شما از حالت سکون و آرامش نسبی (پاراسمپاتیک) خارج شده و به حالت تلاش و حرکت (سمپاتیک) وارد می‌شود. تبدیل این دو وضعیت از حالت سکون به حالت تلاش و جنب و جوش، توسط ترشح هورمون‌های شیمیایی در خون صورت می‌گیرد. این هورمون‌ها شامل آدرنالین، تیروکسین، کورتیزول و .... می‌باشند.
تمامی این هورمونها نقش محرکه قوی برای بدن داشته و حالت واکنش سریع را برای قلب به وجود می‌آورند. ضربان قلب زیاد شده و در نتیجه خون بیشتری به ماهیچه‌ها و قسمت‌های مختلف بدن پمپاژ می‌شود. این تغییرات فرد را قادر به فرار از موقعیت خطرناک می‌سازد. مردمک چشم جهت دیدن بهتر، بازتر شده، ماهیچه‌های بدن، بهتر و قوی‌تر عمل می‌کنند و تصمیم‌گیری برای مغز سریعتر صورت می‌گیرد. این وضعیت بسیار کوتاه است و معمولا بدن بعد از رفع خطر یا تلاش فراوان به حالت پاراسمپاتیک وارد می‌شود. این هورمونها نقش آنی داشته و بعد از وارد شدن به حالت سکون، ترشح آنها متوقف می‌شود.
در مثالی ساده نقش هورمونهای محرکه را می‌توان از نظر نوع کاربرد و این‌که بیشتر این هورمونها آنی و گذرا هستند، شبیه به استارت ماشین فرض کرد که نیاز به روشن شدن ماشین را در بدو حرکت، برآورده می‌سازد و دیگر نیازی به ادامه کار در استارت، دیده نمی‌شود و اگر چنانچه باز هم استارت کار کند، دنده فلاوین، دنده استارت و بقیه قسمتهای ماشین خورد می‌شوند. در بیماران قلبی و بخصوص در افراد دارای شخصیت تیپ A ، حالت سمپاتیک یا حالت تحرک و تلاش فراوان، بیشتر از بقیه افراد می‌باشد. دلیل این ادعا این است که در تحقیقات نشان داده شده است که میزان هورمونهای محرکه سیستم سمپاتیک در افراد دارای تیپ شخصیتی A به طور معنی‌داری نسبت به افراد گروه B از نظر آماری بیشتر است.
به توضیحات بیشتر در قسمت زیر توجه کنید.  

رابطه بین تیپ شخصیتی A و بیماری کرونر قلب
افراد دارای شخصیت تیپ A کسانی هستند که یکسره در تلاش هستند، بی‌قرار بوده و زندگی را صحنه رقابت با دیگران می‌دانند، بلند پرواز هستند، تمایل دارند که کارها سریع و به صورت آنی انجام دهند. تند حرف می‌زنند، تند راه رفته و تند غذا می‌خورند. شتابزده ماشین می‌رانند، یکسره خود را با دیگران مقایسه می‌کنند، چند کار را با هم انجام می‌دهند، همیشه وقت را مهم می‌دانند ولی به دلیل بی‌کیفیت بودن کارهایشان نمی‌توانند از وقت استفاده مفید کنند، خیلی با هیجان حرف می‌زنند، بر سر دیگران داد می‌زنند، از آهسته کار کردن دیگران به قول عامیانه اعصاب آنها خورد می‌شود و ... .
به طور خلاصه این افراد دارای سبک زندگی پر فشار بوده و یکسره در وضعیت سمپاتیک هستند. تحقیقات نشان داده است که مقدار هورمونهای محرکه در بدن افراد دارای تیپ شخصیتی A بسیار بیشتر نسبت به افراد گروه B می‌باشند.
هورمونهای فوق‌الذکر فقط نقش محرکه اولیه را جهت تلاش دارند و نباید این هورمونها همیشه در داخل خون باشند. وجود این هورمونها و همچنین فعل و انفعالات شیمیایی دیگر در افراد دارای تیپ شخصیتی A کمک خواهد نمود که عروق کرونر یا عروق تغذیه‌ای قلب مسدود شود.
در مثالی دیگر برای شما بیان خواهد شد که چطور این هورمونها باعث اختلال در قلب می‌شود. شما قصد دارید مقداری اسید از مغازه باطری‌سازی خریداری کنید و برای باتری ماشین خود به خانه ببرید. فرد باطری‌ساز هر چه می‌گردد در مغازه ظرف شیشه‌ای و یا ظرفی که مقاومت زیاد به اسید داشته باشد، برای شما در مغازه پیدا نمی‌کند. او مجبور می‌شود اسید را در یک ظرف و گالن پلاستیکی کوچک بریزد و به شما بدهد. وی در تذکری به شما بیان می‌کند که این ظرف حدود 15 دقیقه به اسید مقاوم است. شما باید سریعا این اسید را به باطری برسانید وگرنه این اسید بدنه ظرف را اصطلاحا خواهد خورد. شما اگر در این 15 دقیقه خود را به باطری رساندید و اسید را در باطری خالی نمودید، مشکلی به وجود نمی‌آید. اما اگر در ترافیک معطل شدید، و 15 دقیقه تبدیل به 30 دقیقه شد، تمام اسیدها از ظرف خارج شده و روی لباس و دستان شما خواهد ریخت.
نقش هورمونها در سیستم گردش خون شبیه به مثال بالا می باشد. به صورت آنی و گذرا، هورمونهای محرکه به سیستم صدمه نمی‌زند، ولی اگر بنا باشد این هورمونها یکسره در خون وجود داشته باشند، سیستم قلبی - عروقی را از بین خواهند برد. عروق کرونر قلب از عروقی هستند که بیشتر در معرض این خطر هستند. تحقیقات مشخص نموده است که افراد دارای شخصیت تیپ A بیشتر از افراد گروه B در خون خود دارای هورمونهای محرکه هستند. عوامل مهم بسیار دیگری هم مثل مصرف دخانیات، چربی و غیره هم موثر بر این روند هستند که نباید آنها را نادیده گرفت.  

اعتماد به نفس چیست؟
در تعریف اعتماد به نفس ذکر می‌کنند که: احساس ما از خویشتن و آنچه در مورد خود می‌اندیشیم . این تفکر و احساس می‌تواند بسیاری از رفتارهای ما را تحت تاثیر خود قرار دهد. وقتی شما خودتان را قبول ندارید، توانائیهایتان را دست کم می‌گیرید، آن وقت تائید دیگران برایتان مهم می‌شود. فکر می‌کنید دیگران بهتر از شما هستند. یکی از ابتدائی‌ترین اصول بهداشت روانی، پذیرفتن خود به همان صورت که هستیم. چاق، لاغر، زشت، زیبا، بلند، کوتاه و .... . وقتی این تصور ما از خودمان ضعیف شود، همیشه نگران برخوردها، حرفها، سرزنشها و رفتارهای دیگران هستیم. رابطه‌ای بین خوب زندگی کردن از نظر خواب، خوردن و مسائل مختلف با بالا بودن اعتماد به نفس وجود دارد. آنهایی که سعی می‌کنند برای خود زندگی کنند، همیشه اعتماد به نفس بالاتری دارند. در یک توصیف کلی و ساده، اعتماد به نفس یعنی این‌که در هر کجا هر کاری را که در چهار چوب شرع، عرف و قانون باشد، بتوانید انجام دهید. چه افراد اطراف شما یک نفر و چه میلیون نفر باشند. رفتار بدون استرس و اضطراب نتیجه این اعتماد به نفس بالا می‌باشد.
رابطه بین اعتماد به نفس و تیپ A
با مطالعه بر روی تعداد زیادی از افرادی که دارای شخصیت تیپ A هستند، یافت شده است که این افراد به طورکلی دارای اعتماد به نفس پایین هستند. شاید در نگاه اول به این افراد، شما تعجب کنید که چطور از انجام کارها با اعتماد به نفس بالا صحبت می‌کنند. اینان به دلیل اعتماد به نفس پایین در محیطی که تازه وارد می‌شوند، دست به فعالیت و آن هم به صورت بیش از اندازه می‌زنند.
به دلیل نیاز به تائید دیگران در این گروه، شاید تمام کار دیگران و یا قسمتی از کار دیگران را انجام دهند. اینان از استراحت و زمان لازم جهت زندگی خود کاسته و آن زمان را علاوه بر زمان موظفی، برای تائید دیگران وقت می‌کنند.
در حقیقت نبود اعتماد به نفس بالا، با کار فراوان و دریافت رضایت دیگران، جبران می‌شود. این کار آنقدر تکرار می‌شود که مثلا یک کارمند بسیاری از امور و پرونده‌های محل کار خود را به خانه می‌برد و انجام می‌دهد تا از این طریق رضایت همکار، رئیس و غیره را بدست آورد. در نهایت این برای فرد به عنوان یک عادت شده و یکسره از استراحت و آسایش خود می‌کاهد تا تائید دیگران را کسب کند.
همیشه این نگرانی در این آدم‌ها وجود دارد که « نکند دیگران از دست من ناراحت شوند! ». تلاش فراوان و نگرانی مداوم و عدم کیفیت زندگی از بعد خوردن، خوابیدن، نزدیکی جنسی، توجه به زیبایی‌های طبیعت و غیره خود فرد را به سوی تیپ شخصیتی A شدن سوق می‌دهد.
خستگی طولانی و فشار هیجانی در افراد تیپ شخصیت A به مراتب نسبت به دیگران بیشتر است. افراد دارای تیپ شخصیتی A بیش از افراد دارای تیپ شخصیتی B امكان دارد نشانه‌های خستگی خود را پنهان سازند یا نادیده بگیرند و به رغم آسیب دیدن، تا آخر حد توانایی‌شان از خود كار بكشند (كارور، كلمن و گلاس، 1976؛ كارور، دگریگوریو و گیلیس، 1981؛ وایدنر و متیوز، 1978).
شاید افراد نوع A هنگامی كه باید از سرعت كار خود بکاهند، اغلب خود را به نقطه‌ای فراتر از حد معمول می‌رسانند و فرسایش فیزیكی مكرر آنها، به بیماری‌هایی مانند عروق كرونر منجر می‌شود (كارور، دیاموند و هامفریز، 1985).  

چگونه اعتماد به نفس خود را افزایش دهیم؟
در بحث ایجاد اعتماد به نفس، باید به توانایی خود در عمل كردن، ایمان داشته باشیم. همچنین به توانایی خود در دنبال كردن فعالیتها و پیگیر بودن آنها، اطمینان داشته باشیم. در مواقع برخورد با موانع، باور کنیم که توانایی عبور از موانع را خواهیم داشت و کوچکترین شکی به خود راه ندهیم. بپذیریم، توانایی كنترل زندگی عاطفیمان را، و این‌كه بدانیم چه احساسی داریم و چگونه می‌توانیم یك ارتباط سالم و ماندگار با دیگران بوجود آوریم. باور به توانایی خود در ایجاد ارتباط معنی‌دار و محبت‌آمیز با دیگران داشته باشیم. پذیریش توانایی‌هایمان در ابراز علاقه و عشق به انسانها. بتوانیم عشق را از دیگران دریافت کنیم و به دیگران کمک کنیم. در مواقع دشوار از دیگران کمک بخواهیم و اعتماد به خود داشته باشیم از این‌که بعنوان یك انسان آنچه می‌توانیم به دیگران هدیه كنیم، ارزشمند است.

چگونه والدین و اطرافیان، عزت نفس سالم كودكان را مختل می‌كنند؟
1- نحوه زندگی والدین و اطرافیان، سرمشق كودكان است. پدر و مادری كه خود اعتماد به نفس ندارند و احساس نیازشدید به انتقاد و ایرادگیری از طرف هركسی را دارند (مخصوصاً كسانی‌كه مرتباً از همسر و فرزندان خود ایراد می‌گیرند) سرمشق كودكان قرار گرفته و بعنوان اصلی‌ترین و در واقع مخرب‌ترین عامل عزت نفس آنها عمل می‌كنند.
2- عدم پذیرش كودكان بعنوان افرادی ذاتاً ارزشمند و با اهمیت توسط والدین و اطرافیان و دست كم گرفتن آنها و عدم اعتقاد به نظرات آنها، باعث ایجاد ضعف شخصیتی در كودكان می‌شود.
3- مقایسه كودكان با سایر كودكان. این مقایسه‌ها موجبات آزار روانی فرد مقایسه شونده می‌شود و بذرهای خود كم‌بینی و كم ارزش بودن در نهاد كودك كاشته می‌شود.
4- چنانچه به كودك اجازه داده نشود كه در موارد لازم خودش فكر كند و مستقلاً تصمیم بگیرد و در عوض او را از انجام كارهایی كه توانایی آنرا دارد باز داریم، عملاً احساس بی‌كفایتی و بی‌لیاقتی در آن به وجود می‌آید.
5- تشویق و وادار كردن بچه‌ها به تقلید از خواهر و یا برادر موفق یا نابغه و عدم موفقیت عملی آنها در این زمینه، اكثراً باعث احساس عمیق حقارت و نهایتاً ناتوانی در برخورد و مقابله با مسائل زندگی در فرزندان خواهد شد.
6- برداشت ناخوشایند كودك از قیافه و یا نقص‌هایی كه خود یا حتی نزدیكان او دارند نیز احتمالاً زمینه از خودبیزاری و نهایتاً عدم اعتماد به نفس را در او بوجود آورند.
7- اعمال فشار بیش از حد به فرزندان توسط والدینی كه سعی دارند با موفقیت بچه‌ها، ضعفهای شخصیتی خودشان را جبران كنند، موجبات احساس بی‌لیاقتی در كودكان را ایجاد می‌كند.
8- باور كردن استهزا و پرگویی اطرافیان در مورد موقعیت نابسامان اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نژادی كودك به تقویت احساس خودكم‌بینی و حقارت در او منتهی می‌شود.
9- آزاد گذاشتن و یا كنترل و محدود كردن افراطی كودك توسط اطرافیان احساس بی‌اهمیتی را در او تقویت می‌كند.
10- سرزنش و انتقاد افراطی از كودك در ایجاد احساس گناه و بی‌عرضگی كودك موثر است.
11- واگذاری بعضی از امور به کودکان و نونهالان جهت رشد اعتماد به نفس و تشویق و تحسین در زمانی که از انجام آنها برآمدند و از بین بردن این تفکر که فقط بزرگترها هستند که از توان انجام بسیاری از کارها بر می‌آیند.
12– انتخاب اهداف قابل دسترس توسط ما و رضایتمند بودن از رسیدن به اهداف قابل دسترس و اجتناب از انتخاب اهداف غیر قابل دسترس و آموزش این نوع انتخاب به فرزندانمان.

منابع:
- ادوارد پ. سارافینو. روان‌شناسی سلامت. ترجمه دکتر الهه میرزایی و همکاران. انتشارات رشد. تهران 1384.
- اسپنسرا، راتوس. روان‌شناسی عمومی(جلد دوم). ترجمه دکتر حمزه گنجی. موسسه نشر ویرایش. تهران 1378.
- حسن‌زاده، محسن. 55 نکته جهت رهایی از استرس. انتشارات بنفشه. مشهد مقدس 1384.
- حسن‌زاده، محسن. استرس نه!. (معرفی تیپ شخصیتی A ). انتشارات سخن‌گستر. مشهد 1381.
- کریستوفر دیویدسون. راهنمای پزشکی خانواده - کرونری قلب. ترجمه عباس تیرگانی. انتشارات امامت. مشهد1384.
 
 
 
 
 
 
 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 5:37  توسط | 
  نقش اعمال روزانه در کاهش استرس یکی از موضوعاتی است که در بحث استرس مطرح می‌شود. بسیاری از افراد به دلیل وجود استرس در رفتارشان، از این نقش و اثرات مفید آن در کاهش استرس بی‌اطلاع بوده و به آن کمتر بها می‌دهند. استرس بر کیفیت این اعمال اثر گذاشته و نقش آن را در بهبود زندگی کم رنگ می‌کند. با کم رنگ شدن این نقش در رفتار و اعمال روزانه، استرس در فرد زیاد می‌شود. می‌توان اینطور تصور کرد که اعمال روزانه در یک چرخه قرار دارند و بر استرس اثر می‌گذارند و در مقابل و در ادامه چرخه استرس هم بر کیفیت این اعمال روزانه اثر گذار می‌باشد.  در این چرخه وقتی یک بخش مانند اعمال روزانه کیفیت خود را از دست بدهد، اثرات موثر آن بر استرس کاهش می‌یابد. زمانی هم که این اثرات بر استرس کاهش یابد، شما شاهد افزایش استرس در زندگی فرد خواهید بود.

عدم توانایی حذف استرس از زندگی
استرس بخشی از زندگی مدرن و امروزی است. شما نمی‌توانید این استرس را از زندگی حذف کنید. ترافیک، گرانی، اعتیاد،  افت کیفیت موادغذائی، مشکلات ارتباطی بین افراد، معضلات اجتماعی، نداشتن امکانات زندگی شامل خانه و ماشین، بیکاری و غیره. در تمامی کشورهای دنیا این مشکلات برای بسیاری از افراد وجود دارد. حتی در کشورهای مرفه و پیشرفته با امکانات عالی زندگی، استرس خود را نشان می‌دهد. شاید نوع استرس در آن کشورها با کشورهای جهان سوم فرق کند، ولی وجود دارد.  پس پذیرش این موضوع که استرس جزء لاینفک زندگی‌های امروزی است به عنوان اولین قدم در کاهش استرس از بعد روان‌شناسی مد نظر می‌باشد.
امروزه در قالب مهارتهای زندگی به افراد تعلیم داده می‌شود که چگونه استرس را کنترل کنند. نوع استرسی که امروز در بین مردم کشور ما شایع است، استرس سبک زندگی یا تیپ شخصیتی A می‌باشد. این سبک زندگی در رفتار حدود 30 الی 40 درصد از مردم جامعه دیده می‌شود.  افرادی که این سبک زندگی را در رفتار نشان می‌دهند، کیفیت زندگی پائینی دارند. به سخن دیگر اعمال روزانه آنها فقط به صورت انجام وظیفه و عاری از لذت صورت می‌گیرد.

نقش اعمال روزانه در کاهش استرس
بسیاری از مردم این اعمال روزانه را انجام می‌دهند اما کیفیت این اعمال به گونه‌ای ملموس پائین‌تر از حد مطلوب و استاندارد است. اصلی‌ترین عامل موثر در این موضوع  این است که وقتی افراد این اعمال را انجام می‌دهند، توجهی به انجام دادن آن ندارند. به سخن دیگر اینکه فقط فرد این اعمال را انجام می‌دهد و از انجام آن لذت نمی‌برد. عدم تمرکز بر انجام کار و کم توجهی به آن عامل عدم لذت از انجام کار می‌باشد. به دلیل مشغله فکری و این‌که یا فرد درگیر گذشته است و یا نگران آینده، عمده‌ترین تاثیر را بر کیفیت کار می‌گذارد.

 1- خوردن
خوردن یک فعالیت ساده ولی بسیار موثر در کاهش استرس می‌باشد. خوردن به دلیل فراوانی بسیار در رفتار فرد، عاملی است که می‌تواند به خوبی اثرات مثبت و کاهش دهنده استرس را بر فرد مهیا کند. از طرف دیگر خوردن به عنوان رفتاری است که بسیار ساده نشان دهنده استرس در فرد می‌باشد. هر چه خوردن بی‌دقت و با عجله و شتاب باشد، نشان می‌دهد که فرد تمرکز کمتری بر کارها داشته و لذت کمتری از امور می‌برد. به سخن دیگر وقتی فشار روانی بر فرد زیاد می‌شود و یا این‌که سبک زندگی او سبک پراسترس می‌شود، او  دچار خوردن‌های غیر آرام، بی‌کیفیت و بدون لذت می‌شود. وقتی این عمل - خوردن - کیفیت پائینی پیدا نمود، نقش کاهش استرس هم از این عمل گرفته می‌شود. خوردنی که نمی‌تواند به فرد احساس لذت، انگیزه و آرامش دهد، نمی‌تواند نقش اساسی و اصلی خود را ایفا کند. پس یک مرحله موثر بر کاهش استرس در رفتار فرد، از چرخه کاهش استرس حذف می‌شود. او فقط می‌خورد تا راه برود و توان حرکت داشته باشد. چون این خوردن حدود 15 تا 21 مرتبه در هفته تکرار  می‌شود، یک عامل موثر در کاهش استرس از این چرخه خارج شده است.
اگر خوردن با دقت و کیفیت انجام شود، فرد می‌تواند در 24 ساعت حداقل سه مرتبه استرس خود را با خوب خوردن و با لذت خوردن کاهش دهد. اگر این توانایی به نحو احسن در تمامی رفتارهای ذکر شده در این مقاله شبیه به خوردن، صورت گیرد، شدیدترین استرس‌ها در رفتار فرد با انجام این اعمال به صورت صحیح، کاهش پیدا می‌کند.

2- خوابیدن
یکی دیگر از فعالیتهایی که در چرخه کاهش استرس بسیار موثر است و خیلی از مردم به آن اهمیت نمی‌دهند، خوابیدن است. خواب نعمتی است که به سرعت بسیاری از استرس‌ها، هیجانات کاذب، پرخاشگری‌ها و امثالهم را  کاهش می‌دهد. به محض این‌که استرس بر فرد چیره می‌شود، حتی به صورت جزئی، خواب دچار تزلزل شده و علائم پائین آمدن کیفیت در آن آشکار می‌شود. طبق آمار حدود 30 الی 40 درصد مردم کشور ما دچار  اختلال خواب هستند. این اختلال می‌تواند در به خواب رفتن، بیدار شدن‌های مکرر، بی‌خوابی و یا کیفیت خواب باشد. در تمام این موارد فرد احساس می‌کند که مانند گذشته، خواب نتوانسته است خستگی  وی را از اعمال  روزانه کاهش دهد. فرد سعی می‌کند که بیشتر بخوابد، ولی باز آن کیفیت سابق دیده نمی‌شود.
افرادی که دارای اختلال خواب هستند، یا خواب آنها کیفیت پائینی دارد، قادر نیستند که به مرحله عمیق خواب یا مرحله REM وارد شوند. این مرحله قادر است خستگی، کوفتگی، تنش‌های شدید و امثالهم را  در حد چشمگیری کاهش دهد.  در نتیجه این افراد که به مرحله REM وارد نمی‌شوند، قادر به دیدن رؤیا نیستند.  اساسا رویا در مرحله REM برای فرد به وجود می‌آید، به دلیل عدم توانایی رفتن به مرحله REM فرد فقط خوابهای پریشان و مضطرب می‌بیند. در نهایت اینکه افراد دارای استرس، خوابهای خرگوش‌گونه یا سبک دارند و با کمترین سر و صدا از خواب بیدار می‌شوند. این خواب  قادر به کاهش استرس، تنش روزانه و پرخاشگری در فرد نمی‌باشد و کیفیت لازم را نخواهد داشت.

3- نیایش و عبادت
ساعاتی را در شبانه روز نیاز داریم که از بعد مادی خارج شده و به مسائل ورای جهان فیزیکی بیندیشیم. این کار به صورت ذاتی در تمام بشر وجود دارد. استرس و اضطراب در بسیاری از اوقات این توجه به مسائل معنوی را در فرد به دلیل کم بودن کیفیت رفتارها، دچار اشکال می‌کند. رابطه مستقیمی بین آرامش و نبود استرس و عبادت با کیفیت وجود دارد. به صورت عامیانه خیلی‌ها بیان می‌کنند که ما در نماز گمشده‌های خودمان را می‌یابیم. از کارهائی که باید می‌کردیم و فراموش کرده‌ایم، یادمان می‌آید. پس نیایش و توجه به خالق هستی و همچنین انجام اعمال مذهبی اگر با استرس و نگرانی باشد نمی‌تواند برای فرد آرامش بیاورد. اگر این اعمال توام با توجه و دقت لازم انجام شود، بسیار مفید در کسب آرامش خواهد بود.

4- اعمال زناشویی
رفتارهای جنسی یا اعمال زناشویی در چهارچوب خانواده یکی دیگر از رفتارهایی است که اگر به صورت درست و اصولی صورت گیرد، بسیار کاهنده استرس در فرد می‌باشد. جایگاه این رفتارها در کاهش استرس و اضطراب و همچنین ایجاد انگیزه در فرد مدتها است برای بشر ثابت شده است. این اعمال نه تنها به صورت ظاهری، لذت برای فرد ایجاد می‌کنند،  به صورت عاملی موثر در کاهش خشونت و پرخاشگری به حساب می‌آیند. انگیزه به زندگی، علاقه فراوان بین طرفین (زن و شوهر)، بالا بردن تحمل در افراد و غیره  نتایج این رفتارها می‌باشند.

5- ورزش
از ورزش به عنوان یک عامل مهم و موثر در متابولیسم بدن یاد می‌کنند. روان‌شناسان و مشاوران، ورزش را به عنوان یک رفتار مفرح و لذت‌بخش در مجموعه رفتارها می‌دانند. نشاط، شادابی و تقویت بنیه بدن در نتیجه ورزش دیده می‌شود. این گونه رفتار، بدن را در انجام وظایف خود در برابر بیماریها، میکروبها و غیره تقویت می‌کند.  تحقیقات مشخص نموده است که از بعد روحی و روانی افراد ورزشکار درگیری‌های روانی کمتری نسبت به افرادی که ورزش نمی‌کنند دارند. کاهش استرس در افراد ورزشکار بهتر صورت می‌گیرد. همچنین یاس، ناامیدی و بی‌انگیزه بودن کمتر در این افراد دیده می‌شود.

6- تفریح
جایگاه تفریح از گذشته بسیار دور در زندگی برای بسیاری شناخته شده است. فارغ شدن از فعالیتهای روزمره و رفتن به سوی مکانهای دیدنی و جذاب، آرامش، نشاط و احساس خوب را برای فرد به ارمغان خواهد آورد. در تمام دنیا تفریح جایگاه خود را در زندگی باز نموده است. عده‌ای برایشان امکان تفریح بیشتر از بقیه وجود دارد،  قطعا همه ما بهتر است لحظات و روزهائی را جهت این امر مهم و موثر در کاهش استرس در نظر بگیریم. اگر زندگی این اجازه را به ما نمی‌دهد، باید این زندگی را تغییر داد. به قول گذشتگان "دنیا دیدن بهتر است از دنیا خوردن". پس بیائید این فعالیت را جهت کاهش استرس و داشتن احساس لذت بیشتر در رفتارمان تقویت کنیم. حتما نباید به صورت مفصل و با امکانات باشد، بعضی اوقات برداشتن ظرف غذا و رفتن در طبیعت و خوردن آن، هم یک نوع تفریح می‌باشد. این کار را حداقل هفته‌ای یک بار انجام دهیم و همیشه تکرارش کنیم.

7- مسافرت
رفتن به مکانهای دیدنی، جذاب و با آب و هوای مناسب، راهی است برای خرج کردن پول و کسب لذت. امروزه بسیاری از مردم ما یکسره پول خود را جمع کرده و نگران آینده هستند. در زمان خرج کردن این پول، دستشان به قول قدیمیها می‌لرزد. با لذت خرج  نمی‌کنند. رفتن به کشورها، شهرها و مکانهای دیدنی خود یک فعالیت موثر در کاهش استرس است. بسیاری از کشورهای دنیا کارکنان خود را موظف می‌کنند که در سال یک یا چند مرتبه به سفر با خانواده بروند. تنوع مکانی جدید، به همراه تنوع غذاها و دیدن محل‌های ناآشنا، خود راهی جهت کاهش استرس و کنترل شتاب در زندگی می‌باشد.
و.... بسیاری از رفتارهای روزانه ما در کاهش استرس موثر هستند. انجام این امور با کیفیت و با توجه و نه از روی عادت، می‌تواند استرس فرد را کاهش دهد. این اعمال می‌تواند مصاحبت به همسر و فرزندان، رفتن به میهمانی، رفتن به اماکن مذهبی، شرکت در مسابقات ورزشی، رفتن به کوه و کوهنوردی، راندن ماشین  و امثالهم باشد.
شرط اساسی در این رفتارها این است که ما وقتی فعالیتی را انجام می‌دهیم به آن فعالیت توجه کنیم، و حواسمان به کارهای دیگر نباشد. در آن واحد یک کار و فقط یک کار و لذت بردن از این برایمان مهم باشد.  افسوس گذشته را نخوریم و نگران آینده هم نباشیم.
اگر این رفتارها به نحو احسن انجام شود و همچنین شرط اساسی که ذکر شد در آن رعایت شود، شما شاهد اثرات موثر کاهش استرس در رفتارهایتان خواهید بود.

منبع مورد استفاده:
حسن زاده، محسن. 55 نکته جهت رهایی از استرس. انتشارات بنفشه. مشهد مقدس.  1384
  
   

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 5:34  توسط | 
 اظهارات مثبت، ابزاری عالی برای تغییر برنامه ذهن ناهشیار(ناخودآگاه) شما از تفکر منفی به تفکر مثبت است. ایده این کار این است که جملات مثبتی درباره چیزی که می‌خواهید اتفاق افتد انتخاب کنید و آن‌ها را آنقدر تکرار کنید تا به صورت بخشی از روش تفکر و طرز نگرش شما به جهان در آیند. این کار همانطور اثر می‌کند که گفتگوهای منفی با خود، امّا تفاوتش این است که این یکی به نفع شما می‌باشد و برای شما فایده دارد. برای به دست آوردن اظهارات مثبت، از توصیه‌ها و راهنمایی‌های زیر استفاده کنید:

به هدف‌های خود بنگرید: به این فکر کنید که در صدد ساختن چه چیزی در زندگی خود هستید. یعنی به هدف نهایی نگاه کنید و رفتارها، نگرش‌ها و ویژگی‌هایی که مایلید برای رسیدن به آن هدف داشته باشید را در نظر بگیرید. آیا در جستجوی آرامش بیشتر هستید؟ آیا می‌خواهید سبک زندگی سالم‌تری داشته باشید؟ آیا می‌خواهید دوست بهتری برای دوستانتان باشید؟ نوشتن خاطرات روزانه به درک این که واقعاً در پی به دست آوردن چه چیزی در زندگی هستید، کمک شایانی می‌کند. (یک نقطه شروع خوب می‌تواند این باشد که فرض کنید غولی از چراغ جادو بیرون آمده و از شما می‌خواهد که سه آرزو کنید تا آن‌ها را برآورده سازد.)
جملات را بسازید: پس از آن که ایده‌ای از هدف نهایی خود در زندگی به دست آوردید، سعی کنید آن ایده را در قالب چند جمله ساده که منعکس کننده آن چیزی باشند که واقعاً می‌خواهید به وجود آورید، بنویسید. جملات را به گونه‌ای بنویسید که انگار واقعیت دارند نه این که شما می‌خواهید به واقعیت بپیوندند. برای مثال، این جمله که «من هر روز احساس آرامش بیشتری می‌کنم» بهتر است از این که «من می‌خواهم آرامش بیشتری داشته باشم.» زیرا شما در حال برنامه‌ریزی ذهن ناهشیارتان برای باور کردن این جملات هستید و این کار به به واقعیت پیوستن آن‌ها کمک می‌کند. شما سعی نمی‌کنید چیزی را بخواهید بلکه سعی می‌کنید چیزی را به وجود آورید.
از مثبت بودن آن‌هامطمئن شوید: پس از ساختن این جملات، مطمئن شوید که آن‌ها «مثبت» هستند! یعنی مطمئن شوید که آن‌ها درباره چیزهایی هستند که شما می‌خواهید ببینید و تجربه کنید، نه درباره چیزهایی که نمی‌خواهید ببینید و تجربه کنید. برای مثال، به جای گفتن این که «نمی‌خواهم استرس داشته باشم» یا «احساس استرس داشتن را در خود متوقف کرده‌ام»، بگوئید «من احساس آرامش می‌کنم.» گاهی اوقات ذهن شما علامت منفی را ثبت نمی‌کند و فقط مفهوم را (استرس) می‌شنود، یعنی همان چیزی که شما سعی در اجتناب از آن دارید.
پس از آن که اظهارات مثبت خود را ساختید، آن‌ها را از روش‌های زیر وارد زندگی خود کنید:

تکرار: متداول‌ترین روش برای اثربخشی اظهارات مثبت، تکرار آن‌ها برای خود به طور مرتب است. آن‌ها را چند بار صبح‌ها یا شب‌ها در ذهن خود مرور کنید. تکرار آن‌هابا صدای بلند اثربخش‌تر است زیرا در این حالت آن‌ها را واضح‌تر می‌شنوید.
ضبط: شما می‌توانید صدای خود رادر حالی که جملات و اظهارات مثبت را بیان می‌کنید ضبط کنید و آن‌ را هنگام رانندگی یا انجام سایر فعالیت‌ها برای خود پخش کنید. به آرامی صحبت کنید و موسیقی دلخواهتان را به عنوان پس زمینه ضبط کنید.
نصب: یکی دیگر از کارهایی که می‌توانید بکنید این است که اظهارات مثبت را در مکان‌های مختلفی در خانه (روی یخچال، روی آینه حمام و ... ) قرار دهید. با این کار، پیام‌های مثبت را در طول روز به خودتان می‌رسانید. این روش به خودی خود هم موثر است ولی می‌توانید آن را در ترکیب با روش‌های دیگر هم به کار برید.
خود- هیپنوتیزم: برای افزایش اثربخشی اظهارات مثبت، می‌توانید از تکنیک خود-هیپنوتیزم استفاده کنید.با این روش می‌توانید اظهارات مثبت را با سرعت بیشتری نسبت به تکرار آن‌ها در حالت طبیعی و هشیار، در تفکر نیمه هشیار خود مستحکم سازید. 
 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 5:33  توسط | 
 میزان خوش‌بینی هر فرد براساس این که چگونه رویدادها را تعریف می‌کند و از چه دیدگاهی به مسائل می‌نگرد، سنجیده می‌شود. اگر یاد بگیرید که علّت وقوع رویدادهای مثبت را (1) کاری که خودتان انجام داده‌اید، (2) نشانه‌ای از چیزهای خوب بیشتری که پیش خواهند آمد و یا (3) شاهدی مبنی بر این که چیزهای خوبی در سایر زمینه‌های زندگی‌تان اتفاق خواهد افتاد بدانید، نیمی از راه را طی کرده‌اید. همچنین اگر بتوانید به رویدادهای منفی به عنــــوان (1) چیزی که تقصیر شما نبوده است و یا (2) پدیده‌های منفرد و مجزایی که اثری بر رویدادهای آینده یا سایر جنبه‌های زندگی‌تان ندارند فکر کنید، بقیه راه را هم پیموده‌اید!

درجه سختی: کم
زمان مورد نیاز: فقط چند دقیقه دیگر

چگونه:

هنگامی که رویداد مثبتی در زندگی‌تان اتفاق افتاد، برای چند لحظه تحلیل فرایندهای فکری خود را متوقف کنید. فقط به توانائی‌های خود و نقش‌های مستقیم یا غیرمستقیمی که در وقوع این رویداد داشته‌اید فکر کنید. برای مثال، اگر در امتحانی موفق شدید، فقط به این نیاندیشید که چقدر خوب شد که برای امتحان آماده بودید بلکه به نقش هوش و تمرکز خود در این جریان نیز فکر کنید.
به دیگر جنبه‌های زندگی خود که می‌تواند از این رویداد مثبت تأثیر پذیرد، فکر کنید. همچنین به این فکر کنید که چگونه توانائی‌های شما که باعث این رویداد مثبت شده‌اند می‌توانند رویدادهای مثبت دیگری را در زندگی‌تان باعث گردند. برای مثال، هوش، تمرکز و توانایی آماده شدن برای انجام کارها، می‌توانند باعث چه چیزهای خوب دیگری در زندگی شما بشوند؟
موفقیت‌های احتمالی آینده را در نظر آورید. چون کلید موفقیت در دستان شماست پس آیا نباید انتظار داشته باشید که از آزمون‌های آینده هم سربلند بیرون آئید؟ آیا یک شغل مناسب و معتبر، نتیجه آن نیست؟
هنگامی که رویدادی منفی اتفاق افتاد، به شرایطی که ممکن است در این اتفاق نقش داشته باشد فکر کنید. برای مثال، اگر عملکرد شما در یک امتحان بد بود آیا هفته قبلش سرتان خیلی شلوغ نبوده است؟ آیا کمبود خواب نداشته‌اید؟ چه عوامل خارجی در عدم موفقیت شما نقش داشته‌اند؟ در ذهن داشته باشید که عدم موفقیت، لزوماً بازتاب ضعف‌های شخصی شما نیست.
همچنین به یاد داشته باشید که فرصت‌های بیشماری برای شما در آینده وجود خواهد داشت که می‌توانید در آن‌ها بهتر عمل کنید. به موفقیت‌های بعدی خود یا سایر جنبه‌هایی که می‌توانید در آن‌ها موفق شوید فکر کنید.
توصیه‌ها:

کلید خوش‌بینی، به حداکثر رساندن موفقیت‌ها و به حداقل رساندن شکست‌هاست.
صادقانه به کوتاهی‌ها و کمبودهای خود فکر کنید. در این صورت می‌توانید بر روی آن‌ها کار کنید و به تدریج برطرفشان نمائید. امّا به یاد داشته باشید که همیشه تمرکز بر روی توانائی‌ها نتیجه مطلوب‌تری به دست می‌دهد.
الگوهای فکری خود را به چالش بکشید امّا انتظار نداشته باشید که طرز تفکرتان به سرعت تغییر یابد. این کار به زمان نیاز دارد. بنابراین تمرین کردن در این مورد را ترک نکنید.
همیشه به یاد داشته باشید که هر شکستی می‌تواند تجربه‌ای آموزنده و گام مهمی به سوی موفقیت بعدی شما باشد!
 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 5:31  توسط | 
   جرج برنارد شاو در یکی از شاهکارهای نمایشنامه‌نویسی خود به نام «مرد و ابرمرد» تصوّر سنتی از بهشت و جهنم را وارونه کرده است. او جهنم را مکانی توصیف می‌کند که در آن، تمام تمایلات انسان، آزادانه و به راحتی برآورده می‌شود و مسئولیت شخصی جایی در آن ندارد. برعکس، بهشت جایی است که ساکنان آن مسئول اعمالشان هستند و مکانی است برای رویارویی با واقعیت‌ها و کنترل آن‌ها. و نکته جالب آن است که ساکنان جهنم هر وقت از آنجا خسته شدند می‌توانند آزادانه آنجا را ترک کرده و وارد بهشت شوند.
هر چند این یک استعاره بحث انگیز است، امّا استعاره خوبی درباره چگونگی زندگی ما انسان‌ها در این جهان است. این مفهوم از «جهنمی که هرگاه از آن خسته شدید می‌توانید ترکش کنید»، به درستی توصیف‌گر تغییرات روان‌شناختی نیز هست. بسیاری از انسان‌ها به «جهنم» روان‌شناختی خود چسبیده‌اند و درد و رنج آن را تحمل می‌کنند زیرا از نظم لازم برای سلامتی، ترس بیشتری دارند. امّا سرانجام، هنگامی که بتوانند تنها نگاهی به منجلابی که در آن گرفتارند بیاندازند، به کلّی از آن بیزار می‌شوند و تصمیم می‌گیرند این شرایط را پشت سرگذاشته و به سراغ «واقعیت‌ها» بروند.

دانش در برابر درک
برنارد شاو هر چند که فردی مذهبی نبود امّا با وجود این کشف درخشانی کرده است: زندگی معنوی، زندگی واقعی و عملی نیز هست. و این عملی بودن بیشتر به «درک» وابسته است تا به «دانش».
امروزه بسیاری از ما نقش فوق‌العاده‌ای برای دانش قائل هستیم، که در واقع نیز همین طور است، امّا در این میان از اهمیت درک و شعور غافل مانده‌ایم. چرا؟ زیرا «درک»، تعهدآور و مسئولیت‌بخش است. و ما انسان‌ها می‌خواهیم از زیر بار این مسئولیت شانه خالی کنیم.

نادانی
هر کودکی که زاده می‌شود، پا به دنیای اجتماعی و از پیش شکل گرفته زبان، علم، فناوری، هنر، ادبیات و ... می‌گذارد. امّا پیچیده‌تر از رمز و راز مجموعه این اطلاعات واقعی، رمز و راز بدن خود کودک است. کودک خود را از طریق فرایندهای زیست شناختی که کنترلی روی آن‌ها ندارد مانند خوردن، استفراغ کردن، اجابت مزاج، ادرار کردن، خونریزی و ... کشف می‌کند. و همچنین کودک به درستی احساس خواهد کرد که دنیا چیزی «می‌داند» که او نمی‌داند. بنابراین، از همان ابتدا، کودک در یک فضای هیجانی و سنگین «نادانی» و احساس «گمگشتگی» قرار می‌گیرد.
مکان ناراحت و عذاب‌آوری برای بودن است. و بنابراین، همه ما انرژی فوق‌العاده‌ای برای غلبه براحساس «نادانی» صرف می‌کنیم. ما از طریق آموزش‌های رسمی به جستجوی دانش می‌پردازیم. ممکن است درگیر پژوهش‌های علمی شویم. ممکن است به عضویت انواع سازمان‌ها و گروه‌های اجتماعی که ادعای عرضه نوعی «دانش» پنهان دارند، در آئیم. ممکن است به تماشای تصاویر هرزه نگاری روی آوریم تا بتوانیم چیزهایی که معمولاً مخفی نگاه داشته می‌شوند را ببینیم. ممکن است به جستجوی «دانش جنسی» از طریق بدن فردی دیگر برآئیم و سعی کنیم مشکلات روان‌شناختی خود را با لذت- یا درد- دیگری تسکین بخشیم. یا ممکن است با افکار و تصاویر شهوانی برای خود دنیای خیالی و رویایی بسازیم و هویت و قدرتی که به شدت بدان نیازمندیم را در عالم خیال به دست آوریم.

پرده
با وجود این، تمام «دانشی» که در جهان وجود دارد، چیزی نیست جز پرده نازکی که بر روی «نادانی» های ما کشیده شده است. ایستادن در مقابل این پرده و حدس زدن درباره آنچه در پس آن قرار دارد، ما را گیج، ضعیف، بیزار و گمراه می‌کند.
ژاک لاکان، روانکاو مشهور فرانسوی، در کتاب «چهار مفهوم بنیادی روانکاوی»، داستان رقابت دو نقاش عهد کهن، زوکسیس و پاراسیوس را نقل می‌کند. زوکسیس ادعا کرده بود که خوشه‌ای انگور را آنچنان طبیعی نقاشی کرده است که حتی پرندگان نمی‌توانند تشخیص دهند و به سراغ آن می‌آیند تا آن را نوک بزنند. زوکسیس با چنین غروری به دیدن نمایشگاه نقاشی پاراسیوس رفت. امّا تنها تابلویی که در نمایشگاه دید با پرده‌ای پوشانده شده بود. بنابراین درخواست کرد که پرده را کنار بزنند تا او بتواند نقاشی پاراسیوس را ببیند. امّا نقاشی پاراسیوس همین پرده بود! آنقدر این پرده ماهرانه نقاشی شده بود که استادی چون زوکسیس هم نتوانسته بود طبیعی نبودن آن را تشخیص دهد. لاکان پس از بیان این داستان، خاطر نشان ساخته است که اگر می خواهید کسی را گمراه کنید، به او آنچنان «پرده‌ای» نشان دهید که کنجکاوانه از شما بپرسد پشت آن چیست.
اگر بپذیریم که تمام دانش ما همچون پرده گمراه کننده‌ای بر روی واقعیت‌های جهان هستی کشیده شده است، در این صورت باید بپذیریم که ما نومیدانه در برابر سدّ کمبودها و محدودیت‌ها قرار گرفته‌ایم. و بدین خاطر، در این شرایط تنها یک امیدواری وجود دارد: درک روح (منظور از روح، جنبه‌های عاطفی و هیجانی شخصیت در مقابل وجوه تحلیلی و عقلانی آن است).

فقدان روح
اگر بخواهیم به زبان روان‌شناختی عبارت لاکان را بیان کنیم باید بگوئیم «روح» چیزی است که ما را برای تحمّل چیزهایی که غیرقابل تحمّلند و کمبود آن‌ها در دنیای انسانی حس می‌شود، قدرت و توان می‌بخشد.
دردنیای مدرن امروز، اغلب جوامع ما روح خود را از دست داده‌اند. بدین خاطر، به سادگی ممکن است که ما درک نادرستی از زندگی به دست آوریم و پذیرش دروغین را با شکیبائی راستین، غرور دروغین را با پارسایی راستین، و احساس دروغین را با عشق راستین اشتباه بگیریم.
و با از دست دادن روح، امروزه بسیاری از ما مفهوم «گناه»- یعنی خودشیفتگی موجود در ما که باعث می‌شود به جای خدمت به دیگران درخدمت خود باشیم- را نیز کنار بگذاریم و از فضای فکری خود خارج سازیم. در نتیجه، به جای آن که تصمیم‌گیری‌های زندگی را با توجه به مسئولیت‌های شخصی انجام دهیم، آن‌ها را بر حسب راحتی خودمان انجام می‌دهیم. امروزه هر چیزی که «داغ» باشد، قابل پذیرش به نظر می‌رسد. و گناه به مفهوم روان‌شناسی‌اش، چیزی است که چشم ما را بر درک این واقعیت که برای زندگی چیزهای بیشتری از آنچه دنیا به ما «نشان می‌دهد» وجود دارد، می‌بندد. بنابراین، گناه ما را از عشق واقعی دور می‌سازد و در باتلاق لذت گرایانه خودشیفتگی فرو می‌برد. و در آن ناکجا آباد، روح گم می‌شود.
سنت آگوستین هیپو، روحانی برجسته آفریقایی، گفته است که «گناه، مجازات گناه است.» این جمله هنگامی بهتر فهمیده می‌شود که ما درک کنیم که دنیای انسانی چیزی نیست جز انبوهی از دفاع‌های روان‌شناختی (غرور، خشم، رقابت، موقعیت اجتماعی و ...) که در ظلمت ناشی ازغافل شدن از روح، ما را محافظت می‌کند. تمام این دفاع‌ها ریشه در دوران کودکی دارند: آن زمان، راهی برای کمک به بقاء بوده‌اند امّا به طور ناخودآگاه به دوران بلوغ و بزرگسالی راه یافته‌اند و همان دفاع‌هایی که روزی از ما محافظت می‌کردند امروز ما را به هیچ چیز جز مجازات مکرّر به خاطر سوء رفتارهای اجتماعی و روان‌شناختی رهنمون نمی‌گردند.
آنچه گفته شد را سوء تعبیر نکنید. همه ما اساساً خوبیم. امّا خوب ماندن به کار زیاد سختی نیازمند است که از جمله مهم‌ترین آن کارها، انکار خود است. زیرا بدون انکار غرور شخصی و دفاع‌های آن، عشق واقعی، خالص‌ترین و ناب‌ترین عشقی که می‌توانید تصوّر کنید، در پشت دفاع‌های روان‌شناختی از دید ما پنهان می‌ماند.
و عشق واقعی، اگر فدا کردن خود برای نجات دیگران- حتی آن‌هایی که از شما نفرت دارند- از ظلمتی که در آن قرار دارند نیست، پس چیست؟

سمت و سوی معنی‌دار
بنابراین، درست همان طور که گناه، مجازات گناه است. جهنم، یعنی مکانی که مسئولیت و شعور در آن جای ندارد نیز مجازات خود جهنم است. شگفت‌انگیز آن که دو بیماری مهلک عصر حاضر، یعنی سرطان (تکثیر نامحدود برخی سلّول‌ها) و ایدز (زوال بی‌رویه بدن توسط سیستم ایمنی خودش) چنین استعاره‌هایی هستند: رشد غیرمسئولانه وفقدان شعور.
با وجودی که اغلب موارد ایدز و برخی از اشکال سرطان مستقیماً به رفتارهای شخصی بستگی دارند، امّا هنگامی که کسی سرطان یا ایدز می‌گیرد همه ما مسئولیم. تراژدی و مصیبتی که در اینجا وجود دارد این است که فرهنگ این قابلیت را دارد که تک‌تک اعضای جامعه را با یده‌آل‌های تدافعی که هیچ سمت و سوی معنی داری ندارند، آلوده کند.
و درنتیجه، ما به عنوان یک فرد، باید امروز به خوبی متوجه گناهان باشیم و به یاد داشته باشیم که عبور ازمرز گناه و معنویت، فقط یک انتخاب شخصی است و هر فرد آزادانه می‌تواند به «هر طرف» که خواست برود. روان‌شناسی، حداقل در غرب، عمدتاً به دنبال تامین شادی برای انسان‌هاست و از کمک به افراد در درک زندگی و یافتن حس جهت‌گیری معنی‌دار و عملی، غافل است. روان‌شناسی به خودی خود نمی‌تواند هیچ معنی خاصی برای زندگی ارائه کند امّا می‌تواند به افراد کمک کند تا خود را از دام هویت‌های واهی اجتماعی که آن‌ها را در تاریکی نگاه می‌دارد و به خود-تخریبی می‌کشاند، رها سازند.
من نمی‌توانم وجود خدا را «اثبات» کنم و نیز نمی‌توانم ثابت کنم که روح وجود داردو معنویت چیزی فراتر از ساخته و پرداخته ذهن انسان است. امّا این گونه نگاه کنید: اگر برای معنویت ارزش قائل شوید، چه چیزی را از دست می‌دهید؟ هیچ چیز. و چه چیزی را به دست می‌آورید؟ همه چیز.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 5:29  توسط | 
بسیاری از ورزشکاران بهترین عملکرد خود را در تمرینات نشان می‌دهند امّا به هنگام مسابقه و رقابت دچار احساس خفگی و نوعی واماندگی می‌گردند. اگر این اتفاق در مورد شما نیز صادق است ناراحت نباشید زیرا با انجام چند کار ساده می‌توانید بر این اضطراب فایق آیید.
احساس خفگی چنین توصیف می‌شود: کاهش کارایی به دلیل مقدار زیادی استرس ادراک شده. به واژه «ادراک شده» توجه کنید. واژه کلیدی در این تعریف همین است. به خاطر بسپارید که استرس فقط در ذهن شما زندگی می‌کند و به شیوه‌ای که شما یک موقعیت یا وضعیت را تعبیر می‌کنید. به عبارت دیگر، این شرایط خارجی نیستند که باعث استرس می‌شوند بلکه شیوه تفکر ما درباره یک رویداد است که احساس استرس، اضطراب و ترس را به وجود می‌آورد. برای ورزشکاری که در حین مسابقه دچار احساس خفگی و واماندگی می‌شود دانستن این نکته حائز اهمیت بسیار است که می‌تواند افکاری را که درباره آن رویداد دارد کنترل کند. آیا به شکست یا کمبود اطمینان به توانایی‌های خود فکر می‌کنید؟ در این صورت، این گونه تفکرات منفی غالباً به اضطراب، عصبی بودن و تنش می‌انجامد. در یک چنین محیطی که درون خود ساخته‌اید چگونه انتظار عملکرد خوبی از خود دارید؟
مربیان سنتی معمولاً به ورزشکار کمک می‌کنند تا درک کند چرا چنین افکار و احساساتی درونش رشد یافته و سپس سعی می‌کنند که این فرایند را اصلاح کنند یا تغییر دهند امّا معمولاً توفیق چندانی به دست نمی‌آورند. علتش این است که دانستن این که چرا چنین افکاری برمی‌خیزد ممکن است جالب باشد امّا دانستن پاسخ این سوال، لزوماً برای غلبه بر مشکل کافی نیست.

پیش از رویداد
این را بدانید که دلشوره‌ها و دلهره‌های پیش از مسابقه، طبیعی هستند و آن‌ها را بپذیرید. به مقابله با احساس عصبی بودن و اضطراب خود نپردازید. فکر نکنید که حالتی که دارید ناشی از ترس است. ترشح آدرنالین، عادی است و بخشی از آمادگی طبیعی بدن شما برای مسابقه است. به آن توجه کنید امّا روی آن تمرکز نکنید. پس از شروع مسابقه، این احساس فروکش خواهد کرد. هم از نظر بدنی و هم از لحاظ ذهنی آمادگی داشته باشید. همیشه در فاصله زمانی مناسبی قبل از رویداد در محل حاضر باشید زیرا عجله در رسیدن به محل باعث افزایش استرس می‌شود. قبل از مسابقه بدن خود را کاملاً گرم کنید. حرکات کششی انجام دهید. از قواعد مسابقه آگاه باشید و لباس مناسب به تن کنید.
برای چند دقیقه به تصویر سازی ذهنی بپردازید. راحت و آسوده تنفس کنید، چشم‌هایتان را ببندید و تجسّم کنید که همه کارها به خوبی پیش می‌رود و شما عملکرد خوبی دارید. این مثبت صحبت کردن با خود می‌تواند روحیه شما را تغییر دهد. با وجودی که ورزشکاران باید انعطاف‌پذیری کافی برای واکنش در طول مسابقه را داشته باشند امّا شما باید با یک راهبرد کلّی در مورد شیوه مسابقه دادن وارد صحنه شوید. راهبرد شما می‌تواند ساده (مثل نگهداری یک ریتم یکنواخت) یا پیچیده باشد.

در حین رویداد
بر روی کاری که در دست دارید تمرکز کنید نه نتیجه آن. حواس خود را متوجه حال حاضر کنید و از فکر کردن به خیلی جلوتر یا پایان کار خودداری نمائید.
اگر متوجه شدید که افکار منفی به سراغتان آمده و یا به منفی صحبت کردن با خود پرداخته‌اید، متوقف شوید و فقط بر روی تنفس‌تان تمرکز کنید. تمرکز بر روی ریتم تنفس، به طور خودکار شما را به حال حاضر برمی‌گرداند. لبخند زوری بزنید. این یک واقعیت است. اگر با افکار منفی دست و پنجه نرم کنید و نمی‌توانید از شرّش خلاص شوید، فقط کافیست خودتان را مجبور به لبخند زدن کنید، حتی برای چند ثانیه. این عمل ساده، برای یک لحظه، روحیه شما را تغییر خواهد داد و شاید این همان زمانی باشد که شما نیاز داشتید تا به حالت عادی برگردید.
طوری مسابقه دهید که انگار نتیجه‌اش برایتان مهم نیست. اگر گرفتار افکار منفی شوید و انتظار بدترین نتیجه یا شرایط را داشته باشید، غیر ممکن است که بتوانید حداکثر توانائی‌هایتان را بروز دهید. اگر طوری مسابقه دهید که انگار نتیجه‌اش برایتان مهم نیست، در این صورت می‌توانید آرامش داشته باشید و از مسابقه و رقابت لذت ببرید.

پس از رویداد
مسابقه را مرور کنید و عملکردهای خوبتان را به یاد آورید. بر روی اقدامات، افکار و رفتارهایی که به شما در عملکردتان کمک کردند تمرکز کنید. به چیزهایی که مانع عملکرد خوبتان شدند نیز توجه کنید امّا به سرعت فکر آن‌ها را از سر بیرون کنید. این همانند اصل اجتناب از مانع در رانندگی است: به جایی که می‌خواهید بروید نگاه کنید، نه جایی که نمی‌خواهید بروید. هنگامی که بر روی چاله تمرکز کنید به ناچار درون آن می‌افتید. تمرکز بر روی جنبه‌های منفی رویداد به پیشرفت شما در آینده کمک نمی‌کند. به جای آن، بر روی زمان‌هایی که «موفق بودید» تمرکز کنید. این نوعی تمرین ذهنی برای مواقعی است که به تمرین مهارت‌هایی می‌پردازید که در رویداد بعدی مورد استفاده قرار خواهند گرفت. برنامه تمرین خود را طوری طراحی کنید که شرایط شبیه به مسابقه را برایتان شبیه‌سازی کند. تیم‌ها و باشگاه‌ها معمولاً چنین تمریناتی می‌کنند. اگر عادت داشتید که همیشه تنها تمرین کنید، پیوستن به یک گروه به نحوی که بتوانید این نوع شبیه‌سازی را انجام دهید را در نظر بگیرید. موثرترین تمرین آن است که شرایطی که در مسابقه با آن روبرو می‌شوید را شبیه‌سازی کند. متاسفانه مربیان معمولاً مانع می‌شوند تا ورزشکار بر واماندگی و احساس خفگی خود در حین مسابقه غلبه کند. آن‌ها معمولاً به طور ناخواسته، با سعی در تشویق کردن ورزشکار، الگوی واماندگی را تقویت می‌کنند. مثلاً به ورزشکار می‌گویند «ضربه بعدی خیلی حساس است». این گونه حرف‌ها تنها باعث افزایش فشاری که ورزشکار برای انجام عملیات حس می‌کند می‌گردد.
به یاد داشته باشید که اگر از الگوی افکار منفی، قبل و در حین مسابقه، آگاه باشید می‌توانید بر حس واماندگی خود فایق آیید. افکار منفی در صورت تداوم، همچون یک گلوله برفی می‌غلطند و می‌غلطند و بزرگتر و بزرگتر می‌شوند. اگر خود را در چنین گردابی یافتید، فقط وجود آن افکار را بپذیرید و بگذارید بروند. بر روی تنفس‌تان تمرکز کنید و طوری بازی کنید که انگار از آن لذت می‌برید. در این صورت است که علیرغم شکست‌ها و ناکامی‌هایی که گاه به گاه پیش می‌آید باز هم ازمسابقه و رقابت لذت خواهید برد. 
    
ترجمه: کلینیک الکترونیکی  روان‌یار

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 5:28  توسط | 
  مقاله جالبی در روزنامه نیویورک تایمز مورخ 6 می 2008 در مورد تفاوت‌های روان‌شناختی بین دروغگویی و گزافه‌گویی (اغراق) به چاپ رسیده است که توجه شما را به ترجمه آن جلب می‌کنیم:
«مطالعات متعددی که اخیراً بر روی دانشجویانی که در مورد میانگین نمراتشان گزافه‌گویی می‌کنند به عمل آمده نشان می‌دهد که این نوع گزافه‌گویی از نظر روان‌شناختی با شکل‌های دیگر کتمان حقیقت تفاوت دارد. براساس نتایج این مطالعات، این گزافه‌گویان به هیچوجه مانند کسانی که دروغ می‌گویند یا حقیقتی را کتمان می‌کنند دچار اضطراب نمی‌شوند. یافته‌ها نشان می‌دهد که برخی از انواع فریبکاری، هدفش بیشتر بر روی خود شخص فریبکار است تا شنونده. به عنوان مثال، انگیزه‌ای که در پشت گزافه‌گویی در مورد نمرات درسی وجود دارد ظاهراً بیشتر شخصی و درون روانی است تا عمومی یا بین فردی. در اینجا، گزافه‌گویی اساسا‍‍ً بازتاب هدف‌های مثبت برای آینده است و یافته‌ها نشان می‌دهند که این هدف‌ها قابل تحقق می‌باشند.
روان‌شناسان سال‌هاست که فریبکاری را از جنبه‌های مختلف مورد مطالعه قرار داده‌اند و دریافته‌اند که این کار معمولاً فشار روانی یا جسمی بر روی شخص فریبکار به جا می‌گذارد. به عنوان مثال، کسانی که شاهد صحنه جرمی بوده‌اند، چنانچه درباره آن مورد پرسش قرار گیرند، نشانه‌های استرس را بر حسگر‌های پوستی یا قلبی که به آن‌ها متصل شده باشد، نشان می‌دهند. سعی در مخفی نگاه داشتن اطلاعات، از نظر ذهنی فرساینده است و نگاه و لحن صدای کسی که دروغ می‌گوید، عصبی‌تر و پرتنش‌تر از حالت عادی است. این مساله در مواردی که دروغگویی فرد درباره نقض قانون باشد بیشتر نمود دارد.
امّا مطالعه اخیر نشان داد که درست عکس این قضیه در مورد دانشجویانی که درباره نمراتشان گزافه‌گویی می‌کنند صادق است. پژوهشگران پرسشنامه‌ای را بین 62 دانشجوی دانشگاه نورت‌ایسترن پخش کردند که در بین سایر چیزها، از آن‌ها خواسته شده بود میانگین کل نمراتشان را نیز بنویسند. سپس از دانشجویان مصاحبه به عمل آمد، در حالی که الکترودهای حساس برای اندازه‌گیری فعالیت سیستم عصبی به بدن آن‌ها وصل شده بود. موضوع مصاحبه درباره سابقه تحصیلی، نمرات و اهداف آینده بود.
پژوهشگران بعداً با مراجعه به کارنامه دانشجویان دریافتند که تقریباً نیمی از آنان درباره میانگین نمراتشان گزافه‌گویی کرده‌اند. این در حالی بود که بررسی خروجی الکترودها نشان داد که گزافه‌گویان در حالی که داشتند درباره نمراتشان صحبت می‌کردند بسیار آرام (ریلکس) بوده‌اند.
پژوهشگران همچنین از مصاحبه‌ها فیلم‌برداری کردند و آن‌ها را به ناظران مستقل نشان دادند و از آن‌ها خواستند که با توجه به نگاه و رفتار مصاحبه شوندگان تشخیص دهند که آن‌ها گزافه‌گویی می‌کنند یا نه. با کمال تعجب، کسانی که بیش از سایرین گزافه‌گویی کرده بودند، آرام‌تر و مطمئن‌تر از بقیه به نظر آمدند.»
 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 5:22  توسط | 
پروردگارا، مرا به که وا می‏گذاری، به خویشاوندی که پیوندمحبت را می‏گسلد، یا بیگانه‏ای که با من خشم می‏راند، یا به آنان‏که مرا خوار می‏شمارند و حال آن که تو خدای منی و رشته سرنوشت‏من در چنگ توست! از غربت و تنهایی و دوری خانه‏ام و خواری‏ام درچشمان کسی که وی را بر من مسلط گردانیده‏ای، به درگاه تو شکایت‏می‏آورم.

بارالها بر من خشم مگیر که اگر تو بر من خشم نیاوری، مرازغیر تو باکی نیست و مگر نه این است که فراخناک لطف و عافیت تومرا کافی است!

خداوندا، تو را به نور جمالت که بر زمین و آسمانها تابیده‏است و پرده‏های تاریکی را برانداخته و کار گذشتگان و آیندگان راصلاح بخشیده است، سوگند می‏دهم و از تو می‏طلبم که در آن حال که‏بر من خشم گرفته‏ای، مرا نمیرانی و قهر خود را بر من نازل‏نگردانی که تو می‏توانی قهر و عتاب را رها کنی و به لطف بازآیی‏و از من خشنود شوی!

ای آن که سپاسگزاریم به درگاه وی اندک است، اما او محرومم‏نمی‏سازد و گناهانم بسیارند لکن مرا به فضیحت و رسوایی‏نمی‏کشاند، پیوسته مرا در حال انجام گناهان می‏نگرد، اما هیچ گاه‏به خواری نمی‏راندم!

ای آن که در کودکی مرا محافظت فرمودی و در هنگام پیری‏بی‏روزیم نگذاشتی. ای آن که الطاف و نعمتهایت در نزد من بیرون‏از شمارند و توان شکرگزاری آنها را ندارم.

ای کسی که با من به نیکویی و احسان رفتار می‏کنی و من به زشتی‏و عصیان تو را پاسخ می‏گویم. ای کسی که مرا به یمن ایمان نجات‏بخشیدی، پیش از آن که به طریقه شکر نعمتهایت آشنا باشم.

ای مولای من، تویی که نعمت دادی، تویی که احسان کردی، تویی که‏به نیکی رفتار نمودی، تویی که کرامت فرمودی، تویی که فضیلت‏بخشیدی، تویی که فضل خود را به اتمام رسانیدی، تویی که روزی‏عطا فرمودی، تویی که کرم کردی، تویی که توانمندم ساختی، تویی‏که سرمایه‏ام دادی، تویی که پناه دادی، تویی که کفایت کردی،تویی که هدایت کردی، تویی که از گناه بازداشتی، تویی که گناهان‏را پوشیدی، تویی که گناهان را بخشیدی، تویی که عذر پذیرفتی،تویی که مکنت و جاه بخشیدی، تویی که عزت دادی، تویی که پشتیبان‏بودی، تویی که تاییدم کردی، تویی که یاری رساندی، تویی که شفابخشیدی، تویی که عافیت دادی، تویی که اکرام کردی، خجسته و بلندمرتبه‏ای ای پروردگار من، ستایش جاودانه از آن توست و سپاس‏پیوسته تو را سزاست.

اما من ای خدایم، به خطاهایم معترفم، پس بر من ببخشای! منم‏که گناه کردم، منم که خطا نمودم، منم که نادانی کردم، منم که‏به سوی گناه شتافتم، منم که اشتباه کردم، منم که به غیر تواعتماد کردم، منم که در عین دانایی گناه کردم، منم که وعده‏هادادم، منم که وفا ننمودم، منم که پیمان شکستم، منم که به جرم‏خود اقرار کردم.

بارالها، من بدان نعمات که مرا داده‏ای اذعان دارم، به‏گناهانم اعتراف کرده و از آنها باز می‏گردم; تو نیز مرا بیامرز.

ای کسی که گناه بندگان تو را ضرری نرساند و نیازی به طاعت‏ایشان نداری، هر کدام از بندگانت که کاری نیکو به جای آورند،به توفیق و لطف توست، پس ستایش و حمد تو را سزاست.

خدایا، چون مرا فرمان دادی سرکشی نمودم و چون نهی کردی، آنچه‏را نمی‏خواستی به جای آوردم. اینک این منم که نه دلیلی بربی‏گناهی خود دارم که عذر بخواهم و نه نیروی آن دارم که از کسی‏یاری بخواهم. حال با کدامین اعضایم رو به روی تو بایستم; آیابا گوشم یا با چشمم یا با زبان و یا پاهایم، آیا تمامی اینهانعمتهایی نیست که مرا عنایت فرموده‏ای و من با همه آنهانافرمانی‏ات کرده‏ام، ای مولای من، حجت و دلیل از آن توست و من‏محکومم!

ای شنواترین شنوندگان و ای تیزبین‏ترین بینندگان و ای‏سریعترین حسابگران و ای مهربانترین مهربانان، بر محمد(ص) وخاندان پاک وی درود فرست!

پروردگارم، از تو حاجتی را می‏طلبم که اگر آن را به من ارزانی‏دادی، هر چیز دیگری را که از من دریغ نمایی، مرا زیانی نرساندو اگر از آن محرومم سازی، هر چه را به من عطا فرمایی مرا نفعی‏نبخشد; «از تو می‏خواهم که مرا از آتش جهنم آزاد گردانی!»

غیر تو خدایی نبود، یگانه‏ای و تو را همتایی نیست، فرمانروایی‏توراست و ستایش از آن توست و تو بر همه چیز توانایی، ای خدا،ای خدا، ای خدا.

خدایا، من در آن حال که بی‏نیاز و توانمندم، به تو نیازمندم،پس چگونه در حال فقر نیازمند تو نباشم. خدایا من که در عین‏دانایی، نادانم، چگونه در حین جهل، نادان نباشم!

خدایا، به راستی که تغییر تدابیر تو و سرعت انجام اراده وتقدیرات تو، بندگان عارفت را باز داشت، از این که در حال نعمت‏به دوام بخشش تو اطمینان کنند و در حال نقمت، از رحمت تو نومیدگردند!

اکنون منم که با فقر و نیازمندیم به تو توسل می‏جویم و چگونه‏به حضرتت توسل جویم با فقری که محال است دامان غنای تو رابیالاید. چسان از این حال که دارم به تو شکایت آورم، در حالی که‏هیچ چیز بر تو پوشیده نیست. چگونه حرفهای دلم را برای تو بیان‏کنم و حال آن که از همه آنها آگاهی! چگونه ممکن است امیدهایم‏را که رو به سوی تو دارند، به نومیدی بدل سازی و حال مرا نیکونگردانی، با آن که قوام آن به دست توست.

خدایا با آن که عظیم نادانم، چقدر به من لطف می‏کنی و با آن‏که زشتی کردارم آشکار است، چقدر با من مهربانی!

خدایم! چقدر تو به من نزدیکی و من از تو دورم! و چقدر نسبت‏به من مهربانی. پس چیست که بین من و تو حجاب افکنده است!؟

پروردگارا، از تغییر آثار و دگرگونی حالات نیک دانستم که‏خواسته تو در مورد من این است که خود را در همه چیز به من‏بنمایانی، تا درباره هیچ چیز از تو غافل نگردم.

خدایا، هر گاه گناهانم مرا گنگ گردانید، کرم تو زبان مراگشود و هرگاه که صفات ناپسندم مایوسم ساخت، الطاف بی‏پایانت‏مرا به طمع واداشت!

خدایا، آن کس که زیباییهایش در حقیقت زشتی است، چگونه‏زشتیهای رفتار وی زشت و ناپسند نباشد و آن کس که سخنان حق گونه‏او ادعایی بیش نیست چسان ادعاهایش، ادعا نباشد.

خدایا، فرمانهای تاثیرگذار و اراده مسلط تو برای سخن‏گویی،گفتاری باقی نمی‏گذارد و صاحب توانایی را ناتوان می‏سازد.

بارالها، توجه من به مخلوقات تو سبب می‏گردد که از مشاهده‏جمالت محروم بمانم، پس مرا در پیشگاه خویش به عبادتی بگمار که‏به وصال تو رساندم! چگونه برای اثبات وجود شریفت‏به چیزی دلیل‏آورده شود که در هستی خود محتاج توست، آیا برای غیر تو ظهوری‏است که برای تو نیست تا وجود غیر، آشکار کننده جمال تو باشد؟

تو کی پنهان بوده‏ای که برای عیان ساختنت نیاز به دلیلی باشد که‏تو را اثبات نماید، کی دور بوده‏ای که کاینات راه رسیدن به توباشند. کور باد آن چشم که تو را نگاهبان خود نبیند! و چه‏زیانبار است معامله بنده‏ای که از محبت تو وی را بهره‏ای نیست!

خدایا، خواری و پستی‏ام در برابر تو هویداست و احوال من بر توپوشیده نیست.

وصالت را از تو می‏طلبم و به یاری وجود شریفت، بر هستی توگواهی می‏دهم. مرا با نور خود به ذات پاکت راهنمایی فرمای و باصدق عبودیت در پیشگاهت‏برپای دار.

پروردگارم، مرا از زیر بار ذلت نفس رهایی ده و پیش از آن که‏مرگم در رسد از آلودگی شک و شرک پاکم کن. از تو یاری می‏جویم،یاریم کن. بر تو توکل می‏نمایم، مرا به حال خود وامگذار. تو رامی‏خوانم، مرا نومید مساز. مشتاق فضل توام، محرومم مکن. خویشتن‏را به وجود پاکت منتسب می‏نمایم، دورم مگردان. مقیم درگاه توام،از خود نرانم.

تویی که انوار جمالت را به دلهای شیفتگانت تاباندی تا آن که‏تو را شناختند و به یگانگی تو ایمان آوردند. تویی که محبت غیرخود را از قلوب دوستانت زدودی تا غیر تو را به دوستی نگرفتند وبه جز تو پناه نیاوردند و آن گاه که جهانیان آنان را هراسناک‏سازند، تو مونس ایشان هستی و تویی که آنها را هدایت فرمودی تاجایی که نشانه‏های قدرتت‏بر آنان آشکار گشت!

آن کس که تو را از دست داد، چه کسی را یافت و آن که تو رایافت که را از دست داد! به راستی که زیانکار است آن کس که به‏جای تو دیگری را برگزیند و بسی خسران زده است آن که بکوشد تااز تو جدا گردد. چسان به غیر تو امیدوار شوم، در حالی که تورشته احسان را نگسسته‏ای و چگونه نیاز خویش از درگاه غیر توبطلبم و حال آن که عادت بخشندگی خویش را دگرگون نساخته‏ای!

ای کسی که شیرینی موانست‏خویش را به عاشقانت چشانیده‏ای، پس‏آنان در برابر تو تملق‏کنان برپای ایستاده‏اند! ای کسی که‏پرده‏های هیبت‏خود را بر دوستانت افکنده‏ای و آنان هراسناک درمقابل تو پوزش می‏طلبند.

تو بندگانت را به یاد می‏آوری پیش از آن که دیگران از آنهایادی کنند و آغازگر هر بخشش و احسانی قبل از آن که‏عبادت‏کنندگان رو به سوی تو آورند و بخشنده و عطا کننده‏ای، پیش‏از آن که خواهندگان از تو بخواهند و چه شگفت است این که بسیارمی‏بخشی، آن گاه از آنچه بخشیده‏ای از ما وام طلب می‏کنی!

خداوندا، من را به کمند مهربانی خویش به سوی خود آر تا وصال‏تو را دریابم و با جاذبه الطاف خویش مرا درکش تا به سوی تو روی‏آورم!

خدایا، رشته امیدم از تو نمی‏گسلد گرچه تو را سرکشی نموده‏ام وهرچند تو را عبادت کنم باز دهشت مرا رها نمی‏سازد. کاینات مرابه سوی تو رهنمون می‏گردند و یقینی که به کرم تو دارم مرا به‏سویت می‏کشاند.

خدایا، چگونه نومید گردم و حال آن که تو امید منی و چگونه به‏خواری تن دردهم در حالی که تو تکیه‏گاه منی.

خدایا، چسان در برابرت دعوی سربلندی نمایم با آن که بنیادمرا از ذلت‏برآورده‏ای و چسان سر فخر بر آسمان نسایم و حال آن‏که مرا به خود منتسب کرده‏ای!

خدایا! چگونه ردای بینوایی درنپوشم، در حالی که مرا درجایگاه فقرا نشانده‏ای و چگونه خویشتن را فقیر بنامم با آن که‏تو با بخشش خود بی‏نیازم ساخته‏ای!

تویی که جز تو پروردگاری نیست. خود را به تمامی اشیاشناسانده‏ای به گونه‏ای که موجودی نیست که تو را نشناسد. تویی که‏خویشتن را در آینه همه موجودات به من نموده‏ای و من در همه چیزجمال تو را به آشکارا نگریسته‏ام و تویی که برای تمام موجودات‏آشنایی!
 
 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 12:39  توسط | 
 شب دهم ذیحجه از شب‎های مبارک است. و جزء چهار شبی است که احیاء و شب زنده داری در آنها مستحب است. در شب عید قربان، درهای آسمان باز است. برای این شب اعمالی ذکر شده است:

1- زیارت امام حسین علیه السلام .

2- خواندن دعای "یا دائِمَ الْفَضْلِ عَلیَ الْبَرِیَّةِ" که در شب جمعه هم وارد شده است.

 

اعمال روز عید قربان
روز دهم ذیحجه، روز عید قربان است و بسیار روز شریفی است و اعمال آن چند چیز است:

1- غسل . که در این روز سنّت مؤکد است و بعضی از علماء واجب دانسته‎اند.

2- اقامه نماز عید قربان، به همان نحو که در عید فطر ذکر شده است. اما در این روز مستحب است که بعد از نماز، با گوشت قربانی افطار شود.

3- خواندن دعاهائی که وارد شده پیش از نماز عید و بعد از آن و در اقبال ذکر شده و شاید بهترین دعاهای این روز، دعای چهل و هشتم صحیفه سجادیه باشد که اوّل آن "اَللّهُمَّ هذا یَوْمٌ مُبارَکٌ" است.

4- خواندن دعای چهل و ششم صحیفه سجادیه که اینگونه آغاز می‎شود: "یا مَنْ یَرْحَمُ مَنْ لا یَرْحَمُهُ الْعِبادُ". 

5- خواندن دعای ندبه .

6- قربانی کردن؛ که سنّت مؤکّد است .

7- خواندن تکبیرات برای کسی که در منا باشد بعد از پانزده نماز که اولش نماز ظهر روز عید است و آخرش نماز صبح روز سیزدهم است. و کسانی که در سایر شهرها هستند نیز بعد از ده نماز از ظهر روز عید تا صبح دوازدهم این تکبیرات را بگویند. تکبیرات بنا بر روایت صحیح در اصول کافی از این قرار است :

اللهُ اَکْبَرُ اللهُ اَکْبَرُ لا اِلهَ اِلا اللهُ وَاللهُ اَکْبَرُ اللهُ اَکْبَرُ اللهُ اَکْبَرُ ولِلّه الْحَمْدُ اللّهُ َکْبَرُ

خدا بزرگتر از توصیف است، معبودی جز خدا نیست و خدا بزرگتر است، و ستایش خاص خدا است

اعَلی ما هَدانا اَللّهُ اَکْبَرُ عَلی ما رَزَقَنا مِنْ بَهیمَةِ الاْنْعامِ

خدا بزرگتر است بر آنچه ما را راهنمائی کرد خدا بزرگتر است بر آنچه روزی ما کرد از چهارپایان انعام (شتر و گاو و گوسفند)

وَالْحَمْدُلِلّهِ عَلی ما اَبْلانا.

و ستایش خاص خدا است برای آنکه آزمود ما را .

و مستحب است که به مقداری که توانایی است این تکبیرات بعد از نمازها تکرار شود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 12:38  توسط | 
طلا و جواهر پس‌ از استفاده‌ به ‌مدت‌ طولانی، در اثر مجاورت‌ با بدن‌ كثیف‌ می ‌شوند و رنگ‌ و جلای‌ اولیه‌ را از دست‌ می‌ دهند. اگر به‌ دنبال‌ راهكاری‌ برای‌ تمیز شدن‌ طلا و جواهر و زینت ‌آلات‌ خود هستید، این مطلب را با دقت‌ بخوانید.


تمیز كردن‌ طلا و جواهر
برای‌ این‌ کار دو روش‌ توصیه‌ می ‌شود:

الف) با مخلوط كردن‌ جوش‌ شیرین‌ و مایع‌ ظرفشویی،‌ خمیری‌ تهیه‌ كنید. طلا یا جواهر را به‌ خمیر آغشته‌ كنید و بعد از چند دقیقه‌ با آب‌ بشویید.

ب) طلاها را در محلولی‌ از آب‌ و مایع‌ ظرفشویی‌، یا آب‌ و پودر لباسشویی‌ و کمی وایتکس قرار دهید. محلول‌ را به‌ همراه‌ طلای‌ داخل‌ آن‌ روی‌ اجاق‌ گاز جوش‌ آورید. به‌ این‌ ترتیب، جرمی‌ كه‌ در لابه‌لای‌ طلا وجود دارد به‌ راحتی‌ خارج‌ می ‌شود. توجه‌ داشته‌ باشید كه‌ این‌ روش‌ برای‌ شست‌ و شوی‌ جواهر مناسب‌ نیست. پس‌ از خارج ‌كردن‌ طلاها، آنها را بررسی‌ و با یك‌ مسواك‌ كوچك‌ تمیز كنید. سپس‌ با آب‌ بشویید و روی‌ حوله ‌ای‌ قرار دهید. برای‌ خشك ‌كردن‌ سریع‌ می ‌توانید از سشوار كمك‌ بگیرید.


تمیزكردن‌ جواهرات‌ بدل‌
برای‌ تمیز كردن‌ جواهرات‌ به‌ اصطلاح‌ اتمی، از جوش‌ شیرین‌ استفاده‌ كنید. به‌ این‌ صورت‌ كه‌ مقداری‌ جوش‌ شیرین‌ روی‌ سطح‌ نمناك‌ برس‌ مسواك‌ بریزید و آن‌ را به‌ آرامی‌ روی‌ این‌ جواهرات‌ بمالید تا براق‌ شوند.


نگهداری‌ از طلا و جواهر
برای‌ نگهداری‌ صحیح‌ از طلا و جواهر آنها را در جعبه‌ های‌ خود قرار دهید. همچنین‌ می‌ توانید دفترچه ‌ای‌ پارچه ‌ای‌ درست‌ كنید و طلاها را با سنجاق ‌قفلی‌ در آن‌ وصل‌ كنید؛ به‌ گونه ‌ای‌ كه‌ سطح‌ آنها به‌ هم‌ ساییده‌ نشود، زیرا در اثر سایش‌ از وزن‌ آنها كاسته‌ می‌ شود. دفترچه‌ را در مكانی‌ امن‌ قرار دهید.


براق‌ كردن‌ طلا و جواهر
برای‌ براق‌ كردن‌ طلا و جواهر دو روش‌ پیشنهاد می‌ شود:

الف) مقداری‌ خاك‌اره‌ نرم‌ یا خاكستر چوب‌ تهیه‌ كنید و زیورآلات‌ را درون‌ آن‌ فرو ببرید. سپس‌ به ‌وسیله‌ خاك ‌اره‌ یا خاكستر چوب، سطح‌ آنها را مالش‌ دهید. پس‌ از پاك ‌كردن‌ طلا و جواهر از خرده‌های‌ چوب‌ یا خاكستر، شفافیت‌ و برق‌ چشمگیری‌ را مشاهده‌ خواهید كرد.

ب) با مالش‌ دادن‌ قطعه‌ ای‌ چرم‌ یا پارچه‌ نخی‌ بر سطح‌ طلا، برق‌ و جلای‌ خاصی‌ به‌ وجود می‌آید.

بازكردن‌ گره‌ زنجیر
اگر زنجیر گردنبندتان‌ گره‌ خورد، آن‌ را روی‌ سطحی‌ صاف‌ و صیقلی‌ بگذارید و مقداری‌ روغن‌ بچه‌ در محل‌ گره‌ بریزید. سپس‌ با یك‌ سوزن‌ كلفت‌ به‌ آرامی‌ گره‌ را باز كنید.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 14:47  توسط | 
 

--------------------------------------------------------------------------------

در راستاي اينكه تعداد كثيري از مردم مي‌خواهند باكلاس شوند ولي نمي‌دانند چطوري مي‌توانند اين كار را انجام دهند، راهنماي باكلاس شدن يا چگونه باكلاس شويم براي دختراني كه از نظر مايه‌تيله مشكلي ندارند تقديمتان مي‌شود:

1- داشتن يك سوييت 45 متري مستقل در خيابان دولت.

2- عدم علاقه نسبت به حيوانات به خصوص سگ.

3- گوش دادن نوارهاي كريس‌دي‌برگ و جرج مايكل.

4- حداقل داشتن يك پژو 206 براي خودتان.

5- پاتوقها: پارك جمشيديه و بدنسازي زعفرانيه.

6- نشان دهيد به شدت از فوتبال بيزاريد و هيچ‌گونه علاقه‌اي (بر عكس جوادها) به نيكبخت نداريد.

7- رفتن به كنسرتهاي گروه آريان.

8- ديدن فيلمهاي «اسپايدرمن» و «آدرز» توصيه مي‌گردد.

9- هميشه بايد مايه‌تيله همراهتان باشد ولي به هيچ عنوان براي مهمان كردن دوستانتان اصرار به خرج ندهيد.

10- پاتوق اينترنتي: وبلاگ بابك!!!!!

جوک

جوک وپیامک

جوک با حال

جوک قزوینی
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 14:46  توسط | 
پدربزرگ ‌ها و مادربزرگ ‌ها دوست دارند و گاهی مجبورند ساعات زیادی با نوه‌هایشان تنها باشند و از آنها مراقبت کنند.

حتماً قبول دارید که ارتباط بین نوه‌ها و پدربزرگ و مادربزرگ، ارتباطی بسیار صمیمی و نزدیک است. پدر و مادرهای دیروز، نوه‌ها را بخشی از وجود خودشان می ‌دانند و به همین دلیل از صمیم قلب آنها را دوست دارند و با رضایت خاطر از آنها مراقبت می ‌کنند. اگر فرزندان شما مجبورند بخش عمده‌ای از روز را در محل کار خود سپری کنند، با سپردن فرزندانشان به شما، اطمینان خاطر دارند که کودکان در محیط خانواده و تحت نظارت شما در امنیت هستند.

پدر و مادر نقش مهمی در زندگی کودک بر عهده دارند و بسیاری از اطلاعات از شناختن رنگ ‌ها گرفته تا آموزش قوانین اخلاقی و اجتماعی را باید پا به‌ پای کودک به او آموزش دهند. پدران و مادرانی که صبح تا بعدازظهر در محل کارشان حضور دارند و بعدازظهرها با وجود خستگی حاصل از کار، ساعات کمی را به ‌منظور وقت گذاشتن برای کودکان در اختیار دارند، نقش شما را در مراقبت از نوه‌ها پررنگ ‌تر می ‌کنند. در حقیقت بخش مهمی از آموزش و تربیت کودک به شما واگذار خواهد شد.


ذهن ‌را باید شست


از آن روزهایی که شما فرزندانتان را بزرگ کرده‌اید، سال‌های بسیاری گذشته است. قوانین رفتاری و اجتماعی تغییرات زیادی کرده است. کودکان این روزها به تلویزیون، کامپیوتر، اینترنت و هزاران وسیله ارتباطی دیگر دسترسی دارند و بنابراین دیگر شما نمی ‌توانید با بستن در منزل، از ذهن ‌و فکر نوه‌تان در برابر موج اطلاعاتی که به او می ‌رسد، محافظت کنید و یا به آن جهت دهید. بنابراین می ‌توانید با فرزندانتان در این مورد صحبت کنید و از راهکارها و پیشنهادهایی که آنها به شما می‌ دهند، در طول ساعاتی از روز که نوه‌ها نزد شما می‌ مانند، استفاده کنید. کتاب‌ها و برنامه‌های تلویزیونی نیز شما را در جریان جو و فرهنگ جاری جامعه قرار خواهند داد.


لوس کردن؛ هرگز


نوه‌هایتان را لوس نکنید. این چندان خوب نیست که نوه‌ها برای آمدن به منزل شما، لحظه ‌شماری کنند به این دلیل که می ‌دانند آنجا هر کاری دلشان خواست می‌ توانند انجام دهند و هیچ قانون و باید و نبایدی وجود نخواهد داشت.

اگر پدر و مادر کودک استفاده از وسیله ‌ای را برایش ممنوع کرده است و یا به دلایلی ابزار یا وسیله ‌ای را برایش خریداری نمی ‌کند، این نشانه محبت نیست که به نوه‌تان اجازه دهید در منزل شما، قوانین تعیین شده از طرف پدر و مادرش را زیر پا بگذارد و به عنوان مثال فیلم‌های خشن را تماشا کند و یا مثلاً به گیم‌ نت برود.

بدتر این است که شما دور از چشم والدین، ابزار و وسیله ‌ای را که استفاده از آن برای کودک ممنوع شده است، برایش تهیه کنید. این کار نه تنها کودک را از کنترل فرزندانتان خارج خواهد کرد، بلکه کودک هم ادعا خواهد کرد هر روز چیزهای بیشتر و بیشتری را از شما بخواهد که تهیه بعضی از آنها از توان شما خارج است.

همواره تلاش کنید همسو با والدین و در تأیید گفتار و رفتار آنها با کودک رفتار کنید. البته شاید به نظر شما برخی نکات قابل تجدید نظر باشد و یا براساس تجربیات خود، راهکار بهتری داشته باشید، در این موارد بهتر است وقتی نوه‌تان حضور ندارد، این مطلب را با فرزندتان در میان بگذارید و رفتار و گفتارتان را با هم هماهنگ کنید.


گاهی «نه» بگویید


شما به عنوان یک فرد سالمند به دوران آرامش خود رسیده‌اید، قرار نیست در این روزهایی که توانایی جسمی و حوصله شما به اندازه سال‌های پیش نیست، تمام مسئولیت نگهداری نوه‌ها را بر عهده بگیرید. بدترین کار این است که برای مراقبت و نگهداری از نوه‌هایتان وقت معینی قائل شوید، ساعات مشخصی از روز و برای روزهای خاصی از هفته. مطمئن باشید که اگر درباره توانایی‌های جسمی و نیازتان به آرامش با فرزندانتان صحبت کنید، آنها این حق را به شما خواهند داد.

دوران بازنشستگی و سالمندی، فرصتی برای شماست تا استراحت کنید، به مسافرت یا زیارت بروید و به کارهایی که به آن علاقه‌مندید مانند باغبانی یا مطالعه بپردازید. توجه کنید شما پرستار نوه‌هایتان نیستید. بنابراین برای نگهداری از نوه‌ها برنامه‌ریزی داشته باشید. بسیار خوب است که به فرزندانتان کمک کنید و باری از دوش آنها بردارید ولی این درست نیست که تمام وقت‌تان را به این کار اختصاص دهید. شما باید گاهی «نه» گفتن را یاد بگیرید.

با پدر و مادر همسوشوید


ممکن است نظر شما درباره مسائل مختلف تربیتی، اخلاقی،... با فرزندانتان متفاوت باشد. این تفاوت به فاصله بین 2 نسل برمی‌ گردد. هنگامی که نوه‌ها را که از نسل سوم هستند به این مجموعه اضافه کنیم، مسئله باز هم دشوارتر خواهد شد. شاید شما از قوانینی پیروی کنید که فرزندانتان از آنها پیروی نمی‌کنند و برعکس. بنابراین یک ‌سری بایدهای بعدازظهر برای کودک، فردا صبح در منزل شما به نباید تبدیل می‌شود؛ نوه شما در این میان، در یک دوگانگی سرگردان خواهد ماند. این دوگانگی رفتاری و ارزشی، برای کودکان که در مراحل رشد اخلاقی و شخصیتی هستند، بسیار خطرناک است.

بنابراین تلاش کنید تا جایی‌ که امکان دارد، خودتان را با قوانین و باید و نبایدهای منزل کودک هماهنگ کنید تا در روند تربیت کودک اختلالی به وجود نیاید.


بازی کردن با یک کوچولو


تماس با کودکان و افراد جوان برای سلامت روحی و جسمی شما بسیار خوب است. پذیرفتن مسئولیت نگهداری از نوه‌ها در ساعاتی از روز و یا روزهایی از هفته، احساس سودمندی در شما را تقویت خواهد کرد. صحبت کردن با نوه‌ها و انتقال اطلاعات و تجربه‌های اجتماعی و فرهنگی با آنها، حس احترام به نفس را در آنها ایجاد می ‌کند. شاید شما از نظر توان جسمی، نتوانید مثل کودک یا نوجوان تحرک و جنب ‌وجوش داشته باشید ولی می ‌توانید با پذیرفتن ناتوانی‌های طبیعی خود و به کاربردن توانمندی‌های موجود، افسردگی  را از خودتان دور کنید.

بازی با نوه‌ها، نه تنها از نظر روانی شما را شاد و شاداب خواهد کرد، همچنین با انجام حرکت‌ها و ورزش‌های بسیار سبک، به سلامت جسمانی خود نیز کمک کرده‌اید. نکته‌ای که باید به آن توجه کنید مشکلات عضلانی- اسکلتی شما در این دوران است که موجب می ‌شود در حین بازی با نوه‌هایتان بیشتر مراقب خودتان باشید. در سنین بالا، پوکی استخوان  به سراغ بسیاری از سالمندان  می ‌آید و احتمال آسیب و شکستگی استخوان‌هایتان در صورت ضربه وجود خواهد داشت.

هنگام بازی با نوه‌ها مراقب چشم‌هایتان باشید چون کودکان گاهی بدون توجه، اشیاء را پرت می ‌کنند و امکان آسیب به چشم‌هایتان وجود دارد . همواره از نوه‌هایتان بخواهید، اسباب‌بازی‌هایشان را از کف اتاق جمع کنند، چون ضعف بینایی و یا لرزش‌های بدن شما حین راه رفتن، امکان زمین خوردن شما در صورت برخورد با این وسایل را افزایش می‌دهد

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 14:44  توسط | 

وقتی كه كودك راه رفتن و تكلم را بیاموزد، روش های بیان مشكلات هیجانی وی توسعه می یابد. در این حال ممكن است مشكلات هیجانی خود را از راه  تخریب و عدم تحرك و مخالفت جویی و منفی كاری و مانند اینها ابراز كند.
در دو تا سه سالگی كودك گاهی رفتارهایی دارد كه مورد قبول خانواده نیست. والدین باید پیروی از مقررات اجتماعی را به كودك بیاموزند . اگر خواسته والدین عاقلانه و متناسب باشد و نیاز كودك به محبت را ارضاء كند ، كودك به تدریج تحت كنترل درخواهد آمد. اما اگر الزام والدین شدید و ابراز محبت آنها به صورت صحیحی نباشد ، طفل ممكن است كه رفتارهای ناهنجار این دوره را تشدید كند و امكان دارد كه این ناهنجاری ها در او تثبیت شوند. طفل خردسالی كه از او انتظارات زیادی دارند و یا نسبت به وی محبت كمی ابرازشده به دو شكل واكنش نشان می دهد : اولاً ممكن است نهایت كوشش خود را با توانایی محدودی كه دارد، برای انجام تقاضاهای والدین به كار برد و به یك كودك در خود فرو رفته مبدل شود . ثانیاً امكان دارد كودك سركشی بار آید. سركش بودن طفل ممكن است به شكل غیر فعال و یا به صورت پرخاشگری باشد.

هرگاه  از طفلی كه به شكل غیر فعال سركش باشد بخواهند تا كاری را انجام دهد، با خوشرویی قبول می كند ولی  به حدی در انجام آن كار تعلل می ورزد كه هرگز آن كار انجام نمی شود. در صورتی كه بیشتر اطفال سركش مهاجم آشكارا از دستورات سرپیچی می كنند . ولی در هر دو حال ، والدین نمی توانند به انتظارات خود در مورد كودكشان جامه ی عمل بپوشانند. كودك سركش مهاجم  در مورد هر چیز كه از وی خواسته شود، مخالفت شدید نشان می دهد و به نظر می رسد كه مجازات برای چنین كودكی مؤثر نخواهد بود.

او در قبال كوشش هایی كه برای اصلاحش به كار می رود، مقاومت نشان می دهد و ظاهراً در برابر خشم والدین بی اعتناست. منفی كاری او به صورت فعالیت های خرابكارانه خود نمایی می كند. به نحوی كه اعمال مزبور به مراتب شدیدتر از اعمال كودكانه همسن وسالان وی است . رابطه اش با سایر كودكان دشوار است و اغلب منجر به زد و خورد و كشمكش می شود. چنین كودكی بیش از اندازه ، خودبین و قدرت طلب است . كودك غیرفعال سركش ظاهراً مطیع بوده و در رابطه اش با دیگران اشكالات كمتری به بار می آورد ولی بالاخره به همان نتیجه عدم سازش می رسد ؛ بدین معنی كه در حرف تسلیم شده اما درعمل آنچه را كه از او خواسته اند انجام نمی دهد. پیوسته موجب ناراحتی والدین می شود ؛ اما به آن اندازه كه طفل سركش مهاجم مورد تنبیه و مجازات قرار می گیرد، او مجازات نمی شود .

لجاجت و كج خلقی
لجبازی كودك ممكن است واكنشی باشد كه كودك در قبال كوچكترین سرخوردگی از خود نشان می دهد. ممكن است مانع كاری كه كودك میل دارد انجام دهد، شوند، در این حال كودك تحریك وعصبانی می شود و چیزهایی از این قبیل می گوید: "هیچ كس مرا دوست ندارد . هیچ وقت كسی چیزی به من نمی دهد. اما همه از من انتظاراتی دارند كه انجامش از عهده ام خارج است". ممكن است كودك دراین حال خود را به زمین بكوبد ، سرش را به زمین بزند، لگد بزند و توجهی به محیط اطراف نداشته باشد. در عصبانیت های معمولی ، این حالت فقط یكی دو دقیقه طول می كشد و با خسته شدن طفل برطرف می شود و بعد از آن به مدت چند دقیقه به آهستگی هق هق می كند و حتی اغلب ممكن است از حركتی كه كرده و عدم كنترلی كه نشان داده است ، پشیمان شود . ولی در حین عصبانیت نمی توان با استدلال طفل را آرام كرد ؛ زیرا در این لحظات تماس كودك با محیط تا حدود زیادی قطع شده است. برای فهم لجاجت و بدخلقی كودكان و درمان آن بایستی تمایل كودك و انتظارات والدین را به خوبی شناخت و در جهت هماهنگ كردن آن اقدام كرد. حالت بد خلقی وعصبانیت كودك را می توان به منزله دریچه اطمینانی دانست برای برطرف كردن هیجانات شدیدی كه طفل نمی تواند آنها را كنترل كند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 14:42  توسط | 
واقعیت این است که کودک از زهدان مادر با ریتم و موسیقی مونس می شود و شادی های مادر را درک می کند ؛ به ویژه می توان اذعان کرد که با شنیدن ریتم دلنشین ضربان قلبِ مادر ، موسیقی را قبل از تولد می آموزد. این است که مادران در همه دنیا برای بچه های خود از همان بدو تولد لالایی می خوانند و بعضاً ترانه ملی و محلی سرزمین خود را زیر لب زمزمه می کنند ؛ با وجود این که بچه ها از معانی این لالایی ها سر در نمی آورند ولی از موسیقی و شکل شاعرانه آن لذت می برند.


مضمون لالایی ها


شاید بتوان گفت که مضمون بیشتر لالایی های دنیا از هر زبان و فرهنگی که باشند این است که "بچه جان! بخواب، مادرت در کنارت است ؛ همه چیز روبراه است!" در بسیاری از لالایی ها نمایشی از در اَمان بودن کودک اجرا می شود مثل لالایی های خودمان ؛ مثل "امام هشتم پشت پناهت شاه چراغ پشت پناهت" و یا در لالایی های دیگران مسیح و مریم مقدس را پناه می گیرند. دسته ای دیگر از لالایی ها بر بنیاد ستایش مادر از کودک خویش است. در لالایی های انگلیسی مادر به بچه وعده می دهد و در لالایی یونانی وعده شهر اسکندریه به بچه داده می شود. پاره ای از لالایی ها حالتی داستان گونه دارد و مضامین بسیاری از لالایی ها، ناراحتی ها و اندوه های مادر است که معمولاً حزن انگیز است و اندوهی که در دل مادر است در لابه لای لالایی به گوش کودک می رسد بعضاً دیده شد کودک با واکنش هایی مانع خواندن لالایی مادر می شود .

در روند بررسی لالایی ها به گوناگونی لالایی برمی خوریم.لالایی های سیاسی: مثل سرودواره هایی در وصف میرزا کوچک خان که هنوز هم در منطقه گیلان زمین بر زبان مادران جاریست.لالایی های مذهبی: که جنبه نوحه سرایی دارد در حقیقت نوحه هایی برای نواده های امامان و معصومین بود که تمامی فرزندان خانواده های ایرانی آن را شنیده اند. بحث لالایی و به تعریفی دیگر ادبیات زنانه که در کنار گاهواره ها شکل گرفته بسیار شیرین است خلاصه آن که ارتباط با کودکان از همان لحظات آغازین حیات شکل می گیرد.

نتیجه این که وجه تسمیه آوازهای گاهواره به لالایی برای بیان حالت موسیقایی آن بوده، یعنی اشعاری که با لحن و آواز همراه است.


عادات خوشایند


مادران با موسیقی ( لالایی ) کودک خود را یاری می دهند که واقعیت ها را واضح تر درک کند و به سوی نیک سیرتی، خیرخواهی و مهربانی رو آورد. بچه هایی که در چنین فضاها و با چنین عادت های خوشایند رشد می یابند از همان کودکی مهرورزی را می آموزند و آرامشی که با شنیدن نوای دلنشین مادر به کودک دست می دهد لذت بخش ترین و شیرین ترین آرامش هاست که در گستره دیگر عمر به آن لذت دست نمی یابد و ارتباط عمیق عاطفی که از لالایی شنیدن و خواندن حاصل می شود از جمله عمیق ترین ارتباط های طول عمر انسان محسوب می شود.


غنی کردن ارتباط با بچه ها


از دیرباز ملت ایران برای هر چه غنی تر کردن ارتباط خود با بچه ها از زبان عامیانه بهره جسته و بی تردید آن را کار ساز نیز یافته که همچنان ادامه داده است. زیرا خواندن فارسی محاوره ای از فارسی کتابی به مراتب آسان تر بوده و قصه ها و شعرهایی که به زبان محاوره ای نوشته شده اند در ادبیات کودکان جایگاه ویژه ای دارند مثل شعر "علی کوچیکه" فروغ فرخزاد و " دخترای نه نه دریا" و " پریا" ی احمد شاملو که کودکان به راحتی آنها را می خوانند و لذت می برند. در روزگار پیشین هر خانواده به سبک و سیاق مخصوص خود با بچه ها ارتباط برقرار می کرد و آثار ادبیِ بیشماری به زبان محاوره در حافظه بزرگسالان وجود داشت که به بچه ها منتقل می کردند:

اتل متل توتوله،

گاو حسن چه جوره؟

...

در این شعر جاودانه که نسل های متمادی را محفوظ کرده است فقط عناصر شکلی: وزن، قافیه، آهنگ، شبیه، استعاره، مجاز و ... آن سرشار از جذابیت است که به حکم قدیمتر بودن همچنان بر روان بچه ها تأثیر می گذارد.


شکل شاعرانه زبان آموزی و تاثیر آن بر روی بچه ها
زبان خوانداری ( خواندن ) و نوشتاری ( نوشتن) بچه ها معمولاً از هفت سالگی شروع می شود مگر در کودکان استثنایی که از پنج سالگی و زبانی که وسیله ارتباط با بچه هاست همان زبان مادری است.

شایسته است برای تقویت زبان مادری کودکان شعر و قصه با استفاده از زبان شنیداری و گفتاری ، سروده و گفته شود تا موجب غنی تر شدن زبان مادری کودک باشد.

به خاطر داشته باشیم که در زبان آموزی هم به طور طبیعی از شکل شاعرانه بهره گرفته می شود ، همچنانکه اولین کلماتی که بچه ها فرا می گیرند از دو هجای همانند تشکیل می یابد. بابا، ماما، لولو، جوجو و ... پر واضح است که هریک از این واژه ها در حقیقت کوتاه ترین صورت بیتی از شعر را دارند، بیتی که مصراع آن یک هجا بیشتر نیست و در بسیاری مواقع نیز کودکان به حکم غریزه هجای معنی دار می گویند.

طفل بی تجربه ای که به بخاری داغ دست می زند و می سوزد ، به حکم غریزه دو هجای معنی دار اوف اوف را بیان می کند . به تعریف هجای معنی دار را غریزه به او می آموزد.


شعر و کودک
دکتر سرامی دکترای ادبیات می گوید: حقیقت شعر برکندگی آدمی از واقعیت بیرون و گرفتار آمدن او در چنبره اندرون است و اگر کسی بتواند سرگذشت این اسارت شیرین و شورانگیز را با ابزار زبان به میانجی واژه ها و ترکیبات گونه گون آنها، بازگوید این حقیقت را رَخت مجاز پوشانده است و در نگاه و باور معتاد زمانه شاعری کرده است.

این روند در دوران کودکی استمرار می یابد و دم به دم در جستجوی بهانه ای برای به نمایش در آوردن خویش است.دکتر سرامی شعر را تنفس روان کودک و نفس کشیدن ناخودآگاه کودک معرفی می کند و معتقد است که کودک در همه اکنون های خود به آن زنده است.

الکساندر پوشکین نیز گفته بوده شعر گناه کودکی است ، یعنی روحیه هنری ، گوهری است و اگر قرار باشد کسی شاعر از کار در بیاید در همان کودکی شاعر بودن او آشکار است.

در بررسی های عمیق دوران کودکی از آغاز تولد درمی یابیم که همه شاعر به دنیا می آیند ولی اندک اندک عایق های زندگانی واقعی، انبوهی از آنان را مجبور به وداع با سرشت آفرینشگر خود می کند؛ اما بعضاً شماری از آنها دست از سرشت شاعرانه خود بر نمی دارند و همچنان شاعر می مانند. این گروه در خانواده ای پرورش می یابند که والدین درک عمیقی از عالم کودکی دارند و پیوسته با کودکان خود کودکی می کنند و شادی و نشاط درخانه ایجاد می کنند و با خواندن شعرها و متـل ها و لالایی ها و ... لذت کودکان را از شعر دو چندان می کنند.

مولانا که سرتاسر زندگانی را به ادبیات مانند کرده است کودکی را شعر و بزرگسالی را نثر این ادبیات خوانده است.


بچه ها و دستور زبان


بچه ها بی آنکه دستور زبان آموخته باشند زبان مادری شان را به درستی به کار می برند و این مبین آن است که نوع برخورد بچه ها با زبان با برخورد بزرگسالان با زبان متفاوت است، همین طور بهره گیری آنان از ادبیات نه از دیدگاه معانی بلکه از عناصر شکلی جاذبه دارد و قبل از این که با معانی شعر آشنایی پیدا کنند با عناصر شکلی شعر خو می گیرند، همین طور متل ها و بازی آواها و ... اصولاً کودکان با زبان برخوردی کاربردی دارند.

ذهن زلال کودکان را مجموعه ای از معانی بی آنکه منسجم باشند به خود مشغول می کند اتل متل توتوله، گاو حسن چه جوره؟ و ... که برای حذف تدریجی یاران بازی و یاآنی ، مانی، گفتانی، کی، یای، برفتان و ... مجموعه ای از واژه ها است که در عین بی معنایی از نوعی معنای مبهم بر خوردار است. با این که صدها بار آن مجموعه واژگان را به کار برده ایم همچنان در درک معانی آن عاجزیم ، همچنان که سریال عروسکی زی زی گولو آسی پاسی... که توجه بچه ها را جلب کرد بی شک ضرب آهنگین واژه ها آن را برای بچه ها جذاب کرده بود. قافیه پردازی های کودکانه معمولاً با واژگان غیرمؤدبانه به لحاظ ضرب آهنگشان برای بچه ها- حتی بزرگسالان- دلنشین می آید. دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده. خبرداری؟ بی خبری؟ پس تو ... والدین باید آگاه باشند که ادبیات فولکوریک فارسی که به زبان گفتاری است کمک شایانی به زبانی نوشتاری کودکان می کند و شایسته است که والدین در جهت کمک به آموزش زبان نوشتاری کودکان از ادبیات فولکوریک استفاده کنند. بگو "طشت"، بشین برو رشت! بگو "آفتابه"، ماشین دودی راه افتاده! بگو "دوچرخه"، سیل بابات می چرخه! ... و برای کودکان لالایی ها، متل ها، بازی آواها و شعرهای دلنشین بخوانید تا دارای ذهن روشن و زلال شده و استعدادهای نهفته آنان شکوفا شود.


تأثیر گذاری وزن شعر به کودک


از آنجایی که در روزگار جنینی ضربان قلب مادر، دف نواز سماع خلوت کودک است و در ماه های پایانی، لحظات بیداری جنین با شنیدن طنین این ضرب دهگانه نظام می پذیرد و تکرار این طنین در ماه های پیاپی تأثیر ماندگاری بر روان کودک می نهد و این چنین است که کودک بدون هیچ بی اعتمادی نسبت به واقعیت بیرونی چشم بر جهان هستی می گشاید و هرگز اجزای ظواهر امور او را مشغول نمی کند بلکه مهمترین عنصر شکلی که بر روان کودک اثر می گذارد وزن شعر است. حال که در می یابیم کودک با ریتم پر توان قلب مادر مأنوس است و به ظواهر امر نظر ندارد و به دنبال حلیت ها نیست شایسته است طوری رفتار شود که گوش او با آهنگ زبان مادر و قلب او لبریز از این احساس ظرافت و زیبایی گردد و اشعاری مانند ضرایب آهنگ نخستین بر احساس او نفوذ کند تا الهام بخش او شود.


تأثیر گذاری قافیه بر کودک


بی شک والدین ابتدایی ترین نشاط را در کودکان به خاطر می آورند و به جرئت می توان گفت در همه دنیا چند دقیقه دالی گفتن، پنهان و آشکار شدن و ایجاد تناوب در یک جریان، شادی آورترین و لذت بخش ترین لحظات زندگی کودک است. خردسالان از تکرار هجا لذت می برند. ایجاد یک صدای مشخص علی الخصوص اگر با تناوب سنجیده ای نیز همراه باشد روان طفل را از نشاط سرشار می کند. "مادر بزرگ علی با فرو بردن انگشت در دهانش صدایی در می آورد که خنده دلنشین علی تمام فضای خانه را پر می کرد. " ناگفته نماند که بزرگترین نیاز کودک القاء مستمر موزونیت به لحظات زندگانی اوست. کودک نیازمند شنیدن موسیقی، شعر، ترانه، متـل ، بازی آوا و معما و ... است و برای این که بتوان از عناصر برشمرده شده در جهت مثبت بهره گیری کرد باید به اثرات مطلوب آنها بها داد. اگر والدین به دوران کودکی خود بیندیشند درخواهند یافت که قبل از دبستان و حتی بعد از دبستان برای تمامی لحظات زندگی خود از شکل شاعرانه استفاده کرده اند حتی برای قهر و آشتی هایشان نیز شعر و ترانه داشته اند و تمامی بازی هایشان دارای قواعد خاصی بود که نوعی آموزش قانون محسوب می شده است.

هرگز بدون لالایی مادرانشان به خواب نمی رفتند. پاهای پر توان مادران گهواره آرام بخش آنان بود و از آنجایی که در بسیاری از خانواده ها اختصاص اتاقی برای کودک مقدور نبود و حتی بسیاری از کودکان از تشریفات سیسمونی و غیره ... نیز بی بهره بوده اند، مادران به زمین می نشسته و دو پای خود را روی زمین دارز می کردند و گهواره ای برای ایجاد آرامش قبل ازخواب کودک درست می کردند.


سخن آخر
حال که به عصر دشوار کنونی رسیده ایم و در هزاره سوم و عصر انفورماتیک به سر می بریم مبادا که برآوردن نیاز درونی کودکان ( شعر) به فراموشی سپرده شود. باید قبل از این که آموختن زبان در دبستان فرا گرفته شود زبان مادری یعنی زبان واقعی کودک به او آموزش داده شود. نتایج درخشان نوشتن و سرودن به زبان کودک ، پدید آمدن پیوندی صمیمانه تر میان کودکان و ادبیات به ویژه آنان و آفرینندگان این ادبیات خواهد بود. بگذاریم آنان راه آینده را با درخشش چشمانشان برای ما روشن کنند و بدانیم بیش از آن که ما می توانیم به آنان بیاموزیم آنان می توانند به ما بیاموزند.

از پشت کوه، خورشید

فردا دمد دوباره

بازی کنیم امشب

با تیله ستاره

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 14:42  توسط | 
 

بـرخـی تـصورات غـلــط در بدو آشنایی و شكل گیری رابطه می تـواند منجر به شكست و ناكامی گردد از جـمـله آنـهـا می توان به موارد زیر اشاره كرد:

1- شمـا تـصـور می كنـیـد تنها به صرف آنكه شریك خود را دوست دارید می توانیـد وی را به دلخواه خودتان تغییر دهید.

 

2- شما تصور می كنید خواسته و امیال شما همان خواسته و امیال شریك جدیدتان میباشد.

 

3- شما تصور می كـنـیـد عشـق و رابــــطه جاودانه است: مادامی كه من عاشـق شریك زندگی خود باشم و انـرژی، پول و وقت خود را برای وی مصروف دارم، او نیز همیشـه دركنار من خواهد ماند.

 

4- شما تصور می كنید همواره شریك زندگیتان می باید در دسترس و فریاد رس شما باشد. حتی اگر شما در بدترین شرایط و سطح در زندگی باشید. چون فداكاریهای بسیاری در حق وی روا داشته اید.

 

5- شما تصور می كنید شریك زندگی شما مسئول شادی، خوشبختی و آرامش در زندگی شما میباشد.

 

تمام تصورات فوق اشتباه می باشد. اكنون به نكات زیر برای هر چه موفقیت آمیز گشتن رابطه جدیدتان به دقت توجه كنید:

1- شما قادر به تغییر دادن فرد دیگری نمی باشید. شما تنها قادرید خودتان را تغییر دهید كه چگونه با تحولات پیرامون خود كنار بیایید. آیا شما می خواهید كه شریك شما همان شخصیت و ماهیت اصیل خود را حفظ كند و یا آنكه كسی باشد كه خود مایل به آن نیست؟

 

2- عشق و رابطه عبارت است از: برآورده ساختن دو جانبه نیازها. ممكن است در مواقعی شریك شما در شرایط روحی نامساعد قرار گیرد و تمایلی نداشته باشد كه شما در كنار او باشید و به تنهایی نیاز داشته باشد. این واقعیت را بپذیرید. عشق تبادل انرژی میان دو انسان است.

شما تنها قادرید خودتان را تغییر دهید كه چگونه با تحولات پیرامون خود كنار بیایید. و نباید انتظار تغییر همسرتان را به دلخواه خود بدانید.
3- بطور طبیعی ما همگی به سمت فردی گرایش می یابیم كه از ارتعاشات انرژی بالاتری نسبت به ما برخوردار باشد. بنابراین كسی كه غرغرو، بد خلق، دمدمی مزاج، پرخاشگر، كینه توز و خودخواه باشد طبعا ما را جذب خود نمی كند. بر عكس فردی كه بشاش، سرحال، شاد، و برخوردار از اعتماد بنفس و خودباوری بالا و سالمی باشد ما را مجذوب خود خواهد ساخت.

 

4- شادی و خوشبختی یك حالت ذهنی می باشد كه ما مختار به انتخاب آن می باشیم. تمام شادیها و رنجها و اندوهها توسط خود شما خلق می گردند و از خارج شما و یا توسط دیگران سرچشمه نمی گیرند. بنابراین شریك خود را مسئول خوشبخت ساختن خودتان ندانید. خلاصه شما نباید برای برآورده سازی نیازهای احساسی خود به شریك خود وابسته باشید. تنها این شما هستید كه مسئول احساسات خود و خلق لحظات مثبت و شیرین در زندگی خود می باشید.

 

5- منتظر شریك زندگی ایده آل برای آغاز یك رابطه نباشید. و یا آنكه از شریك خود انتظار كامل بودن نداشته باشید. ممكن است روزی شریك شما دست به عملی زده و یا حرفی بزند كه سبب رنجش، خشم و نا امیدی در شما گردد. اما بدانید كه هیچكس كامل نیست حتی شما. بنابراین منصفانه جایز الخطا بودن انسانها را بپذیرید. 

شما نباید برای برآورده سازی نیازهای احساسی خود به شریك خود وابسته باشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 14:39  توسط | 
 

جوش شیرین

از خواص جوش شیرین  غافل نباشید. جوش شیرین هم مصرف خوراکی و دارویی دارد و هم ضدعفونی کننده است.

1 - می توانید از آن در تهیه بیسکویت و کیک استفاده کنید.

2 - برای براق کردن جواهرات به کار می رود.

 3 - درد ناشی از نیش زنبور را تسکین می دهد.

4 - برای نظافت یخچال و لکه گیری اجاق گاز به کار می رود.


حباب چراغ

حباب چراغ ها را ماهی یک بار بشویید. برای انجام این کار، ابتدا چراغ را از سرپیچ باز کنید و با پارچه آغشته به کف و صابون گرم پاک کنید و خوب خشک نمایید.

 

لگه گیری مبلمان چوبی

برای برطرف کردن زَدگی رنگ مبلمان چوبی بهتر است مقداری رنگ مخصوص چوب از فروشگاه های رنگ آمیزی مبل تهیه کنید و در محل زدگی بمالید.


تمیز کردن تار عنکبوت

برای این منظور یا از جاروبرقی استفاده کنید یا تکه ای پارچه یا جوراب را سر ِ چوبی ببندید و تارها را تمیز کنید.


پاک کردن وسایل سفید آشپزخانه

برای تمیز کردن وسایل سفید آشپزخانه روی آنها را ابتدا با پارچه ای خیس، نم دار کنید. بعد پودر زمین شوی را روی آن بریزید و چند دقیقه صبر کنید و اسکاچ بکشید. اگر باز هم پاک نشد روی آن را مایع سفید کننده بریزید.


رسوب کتری

برای دفع املاح رسوب کرده در کتری، کتری را با مقدار مساوی آب و سرکه پُر کنید و بگذارید جوش بیاید. سپس اجاق گاز را خاموش کنید و بگذارید کتری تمام شب به همان حال بماند. کتری تمیز خواهد شد.

 


نظافت تلفن

تلفن خود را با الکل یا ادکلن خوشبو پاک کنید تا مثل روز اولش نو بشود.


کندن کاغذ دیواری

اگر می خواهید کاغذ دیواری به آسانی از دیوار جدا شود به این ترتیب عمل کنید. آب داغ و سرکه را به میزان مساوی با یکدیگر مخلوط کنید و با اسفنج روی کاغذ دیواری ها بکشید. آن قدر این کار را انجام دهید تا کاغذ دیواری ها خودشان کنده شوند.


پنجره سفت

اگر پنجره منزل شما (از نوع لولا دار) سفت شده و باز نمی شود، هیچگاه مستقیماً به چهارچوب پنجره ضربه نزنید، بلکه یک قطعه تخته صاف روی قابی که لولا دارد بگذارید، با یک چکش روی این قطعه ضربه بزنید تا پنجره آزاد شود. این کار از آسیب دیدن رنگ پنجره جلوگیری خواهد کرد.


بوی رنگ

برای از بین بردن بوی رنگ، موقع رنگ آمیزی اتاق، به هر لیتر رنگ، دو قاشق عصاره یا اسانس وانیل اضافه کنید. در غیر این صورت در یک ظرف آب سرد که در وسط اتاق گذاشته اید، مقداری پیاز خرد شده بریزید.


گود افتادگی فرش

برای این که گود افتادگی فرش در اثر فشار وسائل سنگین به حالت اولیه خود برگردد، کمی آب توی گودال ها بریزید وبگذارید 3- 4 ساعت بماند. بعد روی آن برس بکشید.

 

فرش درخشان

برای درخشندگی فرش مقداری نشاسته ذرت روی آن بپاشید و بعد از یک ساعت با جاروبرقی جارو کنید.


نظافت وسایل چرمی

صندلی ها و وسایل چرمی را با مخلوطی از سفیده تخم مرغ که خوب زده اید و کف کرده و چند قطره سرکه، تمیز کنید.


گردگیری

برای گردگیری پارچه متقالی را در دیگ آبی که مقداری خیلی کم موم یا وازلین در آن ریخته اید بگذارید و حرارت دهید. مایع که به جوش آمد پارچه را از آب در آورید به پارچه ی چربی تبدیل می شود که برای گردگیری خوبست.

برای پاک کردن شیشه ها پارچه بدون پرز را با آب و صابون آغشته کنید و از راست به چپ و از بالا به پایین روی شیشه بکشید و با دستمال دیگری خشک کنید.

 

ماشین لباسشویی

برای طولانی تر شدن عمر لباسشویی ماهی یکی دوبار روی قسمت های استیل و لاستیکی آن وازلین بمالید و با پارچه نرم و لطیفی آن را مالش دهید.


سوختگی با اتو

برای از بین رفتن محل سوختگی (خفیف) پارچه با اتو، لکه زرد را خیس خیس کنید و با پارچه زبری مثل کیسه حمام روی آن بکشید یا پنبه آغشته به آب اکسیژنه روی آن بمالید یا پیاز را نصف کنید و روی آن بمالید تا برطرف شود.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 14:38  توسط | 

 

شتابزدگی و خصومت ورزی خطر ابتلاء به بیماری فشارخون را در سنین بالاتر افزایش می دهد. صبر و حوصله نه تنها مزیت و حسن است، بلکه برای قلب نیز مفید است.

یک مطالعه جدید نشان داده است، افرادی که در اوائل بزرگسالی هستند اگر بی صبر و پرخاشجو باشند وقتی پا به سن می گذارند بیشتر مستعد ابتلاء به فشارخون بالا خواهند بود.

محققان می گویند یافته های اخیر نشان داده است، ویژگی های فردی در افرادی با شخصیت معروف به «تیپ» A یا «ماکیاولی» ممکن است مسوول افزایش خطر ابتلاء به فشار خون بالا و بیماری های قلبی، در ابتدا و اواسط بزرگسالی باشند. مطالعات قبلی که سعی داشت تا ارتباط میان ویژگی های فردی شخصیت نوع A با بیماری های قلبی را مشخص کند نتایج متناقضی را ارائه داده بود اما محققان معتقدند که ممکن است نتایج متناقض، به دلیل گستردگی ابعاد فردی، در این نوع شخصیت باشد. محققان می گویند این اولین مطالعه ای است که تاثیر درازمدت سه ویژگی اصلی شخصیت نوعA بر خطر ابتلاء به فشارخون بالا را مورد بررسی قرار می دهد.

این سه ویژگی عبارتند از: ۱-بی صبری یا شتابزدگی و ناآرامی ۲ - رقابت طلبی 3-خصومت ورزی.

بیش از ۴۳ میلیون آمریکایی بزرگسال از فشارخون بالا رنج می برند. فشارخون بالا با داشتن فشارخون سیستولیک (حد بالای فشار خون) برابر یا بیشتر از ۱۴۰میلی متر جیوه و فشارخون دیاستولیک (حد پایین فشار خون) برابر یا بیشتر از ۹۰ میلی متر جیوه مشخص می شود. این مطالعه که در مجله انجمن پزشکی آمریکا به چاپ رسیده است، یک گروه ۳ هزارنفری در سنین بین ۱۸تا ۳۰ سال را به مدت ۱۵ سال زیر نظر گرفته است تا بسنجد که ویژگی های مذکور در افرادی با شخصیت نوع A تا چه اندازه با خطر افزایش فشارخون در درازمدت ارتباط دارد. طی این آزمایش مشخص شد، بیشتر افرادی که در آزمون های بی صبری و خصومت ورزی در اوائل بزرگسالی امتیاز آورده بودند، بعدها بدون توجه به عوامل خطرساز دیگری که درابتلاء به فشارخون دخیل هستند مستعد ابتلاء به فشارخون بالا هستند.

عواملی که در ابتلاء به فشارخون بالا دخیل هستند عبارتند از: سن، جنس، نژاد، تحصیلات، شاخص توده بدن(Bml) یا وزن به کیلوگرم تقسیم بر مجذور قد به متر و سطح فعالیت های فیزیکی.

این مطالعه، ارتباط معنی داری را نیز میان رقابت پذیری و افزایش فشارخون در میان مردان سفیدپوست نشان داده است. اگرچه طی سی سال گذشته مطالعات گوناگون شواهد علمی معتبری را در خصوص تاثیرات استرس و دیگر فاکتورهای روان شناختی ارائه کرده اند، با این همه برای درک این مطلب که چگونه عواملی مانند نگرش های فردی تاثیرات زیان باری بر روی قلب دارد، تحقیقات بیشتری مورد نیاز است.

پیش از این، رویکردهایی که به درمان های دارویی و رفتاری توجه دارند، این عوامل روانی- اجتماعی خطرساز را مورد هدف قرار داده اند و نیز امیدهای فراوانی را در جهت کاهش بیماری ها و تامین سلامت افراد ارائه کرده اند.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 15:18  توسط | 
 

اگر می خواهید در محل کار همه به شما احترام بگذارند و عقاید و ایده هایتان را بپذیرند، باید اطمینان حاصل کنید که اطرافیانتان شما را جدی تلقی می کنند.
برای دستیابی به این منظور توجه و عمل به نکات زیر می تواند بسیار مؤثر باشد:
1. بله قربان گو نباشید

افراد بادمجان دور قاب چین و بله قربان گو خیلی زود چهره ی واقعیشان هویدا میشود. آنچه از بله قربان گویی نصیب شما می شود، کوتاه مدت، ناپایدار و توخالی است. اگر با چیزی مخالفت دارید، باید افکار و دیدگاه هایتان را بدون ترس از چیزی ابراز کنید. اما به خاطر داشته باشید، استدلالات خود را سنجیده و منطقی بیان کنید و همیشه به عقاید و دیدگاه های دیگران احترام بگذارید.

2. خوب صحبت کنید

بله، بعضی رئیس ها دستشان رو شده است، اما هنوز مورد احترام هستند. این به خاطر این است که شخصیتی منحصر به فرد دارند و می توانند از زیر آن شانه خالی کنند—فکر نکنید شما هم می توانید! برای صحبت کردن همیشه از زبانی مودبانه استفاده کنید. بدون هیچگونه از این شاخه به آن شاخه پریدن صحبتتان را رک و راست بزنید.

اما توجه داشته باشید که نباید به هیچ وجه وسط صحبت دیگران بپرید و نیازی نیست که همهی افکارتان را بر زبان بیاورید. به جای این به حرف ها و عقاید دیگران گوش کنید و نظریات آنها را در نظر گیرید. لازم نیست سریعاً به پاسخ های دیگران جواب بدهید، قبل از حرف زدن حتماً تک تک کلماتتان را بررسی کنید و بعد به زبان آورید.

3. وقت شناس باشید

اگر همیشه همه را منتظر خود نگاه دارید، کم کم احترامتان را از دست خواهید داد. از این گذشته چطور وقتی حتی نمی توانند به سر قرار آمدن شما اطمینان کنند، برای پروژه های بزرگ رویتان حساب کنند؟ با احترام گذاشتن به برنامه ها و وقت دیگران باعث خواهید شد که آنها نیز به شما احترام بگذارند.

4. تکالیفتان را انجام دهید

ندانستن یکی از غیر قابل قبول ترین کلمات در دنیای حرفه ای است. اگر ندانید درمورد چه چیزی صحبت میکنید، مطمئناً جدی گرفته نمی شوید. اگر می خواهید روی ایده ها و نظراتتان حساب کنند، باید سعی کنید از همه بااطلاع تر باشید. هیچگاه دست از یاددگیری برندارید و در این زمینه از همه سبقت بگیرید.

برای سخنرانی هایتان خودتان را از قبل آماده کنید و قبل از اینکه عقیده و ایده ای از خود بروز دهید، حتماً درمورد آن اطلاعات جامع کسب کنید.

5. سفیری لایق باشید

اگر از طرف شرکت جایی فرستاده می شوید، در واقع سفیر شرکت شده اید. کدام سفیر اطلاعات محرمانه ی کشورش را برای کشور جدید بازگو می کند؟ اگر می خواهید شرکتتان همیشه بهترین به نظر برسد، شما هم باید بهترین به نظر برسید. درمورد کارفرمای خود با تحسین و غرور صحبت کنید.

6. نتیجه نشان دهید

سخنگویان بزرگ در اول سخنرانی تاثیر می گذارند، اما این تاثیر مثبت را فقط تازمانی می توانند نگاه دارند که سخنرانیشان نیز جالب توجه باشد.اگر به توانایی هایتان ایمان دارید، پس نترسید و روی آنها کار کنید. گفته های خود را با عمل همراه کنید. هرچه می توانید کمتر قول دهید و سعی کنید بیشتر عمل کنید. افرادی که بالاتر از گفته هایشان عمل می کنند همیشه مورد احترام و تحسین هستند.

7. لاف نزنید

ممکن است کارهای زیادی انجام داده باشید، اما از خود تعریف نکنید. بگذارید سایرین ارزشهای شما را کشف کرده و تحسینتان کنند. اگر بواهید از خود و دستاوردهایتان تعریف کنید، فقط دشمنی سایرین را به خود جلب خواهید کرد.

8. خونسردی خود را حفظ کنید

رهبران بزرگ افرادی هستند که در زمان های استرس و فشار زیاد، قادرند خونسردی خود را حفظ کنند. در این مواقع باید عزمتان را جزم کنید و به دنبال راه حل باشید. هر اتفاقی هم که بیفتد نباید عصبانی شده و کنترلتان را از دست بدهید. فقط خونسردیتان را حفظ کنید تا بتوانید اداره ی امور را در دست داشته باشید.

9. خوب لباس بپوشید

از آنجا معمولاً افراد تا حد زیادی از روی ظاهر درمورد افراد قضاوت می کنند، کیفیت لباس های شما نقشی اساسی در قضاوت دیگران خواهد داشت. از سیستم لباس پوشیدن شرکتتان اطاعت کرده، اما آن را به بهترین نوع تن کنید. سعی کنید همیشه تمیز و منظم باشید. حتی اگر شرکتتان با پوشیدن شلوارک و سندل مخالفتی نمیکند، اما شما استاندارد بالاتر را انتخاب کنید.

10. مراقب نوشیدنتان باشید

حتی در مهمانی های شرکت که برای رفاه و سرگرمی کارمندان برگزار می شود، از نوشیدن مشروبات الکلی خود داری کنید.

11. زندگی خصوصیتان را خصوصی نگاه دارید

شما به شرکت آمده اید که کار کنید نه روانشناسی. اگر بخواهید زندگی خصوصیتان را برای همه افشا کنید، مطمئناً قادر نخواهید بود تصویری جدی از خودتان در ذهن آنها ایجاد کنید. تا می توانید سعی کنید درمورد موضوعات زیر در اداره با کسی گفتگو نکنید:

مذهب
سیاست
مشکلات در روابط
آخر هفته ی شما با دوستانتان

همچنین اگر با کسی در شرکت زد و خورد دارید، دلیل نمی شود که در این رابطه با همه ی کارکنان شرکت گفتگو کنید. سعی کنید موضوع را به طور محرمانه با کارفرما یا خود شخص مطرح کنید.

12. شوخی بی اندازه نزنید

تا می توانید سعی کنید از شوخی بی اندازه با همکاران خود خودداری کنید. علاقه ای که به نظر شما ممکن است خیلی معصومانه بیاید، از نظر دیگران اینطور نیست و تصویر ذهنی بدی از شما ایجاد خواهد کرد. از نظر دادن درمورد ظاهر همکارانتان هم خودداری کنید، چون ممکن است بعضی افراد خوششان نیاید.

جدی باشید تا جدی گرفته شوید

با نکات این مقاله فهمیدید که چطور نکاتی بسیار ریز می تواند احترام بیشتری برای شما کسب کند. احترام بیشتر هم باعث خواهد شد دیگران شما را جدی تلقی کنند. احترام دیدن، در نتیجه ی احترام گذاشتن به دیگران و جدیت در کار به وجود می آید.

جدی باشید تا دیگران جدیتان بگیرند!


 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 15:17  توسط | 
ما برای خوشبخت شدن چشم به راه آینده ایم و در نتیجه هرگز خوشبخت نمی شویم، زندگی نمی کنیم بلکه به امید زندگی نشسته ایم.


در واقع یکی از علل خوشبخت نبودن سرمایه گذاری روی آینده است.
در حال زندگی نمی کنند، از زندگی امروز خود لذت نمی برند و پیوسته منتظرند که در آینده اتفاقی بیفتد. وقتی ازدواج می کنند خوشبخت خواهند شد. وقتی شغل بهتری بدست آورند به خوشبختی خواهند رسید. وقتی پول خرید خانه را پرداختند، وقتی بچه هایشان را راهی دانشگاه کردند و وقتی کاری را به اتمام رساندند و پیروز شدند آنوقت است که به خوشبختی خواهند رسید.

این افراد بدون استثناء مأیوس می شوند جرا که خوشبختی یک عادت ذهنی است، یک برداشت ذهنی است. اگر آن را یاد نگیریم و همین حالا روی آن تمرین نکنیم هرگز تجربه اش را نخواهیم کرد. اگر قرار است خوشبخت شویم باید خوشبخت باشیم.

همه روزه یادآوری خاطرات و اندیشه های خوب و دلچسب را تمرین کنید، چرا که این کار شما را در انجام کارهایتان کمک می کند. اگر کسی می خواهد حال بهتری داشته باشد باید احساسات لطیف و خیر خواهی و مثمر ثمر بودن را در اندیشه خود زنده کند. باید این کار را مثل ورزش صبحگاهی بطور مرتب انجام داد و مرتب به زمان این ورزش روانی بیافزائید.

تصویر ذهنی و عادتهای انسان با هم ارتباط دارند. با تغییر یکی از آنها دیگری هم خود به خود تغییر می کند. وقتی آگاهانه عادت بهتری در خود ایجاد می کنیم تصویر ذهنی جدیدی جای عادات قدیمی را می گیرد و انگاره جدید را پرورش می دهد.

جالب است بدانید که نود و پنج درصد رفتار، احساس و واکنش افراد عادتی است. نوازنده پیانو برای زدن مضرابها به تصمیم گیری نیازی ندارد. درست به همین شکل که هر وقت با موقعیت مشابهی روبرو شویم ، اندیشه و احساس و عمل مشابهی از ما سر می زند. اما نکته اینجاست که عادت اصلاح شدنی است و می توانیم آنرا بطور کلی تغییر دهیم. کافی است که تصمیم آگاهانه ای بگیریم و روی آن تمرین کنیم. نوازنده پیانو می تواند از روی اگاهی تصمیم بگیرد که مضراب متفاوتی را فشار دهد و آهنگ های جدیدی را بوجود آورد. بنابراین شما هم می توانید با تکرار رفتار مطلوب آن را در تصویر ذهنی خود ثبت نمایید.


 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 15:11  توسط | 
اوتیسم اختلالی پیش رونده است که خیلی از افراد از بدو تولد گرفتار آن هستند و در واقع با آن به دنیا می آیند—این چیزی نیست که بتوانید از کسی بگیرید یا به کسی منتقل کنید. این مشکل روی مغر اثر گذاشته و برقراری ارتباط با دیگران را دشوار می کند. افرادیکه مبتلا به اوتیسم هستند، معمولاً دیر به حرف می افتند، ترجیح می دهند که بیشتر اوقات خود را به تنهایی سپری کنند، و علاقه کمتری به دوست و دوست یابی نشان می دهند. یکی دیگر از خصوصیات و ویژگی های افراد مبتلا به اوتیسم، "اُورلود حسی" است: صداها بلندتر، نورها روشن تر، و بوها قوی تر به نظر می رسند. گرچه بسیاری از افراد مبتلا به اوتیسم ممکن است دچار عقب ماندگی ذهنی هم باشند، و برخی کاملاً نرمال و برخی بسیار باهوش هستند.
البته همه افراد مبتلا به اوتیسم علائم و نشانه های یکسانی ندارند. برخی افراد دچار اوتیسم خفیف هستند درحالیکه سایرین به انواع شدیدتری از اوتیسم گرفتارند. از آنجا که این مشکل روی هر فرد متفاوت اثر می گذارد، به آن بیماری یا اختلال طیفی میگویند که در آن دو فرد مبتلا ممکن است به یک شکل رفتار نکنند و مهارت های یکسانی نداشته باشند.
از بین هر 500 نفر یک نفر به اوتیسم مبتلا است و این اختلال در مردان چهار مرتبه بیش از زنان متداول است. گرچه پزشکان علت قطعی این مشکل را نمی دانند اما محققان باور دارند که اوتیسم به تفاوت های موجود در مواد شیمیایی مغز (انتقال دهنده های عصبی) مربوط می شود. این تفاوت ها ممکن است از طریق ژنتیک ما ایجاد شده باشد—خانواده هایی که یک فرزند مبتلا به اوتیسم دارند، بیشتر در خطر به دنیا آوردن فرزند دیگری مبتلا به همین مشکل یا مشکلی مشابه هستند. تحقیقات نشان می دهد که احتمالاً ترکیبی از ژن هاست که این اختلال را پدید می آورد، نه یک ژن خاص به تنهایی.
گاهی اوقات ممکن است درمورد انواع دیگری از بیماری ها و مشکلات پیش رونده بشنوید که به همین ترتیب اوتیسم از آنها یاد می شود، مثل سندرم آسپرگر، سندرم رِت، و از این قبیل. این اختلالات، به همراه اوتیسم، جزء اختلالات پیش رونده فراگیر به حساب می آیند. همه افرادیکه یکی از این مشکلات در آنها تشخیص داده شود، در مهارت ها  و ارتباطات اجتماعی خود دچار مشکل هستند.
پزشکان چه می کنند؟
اوتیسم معمولاً در سنین بسیار پایین تشخیص داده می شود، وقتی کودک 2 تا 4 ساله است. هیچگونه آزمایش پزشکی برای تعیین اینکه فردی مبتلا به این اختلال هست یا نه وجود ندارد، گرچه پزشکان ممکن است آزمایشات و تست های مختلفی را برای تشخیص سایر علت های علائم موجود در کودک امتحان کنند. بهترین راه برای تشخیص و شناسایی اوتیسم مشاهده رفتارها و ارتباطات کودک است. والدین میتوانند نحوه رفتار و عملکرد های کودک خود را در خانه با پزشک در میان بگذارند و به این طریق به تشخیص مشکل فرزندشان کمک کنند. آنگاه گروهی از متخصصین—که ممکن است شامل یک روانشناس، متخصص اعصاب، روانپزشک، متخصص گفتار درمانی و پزشک متخصص رشد کودکان شود—کودک را ارزیابی کرده و سطح پیشرفت و رشد و رفتار او را با کودکان دیگر هم سن او مقایسه می کنند. و به اتفاق هم تصمیم می گیرند که کودک مبتلا به اوتیسم است یا مشکلی دیگر.
 
اوتیسم چگونه درمان می شود؟
اوتیسم با جراحی و دارو درمان نمی شود (گرچه برخی از افراد مبتلا به آن برای بهتر کردن برخی علائم این بیماری مثل خشونت رفتار و مشکلات تمرکزی، در خود از دارو استفاده می کنند). در عوض، به افرادیکه به اوتیسم مبتلا هستند مهارت هایی آموزش داده می شود که به آنها کمک میکنند کارهایی که برایشان دشوار بوده را انجام دهند. بهترین نتایج در کودکانی دیده می شود که از سن خیلی پایین درمان را شروع می کنند یعنی بلافاصله پس از تشخیص.
برنامه های آموزشی خاص که برحس نیازهای فردی کودکان تعیین می شود معمولاً بهترین روش درمان است. این برنامه ها با آموزش نحوه برقراری ارتباط به کودک، روی شکستن سد ها و موانع ارتباطی کار می کنند (گاهی اوقات با استفاده از تصاویر یا زبان اشاره). مهارت های ابتدایی زندگی، مثل نحوه عبور از خیابان یا آدرس پرسیدن نیز در این برنامه ها مورد توجه است. یک برنامه درمانی نیز ممکن است مورد استفاده قرار گیرد مثل: گفتار درمانی، تن درمانی، موسیقی درمانی، تغییر در رژیم غذایی، دارو، کار درمانی و شنوایی یا بینایی درمانی. همان متخصصین که به تشخیص بیماری در کودک کمک کردند، معمولاض به اتفاق هم بهترین مجموعه درمانها را به علاوه برنامه آموزشی برای کودک در نظر می گیرند.
این افراد در زمان نوجوانی ممکن است بتوانند در کلاسهای عادی شرکت می کنند، اما ممکن هم هست که به خاطر مشکلات رفتار مداوم نیاز به کلاس ها و مدارس خاص در دوران دبیرستان داشته باشند.
نوجوانان مبتلا به اوتیسم چه ویژگی هایی دارند؟
نوجوانان مبتلا به اوتیسم، چون مغزشان به شکل متفاوتی اطلاعات را پردازش میکند، ممکن است مثل مردم عادی رفتار نکنند. ممکن است در حرف زدن دچار مشکل باشند و گاهاً به جای کلمت با اشاره ارتباط برقرار کنند. بعضی ازاین افراد زمان بسیار زیادی را در تنهایی سپری می کنند، به راحتی با کسی دوست نمی شوند و نمی توانند به نشانه های اجتماعی افراد مثل لبخند زدن یا نگاه کردن به آنها واکنش دهند. معمولاً حین حرف زدن نمی توانند با کسی ارتباط چشمی برقرار کنند. شرکت در بازی ها و فعالیت های اجتماعی برای آنها بسیار دشوار است. اگر به محرک های حسی حساسیت داشته باشند، اگر در آغوش گرفته شوند ممکن است پس بزنند و یا اگر صدای ناگهانی بشنوند حتی اگر خیلی بلند هم نباشد، ممکن است سریع وحشت زده شوند و از جا بپرند.
بعضی نوجوانان مبتلا به اوتیسم منفعل، تاثیرپذیر و غیرفعال هستند، درحالیکه دسته ای از آنها فوق اکتیو و بسیار فعال هستند و اگر خسته شوند ممکن است بسیار خشن و کج خلق شوند. باید دقت کنید که این بخشی از این اختلال است. بسیاری از نوجوانان مبتلا به اوتیسم دچار مشکلات یادگیری هستند و محدودیت ذهنی دارند. از آنجا که قدرت ابراز احساساتی مثل عصبانیت و خستگی را به طرقی قابل قبول تر ندارند، نوجوانان مبتلا به اوتیسم احساسات خود را به روش هایی نادرست ابراز می کنند. بسیاری از آنها قدرت و قابلیت سازگاری با تغییر را ندارند و اگر برنامه روزانه شان دچار تغییر شود، بسیار مضطرب می شوند. در موارد شدیدتر، نوجوان ممکن است روی اشیاء یا ایده های مختلف متمرکز شود و حرکت های تکراری مثل تکان خوردن یا دست زدن انجام دهد.
یکی از تصورات غلط متداول این است که افراد مبتلا به اوتیسم احساسات را درک نمیکنند یا نشان نمی دهند. این افراد گرچه می توانند احساسات را درک کنند، اما نمی توانند مثل مردم عادی آن را ابراز کنند. به همین دلیل افراد خارجی ممکن است تصور کنند که آنها بی احساس یا سرد هستند.
زندگی کردن با اوتیسم
یکی از دشوارترین قسمت های کنار آمدن با اوتیسم این است که مجبور هستید هر روز با افراد مختلف ارتباط برقرار کنید. از آنجا که مغز نوجوانان مبتلا به اوتیسم کمی متفاوت عمل می کند، یاد گرفتن برقراری ارتباط با دیگران ممکن است مثل یاد گرفتن یک زبان خارجی باشد. این باعث می شود که ارتباط برقرار کردن با دیگران برای این افراد دشوار باشد یا حتی دیگران به سختی منظور آنها را متوجه شوند، به همین خاطر حرف زدن با یکی از همکلاسی ها به کاری بسیار دشوار، استرس زا و خسته کننده برای این افراد تبدیل می شود.
پس اگر کسی را می شناسید که به اوتیسم مبتلاست، موقع حرف زدن با او دقت و صبر بیشتری به خرج دهید. انتظار نداشته باشید که این افراد مثل شما به همه چیز نگاه کنند. همچنین باید بفهمید که برخی رفتارها که به نظر شما بی ادبانه می آید (مثلاً قطع کردن حرف کسی) از یک ادراک دیگر از جهان ناشی می شود: برای افرادیکه نمی توانند اشاره ها و علائم اجتماعی را درک کنند و وقفه های طبیعی بین کلام را تشخیص دهند سخت است که بفهمند نباید بین حرف کسی بپرند. هره شما بیشتر او را درک کنید و حمایتش کنید، زمانی که با هم می گذرانید لذت بخش تر خواهد بود.
باوجود همه مشکلات و موانع هر روزه، بسیاری از افراد مبتلا به اوتیسم زندگی هایی بسیار شاد و موفقی را می گذرانند، چه به تنهایی و چه به کمک دوستان و خانواده. اکثر نوجوانان مبتلا به اوتیسم مدرسه را دوست دارند و خیلی از آنها می توانند در مدارس و کلاسهای عادی شرکت کنند. آنها ذوق و سلیقه های خاص خود را دارند و از فعالیت های مختلف مثل همه مردم عادی لذت می برند. خیلی از افراد مبتلا به اوتیسم موفق می شوند به دانشگاه بروند، ازدواج کنند، و شغل و حرفه های موفقی داشته باشند
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 15:11  توسط | 
توجه مدیران را به این 45 نکته جلب می کنم:

1. اجرا بزرگ‌ترین مسالهء مطرح نشده در مدیریت امروز است و نبود آن بزرگ‌ترین مانع موفقیت و بیش‌تر ناکامی‌هایی است که به اشتباه به گردن علل دیگر گذاشته می‌شود.

2. شرکت‌هایی که برای کارهای درست وقف شده‌اند و برای مسوولیت‌های اجتماعی خود تعهدنامه‌ای دارند که براساس آن کار کنند سودآورتر از آن‌ها‌یی هستند که این کارها را نمی‌کنند.

3. به جای پرداختن به برنامهء استراتژیک, به تفکر و ایده‌های استراتژیک روی آورید.

4. در بازاریابی نوین (بازاردانی) به جای داشتن سبد محصولات باید به داشتن سبد مشتریان توجه داشت.

5. رمز برد و پیروزی روشن است: «بکوشیم تا در یک زمینه دوبار بازنده نشویم.»

6. انسان در بازی گاهی می‌برد و گاهی چیز یاد می‌گیرد.

7. هنر بازاریابی امروز< ,فروش یخچای به اسکیمو نیست,> بلکه اسکیمو را به عنوان یک مشتری خشنود همواره در کنار داشتن است.

8. مشتریان زبان گویایی دارند, اگر بی‌واسطه با آن‌ها در ارتباط بوده و گوشی شنوا داشته باشیم می‌توان از ایشان چیزهای زیادی یاد گرفت.

9. مسیر ناهموار تحوی باید به‌کوشش خود مدیر پیموده شود, زیرا تحوی چیزی نیست که مدیر فرمان دهد و دیگران اجرا کنند.

10. به جای شغل, در پی مشتری باشید, اگر انسان بتواند محصولی عرضه کند که خواهان داشته باشد, از بیکاری نجات‌یافته است.

11. دنیا را دوگونه می‌توان تغییر داد: <با قلم (کاربست اندیشه) و با شمشیر (کاربست زور)

12. می‌توان مدیر مردم نبود ولی آنان را دوست داشت,‌اما بدون عشق به مردم نمی‌توان آن‌ها را مدیریت کرد.

13. مدیریت یعنی هنر جلب پیروی داوطلبانهء دیگران.

14. موفقیت اغلب باعث غرور شده و غرور باعث شکست می‌شود.

15. برای پیروزی ابلیس, کافی است آدم‌های خوب دست روی دست بگذارند.

16. هزینهء به دست آوردن یک مشتری تازه, حداقل پنج برابر هزینهء خشنود نگه‌داشتن مشتریان کنونی است.

17. هر کس می‌تواند سررشتهء کار خویش را به دست گرفته و آن را به مسیر دلخواه ببرد.

18. مدیریت هنر گوش دادن به دیگران است. چنانچه به سخنان کسی خوب گوش فراندهید, نمی‌توانید درون او را بشناسید.

19. توان یادگیری و به کار بستن با شتاب آموخته‌ها, بزرگ‌ترین امتیاز رقابتی را در اختیار سازمان می‌گذارد.

20. اولین روش برآورد هوش یک فرمانروا این است که به آن‌هایی که در اطرافش گرد آمده‌اند بنگریم.

21. اگر بتوانید همهء کارکنان یک سازمان را به سوی یک هدف مشترک بسیج کنید, در هر رشته و در هر بازار و در برابر هر رقیبی, در هر زمانی موفق خواهید شد.

22. بیش‌تر انسان‌ها ترجیح می‌دهند بمیرند اما فکر نکنند, خیلی‌ها هم فکر کردن را بر مرگ ترجیح می‌دهند.

23. مدیر عامل آگاه کسی است که به جای رویین‌تن شدن, به همکاران خود اعتماد کند.

24. تمایز یک محصوی باید در راستای ذهنیت مصرف‌کننده صورت گیرد, نه مخالف آن.

25. در طوی تاریخ بیش‌تر کامیابی در دست‌یابی به منابع طبیعی مانند زمین, طلا و نفت بوده است, اما اکنون ناگهان ورق برگشته و دانش به جای آن نشسته است.

26. در بیش‌تر موارد, کشورهای فقیر از نظر دارایی‌ها ثروتمند اما از نظر سرمایه فقیرند, دارایی را نمی‌توان تبدیل به سرمایه کرد مگر آن که قانون حاکم باشد.

27. آن‌هایی که از جای خود می‌جنبند, گاهی می‌بازند و آن‌هایی که نمی‌جنبند, همیشه می‌بازند.

28. اگر همه چیز مهم باشد, پس بدان که هیچ چیز مهم نیست.

29. مدیران پیروزمند دنیای امروز, رمز پیروزی سازمان خود را بهره‌مندی از انسان‌ها فرهیخته می‌دانند.

30. حداکثر شادی و خشنودی انسان‌ها زمانی به دست می‌آید که در شغل هم‌راستا با شخصیت (هوشمندی) خود, به کار گمارده شوند.

31. نقش مدیر این است که به درون فرد نفوذ کند و هوشمندی بی‌همتای او را کشف کند و به عملکرد تبدیل نماید.

32. مدیران برجسته نه تنها تفاوت کارکنان را می‌پذیرند, بلکه بر این تفاوت‌ها سرمایه‌گذاری می‌کنند. شاگرد تنبل, احمق یا ضعیف وجود ندارد,

33. تنها چیزی که وجود دارد معلم خوب یا ضعیف است.

34. زندگی ارزشمندتر از آن است که تنها به امید فرارسیدن دوران بازنشستگی کار کنیم.

35. نه پیروزی پایدار است و نه شکست مرگ‌آور.

36. به کارکنانتان بگویید هیچ‌گاه اجازه ندهند قربانی واقع شوند; اما اگر چنین احساسی دارند بهتر است بروند جای دیگری کارکنند.

37. صدای کردار, از صدای گفتار بلندتر است.

38. هرگاه در بازی شطرنج در حای باختن هستم, به طور پیوسته از جای خود بلند شده و سعی می‌کنم صفحه را از پشت سر رقیبم نگاه کنم, آن گاه به حرکت‌های احمقانه‌ای که انجام داده‌ام پی می‌برم.

39. دانستن کافی نیست, باید اقدام کرد. خواستن کافی نیست, باید کاری کرد.

40. اگر می‌خواهید دلیل خوب کار نکردن کارکنانتان را بدانید, کنار آینه بروید و دزدانه بدان نگاه کنید.

41. جلسه‌ای که خوب اداره نشود, حاصلی جز اتلاف زمان ندارد.

42. بهترین راه پیش‌بینی آینده, ساختن آن است.

43. یک مشتری خشنود, رضایتش را به سه نفر می‌گوید, اما یک مشتری ناخشنود 20 نفر را باخبر می‌کند.

44. کسی را سرزنش نکنید, به جای بحث دربارهء این‌که چه کسی باعث وقفه در پیشرفت است, در مورد این‌که چه چیز مانع پیشرفت است بحث کنید.

45. زمانی دست از کار بکشید که کار شما انجام شده باشد, نه آنگاه که خسته شده‌اید

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 15:9  توسط | 
 

استرس یک بخش طبیعی از زندگی همه افراد بشر است بر اساس تحقیقات علمی، وجود استرس سبب می شودکـه بدن واکنش نرمال از خود نشان دهد. زمانیکه انسانـهـابا وقایع فیـزیکی یـا احساسی متفـاوت روبرو می شوند که بــه عنوان مثال ممکن است برایشان تهدید آمـیـز بـــاشـد، واکنشی کـه بـــدن برای غلبه بر این موقعیت از خود نشان می دهد، به عنوان استرس شناخته می شود.

با زندگی های پر مشـغله و پــر سرعــت امــــروزی، شـکی نیست که استرس یکی از مشکلات اساسی بشر است.  راهکارهای کوچک اما کاربردی زیر را مطالعه کنید تا ببینـید چگونه می توانید بر استرس و تنش های روزمره خود غلبه کرده و زندگی آرامتری را برای خود ایجاد کنید.

فکر کنید

اگر بدون فکر اقدام به انجام کاری کنید، پس از اتمام کار متوجه می شوید که راههای بهتری هم برای انجام آن وجود داشته. اگر این توانایی را داشته باشید که موقعیت های دیگر و جوانب کار را به خوبی ببینید، با این کار می توانید مقدار زیادی از استرس خود را کاهش دهید. پژوهش ها حاکی از این امر هستند که شاد بودن و در نظر گرفتن جنبه های مثبت زندگی (به جای جنبه های منفی) نه تنها میزان استرس و اضطراب را کاهش می دهند، بلکه از شما انسان شادتر و سالم تری نیز می سازند.

آگاه باشید

بیشتر افراد نسبت به یک موقعیت استرس زا به سرعت واکنش می دهند، حتی قبل از اینکه از گزینه های مختلفی که پیش رویشان قرار دارد، اطلاع داشته باشند. بهتر است پیش از اینکه اجازه دهید استرس بر شما غلبه کند و کنترل تمام امور را به دست گیرد، اطلاعات کافی در زمینه مربوطه را بدست آورید.

مسائل کاری جای خود را دارند

بر کسی پوشیده نیست که زندگی شغلی و زندگی شخصی دو مقوله کاملاً جداگانه هستند و نباید آنها را با یکدیگر تلفیق نمود. اگر کسی تنش های کاری خود را به خانه بیاورد، تنها جایی که می توانسته از آن آرامش کسب کند را نیز پر از استرس می کند. باید یاد بگیرید که مسائل کاری را برای دفتر کارتان نگه دارید و مسائل خانوادگی در خانه حل کنید.

لذت ببرید

انتخاب یک سرگرمی، به راحتی می تواند میزان استرس شما را تا حد بسیار زیادی کاهش دهد. ورزش مورد علاقه خود را انتخاب کنید، در یک مسابقه ورزشی شرکت کنید، نواختن یک آلت موسیقی را آموزش ببینید، و یا اینکه به سادگی می توانید آهنگ مورد علاقه تان را زمزمه کرده و همینطور که در حال قدم زدن هستید اجازه دهید تنش ها و استرس ها از بدنتان دور شوند.

زنگ تفریح بدهید

اگر احساس می کنید تحت فشار بسیار زیادی قرار گرفته اید و تاب تحمل این همه استرس را ندارید، به خودتان استراحت بدهید، چشم هایتان را بر روی هم بگذارید و حداقل تا شماره 10 بشمارید.  چند نفس عمیق بکشید، دست هایتان را از طرفین بکشید تا خون به خوبی جریان پیدا کند؛ سپس کار خود را ادامه دهید.

سرعت را کم کنید

افرادی که عجله دارند، بیش از کسانیکه به آرامی کارهایشان را انجام می دهند، دچار استرس می شوند. آرامتر راه بروید، و آرامتر صحبت کنید؛ با این کار کم طاقتی شما برطرف شده و میزان استرسی که احساس می کنید به شدت کاهش پیدا می کند.

کنترل خود را حفظ کنید

معمولاً به این دلیل استرس به ما دست می دهد که احساس می کنیم کنترل چیزی از دستمان خارج شده. سعی کنید کنترل محیطی که در آن هستید را حفظ کرده و به اندازه کافی به خودتان وقت بدهید تا استراحت کرده و به آرامش دست پیدا کنید. یک لیست از کارهایی که باید انجام دهید تهیه کرده و آنها را اولویت بندی کنید. فقط در صورتی می توانید کار بعدی را انجام دهید که کار قبلی به طور کامل به پایان رسیده باشد.

به خود آموزش دهید

به خودتان یاد بدهید که چگونه می توانید با شرایط و موقعیت های مختلف استرس زا مقابله کنید. تکنیک های مختلفی وجود دارند که با اتکا به آنها می توانید استرس را تا حد بسیار زیادی کاهش دهید که در این میان می توان به موارد زیر اشاره کرد: گوش دادن به موسیقی، پیاده روی، مدیتیشن، یوگا، و نرمش. همچنین می توانید یک مکان آرام و ساکت را پیدا کنید، بنشینید و افکار خود را مرور نمایید.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 15:7  توسط | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.


پیوندهای روزانه
دانلود صوت
سنجش وضعیت تغذیه ای
آشپزی
سنجش
آموزش وپرورش
مفاتیح الجنان
تعبیر خواب
کتابخانه مجازی ایران
کتابخانه اینترنتی
انجمن مطالعه وبرنامه ریزی اموزشی
فلسفه برای کودکان
محاسبه قد و وزن
فهرست روزنامه های ایران
نهج البلاغه
پایگاه حدیث
جست وجوی قران
دیکشنری آنلاین فارسی وانگلیسی
استخاره با قران
فال حافظ
دیکشنری آریان پور
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آرشیو موضوعی
روانشناسی کودک
سخنان ارزشمند
آموزش کامپیوتر
سخنان ارزشمند متفکران
پزشکی وداروها
خلاقیت وکودک
روشهای تربیتی
خانواده ونوجوان
خواب وکودک
زندگی نامه ای روان شناسان بزرگ
پیاژه
فروید
نشان های یک ازدواج موفق
روابط زناشویی
متفرقه
احکام
تستهای روان شناسی
داستان های موفقیت
کمرویی
هوش هیجانی
شخصیت شناسی
تکنولوژی فکر
دانستنیهای علمی
امور خانه داری
خداشناسی
بازیهای کامپیوتری در کودکان
زوجهای جوان
خشم وعصبانیت
هوش
روشهای مطالعه ویادگیری
کودکان بیش فعال
روان شناسی زنان
خود پنداره وعزت نفس
اثرات کمبود روی وآهن در کودکان
روشهای جذب افراد
کمر درد
دروغگوی وکودک
روان شناسی ارتباط
هینوتیزم
خوابیدن وشخصیت
تغذیه
شغل-استرس
اعتیاد
روانشناسی نوجوان
مشاوره ازدواج
خواص میوه وگیاهان دارویی
وسواس
دینی -فلسفه
مشاوره خانواده
استرس
اضطراب
خلاقیت
اعتماد به نفس
دانلود کتاب
پیوندها
مقالات روانشناسی
روانشناسی کودک
فکر نو
پزشکان
امام رضا
بهداشت وسلامتی
تغذیه ورژیم غذایی
آموزش
روانشناسی
لیست سایت های علمی
آموزش آشپزی
دکوراسیون
تشخیص بیماری
مقالات علمی ایران
پخش مستقیم وز نده حرم امام حسین
بانک صوت وفیلم مذهبی ومداحی وماه محرم
خلاقیت
خلاقیت
خلاقیت
خلاقیت
افتاب
سیتی
علمی
صنعت
خلاقیت
مجله
تبیان
اعلام نتایج
سنجش
بازیاب
دانش نیوز
پرشین
وب ساز امیر حسین
ثبت نام عتبات عالیه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

اPageRank

جستجوگر>

>
جشنواره  سراسری وبلاگ نویسی تبیان در حال برگزاری است . ثبت نام کنید
""""""" اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنيد """"""""""""

 
T r y m o v i n g y o u r c u r s e r a r o u n d o n t h i s t e x t