تبليغاتX
تفکرنو

.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

به تفکرنو خوش آمدید " تفکرنو

 


از دیرباز رویکرد رفتارگرایی بر آموزش و پرورش کشور ایران به ویژه آموزش و پرورش استثنایی سایه افکنده است، از سوی بزرگان دانش روان شناسی انتقادهایی به این مکتب صورت گرفته است، از جمله اینکه رویکرد رفتارگرایی ماشین وارانه به انسان می نگرد،و در این روش تغییر رفتار عملاً به دنیایی شگفت انگیز و پیچیده ی ذهن انسان وقعی گذاشته نمی شود.بدون اینکه بخواهیم از ارزش های این مکتب بزرگ علمی چیزی بکاهیم به نظر می رسد که زمان آن فرا رسیده است که در آموزش و پرورش ما نیز همگام با دنیا گامهایی به سوی مکاتب شناخت گرایی برداریم.

        از جمله کسانی که سعی نموده اند با حفظ اصول رفتارگرایی به نظریات شناخت گرایی نیز توجه کنند «جولیان راتر» امریکایی بوده است.

 راتر مانند «اسکینر» و «ثرندایک» اعتقاد دارد که بسیاری از رفتارهای انسان آموختنی هستند اما با این نظر رفتارگرایان که رفتار صرفاً به وسیله ی عوامل بیرونی شکل داده می شود مخالف است.راتر برای تبیین رفتار همزمان به بیرون و درون ارگانیزم توجه می کند؛ یعنی هم به تقویت های درونی و هم به فرایندهای پیچیده ی شناختی. راتر نظریه ی خود را نظریه «یادگیری اجتماعی» نامیده است. اصطلاح «یادگیری اجتماعی» اگرچه بیشتر با یادآور نام «آلبرت بندورا» است لکن این اصطلاح ابتدا توسط جولیان راتر به کار رفته است.

  
  راتر، فرایندهای هوشیار درونی را به طور جامع‌تری از بندورا بررسی می‌کند. او معتقد است که ما خود را به صورت موجوداتی آگاه درک می‌کنیم، قادریم بر تجربیات خود تاثیر بگذاریم و تصمیم‌هایی بگیریم تا زندگی خود را نظم بخشیم. تقویت بیرونی نقشی در این نظام بازی می‌کند، ولی اثربخشی تقویت، بستگی به عوامل شناختی درونی دارد. رفتار هر فرد به وسیله مجموعه‌ای از چنین عواملی تحت تاثیر قرار می‌گیرد. ما نسبت به بازده‌های رفتارمان بر حسب تقویتی که به دنبال آن خواهد آمد، دارای انتظار ذهنی هستیم؛ یعنی، این احتمال را که رفتار کردن به طریق معینی منجر به تقویت شخصی خواهد شد تخمین می‌زنیم و رفتار خود را بر طبق آن تنظیم می‌کنیم.

 همچنین برای تقویت‌های مختلف ارزش و اهمیت قائل می‌شویم و ارزش نسبی آن‌ها را در موقعیت‌های مختلف مورد قضاوت قرار می‌دهیم.[3]
  با وجود این که شخصیت فرد دارای ثبات و تداوم قابل توجهی است(چرا که تحت تاثیر تجربه‌های گذشته ماست)، در عین حال، وجوهی از شخصیت، به علت قرار گرفتن ما در معرض تجربه‌های تازه، به طور مداوم در تغییر است. راتر در مطالعه شخصیت، روش تاریخچه‌ای را برگزیده است؛ یعنی، به نظر او برای درک رفتار و شخصیت یک فرد، لازم است که گذشته او را مورد مطالعه قرار دهیم. همین طور اگر چه تمرکز او بر رویدادهای ذهنی است، وی نقش عوامل بیرونی را دست کم نمی‌گیرد. تقویت کننده‌های بیرونی به رفتار ما جهت می‌بخشند؛ زیرا ما برانگیخته می‌شویم تا برای به دست آوردن حداکثر تقویت مثبت و اجتناب از تنبیه، کوشش کنیم. از این‌رو، در نظریه راتر تلاش بر این است که دو روند جداگانه ولی مهم در پژوهش شخصیت، یعنی، "نظریه‌های تقویت" و "نظریه‌های شناختی"، را در هم ادغام کنند. خود او این روش را بر حسب تعامل فرد با محیط معنی‌دار خود توصیف می‌کند.[4]
 
 
 
  نظریه یادگیری اجتماعی راتر با باورهای ما در مورد منبع تقویت سر و کار دارد. پژوهش او نشان داده است که بعضی از افراد فکر می‌کنند تقویت وابسته به رفتار خود آن‌هاست؛ گفته می‌شود این افراد دارای منبع کنترل درونی هستند. دیگران معتقدند، تقویت به نیروهای بیرونی وابسته است؛ گفته می‌شود که آن‌ها دارای منبع کنترل بیرونی هستند.[6]


  این دو پایگاه کنترل، بر رفتار تاثیرهای متفاوتی دارند. برای افراد دارای منبع کنترل بیرونی، توانایی‌ها و اعمالشان بر تقویت‌هایی که دریافت می‌کنند تاثیر کمی دارد، بنابراین آن‌ها برای تغییر یا بهبود موقعیت خود کم می‌کوشند یا اصلا نمی‌کوشند. افرادی که دارای منبع کنترل درونی هستند فکر می‌کنند که مسؤول زندگی خودشان هستند و طبق آن عمل می‌کنند.


  پژوهش راتر نشان داده است که، افراد دارای منبع کنترل درونی از نظر جسمی و روانی سالم‌تر از افراد دارای منبع کنترل بیرونی هستند. این افراد معمولا دارای فشار خون پایین‌تر، سکته قلبی کمتر، و اضطراب و افسردگی پایین هستند. آن‌ها در مدرسه نمرات بهتری می‌گیرند و معتقدند در زندگی حق انتخاب بیشتری دارند. آن‌ها از نظر اجتماعی ماهرتر و مشهورترند و دارای عزت نفس بیشتر از افراد دارای منبع کنترل بیرونی هستند

.
  علاوه بر آن، کارهای راتر نشان می‌دهد که، منبع کنترل فرد در دوران کودکی از طریقی که والدین یا مراقبان با کودک برخورد می‌کنند تشکیل می‌شود. والدین افراد دارای منبع کنترل درونی بیشتر حمایت کننده‌اند و در دادن جایزه برای پیشرفت، دست و دل باز هستند(تقویت مثبت فراهم می‌کنند)، در برقراری انضباط با ثبات‌اند، و دارای نگرش‌های غیر مستبدانه می‌باشند.[7]

مفاهیم اساسی و پایه ای نظریه ی راتر عبارتند از:

 

        الف) توان رفتاری (پتانسیل رفتاری) Behavior potential

به احتمال وقوع یک رفتار معین در ارتباط با دیگر رفتارهایی که فرد می تواند در یک موقعیت معین از خود نشان دهد اطلاق می گردد، این پتانسیل رفتاری تحت تأثیر رویدادهای محرک و انتخاب آگاهانه ی ما صورت می گیرد،  رفتار فقط آنچه ما مشاهده می کنیم نیست بلکه شامل فرایندهای شناختی درونی نیز که نمی توان آنها را مستقیماً مشاهده کرد، می شود

 

        ب) انتظار Expectancy) )

به باور شخص به اینکه اگر در موقعیتی به شکلی خاص رفتار کند تقویت قابل پیش بینی به دنبال آن رفتار خواهد آمد، میزان انتظار از تعمیم موقعیت های مشابه پیشین تأثیر می پذیرد.

 

        ج) ارزش تقویت  Reinforcement vaue

به درجه ی ترجیح یک تقویت بر تقویت دیگر اطلاق می گردد، ترجیح تقویت های مختلف از تجربه های ما در تداعی تقویت های فعلی، که انتظارات ما برای تقویت های آینده از آنها برمی خیزد، مشتق می شوند.

 

        د) موقیعت روان شناختی Psychological situation

ائتلاف محیط درونی و محیط بیرونی یعنی متغیرهای شناختی و محرک های بیرونی ما است. رفتار را از موقعیت روان شناختی می توان پیش بینی کرد.

 

        هـ) آزادی حرکت Freedom of movement

به درجه ی انتظاری اطلاق می شود که یک شخص برای به دست آوردن تقویت معینی به خاطر انجام رفتاری خاص داراست.یک انتطار بالا منجر به آزادی حرکت زیاد می شود و بالعکس یک انتظار پایین، منجر به آزادی حرکت محدود.

 

        و) سطح هدف کمینه Minimal goal level

 به پایین ترین سطح تقویت بالقوه در یک موقیت خاص که شخص آن را رضایت بخش تلقی می کند، اطلاق می گردد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 9:51  توسط | 
 

لاورنس کولبرگ، روان‌شناس، با اصلاح و توسعه کار پیاژه، نظریه جدیدی ارائه کرد که به توصیف رشد استدلال اخلاقی می‌پردازد. پیاژه یک فرایند دو مرحله‌ای را برای رشد اخلاقی تشریح کرد در حالی که نظریه رشد اخلاقی کولبرگ، شش مرحله در داخل سه سطح مختلف را در نظر می‌گیرد. کولبرگ نظریه پیاژه را توسعه داد و عنوان کرد که رشد اخلاقی یک فرایند مداوم است که در سراسر دوره عمر اتفاق می‌افتد. کولبرگ نظریه خود را بر پایه تحقیقات و مصاحبه‌هایی که با گروه‌هایی از نوجوانان و جوانان انجام داده بنا کرده است. تعدادی محظورات اخلاقی به بچه‌ها عرضه شده و سپس با آن‌ها مصاحبه به عمل آمده تا استدلال‌هایی که در پس قضاوت‌های آنان در مورد هر سناریو قرار دارد، تعیین گردد. آنچه در زیر می‌آید یک نمونه از محظورات اخلاقی ارائه شده توسط کولبرگ است:

«زنی به خاطر ابتلا به نوع خاصی سرطان در حال مرگ است. تنها یک دارو وجود دارد که پزشکان فکر می‌کنند ممکن است جان او را نجات دهد. این دارو به تازگی توسط داروسازی ساخته شده است. هر چند ساختن دارو پرهزینه بوده امّا داروساز قیمتی معادل 10 برابر هزینه ساخت برای آن در نظر گرفته است. مثلاً فرض کنید 200 دلار صرف ساختن آن کرده و 2000 دلار آن را به فروش می‌رساند. شوهر زن بیمار به هر کس که می‌شناسد برای قرض گرفتن مراجعه می‌کند امّا رویهم رفته موفق به جمع‌آوری بیشتر از 1000 دلار، یعنی نصف قیمت دارو نمی‌شود. او به داروساز می‌گوید که زنش در آستانه مرگ است و از او درخواست می‌کند که یا دارو را ارزانتر بدهد و یا به او اجازه دهد که بقیه پول آن را بعداً بپردازد. امّا داروساز موافقت نمی‌کند و می‌گوید من این دارو را کشف کرده‌ام و می‌خواهم از بابت آن پولدار شوم. سرانجام مرد از قانع‌کردن داروساز ناامید می‌شود و شبانه به داروخانه دستبرد می‌زند و دارو را برای زنش می‌دزدد. آیا آن مرد باید این کار را می‌کرد؟»

کولبرگ به پاسخ این سوال در مورد این که مرد کار درستی کرده است یا خیر زیاد علاقه‌مند نبود بلکه آنچه برای او جالب بود «استدلال‌هایی» بود که در پشت تصمیمات شرکت‌کنندگان در این نظرخواهی قرار داشت. کولبرگ پاسخ‌های دریافت شده را در قالب مراحل مختلف استدلال، رده‌بندی کرد.

سطح 1- اخلاق پیش‌قراردادی

مرحله 1- اطاعت و تنبیه
نخستین مراحل رشد اخلاقی در بین نوجوانان و جوانان مشترک است. در این مرحله، بچه‌ها قوانین را ثابت و مطلق می‌انگارند. اطاعت از قوانین بسیار مهم است زیرا باعث جلوگیری از تنبیه می‌شود.

مرحله 2: فردگرایی و مبادله
در این مرحله، نقطه نظرات فردی و قضاوت بچه‌ها برپایه چگونگی بر آورده ساختن نیازهای فردی قرار دارد. مثلاً در مورد داستان قبلی، بچه‌ها می‌گفتند که بهترین کار، کاری بود که به بهترین وجه نیازهای همسر زن بیمار را برآورده می‌کرد. تقابل، تنها در صورتی که در خدمت علائق شخصی فرد باشد امکان‌پذیر است.

سطح 2- اخلاق قراردادی

مرحله 3: رواط میان فردی
این مرحله بر زندگی مطابق نقش‌ها و انتظارات اجتماعی تمرکز دارد. همرنگی با جماعت، «خوب» جلوه‌گر شدن و ملاحظه تاثیر تصمیمات بر روابط، مورد تاکید قرار می‌گیرد.

مرحله 4: حفظ مرتبه اجتماعی
در این مرحله از رشد اخلاقی، انسان‌ها به هنگام قضاوت کردن جامعه را به صورت کلّی در نظر می‌گیرند. تمرکز اصلی بر حفظ قانون، پیروی از مقررات، انجام وظیفه و احترام به مافوق است.

سطح 3- اخلاق پس‌قراردادی

مرحله 5: قراردادهای اجتماعی و حقوق فردی
در این مرحله، انسان‌ها شروع به در نظر گرفتن ارزش‌ها، عقاید و باورهای متفاوت سایر مردم می‌کنند. قوانی برای حفظ یک جامعه اهمیت دارند امّا افراد جامعه باید این استانداردها و چهارچوب‌ها را قبول داشته باشند.

مرحله 6: اصول همگانی
آخرین سطح از استدلال اخلاقی کولبرگ بر پایه اصول اخلاقی همگانی و استدلال انتزاعی قرار دارد. در این مرحله، انسان‌ها از این اصول که ملکه ذهن‌شان شده است پیروی می‌کنند، حتی اگر با قوانین و مقررات تناقض داشته باشند.

انتقادهایی بر نظریه رشد اخلاقی کولبرگ

آیا استدلال اخلاقی لزوماً به رفتار اخلاقی منجر می‌شود؟ نظریه کولبرگ به تفکّر اخلاقی می‌پردازد در حالی که بین دانستن این که چه کار باید بکنیم و اعمال واقعی ما اختلاف زیادی وجود دارد.
آیا عدالت، تنها جنبه استدلال اخلاقی است که باید در نظر گرفت؟ نظریه کولبرگ بر مفهوم «عدالت» به هنگام تصمیم‌گیری‌‌های اخلاقی، تأکید بیش از اندازه‌ای دارد. در حالی که عوامل دیگر نظیر دلسوزی، ترحّم، مواظبت و سایر احساسات میان فردی می‌توانند سهم مهمی در استدلال اخلاقی داشته باشند.
آیا نظریه کولبرگ تأکید بیش از اندازه‌ای بر فلسفه غربی دارد؟ فرهنگ‌های فردگرا بر حقوق فردی تأکید دارند در حالی که فرهنگ‌های جمع‌گرا بر اهمیت جامعه تاکید می‌ورزند. فرهنگ‌های شرقی ممکن است نظرگاه‌های اخلاقی متفاوتی داشته باشند که نظریه کولبرگ آن‌ها را به حساب نیاورده است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 6:4  توسط | 

 
نظريه " اريکسون " ، يکي از نظريات روانکاوي است که به جنبه هاي اجتماعي رشد اهميت بسياري مي دهد و معتقد است که روابط اجتماعي در رشد ، اثرات مهمي دارند .
از ديد " اريکسون "، دوره نوجواني دوره کسب هويت در برابر پراکندگي نقش است و جنبه هاي رشد عاطفي، بخصوص تجربه نقشها و رفتارهاي شخص در زمينه هاي اجتماعي حائز اهميت بسياري است. يکي از ويژگيهاي مهم اين نظريه ، وجود تضاد است که فرد در هر مرحله ، دوره بحراني را پشت سر گذاشته و به تحول مثبت دست مي يابد ، در غير اين صورت ، دچار مشکلاتي عديده خواهد شد .

از ديد اريکسون، مهمترين مسأله در دوره نوجواني ، هويت و کسب آن است. نوجوان به منظور کسب هويت، اطلاعات پراکنده ذهني خود را انسجام مي بخشد و هويت منسجمي را براي خود به وجود مي آورد .

در اين دوره، فرد بايد به انسجام هويت دست يابد، وگرنه دچار پراکندگي يا ابهام نقش خواهد شد. افرادي که از نظر رشد عاطفي، رشد بهنجاري داشته، روابط خوبي با والدين و بزرگسالان برقرار کرده و از نظر ذهني داراي انسجام فکري باشند، مي توانند در آينده به هويتي سالم دست يابند، ولي اگر نوجوان نتواند اطلاعات پراکنده ذهني خود را انسجام بخشد و در مورد خود و هويت خود به اطلاعاتي واضح دست پيدا کند، به پراکندگي هويت دچار مي شوند .  
 

 نشانه هاي پراکندگي نقش در افراد عبارتند از :
 
الف)داشتن افکار نامشخص
ب)نداشتن هويت
ج)عدم توانايي در تعيين نقش خود در جامعه

شخص در اين دوره با تجربه نقشها و رفتار افراد موفق ، به طور دائم نقشهاي مختلفي را مي پذيرد تا در نهايت به نقش مورد نظر خود دست يابد و هويت او شکل گيرد و چنانچه موفق به اين کار نشود ، دچار پراکندگي هويت خواهد شد . نوجواني که با هر کس راه مي آيد و به نقش خود آگاه نيست ، هر لحظه نقش خاصي را مي پذيرد و رها مي کند و تصوير مشخص از خود ندارد . 
 

رشد روانی-اجتماعی چیست؟
نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون یکی از معروف‌ترین نظریه‌های شخصیت در روان‌شناسی است. اریکسون نیز همانند فروید اعتقاد داشت که شخصیت هر فرد، طی مراحلی رشد می‌یابد. نظریه اریکسون برخلاف نظریه مراحل روانی-جنسی فروید، به تشریح تاثیر تجربه اجتماعی در تمام طول عمر می‌پردازد.

یکی از عناصر اصلی در نظریه مراحل روانی-اجتماعی اریکسون، رشد هوّیت خود ( ego identity ) است. «هویت خود»، حس آگاهانه خود است که ما از طریق تعاملات اجتماعی رشد می‌دهیم. به گفته اریکسون، «هویت خود» ما با هر تجربه و اطلاعات جدیدی که در تعاملات روزانه خود با دیگران به دست می‌آوریم، دائماً تغییر می‌کند. اریکسون همچنین عقیده داشت که علاوه بر «هویت خود»، یک حس صلاحیت نیز انگیزه رفتار و اعمال ما را تشکیل می‌دهد.

هر مرحله در نظریه اریکسون به صلاحیت یافتن و شایسته شدن در یک محدوده از زندگی مربوط است. اگر یک مرحله به خوبی پشت‌سر گذاشته شود، شخص احساس تسلّط خواهد کرد. و اگر یک مرحله به طور ضعیفی مدیریت شود، حس بی‌کفایتی در شخص پدید خواهد آمد.

اریکسون عقیده داشت که افراد در هر مرحله، با یک تضاد روبرو می‌شوند که نقطه عطفی در پروسه رشد خواهد بود. به عقیده اریکسون، این تضادها بر به وجود آوردن یک کیفیت روانی یا ناکامی در به وجود آوردن آن کیفیت متمرکزند. در خلال این دوره، هم زمینه برای رشد شخصی بسیار فراهم است و هم از سوی دیگر، برای شکست و ناکامی.

مرحله 1 رشد روانی- اجتماعی: اعتماد در برابر بی‌اعتمادی

نخستین مرحله نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون بین تولّد تا یک سالگی پدید می‌آید و بنیادی‌ترین مرحله در زندگی است.
به دلیل آن که نوزاد به طور کامل وابسته است، رشد اعتماد در او به کیفیت و قابلیت اطمینان کسی که از او پرستاری می‌کند بستگی دارد.
اگر اعتماد به نحو موفقیت‌آمیزی در کودک رشد یابد، او در دنیا احساس امنیت خواهد کرد. اگر پرستار ناسازگار، پس زننده یا از نظر عاطفی غیرقابل دسترس باشد، به رشد حس بی‌اعتمادی در کودک کمک می‌کند. عدم توفیق در رشد اعتماد، به ترس و باور این که دنیا ناسازگار و غیرقابل پیش‌بینی است منجر می‌گردد.
مرحله 2 رشد روانی-اجتماعی: خودگردانی و اتکاء به نفس در برابر شرم و شک

 دومن مرحله نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون در دوران اولیه کودکی صورت می‌گیرد و بر شکل‌گیری و رشد حس عمیق‌تری از کنترل شخصی در کودکان تمرکز دارد.
اریکسون همانند فروید عقیده داشت که آموزش آداب دستشویی رفتن، بخش حیاتی و ضروری این فرایند است. امّا استدلال اریکسون کاملاً با فروید متفاوت بود. اریکسون عقیده داشت که یادگیری کنترل کارکرد بدن به پیدایش حس کنترل و استقلال می‌انجامد.
رویدادهای مهم دیگر در این مرحله شامل به دست آوردن کنترل بیشتر بر انتخاب غذا، اسباب‌بازی و لباس است.
کودکانی که این مرحله را با موفقیت پشت سربگذارند، احساس امنیت و اطمینان می‌کنند. در غیر این صورت، حس بی‌کفایتی و شک به خود در آن‌ها باقی می‌ماند.
مرحله 3 رشد روانی-اجتماعی: ابتکار در برابر گناه

 در خلال سال‌های قبل از مدرسه، کودکان شروع به قدرت نمایی و اعمال کنترل بر دنیای خود از طریق برخی بازی‌ها و سایر تعاملات اجتماعی می‌کنند.
کودکانی که این مرحله را با موفقیت بگذرانند، حس توانایی شخصی و قابلیت رهبری دیگران را پیدا می‌کنند. و آن‌هایی که در به دست آوردن این مهارت‌ها ناکام می‌مانند، حس گناه، شک به خود و کمبود ابتکار در آن‌ها باقی می‌ماند.
مرحله 4 رشد روانی-اجتماعی: کوشایی در برابر حقارت

این مرحله، سال‌های اول مدرسه، تقریباً از 5 سالگی تا 11 سالگی را در برمی‌گیرد.
کودکان از طریق تعاملات اجتماعی شروع به رشد حس غرور نسبت به دستاوردها و توانائی‌های خود می‌کنند.
کودکانی که توسط والدین یا معلمان تشویق و هدایت می‌شوند، حس کفایت، صلاحیت و اعتقاد به توانایی‌های خود در آن‌ها به وجود می‌آید.
آن‌هایی که از سوی والدین، معلمان یا هم‌سن و سال‌های خود به قدر کافی مورد تشویق قرار نمی‌گیرند به توانایی خود برای موفقیت، شک خواهند کرد
سخت کوشي در برابر حقارت
اريکسون باور داشت که ترکيب انتظارات بزرگسالان و سابق کودکان به سوي تسلط , زمينه را براي تعارض رواني اواسط کودکي آماده مي کند: سخت کوشي در برابر حقارت ,  سخت کوشي , يعني , پرورش دادن شايستگي در مهارتها و تکاليف سودمند. در تمام فرهنگها, بهبود تواناييهاي جسماني و شناختي به معني آن است که بزرگترها توقعات جديدي از کودکان دارند. کودکان به نوبه خود , اماده اند تا اين توقعات را برآورده سازند و خود نيز از آنها بهره مند شوند.
خطر اين مرحله, حقارت است و در بدبيني کودکاني منعکس مي شود که به توانايي خود در انجام دادن درست کارها اطمينان کمي دارند. اين احساس بي کفايتي زماني ايجاد مي شود که زندگي خانوادگي , کودکان را براي زندگي تحصيلي آماده نکرده باشد يا زماني که تجربه کودکان با معلمان و همسالانشان به قدري ناگوار باشد که احساس شايستگي و تسلط آنها را نابود کرده باشد.
مفهوم سخت کوشي اريکسون, چندين ويژگي اواسط کودکي را با هم ترکيب مي کند: خود پنداره مثبت, اما معقول , غرور ناشي از انجام دادن خوب کارها, مسئوليت اخلاقي , و مشارکت ياري گرانه با همسالان.
.
  مرحله 5 رشد روانی-اجتماعی: هویت در برابر گم‌گشتگی


در دوران نوجوانی، کودکان به کشف استقلال خود می‌پردازند و به عبارت دیگر، خود را حس می‌کنند.
آن‌هایی که از طریق کاوش‌های شخصی، تشویق و پشتیبانی مناسبی دریافت کنند، این مرحله را با حس استقلال و کنترل و نیز حسی قوی نسبت به خود پشت‌سر می‌گذارند. و کسانی که نسبت به باورها و تمایلات خود نامطمئن بمانند، درباره خود و آینده نیز نامطمئن و گم‌گشته خواهند بود.
مرحله 6 رشد روانی-اجتماعی: تعلّق در برابر انزوا

این مرحله، دوران اولیه بزرگسالی، یعنی زمانی که افراد به کشف روابط شخصی می‌پردازند را در بر می‌گیرد.
اریکسون عیقده داشت که برقرار کردن روابط نزدیک و متعهدانه با دیگران ضرورت دارد. کسانی که در این مرحله موفق باشند، روابط مطمئن و متعهدانه‌ای را به وجود خواهند آورد.
به یاد داشته باشید که هر مرحله بر پایه مهارت‌های یادگرفته شده در مراحل قبل بنا می‌شود. اریکسون عقیده داشت که حس قوی هویت شخصی برای ایجاد روابط صمیمانه و همراه با تعلّق خاطر اهمیت دارد. مطالعات نشان داده‌اند که کسانی که حس ضعیفی نسبت به خود دارند در روابطشان نیز تمایل به تعهدپذیری کمتری دارند و بیشتر در معرض انزوای عاطفی، تنهایی و افسردگی قرار دارند.
مرحله 7 رشد روانی-اجتماعی: فعالیت در برابر رکود

در دوران بزرگسالی، ما به ساختن زندگی خود ادامه می‌دهیم و تمرکزمان بر روی شغل و خانواده قرار دارد.
کسانی که در این مرحله موفق باشند، حس خواهند کرد که از طریق فعال بودن در خانه و اجتماع خود، در کار جهان مشارکت دارند. آن‌هایی که در به دست آوردن این مهارت ناموفق باشند، حس غیرفعال بودن، رکود و درگیر نبودن در کار دنیا را پیدا خواهند کرد.
مرحله 8 رشد روانی- اجتماعی: یکپارچگی در برابر ناامیدی

این مرحله مربوط به دوران کهنسالی است و بر بازتاب فعالیت‌های گذشته تمرکز دارد.
آن‌هایی که در این مرحله ناموفق هستند حس خواهند کرد که زندگیشان تلف شده است و بر گذشته افسوس خواهند خورد. در این حالت است که فرد با حس ناامیدی و ناخشنودی روبرو خواهد شد.
کسانی که از دستاوردهای گذشته خود در زندگی احساس غرور داشته باشند، حس یکپارچگی، درستی و تشخّص خواهند کرد. با موفقیت پشت سرگذاشتن این مرحله یعنی نگاه به گذشته با اندکی تأسف و احساس رضایت کلّی. این افراد کسانی هستند که خردمندی به دست می‌آورند، حتی در مواجهه با مرگ.

نظریه جولیان رایتر

نظریه رشد کولبرگ

نظریه رشد اخلاقی کولبرگ

نظریه رشد روانی -جنسی فروید

نظریه رشد اریکسون

نظریه برونر

نظریه آلفرد آدلر

نظریه ایوان پاولوف

نظریه پیاژه

نظریه ویگوتسکی

نظریه جان دیوئی

نظریه رشد بزرگسالی اریکسون

نظریه تقسیم بندی شخصیت از دیدگاه فروید

نظریه سبکهای یادگیری یونگ


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 5:31  توسط | 
سؤالی که همیشه در طول تاریخ مطرح بوده و فکر اکثر فلاسفه،دانشمندان، مربیان وعلما را به خود اختصاص داده و گاه حتی نظر نظریه هایی در اینمورد داده اند این است که چه چیز انسان را می سازد و چه چیز شخصیت ما را شکل میدهد؟
اگر بخواهیم پاسخ وجود داشته باشد. یکی بیشتر بر عوامل وراثتی، ژنتیک وسرشتی تأکید دارد که در این مورد اعتقاد بر این است که خلق و خو، ویژگی و رفتارهایهر کس بیشتر نتیجه سرشت و ژنتیک خود اوست گروه دیگری از دانشمندا نقش بیشتری برمحیط قایلند و نقش تربیت را برجسته می دانند. آنها معتقدند ما محصول آن چیزی هستیمکه کسب کردیم. شخصیت ما بیشتر محتوای اکتسابی دارد. هر کدام از این دو دیدگاه ها،تعبیر و تفسیرهای متفاوتی را ایجاد می کند و پیام تربیتی متفاوتی می دهد. خصوصاًوقتی بحث کاربرد و زمینه به کار بستن دانش مطرح می شود که قاعدتاً این دو سؤالمتفاوتی را می نویسند. مثلاً اگر، بحث پرخاشگری از این دید که آیا زمینه ذاتی داردیا اکتسابی نگاه کنید متوجه می شوید اگر فرد بیشتر گرایش به عوامل ذاتی داشته باشددر زمان پرخاشگری بیشتر در جستجوی علل آن در درون فرد است به طوری که احتمالاً اینفرد غریزه پرخاشگری بیشتری دارد و یا ناکامی بیشتری را تجربه کرده است و یا اینکهفرد عقده خاصی دارد که به این صورت خود را نشان می دهد. در واقع رفتاری مانندپرخاشگری تحلیلی پیدا می کند که بر می گردد به نگاه ما به عوامل سرشتی اما اگرتعبیر و تفسیر مادر تأثیر قضیه این باشد که در عوامل محیطی و تربیتی شخصیت ما را میسازد، در مورد رفتار پرخاشگران نیز بیشتر به دنبال عوامل محیطی برمی گردیم و اینسؤال را از خود می پرسیم که چه چیزی باعث شده که فرد پرخاشگری کند؟ چه عواملی درمحیط مدرسه و یا رفتار اطرافیان هست که باعث پرخاشگری می شود؟ آیا تماشای خشونت درتلویزیون عامل آن است؟
اگر شما رویکرد دوم – نقش محیط – را داشته باشید وبخواهید نسخه ای بنویسید ک جامعه ای عاری از پرخاشگری داشته باشیم، به گونه ایخواهد بود که به سمت عوامل محیطی معطوف خواهد شد. مثلاً به صدا و سیما توصیه میکنید که چه برنامه هایی بسازید تا در رشد تعالی جامعه مؤثر باشد و یا ... هر کداماز ما در زندگیمان به یکی از این دو رویکرد بیشتر گرایش داریم، اگر از شما بپرسندمحصول کدام یک از این عوامل محیطی یا وراثتی مطمئناً بهترین پاسخ این خواهد بود کهترکیببی از هر دو عامل هیچ کس فکر عوامل وراثتی نیست حتی گروهی که به گونه ایافراطی به نقش محیط معتقدند و بالعکس. اما در تحلیل نهایی باید ببینیم گرایشمانبیشتر به کدام سمت است. البته اگر در تاریخ ادبیات و طرز تفکر فیلسوفانمان جستجوکنیم می توانیم سرنخهایی پیدا کنیم که آن ها چگونه فکر می کردند مثلاً در پرتونیکان نگیرد هر که بنیادش بد است و تربیت نا اهل را چون گروگان بر گنبد است. درواقع گرایش عوامل سرشتی را نشان می دهد.
پسر نوح با بدان بنشست
خانداننبوتش گم شد
در واقع یک نوع  از عوامل محیطی مؤثر است. لذا در این دو گروهطرفداران خاص خود را دارند و هر کدامشان نحوه نگاهشان به انسان، به گونه ای است کههر دو عامل را در شکل گیری یک رفتار مؤثر می دانید و به عبارتی تعامل بین عواملوراثتی و محیطی یا تربیتی مشهود است و در هر رفتار از پرخاشگری گرفته تا نوعدوستی،رفتارهای اجتماعی و ضد اجتماعی نتیجه ای از تعامل را می توانیم بیابیم. به عبارتدیگر هیچ رفتاری ذاتی و بدون توجه به عوامل محیطی بروز نمی کند. این تعامل است کهویژگیهای جسمی ما را تعیین می کند این که شما چه فیزیکی داشته باشید، چه تواناییهای جسمانی و ادارکی داشته باشید و از
چه نوع  هوشی برخوردار باشید همگی بهتعامل بستگی دارد.
تعاملی بین عوامل وراثتی خاص شما و محیط زیست شما. این بحثدر مورد ویژگی های شخصیتی هم و روان شناختی هم صادق است. ویژگیهایی از قبیل درونگرایا برون گرا بودن فرد، تحریک پذیر یا صبور بودن و... .
در بررسی این ویژگی های وتعامل بین آن می توان به تاریخچه زندگی فردی که بیانگر تأثیر عوامل درونی و بیرونیمی باشد و تعاملی که بین آنهاست پرداخت.
برای بسط بیشتر بحث ابتدا به اینکه اینتعاملها چگونه در بروز ویژگیهای شخصیتی نقش دارند می پردازیم. و سپس به نوع تعاملدرون خانواده، ویژگیهای کودک ، پدر و مادر و... و اینکه اینها چگونه می تواند بهشخصیتهای متفاوی بینجامد و چگونه شخصیتهای ناشی از این تعامل می توانند تحلیل شوندخواهیم پرداخت یکی از بحث هایی که در نحوه تعامل وجود دارد و چگونگی این تعامل راتئوریزه می کند بحث «بالقوه» و مقدار آن است. به طور مثال سه فرد متفاوت با ویژگیهای وراثتی مختلف که از پدر و مادر ارث برده اند ممکن است «بالقوه» های متفاوتیداشته باشند. به عبارتی تفاوتهای فردی ذاتی وجود دارد و ظرفهای بالقوه یکسان نیستحتی بین دو برادر.
اما نقش عوامل محیطی در این است که چه مقدار از این بالقوهتحقق پیدا کند. عوامل فرهنگی، تربیتی و خانوادگی تعیین می کنند که فرد تا چه حد درمسیر تحقق بالقوه هایش پیش برود، لذا، انتظار این که در یک شیوه تدریس ، تمام بچهها را به یک میزان رشد دهد. انتظار غیر معقولی است. چون ظرفیت بالقوه انسان ها باهم متفاوت است. مثلاً اگر برای فردی که عقب مانده ذهنی است، ایده آل ترین شرایطتربیتی برایش را فراهم کنید باز هم نمی توانید او را از میزان ظرفیت بالقوه اشجلوتر ببرید. حال سؤال این جاست که چه میزان هوش، حافظه و توانایی های شما که تحققپیدا کرده، بالفعل شده؟ آیا در شرایطی که بزرگ شده ایم توانسته ایم تا سقف بالقوههایمان پیش برویم؟ یعنی اگر شما مدرسه بهتری تحصیل می کردید یا شیوه تربیتی بهتریروی شما اعمال می شد، خلاق تر بودید؟
آیا از حافظه بهتری برخوردار بودید وشخصیت قویتری داشتید؟ پاسخ مثبت است. در واقع توانایی های ما به صورت دیمه و خودجوش تحقق پیدا نمی کنند. مثل زمینی که بذری در آن می کاریم و به این امید که طیشرایط خوبی محصول دهد یا این که زمین خوبی انتخاب می کنیم و دمای مناسب و شرایطمناسب را فراهم می کنیم تا زمین محصول خوب و با کیفیتی بدهد. هدف از رفتن به مدرسهو فراهم آوردن محیط مناسب در خانه این است که کودک در مسیر ظرفیتهایش جلوتر برود. طبیعی است که هر کس در محیط غنی تری قرار بگیرد مسلماً ظرفیتهایش بیشتر خواهد بودلذا عامل بین عوامل وراثتی و محیطی تعیین کننده مقدار «بالقوه» و «بالفعل» بودن استبه گونه ای که عوامل وراثتی مقدار بالقوه و عوامل محیطی سطح بالفعل شدن را مشخصمی کنند.
شیوه دیگری که نظریه پردازان درباره تعامل بین این دو مطرح می کننداین است که عوامل وراثتی یا طبیعت انسان شامل دوره های مختلف حساسی است که اگر دورههای مختلف زندگی انسان – دوره جنینی، کودکی، مدرسه و درون جامعه – را در نظر بگیریمبرخی دوره ها خاص تر از بقیه هستند این دوره های خاص و حساس فرصتی برای بروزاستعدادهایند که البته خود این دوره های حساس را عوامل فطری تعیین می کنند.
مثلاً در چه سنی آمادگی یادگیری ریاضی را داریم و یا درچه سنی باید مهارتهایزندگی جمعی را بیاموزیم. اما بروز استعداد دوره حساس به تنهایی کافی نیست تا اینویژگیها خودبخود ظاهر شوند. مثلاً اگر برای یادگیری زبان دوره خاصی وجود دارد(مثلاً از زمان تولد تا دو یا سه سالگی) این به تنهایی نمی تواند کارساز باشد ومحیط نیز باید محرکها و تجربه لازم را فراهم کند تا این ویژگی بارز شود. و اگرکودکی در دوره حساس یادگیری زبان محرکهای لازم به او وارد نشود یا کودک ناشنوا باشدو این دوره حساس بگذرد این ویژگی دیگر نمی تواند و یا حداقل تا سقف خود ظاهر شود. اما در عین حال این که گر محرکهی زبانی نباشد، استعداد زبان ظاهر نمی شود و فردزبان نمی آموزد یک وضعیت فرضی است و یک وضعیت واقعی نمی تواند باشد. در واقع بهمیزانی که ین تجربه با محرک ارایه شود، تحقق یافتن ایجاد می شود و استعداد بارور میشود. ولی اگر فردی در این دوره حساس حداقل دریافت محرکها را داشت (موقعیت فرضی) اینفرد دیگر نمی تواند آن ویژگی را کسب کند و یا در وضعیت عادی و طبیعی آن را کسب کند. اما بحث در این است که نیروهایی که درون ما ظاهر می شوند چه شرایطی لازم دارند و چه سیستم تربیتی و محیطی را می طلبند تا با فراهم کردن آنها در دوره حساس منجر به اینشود که کودکی با شخصیت سالم داشته باشیم.
یکی از مباحثی که در دوران شناسی مطرحاست، مفهوم دوره های حساس یا مراحل رشد است، که اشاره به این دارد که در هر مقطع اززندگی یکسری ویژگیهای خاص می تواند ظاهر شود که با دوره های قبل و بعد آن متفاوتاست. یکی از این مراحل مهم مرحله تولد تا یک سالگی است و مرحله بعدی یک سالگی تا سهالی چهار سالگی است. در ادامه از دید روانشناسانه به دوره های مختلف و نقش محیطو... بر آنها خواهیم پرداخت. از جمله این دوره ها می توانبه مرحله تولد تا یکسالگی و ویژگیهای ذاتی این مرحله نقش محیط تربیتی در بروز این ویژگیها اشاره کرد. همچنین به این پرسش پاسخ خواهیم داد که چرا تجربه های متفاو در این مرحله می تواندمنتج به انسانهای متفاوت شود.
بر طبق نظریه اریکسون – نظریه دوره های حساس ونقش محیط و تربیت بر آن – انسان ذاتاً می تواند هم به سمت مثبت و سلامت و هم به سختبیماری و عدم سلامت رشد کند. یعنی در هر کدام از مراحل زندگی او، یک استعداد و یکنیروی روانی و شخصیتی ظاهر می شود که بسته به این که محیط چگونه با آن تعامل و چهشرایطی را فراهم می کند. فرد می تواند به سمت سلامت شخصیتی و یا به سمت بیماریشخصیتی و یا نابهنجاری شخصیتی برود. این نظریه بیان می کند که در مرحله اول – تولدتا یک سالگی – زمانی که انسان متولد ی شود تا یک سالگی، نیاز روان شناختی یا نیرویشخصیتی اش شکل می گیرد. اهمیت این مرحله تا بدانجاست که حتی تفاو انسانها از نظرامنیت درونی تا حد بسیار زیادی به این مرحله برمی گردد. تفاوت نیز به امنیت یا همانمیزان اعتمادی که به خود، محیط و کل جهان داریم بستگی دارد.
امنیت روانی یکی ازنیازهای اساسی انسان است. بعد از نیازهای فیزیولوژیک آب و غذا مهمترین نیاز روانیهر انسان احساس امنیت است که اگر این نیاز در خانواده و جامعه تأمین شود، باعث میشود که فرد به سمت نیازهای بالاتر روان شناختی – نیاز به محبت دیگران، نیاز بهاحترام گذاشتن به خود، نیاز به شکوفاسازی نیازهای برتر انسانی – رهنمون می شود.
اما گر این نیاز تأمین نشود، نوعی جبر روانی ایجاد می شود که در آن فرد هر کاریمی کند، هر شغل و دوستی که انتخاب می کند به این خاطر است که برای خودش حاشیه امنیتفراهم کند. در واقع بیشتر از این که به استعدادها و خلاقیت هایش مثلاً، در انتخابشغل توجه داشته باشد. به این فکر می کند که آیا این شغل می تواند به او احساس امنیتدهد و نیازهای او را برطرف کند. لذا ما دلیل خیلی از رفتارهای ما نیاز به امنیت استپس می بینیم که نیاز ایمنی چقدر حساس و با اهمیت است و این که یک نفر از درون احساسایمنی کند یا خیر چقدر می تواند در سلامت روانی فرد تأثیرگذار باشد. نکته مهمی کهباید بدان توجه داشت این است که امنیت روانی به مثابه خشت و پایه ای است که نیرویهای بعدی روی آن قرار می گیرند.
نکته قابل توجه دیگر که اهمیت بعد دیگر مسألهرا می رساند وابستگی نوزاد به دیگران است. مثلاً اگر کسی به او آب ندهد، بقایشتهدید می شود. پس نیاز نوزاد به داشتن محیط امن بسیار حیاتی است و در این مقطعزمانی – تولد تا یک سالگی – از درون ظرفیت روانی مسایلی نظیر آیا احساس امنیت بکنم،آیا خوشبین باشم و آیا نسبت به اطرافیان ایمنی داشته باشم یا خیر و... ایجاد میشود. پس می توان گفت تجربه هایی که نوزا در این مقطع کسب می کند، تعیین سلامت روان،رشد سالم و یا بیمارگونه او خواهد بود. حال سؤال این جاست که چه نوع تجربه هایی دراین مقطع مهم، کودک را به سمت نیروی امنیت درونی یا اعتماد سوق می دهد و چه تجربههایی باعث می شود که فرد به جای احساس امنیت و خوش بینی، بدبینی را تجربه کند؟
در پاسخ به این پرسش به سه نکته می توان اشاره کرد:
1- ایجاد رابطه مهر ومحبت می تواند این احساس را تأمین کند.
2- برطرف کردن نیازهای اولیه کودک (غذا،تنهایی و...)
3- کودک تنها را تجربه نکند.
امنیت روانی، یک بحث آگاهانه نیستبلکه یک احساس ناخودآگاه است. در واقع کودک نمی تواند مقدمه چینی کند که آیا باتوجه به شرایط، به محیط و دیگران اعتماد کند یا خیر، بلکه ناخودآگاه ظرف روانی اوتجربه های محیطی یا با امنیت پر می شود یا با عدم امنیت. یکی از مهمترین تجربه هاییکه اگر کودک داشته باشد. احساس ایمنی و اعتماد پایه ای در او شکل می گیرد این استکه نیازهای کودک به گونه ای با ثبات برآورده شود. کودک که از لحاظ روانی نیازمنداست باید بتواند به پدر و مادر یا مراقب اعتماد کند. اگر این گونه باشد، یک تجربهمهم است تا در ظرف روانی کودک یا خشت اول، یک احساس ایمنی تزریق شود. ولی کودک چوننمی تواند نیازهایش را بیان کند. یک سری پیام ها و سیگنالهایی را می فرستد واطرافیان و پدر و مادر هستند که باید آنها را شناسایی و درک  کرده و به نیازهای اوجواب دهند. اما همیشه این نیازها پاسخ داده نمی شود و تجربه های مکرر عدم ارضاینیازها، این خطر را دارد که باعث می شود که خشت اول را کج قرار دهد و کودک نتواندبه مادر و محیط خانواده اعتماد کند. مسأله نیازها و رفع نیازها اهمیت زیادی داردولی کار ساده نیست. سیگنال خوانی ظرفیتی است که در بعضی مادران بیشتر است و در بعضیکمتر. اگر در مقطع تولد تا یک سالگی، دوره حساس برای شکل گیری این پایه روانی فراهمباشد، اما مادر و اطرافیان نتوانند سیگنالهای کودک را بخوانند و تجربه مناسب ارضارا فراهم کنند، این ظرفیت نمی تواند خود را به گونه ای طبیعی رشد دهد. یکی از شرایطبروز شخصیت سالم و اعتماد پایه ای کودک می کند، این است که مادر امنیت روانی راداشته باشد. به تعبیر ما باید ایمان درونی داشته باشد و بتواند تماس پوستی و کنارهم بودن، نیازها، حالات روانی و امواج
به یکدیگر منتقل شود. وقتی مادر با روحیهشاد کودک را تغذیه می کند، او را هم شاد می کند. و بر عکس مادر افسرده وقتی نوزادرا شیر می دهد و با او حرف می زند افسردگی خود را به او منتقل می کند. لذا وقتیمادر امنیت و ایمان درونی داشته باشد می تواند آن را از طریق نگاه، تماس و صحبتکردن به نوزاد منتقل کند بالطبع مادری که خودش ایمنی درونی ندارد نمی تواند بهنوزاد احساس امنیت را منتقل کند.
سؤال: آیا برای تربیت کودک سالم، باید پدر ومادر شخصیت روانی سالمی داشته باشند؟
ج: هر پدر و مادری یک تاریخچه تربیتیدارند و یک شیوه تربیتی را تجربه کرده اند. در اجتماع، مدرسه و خانواده شرایط مختلفرا تجربه کرده اند که نتیجه آن، شخصیت الان آنها را شکل داده است. اگر شخصیت پدر ومادر، شخصیت سالمی باشد فرزندان آنها هم شخصیت روانی مطلوبی خواهند داشت و برعکس،به عبارتی می توان گفت: تربیت کودک از زمان خردسالی پدر و مادر شروع شده است.
شخصیت یعنی تمام ویژگیهای جسمانی، خلقی، روانی و شناختی فرد. اما شخصیت از نگاهیک روانشناس این است که در طول زندگی به تدریج ساخته می شود و در هر مرحله یک ویژگیشخصیتی خاص ظاهر می شود که بهترین زمان برای تربیت آن ویژگی همان مقطع است. ولی اینبه معنای جبر نیست. به طور مثال اگر کسی را یک دوره از عشق و وجود مادر محروم بودبه این معنا نیست که این فرد در بقیه زندگیش نمی تواند پایه سلامت روان را کسب کند. ممکن است در دوره های بعد با شرایط مطلوب و ایده آل بتوان آنها را (هر چند امریستمشکل) جبران کرد. تحقیقات نشان می دهد نوزادانی که امنیت روانی دارند، خوابمنظم تری دارند، خلق بهتری دارند و از نظر غذا هم کودکان سختگیری نیستند. که ایننشانه هایی از امنیت درونی است.
برای بررسی این که آیا کودک امنیت روانی واعتماد را کسب کرده ست یا نه می توان یک آزمایش انجام داد. بدین صورت که اگر مادر وکودک را در محیط ناآشنا قرار دهیم و شخص غریبه ای هم در آنجا باشد، اگر مادر اتاقرا ترک کند، کودکی که امنیت روانی دارد از رفتن مادر نگران می شود و ممکن است گریهکند اما چون به برگشتن مادر اعتماد دارد کم کم خود را با محیط سازگار کرده و بااشیای آن جا سرگرم می شود. اما کودکی که امنیت روانی ندارد ممکن است دو واکنش نشاندهد یا اینکه به شدت گریه کند تا خوابش ببرد و یا این که نسبت به رفتن مادربی تفاوت باشد.
بهتر است در این زمینه به فرهنگ و شیوه های تربیتی خودمان وتوصیه های فرهنگی ای که شده توجه بیشتری شود. مثلاً این که توصیه شده مادر قبل ازشیردادن نوزاد وضو بگیرد به این دلیل که مادر در خودش حالت آرامش روانی ایجاد کند ویا این که توصیه شده در هنگام تغذیه، مادر کارهایش را رها کند و اضطراب نداشته باشدتا آن حالات به نوزاد منتقل نشود. برای تغذیه کودک توصیه های زیادی شده مثلاً قبلاینکه نوزاد و مادر تماس پوستی با هم داشته باشند، مادر نوزاد را نوازش کند و بهچشمان او نگاه کند همه به این دلیل است که حالات روانی مادر به نوزاد منتقل شود کهاگر قرار باشد نوزاد با شیشه شیر تغذیه شود هیچ گاه نقش روانی شناختی را ایفانمی کند.
سؤال: اگر نوزاد به هر دلیلی کنار مادر نباشد مثلاً کنار خاله و یا عموباشد چگونه خواهد بود؟
ج: بحث ما بیشتر در مورد مراقب نوزاد و ویژگیهای آن استولی به هر حال مادر به خاطر ویژگیهای طبیعی که دارد بهترین مراقب خواهد بود.

زرنگی یا هوش بیشتر یک بحث شناختی است یعنی مادر یا مراقب پایه چهکارهایی انجام دهند که نوزاد از لحاظ عقلی رشد بیشتری پیدا کند. مثلاً قرار باشدبرای کمک به رشد شناختی نوزاد توصیه ای کنیم بهترین توصیه این است که از مادرخواسته شود نوزاد را با حواسهای مختلفش تحریک کند. نوزاد صداهای مختلف (بم و زیر) را بشنود. انواع وسایل بازی را که دست می زند از نظر بزرگی و کوچکی، سبکی و سنگینیتجربه کند. یعنی حواس او را مبنای رشد عقلی قرار دهیم. ولی بحث مادر مورد رشدشخصیتی است.
سؤال: علت اینکه نوزاد و دختر معمولاً به پدر وابسته است و نوزادپسر به مادر چیست؟
ج: البته این ویژگی مربوط به مقطع سه تا شش سالگی است که دربحث توضیح آن مقطع به طور مفصل به آن خواهیم پرداخت اما در پاسخ به این پرسش به طوراجمالی می توان گفت نوزادان از لحاظ این که چقدر موضوعات نو را دوست دارند یا سطحتحملشان چقدراست و یا اینکه چقدر به محیط اطراف می توانند عادت کنند با هممتفاوتند. نوزادانی که از لحاظ خلق و خو ویژگی آرامتری دارند راحت تر می توانند اینویژگی را کسب کنند اما نوزادانی که ناسازگارند و وقتی در یک محیط جدید قرارمی گیرند شیون می کنند در واقع فضای روان شناختی را برای خود خراب می کنند و اینکودکان سخت تر می توانند این ویژگی و تجربه را کسب کنند.
اما همیشه دریافتسیگنالی به طور مطلق و صد در صد ممکن نیست و ممکن است بعضی نیازها ارضا نشود امااین که تجربه های ارضا بیشتر ازعدم ارضا باشد مهم است یعنی اینکه که کودکی هیچ شکستو هیچ نیازی را تجربه نکند نه امکان پذیر است و نه مطلوب زیرا در آینده یک فردبسیار ساده لوح خواهد بود و فردی خواهد شد که به همه اعتماد می کند. پس این که تمامنیازهای کودک ارضا شود نیز مطلوب نیست.
سؤال: اگر پدر و مادر قبل از بچه دار شدنکلاسهای تربیت فرزند را بگذرانند و مطالعاتی داشته باشند آیا با توجه به ذات وتربیت خود پدر و مادر، تأثیری در تربیت کودک خواهد داشت یا خیر؟
ج: از لحاظ ذاتیبین مادران تفاوت وجود دارد. اما این تفاوت می تواند اکتسابی هم باشد. مثلاً مادریکه به کلاسهای تربیت فرزند می رود و با نیازهای نوزاد و نیز چگونگی تعامل و برخوردبا نوزاد آشنا شود، مسلماً کارآیی بیشتری خواهد داشت.
سؤال: آیا سن پدر و مادردر تربیت تأثیر دارد؟
ج: یکی از دوره های زندگی مرحله جوانی است که در این دورهنیاز به حمایت کردن وجود دارد و بهترین شرایط روانی فرزند داشتن در همین دوره حساسجوانی است. اما اگر این دوره بگذرد و فرد این را تجربه نکند و در دوره های بعد صاحبفرزند شود. شاید آمادگی روانی را برای داشتن فرزند نداشته باشد چون آن دوره حساسگذشته است. در واقع اگر ما پیرو طبیعتی باشیم که خداوند در نهاد ما قرار داده خودبهترین روش تربیتی است کما اینکه خیلی از بزرگان ما گفته اند تربیت یعنی طبیعت. یعنی ببینیم طبیعت ما در آن سن چه چیزی اقتضا می کند و ما آن را فراهمکنیم.
وقتی کودک به توانایی می رسد نیاز دارد بتواند توانایی های خود را خرجکند. پشت هر توانایی یک انگیزه وجود دارد. کسی که استعداد نقاشی کردن داشته باشد آنرا به خرج کردن آن توانایی وا می دارد. لذا سن یک سالگی تا 3 الی 4 سالگی کودک برایوالدین مرحله سختی است. کودک در این سن به خود متکی است؛ خودم بپوشم. خودم بخورم،خودم بروم و... که اینها همه تمرین توانایی است. کودک می خواهد روی پای خود بایستد. توانایی هایش را خرج کند و از والدین می خواهد که این اجازه را به او بدهند. اگرشیوه تربیت والدین صحیح باشد و فرصت انجام این کار را از او بگیریم در واقع وابستگیبه دیگران را به او تزریق کرده ایم، به طوری که زمانی که کودک بزرگ می شودنمی تواند روی پای خود بایستد و به دیگران نه بگوید پس باید به این نکته توجه داشتکه تجربه های دوره کودکی تجربه های گرانبهایی است.
شیوه های تربیت صحیح کداماست؟ از یک طرف کودک احساس خود مستقلی می کند و می خواهد به استقلال برسد و از طرفدیگر ما باید به او آموزش دهی که چه چیزی خوب است و چه چیزی بد. عده ای معتقدند کهاجازه دهیم کودک با پذیرفتن نقشهای گوناگون تجربیات متفاوت کسب کند. یکبار در نقشپزشک بار دیگر بیمار، یا در نقش پدر و گاهی در نقش فرزند و... در واقع از دیدهایمتفاوت زندگی را تجربه کند.
در این مرحله - سن یک سالگی تا سه سالگی – کودکفریاد می زند و خواستار آن است که روی پای خود بایستد. حال اگر والدین این فرصت رابه کودک بدهند فردی خود مختار می شود که توانایی انجام عملی را دارد. اگر شیوهتربیتی والدین طوری باشد که کودک همیشه با جملات منفی و یا حتی گاهی اوقات با تنبیهمواجه شود روحیه تردید که «من آنقدر قوی نیستم که بتوانم کارهایم را انجام دهم» دراو شکل می گیرد و وابسته به دیگران می شود و حتی اگر اصلاح نشود به بزرگی او نیزراه پیدا می کند.
ولی از طرفی نمی توان به تمام خواسته های کودک پاسخ مثبت دادو کودک باید بیاموزد که باید قوانین داخل منزل را رعایت کند. اینجاست که هنر تربیتظاهر می شود. گاهی اوقات کودک به تمام مسایل پاسخ مثبت می دهد و به دید ما کودکی سربه راه است ولی شخصیت او پژمرده شده و حالت مطلوبی ندارد. قوانینی مطلوب است که همفرد رشد کند و هم قوانین زندگی اجتماعی را بیاموزد و این همان هنر تربیت است. قانونباید به طور شفاف برای کودک بیان شود. باید برایش مشخص کرد چه کاری خوب است و چهکاری بد و خط قرمزها را به او نشان داد تا او خود به آنها نظم دهد و رفتارهایش رابا آن قوانین و بایدها و نبایدها البته باید توجه داشت که پدر و مادرها در این خطقرمزها با هم هماهنگ باشند و توافق و ثبات داشته باشند. هرگز به گونه ای نباشد کهدر جمع، آن قوانین را زیر پا بگذاریم و در تنهایی آنها را اجرا کنیم.
در واقعاینها نکات ظریفی است که اگر به آنها توجه نشود و در تربیت کودک لحاظ نشود می تواندبه سلامت روحی و روانی کودک صدمات گاه جبران ناپذیری وارد آورد. پس خوب است که درتربیت کودک از شیوه های علمی صحیح کمک بگیریم و به تمام حالات و روحیات کودک اهمیتدهیم. به او آزادی لازم را بدهیم و حتی در بازیهای کودک به او کمک نماییم تا کودکرا به این احساس برسانیم که توانایی انجام کار را دارد.
مهمترین مسأله فرافکنی است. مشکل خود را به دوش دیگران انداختن و آنها رامقصر دانستن است. باید از این آفت که منتظر بمانیم تا دیگران تغییر کنند و ما بهخوشبختی برسیم جداً پرهیز شود. طبیعتاً جهان طبق خواسته و بر وفق مراد ما پیشنخواهد رفت. جهان همانگونه که هست خواهد ماند پس باید سعی کنیم در حد توان تغییرکرده ضمن اینکه دقت شود در این تغییرات خودکامه نباشیم. یعنی زن در تلاش نباشد مردرا تغییر دهد و بالعکس. اینکه زن بخواهد مرد را سر به راه و مطیع خود نماید و یامرد بخواهد زن را همچون موم تحت کنترل خود در آورد افکاری باطل و مخرب است و اگرخواهان زندگی آرامی هستیم باید این گونه طرز فکر را به طور کامل کنار گذاشته شود.
مقدمه
برای شروع باید آموزش لازم را دید تا بتوان موفق بود پس سؤالیکه مطرح می شود این است که آیا آموزش لازم برای رفتار با خانواده در نظر گرفته شدهاست؟ آیا زن و مرد آموزشهای لازم برای یادگیری مهارتهای زندگی را گذرانده اند؟ برایمادر، پدر، زن و شوهر بودن چطور؟!
به طور معمول ما انسانها خود را بی نیاز ازاین آموزشها می دانیم و تنها زمانی که در زندگی خود به مشکلی برمی خوریم به فکرمشاوره می افتیم و سؤالاتی به صورت جسته و گریخته می پرسیم در حالی که باید از همانابتدا و همزمان با بنا نمودن اولین پایه های زندگی به این فکر – مشاوره – باشیم. پسبدیهی است که برای با هم بودن نیاز به آموزش است و به این نکته باید بسیار توجهکرد.
شیوه های تعامل
نحوه ارتباط اعضای خانواده، براساس شواهد موجوداز رفتارهای گوناگون یک دسته بندی صورت گرفته است.
بحث ما در مورد دسته بندی هایانجام شده تا بتوانیم گروه های موفق و ناموفق را مشخص کنیم. الگوهای تعامل که بهالگوی سلطه گری نیز معروف است و از قدیم بوده یکی از این الگوها می باشد. در اینالگو یکی از سؤالهایی که در ذهن مرد به وجود می آمده این بوده که چگونه می توانمزندگی خود را شکل دهم و به این جواب می رسیده که باید همسر خود را با خواسته هایخود منطبق کرده و جهت دهم تا بتوانم زندگی موفقی داشته باشم. در قدیم بیشتر اینگونه زندگی می کردند البته هنوز هم این الگو دیده می شود.
برای مثال: مراجعهکننده ای اعلام می کند 2 ماه می شود همسر خود را ندیده است. وقتی علت را جویامی شویم پاسخ می دهد همسرم قهر کرده و به خانه پدرش رفته و هر چند برای بازگرداندنشتلاش می کنم موفق نمی شوم. با کاوش بیشتر مشخص می شود آن مرد الگوی خود را پدرش(الگوی سلطه گری) قرار داده و در صدد تغییر رفتار همسر خود برآمده تا بتواند زندگیموفقی داشته باشد و البته تلاش کرده تا این تغییرات را در قالب ادب و احترام ایجادکند. (ترک دوستان، حداقل رابطه با خانواده و...).
مشاور:باید پذیرفت که الگوهایقدیمی منسوخ شده است و در جامعه امروزی کاربردی ندارد و برای حفظ و نگهداری آن بایدبهای سنگینی پرداخت پس سعی کنید الگوهای جدید را جایگزین الگوهای قدیمی و سلطه گرکنید.
الگوهای جدید شامل شش بخش هستند که در زیر می آیند:
1- پذیرا و پویا
2- وابسته
3- الگوی مقابله ای
4- الگوی نامنسجم
5- کناره گیر
6- زیستی
در مورد الگوها باید گفت بعضی از الگوهای موجود در جامعه باعث تأسف است ودر مقابل برخی دیگر باعث مسرت و خوشحالی.
اگر زمانی که الگوی سلطه گر شکستمی خورد نتوانیم با بصیرت الگوی مناسبی را جایگزین کنیم الگوهای بدتر جایگزینخواهند شد. بدترین الگو را می توان «الگوی زیستی» نام برد که فقط منحصر است به رفعنیازهای بدنی. همچنین الگوی دیگری را که می توان به آن اشاره کرد «الگوی مقابله ای» است که متأسفانه موارد مصرف آن در جامعه بسیار زیاد می باشد.
دراین الگو بهگونه ای است که اعضای خانواده (زن و شوهر) یا با هم در جنگ و مجادله اند و قهرهستند. افراد شامل این الگو نمی توانند 5 دقیقه با هم صحبت کنند به طوری که به دعواختم می شود و در دعواهایشان نیز بدترین کلمات و الفاظ را به کار می برند. دراینخانواده ها زمانی که فرزندان در سنین کودکی هستند ترسیده و به گوشه ای کز می کنند ودر نوجوانی به اتاق خود پناه می برند و به عبارتیاز کنار مسأله می گذرند. اما درسنین بالاتر وارد بحث می شوند. در الگوی «مقابله ای» همیشه جنگ و جدال و دعوا وجوددارد. یکی از مواردی که معمولاً در این خانواده ها رایج است قهر بین اعضای خانوادهبخصوص زن و شوهر است. گاهی دیده شده زن و شوهری 20 سال با هم قهر بوده اند و فقط درشرایط حاد و بسیار ضروری چند کلامی بین آنان رد و بدل شده است که آن هم در برخیموارد توسط یک واسطه (مانند فرزند) انجام می شده است.
این گونه رفتار کودکانهاست زیرا نه تنها آدم رفتار کودکانه را ترک نکرده بلکه به زندگی زنا و شویی خود نیزوارد کرده است.
در الگوی مقابله یا جنگ و جدال و یا سکوتی ناشی از قهر حاکم است. حال سؤالی که مطرح می شود این است که چرا این الگو به وجود آمده؟ چون الگوی سلطه گرشکست خورده الگوی مقابله ای جایگزین آن شده است. البته نکته قابل تأملی که ذکر آنضروری به نظر می رسد این است که تحت هیچ شرایطی نه با همسر و نه با فرزندان خود قهرمطلق نداشته باشید. که صد البته رعایت این مسأله نشانه بلوغ فکری است.
در هنگامبروز مشکل سعی شود کمتر صحبت شود به طوری که با چهره، ناراحتی خود را به طرف مقابلمنتقل کنید. نه سکوت مطلق باشد و نه صحبت زیاد. در اینجا خوب است به روایتی از حضرترسول(ص) اشاره شود که درباره تربیت فرزندان می فرمایند: کودکان خود را تنبیه بدنینکنید، کمتر صحبت کنید وآن را زیاد طولانی نکنید.
برخی افراد با وجودی که سنشانکم نیست وابستگی بسیار شدید به ماد و یا اطرافیان خود دارند و کوچکترین مسایل واختلافات خود را با مادرشان و یا ... در میان می گذارند و جالب تر اینکه مادران نیزبا آنها همدردی می کنند.
افراد در الگوی مقابله ای بصیرت خود را از دست می دهند،یعنی گفته های خود را در بحث و دعوا ندید می گیرند و فقط صحبت های طرف مقابل وحرکات او را به خاطر می آورند. زمانی که الگوی سلطه گر شکست بخورد ناگزیر به سمتالگوی مقابله ای کشیده می شود که البته با بصیرت می توانیم آن را به سمت الگویبهتری سوق دهیم. به طور مثال به الگوی «پذیرا و پویا» که الگویی است که می تواندجایگزین خوبی برای الگوی شکست خورده سلطه گری باشد.
مهمترین نکته در الگوی پذیراو پویا این است که به جای این که افراد، سلطه بر همسر خود داشته باشند رابطه ای همسطح و موازی به وجود می آورند. افرادی که فکر خوبی دارند حتی کودکان 2 ساله را دستکم نمی گیرند، زیرا معتقدند از کوچکترها نیز می توان چیزهای بسیاری آموخت نکتهدیگری که خوب است دراینجا به آن اشاره شود تعریف و تمجید از خود است که باعث دشمنیمی گردد.
حضرت علی(ع) در این باره می فرمایند: هر کس که فکر می کند عاقلترینافراد است او احمق ترین انسانهاست. باید به این نکته توجه داشت که با یکدیگرتفاوت هایی داریم. ولی چیزی که مهم است همدیگر را قبول داشتن است. هر چند تفاوتهاییکه وجود دارد نیز در جای خود معنادار است. به عنوان مثال خانمها عاطفی تر هستند وبه کار بردن جملاتی نظیر اینکه خانمها کارآیی ندارند و یا... نه تنها درست نیست کهمی تواند اثر منفی بر روحیه آنها داشته باشد.
رابطه ها باید هم سطح باشد مشورتامری ضروری در زندگی مشترک است که نباید از آن غافل ماند. چشمانمان را مانند آبروان که به جهت گودالها و نقاط پست می رود به سمت نقاط ضعف یکدیگر هدایت نکنیم. همیشه سعی شود اول نقاط قوت دیده شود و حتی تشویق شود سپس به نقاط ضعف توجه گردد. سعی کنیم با چشمانی بینا نعمتهایی را که در وجود دیگران است ببینیم و ساده از کنارآنها نگذریم.
خانه محلی است برای زندگی کردن نه نمایشگاهی برای همسایه ها. برایقضاوت دیگرن زندگی نکنید. زندگی را برای خود بخواهید. در زندگی هایی که الگوی آنپذیرا و پویا است گوش شنوا برای شنیدن صحبت های یکدیگر از ارکان اساسی می باشد. گاهی دیده می شود که نوجوانان ارتباط کلامی با پدر و مادر خود ندارند. اغلب تنهاییرا ترجیح می دهند و در مقابل سؤالاتی که از آنها می شود پاسخهای بسیار کوتاه در حدبلی یا خیر می دهند. زیرا گوش شنوایی برای شنیدن صحبت هایشان در خانواده پیدانکرده اند.
جوش و خروش، سر و صدا و تلاش در زندگی های پویا نشانه گرمی و صفا وصمیمت است و حتی سکوت آن سازنده است زیرا هر کسی مشغول کارخود است سکوت نشانه قهرنیست بلکه نشانه پیگیری کارهای خود است.
از نکارت مهمی که در الگوی پویا بایدبه آن توجه داشت این است که زمانی که یکی از طرفین صحبت می کند خوب به صحبت او توجهشود یعنی کاملاً به چهره آن نگاه شود و خوب گوش فرا داده شود و بعد از اتمام صحبتطرف مقابل شروع به صحبت نماید.
سؤال: اگر زن یا شوهری علاوه بر وظایف همسری نقشمادر یا پدر را نیز در زندگی ایفا کند؟ چه باید کرد؟
جواب: ابتدا علت را جستجوکنیم سپس برای رفع این مشکل باید فرد روان درمانی شود.
سؤال: آیا جامعه سلطه گر،خانواده سلطه گر را به وجود نمی آورد؟ قبل از ازدواج در مورد سلامت جسمی آزمایش وتست گرفته می شود آیا بهتر نیست از لحاظ روحی هم تست گرفته شود؟
جواب: در پاسخبه این سؤال (اول) باید گفت جامعه شناسان معتقدند جامعه هر گونه باشد خانواده نیزبا الگوپذیری از آن همانگونه خواهد شد. اما در این زمینه نظر روانشناسان متفاوت استبه طوری که آنها انسان را موجودی دارای اراده می دانند و اعتقاد دارند حتی اگرجامعه سلطه گر باشد می تواند تحت تأثیر جامعه قرار نگرفته و خانواده سلطه گرینداشته باشد و البته باید در نظر داشت زمان سلطه گری اجتماعی پایان یافته. تواناییهای بشر گسترش پیدا کرده است. اما در مورد سؤال دوم باید گفت که گرفتن تستروحی کار خوبی است اما نه در ایران که در جهان هم روشهای خاصی برای این کار وجودندارد ولی می توان در این مورد مشاوره کرد و تا حدودی پیش بینی کرد که آیا می توانزندگی موفقی داشت یا خیر.
سؤال: دوران نامزدی سخت و زجر آور شده به طوری کهتقریباً هر سه روز یک بار بحث های منجر به دعوا و قهر داریم که یا ناشی از سوءتفاهم است یا اختلاف عقیده بگویید برای حل این مشکل چه بکنیم؟
جواب: گاهی اوقاتاختلاف بین جوانان بخاطر مداخله خانواده هاست که معمولاً از روی ناآگاهی است. خانواده ها باید سعی کنند زمانی که دو جوان با هم ازدواج می کنند عروس و داماد رادر حکم فرزندان خود قرار دهند و در زمان بروز اختلاف به جا جانبداری از دختر و یاپسر و یا احیاناً دخالت بی مورد در رفع مشکل با همفکری بزرگترها به آنها کمککنند.
گذشت لازمه زندگی است و باید زن و شوهر سعی کنن در زمان بروزناراحتی و بحث و جدل از آن – گذشت – به نحو احسن استفاده کنند تا مشکلی پیش آمده هرچه زودتر برطرف شود. البته بهتر است قبل در هر چیز به صحبتهای یکدیگر گوشدهند.
سؤال: در خانواده هایی که یکی از اعضای خانواده حس خودبینی و برتریدارد چه باید کرد؟
جواب: انسانهایی از خود تعریف می کنند که ذلت و حقارت را درخود می بینند. از زیاد گفتن بعضی مسایل خودداری کنید و با رفتار و حرکات آنها رانشان دهید.
معمولاً افرادی که دچار حقارت شخصیت هستند اینگونه اند و با تعریف وتمجید سعی می کنند این کمبود را پوشش دهند اما بهتر است افراد بجای زیاده گوییبیشتر عمل کنند.
سؤال:چه کنیم که در زندگی خوش اخلاق باشیم؟
1 – صبحانه راکامل میل کنید. (از خوردن چای شیرین پرهیز کنید.)
2- قبل از نیمه شب حدوداً یکساعت و نیم قبل از نیمه شب خواب باشید.
3- هنگام طلوع آفتاب خواب نباشید. کلیهافرادی که بالای سن تکلیف هستند و خواب می باشند خوش اخلاقی آنها دچار تزلزلمی شود. زیرا جسم آنهادچار تزلزل شده.
20% جسم از طریق وضو تحریک می پذیرد و درخوش اخلاقی مؤثر است (طبق تحقق کارشناسان) حتی اگر وضو بگیرید و در موقع طلوع آفتابخواب باشید این 20% دچار مشکل می شود. به طوری که در اروپا چون چیزی به نام وضوندارند معمولاً دوش می گیرند.
معرفی کتاب:
1- آیین همسرداری 2- روان شناسیهمسران برتر 3- دوران عقد 4- روان شناسی روابط درون خانواده

 
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 5:28  توسط | 
مغز یک نوزاد که هنوز به خوبی شکل نگرفته است و بدون ساختار است برای رشد و تحول خود به تحریک نیاز دارد و این تحریکات علاوه بر بازی ها و رنگ ها و صدا ها به برخوردها و رفتارهای محبت آمیز نیز محتاج است.

 
روان کاوان آلمانی دریافته اند مغز یک نوزاد که هنوز به خوبی شکل نگرفته است و بدون ساختار است برای رشد و تحول خود به تحریک نیاز دارد و این تحریکات علاوه بر بازی ها و رنگ ها و صدا ها به برخوردها و رفتارهای محبت آمیز نیز محتاج است. به طوری که حتی لبخند و تماس چشم ها و وجود یک غمخوار و پرستار سبب آرامش و آسودگی خاطر کودک شده و به ترشح هورمونی منجر می شود این هورمون در پختگی رشد و تحول رفتار اجتماعی کودک موثر و سرنوشت ساز است.

 

اما اگر کودکی تحت فشار روحی مراقبین خود باشد در بزرگسالی بیش از حد متوسط آسیب پذیر خواهد شد.

(همین جا کمی درنگ کن! بی خود نیست که قدما با اشاره به ضرب المثلی می گفتند زبان خوش مار را از سوراخ بیرون می آورد و با مهربانی می توان دل دشمن را هم نرم کرد، امتحان کرده ای؟ چقدر از برخوردهای سخت گیرانه  امروزت به خاطر بی مهری دیدن دیروزت بوده است نکند تجربیات تلخ گذشته ای در نسل بعدی (فرزندت) تکرار شود.)

 

روان شناسان دریافته اند که نخستین فشارهای روحی که در دوران نوزادی بر کودک تحمیل می شود رشد مغزی او را محدود می کند. پیش از این بر نیاز کودک به مهر و محبت به اندازه کافی تاکید می شد اما اینکه عشق و علاقه نه تنها می تواند موجب پختگی عاطفی کودک شود بلکه بر ساختار مغزی او نیز اثر می گذارد و یافته جدیدی است. براساس تحقیقات انجام شده معلوم شد حفره سیاهی که بخشی از مغز است، مسئولیت رشد و تحول در درک احساس و ساخت، عملکرد و هضم عواطف، تجربه زیبایی و لذت، لیاقت و هنر رفتار و برخورد عاقلانه با دیگران را بر عهده دارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 14:49  توسط | 

خودشناسی(معیارهای ازدواج)
 
1-   یک لیست از ویژگیهای همسر اینده تان را بنویسید.
 
2-    برای هر ویژگی توضیح دهید که میخواهید ان ویژگی چه نتایجی را در عمل از شما براورده کند.(ویژگی را نیز تعریف کنید مثلا مهربان باشد،تعریف کنید که مهربانی یعنی چه  تا براساس تعریف خود بررسی کنیدو تعریف خود را بشناسید)
          مثلا خوش چهره باشد
تعریف شما از خوش چهره:...
      نتیجه ای که درعمل از شما براورده می شود:...
  یه جایی درش اورد/باهاش کلاس گذاشت/باهاش احساس غرور کنیم
 
3-    اگر طرف مقابل شما چه رفتارهایی از او سر بزند  او این صفتها را دارد؟
برای هرنشانه 5 مورد بنویسید (5 ادرس رفتاری)
مهربان :بد صحبت نکند،داد نزند،پرخاشگر نباشد،با احترام صحبت کند،زیاد لبخند بزند.
پاک :اعتقاد کامل به دین ...
صادق:دروغ نگوید...
صبور:زود از کوره در نرود...
ورزشکار:اهل ورزش باشد...
* راهنمایی: میتوانید ببینید او تا به حال چگونه زندگی کرده است(نه اینکه چگونه میخواهد زندگی کند)/ برای انتخاب خوب باید رفتار و ادرس رفتاری ادم خوب را بشناسیم.
 
4- پنج ویژگی شخصیتی که میخواهید همسر اینده تان انها را دارا باشد را بنویسید.
با تعیین اولویت و همچنین با تعیین درصد نمره
(میتوانید از 100 نمره درصد مشخص کنید یا میتوان با کم ، متوسط ، زیاد،خیلی زیاد،عالی  مشخص کرد.)
پاک:عالی            100
صادق:عالی          99
صبور: خیلی زیاد   90
مهربان:متوسط       75
اهل مطالعه: زیاد     80
5-     به خودتان نمره دهید که این صفات مطلوب را خودتان چقدر دارید.
 
وقتی میتوانی انسا ن کاملی را انتخاب کنی که خود نیز کامل باشی.
 
7-    به خودتان نمره دهید که از هر صفت شخصیتی نامطلوب چقدر دارید.
 
8-   پنج ویژگی شخصیتی که میخواهید همسر اینده تان در انها همانند شما باشد را بنویسید
نجیب/صادق/صبور/باهوش/شیطون/پر روحیه /روابط اجتماعی خوب/منطقی/با درک/با ادب/با معرفت/فعال/ با پشتکار و ...
 
9-  پنج ویژگی شخصیتی که نمیخواهید همسر اینده تان در انها همانند شما باشد را بنویسید.( خیلی سخت شد   مگه نه ؛هان چیه , مچ گیریه!!)
 
10- پنج ویژگی که شما به اندازه کافی دارید و اصرار دارید که همسرتان انها را کمتر داشته باشد.
 
11- پنج ویژگی که شما ندارید یا کم دارید اما اصرار دارید که حتما همسر ایندتان انها را بیشتر از شما داشته باشد.
نکته مهم : جای تعمیرات قبل از ازدواج است
 
12- پنج انتظار مهم خودتان را از زندگی بطور کلی بنویسید.
رشد، پیشرفت،ارامش،لذت بردن
 
13- پنج انتظار مهم زندگی را از خودتان بنویسید.
راههای پیشرفت خودمان را خودمان باز کنیم
خودمان را دوست داشته باشیم
لذت بردن از زندگی
صبور باشیم
تجربه کنیم
مفید باشیم
بخشنده باشیم
عبرت بگیریم
زود نا امید نشویم
مسولیت خودمان را خودمان به عهده بگیریم
وقتی موفق نبودیم به حساب دیگران نگزاریم
به شکستها به دید موفقیت نگاه کنیم
به شکستها به دید تجربه نگاه کنیم
و...
*نکته واقعا عمیق: ما را زندگی خلق کرد(زندگی بود و ما امدیم نه بالعکس)
 
14- پنج انتظار مهم خودتان را از ازدواج بنویسید.
 
15 - پنج انتظار مهم ازدواج را از خودتان بنویسید.
انتخاب مناسب
متعهد
اول ادم بشیم و بعد وارد زندگی بشیم
مسولیت پذیر
خودمان غنی باشیم تا ازدواج غنی باشد
محدودیت پذیر،تا مسیر زندگی تغییر کند ، تا  از حقارت به کمال برسیم
انتظار تغییر از دیگران نداشته باشیم و خودمان را تغییر دهیم
*نکته فوق العاده(با دقت بخونید): آئینه هر انچه که هست را نشان میدهد، باید باشیم تا آئینه نشان دهد.
 
16 – لیست ویژگیهای همسر دلخواهتان را بنویسید.
 
17 – اگر از همین امروز نابینا شوید ،لیست شما چه تغییراتی خواهد کرد.
اره درسته؛چشم ظاهر بشه میشود و با چشم  دل و چشم عقل نگاه میکنیم.
 
18- اگر از همین امروز نابینا شوید کدام صفت هایتان را بیشتر میکنید.
(این سوال را راحت ازش رد نشید  با دقت فکر کنید،به چه نتیجه ای میرسید؟)
صبورتر، نیازمند بودن به دیگران، خوش صحبت تر،خوش اخلاق تر(بخاطر اینکه نظر دیگران را به خودمان جلب کنیم)،
چون  نیازمند میشویم باید بیشتر نیازهای تجملی را کنار بگزاریم و به نیازهای اساس بیشتر اهمیت دهیم.
نیازها دو نوع اند: 1 نیازهای اساسی ،2 نیازهای تجملی
 
به ویژگیهای روانی بیشتر اهمیت داده میشود،
وقتی نابینا شویم معیارهای ازدواج اصیلتر و واقعتر میشود
 
به امنیت و لذت بیشتر اهمیت داده میشود
دینداری = امنیت
 خوش اخلاقی = لذت
 
*دو شرط مهم برای زندگی موفق که باعث امنیت و لذت میشود دینداری و خوش اخلاقی است.*
 
جای تعمیرات واصلاحات قبل از ازدواج است.
6-     پنج صفت شخصیتی نا مطلوب را که نمی خواهید همسر اینده تان انها را دارا باشد را بنویسید.(همراه با ادرس رفتاری)
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 14:48  توسط | 
 

در اين مقاله با يك نگاه اجمالي ، به بررسي سوالات كودكان يك ساله تا نوجوانان ، در رابطه با وجود و چگونگي خداوند مي پردازيم :

مشکل بسياري از کودکان اين است که والدينشان انرژي آنها را صرف همه چيز، از کلاس هاي هنري، ورزشي گرفته تا کامپيوتر مي کنند، اما از درس ايمان غافلند.

 
روي اعتقادات خودتان تأکيد کنيد. برايش مثال بياوريد و ايمانتان را در اختيار نياز کودک به شناخت و درک خدا قرار دهيد. سرانجام نيرويي اخلاقي و معنوي به آنها مي دهيد که يک عمر دوام خواهد آورد.
با رشد درک و برداشت کودک از خدا، اگر از پيش بدانيم در انتظار چه نوع سؤالاتي بايد باشيم ، با اطمينان بيشتري مي توانيم به آنها کمک کنيم. پس به شناخت مراحل رشد روحي کودک و چند راهنمايي که چگونه با آنها از خدا حرف بزنيم نياز داريم:

يک تا سه سالگي
گرچه کودکان نوپا بچه تر از آن هستند که مفاهيم مبهم معنوي را درک کنند ، اما آن قدر بچه نيستند که نتوانند کلماتي درباره ي خدا را ياد بگيرند.

 در شروع مهم آموزش کلماتي مانند خدا، کتاب قرآن و پيامبر است. اگر بچه ها به سادگي با اين کلمات مأنوس شوند، بعدها پايه اي براي گسترش مفاهيم بزرگ تر خواهيد داشت.

بايد پايه اي براي عشق و توجه به خدا بسازيد که طبق گفته ي روان شناسان ، مهم ترين چيزي است که به کودکان خردسال، خدا را مي فهماند.

سه تا پنج سالگي(شروع از مهد کودک و ادامه تا بزرگسالي)
 اين سؤال غلط است که: «چه طور کودکم را وادر کنم به خدا اعتقاد پيدا کند؟» پرسش صحيح اين است که: «چه طور به او نشان دهم که خدا در زندگي اش حضور دارد؟»

زماني که بچه ها يک شادي ناگهاني را تجربه مي کنند، يا در برابر شگفتي هاي اطرافشان حيرت زده مي شوند يا از چيزي ناراحتند، زمينه ي فکري شان به روي اين فکر باز است و شما مي توانيد حضور خدا را با حرف زدن از او به آنها نشان دهيد.

يک دختر 5 ساله بلافاصله پس از مرگ پدربزرگش از شما مي پرسد: «آيا او در بهشت رانندگي هم مي کند؟ آيا از مادربزرگ (که يکسال قبل مرده است) نگهداري مي کند؟».

 او در اصل به اطمينان خاطر نياز دارد. به او بگوييد: «خودت چه فکر مي کني؟». کودک فکر کرده بود که خداوند آن قدر مهربان است که به پدربزرگش اتومبيلي براي رانندگي داده است و مادربزرگ را که از رفتنش دلگير بود در کنارش قرار داده. پس لازم است که حرف او را تأييد کنيد.

در فاصله ي سني 3 تا 5 سالگي، کودکان خدا را شبيه انساني مي دانند که به آنها اتومبيل مي دهد، اسباب بازي مي دهد، و مراقب همه چيز است : موجودي دوست داشتني.

چنين برداشتي به چنين پرسشي مي انجامد: «آيا خدا مي خوابد؟ خدا براي تعطيلات کجا مي رود؟ خدا کجا زندگي مي کند؟» براي پايان دادن به اين شرايط و براي تشويق حس کنجکاوي و تخيل کودک پيش دبستاني ، جوابي صادقانه بدهيد بعد شما از او سؤالاتي بکنيد که نسبت به گفتگو دل گرم شود.

کودک پيش دبستاني، هم چنان که خدا را تصور مي کند آنچه را هم که شما درباره ي خدا بگوييد واقع مي پندارد.

 آيه الکرسي را بخوانيد و در حد خودش معني کنيد.

اگر به او بگوييد: «اگر بد رفتاري کني، خدا عصباني مي شود» او پدري عصباني را مجسم مي کند که آماده است براي جزئي ترين تخطي او را تنبيه کند.

بچه ها نمي توانند منتقدانه فکر کنند و صحبت هاي شما را ارزيابي کنند. وقتي با کودک پيش دبستاني درباره ي خدا حرف مي زنيد، کارشناس، شما هستيد، بنابراين دقت کنيد حرفي نزنيد که بعدها پيشيمان شويد.

شش تا ده سالگي
کودکاني که تازه به مدرسه مي روند، مي پرسند : «آيا خدا باعث مرگ مي شود؟ آيا هر کاري من انجام بدهم خدا مي فهمد؟مهم اين است که والدين ضمن پاسخ دادن به اين سوالات به کودک کمک کنند به خدا اعتماد کند و به سويش برود.

راه ديگر براي برقراري ارتباط شخصي بين بچه هاي دبستاني و خدا، خواندن داستان هاي ديني براي آنهاست.

آنها مي توانند اساس اين داستانها را در زندگي روزمره ي خودشان به کار گيرند . خصوصاً اگر آنها را به گفتگو و طرح سؤال ترغيب کنيد. داستان هاي کتاب آسماني را طوري انتخاب کنيد که نشان دهد خدا در تمام طول زندگي با ماست.

شما مي توانيد با کودکان شش تا ده ساله درباره ي ارتباطشان با خدا حرف بزنيد. به اين ترتيب که وقتي هيچ کس نيست، آنها را به مکان هاي مقدس ببريد. پنجره ها، منبر يا محراب در سکوت احساس حيرت و قداست ايجاد مي کند.


دوران پيش از نوجواني / نوجوانان
کودکان هنگام گذشتن از دوران کودکي دچارتغييرات شگرفت جسمي و رواني مي شوند و به سمت آزادي بيشتر حرکت مي کنند. بنابراين، در اين دوران حرف هاي شما بايد به منظور کمک و ايجاد استنباطي شخصي از خدا باشد. چون آنها در اين سنين ياد مي گيرند افکار خاص خودشان را داشته باشند.

 

به محض اين که شروع به درک نمادهاي ديني مثل کتاب و قرآن و خطوط قرآني کنند، مي خواهند درباره ي معني واقعي و عميق اين نمادها صحبت کنند. اگر فرزند نوجوانتان در حال آماده شدن براي پذيرش يک مراسم مذهبي است ، با اصطلاحات اعتقادي آن جماعتي با او حرف بزنيد، که نوجوان مي خواهد به آنها بپيوندد.

 

وقتي با نوجوانان راجع به خدا بحث مي کنيد، بايد به آنها بگوييد که: «خداوند براي ما مصيبت نمي فرستد بلکه به ما قدرت مي دهد بر آن غلبه کنيم. خدا به ديگران هم ميل کمک کردن به ما را مي دهد.» توضيحات شما هر چه که باشد، کودک منتظر است ببيند آيا خودتان واقعاً به آنچه که مي گوئيد معتقديد يا نه. پس حتماً درباره ي خودتان و تلاش شخصي تان براي دستيابي به ايمان محکم، با آنها حرف بزنيد.

 

بي هيچ رياکاري بگذاريد بچه ها شاهد احساس واقعي شما نسبت به خدا باشند. در اين سالها نوجوانان به آنچه اطرافيانشان در طول زندگي درباره ي خدا گفته اند فکر مي کنند. هر از گاهي نسبت به تعاليم مذهبي اي که به آنها آموخته شده اعتراض مي کنند. در چنين حالتي والدين بايد از سخنراني اجتناب کنند و يادشان باشد که: پرسيدن و اعتراض کردن همواره بجا و مفيد است.

 آنها فراموش مي کنند که آنچه مي گويند و عمل مي کنند ، يا نمي گويند و عمل مي کنند، تأثيري ماندگار بر کودک مي گذارد . بهترين راه ارتقاء زندگي معنوي کودکان، راحت و آشکار حرف زدن از خداست. اصلي کلي که اکثر کارشناسان آن را تأييد مي کنند اين است که بگذاريد بچه ها گفتگو را هدايت کنند و بعد با سؤال کردن  شما، موضوع را پيگيري کنيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 14:46  توسط | 
 

2 راهکار برای خانواده ی آرام


 لجبازی ، ساییده شدن ستون‌های زندگی‌ست

اگر با هم مشکلی دارید ، لجبازی نکنید. زیرا لجبازی، مسابقه‌یی‌ست که هر دو طرف به سوی نابودی رقابت می‌کنند و آن‌قدر خودشان را زجر می‌دهند که منتظر آتش‌بس این جنگ هستند و در این میان، ممکن است دست به کارهایی بزنند که تبعات آن خیلی سنگین و غیرقابل جبران باشد! اگر در مسابقه‌ی لجبازی، شخصی یکدنده باشد و نخواهد به حالت عادی برگردد ، زندگی او روز به روز تلخ‌تر می‌شود. خانمی بر اثر لجبازی با شوهرش خانه را ترک و به اصطلاح قهر کرده و به خانه‌ی پدرش رفته است، ولی شوهر یکدنده‌ی او به هیچ قیمتی راضی نمی‌شود که بپذیرد اشتباه کرده است. خانم به هر دری که زده است، از تلفن، ریش‌سفید و غیره، شوهر می‌گوید: «هرکس رفته، با پای خودش برگردد.» این خانم که دو فرزند دارد، چه ضربه‌ی مهلکی می‌خورد...!

اگر در زندگی یک نفر هم دست به لجبازی زده است، دو نفر نشوید!
البته آن یک نفر هم اشتباه می‌کند. برای چه کسی لجبازی می‌کنید؟ برای کسی که چه‌قدر او را دوستش داشتید! مگر او عوض شده است؟

در هر صورت عواقب لجبازی متوجه طرفین می‌باشد و از همه مهم‌تر، مبادا فرزند شما نیز یاد بگیرد و همان بلا را سر شما بیاورد که در این مورد هیچ‌چیز نمی‌توانید بگویید. مثلا نوجوانی که لجبازی می‌کند و دیگر درس نمی‌‌خواند و هر چه به او می‌گویید فایده ندارد ، در نتیجه سرنوشت او تغییر می‌کند. در حقیقت، خودتان به او آموزش داده‌اید. به جامعه نگاه کنید... چه جوان‌هایی که اسیر لجبازی شده‌اند و خودشان را بیچاره کرده‌اند! پس منطق، منطق و منطق!


دوستی خود را ابراز نمایید و به آینده موکول نکنید

تحسین و تشویق، بهترین ابزارهایی هستند که می‌تواند خستگی انسان را بکاهد. تحسین در همه‌جا هست؛ در نیروی نظامی، کلاس درس، اتاق بارزگانی و باید در منزل هم باشد. زن، شوهر خودش را تحسین کند و مرد هم با زبان از او تشکر عاطفی نماید. مواظب باشید دیگران آنقدر همسر شما را تحسین و تشویق نکنند که جای شما را بگیرند!

یک مرد برای تشویق و تحسین، بیش از هر کسی به همسرش نیاز دارد.
شما می‌توانید با یک جمله‌ی ساده و عادی او را خوشحال کنید! خیلی از خانم‌ها می‌گویند: « وقتی همسر ما از راه می‌رسد، با جمله‌یی تحسین‌آمیز ، احساس نشاط را در او ایجاد می‌کنیم.» برخی مردان سال‌های سال تلاش می‌کنند، اما دریغ از یک تحسین! این جملات را زنان بخوانند و خوب بیندیشند:

ستایش از همسرت را آنقدر به تعویق مینداز

که برگ‌های سپید بر ابروانش بنشیند ،

و یا سرود وداع را  بخواند ،

زیرا در آن موقع هر چه قدر هم که فریاد بزنی

برای او اهمیتی نخواهد داشت.

او نخواهد فهمید که برایش چه‌قدر اشک ریخته‌ای!

اگر تصور می‌کنی او لیاقت ستایش و تحسین را دارد،

حالا بهترین وقت است

زیرا وقتی مرد ،

دیگر نخواهد توانست سنگ قبرش را بخواند!1

 

شما آقایان حتی با شاخه‌یی گل هم که شده از همسر‌تان تشکر کنید. آنقدر این کار خوب و ارزشمند است که نمی‌توان برایش حد و اندازه گذاشت، ولی توجه کنید که هدیه‌ای ارزان با عواطف و سپاس، بهتر از هدیه‌ی گران بی‌عاطفه است. این رفتار را کم‌کم به فرزندان خود منتقل کنید. البته وقتی فرزند شما نظاره‌گر رفتار شما باشد ، خود به خود این رفتار در او شکل می‌گیرد.

شما خانم ها هم بهتر است با روی خوش و حسن معاشرت و همچنین احترام گذاشتن به شوهرتان از او قدر دانی کنید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 11:23  توسط | 

همدلی كنید
منظور از همدلی این است كه به كسی كه دچار مشكلی شده است نشان دهیم كه ناراحتی و غصه او را درك می كنیم نه اینكه او را به تحمل این وضعیت یا نادیده گرفتن آن سفارش كنیم . در مثالهای زیر همدلی صحیح از طریق بیان عبارات صحیح را ملاحظه می كنید :
- اگر همسر شما با اتومبیل دچار تصادف شده باشد :
بیان غلط : ‹ حقت بود چند بار بهت گفتم تند نرو › یا ‹ بی خیال فدای سرت ›
بیان صحیح : ‹ احساست را درك می كنم خسارت به ماشین و ترس هنگام تصادف تو را حسابی آزرده است ›
- در هنگام شكست شغلی و از دست دادن كار :
بیان غلط : ‹ سر انجام آدم تنبل و نامنظم همینه › یا ‹ تو باید در كارت جدی تر باشی ›
بیان صحیح : ‹ نگران نباش ، قناعت می كنیم تا دوباره شغلی دست و پاكنی ، .. . . ›
یا در مثال های ساده تر :
- وقتی كه غذای همسرتان سر اجاق می سوزد :
بیان غلط : ‹ هنوز از عهده تهیه یك غذای ساده برنمی آیی › یا ‹ موقع غذا پختن حواست را جمع كن ›
بیان صحیح : ‹ اشكالی نداره می تونیم حاضری بخوریم ›
كنایه زدن در این جور مواقع جز اینكه كوره عصبانیت همسرتان را داغ تر كند سودی ندارد از طرفی موقعیت نامناسب نیز باعث می شود كه او از نصیحت های شما حالش بهم بخورد .
- اگر همسرتان در اثر كار روزانه خسته است :
بیان غلط : ‹ تو نباید اینقدر خودت را خسته می كردی ›
بیان صحیح : ‹ سخت كوشی تو را ستایش می كنم ، بهتر است استراحت كنی ›
- سردرد همسر :
بیان غلط : ‹ كافیه یك قرص مسكن بخوری ›
بیان صحیح : ‹ درك می كنم كه چه می كشی الان برات قرص می یارم ›
شرایط ناگوار زندگی مثل بیماری بزرگترها و فرزندان ، بدهكاری ، اجاره نشینی و ... باید شما را به یكدیگر نزدیكتر كند نه اینكه باعث كدورت و ایجاد فاصله بین شما شود .
نشان دهیم كه ناراحتی و غصه او را درك می كنیم نه اینكه او را به تحمل این وضعیت یا نادیده گرفتن آن سفارش كنیم.
گفتگو كنید
بارها شنیده ام كه مردی از ساكت بودن خانمش در منزل شاكی است اگر چه می توان كم حرفی او را ستایش كرد. ولی موارد بسیاری وجود دارد كه می توان درباره اش سخن گفت مثل اخبار كشور ، تصمیم برای مسافرت ، قیمت كالاهایی كه در روز خریداری شده ، وضع تحصیلی فرزندان ، علاقمندیها ، نگرانی ها ، آرزوها و ...
 
از طرفی خانم ها نیز به كرات از این بابت شكایت می كنند كه وقتی شوهرشان از سركار برمی گردد اول سراغ غذا را می گیرد و پس از آن به خواندن روزنامه یا تماشای مسابقات فوتبال ، سریال ها یا اخبار می پردازد بدون اینكه با ما سرگرم گفتگو شود .
 
جالب این است كه اغلب این آقایان با رضایت خاطر می گویند . همه اسباب آسایش افراد خانواده را تهیه می كنم و چیزی كم آنها نگذاشته ام ، غافل از اینكه زندگی فقط خوراك و پوشاك نیست باید به محبت و صمیمیت بیشتر از پیش پرداخت . مرد خانه می تواند از اتفاقاتی كه سر كار برایش افتاده است ،‌ سر و كله زدن با ارباب رجوع ، تصمیمات آینده شغلی یا تحصیلی ، مشكلاتی كه برای همكارانش پیش آمده است و ... برای خانواده تعریف كند .
 
گفتگو سبب افزایش دلگرمی افراد خانواده ، اجتماعی شدن كودكان و شناخت بیشتر اعضاء از یكدیگر می گردد . سكوت نشانه یا هشدار نارضایتی ، القاء بی توجهی و درگیری بیش از حد به امورات خارج منزل است كه سبب دوری همسران می گردد و نتیجه ای جز مشاجره و اخم در پی نخواهد داشت ، بدنبال اوقات شاد خود و خانواده باشید .
 
گفته می شود زنان حرف زدن را بخاطر خود حرف زدن دوست دارند در صورتیكه مردان به خاطر رسیدن به هدفی حرف می زنند. لذا هدف مردان می تواند آرامش و دوستی خود و همسرشان باشد .
اگر به كسی ارزش دهید سعی می كند خودش را در حد انتظار شما نگه دارد .
مقایسه نكنید
اجازه دهیم هر كسی خودش باشد تا بتواند خلاقیت ها و استعدادهایش را به نمایش بگذارد ، هر كدام از انسانها در زمینه ای خاص استعداد دارند و توانایی های ویژه ای از خود نشان می دهند . همسر شما زمانی بیشترین انرژی و محبت را نثار شما می كند كه خودش باشد نه نسخه دوم فرد دیگری . نقاط قوت او را ببینید و تمجید كنید تا نقاط ضعفش برطرف گردد ، دوباره یادآوری می كنم كه اگر به كسی ارزش دهید سعی می كند خودش را در حد انتظار شما نگه دارد .
 
هدیه بدهید
برای هدیه دادن دنبال بهانه باشید . خانم ها به گل ، لباس ،‌ جواهرات و عطر علاقمندند . آقایان هم اگر چه سلیقه های متفاوتی دارند ولی از لباس و عطر خوششان می آید . اگر كسی بخصوص همسرتان برای شما هدیه آورده است اصلاً قیمت آن را نپرسید ، فقط از هدیه دهنده تشكر كنید . حتی اگر آن را دوست ندارید بخاطر همسرتان از آن استفاده كنید والا هدیه دادن تكرار نمی شود .
 
بخصوص برای سالگرد ازدواج ، روز تولد ، روز مادر ، روز پدر ، زایمان همسر ،‌ عید نوروز و اعیاد اسلامی حتماً به شریك زندگی خود هدیه بدهید . همچنین وقتی كه از مسافرتی هر چند كوتاه و هر چند نزدیك برمی گردید سوغات فراموش نشود . در هدیه دادن شأن خودتان و شأن همسرتان را درنظر داشته باشید ،‌ چیزی هدیه بدهید كه همسرتان شگفت زده شود ، گاهی امساك شما در خریدن مایحتاج خودتان یا هدیه برای همسرتان به دلیل ناتوانی مالی نیست بلكه شاید شأن خود یا همسرتان را هم سنگ آن شیء گران قیمت نمی دانید . توصیه می كنم كمی در این مورد تأمل كنید .
 
منبع: سایت پزشک
 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 11:22  توسط | 
در شرایطی كه راه و روش تربیت را نمی دانیم اگر هیچ اقدامی نكنیم،به تربیت فرزندان كمك بیشتری می كنیم . اگر بتوانیم از تربیت ناشیانه خودداری ورزیم، به تربیت شدن كودكان یاری مؤثرتری می رسانیم . اگر می دانستیم كه رها كردن مشكلات موقت كودك به جای دستكاری های ناشیانه چه قدر به بهبود و كاهش آنها كمك می كند دست از درمان آسیب زا برمی داشتیم . اگر می دانستیم كه چگونه، چه حرف هایی نزنیم و چگونه ، چه اندرزهایی ندهیم به رسایی پیام تربیت قدرت بیشتری می بخشیدیم . اگر می دانستیم كه چگونه تربیت نكنیم و چگونه تعلیم ندهیم و چگونه تشویق و تنبیه نكنیم ، به خودیابی ، خودآموزی و خود رهبری كودك یاری بیشتری می رساندیم . اگر قدری تأخیر در تربیت كودكان داشتیم به پختگی آن ها كمك بیشتری می كردیم . اگر از تبِ حرف باز می ایستادیم ، اگر از هجوم طرح ها و برنامه های تربیت عاریه ای دست بر می داشتیم ، قوه كشف و ابداع در افراد را فزونی می بخشیدیم . اگر می توانستیم حكیمانه خاموش باشیم ، در تأثیر گذاری بر وجود فرزندانمان گویاتر بودیم . اگر می توانستیم به موقع كنار بكشیم تا كودك ، خود را نه در ما بلكه در خود باز یابد دخالت فعال تری در تربیت او داشتیم . اگر می توانستیم اندكی نسبت به مسئولیت و رفع بی تفاوتی آنها كمككنیم و اگر می توانستیم بهجای آن ها ارزش گذاری نكنیم ؛ به استقلال ، اعتماد به نفس ، پشتكار و اراده آنها عظمت بیشتری میبخشیدیم و اگر می توانستیم در محبت كردن معتدل باشیم ، به جدیت و اعتدالفرزندانمان در زندگی كمك بیشتری می كردیم . اگر می توانستیم اراده كودكان را در مقابله با دشواری ها و چالش های زندگی تقویت كنیم به خود سازی ، خودكفایتی و خود اتكایی آنها كمك بیشتری می كردیم . اگر می توانستیم و تحمل آن را داشتیم تا فرزندانمان را اندكی ناكام كنیم آنها را به درك لذت كامیابی ارتقا می بخشیدیم . اگر می توانستیم طعم آزادگی و قناعت را در نداری و محرومیت مصلحتی به آنان بچشانیم فضیلتِ سیری و مناعت طبع را در آنها درونی می كردیم .

اگر می دانستیم كه نصیحت كردن ، آموزش دادن نیست ؛ ارائه مطالب دینی ، تربیت دینی نیست ؛ عادت دادن ، ایجاد اخلاق درونی شده نیست ؛ یاد دادن ، تعلیم دادن نیست ؛ پاسخ دادن ، قانع كردن نیست ؛ نوازش كردن ، محبت كردن نیست ؛ ترحم كردن ، احترام گذاشتن نیست؛

تعظیم كردن ، تكریم كردن نیست و .... به فهم راه و روش تربیت ، نزدیك تر می شدیم .

اگر می دانستیم زینت دوستی ، زیبایی دوستی نیست ؛ آراسته شدن ، لباس به رسم روز پوشیدن نیست ؛ دانش آموختن ، دریافت گواهی نامه نیست ؛ پرهیزگار بودن ، گریز از صحنه نیست ؛ منعم بودن ، پولدار بودن نیست ؛ دلبسته بودن ، برده بودن نیست ؛ پای بندی به وظیفه ، تسلیم بودن به فرمان دیگری نیست ؛ مردم خواه بودن ، مردم داری نیست ؛ مصمم بودن ، لجوج بودن نیست ؛ موقر بودن ، تكبركردن نیست ؛ احترام گذاشتن به خود ، افاده نمودن به دیگران نیست ؛ به عدالت رفتار كردن ، تلافی نمودن نیست ؛ شنیدن ، گوش فرا دادن نیست ؛ دیدن ، بصیرت یافتن نیست ؛ ایمن بودن، محفوظ ماندن نیست ؛ آسودگی ، لمیدگی نیست ؛ هم نوایی ، هم اندیشی نیست ؛ محجوب بودن ، مستور بودن نیست ؛ مشاركت دادن ، واگذار كردن نیست؛ حفظ كردن صرف قرآن ، قرآنی شدن نیست ؛ امنیت روانی ، روان آسایی نیست ؛ اعانه دادن ، عدالت ورزی نیست ؛ دل خوشی ، تن پروری نیست ؛ خردورزی ، دانش اندوزی نیست ؛ پیشتاز بودن ، پس راندن دیگران نیست ؛ انضباط داشتن ، افسار به گردن كردن نیست و .... به فهم حقیقت" تربیت" و زیستن با" حقیقت" نزدیك تر می شدیم .

اگر می دانستیم قانون تربیت در درون طبیعت كودك به ودیعه نهاده شده است ، از قانون تراشی و نقش بازی در تربیت خودداری می كردیم . اگر می دانستیم تربیت واقعی ، امری درونی ، شخصی و خودانگیخته است،از تربیت بیرونی ، تحمیلی و دگر انگیخته پرهیز می كردیم .

اگر می دانستیم كه تبلیغ بدون ترغیب ، ضد تبلیغ است ، از تبلیغات صوری دست برمی داشتیم . اگر می دانستیم كه تكرار كردن پیام ، تحكیم بخشیدن به آن نیست ، با كودكان به گونه ای دیگر رفتار می كردیم . اگر می دانستیم كه درصد عظیمی از ناهنجاری ها ، كجروی ها ، لجاجت ها ، نافرمانی ها ، بزهكاری ها و اختلالات عاطفی كودكان و نوجوانان ، ناشی از اقدامات تربیتی ما بزرگسالان است ، دست از این گونه اصلاحات و روش ها برمی داشتیم .

 

 

اگر می دانستیم تربیت كردن وابسته كردن،مطیع كردن ، بارآوردن ، دست پرورده سازیكردن ورام نمودن نیست ؛ بلكه برعكس ، فتح مداوم موانع رشد ، خودیابی دائمی، خود رهبری ، خودگردانی و خویشتن گستری مستمر است ، آن گاه از آسیب رسانی به شخصیت كودك پرهیز می كردیم . اگر می دانستیم تربیت عاریه ای و تصنعی ، مانع تربیت اصولی ، ریشه ای و طبیعی است از قالب ریزی و قالب سازی های كلیشه ای در تربیت كودكان خودداری می كردیم .

اگر می دانستیم دینی كردن ، دینی شدن نیست؛نقش دادن ، نقش پذیریو الگو پذیری نیست ؛ آموزش دادن ، باوراندن نیست ؛ اطلاعات دادن ، ایجاد معرفت نیست ؛ لولیدن ، فعال بودن نیست و معتقد كردن ، تبلیغ كردن نیست ؛ بدون تردید از قیم بودن در جریان تربیت باز می ایستادیم .

اگر می دانستیم كه یاد دادن ، مانع یاد گرفتن است ، هر چه سریع تر به آموزش و پرورش یك سویه و حافظه محور پایان می دادیم . اگر می دانستیم كه جستجو برای كشف نادانسته ها چه قدر از دانسته ها برای كودك مفیدتر است ، هیچ گاه ذهن دانش آموزان را انبار دانش و معلومات ذهنی نمی كردیم . اگر می دانستیم كه دستیابی به مجهول مهم تر از دست یافتن به معلوم است به پرورش فكر كودك كمك بیشتری می كردیم .

اگر می دانستیم كه تشنه كردن ذهن یادگیرنده از سیراب كردن ذهن وی ، به رشد و خلاقیت او كمك بیشتری می كند از پاسخ مداری و نمره گرایی در آموزش خودداری می كردیم .

اگر می دانستیم كه هدف تربیت ، ایجاد نیاز و تشنگی به حقیقت است تا كودك ، خود به كشف آن دست یابد از ارائه مستقیم حقایق به كودك خودداری می كردیم .

اگر می دانستیم كه كودك از چیزی تبعیت می كند كه در تراز رغبتفطری اوست ، آن گاه هر پیامی را بر كانون رغبتاو سوار می كردیم و نه بر كانون رغبت و خواسته خود .

اگر می دانستیم كه كودك تنها از كسانی تبعیت می كند كه مورد احترام اوست ، آن گاه آموزش قوانین و ارزش ها را در قالب محبت و احترام یاد می دادیم .

اگر می دانستیم كه اثر یك نما و یك نگاهِ معنی دار و نافذ در تربیت ، گویاتر از هزاران برنامه ، پیام ، كتاب و ... است تربیت نمادین را با تربیت كلامی همراه می كردیم .

اگر می دانستیم كه تغییر رفتار و تحول در ساختار روان آدمی تنها در هنگام پذیرش درونی حاصل می شود ، قبل از پاشیدن بذر به حاصل خیز كردن زمین می پرداختیم .

و بالاخره اگر می دانستیم كه تربیت متربی در آینه كردار و سیرت مربی عملی می شود از اقدامات ، برنامه ها ، نصیحت ها و قالب ریزی های گفتاری و صوری پرهیز می كردیم و به این عبارت آشنا اما مهجور اقتدا می كردیم كه" دو صد گفته چو نیم كردار نیست" و به این تأویل وتعبیر" هولوسیوس" ایمان می آوردیم كه :" كودكان ، نادان به دنیا می آیند نه ابله ،  آنان به واسطه تربیت ما بزرگسالان به بلاهت كشانیده می شوند" .

اگر با بصیرتی عمیق و اعجابی شورانگیز ، دگر باره به این حدیث زیبا و تكان دهنده می نگریستیمكه : (كسی كه بدون بصیرت اقدام به عملی نماید مانند پوینده ای است كه هر قدر سریع تر حركت كند از هدف دورتر می شود.) واز معنی بلندآن الهام می گرفتیم قطعاً از دخالت ناشیانه در تربیت باز می ایستادیم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 11:21  توسط | 
 خواص‌خوراکی‌ها- برطبق پژوهش‌هاي انجام شده گردو محافظ قلب است و از تكثير تومورهاي سرطاني در بدن جلوگيري مي‌كند.
مؤسسه تغذيه FDA در آمريكا پيشنهاد مي‌كند روزانه مقدار 50 گرم گردو خورده شود و سازمان صليب سبز در ماربورگ آلمان تاييد‌كننده اين مطلب است. گردو داراي 65 درصد چربي است وخيلي زود فاسد مي‌شود، از اين رو بهتر است گردو را در بسته بندي وكيوم شده خريداري و به‌مدت كوتاه آن را در يخچال يا فريزر نگهداري كرد.گردو حاوي مواد معدني و ويتامين‌هاي گوناگون است.

ويتامين‌هاي محلول در چربي از قبيل ويتامين A، ويتامين E و همچنين ويتامين‌هاي محلول در آب از قبيل ويتامين C، ويتامين B1، ويتامين B12، اسيد فوليك، اسيد پانتوتنيك و نياسين در گردو وجوددارد. گردو داراي آهن، روي، مس، منيزيم و فسفر است.

ساير مواد مفيد و شفا بخش در گردو، اسيد فوليك، پلي فنول وتانن است.تاثير مثبت گردو روي سلامتي انسان به خاطر وجود مقادير زياد اسيدهاي چرب اشباع نشده و امگا 3 است. اسيدهاي چرب امگا 3 از تكثير سلول هاي سرطاني جلوگيري كرده، باعث رشد سلول‌هاي مغز و اعصاب مي‌شود. همچنين گردو داراي آنتي اكسيدان و فيتوسترول است كه اين مواد ضد‌سرطان هستند.

چربي‌هاي موجود درگردو، مي‌تواند مقدار كلسترين ال دي ال راپايين بياورند، از اين‌رو مانع آرتريواسكلروز در رگ ها مي‌شوند. مطالعات انجام گرفته در دانشگاه ‌هاروارد بيانگر اين مطلب است كه مصرف مقادير بالاي مغزها خطر مرگ قلبي ناگهاني را كاهش مي‌دهد. علاوه براين بسياري از مطالعات بيان مي‌كنند كه مصرف گردو خطر حمله قلبي و انسداد سرخ رگ ها را تا 70درصد كاهش مي‌دهد.

   
 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 11:20  توسط | 

 
10 اشتباه مخرب که هر مشاجره ای را بدتر می کند

 
تحقیقات نشان می دهد که داشتن ارتباط خوب روابط را ارتقاء می بخشد، همچنین صمیمیت، اعتماد و حمایت بین طرفین را نیز بیشتر می کند. عکس این مسئله نیز صادق است: ارتباط بد صمیمیت را از بین برده، عدم اعتماد و اطمینان ایجاد می کند و حتی موجب تحقیر و اهانت بین دو طرف می شود. در زیر به چند نمونه از رفتارها و الگوهای ارتباطی ضعیف، منفی و حتی مخرب اشاره می کنیم که هر دعوا و مرافعه ای را بدتر می کند.

1. اجتناب از دعوا به طور کل:

به جای صحبت کردن درمورد مشکلات در یک جو آرام و توام با احترام برخی افراد سعی می کنند هیچ چیز درمورد مشکلات و دلیل ناراحتی خود به طرف مقابل نگویند و بعد آن را یکباره به صورت عصبانیتی وحشتناک بیرون می دهند. این به نظر راهی کم استرس تر می آید-که بخواهید به طور کل از بحث و مشاجره دوری کنید—اما معمولاً استرس بیشتری برای هر دو طرف ایجاد می کند چون با آن انفجار عصبانیت، تنش، خشم و مشاجره بیشتری بین دو نفر ایجاد خواهد شد. پس بهتر این است که به راحتی و با آرامش خاطر درمورد مشکلات خود با هم بحث کنید.

2. حالت دفاعی گرفتن:

بعضی ها به جای اینکه گله و شکایت های طرف مقابل را با دیدی منتقدانه و با میل شخصی مورد توجه قرار دهند و نقطه نظرات او را درک کنند، سعی می کنند هرگونه اشتباه و خطای خود را انکار کنند و به هیچ طریق زیر بار نمی روند که ممکن است خودشان موجب بروز مشکل شده باشند. شاید به نظر برسد که انکار مسئولیت استرس را در کوتاه زمان کمتر می کند اما در طولانی مدت موجب بروز مشکلات بسیاری خواهد شد.

3. تعمیم افراطی

بعضی ها وقتی اتفاقی می افتد که چندان به مذاقشان خوش نیست با عمومیت دادن آن مشکل را بیرون می دهند.  هیچوقت جملات خود را با "تو همیشه...." یا "تو هیچوقت..." مثل "تو همیشه دیر میای خونه" یا "تو هیچوقت کارایی که من دوست دارم را انجام نمیدی" شروع نکنید. کمی مکث کنید، فکر کنید و ببینید آیا این جمله ها واقعاً صحت دارد. همچنین هیچوقت با پیش کشیدن مشکلات قدیمی سعی نکنید که مشاجره را بدتر کنید.

4. حق داشتن

اگر بخواهید فکر کنید که برای هر کاری روش "درست" و روش "غلط" وجود دارد، و روش شما همیشه "درست" است، رابطه تان خراب خواهد شد. هرگز نخواهید که طرفتان هم  مثل شما به قضایا نگاه کند و اگر دیدگاه آنها متفاوت بود، جنگ و جدال راه نیندازید. همیشه به دنبال مصالحه باشید و یادتان باشد که هیچوقت یک روش "درست" یا "غلط" محض وجود ندارد و ممکن است هر دو نقطه نظر کاملاً صحیح باشند.

5. روانکاوی

بعضی ها به جای اینکه درمورد افکار و احساسات طرف مقابلشان سوال کنند، فکر می کنند که می دانند که طرفشان به چه چیز فکر میکند یا درمورد یک مسئله خاص چه احساسی دارد و معمولاً هم این تفسیرها منفی است. مثلاً وقتی طرفشان دیر سر قرار می آیند، پیش خودشان فکر می کنند که برای او اهمیت ندارند. این کار دشمنی و سوءتفاوم بین دو طرف ایجاد می کند.

6. گوش ندادن

بعضی افراد حرف به جای اینکه خوب به حرفهای طرف مقابلشان گوش کنند و حرفهای او را درک کنند، موقعی که طرفشان مشغول صحبت کردن است، حرف او را قطع می کنند، چشمانشان را اینطرف و آنطرف می گردانند یا به آنچه خودشان می خواهند در جواب بگویند فکر می کنند. اینکار باعث می شود نتوانید به خوبی از نقطه نظرات طرف مقابلتان مطلع شوید. هیچوقت اهمیت گوش دادن به حرفهای همدیگر را دست کم نگیرید.

7. تقصیر را گردن دیگری انداختن

بعضی افراد با انتقاد از طرف مقابل و مقصر دانستن او برای موقعیت حاضر با مشکل برخورد می کنند. هیچوقت ضعف های خود را قبول نمی کنند و به هر قیمتی که شده دربرابر آن ایستادگی می کنند چون فکر می کنند با قبول ضعف هایشان از اعتبارشان کم می شود. به جای این رفتارها باید سعی کنید هر دعوا و مشاجره را فرصتی بدانید برای بررسی منتقدانه وضعیت، ارزیابی نیازهای هر دو طرف و رسیدن به یک راه حل که به هر دو کمک کند.

8. سعی در برنده شدن در دعوا

هدف از بحث بین دو نفر باید درک متقابل و رسیدن به توافق نظر یا راه حل باشد که نیازهای هر دو طرف در آن ملاحظه شود. اگر سعی دارید نشان دهید که طرف مقابلتان چه اشتباهاتی انجام داده است، احساسات او را دست کم بگیرید و محکم روی نظر خودتان بایستید، بدانید که مسیر اشتباهی را انتخاب کرده اید.

9. حمله های شخصیتی

گاهی اوقات برخی افراد هر عمل منفی ازطرف مقابل را جدی گرفته و آن را نقص شخصیتی او قلمداد میکنند. مثلاً وقتی شوهری جوراب خود را اینطرف و آنطرف خانه می اندازد، زن آن را یک اشکال شخصیتی در او قلمداد کرده و برچسب تنبل بودن و بی ملاحظه بودن را به او می چسباند. این روش در هر دو طرف درک و احساس نادرست ایجاد می کند. یادتان باشد که درهر شرایطی برای شخصیت طرف مقابلتان احترام قائل باشید حتی اگر رفتاری از او را دوست نداشته باشید.

10. توپ را به زمین مقابل شوت کردن

وقتی یک طرف می خواهد درمورد مشکلی در رابطه صحبت کند، طرف مقابل حالت دفاعی به خود می گیرد و از صحبت کردن یا حرف زدن با او طفره می رود. این نوعی بی احترامی به فرد مقابل است و در برخی موقعیت های خاص، حتی اهانت آمیز است و موجب شدت گرفتن مشکل هم می شود. اینکار نه تنها هیچ مشکلی را حل نمی کند، بلکه موجب جریحه دار کردن احساسات طرف مقابل و خراب شدن رابطه هم می شود. پس بهتر است که با احترام و علاقه به حرفهای طرف مقابل خود گوش کنید.


زندگي کردن بدون عشق،مانند زندگي کردن در تاريکي ست.(موريس مترلينگ)

هرگز مأيوس مباش،زيرا يأس،مرگ است.(حضرت علي(ع)) 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 11:19  توسط | 
 

اشاره
 

معلم آگاه، قبل از هر نوع آموزش، بايد چارچوب کار خود را بر اساس يک سلسله اصول شناخته شده تربيتي بنا نهد و با رويکردي منطقي، با ثبات و جامع بداند که يادگيرنده ها چگونه ياد مي گيرند و او چگونه مي تواند به بهترين وجه يادگيري آنها را هدايت و تسهيل کند. به عبارت ديگر، بايد اصول و نظريه هاي يادگيري را به خوبي بشناسد. معلم بايد در شناخت اين اصول و نظريه ها رويه اي پويا و هميشه در حال پيشرفت داشته باشد و پيوسته خود را در مرکز اطلاعات، ارتباط و يافته هاي علمي قرار دهد. از جانب ديگر، بخش ديگري از ساخت چارچوب، شناخت دقيق يادگيرنده هاست و اين که آنها داراي چه ويژگيهايي هستند، چه قدر از پيش نيازهاي لازم براي هر نوع يادگيري را دارا هستند و سطح انگيزش و رغبت آنها براي آموختن موضوعي خاص چيست؟ هر معلم بدون در دست داشتن اطلاعات يادشده، نمي تواند فنون خاصي را براي آموزش برگزيند. البته شناخت دقيق عوامل ديگري چون کليت برنامه آموزشي، هدف هاي آموزش موضوع يا درسي خاص و متغيرهاي مديريتي نيز در ساخت چارچوب دخالت دارند.

 

اين مقاله با فرض بر اين که معلم از چنان آگاهي هايي برخوردار بوده و چنين چارچوبي را شکل داده است، به بحث فنون  آموزش مي پردازد و ضمن بازنگري مفهومي، به تاريخچه آن اشاره مي کند و انواع آن را بر مي شمرد.

بسياري افراد مفهوم فن را در آموزش، با مفاهيم وظيفه، فعاليت، روند، تمرين، رفتار، تکرار و حتي راهبرد معلمان همسنگ قلمداد مي کنند. از اين رو، ضروري مي نمايد که مفاهيم مزبور به روشني تعريف شود تا بتوان فن را از هر يک از آنها متمايز و فصل مشترک آنها را مشخص کرد.

 

وظيفه
 

وظيفه معمولاً به شکل خاصي از فن يا مجموعه اي از فنون اطلاق مي شود که داراي ارتباط بسيار نزديک با برنامه هاي درسي هستند و از اين رو بايد حداقل داراي اهداف ارتباطي باشند .حلقه پيوند همه تعاريف وظيفه، تأکيد همه آنها بر کاربرد زبان به مثابه عامل معتبر و معني دار برقراري ارتباط وراي کلاس درس است.

 

فعاليت
 

فعاليت عبارتي بسيار متداول در متون مربوط به برنامه هاي درسي است و عملاً هر آن چه را که دانش آموزان در کلاس انجام مي دهند، شامل مي شود. زماني که عبارت فعاليت کلاسي به مفهوم خاص آن را بکار مي بريم، منظور ما مجموعه همسان و وحدت يافته اي از رفتارهاي دانش آموزان است که در چاچوب معين زماني، بر اساس دستورالعمل معلم و با هدفي خاص انجام مي شود. فعاليت ها شامل رفتارهايي مانند بازي هاي کلاسي، تبادل اطلاعات در گروه هاي کوچک، تصحيح نوشته هاي ساير دانش آموزان و ايفاي نقش هاي گوناگون است. از آن جا که هر نوع فعاليت معلم بايد موجبات عملکرد فعال دانش آموزان را فراهم کند، مواردي مانند تکرار گفتن صبح به خير يا چشم در چشم دانش آموزان دوختن يا نوشتن فهرستي از واژه ها يا مسائل بر روي تخته سياه جزء فعاليت هاي معلم محسوب نمي شوند.

 

روند
 

واژه روند به رفتارها، تمرين ها و فنوني اطلاق مي شود که هر لحظه در کلاس به نوعي ظهور مي کند و مبتني بر روش خاصي از تدريس است. از اين منظر، روند ها اگرچه فنون را شامل مي شوند، اما مولف اين نوشته ترجيح مي دهد که تعريف مستقلي از آنها به دست دهد.

 

فن
 

فن عبارتي فراگير است که فعاليت هاي گوناگون معلم و دانش آموزان را در کلاس شامل مي شود. به ديگر سخن، فنون شامل کليه وظايف و فعاليت ها هستند. فنون تقريباً در همه موارد، اموري برنامه ريزي شده و از پيش سنجيده شده اند .فنون، حاصل انتخاب معلم و اجزا يا ارکان هر جلسه آموزش هستند. معلم مي تواند هر درس را در بردارنده شماري از فنون بداند. فنوني که مي توانند معلم مدار، دانش آموز مدار، يا توليد مدارو يا ادراک مدار باشند و يا حتي با يکديگر ترکيب شوند تا بتوانند يک وظيفه را شکل دهند.

 

تاريخچه طبقه بندي فنون
 

نگاهي گذرا به کتاب هاي درسي و ساير کتاب هاي مربوط به فعاليت هاي معلم نشان مي دهد که فنون بسيار زيادي وجود دارد که مي توان از آنها براي آموزش مهارت هاي گوناگون بهره گرفت. براي مثال، در حيطه آموزش زبان فنون متعددي وجود دارد که در فهرست هاي گوناگون شامل 167 فن براي آموزش زبان خارجي به کودکان، 123 فن براي تمرين هاي ارتباطي و 78 فن براي آموزش تعامل زباني گنجانده شده است.

 

اين انبوه فنون را چگونه مي توان طبقه بندي کرد؟ در طي ساليان دراز چندين طبقه از فنون به شرح زير ارائه شده است.

از دستکاري تا ارتباط

فنون در طيفي بسيار وسيع قرار دارند که نقطه آغاز آن فنون از نوع دستکاري در حد کمال و در نقطه پايان آن فنون از نوع کاملاً ارتباطي قرار دارند. در سمت کاملاًدستکاري شده اين طيف فنوني قرار دارند که کاملاً در مهار معلم است و مستلزم پاسخ پيش بيني شده از جانب دانش آموزان است. تکرار جمعي عبارت ها و جمله ها و جايگزيني واژه اي با واژه اي ديگر در جمله در زمان تکرار، نمونه هايي از تمرين شفاهي است که در اين مقوله مي گنجد. نمونه هاي ديگر آن املا يا خواندن مطالب با صداي بلند است. در سمت ارتباطي فنون، پاسخ هاي دانش آموزان کاملاً آزاد و از اين رو، پيش بيني ناپذير است. اين فنون شامل داستان گويي، سيال سازي ذهن ( ذهن انگيزي گروهي )، ايفاي نقش، بازي، و نظاير آن است.

در اين بخش از طيف، معمولاً نقش مهار کننده معلمان کاهش مي يابد و دانش آموزان آزادند تا به پرسش ها خلاقانه پاسخ دهند و با ساير دانش آموزان تعامل برقرار کنند. با وجود اين، بايد به خاطر داشت که همواره اندکي از اعمال مهار آشکار يا پنهان معلم ضرورت دارد.

 

مدت ها اين تصور اشتباه در آموزش مهارت هاي زبان در زبان آموزي وجود داشت که براي افراد مبتدي بايد از فنون دستکاري شده يا بي معنا و فارغ از قوه ابتکار استفاده کرد و فقط در مراحل پيشرفته تر فنون ارتباطي را به کار گرفت. بر عکس، در روش ارتباطي براي آموزش مهارت از همان آغاز بر استفاده از فنون ارتباطي براي آموزش تاکيد مي شود.

ميزان استفاده از فنون ارتباطي به سطح مهارت و توانايي دانش آموزان کلاس بستگي دارد. فنون ارتباطي براي افراد مبتدي در بر دارنده فعاليت در حجم محدود و تکرار الگوها براي کسب مهارت( مانند مهارت هاي زباني ) است.

 

فنون مکانيکي ( قالبي و عاري از ابتکار ) ، معنادار، و ارتباطي

در دهه هاي 1940 تا 1960 فنون آموزش، به ويژه آموزش زبان فقط بر تکرار تکيه داشت ولي امروزه، خوشبختانه آموزش از فنوني بهره مي گيرد که تکرار را به حداقل رسانده است. فنون مشترک آموزش را مي توان به سه دسته تقسيم کرد: تمرين هاي عاري از ابتکار و کاملا کنترل شده، تمرين هاي تا حدودي قابل کنترل و تمرين هاي کاملاً آزاد. اين تمرين ها خصوصاً در آموزش زبان مصداق دارند .

 

شايد بتوان تمرين را فني دانست که به تعداد اندکي از وجوه يک مهارت از رهگذر تکرار معطوف است. اين تمرين ها در آموزش زبان عموماً به طور شفاهي ( تکرار همه دانش آموزان ) يا به طور فردي صورت مي گيرد.

 

تمرين الگوهايي مانند الگوهاي دستوري زبان بر سه نوع است. تمرين هاي مکانيکي و عاري از ابتکار، تمرين هاي معنادار و تمرين هاي ارتباطي. تمرين هاي عاري از ابتکار فقط داراي يک پاسخ درست است و فاقد ارتباط ضمني با واقعيت است. مثلاً تمرين از نوع تکرار مستلزم آن است که دانش آموزان کلمه يا عبارتي را تکرار کنند، صرف نظر از آن که معناي آن براي آنان مشخص باشد .تمرين معنادار داراي يک پاسخ قابل پيش بيني يا مجموعه محدودي از پاسخ هاي ممکن است؛ اما با شکلي از واقعيت هاي بيروني ازتباط دارد. تمرين ارتباطي به دانش آموزان امکان مي دهد تا پاسخ هاي آزاد ارائه کنند و به انتقال معاني بپردازند .

 

فنون مهار شده و آزاد
 
شايد سودمند ترين طبقه بندي فنون براي معلمان فنوني باشد که در طيفي قرار بگيرد که در آن معلم به درجات متفاوت، فعاليت هاي يادگيري را مهار مي کند. آگاهي از مفهوم مهار در اين جا، اهميت دارد. در فهرست زير ويژگيهاي اين دو نوع فن مورد مقايسه قرار گرفته است.

فنون قابل مهار                                      فنون آزاد                  

معلم مدار                                            دانش آموز مدار

دستکاري شده                                     ارتباطي

سازمند                                                  آزاد

پاسخ پيش بيني شده                            پاسخ پيش بيني نشده

هدف از پيش تعيين شده                        هدف مبتني بر مذاکره

برنامه درسي ثابت                                  برنامه درسي مبتني بر همکاري و مشارکت

 

بديهي است که تصوير واقعي از اين دو نوع فن کاملاً به صورت سياه و سفيد نيست .براي مثال، بسياري از فنون قابل مهار، قابل دستکاري هم هستند و بسياري از آنها هم چنين داراي عناصر ارتباطي هم هستند. تمرين هاي شبه ارتباطي وجود دارد که بسيار مهار شده است؛ زيرا معلم پرسش هاي ثابتي را مطرح مي کند و هر دانش آموز مدت کوتاهي وقت دارد تا به آنها پاسخ دهد. با وجود اين، به دانش آموزان امکان داده مي شود تا در صورت لزوم از اين قالب درآيند و جلوه اي ارتباطي به تمرين بدهند. بنابراين، بايد توجه داشت که با اين تعميم ها نمي توان اين دو نوع فن را کاملا از يکديگر متمايز کرد.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 11:10  توسط | 
 

مقدمه
 

دانش آموزي بر ديوار مدرسه اي نوشته بود : « اي کاش هميشه تعطيل بود! »

عجب جمله تأمل انگيزي! چه چيزي براي اين  دانش آموزان تا اين حد رنج آور است که آرزوي تعطيلي مدرسه را مي کنند؟ اگر روزي مدير يا ناظم مدرسه به آن دانش آموزان بگويد که مدرسه چند روزي تعطيل است؛ مي توانيد تصور کنيد که آنها چه قدر خوشحال مي شوند؟ چرا بايد چنين باشد؟

 

پاسخ من اين است که آنها از بودن در مدرسه لذت نمي برند، ولي اگر در کوچه و خيابان و يا در خانه باشند، احساس آرامش و لذت مي کنند. با دوستان خود بازي مي کنند و خلاصه اين که هر کاري را که دوست داشته باشند انجام مي دهند و کسي به آنها زور نمي گويد! به ياد مي آورم روزهايي را که آموزگار کلاس اول دبستان بودم، هميشه دانش آموزان از من مي پرسيدند: « آقا چند زنگ ديگر باقي مانده؟ » و يا آن سال را که يکي از دانش آموزان کلاس اول از من پرسيد: « آقا کي آزادمان مي کنيد؟».حال اين اتفاقات از روي تصادف است يا آگاهانه، نمي دانم، ولي فکر مي کنم که واقعا چرا بايد اين طور باشد؟ آيا کلاس من زندان است يا مدرسه بسان زنداني است که دانش آموزان پس از زنگ آخر از آن فرار مي کنند و آزاد مي شوند؟

 

اين قصه پر غصه هر روز اتفاق مي افتد و کم تر کسي به فکر حل اين مشکل مي افتد .شايد شما تا به حال پاره کردن کتاب ها را پس از امتحان آخر سال در مدارس راهنمايي و دبيرستان نديده باشيد! ولي من آن را ديده ام و فکر مي کردم که اي کاش فيلمبرداري از سازمان صدا و سيما مي آمد و آن منظره تأسف انگيز را جلوي در مدرسه به تصوير مي کشيد که چگونه کتاب هاي پاره پاره شده، قصه غصه هاي ما را بيان مي کند؟

به هر حال اگر معلمي هم به فکر حل اين مشکل باشد، ممکن است در عمل، با مخالفت مدير، معاون و يا طعنه هاي بعضي از معلمان روبه رو شود. انشاءالله زماني فرابرسد که ما در تمام مدارس کشور شاهد آموزش لذت بخش و فعال دانش آموزان ميهن خود باشيم.

 

فلسفه آموزش لذت بخش
 

آموزش لذت بخش رويکردي است که در آن دانش آموزان و کودکان بازي مي کنند و آموزش با فعاليت هاي لذت بخش صورت مي گيرد. اصل اين بذر، قرن ها پيش پاشيده شده است. اما افسوس که از آن خوب باغباني نکرديم و آن گونه که بايد آن را پرورش نداديم .

 

افلاطون بر اين عقيده است که پس از تولد کودک، بايد زندگاني او همراه با حرکت و جنبش باشد و نيز شرايط زندگانيش چنان باشد که از يک سو دستخوش درد، ترس و تشويق نباشد و از سوي ديگر نازپرورده بار نيايد.

سقراط نقش بازي را نه تنها در رشد و پرورش کودکان و نيز در تحول منش آنان مي پذيرد؛ بلکه آنرا زمينه اي مي داند براي شناختن توانايي هاي آنان. « براي آموزش کودکان زور به کار مبر. بگذار آموختن براي آنان به شکل بازي درآيد. بدين سان، توانايي هايشان را بسي بهتر خواهي شناخت.»

 

کومنيوس  کوشش داشت با بکار بستن اصولي که به آن معتقد بود، تا آن جا که مي تواند کار دشوار مدرسه را آسان کند و جريان آموزش را به صورت خوشايند و حتي بازي و سرگرمي در آورد. او اين انديشه را در پاسخ به انتقادهايي که در مجارستان از او شده بود به خوبي روشن کرده است: « تمام کوشش من براي آن است که کار فرساينده مدرسه را به بازي و سرگرمي بدل کنم. رفتاري که در مدرسه با کودکان، حتي نجيب زادگان، در پيش مي گيرند، چنان است که گويي آنها برده اند. آموزگاران داشتن چهره عبوس، بکار بردن سخنان خشن و کتک زدن را مايه اعتبار خود مي شمارند. آن چه مي خواهند، اين است که شاگردان در هراس باشند و نه اين که دوستشان بدارند. من بارها، در نهان و آشکار، گفته ام که اين راه درست نيست. اما هشدار من هيچ گاه سودي نداشت. هم از آغاز گفتم که بايد نمايش هايي برگزار کرد؛ زيرا به تجربه دريافته ام که براي از ميان بردن سستي و برانگيختن هوش، وسيله اي بهتر از نمايش يافت نمي شود. اما به من گفتند که تو را براي کارهاي جدي فراخوانده ايم و نه اين گونه سرگرمي ها و نقش هاي خنده آور که درخور « ژزوئيت ها » ست. پاسخ من اين بود که همين سرگرمي هاست که به هدف هاي جدي مي انجامد.

 

« جان لاک » درباره آموزش به کودکان، بر خوشايند کردن جريان آموزش تأکيد مي نهد و بازي و سرگرمي را براي فراگرفتن الفبا و به کار بردن کتاب هاي داستان را براي آموزش خواندن پيشنهاد مي کند.

« فروبل » آلماني معتقد بود که کودک  از راه پاسخ هاي طبيعي که به محيط و چيزهاي پيرامون خود مي دهد، آنها را مي شناسد. براي کودک اين پاسخ يا فعاليت، همان بازي کردن است. بازي است که آگاهي به محيط را در کودک پديد مي آورد . بازي کردن، طبيعي ترين راه آگاهي به محيط و آگاهي از خود است؛ زيرا بازي آزاد ترين فعاليت است و همه هستي کودک چون يک کل در آن جلوه گر مي شود. آزادي و فعاليت و خودکاري، برترين جنبه انسان است و بازي به طور لازم کودک را به جهان بزرگ تر پيوند مي دهد.

 

فروبل براي نخستين بار به برپا کردن باغ کودکان يا کودکستان مي پردازد و با اين نام گذاري اين نکته را مي رساند که کودکان مانند نهال هايي هستند که طبيعت، نيروي حياتي رشد و تحول را در درون آنها نهاده است و اين نيروها به طور طبيعي و با پيمودن مراحل طبيعي جلوه گر مي شوند.

 

از اين رو، نقش تربيت بايد واگذارنده باشد نه بازدارنده؛ يعني به نيروهاي نهفته کودک اجازه شکفتن بدهد و اين شکفتن يعني بکار آمدن يا واقعيت يافتن به وسيله فعاليت خود کودک صورت مي گيرد و کار مربي، تنها راهنمايي و هدايت است.

در دهه هاي آخر قرن هيجدهم و دهه هاي اول قرن نوزدهم، متخصصان تعليم و تربيت در فرانسه و آلمان مشاهده کرده بودند که وقتي به کودکان امکان جنب و جوش آزادانه داده شود، موجوداتي بسيار شاد و فعال مي شوند. آنان معتقد بودند که کودکان نيازمند تحرک هستند و اگر اين نياز بر آورده نشود به احتمال زياد در يادگيري آنان تاثير منفي خواهد داشت. در نتيجه اين بينش بود که برخي بازي هاي سازمان يافته و سازمان نيافته در بعضي از مدارس اجراشد.

فيلسوفان آموزش و پرورش دو  سه قرن پيش، از بسياري جهات به آموزش و پرورش همان طور که متخصصان امروز نگاه مي کنند، مي نگريستند. به نظر آنها به دو دليل زير، تحرک بايد در برنامه ريزي هاي درسي گنجانده شود:

 

1- پرورش کودکاني راحت و شاد که بتوانند در کلاس درس، دانش آموزاني، مشتاق يادگيري باشند.

2- تنش هاي کودکان را که به نوبه خود در يادگيري آنان ممکن است تاثير منفي داشته باشد، کاهش دهد.

 

فعاليت در کلاس
 

کودکان تحرک و فعاليت را دوست دارند؛ اما در بسياري از کلاس هاي درس فعاليت و تحرک کودکان براي معلم کم تر قابل تحمل است. کودکاني که در جاي خود آرام مي نشينند و در طول تدريس دست به سينه و ساکت اند و فقط به معلم توجه مي کنند، بيشتر مورد قبول معلم واقع مي شوند.

 

تحقيقاتي که در طول 40 سال گذشته انجام شده است، نشان مي دهد که بي تحرکي ممکن است به يادگيري هوشمندانه و مطلوب منجرنشود. پژوهشگران از سال هاي 1960 در بسياري از نقاط جهان در مورد تعامل فعاليت ها و تمرين هاي بدني در يادگيري فعاليت هاي آموزشي، حافظه و بالاخره آموخته هاي دانش آموزان به تحقيق پرداخته اند. برخي از مطالعات در مورد تحصيل و يادگيري هاي کلاسي است که هم زمان با فعاليت هاي بدني انجام گرفته و تعدادي در مورد يادگيريهايي است که بعد از انجام فعاليت هاي بدني و بازي بوده است.

 

« گوتين  و  ديجنارد  » به اين نتيجه رسيدند که فعاليت بدني ملايم در يادگيري عمل جمع در رياضي مي تواند موثر باشد، در حالي که فعاليت شديد بدني، در يادگيريهايي که بلافاصله بعد از آن، انجام مي گيرد تاثير منفي مي گذارد .

برخي از پژوهشگران ژاپني به روابط يادگيري با فعاليت بدني علاقه مند شده اند.

« ماتسودا  سوگي هارا » در تحقيق خود به اين نتيجه رسيدند که بعد از بازي سبک با دوچرخه، در يادگيري تفريق و انجام تمرين هاي بعدي مربوط به آن پيشرفت قابل توجهي مشاهده شده است.

« ريلو » در دو مطالعه در سال هاي 1960 به بررسي ارتباط ميان ميزان شايستگي و تطابق در کلاس با پيشرفت تحصيلي دانش آموزان پرداخت .او بعد از تحقيق به اين نتيجه رسيد که ساکت نشاندن دانش آموزان باهوش و شايسته براي مدت طولاني در کلاس درس فشار زيادي به روان آنان تحميل مي کند. کودکان شايسته و سر آمد اگر مدت طولاني بدون تحرک در کلاس يا جلسه امتحان بنشينند، از آزمون هاي مربوط، اعم از کلاسي و هوشي، نمره هاي کم تري خواهند گرفت .داده هاي تحقيقات مذکور اين فرضيه را تاييد مي کند که: اگر در آموزش کودکان، از بازي و تحرک استفاده شود، يادگيري به بهترين وجه صورت مي گيرد.

 

از جمله تحقيقات ديگري که اين فرضيه را تاييد مي کند، نتيجه تحقيقي است که به همت « کرنباي »   انجام شده است. او نشان مي دهد که توانايي يادگيري رياضيات در کودکان بلافاصله بعد از انجام بازي دوچرخه سواري سبک، تا 45 درصد افزايش يافته است.

پژوهش ديگري به کوشش « سالتز  و  دانرورث » در مورد يادگيري هم زمان با ورزش انجام گرفته است و نشان مي دهد که به خاطر سپردن جملاتي در مورد موضوعات گوناگون، همراه و هم زمان با ورزش و جنب و جوش، به مراتب بهتر از زماني بوده است که کودکان بي تحرک مجبور به حفظ آنها بوده اند.

هم چنين نتايج تحقيقات گوناگون نشان داده است که انجام دادن يک ساعت تمرين هاي بدني و ورزش سبب رهايي از فشار ساعت هاي کلاس درس و در نتيجه آموزش و يادگيري بهتر مي شود.

 


در يکي ديگر از مطالعات انجام شده نتيجه گرفته شد که هر گاه مفاهيم دستور زبان را از طريق بازي هاي آموزشي و غير آموزشي به کودکان بياموزيم، آنها در مقايسه با گروهي که همين مفاهيم را از طريق آموزش سنتي و رسمي مي آموزند به طريق معناداري پيشرفت بيشتري نشان مي دهند. اين آزمايش بر اساس اين فرضيه طرح شده که شرکت کودکان در بازي ها سبب انگيزش آنها در يادگيري مفاهيم خواندن و دستور زبان خواهد شد. از ين رو، او از آزمايش خود نتيجه مي گيرد که حالت انگيزشي خوبي که در اثر شرايط بازي حاصل مي شود، يادگيري زبان را به نحو مطلوبي تسريع مي کند.

 

ديدگاه اسلام درباره تاثير بازي در رشد کودک
 

قصه حضرت يوسف ( ع ) را اکثراً شنيده ايم که برادران يوسف به بهانه بازي و سرگرمي او را به صحرا بردند و در چاه انداختند و ماجرا ادامه پيدا کرد تا پايان داستان. جالب اين جاست که يعقوب پيامبر ( ع ) در برابر استدلال فرزندان نسبت به نياز يوسف ( ع ) به گردش و تفريح هيچ پاسخي نداد و عملاً آن را پذيرفت. اين خود دليل بر اين است که هيچ عقل سالمي نمي تواند اين نياز فطري و طبيعي را انکار کند .

اسلام با توجه به اين نياز طبيعي دستور مي دهد که کودکان را تا هفت سالگي آزاد بگذاريد تا بازي کنند. امام صادق ( ع ) فرموده اند: بگذار فرزندت تا هفت سال به بازي بپردازد، در هفت سال دوم  به تأديب او همت بگمار و در هفت سال  سوم  مراقب او باش .

در روايتي آمده است، رسول خدا ( ص ) با جمعي از صحابه از جايي عبور مي کردند، کودکان را در حال خاک بازي ديدند، برخي از صحابه خواستند آنها را از بازي کردن باز دارند، پيامبر ( ص ) فرمود: بگذاريد آنها بازي کنند، که خاک محل پرورش کودکان است .

 

اسلام علاوه بر اين که واپس زدن اين تمايل را نهي مي کند، توصيه اي دارد که پدران و مادران امکانات لازم براي بازي کردن کودکان را فراهم کنند و در هر موقعيت و مقام اجتماعي نيز که هستند وقتي را براي بازي با فرزندان خويش اختصاص دهند و خيال نکنند که در صورت بازي با فرزندشان اقتدار يا متانت آنان خدشه دار خواهد شد و يا به عبارتي، سبک خواهند شد. در روايات اسلامي داريم که پيامبر ( ص ) آن قدر به بازي کودکان اهميت مي دادند که به هنگام سجده، نوه خردسالش، حسين ( ع ) که بر پشت آن حضرت مي نشستند تا از پيامبر ( ص ) سواري بگيرد؛ پيامبر سجده را طول مي دادند.

 

در برخي از روايات به نمونه اي از انواع بازيها و ورزش ها اشاره شده است. براي مثال، در روايتي از قول پيامبر ( ص ) آمده است: به فرزندان خود شنا و تير اندازي بياموزيد. هم چنين رسول گرامي اسلام ( ص ) وجود حالت فعال و وجد را در طفل خردسال، نشان دهنده فزوني خرد و انديشه او در بزرگسالي دانسته، مي فرمايد: شيطنت و لجاجت و ستيزه جويي کودک در دوران خردسالي او، نشانه فزوني عقل و انديشه او در بزرگسالي است. در حديث ديگري نيز فرمودند:

چه خوب است فرزند انسان در خردسالي بازيگوش،  پر تلاطم و بالأخره متمرد باشد تا از اين حالت طغيان آميز او شخصيتي در بزرگسالي سر بر آورد که از حلم و خويشتن داري و مقاومت و پايداري برخوردار باشد. سپس آن حضرت فرمودند: سزاوار است که طفل خردسال منحصراً اين چنين بوده، بازيگوش و پر جنب و جوش باشد.

 

در روايتي از پيامبر اسلام ( ص ) آمده است:

هر کسي که کودکي نزد اوست، بايد براي او کودک شود.

مي توان از اين حديث اين استفاده را کرد که آموزگاران که کودکان براي تعليم و تربيت به آنها امانت داده مي شوند بايد با احساسات و تمايلات کودکان آشنا باشند و آنها را درک کنند و خلاصه زبان کودکي را بلد باشند .

چون که با کودک سر و کارت افتاد                 پس زبان کودکي بايد گشاد

 

يکي از زبانهاي کودکي زبان بازي کردن است!

 

آراي تربيتي دانشمندان اسلامي در زمينه بازي
 

به عقيده « ابن سينا » هدف از آموزش کودک پنج چيز است: 1- ايمان  2- اخلاق نيکو 3 - تندرستي  4- سواد  5- هنر و پيشه

 براي نيل به اين اهداف، توصيه هايي کرده است که بعضي از آنها به بازي ارتباط دارد؛ از جمله: محروم نکردن دائمي کودک از آن چه که مورد تمايل اوست، ايجاد رقابت سالم بين فرزندان، تشويق فرزند به ادامه تحصيل تا 14 سالگي. البته تا اين سن نبايد تمام وقت او صرف تحصيل شود، بلکه قسمتي از آن نيز بايد به ورزش و بازي اختصاص يابد.

 

توضيح اين که او عقيده دارد که اطفال تا 6 سال از تمايلات خود پيروي مي کنند و بر اولياي اطفال است که همواره آنها را از آن چه که به آن تمايل دارند، محروم نکنند و آن چه که باعث محدود شدن کودکان است بر آنان تحميل نکنند. سلب آزادي و جلوگيري از جنب و جوش بازي کودکان را، زمينه اي براي افسردگي هاي بي موقع و زودرس سبب مي شود تا رغبت ها از بين برود و کودکان بيمارگونه شوند .

 

برنامه تحصيل به نظر « امام محمد غزالي » عبارت است از: 1- قرآن  2- خواندن و نوشتن  3- اخبار  4- اخلاق 5- ادب  6- حکايات پارسايان  7- روزي يک ساعت بازي .

استاد علامه، « شهيد مطهري » بر اساس کلمات قصار علي ( ع ) در نهج البلاغه، معتقد است که در تربيت بايد دل ها را از ناحيه ميل آنها بدست آورد، يعني معلم بايد کوشش کند که ميل قلب را پرورش دهد و به زور متوسل نشود، چه قلب اگر مورد اکراه و اجبار قرار گيرد، کدر مي شود و واپس مي رود.

 

به اعتقاد وي ترس و ارعاب و تهديد در انسان عامل تربيت نيستند و نمي توان از اين طريق استعدادها را پرورش داد. وي معتقد است که در يادگيري، کودکان بايد شاد و خندان و خوشبخت باشند.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 11:9  توسط | 
راهبردهاي آموزش

بسياري از کساني که در زمينه تفکر انتقادي قلم مي زنند، بر اين باورند که آغاز تفکر انتقادي به عصر فيلسوفان تاريخ تفکر مي رسد؛ به متفکراني چون :سقراط، آکوئيناس، اراسموس، مور، بيکن، دکارت، هابز، لاک، نيوتن و کانت. برخي همچون ليپمن  بر اين عقيده اند که « جنبش توجه به تفکر انتقادي »، به نويسندگان دهه 1950 بر مي گردد. و رويکرد جديد به تفکر انتقادي  در شکل امروزي اش از دهه 1980 آغاز شده است؛ يعني دهه اي که تدوين کنندگان مجله  رهبري آموزشي  از متخصصان دعوت ک مقالاتي در زمينه تفکر انتقادي تاليف کنند. از ميان کساني که به دعوت مجله رهبري آموزشي پاسخ مثبت دادند، مي توان به بير و کاستا اشاره کرد .

 

امروزه، اين دو نفر را از پيشتازان آموزش مهارتهاي تفکر فراشناخت و مهارت هاي تفکر انتقادي به حساب مي آورند.

متخصصان و نويسندگان زيادي بر اين نظر استوارند که کارفرمايان در عصر حاضر به کارکنان و کارگراني نياز دارند که به صورت انتقادي مي انديشند. عده اي هم اعتقاد دارند که زندگي در يک جامعه دموکراتيک، بيش از آنکه به پيروي کردن از فرامين نياز داشته باشد، نيازمند اتخاذ تصميم هاي سازنده است. در نهايت، همه متخصصان باور دارند که تفکر، نيازمند محتواست. به عبارت ديگر بدون محتوا، تفکر معنادار نيست .تفکر انتقادي را مي توان با هر محتوايي که ارزش پرداختن داشته باشد، آموزش داد .بنابراين محتواي برنامه هاي درسي براي آموزش تفکر انتقادي ارزشمند هستند.

 

تعريف تفکر انتقادي
 

تاکنون تعريف هاي زيادي از تفکر انتقادي ارائه شده است که از ميان آنها چند تعريف بنيادي تر و قابل توجه تر هستند:

انيس  مي گويد: « تفکر انتقادي، تفکري مبتني بر استدلال است که بر تصميم درباره انجام کاري يا باور به چيزي تاکيد مي ورزد. »

نوريسمي گويد: « تفکر انتقادي به معني تصميم به قبول يا قطع يک باور است.»

هالپرن تفکر انتقادي را چنين تعريف مي کند: « تفکري است با استفاده از راهبردها يا مهارت هاي شناختي، که احتمال دستيابي به بازده مطلوب را بالا مي برد . »

تعريف الدر و پال  هم چنين است: « تفکر انتقادي، توانايي پذيرش مسئوليت پيامدهاي تفکر خويش است. »

شوراي ملي توسعه تفکر انتقادي  نيز اين گونه تفکر را فرايندي نظامدار و عقلي مي داند که طي آن، فرد به طور فعال و متبحرانه به مفهوم سازي، کاربرد، تحليل، ترکيب و ارزشيابي اطلاعات گرد آوري شده يا توليد شده مي پردازد و از طريق مشاهده، تجربه، تامل و استدلال به سمت باور و عمل پيش مي رود.

 

در طبقه بندي تفکر انتقادي بر اساس جلوه هاي عام آن، دست کم دو ديدگاه مشاهده مي شود:

1- در تفکر انتقادي، همان مهارتهاي عالي تفکر است.

2- تفکر انتقادي، همان فراشناخت است.

 

بير مي گويد، صاحبان تفکر انتقادي از ويژگي هاي زير برخوردارند:

اهل شک هستند، سعه صدر دارند، آزاد انديشند، ارزشمدار هستند ، به شواهد و استدلال بها مي دهند، بر دقت و روشني استدلال بها مي دهند، بر دقت و روشني استدلال تاکيد مي ورزند، از زاويه هاي متفاوتي به موضوع مي نگرند، در صورتي که دلايلي براي تغيير موقعيت و موضع فکري خود بيابند، آنها را تغيير مي دهند، از روش هاي متفاوتي، چون سوال پرسيدن، جدل، شناسايي و زير سوال بردن فرض ها استفاده مي کنند.

 

بير همچنين مي گويد:

- براي انديشيدن انتقادي، لاجرم بايد استاندارهايي را در دست داشت.

- تفکر انتقادي در برگيرنده شناسايي، ارزشيابي و جدل کردن است.

- تفکر انتقادي مستلزم استنباط يا نتيجه گيري از يک يا چند گزاره است.

 

راهبردهاي آموزش تفکر انتقادي
 

راهبردهاي متعددي براي آموزش مهارتهاي تفکر انتقادي ارائه شده است.  در مقاله حاضر، از ميان انواع اين راهبردها که عموما به راهبردهاي شناختي ( کلان و خرد ) و عاطفي تقسيم مي شوند، به ارائه 9 راهبرد عاطفي قابل استفاده در آموزش مهارت هاي تفکر انتقادي مي پردازيم:

 

پرورش پشتکار عقلاني
 

انديشه ورزي انتقادي چندان آسان نيست. اين کار نياز به زمان و کوشش فراوان دارد .تفکر انتقادي، عملي تأملي و ژرف انديشانه است. متفکران انتقادي با وجود دشواري ها، موانع و سرخوردگي ها، علاقه مند هستند حقايق عقلاني را دنبال کنند. آنان، پيوسته براي از بين بردن ابهام ها مي کوشند و براي رسيدن به درک و فهمي عميق، سوال هاي مناسبي طرح مي کنند. اين متفکران مي دانند که تغيير، نتيجه صبوري و سختکوشي است؛ در حالي که افراد معمولي در بيش تر موارد مسائل را به روشني تعريف نمي کنند، مفاهيم را مبهم رها مي سازند و امور مرتبط به هم را نظم نمي دهند.

 

پرورش باور عقلاني مناسب
 

صاحبان تفکر انتقادي درستي انديشه خود را بررسي مي کنند و به دنبال تثبيت استانداردهايي هستند که به طور عقلايي به کار مي برند. آنان صادقانه، ناپايداري انديشه، عمل و فاصله بين رفتار و انديشه خود را با استاندارهاي موجود مي پذيرند و به آنچه از راه انديشه برايشان توجيه شده است، ايمان دارند.

* زندگي در يک جامعه دموکراتيک، بيش از آنکه به پيروي کردن از فرامين نياز داشته باشد، نيازمند اتخاذ تصميم هاي سازنده است.

 

پرورش تهور عقلاني
 

براي مستقل و منصفانه فکر کردن، شخص بايد نياز به درگير شدن با ايده ها، باورها و نقطه نظرات غير ملموس را حس کند.

به منظور تعيين چيستي ايده ها، افکار و اشيا نبايد به صورت انفعالي آنچه را که مي آموزيم، بپذيريم. براي آنکه با اطمينان بيشتري به بررسي ايده ها و افکار بپردازيم، شايسته است آنها را زير سوال ببريم؛  زيرا زير سوال بردن فکر يا ايده اي به معني شک کردن در آن است.

پرسشگري، زمينه تهور عقلاني و جرات ورزي در انديشيدن را فراهم مي سازد.

 

پرورش تواضع عقلاني و به تعويق انداختن داوري
 

کساني که انتقادي مي انديشند، از حدود دانش خود آگاهي دارند و نسبت به موقعيت هايي که امکان دارد آنان را دچار خود مداري کنند و از اين راه فريبشان دهند، حساس هستند. آنان همچنين از جهت گيري، پيشداوري و محدوديت در ديدگاه هايشان آگاهي دارند. تواضع عقلاني، مبتني بر اين آگاهي است که هر شخصي به ميزان دانشي که دارد، مي تواند مدعي باشد، نه بيش تر. تواضع عقلاني نشان مي دهد که شخص براي رسيدن به باورهايش از شهودي دروني بهره برده است. اين گونه شهود، شواهدي را که شخص در اختيار دارد، نحوه دستيابي به يک باو، و شواهدي که بايد براي بررسي هاي بيش تر گرد آوري شود را روشن مي سازد. بنابراين، گفتني است که صاحب تفکر انتقادي آنچه را که مي داند از آنچه که نمي داند جدا مي کند. او وقتي از موضوعي خبر ندارد و نمي تواند در باره آن اظهار نظر قطعي کند، از گفتن « من نمي دانم » هراس به دل راه نمي دهد. از اين که بگويد، تا x و y را نيافته ام داوري را به تعويق خواهم انداخت،  نمي ترسد و دچار اضطراب نمي شود. چنين شخصي علاقه مند است، در پرتو دانش جديد درباره نتايجي که به دست آورده است، مجددا بينديشد.

 

کشف و فهم تفکر مبتني بر احساس ، و احساسات مبتني بر تفکر
 

اگر چه بر اين باوريم که تفکر و احساس دو مقوله جدا از هم هستند، ولي حقيقت آن است که گاه همه احساسات انسان مبتني بر سطوح خاصي از تفکر او هستند  و گاه افکارش زاييده سطوحي از احساسات او.

براي انديشيدن توام با خود فهمي، بايد از ارتباط بين تفکر و احساسات و براهين و عواطفمان آگاه شويم. صاحبان تفکر انتقادي برآنند که احساسات انسان، واکنش او نسبت به موقعيت هاست. آنان آگاهند که اگر درک و فهم و تغيير خاصي از موقعيت ها داشته باشند، احساساتشان متفاوت خواهند بود. متفکران انتقادي مي دانند که افکار و احساسات آن ها دو وجه از پاسخ آنان نسبت به موقعيت ها هستند.

 

وقتي احساس غمگيني يا افسردگي مي کنيم، اغلب به اين سبب است که تفسير ما از موقعيت ها بدبينانه و منفي است و امکان دارد که جنبه هاي مثبت زندگي مان را به فراموشي بسپاريم.  ما احساساتمان را با پرسيدن سوالاتي، چون: چرا اين احساس را دارم؟ چگونه به موقعيت ها نگاه مي کنم؟ چه نتيجه اي مي خواهم بگيرم؟ شواهد کدامند؟ چه فرض هايي مي سازم ؟ بهبود مي بخشيم.

 

ما مي توانيم بياموزيم، الگوهايي را در فرض هاي خود جست و جو کنيم، و از اين طريق به دريافت نوعي وحدت در پس عواطف مجزاي خودمان برسيم. درک خود، نخستين گام به سوي کنترل خود و بهبود بخشيدن به خود است. خود فهمي تابعي است از درک احساسات و عواطف خود در ارتباط با افکار، ايده ها و تفسيرهاي خود از جهان.

 

کشاندن آگاهي به درون خودمداري يا اجتماع مداري
 

خودمداري يعني فروريختن آنچه مي بينيم و انديشيدن مبتني بر آنچه بر واقعيت مي پنداريم. در سايه خود مداري است که فکر مي کنيم همان گونه که اشيا و امور را مي بينيم، آن ها هم عينا همان گونه اند. در خودمداري، اشتياقي به ديدن و درک نقطه نظرات ديگران نيست. « من صد در صد درست مي انديشم » و « شما صد در صد نادرست مي انديشيد » دو کرانه طيف افراطي خودمداري هستند. در خودمداري، شخص نسبت به فرايند تفکر خويش، خودآگاهي ندارد و با روشن کردن حقيقت، درستي و انصاف، به جاي آنکه واقعا خواهان درستي، شايستگي و منصفانه رفتار کردن باشد، بيش تر دچار سردرگمي است.

 

شخص خود مدار، گاهي جامعه پذير مي شود و به قالب و چارچوبي اجتماع مدار در مي آيد. بدين ترتيب تمايلات خودمدارانه به گروه ها بسط داده مي شوند و افراد از « من درست مي انديشم » به « ما درست مي انديشيم » تحول مي يابند.

 

اگر خود مداري و اجتماع مداري درد به حساب مي آيند، درمان آنها خود آگاهي است .ما نياز داريم نسبت به گرايشات و تمايلات خود، آگاه شويم و درباره رفتارها و استدلالاتشان بينديشيم. براي پيش گيري از خودمداري و اجتماع مداري روشن سازي باورها، به نقد کشيدن آنها، نشان دادن سعه صدر در برابر ديدگاه هاي ديگران و به کار نبردن يک معيار براي قضاوت درباره همه کس، از جمله اقدامات بنيادي به شمار مي روند.

 

تمرين انصاف
 

براي انتقادي انديشيدن، بايد قادر باشيم نقاط قوت و ضعف ديدگاه ها را در نظر بگيريم و خود را به صورت فرضي به جاي ديگران بگذاريم تا درک درستي از موقعيت ارائه دهنده يک نظرگاه پيدا کنيم. اين کار سبب مي شود، بر تمايل خود مدارانه خويش فايق آييم. اين ويژگي، ارتباط نزديکي با توانايي بازسازي ديدگاه ها و استدلال هاي ديگران دارد .صاحبان تفکر انتقادي، تا زماني که به فهم ايده ها، خواه منطقي و خواه غير منطقي نرسند، پذيرش يا عدم پذيرش آن ها را به تعويق مي اندازند.

جهان، آکنده از جوامع و مردمان زيادي با ديدگاههاي متفاوت و شيوه هاي فکري گوناگون است. براي آنکه همچون انساني دليلمند و انديشمند پرورش بيابيم، نياز داريم وارد افکار و چارچوب هاي فکر افراد جوامع مختلف بشويم و مثل آنان بينديشيم تا بتوانيم درکشان کنيم. ما نمي توانيم جهان را بفهميم، اگر فقط از چشم انداز خودمان به عنوان يک ايراني يا يک سوري يا عربستاني به جهان بنگريم.

 

تفکر مستقل
 

تفکر انتقادي، تفکري مستقل است. تفکري است ويژه هر شخص انديشنده. بسياري از باورهايمان در سنين نخستين زندگي کسب شده اند؛ يعني درست زماني که تمايل شديدي به شکل دهي استدلال هاي غير منطقي داشته ايم. متفکراني که به صورت انتقادي مي انديشند، از مهارت هاي نقد و استفاده از شهود براي روشن سازي و رد باورهاي غير منطقي بهره مي گيرند. در شکل دهي به باورهاي نوين، صاحبان تفکر انتقادي به صورت انفعالي باورهاي ديگران را نمي پذيرند. آنان مي کوشند، اشيا، رخدادها و مفاهيم را براي خود معنادار سازند، اطلاعات غير موثق را نپذيرند، و سهم اطلاعات صحيح را باز شناسند، اين متفکران از روي انديشه، اصول عملي و فکري خود را بنا مي نهند و بدون تفکر، آنچه رابه آنان عرضه مي شود نمي پذيرند. همچنين، بي جهت مفتون نظرات ديگران نمي شوند. آنان اگر دريابند که مقوله هايي مناسب تر از آنچه ديگران به کار مي برند نيز وجود دارند  از مقوله هايي که خود آنها را مناسب تشخيص  مي دهند استفاده مي کنند و مقوله هايي را به کار مي برند که به بهترين وجه در خدمت مقاصد انسان قرار مي گيرند. اين نوع متفکران خود را به راه هاي انجام امور گوناگون محدود نمي کنند، بلکه به ارزيابي هدف ها و راه هاي دستيابي به آن ها نيز مي پردازند .آنان باورها را، خواه درست و خواه نادرست، بي آنکه بفهمند، رد نمي کنند . متفکراني که به صورت مستقل مي انديشند، مي کوشند دانش مناسب و شهود موثق را با افکار و رفتارشان عجين سازند. آنان تلاش مي کنند معيارهاي تناسب اطلاعات، زمان کاربرد يک مفهوم و يک مهارت را براي خودشان معين سازند. متفکران انتقادي، افرادي خود پايشگر هستند.

 

پرورش جرأت ورزي در استدلال
 
شخص منطقي، از توان استدلال و ارزش نظم دهي به تفکر مبتني بر استانداردهاي منطقي آگاهي دارد. از ديدگاهي مي توان گفت، همه پيشرفتي که در علوم و دانش بشري روي داده، محصول اين قدرت و توان، و جرأت ورزي در استدلال منطقي بوده است. با اين همه، جرأت ورزي در استدلال، در محيطي پرورش مي يابد که امکان دليل خواهي و دليل مندي فراهم آيد.

در محيطي که از حيث فيزيکي و رواني امنيت وجود ندارد، دليل ورزي هاي فريبنده و غير اصيل شکل مي گيرند و نمود پيدا مي کنند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 11:8  توسط | 
 

امکان دارد در مورد کودکاني که مشکلات برقراري ارتباط دارند، روش تربيت استبدادي يکي از دلايل مشکل آن ها باشد. هنگامي که دستور و ممنوعيت، نقش تنبيه هاي پشت سر هم را ايفا کند، کودکان خجالتي مي شوند و از ترس تنبيه، ديگر فعاليت هاي خود را گسترش نمي دهند. با اعمال چنين روشي، آنچه که والدين در حکم " ادب " و موفقيت در روش تربيتي خود مشاهده مي کنند، در حقيقت کم رويي است.

 

انتظارات بيش از اندازه، به رشد کودک آسيب مي رساند
 

داشتن توقع زيادي در تربيت موجب خجالت و کمرويي کودک مي شود. والديني که خواسته هاي بيش از اندازه اي از کودکشان دارند، باعث مي شوند که وقتي کودک ديگر نتواند از عهده آن کار برآيد، از شکست هاي کوچک و بزرگ رنج ببرد، از ترس سرزنش در خود فرو رود و فقط از از روي بي ميلي به تجربه هاي جديد دست بزند. ولي عکس آن هم صادق است و تربيتي دلسرد کننده هم به همين دليل به نتايج مشابه منجر مي شود. تشويق دائمي کودک به عملکرد فوق العاده نيز کار اشتباهي است. زيرا او دائم مورد انتقاد و ايراد قرار مي گيرد. به علاوه، تجارب موفقيت آميز براي رشد رواني کودک مهم است. بنابراين، تأييد و تشويق از اجزاي ضروري هر روش تربيتي است تا کودکان بتوانند از طريق آن ها اعتماد به نفس پيدا کنند و از خجالت و کم رويي بپرهيزند.

 

مشکلات برقراري ارتباط چگونه به وجود مي آيند؟

 

اگر روش تربيتي والدين بيش از حد مستبدانه، از روي ترس يا آمرانه باشد، کودک نمي تواند به قدر کافي اعتماد به نفس کسب کند، او مي ترسد که نتواند در مورد توانايي هاي شخصي خود قضاوت کند. در نتيجه، به دنبال تأييد مي گردد و همان ترس را هم از تأييد نکردن ديگران دارد. بي اعتمادي او باعث مي شود که رفتارهاي متفاوتي نشان دهد ( خجالت، مشکلات گرفتاري يا حتي شکل هاي گوناگون خشونت.)

 

کمک به رفع مشکلات ارتباطي
 

والدين، مربي ها و افراد وابسته به کودک، مي توانند کارهايي انجام دهند که به بچه هاي مشکل دار کمک کند به ديگران نزديک شوند.

• به بچه هاي بيش از اندازه خجالتي بايد فرصتي داد تا تجربه هاي شخصي به دست آورند؛ حتي اگر پيامد آن زخم هاي کوچک و خراشيدگي بدن باشد.

• البته بايد براي جنب و جوش هاي کودکانه مرزهايي قايل شد؛ با وجود اين تا جايي که ممکن است، نبايد اين محدوده را کوچک گرفت. کودک بايد در درون اين محدوده اجازه داشته باشد آزادانه شکوفا شود و فعاليت خود به خود او از بين نرود.

• والدين و مربي بايد با اعمال کودکانه او با علاقه برخورد کنند و دائم او را در قدم هايي که در راه استقلال خود برمي دارد، تقويت کنند.

• براي کودکان کمرو، صبر و تشويق بسيار مهم است. با تأييد هر کار، حتي عملکرد کوچک مثبت او، اعتماد به نفس کودک را تقويت کنند، زيرا با داشتن اعتماد به نفس، خجالت و کمرويي کمتر مي شود و مشکلات ارتباطي هم از بين مي روند.

 

نابهنجاري هاي هيجاني
 


پرخاشگري
 

معني اصلي پرخاش به هيچ وجه به اندازه اي منفي نيست که امروزه از اين کلمه استنباط مي شود. با توجه به ريشه اين کلمه   امروزه از کلمه پرخاش يا پرخاشگري رفتاري درک مي شود که به " حمله " به يک انسان و آسيب رساندن به او منجر مي شود.

 

پرخاش چگونه بروز مي کند؟

وقتي چنين رفتارهايي در رفتارهاي اجتماعي غير دوستانه مثل خشونت، ويرانگري، نزاع طلبي، نداشتن توانايي براي حل دعواها يا تشنج ناشي از خشم بي انگيزه آشکار مي شوند، انگيزه آن ها کاملاً در حوزه هيجاني است. بيشتر وقت ها، پرخاشگري آميخته با ترس است. اما گاهي اوقات از رفتار پرخاشگرانه ترس استنباط نمي شود، زيرا ترس در برابر رفتار پرخاشگرانه  يک کودک، تحت تأثير قرار مي گيرد و به اين ترتيب در پشت آن مخفي مي ماند. بنابراين اين نکته تقويت مي شود که بچه هاي پرخاشگر ناراحت کننده تر و از لحاظ اجتماعي غير عادي تر از کودکان ترسو هستند. بيشتر وقت ها والدين و مربيان فقط با پرخاشگري يک کودک کار دارند و به ندرت به ترس پنهان او پي مي برند.

 

دلايل رفتار پرخاشگرانه

پاسخ اين سؤال که آيا پرخاشگري فطري است يا حاصل تربيت، هنوز مانند گذشته براي دانشمندان و روان شناسان موضوعي مجادله آميز است. عده بسياري، دلايل پرخاشگري و آمادگي براي خشونت را در کودکان مهد کودکي، در حوزه خانواده مي دانند.

کمبود حمايت رواني و تأييد

وقتي کودکي بزرگ تر مي شود، بايد ياد بگيرد که ممکن است همه خواسته هايش برآورده نشود. بلکه او هم بايد به خواسته ها و علايق ديگران توجه کند. به عبارتي کودک بايد صرف نظر کردن را بياموزد. براي اين که پس از نااميدي کودک به تعادل برسد، مهم است که والدين و مربيان، به اندازه کافي به او محبت و او را تأييد کنند. کودک نبايد فرمان بزرگسالان را براي صرف نظر کردن از چيزي، به حساب بدجنسي آن ها بگذارد و اين احساس را پيدا کند که هميشه در برابر آن ها کم مي آورد.  چون وقتي کودک احساس کند که دوستش ندارند، تمايل دارد گرايش هاي پرخاشگرانه را در خود بپروراند.

 

محدود کردن و مانع شدن از فعاليت هاي کودکانه

تربيتي مستبدانه و جدي هم به راحتي باعث رفتارهاي پرخاشگرانه کودک مي شود. فرقي نمي کند که به چه دلايلي والدين کودک را در اجازه داشتن يا نداشتن محدود کنند. زيرا باز هم به او زور مي گويند و کودک مجبور مي شود که حرکات غير ارادي و نيازهاي حرکتي خود را سرکوب کند. اين کار سرانجام به تشنج ناشي از خشم و پرخاشگري منجر مي شود.

طبيعي است که با اين محدوديت ها، يک شيوه تربيتي به ويژه تنبيهي نيز همراه است و فرقي نمي کند که بدني باشد يا محروميت از عشق و علاقه. زيرا در هر دو حالت، کودک احساس مي کند که دوستش ندارند. امکان دارد رفتار دفاعي او در مقابل تنبيه دائمي به راحتي تغيير کند و پرخاشگرانه شود.

 

کمبود اعتماد به نفس

کمبود اعتماد به نفس و عواقب آن، که به احساس درماندگي منجر مي شود، پشت رفتار پرخاشگرانه کودک پنهان مي شود. بچه هايي که به خود اطمينان ندارند، براي اين که احساس حقارت خود را جبران کنند و در مقابل حملات احتمالي محافظ خود باشند، بيشتر وقت ها به پرخاشگري گرايش پيدا مي کنند.

 

تجارب خشونت شخصي

تجارتي که يک کودک در خانواده به دست مي آورد، تأثير پايدار و زيادي بر رشد او دارد. اين نکته تقريباً هميشه در مورد پرخاش و خشونت هم صادق است. وقتي بزرگسالي به يک کودک اخطار مي دهد که از او حرف شنوي داشته باشد، بيشتر وقت ها صدايش با لحن پرخاشگرانه اي تغيير مي کند. اين تغيير صدا نبايد از روي بدجنسي يا خشونت اتفاق بيفتد؛ بلکه بايد خيلي ساده به سبب بدخلقي، فشار رواني يا پريشاني باشد. وقتي کودکي نمي تواند دليل اين حمله والدين را درک کند و در معرض آن قرار بگيرد، به طور آشکار پرخاشي را که در آن وجود دارد، احساس مي کند. از يک طرف چنين رفتاري را مي آموزد و از طرف ديگر در برابر پرخاشگري والدين، با پرخاش متقابل واکنش نشان مي دهد. البته در اين جا تنها رفتار والدين در مقابل فرزند خود اهميت ندارد، بلکه رفتار آن ها با غريبه ها نيز مهم است. مثلا اگر يکي از والدين به طور کلي تندخو و پرخاشگر باشد، کودکي که به شدت با اين والد همانند سازي مي کند، مايل است همان شيوه رفتاري را نشان دهد و به همان ترتيب به راحتي پرخاشگر مي شود.

 

چگونه مي توان به کودکان پرخاشگر کمک کرد؟

 

براي درمان پرخاشگري يا خشونت کودکان دو چيز مهم است: يکي اين که والدين و مربيان کودک شرايطي فراهم آورند که از پرخاش هاي کودک بکاهند. کودک بايد از نيازهاي حرکتي خود لذت ببرد مثلاًاجازه داشته باشد بدود يا از درخت بالا برود يا فضايي در اختيار او قرار گيرد که در آن جا بدون ملاحظه ديگران هر وقت و هر چه قدر مي خواهد، بازي کند. بنابراين فضايي در اختيار کودک قرار دهيد که در آن جا کاملاً احساس آزادي کند و اجازه داشته باشد به دلخواه خود تحرک داشته باشد.

ديگر اين که شرايط محيطي بايد طوري براي کودک تغيير کند که بتواند بياموزد و فعاليت هاي مثبت خود را انجام دهد. بنابراين، بهتر است به موارد زير توجه کنيد.

 

• سرمشق هاي صحيحي در اختيار او قرار دهيد.

• او را تربيت کنيد که اعتماد به نفس پيدا کند.

• به کودک کمک کنيد پيامدهاي رفتارش را بشناسد و به آن توجه کند.

• به او فرصت دهيد که اعتماد به نفس و تأييد را تجربه کند.

• با او به کسب تجربه مشترک و تمرين بپردازيد تا بتواند با مشکلاتش دست و پنجه نرم کند.

در حالت هاي دشوار پرخاشگري، مثل رفتارهاي کينه جويي و بي رحمي يا آزار و شکنجه حيوانات، بردن کودک نزد رفتار درمانگر توصيه مي شود. زيرا در چنين موردي يک مربي در کودکستان معمولي، از عهده اين کار بر نمي آيد.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 11:8  توسط | 
    
       
اصلاً فکر کردين چرا بيشتر حجم بدن آدما آبه؟!

چون براي زنده بودن و زندگي کردن، بهش نياز دارند!

 

- آب ترکيبي از هيدروژن و اکسيژنه. مايع ، روان، در جريان و متحرکه! سنگينه... اما خيلي چيزا روش سبک ميشن. بر آتش غلبه دارد. اگه راکد بمونه ، به باتلاق تبديل مي‌شه!

انسان هم در حرکته که قوي مي‌شه ، در تغييره که استعداد‌هاش نمود پيدا مي‌کنه ، مي‌تونه بر خشمش غلبه کنه و يا مي‌تونه با حرفاش ، خشمي رو فرو بنشانه. آب اگه راکد بمونه ، بي‌استفاده شده و مي‌ميره!

 

- آب وقتي از بين ذرات سنگ و شن و ماسه عبور مي‌کنه، زلال و شفاف مي‌شه. خنک مي‌شه و انرژي مي‌گيره.

انسان هم وقتي سختي مي‌کشه ، نرم مي‌شه. ملايم و اصيل به اصلش برمي‌گردد. خالص مي‌شه و انرژي جديد براي ادامه‌ي زندگي پيدا مي‌کنه.

 

- آب به اشکال مختلف ظرفي که درونشه ، در مي‌آد. مواد براي تبديل شدن، بهش نياز دارند.

آدمي هم مي‌تونه با محيط‌هاي مختلف، سازگاري پيدا کنه و خيلي جاها وجودش، يه نيازه بدون وجودش، خيلي کار انجام نمي‌شه.

 

- آب خاصيت پاک‌کنندگي داره.

انسان اگه خودش داراي روح پاکي باشه، مي‌تونه با اعمال و رفتارش، ديگران رو هم پاک کنه.

 

- آب مي‌تونه شيرين، تلخ يا شور بشه.

آدما گاهي خوش‌اخلاق و گاهي بداخلاق مي‌شن و گاهي هم با تکرار مکررات، شور مي‌شن.

 

- آب گاهي توي آسمونه و گاهي روي زمين و گاهي هم زيرزمين. گاهي قطره مي‌شه و گاهي دريا. از بين نمي‌ره، فقط تبديل مي‌شه.

انسان هم چه روحي و چه جسمي، مدام تغيير رويه ورفتار مي‌ده. گاهي به اندازه‌ي قطره، کوچيک مي‌شه و گاهي به اندازه‌ي دريا، عظيم. گاهي تا عرش مي‌ره و گاهي زميني مي‌شه.

آدمي هم اگه بخواد، مي‌تونه مانند آيينه، زيبايي‌ها يا زشتي‌هاي جهان و آدماي ديگه رو منعکس کنه. مي‌تونه واقعيت رو نشون بده.

- نور در آب شکسته مي‌شه. آب در عين حالي که رنگ نداره اما نور رو مي‌شکنه و هفت رنگ ازش به‌وجود مي‌آره.

انسان هم مي‌تونه کاراي خارق‌العاده انجام بده. مي‌تونه با رفتارهاي متفاوت، رنگ‌هاي مختلفي به خودش بگيره. هم‌چنين از رنگ‌ها انرژي بگيره.

 

- آب قدرت شفا‌دهي دارد. خالصش، زيباست. خالصش به حالت بخار در مي‌آد و هم‌چنين وقتي منجمد مي‌شه، خالص مي‌شه.

انسان هم مي‌تونه انرژي شفا‌دهي خود رو منتقل کنه و وقتي سختي مي‌بينه و خالص مي‌شه، واقعا زيبا و دوست داشتني مي‌شه.

 

- آب در اثر انعکاس نور، آيينه مي‌شه و همه‌چي رو درونش نمايش مي‌ده. رنگ‌ها و ناخالصي‌ها تا حدودي اثر مفيدش رو کمتر مي‌کنند.

آدمي هم اگه بخواد ، مي‌تونه مانند آيينه ، زيبايي‌ها يا زشتي‌هاي جهان و آدماي ديگه رو منعکس کنه. مي‌تونه واقعيت رو نشون بده.

آدمي اگه بخواد ، بسيار صبور و مقاومه و با تلاش ، کوه رو هم جدا مي‌کنه.


- آب بلورهاي خالصش، به اشکال زيباي هندسي در مي‌ آيد و تحت‌تاثير خوبي و بدي قرار مي گيره.
انسان هم روح و جسمش ، تحت تاثير خوبي و بدي قرار مي‌گيره در نتيجه هاله‌ي اطرافش ، به رنگ‌ها و اشکال مختلفي در مي‌آد.

 

- آب صبوره، بسيار صبور... از سنگ هم قدرت بيشتري داره. آروم‌آروم و کم‌کم، سنگ‌ها رو خرد مي‌کنه. کوه به اون محکمي و بزرگي رو مي‌شکنه و ذراتش رو با خودش مي‌بره.

آدمي اگه بخواد ، بسيار صبور و مقاومه و با تلاش ، کوه رو هم جدا مي‌کنه.

 

- آب زندگي بخشه و هر چه خالص‌تر در هر جا وجود داشته باشه، باعث شادي و آرامشه.

و آدمي اگه خالص و يک انسان به تمام معنا باشه، در هر جا باعث آرامش بقيه‌ي موجوداته!

فکر نمي‌کنيد آدما هم، چون بيشتر حجم بدن‌شون آبه ، زماني مي‌تونند متعادل باشند که ويژگي‌هاي آب رو به خود بگيرند؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 11:5  توسط | 
زمانی که با واژۀ هنر، روبه‌رو می‌شویم، مفهوم زیبایی به ذهن انسان خطور می‌کند. این زیبایی، به مبدأ و منشأ اصلی خود بر می‌گردد، یعنی خداوندی که خود، هنرمند است و زیبایی‌های فراوانی را در جهان خلقت و البته در بشرِ پُر رمز و راز نهفته است.

 رنگ‌آمیزی طبیعت و فرصت حیات و زندگی دادن به انسان‌ها، از هنرمندی‌های این خالق تواناست. آری، زندگی، خود هنر است، اگر چه هنر‌های دیگر می‌توانند رنگ و بویی تازه و جانی دوباره به آن ببخشند.

جای هنر در زندگی کجاست؟ بیشتر ما، هنر را محدود به یکسری موضوعات خاص می‌دانیم، مثلاً نقاشی،سینما

امّا می‌توان هنرمندانه زندگی کرد و مانند هنرمند که  به رنگ و تصویرها جان تازه‌ای می‌بخشد، ما هم با گذشت و بخشش، به زندگی‌مان جان تازه‌ای بدهیم و برای بهبودی روابط و کسب موفّقیت، از آن بهره بگیریم.

گذشت، فرایندی است که مرحلۀ نخست آن، شفا و بهبودی ذهنی فردِ بخشاینده است.
بخشش به معنای حقیقی، یعنی رهایی از آزارهایی که باعث رنج و آزردن ما شده است، مثل: رها کردن نفرتی که در درون ما وجود دارد و حال ناخوشایندی به ما می‌دهد.

بخشیدن، به مفهوم فراموشی و چشم‌پوشی نیست ،زیرا انسان نمی‌تواند هیچ چیز را از حافظه ی خود پاک کند ، بلکه تنها می‌تواند ببخشد و رها کند. گذشت، هنر والای عقل است. برای رسیدن به آن، ابتدا باید خود را بشناسیم و توان بخشیدن خود را داشته باشیم، تا بتوانیم از بداندیشی و سوءظن نسبت به شخصی که ما را آزار داده است، رها شویم. اغلب ما، بخشش را کاری سخت و دشوار می‌پنداریم، امّا برای راحت بخشیدن، لازم است بدانیم که هیچ انسانی کامل نیست و همۀ آدمیان، ممکن است در طول زندگی، دچار اشتباهات فراوانی شوند که برای رهایی و رسیدن به آزادی، گذشت و بخشش را می‌طلبد.

 

گاهی اوقات حس می‌کنیم که احساسات ناخوشایند ما، موجّه نیستند و یا از این که آنان را تأیید کنیم، هراس داریم ،در صورتی که زمانی قادر به بخشیدن هستیم که احساسات ناخوشایند خود را موجّه کنیم و اجازه دهیم رنجی را که برای آن بخشیدن لازم است، و نشئت گرفته از احساسات ناخوشایند ماست، احساس کنیم. البته اوج بخشیدن، زمانی تحقّق می‌پذیرد که هر دو طرف (طرف آزاردیده و خطاکننده)، این عمل را انجام دهند.

یادمان نرود که گذشت، قدرتِ رویارویی با افرادی است که باعث آزار ما شده‌اند و دادن فرصت برای جبران و ایجاد تعهّد و حس مسئولیت‌پذیری است.
گذشت، بدون شک، واقعیت‌های مثبتی را در زندگی فردِ بخشنده در بر دارد. بخشش و گذشت، هنری است که هر فرد با اختیار کامل، آن را انجام می‌دهد. هر انسانی که عمل معجزه‌آسای بخشیدن را انجام می‌دهد، هنری را می‌آفریند که به واسطه ی آن، از رنجی که سال‌هاست گرفتارش بوده (رنج جدایی و تنهایی) رها می‌شود و دوباره فرصتِ با هم بودن را به خود و طرف مقابل خود می‌دهد و چشمانش را رو به حقایق و صفات خوب آنان باز می‌کند،حقایقی را که نفرتش، مانع از دیدن آنها می‌شد. بنا بر این، اگر از این هنر والا، هر چند کم و به ندرت بهره جوییم، باز می‌توانیم بگوییم: هنرمندیم.


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 10:50  توسط | 
 

يه نفر دنبال جاي پارك مي گشت، هرچي بيشتر مي گرده كمتر پيدا مي كنه، بالاخره به خدا مي گه خدايا! اگر جاي پارك پيدا كردم قول مي دم نماز بخوانم، قول مي دم روزه بگيرم... همين طور داشت قول مي داد كه يك دفعه يك جاي پارك پيدا مي كنه، مي گه: خدا جان! خيلي ممنون! شما لازم نيست زحمت بكشي، من خودم پيدا كردم.

---------------------------------------------------------------
تقويم تاريخ:
پانصد سال پيش در چنين روزي روميان سنگ توالت را اختراع كردند و پنجاه سال بعد ايراني ها با گذاشتن سوراخي در ته آن، آن را تكميل نمودند
------------------------------------------------------------

اين مال 22 بهمنه (كه با تاشورا عاشورا و جريان انرژي هسته اي همزمان شده بود):
از تركه مي پرسن مناسبت اين 4 روز تعطيلي چي بود؟ مي گه والا، مثل اينكه شهادت امام حسين و 22 تن از يارانش به دست صدام صهيونيست و همچنين روز 72 بهمن روز پيروزي انقلاب در صحراي كربلا و فرار يزيد خائن از ايران!
-------------------------------------------------------

يه روز اصفهانيه تو مسابقات رالي شركت ميكنه وسط راه مسافر سوار مي كنه!!!
------------------------------------------------------

تركه مي ره خونه بخره آقاهه يه خونه بهش نشون مي ده مي ده اين خونه استخر داره، جگوزي داره...تركه مي گه: عجب! ما قبلا همين طوري ول مي داديم! حالا ديگه جاشم مشخص كردن؟
----------------------------------------------------------------


تركه با يك سرهنگه سوار هواپيما ميشن تركه رو به سرهنگه مي كنه ميگه ببخشيد شما گروهبانيد؟ سرهنگه ميگه نه تركه همين سوال رو چند بار مي پرسه. آخر سرهنگه خسته ميشه ميگه بله بابا من گروهبانم تركه ميگه پس چرا لباس سرهنگارو پوشيدي؟

------------------------------------------------------------
غضنفر مسجد مي سازه، هر كاري مي‌كنه مي‌بينه كسي نمياد اونجا نماز بخونه! يه تابلو ميزنه رو سردر مسجد و مي‌نويسه: نماز صبح، يك ركعت، بدون وضو

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 10:49  توسط | 
 این راز هر چیزی را که آرزو دارید به شما می دهد . "شادی، سلامت و ثروت و ...". شما می توانید هر چیزی که می خواهید داشته باشید یا انجام بدهید. می تونید هرچیزی را که انتخاب می کنید،  داشته باشید...مهم نیست چقدر بزرگ باشه... در چه خانه ای دوست دارید زندگی کنید؟؟ دوست دارید میلیونر باشید؟؟ چه چیزی را واقعا می خواهید ؟؟

 

مهم دانستن روش به کار گیری این رازه

 این راز جواب تمام چیز هایی است که تا کنون بوده ایم...تمام چیز هایی که هست و تمام آن چیزی که روزی خواهد بود...

 مهم نیست شما کجا باشید ... همه ی ما با یک نیرو کار می کنیم. یک قانون، و آن "جاذبه است".... تمام چیز هایی که وارد زندگیتان می شود خودتان جذب می کنید... و این ها به وسیله ی واقعیت های ذاتی که شما در ذهنتان دارید به طرف شما جذب می شوند. در واقع تمام چیز هایی که در ذهنتان می گذرد را شما به سمت خودتان جذب می کنید....

حضرت رسول (ص) : خدا را بخوانید و به اجابت دعای خود یقین داشته باشید و بدانید كه خداوند دعارا از قلب غافل بی خبر نمی پذیرد *.
قانون جاذبه می گوید به هر چیزی که فکر می کنید ، آن چیز به سمت شما جذب می شود. در واقع تمام چیزی هایی که در ذهن شما می گذرد را شما به سمت خودتان جذب می کنید. "ساده ترین ذهنیتی که می توان از قانون جاذبه داشت ، این است که خودتان را به شکل یک آهن ربا فرض کنید." نقش هر کسی به عنوان یک انسان ، پایبندی به افکارخود در مورد چیز هایی است که می خواهد و باید در ذهنتان مشخص کنید که چه چیزی می خواهید... شما چیزی را که بیشتر به آن فکر می کنید جذب می کنید . این اصل را می توان به صورت خلاصه در 3 عبارت ساده بیان کرد:  1-افکار 2- تبدیل می شوند به  3-اجسام. چیزی که بیشتر مردم از آن اطلاع ندارند. این است که هر فکر برد خاص خودش را دارد. به همین خاطر اگر یک فکر را بار ها و بار ها در ذهنتان بیاورید مثل  تاسیس یک شرکت، و یا پیدا کردن نیمه ی گمشده تون و .... آن موقع شما دارید آن امواج فکری را به صورت پیوسته منتشر می کنید. خودتان را ببینید که در وفور نعمت زندگی می کنید...آن وقت است که جذبش می کنید. اما مشکل اینجاست:::::::: 

بیشتر مردم به این فکر می کنند که چه چیز هایی را نمی خواهند و تعجب می کنند که چرا برایشان بار ها و بار ها رخ می دهد. در واقع قانون جاذبه هیچ اهمیتی نمی دهد که شما چه چیزی را خوب و چه چیزی را بد به ذهنتان می آورید... و این که شما آن چیر را می خواهید یا نمی خواهید .  جاذبه به افکار شما پاسخ می دهد... پس : اگر شما یک جا نشسته اید و به کوهی از بدهکاری ها نگاه می کنید ، و احساس بسیار بدی دارید ، این همان سیگنالی است که دارید به کاینات عرضه می دارید . و این چیزی است که بیشر بدست خواهید آورد. در موقعی که در ذهنتان چیزی را نمی خواهید و در درونتان فریاد عقب راندن آن چیز را می زنید ، در واقع آن را عقب نمی رانید ! بلکه آن را به سمت خود می کشید...  و قانون جاذبه که قدرتمند ترین قانون کاینات است ، به فکر شما پاسخ خواهد داد....  پس آن چیزی که شما را به طرف خودتان جذب می کنید افکار برجسته هستند چه آگاهانه باشه و چه ناخودآگاهانه ...  قانون جاذبه همه جا پیرامون شما وجود دارد.  تنها باید آن را بشناسید. بیشتر مواقع وقتی مردم این راز بزرگ را درک می کنند ، به خاطر افکار منفی که دارند ، وحشت وجودشان را فرا می گیرد .


"قانون جاذبه درواقع هر چیزی را که فکر می کنید ، به شما می دهد... در واقع شما اگر به چیزی که نمی خواهید! فکر کنید ، قانون جاذبه چیزی بیشتر از آن چیز را به شما می دهد"
اما امروزه به صورت علمی ثابت شده که یک فکر مثبت  صد ها بار قوی تر از یک فکر منفی است . پس همین تا حدودی می تواند آن نگرانی را برطرف سازد . خب پس باید سعی کنید که از افکارتان آگاهی داشته باشید . وظیفه ما چگونگی رسیدن به خواسته نیست، وظیفه ما فقط خواستن از ته دل است، كاینات خودش چگونگی آن را برای‌مان فراهم می‌سازد. فقط ایمان داشته باشید كه رسیدن به آن‌ها برای شما امكان‌پذیر است و شما لیاقتش را دارید. علاوه بر تجسم آن را احساس كنید و از آن لذت ببرید و شكر گزارش باشید. جك كانفلید (نویسنده): انسان همان چیزی می‌شود كه به آن می‌اندیشد. با ناخواسته‌های خود نجنگید، چرا كه قوی‌تر و بزرگ‌تر می‌شوند. با این كار تمام تمركز خود را بر روی چیزهایی كه نمی‌خواهیم، می‌گذاریم و ناخواسته‌ها را به سوی خود جذب می‌كنیم.

 

اما... همیشه در نظر داشته باشید نیرویی مافوق همه نیروها و قدرت ها وجود دارد وآن وجود خداوند متعال و مهربان است که همه امور براساس حکمت و مشیت او اتفاق می افتد. البته تلاش ما نیز ستودنی است. اما باید یاد بگیریم تا در کنار درخواست، آرزو ، دعا و افکار مثبت به خواست او راضی بوده و از مصلحت خواهی او خرسند و بابت تمامی داشته هایمان شکرگذار باشیم
.

 فراموش نکنيد كه ما معمولا بهتر از آنكه تصور کنيم، کار مي‌کنيم و براي رشد و پيشرفت و رسيدن به کمال تلاش مي‌کنيم؛ اين شامل تلاش براي رسيدن به قدرت تفکر مثبت و بهره‌بردن از آثار مثبت آن هم مي‌شود. تنها زماني که ممکن است لازم باشد خودتان را سرزنش کنيد، زمان‌هاي غفلت و تنبلي و فراموش‌کردن تلاش و طولاني‌شدن استراحت و نااميدي است. تلاش کنيد به پيش برويد، پيشرفت کنيد و موفق شويد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 10:47  توسط | 
هنر همزيستى‏

روحيه سازگارى با ديگران و كنار آمدن با توقع‏ها، سليقه‏ها، خواسته‏ها و حرف‏ها، به تدريج براى انسان «جا» باز مى‏كند. اين روحيه هم وقتى فراهم مى‏آيد كه انسان هم «حقوق» ديگران را بشناسد، هم تصميم به مراعات آنها داشته باشد و تنها «خود» برايش مطرح نباشد. چون چنين خصلتى ايجاد تنش مى‏كند و ديگران را از پيرامون فرد ، فرارى مى‏دهد.

 

حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايد: «رأس الحكمة مداراة النّاس»؛1 سر آغاز حكمت، مدارا كردن با مردم است».

بايد پذيرفت كه سليقه‏ها و روحيه‏هاى همه يكسان نيست و همه ذوق و پسند و راه و روش ما را ندارند. ما هم چاره‏اى جز زيستن با آنان نداريم، پس بايد« مدارا» كنيم. اين همان هم‏زيستى است كه هر كه ندارد ، مطرود و مأيوس و تنها مى‏شود.

 
سلوك شايسته‏

برخوردارى از اخلاق كريمانه و آراستگى به صفات خوب و رفتارهاى انسانى، محبوبيّت‏آور است. كيست كه نخواهد محبوب دل‏ها شود و مورد توجّه و محبت ديگران قرار گيرد و « قلعه دل‏ها » را بگشايد؟ امّا راه و روش آن چيست و كليد گشودن قلوب كدام است؟

 

مگر مى‏توان با زور، دلى را به‏دست آورد، يا در خانه دلى جاى گرفت؟ اگر تواضع و خاك‏سارى عاملى براى محبوبيّت است، احسان و نيكى و بخشندگى عامل ديگرى است و «حسن خلق» و سلوك والا و اخلاق متعالى، عامل سوّم.

ما بى‏نياز از دوست نيستيم. نداشتن دوست، نوعى غربت و تنهايى است. به فرموده حضرت اميرعليه‏السلام، غريب، كسى است كه «دوست» نداشته باشد: «الغريبُ مَن لم يكن لَهُ حبيب».2

مردان با جود و سخاوت به سيادت و آقايى مى‏رسند.

انسان‏ها تا چه حد براى ديگران مفيدند؟

ارزش هركس به اندازه خدمت و خوبى و نفعى است كه از او به ديگران مى‏رسد. ميزان محبوبيت مردم در دل‏ها نيز بستگى به اندازه خيرى دارد كه از آنها عايد ديگران شود. سرور، كسى است كه خدمتى به ديگران كند. اين مضمون كلام حضرت على‏عليه‏السلام است كه فرمود: «بالجود تسود الرجال»3 مردان با جود و سخاوت به سيادت و آقايى مى‏رسند».

اين نيز نوعى كمال در رفتار و سلوك با ديگران است كه بر محور داد و دهش انجام مى‏گيرد.

به قول سعدى در گلستان: مردم تا نان كسى را نخورند، نامش را به نكويى نبرند.

در سخنان امام على عليه‏السلام چنين آمده است:«خير الناس من نفع الناس؛4بهترين مردم كسى است كه به مردم سود برساند».

پيامد چنين رفتارهايى چيست؟ جز آن‏كه محيطى سرشار از صفا و گرمى براى انسان و جامعه پديد مى‏آورد و الفت‏ها را مى‏افزايد و زندگى‏ها را صفا مى‏بخشد؟ چه لذت‏بخش است زيستن در كنار افرادى كه نيكوكارى، خوش‏رفتارى، نوع‏دوستى، خيررسانى، مهرورزى و خيرخواهى جزو سرشت و خصلتِ هميشگى آنان است.

 

امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد: با مردم چنان زيست و معاشرت داشته باشيد كه اگر از دنيا رفتيد، در فقدان شما سوگوار و گريان باشند و اگر مانديد ، نسبت به شما عاطفه و مهرورزى داشته باشند:«خالطوا الناس مخالطة ان متم معها بكوا عليكم و ان عشتم حنوا اليكم».5

كسى كه نه ديگران با او انس و الفت بگيرند ، نه او با ديگران الفت داشته باشد ، خيرى در او نيست.


مردم جوشى‏

روحيه انزواطلبى و فردگرايى و خودخواهى، فرد را از چشم‏ها و دل‏ها مى‏اندازد. برعكس، انس و الفت و جوشيدن و گرم‏گرفتن با مردم، عواطف و محبت‏هاى آنان را فراهم مى‏آورد. خداوند ، از نعمت‏هاى خويش، ايجاد الفت بين دل‏هاى مردم را ياد مى‏كند.6 حضرت رسول صلى‏الله‏عليه‏وآله نيز مى‏فرمايد: «خير المؤمنين من كان مألفة للمؤمنين، و لا خير فى من لا يؤلف و لا يألف7 بهترين مؤمنان كسى است كه مايه الفت مؤمنان باشد،و كسى كه نه ديگران با او انس و الفت بگيرند ، نه او با ديگران الفت داشته باشد ، خيرى در او نيست».

 

كسى كه با مردم نمى‏جوشد و هميشه به دامن تنهايى و گوشه انزوا و خودگرايى پناه مى‏برد ، يا دچار غرور و تكبر است، يا از آثار و بركات« الفت» بى‏خبر است، يا مشكلى در تربيت خانوادگى داشته كه او را «جمعى» بار نياورده‏اند و ميدان براى «مردم جوشى» برايش فراهم نساخته‏اند.

صاحبان روحيه سرد و خود گرا و مردم گريز، اغلب در كارهاى عمومى شركت نمى‏كنند و برنامه‏هاى مشترك نمى‏تواند آنان را جذب كند.

ابراز عاطفه به مردم و مشاركت و همراهى و هم‏دردى با آنان در امور و يارى‏رسانى در هنگامه نياز، پشتوانه‏اى براى روزهاى «مبادا» فراهم مى‏آورد.

 

عيب پوشى‏

حفظ «آبرو»ى ديگران، مهم‏ترين نشانه دوستى و احترام و ارزش‏گذارى براى آنان است. آبرو، سرمايه‏اى است كه به اين راحتى به دست نمى‏آيد و گوهر نفيسى است كه اگر شكست، به اين آسانى قابل جبران نيست.

به همين اندازه كه «عيب‏جويى» نكوهيده و نارواست، «عيب‏پوشى» نسبت به يك برادر مسلمان و آبرودارى نسبت به يك مؤمن، ضرورى و فضيلت است.

وقتى از لغزش و عيبى از ديگرى باخبر مى‏شويد ، جوان‏مردى ايجاب مى‏كند كه پرده‏پوشى كنيد و اگر نياز به تذكر است، به خودش بگوييد تا اصلاح كند.

در كلام اميرمؤمنان است كه: ثمره اخوّت و برادرى آن است كه پشت سرش آبرويش را حفظ كنى و عيب‏هايش را به عنوان هديه به خودش بگويى.8

 

پى‏نوشت :

1.غرر الحكم، ج 4 ص 52.

2.نهج البلاغه، حكمت 65.

3.غرر الحكم، ج 3، ص 212.

4.همان، ص 430.

5.نهج البلاغه، حكمت 10.

6.انفال(8) آيه 63 و آل عمران(3) آيه 103.

7.ميزان الحكمه، ج 1 ص 129 ح 655.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 10:46  توسط | 

پیامکهای عاشورایی

 

- اگر همه جا کربلاست و هر روز عاشورا، ما باید در همه جا و همه گاه، خود را در تشنگی همه‌ی عطش زدگان خاک سهیم بدانیم.

- کربلا نشان داد که با شکیب در عطشی کوتاه، می‌توان همیشه‌ی تاریخ را سیراب کرد.

- حسین یعنی زیبایی، مگر می‌شود یا زیبایی همراه و همسایه بود  و زیبا نشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 7:8  توسط | 
 

آیاتی كه امام حسین (ع) در مسیر راه به آن استناد فرمودند


آیه اوّل : همین كه نماینده یزید در مدینه (مروان ) تصمیم گرفت كه از امام حسین (ع) برای یزید بیعت بگیرد، امام فرمود: ((ویلك یا مروان فانّك رجس ))  وای برتو، تو پلید هستی و ما خانواده ای هستیم كه خداوند در شأن ما فرموده است : (انّما یرید اللّه لیذهب عنكم الرّجس اهل البیت و یطهّركم تطهیرا)  همانا خداوند می خواهد كه از شما اهل بیت هر پلیدی (احتمالی ، شك و شبهه ای ) را بزداید و شما را چنانكه باید و شاید پاكیزه بدارد.

آیه دوّم : امام حسین (ع) در پایان وصیت نامه ای كه قبل از حركت به كربلا نوشتند، به این آیه استناد كردند: (و ما توفیقی الا باللّه علیه توكّلت و الیه انیب ) توفیق من به جز به (اراده ) خداوند نیست كه بر او توكّل كرده ام و به او روی آورده ام .

آیه سوّم : همین كه برای فرار از بیعت با یزید، از مدینه به سوی مكه خارج شدند (28 رجب )، این آیه را تلاوت فرمودند: (فخرج منها خائفا یترقّب قال رب ّنجّجنی من القوم الظالمین )  آنگاه كه (موسی ) از آنجا ترسان و نگران بیرون شد و گفت : پروردگارا! مرا از قوم ستمكار نجات بده .

همین كه برای فرار از بیعت با یزید، از مدینه به سوی مكه خارج شدند (28 رجب )، این آیه را تلاوت فرمودند: (فخرج منها خائفا یترقّب قال رب ّنجّجنی من القوم الظالمین )  آنگاه كه (موسی ) از آنجا ترسان و نگران بیرون شد و گفت : پروردگارا! مرا از قوم ستمكار نجات بده

آیه چهارم : شیخ مفید (ره ) می گوید: همین كه امام حسین (ع) به سوی مدینه رهسپار شد، گروه هایی از جن و فرشته برای یاری آن حضرت حاضر شدند، امّا امام این آیات را تلاوت فرمودند: (اینما تكونوا یدرككم الموت و لو كنتم فی بروج مشیّده)  هرجا كه باشید و لو در برجهای استوار سر به فك كشیده ، مرگ شما را فرا می گیرد. همچنین آیه ی : (لبرز الّذین كتب علیهم القتل الی مضاجعهم )  كسانی كه كشته شدند، در سرنوشتشان نوشته شده بود (با پای خویش ) به قتلگاه خود رهسپار می شدند.

آیه پنجم : همین كه امام حسین (ع) شب جمعه سوم شعبان (قبل از حركت به كربلا) وارد مكه شدند، این آیه را تلاوت فرمودند:(و لمّا توجّه تلقاء مدین قال عسی ربّی ان یهدنی سواء السبیل ) و چون رو به سوی مدین نهاد، گفت : باشد كه پروردگارم مرا به راه راست راهنمایی كند.

آیه ششم : در مكه همین كه با ابن عباس گفتگو می كردند درباره ی بنی امیّه این آیات را تلاوت فرمودند: (انّهم كفروا باللّه و برسوله و لایأتون الصلاه الاّ و هم كسالی )  آنان به خداوند و پیامبر او كفر ورزیده و جز با حالت كسالت به نماز نپرداخته اند.... و همچنین آیه ی : (یرائون الناس و لایذكرون الله الا قلیلا) با مردم ریاكاری كنند و خدا را جز اندكی یاد نمی كنند. و آیه ی (مذبذبین بین ذلك لا الی هؤلاء و لا الی هؤلاء و من یضلل اللّه فلن تجد له سبیلا)  در این میان (بین كفر و ایمان ) سرگشته اند، نه جزو آنان (مؤمنان ) و نه جزو اینان (نامؤمنان ) و هر كس كه خداوند در گمراهی واگذاردش ، هرگز برای او بیرون شدنی نخواهی یافت . و فرمودند: (كل ّ نفس ذائقه الموت و انّما توفّون اجوركم ) هر جانداری چشنده (طعم ) مرگ است و بی شك در روز قیامت پاداشهایتان را به تمامی خواهند داد.

آیه هفتم : در آستانه عید قربان كه امام حسین (ع) از مكه به سوی كربلا حركت كردند، نماینده یزید در مكه راه را بر حضرت بستند، درگیری با تازیانه رخ داد، به امام حسین گفتند: می ترسم شما میان مردم شكاف بیفكنی !! حضرت این آیه را تلاوت فرمودند:(لی عملی و لكم عملكم انتم بریئون مما اعمل و انا بری ء مما تعملون ) عمل من از آن من و عمل شما از آن شما، شما از آنچه من می كنم بری و بركنارید و من از آنچه شما می كنید بری و بركنارم .

آیه هشتم : همین كه در مسیر كربلا خبر شهادت مسلم را شنیدند فرمودند: (انّا للّه و انّا الیه راجعون ) كسانی كه چون مصیبتی به آنان رسد، گویند: ما از خداییم و به خدا باز می گردیم .

همین كه در مسیر كربلا خبر شهادت مسلم را شنیدند فرمودند: (انّا للّه و انّا الیه راجعون ) كسانی كه چون مصیبتی به آنان رسد، گویند: ما از خداییم و به خدا باز می گردیم

آیه نهم : در نزدیكی كربلا همین كه حر به امام گفت : چرا آمده ای ? فرمود: نامه های دعوت شما مرا به اینجا آورد، ولی حالا پشیمان شده اید و این آیه را تلاوت فرمود: (فمن نكث فانّما ینكث علی نفسه) پس هركس كه پیمان شكند، همانا به زیان خویش پیمان شكسته است .

آیه دهم : در مسیر كربلا همین كه خبر شهادت نامه رسان خود ((قیس بن مسهّر صیداوی )) را شنید گریه كرد و این آیه را تلاوت فرمودند: (و منهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلا)  از ایشان كسی هست كه بر عهد خویش (تا پایان حیات ) به سربرده است و كسی هست كه (شهادت را) انتظار می كشد و هیچ گونه تغییر و تبدیلی در كار نیاورده اند.

آیه یازدهم : همین كه فرماندار كوفه (ابن زیاد) نامه رسمی برای حر فرستاد كه راه را بر حسین (ع) ببندد و او نامه را به امام عرضه داشت ، امام این آیه را تلاوت فرمودند: (و جعلناهم ائمّه یدعون الی النار...) و آنان را پیشوایانی خواندیم كه به سوی آتش دوزخ دعوت می كنند و روز قیامت یاری نمی یابند.

آیه دوازدهم : امام حسین (ع) در كربلا درباره لشكر یزید برای دخترش سكینه این آیه را تلاوت فرمود: (استحوذ علیهم الشیطان فانساهم ذكر اللّه )  شیطان بر آنان دست یافت ، سپس یاد خدا را از خاطر آنان برد.

آیه سیزدهم : در روز عاشورا برای لشكر یزید این آیه را تلاوت فرمود: (فاجمعوا امركم و شركائكم ثم ّ لایكن امركم غمّه ثم ّ اقضوا الی ّ و لاتنظرون ) شما با شریكانی كه قائلید، كارتان را هماهنگ و عزمتان را جزم كنید سپس در كارتان پرده پوشی نكنید، آنگاه كار مرا یكسره كنید و مهلتم ندهید.

آیه سیزدهم : و نیز آیه (انّما ولی ّاللّله الذی نزل الكتاب و هو یتولّی الصالحین ) سرور من خداوند است كه (این ) كتاب آسمانی را فرو فرستاده است و او دوستدار شایستگان است . و نیز آیه ی : (و انّی عذت بربّی و ربّكم ان ترجمون ) و من از شرّ اینكه سنگسارم كنید، به خود و پروردگار شما پناه می برم . و همچنین آیه ی : (اعوذ بربّی و ربّكم من كل ّ متكبّر لایؤمن بیوم الحساب )  من به پروردگار خود و پروردگار شما از (شرّ) هر متكبّری كه به روز حساب ایمان ندارد، پناه می برم .

 

حجت الاسلام والمسلمین قرائتی
حركت امام حسین بر اساس قرآن

آیاتی كه امام حسین (ع) در مسیر راه به آن استناد فرمودند


آیه اوّل : همین كه نماینده یزید در مدینه (مروان ) تصمیم گرفت كه از امام حسین (ع) برای یزید بیعت بگیرد، امام فرمود: ((ویلك یا مروان فانّك رجس ))  وای برتو، تو پلید هستی و ما خانواده ای هستیم كه خداوند در شأن ما فرموده است : (انّما یرید اللّه لیذهب عنكم الرّجس اهل البیت و یطهّركم تطهیرا)  همانا خداوند می خواهد كه از شما اهل بیت هر پلیدی (احتمالی ، شك و شبهه ای ) را بزداید و شما را چنانكه باید و شاید پاكیزه بدارد.

آیه دوّم : امام حسین (ع) در پایان وصیت نامه ای كه قبل از حركت به كربلا نوشتند، به این آیه استناد كردند: (و ما توفیقی الا باللّه علیه توكّلت و الیه انیب ) توفیق من به جز به (اراده ) خداوند نیست كه بر او توكّل كرده ام و به او روی آورده ام .

آیه سوّم : همین كه برای فرار از بیعت با یزید، از مدینه به سوی مكه خارج شدند (28 رجب )، این آیه را تلاوت فرمودند: (فخرج منها خائفا یترقّب قال رب ّنجّجنی من القوم الظالمین )  آنگاه كه (موسی ) از آنجا ترسان و نگران بیرون شد و گفت : پروردگارا! مرا از قوم ستمكار نجات بده .

همین كه برای فرار از بیعت با یزید، از مدینه به سوی مكه خارج شدند (28 رجب )، این آیه را تلاوت فرمودند: (فخرج منها خائفا یترقّب قال رب ّنجّجنی من القوم الظالمین )  آنگاه كه (موسی ) از آنجا ترسان و نگران بیرون شد و گفت : پروردگارا! مرا از قوم ستمكار نجات بده

آیه چهارم : شیخ مفید (ره ) می گوید: همین كه امام حسین (ع) به سوی مدینه رهسپار شد، گروه هایی از جن و فرشته برای یاری آن حضرت حاضر شدند، امّا امام این آیات را تلاوت فرمودند: (اینما تكونوا یدرككم الموت و لو كنتم فی بروج مشیّده)  هرجا كه باشید و لو در برجهای استوار سر به فك كشیده ، مرگ شما را فرا می گیرد. همچنین آیه ی : (لبرز الّذین كتب علیهم القتل الی مضاجعهم )  كسانی كه كشته شدند، در سرنوشتشان نوشته شده بود (با پای خویش ) به قتلگاه خود رهسپار می شدند.

آیه پنجم : همین كه امام حسین (ع) شب جمعه سوم شعبان (قبل از حركت به كربلا) وارد مكه شدند، این آیه را تلاوت فرمودند:(و لمّا توجّه تلقاء مدین قال عسی ربّی ان یهدنی سواء السبیل ) و چون رو به سوی مدین نهاد، گفت : باشد كه پروردگارم مرا به راه راست راهنمایی كند.

آیه ششم : در مكه همین كه با ابن عباس گفتگو می كردند درباره ی بنی امیّه این آیات را تلاوت فرمودند: (انّهم كفروا باللّه و برسوله و لایأتون الصلاه الاّ و هم كسالی )  آنان به خداوند و پیامبر او كفر ورزیده و جز با حالت كسالت به نماز نپرداخته اند.... و همچنین آیه ی : (یرائون الناس و لایذكرون الله الا قلیلا) با مردم ریاكاری كنند و خدا را جز اندكی یاد نمی كنند. و آیه ی (مذبذبین بین ذلك لا الی هؤلاء و لا الی هؤلاء و من یضلل اللّه فلن تجد له سبیلا)  در این میان (بین كفر و ایمان ) سرگشته اند، نه جزو آنان (مؤمنان ) و نه جزو اینان (نامؤمنان ) و هر كس كه خداوند در گمراهی واگذاردش ، هرگز برای او بیرون شدنی نخواهی یافت . و فرمودند: (كل ّ نفس ذائقه الموت و انّما توفّون اجوركم ) هر جانداری چشنده (طعم ) مرگ است و بی شك در روز قیامت پاداشهایتان را به تمامی خواهند داد.

آیه هفتم : در آستانه عید قربان كه امام حسین (ع) از مكه به سوی كربلا حركت كردند، نماینده یزید در مكه راه را بر حضرت بستند، درگیری با تازیانه رخ داد، به امام حسین گفتند: می ترسم شما میان مردم شكاف بیفكنی !! حضرت این آیه را تلاوت فرمودند:(لی عملی و لكم عملكم انتم بریئون مما اعمل و انا بری ء مما تعملون ) عمل من از آن من و عمل شما از آن شما، شما از آنچه من می كنم بری و بركنارید و من از آنچه شما می كنید بری و بركنارم .

آیه هشتم : همین كه در مسیر كربلا خبر شهادت مسلم را شنیدند فرمودند: (انّا للّه و انّا الیه راجعون ) كسانی كه چون مصیبتی به آنان رسد، گویند: ما از خداییم و به خدا باز می گردیم .

همین كه در مسیر كربلا خبر شهادت مسلم را شنیدند فرمودند: (انّا للّه و انّا الیه راجعون ) كسانی كه چون مصیبتی به آنان رسد، گویند: ما از خداییم و به خدا باز می گردیم

آیه نهم : در نزدیكی كربلا همین كه حر به امام گفت : چرا آمده ای ? فرمود: نامه های دعوت شما مرا به اینجا آورد، ولی حالا پشیمان شده اید و این آیه را تلاوت فرمود: (فمن نكث فانّما ینكث علی نفسه) پس هركس كه پیمان شكند، همانا به زیان خویش پیمان شكسته است .

آیه دهم : در مسیر كربلا همین كه خبر شهادت نامه رسان خود ((قیس بن مسهّر صیداوی )) را شنید گریه كرد و این آیه را تلاوت فرمودند: (و منهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلا)  از ایشان كسی هست كه بر عهد خویش (تا پایان حیات ) به سربرده است و كسی هست كه (شهادت را) انتظار می كشد و هیچ گونه تغییر و تبدیلی در كار نیاورده اند.

آیه یازدهم : همین كه فرماندار كوفه (ابن زیاد) نامه رسمی برای حر فرستاد كه راه را بر حسین (ع) ببندد و او نامه را به امام عرضه داشت ، امام این آیه را تلاوت فرمودند: (و جعلناهم ائمّه یدعون الی النار...) و آنان را پیشوایانی خواندیم كه به سوی آتش دوزخ دعوت می كنند و روز قیامت یاری نمی یابند.

آیه دوازدهم : امام حسین (ع) در كربلا درباره لشكر یزید برای دخترش سكینه این آیه را تلاوت فرمود: (استحوذ علیهم الشیطان فانساهم ذكر اللّه )  شیطان بر آنان دست یافت ، سپس یاد خدا را از خاطر آنان برد.

آیه سیزدهم : در روز عاشورا برای لشكر یزید این آیه را تلاوت فرمود: (فاجمعوا امركم و شركائكم ثم ّ لایكن امركم غمّه ثم ّ اقضوا الی ّ و لاتنظرون ) شما با شریكانی كه قائلید، كارتان را هماهنگ و عزمتان را جزم كنید سپس در كارتان پرده پوشی نكنید، آنگاه كار مرا یكسره كنید و مهلتم ندهید.

آیه سیزدهم : و نیز آیه (انّما ولی ّاللّله الذی نزل الكتاب و هو یتولّی الصالحین ) سرور من خداوند است كه (این ) كتاب آسمانی را فرو فرستاده است و او دوستدار شایستگان است . و نیز آیه ی : (و انّی عذت بربّی و ربّكم ان ترجمون ) و من از شرّ اینكه سنگسارم كنید، به خود و پروردگار شما پناه می برم . و همچنین آیه ی : (اعوذ بربّی و ربّكم من كل ّ متكبّر لایؤمن بیوم الحساب )  من به پروردگار خود و پروردگار شما از (شرّ) هر متكبّری كه به روز حساب ایمان ندارد، پناه می برم .

 

حجت الاسلام والمسلمین قرائتی

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 7:4  توسط | 


شبحی شکسته از نهایت دشت بر می‌گردد. از سفری که ره آوردش بی‌برادری است.

از ساحل تشنگی آمده و دستان دریا را در پای نخل‌های نگران و ساحل تفتید علقمه کاشته است.

توان واپس نگریستن نیست. همه هستی او بر خاک افتاده و همه هستی کودکان را جرعه جرعه زمین حریص نوشیده است.

اینک بر می‌گردد. از روزنه خیام، دخترکی کنجکاو سرک می‌کشد. قامتی شکسته، در جزر و مد افتادن و برخاستن، وسعت چشم‌های بی رمقش را می‌پوشاند.

- پدر تنهاست، تنها برمی‌گردد. عمویمان عباس همراهش نیست.

در آستانه خیمه منظومه خیس چشم‌ها بر مدار شکسته قامت حسین ایستاد. اشک طغیان کرد و طوفان همه دشت را در هم پیچید. پرسش در پرسش، انتظار در انتظار حسین را شکسته‌تر می‌کرد. هیچکس از عطش نمی‌پرسید. هیچ لبی را تمنای آبی نبود. عطش عباس، تشنگی چشم‌ها و گوش‌های تفتیده در نوشیدن جرعه‌ای کلام، حسین را محاصره کرده بود، و او... چه پاسخی می‌توانست بدهد.

سمت حرکتش را تغییر داد و عمود ایستاده‌ترین خیمه- خیمه‌برادر- را فرو افکند و چه پاسخی رساتر از این. روبرگرداند تا هیچکس شکستگی دوباره‌اش را نبیند.

از خیمه‌ها شعله شعله عطش می‌جوشید. دخترکان تشنه کام و پسرکانی که هنوز لبخنده‌های نخستین زندگی را تجربه می‌کردند می‌گریستند. جگر سوزترین گریه از آن شیرخواره‌ای بود که هنوز حتی گفتن «آب» را نمی‌توانست. نگاه بی‌رمق، دست و پا زدن و گریه‌ای که کم کم در گلوی خشکیده غروب می‌کرد تنها تکلم او بود.

پدر در غریبی دشت، در شقاوت خیزترین لحظه‌ها، در برزخی میان آه آه کودکان و قاه قاه دشمنان ایستاده بود. تمامی امید او، تکیه گاه صمیمی درد آلود‌ترین ثانیه‌ها و پشتوانه یک کربلا تنهائیش رفته بود.

خوب می‌دانست دیگر آب به زیارت لب‌ها و خیمه‌ها نخواهد آمد.

 

برگرفته از:

هنجره معصوم، دکتر محمد رضا سنگری

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 7:1  توسط | 

یاران ابی عبدالله به شهادت رسیدند و جز خانواده اش كه اولاد علی (ع) اولاد جعفر بن ابیطالب، اولاد عقیل و امام حسن (ع) بودند ، دیگر كسی نمانده بود همگی آنها گرد آمدند و تصمیم به جنگ گرفتند ابتدا فرزند خود امام، حضرت علی اكبر از پدرش اجازه نبرد خواست امام هر كدام از اصحاب كه اذن مبارزه نمی خواستند مقداری طفره می رفتند تا عطش و عشق شهادت آنها در تاریخ ثبت شود و همچنین نمی خواست آنها به شهادت برسند ولی وقتی از فرزندش اذن می خواهد بدون مكث كردن به او اذن می دهد .

راوی می گوید حضرت امام نگاه ناامیدی به او كرد و اشكش سرازیر شد و روی مبارك را به سوی آسمان بلند كرد و فرمود: خدایا گواه این مردم باش. خدایا جوانی به مقابل آنها می رود كه شبیه ترین مردم به پیغمبر می باشد از نظر خلقت، و اخلاق و گفتار و ماهر وقت مشتاق دیدار پیغمبرت می شدیم به روی او نگاه می كردیم بار خدایا بركات زمین را زا این قوم دریغ بدار و میان آنها جدای افكن و آنها را پاره پاره كن ، روش آنها را ناستوده كن ، سپس به عمر سعد فریاد زد از ما چه می خواهی ؟ خداوند نسلت را قطع كند و عملت را نامبارك كند و كسی را بر تو مسلط كند كه در بسترت سرت را ببرد همچنان كه پیوند مرا گسستی و خویشاوندی مرا با پیامبر (ص) مراعات نكردی. و بالاخره نوبت علی اكبر می رسد او در ظهر عاشورا و جلوی پدر به سوی میدان ستیز می رود و از خود شجاعتها نشان می دهد ، علی اكبر بر لشگر حمله ور می شود رجزی چنین می خواند:

انا علی ابن الحسین بن علی – نحن و بیت الله اولی بالنبی - من شبث و شمر ذاك الدنی - و مشر ذالك الدنی – اضربكم بالسیف حتی ینثنی ضرب غلام هاشمی علوی – ولا ازال الیوم احمی عن ابی تالله لا یحكم فینا ابن الدعی

 منم علی بن الحسین بن علی – ما به خدا هستیم اولی به نبی – از شبث و شمر همان پست دنی – تا خم شود تیغ ز غم چون زدنی (من آنقدر بر شما شمشیر می زنم تا شمشیر در پیچ و تاب افتد) همچون جوانی هاشمی علوی (آنهم شمشیر زدنی مانند جوان هاشمی علوی) – خود نسپاریم بر آن ابن دعی (پسر زیاد لاف زن گزافگو)

علی اكبر، چندین بار حمله كرد و جمع بسیاری را كشت بطوریكه مردم از بسیاری كشتگان خودشان به خروش آمدند در روایتی با تشنگی ای كه داشت صد و بیست نفر از آنان را كشت سپس نزد پدر برگشت در حالیكه زخم بسیاری برداشته بود عرض كرد ای پدر العطش قد قَتَلنی و ثقل الحدید اجهدنی، نهل الی شربه من الماء سبیلُ اتقوی بها  .

شیخ مفید می گوید زینب (س) در این هنگام از سرا پرده خیمه شتابان بیرون آمد و فریاد زد یا اخیاه و ابن اخیاه ای برادر وای پسر برادر!! و آمد تا خود را روی پیكر علی اكبر انداخت حسین سر خواهر را بلند كرد و او را به خیمه برگرداند و به جوانان بنی هاشم فرمود برادر خود را بردارید به خیمه ببرید.

حضرت علی اكبر بسیاری از سپاه دشمن را كشت ،  ضربتها خورد، در حالیكه دهانش خشك است از میدان بر می گردد از پدر تمنایی می كند پدر جان تشنگی مرا دارد می كشد و سنگینی این سلاح توانم را گرفته آیا جرعه آبی است بنوشم تا نیرو بگیرم و به دشمنان بتازم

راوی می گوید  فبكی الحسین و قال و اغوثاه یا بنی ، قاتل قلیلاً فما اسرع ما تلقی جدك مخمدا فیسقیك بكاسه الا و فی شربته لا تظما بعدها ابداً امام گریست و اینچنین به فرزندش پاسخ داد: ای پسر جان اندكی جنگ كن امیدوارم به همین زودی جدت پیامبر را دیدار كنی و از دستش سیراب شوی كه دیگر هرگز تشنه نشوی . همینطور روایت شده یا بنی هات لسانك فاخذ  بلسانه فمصد و دفع الیه خاتمه و قال امسكو فی فیك و ارجع الی قتال عندك ، فانی ارجوالك لا تمسی حتی یسقیك جدك بكاسه الا و فی شربه لا تظما بعدها ابدا ای فرزندم زبانت را بیرون آور سپس زبان علی اكبر را در دهان مبارك خود گذاشت و آن را مكید و انگشتر خویش را به او داد و فرمود آن را در دهان خود بگذار و برای جنگ با دشمن برگرد عده ای گفتند امام ، زبان علی اكبر را در كام گرفت تا به او بنماید كه كام او از كام فرزندش خشك تر است و با این حالت، همدردی با فرزندش بكند.

عده ای گفته اند كه در این دم آخر منظور امام این بود كه او را به حقایقی آگاه كند كه درجات معنوی او را ارتقاء دهد و تمام علوم را به او آموخت چنانچه پیامبر در آخرین لحظات عمر شریفشان علی را در بستر خود خواست و زبان در كام او نهاد و به او حقایقی آموخت كه هزار هزار باب علم بود .

حضرت علی اكبر دوباره به میدان برگشت و جنگید تا كشتگان را به 200 نفر رساند مردم كوفه از كشتن او خودداری می كردند مره بن منقذ عبدی لیثی حضرت علی اكبر را دید و گفت گناه عرب بر گردن من باشد اگر علی اكبر با این همه كشتار از من بگذرد، داغش را به دل مادرش می گذارم . حضرت علی اكبر با شمشیر می تاخت و حمله می كرد تا آنكه مره بن منقذ راه را بر او بست و نیزه ای به او زد و حضرت را از پای در آورد راوی می گوید احتواه الناس فقطعوه باسیافهم سپاه اطراف او را گرفت و با شمشیرهایشان آنقدر به آن جوان زدند تا قطعه قطعه گشت چون جان به گلویش رسید فریاد زد ای پدر جان خداحافظ این جدم رسول الله است كه تو را سلام می رساند و می فرماید شتاب كن و نزد ما بیا كه جامی هم برای شما در دست دارد سپس فریادی زد و به شهادت رسید

امام بر بالین فرزندش رسید و صورت خود را بر صورت فرزندش گذاشت حمید بن مسلم می گوید روز عاشورا از امام حسین شنیدم كه می فرمود ای پسر جان! خدا بكشد آن گروهی كه تو را كشتند و در برابر خدا ایستادند و در شكستن حرمت پیامبر، بی باكی كردند در اینجا بود كه اشك در دیدگان امام حلقه زد و فرمود ای علی اكبر بعد از تو اف بر این دنیا در كتاب روضه الصفا نقل شده است امام بر بالین حضرت با صدای بلند گریست به طوریكه تا آن زمان صدای گریه او را به این بلندی كسی نشنیده بود

شیخ مفید می گوید زینب (س) در این هنگام از سرا پرده خیمه شتابان بیرون آمد و فریاد زد یا اخیاه و ابن اخیاه ای برادر وای پسر برادر!! و آمد تا خود را روی پیكر علی اكبر انداخت حسین سر خواهر را بلند كرد و او را به خیمه برگرداند و به جوانان بنی هاشم فرمود برادر خود را بردارید به خیمه ببرید.

برگرفته از سایت شهید آوینی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 6:59  توسط | 
 

نمایی از شهادت سید الشهدا علیه السلام

به روایت سیّد رحمه اللّه و مفید رحمه اللّه لشكر لحظه اى از جنگ آن حضرت درنگ كردند پس از آن رو به او آوردند و او را دائره وار احاطه كردند(1)این هنگام عبدالله بن حسن كه در میان خِیام بود و كودكى غیر مراهق بود چون عمّ بزرگوار خود را بدین حال دید تاب و توان از وى برفت وبه آهنگ خدمت آن حضرت از خیمه بیرون دوید تا مگر خود را به عموى بزرگوار رساند. جناب زینب علیهاالسّلام از عقب او به شتاب بیرون شد و او را بگرفت و از آن سوى امام علیه السّلام نیز ندا در داد كه اى خواهر، عبدالله را نگاه دار مگذار كه در این میدان بلاانگیز آید و خود را هدف تیر و سنان بى رحمان نماید. جناب زینب علیهاالسّلام هر چه در منع او اهتمام كرد فایده نبخشید و عبدلله از برگشتن به سوى خیمه امتناع سختى نمود و گفت : به خدا قسم ! از عموى خویش مفارقت نكنم و خود را از چنگ عمه اش رهانید و به تعجیل تمام خود را به عموى خود رسانید، در این وقت اَبْجَر بن كعب شمشیر خود را بلند كرده بود كه به حضرت امام حسین علیه السّلام فرود آورد كه آن شاهزاده رسید و به آن ظالم فرمود: واى بر تو! اى پسر زانیه ، مى خواهى عموى مرا بكشى ؟ آن ملعون چون تیغ فرود آورد عبدالله دست خود را سپر ساخت و در پیش ‍ شمشیر داد، شمشیر دست آن مظلوم را قطع كرد چنانكه صداى قطع گردنش بلند شد و به نحوى بریده شد كه با پوست زیرین بیاویخت .آن طفل فریاد برداشت كه یا ابتاه ! یا عمّاه ! حضرت او را بگرفت و برسینه خود چسبانید و فرمود: اى فرزند برادر! صبر كن بر آنچه بر تو فرود آید و آن را از در خیر و خوبى به شمارگیر، هم اكنون خداوند ترا به پدران بزرگوارنت ملحق خواهد نمود. پس حرمله تیرى به جانب آن كودك انداخت و او را در بغل عمّ خویش شهید كرد. (2)


حمیدبن مسلم گفته كه شنیدم حسین علیه السّلام در آن وقت مى گفت : اَللَّهُمَّ اَمْسِكْ عَنْهُمْ فَطْرَ السَّماءِ وَامْنَعْهُمْ بَرَكاتِ الاَرْضِ الخ .(3)

شیخ مفید رحمه اللّه فرموده كه رجّاله حمله كردند از یمین و شمال بر كسانى كه باقیمانده بودند با امام حسین علیه السّلام پس ایشان را به قتل رسانیدند و باقى نماند با آن حضرت جز سه نفر یا چهارنفر.

سیدبن طاوس رحمه اللّه (4) و دیگران فرموده اند كه حضرت سیدالشهداء علیه السّلام فرمود: بیاورید براى من جامه اى كه كسى در آن رغبت نكند كه آن را در زیر جامه هایم بپوشم تا چون كشته شوم و جامه هایم را بیرون كنند آن جامه را كسى از تن من بیرون نكند. پس جامه اى برایش حاضر كردند، چون كوچك بود و بر بدن مباركش تنگ مى افتاد آن را نپوشید، فرمود این جامه اهل ذلّت است جامه ازاین گشادتر بیاورید ؛ پس جامه وسیعتر آوردند آنگاه در پوشید .و به روایت سید رحمه اللّه جامه كهنه آوردند حضرت چند موضع آن را پاره كرد تا از قیمت بیفتد و آن را در زیر جامه هاى خود پوشید، فَلَمّا قُتِلَ جَرَّدُوهُ مِنْهُ چون شهید شد آن كهنه جامه را نیز از تن شریفش بیرون آوردند.

 لباس كهنه بپوشید زیر پیرهنش

كه تا برون نكند خصم بدمنش زتنش

لباس كهنه چه حاجت كه زیر سُمّ ستور

تنى نماند كه پوشند جامه یا كفنش

عمر سعد گفت به مردى كه در طرف راست او بود از اسب پیاده شو وبه سوى حسین رو و او را راحت كن . خَوْلى بن یزید چون این بشنید به سوى قتل آن حضرت سبقت كرد و دوید چون پیاده شد و خواست كه سر مبارك آن حضرت را جدا كند رعد و لرزشى او را گرفت و نتوانست

شیخ مفید رحمه اللّه فرموده كه چون باقى نماند با آن حضرت احدى مگر سه نفر از اهلش یعنى از غلامانش ، رو كرد بر آن قوم و مشغول مدافعه گردید، و آن سه نفر حمایت او مى كردند تا آن سه نفر شهید شدند و آن حضرت تنها ماند و از كثرت جراحت كه بر سر و بدنش رسیده بود سنگین شده بود و با این حال شمشیر بر آن قوم كشیده وایشان را به یمین و شمال متفّرق مى نمود شمر كه خمیر مایه هر شر وبدى بود چون این بدید سواران را طلبید و امر كرد كه در پشت پیادگان صف كشند و كمانداران را امر كرد كه آن حضرت را تیر باران كنند، پس كمانداران آن مظلوم بى كس را هدف تیر نمودند و چندان تیر بر بدنش رسید كه آن تیرها مانند خارِ خار پشت بر بدن مباركش نمایان گردید. این هنگام آن حضرت از جنگ باز ایستاد و لشكر نیز در مقابلش توقف نمودند، خواهرش زینب علیهاالسّلام كه چنین دید بر در خیمه آمد و عمر سعد را ندا كرد و فرمود:وَیْحَكَ یا عُمَر اءَیُقْتَلُ اَبُو عَبْدِ اللّه وَ اَنْتَ تَنْظَرُ اِلَیْهِ! عمر سعد جوابش نداد. و به روایت طبرى اشكش به صورت و ریش نحسش جارى گردید و صورت خود را از آن مخدره برگردانید (5) پس جناب زینب علیهاالسّلام رو به لشكر كرد و فرمود: واى بر شما آیا در میان شما مسلمانى نیست ؟ احدى او را جواب نداد .

سیدبن طاوس رحمه اللّه روایت كرده كه چون از كثرت زخم و جراحت اندامش سست شد و قوت كارزار از او برفت و مثل خارپشت بدنش پر از تیر شده بود، این وقت صالح بن وهب المُزَنى وقت را غنیمت شمرده از كنار حضرت در آمد و با قوت تمام نیزه بر پهلوى مباركش زد چنانكه از اسب در افتاد وروى مباركش از طرف راست بر زمین آمد (6) در این حال فرمود :

بِسْمِ اللّهِ وَبِاللّهِ وَ عَلى مِلَّةِ رَسُولِ اللّهِ.

پس برخاست و ایستاد. فَلَمّا خَلى سَرْجُ الْفَرَسِ مِنْ هَیْكَل الْوَحْى وَالتَّنْزیلِ وَ هَوى عَلَى الاَرْضِ عَرْشُ الْمَلِكِ الْجَلیل جَعَلَ یُقاتِلُ وَ هُوَ راجِلٌ قِتالاً اَقْعَدَ الْفَوارِسَ وَ اَرْعَدَ الْفَرائِصَ وَ اَذْهَلَ عُقُولَ فُرْسانِ الْعَرَبِ وَ اَطارَعَنِ الرُّؤُسِ الاَلْبابَ وَ اللُّبَبَ.

حضرت زینب علیهاالسّلام كه تمام توجّهش به سمت برادر بود چون این بدید از در خیمه بیرون دوید و فریاد برداشت كه وااخاه و اسیّداهُ وا اهلبیتاهُ اى كاش آسمان خراب مى شد و برزمین مى افتاد و كاش كوهها از هم مى پاشید و بر روى بیابانها پراكنده مى شد.

راوى گفت : كه شمربن ذى الجوشن لشكر خود را ندا در داد براى چه ایستاده اید وانتظار چه مى برید؟ چرا كار حسین را تمام نمى كنید؟ پس ‍ همگى بر آن حضرت از هر سو حمله كردند، حصین بن تمیم تیرى بر دهان مباركش زد، ابوایوب غَنَوى تیرى بر حلقوم شریفش زد و زُرْعَه بن شریك بر كف چپش زد و قطعش كرد و ظالمى دیگر بردوش مباركش ‍ زخمى زد كه آن حضرت به روى در افتاد و چنان ضعف بر آن حضرت غالب شده بود كه گاهى به مشقت زیاد برمى خاست ، طاقت نمى آورد و بر روى مى افتاد تا اینكه سِنان ملعون نیز به برگلوى مباركش فروبرد پس ‍ بیرون آورده و فرو برد در استخوانهاى سینه اش و بر این هم اكتفا نكرد آنگاه كمان بگرفت وتیرى بر نحر شریف آن حضرت افكند كه آن مظلوم در افتاد.(7)

در روایت ابن شهر آشوب است كه آن تیر بر سینه مباركش رسید پس آن حضرت برزمین واقع شد،و خون مقدسّش را باكفهاى خود مى گرفت و مى ریخت بر سر خود چند مرتبه . پس عمر سعد گفت به مردى كه در طرف راست او بود از اسب پیاده شو وبه سوى حسین رو و او را راحت كن . خَوْلى بن یزید چون این بشنید به سوى قتل آن حضرت سبقت كرد و دوید چون پیاده شد و خواست كه سر مبارك آن حضرت را جدا كند رعد و لرزشى او را گرفت و نتوانست ؛ شمر به وى گفت خدا بازویت را پاره پاره گرداند چرا مى لرزى ؟

پس خود آن ملعون كافر،سر مقّدس آن مظلوم را جدا كرد.(8)

سیّد بن طاوس رحمه اللّه فرموده كه سنان بن اَنَس - لَعَنهُ اللّه - پیاده شد و نزد آن حضرت آمد و شمشیرش را برحلقوم شریفش زد و مى گفت :واللّه كه من سر ترا جدا مى كنم و مى دانم كه تو پسر پیغمبرى و از همه مردم از جهت پدر و مادر بهترى ، پس سر مقدّسش را برید!(9)

در روایت طبرى است كه هنگام شهادت جناب امام حسین علیه السّلام هر كه نزدیك او مى آمد سِنان بر او حمله مى كرد و او را دور مى نمود براى آنكه مبادا كس دیگر سر آن جناب را ببرد تا آنكه خود او سر را از تن جدا كرد وبه خَوْلى سپرد.

 

پی نوشت ها:

1- ترجمه (لهوف ) (سوگنامه ) ص 225 ؛ (ارشاد) شیخ مفید 2/110.

2- (ارشاد)، 2/111.

3- (تاریخ طبرى ) 6/245.

4- (ارشاد) شیخ مفید 2/111.

5-(تاریخ طبرى )6/245

6- (سوگنامه كربلا) (ترجمه لهوف ) ص 229 .

7- (ارشاد) شیخ مفید 2/12.

8- (مناقب ) ابن شهر آشوب 4/120.

9- (سوگنامه كربلا) (ترجمه لهوف ) ص 233.

 

منبع:

منتهی الامال، مرحوم شیخ عباس قمی

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 6:57  توسط | 


امام حسين(عليه السلام) فرزند امام علي بن ابيطالب(عليه السلام) و بزرگ بانوي عالم، فاطمه زهرا (عليهاالسلام) است. او در روز سوم يا پنجم ماه شعبان سال چهارم هجرت، بعد از امام حسن مجتبي در مدينه به دنيا آمد. در روايات فراواني آمده است که آن حضرت از بطن مادر در شش ماهگي - چون يحيي بن زکريا(عليه السلام) - به دنيا آمد.(1) حضرت اباعبدالله الحسين(عليه السلام) هشت سال با جد خود و سي و هشت سال همراه با پدر و چهل و هشت سال با برادرش امام مجتبي(عليه السلام) و ده سال پس از امام مجتبي(عليه السلام) زندگي کرده است. شهادت سومين امام ما در سال 61 هجري اتفاق افتاده است. بنابراين عمر شريف ايشان 57 سال و چهار ماه و 25 روز خواهد بود.(2)

 

امام در زمان جدّ، پدر و بردار
امام حسين(عليه السلام) بسيار مورد علاقه جد بزرگوار، پدر و برادر خود بودند. سخنان پيامبر گرامي و شيوه برخورد آن حضرت با سالار شهيدان گوياي اين مدعاست؛(3) در دوران امام علي(عليه السلام) و در پيکارهاي متعدد در بصره، صفين و نهروان و ... امام حسين(عليه السلام) حضور فعال داشت؛ اما امام علي(عليه السلام) هيچگاه به او و ديگر برادرش اجازه پيکار نمي‌داد، و مکرر برادران ديگر چون اباالفضل العباس، محمد حنفيه را به نبرد مي‌فرستاد، تا آنجا که محمد حنفيه به معاويه گفت: «من دستان علي (عليه السلام) بودم و دو برادر من حسن و حسين(عليه السلام) چشمان مبارک پدرم بودند؛ چرا که هميشه دست از چشم حراست مي‌کند.»(4)

رسول خدا(صلي الله عليه و آله) آن دو(حسن و حسين) را امام معرفي فرمود: «ابناي هذان امامان قاما او قعدا؛ حسن و حسين هر دو امام‌اند، خواه قيام کنند يا نکنند.» پس از امام مجتبي(عليه السلام) امام حسين(عليه‌السلام) سکوت اختيار فرمود تا عهد با معاويه پايدار بماند، و شايد مصالح ديگري براي جامعه اسلامي پديد آيد.

رسول خدا(صلي الله عليه و آله) آن دو را امام معرفي فرمود: «ابناي هذان امامان قاما او قعدا(5)؛ حسن و حسين هر دو امام‌اند، خواه قيام کنند يا نکنند.» پس از امام مجتبي(عليه السلام) امام حسين(عليه‌السلام) سکوت اختيار فرمود تا عهد با معاويه پايدار بماند، و شايد مصالح ديگري براي جامعه اسلامي پديد آيد.

 

امام حسين(عليه السلام) پس از معاويه
در نيمه رجب سال 60 هجري، معاويه از دنيا رفت.(6) يزيد جايگزين او شد. يزيد نامه‌اي به والي مدينه «وليد بن عقبه» نوشت و از او خواست که از امام حسين(عليه السلام)، عبدالله بن زبير و عبدالله بن عمر بيعت بگيرد.(7) ابن زبير و ابن عمر در اواخر ماه رجب از مدينه فرار کردند؛ اما امام حسين(عليه‌السلام) از بيعت امتناع ورزيد.(8)

«مروان بن حکم» علي الدوام والي مدينه را بر گرفتن بيعت از امام تحريک مي‌کرد تا اين که شب يکشنبه - دو روز مانده به پايان رجب - امام به سوي مکه حرکت فرمود.(9)

سحرگاه روز عاشورا امام را خواب ربود. هنگامي که بيدار شد، ياران را از روياي صادقانه خويش با خبر ساخت. آن حضرت فرمود: «سگاني را ديدم که مرا گاز مي‌گرفتند اما شديدترين آنها بر من سگي بود که به پيسي و برص مبتلا بود.»(10)

و بعد از آن رسول خدا(صلي الله عليه و آله) را در خواب مي‌بينند که به دنبالشان اصحاب آن حضرت بوده‌اند، در حالي که فرموده بود: «تو شهيد اين امت هستي؛ اهل آسمان‌ها و ملکوت اعلي تو را بشارت مي‌دهند، امشب افطار نزد من هستي، شتاب کن و هيچ تاخير مينداز، پس اين ملکي است که از آسمان فرود مي‌آيد تا که از خون شما برگيرد و در شيشه‌اي سبز قرار دهد.»(11)

در تمام بخش‌هاي نهضت کربلا، قطب و مدار حضرت اباعبدالله الحسين(عليه السلام) بود. در اينجا به تنهايي امام و «وتر الموتور؛ تنهاي تنها» بودن آن بزرگ مي‌پردازيم.

 

امام در صبح گاه عاشورا
سپاه ابن سعد آراسته بود و امام(عليه السلام) نيز سپاه خود را آراست. چشم امام به سپاه ابن سعد افتاد و دستان خويش را بلند کرد و اينگونه خدا را خواند: «پروردگارا! تو در هر گرفتاري مورد اعتماد من هستي؛ و تو در همه سختي‌ها اميدم هستي. هر امري که اعتماد به آن داشته و وعده داده شده‌ام تنها از جانب تو بر من نازل مي‌شود. چه بسيار ناراحتي که دل در آن ضعيف مي‌شود و حيله و راه فرار در آن کم مي‌شود و دوست در آن به خذلان و خواري مي‌افتد و دشمن در آن شماتت مي‌کند که همه از طريق تو نازل شده و من به سوي تو شکوه مي‌آورم. اين گلايه، بريدگي از غير تو و رغبتي است که به سوي تو دارم. پس در کار من گشايش کن و آن را برطرف ساز. تو سرپرست هر نعمت و صاحب هر نيکي و نهايت هر رغبت هستي.»(12)

در نيمه رجب سال 60 هجري، معاويه از دنيا رفت. يزيد جايگزين او شد. يزيد نامه‌اي به والي مدينه «وليد بن عقبه» نوشت و از او خواست که از امام حسين(عليه السلام)، عبدالله بن زبير و عبدالله بن عمر بيعت بگيرد. ابن زبير و ابن عمر در اواخر ماه رجب از مدينه فرار کردند؛ اما امام حسين(عليه‌السلام) از بيعت امتناع ورزيد.
امام مرکب خود را طلب کرد و بر آن سوار شده و سپس با فريادي رسا بر مردم نهيب زد: «اي اهل عراق! - در حالي که بيشتر افراد صداي امام را مي‌شنيدند - گوش کنيد و عجله نکنيد تا شما را به آنچه حق شما بر من است موعظه کنم تا اين که عذر را بر شما تمام کنم.»(13)

 

امام پس از شهادت اهل بيت(عليه السلام)
پس از شهادت قاسم، امام در برابر خيمه‌ها ايستاده بودند. علي اصغر در دست امام تير خورده بود و عباس نيز به شهادت رسيده بود. ديگر يار و ياوري براي امام نمانده بود. از طرفي تشنگي آن حضرت را آزار مي‌داد. امام با شمشيري آخته در برابر آن گروه ستمگر قرار گرفت. در حالي که از حيات و زندگي مأيوس بود، آن مردم را به مبارزه مي‌طلبيد. هر که به قتال امام حاضر مي‌شد، در دم کشته مي‌شد. در اين نبرد کسي تاب مقاومت نداشت. عده زيادي به دست تواناي امام کشته شدند.

امام به جانب راست سپاه حمله‌ور شد؛ او اينگونه رجز مي‌خواند:

الموت اولي من ركوب العار                               والعار اولي من دخول النار(14)

«مردن از آلودگي به عار و ننگ بهتر است، و عار و ننگ از ورود به آتش بهتر است.»

پس از آن، امام به طرف چپ سپاه دشمن حمله کرد و مي‌فرمود:

انا الحسين بن علي                                       احمي عيالات ابي

آليت ان لا انثني                                            امضي علي دين النبي(15)

«من حسين فرزند علي هستم، از خاندان پدرم حمايت مي‌کنم، سوگند خورده‌ام که به دشمن پشت نکنم؛ و پيرو دين نبي اکرم(صلي الله عليه و آله) باشم.»

در واقع اين آخرين سرود حماسي اباعبدالله الحسين(عليه السلام) بوده است.

«عبدالله بن عمار بن عبد يغوث» مي‌گويد: غمگيني چون او نديده بودم که فرزندان و اهل بيت و يار و دوستانش کشته شده باشند و اينگونه با قوت روح و بدن برزمد. امام آنگونه با جرأت و دليرانه بر دشمن حمله مي‌کرد که گروه دلير مردان (دشمن) هر وقت او شدت نشان مي‌داد، از هم مي‌شکافت و ديگر کسي توان مقاومت نداشت.
«عبدالله بن عمار بن عبد يغوث» مي‌گويد: غمگيني چون او نديده بودم که فرزندان و اهل بيت و يار و دوستانش کشته شده باشند و اينگونه با قوت روح و بدن برزمد. امام آنگونه با جرأت و دليرانه بر دشمن حمله مي‌کرد که گروه دلير مردان (دشمن) هر وقت او شدت نشان مي‌داد، از هم مي‌شکافت و ديگر کسي توان مقاومت نداشت. (16)

«عمر بن سعد» در حالي که همه سپاهيانش را مورد خطاب قرار داده بود، فرياد زد: «اين فرزند انزع البطين (از القاب امام علي عليه السلام) است، و اين پسر کشنده عرب است. از هر طرف به او حمله کنيد» ناگهان چهار اسب تيرانداز امام را محاصره کردند. در اين محاصره بين امام و خيمه‌گاه فاصله انداختند. امام به آنها نهيب زد: «اي پيروان خاندان ابي سفيان! اگر شماها دين نداريد و از روز بازگشت نمي‌هراسيد، پس در دنياي خود آزاده باشيد و به (روش) نياکان خود باز گرديد، اگر عرب هستيد، همان طور که اينگونه مي‌پنداريد.»(17)

شمر صدا زد: «اي پسر فاطمه! چه مي‌گويي؟» امام فرمود: «من و شما با هم مي‌جنگيم، زنان گناهي ندارند. تا زنده‌ام تجاوزکاران و سرکشان و نادانان خود را از تعرض به حرم من باز داريد.» شمر پذيرفت و همه امام را هدف گرفته بودند. جنگ به سختي گراييد و تشنگي عرصه را بر امام تنگ کرد. (18)

امام اينبار به سوي فرات حمله‌ور شد. «عمرو بن حجاج» که با چهار هزار سپاه در اطراف فرات بود، شکست خورد و سپاه از اطراف امام پراکنده شد. اسب وارد آب شده بود، امام به اسب خود فرمود: «تو تشنه‌اي و من نيز تشنه‌ام؛ تا از آب ننوشي من هم از آب نخواهم نوشيد»، اسب از نوشيدن آب امتناع داشت. گويا کلام امام را مي‌فهميد. امام دست زير آب بردند که ناگاه کسي فرياد زد: «آيا شما از (نوشيدن) آب لذت مي‌بري در حالي که به حرم تجاوز شد؟» امام آب را ريخت و هيچ ننوشيد و با سرعت روانه خيمه‌ها شد. (19)

 

امام و وداع دوم
امام به خيمه‌گاه رسيده بود. بار ديگر با بستگان وداع کرد و آنان را به صبر و بردباري امر کرد و فرمود: «براي بلا آماده باشيد و بدانيد که خداوند متعال حامي و نگهدار شماست و به زودي شما را از شر دشمنان خلاصي مي‌بخشد و عاقبت کارتان را به خير قرار داده، دشمن شما را به عذاب مبتلا خواهد ساخت و عوض اين بلا به شما انواع نعمت‌ها را کرامت خواهد داشت، پس شکوه و گلايه نکنيد، و چيزي که از قدر و ارزش شما بکاهد بر زبان نرانيد.»(20) اين سخت‌ترين هنگامه در اين روز براي امام بود؛ به اين واقعيت، در وصيت حضرت زهرا(سلام الله عليه و اله) اشاره شده است.

در اين هنگام امام متوجه دختر خود – سکينه - شد که از بقيه زنان کناره گرفته و گريان و ندبه‌کنان است. امام به او نزديک شد. او را به صبر دعوت فرمود و تسلي داد. فرياد عمر بن سعد بلند شد: «اي واي بر شما! تا هنگامي که او به خود و حرمش مشغول است به او هجوم بريد. به خدا سوگند، اگر او با فراغت بال به شما حمله کند طرف راست و چپ سپاه شما را از هم مي‌پاشد.»

از هر طرف به سوي امام تيراندازي شد، به گونه‌اي که تيرها از بين طناب‌هاي خيمه‌گاه مي‌گذشت و گاه به لباس زنان اصابت مي‌کرد. زنان به وحشت افتادند و سراسيمه به خيمه‌گاه بازگشتند و همه در انتظار بودند که امام چه برخوردي خواهد کرد. امام چون شيري غضبناک بر آنان حمله کرد. هر که در برابر شمشير او قرار مي‌گرفت با مرگ رو به رو مي‌شد. از هر سو تيرها به امام نشانه مي‌رفت و گاه به سينه يا گلوي امام مي‌نشست.(21)

شمر صدا زد: «اي پسر فاطمه! چه مي‌گويي؟» امام فرمود: «من و شما با هم مي‌جنگيم، زنان گناهي ندارند. تا زنده‌ام تجاوزکاران و سرکشان و نادانان خود را از تعرض به حرم من باز داريد.» شمر پذيرفت و همه امام را هدف گرفته بودند. جنگ به سختي گراييد و تشنگي عرصه را بر امام تنگ کرد.
امام پس از شهادت برادرش تنها شد. ناگاه دومين فرياد استغاثه بلند شد: «آيا کسي هست که از حرم رسول خدا حمايت و حراست کند؟ آيا يگانه‌پرستي هست که از خدا در ارتباط با ما بترسد؟ آيا پناه دهنده‌اي هست که در پناه دادن ما به خداوند اميد بندد؟» پس از آن صداي ناله زنان بلند شد،(22) و امام سجاد(عليه السلام) با تکيه بر عصاي از جا برخاست در حالي که از شدت بيماري شمشيرشان بر زمين کشيده مي‌شد. ناگاه امام حسين(عليه السلام) با فريادي بلند فرمود: «ام کلثوم! او را نگهدار! مبادا زمين از نسل آل محمد خالي گردد.» پس از آن ام کلثوم امام سجاد(عليه السلام) را به بستر خويش بازگردانيد.(23)

امام حسين(عليه السلام) عيال خويش را به سکوت امر فرمود و از آنها خداحافظي کرد. در آن حال، امام جبّه‌اي از خز به همراه داشتند و عمامه پيامبر را بر سر نهاده بود و شمشير آن حضرت را بر کمر بسته بود.(24) امام پيراهني طلب کردند که هيچ کس به آن رغبت نداشته باشد و آن را زير لباس خود پوشيدند. لباسي براي امام آوردند. امام آن را نپسنديد چون آن را لباس ذلت و خواري دانست.(25) آري، لباس کهنه را گرفت و آن را قدري پاره کرد و زير لباس خود پوشيد. و زيرجامه‌اي را طلبيد و آن را نيز پاره کرد و پوشيدند، تا آن لباس را دشمنان از تنش در نياورند.(26)

پس از هر حمله امام به وسط ميدان باز مي‌گشت و مکرر اين عبارت‌ها را ترنم مي‌فرمود: «لاحول و لا قوة الا بالله العظيم(27)؛ هيچ قدرت و نيرويي نيست مگر از آن خداي بزرگ.» در همين حال گاه طلب آب مي‌فرمود. شمر در پاسخ گفت: «آن را نمي‌آشامي تا به آتش وارد گردي... .»

«ابوالحتوف جعفي» تيري به پيشاني امام نشانه رفت. امام به سختي آن را از پيشاني بيرون آورد. همراه آن خون بر صورت امام جاري شد. امام فرمود: «پروردگارا! تو مي‌بيني که من در چه وضعيتي از اين بندگان سرکش و معصيت کارت قرار گرفته‌ام، خدايا! تعداد اينها را برشمار و همه را خود بکش و بر روي زمين احدي از اينها را باقي مگذار و هرگز آنها را مورد بخشش قرار مده.»(28)

امام با صيحه‌اي بلند فرياد زد: «اي امت نابکار! چه بد بعد از محمد(صلي الله عليه و آله) با عترت او برخورد کرديد، اما شما پس از من کسي را نخواهيد کشت که کشتن او را بر خود سهل و آسان شماريد. اما کشتن مرا ساده گرفته‌ايد؛ به خدا قسم، اميدوارم که خداوند مرا به شهادت گرامي دارد و سپس از شما بدون اين که خود بدانيد انتقام بگيرد.»

امام جبّه‌اي از خز به همراه داشتند و عمامه پيامبر را بر سر نهاده بود و شمشير آن حضرت را بر کمر بسته بود. امام پيراهني طلب کردند که هيچ کس به آن رغبت نداشته باشد و آن را زير لباس خود پوشيدند. لباسي براي امام آوردند. امام آن را نپسنديد چون آن را لباس ذلت و خواري دانست. آري، لباس کهنه را گرفت و آن را قدري پاره کرد و زير لباس خود پوشيد. و زيرجامه‌اي را طلبيد و آن را نيز پاره کرد و پوشيدند، تا آن لباس را دشمنان از تنش در نياورند.
«حصين» گفت: «اي پسر فاطمه! چگونه از ما انتقام مي‌گيري؟» امام فرمود: «خدا بين خودتان چند نفر را در فقر و وحشت قرار مي‌دهد که بدان سبب خونتان را خواهند ريخت، سپس عذابي سهمگين بر شما نازل خواهد کرد.»(29)

از آن همه زخم‌هاي بسيار، ضعف بر امام غالب شده بود، امام ايستاد تا قدري استراحت کند. فردي با سنگ به پيشاني او زد. پيشاني آن حضرت شکست و خون صورت او را گرفت. دامن لباس را بالا زد تا از ورود خون به چشمان جلوگيري کند. ديگري با تيري سه شعبه قلب امام را نشانه گرفت و آن تير بر قلب امام نشست. امام فرمود: «بسم الله و بالله و علي ملة رسول الله؛ به نام خدا، و براي خدا و بر مبناي ملت و آيين رسول خدا» به آسمان سر برداشت و خداي تعالي را مورد خطاب قرار داد: «الهي انک تعلم انهم يقتلون رجلاً ليس علي وجه الارض ابن نبي غيره؛ پروردگارا! تو خود مي‌داني که اينها مردي را مي‌کشند که بر روي زمين جز او پسر پيامبري نيست.»(30)

سپس تير را از پشت خود بيرون کشيد و خون چون ناودان فوران زد.(31) دست را زير زخم سينه نهاد تا اين که از خون پر شد، و به آسمان پاشيد و فرمود: «بر من آسان است آن چه فرود آيد، زيرا آن در برابر چشم خداوند است» از آن خون قطره‌اي به زمين نريخت.(32) بار ديگر دست زير خون گرفت و آن را بر سر و صورت و محاسن خود پاشيد و فرمود: «همين گونه خواهم بود تا خداوند و جدم رسول الله را ملاقات کنم، در حالي که به خون خضاب شده‌ام؛ و خواهم گفت: اي جدم! فلان و فلان مرا کشتند.»(33)

خون همچنان جاري بود تا اين که امام بر روي زمين نشست، ولي خود را بر روي زانو به جلو مي‌کشيد. اين حالت چندان ادامه نيافت تا اين که «مالک بن نصر» با شمشير ضربتي به سر مبارک او زد؛ کلاه خُودي که امام بر سر داشتند مملو از خون شد امام فرمود: «با اين دست نه بخوري و نه بياشامي و خداوند با ستمکاران محشورت سازد.» کلاه خُود را از سر برداشت و عمامه را بر کلاه خود بست.(34) دشمن امام را لحظه به لحظه بيشتر محاصره مي‌کرد.

 


امام قدرت برخاستن نداشت. عبدالله بن الحسن به حمايت از امام وارد ميدان شد و روي سينه امام به شهادت رسيد.(82790) مردم تمايلي به قتل امام نداشتند؛ کشتن امام را هر قبيله به ديگر طائفه واگذار مي‌کرد. (35)

ناگاه شمر فرياد زد: «منتظر چه هستيد و چرا توقف کرده‌ايد؟ همه بر او حمله کنيد.» اين بود که «زرعة بن شريک» ضربتي به کتف چپ امام زد و «حصين» تيري به گلوي امام نشانه رفت.(36) ديگري بر گردن امام زد و «سنان بن انس» با نيزه‌اي به سينه مبارک امام زد و قفسه سينه شکسته شد؛ هم او تيري به گلوي حضرت زد(37) و «صالح بن وهب» نيزه‌اي به پهلوي او زد.(38)

«هلال بن نافع» گفت: من نزديک حسين ايستاده بودم امام در حال جان سپردن بود؛ «ليکن به خدا سوگند تا به حال کشته‌اي را نديده‌ام به نيکويي او که در خون آغشته شود و اينگونه زيباي‌روي و نوراني باشد. آنقدر نور چهره او و زيبايي هيبتش مرا به خود مشغول داشته بود که به طور کلي از کشته شدن او غفلت داشتم»(39) در همان حال حضرت گاه طلب آب مي‌کرد و ديگران از پاسخ به اين درخواست ابا داشتند.

پس از هر حمله امام به وسط ميدان باز مي‌گشت و مکرر اين عبارت‌ها را ترنم مي‌فرمود: «لاحول و لا قوة الا بالله العظيم؛ هيچ قدرت و نيرويي نيست مگر از آن خداي بزرگ.» در همين حال گاه طلب آب مي‌فرمود. شمر در پاسخ گفت: «آن را نمي‌آشامي تا به آتش وارد گردي... .»
 

امام و دعاي آخر
چون آن حالت امام شدت يافت، سر به آسمان بلند کرد و چنين دعا کرد: «خدايا! تو برترين جايگاه را داري، بزرگ‌ترين قدرت، آنچه مي‌خواهي مي‌کني، بي نيازي از خلايق، بزرگي‌ات بس عريض است و بر هر چه بخواهي توانايي، لطف و مهرباني تو نزديک است، در عهد و پيمان راستگويي، نعمت تو سرازير است و بلاي تو نيکو، وقتي تو را بخوانم نزديکي، هر چه را خلق کردي بر آن احاطه داري، توبه پذيرنده‌اي، از هر کسي که به تو باز گردد، بر هر چه اراده کني دست يافته‌اي، هر چه را طلب کني مي‌يابي، وقتي که تو را شکر گويم تو سپاسگزاري، تو فراوان ياد مي‌کني هنگامي که تو را ياد مي‌کنم، تو را مي‌خوانم در حالي که محتاج و نيازمندم، در حال فقر به تو رغبت نشان مي‌دهم، به سوي تو جزع مي‌کنم، در حالي که بيمناکم، مي‌گريم در حال گرفتاري و از تو کمک مي‌طلبم در حال ناتواني، به تو تکيه مي‌کنم در حالي که کفايتم مي‌کني، پروردگارا! بين ما و قوم ما تو خود حکم کن؛ چرا که آنها ما را فريب دادند و ذليل و خوار ساختند، به ما نيرنگ زدند و ما را کشتند در حالي که ما خاندان پيامبر تو و فرزند دوست محمد(صلي الله عليه و آله) هستيم که تو او را به پيامبري برانگيختي، و او را امين وحي خود دانستي، پس ما را در کارمان گشايش عطا فرما، اي بخشنده‌ترين بخشندگان!»(40)

سپس اينگونه فرمود: "اصبر علي قضائك، يا رب، لا اله سواك يا غياث المستغيثين(41)؛ «الهي بر قضاي تو شکيبايي مي‌کنم، معبودي جز تو نيست، اي پناه درخواست کنندگان!»

نيز فرمود: « جز تو خدايي ندارم، و پرستش کننده‌اي جز تو نيست، بر حکم تو صبر مي‌کنم، اي پناه کسي که جز تو پناهي ندارد! اي هميشگي که پايان ندارد! و اي زنده کننده مردگان! اي که بر کسب همه، احاطه داري! بين ما و بين آنها - اي بهترين حاکمان - تو خود قضاوت کن.»(42)

 

امام و پيام به خيمه‌ها
اسب امام در اطراف آن حضرت مي‌چرخيد و خود را به خون امام آغشته مي‌کرد.(43) ابن سعد گفته بود: «اين اسب، از اسبان خوب پيامبر است. او را بگيرند و محاصره کنند» اما مردم شام در اين امر ناکام مانده بودند. بنابراين گفت: «او را رها کنيد تا ببينم چه مي‌کند.» او پيشاني خود را به خون حسين آغشته کرد و شيهه اي زد.(44) به فرموده امام باقر(عليه السلام) آن حيوان پيوسته از ستم به حسين و از امتي که پسر پيامبرش را کشته، مي‌ناليد و آن حيوان شيهه‌کنان به خيمه‌گاه مي‌دويد.(45)

«ابوالحتوف جعفي» تيري به پيشاني امام نشانه رفت. امام به سختي آن را از پيشاني بيرون آورد. همراه آن خون بر صورت امام جاري شد. امام فرمود: «پروردگارا! تو مي‌بيني که من در چه وضعيتي از اين بندگان سرکش و معصيت کارت قرار گرفته‌ام، خدايا! تعداد اينها را برشمار و همه را خود بکش و بر روي زمين احدي از اينها را باقي مگذار و هرگز آنها را مورد بخشش قرار مده.»
«هنگامي که چشم زنان به آن اسب با يال و کاکل پر خون و زين واژگون افتاد، از خيمه‌گاه بيرون ريخته، موي پريشان کردند و بر صورت سيلي مي‌زدند. بر چهره خود مي‌نواختند، و فرياد ناله سر داده بودند. بعد از عزت، به ذلت و خواري افتادند و به سوي قتلگاه حسين شتابان مي‌دويدند.»(46)

ام کلثوم فرياد مي‌زد: «اي محمد و اي پدرم، اي علي جان و اي جعفر طيار و اي حمزه (سيدالشهداء) اين حسين است که عريان به روي خاک کربلا افتاده.»(47) اما زينب(سلام الله عليها) اينگونه مي‌ناليد: "وا اخاه، وا سيداه، وا اهل بيتاه، ليت السماء اطبقت علي الارض و ليت الجبال تدكدكت علي السهل(48)؛‌ «واي برادرم! واي آقايم! واي اهل بيتم! اي کاش آسمان بر زمين مي‌افتاد و کوهها بر دشت‌ها به هم مي‌خورد.»

حضرت زينب (سلام الله عليها) نزديک امام رسيده بود.

در همان حال عمر بن سعد با عده‌اي از يارانش به قتلگاه نزديک شده بود و امام در آخرين لحظات عمر شريفش به سر مي‌برد. پس زينب فرياد زد: «اي عمر! اباعبدالله را مي‌کشند و تو به او مي‌نگري؟» وقتي عمر سعد از زينب روي گرداند، اشک چشمانش بر موهاي چهره‌اش جاري شد.(49)


زينب فرمود: «ويحکم، اما فيکم مسلم، فلم يجيبها احد(50)؛ واي بر شما! آيا در بين شما مسلماني نيست؟ احدي او را پاسخ نداد.» پس از آن ابن سعد فريادي بر سر مردم زد که: بر او فرود آييد و او را راحت کنيد» شمر با سرعت بر گودال وارد شد و بر سينه امام نشست و محاسن شريف آن ولي اعظم الهي را گرفت و با دوازده ضربه(51) سر مقدس عزيز زهرا(سلام الله عليها) را از تن مقدسش جدا ساخت.
آخرين مناجات امام «الهي رضاً برضاک؛ خدايا به رضاي تو راضي و خشنود هستم» و آخرين کلامش «بسم الله و بالله و في سبيل الله؛ به نام خدا و به کمک خدا و در راه خدا» بود.

 

پي‌نوشت‌ها:

1- بحارالانوار، ج44، ص 202 .

2- ابصارالعين، ص 23.

3- براي اثبات اين مسئله ر ک: بحارالانوار، ج44، ص 269 و 250 .

4- ابصارالعين، ص 23 .

5- الارشاد، ج2، ص30 .

6- تاريخ الامم و الملوک، ج5، ص324.

7- تاريخ الامم و الملوک، ج5، ص338.

8- ابصارالعين، ص 24 .

9- تاريخ الامم و الملوک، ج5، ص 341- 340 .

10- کامل الزيارات، ص 75؛ بحارالانوار، ج45، ص87 .

11- بحارالانوار، ج45، ص 3.

12- الارشاد، ج2، ص96 .

13- الارشاد، ج2، ص97 .

14- مثيرالاحزان، ص72؛ خوارزمي، مقتل الحسين خوارزمي، ج2، ص33 .

15- مقتل الحسين خوارزمي، ج2، ص33؛ بحارالانوار، ج45، ص 50 .

16- مناقب آل ابي طالب، ج4، ص110.

17- تاريخ الامم و الملوک، ج5، ص452 .

18- اللهوف، ص52 .

19- بحارالانوار، ج 45، ص 50؛ نفس المهموم، ص 220 .

20- موسوعه کلمات الامام الحسين، ص 491 .

21- مقتل الحسين مقرم، ص 227 .

22- اللهوف، ص 50 .

23- الخصائص الحسينيه، ص 188 .

24- المنتخب للطريحي، ص 439.

25- مناقب آل ابي طالب، ج4، ص 109 .

26- اللهوف، ص 53 .

27- اللهوف، ص 51 .

28- مقتل الحسين مقرم، ص 350 .

29- نفس المهموم، ص 221، مقتل الحسين خوارزمي، ج2، ص 34 .

30- مقتل الحسين مقرم، ص 351 .

31- نفس المهموم، ص 222/ مقتل الحسين خوارزمي، ج2، ص 34/ اللهوف، ص 52 .

32- اللهوف، ص 52 .

33- مقتل الحسين خوارزمي، ج2، ص 34 .

34- الکامل في التاريخ، ج2، ص570؛ مقتل الحسين خوارزمي، ج2، ص35 .

35- الارشاد، ج2، ص 110؛ اللهوف، ص 53- 52 .

36- الاتحاف بحب الاشراف، ص 52 .

37- اللهوف، ص 54.

38- بحارالانوار، ج 45، ص 54 .

39- بحارالانوار، ج 45، ص 57؛ اللهوف، ص 55 .

40- اقبال الاعمال، ج1، ص 315 و ج 3، ص 304؛ موسوعه کلمات الامام الحسين، ص 510- 509 .

41- موسوعه کلمات الامام الحسين، ص 510 .

42- رياض المصائب، ص 465؛ موسوعه کلمات الامام الحسين، ص 510 .

43- امالي الصدوق، ص 98؛ مقتل الحسين خوارزمي، ج2، ص 37 .

44- بحارالانوار، ج 10، ص 205 .

45- مقتل الحسين خوارزمي، ج2، ص 37 .

46- بحارالانوار، ج 98، ص 322.

47- بحارالانوار، ج 45، ص 60؛ مقتل الحسين خوارزمي، ج 2، ص 37 .

48- اللهوف، ص 54 .

49- الکامل في التاريخ، ج 2، ص 572 .

50- الارشاد، ج2، ص 112 .

51- مقتل الحسين خوارزمي، ج2، ص 37 .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 6:55  توسط | 
او که ....

همه آفرینش او را می شناسند و نامش پهنه گیتی را پر ساخته است.


او که مایه دلگرمی و امید هر مظلوم و بی پناهی است و با این حال همانی است که ارکان ستم را می لرزاند و فرو می پاشد.

او که بین زمین و آسمان غوغا بپا کرده است و فرشتگان آسمان او را می ستایند و مرغان هوا و ماهیان دریا در غم تنهایی و مظلومیت و عزای او می گریند.

او که در عبودیت و بندگی، تنها در برابر خالق یکتا سر فرود می آورد و تمامی بت ها و بت پرستان را در زیر پای توحیدی خود خرد ساخته و نابود می سازد.

موحد شب زنده داری که بهترین لحظات زندگی را در مناجات و راز و نیاز با معبود خویش می داند.

همو که عاشق نماز و تلاوت قرآن و مناجات با رب العالمین است تا آنجا که شب عاشورا را نیز غنیمت می شمرد ؛ همان کسی که برای هیچ چیز حاضر به درخواست از دشمن نیست اما عشق به همنشینی با پروردگار او را وادار به درخواست مهلت یک شب از دشمن می کند و برادر و مادر خود را واسطه این مهلت قرار می دهد.

 


او که در خدمت به بندگان خدا و رساندن غذا به فقیران و مستمندان مرارت و سختی را بر خود همواره می سازد و نیمه های شب، کیسه های آذوقه و غذا را بدوش می کشد و خانه به خانه به یاری آنان می شتابد و به وضع فقیرانه آنان رسیدگی می کند و چون پیوسته چنین بود ، شانه های مبارکش زخم کهنه ای داشت که موجب شد در واپسین روز یازدهم محرم توجه همگان را بخود جلب کند بگونه ای که وقتی راوی از فرزند عزیزش زین العابدین علیه السلام از این زخم کهنه می پرسد (چونکه نمی توانست از زخم های حاصل از شمشیر و نیزه روز عاشورا بوده باشد) پاسخ شنید که این زخم آثار به دوش کشیدن انبانهای غذا و آذوقه هایی است که پدرم شبانه به در خانه مستمندان و مسکینان می برد.

او که در شجاعت و پایمردی و استقامت و جنگ آوری چشم دوست و دشمن را خیره کرده بود.

کسی که دشمنان زیادی بر او تاختند و فرزندان و اهل بیت و یارانش را کشتند؛ اما قوی و دلدار و مصمم و مطمئن در برابر خصم ایستاد و هر چقدر که تنهاتر شد و یا به پایان عمر نزدیکتر، برافروخته تر و شادابتر گردید و با نشاطتر.

وقتی به انبوه دشمن حمله می برد، دشمن از مقابل او همچون فوج ملخهای گرفتار در گرداب طوفان پا به فرار می گذاشتند و یکدیگر را زیر پای خود له می کردند. و او با قوت به جای خود برمی گشت در حالیکه می فرمود "لاحول و لاقوه الا بالله العلی العظیم"

وقتی به انبوه دشمن حمله می برد، دشمن از مقابل او همچون فوج ملخهای گرفتار در گرداب طوفان پا به فرار می گذاشتند و یکدیگر را زیر پای خود له می کردند. و او با قوت به جای خود برمی گشت در حالیکه می فرمود "لاحول و لاقوه الا بالله العلی العظیم"

او که همچون آسیای عرب بگردد و قهرمانان را خرد کند و در جنگ وارد نشود مگر با عزم و اراده ای که مرگ از او بترسد.

صاحب همتی که اگر بخواهد گام بر شانه ستارگان می نهد.

شجاع و دلاوری که مرگ را تنگ در آغوش خویش می کشد تا همه آنان که جمع شده اند برای تکه نانی یا قطعه پارچه ای و یا بدست آوردن عنوانی او را بکشند شرمسار خویش سازد.

آزاده ای که مرگ را بر زندگی با فرومایگان ترجیح می دهد و زنده بودن در کنار ستمگران و را ننگ و زبونی می داند و کشته شدن در راه دین و کرامت و آزادگی را زنده بودن جاودانه می داند.

سلام بر او روزی که تولد یافت و روزی که به شهادت رسید و روزی که برانگیخته خواهد شد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 6:52  توسط | 

پس از شهادت ياران و اهل بيت امام حسين(عليه السلام)، کاسه صبر حضرت عباس(عليه السلام) لبريز شد. او ديگر نمي‌توانست بي‌ياوري امام خود را تحمل کند؛ سينه او از آن وضع دلخراش به تنگ آمده بود. او قدم پيش نهاد تا از امام خود اذن جهاد بگيرد. با توجه به شخصيت والاي عباس(عليه‌السلام) مناسب است قدري به معرفي اين سردار بزرگ کربلا بپردازيم.

حضرت ابوالفضل(عليه السلام) در سال بيست و شش هجري به دنيا آمد. پدر بزرگوارش حضرت امام علي(عليه السلام) و مادرش فاطمه دختر «حزام بن خالد بن کلاب بن عامر بن مالک بن جعفر بن کلاب» مشهور به «ام البنين» است.

 

نام‌ها، کنيه‌ها و القاب حضرت عباس(عليه السلام)
نام‌ها، القاب و کنيه‌هاي عباس(عليه السلام) گوياي اوصاف و ويژگي‌هاي آن رادمرد کربلاست کنيه‌هاي او عبارت‌اند از:

1. «اَبُوقِرْبَة»؛ صاحب مشک آب؛

2. «ابوالقاسم» پدر قاسم؛ «جابر بن عبدالله انصاري» در زيارتنامه خود او را اينگونه خواند: «السلام عليک يا اباالقاسم، السلام عليک يا عباس بن علي؛ سلام بر شما اي پدر قاسم! سلام بر شما اي عباس پسر علي(عليه السلام)؛

3. «ابوالفضل»، پدر فضل.

القاب او عبارت‌اند از:

1. «باب الحوائج» در نيازها (گشاينده گره مشکلات)؛ اين لقب را شيعه و سني به سبب فراواني برآورده شدن حاجات خود از جانب او به آن حضرت داده‌اند.

2. «قمر بني‌هاشم» چون سيماي آن بزرگوار چون ماه تاباني مي‌درخشيد و در هنگام شب تاريک نيازي به چراغ نبود.

«عبدالله بن ابي محل بن حزّام» که حضرت ام البنين(عليه السلام)، عمه او بود از جاي برخاست و از عبيدالله امان‌نامه‌اي براي عباس(عليه السلام) و برادرانش طلب کرد. شمر نيز از جاي برخاست و او را در اين خواسته همراهي کرد. عبيدالله بن زياد هم اماني (بر عباس و برادران او) نوشت و آن را به عبدالله داد و او هم اين نامه را به غلامش «کُزمان» داد تا به حضرت عباس(عليه السلام) و برادران او تحويل دهد. او هم اين امان‌نامه را به عباس(عليه السلام) و برادرانش رسانيد. هنگامي که آنها نامه را مطالعه کردند به او گفتند: «به دايي ما سلام برسان و به او بگو ما نيازي به امان شما نداريم. امان خدا بهتر از امان پسر سميه است» و او بازگشت.
3. «الشهيد» نسب شناسان به اين لقب ايشان را مي‌شناخته‌اند. اين لقب پس از شهادت، به او داده شده است.

4. «عبدالصالح» بنده شايسته؛ اين لقب را امام صادق(عليه السلام) به عموي خويش داده‌اند: «السلام عليک ايها العبد الصالح؛ سلام بر شما اي بنده صالح و شايسته» اين لقب گوياي رفعت و عظمت مقام اوست، به گونه‌اي که آن حضرت خود را در مرحله عالي کمال انساني قرار داده و توانسته چون حلقه اتصال بين امام و بندگان باشد.

5. «سقاء» ويژگي آبرساني (سقا) و صاحب مشک آب بودن (ابوقربه) از آنجا به آن حضرت اختصاص يافت که قبل از درگيري، دشمن آب را بر امام حسين(عليه السلام) و ياران او بست. عطش، امام و يارانش را آزار داد. امام برادر خود عباس(عليه السلام) را صدا زد و او را همراه با سي سواره و بيست پياده، شبانه به سوي آب فرستاد. آنها از دشمن گذشتند و تا نزديکي آب رسيدند. نافع، پرچم به دست و پيشاپيش حرکت مي‌کرد. ناگهان «عمرو بن حجاج زبيدي» جلوي آنها را گرفت. ياران امام مشغول آب برداشتن شدند، در حالي که عباس بن علي و نافع از آنها دفاع مي‌کردند و به دشمن حمله مي‌کردند. تا اين که از نهر آب را برداشتند و به حضرت امام حسين(عليه السلام) ملحق شدند. بنابراين، عباس(عليه السلام) سقا و ابوالقربه لقب گرفت.

 

عباس(عليه السلام) در مسير کربلا
در اوج بزرگي، در کنار کودکان بودن و به آنها توجه ويژه داشتن حکايت از روح بلند و جامع شخصيت والاي فرزند علي(عليه السلام) دارد. عباس(عليه السلام) با آن شخصيت الهي، به ياد آورنده عطوفت پدر بود، همانگونه که شجاعت او تداعي کننده شجاعت علي(عليه السلام) بود. در مسير کربلا نيز قامت بلند عباس(عليه السلام) او را در سيراب کردن کودکان ياري مي‌رسانيد. او از روي مرکب، اطفال را سيراب مي‌ساخت. اين ويژگي (سقا بودن) افتخاري است که او از اجدادش چون عبدالمطلب برگرفته بود. آن مرد بزرگ «سقاية الحاجّ» را پذيرفته بود و حجاج بيت الله الحرام را سيراب مي‌کرد تا ديگران به راحتي به انجام مناسبک مبادرت ورزند.

 

عباس(عليه السلام) در کربلا

روز نهم - تاسوعا - بود که عمر بن سعد فرياد زد: اي لشکر خدا! سوار شويد که شما را به بهشت بشارت باد. پس از آن دشمنان سوار شدند و (به سوي خيمه‌گاه حسيني) حمله کردند که اين اتفاق بعد از نماز عصر بود. امام حسين(عليه السلام) در آن هنگام در برابر خيمه خود نشسته بود و در حالي که شمشير خود را تيز مي‌کرد کم کم به خواب رفت. زينب(سلام الله عليها) صداي فرياد را شنيد و به حضرت حسين(عليه السلام) نزديک شد و عرض کرد: «اي برادر! آيا اين سر و صدا را نمي‌شنويد که نزديک مي‌شوند؟» حضرت سر از زانو برداشت و براي خواهر ماجراي اين که در خواب، رسول خدا را ديده بود و اين که او را دعوت کرده است نقل نمود.

پس از آن بود که خواهر به صورت خود زد و گفت: «يا ويلتاه؛ واي بر ما» امام فرمود: «ليس لک الويل يا اخيه، اسکتي رحمک الرحمن؛ اي خواهرم! واي و ويل بر تو نيست، سکوت کن. خداي بخشنده شما را مورد لطف خويش قرار دهد.»

عباس(عليه السلام) به برادر خبر داد که دشمن در حال پيشروي است. امام از جاي برخاست و فرمود: «اي عباس! جانم فدايت، سوار شو تا به آنها برسي، پس از آنها بپرس؛ چه شده؟ و چه اتفاقي افتاده است؟»

آنها در پاسخ گفتند: «عبيدالله فرمان داده که به شما بگوييم در برابر حکم او کوتاه بياييد يا اين که شما را به اين امر وادار خواهيم ساخت.» آن حضرت فرمود: «عجله نکنيد تا به سوي اباعبدالله بازگردم و سخن شما را به خدمتشان عرضه بدارم» آنها توقف کردند و گفتند: «خبر را به او برسان و پاسخ را به ما بگو.»

عباس(عليه السلام) بر اسب سوار شده و خود را به حسين(عليه السلام) رسانيد تا به امام پيام را برساند. ياران عباس خود در برابر آن جمع ايستادند تا او بازگردد. او بازگشت و گفت: «اي همگان! البته اباعبدالله از شما خواسته که اين شب را (از جنگ) منصرف شويد تا در اين کار قدري تامل کنم. چرا که اين امري است که بين شما و آن، حکم منطقي جريان نيافته است. هنگامي که صبح کرديم، همديگر را ملاقات خواهيم کرد. پس در آن هنگام يا رضايت به آنچه ابن زياد خواسته خواهيم داد؛ يا اين که آن را خوش ناداشته، پس رد خواهيم کرد.»

 قمر بني هاشم فرمود: «خداوند تو و امان نامه‌ات را لعنت کند (از رحمتش دور بدارد) آيا تو ما را امنيت مي‌دهي ولي فرزند رسول خدا در امن و امان نباشد؟
راوي گفت: حضرت قمر بني هاشم اينگونه فرمود تا اين که آنها را در آن شب از اطراف امام پراکنده سازد تا اين که امام به کارهاي مهمش برسد و بتواند به اهل خويش وصاياي خود را بيان فرمايد.

اما سخن حسين بن علي(عليهماالسلام) به عباس بن علي(عليهماالسلام) اين بود: «اي برادر اگر بتواني از شب تا صبح آنها را به تاخير اندازي آن کن و آنها را از ما دور ساز. اميد است که در اين شب پروردگارمان را نماز گزاريم و او را بخوانيم و استغفارش کنيم. او خود مي‌داند که من هميشه نماز او و تلاوت کتابش و زياد دعا کردن و استغفار را دوست مي‌داشته‌ام.»

پس از پيام حضرت عباس(عليه السلام) بود که عمر بن سعد به شمر گفت: «تو چه نظر داري و راي تو چيست؟» شمر از ابن سعد پرسيد: «تو چگونه مي‌بيني؟ تو اميري و راي، راي توست» عمر گفت: «من اراده کرده‌ام که صاحب راي نباشم» سپس به مردم روي کرد و گفت: «شما چه مي‌گوييد؟» «عمرو بن حجاج» (از روي تعجب) گفت: خدا منزه است، به خدا قسم اگر اينها از اهل ديلم مي‌بودند، و از تو چنين چيزي درخواست مي‌کردند سزاوار بود که تو درخواستشان را اجابت کني» سپس کسي را فرستاد که چنين خبر رساند: «ما تا فردا صبح به شما مهلت مي‌دهيم که اگر تسليم شديد شما را به امير تحويل مي‌دهيم وگرنه شما را ترک نخواهيم کرد.»

تاريخ‌نويسان نگاشته‌اند که «ضحاک بن قيس شرقي» گفت: در آن شب (عاشورا) حسين (عليه‌السلام) اهل بيت خود و اصحابش را جمع کرد. سپس خطبه‌اي را ايراد فرمود و بيعت خود را از گردن همه آنها برداشت که هر يک مي‌خواهد برود. عباس(عليه السلام)  عرض کرد: چرا چنين کنيم؟ براي اين که بعد از شما زنده بمانيم؟ خداوند اين روز را بر ما هرگز نبيند.» بعد از آن بود که اهل بيت و ياران امام هر کدام صحبتي همگون با عباس ايراد کردند.

پرچمدار حسين(عليه السلام) 

در صبحگاه عاشورا امام پرچم خود را به دست برادر بزرگوارش عباس(عليه السلام) عطا کرد.

 

سفير امام
حضرت اباعبدالله الحسين(عليه السلام) صبح عاشورا در برابر اهل کوفه خطبه‌اي با فرياد بلند ايراد فرمود: «ايها الناس، اسمعو قولي و لا تعجلوني...؛ اي مردم! به گفتارم گوش دهيد و بر من شتاب نکنيد» زنان حرم اين کلام را شنيدند و صداي گريه آنها بلند شد. امام بردارش عباس(عليه السلام) و علي اکبر(عليه السلام) را به سوي آنها فرستاد و فرمود: «آنها را شما ساکت کنيد که به جانم قسم، گريه آنها (در آينده) زياد خواهد شد.» آن دو جوانمرد رهسپار خيمه‌ها شدند و اهل حرم را ساکت کردند. سپس امام خطبه بلندي را ايراد فرمود.

 

حمايت از حاميان حسين(عليه السلام)
ابوجعفر و ابن اثير هر دو نقل کرده‌اند: دامنه جنگ در حال گسترش بود. عمرو بن خالد و غلامش سعد، مجمع بن عبدالله، جناده بن حرث، پيشاهنگان سپاه ابن سعد را با شمشير خود به عقب‌نشيني سخت وادار کرده بودند. وقتي به صفوف اوليه دشمن فرو رفتند دشمن بين اينها و اصحاب حسين (عليه‌السلام) متفرق ساخت. عباس بن علي(عليه السلام) نزديک شد. در حالي که آنان مجروح شده بودند، بنابراين نتوانستند خود را از آن «معرکه خلاص سازند. در هر حال، جنگ بار ديگر شروع شد؛ عباس(عليه السلام) دشمن را از آنها دفع مي‌کرد. اما همگي آنان در همانجا به فوز شهادت نائل گشتند. او به خدمت برادر بازگشت و ماجراي آنها را براي امام باز گفت.

 

دو امان‌نامه به عباس (عليه السلام)
ابومخنف گويد: نامه ابن سعد که گوياي وضع اباعبدالله الحسين(عليه السلام) بود، به ابن زياد رسيد. او هم در پاسخ به او نوشت: «حسين را فرود آور و ... اگر نمي‌تواني فرماندهي سپاه را شمر به دست گرفته، خود عمل خواهد کرد.»

در اين ميان «عبدالله بن ابي محل بن حزّام» که حضرت ام البنين(عليه السلام)، عمه او بود از جاي برخاست و از عبيدالله امان‌نامه‌اي براي عباس(عليه السلام) و برادرانش طلب کرد. شمر نيز از جاي برخاست و او را در اين خواسته همراهي کرد. عبيدالله بن زياد هم اماني (بر عباس و برادران او) نوشت و آن را به عبدالله داد و او هم اين نامه را به غلامش «کُزمان» داد تا به حضرت عباس(عليه السلام) و برادران او تحويل دهد. او هم اين امان‌نامه را به عباس(عليه السلام) و برادرانش رسانيد. هنگامي که آنها نامه را مطالعه کردند به او گفتند: «به دايي ما سلام برسان و به او بگو ما نيازي به امان شما نداريم. امان خدا بهتر از امان پسر سميه است» و او بازگشت.

شب نهم محرم بود که شمر نامه‌اي را از طرف ابن زياد آورد و فرياد زد: «اين بنو اختنا؟ پسران خواهر ما کجايند؟ عباس(عليه السلام) و برادرانش عمداً او را پاسخ ندادند. امام فرمود: «اجيبوه، و ان کان فاسقاً؛ گرچه او فاسق است ولي پاسخش دهيد» برادران همگي از او پرسيدند چه مي‌خواهي؟ او گفت: «شما در امن و امان هستيد، خودتان را با حسين به کشتن ندهيد و اطاعت اميرالمومنين يزيد را گردن نهيد.» در پاسخ او قمر بني هاشم فرمود: «خداوند تو و امان نامه‌ات را لعنت کند (از رحمتش دور بدارد) آيا تو ما را امنيت مي‌دهي ولي فرزند رسول خدا در امن و امان نباشد؟ چون همه مي‌دانستند هند جگرخوار و فرزندانش همگي مورد لعن پيامبر و اميرالمومنين(عليه السلام) بودند. شمر غضبناک از خدمت عباس (عليه السلام) بازگشت.

پس از آن «زهير بن قين» داستان خواستگاري امام علي(عليه السلام) را از فاطمه ام البنين را بر عباس بازگو کرد.

 

تلاش امام در حفظ جان عباس(عليه السلام)
هنگامي که علي اکبر اجازه جهاد خواست، امام بي هيچ تاملي اجازه فرمود. اما وقتي برادرش اجازه خواست. در پاسخ فرمود: «اذا مضيت تفرّق عسکري؛ برادر! هنگامي که از دنيا بروي، سپاه من نيز از هم گسسته خواهد شد.» اين سخن گوياي اين است که بقاي سپاه امام وابستگي ويژه‌اي به عباس(عليه السلام) داشته است.

 

حضرت عباس و امام سجاد(عليهماالسلام)
بني اسد امام سجاد(عليه السلام) را هنگام دفن شهداي کربلا ياري رساندند؛ اما امام، در دفن حضرت سيدالشهداء و عمويشان عباس با کسي شريک نشد، و در پاسخ آنها که قصد ياري او را داشتند فرمود: «انّ معي من يعينني؛ همراه من کسي است که او مرا ياري مي‌رساند.»

 

 دلاوري‌هاي عباس(عليه السلام)
عصر عاشورا فرا رسيده بود. همه ياران، مردان، برادران، و فرزندان عباس در راه بقاي اسلام و قطب دايره آن جان فدا کرده بودند. تنها «عباس» و «حسين» در برابر سپاه دشمن با دلي پر از غم و مقاوم ايستاده بودند. از طرفي فرياد کودکان، ناله زنان و صداي شادي سپاه شام به گوش مي‌رسيد. عباس(عليه السلام) که تنها بازمانده درگاه امام بود و دشمن از حملات او عاجز شده بود نزد امام رفت تا اجازه جهاد دريافت کند. امام فرمود: «يا اخي انت صاحب لوائي؛ اي برادر! تو پرچمدار مني» عباس عرض کرد: «قد ضاق صدري و سئمت من الحياة و اريد ان اطلب ثاري من هولاء المنافقين؛ سينه‌ام از اين منافقين به تنگ آمده و مي‌خواهم از اينها انتقام خونم را بگيرم.»

عباس(عليه السلام) پرچم را به سينه خود نگهداشته بود. اين شيوه چون رفتار عمويش جعفر طيار بود: وقتي در جنگ موته دست راست و چپش را قطع کردند، چنين کرد.
پس از آن امام حسين(عليه السلام) فرمود: براي اطفال آب بياوريد.» عباس رهسپار شد و آن مردمان را موعظه کرد و از خشم الهي برحذر داشت. گفتار آن جوانمرد چندان تاثيري بر آن قوم نداشت؛ ناگاه بر ابن سعد نهيب زد: «اين حسين پسر دختر رسول خدا است که شما ياران و اهل بيت او را کشته‌ايد و اينها فرزندان و عيال اويند که تشنه‌کام‌اند. آنها را سيراب کنيد که جگر آنها را تشنگي و گرما آتش زده است. از اينها گذشته، او (حسين) فرمود: مرا رها کنيد تا به هند يا روم بروم و حجاز و عراق را بر شما بگذارم.»

کلام عباس(عليه السلام) در جان مردم نشست تا آنجا که برخي گريان شدند. اما شمر گفت: اي پسر ابوتراب! اگر تمام زمين را آب گرفته باشد و آن در اختيار ما باشد، قطره‌اي از آن را نخواهيد نوشيد مگر اين که در بيعت با يزيد درآييد.» عباس(عليه السلام) رو به جانب حسين(عليه السلام) بازگشت تا نتيجه گفتارش را برگويد و صداي اطفال به گوشش مي‌خورد که از عطش مي‌ناليدند. او بي‌تاب شد و غيرت علي گونه‌اش به جوش آمد. بار ديگر با اندکي تامل سوار بر اسب شد و مشک آب را در دست گرفت. در اندک زماني چهار هزار نفر او را محاصره و تيرباران کردند. فراواني و بي شمار بودن آنها در عزم او تاثيري نداشت. او به تنهايي در حالي که پرچم «حمد» بر روي سرش در احتزاز بود، آن جمعيت را از خود دور مي‌ساخت و کسي باور نداشت که او در رزم است. حملات او به خوبي يادآور شجاعت و صلابت اميرالمومنين(عليه السلام) بود. حقيقت اين بود که دشمن تاب پايداري در برابر آن شجاع را نداشت و با زبوني و خواري عقب نشيني کرده بود.

عباس(عليه السلام) با آرامش تمام وارد شريعه فرات شد. روشن بود که کثرت اين جمعيت چشم او را نگرفته است. او در آن آب خنک وارد شده بود. همين که مشتي آب برگرفت و تا نزديک دهان آورد، به ياد تشنگي حسين و همراهانش افتاد. پس آن آب را فرو ريخت و مشک را پر از آب نمود.

با خود چنين مي‌گفت: «اي نفس! پس از حسين، تو نزد من خواري. نباشد که تو پس از او باقي باشي.»

سپس مشک را پر از آب کرد و بر اسب نشست و تمام توجه او به خيمه‌ها مصروف بود. کوتاه‌ترين راه به خيمه‌ها را انتخاب کرده بود و با ازدحام جمعيت خود را درگير ساخته بود، سپاه را مي‌دريد و لحظه به لحظه به قطب و مرکز عالم نزديک‌تر مي‌شد. کشتار زيادي پيش آمده و دشمن خود را باخته بود. اشعار حماسي عباس جان او را دلداري مي‌داد: «لا ارهب الموت ...؛ مرا از مرگ باکي نيست.»

اما پايداري آن رادمرد الهي با خيانت دشمن شکسته شد. زيد بن ورقاء جهني در پشت درخت خرمايي کمين کرده بود. حكيم بن طفيل سنبسي هم او را ياري کرد تا اين که ضربتي به دست راست آن يار حسين وارد ساخت که دست حضرت قطع گرديد. پرچم را به دست چپ خود داده و اينجا شعار حماسي عباس(عليه السلام) تغيير کرد: «اگر دست راستم را قطع کرديد، جهادکنان از دين حمايت مي‌کنم.»

قطع شدن دست، او را تحت تاثير قرار نداده بود؛ چه اين که او در تلاش بود تا آب را به کودکان برساند. اين بار «حکيم بن طفيل» پشت نخلي کمين کرده بود و ضربه‌اي به دست چپ او زد که آن هم قطع شد.

عباس(عليه السلام) پرچم را به سينه خود نگهداشته بود. اين شيوه چون رفتار عمويش جعفر طيار بود: وقتي در جنگ موته دست راست و چپش را قطع کردند، چنين کرد. عباس(عليه السلام) شعارهاي ديگري را سر داد:

الا ترون معشر الفجار                                                      قد قطعوا ببغيهم يساري

«آيا نمي‌بينيد که چگونه به ستم خود دست چپم را زده‌اند؟» دشمنان نيرو يافته، از هر طرف او را تيرباران کردند. باران تير بر او مي‌باريد تا اين که تير بر مشک آب نشست و آب سرازير شد. تيري هم بر سينه عباس(عليه السلام) نشست. ديگري با عمودي بر فرق مبارکش زد. از آن ضربه، عباس از روي اسب بر زمين افتاد. فرياد دلاور کربلا بلند شد: «عليک مني السلام يا اباعبدالله؛ اي اباعبدالله خداحافظ.

 

شعارهاي حماسي عباس(عليه السلام)
پس از آن که عباس(عليه السلام) با ده سوار رو به شريعه نهاد. او و ياران با آن جمع درآويختند، در آن کشش و کوشش اين رجز را مي‌خواند:

اقاتل القوم بقلب مهتد                                   اذب عن سبط النبي احمد

اضربكم بالصارم المهند                                   حتي تحيدوا عن قتال سيدي

اني انا العباس ذوالتودد                                  نجل علي المرتضي المويد

«من اينک با قوم کافر با قلبي هدايت يافته در ستيزم، و از حريم فرزند پيامبر اکرم(مرسل) دفاع مي‌کنم؛

با شمشير بّران بر سرهايتان مي‌کوبم تا از نبرد با سرور من (حسين) کنار رويد؛

من عباس مهربان، فرزند علي مرتضي هستم که همواره مورد تاييد (الهي) او بود.»

آري او از راست و چپ، دشمنان را پراکنده مي‌ساخت و اين رجز را مي‌خواند:

لا ارهب الموت اذ الموت زقا                            حتي اواري ميتا عنداللقل

نفسي لنفس الطاهر الطهر وقا                       اني صبور شاكر للملتقي

بل اضرب الهام و افري المفرقا                         اني انا العباس صعب باللقا

« مرا از مرگ، آنگاه که بانگ برآورد، باکي نيست، تا آن هنگام که در نبرد، خود در خاک شوم؛

جانم براي آن پاک پاکيزه نگهدار است و من در جنگ شکيبا و شاکرم؛

بلکه سر را مي‌زنم و سر را مي‌شکافم؛ من عباس دلاورم که پايداري در نبرد، با من دشوار است.»

آنگاه که از شريعه بيرون شد و مشک بر دوش افکند و بر زين، استوار نشست و اين رجز را مي‌خواند:

يا نفس من بعد الحسين هوني                       و بعده لا كنت ان تكوني

هذا حسين شارب المنون                              و تشربين بارد المعين

هيهات ما هذا فعال ديني                               ولا فعال صادق اليقين

«اي نفس! پس از حسين، خوار باش و پس از او مباد که زنده باشي؛

حسين شربت مرگ را چشد و حال آن که تو از آب سرد و گوارا مي‌نوشي؟!

از من اين کردار بعيد است. نه از آيين من است و نه کردار مرد راست باور»

قاتلان عباس (عليه السلام) «يزيد بن وقاد» و «حکيم بن طفيل» بودند. اين دو نفر در زيارت مقدسه مورد لعن امام قرار گرفته‌اند.


هنگامي که دست راست عباس (عليه السلام) قطع شد، رجز او اين بود:
و الله لو قطعتم يميني                                    اني احامي ابدا عن ديني

و عن امام صادق اليقين                                 سبط النبي الطاهر الامين

نبي صدق جاءنا بالدين                                   مصدقا للواحد الامين 

«به خدا سوگند، اگر دست راستم را قطع کنيد تا ابد از دينم حمايت مي‌کنم؛

و از امام درستکار و با تقوايي که فرزند پيامبر پاک و راستگوست و تصديق کننده خداوند يکتاست، حمايت مي‌کنم.»

هنگام قطع شدن دست چپش نيز چنين رجز مي‌خواند:

يا نفس لا تخشي من الكفار                           و ابشري برحمة الجبار

مع نبي سيد الابرار                                       فاصلهم يا رب حر النار

                                  قد قطعوا ببغيهم يساري

«اي نفس! از کفار نترس، تو را مژده بر رحمت خداوند بسيار جبران کننده است؛

تو به زودي با پيامبر سرور نيکوکاران محشور خواهي شد؛

دست چپم را به ستم بريدند، خدايا، شراره دوزخ را نصيبشان کن.»

 

شهادت حضرت عباس(عليه السلام)
حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) هنگام شهادت، حدود سي و چهار سال سن داشت. پيش از اين گفته شد که دست راست و سپس چپ عباس(عليه السلام) قطع شد. پس از آن بود که شخصي که از قبيله تميم که از فرزندان «ابا بن دارم» بود به جانب او حمله‌ور شد و با عمودي که در دست داشت بر فرق آن بزرگوار نواخت.

از شدت اين ضربت، عباس بن علي(عليه السلام) از فراز اسب بر زمين افتاد. و با فرياد بلند برادر را خواند: «ادرکني يا اخي؛ اي برادر مرا درياب. ناگهان حسين(عليه السلام) چون عقاب، سپاه را از هم گسست و در کنار برادر نشست. چشم مبارک امام به او افتاد که دست راست و چپش قطع شده و پيشاني‌اش شکسته و چشم با تيري دريده شده، در حالي که سخت مجروح گشته بود. امام در کنار بدن برادر خم شد و نزد سر او گريان نشست. تا اين که جان عباس(عليه السلام) عروج کرد.

واقعيت اين بود که عباس آخرين کسي بود که به دست دشمنان حسين(عليه السلام) به شهادت مي‌رسيد. بعد از او کسي جز اطفال کوچک از آل ابوطالب که توان حمل سلاح نداشتند، کشته نشد.

 

پس از شهادت عباس(عليه السلام)
در تاريخ آمده بعد از آن مصيبت بزرگ، گويا امام حسين(عليه السلام) از لوازم حيات به طور کلي بريده شده بود. امام سخت تحت تاثير اين واقعه قرار گرفته بود، به گونه‌اي که سر او را در دامن خود نهاد و خاک و خون را از آن زدود و بلند گريست و فرمود: «اخي اباالفضل! ... الان انکسر ظهري ... و قلّت حيلتي؛ برادرم اباالفضل، حالا کمرم شکست و تدبيرم گسست. سپس امام خم شد و برادر را بوسيد، در حالي که اشک بر گونه مبارک و محاسن شريفش جاري شده بود.

پس از آن بود که امام به سوي دشمن حمله کرد و گاه به طرف راست و گاه به طرف چپ حمله‌ور مي‌شد. آن سپاه همگي از امام مي‌گريختند. در آن هنگام امام مي‌فرمود: «کجا فرار مي‌کنيد در حالي که برادرم را کشتيد؟! کجا فرار مي‌کنيد در حالي که بازويم را شکستيد؟!» سپس به تنهايي به جايگاه خويش بازگشت.

امام حسين(عليه السلام) برادر را در جاي خود رها کرد تا شايد بعد از شهادتش از همگان ممتاز باشد و قبر او محل رسيدگي به حوائج امت اسلامي شود. حضرت قمر بني هاشم(عليه السلام) همانگونه که روز عاشورا حلقه وصلي بين امام و همه شهدا بود، هنوز هم اين منسب را داراست.

ناگاه حضرت سکينه از خيمه بيرون دويده و از حال عمو سوال کرد. امام خبر شهادت او را داد، زينب نيز اين خبر را شنيد و فريادش بلند شد: «وا اخاه، وا عباساه، وا ضيعتنا بعدک؛ اي برادرم! اي عباسم! واي از بي کسي ما بعد از تو» آري زنان همه گريستند و حسين نيز با آنها هم گريه شد. و امام فرمود: « وا ضيعتنا بعدک! وا انقطاع ظهراه؛ واي بر بي کسي بعد از تو! و واي از کمرشکستگي»
امام به خيمه‌گاه بازگشتند در حالي که با آستين اشک از چشمان خود مي‌گرفت. در همان حال سرگرم دفاع و دور ساختن دشمن از اطراف خيمه‌گاه بود. نداي غربت امام خاندان او را تحت تاثير قرار داد: «آيا پناه دهنده‌اي نيست که ما را پناه دهد؟ آيا حفظ کننده‌اي نيست که ما را حفظ کند؟ آيا طالب حقي نيست تا اين که ما را ياري رساند؟ آيا کسي که از آتش بترسد نيست تا که از ما دفاع کند؟»

ناگاه حضرت سکينه از خيمه بيرون دويده و از حال عمو سوال کرد. امام خبر شهادت او را داد، زينب نيز اين خبر را شنيد و فريادش بلند شد: «وا اخاه، وا عباساه، وا ضيعتنا بعدک؛ اي برادرم! اي عباسم! واي از بي کسي ما بعد از تو» آري زنان همه گريستند و حسين نيز با آنها هم گريه شد. و امام فرمود: « وا ضيعتنا بعدک! وا انقطاع ظهراه؛ واي بر بي کسي بعد از تو! و واي از کمرشکستگي» سپس امام (عليه‌السلام) اشعاري را قرائت کرد:

«برادرم! اي نور چشم و پاره تنم، تو براي من همانند رکني مطمئن بودي؛

اي پسر پدرم! بردارت را خيرخواهي کردي، تا اين که خداي تعالي به تو کاسه‌اي از رحيق (مختوم) بهشتي نوشانيد؛

اي ماه تابان! در گرفتاري‌ها و در همه مصيبت‌ها تو ياور من بودي؛

پس بعد از تو زندگي بر ما شيرين نيست. فردا ما در کنار هم خواهيم بود؛

آگاه باش! که شکوه و شکيبايي‌ام براي خداست، و او را ملاقات خواهم کرد با آن تشنگي و گرفتاري که ديدم.»

 

مرثيه‌خواني ام البنين
هر روز فاطمه - ام البنين(عليهاالسلام)- در حالي که فرزند عباس(عليه السلام) - عبيدالله- را به همراه مي‌آورد از منزل خارج مي‌شد و با هم به سوي بقيع رهسپار مي‌شدند. از صداي گريه و زاري او اهل مدينه در بقيع اجتماع مي‌کردند. در بين آنها گاه مروان بن حکم که خود از دشمنان بود نيز ديده مي‌شد که از ندبه وي گريان مي‌شد. از جمله عبارات ايشان اين بود:

«اي کسي که ديدي عباس بر همه سپاهيان نقد حمله‌ور مي‌شد؛

و به دنبال او را پسران حيدر تعقيب مي‌کردند که هر کدام شيراني شرزه بودند؛

خبردار شده‌ام به سر پسرم در حالي که دستانش قطع شده بود ضربه‌اي وارد شده؛

واي بر من بر شيربچه‌ام، آيا به فرق او عمودي ضربه زده است؟

اگر شمشير بر دستش بود، احدي به او نزديک نمي‌شد.»

 

حرم حضرت عباس(عليه السلام)
اين روزها حرم عباس (عليه السلام) محل تردد مسلمانان، اعراب باديه‌نشين و عرب‌هاي که بسيار محترم و شناخته شده است. شايد در هر ماه، هفته‌اي نباشد که از مناره‌هاي حرم حضرت عباس نداي «رفع الله راية العباس»؛ خدا پرچم عباس را برافراشته دارد و «بيض الله تعالي وجهه»؛ خداوند متعال عباس را روسفيد قرار دهد برنخيزد. آري، حوائج ما به سبب اين که خود را دخيل درگاهش ساخته‌ايم برآورده شده است. اين از تمسک به اوست. و به واقع هنوز آن خورشيد تابان الهي به کار برآوردن حوائج بندگان خداوند است. کرامات فراواني از ايشان بروز کرده است، درگاه با عظمتش از همگان گوي سبقت را ربوده، تا آنجا که از حدّ بيان و شمارش گذشته است.

برگرفته از كتاب ياران شيداي حسين بن علي عليهماالسلام، استاد مرتضي آقا تهراني .

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 6:51  توسط | 
وسوايهاي فكري و وسواسهاي عملي چه چيزهايي هستند؟

اختلال وسواس فكري عملي اغلب موضوع لطيفه ها، بذله گويي ها و شوخي ها بوده اس ت . بر خلاف الگوهاي كليشه اي، اخ  تلال و سواس فكري عملي واقعي موضوعي خنده دار نيس ت . وسواس يك اختلال اضطرابي داراي پايه زيست شناختي است كه اغلب از كودكي شروع مي شود و ممكن است الگوي خانوادگي داشته باش د . اختلال وسواس فكري – علمي با وسواسهاي فكري، رفتارهاي
اجباري و يا هر دو آنها مشخص مي گرد د . وسواسهاي فكري افكار يا تجسم هاي نا خوانده اي هستند كه به صورت مكرر واردآگاهي مي گردن د . در حالي كه رفتارهاي اجباري، در ظاهر امر رفتارها و عادات مكرر غير قابل توقف هستند كه شخص باهدف كاهش ناراحتي و اضطراب خود آنها را انجام مي ده د . هم افكار وسواسي و هم رفت ا رهاي اجباري معمولاً توسط خود مبتلايان به آنها غير واقع گرايانه و غير منطقي ارزيابي مي شوند، امّا مبتلايان، خود را ناتوان از متوقف كردن آنها مي دانند.


نشانه هاي وسواس


گرچه انواع افكار و رفتارها در اغلب موارد از شخصي به شخص ديگر فرق مي كند، بعضي از الگوها مشترك هستن د . به عنوان مكرر درگير گردند . اين عمل ممكن است بصورت وارسي درها و كليدها « وارسي هاي » مثال، مبتلايان به وسواس امكان دارد در جهت كسب اطمينان، خاموش كردن همه وسايل، قرار دادن كليدها در مكان (خاصي) و از قبيل آنها باش د . بعضي از مردم ممكن است بصورت افراطي از طريق دست شستن و تميز كردن مكرر از ميكروبها اجتناب نمايند. بعضي از مردم ممكن است تشريفات رفتاري ويژه اي در مورد فعاليتهاي روزمره داشته باشند، از قبي ل : پوشيدن يا در آوردن لباس به شيوه و نظم خاص، وارد شدن يا ترك كردن خانه يا اتاق به شيوه اي معين، سعي د ر تكرار (يا اجتناب از تكرار) يك عمل يا فكر خاصي به تعداد مشخص جهت بدست آوردن خوشبختي و غير ه . در بعضي موارد رفتارهاي مرتبط با ساير اختلالها، ازقبيل بي اشتهايي عصبي، پر اشتهايي و جنون موكندن (كندن موها، كندن مژه ها) مي توانند كيفيت وسواس به خود بگيرند.
خيلي مهم است كه به اين نكته توجه داشته باشيد كه بسياري از مردم بعضي از الگوهاي رفتاري و فكري فوق را در دوره اي از زندگي خود تجربه مي كنند، بدون اينكه به اختلال وسواس فكري – عملي مبتلا باشن د . به عنوان مثال، وارسي درها جهت ايجاد امنيت بيشتر و يا شستن دستها بعد از مواجه شدن با ميكروبها امري طبيعي است.
نشان دادن درجاتي از پاكيزگي و توجه به جزئيات متناسب به نظر مي رسد و حتي به هنگام رشد و بالغ شدن به عنوان نشانه هايي از بلوغ در كودكان در نظر گرفته مي شو د . همين طور، هر كسي يك شيوه و اسلوب براي انجام كارهاي خود د ارد. فقط زماني كه افكار و رفتارها به طور افراطي مكرر بود، و يا به جاي كمك، در فعاليتهاي روزمره زندگي تداخل كرد، بايد به اختلال وسواس مظنون بود . بنابراين، افراد داراي اختلال وسواس زمان زيادي را صرف انجام تشريفات يا اجتناب از رفتارهاي (خاص ) مي كنند، طوري كه مسائل مهم زندگي شان
مورد غفلت قرار مي گير د . آنها آنقدر زمان صرف بهداشت شخصي خود م يكنند كه از كلاس جا مي مانند . آنها ممكن است آنقدر نگران ميكروب و آلودگي باشند كه از صرف غذا در سالن غذا خوري و به همراه دوستانشان خودداري نمايند .

آنها همچنين ممكن است به خاط ر ترس و شرمندگي از فاش شدن نشانه هاي وسواسي شان درپيش ديگران از فعاليتهاي اجتماعي خودداري كنند.

اگر شما فكر مي كنيد كه خودتان و يا كسي كه شما مي شناسيد، از اختلال وسواس رنج م ي برد (مي بريد) با يك متخصص بهداشت رواني
مشاوره نماييد. اختلال وسواس فكري  عملي، اختلالي است كه مي توان به آن از طريق مشاوره،

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 11:33  توسط | 

اصطلاح ميگرن به دوران باستان يعني يونان و روم برمي گرد د . يونانيان و رومي ها از جمله نخستين اقوامي بودند كه سردردهاي
ميگرني را توصيف كردن د . مطالعات نشان مي دهد كه ميگرن مشكل نسبتاً شايعي است و تقريباً ١٨ % زنان و ٦% مردان در آمريكا به آن مبتلا هستن د . علايم ميگرنمي تواند در هر سني ظاهر شود هر چند معمولاً اولين سردرد در دوره نوجواني يا دهة دوم زندگي رخ مي دهد ، اكثر بيماران اولين حمله را در چهل سالگي تجربه مي كنن د . حمله هاي سردرد اغلب بازگشتي هستند ولي بامسن تر شدن بيمار از شدت آن ها ك استه مي شو د . اكثر كساني كه مبتلا به ميگرن هستند عضوي از خانواده آن ها نيز به اين اختلال دچار است. 


برانگيزان هاي ميگرن


در بسياري از بيمارا ن ، عوامل محيطي يا دروني خاصي مي تواند بر شدت يا فراواني ميگرن اثر بگذار د . اين برانگيزان ها شامل محروميت از خوا ب ، افزودنيهاي مجاز غذاي ي ، استرس و مصرف داروها مي باشد . ورزش، تمرينات بدني سنگين و بعضي فعاليتهاي ديگر مي تواند در برخي بيماران موجد ميگرن باشد. بارداري در برخي خانم ها بهبودي موقت به دنبال مي آورد. 


چه چيز موجب ميگرن مي شود؟
ميگرن در اثر اتساع شريان خوني مغز ايجاد مي شود . هر چند دانشمندان كاملاً نمي دانند چه چيز موجب اتساع شريان ها ميشود. رگ ها خوني به خودي خود اتساع نمي يابن د ، احتمالاً آن ها به تغييرات شيميايي كه در بدن رخ مي ده د ، واكنش نشان ميدهند.
پزشكي كه شيوه درماني طبيعي يا كل گرا را به كار مي بندد ابتدا ق ب ل از اقدام به درمان ميگر ن ، تاريخچه كامل طب ي ، خانوادگي و اطلاعات مربوط به قاعدگي و رژيم غذايي را از فرد مي گير د . برخي از مشكلات و بيماري ها كه بايد به عنوان علت سردرد مدنظر قرار گيرند و كنار گذارده شوند عبارتند ا ز : مشكلات روده ا ي ، آلرژي نسبت به خا ك ، كمبودهاي ويتاميني ، فشار خون ، آلرژي يا عدم تحمل غذايي و از دست رفتن آب بد ن ، مسموميت قهوه و كافئين و غيره. همه اين مسايل مي توانند موجب علايم ميگرن شوند و غالباً بدون استفاده از دارو به آساني درمان پذير هستند.
هر چند ممكن است متناقض به نظر رس د ، ولي درصد قابل ملاح ظ ه اي از سردردهاي ميگرني به واسطه داروهاي ضد ميگرن ايجاد مي شو د . اگر شما از ماه پيش سي قرص مسكن و ضد درد يا به طور منظم از مشتقات آن ها مصرف مي كنيد حتماً اين موضوع را با طبيب خود در ميان بگذاري د . كنار گذاردن مصرف اين داروها گاه سردردهاي شديدي به دنبال مي آ ورد ولي عدم مصرف اين داروها در نهايت موجب كاهش سردردمي شود.
چگونه آنچه مي خوريد موجب ميگرن مي شود؟
در زمينه بررسي علل ميگر ن ، آسان ترين و ارزان ترين محل جستجو و وارس ي ، رژيم غذايي فرد اس ت . غذاها يك عامل مهم بروز سردرد و نيز عامل بهبودي علايم اس ت . حذف پاره ا ي از غذاها از رژيم غذايي مي تواند علايم بيماري را كاهش دهد و بهبودي نسبي حاصل شو د . روش حذف / چالش كه به دنبال مي آيد يك روش مناسب شناسايي غذاهايي است كه سردرد ايجاد ميكنند.
غذاهايي كه معمولاً ميگرن ايجاد مي كنند عبارتند از:
• شير گاو
• گندم
• شكلات
• تخم مرغ
• پرتغال
• پنير
• گوجه
• جوهر ليمو (رنگ زرد غذا)
• چاودار
غذاهايي مانند پنير در برخي از افراد موجب ميگرن مي شوند زيرا داراي هيستامين هاي خاص و تركيبات تحريك كننده شريان هاهستند كه موجب اتساع شريان هاي خوني مي شون د . زناني كه به غذاهاي حاوي هيستامين حساس هستند به دليل ي ك نقص فعاليت ديامين B آنزيمي (فقدان ديامين اكسيدا ز ) بسيار بيشتر از مردان دچار سردرد ميگرني مي شون د . مصرف ويتامين 6اكسيداز را افزايش مي دهد، در نتيجه در اين گونه موارد مي تواند مفيد واقع شود. نيتريت ها كه در گوشت وجود داردموجب اتساع شريان ها و شروع ميگرن مي شوند.
روش حذف / چالش
اين روش درمان طبيعي و سنتي از ديرباز در تشخيص علايم وابسته به غذا مورد استفاده قرار گرفته است و هنوز هم روش معيار براي شناسايي حساسيت هاي غذايي است.
در زير آمده « گزينش يك » روش حذف / چالش به دو شيوه انجام مي گير د . شيوه اول كه دشوارت ر ، ولي مؤثر اس ت ، تحت عنوان است. در اين شيو ه ، تمام موادي كه مشكوك به ايجاد سردرد هستند از رژيم غذايي حذف مي شون د . آن گاه به تدريج يك به يك وارد رژيم غذايي فرد مي شون د . اين روش ، شناخت روشني نسبت به آثار غذاها ايجاد مي كن د . (امتياز ديگر كه ممكن است متوجه شويد غذاهاي ديگري هستند كه موجب سردرد يا بي خوابي يا مشكلات ديگر شما مي شوند.)
دومين گزينش براي كساني مناسب است كه به خوبي مي دانند چه غذاهايي براي آن ها مشكل آفرين اس ت . گروه غذايي مشكوك تا زماني كه علايم كاملاً تسكين يابند حذف مي شوند و سپس باز به رژيم غذايي افز و ده مي شوند تا پاسخ يا بازگشت علايم تجربه شوند.
علايم همبسته با چالش هاي غذايي ممكن است با علايمي كه پيش از شروع فرآيند حذف، تجربه مي كردي د ، يكسان نباشند . براي مثال ، شما ممكن است پيش از مبادرت به روش حذ ف ، چالش مبتلا به درد سينوس مزمني بوده باشيد و دريابيد كه حين چالش    يعني بازگشت به رژيم غذايي مشكو ك ، معده تان شروع به درد كرده اس ت . اين بدان معني نيست كه گروه غذايي تحت بررسي و چالش مسبب درد سينوس شما نيس ت ، بلكه ممكن است بدن و سيستم ايمني شما با ارائه دوباره آن عامل مشكل آفري ن ، كمي متفاوت نشان مي دهند.
برخي علائم كه در دوره چالش غذايي ممكن است ديده شوند عبارتند از:
سردرد (كوتاه مدت يا طولان ي ) تهوع، خواب آلودگي ، تحريك پذيري ، افسردگي، اضطراب، تهييج پذيري بي قرار ي ، دل دد ، تير كشيدن شكم ، گلودرد،گرفتگي بيني ، آبريزش از بيني، خارش دماغ يا خارش چشم ه ا ، گرفتگي قفسه سين ه ، افروختگي و خارش پوست، گل انداختن صور ت ، قرمز شدن گوش ه ا ، تنيدگي يا مور مور شدن و يا درد عضلان ي ، بي خوابي ، خستگي، بي تفاوت ي . البته  به تعداد حساسيت هايي كه افراد از آن ها در رنج هستند راه بروز و ظهورآن حساسيت ها وجود دارد.
روش حذف / چالش موثرترين شيوه تعيين حساسيت و عدم تحمل غذايي اس ت . اين روش فرصت مناسبي براي شما فراهم مي آورد تا مستقيم تر رابطه خودتان را با غذاهاي مصرفي تان، كشف كنيد.
گزينش يك گزينش يك ، دو گام دارد ابتد ا، حذف كه ٢ تا ٦ هفته طول مي كشد و به دنبال آن چالش
مي آيد. حذف. حذف بر مبناي معيارهاي زير براي تنظيم رژيم غذايي انجام مي گيرد.
كلية غذاهاي مشكوك را حذف كنيد:
• فرآورده هاي گندم _ ماكاروني، نان، غذاهاي از پيش آماده شده.
• فرآورده هاي لبنياتي _ شير، پنير، ماست، خامه و غيره.
• فرآورده هاي ذرت _ ذرت، چيپس، آرد ذرت.
• بادام زميني _ كره بادام زميني، روغن بادام زميني.
• فرآورده هاي سويا _ شيره سويا، پودر پروتئين سويا، روغن سويا
• حبوبات دَم كشيده شده _ چاودار، جو، جو دو سر، گياه رازك.
• گوشت گاو _ در اين مورد مشكل بيشتر مربوط به افزودني ها است نه في نفسه پروتئين حيواني.
• شكلات
• شكر
• شيرين كننده هاي غذايي
• رنگ هاي غذايي
• نگهدارنده هاي غذايي (خصوصاً سولفيت ها)
رژيم غذايي بايد شامل موارد زير باشد:
• ميوه هاي تازه
• سبزيجات
• سيب زميني
• سيب زميني هندي (سيب زميني شيرين)
• پروتئين هاي حيواني (ماهي، طيور، گوشت بره)
• غلات (ارزن، گندم سياه، برنج، گل تاج خروس)
اگر امكان انتخاب داريد هميشه از مواد طبيعي و تازه استفاده كني د . در غير اينصورت مي توانيد از مواد غير طبيعي و حاوي مواد شيميايي، نگهدارنده بهره بگيري د . از غذاهاي حاوي سولفيت اجتناب كنيد كه معمولاً در سبزيجات يا ميوه جات كنسرو شده و ماهي تن كنسرو شده وجود دارد.
در گندم يا سويا وجود دار د . عوامل چاق كننده و حفظ كننده نيز در گندم و ذرت مي باشن د ، نشاسته غذايي « پروتئين سبزيجات »
معمولاً در گندم يا ذرت وجود دار د . بهتر است از غذاهاي از قبل آماده شده پرهيز كنيد در رژيم غذايي خود تمام افزودني هاي غذايي از قبل آماده شده را حذف كنيد.
بعد از ٢ تا ٦ هفته حفظ يك رژيم غذايي، بايد علائم به نحو معناداري كاهش يابند. ممكن است كمي وزن خود را از دست بدهيد.
چالش، چالش خودتان را با يك گروه غذايي كه احساس مي كنيد كمتر از همه مسبب سردرد شما اس ت ، شروع كنيد . در يك روز چندين بار ا ز آن گروه غذايي مصرف كني د . براي مثال ، اگر شما در حال بررسي غذاهاي لبنياتي هستيد صبحانه شير بنوشيد و در
رژيم غذايي خود پني ر ، خامه و ماست را براي نهار و شام در نظر بگيريد؛ در هر وهله غذايي نوشيدن شير را بگنجانيد و از مواد لبنياتي بين غذاها مصرف كني د . سپس صبر كنيد. از رژيم غذايي خود آن گروه غذايي را حذف مي كنيد و ديگر مصرف آن را ادامه نمي دهي د . تنها براي مدت يك روز آن گروه غذايي را بررسي مي كنيد آنگاه براي حداقل ٤٨ ساعت صبر مي كنيد و به رژيم غذايي حذف شده خود باز مي گردي د . اگر تا ٤٨ ساعت هيچ علامتي را تجربه نك ر ديد به سراغ گروه غذايي مشكوك بعدي
برويد. اين فرآيند را تا زماني كه گروه غذايي مشكل آفرين را بيابي د ، ادامه دهيد. بازگشت علايم در اغلب موارد طي ٤٨ ساعت رخ مي ده د . به ندرت ظهور علايم چند روز يا چند هفته بعد رخ مي ده د . با وجود اين اگر بخواهيد بيش از ٤٨ ساعت ص ب ر كنيد مختار هستيد اين كار تنها صحت تشخيص را افزايش مي ده د . معمولاً يك هفته فاصله بين وارسي گروه غذايي توصيه مي شو د .
هر بار تنها يك گروه غذايي وارسي مي شود.
گزينش دوم
رژيم غذايي معمول خود را حفظ كني د . آن گاه تنها يك گروه غذايي را كه فكر مي كنيد مسبب علاي م است ، حذف كنيد . براي مدت دست كم يك ما ه ، تمامي مواد آن گروه غذايي را از رژيم غذايي خود حذف كني د . اگر علايم بيماري شما قبل از به پايان رسيدن
يك ماه ناپديد شدند، حذف آن گروه غذايي را پس از يك هفته حذف علايم ادامه دهي د . براي مثال ، اگر بعد از چند روز پرهيز از مصرف، علايم حذف شدند به منظور وارسي دقيق تر و كسب اطمينا ن ، پرهيز از آن گروه غذايي را براي يك هفته ديگر ادامه دهيد.
وقتي در حال چالش هستيد اصول راهنمايي كه در فوق بدان اشاره ش د ، دنبال كنيد : چندين ماده مشكوك يك رژيم غذايي را طي يك دوره ٢٤ ساعته مصرف كني د . سپس از رژيم غذايي خود آن ها را حذف كنيد و صبر كني د . اغلب كسب اطلاع درباره چگونگي تعامل بدن با يك گروه غذايي مشكل آفرين، خيلي زود حاصل نمي شود.
طب جسمي (فيزيكي)
• فرو بردن پاها در يك تشت آب خيلي داغ و همزمان كمپرس يخ براي پشت گرد ن ، اين كار در واقع خون را به سمت پاها مي كشاند و از سر دور مي كند. پس از چند لحظه كاهش درد به دنبال مي آيد.
• حجامت نيز مي تواند مفيد باش د . با يك حجامت گر مجرب درباره دستورالعمل ها و روشهاي انجام حجامت مشورت كنيد.
• مالش و دست وروزي به منظور ايجاد وضع صحيح نخاعي مي تواند در پيشگيري از سردرده ا يي كه به واسطه تنش عضلاني و اسپاسم آغاز مي شوند مفيد واقع شود.
ميگرن و محيط شما ميگرن مي تواند دردنا ك ، فرساينده و هراس آور باش د . تمايل به رفع خلق الساعه درد به نحو طنز آميزي مي تواند مانع بهبودي درد شود . ميگرن به خودي خود رخ نمي دهد و يك رويداد تصادفي صر ف نيست، بلكه نتيجه تعامل بدن شما با محيط است
محيط خود را خوب بررسي كنيد تا دريابيد چه چيز تعادل دروني شما را بر هم مي زند؛ شما مي توانيد بياموزيد سردردهاي خود را كنترل كنيد و از وقوع دوباره آن ها جلوگيري كنيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 11:21  توسط | 
چگونه با برقراري ارتباط بين فردي به پيشرفت خود كمك كنيم؟
رسيدن به مقصود بوسيله ارتباطات غير كلامي 􀂉
بخش عمده اي از پيام هايي كه شما به ديگران منتقل مي كنيد برخاسته از سرنخ هاي غير كلامي است، يعني جنبه هايي از حالات
بدني و ژست هاي شما، رفتار ظاهر و نگرش هايتان كه حتي شايد از وجود آنها بي خبريد.
اين رابطه هاي غير كلامي عبارتند از:
زبان بدن 􀂉
• نحوة نشستن، ايستادن و راه رفتن
• نحوة استفاده از دستانتان
• ظاهر
• نحوة پوشش
• نحوة آرايش مو و صورت و غيره
• نگرش
• اطمينان به خود
• احساسات
پژوهشي در دانشگاه استانفو ر د نشان مي دهد، به هنگام صحبت با شخص يا گروهي پيام ما نه از طريق آنچه مي گوئيم، بلكه
بيشتر از طريق چگونگي گفتن ما منتقل مي شود. همين مطالعه حاكي است كه ادراك شنونده از موارد زير تاثير مي پذيرد:
٧% توسط واژه هاي شما •
٣٨ % توسط آهنگ صداي شما •
٥٥ % توسط زبان بدن شما •
اين بدين معني نيست كه واژه ها ب ي اهميت اند بلكه تنها به اين موضوع اشاره دارد كه هر چه به ارتباطات غيركلامي خود در حين
صحبت بيشتر دقت كنيد، در انتقال مطلب مورد نظرتان موفق تر هستي د . اگر امرار معاش شما مستلزم تعاملات انساني است،
(هر چند در عصر سيبرنتيك ن م ي توانيم از تماس هاي چهره به چهره با همنوعان خود اجتناب ورزي م )، در صورتي كه از تاثير خود
بر مردم آگاه باشيد؛ با موفقيت بيشتري به هدف هايتان دست مي يابيد.
مهم ترين بخش جريان ارتباطي غير كلامي كه بخش ناآشكار آن است نگرش هايتان مي باشد.
شايد شما صاحب فكري در خ شان، شيوايي كلام، حالات و ژست هاي عالي زبان، بدن و ظاهري خوشايند باشيد؛ ولي نگرشي منفي
ابراز داريد. در اين صورت، احتمال لوث شدن پيام مورد نظرتان بالاست.
به افرادي كه تا به حال ملاقات كرده ايد و احساستان نسبت به آن ها بينديشي د . ما انسان ها نسبت به نگرش بي ن هايت حساس
هستيم. ما احساس دروني افراد را نسبت به خودشان حس مي كني م . ما به طور شهودي سطح اطمينان به خود و اعتماد به نفس
آن ها را در مي يابيم و عمدتاً واكنش هايمان را نسبت بدان ها بر اين اساس پي ريزي مي كنيم، خواه آن ها نگرشي منفي و خواه
مثبت از خود بروز ده ن د. بازيگران نمايش بايد بسيار بكوشند تا در برابر تماشاچيان به چنين مهارتي دست يابن د . در مورد
سايرين نيز وضع به همين منوال اس ت . كار سهل و ساده اي نيس ت ! از خصلت هاي آدمي است كه به خويشتن واقع بينانه نمي
نگرد. اغلب، نمي دانيم چرا موفق نيستيم.
در سطور زير روشي ارائه شده كه به تقويت مهارت هاي ارتباط غير كلامي تان كمك مي كن د . در حد امكان سعي كنيد دوربيني
تهيه و از يكي از دوستان خود بخواهيد تا شما را همه جا دنبال كند و از شما در موفقيت هاي مختلف فيلم ويديوئي تهيه كند به
ويژه هنگام صحبت با ديگري، يا به هنگام خطاب قرار دادن گروهي، منتهاي تلاش خود را بكنيد تا آن ها را ناديده بگيريد؛ سبك
طبيعي حرف زدنتان را تصحيح نكني د . سپس نوار فيلم تهيه شده را تجزيه و تحليل كني د . ممكن است نتايج دردناك باشد ولي سعي
كنيد خود را واقع بينانه ارزيابي كني د . نوار ويدئو را به دوستان و همكارانتان بدهيد و از آن ها بخواهيد صادقانه و بي هيچ ملاحظه
اي شما را نقد كنند و در مقياس ده نمره اي از يك تا ده به رابطه غير كلامي خودتان نمره بدهيد:
• آهنگ صدا
• ظاهر
• زبان بدن
• استفاده از دست ها
• حالات بدن و ژست ها
• نگرش
با مشاهده مجدد فيلم متوجه خواهيد شد كه شما در نظر ديگران چگونه ايد و بايد روي چه نكاتي كار كني د . به هنگام مقايسه
ارزيابي خود با ارزيابي ديگران از شما كاملاً به تفاوت هاي بين آن دو دقت كني د . اگر بيش ا ز حد بر خودتان سخت يا آسان مي
گيريد، نشانه آن است كه بايد روي نگرش خود كار كنيد.
تاييد خود عنصر ضروري موفقيت محسوب مي شود ولي خود فريبي يقيناً راهي است به سوي شكست.
شما ابتدا بايد عادت هاي مشهود بد و نامناسب را، پيش از تغييرشان شناسايي كني د . تلاش كنيد نقاط ضعف خود را بهبود بخشيد،
دلسرد نشويد همه ما اشكالاتي داريم!
به چند نكته مهم در هنگام تمركز توجه داشته باشيد:
• حالات بدني: صاف بنشينيد، قوز نكنيد.
• با حالات بدني و ژست هاي غير ضروري، حواس تان را پرت نكنيد.
• در موقع مناسب لبخند بزنيد.
• طبيعي باشيد
• وول نخوريد
• بياموزيد تا از طريق بيان چهره و زبان بدن خوشايند به گرمي با ديگران ارتباط برقرار كنيد.
از ديگر تمري ن هاي سودمند آن است كه دفترچه اي از عكسهاي مجلات و نشريات، از انواع تصويرهايي كه شما مايليد شبيه آن ها
باشيد تهيه كنيد و به هنگام برقراري ارتباط با ديگران، آن ها را در ذهن تان مجسم كنيد.
اين تمرين را با فني كه پيشتر بدان اشاره شد و بر اهميت يادگيريِ گوش دادن تاكيد دارد، تلفيق كني
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 11:14  توسط | 


داشتن فرزندي كه به تازگي دانشگاه را شروع كرده تجربه اي فشارزاست, بويژه اگر پسر يا دختر شما تجربه
زندگي دور از خانواده را نداشته باشد. در طي اين دوره مهم انتقال, اغلب والدين احساسات و واكنش هاي
خود را كنترل كرده و به فرزندشان جهت آماده شدن براي زندگي دانشگاهي كمك مي كنند. توجه به نياز
عاطفي خودتان همراه با توجه به نيازهاي فرزندتان در آماده كردن او و شما براي زندگي دانشجويي كمك
كننده خواهد بود.
براي پيدا كردن شيوه هاي مقابله لازم جهت رويارويي با مشكلات احتمالي در طي چند ماه آينده به موارد زير
توجه داشته باشيد.
راهبردهاي مقابله
١) احساسهاي دو گانه و ناشي از دور شدن فرزندتان از منزل امري طبيعي است.
براي اغلب خانواده ها, اين مرحله به يك جدايي مهيج والدين از فرزندان شبيه است. گرچه در اينجا معمولاً يك
بزرگسال از يك فرد تقريباً بزرگسال ديگر جدا مي شود. انتظار آرامش و سكوت نسبي به دنبال دور شدن
نوجوان بزرگتر از خانه و داشتن جايي براي خود يا صرف كردن زمان با فرزند كوچكتر نيز امري طبيعي است.
٢) سعي كنيد عواطف ايجاد شده را احساس نمائيد.
هنگامي كه فرزند شما آماده رفتن به دانشگاه مي شود وانمود كردن اينكه احساس غم, گناه, آرامش , بيم يا
هر حالت عاطفي ديگري نداريد, كار سودمندي نيست. شما احتمالاً با مخفي كردن عواطف خودتان قادر به
فريب دادن هيچ كس نخواهيد بود. صحبت كردن دربارة آنها با خانواده, دوستان, آشنايان يا هر كس ديگري
كه مي تواند منبع حمايت براي شما باشد, روش درست تر و سالمتري است.
٣) يك هدف رضايت بخش براي خودتان انتخاب كنيد.
بطور ويژه در مواقع فشار زا اين امر به شما كمك مي كند. به اندازه كافي بخوابيد بطور منظم از غذاهاي سالم
استفاده كنيد و بطور كافي ورزش كنيد. يك گام ديگر در راستاي استفاده رضايت بخش از وقت آزادتان ,
انجام كارهايي است كه به طور خاصي از آنها خوشتان ميآيد. اگر احساس خوبي داشته باشيد, نيروي لازم
جهت كمك به فرزندتان را داشته و الگوي خوبي براي او خواهيد بود.
٤) به خاطر داشته باشيد كه رفتن فرزندتان به دانشگاه گامي مهم در مسير بزرگسالي است.
اين نشان مي دهد كه حاصل ١٢ سال آموزش و يادگيري يا بيشتر از آن به فرزند شما كمك كرده تا جايگاهي
در اين دنيا براي خود داشته باشد. اين دوران زماني است كه شما شاهد به بار نشستن فعاليتهاي سرسختانه
تان به صورت حركت دانشجوي تازه وارد به سوي استقلال هستيد. بسياري از والدين در مي يابند كه آماده
كردن فرزندشان از طريق اين فرصت (ورود به دانشگاه) موهبتي غير قابل ارزش گذاري است . به خودتان
افتخار كنيد.
٥) مشغوليت جديدي براي خود انتخاب كنيد.
مخصوصاً والديني كه آخرين فرزند يا تنها فرزندشان به دانشگاه مي رود, به عهده گرفتن چالشهاي جديد را
شيوه اي عالي براي اداره و جهت دادن نيرو و احساسات شان در مي يابند.
آيا هرگز خواسته ايد كتابي بنويسيد؟ لحافي را بدوزيد؟ در جامعه تان كاري داوطلبانه را به عهده بگيريد؟
طرح يا مسئوليت جديدي را در كار بپذيريد؟ يا به مسافرت برويد؟ دوچرخه اي را خريده و تمام شهر را با آن
بگرديد؟ فهرستي از چيزهايي كه مي خواستيدبه هنگام رشد فرزندتان انجام دهيد، اما وقت انجام آن را
نداشتيد, تهيه كنيد. اكنون شانس انجام آنها را داريد.
چگونه مي توانم به فرزندم از راه دور كمك كنم؟
البته هنوز شما والد فرزند تقريباً بزرگسال خود هستيد و او هنوز در طي دوران تحصيل خود نيازمند حمايت و
راهنمايي شماست. در زير شيوه هايي براي ابراز حمايت تان و تقويت فرزندتان در دانشگاه ذكر مي شود.
١) در دسترس باشيد!
گر چه فرزند شما در حال تجربه كردن استقلال است اما هنوز نياز دارد كه بداند شما پشت سرش بوده و
جهت همفكري در مورد رويدادهاي معمول و موضوعات سخت در دسترس او هستيد. به طور منظم به او نامه
نوشته و يا زنگ بزنيد و يا او را ملاقات كنيد.
٢) به فرزندتان مهلت دهيد تا برنامه اي براي مكالمه با شما داشته باشد.
اگر او به حماي ١ت و كمك شما نياز داشته باشد موضوع را برايتان بيان خواهد كرد. البته اگر شما با كنايه از او
نپرسيد كه ديشب ساعت چند به منزل برگشته است!
٣) در مورد مسائل مالي فرزندتان واقع گرا باشيد.
بسياري از دانشجويان وقتي وارد دانشگاه مي شوند اطلاعاتي ناقص در مورد ميزان هزينه، مخارج كتابها و
خوابگاه داشته و نمي دانند كه در مورد خرج كردن پول، خانواده از آنها چه انتظاري دارد. مشخص كردن
موضوع در آغاز، از كژ فهمي هاي بعدي جلوگيري مي كند.
٤) در مورد پيشرفت و نمرات تحصيلي واقع گرا باشيد.
دانشگاه دانشجويان باهوشي را از تمام كشور و بعضي از كشورهاي دنيا جذب مي كند و تمام دانش آموزاني
كه در مدرسه بسيار عالي بوده اند، اكنون اينجا فقط يك دانشجو هستند. رشد و پالايش توانايي كار مستقل و
هماهنگي و كار آزمودگي به موازات انجام تكاليف درسي دانشگاه، مهمتر از خود نمرات هستند. پس در اين
مورد واقع بين باشيد.
٥) اگر فرزند شما در دانشگاه با مشكلاتي روبرو شده است، او را تشويق كنيد تا از منابع حمايتي موجود براي
دانشجويان استفاده نمايد.
براي رفع مشكلات درسي، صحبت با اساتيد و مشاوران تحصيلي اولين گام است، اما براي دريافت كمك هاي
تخصصي تر هم در اين زمينه و هم در مورد مشكلات عاطفي و رفتاري دفتر مشاوره در دسترس فرزند
شماست.
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 11:13  توسط | 
اعتماد يعني:
 اجازه دهيد ديگران از احساسات، هيجانات و واكنش هاي شما آگاه شوند. مطمئن
باشيد كه آن ها به شما احترام مي گذارند و از شما سوء استفاده نمي كنند.
 احساسات و افكار دروني خود را با ديگران با اين باور در ميان گذاريد كه آن ها
راز دار هستند.


 به ديگران اطمينان كنيد تا اين كه پشتيبان و مدد رسان شما باشند، حتي اگر شما
نقاب ”نيرومندي“ را از چهره تان برداريد و نقاط ضعف خود را نشان دهيد.
اين تصور را داشته باشيد كه ديگران به عمد به شما آسيب نمي رسانند يا بدرفتاري
نمي كنند، حتي اگر در اين مورد دچار اشتباه مي شويد.
 با احساس پذيرش دروني ديگران، مي توانيد با امنيت و آسودگي خاطر رازهايتان
را با آن ها در ميان گذاريد.


 اين احساس خوبي است كه هيچ چيزي پيوند بين شما و ديگري را از هم نمي گسلد.
 به ديگران اجازه دهيد به زندگي شما وارد شوند تا شما بتوانيد بر مبناي درك
احترام متقابل و دغدغة ياري به ديگران ارتباط مستقل و بالنده بنا كنيد.
 پيوند بين ارتباطات اين امكان را فراهم مي آورد تا براي تحقق خودتان به ديگري
نيازمند شويد.


 پذيرا باشيد، بگذاريد ديگران با پيشينه، مشكلات، دغدغه ها و اشتباهات شما آشنا
باشند؛ با اين اطمينان كه آن ها شما را به خاطر مشكلات طرد نخواهند كرد.
 قرار دادن خودتان به جاي ديگران باعث مي شود تا آن ها با صداقت ، انصاف و
پذيرش با شما رفتار كنند.


چرا مردم در اعتماد كردن به ديگران دچار مشكل هستند؟


در صورتي مردم در اعتماد كردن به ديگران مشكل دارند كه حائز موارد زير
باشند:
 تجربه هاي بسيار در بدرفتاري جسماني و يا هيجاني و يا ناديده انگاشته شدن از
سوي ديگران.
 به طور مزمني براي احساسات يا باورهايشان خود را خوار و خفيف بدانند.
 در گذشته از نظر هيجاني آسيب ديده اند و مايل نيستند مجددًا در آينده خود را به
مخاطره اندازند.
 در گذشته ارتباطات تلخي داشته اند كه در آن خوار و خفيف شده اند، به خوبي
درك نشده و يا ناديده انگاشته شده اند.
 مرگ عزيزي و تجربه فقدان . اين فقدان مي تواند چنان اندوه و سوگي حل نشدني
بيافريند كه شخص نتواند ديگران را پذيرا شود و آغوش خود را روي ديگران باز كند،
زيرا مي ترسد كه آن ها با مرگ يا ترك او، باز تنهايي را برايش به ارمغان آورند.
 تجربه تلخ و خصمانه، متاركه و پايان بخشيدن به ارتباط زناشويي. آن ها ممكن
است براين باور باشند كه ديگر نمي توانند ارتباطي تازه و متعهدانه با كس ديگري برقرار
كنند.
 بزرگ شدن يا زندگي در محيطي كه از نظر هيجاني غير قابل پيش بيني و خصمانه
است.
 از دست دادن ديگران و در پي آن ابتلا به رنجي سنگين. حتي در صورتي كه
ديگران سرانجام به رفتار ناخوشايند خود پي ببرند و مسئوليت تغيير رفتار خود را
بپذيرند، شخص مي ترسد مبادا اگر ديگران شمشير خود را غلاف كنند، باز درد و رنج به
سراغ آن ها بيايد.
 عزت نفس نازل، با چنين سطحي از عزت نفس آن ها باور ندارند كه شايسته توجه،
مراقبت و علاقه ديگري هستند. آن ها حتي در اعتماد كردن به رفتارهاي مثبت، سالم و
ياري دهندة افراد صادق و بي ريا دشواري دارند.
 تجربه بسيار مورد اذيت و آزار قرار گرفتن در زندگي، آنها به خاطر ترس از آزار و
اذيت دوباره مايل به اعتماد كردن به مردم، موقعيت ها يا موسسات نيستند.
برخي از باورهاي افرادي كه در اعتماد كردن مشكل دارند، چيست؟
 من در گذشته بيش از حد آسيب ديده ام و چه الان يا چه در آينده خودم را در
موقعيت آسيب قرار نمي دهم!
 مردم هر چه بخواهند از تو در مي آورند، پس براي زنده ماندن از آن ها دوري كن!
 به محض اين كه شما سپر حفاظتي خود را بر زمين بگذاريد، مجددا ديگران عليه
شما اقدام مي كنند!


 به هيچكس نمي توان اعتماد كرد.
 شما همواره از سوي كسي كه دوستش داريد، ضربه مي خوريد!
 من براي كسي محترم شمرده نمي شوم!
 همة مردان (يا زنان) فريبكارند و هرگز نمي توان به آن ها اعتماد كرد!
 هر كس مي خواهد چيزي از من عايدش شود!
 من هرگز در يافتن دوست موفق نبوده ام، پس چرا بايد دوباره امتحان كنم!
 به محض اين كه شما متوجه و پذيراي كسي مي شويد، آن ها همواره شما را ترك
مي كنند!
 ازدواج جز افسوس و دريغ نيست! مگر مي توان پيوندي هميشگي داشت!
 شما هرگز سپر حفاظتي خود را بر زمين نگذاريد، چون درهاي دوزخ روي شما
گشوده خواهد شد!
 اصطلاحات كوتاه مدت اند!
 اگر من بپذيريم و باور كنم كه شما واقعًا تغيير كرده ايد و دفاع هايم را به كناري
بگذارم؛ مطمئنم به محض اين كه اوضاع تغيير كرد، شما به من آسيب وارد خواهيد كرد!
 چيزي به نام تغيير رفتار وجود ندارد؛ بلكه فقط ديگران شما را فريب مي دهند تا
شما هم راه آن ها را در پيش بگيريد!
 بهتر است بقيه عمرم را تنها زندگي كنم، تا اين كه خود را در خطر آسيب ديدن قرار
دهم!
 من ديگر اجازه نخواهم داد از احساسات صادقانه من آگاه شوي، چون در صورت
پذيرفتن تو، مي ترسم از آن ها بر عليه من استفاده كني و به من آسيب رساني!
براي بناي اعتماد، افراد به چه ويژگي هاي رفتاري نيازمندند؟
به منظور بناي اعتماد، افراد به ويژگي هاي رفتاري، نگرش ها و باورهاي زير
نيازمندند:
به خوبي انسان اميدوار باشند: بدون چنين اميدي افراد تحت فشار، تنها منزوي
مي شوند. اميد به خوبي انسان تغييري است مبتني بر تمايل به خطر كردن در اين كه
مردم شرور يا بدنهاد نيستند.
به عدالت زندگي ايمان بياورند. ايمان به عدالت مشابه ”باور بومرنگ” است؛ يعني
هر آنچه شما در زندگي به سوي ديگران پرتاب مي كنيد، سرانجام نزد شما باز خواهد
گشت. بنابراين در صورتي كه مردم منصف و صادق باشند، بالاخره رفتاري مشابه
دريافت خواهند كرد. ايمان به عدالت، نوعي نگرش قلمداد مي شود و مردم را پذيراي
ديگران و تقبل خطر آسيب مي كند. آن ها بر اين باورند، شخصي كه با آن ها رفتاري
منفي داشته است، عاقبت آن رفتار نصيب خودش خواهد شد! و به گونه اي در اين زندگي
يا زندگي بعدي تنبيه خواهد شد.
به نيرويي قدرتمندتر از خودتان ايمان بياوريد: يعني پذيرش نيروي معنوي
برخوردار از قدرت، خرد و دانشي بيشتر از شما؛ به نيرويي با داشتن طرحي الهي كه
تجربه ها و هر آنچه شما در زندگي با آن مواجهيد را در بر مي گيرد. به جاي اين انديشه
كه مهار سرنوشت زندگي تان صد در صد در دستان شماست؛ به اين قدرت معنوي ايمان
بياوريد تا بتوانيد خواست خداوند را در زندگي تان جاري بدانيد. شما با پذيرش اراده
خداوند در زندگي مي توانيد از عدم اعتماد و انزواجويي از ديگران رهايي يابيد. از آن جا
كه كنترل دنيا با خداوند است، مي توانيد از بار مسئوليت خود بكاهيد و بگذاريد خداوند
زندگي شما را هدايت كند. ”توكل كن و به خدا بسپار” مي تواند شعار شما باشد.
محيطي شفابخش؛ چنين محيطي به معناي آفرينش پيوندي سرشار از اعتماد با
اشخاص مهم در زندگي تان است؛ محيطي عاري از تهمت و خشونت.
در محيط شفابخش شركت كنندگان فعالانه از بخشش، درك و روابط سالم براي حل
مشكلات و موضوعات بهره مي گيرند. افراد در چنين محيطي مايل به از ياد بردن و رها
كردن آسيب ها، جراحت ها و دردهاي گذشته خويش و اعتماد كردن به ديگران هستند.
كاستن از احساس رقابت : كاهش رقابت ، حسادت و تدافع در برابر افراد مهم زندگي
تان روشي است براي از ميان برداشتن موانع بين شما وآنها ،كاهش چنين موانع روان
شناختي براي حركت به سوي ساختن اعتمادي دوطرفه ضروري است. پرده برداري از
نقاط منفي خود، افشاگري شما از ناتواني تان در داشتن احساس خوب نسبت به خويش
و درك عزت نفس نازل ، در كاهش بدفهمي يا ارتباط نادرست بين شما و اشخاص مهم
زندگي تان ضروري تلقي مي شود. اين خود افشاگري ديدگاه شما را از موانع موجود بر
سر راه ارتباط بين شما و ديگران آشكار مي سازد. خود افشاگري شما، ماسك تدافعي را
از چهره تان بر مي دارد و به ديگران فرصت مي دهد تا شما را مثل خودتان بشناسند.
آسان تر است كه اعتماد كنيم، چه چيز واقعي است و چه چيز غير واقعي و ناپيدا.
خطر پذيرش ديگران را تقبل كنيد. اين تقبل، شما را در نزد ديگران شخصي واقعي
جلوه مي دهد. اين پذيرش، رفتاري ضروري براي بناي اعتماد بين دو نفر است، زيرا با
پذيرش آن عوامل ضعيف و نيرومندي مستقر مي شوند كه شما ارتباط را روي آن
استوار مي سازيد.
آسيب پذير شدن . با داشتن چنين ويژگي، ديگراني كه از نقاط ضعف و قوت شما
آگاهند به شما لطمه وارد مي آورند. اين ويژگي گامي ضروري براي بناي اعتماد بين
مردم محسوب مي شود. بايد در يك خود ارزيابي كلي بررسي كنيد ديگران شما را به
خاطر آنچه واقعًا هستيد و خودتان دوست دارند و يا به سبب آنچه آن ها مي خواهند
شما باشيد. براي خودافشاگري كامل بايد خطر آسيب ديدن از ديگران را بپذيريد. اين
خطر پذيري سنگ بناي مهم در ايجاد و پرورش اعتماد به شمار مي آيد.
ترس را رها كنيد. ترس، مراودت شما را با ديگران محدود مي سازد. خود را از آن
دسته از قيود رفتاري كه رشد هيجاني شما را از حركت باز مي دارند، آزاد سازيد. ترس
از طرد شدن، ترس از شكست، ترس از مراقبت، ترس از موفقيت، ترس از آسيب ديدن،
ترس از ناشناخته ها و ترس از صميميت ها از جمله موانع ايجاد و پرورش ارتباطات
معتمدانه است و در صورت عدم توجه مناسب و اقدامات درماني در مسير رشد ارتباطات
مانع ايجاد مي كنند.
پذيرش خود. پذيرش خودتان و توانايي هاي بالقوه تان گامي مهم در زمين گذاشتن
سپر حفاظتي و برقراري ارتباطاتي توام با اعتماد به ديگران است. در صورتي كه شما به
هويت خود نامطمئن هستيد و در نتيجه نمي توانيد ابتدا خودتان را بپذيريد، چگونه
مي توانيد به ارزيابي از خودتان بپردازيد كه در اعتماد سازي امري لازم تلقي مي شود؟
پذيرش خود از طريق برنامه فعال تاييد  خود و خود دوستداري كليدي است براي
احداث شاهراه اعتماد در مسير زندگي.
چه گام هايي را بايد براي بهبود اعتماد سازي برداشت؟
گام ١: مطالب زير را بخوانيد و به پرسش هايي كه در پي آن مي آيد، پاسخ دهيد:
الف  آيا من به اشخاص ، گروه ها يا موسساتي بي اعتمادم؟ اگر پاسخ من بله است،
به چه اشخاص، گروه ها يا موسساتي بي اعتمادم؛ اين بي اعتمادي را چگونه مي توانم
هويدا سازم؟ اين بي اعتمادي چه شكلي است؟
ب  چرا من به اشخاص ، گروه يا موسساتي كه در مورد الف فهرست كردم، بي
اعتمادم؟
ج  در پس اين بي اعتمادي به اشخاص، گروه ها يا موسسات فهرست شده در مورد
الف، چه باورهايي نهفته است؟
د  چه ويژگي (هاي) رفتاري جديدي بايد كسب كنم تا بتوانم رشته هاي اعتماد با
اشخاص، گروه ها يا موسسات فهرست شده در مورد الف را ايجاد و مستحكم سازم؟
گام ٢: اينك شما آگاهي خوبي از نقاط بي اعتمادي در خود داريد؟ چرا چنين
وضعيتي پيش آمده است؟ برخي از باورهايتان را تغيير دهيد و اين وضعيت را بهبود
بخشيد:
الف  باورهاي ارائه شده در گام ١ بند ”ج“ را در نظر بگيريد. باورهاي غير منطقي را
رها كنيد و باورهاي تازه و منطقي را به جاي آن بنشانيد خود را از باورهاي كهنه
برهانيد.
ب  رفتارهاي جديد ارائه شده در گام ١ بند ”د“ را در نظر بگيريد و براي ساختن
باورهاي جديد و واقعي براي خودتان از فرايند تاييد  خود بهره بگيريد.
گام ٣: وقتي شما باورهاي غير منطقي خود را رها مي كنيد و شروع به تاييد باورهاي
جديد شخصي كرديد، براي كمك به ايجاد و پرورش اعتماد، يك يا هر دو تمرين زير را
امتحان كنيد:
الف  نامه نگاري: به شخصي كه با او در اعتماد كردن مشكل داريد، نامه اي بنويسيد
و در آن دلايل عدم اعتماد، احساسات و باورهايي را كه مانع جريان اعتماد بين شما و او
مي شود، فهرست كنيد. از او بخواهيد تا به شما در درك و حل اين مشكل كمك كند. به
آن شخص بگوييد كه شما براي حفظ تماميت و انسجام خود مايل به انجام چه كارهايي
نيستيد. پس از اتمام نامه شما سه انتخاب در پيش رو داريد: ١) آن را ارسال كنيد؛ ٢) آن
را نزد خود نگه داريد؛ ٣) آن را پاره كنيد و دور اندازيد. مهم نيست كدام را بر مي گزينيد؛
مهم اين است كه شما لحظاتي را بدين مشكل انديشيده ايد و احساسات، باورها و
رفتارهايتان را نسبت به آن شخص شناسايي كرده ايد، شما هواي اطراف خود را تازه و
سالم كرده ايد، حتي اگر شما آن نامه را هرگز ارسال نكنيد.
ب  با اعتماد قدم بزنيد: از فردي كه نسبت به او بي اعتماديد بخواهيد نود دقيقه با هم
باشيد. در طي اين زمان شما و او هر كدام بايد به نوبت به مدت سي دقيقه با دستمالي
چشمان خود را ببنديد. زماني كه يكي از شما دو نفر چشمانش بسته است، ديگري
(شخص بينا) هدايت شخص نابينا را در پارك، محل سايه دار و پر از درخت يا هر جايي
كه قرار گذاشته ايد. بر عهده مي گيرد. شخص بينا بايد دستورالعمل هاي كلامي دقيق و
روشن ارائه دهد و به ديگري (شخص بينا) فقط اجازه دهد كه بازو يا آرنج دست چپ او
را بگيرد. شخص ”نابينا“ مي تواند هر پرسشي را كه دارد از ديگري بپرسد. شخص ”بينا“
مسير و جهت اين پياده روي را تعيين نمي كند. هدايت شخص ”بينا“ مسير و جهت اين
پياده روي را تعيين مي كند. پس از اتمام سي دقيقه اول پياده روي، جاهايتان را با يكديگر
عوض كنيد و كسي كه در سي دقيقه نخست دستمال روي چشمانش بود و نقش ”نابينا“
را ايفا مي كرد، در سي دقيقه دوم چشم ديگري را مي بندد و خود نقش ”بينا“ را ايفا
خواهد كرد.
هر گاه هر دو نفر نقش هاي بينا و نابينا را ايفا كردند، سي دقيقه ديگر فرصت دارند
تا درباره موارد زير با يكديگر بحث كنند:
١) اعتماد داشتن به شما چه قدر خوب است؟
٢) نقش ”بينا“ را چه قدر خوب ايفا كردم؟
٣) نقش ”نابينا” را چه قدر خوب ايفا كردم؟
٤) اعتماد دو سويه چه قدر در توفيق قدم زدن از روي اعتماد مهم است؟
٥) وقتي چشمانم بسته بود، چه احساسي داشتم؟
٦) وقتي شخص ”بينا” مرا هدايت مي كرد چه احساسي داشتم؟
٧) دستورالعمل هاي كلامي من براي تو چه قدر روشن بودند؟
٨) چه قدر مي توانستم هدايت هايم را بهبود بخشم؟
٩) چه قدر تو هدايت هاي مرا مي پذيرفتي؟
١٠ ) اين تجربه درباره اعتماد كردن به يكديگر حاوي چه نكاتي است؟
١١ ) اين تجربه درباره ترسم از فقدان كنترل شخص حاوي چه نكاتي است؟
١٢ ) اين تجربه درباره تغييراتي كه ما براي اعتماد سازي دو سويه بدان نيازمنديم،
چه به ما مي گويد؟
١٣ ) چه قدر مايليم چنين قدم زدني را به مدت يك ماه يا تا وقتي كه به سطح سالمي
از اعتماد به يكديگر برسيم ادامه دهيم؟
١٤ ) ديگر موانع موجود بر سر راه اعتماد ما نسبت به يكديگر كدامند؟
١٥ ) تا كجا مايليم حس اعتمادمان ريشه دواند؟

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 11:9  توسط | 

شب پنجم

زمزمه روضه حضرت زهرا (س)

روضه حضرت زهرا (س) (1)

روضه حضرت زهرا (س) (2)

مادر مادر وای مادر (سینه زنی)

سبد سبد بیارید گلهای نیلوفری را (سینه زنی)

مناجات حضرت زهرا (س)

مدح حضرت زهرا (س)

روضه حضرت زهرا (س) (3)

نور حضرت زهرا (س)

 

 

شب ششم

مناجات امام زمان (عج)

روضه حضرت زهرا (س)

مدح حضرت رقیه (س)

 

شب هفتم

مدح حضرت زهرا (س)

زمزمه روضه حضرت زهرا (س)

روضه حضرت زهرا (س)

 

شب هشتم

اشک بر امام حسین (ع)

باب نجات

مدح حضرت زهرا (س)

زمزمه روضه حضرت زهرا (س)

روضه امام حسین (ع)

 

شب نهم

ولدی حسین (ع)

فرازی از زیارت عاشورا

روضه حضرت علی اکبر (ع)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 12:1  توسط | 
چاپ ايميل

Imageگلچین  روضه و سینه زنی ایام فاطمیه 86 (حاج حسن خلج)  تقدیم به کاربران عزیز

 

 

 

شب اول

روضه حضرت زهرا (س) (1)

روضه حضرت زهرا (س) (2)

روضه حضرت زهرا (س) (3)

زمزمه روضه حضرت زهرا (س) (1)

زمزمه روضه حضرت زهرا (س) (2)

زیارت عاشورا

 

شب دوم

مدح حضرت زهرا (س)

روضه حضرت زهرا (س)

زیارت عاشورا

 

شب سوم

زمزمه روضه حضرت زهرا (س)

روضه حضرت زهرا (س)

زیارت عاشورا

 

شب چهارم

روضه امام حسین (ع) (1)

روضه امام حسین (ع) (2)

روضه حضرت زهرا (س) (1)

روضه حضرت زهرا (س) (2)

 

 

 

 

* راهنمای دانلود :  کلیک راست بر روي فايل و Save Target As

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 12:0  توسط | 

سعید حدادیان

پدر جان من نگویم

از کوچیکیم همیشه گفته به من مادر من

اینجا که درد آدماش بی دردیه

تو آرزوی لب سقا

بود زینب را دو مه سیما پسر

با یتیما گفتی که مهربون تری

ملامتم مکن که عاشق همینه

من مرغ عشق حیدرم

 

مهدی اکبری

تنم می لرزه نمیبینه چشام

اربابم یا حسین (ع)

ای عشق من به فاطمه ت نور عینی

حسینیه دل عاشق

غریبی درد بی درمونه

دلم گشته ز غم بی تاب و طاقت

جون می گیرم وقتی میاد

ای گل نسترنم ای یتیم حسنم

این که گناهی نداره

 

مهدی مختاری

مهیا شد زمین کربلا

گفتم کجا گفتا به خون

نجوایی می آید ای مادر کجایی

الا ای شاهد شب گریه های تنگ دلامون

دل عاشق یه لخته خونه

ای افتاده به روی خاک عموی من

تا از ازل زهرا فرموده محرمی

به راه تو مولا فدا کنم جان را

ساقی ام من ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 11:51  توسط | 
گلچین سینه زنی محرم 86 از مداحان اهل بیت (ع) - MP3 چاپ ايميل

Image گلچین مداحی محرم ۸۶ از مداحان اهل بیت (ع): منصور ارضی، محمود کریمی، محمد رضا طاهری، سعید حدادیان، سید مهدی میرداماد، مهدی سلحشور، حمید علیمی، جواد مقدم، مهدی اکبری، مهدی مختاری،حسین سیب سرخی، حسن خلج، سید مجید بنی فاطمه، نریمان پناهی، اسلام میرزایی، تقدیم به کاربران عزیز  دانلود مداحی mp3

 

 

 

 

محمود کریمی

خدا رو شکر محرمت رو دیدم

مردی غریب و تنها

وادی هدایتی بهترین شهادتی

شب و ستاره دل و شراره

پسر شیر حیدر از فرس افتاده

یل رشیدم علی اکبرم

زده به دریا میر سپاه

میون دیر راهب مثل نور فانوسه

 

مهدی سلحشور

تو دنیا پیدا نمیشه

ارباب تویی قتیل العبرات

همه اینو خوب می دونن

صاحب غیرت و شوکت و هیبت مولا

سالار زینب حسین (ع)

آروم نداره دلم

عمه ببین حالمو

توی پرواز دل به سوی حرم میایی

نمیره ار یادمون قصه تیر و مشک

با نالهات می زنی آتیش

 

* راهنمای دانلود :  کلیک راست بر روي فايل و Save Target As

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 11:50  توسط | 

حمید علیمی

بی کسم همه کس و کارم تویی

بزم عشق تو شلوغه

بین تموم عالم کرب و بلا رو عشقه

دلم توی مدینه است

منو کربلا ببر که خیلی دیره

دنبالت می گردم خانه به خانه

آقا این دل تنگم عقده ها دارد

خاک قدم سینه زناتم

شبیه پیمبر (ص) خدا حافظ

علی اکبر (ع) خدا حافظ

 

سید مهدی میرداماد

شعرخوانی

هلال محرم دمیده

ان لقتل الحسین (ع)

ای دل ای روزگار

آخرش عشق تو مولا

داره اینجا بوی گل یاس

بارون چشمام میباره برات

شده این دستم سپر بلا

روح و روانم یا حسین (ع)

از عشق ببین که در خروشم

همه رفتند دیگه نمیان

 

جواد مقدم

روحم هر شب مثل زینب (س)

یه عمریه نوکرتم

شده مجنون دل زارم

اول آشناییمون

ساقیا پر کن سبویم را که من دلداده ام

عباس ای گل عالم پسند من

ای عشق مدد کن که ز دلدار بگویم

حسین ای قبله گاه من

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 11:50  توسط | 

عصبانیت و رنجش ، نوع شدیدتر مخالفت هایی است که روی هم جمع شده اند و به صورت احساس تنفری موقتی ابراز می شود .
   
مقدمه
زن و شوهری را در نظر بگیرید که برای شما الگوی یک زوج موفقند. آنها با یکدیگر رفتار خوبی دارند و به هم احترام می گذارند و زندگی مالی مستحکمی بنا نهاده اند ؛ به خواسته های هم ارج می نهند و در نهایت زوج موفقی به نظر می رسند. این طرز فکر شما ، یک روز در حالی که مشغول خوردن شام و گفتگوی خانوادگی هستید به یکباره با شنیدن خبر جدایی آن زوج به هم می ریزد. هر چه فکر می کنید نمی توانید علتی منطقی برای این اتفاق بیابید. همه گوشه و زوایای مغزتان را می کاوید تا نشانه ای دال بر مشکلات زناشویی آن زوج بیابید. اما به نتیجه خاصی نمی رسید .
چه اتفاقی می افتد که روابط عاطفی و پیوند های خانوادگی و اجتماعی از بین می روند و جدایی جای آنها را می گیرد ؟ حتما دلیلی هست . ولی ناشناخته تر از آن است که شما به وجودش پی ببرید.


مراحل چهار گانه مرگ عاطفی
زوال و مرگ روابط عاطفی در 4 مرحله اتفاق می افتد :

1- مخالفت
2- رنجش و عصبانیت
3- عدم پذیرش و طرد
4- سرکوبی

در اینجا به سیر و روند این فرایند نابود کننده روابط عاطفی خواهیم پرداخت :

1-مخالفت
در هر نوع رابطه ای که میان دو انسان شکل می گیرد همیشه درجه ای از مخالفت وجود دارد و تضادهای فکری و رفتاری جزیی طبیعی از روابط میان فردی ما را تشکیل می دهند.
اما مخالفت می تواند درجات مختلفی داشته باشد. مخالفت پنهان در برابر مخالفت آشکار. صحنه ای را در نظر بگیرید که در یک مهمانی خانوادگی بزرگ نشسته اید و همسر شما در حال تعریف خاطره ای از شما می باشد که اصلا دوست ندارید دیگران چیزی درباره آن بدانند ؛ مضاف بر اینکه این چندمین باری است که همسرتان این داستان را با آب و تاب تعریف می کند. شما شروع به خودخوری می کنید یا طوری به وی نگاه می کنید که بفهمد مایل به تعریف داستان توسط وی نیستید. این درجه خفیفی از مخالفت است در برابر اینکه شما با صدای بلند وی را از گفتن داستان منع کنید. راه دیگری هم وجود دارد ؛ سعی می کنید خود را آدم متمدنی نشان بدهید که این موضوعات کوچک برایش مهم نیست و از مطرح شدن آنها در جمع حتی لذت هم می برد !!
اگر کمی به زندگی روزانه خود دقت کنید متوجه می شوید که در زمینه ابراز مخالفت های بجا و به موقع تا چه حد فعال هستید. آیا حفظ ظاهر می کنید و در درون خود خوری ؟ آیا مستقیما ناراحتی خود را به شخص مقابل انتقال می دهید ؟
بیشتر مردم مخالفت های خود را به بهانه بد جلوه کردن در نظر دیگران ابراز نمی کنند و تظاهر می کنند که چنین احساسی ندارند. آنچه در اینگونه موارد افراد به خود می گویند این است : « این مسأله بزرگی نیست ، اینقدر ایرادگیر نباش ، هیچکس کامل نیست ، فراموش کن چرا دردسر درست می کنی ؟ »
در زمینه عاطفی و در زندگی زناشویی این مسأله مخالفت به کرات اتفاق می افتد. زیرا تعداد تعاملات میان فردی زوجین خیلی زیادتر از انواع دیگر روابط است و به همین نسبت احتمال بروز اختلاف میان آنها بیشتر است.
اگر مخالفت های کوچک خود را بیان نکنید و با توجه به تعداد موارد پیش آمده ، از خیر مطرح کردن آنها بگذرید ، این مخالفت های کوچک جمع شده و کم کم به علامت هشداردهنده بعدی یعنی رنجش و عصبانیت تبدیل می شود. حال کمی به زندگی با شریک عاطفی خود فکر کنید و اتفاقات هفته گذشته را مرور کنید و مواردی را که با همسرتان در زمینه آنها اختلاف داشتید بیاد آورید.
طرز برخورد شما با این اختلافات چگونه بوده است ؟ طرز برخورد شما با این مخالفت ها در وهله اول شاخص خوبی برای سلامتی ازدواج شما می باشد.

2-رنجش و عصبانیت
عصبانیت و رنجش ، نوع شدیدتر مخالفت هایی است که روی هم جمع شده اند و به صورت احساس تنفری موقتی ابراز می شود . در این مرحله شما فرد مقابل را سرزنش و ملامت می کنید و فرد مقابل هم عکس العمل نشان می دهد و شما را مورد حمله قرار می دهد. خیلی مواقع که سر موضوع کوچک و بی ربطی دعوای بزرگی راه می افتد علت آنرا باید در جای دیگر و موضوع دیگری جستجو کنید.
از اثرات رنجش و عصبانیت می توان به جدایی عاطفی موقت بین شرکای عاطفی اشاره کرد. عصبانیت با فشار روحی زیادی همراه است و انرژی زیادی از شما می گیرد.
اگر رنجش و عصبانیت ، مدام تکرار شود شما در مقام جلوگیرنده آن ، با به درون ریختن این عصبانیت و رنجش و انباشت انرژی منفی بسیار در درونتان پا به مرحله سوم می گذارید.

3- عدم پذیرش و طرد
بعد از یک دعوای مفصل ، در را به هم می کوبید و از منزل خارج می شوید در حالیکه احساس یاس و پوچی سراسر وجودتان را فرا گرفته است . این در حالی است که از جار و جنجال و دعوا هم خسته اید و منزل را برای رسیدن به آرامش ترک کرده اید . در حقیقت از همسر خود فرار کرده اید. این مرحله ممکن است به صورت دیگر و در درون منزل اتفاق بیافتد. شما در منزل و زیر یک سقف هستید ولی به یکدیگر بی اعتنایی می کنید و یکدیگر را مورد بی توجهی قرار می دهید. در واقع وی را هم از دیده و هم از دل بیرون می کنید. این مرحله می تواند یک ساعت به طول بیانجامد و لی تا چند روز و چند هفته هم ممکن است طول بکشد. بیشتر جدایی ها و طلاق ها در این مرحله اتفاق می افتد. این دوره بحرانی ترین دوره اختلافات و در حقیقت زمان به زانو در آمدن آخرین تلاش های عاطفی طرفین برای بقای زندگی مشترکشان می باشد.
در طرد و عدم پذیرش ، آنقدر فشار روحی و تنش زیاد می شود که فرد برای خود فضایی تازه و آرام طلب می کند و اینگونه از زندگی زناشویی خود عقب نشینی کرده ، میدان مبارزه را ترک می کند در حالیکه پیوندهای عاطفیش آخرین نفس ها را می کشد.
اما طرد و عدم پذیرش هم می تواند لاینحل باقی بماند و با تکرار و انباشت در طول یک دوره زمانی ، شما را به مرحله نهایی گسست عاطفی تان سوق دهد.

4- سرکوب
گوشه ای از رستوران ، ساکت و تنها و عبوس نشسته اید و زندگی خود را مرور می کنید. به زندگی مشترک با همسرتان و تمام زحماتی که برای این زندگی مشترک متحمل شده اید فکر می کنید. تمام لحظات شیرین زندگی زناشویی خود و نظرات خانواده و فامیل درباره زندگیتان را از خاطر عبور می دهید و به حرف های آنها بعد از جدایی خود فکر می کنید. در این لحظه در یک عکس العمل طبیعی ، شما نمی خواهید در نظر دیگران آدم شکست خورده ای به نظر برسید. پس باید کاری بکنید و همه این زندگی خوب را نجات دهید. به یکباره همه چیز مرتب می شود و کدورت ها از وجودتان رخت می بندند.
اینجاست که شما در دام سرکوبی افتادید و همه احساسات منفی و عصبانیت و رنجش و طردهای مداوم خود را سرکوب کردید تا آبرویتان حفظ شود و خانوادتان پابرجا بماند. در این لحظات شما با خود می گویید : « بیشتر از این ارزش جنگیدن ندارد ؛ بگذار همه چیز را فراموش کنم ؛ خسته تر از آنم که بتوانم با موضوع سر و کله بزنم.»
سرکوبی نوعی احساس کرخی و بی حسی است. شما دیگر احساسات منفی خود را حس نمی کنید. اما در مقابل بهای بزرگی می پردازید و دیگر احساسات مثبت خود را نیز لمس و درک نخواهید کرد. شما از نظر عاطفی فلج شده اید و تا پایان عمر ، یکنواخت و بی احساس به نمایش کسالت آور زندگی خود ادامه می دهید. ماسکی از لبخندها و احترامات ساختگی به چهره می زنید و دیگر شور و نشاط سابق را ندارید. زندگیتان قابل پیش بینی و کسل کننده می شود و خستگی مزمن جسمی به سراغتان می آید.
آنچه این مرحله را فاجعه آمیز می کند نوع رابطه ای است که بین زوجین وجود دارد. به این ترتیب که همه چیز خوب و مرتب به نظر می رسد و طرفین به ظاهر زندگی خوبی در کنار یکدیگر دارند ؛ اما در واقع بسیاری از استعدادها و مهارت های عاطفی خود را فراموش کرده اند و به یک نیمه مرده ماشینی تبدیل شده اند که زندگی محدود و بی طراوتی را دنبال می کند و خبر بد این است که در این مرحله خود فرد هم احساس می کند که خوشبخت است و زندگی خوبی دارد ، غافل از اینکه بسیاری از قسمت های وجودش در حالت نیمه خاموش به سر می برد . هر دو طرف در این مرحله یاد گرفته اند چه انتظاراتی داشته باشند و چه انتظاراتی را نداشته باشند.
در انتهای سخن
عده زیادی از ما در مراحلی یا در همه زندگی خود درگیر این مرگ عاطفی می شویم. اما علاج کار در کجاست ؟
مسلما در روراست بودن با خود و دیگران و بیام مخالفت ها در همان زمان شکل گیری و ابراز ناراحتی و رنجش ها در مرحله بعد. در کنار پرورش این عادت پسندیده ، فراگیری و تمرین مهارت های حل مسأله و گفتگوی معطوف به نتیجه عینی و مؤثر نیز باید در دستور کار قرار گیرد. اگر در حال حاضر در گیر این مرحل هستید ، وضعیت خود را کامل تشریح کنید و با در نظر گرفتن هدف های کوچک و دست یافتنی قدم به قدم از مرگ عاطفی خود فاصله بگیرید. مهمترین قدم ، پذیرش واقعیت وجود اشکال در زندگیتان است. زیرا بزرگی می گوید : « زمانی که آگاهی به وجود می آید ، تغییر آغاز می شود . »
منبع:
درمان احساسات ، جان گری ، هاله گنجوی

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 6:43  توسط | 

ماساژ درمانی فوائد فراوانی برای بدن دارد از جمله : کاهش استرس , پائین آوردن فشار خون , آرامش بخشیدن به عضلات , کاهش سردرد و بسیاری فوائد دیگر . همه می توانند از فوائد ماساژ درمانی بهره مند شوند ! از نوزادان گریان گرفته تا زنان حامله و تا کسانی که دچار سختی مفاصل هستند.
   
در هنگام استراحت پاها را ماساژ دهيد . اين کار به افزايش جريان خون و کاهش ورم پاها کمک مي کند و خستگي پا را از بين مي برد .
براي انجام ماساژ پاها ، روي يک صندلي کوتاه بنشينيد و ، تمام قسمت هاي کف پا ، رويه پا ، پاشنه پا و انگشتان پا را به آرامي ماساژ دهيد .
دست را مشت کنيد و با برجستگي انگشتان ، کف پا را به صورت چرخشي ماساژ دهيد .
با دو دست پا را بگيريد و با حرکت چرخشي انگشتان ، رويه پا را ماساژ دهيد .
با کاهش خستگي پاها ، از خستگي کل بدن جلوگيري کنيم .
پاشنه پا را با دست گرفته و به صورت چرخشي حرکت دهيد .
به آرامي انگشت شست دست را ، از مچ پا تا روي هر يک از انگشتان پا بکشيد .
پا را با دو دست بگيريد و به سمت کف و رويه پا فشار دهيد . مثل حالتي که مي خواهيد تکه اي نان خشک را از وسط بشکنيد .
هر يک از انگشتان پا را به ملايمت بکشيد و بچرخانيد .
در پايان پا را بين دو دست نگهداريد .
توجه :
* در صورت بروز برآمدگي هاي گوشتي و ميخچه در پا ، از دست کاري آنها خودداري کرده و براي درمان به پزشک مراجعه کنيد . اين برآمدگي ها ، به علت فشار کفش ايجاد مي شوند . حتي پس از درمان ميخچه توسط پزشک چنانچه کفش شما مناسب نباشد دوباره ميخچه ايجاد خواهد شد .بنابراين بهترين کا ر انتخاب کفش مناسب است . گاهي تغييراتي که در پاها ايجاد مي شود به دليل ساير بيماريهاست . بعنوان مثال ورم پاها ، زخمي که خودبخود بوجود آمده و يا زخمي که خوب نمي شود ، مي تواند نشانه بيماري در ساير نقاط بدن باشد . پس در صورت مشاهده اين تغييرات به پزشک مراجعه نماييد
. چرا بايد از پاها مراقبت کرد ؟
ما روي پاي خود مي ايستيم .به کمک پاهاست که تعادل خود را حفظ مي کنيم و راه مي رويم . پاها هستند که وزن بدن را تحمل ميکنند .
* بسياري از مواقع خستگي و ناراحتي ما به دليل وجود مشکل در پاهاست .
* بروز يکسري مشکلات در پاها شايع است ، مثل
- خشکي پوست پا
- ترک خوردن پاشنه پا
- شکسته شدن ناخن هاي پا
- عفونت قارچي در لاي انگشتان پا
* پاها بيشتر از ساير قسمتهاي بدن در معرض خطر آسيب و حادثه هستند.
*زخم ها و جراحت هاي پا بخصوص در ناحيه کف پا ، ديرتر از ساير نقاط بدن خوب مي شود .
بنابراين لازم است از پاها بيشتر مراقبت کنيم .

براي مراقبت از پاها چه بايد کرد ؟

نظافت پاها
1- شستشوي پاها : هر روز پاها بخصوص لاي انگشتان پا را با آب ولرم بشوييد.
2- کوتاه کردن ناخن ها :وقتي ناخن ها نرم باشند ،کوتاه کردن آنها آسان تر است.براي اين کار مي توانيد قبل از کوتاه کردن ناخن ها ، بمدت 20 تا 30 دقيقه پاها را در يک ظرف آب گرم قرار دهيد و يا بعد از حمام کردن ناخن ها را کوتاه کنيد.
هنگام کوتاه کردن ناخن هاي پا دقت کنيد :
* لبه ناخن ها را گرد نکنيد و بگذاريد بشکل صاف بمانند .
* ناخن ها را خيلي از ته کوتاه نکنيد ، زيرا باعث زخم شدن ناخن مي شود.
3 - چرب کردن پاها: بعد از شستشوي پاها بهتر است با استفاده از وازلين يا ساير کرمهاي نرم کننده ، پوست پا و بخصوص پاشنه پا را چرب کنيد.


پوشش پاها
1-جوراب: جوراب هاي نخي بپوشيد . کش جوراب نبايد سفت باشد و بهتر است ساق آن بالاتر از برآمدگي مچ پا قرار گيرد.
2- کفش :کفشي بپوشيد که پاهاي شما را محافظت بکند و از سر خوردن و افتادن جلوگيري کند .
کفشي مناسب است که:
* پا در آن راحت باشد ، بين نوک انگشت بزرگ پا و نوک کفش ، حدود يک سانتيمتر فاصله باشد .
* رويه کفش تمام عرض پا را بپوشاند ، اما به پا فشار نياورد .
* پاشنه کفش پهن بوده و بلندي آن پيش از 3 سانتيمتر نباشد .
* پا در آن عرق نکند ، مثل کفشهاي چرمي و يآ گيوه هاي نخي
* کف آن ليز نباشد .
3- دمپايي : يکي از حوادث شايع در منزل ، فرو رفتن اجسام نوک تيز يا برنده در کف پا است ؛ که مي تواند موجب زخم يا سوراخ شدن کف پا شود بنابراين بهتر است که در منزل و روي فرش نيز دمپايي بپوشيد .دمپايي بايد کاملا اندازه پا باشد .با پوشيدن دمپايي هاي گشاد و يا دمپايي هاي کوچک که پا بطور کامل در آن قرار نميگيرد ، احتمال زمين خوردن بيشتر مي شود .
دمپايي هاي انگشتي بخوبي پارا محافظت نمي کند و مناسب نيستند . همچنين دمپايي ابري روي سراميک ، کاشي ويا سنگ بخصوص اگر سطح زمين خيس باشد ، بسيار ليز و خطرناک است و بايد از پوشيدن آنها اجتناب کرد.
منبع:
منبع این مطلب Salamat Iran Healers Parastari.com Hejamat.com MedISNA HBI HIC EMS Iranian Health Portal
http://www.iranhealers.com
http://www.iranhealers.com/modules.php?name=Sections&op=viewarticle&artid=337
 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 16:21  توسط | 
فـکـر مـی کنـید راز زندگی جاودان کشف شده است؟ در فیـلـم های سینـمـایــی مثل "آسمان وانیلی" و "آستین پـاورز" مـــی بینیم که می توان با منجمد کردن جسم به آن زنـدگـی جـــاوید داد. اما هیچگاه خود را از این تخیلات دور نمیکنیم تا ببینیم که در دنیای واقعی چطور میتوانیم طولانی زندگی کنیم.
  
فـکـر مـی کنـید راز زندگی جاودان کشف شده است؟ در فیـلـم های سینـمـایــی مثل "آسمان وانیلی" و "آستین پـاورز" مـــی بینیم که می توان با منجمد کردن جسم به آن زنـدگـی جـــاوید داد. اما هیچگاه خود را از این تخیلات دور نمیکنیم تا ببینیم که در دنیای واقعی چطور میتوانیم طولانی زندگی کنیم.
خوب است بدانید که با خوردن بعضی مواد غذایی می توانید به این مسئله کمک کنید و به طول عمرتان بیفزایید.
این مواد غذایی که به خاطر همین مسئله مشهور شده اند، حاوی دسته ای ویتامینها و مواد شیمیایی مخصوص هستند که به شما برای مقابله با بسیاری از بیماری های کشنده کمک می کند. در اینجا به دسته ای از این مواد غذایی اشاره می کنیم.
۱) سیب
▪ محتویات: سیب سرشار از آنتی اکسیدان هایی مثل کورستین است. همچنین حاوی فیبرهای قابل حل مثل پکتین می باشد.
▪ اثرات آن روی سلامتی: کورستین که یکی از بهترین آنتی اکسیدان ها به شمار میرود، از ابتلا به سرطان و از لخته شدن خون جلوگیری می کند. پکتین نیز سطح کلسترول خون را پایین می آورد و سموم سرطان زا را از جریان خون دفع می کند.
▪ بهترین راه استفاده: بهتر است سیب را به حالت خام و با پوست استفاده کنیم چون کورستین در پوست سیب موجود است.
۲) آوکادو
▪ محتویات: آوکادو حاوی مقدار قابل توجهی فیبر است و حتی بیش از موز پتاسیم در خود دارد.
▪ اثرات آن روی سلامتی: نه تنها باعث صافی و نرمی پوست می شود، بلکه از بالا رفتن فشار خون، بیماری های قلبی و انواع بخصوصی از سرطان ها به ویژه سرطان روده نیز جلوگیری می کند.
▪ بهترین راه استفاده: فقط کافی است که پوست آن را کنده و خام بخورید. می توانید آن را با گوجه فرنگی، آبلیمو، فلفل هالپانو و نمک نیز ترکیب کرده و سس گواکامولی از آن بسازید.
۳) موز
▪ محتویات: موز حاوی مقدار زیادی پتاسیم، منیزیم و فلیت است.
▪ اثرات آن روی سلامتی: پتاسیم از بالا رفتن فشار خون جلوگیری کرده و احتمال سکته را پایین می آورد. فلیت به رشد صحیح بافت ها کمک کرده و از ایتلا به بیماری های قلبی و سرطان جلوگیری می کند.
▪ بهترین راه استفاده: دقیقاً مثل میمون ها به راحتی موز را پوست کنده، بخورید و لذت ببرید. به نظر می رسد که میمون ها بیش از آنچه ما فکر می کنیم باهوش هستند.
۴) تخم مرغ
▪ محتویات: تخم مرغ حاوی مقدار قابل توجهی کولین، پروتئین، کاروتینوئید و زآکسانتین می باشد.
▪ اثرات آن روی سلامتی: فایده ی عمر طولانی چیست اگر حتی نتوانید به یاد بیاورید که دندان مصنوعی هایتان را کجا گذاشته اید؟ خوردن تخم مرغ به شما کمک می کند. کولین موجود در تخم مرغ به حفظ حافظه در زمان پیری کمک می کند. کاروتینوئید نیز از ابتلا به بیماری های چشمی مربوط به پیری مثل آب مروارید جلوگیری می کند.
▪ بهترین راه استفاده: تخم مرغ را می توانید به حالت آب پز، جوشانده یا خاگینه استفاده کنید. فقط به یاد داشته باشید که پختن آنها با مقدار زیادی کره یا روغن برایتان ضرر دارد.
۵) سیر
▪ محتویات: سیر هم حاوی مقدار زیادی از آنتی اکسیدان ها می باشد.
▪ اثرات آن روی سلامتی: سیر از لخته شدن خون جلوگیری کرده و خطر سکته را کاهش می دهد. همچنین با کشتن سلول های سرطانی مقدار زمان زنده ماندن را در افراد سرطانی افزایش می دهد.
▪ بهترین راه استفاده: بهتر است که سیر را به حالت خام استفاده کنید. می توانید آن را خرد کرده و به محتویات سالادتان اضافه کنید.
۶) لوبیا قرمز
▪ محتویات: حاوی مقدار زیادی فیبر قابل حل می باشد.
▪ اثرات آن روی سلامتی: فیبر به حفظ سلامتی سیستم گوارشی کمک بسیاری میکند و یک سیستم گوارشی سالم نیز از ابتلا به دیابت و سرطان روده جلوگیری میکند. فیبر قابل حل همچنین کلسترول و قند خون را پایین می آورد.
▪ بهترین راه استفاده: هم لوبیای خشک و هم لوبیای کنسرو شده این اثرات خوب را روی سلامتی می گذارند. خوب است که مقداری از این لوبیاها را هم در غذاهای مورد علاقه تان بیندازید یا آنها را به غذاهای مکزیکی اضافه کنید.
۷) گردو
▪ محتویات: گردو حاوی مقدار قابل توجهی اسید چرب امگا ۳ است.
▪ اثرات آن روی سلامتی: اسید چرب امگا ۳ نه تنها از لخته شدن خون و ابتلا به بیماری های قلبی جلوگیری می کند، همچنین می تواند از افسردگی و ورم مفاصل هم جلوگیری کند.
▪ بهترین راه استفاده: بهتر است که گردو را به حالت تازه بعد از بیرون آمدن آن از پوست استفاده کنید، اما تا دو هفته بعد از بیرون آمدن از پوست هم می توانند تا حدودی تازگی خود را حفظ کنند به شرط اینکه در مکان های خشک و خنک نگهداری شوند. از گردو می توانید برای تزئین روی سالاد هم استفاده کنید.
۸) محصولات سویا و توفو
▪ محتویات: حاوی هورمون های گیاهی ایزوفلاون می باشد.
▪ اثرات آن روی سلامتی: سویا به پایین آمدن میزان LDL ناسالم در کلسترول خون کمک می کند که فشار خون را پایین آورده و احتمال حملات قلبی را نیز کاهش می دهد.
▪ بهترین راه استفاده: توفوی سفت بهترین منبع سویا می باشد و برخلاف باور عموم توفو طعم بدی ندارد.
۹) انگور قرمز
▪ محتویات: انگور قرمز حاوی آنتی اکسیدان های قوی کاتچین و نوعی پلی فنول به نام رسیراترول می باشد.
▪ اثرات آن روی سلامتی: کاتچین به از بین بردن رادیکال های آزاد کمک کرده و از ابتلا به سرطان جلوگیری می کند. تحقیقات جدید نیز نشان می دهد که رسیراترول میزان کلسترول خون را کاهش می دهد و از پیشرفت سرطان های پوستی و سایر سرطان ها جلوگیری می کند.
▪ بهترین راه استفاده: نوشیدن یک یا دو لیوان آب انگور در روز برای این منظور کافی است. اما مصرف بیشتر از این میزان می تواند اثرات خوب این ماده را از بین ببرد.
۱۰) اسفناج
▪ محتویات: اسفناج یکی از سالم ترین سبزیجات به حساب می آید. به اندازه ی سیر در خود آنتی اکسیدان داشته و منبع خوبی برای اسید فولیک و ویتامین های A و C به شمار می رود.
▪ اثرات آن روی سلامتی: اسفناج تاثیرات بسیار مثبتی روی سلامتی شما دارد. با سرطان، بیماری های قلبی و اختلالات مغزی مبارزه می کند.
▪ بهترین راه استفاده: اسفناج خام یا بخارپز شده بهترین نوع خوردن این ماده ی مفید غذایی می باشد. می توانید آن را با گوجه فرنگی، گردو و تخم مرغ آبپز ترکیب کرده و سالادی خوشمزه بسازید.
۱۱) رازیانه
▪ محتویات: رازیانه که جزء سبزیجات ایتالیایی است، حاوی مقدار زیادی ویتامین A، کلسیم، پتاسیم و آهن می باشد.
▪ اثرات آن روی سلامتی: رازیانه به برطرف کردن مشکلات گوارشی کمک می کند. آهن و ویتامین A موجود در این گیاه به سلامت پوست و ناخن کمک بسزایی می کند. از خستگی و کم خونی نیز جلوگیری می کند.
▪ بهترین راه استفاده: رازیانه را می توانید به صورت های مختلفی استفاده کنید: خام، بخار پز شده یا سرخ شده.
● بخورید تا زنده بمانید...
حال که با فواید این مواد غذایی آشنا شدید، بهتر است که حتماً آنها را در برنامه
 
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 16:18  توسط | 

عشق نه تنها به زندگی معنا می‌بخشد، بلکه برای سلامتی فوایدی را به همراه دارد. به مناسبت های مختلف به افراد خاص در زندگیتان عشق بورزید.

عشق رگ ها را باز می‌کند.
تحقیقات نشان داده‌اند که عشق و دوست داشتن تشکیل پلاک‌ها را در رگ‌ها کاهش می‌دهند. در تحقیقی به تعدادی خرگوش کلسترول خوراندند و تعدادی از آنها محبت را تجربه کردند، محققان دریافتند که در این دسته خطر حمله قلبی و تصلب شرایین کاهش داشته است.با عشق ایمن شوید.محبت پر قدرت ترین تجربه احساسی است، و مطالعات نشان می‌دهد که وقتی محبت را احساس می‌کنید، تعداد زیادی سلولهای ایمنی و اندورفین تولید می‌شود. حتی تماشای یک فیلم رومانتیک و عاشقانه، سبب افزایش ایموگلوبین می‌شود. داشتن روابط جنسی سالم سبب افزایش عمر می‌شود. مطالعات نشان داده است که افراد پیری که روابط جنسی فعالی داشته اند خوشحال ترین مرد و زن‌ها می‌باشند. جای تعجب نیست: نزدیکی سالم سر چشمه جوانی طبیعت می‌باشد. روابط جنسی سطح موادی را که باعث افزایش عمر می‌شوند بالا می‌برد،

چین باستان سنتی داشت که بر انتقال موثر انرژی در طول فعالیت های جنسی تاکید می‌کرد. همان طور که یک تحقیق چینی مشخص می‌کند، فعالیت های جنسی صحیح مزایای احساسی و بدنی فراوانی را به همراه دارند، این فواید شامل تولید هورمون متوازن، استراحت، شور و حرارت مضاعف و خلق و خوی مناسب می‌باشد. از طرف دیگر، روابط جنسی اشتباه، هیچ فایده ای را به همراه ندارد و از نظر عاطفی و جسمی ‌مضر می‌باشند. پس روابط جنسی و عاطفی سالم نه تنها کیفیت زندگی را، بلکه کمیت زندگی را بهبود می‌بخشد.

افزایش عمر با محبت به خانوادهافراد پیر یا صد ساله توسط خانواده هایشان دوست داشته و گرامی ‌داشته می‌شوند. طبق مطالعات، افرادی که زندگی شادی دارند، کمتر دچار بیماری می‌شوند و عمرشان هم افزایش پیدا می‌کند. یک رابطه معنادار با خانواده به طور خودکار به وجود نمی‌آید، بلکه باید برای آن تلاش کرد و سپس آن را نگه داشت. اگر برای روابط خود در خانواده اهمیت قائل شوید، احساس عشق، محبت و تعلق خاطر در خانواده به وجود می‌آید. در خانواده خود، اعتماد، کمک به یکدیگر، عشق، صلح و صفا، گوش دادن به حرفهای طرف مقابل، انسانیت، صداقت و عدا لت را حکمفرما سازید. افزایش عشق در زندگیاگر عشق با سلامتی برابر است، چگونه آن را آشکار سازیم؟ باید برای آن وقت و انرژی به کار ببرید. راه‌های عشق ورزیدن به معشوق خود را بیاموزید. برای نمونه یک غذا بپزید یا ظروف را بشویید. یا یک کارت پستال برای وی بفرستید تا به این طریق او را خوشحال کنید. نیازی نیست که پول زیادی صرف کنید، بلکه باید نشان دهید که مواظب وی هستید و او را تحسین می‌کنید. باید محبت خود را ابراز کنید. امیدوارم به نتایج مثبتی در زمینه عشق ورزیدن به طرف مقابل خود، برسید

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 16:16  توسط | 
شخصي سر كلاس رياضي خوابش برد. زنگ را زدند بيدار شد و با عجله دو مسأله را كه روي تخته سياه نوشته شده بود يادداشت كرد و با اين «باور» كه استاد آن را به عنوان تكليف منزل داده است به منزل برد و تمام آن روز و آن شب براي حل كردن آن‌ها فكر كرد. هيچ يك را نتوانست حل كند. اما طي هفته دست از كوشش برنداشت. سرانجام يكي از آن‌ها را حل كرد و به كلاس آورد. استاد به كلي مبهوت شد زيرا آن را به عنوان دو نمونه از مسايل غير قابل حل رياضي داده بود

هر لحظه از زندگي را كه انتخاب مي‌كني مي‌تواني تصميم بگيري كه از قبل بهتر باشي. ولي اينكه كدام لحظه را انتخاب مي‌كني خيلي مهم است. اشلي بريليان

هميشه سعي كن خودت باشي، اگر خودت را آنطور كه هستي قبول داشته باشي، مشكلاتت هر چند بزرگ باشد از بين خواهد رفت و زندگي شادي خواهي داشت انگار در جشني عظيم غرق در نور هستي. هالگوان شري راجليش

آنكس كه اعتقاد دارد به دليل نياز ندارد و كسي كه اعتقاد ندارد هر دليلي برايش بياوري قانع نمي‌شود. جان ولين ست كلير تامس

شكت انسان را به تفكّر وامي‌دارد، و به او مي‌فهماند كه چه كاري را نبايد بكند. كسي كه شكست نخورده معناي واقعي زندگي را درك نكرده است. ساملل اسمايل

مَثل زندگي انسان، مِثل رودخانه‌ايست كه در مسير خود كانال‌هاي متعدد باز مي‌كند. اگر همراه رودخانه‌ي زندگي در كانال صحيح جاري شود هرگز نخواهي شد. تاگور

خونسرد و آرام باش و ببين چگونه برنامه‌اي مشخص در زندگيت همه چيز را به پيش خواهد برد البته بايد با همان خونسردي و آرامش مقدمات موفقيت را در زندگي خود فراهم كنيم. الين كدي

وقتي عشق تو را مي‌خواند به دنبالش برو، گر چه راه آن صعب و دشوار باشد. وقتي بال‌هاي عشق تو را در بر مي‌گيرد، تسليم آن باش، گر چه مي‌داني خنجري پنهان كرده كه مي‌تواند قلبت را جريحه‌دار سازد. وقتي عشق با تو سخن مي‌گويد به آن ايمان داشته باش گر چه چون باد شمال بر هم زننده‌ي مرغزارهاست، رؤياهاي شيرينت را بر هم زند، ترديد مكن. جبران خليل جبران

هر چيز وقتي دارد، مثل فصل‌ها كه در موقع خويش مي‌آيند و مي‌روند. الكيسيا تيس

اگر بي‌وقفه كار كني، فكرت خسته مي‌شود و نمي‌تواني درست تصميم بگيري. بهتر است گاهگاهي از محل كار زندگي دور شويم تا بهتر قضاوت كنيم و تصميم بگيريم. لئوناردو داوينچي

وقتي تغيير در زندگي پيش مي‌آيد به ضرر و زيانش نيانديش به صرف تغييري كه بوجود آمده فكر كن. ورلون هاوارد

از حال لذت ببر، چرا دائم به اين فكري كه شايد اتفاقي ناگوار بيافتد و همه چيز را بر هم بزند؟ نگراني و تشويش اعصابت را خراب مي‌كند. و البته هميشه خود ما موجب اين دلواپسي‌ها هستيم. سيدلي اسميت

براي رسيدن به آرامش حقيقي بايد متداوماً بدون چشم داشت، كمك كني و نيكي كني و گذشت كني. اگوان شري راجليش

كسي كه براي محبت حدي قائل مي‌شود معني محبت را نفهميده است.

دوست بداريد! در حيات بشر چيزي زيباتر از اين وجود ندارد. از حكيمي پرسيدند، ضايع‌ترين اوقات عمر كدام است. گفت: آن زمان كه توانائي دستگيري از محتاجي را داشته باشي و بدان اقدام نكني.

سعي كنيد ديوار‌هاي فاصله با انسان‌ها را با تيشه مهر و محبت خراب كنيد.

متأسفانه ما انسان‌هاي از خود راضي به جاي اينكه دست يكديگر را بگيريم اغلب جان يكديگر را مي‌گيريم.

موفقيت را نمي‌توان يك جا و نقد خريداري كرد.

احمق، در دوردست‌ها جستجو مي‌كند و عاقل، نزد خود.

مردان بزرگ اراده مي‌كنند و مردان كوچك آرزو.

بعضي از كتاب‌ها براي ما قصه مي‌گويند تا ما بخوابيم و بعضي ديگر قصه مي‌گويند تا ما از خواب بيدار شويم.

فرانسوي‌ها مي‌گويند: بچه‌ها مثل فرشتگاني هستند كه هر چه پايشان بزرگ مي‌شود بال‌هايشان كوچك مي‌شود. خدا كند در بزرگي قدري از بال‌ها باقي بماند.

 تنها كسي مرتكب اشتباه نمي‌شود، كه عمل نمي‌كند، پس از اشتباه نترس! ولي از آن درس بگير.

 موفقيت مثل توپ است وقتي مي‌رود ما به دنبالش مي‌رويم و وقتي مي‌ايستد ما به آن لگد مي‌زنيم.

در بدبختي‌ها وفتي اشك از چشم خارج نمي‌شود اعضاي ديگر بدن مي‌گريد.

چطور خرج كردن، مهم‌تر از چطور پول درآوردن است.


دوست پيدا كردن آسان است ولي نگهداريش مشكل.

وقتي حرف مي‌زنيم چيزي را مي‌گوئيم كه مي‌دانيم ولي وقتي گوش مي‌كنيم چيزي مي‌آموزيم.

عفاف براي يك زن يك تحميل اجتماعي و قانوني نيست. بلكه شايستگي و جمال و حتي يك نوع زينت و آرايش است كه از هر چه بيشتر او را جذاب مي‌كند.

زيبايي مانند مال و مقام لباسي است كه بر قامت شما پوشانده‌اند مردم به آن پوشش تعظيم و تكريم مي‌كنند. اول خود به اين لباس نظر نداشته باشيد و بعد به آنها كه اين لباس شما را ستايش مي‌كنند بخنديد و حقيرشان بشماريد.

اگر ثروت خود را از دست بدهيد باخته‌ايد! اما اگر شهامت خود را از دست بدهيد پاك باخته‌ايد.

رنج بردن بيشتر از مردن جرأت و جسارت مي‌خواهد. ناپلئون

دواي تو در خودت است و تو نمي‌فهمي و درد تو از خودت است و تو نمي‌بيني.
حضرت علي (ع)

 زندگاني اشخاص چاپلوس و متملق بسته به وجود كساني است كه خريدار چاپلوسي‌ها و تملقات آن‌ها هستند. لا فونتن

اراده‌ي ما گنجي‌هائي بي‌پايان در سينه خود دارد و هر كس كه معني زندگاني و سعادت حقيقي را مي‌خواهد درك كند بايد از آن گنج‌ها استفاده كند ژان فيلو

 كار امروز را با آرمش دل و نشاط روح انجام ده، از گذشته پند بگير. از وقت حاضر منتفع شو از آينده نترس.

دست لرزان گره باز نمي‌كند و از خاطر پريشان فكر درست بر نمي‌آيد.

خوشي خود را در گروي خوشي ديگران نهادن نوعي عبادت است.

مي‌گويند: شجاعت سرباز در ميدان جنگ و شهامت ملاح در دريا و سيرت واقعي آدمي در سفر معلوم مي‌شود.

از ابو‌علي سينا پرسيدند:
فرق بين شوق و اشتياق چيست؟ گفت: شوق به ديدار فرو نشيند ولي اشتياق زياده شود و فزوني گيرد.

مهرباني به اضافه صداقت، عشق را تقويت مي‌كند.

عشق دروازه ملكوت است.

به خدا نمي‌توان رسيد، مگر با كشتن نفس حيواني و پيمودن راه فنا.

براي آنكه صحبت‌تان دلنشين باشد از امتيازات خود، و معايب ديگران كمتر بگوئيد.

از حكيمي پرسيدند: كدام كلام است كه مذموم باشد اگر چه حقيقت باشد، گفت: مدح گفتن شخص خود را

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 16:14  توسط | 

امروزه شیوه های تربیتی فرزندان نسبت به گذشته تغییر زیادی کرده است. در حال حاضر، والدین انتظار ندارند فرزندشان چشم و گوش بسته از دستورهای آنان اطاعت کنند و برای به کرسی نشاندن عقاید و نظرات خود، دیگر به تنبیه و توبیخ متوسل نمی شوند، بلکه از ترس اینکه بچه ها عقده ای نشوند، آنان را در انجام بسیاری از کارها آزاد می گذارند و گاهی در این راه به حدی دچار افراط می شوند که فرزندان از نرمش و ملاطفت آنان سوء استفاده می کنند و فرزند محوری بر خانواده حاکم می شود.

دکتر افشنگ، روان شناس معتقد است: فرزند سالاری حاصل تربیت غلط و روابط نادرست والدین با یکدیگر است. به گفته وی بچه های این دوره بسیار وابسته به والدین هستند و چون هر چه را می خواهند پدر و مادر بدون چون و را برای آنان فراهم می کنند، به خاطر رفع نیازهای خود هیچ تلاشی نمی کنند و در نتیجه فرزند محوری بر خانواده حاکم می شود.

به اعتقاد این استاد دانشگاه، ما اگر می خواهیم نسل سالمی را پرورش دهیم باید منطقی فکر کردن را به فرزندانمان بیاموزیم و آنها را مستقل و مسؤول بار بیاوریم.

محمد محمدی نژاد، عضو هیأت علمی دانشگاه نیز در خصوص فرزندسالاری می گوید: بسیاری از والدین می خواهند ناکامی های دوران کودکی و نوجوانی خود را درباره فرزندانشان عملی نمایند به همین خاطر مخارجی را در مورد آنان متحمل می شوند که اصلاً لزومی ندارد. فرزندان هم که می بینند تمام خواسته های آنان بدون زحمت و به راحتی برآورده می شود طبیعی است وقتی به سن بالاتر می رسند انتظار دارند دستورات آنان نیز اجرا شود. به بیانی دیگر ناآگاهی والدین از روشهای تربیتی، فرزندسالاری را بر خانواده حاکم می کند.

● همه تقصیر را به گردن بچه ها نیندازید

دکتر شمس الدین ناظمی، عضو هیأت علمی دانشگاه فردوسی در مورد پدیده فرزندسالاری در وهله اول والدین را مقصر می داند و می افزاید: متأسفانه بعضی از پدر و مادرها وظیفه اصلی خود را که تعلیم و تربیت است فراموش کرده و فقط به فکر پول درآوردن هستند چون فکر می کنند اگر بچه ها هر چه را که می خواهند برایشان فراهم کنند وظیفه اصلی خود را انجام داده اند. حال آنکه فرزندان بیشتر به صحبت و توجه والین نیاز دارند.

به گفته وی، وقتی در ذهن بچه ها مادیات به عنوان یک عامل اساسی خوشبختی نقش می بندد، در این صورت توقع به وجود می آورد و فرزند هر چه بزرگتر می شود سطح توقعش بالاتر می رود تا جایی که برای رسیدن به خواسته هایش به پدر و مادر امر و نهی می کند و انتظار دارد همه امور با توجه به تقاضا و خواسته های او انجام شود.

● تغییر جایگاهها در خانواده پدیده ای جهانی است

حمزه علی مسعودی نژاد، کارشناس ارشد مشاوره و راهنمایی نیز در این مورد به گزارشگر ما می گوید: یکی از دلایل مهمی که پدیده فرزند سالاری را به وجود آورده این است که با توجه به تغییر نسلها، جایگاهها نیز در خانواده عوض شده است.
یعنی فرزندان جای والدین را گرفته اند. به تعبیر دیگر وضعیتی به وجود آمده که فرزندان دستور می دهند و والدین اطاعت می کنند.

وی با بیان اینکه ما در گذشته این وضعیت را نداشتیم، می افزاید: فرزند سالاری در بسیاری از کشورها و قاره ها وجود داشته است.

به عنوان مثال بعد از قرن ۱۶ و پس از رنسانس در اروپا می بینیم وقتی جایگاههای تربیتی مطرح می شود، والدین اختیارات زیادی به فرزندان می دهند اما اختیارات کاملاً کنترل شده و در حالی که به نظرات آنان اهمیت می دهند سعی می کنند جایگاه والدین و فرزندان حفظ شود.

ولی این فرهنگ وقتی به کشورهای جهان سوم مثل شمال آفریقا و شرق آسیا رسوخ می کند، والدین به علت ناآشنایی به حدود مسایل تربیتی، فرصتهای زیادی در اختیار فرزندانشان می گذارند اما نمی توانند آنان را کنترل کنند و در نتیجه خودمحور و متمرد بار می آیند.

مسعودی نژاد در ادامه می افزاید: نسلها با توجه به اینکه با یکدیگر متفاوتند هر نسلی شرایط خاص خود را دارد.

نسل گذشته، نسل تحکم پدر و مادر بخصوص پدران بود و باعث شد فرزندان با شرایط تربیتی و شاخصهای خاص آن زمان تربیت شوند. اما نسل که عوض شد بنا به دلایلی چون نتوانستند جلوی بعضی از مسایل را بگیرند به بعضی از رفتارهای کودکان توجه نشد و آنها را به حال خود رها کردند به همین خاطر بعد از مدتی این رفتارها به حدی رسید که در جامعه به صورت نمودی غیراخلاقی مطرح شد به طوری که دیگر نتوانستند جلوی آن را بگیرند. به عنوان مثال احترام گذاشتن به والدین که در گذشته یکی از واجبات به شمار می رفت ولی نسل جدید کمتر به آن اهمیت می دهند.

● چه کسی مسؤول است؟
همین کارشناس در ادامه می گوید: به هر حال بچه ها بزرگ می شوند و پله های ترقی را طی می کنند، ما که نمی توانیم جلوی رشد بچه ها را بگیریم ولی یکی از کارهایی را که می توانیم انجام دهیم این است که باید شرایطی را فراهم کنیم که فرزندان ما درست رشد کنند و درست تربیت شوند.

این مسأله خیلی مهم است. باید دید چه کسی مسؤول است. خانواده، مدرسه، یا جامعه؟ به هر صورت نقش همه افرادی که با بچه ها سروکار دارند اهمیت دارد. این نقشها باید به قدری دقیق و درست عمل شود که بچه ها جایگاه خود را بشناسند و بدانند چه وظایفی دارند و در چه مقامی باید قرار بگیرند. والدین نیز لازم است با توجه به رشد و نیازهای فرزندان خود به آنها سرویس بدهند.

به گفته این کارشناس مشاوره، اگر نیازهای فرزندان در صدر امور خانواده قرار بگیرد سبب می شود فرزندان حاکم مطلق خانواده شوند و همه امور با توجه به خواست و دستورات آنان انجام پذیرد. بنابراین اطلاع نداشتن والدین از نحوه صحیح تربیت یکی از مهمترین دلایلی است که فرزندسالاری را به وجود می آورد.

همین کارشناس در ادامه می گوید: مسأله دیگر بحث اعتماد به نفس پایین والدین است.
به اعتقاد وی بعضی اوقات زن سالاری یا مردسالاری نیز ممکن است فرزندسالاری را به وجود آورد. به عنوان مثال اگر مرد خواسته باشد به تنهایی تحکم کند و فرزندش را در قالب دستورات خود بدون در نظر گرفتن نظر همسرش تربیت نماید، فرزند بر مادر حاکم می شود، در این صورت وقتی بزرگتر شد و قدرت پیدا کرد بر پدر نیز حاکم خواهد شد.

عکس این هم صادق است یعنی اگر زن سالاری بر خانواده حاکم باشد، فرزند به همین نسبت در مقابل پدر خواهد ایستاد و در آینده که قدرت گرفت در مقابل مادر نیز می ایستد.

مسعودی نژاد یکی دیگر از عوامل فرزندسالاری را حضور نداشتن به موقع والدین در منزل می داند و می افزاید: وقتی حضور پدر در منزل کمرنگ باشد، چون فرزند پسر نمی تواند به راحتی از مادر اطاعت کند بر او حاکم می شود. فرزند دختر نیز آن احساساتی را که باید به پدرش داشته باشد در صورت حضور نداشتن به موقع او، در بیرون از منزل به مرد دیگری ابراز می کند و این امر باعث می شود برخی رفتارهای خارج از اصول خانواده به وجود بیاید و در نهایت موجب بروز پدیده فرزندسالاری می شود.

● رفتار نادرست، تبعات ناخوشایند

وی در پایان یادآور می شود: اگر ما نتوانیم در کودکی درست با فرزندانمان رفتار کنیم و نیازهای آنان را با آگاهی از مراحل رشدشان در نظر بگیریم به طور حتم در جوانی بر ما حکومت خواهند کرد و طبیعتاً چون هنوز به درجه رشد تکمیلی نرسیده اند و نمی توانند از تدبیر و عقلشان کمک بگیرند دچار مشکل خواهند شد و ما را نیز درگیر خواهند کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 16:11  توسط | 
به گفته رابرت استرنبرگ، روان‌شناسِ شناختی، خلاقیت را می‌توان چنین تعریف کرد: «... فرایند به وجود آوردن چیزی که هم بدیع و تازه باشد و هم باارزش و به درد بخور» (۲۰۰۳). خلاقیت به معنی یافتن راه‌های جدید برای حل مشکلات و نزدیک شدن به شرایط است. خلاقیت، مهارتی نیست که فقط منحصر به هنرمندان، موسیقیدانان یا نویسندگان باشد. بلکه مهارت سودمندی است که در همه مردم می‌تواند وجود داشته باشد. راهنمائی زیر به افزایش خلاقیت شما کمک می‌کنند:

۱- نسبت به رشد خلاقیت متعهد باشید

نخستین گام این است که خود را به طور کامل وقف رشد و توسعه توانائی‌های خلاقانه خود کنید. از تلاش دست برندارید. هدف گذاری کنید، روی کمک دیگران حساب باز کنید و برای رشد مهارت‌های خود، زمانی را در هر روز کنار بگذارید.

۲- خبره شوید

یکی از بهترین راه‌ها برای رشد خلاقیت، خبره شدن در آن حوزه است. با داشتن درک عمیق از موضوع، بهتر قادر خواهید بود که به تفکر درباره راه‌حل‌های ابتکاری و نوآورانه برای مسائل بپردازید.

۳- برای کنجکاوی خود ارزش قائل شوید

یکی از موانع متداول بر سر راه خلاقیت، کم اهمیت دادن به کنجکاوی است. هنگامی که کنجکاوی شما نسبت به چیزی برانگیخته می‌شود به جای آن که خود را سرزنش یا توبیخ کنید، به تحسین خود بپردازید و به خود پاداش دهید. برای خود این فرصت را به وجود آورید که به کشف موضوعات تازه بپردازید.

۴- باور کنید که خلاقیت به خودی خود با ارزش است

رشد انگیزه‌های درونی بسیار اهمیت دارد. این باور را در خود تقویت کنید که خلاقیت به خودی خود ارزشمند است حتی اگر به دستاورد خاصی منجر نشود.

۵- خطرپذیر باشید

برای تقویت مهارت‌های خلاقانه خود، باید آماده خطرپذیری باشید. ممکن است تلاش‌های شما همیشه به موفقیت نیانجامد امّا مطمئن باشید که تقویت استعدادهای خلاقانه و دستیابی به مهارت‌های تازه در آینده به دردتان خواهد خورد.

۶- به خود اعتماد داشته باشید

بی‌اعتمادی به توانائی‌های خود، مانع خلاقیت می‌گردد. به همین دلیل، تقویت حس اعتماد به نفس اهمیت زیادی دارد. پیشرفت‌هایی که به دست آورده‌اید را ثبت کنید، از تلاش‌های خود خشنود باشید و همیشه در صدد یافتن راهی برای تحسین خلاقیت خود باشید.

۷- زمان لازم را برای خلاقیت در نظر بگیرید

اگر زمان لازم و کافی را برای رشد استعدادهای خلاقانه خود اختصاص ندهید، در این کار موفق نخواهید شد. در هر هفته زمانی را برای تمرکز بر روی یک نوع پروژه خلاقانه کنار بگذارید.

۸- نگرش‌های منفی را کنار بگذارید

براساس یک مطالعه پژوهشی که در سال ۲۰۰۶ صورت گرفته و نتایج آن در مجله آکادمی ملّی علوم به چاپ رسیده است، نگرش مثبت می‌تواند توانایی شما در تفکر خلاقانه را افزایش دهد. بدین خاطر، بر روی حذف و کنار گذاشتن افکار منفی یا خود-انتقادی که می‌تواند مانع رشد مهارت‌های خلاقانه شما گردد، تمرکز کنید.

۹- بر ترس خود از شکست غلبه کنید

ترس از اشتباه کردن یا شکست خوردن از پیشرفت شما جلوگیری می‌کند. هرگاه چنین افکار و احساسی به سراغتان آمد، به خودتان یادآور شوید که اشتباهات، خود بخشی از فرایند است. با وجودی که گاهی اوقات ممکن است با موانعی در مسیر خلاقیت خود روبرو شوید امّا نهایتاً به اهداف خود خواهید رسید.

۱۰- برای به دست آوردن ایده‌های جدید از یورش فکری استفاده کنید

یورش فکری روش متداولی در محیط‌های علمی و حرفه‌ای است امّا می‌تواند به عنوان ابزاری قدرتمند برای رشد خلاقیت نیز مورد استفاده قرار گیرد. قضاوت‌های خود را کنار بگذارید و شروع به نوشتن هر ایده و راه‌حلی که به نظرتان می‌رسد بکنید. هدف از این کار، تولید هر چه بیشتر ایده در یک دوره زمانی کوتاه است. سپس بر روی پالایش و روشن‌تر کردن ایده‌های خود تمرکز کنید تا به بهترین گزینه ممکن دست یابید.

۱۱- بدانید که اغلب مسائل راه‌حل‌های متعدد دارند

بار بعد که به حل مساله‌ای پرداختید، سعی کنید به دنبال راه‌حل‌های مختلف بگردید. به جای آن که مستقیماً به سراغ نخستین ایده‌ای که به فکرتان رسید بروید، کمی تامل کنید و به راه‌های دیگر برای نزدیک شدن به مساله فکر کنید. این کار ساده، راه خوبی برای ایجاد مهارت‌های حل مساله و تفکر خلاق در شماست.

۱۲- برای فعالیت‌های خلاقانه خود دفتر یادداشت تهیه کنید

برای پیگیری فرایند خلاقیت در خود و ایده‌هایی که به نظرتان رسیده است، دفترچه یادداشتی درست کنید. وجود این دفترچه کمک شایانی به بازتاب دستاوردهای شما و در نظر گرفتن راه‌حل‌های احتمالی دیگر خواهد بود. ایده‌هایی که در این دفترچه ثبت می‌شوند می‌توانند در آینده الهام بخش شما گردند.

۱۳- نقشه ذهنی ایجاد کنید

«نقشه ذهنی» وسیله خوبی برای مرتبط ساختن ایده‌ها و جستجو برای پاسخ‌های ابتکاری و خلاقانه به سوالات است. نقشه ذهنی چنین درست می‌شود: ابتدا موضوع یا واژه اصلی را روی کاغذ بنویسید. سپس عبارات یا ایده‌های مرتبط را پیرامون آن بنویسید و به آن پیوند دهید. این روش با وجودی که شبیه یورش فکری است امّا به شاخه شاخه شدن ایده‌ها کمک می‌کند و امکان مشاهده چگونگی ارتباط آن‌ها با هم را فراهم می‌سازد.

۱۴- خود را به چالش بکشید

فرایند رشد مهارت‌های خلاقانه، پایان پذیر نیست. بنابراین، چالش مداوم خود به منظور رشد بیشتر قابلیت‌ها و توانائی‌هایتان بسیار اهمیت دارد. به جستجوی رویکردهای پیچیده‌تر برآئید، چیزهای جدید را امتحان کنید و از به کارگیری همان راه‌حل‌هایی که در گذشته استفاده کرده‌اید اجتناب نمائید.

۱۵- روش «۶ کلاه» را امتحان کنید

روش «۶ کلاه» مستلزم نگاه کردن به مساله از ۶ دیدگاه متفاوت است. با این کار می‌توانید نسبت به موقعی که فقط از یک یا دو دیدگاه به مساله می‌نگریستید، ایده‌های بیشتری به دست آورید.

کلاه قرمز: به وضعیت طور احساسی بنگرید. احساستان به شما چه می‌گوید؟

کلاه سفید: به وضعیت به طور عینی بنگرید. واقعیت‌ها چه هستند؟

کلاه زرد: به وضعیت با دید مثبت بنگرید. کدام عناصر راه حل عمل خواهند کرد؟

کلاه سیاه: به وضعیت با دید منفی بنگرید. کدام عناصر راه حل عمل نخواهند کرد؟

کلاه سبز: خلاقانه فکر کنید. ایده‌های دیگر چه هستند؟

کلاه آبی: کلّی و جامع فکر کنید. بهترین راه حل کلّی چیست؟

۱۶- به دنبال منابع الهام‌بخش بگردید

هرگز انتظار نداشته باشید که خلاقیت به یکباره اتفاق افتد. به دنبال منابع جدید الهام‌بخش برای به دست آوردن ایده‌ها و انگیزه‌های تازه که به تولید پاسخ‌های یگانه به سوالاات می‌انجامد، بگردید. کتاب بخوانید، از موزه‌ها بازدید کنید، به موسیقی مورد علاقه‌تان گوش کنید و یا به بحث سازنده با یک دوست بپردازید. از هر روش یا راهبردی که برایتان مفیدتر است استفاده کنید.

۱۷- برای خلاقیت، فرصت ایجاد کنید

علاوه بر جستجوی منابع الهام‌بخش، باید خودتان نیز فرصت لازم را برای خلاقیت ایجاد کنید. مثلاً در دست گرفتن یک پروژه تازه یا پیدا کردن ابزارهای جدید برای استفاده در پروژه‌های فعلی.

۱۸- سناریوهای متفاوت را در نظر بگیرید

به هنگام تمرکز بر روی حل یک مسأله، از سوالات «چه می‌شود اگر ... » برای در نظر گرفتن سناریوهای احتمالی استفاده کنید. اگر این راه را در پیش گیریم نتیجه‌اش چه خواهد شد؟ با نگاه کردن به این سناریوهای مختلف، بهتر می‌توانید به راه‌حل‌های خلاقانه برای مسائل دست یابید.

۱۹- از روند نما استفاده کنید

که پروژه جدیدی را در دست می‌گیرید، روندنمایی (فلوچارت) برای نمایش پروژه، از ابتدا تا انتها، بکشید. به مسیرها یا دنباله مختلف رویدادهایی که ممکن است اتفاق افتد نگاه کنید. روند نما به شما کمک می‌کند که محصول نهایی را بهتر مجسم کنید و مشکلات احتمالی را از میان بردارید.

۲۰- از روش «گلوله برف» استفاده کنید.

تا کنون متوجه شده‌اید که چگونه یک ایده خوب معمولاً به ایده خوب دیگری می‌انجامد؟ شما می‌توانید با استفاده از روش «گلوله برف» به هنگام تولید ایده برای پروژه‌های خود، از این مزیت بهره‌مند شوید. اگر ایده برای کار جاری شما مفید و مناسب نباشد، آن را برای کارهای بعد و استفاده در پروژه‌های آتی کنار بگذارید.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 16:9  توسط | 
پنج ثانیه . این زمانی است که می توانید اولین ﺗﺃثیر مهم خود را روی اشخاص بر جای بگذارید . پنج ثانیه طول می کشد تا خودتان را معرفی کنید و اسم طرف مقابل را به خاطر بسپارید . تنها پنج ثانیه . چه زمان کوتاه تری را برای موفقیت در زمینه های کسبی و روابط اجتماعی سراغ دارید؟

دیل کارنگی نویسنده و سخنران مشهور می گفت (( شیرین ترین صدا در هر زبانی نام یک شخص است.)) در این زمینه تردیدی نیست . وقتی اسم کسی را به زبان می رانید به او احساس بسیار خوبی می دهید. وقتی نام کسی را که اخیراً ملاقات کرده اید به خاطر می آورید به او احساس مهم بودن می دهید . وقتی اسامی اشخاص را در خاطر نگه می دارید نشان می دهید که به صحبت آنها گوش داده اید ، با این کار ، با اشخاصی که به تازگی با آنها آشنا می شوید ارتباط موثر برقرار می سازید و موانعی را که اغلب میان اشخاص با هم غریبه هست از میان برمی دارید.

چرا اسامی اشخاص را فراموش می کنیم ؟؟؟

علت اصلی فراموش کردن اسامی اشخاص این است که درلحظه معرفی دقت لازم را به عملنمی آوریم وبه همین دلیل اصولاً اسامی آنها را نمی شنویم .در این فکر هستید که بعداً چه می خواهید بگویید و یا به این فکر می کنید که آنها درباره شما چه فکر می کنند : (( بعد از سلام واحوال پرسی چه بگویم ؟)) ((آیا موهایم مرتب است؟))( مطﻤﺌن هستم که حرف احمقانه ای خواهم زد .) (امیدوارم ﺗﺃثیر خوبی برجای بگذارم .)(نمی دانم ...)

سایر حواس پرت کن ها مانند موسیقی با صدای بلند و یاصحبت کردن اشخاص نیز می تواند سببی باشد تا نامی را فراموش کنید.اما نبود علاقه مهمترین علت فراموش کردن نام اشخاص است.اگر به خود بگویید (( احتمالاً این شخص را برای بار دوم نخواهم دید دراین صورت چرا زحمت به خاطر سپردن او را به خودم بدهم ، صحنه را برای برقراری یک گفت وگوی کوتاه و بی دوام و غیر صمیمانه فراهم کرده اید.

ثانیه اول : به لحظه معرفی توجه کنید .

با توجه کردن کامل به شخص به هنگام معرفی ، کاری کنید که او بداند برای شما دانستن اسم او مهم است . تماس چشمی مستقیم برقرار نمایید . تبسم گرمی تحویلش بدهید و با او صمیمانه وبه گرمی دست بدهید . اگر برای لحظه ای دست او را در دست خود نگه دارید برای شناخت مطلب بعدی یعنی نام او آمادگی بیشتری پیدا می کنید.

ثانیه دوم : به اینکه چه بگویید فکر نکنید .منتظر شنیدن اسم باشید.

این لحظه ای است که شما منتظر آن هستید وبنابراین ، این لحظه را صرف فکر کردن به اینکه به او چه می خواهید بگویید نکنید . تمام توجه اتان را به او بدهید و به تک تک حروف اسم او فکر کنید . اگر اسمش را درست متوجه نشدید بگویید (( ببخشید متوجه اسمتان نشدم )) اگر اسم او برای شما غیر متعارف است، مثلا اگر اسم خارجی است و یا هنوز مطﻣﺌن نیستید که او چه گفت از او بپرسید (( ببخشید ممکن است اسمتان را هجی کنید . می خواهم آن را درست یاد بگیرم .))

ثانیه سوم :اسم را به صدای بلند تکرار کنید.

اسم او را تکرار کنید تا از درست فهمیدنش مطﻤﺌن گردید .برای لحظه ای فکر کنید که اسم او را روی پیشانی اش نوشته اند. ممکن است کمی عجیب به نظر برسد اما موثر است . به خصوص برای اینکه اسم اورا بعداً به خاطر آورید موثر است . تکرار اسم منافع دیگری نیز دارد .اول ، طرف مقابل متوجه می شود که شما به حرف او گوش دادید . از سوی دیگر به این نتیجه می رسد که شما برای دانستن اسمش تمرکز کافی داشته اید. دوم، اگر اسم او را به اشتباه آموخته باشید ، او می تواند شما را تصحیح کند. وسرانجام با تکرار اسم ، شما به آن فکر می کنید ، آن را به زبان می آورید و بعد دوباره آن را می شنوید .این گونه به سه تکرار می رسید . از آن گذشته همان طور که اغلب متخصصان هم قبول دارند تکرار کردن مهمترین اقدام برای به خاطر سپردن است . با تمرین کردن همه چیز عالی می شود

ثانیه چهارم : به کسی که اورا می شناسید و هم اسم این شخص است فکر کنید .

به اشخاصی که آنها را می شناسید و اسمشان فکر کنید . احتمالش زیاد است که وقتی به شخص جدیدی برمی خورید اسم او مشابه اسم کسی باشد که از قبل او را می شناسید . این به شما کمک می کند تا اسم جدید را به خاطر بسپارید.وقتی به هم معرفی می شوید به کسی فکر کنید که هم اسم این شخص جدید است. این شخص می تواند یکی از بستگان ، آشنایان و یا حتی یکی از حیوانات دست آموز خانگی باشد. می توانید همیشه شخص واحدی را در نظر بگیرید و هر گاه با کسی با نام مشابه او روبه رو شدید ، او را به خاطر بیاورید . مثلا هر وقت به کسی با نام باربارا برخورد کردید به یاد عمه باربارا بیفتید. نیازی به این نیست که آنها را شخصا بشناسید . نام می تواند از آن یک بازیگر سینما باشد . یا اسم کسی باشد که آن را قبلاً شنیده اید.

ثانیه پنجم : درجریا ن صحبت و در پایان آن اسم او را تکرار کنید .

(( پت ، وقتی می گویی ...)) (( جان ، چطور شد به این نتیجه رسید که ...؟ ))

((الین ، برایم خیلی جالب بود که گفت ...)) ((جین چطور می تونم با تو در تماس باشم؟))

وقتی اسم کسی را به زبان می رانید با او ارتباطی شخصی ایجاد می کنید و شرایطی فراهم می آید که وقتی دوباره او را دیدید اسمش را در خاطر بسپارید

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 16:6  توسط | 

یک ضرب المثل قدیمی بین متخصصان مغز و اعصاب وجود دارد که چیزی شبیه این جمله است: مغز زنان 250 دلار و مغز مردان 5000 هزار دلار (البته بعد از مرگ)است. دلیل اصلی این قیمت گذاری چیست؟ شاید به راستی مغز زنان بیشتر مورد استفاده قرار گرفته است.

تفاوت های ساختاری و ترکیبی بین مغز زنان و مردان چگونه است؟

تا کنون کنجکاوی بسیاری در مورد عملکرد این ارگان وجود داشته،اما باید گفت که کمترین اطلاعات حاصل شده است. محققان طی این بررسی ها تفاوتهای شگفت انگیزی بین مغز زنان و مردان یافته اند. برای سالیان سال تصور می شد که تفاوت جنسی در عملکرد مغزی توسط هورمون های جنسی تستسترون و استروژن کنترل می شود. ولی اکنون دریافته اند که بین چهار لوب مغز زنان ومردان از نظر عملکرد، تولید مواد شیمیایی و اندازه تفاوت وجود دارد. تمایل زنان برای همدلی و گیرایی اجتماعی مربوط به بخشی از مغز است که ایستموس یا تنگراه نام دارد.


 تنگراه باریکه ای از بافت است که دو بخش -isthmus- بزرگتر اندام را به هم وصل می کند. در مورد این بخش نیز باید گفت که ایستموس نیمکره چپ مغز را به نیمکره راست پیوند می دهد. این بخش در زنان ضخیم تر از مردان است و همین ارتباط قوی تر بین دو نیمکره مغز می تواند دلیل موفقیت زنان در برقراری ارتباط عاطفی از طریق زبان باشد.


به طور کلی نیمکره چپ مغز مسئول فعالیت های منطقی و ظریف و موشکافانه است. خواندن، نوشتن، تجزیه و تحلیل و دانش و مهارت و مدیریت علوم برعهده این بخش می باشد. نیمکره راست مسئول تفکرات خیالی و تصورات و هنر است که در خلق ، استنباط، احساس و شوخ طبعی نقش دارد. البته به خاطر نقش کم تر آن در چرخه علوم ، این بخش نیمکره کوچکتر یا کهتر شناخته می شد. مسلما می توان فهمید که ارتباط قوی تر بین این دو نیمکره چه قدر دارای مزیت است. برای مثال نیمکره چپ مغز با توجه به پردازش های نیمکره راست ، بیان بهتری از احساس را ارائه خواهد داد.

در حالیکه تصور می شود که مغز مردان از نظر فیزیکی بزرگتر است- زیرا اندازه مغز با اندازه بدن مرتبط است- باید گفت که کورتکس (قشر مخ) زنان 15 تا 20 % بزرگتر از مردان است. این بخش از مغز، مسئول عملکردهای اولیه ای مثل سخنرانی، حرکت و استنباط و احساس است. ولی در مقابل این مزیت تکامل یافته مغز زنان ، بخش سفید مغز مردان پاسخگو خواهد بود.


به طور کلی بخش سفید مغز مسئول ارتباطات درونی مغز است. این بخش ، همه آنچه مغز فرا گرفته است را سازماندهی می کند. و باید گفت که هر چه ارتباطات و اتصالات بخش سفید مغز بیشتر باشد ، فرد باهوش تر است.

مولفه های علوم و دانش – حافظه، احساس و مهارتها- همگی به بخش های مختلف مغز واگذار شده است و تنها زمانی که به طور موثر باهم ارتباط برقرار کنند به طرز صحیح و قابل مورد استفاده قرار می گیرند. یعنی هر چه قدر ارتباطات بخش سفید مغز بیشتر باشد ، توانایی سازماندهی، توجه به جزئیات ، ارتباطات فضایی و حل مشکلات بیشتر خواهد بود.

مردان جوان به صورت روشمند و سیستماتیک فکر می کنند و همین مسئله دال بر توجه آنها به بازی لوگو در کودکی است. یعنی تمایل زیادی به فهم سیستم های هندسی و تجسم کردن دارند و در مردان بالغ توانایی رهیابی و مهندسی از نشانه های این قابلیت است.

با همه این اوصاف باید گفت که تفاوت مغز زنان و مردان نباید بیش از اندازه مورد تاکید قرار بگیرد. محققان معتقدند که تفاوت های عصبی هر فرد بیشتر از تفاوت های بین زنان ومردان قابل مشاهده و توجه است.


برای مثال باید گفت که تعدادی از بافت های عصبی در جسم پنبه ای مغز هر فرد تا سه برابر می تواند متفاوت باشد. بنابر این علی رقم بعضی از ادعا ها نظیر اینکه" افراد راست تخیلی و افراد چپ مغز حسابگر هستند" باید گفت که آنچه دیده شده، خوانده شده و تاکنون کشف شده است، هنوز رمزگشای دنیای درون هر فرد نیست.

منبع : www.iran-world.com

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 16:1  توسط | 

افسردگي اساسي يكي از مهمترين بيماريهاي ناتوان كننده است كه امروزه تعداد زيادي از مردم را در جهان درگير كرده است.
افسردگي توانايي شما را در عملكر د ، تفكر و احساس تحت تأثير قرار مي ده د . بطور ويژه افسردگي يك مشكل عاطفي است كه
با غمگي ني يأس و نااميدي فراگير مشخص مي گرد د . فرد افسرده اغلب لذت بردن از زندگي را مشكل در مي ياب د . احساس
تنهايي شديدي م ي كند. و براي درگير شدن در فعاليت هاي روزمره زندگي از نيرويي كم برخوردار اس ت . بسياري از مردم د ر
دوره هايي از زندگي خود نسبت به رويدادهاي زندگي احساس دلسردي مي كنن د . بهرحال، افسردگي واقعي عميقتر و طولاني تر
بوده و كل وجود شخص را تحت تأثير قرار مي دهد.
افراد داراي افسردگي آرزوي روزي بهتر را مي كنن د ، اما اميدي براي آمدن چنين روزي ندارن د . آنها نمي دانند كه چطور مي
توانند احساس بهتري داشته باشند كساني كه از افسردگي رنج مي برند ممكن است نوسانهاي خلقي شديدي را تجربه م ي كنند و
يا بخواهند كه از تعاملات اجتماع ي كناره گيري كنن د . احساس ناكامي و ناتواني در پايان دادن به آ ن ، موجب دلسردي بيشتر آنها
مي شود. در مواردي ، افسردگي براي مدت زمان طولاني تري ماهها و حتي س الها ، طول م ي كشد، يك راه براي مقابله با افسردگي
تعيين شدت آن، فهم اثرات آن از زمان شروع تا كنون، و جستجوي شيوه هاي درماني است.
شدت افسردگي 􀂉
افسردگي به طرق گوناگون زندگي شخص را تحت تأثير قرار مي ده د . تا اندازه زياد، نوع و شكل ظاهري افسردگي به الگوي
مقابله اي، شخصيت و سطح قبلي عملكرد شخص وابسته است. در زير چند علامت افسردگي ذكر شده است . آنها را بخوانيد و
وضعيت خود را با شاخصهاي مربوط مقايسه كنيد.
هيجانها 􀂉
_ كندي در ابراز عاطفي يا گريه كردن هاي مكرر
_ اشكال در لذت بردن از فعاليت هاي زندگي
• كاهش در ميل جنسي
• احساس عميق گناه و شرم
• احساس نااميدي در زندگي
• احساس سردي يا دوري نسبت به خانواده و دوستان
رفتار: 􀂉
• كاهش علاقه جهت شركت در فعاليت هاي قبلاً لذت بخش
• كاهش علاقه جهت حفظ بهداشت شخصي
• غفلت از مسئوليت ها
• كاهش توانايي مقابله
• آسيب به توانايي ارتباط با ديگران (از قبيل تحريك پذيري، طعنه زدن)
شكايات بدني: 􀂉
• فقدان انرژي
• خوردن اجباري يا فقدان اشتها
• سردرد، پشت درد يا دردهاي عضلاني عمومي بدون علت خاص
• بي خوابي يا خواب زياد
اگر شما چند تا اين نشانه ها را داري د ، احتمالاً به طور جدي افسرده اي د ، مشاوره با يك متخصص در شيوه هاي مقابلة ما با آن
مؤثر و مفيد خواهد بود. يك گام در اين مسير، فهم و شناخت علل مختلف افسردگي است.
چه چيزي باعث افسردگي مي شود؟
افسردگي توسط علل مختلف ايجاد مي شو د . بعضي از دوره هاي افسردگي ناشي از موقعيت هاي زندگي هستند . به عنوان مثا ل ،
مرگ شخص مورد علاق ه ، از دست دادن شغل و يا نا اميدي ناشي از شكست در ورود به دوره هاي فوق ليسانس همگي مي
توانند موجب افسردگي شوند. بهر حال وقتي افسردگي شخص نيست، افسردگي به دليل فقدان درمان ممكن است بدتر گردد.
علاوه بر عوامل موقعي ت ي، فشارزاهاي ديگر نيز مي توانند موجب افسردگي شون د . عدم تعادل شيمياي ي ، عوامل شخصيت ي ، مصرف
دارو و الك ل ، بيماري جسماني و تغذيه ناكافي همگي مي توانند موجب افسردگي شوند. با د نظر گرفتن اينكه عوامل بسياري مي
توانند بر روي بهداشت رواني تأثير بگذارند، نكته مهم بازنگري سبك زندگي فرد واعمال و رفتارهاي بهداشتي اوست.
روشهاي درمان: 􀂉
همه اشكال افسردگي در صورت تحت تأثير قرار دادن عملكرد بايد جدي تلقي گردند. توجه دقيق جهت تعيين منبع افسردگي
تعارض دروني، عواطف سركوب شده، و تغييرات رفتاري  جهت فهم و تعيين شيوه رشد و گستر ش افسردگي و شيوه هاي
درماني بسيار مهم و الزامي است.
پيشنهادهاي كليدي براي كاهش افسردگي عبارت هستند از:
ورزش جهت كاهش تن ش ، بازنگري فعاليتهاي ذهني جهت زدودن افكار مزاحم روزمره تغيير در جنبه هاي معمول زندگ ي ، ايجاد
يك نظام حمايت ي ، و پيدا كردن يك شيوه بهداشتي (سالم) جهت ابراز عواط ف . اگر اين روشهاي اوليه در كاهش و از بين بردن
ناراحتي مؤثر نباشن د ، روشهاي ديگري نيز در دسترس هستن د . مي توانيد جهت بررسي شيوه هاي مختلف با يك دوس ت ، همسر ،
روحاني، مشاور حرفه اي يا روان پزشك صحبت كني د . علاوه بر روشهاي درماني فو ق ، درمانهاي دارويي نيز وجود دارند كه با
اثربخشي قابل ملاحظه اي به كاهش افسردگي كمك مي كنند.
اگر خواهان كمك حرفه اي براي مقابله با افسردگي هستي د ، مي توانيد با يك مشاوره حرفه اي در دفتر مشاوره دانشگاه تماس
برقرار نمائيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 13:5  توسط | 

خیلی ها بارها از من سوال کرده اند که آیا می توان دوباره به وضع سابق برگشت؛ یعنی همه چیز دوباره مثل روز اول آشنایی یا روز اول عاشق شدنمان شود؟
پاسخ من این است: شما نمی توانید برای تمام عمر عاشق شوید. بالاخره یک روز می آید که از عشق بیرون می آیید. تغییر تنها مسئله دائمی و ثابت در دنیاست. زندگی همیشه آنطوری که هست نمی ماند.
 
به دلیل همین تغییر است که زندگی همیشه زیبا است.
 
اما به خاطر ایمانتان می توانید تا پایان عمر کنار هم بمانید.
 
برای اینکه رابطه تان را بادوام نگه دارید، باید یاد بگیرید چطور به دعواها و مشاجراتتان پایان داده و اختلافات را از میان بردارید.
ادامه مطلب:
1. مراقب اوقاتی باشید که می خواهید با قدرت هر چه تمامتر حرف خودتان را به کرسی بنشانید.
 
 از بحث کردن با او درمورد اینکه کجا می رود و کجا می آید، چرا برای بچه ها به اندازه کاف یوقت نمی گذارد، چرا آنطور که شما دوست دارید جلوی دوستانتان رفتار نمی کند، چرا مدل موهایش را آنطوری درست می کند و از این قبیل، خودداری کنید.
 
باید بفهمید که با این کارها فقط می خواهید همسرتان را آنطور که خودتان دوست دارید بسازید، نه طوری که خودش دوست دارد زندگی کند.
 
2. بدانید که وقتی احساس آزردگی یا رنجیدگی می کنید، این احساس واکنش خودتان است.
 
یک روز صبح ممکن است با حس ناراحتی به سر کار بروید، یا به خاطر یک تجربه بد، احساس کنید که اعتماد به نفستان به شدت پایین آمده است.
 
همسرتان جلو می آید و در آغوشتان می گیرد، و بعد حس خوبی نسبت به خودتان پیدا می کنید.
 
اما امروز نه. امروز دچار تردید، اضطراب و ناامنی درمورد خودتان شده اید و عمل همسرتان را اشتباه می گیرید و ناراحت می شوید. اینجاست که دعواها و قهر کردن ها شروع می شود.
 
پس یادتان باشد. اگر احساس می کنید از نظر عاطفی ناراحت و آزرده خاطر هستید، همه اش به خاطر رفتار و حرف های دیگران نیست، به رفتار و واکنش خودمان هم بستگی دارد.
 
3. به خودتان یادآور شوید که قدرت متوقف کردن همه چیز را دارید.
 
اگر دوست داشته باشید با واقعیت روبه رو شوید و واکنشی درست و مناسب انتخاب کنید، مطمئناً خواهید توانست رابطه تان را با همسرتان بادوام نگه دارید.
 
این را همیشه به یاد داشته باشید: هیچ کس به مسائل آنطور که واقعاً هست واکنش نشان نمی دهد، بلکه به تصاویر و افکاری از آن مسئله که ساخته و پرداخته خودشان است واکنش نشان می دهند.
 
اکثر اوقات، رفتار و واکنش های همسر شما واقعاً به منظور ناراحت کردن یا دلسرد کردن شما نیست، فقط به این دلیل است که او آن مسئله یا مشکل را به طریقی متفاوت از شما می بیند و درک می کند.
 
همیشه از خودتان بپرسید، چرا او (همسرتان) اینطور رفتار کرده است؟
 
4. نظرات خودتان را به واقعیت نچسبانید.
 
 واقعیت: خانمتان می خواهد کمی آزادی بیشتری داشته باشد و کمی از شما فاصله بگیرد. نظر شما: رابطه ما دیگر هیچ اهمیتی برای او ندارد.
 
 واقعیت: دوست پسرتان غذایی که خودش دوست دارد را سفارش می دهد. نظر شما: او هیچوقت فکر نمی کند که من امروز دوست دارم چه بخورم.
 
واقعیت: شوهرتان از سر کار که برمی گردد لباسهایش را روی تخت ولو می کند. نظر شما: این کار را عمداً برای اذیت کردن من انجام می دهد.
 
با این طور فکر کردن آشوبی راه می اندازید. همین مسائل پیش پا افتاده است که منجر به جر و بحث و دعواهای شدید می شود.
 
از خودتان بپرسید، آیا دارید به نظرات خودتان واکنش می دهید؟
 
5. با خودتان تمرین کنید که بتوانید همسرتان را با شخصیت خود تحت تاثیر قرار دهید.
 
یک چیز را می دانید؟ خیلی از آدم ها خودشان را آنقدر پست و ناتوان می بینند که فکر می کنند نمی توانند یک دعوا و مرافعه با همسرشان را حل کنند.
 
پس چه می کنند؟ به این دعوا و مشاجره همینطور ادامه میدهند.
 
فقط کافی است به خودتان یادآور شوید که دو نفر آدم متفاوت، ممکن است به شکل متفاوتی به یک مسئله نگاه کنند. اگر دیدید که به خاطر یک مسئله خیلی کم اهمیت به دعوا و مشاجره ادامه می دهید، تصمیم بگیرید که همان موقع این بحث الکی را متوقف کنید. با خودتان بگویید که ارزشش را ندارد به خاطر موضوع به این کم اهمیتی، رابطه فوق العاده خودتان را خراب کنید.
 
یادتان باشد، یک رابطه لزوماً به این معنا نیست که هیچوقت نباید با طرف مقابلتان بحث و دعوا داشته باشید. مهم این است که بتوانید سریع از این مشاجرات بیرون آمده و رابطه تان را از سر بگیرید.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 12:49  توسط | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.


پیوندهای روزانه
دانلود صوت
سنجش وضعیت تغذیه ای
آشپزی
سنجش
آموزش وپرورش
مفاتیح الجنان
تعبیر خواب
کتابخانه مجازی ایران
کتابخانه اینترنتی
انجمن مطالعه وبرنامه ریزی اموزشی
فلسفه برای کودکان
محاسبه قد و وزن
فهرست روزنامه های ایران
نهج البلاغه
پایگاه حدیث
جست وجوی قران
دیکشنری آنلاین فارسی وانگلیسی
استخاره با قران
فال حافظ
دیکشنری آریان پور
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آرشیو موضوعی
روانشناسی کودک
سخنان ارزشمند
آموزش کامپیوتر
سخنان ارزشمند متفکران
پزشکی وداروها
خلاقیت وکودک
روشهای تربیتی
خانواده ونوجوان
خواب وکودک
زندگی نامه ای روان شناسان بزرگ
پیاژه
فروید
نشان های یک ازدواج موفق
روابط زناشویی
متفرقه
احکام
تستهای روان شناسی
داستان های موفقیت
کمرویی
هوش هیجانی
شخصیت شناسی
تکنولوژی فکر
دانستنیهای علمی
امور خانه داری
خداشناسی
بازیهای کامپیوتری در کودکان
زوجهای جوان
خشم وعصبانیت
هوش
روشهای مطالعه ویادگیری
کودکان بیش فعال
روان شناسی زنان
خود پنداره وعزت نفس
اثرات کمبود روی وآهن در کودکان
روشهای جذب افراد
کمر درد
دروغگوی وکودک
روان شناسی ارتباط
هینوتیزم
خوابیدن وشخصیت
تغذیه
شغل-استرس
اعتیاد
روانشناسی نوجوان
مشاوره ازدواج
خواص میوه وگیاهان دارویی
وسواس
دینی -فلسفه
مشاوره خانواده
استرس
اضطراب
خلاقیت
اعتماد به نفس
دانلود کتاب
پیوندها
مقالات روانشناسی
روانشناسی کودک
فکر نو
پزشکان
امام رضا
بهداشت وسلامتی
تغذیه ورژیم غذایی
آموزش
روانشناسی
لیست سایت های علمی
آموزش آشپزی
دکوراسیون
تشخیص بیماری
مقالات علمی ایران
پخش مستقیم وز نده حرم امام حسین
بانک صوت وفیلم مذهبی ومداحی وماه محرم
خلاقیت
خلاقیت
خلاقیت
خلاقیت
افتاب
سیتی
علمی
صنعت
خلاقیت
مجله
تبیان
اعلام نتایج
سنجش
بازیاب
دانش نیوز
پرشین
وب ساز امیر حسین
ثبت نام عتبات عالیه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

اPageRank

جستجوگر>

>
جشنواره  سراسری وبلاگ نویسی تبیان در حال برگزاری است . ثبت نام کنید
""""""" اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنيد """"""""""""

 
T r y m o v i n g y o u r c u r s e r a r o u n d o n t h i s t e x t