![]() |
![]() |
|
|
خلاقيت بـرخي از نظريه پـردازان، همچون گيلفورد، معتقدند که خلاقيت را بايد نوعي از تفکر به شمار آورد، زيرا ايده خلاق خود نوعي فکر و تصور است. گيلفورد در ابداعي ديگر مي گويد خلاقيت نوعي تازه از تفکر است که فارغ از قالب و روش از پيش تعيين شده است و بنابراين حالتي «واگرا» (divergent) دارد. با وجود اين، تعريف خلاقيت فراتر از اين بحث مي باشد. در برخي ديگر از تعاريف، خلاقيت معادل با «حل مسأيل» (problem solving) یا مسأله گشائي تلقي شده که در اشکال مختلف هنري، علمي و اجتماعي ظاهر مي شود. بدين ترتيب، خلاقيت چيزي جز حل کردن مسايل، مشکلات، تعارضات يا بن بست ها نيست. اما آيا هر حل کردن يا خلق کردني را مي توان يک «پديده خلاقه» ناميد؟ در اين باره، صاحب نظران معتقدند که هر پديده خلاقه اي حتماً بايد واجد عنصر «تازگي و نو بودن» باشد تا امتياز خلاقيت را پيدا کند. در کنار اين ويژگي، بايد به عنصر «مناسب و مفيد بودن» خلاقيت نيز توجه کرد؛ زيرا تازگي و جديد بودن يک پديده، بي آنکه داراي منافع و فوائدي باشد، ارزش چنداني نخواهد داشت. بنابراين، از مجموع اين نظرها مي توان نتيجه گرفت که: «خلاقيت به معناي خلق کردن چيزي تازه و منحصر به فرد است که به گونه اي مناسب و مفيد، موجب حل يک مسأله، سؤال يا نياز علمي، صنعتي و يا اجتماعي شود.» همان طور که در تعريف خلاقيت اشاره گرديد، خلق کردن به معناي تلفيق يا ترکيبي جديد از چيزهاست. به نظر مي رسد اين تعريف قادر نيست پوشش کاملي براي مفهوم خلاقيت پديد آورد. پس در اين حالت، ناگزيريم از مفهوم ديگري تحت عنوان «ابداع» صحبت کنيم که به معناي پديد آوردن چيزي نو و يگانه، از هيچ است. در اين تعريف، خلاقيت به چيزي تشبيه مي شود که از قبل نبوده و از هيچ پديد آمده است. از اين رو ابداع را بايد شکل عالي تري از خلاقيت دانست. با توجه به اين ويژگي بايد اذعان نمود که انسان بيشتر موجودي خلاق است تا مبدع؛ زيرا خلاقيت انسان عمدتاً برگرفته از يک الگو يا طرح تغيير يافته از چيزهاي قبلي است. با اين حال، متخصصان مديريت، «نوآوري» را مترادف با «ابداع» مي دانند و معتقدند «نوآوري» فرايند پاياني خلاقيت و به عبارتي جلوه و نمود بيروني آن مي باشد که به صورت يک محصول يا توليد بديع و تازه آشکار مي شود. در حقيقت، به زعم آنان، آن چه موجب نوآوري مي شود، توان خلاقه فرد است که او را به سوي نوآوري در کار و توليد مي کشاند. ويژگي هاي خلاقيت براي ورود به بحث خلاقيت و مديريت، لازم است که با ويژگي هاي خلاقيت آشنا شويم. بنابراين، به شرح کوتاهي از اين ويژگي ها مي پردازيم. خلاقيت، بنياني انگيزشي دارد و به همين دليل، حفظ خلاقيت در گرو حفظ انگيزه افراد است. فرد خلاق در انجام يک وظيفه، زماني مبادرت به خلق افکار ابتکاري خواهد کرد که براي اين کار محرک کافي داشته باشد. اين محرک، چيزي جز تحريک دروني فرد نيست؛ يعني جوششي از سر ميل، شوق و رغبت. اين نکته اي است که در بحث خلاقيت و مديريت بايد مورد توجه قرار گيرد. به سخن ديگر، آدمي تا زماني که احساس مؤثر و مفيد بودن ننمايد، رغبتي به انجـام کار نخواهد داشت. خلاقيت مبتني بر اراده آدمي است. در حقيقت، خلاقيت، حق انتخاب و قدرت تصميم گيري براي انتخاب است. به اعتقاد صاحبنظران، آدمي اين حق را دارد که در زندگي به انتخاب دست بزند و الگوي انتخاب خود را تعيين کند. آدمي اين توان را دارد که رفتارهايي فارغ از تکرار انجام دهد و خود را از قيد الگوهاي تحميلي از ناحيه طبيعت و محيط اجتماعي، آزاد نمايد. خلاقيت، برنامه پذير است. مطالعات متعدد نشان مي دهد که افراد خلاق در کار بر روي يک انديشه يا اثر، نظم و تعهد (کار متمرکز و هدف دار) را دنبال مي کنند. افراد خلاق به واسطه ذهن ترکيبي خود، عناصر مفقود و بي ارتباط را به هم پيوند مي زنند. چنين عملي مستلزم يک برنامه و طراحي ذهني است. به عبارت ديگر، تفکر خلاق از لحظه شکل گيري تا به ثمر رسيدن، برنامه و نقشه اي خاص را دنبال مي کند. خلاقيت وابسته به محيط اجتماعي است و بدون اغراق، در بستر هاي مناسب اجتماعي پديد مي آيد. خانواده، مدرسه، سازمان ها و آداب و فرهنگ هر جامعه، بسترهاي اجتماعي خلاقيت را تشکيل مي دهند. اين بسترها مي توانند تأثير مثبت و منفي بر خلاقيت اعمال کنند. در بستر منفي اجتماعي، خلاقيت در يک محدوديت مخرب قرار مي گيرد. در اين موقعيت، خلاقيت همواره با يک مقاومت در پذيرش مواجه است. در بستر مثبت اجتماعي، يک نوع آزادي و استقلال براي دست يابي به پاسخ هاي صحيح وجود دارد. افراد در اين محيط، احساسي از مفيد و مؤثر بودن به دست مي آورند. خلاقيت داراي الگوي توزيع طبيعي است. امروزه صاحبنظران معتقدند که خلاقيت، مهارتي عام است و در بين تمام افراد وجود دارد. اين که گاهي اين ويژگي در برخي افراد مشاهده نمي شود، دليل بر عدم وجود آن نيست بلکه بدان علت است که خلاقيت آنان فرصت مناسب براي بروز پيدا نکرده و بنابراين به سکون گرائيده است. مطالعه «ريچارد وکيني» نشان داده که اگرچه بروز خلاقيت، تابع تفاوت هاي فردي انسان هاست، حتي در افراد عادي نيز ميزان قابل توجهي از خلاقيت (در سطح متوسط) وجود دارد. خلاقيت، خود پديده اي منحصر به فرد است اما منحصر به افراد خاصي نيست. بنابراين، صحيح تر است که بگوئيم اين توانائي و مهارت در همه وجود دارد. مديريت ـ ويژگي نخست اين است که مديريت يک روش علمي براي هدايت محيط کار و يا فضاي سازماني است و در آن، هنر و مهارتهاي فني، اخلاقي و اجتماعي، حرف اصلي را مي زند. ـ ويژگي دوم اين است که مديريت يک فرايند علمي است که برآيند آن بايد به کارآمدي مؤثر سازمان و عوامل و منابع انساني منجر شود. با توجه به اين دو ويژگي اساسي، بايد «مديريت» را يک نوع هنر علمي در هدايت درست اصول مديريت (برنامه ريزي، سازماندهي، فرماندهي، هماهنگي و نظارت) در عوامل انساني و سازماني تعريف نمود. بنابراين، عمده ترين وظيفه يک مدير، طراحي و اتخاذ تدابير مناسب براي بهره گيري خلاق از توان نيروي انساني است تا هم احساس کارآمدي، استقلال و ابتکار را در آن ها به وجود آورد و هم به انتظارات و اهداف سازماني، پوشش مناسب دهد. بر اساس اين وظيفه، مي توان مديران را به دو دسته کلي تقسيم کرد: يکي «مديران دگرگون ساز» و ديگري «مديران تبادلي». ويژگي برجسته «مديران دگرگون ساز» اين است که به گونه اي حيرت آور در عرصه فکر و عمل، خلاق و داراي پشتکار هستند. آنها از تغييرات مناسب و کارآمد استقبال مي کنند و محرک حرکات خلاقانه در عوامل انساني و فضاي سازماني خود هستند. در دسته مقابل، يعني «مديران تبادلي» برد تغييرات بسيار محدود و اندک است. به عبارتي، آن ها خيلي طالب تغيير، ريسک، جهش و حرکات خلاقانه سازماني نيستند. به هر حال، در مورد مديران دگرگون ساز و يا به تعبيري «کارآفريني» و «خلاقيت» در بخش پاياني مقاله بيشتر صحبت خواهيم کرد. خلاقيت و مديريت بحث خلاقيت و مديريت، عمدتاً به تأثير خلاقيت در سه عرصه مديريتي نظر دارد: 1- مديريت خلاق، 2- کارکنان خلاق؛ 3- سازمان خلاق. در اين بخش، به ويژگي هاي هر يک از اين سه عرصه به صورت کوتاه اشاره مي کنيم. مدير خلاق در بين سه عرصه مورد اشاره، مدير داراي نقش و تأثير قابل توجهي در مجموعه سازماني است. از اين رو، اگر مدير واجد ويژگي هاي خلاقه گردد، توان او به ميزان زيادی افزايش خواهد يافت. امروزه حتي ميزان بهره وري يک سازمان را با توانمندي در استفاده بهينه از منابع انساني مي شناسند. به طور کلي، مديران خلاق در ايجاد فرصت هاي شغلي مناسب، فضاسازي محيط سازماني براي تلاش بيشتر کارکنان و بالا بردن بازده سازمان نسبت به مديران غير خلاق، کارآمدتر عمل مي کنند. آنان در اين راه به گونه اي ابتکاري در رفع تنگناها و مشکلات مي کوشند. کارکنان خلاق کارکنان و مجموعه عوامل اجرائي را بايد به عنوان منابع گرانبهاي يک سازمان تلقي کرد؛ زيرا بهره وري از منابع انساني با کارآمدسازي اين افراد معنا مي يابد. موفقيت سازماني، هدف و غايتي است که به پشتوانه و همت کارکنان در حمايت از سياست هاي خلاق يک مدير، امکان پذير مي شود. پس اگر هدف، ايجاد فرايند کارآمدي در کارکنان (ايجاد کارکنان خلاق) است، بايد به ويژگي هاي زير توجه نمود: ـ بهره وري کارکنان با انگيزش آنان ارتباط کاملاً مستقيمي دارد. به عبارت ديگر، درگير شدن با کار و چنگ انداختن بر مشکلات، نيازمند يک پشتوانه انگيزشي است و اين، انتظاري است که مدير خلاق بايد به درستي به آن پاسخ دهد؛ يعني کارمند را به کار و تلاش اميدوار و تشويق کند. ـ بروز انديشه و رفتار ابتکاري در کارکنان با پرورش حس مفيد بودن و احترام به شخصيت کاري آنان، افزايش مي يابد. مشارکت در حرکات سازنده سازماني و توليدي، احترام به انديشه و تلاش آنان، قدرداني از اقدامات مثبت و شکوفاسازي استعدادهاي آنان، همواره از خواسته هاي کارکنان خلاق به شمار مي رود. سازمان خلاق سازمان خلاق را بايد محيط و بستري اساسي براي سياست هاي خلاقانه مدير و تلاش هاي ابتکاري کارکنان تعبير نمود. ريکاردز معتقد است که در محيط هاي فقير از حيث خلاقيت، تمايل به ريسک، بروز تفکر انتقادي و ميل به تغيير، کاهش قابل توجهي مي يابد. علت پديد آمدن اين حالت را بايد عمدتاً در رفتارهاي کليشه اي و مملو از محدوديت ها، ارزيابي هاي ناکام کننده، روح محافظه کاري، مقررات دست و پا گير، ناامني شغلي، ابهام در اهداف و بـي تـوجهي به افـراد خلاق در سازمان ها جست و جو کرد. برعکس، در محيط هاي سازماني که روح خلاقيت در آن ها مورد اقبال واقع مي شود، بستري مناسب براي حرکات ابتکاري فراهم مي گردد. از نظر ساختاري، اين سازمان ها قالبي ارگانيک دارند زيرا به عوامل انساني متعهدند و اساساً مروج خلاقيت و تلاش هاي نوآورانه هستند. در اين سازمان ها اگر مقررات انضباطي نيز ديده شود، متناسب و درخور با ترغيب به فعاليت هاي مفيد و سازنده است. به علاوه اين سازمان ها از پشتوانه هاي علمي و تحقيقي -به جاي تدابير سليقه اي- مديران براي بالابردن بازده خلاقانه بهره مي گيرند. مديريت خلاق و کارآفريني همان طور که در آغاز مقاله اشاره گرديد، پيش درآمد بحث مديريت خلاق و کارآفريني، آشنائي کوتاه با مفاهيم خلاقيت و مديريت است. در اين باره، مطالعات انجام شده نشان مي دهد که يکي از ويژگي هاي برجسته کارآفرينان، و به طور کلي مديران خلاق، «خلاقيت» آنها است. به واقع سخن گزافي نيست اگر بگوئيم بسياري از خصايصي که براي مديران خلاق وکارآفرينان برشمرده مي شود، همان ويژگي هاي افراد خلاق است، با اين تفاوت که حوزه کاري اين گروه، «مديريت» است. به هر حال، افراد خلاق هر يک در حوزه اي مي توانند خوب بدرخشند. بنابراين، شايد لازم نبـاشد که هـمه افـراد خـلاق مدير باشند؛ اما براي مدير بهره ور و کارآفرين، خلاق شدن ضروري و واجب است. کارآفريني بنابراين، کارآفرين را مي توان فردي دانست که توانايي سازماندهي مديريت کار را به نحو شايسته دارد و از فرصت ها و موقعيت ها خوب استفاده مي کند و با اعمال طرح هاي ابتکاري و نوآورانه به رشد افراد و تغييرات جديد ياري مي رساند. در اين باره، ما ضمن برشمردن ويژگي هاي مديران کارآفرين به ارتباط خلاقيت و اشتغال با آن ها اشاره مي کنيم. تغيير و تحول ارزش هاي سازماني: يکي از ويژگي هاي مديران خلاق و کارآفرين اين است که به تغيير و تحول ارزش ها و هنجارهاي نامناسب و نامساعد در کار و توليد کمک مي کنند. ايجاد فرصت کار و تلاش نيازمند به اصلاح مقررات، نگرش ها و محدوديت هاي دست و پا گير است که مديران کارآفرين به خوبي از عهده آن بر مي آيند. ريسک پذيري و تحمل ابهام: مديران خلاق و کارآفرين، اهل خطر هستند. آن ها از شکست خوردن نمي ترسند و با قبول يک خطر به دنبال باز کردن فضاي کار و رقابت جديد مي روند. براي مثال، گاهي سرمايه گذاري در يک بخش توليدي، صنعتي و يا سازماني، نيازمند قبول تمام خطرهاي ممکن براي سرمايه مالي و انساني است که شايد به موفقيت ختم شود؛ يعني قبول ابهامي که پيش بيني پذير نيست. خلاقيت و ابتکار: براي موفقيت در کار و حرفه نياز به طرح ها و انديشه هاي نو و بکر است. مديران خلاق و کارآفرين از اين ويژگي، در خود و کارکنان، به نحو درست و مناسب استفاده مي کنند. رقابت با ساير مديران، کسب درآمد بيشتر، توسعه مکان و فضاي کار، به کارگيري بهره ورانه نيروي کار، توليد محصولات با کيفيت بالا و افزايش بازدهي سازماني، جملگي نيازمند روش هاي نو و جديدند که محيط کار را با شرايط و نيازهاي زمان هماهنگ سازد. تفکر و واقع گرايي: مديران خلاق و کارآفرين، با توجه به سرمايه، منابع انساني و تجربه و شواهد علمي ولي هماهنگ با شرايط و واقعيت هاي کار اقدام مي کنند. آنان گاهي تزريق سرمايه را تجويز مي نمايند و گاهي به کارگيري نيروي کارآمد را به صلاح شرکت يا سازمان مي بينند. شکار فرصت ها و پشتکار: براي ترقي و پيشرفت بايد هميشه مراقب تحولات و تغييرات جديد بود و همچون يک صياد به کمين فرصت هاي مناسب نشست. مديران خلاق و کارآفرين به آينده توجه دارند و خود و کارکنان را به شکار فرصت هاي «طلايي» ترغيب مي کنند. آن ها در به نتيجه رساندن فرصت ها و طرح هاي ابتکاري نيز حوصله و تحمل فراواني دارند و با علاقه به پي گيري آن ها مي پردازند. استقلال و کنترل دروني: مديران خلاق و کارآفرين خود تصميم گيرنده هستند و کمتر تحت ثأثير القائات ديگرانند. آن ها متکي به نفس و داراي روحيه اي کاملاً مستقل هستند. به عبارت ديگر، اراده قوي از آنان شخصيتي مي سازد که مي توانند در برابر ناملايمات مقاومت کنند. آغاز تصميمات همراه با ريسک و پذيرش طرح هاي نو و بکر، نيازمند استقلال در انديشه و عمل است. آنان همين روحيه را در کارکنان و عوامل انساني خود نيز ترغيب مي کنند. رشد دهندگي و علاقه مندي و بهره وري: در ميل به انجام بهره ورانه وظايف، مديران خلاق و کارآفرين به شکوفاسازي استعدادهاي کارکنان توجه مي کنند. مناسب سازي نوع کار با علايق و تخصص کارکنان، فراهم آوردن فرصت براي تلاش و انجام کار مورد علاقه آن ها، تشويق آنان به ارائه طرح هاي نو و قدرداني بجا و کافي از زحماتشان، به افزايش بازده کاري کمک مي کند. به طور کلي، آن چه به عنوان روحيه مديران خلاق و کارآفرين مورد تأکيد قرار گرفت، چيزي نيست که يک باره به وجود آمده باشد. به سخن ديگر، چنانچه اين روحيه از پيش مورد پرورش و تقويت قرار نگرفته باشد، هيچ گاه در آينده بروز نخواهد کرد. در حقيقت مجموع ويژگي هاي فوق از زمره خصايص شخصيت هاي خلاق است که بايد از دوران کودکي تا نوجواني و بزرگسالي در فرد پرورش يابد. خلاقيت و اشتغال در بحث هاي پيشين به ارتباط خلاقيت، مديريت و کارآفريني اشاره کرديم. همان طور که ملاحظه نموديد امروزه بسياري از کشورها با اعمال خلاقيت در فرايندهاي مديريتي (راهبردها و فنون) از يک سو و پويا و فعال نمودن مديران از سوي ديگر، توانسته اند عامل بسيار مؤثري را در تحولات و نوآوري هاي سازماني، علمي و صنعتي وارد کنند. هم چنين به طور ضمني به ارتباط بين خلاقيت و اشتغال اشاره کرديم و نشان داديم که خلاقيت و کارآفرينی در سازمان به ايجاد تغييرات وسيع و گسترده در فضاي اشتغال منجر مي شود. در بخش پاياني مقاله به گونه اي صريح تر به اين موضوع اشاره مي کنيم. خلاقيت در کودکی: خلاقيت در دوران کودکي به سادگي قابل مشاهده است. همه ما تجربه هايي از شيرين کاري هاي کودکان داريم. خراب کاري هاي کودکان (زير و رو کردن وسايل)، نقاشي هاي آنان و . . . عرصه هاي بروز خلاقيت آن ها هستند. با بزرگ تر شدن کودکان، اين سرگرمي ها و تفريح هاي کودکانه به علاقه مندي هاي خاص دوران بزرگسالي تبديل می شود و چه بسا که هميشه در دوران زندگي فرد باقي بماند. در حقيقت، خلاقيتِ کودک او را به سوي علاقه مندي به يک يا چند موضوع مي کشاند. بدون اغراق، بسياري از اشتغالات هنري، توليدي، صنعتي و حتي علميِ فرد در آينده، پايه در همين علاقه مندي هاي دوران کودکي و نوجواني دارد. براي مثال، نوجوان علاقه مند به موسيقي به دنبال برآوردن کامل اين علاقه به سوي مشاغل حرفه اي موسيقي مي رود. به اين ترتيب خلاقيت در اشتغال ورزي فرد در آينده، متناسب با توانايي ها و علاقه مندي هايش، تأثير مي گذارد. در اين دوران چنانچه خلاقيت و مهارت هاي خلاقانه کودک و نوجوان مورد بي مهري قرار گيرد هم زمان به خاموشي علاقه مندي و بلاتکليفي او در آينده خواهد انجاميد. پرورش روحيه خلاقيت و نوآوري در کودک و نوجوان، از او در آينده فردي خواهد ساخت که سازنده فرصت هاي بهتر و متعالي تر براي خود شود. حل خلاق مسايل: «خلاقيت» را «قدرت حل خلاقانه مسأله» نيز ناميده اند. يکي از تأثيرات خلاقيت بر امر اشتغال در آينده اين است که فرد به فکر راه حل هاي مفيد براي کار و اشتغال خود خواهد بود و با يک بار شکست يا روبرو شدن با مانع نا اميد نخواهد شد. خلاقيت، به فرد قدرت جست و جو و پيگيري راه حل هاي جانشين را مي دهد. در چنين اقدامي برنامه ريزي و هدف گذاري نقش مهمي را ايفا مي کند. در واقع فرد نقشه مي کشد و هدف هاي جديدي را براي خود بر مي گزيند. بنابراين در فضاي خانواده و حتي سازمان و محيط کار نبايد روحيه جست و جوگري و مسأله گشايي را بي اهميت تلقي کرد و از آن غافل شد. خلاقيت و تجـربه: خلاقيت دنيـاي تجـربه هاست. فرد خلاق با کنجکاوي فزاينده خود به گسترش دنياي ارتباطي خود اقدام مي کند. او به کتاب ها و تجارب ديگران و تحقيقات و مطالعات علمي و اجتماعي سر مي کشد. از اين رو مي کوشد اطلاعات و تجارب زيادي را براي کار و تلاشش به دست آورد. به علاوه او ذهني باز براي پذيرش طرح هاي خوب ديگران دارد و از تجربه کردن آن چه ديگران از آن هراس دارند، اجتناب نمي کند. اين روحيه به طور طبيعي به افزايش فرصت ها براي کار و اشتغال خواهد انجاميد. بنابراين، فرد خلاق روحيه حساس و منتقدانه دارد و مقابله با آن به صورت ناشيانه به تضعيف آن مي انجامد. در يک تقسيم بندي از تأثيرات خلاقيت در اشتغال مي توان در دو حوزه فردي و سازماني اشاره کرد: 1- علاقه مندي خلاقه فرد در دوران کودکي و نوجواني به کار و شغل او در آينده جهت مي دهد. 2- خلاقيت به بهبود راه حل هاي فرد برای شغل يابي خواهد انجاميد. 3- خلاقيت در ايجاد و تأمين رضايت شغلي مؤثر است. 4- خلاقيت به کسب تجربيات مفيد و استفاده مناسب از فرصت ها ياري مي رساند. 5- خلاقيت به شکوفايي استعدادها در مشاغل مختلف منجر مي شود. 6- خلاق شدن در مشاغل مختلف فرصت انتخاب شغل دلخواه را در اختيار فرد قرار مي دهد. 7- خلاقيت به افراد شاغل فرصت ابراز شايستگي در شغل را اعطا مي کند. 8- خلاقيت به افراد روحيه پشتکار و مقاومت را در جهت موفقيت شغلي اعطا مي کند. ب) حوزه سازماني 1- خلاقيت به نوآوري شغلي که محصول آن تنوع در اشتغال است ياري مي رساند. 2- خلاقيت بـه افـزايش بـازده کار و شغل کمک می کند. 3- خلاقيت به پويايي افراد و تلاش بيشتر براي کار و شغل کمک مي کند. 4- خلاقيت ضريب آسيب پذيري شغل را با شکار طرح هاي خوب کاهش می دهد. 5- خلاقيت بر صرفه جويي در پول و سرمايه براي کار تأثير مي گذارد. 6- خـلاقيت وابستگي به مشاغـل دولتـي را از راه پرورش استقلال کاري مي کاهد. 7- خلاقيت به توسعه و گستردگي کار و شغل در آينده مي انجامد. 8- خلاقيت به ايجاد فرصت هاي شغلي متنوع براي ديگران منجر مي شود. 9- خلاقيت به ايجاد فضاي رقابت در کار و خلق مشاغل بهره ور کمک مي کند. 10- خلاقيت در هر حوزه کاري به بسط و توسعه آن ياري مي رساند. 11- خلاقيت به ايجاد مشاغل مولد در جامعه کمک مي کند. 12- خلاقيت به اصلاح شکل کنوني اشتغال (مشاغل غير مولد) کمک مي کند. 13- خلاقيت به ايجاد مشاغـل بـا بازدهي ابتکاري ياري مي رساند. 14- خلاقيت فرصت کسب سود بيشتر را به افراد شاغل اعطا مي کند. جمع بندي و نتيجه گيري بر مبناي آن چه نشان داديم، «خلاقيت» عاملي مؤثر در عرصه مديريت است؛ به ويژه آن که به تحولاتي عميق در روش ها، سياست ها و راه کارهاي سازماني و توليدي مي انجامد. مديران خلاق و کارآفرين، همراه با سازمان هاي کارآفرين، قادرند توان خلاقه افراد شاغل را (کارمندان، کارگران و صنعت گران) را شکوفا سازند. به عبارت ديگر، خلاقيت به افزايش فرصت هاي کار و شغل در کشور ـاز طريق افزايش بازدهي خلاق در عرصه هاي مختلف نظير علم، صنعت، هنر، ورزش و موارد متعدد ديگرـ از توان مضاعفي برخوردار مي گردد. در پايان مقاله، تلاش مي کنيم نشان دهيم که با اِعمال و ترغيب خلاقيت در عرصه هاي مورد اشاره فرصت هاي اشتغال زايي فراواني در کشور به وجود مي آيد. حوزه علم و دانش: در اين حوزه، موقعيت ها و فرصت هاي بسياري براي ايجاد اشتغال در کشور وجود دارد. به عنوان نمونه مي توان به چهار موقعيت و فرصت طلايي اشاره کرد. در کشور ما سازمان هاي پژوهشي فراواني وجود دارند که در صورت توجه جدي به مطالعات و پژوهش هاي خلاق (نو و بديع)، فضاي مناسبي براي تحقيقات علمي، سازماني، صنعتي و هنري به وجود خواهد آمد. در واقع با پديد آمدن تقاضا براي تحقيقات گوناگون، فرصت مناسبي براي اشتغال پژوهش گران جوان فراهم خواهد شد. دانشگاه ها و مدارس: اگر فضاي آموزشي کشور به ترغيب دانشجويان و دانش آموزان به سوي مشاغل مولد و خلاق بپردازد، ايده فرصت اشتغال به چند برابر افزايش خواهد يافت. بدين منظور بازبيني محتواي دروس غير کاربردي (بدون بازده براي جامعه) و پرورش روحيه خلاق و مولد در دانش آموزان و دانشجويان به اشتغال ورزي آنان در آينده کمک بسياري خواهد کرد. سازمان ها: موقعيت ديگر در اين مورد «سازمان ها» هستند. در کشور ما سازمان ها عمدتاً شکل دولتي دارند تا خصوصي. اين شکل از کار و اشتغال نتيجه اي جز وابستگي به درآمد محدود سازماني و اشتغال به کارهاي نه چندان دلخواه ندارد. سازمان هاي دولتي کشور عمدتاً کمتر اهل ريسک و تحولند. به همين دليل کمتر به خلق فرصت هاي بهترِِِِِِ اشتغال مي پردازند. براي رفع اين مشکل، تغيير در استراتژي هاي سازماني از قالب سنتي به نوآوري (تحولي)، خلق سازمان هاي مولد و بهره ور، پرورش و جذب مديران خلاق و کارآفرين به شکوفايي اشتغال مولد و بهره ور در جامعه کمک خواهد کرد. عرصه صنعت و توليد: فرصت هاي اشتغال در اين عرصه، به افزايش قابل توجهی نسبت به عرصه قبل مي رسد. در کشور ما صنايع دولتي به غول هاي صنعتي مي مانند که فرصت رقابت را از ساير صنايع غير دولتي و کوچک مي گيرند. براي ايجاد اشتغال صنعتي و توليدي لازم است صنايع غير دولتي به سرعت گسترش يابند و فرصت ساخت و توليد بيشتر به آنان ـ و به هر فرد علاقه مند به اين موضوع ـ داده شود. چنان چه جامعه فرصت آفرينش گري توليدي را به افراد بدهد و امکانات در دسترس قرار گيرد، مشاغل توليد و صنعتي مولد به سرعت رشد پيدا مي کنند و هماهنگ با استعدادهاي خلاقه افراد، محصولات و توليدات جديد توليد خواهند شد. در صنايع دولتي به بازبيني جدي در استراتژي ها (کوتاه مدت و بلند مدت) نياز داريم تا بدين ترتيب صنايع از قالب غير بهره ور به سوي بهره وري و پر بازده تغيير جهت دهند. قطعاً فضاي رقابت داخلي و خارجي به استراتژي هاي جديد صنعتي که فرصت هاي اشتغال مولد و خلاق را فراهم مي آورد، نيازمند است. در صنايع غير دولتي نيز بيش از هر چيز به استراتژي هاي حمايتي براي بازدهي هاي نوآورانه نياز است. صنايع غير دولتي را بايد به رقابت با صنايع نوآور تشويق کرد به نحوي که از چنگ اتکا به فرصت هاي دولتي رها شوند. در اين صورت سرمايه اصلي اين صنايع انسان هاي خلاق آن خواهند بود، نه لزوماً سرمايه هاي مالي. آيا با تحولي عظيم و شگرف در اين حوزه ها فرصتي براي بي کاري باقي خواهد ماند؟ عرصه هنر و نشر: در اين حوزه نيز در جذب مشتاقان به کار و تلاش تأثير فراواني دارد. بدون اغراق، در جامعه ما فرصت هاي شغلي هنري اندکي براي مشتاقان کار وجود دارد. به عبارت ديگر، هنر تا رسيدن به شکل حرفه اي خود هنوز فاصله زيادي دارد. در حقيقت، اين هنر حرفه اي است که مي تواند زايش داشته باشد و کارآفريني کند. موقعيت هاي هنري ديگر، در صورت حمايت قانوني، قابليت اشتغال زايي بالايي براي جويندگان کار و اشتغال به وجود مي آورند. در اين عرصه شغل خوب فقط به نوع خاصي از مشاغل (پزشکي و مهندسي) محدود نمي شود بلکه هزاران شغل را که از ظرافت ذوقي خاصي برخوردارند شامل مي شود. امروزه در دنيا «هنر» يک گوهر گران قيمت محسوب مي شود که هنرمندان از طريق آن به تعالي اقتصادي و اجتماعي مي رسند. يکي از بزرگ ترين وظايف متوليان امر اشتغال، اين است که فرصت برابري را براي رشد ساير حرفه ها، به ويژه مشاغل هنري، به وجود آورند. در نيل به اين مقصود، اصلاح ساختار غيرخلاقانه سازمان هاي متولي امور هنري، بازبيني قوانين و مقررات محدود کننده و آسيب زا، حمايت از هنرمندان خلاق و پويا، ايجاد فضاي کار و رقابت در عرصه هاي گوناگون هنري، از واجبات به شمار مي آيند. ورزش: عرصه مهم پاياني ورزش است، چيزي که جوانان بسياري مشتاق آنند. آيا ورزش را بايد تفريح و سرگرمي تلقي کرد يا نوعي شغل و حرفه؟ در کشور ما تلقي اول بيشتر معنا دارد در حالي که ورزش مي تواند يک شغل رسمي نيز باشد؛ اما همانند هنر ورزش نيز از ماهيت حرفه اي برخوردار نيست؛ بنابراين امري صرفاً تفنني تلقي مي شود. در بسياري از کشورهاي توسعه يافته، ورزش يک شغل به شمار مي رود و دوستداران آن، متناسب با علايق و توانايي هاي خويش، به سوي اين رشته جذاب گرايش مي يابند. خاصيت ورزش حرفه اي اين است که ورزشکار، متناسب با ذوق و استعداد خويش، پيشرفت مي کند بنابراين فرد به فعاليت دلخواه و کسب درآمد مي پردازد. در کنار تنوع مشاغل ورزشي مي توان به فناوري هاي خلاق ورزشي نيز توجه کرد که فوق العاده اشتغال زا هستند. اگر ورزش صورتي حرفه اي پيدا کند، به سرعت فناوري هاي ورزشي و توليدات مرتبط رشد خواهند کرد و امکان اشتغال بالای اين عرصه نيز به وجود مي آيد. بدين منظور، نياز به تجديدنظر جدي در سياست هاي ورزشي کشور داريم. در حقيقت، بايد با نوآوري مشکلات را از پيش رو برداشت. اصلاح و بازبيني برنامه ها و مقررات سازمان هاي متولي ورزش در کشور، امکان توسعه مشاغل ورزشي را به وجود می آورد. به طور کلي، خلاقيت در ورزش به معنای ايجاد اشتغال حرفه اي و تدارک فرصت هاي توليد صنعتي در ورزش است |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 12:29 توسط |
|
|
۱_ تمركز بر يك موضوع و يك كار: باتوجه به اينكه اثربخشي خلاقيت بسته به سادگي و تمركز دارد افراد خلاق عمدتاً بر يك كار متمركز مي شوند. افراد خلاق خلاقيتهاي اثربخشي خود را از جاهاي كوچك شـــروع مي كنند. خلاقيت به دانش و مهارت و تمركز نياز دارد. اين واضح است كه افرادي استعداد بيشتري براي خلاقيت دارند. اما اين استعدادها در يك زمينه محدود و مشخص است. درحقيقت نوآوران به ندرت در بيش از يك زمينه فعاليت دارند و اين در تمام موفقيتهاي نوآورانه آن صدق مي كند.
خلاقيت نيز مانند كوششهاي ديگر نياز به استعداد، دانش و مهارت دارد. اما وقتي اين موارد تامين شد، نياز به كار سخت، متمركز و هدفمند دارد. وقتي تلاش، پشتكار و تعهد نباشد، استعداد، دانش و مهارت بي فايده است.
به طور كلي مشخصات مديران خلاق در بعد تمركز به طور فهرست وار عباتند از:
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 14:56 توسط |
|
|
«پديدة خلاقيت و نوآوري مثل بسياري از خصيصههاي انساني در آحاد نوع بشر يافت ميشود و اين انگيزشها و شرايط محيطي و فردي و آموزشي است كه عامل خلاقيت را آشكار ميكند خلاقيت به عنوان يك حالت رواني و ذهني كه در قلمرو علم روانشناسي است ظهور ميكند و از آنجايي كه عمدة كار و فعاليت انسان در سازمانها انجام ميشود عامل ايجاد و پرورش خلاقيت در محدودة علم و هنر مديريت قرار ميگيرد و مديران ميتوانند ظهور خلاقيت را در سازمانها با ايجاد زمينههاي مناسب تسريع و يا با ايجاد فضاي نامناسب آنرا عقيم كنند.» (الواني، ص 14) جالب اينجاست كه در تعقيب خاستگاه خلاقيتها در علوم و دانشهاي مختلف بيك طبقه بندي نسبتاً مشابهي ميرسيم كه هر طبقه داراي ريشه و فلسفه مشتركي ميباشند مثلاً در فيزيك دو جبهه روبروي هم صف بندي كردند مثل تئوري نسبيت در مقابل تئوري مكانيك كوانتوم كه اولي بر عليت و دومي بر احتمال تكيه دارد، اين نوع صف بندي در مديريت بصورت عقلائيون و خود يابان ظاهر شده و در حكمت و عرفان و معرفت شناسي اين تقسيم بندي بصورت عقل و شهود و يا مشاع و اشراق ديده ميشود، از آنجائيكه پديدة خلاقيت جزو عملكرد نيمكرة سمت راست مغز ميباشد لذا در تعقيب خاستگاه خلاقيت در دانشهاي فوق با مشاهده تقسيم بنديهاي انجام شده راه هموارتر و در شناخت ظهور و رشد اين پديده اعجاز انگيز انساني موفقتر خواهيم بود.» (آقايي فيشاني، ص 15) مديران در مرحلة نخست بايستي عواملي از قبيل آرامش، رضايت و استقلال را در كار براي افراد فراهم آورده تا زمينه براي تحرك و تغيير پايدار مساعد گردد و شيوة رهبري مديران آنچنان باشد تا تغييراتي كه بصورت جهشي هستند تقويت گردند. آنها مسلماً در برداشتها و ادراكات پرسنل نقش مهمي را ميتوانند بازي كنند. عواملي از قبيل برنامهريزي استراتژيك، فرهنگ سازماني و همچنين نقش مشاورههاي مديريت ميتواند در شكل دهي اين برداشتها موثر باشند ، مقاله حاص در خصوص خلاقيت از ديدگاه مديريت اسلامي مباحثي را طرح نموده كه اميد است راهگشاي پژوهشي عميقتر گردد. يك مدير مسلمان بايد نظام اعتقادي خود را بكار گيرد، اگر نظام اعتقادي خود را در اختيار نگيرد، هر قدر هم كه خلاقيت داشته باشد پشتوانة لازم براي اقدام به عمل در او وجود نخواهد داشت، اگر مهماتها گاندي با تمام رشتههاي وجود خود به قدرتي كه در زمينه مقاومت بدون خشونت داشت معتقد نبود، به نظر شما تا چه اندازه احتمال موفقيت او ميرفت؟ اين اعتقادات قوي و متناسب او بود كه موجب شد به منابع دروني خود دست پيدا كند و به جايي برسد كه بر افكار كسانيكه به اندازه او معتقد نبودند مسلط شود. قدرت ايمان، يعني همين احساس اطمينان، نيرويي است كه در پشت هر موفقيت بزرگ تاريخي نهفته است. www.zibaweb.com مباني نظري مديريت خلاق اسلامي: مديريت خلاق اسلامي جلوة صفات جمال و جلال خداست: در مديريت خداوند صفاتي وجود دارد كه حكايت از بديع، خلاقيت، نوآوري، تغيير،پويايي، فطر و تنوع و ... به قرار ذيل ميكند: 1- «بديع السموات و الارض»- كل يوم هو في شأن: «كلمة (بديع) صفت مشبه از مصدر بداعت است و بداعت هر چيز، به معناي بيمانندي آنست، البته مانندي كه ذهن بدان آشنا باشد» (علامه طباطبائي. ص 81، ج 2) قرآن در آيه 117 بقره ميفرمايد: «بديع السموات و الارض و اذا قضي أمرا فانما يقول له كن فيكون (او كسي است كه آسمانها و زمين را بدون الگو آفريد و چون قضاي امر براند تنها ميگويد بباش و آن امر بدون درنگ هست ميشود) و در آيه 101 سورة انعام ميفرمايد: «بديع السموات و الارض أني يكون له ولد ولم يكن له صاحبه و خلق كل شيء و هو بكل شيء عليم.» (او ايجاد كننده آسمانها و زمين است چگونه او را پسري هست با اينكه او را زني نبوده و همه چيز را آفريد و همو به همه چيز دانا است). «در تفسير عياشي از سدير روايت شده كه گفت: در حضور حضرت اباجعفر (ع) بودم حمران از آن جناب از معناي «بديع السموات و الارض» پرسيد، حضرت در جوابش فرمود خداوند تمامي اشياء را به علم خود ابتكار كرد، نه اينكه الگوي آنها را از موجوداتي مثل آنها برداشته باشد، آسمانها و زمينها آفريد در حاليكه قبلاً هيچ آسماني و زميني نبود» (طباطبائي (ره)، ص 158، ج14) و نيز در سورة الرحمن آيه29 ميفرمايد : «كل يوم فهو في شان» (او همه روزه مشغول كاري نو است). «اگر كلمة شأن را در اينجا نكره يعني بدون الف لام آورد براي اين بود كه تفرق و اختلاف را برساند در نتيجه معناي جمله چنين شود: خدايتعالي در هر روزي كاري دارد، غير آن كاريكه در روز قبل داشت و غير آنكاريكه روز بعدش دارد، پس هيچيك از كارهاي او تكراري نيست و هيچ شأني ازشئون او از هر جهت مانند شان ديگرش نيست هر چه ميكند بدون الگو و قالب و نمونه ميكند بلكه به ابداع و ايجاد ميكند و بهمين جهت است كه خود را بديع ناميده فرموده (بديع السموات و الارض)» (طباطبائي، ص 208، ج 307) از آنچه كه گفته شد اين گرايش خلاقيت و ابداع، در انسان هم وجود دارد كه ميخواهد چيزي را كه نبوده است بيافريند و خلق كند. شهيد مطهري در اين باره ميفرمايد: «درست است كه بشر براي رفع حوايج زندگياش هم به كار صنعت و خلاقيت و ابداع پرداخته است ولي همانگونه كه علم وسيلهاي بوده است براي زندگي و هم به كار صنعت و خلاقيت و ابداع پرداخته است ولي همانگونه كه علم هم وسيلهاي بوده است براي زندگي و هم علم بوده است براي علم، ابداع و ابتكار نيز چنين است. شما اگر توجه كرده باشيد ميبينيد اگر بچهاي يك چيزي را خلق بكند، ايجاد بكند. چگونه به او سرور و فرح دست ميدهد و احساس شخصيت ميكند، وقتي كار دستي به بچهاي ميدهي و ميگوئي اين كار دستي را بسازد ميخواهد يك چيز جديدي بوجود آورده باشد، بطور كلي ابتكارها، اعم از طرحهاي اجتماعي، مملكت داري، طرحهاي شهرسازي، برنامه ريزيها، روش تدريس و معلمي، در كتابها (خيلي از كتابها صرفاً جنبه تقليدي دارد مثل معروف كه كتابهاي چاپي را خطي ميكنند باز خطي را چاپي) يك عدهاي هستند كه كتابهايشان ابتكار است، خلق است، آفرينندگي است واين تمايل در هر كسي است كه ميخواهد آفريننده باشد و از اينها بالاتر نظريهها، يك كسي است كه يك نظريه خلق ميكند و بعد اثبات ميكند و ديگران نظرية او را ميپذيرند و از آن تبعيت ميكنند، اين خود يك خلق است مثلاً ملاصدرا كه حركت جوهري را به عنوان يك نظريه خلق كرد و بعد اثبات نمود.» (شهيدمطهري (ره) ص 55) 2- خلق- فطر (خالق، فاطر): «الله فاطر السموات و الارض» در زبان عربي كلمة فطره بر وزن فعله دلالت بر نوع ميكند يعني گونه مثلاً يك وقت ميگوئيم جَلَسه يعني نشستن، گاهي ميگوئيم جِلسه يعني نوع خاص و نوعي خاصي از نشستن، بنابراين لغت فطرت كه در مورد انسان و رابطهاش با دين آمده است معنايش اينست: فطرت الله التي فطر الناس عليها يعني آن گونةخاص از آفرينش كه ما به انسان داديم يعني انسان به گونهاي خاص آفريده شده است... ابن اثير در «النهايه» در توضيح حديث: «كل مولود يولد علي الفطره» (يعني هر مولودي متولد ميشود بر فطرت اسلامي ولي پدران و مادران او يعني عوامل خارجي او را منحرف و يهودي يا نصراني يا مجوسي ميكنند) در مورد فطرت توضيحاتي داده بدين صورت كه الفطر، الابتداء و الاختراع و الفطرت منه گفته است فطر يعني «ابتداء كردن» ابتدا و اختراع، خلقت ابتدائي كه به آن «ابداع» نيز ميگويند كه در مقابل «نه تقليدي» است. كار خدا «فطر» است اختراع است ولي كار بشر معمولاً تقليدي است، حتي اختراع هم كه ميكند باز در اختراعش عناصر تقليدي وجود دارد. بشر «طبيعت» را الگو قرار ميدهد و بر اساس اين طبيعت نقاشي ميكند، صناعي ميكند، مجسمه سازي ميكند و احياناً ابتكار و اختراعي هم كه ميكند مايههايش از طبيعت است. يعني از طبيعت الگو گرفته است اما خداوند طبيعت را بدون سابقه (فاطر) خلق كرده است، (شهيد مطهري، ص 13-12 ، 1361) حديث عجيبي است از ابن عباس كه شهيد مطهري نقل ميكند ابن عباس پسر عموي پيامبر مردي است قريشي و دانشمند و عجمي نبوده كه بگوئيم از لغات عربي ناآگاه بوده است ميگويد من معني كلمة فطرت را كه در قرآن اولين بار آمده است آنوقت فهميدم كه با يك اعرابي باديه نشين روبرو شدم و اين كلمه را در موردي بكار برد و من معني آنرا فهميدم. قاضي ابن عباس گفته است: «ما كنت ادري، فاطر السموات و الارض حتي التحكمه عليه اعرابيان». (لغت فاطر را كه در قرآن آمده است نفهميدم تا دو اعرابي با ديه نشين در مورد يك چاه با يكديگر اختلاف داشتند يكي از آنها گفت انا فطرتها (مقصودش اين بود كه من «ابتدا» آنرا خلق كردم، من صاحب اولش هستم يعني آن كسي كه اول بار اين چاه را حفر كرد و به آب رسانيد من بودم (انا فطرتها) ديگري كه احتمالاً بعداز چند سال آنرا لايروبي كرده بود گفت انا خلقتها يعني (من آنرا خلق كردم) ميگويد از اينجا فهميدم كه اين لغت فطرت در قرآن چه معني ميدهد يعني يك خلقت صد درصد ابتدايي و بدون سابقه. بنابراين معني آيه 30 سورة روم كه ميفرمايد: «فاقم وجهك للدين حنيفاً فطرت الله التي فطر الناس عليها (يعني چهره خودت را بسوي دين حقيقت گرا بكن اين فطرت الهي نوعي خاص از خلقت و آفرينش است (بي نظير) كه خداوند متعال همه انسانها را به آن سرشته است) . (مطهري ، صص 15-14 ، 1361) 3- حركت، تغيير، شدن- صرورت : «والي الله المصير» در تعاليم اسلامي «انسان» تنها يك «بودن» نيست بلكه «شدن» هم هست چنانكه در سوره فاطر آية 18 آمده است: «و الي الله المصير» يعني «صيروت: شدن، ديگر شدن، و اين يعني بر خلاف نظر فيلسوفها و منطقيها، انسان يك ذات ثابت نيست، تعريف منطقي او بي منطق است او يك «بودن» نيست يك «شدن» است يعني حركت و تغيير هميشگي، كه همواره در «آفريده شدن» است و آفريننده خود اوست!» (شريعتي، ص 34، 1378) «جهان» نيز از نظر اسلام از سوي خدا خلق شده و بسوي او باز ميگردد چنانكه شهيد مطهري ميفرمايد: «چون ذات واجب الوجود يگانه است پس جهان از نظر مبدئيت، منشائيت و آفرينندگي و نيز از نظر مرجع و منتها يگانه است، جهان نه از اصلهاي متعدد پديد آمده و نه به اصلهاي متعدد باز ميگردد. از يك اصل و حقيقت پديد آمده (قل الله خالق كل شيء[1]) و بهمان اصل و همان حقيقت باز ميگردد: (الا الي الله تصير الامور)[2] (مطهري، ص 52، اذر 57) . و در بخشي ديگر در توصيف «توحيد در عبادت» ميفرمايد: «اما توحيد در عبادت توحيد عملي و از نوع «بودن» و «شدن» است آن مراتب توحيد نظري (ذاتي، صفاتي و افعالي)، تفكر و انديشة راستين است و اين مرحله از توحيد «بودن» و «شدن» راستين. توحيد نظري بينش كمال است و توحيد عملي جنبش در جهت رسيدن به كمال. توحيد نظري پي بردن به يگانگي خداست و توحيد عملي «يگانه شدن» انسان است. توحيد نظري «ديدن» است و توحيد عملي «رفتن» (مطهري، ص58، آذر 57) و در بخشي ديگر در توصيف «توحيد در عبادت» ميفرمايد: «اما توحيد در عبادت توحيد عملي و از نوع «بودن» و «شدن» است آن مراتب توحيد نظري (ذاتي، صفاتي و افعالي)، تفكر و انديشة راستين است و اين مرحله از توحيد «بودن» و «شدن» راستين. توحيد نظري بينش كمال است و توحيد عملي جنبش در جهت رسيدن به كمال. توحيد نظري پي بردن به يگانگي خداست و توحيد عملي «يگانه شدن» انسان است. توحيد نظري «ديدن» است و توحيد عملي «رفتن» (مطهري، ص 58، آذر 57) بنابراين از آنچه كه گفته شد انسان در اين مكتب حركتي بسوي خدا دارد و «بازگشت به «سوي او» يعني حركت به سوي كمال مطلق، خير مطلق ، زيبايي مطلق، قدرت، علم، ارزش و حقيقت مطلق، يعني حركت بسوي مطلق، حركت بسوي كمال مطلق، يعني حركت ابدي. يعني تو يك «شدن» ابدي يي، يك «حركت لايتناهي» يي و خدا سر منزل تو نيست. «مقصد» توست، مقصدي كه همواره مقصد ميماند، خدا، آخرين نقطه سير سفر تو نيست. سفر تو، هجرت ابدي تو، به روي جادهاي است، صراطي است كه نقطة آخرين ندارد، راهي است كه هرگز ختم نميشود، رفتن مطلق است، خدا در اين حركت، تو در هستي جهان و در هستي خويش، صيرورت و هجرت ابدي، نشاندهندة «جهت» است. نه «منزل» ... انا لله و انا اليه راجعون (بقره 156)، الا الي الله تصير الامور، نه «فنا»، كه: «حركت» نه «فيه»، كه: «اليه»! ... يعني كه سكون هرگز، آري مگر نه انسان نيز يك «بودن» نيست، يك «شدن» است. شدني رو به خدا و الي الله المصير: همه چيز حركت، كمال، مرگ و حيات، حيات و مرگ، تضاد، تغيير، جهت! كل شيء هالك الا وجهه همه چيز نابود شدني است، جز آنچه رو به او دارد و خدا، وجود مطلق، كمال مطلق، خلود مطلق و ... مطلق مطلق. نيز! كل يوم هو في شأن، هر روزي او دست اندر كار ديگري است.» (شريعتي، صص 41-35، 1378) بنابراين موجودات جهان همه متغير و متحول و ناپايدارند، هيچ موجودي در جهان محسوس بيك حال باقي نميماند، يا در حال رشد و تكامل است و يا در حال فرسودگي و انحطاط. هر موجودي يا ميگيرد و يا ميدهد و يا هم ميگيرد و هم ميدهد، بهرحال ثابت و يكنواخت باقي نميماند تحول، مطلق دگرگوئي و تغيير است. تغيير تدريجي، تغييرات كمي و كيفي همه اينها تحول است. 4- تنوع استعداد ها در آيهاي از قرآن[3] (سورة زخرف آيه 32) خداوند فلسفه اجتماعي اسلام را در خصوص رابطه تكويني انسانها در زندگي اجتماعي بيان ميكند و مي فرمايد آيا آنها رحمت پروردگار نبوت را تقسيم ميكنند؟ روزي مادي و معيشت را نيز، ميانشان قسمت كردهايم به اين ترتيب كه بعضي را بر بعضي از نظر استعدادها مزيت بخشيده ايم، تا بعضي بعضي ديگر را مسخر خويش قرار دهند. و رحمت پروردگارت (نبوت) از آنچه اينها گرد ميآورند بهتر است. شهيد مطهري در تفسير اين ايه مينويسد: «يك نكته كه از اين آيه كريمه استنباط مي شود اينست كه اختلاف مزايا يك طرفه نيست، يعني مردم دو گروه نيستند، گروه صاحب مزاياي طبيعي و گروه بي مزيت از نظر طبيعي، اگر چنين بود، يك طبقه بطور مطلق «تسخير كننده» و گروه ديگر «تسخير شده» بودند اگر آنچنان ميبود، بايد چنين تعبير شود: ( و رفعنا بعضم فوق بعض درجات ليتخذوهم سخريا) برخي را بر برخي مزيت بخشيديم تا آنانكه مزيت دارند آنانرا كه مزيت ندارند مسخر خويش قرار دهند، بلكه تعبير اينست: (و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات ليتخذ بعضهم بعضاً سخريا) يعني بعضي را بر بعضي مزيت بخشيديم تا بعضي بعضي را مسخر خويش قرار دهند، يعني همه از مزايايي بهرهمندند و همه يكديگر را مسخر خويش قرار ميدهند به عبارت ديگر مزايا طرفيني است و تسخير هم طرفيني است. نكته دوم به كلمه سخريا مربوط مي شود اين كلمه در اينجا به ضم سين است و به همين معني است كه گفته شد (به معني مسخر) در دو آيه ديگر از قرآن اين كلمه با كسرسين (سخريا) آمده (يكي در آيه 110 سورة مؤمنون و ديگر آيه 63 سورة مباركه ص) به معني مورد استهزاء و مسخره است. اكنون ببينيم كلمة «تسخير» و «مسخر» چه معني و مفهومي دارد، ايندو كلمه در قرآن كريم مكرر آمده است و مفهوم «رام كردن» و «رام شده» را دارد در قرآن از مسخر كردن ماه، خورشيد، شب، روز ، دريا، شهرها و كوهها (براي داود پيامبر) ، باد (براي سليمان) هر چه در آسمان و هر چه در زمين است (براي انسان) ياد شده است. بديهي است كه در همه اين موارد مقصود اينست كه اين امور طوري آفريده شدهاند كه رام انسان و مورد استفاده و بهرهبرداري انسان هستند. www.zibaweb.comدر اين آيات همه سخن از رام بودن اشياء براي انسان است نه از رام بودن انسان براي اشياء . ولي در آيه مورد نظر، سخن از رام بودن و مسخر بودن انسان براي انسان به صورت طرفيني است. در مفهوم كلمة تسخير، معني اكراه و اجبار نيامده است، مثلاً عاشق مسخر معشوق، مريد مسخر مراد و متعلم مسخر معلم و مردم عادي غالباً مسخر قهرمانانند، ولي مجبور نيستند، لهذا حكماء اسلامي هوشمندانه اصطلاح فاعليت با لتسخير را از فاعليت بالجبر تفكيك كردهاند. البته در هر اجباري، رام كردن هست ولي هر رام كردني اجبار نيست. آيه مورد نظر رابطة تكويني انسانها را در زندگي اجتماعي بيان ميكند كه «رابطه عموم براي عموم» است و ميتوان گفت از نظر بيان فلسفه اجتماعي اسلام مهمترين آيات است. بيضاوي در تفسيرمعروفش و به پيروي او علامه فيض در تفسير صافي، چه خوب و عالي تفسير كردهاند آيه را كه ميگويند: معني جملة ليتخذ بعضهم بعضاً سخريا اينست كه يكديگر را در نيازهاي خود مورد استفاده قرار دهند و به اين وسيله ميانشان الفت، به يكديگر چسبيدن، پيدا شود و به اين وسيله كار عالم انتظام يابد. در حديث نيز آمده است كه معني آيه اينست كه همه را نيازمند يكديگر آفريدهايم. رابطة تسخيري، به اين صورت است كه در عين اينكه نيازهاي طبيعي انسانها را به يكديگر پيوند داده است جامعه از صورت ميدان مسابقه آزاد خارج نمي شود، بر خلاف رابطه جبري، زندگي حيوانات اجتماعي بر اساس رابطه جبري است . لهذا اجتماعي بودن انسان با اجتماعي بودن زنبور عسل يا موريانه فرق دارد. بر زندگي آنها قوانين جبري حكمفرماست،زندگي آنها ميدان مسابقه نيست، امكان بالا رفتن و پائين رفتن وجود ندارد، انسان در همان حال كه اجتماعي است از نوعي حريت و آزادي برخوردار است. اجتماع انسان ميدان مسابقهاي است براي پيشروي و تكامل، قيد و بندهايي كه آزادي فردي را در مسير تكامل محدود ميكند مانع شكفتن استعدادهاي انساني است» (مطهري، صص 79-74 ، آذرماه 57) از آنچه كه گفته شد نتيجه مي شود كه رابطه انسانها رابطة «تسخير متقابل» است. همه آزادانه و در حدود و امكانات و استعدادات خود مي كوشند و همه مسخر و رام يكديگرند، يعني استخدام طرفيني حكمفرماست. بديهي است به حكم اينكه تفاوت طبيعي و اختلاف طبيعي ميان افراد حاكم حكمفرماست، آنكه نيرو و استعداد بيشتري دارد، بيشتر نيروها را بسوي خود جذب ميكند، مثلاً فردي كه استعداد علمي بيشتري دارد، جويندگان علم را بيشتر بسوي خود جذب ميكند و بيشتر مسخر خود ميسازد. و آنكه استعداد فني بيشتري دارد، ديگران اجباراً در زير دست او و در جهت فكر و ابتكار او حركت ميكنند و بيشتر مسخر و رام او ميشوند (جامعه اسلامي جامعة طبيعي است، نه جامعة تبعيضي و نه جامعه تساوي منفي. تز اسلام «كار به قدر استعداد، و استحقاق به قدر كار» است). 5- تفكر، تحقيق، نظر، تعقل، اجتهاد : «قرآن كه يك كتاب آسماني است و به زبان وحي سخن ميگويد، در عين حال كه تقواي روح و پاكي باطن و خلوص فهم (يا ايها الذين امنوا ان تتقوالله يجعل لكم فرقانا) [4] را شرط اساسي پذيرش حقيقت و قرار گرفتن در مسير هدايت ميداند، پيروان خويش را همه جا، به تحقيق و تفكر ميخواند و نه تنها براي شناخت طبيعت و تاريخ و جامعههاي بشري، بلكه در راه دست يافتن به حقايق ماوراء مادي و درك فلسفه زندگي و غايت خلقت و اسرار وجود و حتي معرفت خدا، نظر، جستجو، تفكر و تعقل در جزئيات ، پديدههاي طبيعي، واقعيتهاي عيني و محسوسات مادي را توصيه ميكند.» (شريعتي، ص 7بي تا) «لكل امه اجل مسمي شايد به اين معني است كه هر فرد و جامعه و هر مكتبي عمري دارد و هيچ پديدهاي جاويد و ابدي نيست اما در مسائلي شبيه به اين تزي هست بنام انقلاب دائمي كه نشان ميدهد ميتوان جامعهاي را كه جبراً به حالت تدافعي و سكون ميافتد، بصورت مصنوعي وارادي رهبري كرد و در انقلاب دائمي قرارش داد، و بصورت انقلابهاي پياپي همواره تجديد حياتش كرد و به اين شكل است كه ميتوان از سقوط منحني تدافعي جامعه، جلوگيري كرد. بنظر من در اسلام، به عنوان ايدئولوژي، بزرگترين عاملي كه نشان ميدهد جامعه از نظر علمي ميتواند هميشه به خودش حالت تهاجمي بدهد، مسالة «اجتهاد» است، اجتهاد، از لحاظ ايدئولوژي، «نوسازي فكري» ميكند و يك انقلاب فكري است در طول زمان كه هرگز توقف ندارد، و نميدانم چرا امروز، اجتهاد، تنها در استنباط احكام فرعي محصور شده است ... بخصوص كه مسائل فقهي مسائل تخصصي است و واجب كفائي و لازم نيست كه همه بدنبالش بروند، اما مسائل اعتقادي، واجب عيني است و هر فردي بايد عقايد خويش را شخصاً اجتهاد كند. بنابراين وقتي من خود به بررسي كردن و شناختن ميپردازم، به تفكر و انديشيدن موظفم و بايد منطقي و عقلي بينديشم و انتخاب كنم، اساساً اجتهاد در مسائل به معني تغيير در حقايق نيست، بلكه تغيير، در نوع تلقي عقايد اين است يعني هر روز بهتر فهميدن و كاملتر برداشت كردن و هر روز بطني تازه شكافتن و به عمقي تازه فرو رفتن، به اين معني اجتهاد يك انقلاب دائمي فكري در ايدئولوژي است (شريعتي، ص 24، بي تا) ويژگيهاي مديريت خلاق اسلامي با توجه به اهداف تعليم و تربيت اسلامي: الف) مديريت خلاق و نوآور در آموزشگاه ب) مديريت تغيير در آموزشگاه ج) مديريت پويا در آموزشگاه د) مديريت تفكر مداري در آموزشگاه هـ) مديريت تنوع گرايي در آموزشگاه اكنون به توضيح هر يك از موارد فوق ميپردازيم: الف) مديريت خلاق و نوآور در آموزشگاه مدير اسلامي و زمينه سازي (فضاسازي) براي پرورش خلاقيت: تصاوير آگاه و ناخودآگاه از آينده، نيروي محركة مهمي در پي دستاوردهاي آيندهاند. تصاوير مثبت از آينده نيروهاي پر توان مغناطيسي هستند كه ما را به تحرك وا داشته، بما انرژي لازم براي حركت به پيش به سوي امكانات، راه حلها، دستاوردهاي خلاق و جديد ميدهند، ييپاتورنس تفسير جالبي از آينده ارائه داده، ميگويد: «تصوير مناسب از آينده بسيار حائز اهميت است اگر تصوير جامعه از آينده بيش از حد كوچك، كم مايه و احتمالاً نادرست باشد «نظام آموزشي» آن جامعه جوانانش را فريب داده و خيانت كرده است. تصاوير دانش پژوهان از آينده، تعيين كننده آنست كه انگيزش آنان در يادگيري چيست؟ و در پي چه دستاوردهايي خواهند رفت. اين تصوير همچنين تعيين كننده توانايي آنان، براي زندگي، سازش و رشد كردن در يك جامعه پر از تحول است و در نتيجه به ميزان وسيعي تعيين كننده تاريخ آينده است، هم او بعضي از تكنيكهاي گرم شدن ذهن را براي زمينه سازي خلاقيت بشرح ذيل نقل مينمايد: 1- فعاليت هايي مشتمل بر مقابله با ابهامات و پيچيدگيها 2- سوالاتي كه انتظار و اميد را ارتقاء ميبخشند 3- فعاليتهايي كه در انسان، از مسالهاي كه بايد حل شود، از يك نياز آينده و يا از يك مشكلي كه بايد با آن روبرو شود، آگاهي ايجاد ميكند. 4- ارتقاء توجه بيك مساله يا نياز آينده 5- برانگيختن كنجكاوي و علاقه به دانستن (جمالي، صص 48-47) پس ميتوان نتيجه گرفت كه تصاوير آگاه و ناخودآگاه ارائه تصوير درست از آينده و مسائل آن، وجود انگيزهها و تكنيكهايي كه به گرم شدن و آمادگي ذهن ميانجامد ميتواند زمينههايي مناسب و موثر جهت ايجاد خلاقيت باشد.محيط مناسب براي پرورش و ظهور خلاقيت براي افراد مختلف، متفاوت است آنچه كه براي يك فرد «محيط پرورش دهنده» محسوب ميشود ممكن است براي ديگري فرو نشانندة خلاقيت و نوآوري باشد. بعضي از افراد در فضاي آرامتر خلاق تر هستند و بعضي ديگر در محيطهايي نوآورتر هستند كه تحريك ذهني مداوم دريافت كنند، اما آنچه كه شما ميتوانند به عنوان يك مدير يا مسئول هماهنگي فعاليت ديگران را در جهت نيل به هدف يا هدفهاي معين انجام دهيد آنست كه نوعي محيط يا اصطلاحاً «جزيرة امن رواني» و آنچنان فضاي رواني براي آنان فراهم آوريد كه هريك از آنان بتواند با «احساس امنيت كامل» انچه را كه در زمينه خاصي فكر ميكند، بيان دارد و از بابت بيان نظريات و افكاري كه به ذهنش رسيده است، ترسي نداشته باشد و بداند كه به خاطر آن مورد تمسخر ديگران قرار نميگيرد يا بدتر از آن مجازات نخواهد شد. (ساعتچي، ص 127) ميتوان موهبت خلاقيت را با بلا استفاده گذاردن، پژمرده نمود و يا مبادرت به فعاليتهايي كه بيشترين امكان را براي پرورش قدرت تصور خلاق به وجود آورد و خاصه با تمرين دادن مداوم آنرا توسعه داد تمرين هم براي پرورش مغز و هم براي پرورش جسم لازم است والت ديسني توصيه ميكند كه به دستگاه تصور خلاق خود، به عنوان عضلات مغزي بنگريم، عضلات بدن هر چه بيشتر كار كنند به جاي آنكه تحليل رود بيشتر پرورش مييابد. درست مثل عضلات جسمي، هوش و ذكاوت بدون تمرين فرسوده ميگردد. بعضي از روشهاي پرورش خلاقيت بشرح زير است: 1- تجربه اندوزي براي ايده جويي سوخت ميسازد. 2- بازيهاي فكري، حل معما و جدول 3- سرگرمي ها و هنرهاي زيبا 4- خلاقيت با مطالعه پيشرفت ميكند 5- نويسندگي به عنوان يك تمرين خلاق 6- تمرين در حل خلاق مسائل (آسبورن، ص 38) فرهنگ يا خصوصيتي كه بما اجازه ميدهد، يك مدرسه را از مدرسه ديگر متفاوت بدانيم جو مدرسه ميناميم، كه گرچه قابل لمس نيست، اما هر مدير يا معلمي بوجود آن واقف است. هالپين ميگويد: «نسبت شخصيت به فرد، مثل نسبت جو سازماني[5] است به سازمان درك و آگاهي مديران از مفهوم جو، در تحليل و عملكرد مديريت بسيار مهم تلقي ميشود چرا كه جو مدارس بر رفتار معلمين و دانشآموزان تاثير ميگذارد» (شيرازي، ص 156) از آنجائيكه مدير مدرسه شكل دهندة جو آموزشگاه و بوجود آورندة فضاي ويژه آنست بايد براي فراهم آوردن فضايي مناسب جهت رشد، شكوفايي و نمود خلاقيت در مدرسه اقدام نمايد، بروز خلاقيت و مجال رشد و توسعه اين نعمت خدادادي در مدرسه و تربيت درست آن، بستگي به عواملي دارد كه حضور آن و بكارگيري معقول از آنها ميتواند به ايجاد فضايي مناسب از نظر روحي و رواني و روشهاي يادگيري مبتني بر تئوريهاي مقتضي در اين زمينه بيانجامد. وقتي فضاي مدرسه به منظوري آماده گرديد، تحقق هدف كه در اينجا پرورش استعدادهاي خلاق است مقدور ميشود. عوامل موثر در ايجاد چنين فضايي متعدد هستند و البته ميزان تاثير آنها نيز متفاوت است، استفاده از تخصصها، وجود انعطاف لازم، بكار گيري روشهاي نوين آموزشي و تربيتي تنظيم فوق برنامه، برخورداري از منابع انساني غني و كارآمد و دانشآموزاني شاداب با روحيه و استفاده از تكنولوژي آموزشي و منابع مطالعاتي غني و جديد ميتوانند بعضي از آن عوامل تاثيرگذار باشند، پرداختن به همه آن عوامل خالي از لطف نيست ولي در حوصله اين مجموعه نبوده و حد امكان به ذكر نام آنها بسنده مينمائيم (جمالي، صص 112-106) الف) روحيه[6] و شادابي ب) منابع مطالعاتي (كتابخانه) ج) تكنولوژي آموزشي د) برگزاري مسابقات جشنوارهها. لازم به ذكر است كه مديران اسلامي لزوماً منشاء خلاقيت نيستند بلكه نخست منشاء كشف خلاقيت هستند هنرشان مانند انبياء در كشف قوانين تعليم و تربيت، و جامعه و زمان است آنهارا خوب ميشناسند و رسالت خودشان را همچون باغباني كه قوانين موجود در درخت را كشف ميكند و بر طبق آن قوانين ، گياهان را پيوند ميزند، تكامل ميدهد و پرورش مي دهد، گياهان باغ را باغبان خلق نميكند، باغبان باغ را بر طبق قوانين موجود در گياهها تربيت ميكند و در حقيقت قوانين طبيعي باغ را بوجود آورده و باغبان هدايت و تربيت كرده است و لذا مديران خلاق اسلامي باغبانهاي باغهاي انسانياند كه قوانين جامعه و نظام تعليم و تربيت را شناخته و به خدمت كار خويش گرفتهاند. اشتباهي كه رايج است اينست كه غالباً چنين تصور ميكنند كه مديران بايد خود خلاق باشند تا سازمان رشد و توسعه يابد در حاليكه چنين انتظاري بر عهده اعضاء سازمان است تا رشد و توسعه يابند مديران اسلامي مسئول نشان دادن راههاي خلاقيت به اعضاء هستند بلاغ يعني رسانيدن آنها به بلوغ فكري و خلاقيت. (ما علي الرسول الا البلاغ) (5/99) مرحوم شريعتي در اين باره مينويسد: «اصطلاح كشتن نفس، حدس ميزنم، از فرهنگ هندو آمده باشد و در زبان و فكر مذهبي ما راه يافته باشد و گرنه، در متون اسلامي بجاي كشتن، پروردن آمده است و حتي قرآن بدان سوگند ميخورد و انسان را همچون دانهاي تعبيرش ميكند كه بايد مثل يك كشاورز آبش داد و سالمش نگهداشت و شكفتن و پرورش دادنش آموخت و از آن محصول گرفت: و نفس و ما سويها فالهما فجورها و تقويتها قد افلج من زكيها و قد خاب من رسيها) سوگند به نفس انسان و آنچه راستش آور آورد و امكان پليدي و پاكي به آن الهام كرد: هر كه آنرا در خاك پنهان ومدفون ساخت ناكام شد. (شمس، آيه 9) نشان ميدهد كه سخن از مسئوليت انسان است در برابر نفس كه مسئوليت فلاح است در برابر بذر كه اگر آنرا از خاك شكوفاند و نمو داد و نيروها و استعدادهاي درون را پرورش داد، كامروا و برخوردار (فلاح)مي شود و اگر آنرا در زير خاك پنهان نگهداشت (دسي) و دفن كرد ناكام ميشود. ايندو گونه تفسير، دو بينش اخلاقي و انسانشناسي مختلف را بيان ميكند در اولي، رسالت انسان در زندگي پاك ماندن است. در دومي، تكامل يافتن، ... در حاليكه پاكي وقتي ارزش دارد كه با شعور پرورش يافته و احساس درك و آگاهي و اراده و لياقت و سازندگي توام ميباشد... بايد در معرض آزمايشها قرار گيرد...» (شريعتي، ص 74-72 و تاريخ اديان) ب) مديريت تغيير در آموزشگاه: پيش از بحث اصلي، لازم است تصوري كه از ثبات و تعبير ناپذيري اسلام در مديريت اسلامي ميشود، يادآوري شود توجيهي براي «جمود و توقف» تلقي نگردد و سلاحي براي مبارزه با هرگونه نوآوري و تحول و تكامل نگردد. شريعتي در اين باره مينويسد: «بي شك چنين نيست كه «اسلام» نيز حقيقت و واقعيتي است همچون طبيعت، طبيعت واقعيتي است ثابت. اما ما در طول تاريخ در طبيعت و در رابطه با طبيعت و در فهم طبيعت است كه تكامل يافتهايم و به عنوان يك مسلمان نيز بايد در ارتباط با واقعيت ثابت «قرآن» و «اسلام» و در تلقي و فهم و انطباقشان با نيازهاي زمان خويش، تحول و تكامل بيابيم و هر تكامل و تحولي لازمهاش پذيرش اصل تغيير است، كهنهها را كه يا عوض شده است و يا غلط است فرو ريختن و رها كردن، و آنچه را كه درست تر است و با نياز كنونيمان منطبق، برويرانههاي كهنه بنا كردن، اينست معناي تغيير» (تاريخ و شناخت اديان، ص144) امروزه كمتر كسي در ضرورت تغيير ترديد دارد و ميتوان گفت كه لزوم پذيرش آن از سوي سازمانهاي نوين و پويا، به عنوان اصلي اجتناب ناپذير و ابزاري براي مديران كارآمد، به يك بايد سازماني تبديل شده است.www.zibaweb.com برنامه ريزي محتواي تغيير، فرهنگ سازي، و بستر سازي لازم براي پذيرش و اجراي برنامه تغيير از جمله اقدامات ضروري براي ايجاد موفقيت آميز تغيير در سازمانها محسوب ميشوند. «تغيير ممكن است از جهات مختلف نشات بگيرد: از جانب مافوق يا زيردستان درون سازمان، از خارج سازمان و يا در اثر ابتكار فردي، سعي كنيد از كلية منابع احتمالي تغيير آگاه شويد و از هر كجا كه نشأت گرفته است پذيراي آن باشيد، صرف نظر از منبع تغيير، از كليه نوآوريها در جهت ايجاد آن استقبال كنيد» (هلر، ص 10) در برابر تغييرات خارج از سازمان ، همواره واكنش مثبت بايد نشان داد . زيردستان را به ارائه ايدههاي جديد در جهت ايجاد تغيير بايد تشويق نمود. فرهنگ نيز در بروز تغييرات نوآور موثر است، ژاپن به سرعت به يك كشور صنعتي تبديل شد، چرا كه تغيير مستمر و پيش فعال جزئي از فرهنگ آن كشور به حساب ميآيد، اروپاييها از قديم حالت واكنشي داشتهاند، اما به تدريج به سمت «نوآوري» در تغيير پيش ميروند وجود بحرانهاي ملي موجب شد انگليسيها ، كه زماني محافظه كار بودند به سمت تغيير پيش فعال رو آورند، در دهه 1990 آمريكايي ها نسبت به تغيير حالت پيش فعال پيدا كردند كه اين امر تا حدي ناشي از صنعت ميكروالكترونيك بود. آموزش تغيير نيز در ظهور تغيير نقش عمده دارد؛ «در بسياري از موارد ممكن است يادگيري تغيير، خود يك تغيير عمده محسوب ميشوند. «تغيير ممكن است از جهت مختلف نشات بگيرد: از جانب مافوق با زيردستان درون سازمان، از خارج سازمان و يا در اثر ابتكار فردي، سعي كنيد از كلية منابع احتمالي تغيير آگاه شويد و از هر كجا كه نشات گرفته است پذيراي آن باشيد، صرف نظر از منبع تغيير، از كلية نوآوريها در جهت ايجاد آن استقبال كنيد» (هلر، ص 10) در برابر تغييرات خارج از سازمان، همواره واكنش مثبت بايد نشان داد زيردستان را به ارائه ايدههاي جديد در جهت ايجاد تغيير بايد تشويق نمود. فرهنگ نيز در بروز تغييرات نوآور موثر است، ژاپن به سرعت به يك كشور صنعتي تبديل شد، چرا كه تغير مستمر و پيش فعال جزئي از فرهنگ آن كشور به حساب ميآيد، اروپاييها از قديم حالت واكنشي دانستهاند، اما به تدريج به سمت «نوآوري» در تغيير پيش ميروند وجود بحرانهاي ملي موجب شد انگليسيها، كه زماني محافظه كار بودند به سمت تغيير پيش فعال رو آورند، در دهة 1990 آمريكاييها نسبت به تغييرات حالت پيش فعال پيدا كردند كه اين امر تا حدي ناشي از صنعت ميكروالكترونيك بود. آموزش تغيير نيز در ظهور تغيير نقش عمده دارد؛ «در بسياري از موارد ممكن است يادگيري تغيير، خود يك تغيير عده محسوب شود. يكي از بهترين روشهاي ايجاد شيوة كار و تفكر جديد و سازگار، تشكيل يك «سازمان يادگيرنده» است. سازمان يادگيرنده، سازماني است كه در ان شيوة تفكر تغييرگرا براي همة افراد به يك عادت تبديل ميشود و به همين علت، تغيير (تدريجي يا بنيادي) همواره در حال رخ دادن است و كلية فرآيندها و سيستمها بطور طبيعي در معرض بازنگري مستمر قرار ميگيرند، اين نوع رويكرد، توسعة سازمان راتسهيل ميكند و اين اطمينان را به وجود ميآورد كه در مواقع اضطراري، سازمان آمادگي كامل براي مديريت بحران را دارد، اما براي اثر بخش تر شدن تغييرات عمده (به ويژه تغييرات بنيادي در شيوههاي تفكر) لازم است كه اين نوع تغييرات به همه افراد در همه موارد تسري داده شوند. در بسياري از موارد تغييرات زيادي در برخي قسمتهاي سازمان ايجاد مي شوند، اما به دليل آنكه ساير قسمتها درگير تغيير نميشوند ميزان موفقيت محدود است.» (هلر، ص 15) مهمترين و حياتي ترين مرحله برنامه تغيير، اجراي آن است، در طول اجراي برنامه تغيير. افراد را در جريان امور بايد قرارداد، بر پيشرفت كار بايد نظارت داشته و خود را براي رويارويي با تغييرات احتمالي آماده كرد. قبل از آغاز برنامه تغيير، عوامل تغيير را بايد در موقعيتهاي كليدي قرار داد. منظور از عوامل تغيير، افرادي هستند خلاق، مشتاق و علاقمند كه ميتوانند شور و اشتياق خود را به ديگران نيز منتقل كنند و به اين ترتيب مسئوليتهاي اصلي و محوري را در برنامة تغيير به عهده بگيرند همة افراد توانايي انجام تغييرات واكنشي بزرگ را دارند اما تنها عده كمي ذاتاً پيش فعال هستند و از چالش با تغيير لذت ميبرند، براي همه برنامه تغيير، به ويژه برنامه هاي طولانيتر كه در آنها حفظ شور و اشتياق افراد ضرورت دارد، عوامل تغيير بالقوه (همچون منبع ايدههاي تازه، شنونده دقيق، استاد در برقراري ارتباط، واقع بين، مشتاق اصلاحات، پر جنب و جوش و ياور خوب، داراي ديد بلندمدت، لذت بردن از پذيرش ريسك كارهاي نو، توانايي غلبه بر موانع و نا اميديها، آمادگي شنيدن نظرات جديد و مخالف، آمادگي رويارويي با چالشهاي فردي ، خوشحالي از موفقيتهاي كوتاهمدت، بهرهبرداري سريع از فرصتها) را بايد شناساي كرد و آنها را در پست هاي استراتژيك قرار داد. ج) مديريت پويا[7] در آموزشگاه: مديريت پويا با تاكيد بر كنار كشيدن، بر هم زدن رسم متداول و جايگزيني و رسومي ديگر به آغاز فعاليتهايي كمك ميكند كه براي تغيير در برنامههاي آموزشي طراحي ميشوند (نقل از وايلز باندي ص 18، 1374) مثالهايي از مديريت پويا شامل: - طرح برنامه رشد كاركنان - همكاري با معلمان در انجام تحقيق - اقدام به آغاز برنامههاي تحصيلي بطور آزمايشي - بازنگري به فلسفه آموزشي منطقه - ارزشيابي از آموختههاي دانشآموزان - نمايش فنون جديد تدريس دو تذكر: الف) خوب گوش كردن و دقت براي فهم كلام پيشنهاد دهنده، مساله مهم و دقيق است. در اين مورد نبايد با گرد نكشي و بي اعتنايي حرف آنانرا شنيده يا آنكه در حين سخن گفتن فرد با نيشخندهاي متكبرانه ، از روي غرور گفتههايش را به تمسخر گرفت. اين حركات از بدترين رفتارهايي است كه مانع «شكوفا شدن استعداد» افراد ميشود و از رسيدن پيشنهادها به مدير جلوگيري خواهد كرد. ب) مساله ديگري كه در مورد شخص پيشنهاد دهنده مطرح است، اينست كه مدير نبايد به موقعيت فرد در اداره بنگرد، بلكه بايد توجه به گفتهها داشته باشد زيرا بسيار اتفاق ميافتد كه خدمتگزار پيشنهادهايي مطرح ميكند كه كارساز بوده و جهت اصلاح امور به مديران كمك ميكند، اميرا المومنين علي (ع) در اين مورد جمله بسيار زيبايي فرمودهاند: «لا تصغرن عندك الراي الخطير اذا اتاك به الرجل الحقير» (افكار ارزشمند افراد غير مهم را كوچك نشماريد[8]) (نبوي ،ص63) «جريان آموزش منحصر به حفظ كردن مطالب و انباشت اطلاعات و محفوظات نيست و اين روند به معناي رشد علمي و توانايي انسان قلمداد نميشود، بلكه مجموعه داناييها و تواناييهاي آنان در ارائه راه حلهاي جديد و نو، نشان دهندة تعميق علمي آنان به حساب ميآيد، مدرسه اي كه ميخواهد به پرورش استعدادهاي خلاق همت گمارد از امكانات سمعي بصري، كارگاه و آزمايشگاه براي محك زدن به تئوريها به نحو چشمگيري سود ميجويد: هنر بزرگ مديريت مدرسه پويا، در اينست كه مقدماتي فراهم آورد تا ذهن ها و دستهاي دانش آموزان با هم به كار افتد و گرنه صرف انباشت، اطلاعات نه تنها سود چنداني ندارد بلكه بعضي عقيده دارند كه اگر شخصي قادر به استفاده اطلاعات در جاي خود نباشند، انباشت اطلاعات موجب اذيت و آزار وي خواهد بود. در مدارس پويا، آموزش بايد به معناي واقعي، نظري و عملي باشد، چه اينكه در صورت تحقق اين خواست ، دانشآموزان ضمن به تجربه كشاندن محتويات ذهني و مغزي، قادر خواهند بود (از طريق آزمايش و به كارگيري اطلاعات در عمل به راههاي نوين و ابتكاري دسته يافته به غناي فكري خويش بيفزايند» (جمالي، صص 111-110) « كرت لوين روانشناس اجتماعي در دانشگاه آيوا، در تحقيقي، دو روش ايجاد تغيير را با هم مقايسه كرد و به اين نتيجه رسيد كه براي كاهش مصرف گوشت درآشپزي خانمهاي خانهدار روش مشاركت گروهي آنان در بحث و گفتگو ، بيشتر از صرفاً سخنراني براي آنان موثر است. نتيجه تحقيق مذكور نشان داد كه اثر مشاركت گروهي در بحث تغيير روش آشپزي خانمها، ده برابر بيشتر از روش سخنراني است. نتيجه اين تحقيق تعميمپذير است و ميتواند «پويايي» را از طريق مشاركت در بحث و گفتگو فراهم آورد» (جمالي ، صص 81-80) د) مديريت تفكر مداري در آموزشگاه: چه بسيار مديراني هستند كه تنها كار ميكنند و جز در مواردي نميانديشند، در حاليكه بر مديران لازم است پيرامون حل مشكلات و ارائه طرحهاي جديد در جهت پيشبرد سازمان بسوي اهداف آن بينديشند و مطمئن باشند كه پس از قدري تامل و تفكر راه را خواهند يافت. زيرا اين «فكر» است كه ميتواند راه رسيدن به اهداف سازماني و عملياتي را بر مبناي اطلاعات صحيح به آنان نشان دهد. علي (ع) ميفرمائيد: «الحيله فائده الفكر[9]» (چاره انديشي فايده فكر ميباشد) (نبوي، ص 46) و نيز انتخاب اطرافيان مدير (معاونين) نشانگر شخصيت فكري مدير است زيرا شخصيت، خلاقيت، ابتكار و احساس مسئوليت آنان، نمايانگر شخصيت منش، رفتار و تفكر مديران است، از اينرو در انتخاب اطرافيان بايد كمال دقت مبذول گردد تا رفتار غلط آنان موجب آبروريزي نشود، در اين باره اميرالمومنين علي (ع) ميفرمايد: «ثلاثه تدل علي عقول اربابها، الرسول و الكتاب و الهديه»[10] (سه چيز از عقل صاحبان خود حكايت ميكند: فرستاده، نوشته و هديه) شهيد مطهري در لزوم تفكر در مفهوم اجتهاد مينويسد: «اجتهاد واقعي اينست كه وقتي يك مسالة جديد كه انسان هيچ سابقه ذهني ندارد و در هيچ كتابي طرح نشده به او عرضه شد فوراً بتواند اصول را به طور صحيح تطبيق كند و استنتاج نمايد والا انسان مسائل را از «جواهر» يادگرفته باشد. مقدمه و نتيجه (صغرا و كبري و نتيجه) همه را گفتهاند، او فقط ياد ميگيرد و ميگويد من فهميدم صاحب «جواهر» چنين ميگويد، بله من هم نظر او را انتخاب كردم، اين اجتهاد نيست، همين كاري كه اكثر ميكنند، اجتهاد «ابتكار» است و اينكه انسان خودش رد فرع بر اصل بكند و لهذا مجتهد واقعي در هر علمي همينطور است. هميشه مجتهدها عدهاي از مقلدها هستند، مقلدهايي در سطح بالاتر شما ميبيند در هر چند قرن يك نفر پيدا ميشود كه اصولي را تغيير ميدهد، اصول ديگري را بجاي آن ميآورد و قواعد تازه اي (ابداع ميكند) ، بعد همة مجتهدها از او پيروي ميكنند، مجتهد اصلي همان يكي است، بقيه مقلدهايي بصورت مجتهد هستند كه از اين مقلههاي معمولي كمي بالاترند، مجتهد واقعي در هر علمي همين جور است، در ادبيات، فلسفه، منطق، فقه، اصول، فيزيك ، رياضيات اينجور است، شما ميبينيد، در فيزيك، يك نفر ميآيد، يك مكتب فيزيكي ميآورد، بعد تمام علماي فيزيك تابع او هستند، اينرا كه مكتب جديدي ميآورد و مكتب قابل قبولي هم ميآورد كه افكار را تابع فكر خودش ميكند بايد گفت مجتهد واقعي. ولي تفكر بدون تعليم و تعلم امكانپذير نيست، ماية اصلي تفكر، تعليم و تعلم است و اينكه در اسلام دارد كه تفكر عباردتست غير از اينست كه تعلم عبادتست . ايندو مساله است. www.zibaweb.com ما يكي در باب تعليم و تعلم داريم كه تعليم عبادت است، تعلم عبادت است و يكي در باب تفكر داريم كه تفكر عبادت است و آنچه در باب تفكر داريم بيشتر است از آنچه در باب تعلم داريم، مثلاً: افضل العباده التفكر يا لاعباده كالتفكر ياكان اكثر عباده ابي ذر التفكر- در تفكر، گذشته از نتيجهاي كه انسان از فكر خود ميگيرد، فكر خود را رشد ميدهد.» (مطهري، ص 26 مهر 1378) اين فرض كه فكر كردن راه را براي آموزش بيشتر باز ميكند، بطور كلي پذيرفته شده است، بعضي از پدران و مادران تا اين حد پيش ميروندكه ميگويند: «براي ما مهم نيست كه به بچهها ما چه ميآموزند يا بچهها چه مطالعه ميكنند، آنچه مورد توجه ماست، اينست كه بچهها بياموزند و «شخصاًَ» فكر كنند، آنها بايد خود تصميم بگيرند و قضاوت كنند. (اسميت، ص 9) صاحبنظران عقيده دارند كه تفكري ميتواند به خلاقيت بيانجامد كه ويژگيهاي مربوط به خود را داشته باشد. آنچه كه «تفكر خلاق» را از تفكر عادي جدا ميكند، مربوط به اصالت و تازگي يا فرضيهاي است كه فرد متفكر عرضه ميدارد، در تفكر خلاق راههاي غير عادي و معمولي نظر فرد را بخود جلب مينمايد. پيچيدگي جريان كار در تفكر خلاق و عدم انتظام مراحل مختلف آن تفاوت ديگر آن با تفكر عادي است. آنچه كه تفكر خلاق را ممكن مي سازد بشرح ذيل است: 1- فراگرفتن مهارتهاي عقلاني و كسب معلومات 2- محركهاي حسبي يا پارهاي از سرگرميها 3- طرز تفكر انتقادي 4- ابتكار 5- رهايي از جمود رواني 6- ايده آلها و آمارنها 7- قدرت تخيل 8- مساعد بودن عوامل فرهنگي و اجتماعي (جمالي، ص 47) هـ) مديريت تنوع گرايي در آموزشگاه «هر مسئول ميتواند با طرحهاي نو و ترسيم اهداف جديد اجرايي به مجموعه تحت مديريت خود «نشاط» بخشيده، همگان را به كار دلگرم كند و آنان را از افسردگي و يكنواختي ملال آور بيرون آورد. اگر مديري هر شش ماه يك بار نميتواند هدف اجرايي جديدي مطرح نمايد حداقل بايد هر سال يكبار چنين كند، و الا هم خود دچار كسالت و سستي خواهد شد و هم افراد زير دست به ركود و بي اعتنايي مبتلا خواهند شد، در نتيجه مساله خدمت به مردم و تلاش جهت آباداني كشور و بهروزي ملت، زير پا گذاشته مي شود و پس از چندي مجموعه، به حدي بي تحرك خواهد شد كه به جاي ارائه خدمت به مردم، خود به مشكل زايي ميرسد، مشكلاتي كه موجب كم كاري، كسالت و پچ پچهاي بي سرو ته در اداره (يا آموزشگاه) خواهد گرديد و در اين ميان مدير ناتوان و بي لياقت در پشت دنيايي از اين مشكلات حيران و معطل محبوس مي گردد. (نبوي، ص 63-61). راهكارهاي دستيابي به طرحهاي متنوع و ابتكاري: 1- اهداف سازمانها با الفاظي زيبا، محتوايي غني و حداقل با دور انديشي نسبي در اساسنامهها تدوين مي گردد. ليكن پس از چندي در دنياي كار، بخش عظيمي از آن به دست فراموشي سپرده مي شود، از اينرو هر شش ماه و يا سالي يك بار مدير بايد برخود لازم بداند كه تنها، به تفكر بنشيند و مروري بر اهداف تصويب شده سازمان در اساسنامه نمايد و سعي كند اهداف مجموعه را به خوبي و جزء به جزء ترسيم كرده ، سپس ببيند آيا حركتهاي موجود سازمان ميتواند آن اهداف را تحقق بخشد يا خير؟ پس از اين نگرش و شناخت دقيق اهداف و مقايسه آن با آنچه در عمل تعقيب ميشود، جايگاه فعلي مجموعه بخوبي روشن شده و توان لازم و حركت بايسته در ذهن تجلي مييابد و زمينه را براي يافتن اهداف اجرايي جديد آماده ميكند. 2- در گوشهاي تنها نشسته از لاك و پوستةموجود بيرون آمده پس از مروري بر ديدگاههاي انديشمندان تعليم و تربيت به مجموعة خود بنگرد و فاصله را بشناسد، سپس در زمينة بهبود كار و يافتن راههايي كه تحقق آن ديدگاه ها را ميسر كند بينديشد. 3- هر چند وقت يكبار با همكاران يعني كساني كه عملكرد اداره و سازمان با آنان ارتباط دارد به بحث بنشيند و سعي كند بر خلاف هميشه، آنان حرف بزنند و او قضاوت آنان را نسبت به عملكرد گذشتة خود بشنود و اگر جرقهاي در سخنان آنان ديد، متواضعانه بنويسد و مورد استفاده قرار دهد، نه آنكه خود را مغز بي نظير فكر و برنامه ريزي قلمداد كند. 4- مستقيماً با اولياء دانشآموزان تماس برقرار كند و سخنان آنان را بشنود، سپس در جاي خلوتي به فكر بينديشد و انتظارات آنان را از سازمان، اداره، آموزشگاه بررسي، نقد و تحليل كند و براي انجام خواستههاي بحق آنها راهيابي نمايد. 5- با برخوردهاي معقول و منطقي، افراد را نسبت به ارائه طرح و پيشنهاد تشويق كند، در صورتيكه فردي از كارگزاران زير مجموعه «مطلبي جديد» گفت، اگر آن مطلب خيلي خوب بود، استفاده نمايد و به او بگويد «من از فكر شما استفاده كردم» و اگر در سخن او حرف تازهاي هست ولي نياز به تكميل دارد، باز هم از او تشكر كند و به او بگويد: «پيشنهاد شما را استفاده خواهم كرد» و در مورد تكميل و به كارگيري آن اقدام نمايد. «بطور كلي بايد دانست كه چون انسانها از تكرار و يكنواختي، كسل شده و دچار پژمردگي مي شوند، حركتهاي جديد و تازه به آنان نشاط ميبخشد و روح افسردة آنان را شاداب ميكند، اين مساله موجب اميدواري و دلگرمي نسبت به كار گرديده ، به سخنان و دستورات رهبرآموزشي نفوذ بيشتري ميدهد.» (نبوي، ص 130) فرق خلاقيت با نوآوري: «خلاقيت و نوآوري آنچنان بهم عجين شده اند كه شايد بدست دادن تعريف مستقلي از هر كدام دشوار باشد. اما براي روشن شدن ذهن ميتوان آنها را به گونهاي مجزا از هم تعريف نمود خلاقيت پيدايي و توليد يك انديشه و فكر نوست در حاليكه نوآوري عملي ساختن آن انديشه و فكر است. به عبارت ديگر خلاقيت اشاره به قدرت ايجاد انديشههاي نو دارد و نوآوري به معناي كاربردي ساختن آن افكار نو و تازه است.» (الواني، ص 297) خلاقيت، نقطه شروع براي هر نوآوري كار سختي است كه معمولاً مستلزم اينست كه تعداد زيادي از افراد كه داراي مهارتهاي گوناگون و مكمل هم باشند، با همديگر كار كنند، در نوآوري تلاش ميشود، ايدههاي خلاق بصورت محصولات يا ارائه خدمات كاركنان آموزشگاه تبلور شده و يا هزينهها منابع و مأخذ: 1- آقايي فيشاني (تيمور) : «خلاقيت و نوآوري در انسانها و سازمانها» چاپ اول، انتشارات ترمه، 1377 2- آسبورن (الكس اس) : «پرورش استعداد همگاني ابداع و خلاقيت» ترجمه حسن قاسم زاده ، تهران- نيلوفر، 1368 3- اسميت (فيليپ): «تفكر منطقي» ترجمه علي شريعتمداري، ج3، تهران- انتشارات سمت 1371 4- الواني (سيد مهدي): «مديريت عمومي» 5- جمالي (عيسي): «مديريت خلاق در مدرسه» مؤسسه انتشارات آواي نور، تهران 1377 6- ساعتچي (محمود): «خلاقيت و نوآوري براي حل مشكلات» مطالعات مديريت تابستان 1371 7- شيرازي (علي) : «مديريت آموزشي» مشهد، جهاد دانشگاهي، 1373 8- شريعتي (علي) : «تحليلي از مناسك حج» مجموعة آثار 6 ، چاپ يازدهم، ناشر الهام، 1378 9- شريعتي (علي): «اجتهاد و نظريه انقلاب دائمي» چاپ اول، نشر نذير بيجا، بيتا 10- شريعتي (علي) : «تاريخ و شناخت اديان» انتشارات البرز، بيجا، بيتا 11- طباطبايي (سيدمحمدحسين): «تفسير الميزان» ترجمه سيد محمدباقر موسوي همداني، جلد2، انتشارات مؤسسه مطبوعات دارالعلم، قم 12- طباطبائي (سيدمحمدحسين): «تفسير الميزان» ترجمه سيد محمدباقر موسوي همداني، ج 14 ، چاپ سوم ، كانون انتشارات محمدي، تهران، 1362 13- طباطبائي (سيدمحمد حسين ره): «تفسير الميزان» ترجمه سيد محمدباقر موسوي همداني، ج 37، كانون انتشارات محمدي، تهران، ارديبهشت 1362 14- كوئن (بروس): «درآمدي بر جامعه شناسي» ترجمه محسن ثلاثي، چاپ دوم، فرهنگ معاصر، 1371 15- مطهري ، (مرتضي): «فطرت» چاپ اول، ناشر انجمن اسلامي دانشجويان مدرسه عالي ساختمان، ارديبهشت 1361 16- مطهري (مرتضي): «مقدمه اي بر جهان بيني اسلامي» انتشارات حكمت، آذرماه 1357 17- مطهري (مرتضي): «تعليم و تربيت در اسلام» چاپ سي و چهارم ، انتشارات صدرا، مهر 1378 18- نبوي(محمدحسن): «مديريت اسلامي» چاپ سوم، مركز انتشارات دفتر تبيلغات اسلامي، تابستان 1376 19- وايلز، جان و باندي ، جوزف: «نظارت در مديريت» ، ترجمه محمدرضا بهرنگي، جلد1، چاپ سوم، انتشارات پيك، 1374 20- هلر (رابرت): «مديريت تغيير» مترجمان: خدايار ابيلي، سعيد عليميرزايي، انتشارات سارگل، 1382 |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 14:45 توسط |
|
|
با توسعه دانش و فناوري و گسترش حيطههاي كسب و كار از جمله سازمانهاي مجازي يا تحت شبكه، بنگاههاي اقتصادي گسترش يافته، ومحيط كسب و كار به محيطي رقابتي و پر از چالش تبديل گرديده و پارادايمهاي جديدي ظاهر شده كه بقاء را براي بسياري از بنگاهها مشكل ساخته است. در چنين محيطي طبيعي است كه امتيازهاي رقابتي تغيير شكل دهند. بزرگترين امتياز رقابتي در پارادايمهاي جديد كسب و كار، يادگيري بيان شده است. از اين رو، مركزيت پارادايم جديد، يادگيري است. بنابراين، سازمانهايي موفقتر هستند كه زودتر، سريعتر و بهتر از رقبا يادبگيرند. درست به همين دليل است كه مفهوم سازمان يادگيرنده و يادگيري سازماني در سالهاي اخير مطرح شده و رشد فزايندهاي داشته است. سازمانها به جاي رفتارها و حركتهاي سنتي خود كه در بهترين شكل آن در برگيرنده آموزش نيز ميبود، تبديل به سازماني شوند كه همواره ياد ميگيرند، يعني كوشش خود را در جهت يادگيري به عنوان يك امتياز رقابتي به كار ميبرند.در مقاله حاضر، ضمن تعريف سازمان يادگيرنده و مشخص ساختن ويژگيهاي اصلي آن، سعي ميشود كه عواملي (مانند استراتژي، مديريت، فرهنگ و...) را كه در ايجاد، شكلگيري و رشد چنين سازماني موثر است، معرفي كرده و سپس يادگيري سازماني يا به عبارت ديگر، ابعاد و انواع يادگيريهايي كه در سازمان امكان پذير است تشريح گردد. مقدمهبراي سازمانهاي يادگيرنده و يادگيري سازماني تعاريف، ويژگيها و مدلهاي مختلفي پيشنهاد و ارايه شده است كه هر چند در ظاهر متفاوت هستند اما در نهايت به سر چشمه واحدي مربوط ميشوند.در اين نوشته استخوان بندي مدل براساس مفاهيم مطرح شده توسط «اندرو مايو» بنا نهاده شده اما از ساير مفاهيم نيز در توسعه و غناي چهارچوب ايشان استفاده گرديده است.در مطالب عرضه شده ، ابتدا تعريف و ويژگيهاي سازمان يادگيرنده و يادگيري سازماني ارايه شده و سپس چند عامل اصلي و پايهاي مدل سازمان يادگيرنده و يادگيري سازماني به صورت خلاصه معرفي شدهاند.جهت تكميل مباحث ، ديدگاه دو متفكر و بنيانگذار معروف در اين زمينه (كريس آرگريس و پيتر سنگه) در زمينه انواع و روشهاي يادگيري نيز اضافه شده است. تعاريف-1 سازمان يادگيرنده: سازمان يادگيرنده سازماني است كه تمامي قدرت فكري، دانش و تجربه سازمان را براي ايجاد تغييرات و بهبود مستمر براي توسعه در اختيار گرفته و برآن مديريت ميكند.-2ويژگيهاي سازمان يادگيرنده:- تشويق و ترغيب افراد در همه سطوح براي يادگيري منظم از كارشان؛- در اختيار داشتن سيستمها و فرايندهايي براي برقراري يادگيري و انتشار آن در سازمان؛- ارزش قايل شدن براي يادگيري.-3 يادگيري سازماني: يادگيري سازماني عبارت است از تمامي روشها، سازوكارها و فرايندهايي كه در درون سازمان به منظور تحقق يادگيري به كارگرفته ميشوند. مدل پساز روشن شدن تعاريف، لازم است عوامل موثر در ايجاد و رشد سازمان يادگيرنده و يادگيري سازماني به طور خلاصه معرفي شوند. اين عوامل عبارتنداز:- توانمندسازها: توانمندسازها عواملي هستند كه سازمان را در تبديل به يك سازمان يادگيرنده ياري ميكنند.- محيط: اگر تمامي عوامل توانمندساز، مهيا باشد اما محيط لازم براي رشد سازمان يادگيرنده وجود نداشته باشد، تمامي كوششها بيثمر و يا لااقل كم اثر خواهند بود.يادگيري: يادگيري سازماني از سه منظر مورد توجه است:- سطوح يادگيري؛- انواع يادگيري؛ - مهارتهاي يادگيري.- نتايج: به كارگيري توانمندسازها و ايجاد محيط لازم و همچنين سازوكارها و سيستمهاي يادگيري سازماني، بايد به نتايجي منجر شوند كه مورد انتظار همگان است.در زير هر كدام از عوامل پيش گفته معرفي ميشوند: توانمندسازهاممكن است عوامل توانمندساز در مدلها و نگرشها و شرايط مختلف متفاوت باشند، اما چهار عامل ذيل به صورت عمومي وجود دارند:- استراتژيها و سياستها؛- رهبري(مديريت)؛- مديريت بر افراد( فرايندهاي منابع انساني)؛- فناوري اطلاعات.-1 استراتژيها و سياستها: با اتخاذ سياستهاي عمدي و آگاهانه، يادگيري آگاهانه ميشود. در واقع مديريت سازمان بايد به صورت روشن و صريح اشتياق، عزم و اراده خود را به مديريت آگاهانه يادگيري نشان دهد. اين امر در چشم انداز و استراتژيها ميبايد متجلي گردد. در واقع در چنين سازماني يادگيري بايد تبديل به ارزش شود و بيانيه ارزشها پشتوانه چنين ارزشي است.پيام يادگيري همه سالانه در گزارشها و پيام مديريت به كليه كاركنان ميبايد متجلي شود. براي مثال، شركت «نوكيا»، امر يادگيري را در بيانيه ارزشها گنجانده است.-2 رهبري: رفتار و اعمال رهبران و مديران سازنده فرهنگ است. رهبر يك سازمان يادگيرنده بايد داراي ويژگيهايي باشد كه مشوق و فرهنگ ساز يادگيري باشد.برخي از اين ويژگيها عبارتند از:- داشتن ديد-چشم انداز؛ - ريسكپذير؛ - توانمندساز؛ - ذهن باز و روشن؛ - مربيگري ديگران؛ - فراگير. -3 مديريت افراد (فرايندهاي منابع انساني): افراد در سازمانها هر روزه درگير عمليات جاري هستند، فرايندها و عمليات جاري موسسات بايد حامي و مشوق يادگيري باشند. براي مثال برنامههاي توسعه و ضوابط ترفيع بايد در جهت يادگيري طراحي گردند. البته چنين روشهايي نيازمند تغييرات فرهنگي نيز هستند. نمونههايي از اين گونه فرايندها عبارتنداز:- مديريت كارايي و بازخور؛- برنامههاي يادگيري؛- نقشها و انتخابها؛- مديريت مسير شغلي؛- پاداش؛- مديريت منابع.-4 استفاده از فناوري اطلاعات: فناوري اطلاعات يكي از مهمترين و موثرترين توانمندسازها در سازمانهاي يادگيرنده است. به طوري كه ميتوان ادعا كرد حتي در صورت وجود ساير توانمندسازها، بدون فناوري اطلاعات تحقق سازمان يادگيرنده ناقص و يا غير ممكن خواهد بود.سازمانهاي يادگيرنده نيازمند حداقل قابليتهاي زير هستند:- هوش و حافظه سازماني جهت حفظ و نگهداري و انتشار دانش و تجربه؛- امكانات همكاري، هماهنگي و كار تيمي وراي مرزهاي جغرافيايي و حتي زماني؛- برقراري ارتباط جهت تبادل پيام، فايلها و...؛- ايجاد، بازيابي و ارايه اطلاعات بهنگام.تمامي قابليتهاي پيش گفته و بسياري از قابليتهاي ديگر مورد نياز، توسط فناوري اطلاعات قابل تحقق هستند. وجود پايگاههاي دانش، گروه افزارها، سيستمهاي پست الكترونيك، و ساير ابزارها به اين مهم كمك ميكنند.بسياري از سازمانهاي يادگيرنده با به كارگيري اين ابزارها توانسته اند تحولات چشمگيري به وجود آورند. ثبت آمار و اطلاعات مختلف، يافتههاي علمي ، تجارب به دست آمده در حين عمل، انواع تخصصها و متخصصان و بسياري از اطلاعات حياتي ديگر كه سازمان را در محيط و در مقابل رقبا مجهز ميسازد از اين دست هستند. براي مثال، ميتوان از سيستم اروينگ (Earwing) ، در شركت كامپيوتري ICL كه سيستم مربوط به جامعه تخصصي با 1500 عضو است و يا شبكه واكنش سريع (Rapid Response Network) در شركت مشاورهاي مكنزي و يا سيستم به اشتراك گذاري اطلاعات و تجارب در موسسه «پرايس واترهاوس» نام برد.فرهنگ و فضاي حامي يادگيرياگر تمامي عوامل ايجاد سازمان يادگيرنده فراهم باشد اما فرهنگ لازم وجود نداشته باشد ايجاد سازمان يادگيرنده موفق نخواهد بود بعضي از شاخصههاي فرهنگي عبارتنداز: ارزشها و باورها: در برگيرنده ارزشهاي حامي يادگيري است كه در ارتباطات سازماني به طور مرتب از آن ياد ميشود، يادگيري وارد مكالمات و زندگي كاري افراد ميشود، افراد مسئوليت يادگيري خود را به عهده ميگيرند و آزادند تا مفروضات را زير سوال ببرند و بدون ترس از اتهام اشتباه كنند.براي مثال، مديرعامل شركت «نوكيا» در گزارش سالانه 1993 خود از يادگيري به عنوان ارزش و راه «نوكيا» ياد كرد.[9]- زبان: تغيير لغات و زبان در جهت حمايت از يادگيري براي مثال تغيير واژههاي آموزش به يادگيري، سرپرست به مربي و نظاير آن .- گفتار و رفتار افراد سطح بالا: پيامها، توقعات و رفتار مديران ارشد بيان كننده آن چيزي است كه براي سازمان حياتي است. افراد از اين گفتارها و پيامها آن چيزي را كه لازم است جهت رفتار خود دريافت ميكنند، لذا توجه و تمركز مديران ارشد بر يادگيري بسيار ضروري است.[2] اختصاص زمان و پول: تعهد به اختصاص زمان و پول يك نكته مهم در فرهنگ سازي است. پاسخ به اين پرسش كه آيا منابع صرف شده براي يادگيري هزينه تلقي ميشوند يا سرمايه گذاري، بسيار حياتي است. سرمايه گذاريهاي مربوط به يادگيري بايد جزو اولويتها باشند.- قدرت مالكيت: يادگيري چيزي است كه همگان مالك آن هستند و اختصاص به شخص يا واحد خاص ندارد.- غرور و پيش داوري: بزرگترين موانع يادگيري سازماني، سياست بازي ،غرور، ايجاد امپراتوري و استفاده از اطلاعات به عنوان قدرت است. سازمانهاي يادگيرنده با به اشتراك گذاري اطلاعات و تجربه ، فضاي سازماني متفاوتي به وجود ميآورند.براي مثال از فرهنگ و فضاي حامي يادگيري، فرازهايي از فرهنگ سازماني شركت Buckman Laboratories نقل ميشود: - به هركس امكان دسترسي به پايگاه دانش شركت داده شده است؛- به هر كس اجازه داده ميشود تا دانش و تجربه كسب شده خود را وارد سيستم كند؛- فرصتهاي نامحدود براي توسعه افراد وجود دارد؛- هركس ميتواند در به اشتراك گذاري اطلاعات و بحث درباره بهترين روشها (Best Practice) مشاركت كند.(2) يادگيري يادگيري از سه بعد مورد توجه قرار ميگيرد:- سطوح يادگيري؛ - انواع يادگيري؛ - مهارتهاي يادگيري.1 - سطوح يادگيري: يادگيري در سه سطح، يادگيري فردي، يادگيري تيمي و يادگيري سازماني مطرح ميشود.1/1- يادگيري فردي: افراد، واحد تشكيل دهنده تيمها و سازمانها هستند، پيتر سنگه(1990) تاكيد ميكند:«سازمانها از طريق افراد ياد ميگيرند البته يادگيري افراد يادگيري سازماني را تضمين نميكند اما بدون آن يادگيري سازماني حاصل نميشود».Argyris &Schon بيان داشتهاند: [2]:« يادگيري فردي ضروري است اما براي يادگيري سازماني كافي نيست».طبق نظر «جان ردينگ» [2] «يادگيري فردي براي تحول مستمر سازمان، گسترش و توسعه قابليتهاي محوري و آماده سازي همگان برروي آينده نا مشخص ضروري ميباشد».و نهايتا اينكه: تعهد هر فرد به يادگيري و همچنين توانايي يادگيري او براي سازمان حياتي است.روشهاي يادگيري فردي عبارتند از:- كتابها و ساير مستندات؛- مربيگري ديگران؛- دورهها، كلاسها و سمينارها؛- تفسير تجربه يادگيري از آن؛- خود يادگيري؛- با مديريت سطحي؛- يادگيري از همكاران؛ - يادگيري از راه رايانه؛- ساير روشها.برنامه توسعه شخصي (Self Development Plan) يكي از روشهاي بسيار مهم يادگيري فردي است كه نه تنها منافع سازمان بلكه آينده كاري فردي را نيز تضمين ميكند. نقش مديريت منابع انساني در اين زمينه حائز اهميت فراوان است.طبق تحقيقات بعمل آمده بعضي از استراتژيهاي مهم يادگيري فردي به شرح زير ميباشند:- خود توسعه يافتگي (توسعه شخصي)؛- مدير به عنوان معلم؛- گردش شغلي؛- مرشدگري؛- مربيگري؛- وظايف ويژه. 1/2- يادگيري تيمي: در سازمانهاي پيچيده امروز تيمها اهميت بيشتري مييابند. يادگيري تيمي به اين معنا است كه تيمها قادر باشند به عنوان يك هويت واحد فكر كرده، خلق كنند و بياموزند، متفكرين زيادي از جمله «سنگه» و «پاولوسگي» به اهميت يادگيري تيمي خصوصا به عنوان پلي براي حصول يادگيري سازماني اشاره كردهاند. [2]«پاولوسكي» يادگيري تيمي را مدخل يادگيري سازماني دانسته تاكيد ميكند كه يادگيري تيمي پلي است براي تبديل يادگيري به دانش سازماني به نحوي كه يراي همه به اشتراك گذاشته شود. [2]يتر سنگه نيز يادگيري جمعي را فرايندي ميداند كه طي آن ظرفيت اعضاء توسعه يافته و به گونهاي همسو ميشود كه نتايج حاصله آن چيزي خواهد بود كه همگان واقعا طالب آن بودهاند. [2]اين نوع يادگيري به يك قاعده و اصل اساسي استوار است و آن چشم انداز مشترك است اما در عين حال قابليتهاي شخصي، ركني اساسي است چرا كه تيمهاي توانا از افراد توانا تشكيل شدهاند.چشم انداز مشترك به همسو شدن منجر ميگردد كه مسئله اصلي اين نوع يادگيري است.تيمها يادميگيرند كه از تجارب خود بيشتر بياموزند ، به رويكردهاي جديدي برسند و دانش خود را در سراسر سازمان به سرعت انتشار دهند.(شكل شماره يك) «باب گانز» يادگيري سازماني را چنين تعريف كرده است:« كسب و كاربرد دانش ، مهارتها، ارزشها، عقايد و نگرشهاي بهبود بخش در جهت نگهداري، رشد و توسعه سازمان». [5]بعضي از نكات اساسي و پايهاي يادگيري سازماني عبارتنداز: 1- ساختارها: بايد ساختارهايي تعريف شوند كه براساس آن دانش و آموختهها در سطح كل سازمان به اشتراك گذاشته شود. در اين رابطه سازمان ماتريسي ميتواند كمك كننده باشد. اين نكته نيز حائز اهميت است كه مسئوليت يك شخص ارشد و قابل احترام به عنوان مدير يادگيري (Chief Learning Officer= CLO) نقش اساسي خواهد داشت .2- تطبيق پذير با تغييرات3- الگوبرداري: خصوصا در زمينه بهترين روشها.طبق تحقيقات به عمل آمده بعضي از استراتژيهاي مهم يادگيري سازماني عبارتند از: - برنامه ريزي استراتژيك؛- كنفرانس از راه دور؛- الگوبرداري؛- جلسات؛- يادگيري از طريق عمل؛- نرم افزارهاي جمعي؛- كارگاه عملي؛- كارت ارزيابي شركت؛- ساختارهاي يادگيري موازي؛- تيم هاي چند وظيفه اي.2 - انواع يادگيري: يادگيري ميتواند انواع مختلف داشته باشد اما هيچ كدام به طور كامل مستقل از يكديگر نيستند. هر فرد، تيم و يا سازمان ميتواند همزمان بعضي يا تمام اين روشها را به كار گيرد.2/1- يادگيري انطباقي: در اين مرحله، فرد، تيم و يا سازمان از تجربه و بازتاب آن ياد ميگيرد:«جان براون» مدير بريتيش پتروليوم (BP) فلسفه خود را درباره يادگيري انطباقي چنين بيان ميكند:«هرگاه عملي را مجددا انجام ميدهيم، بايد حتما آن را بهتر از دفعه قبل انجام دهيم،....» [2]2/2- يادگيري آينده نگر: اين نوع يادگيري زماني اتفاق ميافتد كه سازمان از آينده ميآموزد يعني تعريف يهترين فرصتهاي آينده و كشف راههايي براي دستيابي به آن.رويكرد شركت «رويال داچ شل» به يادگيري عبارت است از:«برنامهريزي به عنوان يادگيري» بدين معنا كه رويكرد و تفكر درباره آينده اعم از پيش بيني يا خلق آن به ما ميآموزد كه امروز چه بايد بكنيم، در واقع آينده سازنده فعاليتهاي امروز است.[2]براي مثالي در مورد اين نوع يادگيري ميتوان به تجربه شركت نفتي «شل» اشاره كرد. يادگيري آينده نگر اين شركت را براي افت قيمت نفت آماده كرده بود. شركت «شل» تنها شركت نفتي بود كه از نظر سازماني، مهارتها و منابع براي چنين شرايطي مهيا بود.در مقايسه اين نوع يادگيري با يادگيري انطباقي ميتوان گفت: كه يادگيري انطباقي جنبه سازگاري داشته و بيشتر براي غلبه بر مشكل به كار ميرود در حالي كه نوع آينده نگر، جنبه مولد و خلاق داشته و سازمان را به غايت توانمند ميسازد چرا كه اعضاي سازمان در يادگيري بيشتر حالت فعال (Proactive) و خلاق خواهند داشت.2/3- يادگيري از راه عمل: يادگيري از راه عمل در برگيرنده مسايل واقعي بوده و بركسب دانش و پيادهسازي راهحل در عمل تمركز دارد. اين نوع يادگيري روشي است براي تسريع در يادگيري و برخورد موثر در رويارويي با شرايط مشكل و واكنش موثر نسبت به تغييرات و به عنوان يك فرايند تيمها را درگير ميكند.در هنگام حل مسئله واقعي يادگيري به صورت موثر و كارآ حاصل ميشود.يادگيري از راه عمل، در برگيرنده 6 جزء مستقل و متعامل است:الف- مسئله يا چالش پيشرو؛ب- تيم يا گروه يادگيرنده؛ج- مربي يادگيري؛د- پرسش بصيرانه و شنيدن فعال؛ه- اقدام؛و- تعهد به يادگيري.اين نوع يادگيري برپايه چرخه كامل يادگيري بنا شده است:(شكل شماره 3)براي مثال ميتوان به تجربه وسيع جنرال الكتريك اشاره كرد كه جك ولش مديرعامل وقت آن شخصا" درگير آن بود. «جيمزتونل» مدير وقت آموزش اين شركت اظهار داشت:«يادگيري از راه عمل براي تبديل شدن شركت به يك سازمان يادگيرنده بسيار محوري و اساسي بوده است». [2]2/4- ديدگاه دو متفكر:الف) «كريس آرگريس» آرگريس يادگيري را در سه گروه طبقه بندي كرده است:-1 يادگيري يك حلقهاي (Single Loop Learning) (شكل شماره چهار) اين نوع يادگيري سعي در حل مشكلات موجود و رفع عدم تطابق و هماهنگي كارها و نتايج آنها به صورت ساده از طريق تغيير در كارها دارد. از مشكلات بنيادين چشم پوشي ميكند و اهداف ، استراتژيها و ارزشها را صحيح نموده و سعي در حفظ وضع موجود مينمايد. در نهايت افراد و سازمانها ياد ميگيرند كه چگونه وضع موجود و استانداردهاي پذيرفته شده را حفظ و با شرايط خود تطبيق دهند.2 - يادگيري دو حلقهاي (Double Loop Learning) (شكل شماره پنج)در اين نوع يادگيري، افراد علاوه بر كشف و اصلاح خطاها، هنجارها، فرايندها، سياستها و اهداف را نيز مورد سوال قرار داده و به اصلاح آن ميپردازند. اين نوع يادگيري نه تنها واقعيتهاي قابل مشاهده بلكه علت آنها و حقايق در پس آنها را نيز مورد سوال قرار ميدهد.3- يادگيري سه حلقهاي(شكل شماره شش) اين نوع يادگيري را مي توان يادگيري يادگرفتن ناميد . در واقع اين نوع يادگيري در ارتباط باتوسعه ظرفيت سازمان براي حل مشكلات ، طراحي مجدد سياستها ، ساختارها ، سيستم ها وتكنيكها درمواجهه با تغيير مداوم فرضها درمورد خود و محيط قرار داشته و قادر است كه سيستم هاي سنتي ريشه دوانده را كه مبناي ارزشها هستند.اين نوع يادگيري زماني اتفاق مي افتدكه سازمانها به خوبي ياد بگيرند چگونه يادگيري يك حلقه اي و دو حلقه اي را اجرا كنند . ب ) پيتر سنگه:پيتر سنگه چهارعنصر اصلي يادگيري را به شرح زير تعريف مي كند :- اقدام: انجام يك وظيفه در قالب چهارچوب تجربه؛- بازتاب: مشاهده گر اعمال و افكارخودبودن، كالبدشكافي كارهاي انجام شده؛- ارتباط: خلق ايده ها براي اقدام و سامان دهي آنها در قالبهاي جديد .- تصميم: تدوين رويه براي اقدام – انتخاب رويكرد مناسب از ميان احتمالات توليد شده درمرحله ارتباط .سنگه اين چهارعنصررا در قالب حلقههاي يادگيري فردي و تيمي و سازماني به كار مي گيرد .(شكل شماره هفت)-3 مهارت هاي يادگيري : يادگيري موثر نيازمند چندمهارت است . بدين معنا كه اين مهارتها ، ظرفيت و استعداد شخص را براي يادگيري موثرتر و بهتر ارتقاء ميدهند . اهم اين مهارتها عبارتند از :- تفكر سيستمي؛- مدل هاي ذهني؛- تسلط فردي؛- خوديادگيري؛- گقتگو.3/1 - تفكر سيستمي :آلبرت اينشتين گفته است :«بدون تغيير در الگوي انديشه ، قادر نخواهيم بود كه مسايلي را كه با الگوهاي امروز فكر خود ايجاد كرده ايم ، برطرف سازيم».تفكر سيستمي باتغيير در انديشه و فكر سر و كار دارد . جهان پيچيده شده است ، مجهولات بيشتر از داده ها است و راه حلهاي متعدد پيش رو است . در گذشته يادگرفته بوديم كه براي فهم و درك مسايل و پديده هاي پيچيده ، آنها را به اجزاء تبديل كنيم اما هزينههاي پنهان و سنگين اين نگرش از دست دادن كل(تصوير بزرگ) بود و البته براي ديدن تصوير كلان سعي مي كرديم قطعات منفصله را بههم بچسبانيم كه مانند به هم متصل كردن قطعات يك آينه شكسته بي حاصل است . درمقابل اين تفكر ( روش تحليلي ) ، نگرش سيستمي كمك مي كند كه الگوهاي كلان ( تصوير بزرگ ) را ببينيم و توان ما را براي تغيير آن بهبود مي بخشد. روشي است براي روابط متعامل ميان اجزاء كه رفتار كل را مي سازند و نه يك زنجيره به هم متصل از اجزا ء .براي اينكه سيستمي را قادر سازيم كه به گونه اي اثربخش عمل كند بايد آن را بفهميم يعني بتوانيم رفتارآن را توضيح دهيم و اين مستلزم آگاهي از كاركرد و نقش آن سيستم در سيستم بزرگتر است . نگرش سيستمي چنين امكاني را فراهم مي سازد .3/2 - مدل هاي ذهني: مدلهاي ذهني، الگوهايي هستند در برگيرنده باورها ، مفروضات و ارزشها كه بر فهم ما ازجهان و نحوه عمل ما اثر مي گذارند .(شكل شماره هشت)عدم آگاهي به مدل ذهني ، يادگيري را بي اثر يا كم اثر مي كند .عوامل شكل گيري مدل ذهني عبارتند از :- تجربه؛- دانش كسب شده؛- سنت ، عرف و عادات؛- فرهنگ و هنجارهاي اجتماعي؛- تاثيرات بزرگسالان دركودكي.3/3 - تسلط ( قابليت هاي ) فردي: تسلط فردي به معناي احراز برتري بر افراد و اشياء است . اشاره به سطح ويژه اي از تخصص دارد. همانند يك هنرمند يا صنعتگر كه خود را متعهد به يادگيري مادام العمر مي كند . نظامي است كه طي آن فرد :- به صورت مستمر مهارتهاي خود را بهبود و تكامل مي بخشد؛- چشم انداز و ديدگاههاي خود را به صورت مستمر روشن تر و عميقتر ميسازد؛- صبر و بردباري خود را گسترش ميدهد؛- تجربيات خود را تفسير كرده و از آنها ياد مي گيرد؛- واقعيتها را منصفانه و بي عرضانه در مي يابد؛- نگاه عميق و بصيرانه به پديده ها دارد.پيتر سنگه ، تسلط فردي را به عنوان بنياد سازمان يادگيرنده مي داند . 3/4 - خوديادگيري : تمامي اعضاي سازمان بايد آگاهانه و با اشتياق مسئوليت يادگيري خود را بپذيرند، و از آن حمايت و آن را درميان اطرافيان و زيردستان خود را تشويق كنند.هدف كاركنان فقط ارايه كار و انجام وظايف موجود به نحو احسن نيست ، بلكه يادگيري مستمر و مداوم نيز جزو وظايف آنهاست. افراد بايد يادبگيرند كه چگونه به طور مستمر بياموزند . و اين امر نيازمند تعهد به خود يادگيري است .3/5 – گفتگو : گفتگو عالي ترين و كيفي ترين شكل ارتباط خلاقانه و دوطرفه بوده و دربرگيرنده بيشترين جستجو در افكار و عقايد و همچنين بيشترين توضيح و اظهارعقيده و بيان افكار است.گفتگو ابزار و روش يادگيري تيمي است. ديدن كل درميان اجزاء ، ديدن رابطه بين اجزاء ، جستجو براي درك مدل هاي ذهني و فرضهاي بنياني ، بازكردن مسايل و خلق معاني مشترك از ويژگيهاي آن است. نتيجه گيرييادگيري به خاطر نفس يادگيري نيست بلكه براي موفقيت و توسعه سازمان است . درصورت عدم يادگيري ، سازمان هزينه هاي سنگين ندانستن يا دوباره كاري و عدم كارآيي و به هدردادن منابع و مهارتها را متحمل شده و شاهد از دست دادن اعتماد به نفس در افراد و كاهش درآمد به دليل عدم نوآوري خواهد بود . اما در صورت يادگيري و تعهد مستمر به آن ، سود سازمان افزايش يافته و افراد به جاي نيروي كار تبديل به سرمايه هاي سازمان مي شوند .منابع و مأخذ1 – The Power Of LearningAndrew Mayo & Elizabeth Lank (1994)Institute of personal and development |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 14:44 توسط |
|
|
خبرگزاري فارس: تربيت چيست و چه تفاوتي بين ديدگاه اسلام در مورد تربيت و ساير ديدگاهها وجود دارد موضوعي است كه در اين نوشتار به آن پرداخته شده است. همان طور كه مي دانيد انقلاب شكوهمند اسلامي ما يك هدف اساسي داشت و آن اين بود، كه اسلام، تعاليم اسلامي، احكام اسلامي، اصول و دستورالعمل هاي اسلامي، حاكم بر اعمال و رفتار ما باشد و اگر بخواهيم اين مطلب را به صورت آموزشي مطرح كنيم، بايد بگوييم كه هدف، اشاعه تربيت اسلامي در جامعه بود. يعني از آنچه قبل از انقلاب در جامعه، تا حدي جاري و متداول بود، ما را تحت تاثير آداب و رسوم خاص و هدفهاي تربيتي خاص از ديدگاه خود، سوق مي دهند. هدف امام امت بعد از پيروزي انقلاب اسلامي اين بود، كه به تدريج مسو ولان آموزشي اعم از مراجع محترم تقليد، متكلمان، فيلسوفان اسلامي، مبلغان، آنهايي كه در آموزش معارف اسلامي و در مراكز آموزشي هستند اقدام كنند و همچنين تشكيل حكومت اسلامي و تشكيل نهادهاي آموزشي و نهادهاي تربيتي همه يك هدف اساسي را دنبال مي كردند و آن پياده كردن تعليم و تربيت اسلامي مي باشد. :علي شريعتمداري |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 16:51 توسط |
|
|
اصفهان و سرپرست دانشكده علوم تربيتي اصفهان و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي علاوه بر عضويت در ستاد انقلاب فرهنگي و شوراي عالي انقلاب فرهنگي عهده دار مسؤوليتهايي چون وزارت علوم و آموزش عالي، رئيس فرهنگستان علوم و رياست مؤسسه تحقيقات تربيتي دانشگاه تربيت معلم بوده است. گفتگوي كوتاه ما با ايشان را بخوانيد. * آقاي دكتر، مايليد از خودتان و چگونگي ورودتان به عرصه فعاليتهاي سياسي شروع كنيم؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 16:49 توسط |
|
|
تفکر را بايد از کودکي ياد گرفت
(P4C در گفتگو با دكتر علي شريعتمداري)
اشاره: حدود 40 سال است که متخصصان تعليم و تربيت در کشورهاي مختلف جهان ، تلاشهاي خود را وقف کاري نو در تعليم و تربيت کرده اند.آنها روشهايي براي ارتقاي سطح فکري و ضريب هوشي دانش آموزان يافته اند که با عنوان فلسفه براي کودکان يا P4Cدر مدارس بسياري از کشورهاي پيشرفته جهان در حال اجراست.اين برنامه به کودکان کمک مي کند به جاي حفظ طوطي وار مطالب ، به تفکر و مباحثه درباره مسائل مطروحه بپردازند و بدين وسيله قدرتهاي ذهني آنها اعم از قوه استدلال و قدرت داوري تقويت شود.
(Learning to think : thinking to learn) آمده است. ليپمن استاد دانشگاه ايالتي در ايالات نيوجرسي امريکاست. او در ابتداي مقاله مي گويد «از لحاظ سنتي هدف تعليم و تربيت انتقال دانش نسلهاي قبل بوده است ، ولي فرد تربيت شده فرد دانشمند تلقي مي شود. اگر ما معتقد باشيم که فرد تربيت شده بايد دانشمند باشد، بايد قبول کنيم که چنين فردي بايد منطقي و برخوردار از قوه قضاوت باشد. البته ليپمن هم معتقد است که تعليم و تربيت ، تحقيق است.
به طور کلي از نظر شما تحقيق به چه نوع فعاليتي اطلاق مي شود؟
و شيوه آموزش را در سطح مملکت اصلاح کنيم نتيجه اي نمي گيريم
به نظر مي رسد تا اينجا با ليپمن هم راي هستيد.
ليپمن اصول و مولفه هايي را براي آموزش تفکر به کودکان نقل مي کند؛ بي طرفي در اظهارنظر منطقي ، عدم تحميل يا تلقين يک نظر خاص ، اجراي اصول منطقي در بررسي امور، مشخص کردن مفاهيم و معناي آنها، پاسخ به سوال کودکان و نوجوانان ، برخورد در موقع مقتضي به مفاهيم تجريدي و رعايت اصول منطق در گفتار، توجه به مسائل مطرح شده در هر رشته علمي و تمرين استدلال منطقي در مراحل مختلف آموزشي و تربيتي همه موسسات مختلف آموزشي و تربيتي بايد مراعات شود. به نظر شما چگونه مي توان در کشورمان بر اين مشکل چيره شد؟ آيا با برنامه اي شبيه P4C مي توان بر اين مشکل فائق آمد؟
نظر شما در باره اجراي چنين برنامه هايي در ايران چيست؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 16:48 توسط |
|
|
شوهر کامپیوتری یکى بود، یکى نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود. روزى روزگارى در ولایت غربت یک پیرزنى بود به نام «ننه قمر» و این ننه قمر از مال دنیا فقط یک دختر داشت که اسمش «دلربا» بود و این دلربا در هفت اقلیم عالم مثل و مانندى نداشت؛ از بس که زشت و بدترکیب و بد ادا و بىکمالات بود. وقتى ننه قمر دهانش کف کرد و قلبش گرفت و خسته شد، دلربا شروع کرد به تعریف از کامپیوتر و اینترنت و چت و این که شوهر کامپیوترى هم مثل شوهر راست راستکى است و آنقدر گفت و گفت تا ننه قمر راضى شد براى عاقبت به خیرى دخترش، سینهریز و النگوهاى طلایش را بفروشد و براى دلربا کامپیوتر مجهز به فکس مودم اکسترنال و کارت اینترنت پرسرعت و هدست و کلى لوازم جانبى دیگر بخرد.
پژمان: مرسى + هفتاد. سین، جیم، جیم پلیز. [سین، جیم، جیم: همان A/S/L به زبان غربتى است؛ یعنى: سن؟ جنسیت؟ جا و مکان زندگى] پژمان: من بیست و چهار، پ، بوغ. خوشبختم! [یعنى خوشوقتم.] پژمان: بله ولى من براى ادامهی تحصیل دارم ویزا مىگیرم که بروم در جابلقا چون که هم در آنجا آزادى مىباشد و هم سى دى با کیفیت آینه آنجا هست و من همه کس و کارم (یعنى دخترخاله پسر عمه دایى مامانم) در آنجا زندگى مىکنند. پژمان: قد 185، وزن80، موخرمایى روشن و بلند، پوست سفید، چشم آبى. پژمان: واى خداى من... راست مى گویى؟ پژمان: نه... اتفاقاً بىنظیرى. راستش نمىدانم چطور شد که همین الان، یک دفعه به من احساس ازدواج دست داد. آه اى دلرباى من، چشمان تو حرمت زمین است و یک قشنگ نازنین است... پژمان: اى نازنین، بدجورى من خاطرخواه توام آیا حالیت مىباشد؟ تکه تکه کردى دل من را، بیا بیا بیا که خیلى مىخواهمت. پژمان: اوه ماى گاد... اصلاً اى دلرباى نازنین من، بیا تا برویم از این ولایت غربت من و تو. تو دست مرا [البته بعد از جارى شدن صیغه عقد. یادآورى از بنده نگارنده] بگیر و من دامن تو را [البته بعد از جلب رضایت زوجه و خانواده او و همچنین طى مراحل قانونى. ایضاً یادآورى اخلاقى از بنده نگارنده] بگیرم. کاش هم اکنون در کنارم بودى تا... اصلاً ولش کن، الان هر چه بگوییم این یارو «بنده نگارنده» مىخواهد وسطش پیام اخلاقى بدهد. بیا شماره تلفن مرا بنویس و تماس بگیر تا بدون مزاحم حرفهاىمان را بزنیم... ما از این افسانه نتیجه مىگیریم که اگر جوانان را نصیحت کنیم، رازشان را به ما نمىگویند! |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 13:29 توسط |
|
|
5.مدتي مي شد که در آن شب تاريک پشت ديوار خانه شان قدم مي زد و بيخبر بود يه روز يك دختر زشت از دوست پسرش مي پرسه شباهت من با خورشيد چيه ؟ میدونی فرق آدما با سگا چیه ؟ یه روز یه رشتیه با یه ترکه با یه تهرانیه با یه امریکاییه با یه ابادانیه با یه اصفهانیه با یه مکزیکیه با من تصمیم گرفتیم بذاریمت سر کار از یارو مي پرسند چرا پرنده ها زمستان از شمال به جنوب پرواز مي کنن ؟ ميگه : آخه پياده خيلي راهه به رشتيه ميگن: تو 8 سال اسير بودي، چطور بچه 2 ساله داري؟ ميگه: من اسير بودم، خانوم كه اسير نبوده دختر اصفهانيه به دوست پسرش ميگه : شب بيا خونه مون , اگه موقعيت خوب بود يه سكه ميندازم پائين .. شب ميشه . دختره يه سكه ميندازه پائين . ولي هر چقدر صبر ميكنه مي بينه پسره نمياد بالا سرش رو از پنچره بيرون ميكنه ميپرسه : چرا نمياي؟ پسره ميگه : دارم دنبال سكه مي گردم . دختره ميگه :بيا بالا . بهش كش بسته بودم . الان تو دست خودمه مامانه به بچش ميگه که عزيزم وقتي خاله اومد قشنگ ميري جلو سلام ميکني ميبوسيش بچهه ميزنه زيره گريه ميگه نه مامان من خاله رو بوس نميکنم! مامانه ميگه ا چرا عزيزم؟ بچهه ميگه آخه ديروز که بابا ميخواست بوسش کنه زد تو صورتش لرزش صدات ، برق نگات ، تپش قلبت ، نفس هاي تند و عرقي كه روي پيشونيت نشسته همه گوياي يه چيز هستن : تيروئيدت پركاره . برو دكتر قسمت ميوه در ميادين تره بار به شدت افزايش يافت . به اصفهانیه می گن شیرین تر از عسل چی خوردی می گه ترشی مفتی زن به شوهرش میگه : می خوای دفتره یادداشتت باشم تا همیشه همراهت باشم ؟
ازدواج مثل دستشويي مي مونه .. اونايي كه تو هستن مي خوان بيان بيرون .. اونايي كه بيرون هستن اين پا اون پا مي كنن برن تو ! اصفهانی تو مسابقات رالی شرکت میکنه، سر راهش مسافر سوار میکنه آرامش در زندگی بهترین چیزه عابر بانكهاي اردبيل را جمع مي كنند از مسئولش مي پرسن چرا جمع كردي مي گه: اينا بجاي پول گرفتن شمع توش روشن مي كردن تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش ميگه: امشب حتما" بيا خونمون هيچكي نيست. دختره با 1000 اميد و آرزو ميره زنگ خونه تركه رو ميزنه ميبينه هيچكي نيست!!! قديم نديما ميگفتن: واسه كسي بمير كه برات تب كنه...! لطفا" يكي براي من بميره، آخه چند روزه بدجوري تب کردم تركه تو جبهه بوده از هر طرف خمپاره ميومده يكي داد ميزنه سنگر بگيريد تركه از اون ور ميگه واسه من بربري بگيريد ه روز تو آبادان مسابقه تقليد صداي داريشو ميزارن داريوش خودش شركت ميكنه چهارم ميشه!!! طرف اسم بچه شو گذاشت حسین ، هر دقیقه نگاش میکرد می گفت : بابا تشنه ات نیست
بچه ها توی کلاس داشتند سر و صدا می کردند که ناظم میاد تو با عصبانیت میگه: اینجا طویله است؟ ********** مبانی کامپیوتر: آن بخش از یک سیستم را که میتوان با چکش خرد کرد، سختافزار و آن قسمت را که فقط میتوان به آن فحش داد، نرمافزار میگویند! *********
به غضنفر گفتند اگه حالت تهوع بهت دست بده چیکار می کنی؟ گفت منم بهش دست می دم
غضنفر يه مگس ميگيره، بش ميگه بپر. مگسه ميپره.
*شعبده بازی روی صحنه هنر نمایی می کرد که ناگهان گفت: حالا یک خانم بیاید روی صحنه تا من کاری کنم که غیب شود! *سه نفر می خواستند چای لیپتون بخورن. اولی فنجان رو نگه می داره و لیپتون را تو فنجان تکان می ده، دومی لیپتون را نگه می داره و فنجان را تکان می ده، سومی لیپتون را به دور فنجان می ماله!
*چرخه زندگی مردها: *غضنفر خواب می بینه که روز قیامت شده. می گن هر کسی یه آدم خوب همراه خودش بیاره می ره بهشت. اولی یه شهید میاره، می ره بهشت. دومی یه جانباز میاره، می ره بهشت. غضنفر یه فرغون خالی دستش می گیره میاد. ازش می پرسن این چیه؟ می گه برید کنار، توش مفقود الاثر خوابیده!!
*از غضنفر میپرسن : ” ربنا آتنا فی الدنیا حسن و فی الاخره حسن و قنا عذاب النار ” ینی چی ؟!میگه ینی ” این دنیا خوبه حسن ولی آخرت خیلی خطرناکه حسن
*به غضنفر میگن سفر حج چطور بود میگه خیابونا تمیز ، برجاش بلند ، ماشینا آخرین مدل. البته یه جای زیارتی هم داشت که شلوغ بود نرفتم
*غضنفر می ره کتابخونه، داد می زنه یه ساندویچ بدین با سس اضافه.
وقتي مريض سوم مياد به نظر ميرسه كه حالش از دو مريض قبلي وخيمتره. «خب، راستش توي يه يخچال بودم كه يهو يه نفر اون را از طبقهء سوم پرتاب كرد پايين تركه زنش حامله ميشه ، براش كمربند لاغري ميخره تركه مي ره كله پاچه فروشي ، بعد فروشنده بهش ميگه آقا چشم بذارم؟ تركه ميگه : نه وايسا قايم شم بعد تركه ميره جلوي آينه ، بعد ميگه من اينو كجا ديدم?!!! كلي ميره تو فكر.........!!!! بعد ميگه آهان ، تو سلموني ديدمش ترك ها تو محرم دم هيئتشون پلاكارد ميزنن به علت فوت ناگهاني امام حسين اين مكان تعطيل مي باشد از سیاوش قمیشی می پرسن صبحونه چی می خوری ؟ میگه : عسل با نون - عسل بی نون - عسل کیک |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 13:28 توسط |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 13:8 توسط |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 17:14 توسط |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 10:53 توسط |
|
|
ديدگاه انسانها نسبت به دنيا و آنچه در اطرافشان ميگذرد متفاوت است و ملاكهاي ارزشگذاري آنها نسبت به رويدادها و افراد به نوع ديدگاهشان بستگي دارد. به همين دليل بديهي است كه در روابط آنها با هم، اختلاف نظر پيش آمده و نسبت به افكار، ارزشها و رفتارهاي يكديگر انتقاد ميكنند. انتقاد ميتواند مثبت و سازنده و يا منفي و مخرب باشد و عوامل متفاوتي بر آن موثر است. بايد توجه كرد كه نحوه انتقاد كردن در عكس العمل طرف مقابل و ميزان پذيرش او تاثير بسزايي دارد. توجه به نكات زير به شما كمك ميكند تا بتوانيد انتقادات خود را به نحو سازندهاي ابراز كرده و از آن نتيجه بگيريد :
قبل از شروع انتقاد بهتر است فرد را مورد تحسين قرار داده و برخي نكات مثبت او را متذكر شويد. البته تحسين را با چاپلوسي و تملق نبايد اشتباه گرفت، هميشه ميتوان موضوعي حقيقي را براي ستايش پيدا كرد و آن را با ظرافت بيان نمود. بديهي است تعريف نبايد غير واقعي باشد چون در اين صورت فرد مقابل متوجه بي اساس بودن كلام ستايشگر خويش خواهد شد و آن را جدي نخواهد گرفت. براي اينكه درك صحيحي از موقعيت داشته و انتقادتان به واقعيت نزديكتر باشد بهتر است خود را منصفانه بجاي ديگران بگذاريد و از دريچه چشم آنها نگاه و احساس كرده و بعد به داوري بنشينيد. بهتر است زماني كه كار از كار گذشته و ديگر نميتوان تغييري در شرايط ايجاد كرد از انتقاد خودداري كنيد، اين كار مثل آب درهاون كوبيدن بوده و تنها اثر آن خدشه دار شدن روابط است. تكرار يك انتقاد ثمري نداشته و موجب حساس شدن و عصبانيت فرد مقابل ميشود. اين كار نه تنها مشكل را حل نخواهد كرد بلكه بر بار عاطفي مساله افزوده و هر بار واكنش در برابر آن را شديدتر ميكند. گاهي شخص در مواجهه با انتقاد احساس ميكند كه طرف مقابل ميخواهد تلويحاً به او بقبولاند كه "من از تو بهترم، چون تو اين عيب را داري" براي پيشگيري از بروز اين سوء تفاهم بهتر است عيب خود را در آن مورد به زبان بياوريد و بعد انتقاد كنيم. مثلاً اگر ميخواهيم به دوستمان بگوييم" تو هميشه دير ميآيي" بهتر است بگوييم "يكي از عيبهاي من تأخير و دير آمدن است، ميبينم كه شما هم مثل من هستيد و اغلب دير ميآييد". در سخنان طرف مقابل حقيقتي را پيدا كنيد و حتي اگر با مجموعه سخنان او موافق نيستيد، او را تاييد كنيد، اين كار باعث ميشود او هم احساس پيروزي كرده و با آمادگي بيشتري پذيراي حرفهاي شما باشد. در زمان انتقاد لازم نيست همه گذشته فرد را مورد سرزنش قرار دهيد و يا همه شخصيت او را زير سوال ببريد، توجه كنيد كه فقط بر همان مورد خاص مد نظر خود تاكيد كنيد و او را مطمئن سازيد كه انتقاد شما فقط درباره يكي از صفات و يا رفتارهاي اوست ونه كل شخصيتش. بجاي فلسفه بافي و سخنرانيهاي پيچيده در مورد نظرات خود، سعي كنيد صادقانه احساسات خود را در زمان مواجهه با رفتار انتقاد آميز و به طور محترمانهاي بيان كنيد و به او نيز اجازه دهيد تا احساساتش را ابراز نمايد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 17:12 توسط |
|
|
همه ما گاهی یک آن دچار فشار عصبی میشویم و ممکن است به خاطر یک خطای جزئی، بر سر کودکی فریاد بکشیم یا او را بزنیم. پس از آن، والدین احساس گناه میکنند، عذرخواهیها رد و بدل میشود و همه قول میدهند دیگر این اتفاق نیفتد. انواع مختلفی از بدرفتاری با کودک وجود دارد، حتی بدرفتاری عاطفی که شاید هیچ نشانه جسمانی به جا نگذارد. اکثر کودکان فکر میکنند آنچه که برایشان اتفاق میافتد، طبیعی است و به همین دلیل است که حتی کودکانی که تحت خشونت و بدرفتاری قرار دارند محکم به والدینشان میچسبند. هنگامی که دنیای کودک به فراتر از محیط خانه گسترش مییابد، او میتواند مقایسه هایی به عمل آورد و ممکن است کمکم پی ببرد که وضعیتش قابل قبول نیست. بسیاری از کودکان از بزرگسالانی که با آنها بدرفتاری میکنند میترسند و برای کبودیهای روی بدنشان دلایل دروغین میتراشند: «زمین خوردم» ، پام به درگیر کرد». آنها ممکن است فکر کنند که اگر فاش کنند با آنها بدرفتاری میشود وضعشان بدتر خواهد شد، که تا اندازهای هم حق با آنهاست. کودکی که معلمانش درمدرسه با او با ملایمت و مهربانی صحبت میکنند اما در خانه مورد بدرفتاری لفظی قرار میگیرد، کمکم این دو گانگی برایش تبدیل به سوال میشود، حتی اگر عادت کرده باشد که همواره بر سرش فریاد بکشند. اگر آن پسر تو را زد به او بگو از این کار دست بکشد و بگو اگر تو را دوباره بزند، تو نیز او را خواهی زد. اکثراً همین کافی است تا طرف مقابل دیگر تو را نزند. فقط در صورتی او را بزن که باز هم به زدن تو ادامه دهد رهنمودهایی برای شما بدرفتاری لفظی مداوم، درست مانند تنبیه بدنی و خشونت میتواند کودکان را بیرحم کند و قاعدتا هیچکس دوست ندارد کودکان خود را این گونه تربیت کند. اگر به رفتار غیرخشن پایبند باشید، کودک شما بهطور خودکار این پیام را دریافت میکند که این همان مسیری است که شما دوست دارید او در آن گام بردارد. اما او برای آنکه بداند در شرایط خاص چگونه عمل کند نیاز به راهنمایی دارد. اگر کودکتان از شما پرسید چرا همیشه پرخاشگر و آزاردهنده هستید، آن را جدی بگیرید و با دیدی انتقادی به خود بنگرید. شما باید قادر باشید که رفتار خود را برای خودتان نیز توجیه کنید. فریاد پرخاشگرانه درست مانند کتک زدن، بدرفتاری و سوءاستفاده از کودک محسوب میشود. اگر شما دائما بر سر کودکی فریاد بکشید، او یاد نمیگیرد که چگونه به گفتگوهای طبیعی پاسخ دهد. پرسش های کودک شما: چرا بعضی مامان ها بر سر بچشون داد می زنن یا اون رو کتک می زنن؟ چرا بعضی بچه ها بدنشون کبوده؟ چرا منو مسخره می کنی؟ اگه با دوستم دعوام شد چه کنم؟ پاسخ برای سنین 6-4 من نمیدانم چرا آن زن بر سر بچهاش فریاد میکشد، اما دلیل آن هر چه که باشد، این کار بچه را ناراحت و غمگین میکند. من هم گاهی اوقات از دست تو ناراحت میشوم، چون زمانی که فکرم خیلی مشغول است زود عصبانی میشوم، اما این عذر مناسبی نیست. من تو را خیلی دوست دارم و دلم نمیخواهد بر سر تو فریاد بکشم، پس سعی میکنم این کار را نکنم. اگر دیدی باز هم میخواهم این کار را انجام بدهم یادم بینداز که چه قولی دادم. اگر زمانی تو را کتک زدم، باز هم به من بگو، چون کتک زدن هم کار اشتباهی است. تحقیر کودک، خندیدن به او، تهدید به اینکه دیگر او را دوست نخواهید داشت یا به قولها و وعدههایی که قبلاً به او دادهاید عمل نخواهید کرد، همگی شکلهایی از بدرفتاری عاطفی هستند و ممکن است اثری دائمی بر عزت نفس او بگذارند. پاسخ برای سنین 8-6 بعضی اوقات آدمها وقتی عصبانی میشوند یا میترسند، دیگران را کتک میزنند. این کار همیشه اشتباه است. هیچ اختلافی را نمیتوان با جنگ و دعوا به نتیجه رساند، بهترین کار این است که سعی کنیم با گفتگو به آن پایان دهیم. اگر کسی اهل صحبت کردن نبود، ما باید از او دور شویم. بدن علی همیشه کبود است، آره؟ کبودی نشاندهنده این است که چیزی محکم به پوست بدن خورده است. شاید همان طور که خودش میگوید این کبودیها بر اثر افتادن به وجود آمده باشد، اما اگر همه جای بدن او کبود است، شاید علت دیگری داشته باشد. اگر باز هم دیدی بدنش کبود است، به من بگو تا با معلمتان صحبت کنم. با این کار شاید بتوانی به علی کمک کنی که بیش از این اذیت نشود. پاسخ برای سنین 11- 8 ببخشید که با خندیدن به نقاشیهایت تو را ناراحت کردم. میدانم که خیلی برای آنها زحمت کشیدهای. بعضی وقتها تلافی نکردن کتک دیگران کار سختی است، اما اگر آن پسر تو را زد به او بگو از این کار دست بکشد و بگو اگر تو را دوباره بزند، تو نیز او را خواهی زد. اکثراً همین کافی است تا طرف مقابل دیگر تو را نزند. فقط در صورتی او را بزن که باز هم به زدن تو ادامه دهد و این تنها راه فرار کردن از دست او باشد. سپس بدو و به ما یا معلمت بگو. نگران نباش، ما این مساله را با ملایمت حل میکنیم. اگر فرد بزرگسالی تو را زد، حتی اگر کسی که ما با او آشنایی نزدیک داریم، باید فورا به من بگویی تا مساله را حل کنم. بعضی از بزرگسالان وقتی که با سختیهای زندگی روبرو میشوند، از درون عصبانی میشوند و تلافی آن را سر کودکان در میآورند و آنها را کتک میزنند یا به آنها غذای کافی برای خوردن نمیدهند یا چیزهایی شبیه این. کودک تحت خشونت، کودکی است که والدینش مرتب او را کتک میزنند. اغلب اوقات این والدین واقعا کودکشان را دوست دارند، اما نمیتوانند از عهده مراقبت او برآیند و با او بدرفتاری میکنند. این کار هرگز درست نیست. برخی اوقات نگهداری از چنین کودکی را به افراد مهربان میسپارند و همزمان با آن به والدین او کمک میکنند تا یاد بگیرند چگونه از کودک خود به طور شایسته مراقبت کنند. منبع: برگرفته از کتاب "پرسشهای کودکانه" نوشته دکتر میریام استاپرد، با تغییر
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 17:11 توسط |
|
|
اکثر ما به جایی رسیده ایم که در جدالی بین خواسته های ما و فرزندمان، آنها پیروز شده اند؛ بااین حال هنوز بسیاری از ما، مهارت های کنترل مناسب این شرایط را یاد نگرفته ایم. شکی نیست که منطقی بودن با کودک لجباز کار سختی است و گاهی اوقات صبر شما به پایان می رسد، اما راه های مؤثری برای حل مشکل لجبازی بچه ها وجود دارد تا خانه شما را از یک منطقه جنگی به بهشتی آرام تبدیل کند. آگاه باشید که اجرای این راهکارهای از اوان کودکی نتایجی کارآمد تر به همراه خواهد داشت. لذا بهتر است پیش از بچه دار شدن یبا همسرتان در مورد اهدافتان از روش های تربیتی صحبت کنید. آگاهی از لجبازی کودکان لجبازی در کودک کاملاً طبیعی است. هر کودکی تا حدی لجبازی می کند، چون این طبیعت آنهاست که اطرافشان را آزمایش کنند و بفهمند که تا کجا می توانند پیش روی کنند. با این حال، بچه ها حد و مرز خود را نمی شناسند و این وظیفه والدین آنهاست که محدودیت ها را برای آنها مشخص کند. اینجاست که نقش مدیریتی پدر و مادر شروع می شود که هرچه زودتر باشد، بهتر است. راه حل چیست؟ نظم مؤثر، بهترین راه پیشگیری و همکاری با کودک لجباز است. قانون اول: در رفتار با کودک باید ثابت قدم بود. یعنی این که شما و همسرتان باید از قبل، در مورد این که فرزندتان مجاز به انجام چه کارهایی است و چه کارهایی را نباید انجام دهد، هماهنگ باشید. و نیز باید بدانید، در صورتی که فرزندتان ازحد خود تجاوز کرد چگونه با او برخورد کنید که در این مورد نیز نیاز به هماهنگی قبلی دارد. وقتی کودک کار خطایی انجام می دهد نباید یکی از شما کودک را دعوا کند و دیگری از او حمایت کند. همچنین نباید در مورد یک عمل کودک یک روز بی توجه باشید ولی روز دیگر به خاطر همان کار او را دعوا کنید. نتیجه آنکه روش شما باید مداوم ، مشابه، و هماهنگ باشد. قانون دوم: وقتی کودکی لجبازی می کند، آرام اما محکم و ثابت قدم باشید. اگر این دو قانون را درست اجرا کنید، حد و حدود خود را درک می کند. داشتن برنامه ریزی روزانه برای کودک باعث می شود تا شرایطی که باعث تنش شده کم شود و کودک بفهمد که شما چه توقعاتی از او دارید. مثلاً بهتر است که برنامه غذا، ساعت خواب و دیگر مسائلی که برای شما اهمیت دارد از قبل مشخص شود تا کودک بداند که شما چه توقعی از او دارید. البته همان گونه که بچه ها موظف هستند که بدون سؤال، برنامه مورد نظر شما را اجرا کنند، شما نیز باید وقتی برای کارهای مورد علاقه کودک در نظر بگیرید. باید بدانید که کودکان دارای نظرات خاص خود هستند و می توانند برای خود تصمیم بگیرند. این مسئله بخش مهمی از شکل گیری شخصیت کودک را شامل می شود. حتی گاهی اوقات زمانی را با در نظر گرفتن نظر او و مشورت با او برای انجام فعالیت تنظیم کنید .پس این شما هستید که مسائل قابل بحث و غیر قابل بحث را مشخص کنید.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 17:10 توسط |
|
|
يكي از مهمترين جنبههاي فرزندپروري ايجاد يك رابطه خوب است. اين مساله بهخصوص در دوران نوجواني اهميت ويژه مييابد. زماني كه الگوهاي قديميارتباط ممكن است كارساز نباشد و يا مجبور به تغيير و تعديل آن باشيم تا نيازهاي رشدي نوجوان را برآورده سازيم... توصيههاي زير ميتواند براي برقراري يك رابطه خوب با نوجوان به شما كمك كند: 1) بهطور باز و آشكار راجع به مشكلات صحبت كنيد. جوي را در محيط خانه بهوجود آوريد كه هركدام از اعضاي خانواده بتوانند بهطور آزادانه راجع به موضوعات مورد نظر خود بحث كنند. در صورتي كه بتوانيد ارتباطي مناسب با او برقرار كنيد ميتوانيد در مورد مسايل خاصي چون مصرف مواد مخدر و ارتباطات كه از رفتارهاي مهم و پر خطر دوران نوجواني است راحتتر و با موفقيت بهتري وارد بحث و مذاكره شويد. تحقيقات نشان داده است نوجواناني كه به طور بارزتر و آشكارتر با والدين خود مشاركت و گفتگو ميكنند احتمال مصرف مواد مخدر در آنها كمتر است. وظيفه شما گوش دادن و درك و فهم است نه قضاوت كردن. 2) براي بهبود ارتباط با نوجوان بايد براي او وقت گذاشت. يافتن زمان براي ارتباط با فرزند در دنياي پرمشغله امروز ممكن است مشكل اساسي والدين باشد ولي اختصاص دادن فقط چند دقيقه در روز براي گوش دادن فعال به نوجوانتان ميتواند نقطه خوبي براي شروع باشد. 3) فرصت طلب باشيد. براي صحبت كردن و ارتباط برقرار كردن با نوجوان خود منتظر بهوجود آمدن مسايل و مشكلات بزرگ نباشيد، از هر فرصتي براي حرف زدن با او استفاده كنيد. 4) با او مذاکره کنيد. چنانچه توانستيد با فرزند خود چنين ارتباطي برقرار كنيد، در زمان تعارض و كشمكش راحتتر ميتوانيد با او وارد بحث و مذاكره شويد. ممكن است لازم باشد قبل از پاسخ دادن تا 10 بشماريد، اين موضوع به شما فرصتي ميدهد كه خود را آرام كنيد و از جنگ و جدل اجتناب كنيد. 5) ارتباط خوب شامل هر دو حالت گوش كردن و صحبت كردن است. صحبتهاي او را گوش دهيد. آنها را قطع نكنيد تا نقطه نظرات خود را بگويد. بگذاريد كلامش را به پايان برساند، وظيفه شما گوش دادن و درك و فهم است نه قضاوت كردن. 6) با احساسات او همدردي كنيد. خودتان را به جاي او بگذاريد. سعي كنيد فقط نظر او را بفهميد و به آن احترام بگذاريد. حتي اگر با آن موافق نيستيد. 7) قبل از آنكه لب به سخن بگشاييد، فكر كنيد. ممكن است لازم باشد قبل از پاسخ دادن تا 10 بشماريد، اين موضوع به شما فرصتي ميدهد كه خود را آرام كنيد و از جنگ و جدل اجتناب كنيد. 8) هيجانش را درک کنيد. حتي زماني كه بحث راجع به موضوعات حساس و هيجاني است، بگذاريد تا نوجوان شما بفهمد تا شما او را دوست داريد و مراقب او هستيد. 9) مثبت انديش باشيد. مكالمه را با صحبت كردن راجع به آنكه چگونه ميخواهيد مشكل را حل كنيد مثبت كنيد، مدام به اشتباهات گذشته او گريز نزنيد. به جنبههاي مثبت او بينديشيد. مثبت ماندن، مكالمه را خلاق و سازنده ميکند.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 17:9 توسط |
|
|
دردني اي پر هياهوي جواني
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 5:29 توسط |
|
مخاطب شناسي در گفتگو با جوان نکته اي است که نمي توان آنرا ناديده گرفت و متأسفانه بسياري از مشکلاتي که در نحوه ارتباط گيري با جوان وجود دارد از آن سرچشمه مي گيرد. بنابراين لازم است براي پرداختن به موضوع مخاطب شناسي در ابتدا تعريفي از «ارتباط» و «جوان» داشته باشيم. در هر «ارتباط» 4 جزء وجود دارد که عبارتند از: پيام، پيام رسان، پيام گير و واکنش. به نظر مي رسد در بين اين اجزاء، «پيام رسان» از اهميت ويژه اي برخوردار است و يکي از وظايف و مسؤوليتهاي سنگين آن، شناخت روحيات و ويژگيهاي «پيام گير» يا «جوان» است. در نحوه و نوع ارتباط با جوان معمولاً دو مشکل عمده وجود دارد: عدم شناخت کافي و لازم از جوان و فاصله گرفتن از او به بهانه تفاوت بسيار زيادي که اين نسل با نسل قبلي خود دارد. استاد مطهري در اين زمينه مي گويد: «ما اول بايد درد اين نسل را بشناسيم. درد عقلي و فکري، دردي که نشانه بيداري است، يعني آن چيزي را که احساس مي کند و نسل گذشته احساس نمي کرد...»
1- مهمترين تعبيري که براي اين مرحله به کار مي رود تعبير «شباب» است. شباب در لغت به معناي برافروختگي و زبانه کشيدن است و همه حالات و رفتار جوانان حکايت از برافروختگي و هيجان دارد. جسم، روان، عواطف، احساسات و افکار جوان در کمال رشد و برافروختگي است. که البته اين ويژگيها در صورت عدم کنترل، مي تواند خطرآفرين باشد. اميرالمؤمنين عليه السلام نيز در روايتي اين دوران را به «سکرالشباب» تعبير فرموده اند. دوران بلندپروازي، اميد و آرزوهاي دور و دراز، آرمان خواهي، حقيقت جويي و همت هاي بلند. 2- کنجاوي طبيعي در اين دوران به چراجويي مبدل گشته و جوان را به سوي منطقي روشن و استدلالي قانع کننده مي کشاند. ايجاد شادي معقول و منطقي در اين افراد مانع از افسردگي و انواع ناهنجاريهاي اجتماعي مي گردد و در نتيجه باعث افزايش کارآيي مي گردد.
4-جواني مرحله اي است که فطرت انسان بيدار است و مي تواند بسنجد و راه و رسم انسانيت و اخلاق را در پيش گيرد. آنچه در بالا بدانها اشاره شد، تنها بخشي از ويژگي هاي دوران جواني است که براي برقراري يک ارتباط موفق با جوان بايد مدنظر قرار گيرد. حال با توجه به اين خصوصيات، نحوه برقراري يک ارتباط موفق با جوان به چه صورت است؟ به نظر انديشمندان، بي تفاوتي و سهل انگاري والدين همانقدر آرامش جوان را بر هم مي زند که دخالتها و امر و نهي هاي بيش از اندازه و نابجا. اگر کسي بخواهد جوان را از راه تربيت صحيح و آگاهانه به آزادي، تفکر، استقلال رأي و احساس مسؤوليت فردي و اجتماعي هدايت کند، لازم است در نهايت متانت، بدون دخالت مستقيم و احياناً تحميل، او را در راه ناهمواري که در پيش رو دارد همراهي کند . نگراني از آينده سبب يأس و نااميدي در جوانان مي شود. و احساس ناامني اجتماعي و رواني بوجود مي آورد و به اين ترتيب ممکن است جوان دچار افسردگي شود. فرد افسرده جامعه پذير نيست و گرايش به آسيب هاي اجتماعي دارد، بنابراين ايجاد شادي معقول و منطقي در اين افراد مانع از افسردگي و انواع ناهنجاريهاي اجتماعي مي گردد و در نتيجه باعث افزايش کارآيي مي گردد. «گوش دادن رمز ارتباط است» و خوب گوش دادن را از يکديگر دريغ مي کنيم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 5:15 توسط |
|
|
دكتر كارپمن و دكتر اريك برن در مورد اين مسئله كه چرا افراد مجرد و متاهل از روابطي معنادار و شاديبخش بهرهمند نيستند، تحقيق كردند. آنها در مورد اين موضوع اتفاق نظر داشتند كه بسياري از زوجها نميتوانند راجع به مشكلات خود با يكديگر صحبت كنند. آنها نميتوانند خواستههاي خود را در قالب جملاتي صريح و روشن بيان نمايند. دكتر كارپمن ميگويد: «آنها بايد بياموزند كه احساسات دروني خود را پيدا كنند و بدانند كه واقعاً چه چيزي ميخواهند و بعد از آن خواستهها را ابراز نمايند بدين ترتيب بسياري از مشكلات آنها حل خواهد شد». هدف در اينجا ايجاد صميميت در روابط است.
مهرباني: يك فرد مهربان در بين صحبتهاي همسرش از طريق نحوه گفتار و يا به دليل آشنايي با نحوه تربيت او متوجه ميشود همسرش مشكلي دارد كه هيچ راه حلي براي آن وجود ندارد بنابراين با گفتگويي محبتآميز از اهميت مشكلش ميكاهد و بدون پرداختن به مشكل، او را اميدوار نگاه ميدارد. تندي: همسر با ترك ناگهاني گفتگو مانع ايجاد صميميت ميشود در را به هم ميكوبد، اتاق را ترك ميكند و ميگويد: «نميخواهم راجع به آن صحبت كنم» و با رفتارهايي تند و ناگهاني رابطه را قطع ميكند. بدين ترتيب طرف مقابل دچار ترس ميشود. پنهانكاري: همسر با پنهان نگه داشتن اطلاعات، نوازشهاي مثبت و يا احساسات خوبي كه ميتوانند در حل مشكلات ارتباطي مفيد واقع شوند، مانع ايجاد صميميت ميشود. طفره رفتن: همسر با رفتار طفرهآميز با عوض كردن موضوع و دور كردن فرد ديگر از مسئله، از بيان مورد اصلي اجتناب ميورزد. گاهي موضوع اصلي فراموش ميشود و يا اينكه احساس ميكند تلاش براي برگشتن به آن، بيهوده است و ارزشي ندارد. گرامي داشتن: همسران به يكديگر اجازه ميدهند كه به وسيله رفتار كلمات، لحن صدا و نوازش بدني اين پيام را به يكديگر بدهند كه همانند گنجينهاي براي هم ارزشمند هستند؛ به يكديگر توجه نموده و روابط برايشان بسيار با اهميت است. يكديگر را گرامي ميدارند و رفتاري در پيش ميگيرند كه طرف مقابل زيبا، جذاب و قدرتمند به نظر برسد. چنين همسراني در هنگام گفتگو در مورد هر موضوعي حداقل با ده درصد از صحبت هاي طرف مقابل موافقت دارند و به همين ده درصد توجه مينمايند و از همانجا شروع به ساختن رابطه نمايد. توانايي صميمي شدن: اين روش در ابتدا بازخودي غيركلامي است. در اين حالت زوجها توانايي قبول كردن دارند و نسبت به يكديگر پذيرا هستند و با رفتاري كه از خود بروز ميدهند يكديگر را دعوت ميكنند تا هر آنچه را كه ميخواهند بگويند. رها شدن: زوجين حوادث و مشكلات گذشته خود را بيان مينمايند و افكار و احساسات دروني خود را آشكار ميسازند. نقابهاي خود را به سويي نهاده و ميگويند كه صحبت از چه چيزي برايشان دشوار است همچنين به يكدگير فرصت توضيح و دفاع ميدهند. و هيچگاه از آنچه كه آشكار ميشود در آينده سوء استفاده نميكنند. تعهد: زوجهاي متعهد براي حل مشكل خود آنقدر تجزيه و تحليل مينمايند تا آن را حل كنند، آنها صبور هستند و هر يك خود را در حل مسئله به وجود آمده مسؤول و متعهد ميداند.
نلسون بازول روش C.A.S.E كارپمن |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 5:14 توسط |
|
|
چند تا ايده و فکر بکر داشته ايد که به خاطر بي حوصلگي تان به دست فراموشي سپرده شده اند و فرصت نکرده اند به عمل تبديل شوند؟ در دنياي اسرارآميزي که هر روز همه چيز در حال حرکت و تغيير و تحول است، به نظر مي رسد ما آدم ها شاگرد اول هاي کلاس تنبلي باشيم. هر چقدر هم که بگوييد کارتان سخت است و بهتر از نسل هاي قبل کار مي کنيد اما واقعيت اين است که تنبلي و ميل به سکون در اين دوره بيشتر از دوره هاي قبل گريبان آدم ها را گرفته است. برنامه ريزي هاي دراز مدت و ميل به ترسيم آينده ي درخشان ، باعث مي شود خيلي از ما حال را از دست دهيم. نياکان ما در کنار تمام سختي هايي که مي کشيدند خيلي بيشتر از ما لذت زندگي در حال را مي چشيدند. تنبلي از کجا شروع مي شود؟ روان شناسان معتقدند تنبلي وقتي به وجود مي آيد که امکان برنامه ريزي براي آينده وجود داشته باشد. آن چيزي که باعث مي شود بدون اينکه نيازهاي آني مان ارضا شود و به انجام کار ادامه دهيم، آينده نگري است. بعضي آدم ها آينده نگرترند. آنها بدون اينکه گرسنه يا تشنه باشند ، با انگيزه زيادي کار مي کنند. اين آدم ها به بقيه مي گويند تنبل. اين روزها ما براي رسيدن به اهداف بلند مدت مان گاهي مجبور مي شويم از لذت هاي ساده روزانه مان بگذريم. آن وقت است که احساس مي کنيم مورد ظلم واقع شده ايم چون ذهن ما به انگيزه هاي آني پاسخ مي دهد. خوابيدن، کار نکردن، نشستن و تماشاي برنامه هاي تلويزيون براي ما خوشايند تر از کارهايي هستند که قرار است چند ماه يا چند سال بعد نتيجه شان را ببينيم. تنبلي آسيب نيست. در واقع يک حس عدم تمايل به مصرف انرژي وجود دارد. اما در دوره اي که ما در آن زندگي مي کنيم و لازم است کارايي مان بالا باشد، تنبلي باعث آسيب و ناراحتي مي شود.
چرا از انجام کار طفره مي رويم؟ طفره رفتن و از زير کار در رفتن وقتي پيش مي آيد که تصور کنيم کارها خيلي سخت و دشوار است. آن وقت است که با خودمان مي گوييم بهتر است اين کار را فردا انجام دهيم. بعضي روان شناسان مي گويند اين مشکل بعد از انقلاب صنعتي - که نياز به برنامه ريزي بيشتر شد - به وجود آمده است. کارشناسان علوم رفتاري مي گويند ما کارهايي را که زودتر جواب مي دهند ترجيح مي دهيم. درس خواندن براي امتحاني که ماه ها بعد قرار است برگزار شود ، به اندازه بازي شطرنج براي ما لذت بخش نيست. ما نمي توانيم درباره آينده بازخورد آني داشته باشيم چون ممکن است اطمينان مان را نسبت به توانايي انجام کار از دست بدهيم، احساس کنيم تلاش براي رسيدن به اهداف بلندمدت کاري سخت و غيرقابل تحمل است و بعد هم فکر کنيم بد نيست زندگي عادي مان را ادامه دهيم. در واقع همين تمايل ما به سکون باعث مي شود تصور کنيم اين کار، کارسخت و دشواري است و نمي توانيم از عهده آن بر بياييم. اما اين روزها انجام کار به اين معني است که بر لذت ها و پاداش هاي آني غلبه کنيد و بدانيد هدفي که شما لحظات تان را براي رسيدن به آن صرف مي کنيد ، ارزش اش را دارد. در دنياي امروز اگر بخواهيد طبق الگوي ذهني منتظر پاداش آني باشيد و تنبلي کنيد ضرر زيادي خواهيد کرد. نگران نباشيد. هميشه مي شود کار را شروع کرد. حتي تصور نتوانستن را از خودتان دور کنيد. ما بيشتر مواقع با آزمون و خطا ياد مي گيريم. اگر ديد وسيع تري داشته باشيد مي توانيد از عهده کارهاي بزرگ بربياييد. چطور تنبلي را از خودمان دور کنيم؟ الگوي ذهني ما طوري شکل گرفته که مغزمان پاداش هاي آني و نتايج کوتاه مدت را ترجيح مي دهد. اما ما وقتي از عهده کارهاي ناخوشايند بربياييم، بيشتر از خودمان رضايت داريم. براي مقابله با تنبلي توصيه هاي زير مي تواند مفيد باشد. * از کم شروع کنيد: از خودتان بپرسيد انجام اين کار به مدت 15دقيقه واقعا خيلي سخت و دشوار است؟ با کمي دقت متوجه مي شويد که اين طور نيست. با اين روش مشاهده خواهيد کرد بعد از مدتي از انجام همان کارها لذت خواهيد برد. * در برابر افکار منفي و پيش فرض هايتان مقاومت کنيد: حتي تصور نتوانستن را از خودتان دور کنيد. ما بيشتر مواقع با آزمون و خطا ياد مي گيريم. اگر ديد وسيع تري داشته باشيد مي توانيد از عهده کارهاي بزرگ بربياييد. * برنامه ريزي داشته باشيد: هر روز اهداف تان را بنويسيد. با اين کار احتمال اينکه از هدفتان دور نشويد و طي روز کارهايي انجام دهيد که شما را به هدف نزديک تر کند ، بيشتر است. * از ديگران کمک بگيريد: براي انجام کامل يک کار از ديگران کمک بگيريد. موضوع را با آنها در ميان بگذاريد. انگيزه هاي خارجي حس انجام وظيفه شما را بر مي انگيزد و شما را به انجام کار تشويق مي کند. * قبول کنيد که براي پيشرفت بايد صبر و تحمل داشت: اين تصور را که براي انجام هر کار بايد سريع پاداش بگيريد، از خودتان دور کنيد. اين طرز فکر باعث مي شود نتوانيد به اهداف بلند مدت تان برسيد. * به خودتان پاداش بدهيد: استراحت با تنبلي فرق دارد. بعد از اينکه يک کار را به طور کامل به اتمام رسانديد، به عنوان پاداش به خودتان استراحت بدهيد. شما بعد از يک دوره تلاش به استراحت نياز داريد.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 5:9 توسط |
|
|
.
راز خورشید هسته ی هیدروژن (1H) ساده ترین اتم در طبیعت، تنها از یک پروتون ساخته شده است. در حالی که هسته ی هلیوم (4He)، عنصر بعدی در جدول تناوبی، از دو پروتون و دو نوترون تشکیل یافته است. احتمالا شما در میان درس هایتان خوانده اید که «بارهای همانند همدیگر را دفع می کنند»، همین اتفاق بین پروتون ها می افتد. این نیروی دافعه زمانی که پروتونها به هم نزدیک باشند بسیار زیاد می شود. برای ایجاد واکنشهای هسته ای، پروتونها و نوترونها باید خیلی به هم نزدیک شوند. چرا که تنها در فواصل بسیار کم است که نیرویی به نام نیروی جاذبه ی هسته ای عمل می کند. این نیرو قوی ترین نیرو در طبیعت است، چرا که پروتونها را با وجود نیروی دافعه ی قوی ای که بین آنهاست، کنار هم نگه می دارد. نگاهی به جدول تناوبی نشان می دهد که وزن اتمی (جرمی که بر اساس یک دوازدهم جرم کربن دوازده محاسبه می شود.) هیدروژن 008ر1 است، در حالی که وزن اتمی هلیوم 003ر4 می باشد. نکته ی جالب این است که جرم هلیوم کمتر از مجموع جرم چهار هسته ی هیدروژنی است که در مرکزش قرار دارد! جرم چهار پروتون برابر است با (032ر4 = 4× 008ر1 ) در حالی که جرم هسته ی هلیوم (که از چهار تا هسته ی هیدروژن ساخته شده) 029ر0 کمتر است. این مقدار جرم به انرژی تبدیل شده است. پس اگر بتوان 4 اتم هیدروژن را به یک اتم هلیوم تبدیل کرد، بر اساس فرمول اینشتین، انرژی بدست خواهد آمد. این واکنش واقعا امکان پذیر است و در واقع اساس زنجیره ی واکنشهای همجوشی گرماهسته ای که در مرکز ستارگان رخ می دهد، همین می باشد. تنها در دماهای بسیار بالا است که انرژی و سرعت کافی به پروتونها داده می شود که بتوانند بر نیروی دافعه ی الکتریکی بین خودشان غلبه کنند و آنقدر به هم نزدیک بشوند که واکنش هسته ای بین آنها روی دهد. پس شرط لازم برای این چنین واکنشهایی وجود دمای بسیار بالاست.، و این همان شرایطی است که در مرکز خورشید مهیا است. دما در آنجا 15 میلیون درجه ی سانتی گراد است. این شرایط توسط فشار بسیار زیادی ایجاد شده است، که بخاطر جرم عظیم خورشید و سنگینی بینهایت زیاد آن، در مرکز خورشید بوجود آمده است. جرم خورشید 330000 برابر جرم زمین است، پس ببینید که چه وزن زیادی روی مرکز خورشید سوار است و فشار وارد می کند، و همانطور که می دانید بالا رفتن فشار، دما را افزایش می دهد. در این دمای بسیار بالا، ماده مانند گازی رفتار می کند که چگالیش 20 برابر چگالی آهن باشد! اگر جرم خورشید 10 برابر کمتر بود، آنگاه دمای مرکز خورشید برای ایجاد واکنش های هسته ای کافی نبود. در نتیجه ما هم اینجا نبودیم که درباره ی جرم خورشید صحبت کنیم، چون حیاتی روی زمین نمی توانست شکل بگیرد! پس چون ستارگانی که جرمشان کمتر از یک دهم جرم خورشید باشد، نمی توانند واکنش همجوشی هسته ای هیدروژنی ایجاد بکنند و دیگر نمی توان به آنها ستاره گفت.
ضدماده زنجیره ی واکنشهای همجوشی گرماهسته ای، همانطور که در تصویر می بینید، در مرحله ی اول یک پروتون را به یک نوترون تبدیل می کند. در این مرحله دو ذره ی دیگر به نام پوزیترون و نوترینو تولید می شود. پوزیترون ذره ای است که به نوعی از ماده به نام «ضد ماده» تعلق دارد. این ذره همانند الکترون است با این تفاوت که بارَش مثبت است. زمانی که ماده و ضد ماده با هم روبرو شوند، هردو نابود و به انرژی تبدیل می شوند. می توان تصور کرد که جهانی تشکیل شده از ضد ماده شاید در جایی در دور دست وجود داشته باشد، ولی تا بحال هیچ شاهد رصدی برای این مطلب یافت نشده است. هر ذره ای در طبیعت ضد ماده ی خود را دارد. یک کهکشان که از ضد ماده ساخته شده باشد، درست مانند یک کهکشان معمولی به نظر می رسد، زیرا تابش نور از ماده و ضد ماده یکسان است. ضد خودرو ها همانند خودروهای معمولی به نظر می رسند و ضدشهرها همچون شهرها هستند. ما نمی توانیم بفهمیم که یک ضد انسان یک ضد انسان است! ولی باید مواظب باشیم که اگر با یک ضد انسان دست بدهیم، هر دو نابود و به انرژی تبدیل خواهیم شد! در مرکز خورشید، هر پوزیترونی که تولید می شود سریعا با یکی از الکترونهایی که در دریای الکترون وجود دارد، برخورد کرده و به انرژی تبدیل می شود. نوترینو ذره ای بسیار فرّار است که به ندرت با ماده واکنش می دهد. در نتیجه بیشتر نوترینوهای تولید شده در مرکز خورشید، به سرعت از آنجا به بیرون فرار می کنند، بدون اینکه حتی با یک اتم درون خورشید برخورد کنند. بیشتر نوترینوهایی که به زمین می رسند بدون کوچکترین برخوردی از درون آن رد می شوند. در واقع، در هر ثاینه 50000 میلیون نوترینو که از خورشید آمده اند از درون بدن شما می گذرند. ولی تعداد کمی از نوترینو ها با ماده واکنش می دهند و این باعث می شود که به سختی بتوانیم آنها را ردیابی کنیم. آزمایشهایی در این رابطه انجام شده است، و تعدادی نوترینو توسط روشهایی خاص به دام افتاده اند.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 5:8 توسط |
|
|
علاوه بر فتوسنتز، واکنشهای نوری متعددی در گیاه مسئول تکوین و تغییرات فیزیولوژیک اند که از آن جمله «عکس العملهای نورـ آبی» است. عکسالعملهای نور- آبی در کنترل رشد گیاه و همچنین باز و بسته شدن روزنههای هوایی گیاهان نقش دارد. گیرندهی نور جذب کنندهی نور آبی در این فرایندها فلاوپروتئینهایی با نام «کرایپتوکُرم» هستند. گیرندهها نوری از یک جزء پروتئینی و جزء غیرپرتئینی به نام «کروموفور» که نقشش جذب نور است تشکیل شدهاند. در کرایپتوکرمها بخش پروتئینی یکی از دو نوع پروتئین CRY1 یا CRY2 میباشد و کروموفور آن نوعی فلاوین میباشد. در این گیرنده جذب نور آبی سبب احیای فلاوین میشود. فلاوین احیا شده با انتقال الکترون به مولکولهای دیگر، نظیر سیتوکرومC ، باعث احیا شدن آنها و اکسید شدن خود میشود. گیرندههای نوری در جانوران عموماً مربوط به بینایی است. بینایی به رنگیزههای حساس به نور «ردوپسین»، واقع در غشای سلولهای شبکیهی چشم، وابسته است. اما بر اساس تحقیقی که بر روی انسان و درزوفیلا صورت گرفته و در مجلهی Plos Biology به چاپ رسیده است، وجود کرایپتوکرمها در پستانداران و حشرات نیز گزارش شده است. در این تحقیقات، که برای نشان دادن نقش کرایپتوکرمها در جانوران انجام شده، نشان داده شده است که این فلاوپروتئینها تنظیم کنندهی ساعت زیستی ( ریتم شبانهروز فیزیولوژیکی بدن) هستند. چگونگی عمل کرایپتوکرمها در جانوران، هنوز مبهم است اما در تحقیق انجام شده توسط «تیم دکتر ناتالی هونگ»، که از طریق اندازگیری سطح فلاوین اکسید، بعد و قبل از تاباندن نور آبی به کشتهای سلولی این جانوران، به انجام رسیده، مشخص شده است که نور آبی سبب القای تغییر در سطح اکسیداسیون- احیای فلاوین متصل به گیرندهی پروتئینی کرایپتوکرم میشود.
بنابرتحقیقات انجام شده توسط تیم دکتر هونگ، مسیر واکنشهای کرایپتوکرمهای جانوری و گیاهی، با وجود عملکردهای متفاوت، یکسان است.
تهیه کننده: محسن مرادی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 5:6 توسط |
|
|
چهارنکته برای جلوگیری از درگیری لفظی
1- فریب نخورید. گاهی مواقع روش طرف مقابل شما این است که شما را وارد بازی خود کرده و به عصبانیت بکشاند، بیش از آن که وارد این بازی شوید بدانید که: اگر فریب بخورید بازنده خواهید بود و شخص مورد نظر به دلیل سهل انگاری شما پیروز می شود زیرا قربانی او اکنون به راحتی آماج حملات پرخاش جویانه اوست. حتی اگر بتوانید فوراً پاسخ او را بدهید ، او به نبرد خود ادامه می دهد. آگاهانه بحث کنید تا ناخواسته وارد بازی او نشوید. احساساتی عمل نکنید تا بدین طریق او را وادار کنید آن گونه که شما دوست دارید ، عمل کند. آگاهانه بحث کنید تا ناخواسته وارد بازی او نشوید. احساساتی عمل نکنید تا بدین طریق او را وادار کنید آن گونه که شما دوست دارید ، عمل کند.
2- از گفتن کمله " تو" اجتناب کنید. افرادی وقتی از دست یکدیگر عصبانی می شوند، به راحتی یکدیگر را "تو" خطاب می کنند. حملاتی که با "تو" شروع می شوند معمولا محکوم کننده هستند. "تو... هستی" ، "تو... کردی" ، "تو ... را گفتی" ، ... این ها سیگنال هایی هستند که طرف مقابل را متهم کرده و او را وادار به دفاع از خود می کنند، در نتیجه او موضع گیری کرده و مشت خود را برای دعوا گره می کند. به جای گفتن "تو" جملات را به سمت خودتان منعکس کنید، مثلا از کلمات "من" یا "ما" استفاده نمایید.
3- با طرف مقابل همدردی کنید. وقتی کسی کاری انجام می دهد که منجر به عصبانیت شما می شود ، سعی کنید برای یک لحظه خودتان را به جای او بگذارید و جریان را از دید او ببینید. معمولاً وقتی کسی حتی به صورت غیرعمدی در حق ما اشتباهی مرتکب می شود ، ما آن را به خودمان می گیریم. زمانی به عنوان کارمند در یک شرکت استخدام شدم. به دلیل اشتباهات معمولی که مرتکب می شدم، رییس اداره مرتباً با من درگیر می شد. به هر حال باید اشتباه می کردم و درس می گرفتم. در یکی از بدترین مجادله های رییس با من، او جلوی همکاران بر سر من فریاد کشید. من به راحتی از او پرسیدم که آیا او هم در سال های ابتدایی آغاز به کار خود اشتباه کرده و چگونه مانع تکرار مجدد آن ها شده؟ این حرف من سریعاً لحن او را تغییر داد زیر تا آن لحظه او مرا از دید فردی با بیست سال تجربه کاری می دید. من کاری کردم که او این موقعیت را از دید من ببیند و به این طریق، دیدگاه او را نسبت به این موضوع تغییر دادم. بنابراین ابتدا سعی کنید با طرف مقابل همدردی کنید و ببینید آیا منصفانه قضاوت کرده اید یا نه. این کار را با دقت انجام دهید و سپس به موضوع فیصله دهید. قاطعیت به این معنی است که هر دو طرف با رعایت ادب به یک نتیجه مشترک برسند ، طوری که هیچ کدام احساس نکنند که به زور جلوی عصبانیت خود را گرفته اند. 4- به جای پرخاشگری قاطع باشید. البته خود قاطعیت نیز می تواند موجب نزاع بین افراد شود. قاطعیت به این معنی است که هر دو طرف با رعایت ادب به یک نتیجه مشترک برسند ، طوری که هیچ کدام احساس نکنند که به زور جلوی عصبانیت خود را گرفته اند. این کار با این که منجر به خاتمه دعوا می شود اما مشکل اصلی را حل نمی کند زیر هر چقدر هم خونسرد باشید احساسات بد شما نسبت به طرف مقابل هنوز از بین نرفته است. وقتی کسی به تندی از من انتقاد می کند ، مرا مورد سرزنش قرار داده یا از اخلاق من سواستفاده می کند، ... بهترین کار این است که به او بگویم حرف هایش چه احساسی در من به وجود می آورد. فلسفه این کار این است که او دیگر برای شلیک کردن به من هدف و بهانه ای ندارد. او از آزردگی من آگاه شده و معمولاً احساس تاسف یا گناه می کند. پس به طرف مقابل تان بگویید: "حرف شما باعث شد..." یا با حالتی معصومانه بپرسید: "چرا با این حرف مرا آزار دادی؟" اگر در مقابل حملات آن ها مقاومت نمی کنید و در عوض به آن ها آموزش می دهید ، نشانه تسلیم شدن یا عقب نشینی شما نیست بلکه نشانه شخصیت مستحکم شما و تلاش شما برای راهنمایی کردن دیگران است.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 5:0 توسط |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 6:6 توسط |
|
![]() شب است و در خانه تنها نشسته اي. هيچ صدايي به گوش نمي رسد. اما ناگهان در اتاقت با صداي بلندي باز مي شود. احساس مي كني از شدت ترسش توانايي هيچ حركتي را نداري. دستهايت يخ شده اند اما خيلي زود وقتي مي فهمي باد شديدي كه بيرون مي وزد در را باز كرده آرام مي گيري. همه ما در طول عمرمان بارها و بارها ترس را تجربه كرده ايم. ترس از اينكه ممكن است زندگيمان را از دست دهيم همواره با ماست. ترس چيست؟ ترس رشته اي از عكس العملها در مغز است كه با واكنشهاي عصبي آغاز و با آزاد شدن مواد شيميايي در بدن كه باعث بالا رفتن ضربان قلب و سرعت بالاي تنفس مي شوند پايان مي پذيرد. مغز يك سيستم بسيار پيچيده است. بيش از صد بيليون سلولهاي عصبي در آ» وجود دارند كه باعث مي شوند كه ما احساس و فكر و عمل داشته باشيم.. بعضي از اين رفتارهاي عصبي ناخودآگاه بوجود مي آيند و ترس و واكنشهاي آن يكي از آنهاست. در مغز ما بخشهاي مختلفي وجود دارد كه باعث واكنش ما به ترس مي شود اما چند بخش مهم كه محققان به آنها اشاره مي كنند شامل موارد زير است: تالاموس: تصميم مي گيرد كه واكنشها در كجا ظاهر شوند ( چشمها يا دهان و ..) قشر حسي: اطلاعات حسي را تفسير مي كند هيپوكامپوس: اطلاعات موجود در مغز در رابطه با ترس را دوره مي كند آميگدالا: احساسات را كشف كرده و احتمال خطر را بررسي مي كند. اطلاعات مربوط به ترس را ذخيره مي نمايد هيپوتالاموس: عمل و عكس العمل را فعال مي نمايد.
بوجود آمدن ترس: در واقع احساس ترس در دو شكل وجود دارد. حالت "راه كوتاه: و "راه بلند" كه هردوي آنان ناخود آگاه هستند. در حالت كوتاه همه چيز خيلي سريع و با وجود يك محرك صورت مي گيرد اما در راه بلند امكان تحليل ماجرا وجود دارد. همان مثال بالا را در نظر بگيريد. زماني كه در اتق شما به طور ناگهاني باز مي شود . اينكه شما تصور كنيد اين اتفاق به خاطر ورود يك دزد به منزلتان صورت گرفته و يا اينكه باد آنرا باز كرده است موجود دارد اما در حالت راه كوتاه شما اولين چيزي را كه به مغزتان خطور مي كند در نظر مي گيريد و هيچ تحليلي روي آن نداريد. اطلاعات با شنيدن صدا به تالاموس شما منتقل مي شود در اين لحظه مشخص نيست كه سيگنالهاي دريافتي مربوط به ترس است يا خير. بنابر اين فورا به آميگدالا منتقل مي گردد. آميگدالا به هيپوتالاموس دستور ميدهد كه حالت دفاع و عكس العمل را توليد كند تا شما بتوانيد از خود دفاع كنيد. در حالت "راه بلند" مسائل كمي متفاوت است. در حالي ه شما احساس خطر كرده ايد مغز شروع به تحليل مي كند و احتمتلات را در نظر مي گيرد. آيا باز شدن ناگهاني در منزل شما به خاطر ورود يك دزد است و يا اينكه وزش باد مسبب آن بوده است. در اين حالت اطلاعات توسط تالاموس به قشر حسي فرستاده مي شود تا مورد تحليل واقع گردد. پس از آن اطلاعات راهي هيپوكامپوس مي شوند تا سوالات مخصوص پاسخ داده شود. سوالات از اين دسته هستند: آيا من تا كنون با چنين موردي برخورد كرده ام؟ در مورد قبلي اين صدا مربوط به چه موضوعي مي شده است؟ پس از تحليل اطلاعات به آميگدالا فرستاده مي شود و آنجاست كه آميگدالا آن را به هيپوتالاموس دستور مي دهد كه حالت دفاعي را در نظر بگيرد يا خير.
اگر ما احساس ترس را نداشته باشيم مطمئنا زمان زيادي را زنده نخواهيم بود. ممكن است مارهاي سمي را در دست بگيريم يا اينكه بدون نگاه كردن به اطراف از خيابان بگذريم كه هر دو حال ممكن است زنده نمانيم. در قرن 19 ميلادي اين سوال مطرح شد كه چرا زماني كه مي ترسيم دهان خود را باز مي كنيم و يا اينكه چشمهايمان كاملا باز مي شوند. برخي معتقد بودند كه اين موضوع به خاطر هديه ايست كه خداوند به ما داده است تا بتوانيم ترس خود را نشان دهيم كه فرضيه اي درست است در واقع انقباض عضله هاي ما در هنگام ترس باعث مي شود كه حالت صورت ما تغيير يابد. در واقع احساس ترس همان هديه خداوند است كه باعث مي شود ما مراقب خود باشيم و از هر نوع اتفاقي كه ممكن است زندگي ما را به خطر بيندازد دوري كنيم. و اين اتفاق كاملا غير ارادي است. -ترس با شرايط: همان ترسي است كه بعضي از مردم زماني كه يك سگ را مي بينند انگار غولي ترسناك را ديده اند و برخي ديگر مي توانند اين موجود را در خانه هايشان نگهداري كنند. اين اتفاق دليل دارد. شخصي كه در كودكي يك بار توسط سگ تهديد شده باشد حتي اگر در سن بلوغ بار ديگر سگي را ببيند خواهد ترسيد زيرا آميگدالا به او مي گويد كه اين همان موجودي است كه در بچگي به او آسيب رسانده و يا موجب ترس وي شده است. از چه مي ترسيم؟ تحقيقي كه دو سال قبل انجام شده است نشان مي دهد كه معمولا انسانها هميشه از چند خطر مي ترسند: جنگ- عنكبوت- مرگ- رد شدن در هر كاري- ارتفاع- خشونت- تنهايي- آينده- جنگ هسته اي در اين تحقيق آمده است كه ترس از حيوانات همواره در انسانها وجود داشته است بطور مثال اكثر ما هرگز مار را در زندگي نديده ايم اما از آْن مي ترسيم. پس اين ترس كاملا غريضي است. علاوه بر ترسهايي از چنين قبيل كه در تمام مردم دنيا وجود دارد ترس هايي هم منطقه اي هستند. بطور مثال مزرعه داران همواره از وقوع سيل مي ترسند و يا اينكه افرادي كه كشور آنها روي خط زلزله قرار دارد همواره در فكر آن هستند كه اين اتفاق برايشان رخ ندهد. درست است كه ترس يكي از عوامل نجات دهنده جان انسانهاست اما به ياد داشته باشيم كه ترس بيش از حد نيز آزار دهنده است. بالا رفتن فشار خون كه معمولا در پي ترس بوجود مي آيد اگر بخواهد هر روزه باشد مي تواند موجب بيماري گردد. چطور نترسيم؟ در حالي كه تحقيقات نشان مي دهند كه ما روزانه با ترس مواجه هستيم راههايي نيز وجود دارد كه با ترسهايي كه بي مورد در ما حضور پيدا مي كنند مقابله كنيم. هشت راه براي مقابله با ترس: - مهم نيست كه شما چرا مي ترسيد. فكر كردن در اين رابطه مشكلي را حل نمي كند. پس سعي نكنيد كه دنبال علل ان باشيد زيرا فرصت مقابله با آن را از شما مي گيرد. -چيز هايي را كه شما را مي ترساند شناسايي كنيد. اگر در مورد چيزهايي كه از انها مي ترسيد اطلاعات داشته باشيد نا خود آگاه ترس خود را كم كرده ايد. -تمرين كنيد: اگر چيزي وجود دارد كه از آن مي ترسيد سعي كنيد آنرا با كوچك كردنش در ذهنتان تحليل كنيد. - كسي را كه نمي ترسد پيدا كنيد: اگر شما از موضوعي مي ترسيد و فردي را مي شناسيد كه از آن موضوع نمي ترسد با او صحبت كنيد و سعي نماييد كه ساعاتي را با او سپري نماييد.
-از آن صحبت كنيد: از آنچه كه مي ترسيد صحبت كنيد اين كار ترس شما را از موضوع كم مي كند. -با خود بازي فكري داشته باشيد: اگر شما از اينكه در مقابل افراد سخنراني كنيد مي ترسيد احتمالا به اين خاطر است كه از قضاوت شدن واهمه داريد. در ذهن خود تصور كنيد كه شما را براي قضاوت كردن در مورد آنها در نظر گرفته اند به اين صورت كارتان راحتتر خواهد شد -ترس خود را بيشتر نكنيد: اگر از بلندي ها مي ترسيد سعي نكنيد كه هميشه طبقه 14 يك ساختمان بلند را در نظر بگيريد. شما تا وقتي بخواهيد مي توانيد در طبقه همكف باقي بمانيد. -كمك بخواهيد: اگر تصور مي كنيد كه ترس شما از برخي موضوعات بيش از حد است كمك بگيريد. روانشناسان به خوبي علل آنرا ريشه يابي مي كنند و كمكتان مي كنند.
چگونه با کودکانمان ارتباط برقرار کنیم؟ بررسی نقش محیط در تربیت فرزندان |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 5:48 توسط |
|
![]() سرانجام با اتصال ابزار درشت و ریزهمگرایی به عدسی تلسکوپ بسیار بزرگ رصدخانه جنوبی اروپا، اخترشناسان از این پس میتوانند مناطقی از آسمان با ابعاد کوچکتر از یک میلیونیم ثانیه قوسی را بررسی کنند. این اندازه متناسب است با اندازه یک سکه 25 سنتی چنان چه از فاصله 1/3 میلیون کیلومتری (در حدود 13 برابر فاصله تا ماه) دیده شود. اخترشناسان با افزودن یک ذرهبین دوگانه طبیعی به تلسکوپ بسیار بزرگ رصدخانه جنوبی اروپا (VLT) قسمتهای داخلی قرص اطراف یک سیاهچاله بسیار پرجرم را که 10 میلیارد سال نوری از زمین فاصله دارد به دقت بررسی کردند. آنها که با استفاده از روش فوق قادر به مطالعه جزئیات قرص با دقتی در حدود 1000 مرتبه بیشتر از بهترین تلسکوپهای جهان بودند، موفق به ارائه اولین اثبات رصدی مدلهای نظری رایج اینگونه قرصها شدند.
منبع نور در مسئله صلیب اینشتین، یک اختروش است که تقریبا 10 میلیارد سال نوری از ما فاصله دارد، در صورتی که کهکشان همگرا 10 مرتبه نزدیکتر است. میدان گرانشی کهکشان همگرا خمیده شده و پس از تقویت نور اختروش باعث بزرگتر دیده شدن آن می شود. این اثر بزرگنمایی که به ریزهمگرایی(microlensing) معروف است و در آن یک کهکشان نقش یک ذرهبین کیهانی یا یک تلسکوپ طبیعی را ایفا میکند، در اخترشناسی بسیار مفید واقع میشود به طوری که امکان رصد اجرام دور دستی را که با استفاده از تلسکوپهای کنونی برای مطالعه بسیار کم نور و ضعیف هستند فراهم میکند.
از آن جا که ستارگان در کهکشان همگرا در حال حرکت هستند، بزرگنمایی ریزهمگرایی نیز با زمان تغییر میکند. از روی زمین روشنایی تصاویر یک جرم دوردست به دلیل ریزهمگرایی حول یک مقدار میانگین دستخوش نوسان و یا سوسو زدن میشود. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 5:44 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار میتونم بكنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما .:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریكیها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::. |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
|
RSS
|