تبليغاتX
تفکرنو

.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

به تفکرنو خوش آمدید " تفکرنو

آدمی بدون ارتباطات قادر به زنگی نيست. سلامتی و تندرستی انسان نيز وابسته به همين ارتباطات است و هر چه زمان بيشتر به جلو می رود، برقراری ارتباط ميان انسانها بيشتر ضرورت می يابد، ما شاهد آن هستيم که تکنولوژی ارتباطات به سرعت در حال توسعه است و مدت زمان زيادی نيست که با ظهور اينترنت ارتباط ميان انسانها در تمامی نقاط کره زمين چنان تسهيل شده است که ديگر دهکده جهانی يک انديشه درون ذهن نيست. ..............


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 3:55  توسط | 

 خلاقیت عبارت است از به کارگیری تواناییهای ذهنی برای ایجاد یک فکر یا مفهوم جدید. فراگرد ایجاد فکرهای جدید و تبدیل آن فکرها به عمل و کاربردهای سودمند را نوآوری می گویند. درغالب مدیریت سازمان، موفقیت نهایی و حتی گاهی بقای آن به میزان توانایی برنامه ریزان در ایجاد نوآوری و به کارگیری فکرهای نو بستگی دارد. مهمترین دلیل نیاز به خلاقیت و نوآوری بروز مشکل است. حل مشکل به دو شیوه حل عقلایی و حل خلاقانه مشکل میسر است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 3:54  توسط | 
برخی از نویسندگان مدیریت، بین خلاقیت و نوآوری تفاوت قائل می شوند.
آن ها خلاقیت را ظهور یك ایده نو و نوآوری را انتقال چنین ایده ای در قالب تولید یك كالا، خدمت یا روش نو می دانند.
به تعریف مهر خلاقیت اشاره به ارائه چیزی نو دارد: در حالی كه نوآوری اشاره به كاربرد چیزی نو می كند.
بدین معنی كه توانایی های مورد نیاز خلق ایده های نو این چنین تمایز قائل شدن در زندگی سازمانی می تواند مفهوم داشته باشد.

ایده های جدید، بااندیشیدن به دست می آید. كه در آن ذهن به طور عمیق با یك مسئله درگیر می شود و به تجسم آن می پردازد و با حذف و یا تركیب واقعیت های موجود، به روشن شدن فكر جدید كمك می كند.افكار بشری با یكدیگر ارتباط دارند و بافت به هم پیوسته ای را تشكیل می دهند به همین دلیل قدرت تداعی در ایجاد و ظهور یك فكر جدید بسیار كارساز و موثر است.به طور كلی، وجود محیط خلاق از مهمترین عوامل رشد خلاقیت است. در محیط نامطلوب برای پرورش خلاقیت از اندیشه های جدید و نو بیشتر انتقاد می شود و تمایلات دگرگونی و تغییر با مقاومت و ممانعت تقابل می كند.

توانایی افراد در خلاقیت متفاوت است. افراد با توانایی خلاقیت بالا بیشتر تمایل دارند كه مبتكر اولیه باشند تا آن هایی كه خلاقیت كمتری دارند.افراد خلاق همواره طلب اختیار می كنند و از دستوراتی كه برایشان غیر منطقی است، اطاعت نمی كنند.به این دلایل ممكن است اداره آن ها در اغلب سازمان ها دشوار باشد.
این گروه از افراد با مشكلات جالب بیش از پاداش های مالی برانگیخته می شوند و مدتهای طولانی روی آن چه آن ها را آشفته كرده با جدیت كوشش و كار می كنند.

روش های ایجاد خلاقیت عبارتند از: تحرك ذهنی، فرآیند گروهی فرضی، همتا سازی و تصمیم گیری گروه خلاق كه برای كاربرد در گروه طراحی شده است.بنابراین اصولی كه تحت این روش ها قرار گرفته اند می توانند افراد را برای رشد خلاقیت كمك نمایند.

تحرك ذهنی روشی است آموزشی، برای برانگیختن تفكر خلاق، كه طی این روش مسئله ای برای گروه كوچك شركت كنندگان مطرح می شود.
آن ها چند دقیقه ای برای آماده كردن اظهار نظرهای خود وقت صرف می كنند.
آن گاه در فرصتی كه به هر یك داده می شود نظرهای خویش را سریع بیان می كنند (نظرها را می توان روی نوار ضبط كرد ولی به طور معمول نوشته می شود و اغلب روی تابلویی در معرض دید دیگران قرار می گیرد).
تحرك ذهنی جریان آزاد عقاید را تشویق می كند بدون این كه با انتقاد یا پیش داوری مانعی ایجاد كند.
در تحرك ذهنی گروهی به اعضای به هم پیوسته گروه، شرح مشكل داده می شود و از آن ها می خواهند نظرها و راه حل های خود را بیان كنند.
اجازه هیچ گونه ارزشیابی یا تأیید وتكذیب به كسی داده نمی شود. كمیت بر كیفیت برتری دارد و سرعت تشویق می شود.

این نگرش، در حقیقت تحرك ذهنی توسعه و بهبود یافته است، كه فرآیند گروهی فرضی خوانده می شود.این روش موانع ابراز عقیده افراد گروه را تعدیل می كند. اعضای گروه به تنهایی كار می كند اما در یك مكان واحد ایده های خویش را می پرورانند.آن گاه با یكدیگر تبادل نظر می كنند، سرانجام یك موضوع مورد تأیید قرار می گیرد. این نگرش بیش از تحرك ذهنی ایده هایی را ارائه می دهد و جالب این كه بسیاری از امتیازات آن را در بر دارد.

نویسندگان مختلف شرایط و زمینه های متفاوتی را برای بروز خلاقیت در نظر دارند به هرحال راه های عمده ای كه می تواند محرك خلاقیت باشد، عبارتند از:
1 - فضای خلاق: یكی از راه های مهم ظهور نوآوری به وجود آوردن فضای محرك خلاقیت است.بدین معنی كه مدیریت باید همیشه آماده شنیدن ایده های جدید از هركس در سازمان باشد. در واقع سازمان باید در جستجوی این گونه فكرها باشد و تنها منتظر ارائه اندیشه جدید نماند.
2 - دادن وقت برای خلاقیت: موسسات می توانند دفتر مخصوصی را به هریك از كاركنانی كه شایستگی لازم را دارند اختصاص دهند.
3 - برقراری سیستم پیشنهادات: یكی از روش های ترغیب خلاقیت برقراری سیستم دریافت پیشنهادات است بدین ترتیب روشی برای ارائه پیشنهادات فراهم می شود.
4 - ایجاد واحد مخصوص خلاقیت: گاهی گروه خاصی از كاركنان برای نوآوری و خلاقیت استخدام می شوند و در بعضی از سازمان ها این گروه را واحد تحقیق و توسعه می نامند.
این واحدها وقتشان را صرف یافتن ایده های جدید برای ارائه خدمات یا ساختن محصول، فناوری می كنند و گاهی تحقیق محض انجام می دهند.این گونه تحقیقات برای پیشرفت دانش بدون تلاش برای یافتن كاربرد فوری آن صورت می گیرد.البته بعدها این اندیشه ها می تواند جنبه كاربردی داشته باشد.
ولی امروزه تحقیقات كاربردی بیشتر معمول و مورد توجه است. (رضاییان، 1373، ص 51-29)

خلاقیت در یك جو مستعد پرورش می یابد. (جایی كه كشف نظریه های جدید و راه های نوین انجام كار تشویق می شود).
قبول چنین محیط هایی برای بسیاری از مدیران دشوار است.
آن ها ممكن است با استمرار فرآیند تغییر كه همواره ضروری خلاقیت است، راحت نباشند. آن ها همچنین توجه دارند كه در جو مستعد؛ كنترل نظم و هزینه اشكال آفرین است.

افراد از نظر خلاقیت متفاوتند كسی كه زندگی خلاق دارد، احساس توانمندی را در خود پرورش می دهد، با مهر و محبت ناكامی ها را می پذیرد و نیروهایش را در راه تحقق اهدافی كه دارد بسیج می كند.
انسان خلاق سعادت را در القاب و زندگی در محلات مشهور و خوش آب و هوا جستجو نمی كند.
انسان خلاق از سرگرمی های انفعالی فاصله می گیرد و علاقه مند و بانشاط برای هدف هایش گام بر می دارد.
به قدری محو زندگی است كه فرصتی برای خودخواهی پیدا نمی كند و مشتاق و هدف گراست.
احساس جوانی دائم دارد، احساسی كه همه به آن نیاز دارند متاسفانه اغلب از آن محروم هستند.سازمان های خلاق خصوصیات ویژه ای دارند.
مهمترین ویژگی این سازمان ها انعطاف پذیری آنها در رویارویی با بحران هایی است كه اغلب ناشی از رقابت های اقتصادی است.

حس درونی تفکر، انسان را قادر می  سازد شرایطی را که وجود خارجی ندارند،  در درون ذهن شبیه  سازی كند و  به وی این امکان را می  دهد تا در امکانات یکسان با دیگران برای خود فرصت های بهتری بیافریند.
در واقع امور خلاقیت شاید بیشتر اکتسابی باشد تا فطری و می  توان با آموزش هایی این توانایی را در خود افزایش داد.مجموعه عواملی که باعث تشدید و ترغیب فرد به نوآوری می شود، به عوامل تشدید کننده نام دارد که به دو بخش کلی انگیزه  ها و ابزارها تقسیم می  شود.
برای كاربرد تمام و كمال ایده ها، سازمان به كاركنان خلاق و نوآور نیازمند است. به علاوه، خلاقیت به تنهایی تأثیر بسیار جزئی و شاید هیچ، در اثر بخشی سازمانی دارد مگر این كه ایده های خلاق بتوانند به طریقی به كار برده شده یا اجرا شوند.بنابراین در سازمان ها فرآیندهای خلاق باید شامل عناصر خلاق و نوآور هردو باشد: ایدة جدید در حقیقت باید خلق شود، قابلیت اجرا داشته باشد و برای منافع سازمان به مرحله اجرا درآید.تحقیق در مورد خلاقیت و عناصر تشكیل دهنده آن، بیش از یك قرن پیش توسط دانشمندان علوم اجتماعی شروع شد، ولی انگیزه اساسی برای پژوهش بیشتر در سال 1950 توسط گیلفورد ایجاد شد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 3:51  توسط | 
 نوآوری ازجمله واژه هایی است که تعریف جامعی ندارد و معنی آن در طول زمان دچار تغییر شده است. برخی نوآوری را همانند اختراع می دانند درحالی که نوآوری (INNOVATION) با اختراع (INVENTION) فرق دارد. نوآوری وسیعتر از اختراع است. اختراع دستیابی به چیزی یا روشی جدید است و حاصل اختراع محصولی است که مشتری آن، محققان و متخصصان هستند اما نوآوری، معرفی یا کاربرد چیزی یا روشی نوین است که حاصلش محصولی است که مشتری آن عموم مردم و مصرف کنندگان معمولی هستند.


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 3:50  توسط | 
يكي از مسائلي كه مي تواند يك كارآفرين را كاملاً‌ذوق زده مي كند و به هيجان مي آورد رسيدن به يك فكر و ايده جديد است. محصولي جديد، راهي نو، طرحي تازه و كاري متفاوت مي تواند در آنان ايجاد انرژي كند و آنها را براي رسيدن به نمونه عيني يك ايده ذهني برانگيزد.


كارآفرينان معمولاً براي انجام كارها و فعاليت هاي خود از ايده هاي نو كمك مي گيرند. ممكن است اين ايده و طرح جديد زاييده ذهن خود كارآفرين باشد. در غيراين صورت از ايده هاي كاركنان خود كمك مي گيرد و به استقبال نظرهاي بديع آنان مي رود. به عبارتي ديگر مهارت ويژه يك كارآفرين اولا توانايي شناساييي افرادي است كه ايده هاي بكر و عملي در ذهن دارند، ثانيا توانايي ايجاد فضايي مساعد براي پرورش طرح هاي آنان است. بدين ترتيب سازماني كه با مديريت يك فرد كارافرين فعاليت مي كند مركزي براي رشد و پرورش استعدادها وايده هايي ناشناخته است. ايده هايي كه بعضا مضحك و عجيب به نظر مي رسد. كار آفرينان بر روي همين ايده ها سرمايه فكري،زماني و مالي مي گذارند تا شكوفه شوند.
حتي بسياري از كارآفرينان براين باورند كه يك ايده موفق آن است كه در ابتدا اعجاب همگان را برانگيزد و حتي آنان را به خنده وادارد.


ايده مي تواند به خاك بخورد يا به جادو تبديل شود، اين بستگي به فردي دارد كه با آن برخورد مي كند.
همواره افكار خود را روي كاغذ بياوريد و نگذاريد از ذهنتان فرار كند فكر خوبي داريد؟ چرا نشسته ايد؟ كاري برايش بكنيد.
سرياد كرده بهتر از مغز چروكيده است.
در يك شركت فعال و خلاق، علاوه بر تجربه و توسعه، ايده ها در حكم خون سازمان است با كاركردن بر روي ايده هايتان به آنها ارزش دهيد.


هرگاه كسي عقيده نويي را ارائه مي كند، مي داند كه ده ها نفر پيش از او نيز آن را در سر داشته اند، اما تنها در سر.
تازگي و جديد و يك ايده از سهولت اجرايي آن اهميت كمتري دارد.
انديشه هايي كه ديروز در سرتان مي گذشت، امروز شما را آفريده انديشه هايي كه امروز در سرتان مي گذرد، فرداي شما را خواهد ساخت.


وقتي عقيده خوب كسي را مي كشي، قسمتي از خود او را نيز مي كشي. راجع به ايده هايتان بينديشيد و آن ها را به هم پيوند دهيد. تازماني كه خودت طرح و ايده بهتري براي پيشنهاد دادن نداري نظرهاي ديگران را سركوب نكن.


توانايي يك مدير در تبديل يك جامعه بهيك محيط تفكر بزرگ ترين دارايي يك سازمان است.
اگر ايده هاي شما مورد تمسخر و استهزاي متخصصان و كارشناسان قرار نگيرد، ارزشي نخواهد داشت.
هرچه ديده و لمس مي شود، روزگاري ايده اي ناديدني بوده است كه سر انجام كسي جان بخشيدن به آن را انتخاب كرده است.


بهترين ايده ها از منشي ها و دانش آموزان بدست مي آيد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 3:49  توسط | 
 افراد جامعه در هر كشور به عنوان با ارزش‌ترين دارايي و مهم‌ترين سرمايه آن كشور به شمار مي‌روند. خلاقيت و نوآوري هم، حاصل فكر و‌انديشه افراد يك ملت است. كشور ما نيازمند انسان‌هاي خلاقي است كه به وضع موجود رضايت نداده و در فكر بهتر شدن باشند. روش‌هاي زيادي براي ايجاد زمينه‌هاي خلاقيت و نوآوري در محل كار و محيط خانواده مطرح است كه در اينجا به بيان چند نمونه از آن مي‌پردازيم:‌


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 3:48  توسط | 

1)    اگر براستی خواهان یک سازمان خلاق هستید از خودتان سوال کنید، آیا آماده هستید کارکنانتان با بیان ایده های خود سبب آزار شما شده و یا منشی شما با استدلال برای شما بیان کند که نظرات او از شما هوشمندانه تر است؟ پس در ابتدا در این خصوص فکر کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 3:47  توسط | 

آنگاه که تنها شدی و در جستجوی یک تکیه گاه مطمئن هستی بر من توکل کن (نمل آیه ۷۹)
آنگاه که نومیدی بر جانت پنجه افکنده و رها نمیشوی به من امیدوار باش (زمر آیه ۵۳)
آنگاه که در پی تعالی و کمال هستی نیتت را پاک و الهی کن (فاطر آیه ۲۹)
آنگاه که سرمست زندگانی و مغرور به آن شدی به یاد قیامت باش (فاطر آیه ۵)
آنگاه که دوست داری به آرزویت برسی به درگاهم دعا کن تا اجابت کنم (غافر آیه ۶۰)
آنگاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد به یاد من باش که من همواره به یاد تو هستم (بقره آیه ۱۵۲)
آنگاه که روحت تشنه راز و نیاز است آهسته مرا بخوان (اعراف آیه ۵۵)

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 17:38  توسط | 
 
عدد هفت عددی است که شاید مثل همه ی عدد های دیگر در نظر ما عادی جلوه کند اما نگرش ما وقتی متبلور می شود که خواص عدد هفت را بدانیم و ببینیم چه «هفت» هایی در زندگی ما وجود دارند و ما در گیر و دار زندگی ماشینی و با بی تفاوتی از کنار آن ها رد می شویم مثلا شاید جالب باشد که بدانیم، رنگین کمان دارای هفت رنگ است .عجایب جهان، هفت تا هستند.(که به عجایب هفت گانه معروفند ) یا در یونان باستان، اسطوره ای با نام هفت خدای، در ذهن مردم نقش بسته است، ویا شهر عشق، که دراشعار عطار آمده است، هفت شهر می باشد، سوره ی مبارکه حمد، که اوّلین سوره ی قرآن کریم است، هفت آیه دارد. آسمان دارای هفت طبقه است. بهشت وجهنم هر کدام دارای هفت طبقه و درجه هستند و طواف خانه خدا هفت دور است، موسیقی ایران و یونان هفت دستگاه داد، هفت نوع ساز بادی وجود دارد و علاوه بر این هفت نت موسیقی وجود دارد(دو، ر، می، فا، سل، لا، سی) و...


ب) تاریخچه:


در سال ۱۸۸۹ میلادی کتابی ار یک جهان گرد منتشر شد که، از جمله روش شمردن را در میان قبیله ای از تورس شرح داده است. اینها برای شمردن تنها از دو واژه استفاده می کردند: یک و دو. برای عدد سه می گفتند «دو و یک » برای چهار «دو و دو»، برای پنج «دو و دو یک » و برای شش «دو و دو و دو» ولی برای عددهای بزرگ تر از ۶، هر قدر بود، می گفتند «خیلی ». گرچه این آگاهی مربوط به پایان سده ی نوزدهم است ولی می تواند گواهی بر شیوه ی شمردن در آغاز شکل گیری مفهوم عدد در میان انسان های نخستین باشد. بعد ها که برای عددهای بزرگتر هم نامی در نظر گرفتند به احتمالی برای عدد «هفت» از همان واژه ی قبلی «خیلی» یا «بسیار» استفاده کردند. عدد هفت که سده های متوالی برای آنها نا شناخته بود، اندک اندک به صورت عددی مقدس در آمد. وقتی که مصری ها، بابلی ها و دیگر امت ها توانستند پنج سیاره ی نزدیک تر به خورشید را بشناسند، با اضافه کردن ماه و خورشید، به عدد هفت رسیدند و این بر تقدس عدد ۷ افزود وقتی در قصه های کهن تر، که تا زمان ما هم ادامه پیدا کرده است، صحبت از شهری می شود که هفت برج و هفت بارو داشت، به معنای آن است که این شهر برج و باروهای بسیار داشت. هفت آسمان و هفت دریا و هفت کشور، به معنای آسمان ها و کشور ها و دریاهای بزرگ است نه هفت آسمان و هفت دریا (نه کم و نه زیاد ). هنوز در زبان فارسی اندرز می دهند « هفت بار گز کن یک بار پارچه کن ». این جمله به معنای آن نیست که برای دقت کار و کم کردن اشتباه در اندازه گیری یا هر کار دیگری باید درست ۷ بار آزمایش کرد، نه شش یا هشت بار. در اینجا هم هفت به معنی «بسیار» است. عدد۱۳ هم چنین سرنوشتی دارد....


ب) هفت و...


نزد بسیاری از اقوام عهد باستان «هفت» عدد ویژه ای بود. در فلسفه و نجوم مصریان و بابلی ها، عدد هفت به عنوان مجموع هر دو زندگی، سه و چهار، جایگاه ویژه ای داشت.(پدر و مادر و فرزند؛ یعنی سه انسان، پایه و اساس زندگی هستند و عدد چهار مجموع چهار جهت آسمان و باد است.)
ایرانیان قدیم در آیین زرتشت، اهورامزدا را مظهر پاکی میدانستند و برای او هفت صفت را بر می شمردند و در مقابل او اهریمن را پدید آورنده ی پلیدیها می دانستند و می گفتند در پیرامون اهورامزدا فرشتگانی هستند که مظاهر صفات حسنه هستند و برای احترام به آن ها که اول هرکدامشان سین بود هنگام سال تحویل سفره می گستراندند و هفت قسم خوراکی که نام هریک با سین شروع می شود: سیر، سرکه، سیب، سماق، سمنو، سنجد، سکه، و سبزی را سر سفره می گذاردند که به سفره ی هفت سین معروف بود.


برای فیلسوف و ریاضیدان یونانی«فیثاغورث» نیز عدد هفت، مفهموم ویژه ی خود را داشت که از مجموع دو عدد سه و چهار تشکیل می شود: مثلث و مربع نزد ریاضیدانان عهد باستان اشکال هندسی کامل محسوب می شدند، از این رو عدد هفت به عنوان مجموع سه و چهار برای آن ها عدد مقدسی بود. علاوه بر این در یونان هر هفت سیاره را خدایی میدانستند : سلن، هیلیوس،آرس،هرمس، زئوس، آفرودیت و کرونوس.


یهودیان قدیم نیز برای عدد هفت معنای ویژه ای قایل بودند. در کتاب اول عهد عتیق (تورات) آمده است که خداوند جهان را در شش روز خلق کرد، در روز هفتم خالق به استراحت پرداخت. موسی در ده فرمان خود از پیروانش می خواهد که این روز آرامش را مقدس بدارند(روز شنبه و روز تعطیل یهودیان). علاوه بر این در آن کتاب مقدس هفت با عنوان عدد تام و کامل نیز استعمال شده است. از آن زمان عدد هفت نزد یهودیان و بعد ها نیز نزد مسیحیان که عهد عتیق را قبول کردند، به عنوان عددی مقدس محسوب می شد.


به این ترتیب بود که از دوران باستان هفتگانه های بیشماری تشکیل شدند: یونانیان باستان همه ساله هفت تن از بهترین هنرپیشگان نقش های سنگین و غمناک و نقش های طنز و کمدی را انتخاب میکردند. آن ها مانند رومی های باستان به هفت هنر احترام میگذاشتند. روم بر روی هفت تپه بنا شده بود. در تعلیمات کلیسای کاتولیک هفت گناه کبیره(غرور، آزمندی، بی عفتی، حسد، افراط، خشم و کاهلی) و هفت پیمان مقدس(غسل تعمید، تسلیم و تصدیق، تقدیس و بلوغ، ازدواج، استغفار و توبه، غسل قبل از مرگ با روغن مقدس، در آمدن به لباس روحانیون مسیحی) وجود دارد. برای پیروان محمد(ص) آخرین مکان عروج، آسمان هفتم محسوب می شود. در بیست و هفتم ژوئن هر سال، روز «هفت انسان خوابیده » مسیحیان یاد آن هفت برادری را که در سال ۲۵۱ بعد از میلاد، برای عقیده و ایمان خود، زنده زنده لای دیوار نهاده شده و شهید شدند، گرامی می دارند؛ مردم عامه می گویند که اگر در این روز باران ببارد، به مدت هفت هفته بعد از آن هوا بد خواهد بود، آن گاه انسان باید هفت وسیله ی مورد نیازش را بسته بندی کند و با چکمه های هفت فرسخی خود به آن دورها سفر کند. صور فلکی خوشه ی پروین یا ثریا به عنوان «هفت ستاره» معروف است، در حالی که حتی با چشم های غیر مسلح میتوان در این صورت فلکی تا یازده ستاره را دید.


عرفای بزرگ عشق و وصال را در هفت مرحله و هفت وادی نشان داده اند و فاصله ی بین هستی و تباهی را پنچ مرحله دانسته اند.


در افسانه ها نیز با هفت سحر آمیز برخورد می کنیم: سوار ریش آبی هفت همسر داشت، سفید برفی با هفت کوتوله پشت هفت کوه زندگی می گرد و افسانه ی اژدهای هفت سر...
علاوه بر این می توان به هقت اقلیم، هفت اورنگ، هفت دفتر شاهنامه، هفت پیکر، هفت هیکل، هفت گناه کبیره، هفت خان رستم، هفت الوان، هفت گنج، هفت رکن نماز،هفت تحلیل و هفت طواف (در اعمال حج)، هفت قبله(مکه، مدینه،نجف،کربلا،کاظمین،سامرا،مشهد) و... اشاره کرد و به این ترتیب بود که تعداد بیشماری هفتگانه در دنیا بوجود آمد و به عدد هفت تقدس خاصی بخشید.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 17:30  توسط | 
 
 زبان توسعه یافته ترین ابزار فکری است که برای برقراری ارتباط بین انسانها و جوامع انسانی به کار گرفته می شود. به گفته بسیاری از زبان شناسان، زبان یک مهارت است که برای یادگیری آن باید تمرین زیادی کرد.

● چرا زبان انگلیسی؟


زبان توسعه یافته ترین ابزار فکری است که برای برقراری ارتباط بین انسانها و جوامع انسانی به کار گرفته می شود. گرچه با ابزارهای دیگری مانند علایم، رقص و هنرهای بصری همچون نقاشی و مجسمه سازی نیز می توان ارتباط برقرار نمود، اما انتقال مفاهیم پیچیده ذهنی به ساده ترین و کامل ترین شکل ممکن فقط از طریق زبان نوشتاری و گفتاری ممکن است.
اما جمعیت کره زمین به زبانهای مختلفی صحبت می کنند، زبانهایی که هرکدام به گوش دیگری غریب می آیند. طی سالیان اخیر به دلایل مختلف علمی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، زبان انگلیسی تبدیل به وسیله ارتباط مردمانی از فرهنگها و ملیت های متفاوت شده است. امروزه زبان انگلیسی درفعالیتهای مالی، تجاری، آموزشی، پژوهشی وعلمی سراسر جهان به عنوان ابزار اصلی انتقال مفاهیم به کارگرفته می شود، البته زبانهای دیگر نیز در برخی موارد نقشی کلیدی ایفا می کنند.
در دنیای امروز، اگر بخواهید در رشته پزشکی تحصیل کنید یا مدیری موفق باشید، دانستن زبان انگلیسی برایتان یک ضرورت به شمار می آید چرا که در آن صورت می توانید درتجربیاتی که دیگرمردم دنیا بدست آورده اند سهیم شوید و در ارتباطی تنگاتنگ با آنان، دانش خود را به روز نگه دارید.
علاوه بر آن، دردنیایی که پیشرفت وسایل ارتباط جمعی رفته رفته آن را به دهکده ای فرضی بدل می کند ،نیاز به زبانی مشترک برای برقراری ارتباط و پیشبرد اهداف علمی-اجتماعی بشر، بیش از پیش احساس می شود. بنابراین یادگیری زبان انگلیسی که خواهی نخواهی به زبان ارتباط مردم دنیا بدل شده است دراولویت کاری تاجران، دانش پژوهان و ... قرارمی گیرد.
البته منظور از یادگیری، کسب تواناییهای لازم به اندازه سخن پردازانی مانند شکسپیرومیلتن نیست بلکه تا حدی است که بتوان دریافت کدام واژه چه مفهومی میتواند داشته باشد.
در حال حاضر انگلیسی، زبان مادری بیش از ۳۴۰ میلیون شهروند بریتانیایی، آمریکایی، کانادایی و استرالیایی است. علاوه برآن، به دلیل نفوذ نظامی، اقتصادی، علمی، سیاسی و فرهنگی دولت انگلیس در سده های هجدهم و نوزدهم میلادی وهمچنین نفوذ فرهنگی و رسانه ای آمریکا درسده بیستم و بیست و یکم، تعداد ۶۰۰ میلیون نفر نیز زبان انگلیسی را به عنوان زبان دوم خود به کار می برند. میلیونها نفر دیگر در سراسر جهان در حال یاد گیری این زبان می باشند تا بخشی از نیازهای علمی-فرهنگی خود را در جوامع انسانی به شدت در هم تنیده امروزی رفع نمایند.


● برای یادگیری زبان انگلیسی از کجا باید شروع کرد؟


نقطه آغازکجاست؟ چه مطالبی را باید خواند؟ و با چه روشی؟ اینها پرسشهایی هستند که معمولا زبان آموزان پاسخ ساده ای برای آنها پیدا نمی کنند.
به گفته بسیاری از زبان شناسان، زبان یک مهارت است که برای یادگیری آن باید تمرین زیادی کرد. از آنجا که فرایند یادگیری زبان بسیار کند است، این تمرین باید متناوب، مستمر و طولانی باشد در غیراین صورت اثر بخشی آن کم می شود. اما منظورم از متناوب، مستمر وطولانی چیست؟
تناوب یعنی مطالعه حجم محدودی از مواد درسی در فاصله های معین که در مورد زبان انگلیسی سه تا شش روز در هفته توصیه می شود. استمرار یعنی تکرار این مطالعه بدون تعطیلی. متاسفانه اغلب زبان آموزان پس از مدتی مطالعه خسته شده و به خود استراحت چند هفته ای یا چند ماهه می دهند که این امر در فرایند یادگیری تاثیر منفی می گذارد. و طولانی بودن یعنی این تناوب و استمرار باید تا مدتها ادامه پیدا کند. به عبارت دیگر، زبان آموز نباید انتظار داشته باشد که در مدت کوتاهی، مثلا چند هفته یا حتی چند ماه، همه توقعاتش برآورده شود زیرا همانطور که قبلا اشاره شد فرایند یادگیری زبان کند بوده و نیازمند مدت زمانی در حدود دوسال است. البته این زمان کاملا تقریبی است و بسته به میزان تمرین روزانه، روش مطالعه و مواد درسی تغییر می کند. به طور خلاصه باید گفت که قانون طلایی یادگیری زبان مطالعه حجم کمی از مطالب در فاصله زمانی معین اما مداوم است.
اما اینکه مواد درسی چه باشند یا روشهای مطالعه چگونه باشند احتیاج به بحثی طولانی دارد که سعی می کنم کلیات آنرا در این نوشته مطرح نمایم.
نکته ای که معمولا زبان آموزان به آن توجهی ندارند این است که زبان انگلیسی را به چه منظور فرا می گیرند؟ آیا تاکید آنها بر کسب مهارتهای گفتاری است یا مهارتهای نوشتاری یا هر دوی آنها؟ هدف آنها هرچه باشد ذکر یک نکته بسیار پر اهمیت است: تا زمانی که نمی توانید گفته های یک انگلیسی زبان را درک کرده و به او پاسخی مناسب دهید، فرایند یادگیری زبان در ذهن شما کامل نشده است. به عبارت ساده تر، زمانی زبان انگلیسی را یادگرفته اید که بتوانید ارتباط گفتاری و نوشتاری معناداری با یک انگلیسی زبان برقرار کنید. این یعنی درک کامل واژه ها، اصطلاحها و لهجه ها با همان سرعتی که معمولا انگلیسی زبانها صحبت می کنند.
پس می بینیم که یادگیری یک زبان به آن آسانی که در برخی آگهی ها ادعا می شود، نیست. به همین دلیل فراگیری زبانهای مختلف، در سنین کودکی و نوجوانی توصیه می شود تا حافظه قوی و زمان کافی برای یادگیری وجود داشته باشد. با این همه، چنانچه زبان آموز قانون طلایی را رعایت کند حتما به نتیجه ای مطلوب خواهد رسید.
▪ نکات کلی در مورد مواد درسی و روش مطالعه:
ـ مطالبی را انتخاب کنید که مناسب با سطح دانشتان باشد. یعنی نکات دستوری و تعداد واژه های متن انتخابی آنقدرساده نباشد تا انگیزه مطالعه را ازدست بدهید و یا زیاد مشکل نباشد تا از رجوع مکرر به کتابهای دستور یا فرهنگ واژه ها خسته شوید.
ـ تا آنجا که ممکن است مطالبی را بخوانید که نوارهای شنیداری آنها نیز در دسترس باشد. یعنی آنچه را می خوانید، بشنوید.
ـ هرگز واژه ها را خارج از متن حفظ نکنید. سعی کنید هر واژه یا اصطلاح را درون متن فهمیده و به خاطر بسپارید. زیرا ممکن است معنی بسیاری از واژه ها بسته به موضوع متن و نحوه قرارگرفتن آنها درجمله تغییر کند. درضمن، مطالعه واژه ها درون یک متن سبب می شود تا مغز رابطه ای منطقی و معنادار بین کلمات ایجاد کرده و آنها را بهتر به خاطر بسپارد.
ـ برای یافتن معنی واژه ها از فرهنگ های تک زبانه ای استفاده کنید که واژه را توضیح داده و مثال می آورد.
ـ از هر دو ورودی ذهنتان یعنی گوشها و چشمها به خوبی استفاده کنید. گوش کردن و خواندن هر دو به یک میزان در یادگیری تاثیر می گذارند.
ـ هر روز یک اصطلاح یا ضرب المثل را به خاطر بسپارید.
ـ به انگلیسی فکر کنید و صحبت کنید. این کار در ابتدا مشکل به نظر می رسد ولی رفته رفته با وسعت دایره واژگانی تان آسانتر می شود.
ـ هر مطلبی را با هر موضوعی با شرط اینکه متناسب با دانش شما باشد، مطالعه کنید. شاید برای شروع، مطالعه داستانهای ساده شده (simplified stories) که بر اساس آسانی و دشواری سطح بندی شده اند، مناسب باشد.
انگلیسی در سراسر دنیا تحت شرایط مختلفی تدریس می شود. بیشتر زبان آموزان زبان انگلیسی در یادگیری آن مشکلاتی دارند. اکثر مشکلاتی که زبان آموزان با آنها مواجهند ، در نتیجه میزان تفاوت زبان مادری آنها با انگلیسی است. برای مثال یک متکلم بومی چینی ممکن است با مشکلات بیشتری مواجه شود تا یک متکلم بومی آلمانی. فراگیران زبان اغلب مرتکب اشتباهات تلفظی و ترکیبی می شوند، علی رغم این که این اشتباهات ناشی از دخالت زبان اولشان (L۱) است. این مداخله بعنوان تداخل زبان اول (زبان مادری ) شناخته شده است. در حالی که زبان انگلیسی پیچیده تر از خیلی از زبان های اصلی نمی باشد اما این زبان چندین خصوصیت دارد که برای زبان آموزان ایجاد اشکال می کند.
صداهای صامت، مصوت و هجاها در تلفظ، شمار زیاد زمان ها، کاربدهای افعال کمکی، افعال معین، اصطلاحات و حروف تعریف در حیطه دستور زبان (گرامر) باعث خیلی از مشکلات برای زبان آموزان شده است.
این واقعیت که ایالات متحده و انگلستان دو موتور اصلی این زبانند و مقوله ها را با اصطلاحات متفاوتی توصیف می کنند و بیشتر اختصارهایی که در حیطه آموزش و یادگیری زبان انگلیسی استفاده می شوند ممکن است گیج کننده باشند.
اکثر کسانی که در دوران مدرسه از زبان انگلیسی استفاده ای نمی‌برند به علت ناآگاهی از اهمیت آن است. همین افراد وقتی وارد دانشگاه می‌شوند و می‌بینند که زبان علم دنیا و اینترنت و رسانه ها انگلیسی است، بیشتر انگیزه برای یادگیری زبان دارند. برخی به دنبال آموختن می‌روند و برخی دیگر به همین شکل فارغ‌التحصیل می‌شوند. بسیاری از دانشجویان، حتی در دوره های کارشناسی ارشد و دکتری درس را تمام می‌کنند بدون آنکه توانایی ترجمه حتی یک متن انگلیسی ساده را داشته باشند چه برسد به متون تخصصی. و همان‌ها می‌شوند استاد دانشگاه‌.


● یادگیری زبان انگلیسی و تاثیر آن در تحصیل


امروزه یادگیری زبان انگلیسی یک ضرورت انکار ناپذیر است چراکه زبان انگلیسی، زبان علم است و آموزش رشته‌های مختلف در سطوح عالی و تولیدعلم به زبان انگلیسی صورت می گیرد.
با افزایش روند جهانی سازی ارتباطات بین المللی، برنامه‌های رادیوئی و تلویزیونی، تجارت جهانی و آموزش علوم جدید همگی به زبان انگلیسی صورت می‌گیرند و عدم آشنایی با این زبان برابر با عدم زندگی در دنیای مدرن امروزی است
زبان انگلیسی از زبانهای زنده و بین المللی دنیاست که پر طرفدار ترین زبان مکالمه ای دنیا است.
زبان بین المللی جهان هم زبان انگلیسی است به دلیل یادگیری آسان و روان و آسان بودن در به کار بردن این زبان در مکالمه که زبان انگلیسی را به زبانهای دیگر جهان متمایز تر میکند.
تذکر: قابل به ذکر است که زبان انگلیسی بسیار فرار است و اگر هر چند وقت یک بار تمرین نکنیم از یادمان میرود بخاطر همین هر هفته باید وقتی را برای تمرین کردن زبان انگلیسی در نظر بگیریم و تمریهایی را انجام بدهیم ومعلم انگلیسی ما هم میگوید: زبان انگلیسی به یک yesو no خلاصه نمیشود و باید برای فراگیری آن تلاش کرد.


● سخنی درباره زبان انگلیسی از امام خمینی (ره):


پیشتر به زبان (خارجی) احتیاج نبود. امروز احتیاج است. باید زبان های زندهء دنیا جزء برنامهء تبلیغات مدارس باشد.... .امروز مثل دیروز نیست که صدای ما از ایران بیرون نمیرفت امروز مامیتوانیم در ایران باشیم و در همه جای دنیا با زبان دیگری تبلیغ کنیم.
این رو هم بگم همونطوری که در اول گفتم اولین چیزی که یادگیری این درس را آسان مکند پشتکارو تمرین و اراده است.
امروزه این زبان بین المللی در تمام رشته ها کاربرد مهمی دارد کا میپوتر که زبان آن نیز انگلیسی است نیاز به یادگیری زبان انگلیسی دارد تا با دستورات و خطاهای آن آشنا شویم.
اگر بتوانیم زبان انگلیسی در همان پایه از تحصیل خود قوی کنیم و نکات دستوری و گرامر آن را یاد بگیریم مطمنا در ادامه تحصیل و همینطور در رشته مورد نظر موفق خواهیم بود .
از بحث هایی که شده می فهمیم که زبان انگلیسی تاثیر مستقیم در ادامه تحصیل دارد و برا ی یاد گیری هر چه بهتر این زبان باید تلاش کرد و مدارس و دانشگاه ها باید در این راه به دانش اموزان کمک کنند تا با هر چه بهتر آموزش این زبان ونحوه یادگیری گامی موثردر عرصه آموزش زبان انگلیسی رواج دهندو همینطور خانواده ها با حمایت فرزندان خود و کلاسهای موجود در این زمینه این زبان را در فرزندان خود تقویت نمایند.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 17:28  توسط | 
   اگر چه رابطهٔ معناداری بین متغیرهای فیزیکی و پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان وجود ندارد، ولی این متغیرها بر نگرش معلم تأثیرگذار است و نگرش معلم نیز پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان را تحت تأثیر قرار می‌دهد.     

 


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 17:28  توسط | 
  
  
 یادگیری (learning discomfort )یک فرایند است. در هر فرایند عوامل و متغیرهایی در حال تعاملند. نوع و شدت تعامل ، تغییرات گوناگونی را به دنبال می‌آورد. بررسی همه عوامل موثر در فرایند تدریس ، امکان پذیر نیست. چند تا از مهمترین این عوامل که تاثیر آشکاری در روند یادگیری دارند عبارتند از: آمادگی ، انگیزه و هدف ، تجارب گذشته ، موقعیت و محیط یادگیری ، روش تدریس رابطه جز و کل ، تمرین و تکرار.    
  

 
 

آمادگی


شاگرد باید از لحاظ جسمی ، عاطفی ، عقلی و ... رشد کافی کرده باشد تا بتواند بخوبی یاد بگیرد و یادگیری زمانی برایش مفید خواهد بود که از هر نظر آمادگی لازم داشته باشد. او حتی اگر بعضی از جنبه‌های آمادگی را کسب نکرده باشد، یادگیری برایش خستگی آور و کسل کننده خواهد شد و چندان پیشرفتی نخواهد کرد. مثلا در یادگیری نوشتن ، اعصاب و عضلات دست و انگشتان باید به قدر کافی رشد کرده و آمادگی داشته باشند. اگر کودکی را که از لحاظ جسمی و روانی آمادگی یاد گرفتن و نوشتن را ندارد، تعلیم بدهیم، جریان یادگیری او در این زمینه حتی در سال‌های بعدی به کندی پیش خواهد رفت، در صورتی که اگر همین کودک در سنی که آمادگی کافی دارد، تحت تعلیم قرار گیرد، نوشتن را زودتر فرا خواهد گرفت و در این زمینه سریعتر پیشرفت خواهد کرد.

آمادگی در زمینه‌های مختلف متفاوت است. ممکن است فرد از لحاظ عقلی آماده باشد ولی از نظر عاطفی نسبت به امر مورد نظر فاقد احساس مطبوع باشد. مثلا ترس از معلم احساس عدم امنیت ، دلهره ، اضطراب و پریشانی فکر ممکن است یادگیری را در زمینه مورد نظر مختل کند. رشد و آمادگی ذهنی افراد نیز در فهم و یادگیری علوم مختلف متفاوت است. مثلا ممکن است شاگردی در مرحله‌ای از رشد خود آماده درک علوم تجربی باشد، ولی برای درک علوم اجتماعی هنوز آمادگی لازم را بدسن نیاورده باشد. بنابراین ، معلم باید آمادگی هر یک از شاگردان خود را تدریس مواد درسی در نظر داشته باشد و فعالیت‌های آموزشی خود را متناسب با سطح آمادگی آنان عرضه کند.

هر چه فرد آمادگی بیشتری برای رفتار معینی داشته باشد، برای انجام دادن رفتار ، به محرک کمتری نیاز دارد. مثلا خنداندن یک انسان خوشحال بسیار ساده‌تر از خندان یک شخص غمگین است. هر چه فرد آمادگی کمتری داشته باشد‌، تحرک بیشتری برای ایجاد آن رفتار لازم است. تدریس و فعالیت معلم زمانی بیشترین تاثیر را در یادگیری خواهد که شاگرد به آمادگی لازم رسیده باشد و در غیر این صورت شاگرد همچون چراغی که فتیله آن پایین کشیده شده باشد، هرگز برافروخته نمی‌شود و چیزی نخواهد آموخت.


انگیزه و هدف


یادگیری معلول انگیزه‌های متفاوتی است. یکی از این انگیزه‌ها که نقش مهمی در جریان یادگیری میل و رغبت شاگرد به آموختن است. رغبت هر کس است که نیروی فعالیت را افزایش می‌دهد. برای اینکه شاگردان در ضمن یادگیری فعال باید به موضوعی که می‌خواهند قرا بگیرند علاقمند باشند. برای ایجاد رغبت ، لازم نیست موضوعات درسی را به طور تصنعی جالب توجه نشان داد، همینکه مطالب و مفاهیم درسی بر اساس نیاز شاگردان تنظیم شده باشد و مسائل اساسی و واقعی آنان را مطرح سازد و به آنان در برخورد با محیط کمک کند، رغبت آنان برانگیخته خواهد شد.

یکی دیگر از عوامل ایجاد انگیزه ، هدف است. هدف به فعالیت انسان و جهت و نیرو می‌دهد. اگر انسانی در طول زندگی خود هدف قابل وصولی نداشته باشد، پویایی و حرکت خود را از دست خواهد داد. هدف ارزشمند، فرد را به خواستن و طلب کردن وادار می‌کند. در مدارس ، هدف‌های تربیتی باید انعکاس از احتیاجات و تمایلات شاگردان باشد و بطور واضح بیان شود.

معلم و دانش آموز باید بدانند غرض از فعالیت‌های آموزشی در یک مقطع زمانی خاص چیست. مشخص بودن هدف‌ها در مدرسه ، سبب هماهنگی پیش فعالیت‌های معلم و شاگرد می‌شود و آنان را به اجرای فعالیت‌های متنوع بر می‌انگیزد و جهت و میزان پیشرفت آنان را نشان می‌دهد، محیط مدرسه و کلاس را آموزنده و نشاط آور می‌سازد و سطح یادگیری شاگردان را گسترش داده و یادگیری را عمیق‌تر و موثرتر می‌کند.


تجارب گذشته


آموخته‌ها و تجارب گذشته شاگرد ساخت‌شناختی وی را تشکیل می‌دهد. آمادگی شاگرد در حد وسیعی تحت تاثیر تجارب گذشته اوست. فرد زمانی می‌تواند مفاهیم و مسائل جدیدی را درک کند که مفهوم و مساله جدیدی با ساخت‌شناختی او مرتبط باشد. در واقع ، فرایند یادگیری همچون روند رشد است. همچنان که رشد جریانی دائمی است، یعنی گذشته ، حال و آینده آنان با هم ارتباط دارد، یادگیری نیز جریانی است که تجارب گذشته پایه و اساس وضع فعلی آن را تشکیل می‌دهد و آنچه فرد در آینده خواهد آموخت باید متناسب با تجارب او در زمان حاضر باشد.

فرد وقتی مفهومی را واقعا می‌‌آموزد که پایه و ریشه در تجارب گذشته‌اش داشته باشد. اگر این ارتباط برقرار نشود، یادگیری به معنی خاص خود صورت نخواهد گرفت. بنابراین معلم همواره باید فعالیت‌های آموزشی را بر اساس تجارب گذشته شاگردان و متناسب با ساخت‌شناختی آنان طراحی و اجرا کند. توجه به این امر شرط اساسی موفقیت در کارها تربیتی است. معلم آگاه در فعالیت‌های آموزشی و پرورشی ابتدا زمینه‌ها و تجارب گذشته شاگرد را بررسی می‌کند، توان او را برای درک و هم مسئله جدیدی می‌سنجد و مفاهیم جدید را با توجه به سطح دانش او ارائه می‌دهد. مثلا اگر معلم ریاضی در تدریس مفهوم تازه ، زمینه‌های قبلی شاگردان را به دست فراموشی بسپارد و آموزش خود را بدون توجه به مطالب و دانش قبلی آنان در این زمینه آغاز کند، هرگز موفق نخواهد بود.

البته ممکن است در اینها سوال مطرح شود که با توجه به اینکه تجارب گذشته شاگردان یک کلاس ، دلیل تفاوت در شکوفایی استعداد ، محیط خانواده و سطح تربیت والدین یکسان نیست. چگونه ممکن است معلم روش تدریس خود را متناسب با تجارب همه شاگردان انتخاب کند. اگر چه چنین امری کار آسانی نیست، اختلاف سطح دانش‌آموزان را می‌توان از طریق آموزش ترمیمی یا فعالیت‌های متنوع دیگر که به حل این مسئله کمک می‌کند‌، از میان برد.


موقعیت و محیط یادگیری


موقعیت و محیط یادگیری از عوامل بسیار موثر در یادگیری است. محیط مانند نور ، هوا ، تجهیزات و امکانات آموزشی. طبیعی است هر چه امکانات آموزشی ، کتابخانه و منابع مختلف علمی مناسب‌تر و بیشتر باشد، یادگیری شاگردان در مقایسه با یادگیری شاگردان مدرسه‌ای که دارای فضای مناسب نیست و در آن جز کتاب درسی منابع دیگری یافت نمی شود بسیار متفاوت خواهد بود.

محیط ممکن است عاطفی باشد. رابطه معلم و شاگرد ، رابطه شاگردان با هم ، رابطه والدین با هم و نگرش والدین و مربیان در زمینه تربیت کودکان ، همگی می‌تواند در میزان یادگیری شاگردان موثر باشد. موقعیت آموزش منظم همراه با محبت و احترام متقابل ، نسبت به محیط‌های خشک و تهی از عواطف ، تاثیر بیشتری در یادگیری احترام متقابل ، نسبت به محیط‌های خشک و تهی از عواطف ، تاثیر بیشتری در یادگیری خواهد داشت. عاطفه به عنوان یک عامل بسیار موثر می‌تواند در جریان یادگیری عمل کند.

عواملی نظیر عدم امنیت ، ترس ، اضطراب ، نومیدی ، شک و تردید می‌توانند در فعالیت‌های آموزشی از همه امکانات یاد شده برخوردار باشد، شاگرد را به کنجکاوی و تلاش برای یادگیری و حل مسائل ذهنی خود واردار می‌سازد. البته محیط و موقعیت تلاش برای یادگیری و حل مسائل ذهنی خود وادار می‌سازد. البته محیط و موقعیت یادگیری باید متناسب با آمادگی ، استعداد ، نیاز و گرایش شاگردان باشد.

اگر مجموعه عوامل موجود در محیط برای شاگرد برانگیزنده و قابل درک نباشد، مساله‌ای در ذهن او ایجاد نخواهد شد یا در صورت وجود مساله ، شاگرد توانایی حل آن را نخواهد داشت. به هر حال ، امکانات محیط آموزشی ، اعم از نیروی انسانی و تجهیزات ، وضع اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی خانواده نگرش والدین و مربیان نسبت به تحصیل و آموزشگاه و هزاران عامل محیطی دیگر می‌تواند در کیفیت و کمیت یادگیری شاگردان موثر باشد.


روش تدریس معلم


در کنار شرایط و امکانات آموزشی نیرویی انسانی و بویژه معلم ، از مهمترین عوامل تشکیل دهنده محیط‌های آموزشی است. تاثیر موقعیت و امکانات مناسب بر هیچ فردی پوشیده نیست. اما امکانات و تجهیزات بدون وجود معلم کارایی لازم را نخواهد داشت. معلم با شناخت امکانات به تجهیز مناسب محیط آموزشی می‌پردازد. محیط و امکانات آموزشی را سازماندهی می‌کند‌، موقعیت آموزشی مناسب را بوجود می‌آورد و با شناخت استعداد ، علایق و توانایی شاگردان ، آنان را در طریق صحیح یادگیری هدایت می‌کند.

البته چنین نقشی به دانش و اعتقادات معلم بستگی دارد. اگر چه کنجکاوی و ارضای آن را بدیهی ترین احتیاجات شاگردان است. اگر معلم با نظریه ها و اصول یادگیری آشنا نباشد و تدریس را فقط انتقال واقعیت‌های علمی بداند و تجارب یادگیری را منحصر به نشستن در کلاس ، گوش دادن و حفظ کردن مطالب شنیده شده یا نوشته شده در کتاب تصور کند، مسلم است که در تقویت کنجکاوی و پرورش استعداد و تفکر علمی شاگردان چندان موفقیتی به دست نخواهد آورد. زیرا شاگرد که همواره علاقمند به فکر کردن است. در بررسی عوامل مختلف باید فرصت حرکت و جنبش داشته باشد تا بتواند به هدف‌های آموزشی برسد. یادگیری بدون تلاش و فعالیت و تعامل با محیط صورت نخواهد گرفت.

کسی که می‌خواهد یاد بگیرد باید فعالیتی متناسب با علایق و توان خود داشته باشد. و اگر در روش تدریس معلم این نکات در نظر گرفته نشود، مدرسه و کلاس برای شاگرد جالب توجه و جذاب نخواهد بود، اما اگر معلم خود را راهنما و ایجادکننده شرایط مطلوب یادگیری بداند و بجای انتقال اطلاعات ، روش کسب تجربه را به شاگردان بیاموزد، آنان در برخورد با مسائل فعال‌تر خواهند شد، از منابع مختلف استفاده خواهند کرد، اطلاعات لازم را به دست خواهند آورند، به سازماندهی آن خواهد پرداخت و آن را تحلیل خواهند کرد تا به حل مسائل نایل شوند.

با چنین روشی ، شاگرد نه فقط حقایق علمی را فرا می‌گیرد. بلکه با روش‌های علمی کسب معرفت نیز آشنا خواهد شد، طرز کار را با منابع مختلف و نحوه استفاده از مطالب درسی برای حل مساله را خواهد آموخت و در فرایند یادگیری ، ابتکار و خلاقیت خود را به کار خواهد انداخت.


توجه به کل به جای جز


طرفداران مکتب گشتالت معتقدند کل ، اجزا را در یک طرح و زمینه قرار می‌دهد و ارتباط آنها را روشن می‌سازد. به نظر ایشان ، اجزا به تنهایی بی‌معنی و نامفهوم هستند ولی وقتی در یک طرح زمینه قرار بگیرند، معنی و مفهوم آنها روشن می‌شود. طرح یا کل قابل انتقال و تعمیم است، اما اجزا و کیفیت خالص آنها این خصوصیت را ندارد طرح یا کل ، عناصر را مشخص می‌سازد و آنها را در یک زمینه خالص به هم ارتباط می‌دهد.

مطالعه فرایند یادگیری نشان خواهد داد که حرکت از کل به جز روند یادگیری را بهتر و فهم مطالب را آسان‌تر می‌کند. اجزا به تنهایی بی‌معنی و نامربوط هستند و در طرح و کل ، معنی پیدا می‌کنند. البته کل معادل مجموع اجزا نیست و بررسی تک تک اجزا و روی هم قرار دادن آنها سبب تصور کل نمی‌شود. کل عبارت است از نحوه ارتباط و پیوند اجزا با هم و تا این ارتباط مشخص نشود، اجزا قابل فهم نیستند.

در جریان تدریس ، معلم باید در حد امکان ، ابتدا مطالب درسی را به صورت کل مطرح کند و ارتباط اجزا با کل را مشخص سازد و پس از آن به بررسی و تحلیل اجزا بپردازد. مطالعه جزئیات بدون در نظر گرفتن رابطه آنها با هم و همچنین رابطه آنها با کل ، موجب پریشانی فکر خواهد شد، در حالی که مطالعه از کل به جز با مشخص کردن روابط جز با کل ، قدرت تحلیلی در فراگیران می‌دهد و در نتیجه یادگیری معنی‌دار می‌شود. به عبارت دیگر ، حفظ و فکر و تکرار ، جای خود را به فهم و اندیشه می‌دهد.


تمرین و تکرار


برای بسیاری از دست‌اندرکاران آموزش و پرورش، هنوز این سوال‌ها مطرح است : تمرین چه نقشی در فرایند یادگیری دارد؟ آیا پیشرفت یادگیری مستقیما تابع تکرار است؟ اگر چنین نیست، شرایط تمرین و تکرار چیست؟ مساعدترین موقعیت برای تمرین کدام است؟ تکالیف تکراری مدارس می‌تواند برای شاگردان مفید باشد یا نه؟

در پاسخ به سوالات مطرح شده باید گفت: تاثیر تمرین و تکرار در کل فرایند یادگیری و حیطه‌های مختلف آن بویژه در حیطه روانی - حرکتی ، انکار ناپذیر است. همه این ضرب‌المثل قدیمی در کار نیکو کردن از پر کردن است،را شنیده‌اند و واقفند که بازی روی یخ یا رانندگی فقط در نتیجه تمرین و تکرار یاد گرفته می‌شود. و اگر تکرار نشوند، دیر یا زود به دست فراموشی سپرده خواهند شد.

ولی این نکته نیز غیر قابل انکار است که کیفیت اجرای تمرین ، مقدار و زمان آن نقش بسیار مهمی در تثبیت یا عدم تثبیت رفتار دارد. چنانکه آزمایش‌های متعدد نشان داده است، اجرای تمرین در زمان غیر متمرکز ، اثر یادگیری بیشتری نسبت به اجرای تمرین در زمان متمرکز دارد. مثلا شاگرد موضوع مورد یادگیری را در دو تمرین بیست دقیقه‌ای ، زودتر از یک تمرین چهل دقیقه‌ای یاد می‌گیرد. از همین رو ، تمرین و تکرار موثر باید شرایط و ویژگی خاصی داشته باشد، از جمله اینکه باید منظم و مرتب و طول دوره‌های آن مناسب باشد و در شرایط واقعی و طبیعی انجام پذیرد.

اگر شاگرد در اوضاع و احوال ساختگی و غیر طبیعی تمرین کند، مطلع شود. زیرا اطلاع از پیشرفت ، او را به کوشش وا می‌دارد. تمرین نباید بیش از حد طولانی و خستگی‌آور باشد. هر گاه عملی به طور سریع و متوالی تکرار شود ، اغلب موجب کاهش کارایی تمرین می‌شود. به این معنی که شخص در انجام دادن آن عمل به تدریج کندتر و ضعیفتر می‌شود، تا اینکه سرانجام از انجام دادن آن سرباز می‌زند. در واقع خستگی یادگیری را کاهش می‌دهد
 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 17:26  توسط | 
ایجاد یک هویت و دست یابی به تعریفی منسجم از خود، مهم ترین جنبه ی رشد روانی- اجتماعی در دوره ی نوجوانی است. انتخاب ارزش ها، باورها و هدف های زندگی مشخصه های اصلی این هویت را تشکیل می دهند. هم در طی نوجوانی و هم در جوانی، یا حتی پس از آن، این ارزش ها و باورها و هدف ها مورد تجدید نظر قرار می گیرند اما به هر صورت ضرورت دارد که نوجوان به چنین هویتی دست یابد. هویت نوجوانان با رشد فکر و احساس تنها درباره ی خود همراه است و تمایل قوی نوجوانان برای ساختن هویتی مستقل به جنبه های بسیار دیگری از رشد آنان گسترش می یابد. احساس تعلق فرهنگی، قضاوت اخلاقی و برداشت مردانه یا زنانه درباره ی خود، احساسات دوستانه یا دشمنانه نسبت به دیگران و چگونگی سازگاری عاطفی با مشکلات زندگی از جمله ی این جوانب است.


اولین روان شناسی که ایجاد هویت را به عنوان مهم ترین پیشرفت شخصیت در دوره ی نوجوانی مطرح کرده و آن را گامی حیاتی در جهت وصول به بزرگ سالی شادمانه و مولد معرفی نموده است، «اریک اریکسون» است. وی در نظریه ی تکامل روانی- اجتماعی خود رشد را و در تمام مراحل زندگی انسان ادامه دار می داند و آن را در 8 مرحله معرفی می کند که در هر یک از این مراحل انسان با بحران های خاصی روبه رو می شود که دفع یا عدم دفع آن می تواند بر شخصیت فرد اثر مثبت یا منفی داشته باشد.
اریسکون در پنجمین مرحله از نظریه ی خود به شکل گیری هویت و یا احساس هویت در برابر آشفتگی نقش در نوجوانان اشاره می کند که اساس و پایه ای برای دست یابی به احساس هماهنگی و وحدت درونی در دوره ی جوانی است. این مرحله مشخص کننده ی حالت فرد در بلوغ است. در این مرحله پسران و دختران به علت بحران بلوغ و تغییرات جسمانی و روانی، بیش تر احساس سرگشتگی، گیجی و عدم تعادل و هم بستگی درونی می کنند. نوجوان در کشف و تثبیت هویت خود برمی آید و همواره بر آن می اندیشد. نوجوان با سوالاتی از این گونه مواجه می شود: من کی هستم و نقش من در جامعه چیست؟ در کدام قشر از جامعه قرار خواهم گرفت؟ همسر آینده ی من کیست؟ برخی از نوجوانان که به اقلیت های مذهبی یا نژادی خاص تعلق داشته باشند، با سوالات بیش تری مواجه می شوند.
در واقع شکل گیری هویت خیلی پیش از آغاز نوجوانی شروع می شود. اریکسون نشان داد که نتایج موفقیت آمیز مراحل قبلی رشد روانی- اجتماعی راه را برای حل مثبت و موفقیت آمیز تعارض های روانی دوره ی نوجوانی، که وی آن را «شکل گیری هویت در مقابل آشفتگی نقش» نامیده است، هموار می کند.


به نظر وی، افرادی که با احساس ضعیف «امنیت» به نوجوانی می رسند در یافتن آرمان هایی که به آن تکیه کنند مشکل خواهندداشت. کسانی که با مقدار اندکی از «خودمختاری» و «ابتکار عمل» به دوره ی نوجوانی می رسند قادر نیستند به انتخاب و کشف راه مناسب از میان راه های گوناگون زندگی بپردازند. هم چنین، آنان که فاقد احساس و قدرت «پرکاری و سازندگی» هستند نمی توانند شغلی را انتخاب کنند که مناسب علایق و مهارت هایشان باشد.
اگرچه بذر شکل گیری هویت در سال های پیش از نوجوانی پاشیده شده است اما نوجوانان تا پیش از ورود به این مرحله نمی توانند خود را به آن مشغول کنند. اریکسون می گوید نوجوانان خاصه در جوامع پیچیده، یک «بحران هویت» یعنی یک دوره ی موقتی از اغتشاش و رنج را در برخورد با راه های گوناگون پیش از استقرار ارزش ها و هدف های زندگی خود، تجربه می کنند. در این دوره است که آنان آن چه را قبلا فکر و احساس می کرده یا انجام می داده اند مورد سوال قرار می دهند.

مثلا یک نوجوان ممکن است با خود بگوید «خیلی مطمئن نیستم طرز فکر پدر و مادر درباره ی درس و مدرسه درست باشد.» یا «وقتی بچه بودم هرچه معلمان می گفتند انجام می دادم اما حالا فکر می کنم که راهنمایی های آنان درست نبوده است.» نوجوانانی که درگیر این گونه سوالات می شوند و به جست وجوی راه حل می پردازند و تدریجاً به پاسخ های مناسب دست می یابند هویت رشد یافته ای خواهند داشت. این گروه از نوجوانان امکان می یابند که ویژگی های کودکی خود را با راه حل هایی که در نوجوانی به آن می رسند درهم بیامیزند و ترکیب مناسبی از باورها و افکار و عواطف و رفتار را در خود شکل دهند و به نوعی احساس یگانگی در ایفای نقش های مختلف زندگی خود دست یابند. وقتی که چنین هویتی در نوجوانی شکل گرفت در سال های جوانی و بزرگ سالی نیز متناسب با موقعیت هایی که در زندگی او پیش می آید، به صیقل دادن هویت خود خواهد پرداخت و استحکام و برپایی شخصیت خویش را تامین خواهد کرد.


اگر بخواهیم درباره ی اکثر نوجوانان صحبت کنیم، بهتر است به جای بحران نوجوانی از «جست وجوگری و استقلال جویی نوجوان» یا در حالت شدیدتر آن، از «ماجراجویی نوجوانی» سخن بگوییم. شکل گیری هویت در اکثر نوجوانان تجربه ای است تدریجی و نه چندان پرماجرا. وقتی که ما قدرت پذیرش تفاوت های نوجوانان و نسل جدید با عادات قدیمی خودمان را نداشته باشیم و یا به عنوان والدین و یا اولیای مدارس انتظار داشته باشیم که افکار و احساسات و رفتار نوجوانان دقیقا به همان گونه باشد که ما می خواهیم، بدیهی است که این بدفهمی و بی انصافی و چه بسا آشفتگی درون خود را به نام «بحران نوجوانی» به بچه های ناپخته ای نسبت خواهیم داد که می خواهند مکانیزم اجتماعی و فضای روانی اطراف خویش را کشف کنند.


پژوهشگر دیگری به نام مارسیا که از دانشجویان آقای اریکسون نیز بوده، با به کار گیری مصاحبه های بالینی توانسته است هویت در نوجوانی را به چهار وضعیت تقسیم بندی کند: 1- دست یابی به هویت 2- تعلیق هویت 3- هویت زودرس 4- پراکندگی یا اغتشاش هویت.


دست یابی به هویت از دیدگاه مارسیا عموما پس از یک دوره ی تعلیق هویت و پس از ارزش یابی دقیق به روش های مختلف و با حل مسایل و درگیری های انتخاب ارزش ها و باورها و راه و رسم زندگی، برای نوجوانان و جوانان حاصل می شود. در این حالت است که پذیرش خود و تعریف مشخص و قطعی از ویژگی ها و خواسته های خویش میسر می گردد و دریافت فرد از هدف های زندگیش حالت واقع بینانه می گیرد.
نوجوانان و جوانانی که در حالت تعلیق هویت هستند هنوز نتوانسته اند تصمیم روشنی برای مسایل اصلی زندگی خود بگیرند. دوره ی تعلیق هویت دوره ای است که فرد پیش از پذیرش و دست یابی به تعهد در زمینه ی ارزش ها و باورها به جست وجو و انتخاب از میان بدیل های مختلف مشغول است. تعلیق هویت در میان جوانان دانشگاهی رواج بیش تری دارد. آنان معمولا نمی توانند به سادگی به مرحله ی دست یابی به هویت برسند. بیش تر جوانانی که وارد دانشگاه نمی شوند در مرحله ی تعلیق هویت قرار می گیرند و به بازنگری و تغییر نگرش های خود می پردازند. برعکس، پسران جوانی که از همان آغاز جوانی وارد بازار کار می شوند و هم چنین دختران جوانی که زود ازدواج می کنند زودتر نیز به هویت تثبیت شده ای می رسند، این افراد در وضعیت هویت زودرس قرار دارند.


افرادی که دچار هویت زودرس هستند بحرانی را تجربه نکرده اند ولی به شغل و ایدئولوژی معینی متعهد هستند که حاصل جست وجوگری خود آنان نیست بلکه به صورت حاضر و آماده از جانب والدین، به آن ها ارایه شده است این دسته از نوجوانان و جوانان نمی توانند بین اهداف خود و اهداف والدین شان تفاوتی قایل شوند. رابطه ی عاطفی و تبعیت آنان از خانواده به قدری قوی است که به اسارت نزدیک تر است تا به رابطه ی دوستانه ی خانواده. برخی از تحقیقات حاکی از آن است که کم تر از نیمی از جوانانی که در مرحله ی هویت زودرس یا اغتشاش هویت هستند با تاخیری به مدت یک تا شش سال خود را به مرحله ی تعلیق و گاهی به مرحله ی دست یابی هویت می رسانند.


وضعیت چهارمی که مارسیا درباره ی هویت نوجوانان و جوانان در نظر گرفته اغتشاش هویت می باشد. افرادی که اغتشاش هویت دارند نه بحرانی را تجربه کرده اند و نه تعهدی نسبت به یک شغل، یک فلسفه ی سیاسی، یک مذهب و معیارهای سبک زندگی پیدا کرده اند. پراکندگی یا اغتشاش هویت از نظر رشدی ساده لوحانه ترین وضعیت هویت به حساب می آید و معمولا در آغاز نوجوانی در افراد مشاهده می شود. پراکندگی و راکد ماندن طولانی هویت و فقدان رشد بیش تر در این دوره ممکن است باعث از هم پاشیدگی شخصیت بشود که این نیز یک نشانه ی تشخیصی آسیب شناسی روانی است.
چگونگی رشد هویت متاثر از عوامل گوناگون است در این جا به عوامل متعددی می توان اشاره کرد، عامل شخصیت، عامل خانواده، عامل مدرسه و جامعه ی کوچک و عوامل مربوط به جامعه ی بزرگ. وضعیت هویت با ویژگی های شخصیت ارتباط دارد. این ویژگی ها هم علت و هم معلول رشد هویت به حساب می آیند. از میان این ویژگی ها برخی به خصوص انعطاف پذیری و بازبودن ذهن فرد در برخورد با ارزش ها و باورها حائز اهمیت است. نوجوانان و جوانانی که تصور می کنند حقیقت مطلق همیشه دست یافتنی است عموما دچار وضعیت هویت زودرس می شوند و برعکس آنان که فاقد هر گونه اعتمادی به کسب دانش اطمینان بخش هستند عموما دچار تعلیق هویت می شوند. و اما نوجوانان و جوانانی که معیارهای عقلانی را برای تشخیص مناسب و انتخاب راه بهتر به کار می گیرند معمولا به وضعیت دست یابی به هویت منسجم می رسند. اما عامل خانواده، در صورتی که خانواده «پایگاه امنی» باشد که نوجوانان بتوانند با اطمینان از این پایگاه به سوی دنیای بزرگ تر پیش بروند رشد هویت تقویت می شود. نوجوانانی که احساس می کنند به والدین شان دل بسته هستند، اما در عین حال آزادند تا عقاید خودشان را بیان کنند، هویت کسب کرده یا در حالت وقفه هستند.
نوجوانانی که از هویت زودرس برخوردارند، معمولا روابط صمیمی با والدین دادند، اما از فرصت جدا شدن سالم بی بهره اند و نوجوانانی که دچار پراکندگی هویت هستند از کم ترین اربطه ی صمیمانه و ارتباط آزاد در خانواده خبر می دهند. البته مدرسه و جامعه ی کوچک با ارایه ی فرصت های غنی و گوناگون برای جست وجوگری و اکتشاف می تواند تاثیر مهمی بر رشد هویت نوجوانان بگذارد .
یکی از این فرق ها ایجاد شرایطی است که نوجوان بتواند شغل دل خواه خود را کشف و برای دست یابی به آن برنامه ریزی و کار کند.
وضعیت جامعه ی بزرگ و زمینه های فرهنگی و تاریخی دوره ای که نوجوانان و جوانان با آن سروکار دارند نیز برچگونگی رشد هویت شان تاثیر قطعی می گذارد. در حالی که ارزش های مذهبی و سیاسی تاثیر بیش تری بر چگونگی شکل گیری هویت اکثر نوجوانان و جوانان ما دارد در کشورهای پیشرفته ی صنعتی ترجیح های شغلی و ایفای نقش جنسی است که بر هویت اغلب نوجوانان و جوانان بیش ترین تاثیر را می گذارد. همین طور، وقتی که مسایل جنگ و انقلاب و درگیری های سیاسی در جامعه ای مسلط باشد هویت نوجوانان و جوانان نیز متناسب با این مسایل شکل خاص خود را خواهد گرفت. سایر ارزش های مسلط جامعه و فرهنگ نیز در شکل گیری هویت نوجوانان و جوانان ایرانی نقش مهمی دارد.

 
 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 17:21  توسط | 

ما در هر حوزه‌ای که فعالیت کنیم، هر علایقی که داشته باشیم یا هر پروژه‌ای را که به انجام برسانیم، به هر حال در دنیایی زندگی می‌کنیم که اصل مهم موفقیت در تجارت آن برقراری ارتباطات است. در یک کسب و کار ما همواره با همکاران ، مراجعان و مشتریان بالقوه تعامل داریم. روابط و تعاملات ما با دیگران در زندگی شخصی ما بارزتر است و مهم‌تر از همه این است که ما با خودمان مراوده داریم. همه ما فکر می‌کنیم که چطور با دیگران رابطه برقرار کنیم که موثرتر و کارآمدتر باشند.

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 17:18  توسط | 

وقتی تصمیم می‌گیرید که صاحب فرزند شوید، در واقع مسئولیت سنگین و بلند مدت تربیت او را پذیرفته‌اید. تربیت به معنی تعلیم دادن و پروراندن است. وقتی فرزندان خود را تربیت می‌کنید، به آنها می‌آموزید چگونه رفتار نمایند. 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 17:17  توسط | 
مقدمه


نخستین دنیایی که کودکان ما با آن آشنا می‌شوند، محیط خانواده است. آنها از ما و از خلال هزاران لحظه ظاهرا کوچک و کم‌اهمیت زندگی خانوادگی می‌آموزند که چگونه رفتار کنند، برای چه چیزی ارزش قائل شوند و از زندگی چه انتظاراتی داشته باشند. کودکان ما اغلب بعضی از مهمترین پیام‌ها را درباره ارزش‌ها و اعتقادات ما زمانی برداشت می‌کنند که ما به هیچوجه متوجه آنها نیستیم.

این دنیای اولیه فرزندان ما تا چه حد دوستانه است؟ آیا میان ما احترام متقابل وجود دارد؟ آیا آنها را همانطور که هستند قبول داریم یا می‌خواهیم از آنها چیزی بسازیم که خود دوست داریم؟ آیا حرف و عمل آنها را تا زمانی که خلاف آن ثابت نشده می‌پذیریم؟ آیا به قصد و نیت آنها اعتماد می‌کنیم؟ آیا برای همراهی آنها در علائق جدیدشان مشتاق و کنجکاو هستیم؟


اقتدار یا صمیمیت؟؟


یک محیط خانوادگی دوستانه جائی است که تلاش‌های کودک شناخته می‌شود و مورد توجه و تشویق قرار می‌گیرد. جایی که اشتباهات ، کوتاهی‌ها و تفاوت‌های فردی تحمل می‌گردد. محیطی که با کودک منصفانه و صبورانه رفتار می‌شود و وی می‌تواند با تفاهم و صمیمیت در آن زندگی کند و مورد توجه قرار گیرد.

 

مطمئنا مواقعی پیش می‌آید که لازم است ما اقتدار پدرانه یا مادرانه خود را در برابر کودکان خود بکار گیریم، ولی می‌توانیم به گونه‌ای عمل کنیم که این اقتدار به جای سرد و تحکم آمیز بودن، گرم و صمیمانه باشد. ما می توانیم محیط خانوادگی گرمی ایجاد کنیم که افراد آن یار و غمخوار یکدیگر بوده و در عین حال همه بدانند که برای اعمال و رفتارشان حدود معینی وجود دارد. زندگی خانوادگی امروز ما ، الگوهای کودکان ما را برای زندگی آنها در بزرگسالی می‌سازد.

 

ما می‌خواهیم روابط سالمی را با فرزندانمان بوجود آوریم که برای تحمل لحظات اجتناب ناپذیر برخوردهای خانوادگی ، به اندازه کافی انعطاف‌پذیر و برای دوام‌آوردن تا هنگام بزرگسالی آنها به اندازه کافی محکم و قوی باشد. ما می‌خواهیم آنها از دور هم جمع شدن‌های خانوادگی در تعطیلات حتی پس از آنکه خود تشکیل خانواده دادند، لذت ببرند. ما می‌خواهیم آنها را با دید مثبتی پرورش دهیم که به آنها کمک کند جایگاهشان را در جهان پیدا کنند و از آنچه زندگی به آنها عرضه می‌کند، لذت ببرند.


ارتباط متقابل

 
ما معمولا روابط متقابل غیرقابل شمارش خود را در زندگی خانوادگی بسیار عادی و بی‌اهمیت تلقی می‌کنیم. در حالی که این روابط می‌تواند برای توانایی درست کنار آمدن با دیگران از اهمیت فراوانی برخوردار باشند. همانطور که ما الگوی رفتار فرزندانمان هستیم، خانواده نیز نمونه یک واحد اجتماعی است. در بسیاری موارد موقعیت‌هایی که کودکان ما در اجتماع با آن روبه رو می‌شوند، شبیه به روابطی است که درخانواده آنها وجود دارد.

 

در بحث‌ها و صحبت‌ها و آموزش برای شریک شدن در وسایل و امکانات خانه ، فرزندان ما معنی مسئولیت و چگونگی اعتماد و اتکای به دیگران را می‌آموزند. از طریق جریان‌های عادی زندگی بطور مثال مهمانی‌های کوچک خانوادگی و همیاری کودکان ، آنها به راحتی می‌توانند به تاثیر رفتارشان بر سایر افراد پی ببرند و درک کنند که همبستگی افراد خانواده به یکدیگر عامل مهمی در زندگی آنها محسوب می‌شود. در واقع آموزش همیاری و همکاری با اعضای خانواده در حالتی دوستانه ، درس‌های گرانبهایی به کودکان ما خواهد داد. درباره اینکه در دنیای بزرگتر چگونه با دیگران کنار بیایند.

کودکان هر چه بیشتر و بهتر در کارهای مشترک خانوادگی به کمک و یاری عادت کنند، از طرف دوستان ، همسایه‌ها و همکارانشان در بزرگسالی بهتر و بیشتر پذیرفته و دوست داشته می‌شوند و دنیا در نظر آنها خوشایندتر خواهد بود و چنانچه در زندگی بخشش و سخاوت یاد بگیرند، خود وسیله‌ای خواهند بود تا دنیا را جای زیبایی برای زندگی بسازند.


شبکه عاطفی گسترده


ترکیب خانواده در حال تغییر است. خانواده‌های بزرگ گذشته کوچکتر شده‌اند. خانواده‌های کمتری با پدربزرگ و مادربزرگ زندگی می‌کنند. با ازدیاد طلاق در زندگی مدرن ، برخی خانواده‌ها حتی از وجود یکی از افراد اصلی خانواده یعنی پدر یا مادر محرومند. صرفنظر از ترکیب خانواده ، مهمترین مساله برای کودکان این است که مورد پذیرش و محبت واقع شوند. وجود افراد بزرگسال و مهربان در زندگی فرزندان ما از اهمیت بسیای برخوردار است. کودکان ما از ارتباط دائمی با افراد فامیل یا دوستان خانوادگی بسیار سود خواهند برد.

از آنجا که ما نمی‌توانیم در همه لحظه‌ها برای فرزندانمان ، همه چیز باشیم، در بسیاری موارد وجود دوستان و اقوام با نقطه نظرهای جدید و کمی وقت بیشتر با هوشیاری‌ها و دانائی‌های خاص آنها می‌تواند بسیار مفید واقع شود. در اینجاست که به اهمیت وجود پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها پی می‌بریم. وجود این افراد اجازه می‌دهد بچه‌ها خود را تحت حمایت یک نسل عاقل‌تر و بامحبت احساس کنند. بیشتر اوقات پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها می‌توانند برای نوه‌هایشان وقت بیشتری نسبت به وقتی که برای فرزندان خود صرف می‌کردند داشته باشند.

وقتی پای صحبت مادربزرگ‌ها می‌نشینیم، بسیاری از آنها از اشتباهات گذشته‌شان در بزرگ‌ کردن بچه‌ها صحبت می‌کنند. یکی از بزرگترین تاسف‌های آنان این است که چرا هنگام کودکی فرزندشان وقت بیشتری را با آنها نگذرانده‌اند. آنها می‌دانند که بازی کردن با بچه‌ها و اختصاص قسمت زیادی از وقت‌شان برای نزدیک شدن به آنها کار با ارزشی است که می‌تواند به نفع همه خانواده باشد.


خانواده بزرگ


یک خانواده بزرگ همچنین می‌تواند محافظ امنی برای بچه‌های ما به حساب بیاید. هرچه درگیری‌های اجتماعی بیشتر باشد، پیوستگی و نزدیکی اقوام نزدیک در زندگی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. وجود اقوام نزدیک در زندگی کودکان نعمتی است برای همه افراد خانواده. کودکان گاهی مایل نیستند در مواقعی که به کمک نیاز دارند مشکلات خود را با پدر و مادر خود در میان بگذارند.

گاهی نیز به دلیل گرفتاری والدین ، دسترسی فوری و آسان به آنها برای هم‌صحبتی مشکل می‌گردد، در این گونه موارد ، وجود اقوام نزدیک که با علاقه و احساس مسئولیت می‌توانند به فرزندان ما کمک کنند، بسیار حیاتی است. آن عده از ما که به دلایلی اقوام نزدیک خود را در کنارمان نداریم، می‌توانیم این شبکه را با دوستان خانوادگی خود تشکیل دهیم.


نتیجه بحث


ارتباط نزدیک با اقوام و دوستان ، دنیای فرزندان ما را وسعت می‌بخشد. شبکه گسترده‌ای از افراد بزرگسال که ارتباط عاطفی خوبی با ما داشته باشند، می‌تواند دنیای غنی‌تری در برابر فرندان ما قرار دهد. این افراد با جواب دادن به کنجکاوی‌های فرزندان ما ، با پیشنهادات سازنده و جذاب خود این احساس را به آنها می‌دهند که افراد دیگری غیر از پدر و مادرشان نیز به آنها اهمیت می‌دهند. از آنجا که هر فردی نقطه نظرها و قریحه خاص خود را دارد، وجود تعداد بیشتر افراد بزرگسال در زندگی کودکان ما می‌تواند کمک بزرگی برای موفقیت آنها در زندگی محسوب شود.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 17:16  توسط | 

مقدمه


مطالعات روان‌شناسان درباره خلاقیت نشان داده است که خلاقیت نیز همانند سایر جنبه‌های انسان از الگویی پیروی می‌کند. به نظر آنها خلاقیت در اوایل زندگی و ابتدا در بازی کودک ظاهر می‌شود و به تدریج در جنبه‌های دیگر زندگی از قبیل کار ، مدرسه ، فعالیت‌های تفریحی و مشاغل تجلی می‌کند. ابتکارات یا تولیدات خلاق در طول سال‌های 30 و 40 به اوج می‌رسد. بعد از آن حالت فلات پیدا می‌کند، به تدریج کاهش می‌یابد.

 

اریکسون ، میان‌سالی را سن بحرانی نامیده است که در آن تولید یعنی تمایل به خلق یا به وجود آوردن یا رکود حکمفرما خواهد شد. به عقیده روان‌شناسان عوامل محیطی از قبیل فقر بهداشتی ، اوضاع و احوال خانوادگی ، فشارهای مالی و نبودن وقت آزاد در به اوج رسیدن خلاقیت مؤثرند و شواهد دال بر کاهش آن به سبب محدودیت‌های موروثی وجود ندارد.


عوامل تسریع‌کننده در رشد خلاقیت


*وقت: کودکان برای خلاق شدن وقت زیادی لازم دارند تا با افکار و مفاهیم درگیر شوند و با آنها بازی کنند و آنها را به اشکال نو و ابتکاری در آورند.

*ترغیب و تشویق: کودکان برای خلاقیت و خلاق بار آمدن به تشویق و ترغیب نیاز دارند و انتقاد مانع خلاقیت ایشان می‌شود.

*مواد: بدیهی است وجود مواد گوناگون مثلا کاغذ ، خمیر و...برای تحریک خلاقیت در کودکان ضرورت دارد.

*محیط محرک: محیط خانه و مدرسه باید با تشویق و راهنمایی کودکان در کاربرد مواد و اشیا ، خلاقیت ایشان را بر انگیزد.

*روابط غیر انحصاری والدین کودک: والدینی که نه حامی افراطی و نه انحصارگر افراطی فرزند خود هستند، طبعا او را به استقلال و اتکا به خویش تشویق خواهند کرد و این دو تاثیر بیشتری در خلاقیت دارند.

*روش‌های پرورش کودک: روش آزاد منشانه و آسان‌گیر در پرورش کودکان درخانه و مدرسه خلاقیت را تسریع می‌کند، در صورتی که سختگیری از آن جلو گیری می‌کند.

*فرصت کسب معلومات : خلاقیت در خلا انجام نمی‌گیرد، بلکه مستلزم کسب معلومات است که زیر بنای خلاقیت بشمار می‌رود.


جلوه‌های خلاقیت در کودکان


کودکان فرایند خلاقیت خود را درسنین مختلف به شکل‌های گوناگون آشکار می‌کنند که به جلوه‌های خلاقیت معروفند. این جلوه‌ها عمدتا عبارتند از :


جاندار پنداری
علاقه به نسبت دادن هشیاری به اشیا و موجودات غیر جاندار. این جلوه را غالبا در کودکان خردسال که هنوز نمی‌توانند جاندار را از غیر جاندار تمیز دهند، می‌بینیم، آنها از نسبت دادن صفات زندگان به موجودات غیر زنده لذت می‌برند و معمولا صفاتی را به آنها نسبت می‌کند که والدین‌شان به خود ایشان نسبت می‌دهند.


بازی سازنده
کودکان زمانی که به سن مدرسه می‌رسند و می‌توانند خیال بافی و واقعیت را از هم تشخیص دهند، توجه خود را از بازی نمایشی به بازی سازنده معطوف می‌کنند.


دوستان خیالی
دوست خیالی از شخص ، حیوان یا چیزی که کودک در عالم خیالش می‌آفریند تا نقش دوست را با او ایفا کند، زیرا بیشتر بازی‌ها برای لذت بخش بودن به همبازی نیاز دارند و کودکانی که همبازی ندارند غالبا یک همبازی خیالی برای خودشان خلق می‌کنند. کودکی که تجارب اجتماعی تلخ و ناخوشایند دارد، ممکن است همبازی خیالی را بر همبازی واقعی ترجیح دهد.


رویای بیداری
رویای بیداری مانند بازی‌ها ، فعالیتی است که شخص از پرداختن به آن لذت می‌برد. شکلی از بازی ذهنی است که معمولا خیال پردازی خوانده می‌شود تا جلوه‌های کنترل شده تخیل مشخص شود.


دروغ‌های مصلحت آمیز کودک
یکی از جلوه‌های بسیار شایع میان کودک خردسال ، گفتن دروغ‌های مصلحتی است که با دروغ‌هایی که بزرگسالان فکر می‌کنند تفاوت دارد. این گونه دروغ را کودک بر خلاف تصور بزرگسالان عملا درست می‌پندارند.


شوخی سازی
شوخی دو جنبه دارد: توانایی ادراک شوخی و دیگری توانایی تولید آن و جنبه پذیرش اجتماعی را هم باید به آن افزود، زیرا جالب یا غیرجالب بودن شوخی را اطرافیان تعیین می‌کنند. تولید شوخی مستلزم شناخت موقعیت است، همچنین با میزان علاقه شخص به پذیرش اجتماعی بستگی دارد. به این معنا که کودکان ناراضی از میزان آن طبعا به تولید شوخی انگیزش بیشتری خواهند داشت تا به هدف خود برسد. شوخی‌ها انواع ساده و پیچیده دارند که خلاقیت عمدتا در شوخی‌های پیچیده به چشم می‌خورد.


داستان‌گویی
یکی دیگر از جلوه‌های خلاقیت ، داستان‌گویی است. کودکان خلاق در انتخاب و بیان داستان مو فقیت بیشتری دارند و بهتر و بیشتر می‌توانند توجه شنوندگان خود را جلب کنند.


مفهوم خود آرمانی
مفهوم خود آرمانی آرزوی کودکان به این است که آن باشند یا آن چیز را عرضه کنند که خود دوست دارند به آن برسند. به عبارت دیگر منظور از خود آرمانی ، علاقه شخص به این است که دیگران او را آنچنان که خودش می‌خواهد دریابند. اعم از خود پنداری بدنی و خود پنداری روان‌شناختی.


منابع خود پنداری آرمانی


• والدین
• برادران و خواهران بزرگتر، مخصوصا آنهایی که موقعیت قهرمانی برای کودک دارند.
• معلمان و مربیان (هنر...)
• مشاوران اردوگاه یا خوابگاه
• رهبران گروه
• همسایگان و خویشاوندان برجسته
• قهرمانان ورزشی مدرسه و دانشگاه
• ورزشکاران حرفه‌ای
• قهرمانان ملی عمدتا هموطنان


 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 17:12  توسط | 

هوش هیجانی د‌ر برد‌ارند‌ه‌ی آگاهی، تنظیم و بیان د‌رست د‌امنه‎ای از هیجانات است. لذا توانایی شناخت، ابراز و کنترل این هیجانات یکی از ابعاد‌ مهم هوش هیجانی است و ناتوانی فرد‌ د‌ر هر کد‌ام از این توانایی‎ها منجر به اختلالاتی نظیر اختلالات اضطرابی و خلقی خواهند‌ شد‌ که حاکی از نقص خود‌گرد‌انی هیجانی است که ویژگی کلید‌ی هوش هیجانی است. 
 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 17:11  توسط | 
چه دوستش داشته باشید و چه از وی متنفر باشید، کلید آینده شما در دست رئیستان است. این آینده شامل پیشرفت ها و ترفیع های کاری شما هم می شود. این اختلافات و ناسازگاری ها سر هر چه که باشد، چه بر سر یک پروژه کاری یا بگومگوهای قدیمی، یک چیز را باید همیشه به یاد داشته باشید: اگر این اختلاف و دشمنی زمان زیادی طول بکشد، این رئیستان است که انتقام گرفتن برایش خیلی آسان است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 6:45  توسط | 
همسرتان را آنگونه که هست ، بپذیرید

 
او حیکی از مشکلات در زندگی مشترک این است که برخی افراد به اشتباه تصور میکنند که باید از هر آنچه مربوط به همسرشان است آگاه شوند و جایی برای استقلال هم وجود ندارد .

مشاوران خانواده معتقدند فقط به این دلیل که ازدواج کرده اید قرار نیست همه چیز در مورد همسرتان را بدانید .


تمام افکار ، گفتار و کردار همسرتان نباید برایتان گزارش شود گاهی اوقات در زندگی مشترک از یاد میبریم که ما دو نفر با دو شخصیت و فکر متفاوت هستیم که قرار است در کنار هم زندگی کنیم نه اینکه عینا مثل هم شویم ویژه گیهای منحصر بفرد خود را از دست ندهید زیرا همین موارد موجب جذابیتهای شما برا ی همسرتان شده است .


سعی کنید آنگونه که هستید رفتار کنید و از همسرتان نخواهید که تبدیل به فرد دیگری شود او را همان گونه که هست بپذیرید همسران حق دارند مواردی شخصی و خصوصی برای خود داشته باشند و در مواردی نیز به تنهایی تصمیم بگیرند به شرطی که تصمیمشان کل خانواده را متاثر نکند .

 

و اگر قرار باشد این حق از آنها گرفته شود احساس حضور و وجود از آنها گرفته خواهد شد و بتدریج احساس ناخوشایندی جایی حس زیبای خوشبختی را خواهد گرفت .


جنبه عاطفی ازدواج

از نظر یک زن همسر به معنی امنیت ، حمایت ، قدرت و فردی صمیمی برای در میان گذاشتن احساسات و افکار است .

به عقیده مشاوران خانواده از دید زن شوهر کسی است که با او میتوان هر آنچه را با دیگران حتی والدین و خواهر و برادر نمیتوان تقسیم کرد در میان گذاشت و به معنی واقعی کلمه شریک شد .

در عین حال شوهر کسی است که پدر فرزندان اوست پس نقش او در هماهنگ ساختن این نقشها بسیار است به عبارت دیگر اکثر این نقشها برای زن از نقطه نظر احساسی حائز اهمیت است .

اگر شوهر از این امر طبیعی آگاه نباشد و سعی نکند به همسرش اطمینان خاطر دهد که زندگی مشترکشان در اولویت است مشکلاتی برای زن ایجاد خواهد شد .


زن در افکار و روحیات خود دچار استرس و تنش شده و بتدریج به انواع بیماریهای جسمی و روحی هر چند خفیف دچار میشود .


وقتی او وابسته به شوهر باشد اما احساس راحتی و آرامش خاطر نکند از نظر امنیت بویژه امنیت مالی نیز احساس نا امنی خواهد کرد .


هر چقدر هم زن به والدین خواهر و برادر و دوستان و آشنایان نزدیک باشد وقتی احساس کند شوهرش از نظر روحی نزدیک به او نیست احساساتی از قبیل خشم ، تاسف و نارضایتی بر او مسلط شده و به روحیه مله میکنند

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 6:43  توسط | 
صاحبنظران براین باورند که انسان قدرت آن را دارد که نومیدی را به امید، شکست را به پیروزی و اشک را به خنده تبدیل کند به شرطی که به زندگی و شگفتی های آن «بله» بگوید.. به عقیده آنها، با خندیدن به مشکلات به راحتی می توان با آنان مقابله کرد و این راهی برای رسیدن به آرامش و شاد زیستن است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 6:42  توسط | 

نفوذدرقلب دیگران بدون جراحی!
 
 
جام جم  آنلاین-دیدن، شنیدن و گفتن 3 وسیله مهم برای برقراری ارتباط با اطرافیان است. در نگاه اول همه چیز بسیار ساده و پیش پا افتاده به نظر می‌رسد، اما شاید تعجب كنید اگر بدانید ده‌ها و احیانا صدها كتاب در زمینه ی چگونگی به‌كارگیری این حواس برای ایجاد ارتباطی موثر نوشته شده است.
مدیریت احساسات خود را به دست گیرید
«اگر می‌خواهید شاد باشید، شادمانه رفتار كنید».
احساسات هر فرد قبل از هر چیز روی خود او تاثیر خواهد گذاشت. شما می‌توانید از این خاصیت به نفع خود بهره ببرید. اگر احساسات منفی شما را اذیت می‌كنند، با مدیریت و كنترل آنها می‌توانید از شر آنها رهایی پیدا كنید. وضعیت بدن خود را تغییر دهید (اگر حركت می‌كنید، بنشینید و بلند شوید)‌ و مطابق با احساسی كه دوست دارید رفتار كنید. اگر با اطرافیان خود با روحیه‌ای شاد و مثبت برخورد كنید، تاثیر بهتری روی آنها خواهید داشت.
**************
كمی از منطق فاصله بگیرید
«در برخورد با مردم به خاطر داشته باشید آنها بیش از آن كه منطقی باشند، احساساتی‌اند».
این یك نكته كلیدی است. منطق بسیار خوب است، اما در برخوردها و در زندگی روزمره، ما موجوداتی احساساتی هستیم. ما احساسات خود را به اطرافیان خود انتقال می‌دهیم و متقابلا احساسات آنها را دریافت می‌كنیم. این یكی از دلایلی است كه گفته می‌شود در ارتباط با مردم زبان بدن (حالت‌های چهره و وضعیت بدن) و تن صدا بیش از 93 درصد كار را انجام می‌دهد.
معانی عمیقی در زیر كلماتی كه به كار می‌بریم نهفته‌اند ،اما زبان، بدن و تن صدا، احساسات و افكار واقعی ما را آشكار می‌سازند. به این دلیل است كه توانایی تغییر و كنترل احساسات و داشتن روحیه‌ای مثبت در حین برقراری ارتباط اهمیت پیدا می‌كند. روحیه و احساسات شما تاثیر بسزایی بر نحوه گفتار و حالت‌های چهره و در نهایت بر روابط شما با اطرافیان دارد.
 *******************
بهتر است از سه چیز اجتناب كنید
«هر نادانی می‌تواند انتقاد، محكوم و عیبجویی كند، اما صبور و بخشنده بودن نشانه شخصیت و خویشتنداری شماست».
ممكن است نتوان براحتی از هر سه این موارد اجتناب كرد. اغلب برخوردها یا حتی ارتباطات ما از طریق این سه مورد منفی ایجاد شده و ادامه می‌یابد. انتقاد، عیبجویی و محكوم كردن نوعی لذت غیرعادی ایجاد می‌كند. با این كارها ممكن است احساس كنید اهمیت بیشتری دارید، اما در نهایت این سه مورد  ،رفتاری منفی هستند كه روابط شما را محدود می‌سازند.
یادآوری نكات منفی و اغراق در آن روحیه، انگیزه و سلامت روانی شما را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد، و این می‌تواند شما را در دام یك چرخه ی منفی از عیبجویی و انتقاد مداوم گرفتار سازد و در نتیجه همیشه به دنبال یافتن یك مقصر باشید.  با چنین روحیه‌ای اشاعه‌دهنده و دریافت‌كننده ی احساسات منفی نیز خواهید بود، اما مردم به طور كلی به دنبال احساسات خوب هستند، بنابراین چنین رفتاری می‌تواند موانعی جدی در روابط شما با اطرافیان ایجاد كند.
 *********************
چه چیز اهمیت دارد؟
«راه اصلی برای تسخیر قلب انسان این است كه با او درباره چیزهایی كه بیشترین اهمیت را برایش دارند، صحبت كنید».
یك پند بسیار مفید و عالی: زیاد درباره خود و زندگیتان صحبت نكنید. به جای این كار ، به صحبت‌های بقیه گوش دهید، اما اگر آنها حرف‌های نامربوط می‌زنند، اگر متقابلا به حرف‌های شما گوش نمی‌دهند و علاقه‌ای به داستان زندگی شما ندارند، می‌توانید محیط را ترك كنید. چیزهایی كه مردم اغلب به آنها اهمیت می‌دهند، عبارتند از عقاید، كودكان، یك سرگرمی مخصوص، شغل و...
 *****************************************
به اطرافیان خود بیشتر توجه كنید
«اگر مردم را دوست داشته باشید، در مدت 2ماه خیلی بیشتر از آن دوست پیدا خواهید كرد، تا این كه 2 سال سعی كنید دیگران را نسبت به خود علاقه‌مند سازید».
بسیاری از مردم روش دوم را به كار می‌گیرند ، یعنی تلاش می‌كنند دیگران آنها را دوست داشته باشند، اما این راه چندان موثر نیست. این روش به این دلیل جذاب است كه باعث رضایت دائمی از من، من و من می‌شود، اما دوست داشتن دیگران، شاید به این دلیل كه قانون رابطه ی متقابل در مردم قوی است، تاثیر بیشتری دارد. مردم همان گونه با شما رفتار می‌كنند كه شما با آنها رفتار می‌كنید. آنها را دوست داشته باشید ، آنها شما را دوست خواهند داشت.
مایلم در اینجا این نكته را نیز اضافه كنم كه موضوع مهم در این زمینه این است كه صمیمانه و صادقانه به سایرین عشق بورزید. علاقه خالصانه شما از طریق زبان بدن و تن صدای شما انتقال می‌یابد.
 ********************************
 سكان زندگی را به دست گیرید
«به جای این كه نگران باشید مردم درباره شما چه می‌گویند، چرا سعی نمی‌كنید كاری انجام دهید كه تحسین آنها را برانگیزد.»
اهمیت دادن بیش از اندازه به آنچه مردم می‌گویند، یك غول خیالی از آنها در ذهن شما می‌سازد. برای مثال ممكن است فكر كنید هر كاری را انجام دهید مردم شما را محكوم خواهند كرد. ممكن است این طور باشد، اما مردم اغلب درگیر گرفتاری‌های زندگی خود هستند و چندان به كارهای شما اهمیت نمی‌دهند. اگرچه ممكن است این وضعیت ناامیدكننده باشد، اما از طرف دیگر باعث راحتی خیال خواهد شد و به شما كمك خواهد كرد موانع داخلی را كه شما را از انجام كارهایتان باز می‌دارد كنار بزنید.
همان طور كه كم‌كم یا در یك حركت ناگهانی این موانع را كنار می‌گذارید، بیشتر به خود اهمیت خواهید داد، اعتماد به نفس بیشتری پیدا خواهید كرد و شانس بیشتری برای موفقیت خواهید داشت، در نتیجه احساسات مثبت بیشتری در وجود شما ایجاد شده و احساسات منفی برطرف خواهدشد. در این صورت در ایجاد رابطه با اطرافیان موفق‌تر عمل می‌كنید و مهارت‌های اجتماعی شما ارتقا پیدا خواهد كرد.
 ********************************************************
چه نفعی به حال من دارد؟
«تنها یك راه وجود دارد كه هر چیزی را می‌خواهیم به دست آوریم و آن این كه سایرین را به آنچه می‌خواهیم علاقه‌مند سازیم.»
اگر می‌خواهید كسی كاری برای شما انجام دهد، ببینید آیا او به انگیزه شما برای انجام آن كار اهمیت می‌دهد؟ شاید او اصلا علاقه‌ای به آنچه كه شما می‌خواهید نداشته باشد.  او می‌خواهد بداند این كار چه نفعی برایش دارد. پس برای این كه به خواسته خود برسید، مزایای انجام آن كار را توضیح دهید.
سعی كنید این كار را صادقانه و با نگرشی مثبت انجام دهید. اگر دلیل شما برای این كار موجه نباشد یا به صورتی قاطعانه و با اعتماد به نفس بیان نشود، ممكن است طرف شما را متقاعد نسازد و بنابراین هر دوی شما از مزایای انجام آن كار محروم شوید.
 ********************************************
چگونه در یك بحث پیروز شویم‌
«بهترین راه برای پیروز شدن در یك بحث و جدل این است كه از آن اجتناب كنید.»
درگیر شدن 2 نفر در یك بحث و این كه هردو بخواهند از مواضع خود جداگانه دفاع كنند، رابطه آنها را دچار مشكل خواهد كرد. تنها نتیجه‌ای كه از یك مشاجره عاید خواهد شد، این است كه تا مدت‌ها پس از آن هر دوی شما احساسی منفی نسبت به یكدیگر خواهید داشت و هر دوی شما در این دید منفی نسبت به یكدیگر غرق خواهید شد. خودداری از بحث‌ها و مشاجرات غیر ضروری مهمترین پیروزی خواهد بود.
 *********************************************************
سخنان شما بیش از آنچه فكر كنید، اهمیت دارند
«تنها و تنها 4 راه برای برقراری ارتباط با دنیا وجود دارد. ما از طریق این 4‌وسیله ارتباطی ارزیابی و طبقه‌بندی می‌شویم: چه‌كار می‌كنیم، چگونه نگاه می‌كنیم، چه می‌گوییم و چگونه می‌گوییم.»
با وجود اهمیتی كه هر كدام از این 4 مورد دارند، اما بیشتر روی سومین آنها  یعنی این كه چه می‌گوییم - تاكید می‌شود.
اغلب مردم در اولین ملاقات خود با سایرین به شكلی ناخودآگاه آنها را ارزیابی می‌كنند. ذهن به این ترتیب مردم و چهره‌ها را سازماندهی می‌كند. بنابراین درباره نحوه نگاه خود و این كه اولین احساسی كه ایجاد می‌كنید چگونه خواهد بود فكر كنید. درباره زبان بدن و این كه جملات را چگونه بیان می‌كنید بیندیشید.
درباره این كه چه احساسی دارید فكر كنید ، به این دلیل كه احساس شما بر دنیای اطرافتان تاثیر می‌گذارد و دنیا نیز تاثیر متقابلی بر شما
دارد
+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 6:41  توسط | 

 عـزت نــفس و اعــتماد بنفس بنیادی ترین بخش شخصیت یـک فرد می بـاشـد که در تمام جوانب زندگی فرد خود را به نـحـوی متـظـاهــر می سازد. اعتماد بنفس سالم و بالا یک ضرورت حـیـاتی و مـطـلق بـــرای هر فردی میباشد. اعتماد بنفس را میتوان چنین تعریف کرد:

* باور و اعتقادی که فرد نسبت به خود دارا میباشد.
* شناخت ارزش و اهمیت خویش-داشتن اعتماد و رضایت
از خویش.
* توانایی برخورد و کنارآمدن با چالشهای اساسی زندگی.
* تـوانـایـــی ارزیابی درست و دقیق خویش-پذیرش خویش
و ارزش نهادن به خود بدون هیچگونه قید و شرطی
.
* توانایی شناخت و پذیرش نقاط ضعف و قـوت و محدودیت
های خویش.

افرادی که از اعتماد بنفس پایینی برخوردار میباشند دارای خصوصیات زیر هستند:
* مرتبا خودشان را مورد انتقاد و سرزنش قرار میدهند.
* هنگام صحبت کردن در چشمان فرد مقابل خود هنگام نگاه نمیکنند. با سر پایین و قدمهای آهسته قدم بر میدارند.
* در پذیرش تعریف و تمجیدها و تعارفاتی که به آنان میشود مشکل دارند (تصور میکنند سزاوار آنها نبوده و یا دیگران در صدد تمسخر آنها میباشند).
* معمولا احساس میکنند قربانی رفتار دیگران هستند.
* احساس تنهایی میکنند حتی زمانی که در یک جمع قرار دارند..
* در درون خود احساس خلاء و پوچی میکنند.
* احساس میکنند با دیگران تفاوت دارند.
* احساس افسردگی، گناه و شرمساری دارند.
* نسبت به تواناییهای خود برای رسیدن به موفقیت تردید دارند. عدم خودباوری.
* از موقعیتهای نو و جدید می هراسند.
* از شکست وموفقیت می هراسند.
* مرتبا سعی در راضی نگاهداشتن دیگران دارند.
* دچار هراس اجتماعی میباشند.
* قادر به مدیریت زمان خود نمیباشند.
* عادت به پشت گوش انداختن کارها دارند.
* در مقابل انتقاد، اظهار نظر و سرزنشهای دیگران (خواه واقعی، خواه واهی) بسیار آسیب پذیر میباشند.
* از ابراز عقاید و احساسات خود خودداری میکنند زیرا از چگونگی واکنش دیگران هراس دارند.
* خود را درگیر مواد مخدر و یا روابط مخرب میکنند.
* از تعیین یک هدف مشخص و پیروی از آن عاجز میباشند.
* قادر به بیان خواسته ها و نیازهای خویش نمیباشند.
* معمولا عصبانی و پرخاش گر میباشند.
* ارزیابی غیر واقعی از خود دارند.
* تحمل عیب و کاستی را نداشته و کمالگرا میباشند.
* احساس خوب آنها وابسته به عوامل خارجی اعم از وقایع روزانه و یا نوع رفتار دیگران با آنها دارد.
* وابستگی هیجانی دارند: برای دستیابی
به یک احساس خوشایند به دنیای خارج خود وابسته میباشند. مانند:
وابستگی به مواد: مانند غذا، داروها، الکل مواد مخدر به منظور پر کردن خلاء درونی خود و تسکین دردهایشان.
وابستگی به رفتارها: مانند خرج کردن پول، قمار بازی و تماشای تلویزیون. به منظور پر کردن خلاء درونی و تسکین دردهایشان.
وابستگی به مال: برای تعیین میزان ارزش و شایستگی خود به پول و مال وابسته هستند.
وابستگی عاطفی : برای داشتن حس ارزشمندی، شایستگی و امنیت به توجه، پذیرش و تائید فرد دیگری (معشوق خود) وابسته میباشند.
وابستگی به سکس : برای پر کردن خلاء درونی به سکس پناه میبرند.

اعتماد بنفس واقعی

اعتماد بنفس حقیقی یک حس درونی می باشد بدون وابستگی به جهان خارج، رویدادها، موفقیتها، شکستها و افراد دیگر. اما عزت نفس و اعتماد بنفس واقعی بسیار نادر و نایاب میباشد زیرا اغلب اعتماد بنفسها کاذب و نقابی برای پنهان سازی اعتماد بنفس پایین میباشد. اعتماد بنفسهای غیر واقعی را میتوان در موارد زیر یافت:

*اعتماد بنفسهای کاذب: اینگونه اعتماد بنفسها وابسته و زود گذر میباشند.مانند اعتماد بنفسهایی که به جهت ثروت،شهرت،محبوبیت،به تن داشتن لباسهای فاخر،قدرت و زیبایی ظاهر در افراد نمود می یابند که همگی کاذب بوده و ارتباطی به ماهیت واقعی فرد ندارند.
* گستاخی: معمولا مردم افراد پر رو و گستاخ را با افراد با اعتماد بنفس بالا اشتباه میگیرند.اما پررویی نیز یک نوع نقاب برای استتار بی کفایتی و اعتماد بنفس پایین میباشد.
* متظاهرها: اینگونه افراد خود را با اعتماد بنفس، شاد، موفق و شکست ناپذیر نشان میدهند. اما از درون احساس پوچی و خلاء کرده و از شکست بسیار هراسانند.
 همچنین اعتماد بنفس به مفهوم برتری داشتن، تکبر وخود بینی نمیباشد زیرا این خصوصیات رفتاری از اعتماد بنفس پایین نشات میگیرند. اعتماد بنفس
شما نباید یک پدیده مقایسه ای و رقابتی باشد زیرا در این هنگام شما خود را در معرض احتیاج و وابستگی به پذیرش دیگران قرار خواهید داد که با اعتماد بنفس واقعی و ناب منافات دارد. افراد با اعتماد بنفس بالا نیازی به پذیرش، موافقت، تائید، تشویق و دلگرمی دیگران ندارند. همچنین اعتماد بنفس بالا اینگونه نیست که شما را از هر گونه تردید، یاس ونگرانی مصون بدارد بلکه تنها تحمل و غلبه بر آنها را برای شما آسانتر میسازد.

خصوصیات افراد با اعتماد به نفس بالا

* برخوردار از مرکز کنترل درونی: غم و شادی آنان وابسته به عوامل خارجی نیست.
* از لحاظ جسمانی، احساسی، ذهنی و معنوی از خود مراقبت میکنند.
* میانه روی را در افکار، احساسات و رفتارهای خویش حفظ میکنند.
* قادر به پذیرش و پند گیری از اشتباهات خود میباشند. قادر به بیان جمله "من اشتباه کردم" میباشند.
* توانایی بخشش اشتباهات خود و دیگران را دارند.
* مسئولیت اداره زندگی خود را بعهده میگیرند.
* تفاوتهای فردی میان افراد را ارج مینهند.
* به نقطه نظرات دیگران گوش میدهند.
* همواره مسئولیت ادراکات، احساسات و واکنشهای خود را بعهده گرفته و هیچگاه آنها را فرافکنی نمیکنند.
* از نقاط ضعف و قوت خود آگاهی دارند.
* همواره در حال پیشرفت و ترقی بوده و از ریسکهای مثبت در زندگی بیم ندارند.
* دارای اعتماد بنفس و خود باوری بوده و به خود ارج میدهند.
* اعتماد بنفس آنان بدور از خودبینی و غرور میباشد.
* از آنکه مورد انتقاد قرار گیرند نمی هراسند.
* هنگامی که از آنان پرسشی میگردد حالت تدافعی بخود نمیگیرند.
* در برابر موانع و مشکلات به آسانی تسلیم نمیگردند.
* نیازی به تحقیر و تمسخر دیگران ندارند.
* از آنکه در کاری شکست بخورند ویا در حضور دیگران نادان بنظر برسند ابایی ندارند.
* هیچگاه خود را مورد انتقاد و سرزنش مخرب و شدید قرار نمیدهد.
* توانایی خندیدن به خود و زیاد جدی نگرفتن خود را دارند.
* به خویشتن و توانایی خودشان ایمان و اعتماد دارند.
* به تصمیم گیری هایشان اعتماد دارند
.
* باور دارند که فردی با ارزش، با قابلیت، دوست داشتنی، پذیرفتنی و مهم میباشند.
* نیازی به کمالگرایی ندارند.
* هیچگاه خودشان را با دیگران مقایسه نمیکنند.
* از آنکه دیگران چگونه نسبت به آنان می اندیشند واهمه و نگرانی ندارند.
* نیازی به اثبات و توجیه افکار و عقاید خود به دیگران ندارند.

چگونه اعتماد بنفس خود را افزایش دهید

* آگاه باشید که ارزش شما به عنوان یک انسان بستگی به داشتن وزن ایده آل، زیرکترین و باهوشترین بودن، مشهوربودن، محبوب ترین بودن، سریع ترین بودن، بالاترین نمره و یا رتبه را داشتن، شوخ طبع ترین بودن، خوش لباس ترین بودن، بهترین خانه و ماشین را داشتن و بهترین دوستها را داشتن نبوده و تنها به خودتان بستگی دارد.
* توانایی ها، استعدادها و موفقیتهای خود را جشن بگیرید.
* خود را به خاطر اشتباهاتی که مرتکب گشته اید عفو کنید.
* بروی نقاط ضعف خود تمرکز نکنید. هر انسانی نقاط ضعف خاص خود را دارد.
* با حقوق فردی خود آشنا شده و از آنها پیروی کنید.
* از تحقیر و سرزنش خود دوری کرده و مثبت اندیشی را فرا گیرید.
* خود را بر اساس یک سری استانداردهای منطقی و دور از دسترس مورد قضاوت قرار ندهید.
* یاد بگیرید که شما یک انسان منحصر بفرد بوده و تنها خود شما مسئول تصمیم گیریهای زندگیتان میباشید.

* بیاموزید که با پشتکار و سماجت قادر خواهید بود به موفقیت دست یابید.
* بیاموزید که شما نیازی به تلاش بی وقفه برای کامل گشتن ندارید.
* خودتان تعیین کننده مفهوم موفقیت باشید.

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 6:38  توسط | 
 

 
1. دو چیز است که جزای آن را در دنیا می دهند : ظلم ، و بدرفتاری با پدر و مادر.
2. سخن حق را از هر کس شنیدی بپذیر، اگر چه دشمن و بیگانه باشد و ناحق را از هر که شنیدی نپذیر، اگر چه دوست و نزدیک باشد.
3. خوشا به حال آن کس که باطنش نیکو و ظاهرش خوب است و شرش به دیگران نمی رسد.
4. هرکس که به درستی و حقیقت مسلمان شده باشد ، هرگز آنچه را که به خود نمی پسندد در حق دیگران روا نمی دارد .
5. جامه ای که بر پیکر دیگری بپوشانی، برایت پاینده تر از جامه ای است که خود آن را به تن کنی .
6. بهترین شما  کسی است که بر اهل و عیالش مهربان تر باشد.
7. دو خصلت است که بهتر
از آن چیزی نیست: ایمان به خدا  و مفید بودن برای مردم .
8. خوشا به حال آن کس که زیادی مال خود را ببخشد و از سخن گفتن زیاد خودداری کند .
9. در این جهان فقط یک چیز دچار تحول نمی شود و آن خداوند است .
10. هر که تیغ ستم برکشد ، با همان تیغ کشته خواهد شد .
11. در مصاحبت کسی که تو را همسنگ خود نداند خیری نیست .
12. دو چیز را پیوسته در یاد دار: خدا  و مرگ . دو چیز را فراموش کن: نیکی خود و بدی دیگران .
13. بهترین جهاد آن است که با نفس و هوی و هوس خود مبارزه کنید.
14. کسی که خودخواهی و اسراف
پیشه کند، از برتری و بزرگواری می افتد.
15. هر که بر مرکب باطل سوار شود ، آن مرکب او را در سرزمین پشیمانی پیاده خواهد کرد .
16. دو چیز عجیب است: «سخن حکمت آمیزی که سفیه گوید»، آن را بپذیرید ؛ و «سخن زشتی که خردمند گوید»، از آن در گذرید.
17. روزگار دوگونه است: روزی به سودت و روزی به زیانت، روزی که به مراد تو است سرکشی مکن و روزی که به زیانت بود، شکیب ورز.
18. زیاده روی در ملامت و سرزنش،
آتش لجاجت را شعله ور می سازد.
19. دینِ مرد  خرد اوست؛ کسی که عقل ندارد، دین ندارد.
 

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 6:36  توسط | 
از همه لحظات روزتان لذت ببرید!


این تک تک روزهای شماست که زندگیتان را توصیف می کند. در این مقاله، می خواهیم خلاف این باور متداول  که فقط می توانید از زمان استراحتتان لذت ببرید را ثابت کنیم. این مقاله به طور ویژه برای آنها که مجبورند در طول روزهای هفته به طور تمام وقت کار کنند و همیشه فقط و فقط منتظر رسیدن آخر هفته ها هستند و قادر نیستند از تجارب و امور روزمره خود لذت ببرند، بسیار مفید خواهد بود.
1. تحسین زیبایی: هر روز ما به اشکال و مدل های مختلف با زیبایی روبه رو می شویم. واقعاً جای خجالت است که خیلی از آدم ها آنقدر به این زیبایی ها عادت می کنند که دیگر به تحسین آن نمی پردازند. توصیه ما این است که به آدم ها، گیاهان، اسباب و اثاثیه اطرافتان، ساختمان ها و ... دوباره نگاهی بیندازید و برای تحسین آن لحظه ای زمان بگذارید.


2. ارتباط با طبیعت: طبیعت مسکنی بسیار قوی برای استرس و فشارهای زندگی مدرن است. خوردن ناهار در پارک، سر زدن به گلخانه ها یا تماشای غروب خورشید چند ایده ساده برای لذت بردن از طبیعت است.


3. خنده: ای. ای. کامینگز گفته است، "هدر رفته ترین روز، روزی است که در آن نخندیده باشید". واقعاً درست است. هیچوقت نباید آنقدر سرتان مشغول باشد که وقت برای خندیدن نداشته باشید یا آنقدر فرد جدی باشید که لبخند نزنید. درعوض، دور و بر خود را با آدم های شوخ و بامزه پر کنید تا همیشه خنده بر لبانتان باشد.


4. لذت های کوچک زندگی: یک فنجان قهوه خوب وقتی تازه از خواب بیدار شده اید، بازی کردن و وقت گذراندن با کودک  ساله تان، پختن یک غذای خوشمزه در شب، و ... همه اینها شاید خیلی هیجان انگیز به نظر نرسند، اما همه آنها لذت های کوچک زندگی هستند. اگر لحظه ای سرعت خود را پایین بیاوری و برای لذت بردن از این فعالیت های روزمره زمان بگذارید، زندگی بسیار لذت بخش تر خواهد شد.


5. ارتباط با مردم: این روابط ما با دیگران است که بیشترین خوشحالی و خوشبختی را به ما می دهد. پس شاید بهترین راه برای لذت بردن بیشتر از کارتان گرفتن ارتقاء درجه و ترفیع نباشد، بلکه ایجاد روابط دوستانه با همکارانتان باشد.


6. یادگرفتن: بین یادگیری و خوشبختی رابطه بسیار قوی وجود دارد. با این وجود، دیگر بهانه ای برای تحریک نکردن مغزتان و یاد گرفتن یک چیز جدید در زندگیتان ندارید. می توانید در زمینه کارتان به اطلاعات خود اضافه کنید.


7. فکر کردن دوباره به صبحها و شبهایتان: آیا روزهایتان همیشه در عجله برای بیرون زدن از خانه است؟ آیا شب ها فقط تلویزیون را خاموش می کنید و به رختخواب می روید؟ تنظیم یک برنامه برای روزها و شب ها بسیار فایدهب خش است. مثلاً صبحها تنظیم کنید که یک ساعت زودتر بیدار شوید و آن زمان را برای کار کردن روی خودتان بگذرانید، مثلاً کتاب خواندن، چیز نوشتن یا ورزش کردن. شب ها هم قبل از رفتن به رختخواب زمانی را به این فکر کنید که روزتان را چگونه گذراندید.


8. جشن گرفتن موفقیت ها: طی یک روز عادی همه ما مطمئناض موفقیت های کوچکی به دست می آوریم. شاید بالاخره موفق شده باشید با یک مشتری سرسخت برخرود کنید، یک فروش کرده باشید، یا کسی در کارتان تحسینتان کردهب اشد. البته اینها موفقیت هایی نیست که ارزش ندارد برایش مهمانی بگیرید اما چرا نباید لحظه ای را برای جشن گرفتن این موفقیت های کوچک خود اختصاص دهید؟ این تجربه را با کس دیگری درمیان بگذارید، با یک ناهار خوشمزه به خودتان پاداش بدهید، و ...
 


 

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 6:35  توسط | 

نوشتن آرزوها و اهداف اولین قدم مهم به سمت دست پیدا کردن به آنهاست. اول به این دلیل که نوشتن آنها محبورتان می کند اهدافتان را تصویرسازی (تجسم) کنید. و دوم به این دلیل که عمل نوشتن آنها، تعهدی نسبت به آنها در شما ایجاد میکند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 6:33  توسط | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.


پیوندهای روزانه
دانلود صوت
سنجش وضعیت تغذیه ای
آشپزی
سنجش
آموزش وپرورش
مفاتیح الجنان
تعبیر خواب
کتابخانه مجازی ایران
کتابخانه اینترنتی
انجمن مطالعه وبرنامه ریزی اموزشی
فلسفه برای کودکان
محاسبه قد و وزن
فهرست روزنامه های ایران
نهج البلاغه
پایگاه حدیث
جست وجوی قران
دیکشنری آنلاین فارسی وانگلیسی
استخاره با قران
فال حافظ
دیکشنری آریان پور
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آرشیو موضوعی
روانشناسی کودک
سخنان ارزشمند
آموزش کامپیوتر
سخنان ارزشمند متفکران
پزشکی وداروها
خلاقیت وکودک
روشهای تربیتی
خانواده ونوجوان
خواب وکودک
زندگی نامه ای روان شناسان بزرگ
پیاژه
فروید
نشان های یک ازدواج موفق
روابط زناشویی
متفرقه
احکام
تستهای روان شناسی
داستان های موفقیت
کمرویی
هوش هیجانی
شخصیت شناسی
تکنولوژی فکر
دانستنیهای علمی
امور خانه داری
خداشناسی
بازیهای کامپیوتری در کودکان
زوجهای جوان
خشم وعصبانیت
هوش
روشهای مطالعه ویادگیری
کودکان بیش فعال
روان شناسی زنان
خود پنداره وعزت نفس
اثرات کمبود روی وآهن در کودکان
روشهای جذب افراد
کمر درد
دروغگوی وکودک
روان شناسی ارتباط
هینوتیزم
خوابیدن وشخصیت
تغذیه
شغل-استرس
اعتیاد
روانشناسی نوجوان
مشاوره ازدواج
خواص میوه وگیاهان دارویی
وسواس
دینی -فلسفه
مشاوره خانواده
استرس
اضطراب
خلاقیت
اعتماد به نفس
دانلود کتاب
پیوندها
مقالات روانشناسی
روانشناسی کودک
فکر نو
پزشکان
امام رضا
بهداشت وسلامتی
تغذیه ورژیم غذایی
آموزش
روانشناسی
لیست سایت های علمی
آموزش آشپزی
دکوراسیون
تشخیص بیماری
مقالات علمی ایران
پخش مستقیم وز نده حرم امام حسین
بانک صوت وفیلم مذهبی ومداحی وماه محرم
خلاقیت
خلاقیت
خلاقیت
خلاقیت
افتاب
سیتی
علمی
صنعت
خلاقیت
مجله
تبیان
اعلام نتایج
سنجش
بازیاب
دانش نیوز
پرشین
وب ساز امیر حسین
ثبت نام عتبات عالیه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

اPageRank

جستجوگر>

>
جشنواره  سراسری وبلاگ نویسی تبیان در حال برگزاری است . ثبت نام کنید
""""""" اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنيد """"""""""""

 
T r y m o v i n g y o u r c u r s e r a r o u n d o n t h i s t e x t