![]() |
![]() |
|
|
اگر چه رابطهٔ معناداری بین متغیرهای فیزیکی و پیشرفت تحصیلی دانشآموزان وجود ندارد، ولی این متغیرها بر نگرش معلم تأثیرگذار است و نگرش معلم نیز پیشرفت تحصیلی دانشآموزان را تحت تأثیر قرار میدهد.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 17:28 توسط |
|
|
وقتی تصمیم میگیرید که صاحب فرزند شوید، در واقع مسئولیت سنگین و بلند مدت تربیت او را پذیرفتهاید. تربیت به معنی تعلیم دادن و پروراندن است. وقتی فرزندان خود را تربیت میکنید، به آنها میآموزید چگونه رفتار نمایند.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 17:17 توسط |
|
|
مقدمه
این دنیای اولیه فرزندان ما تا چه حد دوستانه است؟ آیا میان ما احترام متقابل وجود دارد؟ آیا آنها را همانطور که هستند قبول داریم یا میخواهیم از آنها چیزی بسازیم که خود دوست داریم؟ آیا حرف و عمل آنها را تا زمانی که خلاف آن ثابت نشده میپذیریم؟ آیا به قصد و نیت آنها اعتماد میکنیم؟ آیا برای همراهی آنها در علائق جدیدشان مشتاق و کنجکاو هستیم؟
مطمئنا مواقعی پیش میآید که لازم است ما اقتدار پدرانه یا مادرانه خود را در برابر کودکان خود بکار گیریم، ولی میتوانیم به گونهای عمل کنیم که این اقتدار به جای سرد و تحکم آمیز بودن، گرم و صمیمانه باشد. ما می توانیم محیط خانوادگی گرمی ایجاد کنیم که افراد آن یار و غمخوار یکدیگر بوده و در عین حال همه بدانند که برای اعمال و رفتارشان حدود معینی وجود دارد. زندگی خانوادگی امروز ما ، الگوهای کودکان ما را برای زندگی آنها در بزرگسالی میسازد.
ما میخواهیم روابط سالمی را با فرزندانمان بوجود آوریم که برای تحمل لحظات اجتناب ناپذیر برخوردهای خانوادگی ، به اندازه کافی انعطافپذیر و برای دوامآوردن تا هنگام بزرگسالی آنها به اندازه کافی محکم و قوی باشد. ما میخواهیم آنها از دور هم جمع شدنهای خانوادگی در تعطیلات حتی پس از آنکه خود تشکیل خانواده دادند، لذت ببرند. ما میخواهیم آنها را با دید مثبتی پرورش دهیم که به آنها کمک کند جایگاهشان را در جهان پیدا کنند و از آنچه زندگی به آنها عرضه میکند، لذت ببرند.
در بحثها و صحبتها و آموزش برای شریک شدن در وسایل و امکانات خانه ، فرزندان ما معنی مسئولیت و چگونگی اعتماد و اتکای به دیگران را میآموزند. از طریق جریانهای عادی زندگی بطور مثال مهمانیهای کوچک خانوادگی و همیاری کودکان ، آنها به راحتی میتوانند به تاثیر رفتارشان بر سایر افراد پی ببرند و درک کنند که همبستگی افراد خانواده به یکدیگر عامل مهمی در زندگی آنها محسوب میشود. در واقع آموزش همیاری و همکاری با اعضای خانواده در حالتی دوستانه ، درسهای گرانبهایی به کودکان ما خواهد داد. درباره اینکه در دنیای بزرگتر چگونه با دیگران کنار بیایند. کودکان هر چه بیشتر و بهتر در کارهای مشترک خانوادگی به کمک و یاری عادت کنند، از طرف دوستان ، همسایهها و همکارانشان در بزرگسالی بهتر و بیشتر پذیرفته و دوست داشته میشوند و دنیا در نظر آنها خوشایندتر خواهد بود و چنانچه در زندگی بخشش و سخاوت یاد بگیرند، خود وسیلهای خواهند بود تا دنیا را جای زیبایی برای زندگی بسازند.
از آنجا که ما نمیتوانیم در همه لحظهها برای فرزندانمان ، همه چیز باشیم، در بسیاری موارد وجود دوستان و اقوام با نقطه نظرهای جدید و کمی وقت بیشتر با هوشیاریها و دانائیهای خاص آنها میتواند بسیار مفید واقع شود. در اینجاست که به اهمیت وجود پدربزرگها و مادربزرگها پی میبریم. وجود این افراد اجازه میدهد بچهها خود را تحت حمایت یک نسل عاقلتر و بامحبت احساس کنند. بیشتر اوقات پدربزرگها و مادربزرگها میتوانند برای نوههایشان وقت بیشتری نسبت به وقتی که برای فرزندان خود صرف میکردند داشته باشند. وقتی پای صحبت مادربزرگها مینشینیم، بسیاری از آنها از اشتباهات گذشتهشان در بزرگ کردن بچهها صحبت میکنند. یکی از بزرگترین تاسفهای آنان این است که چرا هنگام کودکی فرزندشان وقت بیشتری را با آنها نگذراندهاند. آنها میدانند که بازی کردن با بچهها و اختصاص قسمت زیادی از وقتشان برای نزدیک شدن به آنها کار با ارزشی است که میتواند به نفع همه خانواده باشد.
گاهی نیز به دلیل گرفتاری والدین ، دسترسی فوری و آسان به آنها برای همصحبتی مشکل میگردد، در این گونه موارد ، وجود اقوام نزدیک که با علاقه و احساس مسئولیت میتوانند به فرزندان ما کمک کنند، بسیار حیاتی است. آن عده از ما که به دلایلی اقوام نزدیک خود را در کنارمان نداریم، میتوانیم این شبکه را با دوستان خانوادگی خود تشکیل دهیم.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 17:16 توسط |
|
|
همه ما گاهی یک آن دچار فشار عصبی میشویم و ممکن است به خاطر یک خطای جزئی، بر سر کودکی فریاد بکشیم یا او را بزنیم. پس از آن، والدین احساس گناه میکنند، عذرخواهیها رد و بدل میشود و همه قول میدهند دیگر این اتفاق نیفتد. انواع مختلفی از بدرفتاری با کودک وجود دارد، حتی بدرفتاری عاطفی که شاید هیچ نشانه جسمانی به جا نگذارد. اکثر کودکان فکر میکنند آنچه که برایشان اتفاق میافتد، طبیعی است و به همین دلیل است که حتی کودکانی که تحت خشونت و بدرفتاری قرار دارند محکم به والدینشان میچسبند. هنگامی که دنیای کودک به فراتر از محیط خانه گسترش مییابد، او میتواند مقایسه هایی به عمل آورد و ممکن است کمکم پی ببرد که وضعیتش قابل قبول نیست. بسیاری از کودکان از بزرگسالانی که با آنها بدرفتاری میکنند میترسند و برای کبودیهای روی بدنشان دلایل دروغین میتراشند: «زمین خوردم» ، پام به درگیر کرد». آنها ممکن است فکر کنند که اگر فاش کنند با آنها بدرفتاری میشود وضعشان بدتر خواهد شد، که تا اندازهای هم حق با آنهاست. کودکی که معلمانش درمدرسه با او با ملایمت و مهربانی صحبت میکنند اما در خانه مورد بدرفتاری لفظی قرار میگیرد، کمکم این دو گانگی برایش تبدیل به سوال میشود، حتی اگر عادت کرده باشد که همواره بر سرش فریاد بکشند. اگر آن پسر تو را زد به او بگو از این کار دست بکشد و بگو اگر تو را دوباره بزند، تو نیز او را خواهی زد. اکثراً همین کافی است تا طرف مقابل دیگر تو را نزند. فقط در صورتی او را بزن که باز هم به زدن تو ادامه دهد رهنمودهایی برای شما بدرفتاری لفظی مداوم، درست مانند تنبیه بدنی و خشونت میتواند کودکان را بیرحم کند و قاعدتا هیچکس دوست ندارد کودکان خود را این گونه تربیت کند. اگر به رفتار غیرخشن پایبند باشید، کودک شما بهطور خودکار این پیام را دریافت میکند که این همان مسیری است که شما دوست دارید او در آن گام بردارد. اما او برای آنکه بداند در شرایط خاص چگونه عمل کند نیاز به راهنمایی دارد. اگر کودکتان از شما پرسید چرا همیشه پرخاشگر و آزاردهنده هستید، آن را جدی بگیرید و با دیدی انتقادی به خود بنگرید. شما باید قادر باشید که رفتار خود را برای خودتان نیز توجیه کنید. فریاد پرخاشگرانه درست مانند کتک زدن، بدرفتاری و سوءاستفاده از کودک محسوب میشود. اگر شما دائما بر سر کودکی فریاد بکشید، او یاد نمیگیرد که چگونه به گفتگوهای طبیعی پاسخ دهد. پرسش های کودک شما: چرا بعضی مامان ها بر سر بچشون داد می زنن یا اون رو کتک می زنن؟ چرا بعضی بچه ها بدنشون کبوده؟ چرا منو مسخره می کنی؟ اگه با دوستم دعوام شد چه کنم؟ پاسخ برای سنین 6-4 من نمیدانم چرا آن زن بر سر بچهاش فریاد میکشد، اما دلیل آن هر چه که باشد، این کار بچه را ناراحت و غمگین میکند. من هم گاهی اوقات از دست تو ناراحت میشوم، چون زمانی که فکرم خیلی مشغول است زود عصبانی میشوم، اما این عذر مناسبی نیست. من تو را خیلی دوست دارم و دلم نمیخواهد بر سر تو فریاد بکشم، پس سعی میکنم این کار را نکنم. اگر دیدی باز هم میخواهم این کار را انجام بدهم یادم بینداز که چه قولی دادم. اگر زمانی تو را کتک زدم، باز هم به من بگو، چون کتک زدن هم کار اشتباهی است. تحقیر کودک، خندیدن به او، تهدید به اینکه دیگر او را دوست نخواهید داشت یا به قولها و وعدههایی که قبلاً به او دادهاید عمل نخواهید کرد، همگی شکلهایی از بدرفتاری عاطفی هستند و ممکن است اثری دائمی بر عزت نفس او بگذارند. پاسخ برای سنین 8-6 بعضی اوقات آدمها وقتی عصبانی میشوند یا میترسند، دیگران را کتک میزنند. این کار همیشه اشتباه است. هیچ اختلافی را نمیتوان با جنگ و دعوا به نتیجه رساند، بهترین کار این است که سعی کنیم با گفتگو به آن پایان دهیم. اگر کسی اهل صحبت کردن نبود، ما باید از او دور شویم. بدن علی همیشه کبود است، آره؟ کبودی نشاندهنده این است که چیزی محکم به پوست بدن خورده است. شاید همان طور که خودش میگوید این کبودیها بر اثر افتادن به وجود آمده باشد، اما اگر همه جای بدن او کبود است، شاید علت دیگری داشته باشد. اگر باز هم دیدی بدنش کبود است، به من بگو تا با معلمتان صحبت کنم. با این کار شاید بتوانی به علی کمک کنی که بیش از این اذیت نشود. پاسخ برای سنین 11- 8 ببخشید که با خندیدن به نقاشیهایت تو را ناراحت کردم. میدانم که خیلی برای آنها زحمت کشیدهای. بعضی وقتها تلافی نکردن کتک دیگران کار سختی است، اما اگر آن پسر تو را زد به او بگو از این کار دست بکشد و بگو اگر تو را دوباره بزند، تو نیز او را خواهی زد. اکثراً همین کافی است تا طرف مقابل دیگر تو را نزند. فقط در صورتی او را بزن که باز هم به زدن تو ادامه دهد و این تنها راه فرار کردن از دست او باشد. سپس بدو و به ما یا معلمت بگو. نگران نباش، ما این مساله را با ملایمت حل میکنیم. اگر فرد بزرگسالی تو را زد، حتی اگر کسی که ما با او آشنایی نزدیک داریم، باید فورا به من بگویی تا مساله را حل کنم. بعضی از بزرگسالان وقتی که با سختیهای زندگی روبرو میشوند، از درون عصبانی میشوند و تلافی آن را سر کودکان در میآورند و آنها را کتک میزنند یا به آنها غذای کافی برای خوردن نمیدهند یا چیزهایی شبیه این. کودک تحت خشونت، کودکی است که والدینش مرتب او را کتک میزنند. اغلب اوقات این والدین واقعا کودکشان را دوست دارند، اما نمیتوانند از عهده مراقبت او برآیند و با او بدرفتاری میکنند. این کار هرگز درست نیست. برخی اوقات نگهداری از چنین کودکی را به افراد مهربان میسپارند و همزمان با آن به والدین او کمک میکنند تا یاد بگیرند چگونه از کودک خود به طور شایسته مراقبت کنند. منبع: برگرفته از کتاب "پرسشهای کودکانه" نوشته دکتر میریام استاپرد، با تغییر
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 17:11 توسط |
|
|
اکثر ما به جایی رسیده ایم که در جدالی بین خواسته های ما و فرزندمان، آنها پیروز شده اند؛ بااین حال هنوز بسیاری از ما، مهارت های کنترل مناسب این شرایط را یاد نگرفته ایم. شکی نیست که منطقی بودن با کودک لجباز کار سختی است و گاهی اوقات صبر شما به پایان می رسد، اما راه های مؤثری برای حل مشکل لجبازی بچه ها وجود دارد تا خانه شما را از یک منطقه جنگی به بهشتی آرام تبدیل کند. آگاه باشید که اجرای این راهکارهای از اوان کودکی نتایجی کارآمد تر به همراه خواهد داشت. لذا بهتر است پیش از بچه دار شدن یبا همسرتان در مورد اهدافتان از روش های تربیتی صحبت کنید. آگاهی از لجبازی کودکان لجبازی در کودک کاملاً طبیعی است. هر کودکی تا حدی لجبازی می کند، چون این طبیعت آنهاست که اطرافشان را آزمایش کنند و بفهمند که تا کجا می توانند پیش روی کنند. با این حال، بچه ها حد و مرز خود را نمی شناسند و این وظیفه والدین آنهاست که محدودیت ها را برای آنها مشخص کند. اینجاست که نقش مدیریتی پدر و مادر شروع می شود که هرچه زودتر باشد، بهتر است. راه حل چیست؟ نظم مؤثر، بهترین راه پیشگیری و همکاری با کودک لجباز است. قانون اول: در رفتار با کودک باید ثابت قدم بود. یعنی این که شما و همسرتان باید از قبل، در مورد این که فرزندتان مجاز به انجام چه کارهایی است و چه کارهایی را نباید انجام دهد، هماهنگ باشید. و نیز باید بدانید، در صورتی که فرزندتان ازحد خود تجاوز کرد چگونه با او برخورد کنید که در این مورد نیز نیاز به هماهنگی قبلی دارد. وقتی کودک کار خطایی انجام می دهد نباید یکی از شما کودک را دعوا کند و دیگری از او حمایت کند. همچنین نباید در مورد یک عمل کودک یک روز بی توجه باشید ولی روز دیگر به خاطر همان کار او را دعوا کنید. نتیجه آنکه روش شما باید مداوم ، مشابه، و هماهنگ باشد. قانون دوم: وقتی کودکی لجبازی می کند، آرام اما محکم و ثابت قدم باشید. اگر این دو قانون را درست اجرا کنید، حد و حدود خود را درک می کند. داشتن برنامه ریزی روزانه برای کودک باعث می شود تا شرایطی که باعث تنش شده کم شود و کودک بفهمد که شما چه توقعاتی از او دارید. مثلاً بهتر است که برنامه غذا، ساعت خواب و دیگر مسائلی که برای شما اهمیت دارد از قبل مشخص شود تا کودک بداند که شما چه توقعی از او دارید. البته همان گونه که بچه ها موظف هستند که بدون سؤال، برنامه مورد نظر شما را اجرا کنند، شما نیز باید وقتی برای کارهای مورد علاقه کودک در نظر بگیرید. باید بدانید که کودکان دارای نظرات خاص خود هستند و می توانند برای خود تصمیم بگیرند. این مسئله بخش مهمی از شکل گیری شخصیت کودک را شامل می شود. حتی گاهی اوقات زمانی را با در نظر گرفتن نظر او و مشورت با او برای انجام فعالیت تنظیم کنید .پس این شما هستید که مسائل قابل بحث و غیر قابل بحث را مشخص کنید.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 17:10 توسط |
|
|
يكي از مهمترين جنبههاي فرزندپروري ايجاد يك رابطه خوب است. اين مساله بهخصوص در دوران نوجواني اهميت ويژه مييابد. زماني كه الگوهاي قديميارتباط ممكن است كارساز نباشد و يا مجبور به تغيير و تعديل آن باشيم تا نيازهاي رشدي نوجوان را برآورده سازيم... توصيههاي زير ميتواند براي برقراري يك رابطه خوب با نوجوان به شما كمك كند: 1) بهطور باز و آشكار راجع به مشكلات صحبت كنيد. جوي را در محيط خانه بهوجود آوريد كه هركدام از اعضاي خانواده بتوانند بهطور آزادانه راجع به موضوعات مورد نظر خود بحث كنند. در صورتي كه بتوانيد ارتباطي مناسب با او برقرار كنيد ميتوانيد در مورد مسايل خاصي چون مصرف مواد مخدر و ارتباطات كه از رفتارهاي مهم و پر خطر دوران نوجواني است راحتتر و با موفقيت بهتري وارد بحث و مذاكره شويد. تحقيقات نشان داده است نوجواناني كه به طور بارزتر و آشكارتر با والدين خود مشاركت و گفتگو ميكنند احتمال مصرف مواد مخدر در آنها كمتر است. وظيفه شما گوش دادن و درك و فهم است نه قضاوت كردن. 2) براي بهبود ارتباط با نوجوان بايد براي او وقت گذاشت. يافتن زمان براي ارتباط با فرزند در دنياي پرمشغله امروز ممكن است مشكل اساسي والدين باشد ولي اختصاص دادن فقط چند دقيقه در روز براي گوش دادن فعال به نوجوانتان ميتواند نقطه خوبي براي شروع باشد. 3) فرصت طلب باشيد. براي صحبت كردن و ارتباط برقرار كردن با نوجوان خود منتظر بهوجود آمدن مسايل و مشكلات بزرگ نباشيد، از هر فرصتي براي حرف زدن با او استفاده كنيد. 4) با او مذاکره کنيد. چنانچه توانستيد با فرزند خود چنين ارتباطي برقرار كنيد، در زمان تعارض و كشمكش راحتتر ميتوانيد با او وارد بحث و مذاكره شويد. ممكن است لازم باشد قبل از پاسخ دادن تا 10 بشماريد، اين موضوع به شما فرصتي ميدهد كه خود را آرام كنيد و از جنگ و جدل اجتناب كنيد. 5) ارتباط خوب شامل هر دو حالت گوش كردن و صحبت كردن است. صحبتهاي او را گوش دهيد. آنها را قطع نكنيد تا نقطه نظرات خود را بگويد. بگذاريد كلامش را به پايان برساند، وظيفه شما گوش دادن و درك و فهم است نه قضاوت كردن. 6) با احساسات او همدردي كنيد. خودتان را به جاي او بگذاريد. سعي كنيد فقط نظر او را بفهميد و به آن احترام بگذاريد. حتي اگر با آن موافق نيستيد. 7) قبل از آنكه لب به سخن بگشاييد، فكر كنيد. ممكن است لازم باشد قبل از پاسخ دادن تا 10 بشماريد، اين موضوع به شما فرصتي ميدهد كه خود را آرام كنيد و از جنگ و جدل اجتناب كنيد. 8) هيجانش را درک کنيد. حتي زماني كه بحث راجع به موضوعات حساس و هيجاني است، بگذاريد تا نوجوان شما بفهمد تا شما او را دوست داريد و مراقب او هستيد. 9) مثبت انديش باشيد. مكالمه را با صحبت كردن راجع به آنكه چگونه ميخواهيد مشكل را حل كنيد مثبت كنيد، مدام به اشتباهات گذشته او گريز نزنيد. به جنبههاي مثبت او بينديشيد. مثبت ماندن، مكالمه را خلاق و سازنده ميکند.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 17:9 توسط |
|
![]() شب است و در خانه تنها نشسته اي. هيچ صدايي به گوش نمي رسد. اما ناگهان در اتاقت با صداي بلندي باز مي شود. احساس مي كني از شدت ترسش توانايي هيچ حركتي را نداري. دستهايت يخ شده اند اما خيلي زود وقتي مي فهمي باد شديدي كه بيرون مي وزد در را باز كرده آرام مي گيري. همه ما در طول عمرمان بارها و بارها ترس را تجربه كرده ايم. ترس از اينكه ممكن است زندگيمان را از دست دهيم همواره با ماست. ترس چيست؟ ترس رشته اي از عكس العملها در مغز است كه با واكنشهاي عصبي آغاز و با آزاد شدن مواد شيميايي در بدن كه باعث بالا رفتن ضربان قلب و سرعت بالاي تنفس مي شوند پايان مي پذيرد. مغز يك سيستم بسيار پيچيده است. بيش از صد بيليون سلولهاي عصبي در آ» وجود دارند كه باعث مي شوند كه ما احساس و فكر و عمل داشته باشيم.. بعضي از اين رفتارهاي عصبي ناخودآگاه بوجود مي آيند و ترس و واكنشهاي آن يكي از آنهاست. در مغز ما بخشهاي مختلفي وجود دارد كه باعث واكنش ما به ترس مي شود اما چند بخش مهم كه محققان به آنها اشاره مي كنند شامل موارد زير است: تالاموس: تصميم مي گيرد كه واكنشها در كجا ظاهر شوند ( چشمها يا دهان و ..) قشر حسي: اطلاعات حسي را تفسير مي كند هيپوكامپوس: اطلاعات موجود در مغز در رابطه با ترس را دوره مي كند آميگدالا: احساسات را كشف كرده و احتمال خطر را بررسي مي كند. اطلاعات مربوط به ترس را ذخيره مي نمايد هيپوتالاموس: عمل و عكس العمل را فعال مي نمايد.
بوجود آمدن ترس: در واقع احساس ترس در دو شكل وجود دارد. حالت "راه كوتاه: و "راه بلند" كه هردوي آنان ناخود آگاه هستند. در حالت كوتاه همه چيز خيلي سريع و با وجود يك محرك صورت مي گيرد اما در راه بلند امكان تحليل ماجرا وجود دارد. همان مثال بالا را در نظر بگيريد. زماني كه در اتق شما به طور ناگهاني باز مي شود . اينكه شما تصور كنيد اين اتفاق به خاطر ورود يك دزد به منزلتان صورت گرفته و يا اينكه باد آنرا باز كرده است موجود دارد اما در حالت راه كوتاه شما اولين چيزي را كه به مغزتان خطور مي كند در نظر مي گيريد و هيچ تحليلي روي آن نداريد. اطلاعات با شنيدن صدا به تالاموس شما منتقل مي شود در اين لحظه مشخص نيست كه سيگنالهاي دريافتي مربوط به ترس است يا خير. بنابر اين فورا به آميگدالا منتقل مي گردد. آميگدالا به هيپوتالاموس دستور ميدهد كه حالت دفاع و عكس العمل را توليد كند تا شما بتوانيد از خود دفاع كنيد. در حالت "راه بلند" مسائل كمي متفاوت است. در حالي ه شما احساس خطر كرده ايد مغز شروع به تحليل مي كند و احتمتلات را در نظر مي گيرد. آيا باز شدن ناگهاني در منزل شما به خاطر ورود يك دزد است و يا اينكه وزش باد مسبب آن بوده است. در اين حالت اطلاعات توسط تالاموس به قشر حسي فرستاده مي شود تا مورد تحليل واقع گردد. پس از آن اطلاعات راهي هيپوكامپوس مي شوند تا سوالات مخصوص پاسخ داده شود. سوالات از اين دسته هستند: آيا من تا كنون با چنين موردي برخورد كرده ام؟ در مورد قبلي اين صدا مربوط به چه موضوعي مي شده است؟ پس از تحليل اطلاعات به آميگدالا فرستاده مي شود و آنجاست كه آميگدالا آن را به هيپوتالاموس دستور مي دهد كه حالت دفاعي را در نظر بگيرد يا خير.
اگر ما احساس ترس را نداشته باشيم مطمئنا زمان زيادي را زنده نخواهيم بود. ممكن است مارهاي سمي را در دست بگيريم يا اينكه بدون نگاه كردن به اطراف از خيابان بگذريم كه هر دو حال ممكن است زنده نمانيم. در قرن 19 ميلادي اين سوال مطرح شد كه چرا زماني كه مي ترسيم دهان خود را باز مي كنيم و يا اينكه چشمهايمان كاملا باز مي شوند. برخي معتقد بودند كه اين موضوع به خاطر هديه ايست كه خداوند به ما داده است تا بتوانيم ترس خود را نشان دهيم كه فرضيه اي درست است در واقع انقباض عضله هاي ما در هنگام ترس باعث مي شود كه حالت صورت ما تغيير يابد. در واقع احساس ترس همان هديه خداوند است كه باعث مي شود ما مراقب خود باشيم و از هر نوع اتفاقي كه ممكن است زندگي ما را به خطر بيندازد دوري كنيم. و اين اتفاق كاملا غير ارادي است. -ترس با شرايط: همان ترسي است كه بعضي از مردم زماني كه يك سگ را مي بينند انگار غولي ترسناك را ديده اند و برخي ديگر مي توانند اين موجود را در خانه هايشان نگهداري كنند. اين اتفاق دليل دارد. شخصي كه در كودكي يك بار توسط سگ تهديد شده باشد حتي اگر در سن بلوغ بار ديگر سگي را ببيند خواهد ترسيد زيرا آميگدالا به او مي گويد كه اين همان موجودي است كه در بچگي به او آسيب رسانده و يا موجب ترس وي شده است. از چه مي ترسيم؟ تحقيقي كه دو سال قبل انجام شده است نشان مي دهد كه معمولا انسانها هميشه از چند خطر مي ترسند: جنگ- عنكبوت- مرگ- رد شدن در هر كاري- ارتفاع- خشونت- تنهايي- آينده- جنگ هسته اي در اين تحقيق آمده است كه ترس از حيوانات همواره در انسانها وجود داشته است بطور مثال اكثر ما هرگز مار را در زندگي نديده ايم اما از آْن مي ترسيم. پس اين ترس كاملا غريضي است. علاوه بر ترسهايي از چنين قبيل كه در تمام مردم دنيا وجود دارد ترس هايي هم منطقه اي هستند. بطور مثال مزرعه داران همواره از وقوع سيل مي ترسند و يا اينكه افرادي كه كشور آنها روي خط زلزله قرار دارد همواره در فكر آن هستند كه اين اتفاق برايشان رخ ندهد. درست است كه ترس يكي از عوامل نجات دهنده جان انسانهاست اما به ياد داشته باشيم كه ترس بيش از حد نيز آزار دهنده است. بالا رفتن فشار خون كه معمولا در پي ترس بوجود مي آيد اگر بخواهد هر روزه باشد مي تواند موجب بيماري گردد. چطور نترسيم؟ در حالي كه تحقيقات نشان مي دهند كه ما روزانه با ترس مواجه هستيم راههايي نيز وجود دارد كه با ترسهايي كه بي مورد در ما حضور پيدا مي كنند مقابله كنيم. هشت راه براي مقابله با ترس: - مهم نيست كه شما چرا مي ترسيد. فكر كردن در اين رابطه مشكلي را حل نمي كند. پس سعي نكنيد كه دنبال علل ان باشيد زيرا فرصت مقابله با آن را از شما مي گيرد. -چيز هايي را كه شما را مي ترساند شناسايي كنيد. اگر در مورد چيزهايي كه از انها مي ترسيد اطلاعات داشته باشيد نا خود آگاه ترس خود را كم كرده ايد. -تمرين كنيد: اگر چيزي وجود دارد كه از آن مي ترسيد سعي كنيد آنرا با كوچك كردنش در ذهنتان تحليل كنيد. - كسي را كه نمي ترسد پيدا كنيد: اگر شما از موضوعي مي ترسيد و فردي را مي شناسيد كه از آن موضوع نمي ترسد با او صحبت كنيد و سعي نماييد كه ساعاتي را با او سپري نماييد.
-از آن صحبت كنيد: از آنچه كه مي ترسيد صحبت كنيد اين كار ترس شما را از موضوع كم مي كند. -با خود بازي فكري داشته باشيد: اگر شما از اينكه در مقابل افراد سخنراني كنيد مي ترسيد احتمالا به اين خاطر است كه از قضاوت شدن واهمه داريد. در ذهن خود تصور كنيد كه شما را براي قضاوت كردن در مورد آنها در نظر گرفته اند به اين صورت كارتان راحتتر خواهد شد -ترس خود را بيشتر نكنيد: اگر از بلندي ها مي ترسيد سعي نكنيد كه هميشه طبقه 14 يك ساختمان بلند را در نظر بگيريد. شما تا وقتي بخواهيد مي توانيد در طبقه همكف باقي بمانيد. -كمك بخواهيد: اگر تصور مي كنيد كه ترس شما از برخي موضوعات بيش از حد است كمك بگيريد. روانشناسان به خوبي علل آنرا ريشه يابي مي كنند و كمكتان مي كنند.
چگونه با کودکانمان ارتباط برقرار کنیم؟ بررسی نقش محیط در تربیت فرزندان |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 5:48 توسط |
|
|
سؤالی که همیشه در طول تاریخ مطرح بوده و فکر اکثر فلاسفه،دانشمندان، مربیان وعلما را به خود اختصاص داده و گاه حتی نظر نظریه هایی در اینمورد داده اند این است که چه چیز انسان را می سازد و چه چیز شخصیت ما را شکل میدهد؟
اگر بخواهیم پاسخ وجود داشته باشد. یکی بیشتر بر عوامل وراثتی، ژنتیک وسرشتی تأکید دارد که در این مورد اعتقاد بر این است که خلق و خو، ویژگی و رفتارهایهر کس بیشتر نتیجه سرشت و ژنتیک خود اوست گروه دیگری از دانشمندا نقش بیشتری برمحیط قایلند و نقش تربیت را برجسته می دانند. آنها معتقدند ما محصول آن چیزی هستیمکه کسب کردیم. شخصیت ما بیشتر محتوای اکتسابی دارد. هر کدام از این دو دیدگاه ها،تعبیر و تفسیرهای متفاوتی را ایجاد می کند و پیام تربیتی متفاوتی می دهد. خصوصاًوقتی بحث کاربرد و زمینه به کار بستن دانش مطرح می شود که قاعدتاً این دو سؤالمتفاوتی را می نویسند. مثلاً اگر، بحث پرخاشگری از این دید که آیا زمینه ذاتی داردیا اکتسابی نگاه کنید متوجه می شوید اگر فرد بیشتر گرایش به عوامل ذاتی داشته باشددر زمان پرخاشگری بیشتر در جستجوی علل آن در درون فرد است به طوری که احتمالاً اینفرد غریزه پرخاشگری بیشتری دارد و یا ناکامی بیشتری را تجربه کرده است و یا اینکهفرد عقده خاصی دارد که به این صورت خود را نشان می دهد. در واقع رفتاری مانندپرخاشگری تحلیلی پیدا می کند که بر می گردد به نگاه ما به عوامل سرشتی اما اگرتعبیر و تفسیر مادر تأثیر قضیه این باشد که در عوامل محیطی و تربیتی شخصیت ما را میسازد، در مورد رفتار پرخاشگران نیز بیشتر به دنبال عوامل محیطی برمی گردیم و اینسؤال را از خود می پرسیم که چه چیزی باعث شده که فرد پرخاشگری کند؟ چه عواملی درمحیط مدرسه و یا رفتار اطرافیان هست که باعث پرخاشگری می شود؟ آیا تماشای خشونت درتلویزیون عامل آن است؟ اگر شما رویکرد دوم – نقش محیط – را داشته باشید وبخواهید نسخه ای بنویسید ک جامعه ای عاری از پرخاشگری داشته باشیم، به گونه ایخواهد بود که به سمت عوامل محیطی معطوف خواهد شد. مثلاً به صدا و سیما توصیه میکنید که چه برنامه هایی بسازید تا در رشد تعالی جامعه مؤثر باشد و یا ... هر کداماز ما در زندگیمان به یکی از این دو رویکرد بیشتر گرایش داریم، اگر از شما بپرسندمحصول کدام یک از این عوامل محیطی یا وراثتی مطمئناً بهترین پاسخ این خواهد بود کهترکیببی از هر دو عامل هیچ کس فکر عوامل وراثتی نیست حتی گروهی که به گونه ایافراطی به نقش محیط معتقدند و بالعکس. اما در تحلیل نهایی باید ببینیم گرایشمانبیشتر به کدام سمت است. البته اگر در تاریخ ادبیات و طرز تفکر فیلسوفانمان جستجوکنیم می توانیم سرنخهایی پیدا کنیم که آن ها چگونه فکر می کردند مثلاً در پرتونیکان نگیرد هر که بنیادش بد است و تربیت نا اهل را چون گروگان بر گنبد است. درواقع گرایش عوامل سرشتی را نشان می دهد. پسر نوح با بدان بنشست خانداننبوتش گم شد در واقع یک نوع از عوامل محیطی مؤثر است. لذا در این دو گروهطرفداران خاص خود را دارند و هر کدامشان نحوه نگاهشان به انسان، به گونه ای است کههر دو عامل را در شکل گیری یک رفتار مؤثر می دانید و به عبارتی تعامل بین عواملوراثتی و محیطی یا تربیتی مشهود است و در هر رفتار از پرخاشگری گرفته تا نوعدوستی،رفتارهای اجتماعی و ضد اجتماعی نتیجه ای از تعامل را می توانیم بیابیم. به عبارتدیگر هیچ رفتاری ذاتی و بدون توجه به عوامل محیطی بروز نمی کند. این تعامل است کهویژگیهای جسمی ما را تعیین می کند این که شما چه فیزیکی داشته باشید، چه تواناییهای جسمانی و ادارکی داشته باشید و از چه نوع هوشی برخوردار باشید همگی بهتعامل بستگی دارد. تعاملی بین عوامل وراثتی خاص شما و محیط زیست شما. این بحثدر مورد ویژگی های شخصیتی هم و روان شناختی هم صادق است. ویژگیهایی از قبیل درونگرایا برون گرا بودن فرد، تحریک پذیر یا صبور بودن و... . در بررسی این ویژگی های وتعامل بین آن می توان به تاریخچه زندگی فردی که بیانگر تأثیر عوامل درونی و بیرونیمی باشد و تعاملی که بین آنهاست پرداخت. برای بسط بیشتر بحث ابتدا به اینکه اینتعاملها چگونه در بروز ویژگیهای شخصیتی نقش دارند می پردازیم. و سپس به نوع تعاملدرون خانواده، ویژگیهای کودک ، پدر و مادر و... و اینکه اینها چگونه می تواند بهشخصیتهای متفاوی بینجامد و چگونه شخصیتهای ناشی از این تعامل می توانند تحلیل شوندخواهیم پرداخت یکی از بحث هایی که در نحوه تعامل وجود دارد و چگونگی این تعامل راتئوریزه می کند بحث «بالقوه» و مقدار آن است. به طور مثال سه فرد متفاوت با ویژگیهای وراثتی مختلف که از پدر و مادر ارث برده اند ممکن است «بالقوه» های متفاوتیداشته باشند. به عبارتی تفاوتهای فردی ذاتی وجود دارد و ظرفهای بالقوه یکسان نیستحتی بین دو برادر. اما نقش عوامل محیطی در این است که چه مقدار از این بالقوهتحقق پیدا کند. عوامل فرهنگی، تربیتی و خانوادگی تعیین می کنند که فرد تا چه حد درمسیر تحقق بالقوه هایش پیش برود، لذا، انتظار این که در یک شیوه تدریس ، تمام بچهها را به یک میزان رشد دهد. انتظار غیر معقولی است. چون ظرفیت بالقوه انسان ها باهم متفاوت است. مثلاً اگر برای فردی که عقب مانده ذهنی است، ایده آل ترین شرایطتربیتی برایش را فراهم کنید باز هم نمی توانید او را از میزان ظرفیت بالقوه اشجلوتر ببرید. حال سؤال این جاست که چه میزان هوش، حافظه و توانایی های شما که تحققپیدا کرده، بالفعل شده؟ آیا در شرایطی که بزرگ شده ایم توانسته ایم تا سقف بالقوههایمان پیش برویم؟ یعنی اگر شما مدرسه بهتری تحصیل می کردید یا شیوه تربیتی بهتریروی شما اعمال می شد، خلاق تر بودید؟ آیا از حافظه بهتری برخوردار بودید وشخصیت قویتری داشتید؟ پاسخ مثبت است. در واقع توانایی های ما به صورت دیمه و خودجوش تحقق پیدا نمی کنند. مثل زمینی که بذری در آن می کاریم و به این امید که طیشرایط خوبی محصول دهد یا این که زمین خوبی انتخاب می کنیم و دمای مناسب و شرایطمناسب را فراهم می کنیم تا زمین محصول خوب و با کیفیتی بدهد. هدف از رفتن به مدرسهو فراهم آوردن محیط مناسب در خانه این است که کودک در مسیر ظرفیتهایش جلوتر برود. طبیعی است که هر کس در محیط غنی تری قرار بگیرد مسلماً ظرفیتهایش بیشتر خواهد بودلذا عامل بین عوامل وراثتی و محیطی تعیین کننده مقدار «بالقوه» و «بالفعل» بودن استبه گونه ای که عوامل وراثتی مقدار بالقوه و عوامل محیطی سطح بالفعل شدن را مشخصمی کنند. شیوه دیگری که نظریه پردازان درباره تعامل بین این دو مطرح می کننداین است که عوامل وراثتی یا طبیعت انسان شامل دوره های مختلف حساسی است که اگر دورههای مختلف زندگی انسان – دوره جنینی، کودکی، مدرسه و درون جامعه – را در نظر بگیریمبرخی دوره ها خاص تر از بقیه هستند این دوره های خاص و حساس فرصتی برای بروزاستعدادهایند که البته خود این دوره های حساس را عوامل فطری تعیین می کنند. مثلاً در چه سنی آمادگی یادگیری ریاضی را داریم و یا درچه سنی باید مهارتهایزندگی جمعی را بیاموزیم. اما بروز استعداد دوره حساس به تنهایی کافی نیست تا اینویژگیها خودبخود ظاهر شوند. مثلاً اگر برای یادگیری زبان دوره خاصی وجود دارد(مثلاً از زمان تولد تا دو یا سه سالگی) این به تنهایی نمی تواند کارساز باشد ومحیط نیز باید محرکها و تجربه لازم را فراهم کند تا این ویژگی بارز شود. و اگرکودکی در دوره حساس یادگیری زبان محرکهای لازم به او وارد نشود یا کودک ناشنوا باشدو این دوره حساس بگذرد این ویژگی دیگر نمی تواند و یا حداقل تا سقف خود ظاهر شود. اما در عین حال این که گر محرکهی زبانی نباشد، استعداد زبان ظاهر نمی شود و فردزبان نمی آموزد یک وضعیت فرضی است و یک وضعیت واقعی نمی تواند باشد. در واقع بهمیزانی که ین تجربه با محرک ارایه شود، تحقق یافتن ایجاد می شود و استعداد بارور میشود. ولی اگر فردی در این دوره حساس حداقل دریافت محرکها را داشت (موقعیت فرضی) اینفرد دیگر نمی تواند آن ویژگی را کسب کند و یا در وضعیت عادی و طبیعی آن را کسب کند. اما بحث در این است که نیروهایی که درون ما ظاهر می شوند چه شرایطی لازم دارند و چه سیستم تربیتی و محیطی را می طلبند تا با فراهم کردن آنها در دوره حساس منجر به اینشود که کودکی با شخصیت سالم داشته باشیم. یکی از مباحثی که در دوران شناسی مطرحاست، مفهوم دوره های حساس یا مراحل رشد است، که اشاره به این دارد که در هر مقطع اززندگی یکسری ویژگیهای خاص می تواند ظاهر شود که با دوره های قبل و بعد آن متفاوتاست. یکی از این مراحل مهم مرحله تولد تا یک سالگی است و مرحله بعدی یک سالگی تا سهالی چهار سالگی است. در ادامه از دید روانشناسانه به دوره های مختلف و نقش محیطو... بر آنها خواهیم پرداخت. از جمله این دوره ها می توانبه مرحله تولد تا یکسالگی و ویژگیهای ذاتی این مرحله نقش محیط تربیتی در بروز این ویژگیها اشاره کرد. همچنین به این پرسش پاسخ خواهیم داد که چرا تجربه های متفاو در این مرحله می تواندمنتج به انسانهای متفاوت شود. بر طبق نظریه اریکسون – نظریه دوره های حساس ونقش محیط و تربیت بر آن – انسان ذاتاً می تواند هم به سمت مثبت و سلامت و هم به سختبیماری و عدم سلامت رشد کند. یعنی در هر کدام از مراحل زندگی او، یک استعداد و یکنیروی روانی و شخصیتی ظاهر می شود که بسته به این که محیط چگونه با آن تعامل و چهشرایطی را فراهم می کند. فرد می تواند به سمت سلامت شخصیتی و یا به سمت بیماریشخصیتی و یا نابهنجاری شخصیتی برود. این نظریه بیان می کند که در مرحله اول – تولدتا یک سالگی – زمانی که انسان متولد ی شود تا یک سالگی، نیاز روان شناختی یا نیرویشخصیتی اش شکل می گیرد. اهمیت این مرحله تا بدانجاست که حتی تفاو انسانها از نظرامنیت درونی تا حد بسیار زیادی به این مرحله برمی گردد. تفاوت نیز به امنیت یا همانمیزان اعتمادی که به خود، محیط و کل جهان داریم بستگی دارد. امنیت روانی یکی ازنیازهای اساسی انسان است. بعد از نیازهای فیزیولوژیک آب و غذا مهمترین نیاز روانیهر انسان احساس امنیت است که اگر این نیاز در خانواده و جامعه تأمین شود، باعث میشود که فرد به سمت نیازهای بالاتر روان شناختی – نیاز به محبت دیگران، نیاز بهاحترام گذاشتن به خود، نیاز به شکوفاسازی نیازهای برتر انسانی – رهنمون می شود. اما گر این نیاز تأمین نشود، نوعی جبر روانی ایجاد می شود که در آن فرد هر کاریمی کند، هر شغل و دوستی که انتخاب می کند به این خاطر است که برای خودش حاشیه امنیتفراهم کند. در واقع بیشتر از این که به استعدادها و خلاقیت هایش مثلاً، در انتخابشغل توجه داشته باشد. به این فکر می کند که آیا این شغل می تواند به او احساس امنیتدهد و نیازهای او را برطرف کند. لذا ما دلیل خیلی از رفتارهای ما نیاز به امنیت استپس می بینیم که نیاز ایمنی چقدر حساس و با اهمیت است و این که یک نفر از درون احساسایمنی کند یا خیر چقدر می تواند در سلامت روانی فرد تأثیرگذار باشد. نکته مهمی کهباید بدان توجه داشت این است که امنیت روانی به مثابه خشت و پایه ای است که نیرویهای بعدی روی آن قرار می گیرند. نکته قابل توجه دیگر که اهمیت بعد دیگر مسألهرا می رساند وابستگی نوزاد به دیگران است. مثلاً اگر کسی به او آب ندهد، بقایشتهدید می شود. پس نیاز نوزاد به داشتن محیط امن بسیار حیاتی است و در این مقطعزمانی – تولد تا یک سالگی – از درون ظرفیت روانی مسایلی نظیر آیا احساس امنیت بکنم،آیا خوشبین باشم و آیا نسبت به اطرافیان ایمنی داشته باشم یا خیر و... ایجاد میشود. پس می توان گفت تجربه هایی که نوزا در این مقطع کسب می کند، تعیین سلامت روان،رشد سالم و یا بیمارگونه او خواهد بود. حال سؤال این جاست که چه نوع تجربه هایی دراین مقطع مهم، کودک را به سمت نیروی امنیت درونی یا اعتماد سوق می دهد و چه تجربههایی باعث می شود که فرد به جای احساس امنیت و خوش بینی، بدبینی را تجربه کند؟ در پاسخ به این پرسش به سه نکته می توان اشاره کرد: 1- ایجاد رابطه مهر ومحبت می تواند این احساس را تأمین کند. 2- برطرف کردن نیازهای اولیه کودک (غذا،تنهایی و...) 3- کودک تنها را تجربه نکند. امنیت روانی، یک بحث آگاهانه نیستبلکه یک احساس ناخودآگاه است. در واقع کودک نمی تواند مقدمه چینی کند که آیا باتوجه به شرایط، به محیط و دیگران اعتماد کند یا خیر، بلکه ناخودآگاه ظرف روانی اوتجربه های محیطی یا با امنیت پر می شود یا با عدم امنیت. یکی از مهمترین تجربه هاییکه اگر کودک داشته باشد. احساس ایمنی و اعتماد پایه ای در او شکل می گیرد این استکه نیازهای کودک به گونه ای با ثبات برآورده شود. کودک که از لحاظ روانی نیازمنداست باید بتواند به پدر و مادر یا مراقب اعتماد کند. اگر این گونه باشد، یک تجربهمهم است تا در ظرف روانی کودک یا خشت اول، یک احساس ایمنی تزریق شود. ولی کودک چوننمی تواند نیازهایش را بیان کند. یک سری پیام ها و سیگنالهایی را می فرستد واطرافیان و پدر و مادر هستند که باید آنها را شناسایی و درک کرده و به نیازهای اوجواب دهند. اما همیشه این نیازها پاسخ داده نمی شود و تجربه های مکرر عدم ارضاینیازها، این خطر را دارد که باعث می شود که خشت اول را کج قرار دهد و کودک نتواندبه مادر و محیط خانواده اعتماد کند. مسأله نیازها و رفع نیازها اهمیت زیادی داردولی کار ساده نیست. سیگنال خوانی ظرفیتی است که در بعضی مادران بیشتر است و در بعضیکمتر. اگر در مقطع تولد تا یک سالگی، دوره حساس برای شکل گیری این پایه روانی فراهمباشد، اما مادر و اطرافیان نتوانند سیگنالهای کودک را بخوانند و تجربه مناسب ارضارا فراهم کنند، این ظرفیت نمی تواند خود را به گونه ای طبیعی رشد دهد. یکی از شرایطبروز شخصیت سالم و اعتماد پایه ای کودک می کند، این است که مادر امنیت روانی راداشته باشد. به تعبیر ما باید ایمان درونی داشته باشد و بتواند تماس پوستی و کنارهم بودن، نیازها، حالات روانی و امواج به یکدیگر منتقل شود. وقتی مادر با روحیهشاد کودک را تغذیه می کند، او را هم شاد می کند. و بر عکس مادر افسرده وقتی نوزادرا شیر می دهد و با او حرف می زند افسردگی خود را به او منتقل می کند. لذا وقتیمادر امنیت و ایمان درونی داشته باشد می تواند آن را از طریق نگاه، تماس و صحبتکردن به نوزاد منتقل کند بالطبع مادری که خودش ایمنی درونی ندارد نمی تواند بهنوزاد احساس امنیت را منتقل کند. سؤال: آیا برای تربیت کودک سالم، باید پدر ومادر شخصیت روانی سالمی داشته باشند؟ ج: هر پدر و مادری یک تاریخچه تربیتیدارند و یک شیوه تربیتی را تجربه کرده اند. در اجتماع، مدرسه و خانواده شرایط مختلفرا تجربه کرده اند که نتیجه آن، شخصیت الان آنها را شکل داده است. اگر شخصیت پدر ومادر، شخصیت سالمی باشد فرزندان آنها هم شخصیت روانی مطلوبی خواهند داشت و برعکس،به عبارتی می توان گفت: تربیت کودک از زمان خردسالی پدر و مادر شروع شده است. شخصیت یعنی تمام ویژگیهای جسمانی، خلقی، روانی و شناختی فرد. اما شخصیت از نگاهیک روانشناس این است که در طول زندگی به تدریج ساخته می شود و در هر مرحله یک ویژگیشخصیتی خاص ظاهر می شود که بهترین زمان برای تربیت آن ویژگی همان مقطع است. ولی اینبه معنای جبر نیست. به طور مثال اگر کسی را یک دوره از عشق و وجود مادر محروم بودبه این معنا نیست که این فرد در بقیه زندگیش نمی تواند پایه سلامت روان را کسب کند. ممکن است در دوره های بعد با شرایط مطلوب و ایده آل بتوان آنها را (هر چند امریستمشکل) جبران کرد. تحقیقات نشان می دهد نوزادانی که امنیت روانی دارند، خوابمنظم تری دارند، خلق بهتری دارند و از نظر غذا هم کودکان سختگیری نیستند. که ایننشانه هایی از امنیت درونی است. برای بررسی این که آیا کودک امنیت روانی واعتماد را کسب کرده ست یا نه می توان یک آزمایش انجام داد. بدین صورت که اگر مادر وکودک را در محیط ناآشنا قرار دهیم و شخص غریبه ای هم در آنجا باشد، اگر مادر اتاقرا ترک کند، کودکی که امنیت روانی دارد از رفتن مادر نگران می شود و ممکن است گریهکند اما چون به برگشتن مادر اعتماد دارد کم کم خود را با محیط سازگار کرده و بااشیای آن جا سرگرم می شود. اما کودکی که امنیت روانی ندارد ممکن است دو واکنش نشاندهد یا اینکه به شدت گریه کند تا خوابش ببرد و یا این که نسبت به رفتن مادربی تفاوت باشد. بهتر است در این زمینه به فرهنگ و شیوه های تربیتی خودمان وتوصیه های فرهنگی ای که شده توجه بیشتری شود. مثلاً این که توصیه شده مادر قبل ازشیردادن نوزاد وضو بگیرد به این دلیل که مادر در خودش حالت آرامش روانی ایجاد کند ویا این که توصیه شده در هنگام تغذیه، مادر کارهایش را رها کند و اضطراب نداشته باشدتا آن حالات به نوزاد منتقل نشود. برای تغذیه کودک توصیه های زیادی شده مثلاً قبلاینکه نوزاد و مادر تماس پوستی با هم داشته باشند، مادر نوزاد را نوازش کند و بهچشمان او نگاه کند همه به این دلیل است که حالات روانی مادر به نوزاد منتقل شود کهاگر قرار باشد نوزاد با شیشه شیر تغذیه شود هیچ گاه نقش روانی شناختی را ایفانمی کند. سؤال: اگر نوزاد به هر دلیلی کنار مادر نباشد مثلاً کنار خاله و یا عموباشد چگونه خواهد بود؟ ج: بحث ما بیشتر در مورد مراقب نوزاد و ویژگیهای آن استولی به هر حال مادر به خاطر ویژگیهای طبیعی که دارد بهترین مراقب خواهد بود. زرنگی یا هوش بیشتر یک بحث شناختی است یعنی مادر یا مراقب پایه چهکارهایی انجام دهند که نوزاد از لحاظ عقلی رشد بیشتری پیدا کند. مثلاً قرار باشدبرای کمک به رشد شناختی نوزاد توصیه ای کنیم بهترین توصیه این است که از مادرخواسته شود نوزاد را با حواسهای مختلفش تحریک کند. نوزاد صداهای مختلف (بم و زیر) را بشنود. انواع وسایل بازی را که دست می زند از نظر بزرگی و کوچکی، سبکی و سنگینیتجربه کند. یعنی حواس او را مبنای رشد عقلی قرار دهیم. ولی بحث مادر مورد رشدشخصیتی است. سؤال: علت اینکه نوزاد و دختر معمولاً به پدر وابسته است و نوزادپسر به مادر چیست؟ ج: البته این ویژگی مربوط به مقطع سه تا شش سالگی است که دربحث توضیح آن مقطع به طور مفصل به آن خواهیم پرداخت اما در پاسخ به این پرسش به طوراجمالی می توان گفت نوزادان از لحاظ این که چقدر موضوعات نو را دوست دارند یا سطحتحملشان چقدراست و یا اینکه چقدر به محیط اطراف می توانند عادت کنند با هممتفاوتند. نوزادانی که از لحاظ خلق و خو ویژگی آرامتری دارند راحت تر می توانند اینویژگی را کسب کنند اما نوزادانی که ناسازگارند و وقتی در یک محیط جدید قرارمی گیرند شیون می کنند در واقع فضای روان شناختی را برای خود خراب می کنند و اینکودکان سخت تر می توانند این ویژگی و تجربه را کسب کنند. اما همیشه دریافتسیگنالی به طور مطلق و صد در صد ممکن نیست و ممکن است بعضی نیازها ارضا نشود امااین که تجربه های ارضا بیشتر ازعدم ارضا باشد مهم است یعنی اینکه که کودکی هیچ شکستو هیچ نیازی را تجربه نکند نه امکان پذیر است و نه مطلوب زیرا در آینده یک فردبسیار ساده لوح خواهد بود و فردی خواهد شد که به همه اعتماد می کند. پس این که تمامنیازهای کودک ارضا شود نیز مطلوب نیست. سؤال: اگر پدر و مادر قبل از بچه دار شدنکلاسهای تربیت فرزند را بگذرانند و مطالعاتی داشته باشند آیا با توجه به ذات وتربیت خود پدر و مادر، تأثیری در تربیت کودک خواهد داشت یا خیر؟ ج: از لحاظ ذاتیبین مادران تفاوت وجود دارد. اما این تفاوت می تواند اکتسابی هم باشد. مثلاً مادریکه به کلاسهای تربیت فرزند می رود و با نیازهای نوزاد و نیز چگونگی تعامل و برخوردبا نوزاد آشنا شود، مسلماً کارآیی بیشتری خواهد داشت. سؤال: آیا سن پدر و مادردر تربیت تأثیر دارد؟ ج: یکی از دوره های زندگی مرحله جوانی است که در این دورهنیاز به حمایت کردن وجود دارد و بهترین شرایط روانی فرزند داشتن در همین دوره حساسجوانی است. اما اگر این دوره بگذرد و فرد این را تجربه نکند و در دوره های بعد صاحبفرزند شود. شاید آمادگی روانی را برای داشتن فرزند نداشته باشد چون آن دوره حساسگذشته است. در واقع اگر ما پیرو طبیعتی باشیم که خداوند در نهاد ما قرار داده خودبهترین روش تربیتی است کما اینکه خیلی از بزرگان ما گفته اند تربیت یعنی طبیعت. یعنی ببینیم طبیعت ما در آن سن چه چیزی اقتضا می کند و ما آن را فراهمکنیم. وقتی کودک به توانایی می رسد نیاز دارد بتواند توانایی های خود را خرجکند. پشت هر توانایی یک انگیزه وجود دارد. کسی که استعداد نقاشی کردن داشته باشد آنرا به خرج کردن آن توانایی وا می دارد. لذا سن یک سالگی تا 3 الی 4 سالگی کودک برایوالدین مرحله سختی است. کودک در این سن به خود متکی است؛ خودم بپوشم. خودم بخورم،خودم بروم و... که اینها همه تمرین توانایی است. کودک می خواهد روی پای خود بایستد. توانایی هایش را خرج کند و از والدین می خواهد که این اجازه را به او بدهند. اگرشیوه تربیت والدین صحیح باشد و فرصت انجام این کار را از او بگیریم در واقع وابستگیبه دیگران را به او تزریق کرده ایم، به طوری که زمانی که کودک بزرگ می شودنمی تواند روی پای خود بایستد و به دیگران نه بگوید پس باید به این نکته توجه داشتکه تجربه های دوره کودکی تجربه های گرانبهایی است. شیوه های تربیت صحیح کداماست؟ از یک طرف کودک احساس خود مستقلی می کند و می خواهد به استقلال برسد و از طرفدیگر ما باید به او آموزش دهی که چه چیزی خوب است و چه چیزی بد. عده ای معتقدند کهاجازه دهیم کودک با پذیرفتن نقشهای گوناگون تجربیات متفاوت کسب کند. یکبار در نقشپزشک بار دیگر بیمار، یا در نقش پدر و گاهی در نقش فرزند و... در واقع از دیدهایمتفاوت زندگی را تجربه کند. در این مرحله - سن یک سالگی تا سه سالگی – کودکفریاد می زند و خواستار آن است که روی پای خود بایستد. حال اگر والدین این فرصت رابه کودک بدهند فردی خود مختار می شود که توانایی انجام عملی را دارد. اگر شیوهتربیتی والدین طوری باشد که کودک همیشه با جملات منفی و یا حتی گاهی اوقات با تنبیهمواجه شود روحیه تردید که «من آنقدر قوی نیستم که بتوانم کارهایم را انجام دهم» دراو شکل می گیرد و وابسته به دیگران می شود و حتی اگر اصلاح نشود به بزرگی او نیزراه پیدا می کند. ولی از طرفی نمی توان به تمام خواسته های کودک پاسخ مثبت دادو کودک باید بیاموزد که باید قوانین داخل منزل را رعایت کند. اینجاست که هنر تربیتظاهر می شود. گاهی اوقات کودک به تمام مسایل پاسخ مثبت می دهد و به دید ما کودکی سربه راه است ولی شخصیت او پژمرده شده و حالت مطلوبی ندارد. قوانینی مطلوب است که همفرد رشد کند و هم قوانین زندگی اجتماعی را بیاموزد و این همان هنر تربیت است. قانونباید به طور شفاف برای کودک بیان شود. باید برایش مشخص کرد چه کاری خوب است و چهکاری بد و خط قرمزها را به او نشان داد تا او خود به آنها نظم دهد و رفتارهایش رابا آن قوانین و بایدها و نبایدها البته باید توجه داشت که پدر و مادرها در این خطقرمزها با هم هماهنگ باشند و توافق و ثبات داشته باشند. هرگز به گونه ای نباشد کهدر جمع، آن قوانین را زیر پا بگذاریم و در تنهایی آنها را اجرا کنیم. در واقعاینها نکات ظریفی است که اگر به آنها توجه نشود و در تربیت کودک لحاظ نشود می تواندبه سلامت روحی و روانی کودک صدمات گاه جبران ناپذیری وارد آورد. پس خوب است که درتربیت کودک از شیوه های علمی صحیح کمک بگیریم و به تمام حالات و روحیات کودک اهمیتدهیم. به او آزادی لازم را بدهیم و حتی در بازیهای کودک به او کمک نماییم تا کودکرا به این احساس برسانیم که توانایی انجام کار را دارد. مهمترین مسأله فرافکنی است. مشکل خود را به دوش دیگران انداختن و آنها رامقصر دانستن است. باید از این آفت که منتظر بمانیم تا دیگران تغییر کنند و ما بهخوشبختی برسیم جداً پرهیز شود. طبیعتاً جهان طبق خواسته و بر وفق مراد ما پیشنخواهد رفت. جهان همانگونه که هست خواهد ماند پس باید سعی کنیم در حد توان تغییرکرده ضمن اینکه دقت شود در این تغییرات خودکامه نباشیم. یعنی زن در تلاش نباشد مردرا تغییر دهد و بالعکس. اینکه زن بخواهد مرد را سر به راه و مطیع خود نماید و یامرد بخواهد زن را همچون موم تحت کنترل خود در آورد افکاری باطل و مخرب است و اگرخواهان زندگی آرامی هستیم باید این گونه طرز فکر را به طور کامل کنار گذاشته شود. مقدمه برای شروع باید آموزش لازم را دید تا بتوان موفق بود پس سؤالیکه مطرح می شود این است که آیا آموزش لازم برای رفتار با خانواده در نظر گرفته شدهاست؟ آیا زن و مرد آموزشهای لازم برای یادگیری مهارتهای زندگی را گذرانده اند؟ برایمادر، پدر، زن و شوهر بودن چطور؟! به طور معمول ما انسانها خود را بی نیاز ازاین آموزشها می دانیم و تنها زمانی که در زندگی خود به مشکلی برمی خوریم به فکرمشاوره می افتیم و سؤالاتی به صورت جسته و گریخته می پرسیم در حالی که باید از همانابتدا و همزمان با بنا نمودن اولین پایه های زندگی به این فکر – مشاوره – باشیم. پسبدیهی است که برای با هم بودن نیاز به آموزش است و به این نکته باید بسیار توجهکرد. شیوه های تعامل نحوه ارتباط اعضای خانواده، براساس شواهد موجوداز رفتارهای گوناگون یک دسته بندی صورت گرفته است. بحث ما در مورد دسته بندی هایانجام شده تا بتوانیم گروه های موفق و ناموفق را مشخص کنیم. الگوهای تعامل که بهالگوی سلطه گری نیز معروف است و از قدیم بوده یکی از این الگوها می باشد. در اینالگو یکی از سؤالهایی که در ذهن مرد به وجود می آمده این بوده که چگونه می توانمزندگی خود را شکل دهم و به این جواب می رسیده که باید همسر خود را با خواسته هایخود منطبق کرده و جهت دهم تا بتوانم زندگی موفقی داشته باشم. در قدیم بیشتر اینگونه زندگی می کردند البته هنوز هم این الگو دیده می شود. برای مثال: مراجعهکننده ای اعلام می کند 2 ماه می شود همسر خود را ندیده است. وقتی علت را جویامی شویم پاسخ می دهد همسرم قهر کرده و به خانه پدرش رفته و هر چند برای بازگرداندنشتلاش می کنم موفق نمی شوم. با کاوش بیشتر مشخص می شود آن مرد الگوی خود را پدرش(الگوی سلطه گری) قرار داده و در صدد تغییر رفتار همسر خود برآمده تا بتواند زندگیموفقی داشته باشد و البته تلاش کرده تا این تغییرات را در قالب ادب و احترام ایجادکند. (ترک دوستان، حداقل رابطه با خانواده و...). مشاور:باید پذیرفت که الگوهایقدیمی منسوخ شده است و در جامعه امروزی کاربردی ندارد و برای حفظ و نگهداری آن بایدبهای سنگینی پرداخت پس سعی کنید الگوهای جدید را جایگزین الگوهای قدیمی و سلطه گرکنید. الگوهای جدید شامل شش بخش هستند که در زیر می آیند: 1- پذیرا و پویا 2- وابسته 3- الگوی مقابله ای 4- الگوی نامنسجم 5- کناره گیر 6- زیستی در مورد الگوها باید گفت بعضی از الگوهای موجود در جامعه باعث تأسف است ودر مقابل برخی دیگر باعث مسرت و خوشحالی. اگر زمانی که الگوی سلطه گر شکستمی خورد نتوانیم با بصیرت الگوی مناسبی را جایگزین کنیم الگوهای بدتر جایگزینخواهند شد. بدترین الگو را می توان «الگوی زیستی» نام برد که فقط منحصر است به رفعنیازهای بدنی. همچنین الگوی دیگری را که می توان به آن اشاره کرد «الگوی مقابله ای» است که متأسفانه موارد مصرف آن در جامعه بسیار زیاد می باشد. دراین الگو بهگونه ای است که اعضای خانواده (زن و شوهر) یا با هم در جنگ و مجادله اند و قهرهستند. افراد شامل این الگو نمی توانند 5 دقیقه با هم صحبت کنند به طوری که به دعواختم می شود و در دعواهایشان نیز بدترین کلمات و الفاظ را به کار می برند. دراینخانواده ها زمانی که فرزندان در سنین کودکی هستند ترسیده و به گوشه ای کز می کنند ودر نوجوانی به اتاق خود پناه می برند و به عبارتیاز کنار مسأله می گذرند. اما درسنین بالاتر وارد بحث می شوند. در الگوی «مقابله ای» همیشه جنگ و جدال و دعوا وجوددارد. یکی از مواردی که معمولاً در این خانواده ها رایج است قهر بین اعضای خانوادهبخصوص زن و شوهر است. گاهی دیده شده زن و شوهری 20 سال با هم قهر بوده اند و فقط درشرایط حاد و بسیار ضروری چند کلامی بین آنان رد و بدل شده است که آن هم در برخیموارد توسط یک واسطه (مانند فرزند) انجام می شده است. این گونه رفتار کودکانهاست زیرا نه تنها آدم رفتار کودکانه را ترک نکرده بلکه به زندگی زنا و شویی خود نیزوارد کرده است. در الگوی مقابله یا جنگ و جدال و یا سکوتی ناشی از قهر حاکم است. حال سؤالی که مطرح می شود این است که چرا این الگو به وجود آمده؟ چون الگوی سلطه گرشکست خورده الگوی مقابله ای جایگزین آن شده است. البته نکته قابل تأملی که ذکر آنضروری به نظر می رسد این است که تحت هیچ شرایطی نه با همسر و نه با فرزندان خود قهرمطلق نداشته باشید. که صد البته رعایت این مسأله نشانه بلوغ فکری است. در هنگامبروز مشکل سعی شود کمتر صحبت شود به طوری که با چهره، ناراحتی خود را به طرف مقابلمنتقل کنید. نه سکوت مطلق باشد و نه صحبت زیاد. در اینجا خوب است به روایتی از حضرترسول(ص) اشاره شود که درباره تربیت فرزندان می فرمایند: کودکان خود را تنبیه بدنینکنید، کمتر صحبت کنید وآن را زیاد طولانی نکنید. برخی افراد با وجودی که سنشانکم نیست وابستگی بسیار شدید به ماد و یا اطرافیان خود دارند و کوچکترین مسایل واختلافات خود را با مادرشان و یا ... در میان می گذارند و جالب تر اینکه مادران نیزبا آنها همدردی می کنند. افراد در الگوی مقابله ای بصیرت خود را از دست می دهند،یعنی گفته های خود را در بحث و دعوا ندید می گیرند و فقط صحبت های طرف مقابل وحرکات او را به خاطر می آورند. زمانی که الگوی سلطه گر شکست بخورد ناگزیر به سمتالگوی مقابله ای کشیده می شود که البته با بصیرت می توانیم آن را به سمت الگویبهتری سوق دهیم. به طور مثال به الگوی «پذیرا و پویا» که الگویی است که می تواندجایگزین خوبی برای الگوی شکست خورده سلطه گری باشد. مهمترین نکته در الگوی پذیراو پویا این است که به جای این که افراد، سلطه بر همسر خود داشته باشند رابطه ای همسطح و موازی به وجود می آورند. افرادی که فکر خوبی دارند حتی کودکان 2 ساله را دستکم نمی گیرند، زیرا معتقدند از کوچکترها نیز می توان چیزهای بسیاری آموخت نکتهدیگری که خوب است دراینجا به آن اشاره شود تعریف و تمجید از خود است که باعث دشمنیمی گردد. حضرت علی(ع) در این باره می فرمایند: هر کس که فکر می کند عاقلترینافراد است او احمق ترین انسانهاست. باید به این نکته توجه داشت که با یکدیگرتفاوت هایی داریم. ولی چیزی که مهم است همدیگر را قبول داشتن است. هر چند تفاوتهاییکه وجود دارد نیز در جای خود معنادار است. به عنوان مثال خانمها عاطفی تر هستند وبه کار بردن جملاتی نظیر اینکه خانمها کارآیی ندارند و یا... نه تنها درست نیست کهمی تواند اثر منفی بر روحیه آنها داشته باشد. رابطه ها باید هم سطح باشد مشورتامری ضروری در زندگی مشترک است که نباید از آن غافل ماند. چشمانمان را مانند آبروان که به جهت گودالها و نقاط پست می رود به سمت نقاط ضعف یکدیگر هدایت نکنیم. همیشه سعی شود اول نقاط قوت دیده شود و حتی تشویق شود سپس به نقاط ضعف توجه گردد. سعی کنیم با چشمانی بینا نعمتهایی را که در وجود دیگران است ببینیم و ساده از کنارآنها نگذریم. خانه محلی است برای زندگی کردن نه نمایشگاهی برای همسایه ها. برایقضاوت دیگرن زندگی نکنید. زندگی را برای خود بخواهید. در زندگی هایی که الگوی آنپذیرا و پویا است گوش شنوا برای شنیدن صحبت های یکدیگر از ارکان اساسی می باشد. گاهی دیده می شود که نوجوانان ارتباط کلامی با پدر و مادر خود ندارند. اغلب تنهاییرا ترجیح می دهند و در مقابل سؤالاتی که از آنها می شود پاسخهای بسیار کوتاه در حدبلی یا خیر می دهند. زیرا گوش شنوایی برای شنیدن صحبت هایشان در خانواده پیدانکرده اند. جوش و خروش، سر و صدا و تلاش در زندگی های پویا نشانه گرمی و صفا وصمیمت است و حتی سکوت آن سازنده است زیرا هر کسی مشغول کارخود است سکوت نشانه قهرنیست بلکه نشانه پیگیری کارهای خود است. از نکارت مهمی که در الگوی پویا بایدبه آن توجه داشت این است که زمانی که یکی از طرفین صحبت می کند خوب به صحبت او توجهشود یعنی کاملاً به چهره آن نگاه شود و خوب گوش فرا داده شود و بعد از اتمام صحبتطرف مقابل شروع به صحبت نماید. سؤال: اگر زن یا شوهری علاوه بر وظایف همسری نقشمادر یا پدر را نیز در زندگی ایفا کند؟ چه باید کرد؟ جواب: ابتدا علت را جستجوکنیم سپس برای رفع این مشکل باید فرد روان درمانی شود. سؤال: آیا جامعه سلطه گر،خانواده سلطه گر را به وجود نمی آورد؟ قبل از ازدواج در مورد سلامت جسمی آزمایش وتست گرفته می شود آیا بهتر نیست از لحاظ روحی هم تست گرفته شود؟ جواب: در پاسخبه این سؤال (اول) باید گفت جامعه شناسان معتقدند جامعه هر گونه باشد خانواده نیزبا الگوپذیری از آن همانگونه خواهد شد. اما در این زمینه نظر روانشناسان متفاوت استبه طوری که آنها انسان را موجودی دارای اراده می دانند و اعتقاد دارند حتی اگرجامعه سلطه گر باشد می تواند تحت تأثیر جامعه قرار نگرفته و خانواده سلطه گرینداشته باشد و البته باید در نظر داشت زمان سلطه گری اجتماعی پایان یافته. تواناییهای بشر گسترش پیدا کرده است. اما در مورد سؤال دوم باید گفت که گرفتن تستروحی کار خوبی است اما نه در ایران که در جهان هم روشهای خاصی برای این کار وجودندارد ولی می توان در این مورد مشاوره کرد و تا حدودی پیش بینی کرد که آیا می توانزندگی موفقی داشت یا خیر. سؤال: دوران نامزدی سخت و زجر آور شده به طوری کهتقریباً هر سه روز یک بار بحث های منجر به دعوا و قهر داریم که یا ناشی از سوءتفاهم است یا اختلاف عقیده بگویید برای حل این مشکل چه بکنیم؟ جواب: گاهی اوقاتاختلاف بین جوانان بخاطر مداخله خانواده هاست که معمولاً از روی ناآگاهی است. خانواده ها باید سعی کنند زمانی که دو جوان با هم ازدواج می کنند عروس و داماد رادر حکم فرزندان خود قرار دهند و در زمان بروز اختلاف به جا جانبداری از دختر و یاپسر و یا احیاناً دخالت بی مورد در رفع مشکل با همفکری بزرگترها به آنها کمککنند. گذشت لازمه زندگی است و باید زن و شوهر سعی کنن در زمان بروزناراحتی و بحث و جدل از آن – گذشت – به نحو احسن استفاده کنند تا مشکلی پیش آمده هرچه زودتر برطرف شود. البته بهتر است قبل در هر چیز به صحبتهای یکدیگر گوشدهند. سؤال: در خانواده هایی که یکی از اعضای خانواده حس خودبینی و برتریدارد چه باید کرد؟ جواب: انسانهایی از خود تعریف می کنند که ذلت و حقارت را درخود می بینند. از زیاد گفتن بعضی مسایل خودداری کنید و با رفتار و حرکات آنها رانشان دهید. معمولاً افرادی که دچار حقارت شخصیت هستند اینگونه اند و با تعریف وتمجید سعی می کنند این کمبود را پوشش دهند اما بهتر است افراد بجای زیاده گوییبیشتر عمل کنند. سؤال:چه کنیم که در زندگی خوش اخلاق باشیم؟ 1 – صبحانه راکامل میل کنید. (از خوردن چای شیرین پرهیز کنید.) 2- قبل از نیمه شب حدوداً یکساعت و نیم قبل از نیمه شب خواب باشید. 3- هنگام طلوع آفتاب خواب نباشید. کلیهافرادی که بالای سن تکلیف هستند و خواب می باشند خوش اخلاقی آنها دچار تزلزلمی شود. زیرا جسم آنهادچار تزلزل شده. 20% جسم از طریق وضو تحریک می پذیرد و درخوش اخلاقی مؤثر است (طبق تحقق کارشناسان) حتی اگر وضو بگیرید و در موقع طلوع آفتابخواب باشید این 20% دچار مشکل می شود. به طوری که در اروپا چون چیزی به نام وضوندارند معمولاً دوش می گیرند. معرفی کتاب: 1- آیین همسرداری 2- روان شناسیهمسران برتر 3- دوران عقد 4- روان شناسی روابط درون خانواده |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 5:28 توسط |
|
|
مغز یک نوزاد که هنوز به خوبی شکل نگرفته است و بدون ساختار است برای رشد و تحول خود به تحریک نیاز دارد و این تحریکات علاوه بر بازی ها و رنگ ها و صدا ها به برخوردها و رفتارهای محبت آمیز نیز محتاج است.
اما اگر کودکی تحت فشار روحی مراقبین خود باشد در بزرگسالی بیش از حد متوسط آسیب پذیر خواهد شد. (همین جا کمی درنگ کن! بی خود نیست که قدما با اشاره به ضرب المثلی می گفتند زبان خوش مار را از سوراخ بیرون می آورد و با مهربانی می توان دل دشمن را هم نرم کرد، امتحان کرده ای؟ چقدر از برخوردهای سخت گیرانه امروزت به خاطر بی مهری دیدن دیروزت بوده است نکند تجربیات تلخ گذشته ای در نسل بعدی (فرزندت) تکرار شود.)
روان شناسان دریافته اند که نخستین فشارهای روحی که در دوران نوزادی بر کودک تحمیل می شود رشد مغزی او را محدود می کند. پیش از این بر نیاز کودک به مهر و محبت به اندازه کافی تاکید می شد اما اینکه عشق و علاقه نه تنها می تواند موجب پختگی عاطفی کودک شود بلکه بر ساختار مغزی او نیز اثر می گذارد و یافته جدیدی است. براساس تحقیقات انجام شده معلوم شد حفره سیاهی که بخشی از مغز است، مسئولیت رشد و تحول در درک احساس و ساخت، عملکرد و هضم عواطف، تجربه زیبایی و لذت، لیاقت و هنر رفتار و برخورد عاقلانه با دیگران را بر عهده دارد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 14:49 توسط |
|
|
در اين مقاله با يك نگاه اجمالي ، به بررسي سوالات كودكان يك ساله تا نوجوانان ، در رابطه با وجود و چگونگي خداوند مي پردازيم : مشکل بسياري از کودکان اين است که والدينشان انرژي آنها را صرف همه چيز، از کلاس هاي هنري، ورزشي گرفته تا کامپيوتر مي کنند، اما از درس ايمان غافلند. يک تا سه سالگي در شروع مهم آموزش کلماتي مانند خدا، کتاب قرآن و پيامبر است. اگر بچه ها به سادگي با اين کلمات مأنوس شوند، بعدها پايه اي براي گسترش مفاهيم بزرگ تر خواهيد داشت. بايد پايه اي براي عشق و توجه به خدا بسازيد که طبق گفته ي روان شناسان ، مهم ترين چيزي است که به کودکان خردسال، خدا را مي فهماند. سه تا پنج سالگي(شروع از مهد کودک و ادامه تا بزرگسالي) زماني که بچه ها يک شادي ناگهاني را تجربه مي کنند، يا در برابر شگفتي هاي اطرافشان حيرت زده مي شوند يا از چيزي ناراحتند، زمينه ي فکري شان به روي اين فکر باز است و شما مي توانيد حضور خدا را با حرف زدن از او به آنها نشان دهيد. يک دختر 5 ساله بلافاصله پس از مرگ پدربزرگش از شما مي پرسد: «آيا او در بهشت رانندگي هم مي کند؟ آيا از مادربزرگ (که يکسال قبل مرده است) نگهداري مي کند؟». او در اصل به اطمينان خاطر نياز دارد. به او بگوييد: «خودت چه فکر مي کني؟». کودک فکر کرده بود که خداوند آن قدر مهربان است که به پدربزرگش اتومبيلي براي رانندگي داده است و مادربزرگ را که از رفتنش دلگير بود در کنارش قرار داده. پس لازم است که حرف او را تأييد کنيد. در فاصله ي سني 3 تا 5 سالگي، کودکان خدا را شبيه انساني مي دانند که به آنها اتومبيل مي دهد، اسباب بازي مي دهد، و مراقب همه چيز است : موجودي دوست داشتني. چنين برداشتي به چنين پرسشي مي انجامد: «آيا خدا مي خوابد؟ خدا براي تعطيلات کجا مي رود؟ خدا کجا زندگي مي کند؟» براي پايان دادن به اين شرايط و براي تشويق حس کنجکاوي و تخيل کودک پيش دبستاني ، جوابي صادقانه بدهيد بعد شما از او سؤالاتي بکنيد که نسبت به گفتگو دل گرم شود. کودک پيش دبستاني، هم چنان که خدا را تصور مي کند آنچه را هم که شما درباره ي خدا بگوييد واقع مي پندارد. آيه الکرسي را بخوانيد و در حد خودش معني کنيد. اگر به او بگوييد: «اگر بد رفتاري کني، خدا عصباني مي شود» او پدري عصباني را مجسم مي کند که آماده است براي جزئي ترين تخطي او را تنبيه کند. بچه ها نمي توانند منتقدانه فکر کنند و صحبت هاي شما را ارزيابي کنند. وقتي با کودک پيش دبستاني درباره ي خدا حرف مي زنيد، کارشناس، شما هستيد، بنابراين دقت کنيد حرفي نزنيد که بعدها پيشيمان شويد. شش تا ده سالگي راه ديگر براي برقراري ارتباط شخصي بين بچه هاي دبستاني و خدا، خواندن داستان هاي ديني براي آنهاست. آنها مي توانند اساس اين داستانها را در زندگي روزمره ي خودشان به کار گيرند . خصوصاً اگر آنها را به گفتگو و طرح سؤال ترغيب کنيد. داستان هاي کتاب آسماني را طوري انتخاب کنيد که نشان دهد خدا در تمام طول زندگي با ماست. شما مي توانيد با کودکان شش تا ده ساله درباره ي ارتباطشان با خدا حرف بزنيد. به اين ترتيب که وقتي هيچ کس نيست، آنها را به مکان هاي مقدس ببريد. پنجره ها، منبر يا محراب در سکوت احساس حيرت و قداست ايجاد مي کند.
به محض اين که شروع به درک نمادهاي ديني مثل کتاب و قرآن و خطوط قرآني کنند، مي خواهند درباره ي معني واقعي و عميق اين نمادها صحبت کنند. اگر فرزند نوجوانتان در حال آماده شدن براي پذيرش يک مراسم مذهبي است ، با اصطلاحات اعتقادي آن جماعتي با او حرف بزنيد، که نوجوان مي خواهد به آنها بپيوندد.
وقتي با نوجوانان راجع به خدا بحث مي کنيد، بايد به آنها بگوييد که: «خداوند براي ما مصيبت نمي فرستد بلکه به ما قدرت مي دهد بر آن غلبه کنيم. خدا به ديگران هم ميل کمک کردن به ما را مي دهد.» توضيحات شما هر چه که باشد، کودک منتظر است ببيند آيا خودتان واقعاً به آنچه که مي گوئيد معتقديد يا نه. پس حتماً درباره ي خودتان و تلاش شخصي تان براي دستيابي به ايمان محکم، با آنها حرف بزنيد.
بي هيچ رياکاري بگذاريد بچه ها شاهد احساس واقعي شما نسبت به خدا باشند. در اين سالها نوجوانان به آنچه اطرافيانشان در طول زندگي درباره ي خدا گفته اند فکر مي کنند. هر از گاهي نسبت به تعاليم مذهبي اي که به آنها آموخته شده اعتراض مي کنند. در چنين حالتي والدين بايد از سخنراني اجتناب کنند و يادشان باشد که: پرسيدن و اعتراض کردن همواره بجا و مفيد است. آنها فراموش مي کنند که آنچه مي گويند و عمل مي کنند ، يا نمي گويند و عمل مي کنند، تأثيري ماندگار بر کودک مي گذارد . بهترين راه ارتقاء زندگي معنوي کودکان، راحت و آشکار حرف زدن از خداست. اصلي کلي که اکثر کارشناسان آن را تأييد مي کنند اين است که بگذاريد بچه ها گفتگو را هدايت کنند و بعد با سؤال کردن شما، موضوع را پيگيري کنيد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 14:46 توسط |
|
|
اشاره معلم آگاه، قبل از هر نوع آموزش، بايد چارچوب کار خود را بر اساس يک سلسله اصول شناخته شده تربيتي بنا نهد و با رويکردي منطقي، با ثبات و جامع بداند که يادگيرنده ها چگونه ياد مي گيرند و او چگونه مي تواند به بهترين وجه يادگيري آنها را هدايت و تسهيل کند. به عبارت ديگر، بايد اصول و نظريه هاي يادگيري را به خوبي بشناسد. معلم بايد در شناخت اين اصول و نظريه ها رويه اي پويا و هميشه در حال پيشرفت داشته باشد و پيوسته خود را در مرکز اطلاعات، ارتباط و يافته هاي علمي قرار دهد. از جانب ديگر، بخش ديگري از ساخت چارچوب، شناخت دقيق يادگيرنده هاست و اين که آنها داراي چه ويژگيهايي هستند، چه قدر از پيش نيازهاي لازم براي هر نوع يادگيري را دارا هستند و سطح انگيزش و رغبت آنها براي آموختن موضوعي خاص چيست؟ هر معلم بدون در دست داشتن اطلاعات يادشده، نمي تواند فنون خاصي را براي آموزش برگزيند. البته شناخت دقيق عوامل ديگري چون کليت برنامه آموزشي، هدف هاي آموزش موضوع يا درسي خاص و متغيرهاي مديريتي نيز در ساخت چارچوب دخالت دارند.
اين مقاله با فرض بر اين که معلم از چنان آگاهي هايي برخوردار بوده و چنين چارچوبي را شکل داده است، به بحث فنون آموزش مي پردازد و ضمن بازنگري مفهومي، به تاريخچه آن اشاره مي کند و انواع آن را بر مي شمرد. بسياري افراد مفهوم فن را در آموزش، با مفاهيم وظيفه، فعاليت، روند، تمرين، رفتار، تکرار و حتي راهبرد معلمان همسنگ قلمداد مي کنند. از اين رو، ضروري مي نمايد که مفاهيم مزبور به روشني تعريف شود تا بتوان فن را از هر يک از آنها متمايز و فصل مشترک آنها را مشخص کرد.
وظيفه وظيفه معمولاً به شکل خاصي از فن يا مجموعه اي از فنون اطلاق مي شود که داراي ارتباط بسيار نزديک با برنامه هاي درسي هستند و از اين رو بايد حداقل داراي اهداف ارتباطي باشند .حلقه پيوند همه تعاريف وظيفه، تأکيد همه آنها بر کاربرد زبان به مثابه عامل معتبر و معني دار برقراري ارتباط وراي کلاس درس است.
فعاليت فعاليت عبارتي بسيار متداول در متون مربوط به برنامه هاي درسي است و عملاً هر آن چه را که دانش آموزان در کلاس انجام مي دهند، شامل مي شود. زماني که عبارت فعاليت کلاسي به مفهوم خاص آن را بکار مي بريم، منظور ما مجموعه همسان و وحدت يافته اي از رفتارهاي دانش آموزان است که در چاچوب معين زماني، بر اساس دستورالعمل معلم و با هدفي خاص انجام مي شود. فعاليت ها شامل رفتارهايي مانند بازي هاي کلاسي، تبادل اطلاعات در گروه هاي کوچک، تصحيح نوشته هاي ساير دانش آموزان و ايفاي نقش هاي گوناگون است. از آن جا که هر نوع فعاليت معلم بايد موجبات عملکرد فعال دانش آموزان را فراهم کند، مواردي مانند تکرار گفتن صبح به خير يا چشم در چشم دانش آموزان دوختن يا نوشتن فهرستي از واژه ها يا مسائل بر روي تخته سياه جزء فعاليت هاي معلم محسوب نمي شوند.
روند واژه روند به رفتارها، تمرين ها و فنوني اطلاق مي شود که هر لحظه در کلاس به نوعي ظهور مي کند و مبتني بر روش خاصي از تدريس است. از اين منظر، روند ها اگرچه فنون را شامل مي شوند، اما مولف اين نوشته ترجيح مي دهد که تعريف مستقلي از آنها به دست دهد.
فن فن عبارتي فراگير است که فعاليت هاي گوناگون معلم و دانش آموزان را در کلاس شامل مي شود. به ديگر سخن، فنون شامل کليه وظايف و فعاليت ها هستند. فنون تقريباً در همه موارد، اموري برنامه ريزي شده و از پيش سنجيده شده اند .فنون، حاصل انتخاب معلم و اجزا يا ارکان هر جلسه آموزش هستند. معلم مي تواند هر درس را در بردارنده شماري از فنون بداند. فنوني که مي توانند معلم مدار، دانش آموز مدار، يا توليد مدارو يا ادراک مدار باشند و يا حتي با يکديگر ترکيب شوند تا بتوانند يک وظيفه را شکل دهند.
تاريخچه طبقه بندي فنون نگاهي گذرا به کتاب هاي درسي و ساير کتاب هاي مربوط به فعاليت هاي معلم نشان مي دهد که فنون بسيار زيادي وجود دارد که مي توان از آنها براي آموزش مهارت هاي گوناگون بهره گرفت. براي مثال، در حيطه آموزش زبان فنون متعددي وجود دارد که در فهرست هاي گوناگون شامل 167 فن براي آموزش زبان خارجي به کودکان، 123 فن براي تمرين هاي ارتباطي و 78 فن براي آموزش تعامل زباني گنجانده شده است.
اين انبوه فنون را چگونه مي توان طبقه بندي کرد؟ در طي ساليان دراز چندين طبقه از فنون به شرح زير ارائه شده است. از دستکاري تا ارتباط فنون در طيفي بسيار وسيع قرار دارند که نقطه آغاز آن فنون از نوع دستکاري در حد کمال و در نقطه پايان آن فنون از نوع کاملاً ارتباطي قرار دارند. در سمت کاملاًدستکاري شده اين طيف فنوني قرار دارند که کاملاً در مهار معلم است و مستلزم پاسخ پيش بيني شده از جانب دانش آموزان است. تکرار جمعي عبارت ها و جمله ها و جايگزيني واژه اي با واژه اي ديگر در جمله در زمان تکرار، نمونه هايي از تمرين شفاهي است که در اين مقوله مي گنجد. نمونه هاي ديگر آن املا يا خواندن مطالب با صداي بلند است. در سمت ارتباطي فنون، پاسخ هاي دانش آموزان کاملاً آزاد و از اين رو، پيش بيني ناپذير است. اين فنون شامل داستان گويي، سيال سازي ذهن ( ذهن انگيزي گروهي )، ايفاي نقش، بازي، و نظاير آن است. در اين بخش از طيف، معمولاً نقش مهار کننده معلمان کاهش مي يابد و دانش آموزان آزادند تا به پرسش ها خلاقانه پاسخ دهند و با ساير دانش آموزان تعامل برقرار کنند. با وجود اين، بايد به خاطر داشت که همواره اندکي از اعمال مهار آشکار يا پنهان معلم ضرورت دارد.
مدت ها اين تصور اشتباه در آموزش مهارت هاي زبان در زبان آموزي وجود داشت که براي افراد مبتدي بايد از فنون دستکاري شده يا بي معنا و فارغ از قوه ابتکار استفاده کرد و فقط در مراحل پيشرفته تر فنون ارتباطي را به کار گرفت. بر عکس، در روش ارتباطي براي آموزش مهارت از همان آغاز بر استفاده از فنون ارتباطي براي آموزش تاکيد مي شود. ميزان استفاده از فنون ارتباطي به سطح مهارت و توانايي دانش آموزان کلاس بستگي دارد. فنون ارتباطي براي افراد مبتدي در بر دارنده فعاليت در حجم محدود و تکرار الگوها براي کسب مهارت( مانند مهارت هاي زباني ) است.
فنون مکانيکي ( قالبي و عاري از ابتکار ) ، معنادار، و ارتباطي در دهه هاي 1940 تا 1960 فنون آموزش، به ويژه آموزش زبان فقط بر تکرار تکيه داشت ولي امروزه، خوشبختانه آموزش از فنوني بهره مي گيرد که تکرار را به حداقل رسانده است. فنون مشترک آموزش را مي توان به سه دسته تقسيم کرد: تمرين هاي عاري از ابتکار و کاملا کنترل شده، تمرين هاي تا حدودي قابل کنترل و تمرين هاي کاملاً آزاد. اين تمرين ها خصوصاً در آموزش زبان مصداق دارند .
شايد بتوان تمرين را فني دانست که به تعداد اندکي از وجوه يک مهارت از رهگذر تکرار معطوف است. اين تمرين ها در آموزش زبان عموماً به طور شفاهي ( تکرار همه دانش آموزان ) يا به طور فردي صورت مي گيرد.
تمرين الگوهايي مانند الگوهاي دستوري زبان بر سه نوع است. تمرين هاي مکانيکي و عاري از ابتکار، تمرين هاي معنادار و تمرين هاي ارتباطي. تمرين هاي عاري از ابتکار فقط داراي يک پاسخ درست است و فاقد ارتباط ضمني با واقعيت است. مثلاً تمرين از نوع تکرار مستلزم آن است که دانش آموزان کلمه يا عبارتي را تکرار کنند، صرف نظر از آن که معناي آن براي آنان مشخص باشد .تمرين معنادار داراي يک پاسخ قابل پيش بيني يا مجموعه محدودي از پاسخ هاي ممکن است؛ اما با شکلي از واقعيت هاي بيروني ازتباط دارد. تمرين ارتباطي به دانش آموزان امکان مي دهد تا پاسخ هاي آزاد ارائه کنند و به انتقال معاني بپردازند .
فنون مهار شده و آزاد فنون قابل مهار فنون آزاد معلم مدار دانش آموز مدار دستکاري شده ارتباطي سازمند آزاد پاسخ پيش بيني شده پاسخ پيش بيني نشده هدف از پيش تعيين شده هدف مبتني بر مذاکره برنامه درسي ثابت برنامه درسي مبتني بر همکاري و مشارکت
بديهي است که تصوير واقعي از اين دو نوع فن کاملاً به صورت سياه و سفيد نيست .براي مثال، بسياري از فنون قابل مهار، قابل دستکاري هم هستند و بسياري از آنها هم چنين داراي عناصر ارتباطي هم هستند. تمرين هاي شبه ارتباطي وجود دارد که بسيار مهار شده است؛ زيرا معلم پرسش هاي ثابتي را مطرح مي کند و هر دانش آموز مدت کوتاهي وقت دارد تا به آنها پاسخ دهد. با وجود اين، به دانش آموزان امکان داده مي شود تا در صورت لزوم از اين قالب درآيند و جلوه اي ارتباطي به تمرين بدهند. بنابراين، بايد توجه داشت که با اين تعميم ها نمي توان اين دو نوع فن را کاملا از يکديگر متمايز کرد.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 11:10 توسط |
|
|
مقدمه دانش آموزي بر ديوار مدرسه اي نوشته بود : « اي کاش هميشه تعطيل بود! » عجب جمله تأمل انگيزي! چه چيزي براي اين دانش آموزان تا اين حد رنج آور است که آرزوي تعطيلي مدرسه را مي کنند؟ اگر روزي مدير يا ناظم مدرسه به آن دانش آموزان بگويد که مدرسه چند روزي تعطيل است؛ مي توانيد تصور کنيد که آنها چه قدر خوشحال مي شوند؟ چرا بايد چنين باشد؟
پاسخ من اين است که آنها از بودن در مدرسه لذت نمي برند، ولي اگر در کوچه و خيابان و يا در خانه باشند، احساس آرامش و لذت مي کنند. با دوستان خود بازي مي کنند و خلاصه اين که هر کاري را که دوست داشته باشند انجام مي دهند و کسي به آنها زور نمي گويد! به ياد مي آورم روزهايي را که آموزگار کلاس اول دبستان بودم، هميشه دانش آموزان از من مي پرسيدند: « آقا چند زنگ ديگر باقي مانده؟ » و يا آن سال را که يکي از دانش آموزان کلاس اول از من پرسيد: « آقا کي آزادمان مي کنيد؟».حال اين اتفاقات از روي تصادف است يا آگاهانه، نمي دانم، ولي فکر مي کنم که واقعا چرا بايد اين طور باشد؟ آيا کلاس من زندان است يا مدرسه بسان زنداني است که دانش آموزان پس از زنگ آخر از آن فرار مي کنند و آزاد مي شوند؟
اين قصه پر غصه هر روز اتفاق مي افتد و کم تر کسي به فکر حل اين مشکل مي افتد .شايد شما تا به حال پاره کردن کتاب ها را پس از امتحان آخر سال در مدارس راهنمايي و دبيرستان نديده باشيد! ولي من آن را ديده ام و فکر مي کردم که اي کاش فيلمبرداري از سازمان صدا و سيما مي آمد و آن منظره تأسف انگيز را جلوي در مدرسه به تصوير مي کشيد که چگونه کتاب هاي پاره پاره شده، قصه غصه هاي ما را بيان مي کند؟ به هر حال اگر معلمي هم به فکر حل اين مشکل باشد، ممکن است در عمل، با مخالفت مدير، معاون و يا طعنه هاي بعضي از معلمان روبه رو شود. انشاءالله زماني فرابرسد که ما در تمام مدارس کشور شاهد آموزش لذت بخش و فعال دانش آموزان ميهن خود باشيم.
فلسفه آموزش لذت بخش آموزش لذت بخش رويکردي است که در آن دانش آموزان و کودکان بازي مي کنند و آموزش با فعاليت هاي لذت بخش صورت مي گيرد. اصل اين بذر، قرن ها پيش پاشيده شده است. اما افسوس که از آن خوب باغباني نکرديم و آن گونه که بايد آن را پرورش نداديم .
افلاطون بر اين عقيده است که پس از تولد کودک، بايد زندگاني او همراه با حرکت و جنبش باشد و نيز شرايط زندگانيش چنان باشد که از يک سو دستخوش درد، ترس و تشويق نباشد و از سوي ديگر نازپرورده بار نيايد. سقراط نقش بازي را نه تنها در رشد و پرورش کودکان و نيز در تحول منش آنان مي پذيرد؛ بلکه آنرا زمينه اي مي داند براي شناختن توانايي هاي آنان. « براي آموزش کودکان زور به کار مبر. بگذار آموختن براي آنان به شکل بازي درآيد. بدين سان، توانايي هايشان را بسي بهتر خواهي شناخت.»
کومنيوس کوشش داشت با بکار بستن اصولي که به آن معتقد بود، تا آن جا که مي تواند کار دشوار مدرسه را آسان کند و جريان آموزش را به صورت خوشايند و حتي بازي و سرگرمي در آورد. او اين انديشه را در پاسخ به انتقادهايي که در مجارستان از او شده بود به خوبي روشن کرده است: « تمام کوشش من براي آن است که کار فرساينده مدرسه را به بازي و سرگرمي بدل کنم. رفتاري که در مدرسه با کودکان، حتي نجيب زادگان، در پيش مي گيرند، چنان است که گويي آنها برده اند. آموزگاران داشتن چهره عبوس، بکار بردن سخنان خشن و کتک زدن را مايه اعتبار خود مي شمارند. آن چه مي خواهند، اين است که شاگردان در هراس باشند و نه اين که دوستشان بدارند. من بارها، در نهان و آشکار، گفته ام که اين راه درست نيست. اما هشدار من هيچ گاه سودي نداشت. هم از آغاز گفتم که بايد نمايش هايي برگزار کرد؛ زيرا به تجربه دريافته ام که براي از ميان بردن سستي و برانگيختن هوش، وسيله اي بهتر از نمايش يافت نمي شود. اما به من گفتند که تو را براي کارهاي جدي فراخوانده ايم و نه اين گونه سرگرمي ها و نقش هاي خنده آور که درخور « ژزوئيت ها » ست. پاسخ من اين بود که همين سرگرمي هاست که به هدف هاي جدي مي انجامد.
« جان لاک » درباره آموزش به کودکان، بر خوشايند کردن جريان آموزش تأکيد مي نهد و بازي و سرگرمي را براي فراگرفتن الفبا و به کار بردن کتاب هاي داستان را براي آموزش خواندن پيشنهاد مي کند. « فروبل » آلماني معتقد بود که کودک از راه پاسخ هاي طبيعي که به محيط و چيزهاي پيرامون خود مي دهد، آنها را مي شناسد. براي کودک اين پاسخ يا فعاليت، همان بازي کردن است. بازي است که آگاهي به محيط را در کودک پديد مي آورد . بازي کردن، طبيعي ترين راه آگاهي به محيط و آگاهي از خود است؛ زيرا بازي آزاد ترين فعاليت است و همه هستي کودک چون يک کل در آن جلوه گر مي شود. آزادي و فعاليت و خودکاري، برترين جنبه انسان است و بازي به طور لازم کودک را به جهان بزرگ تر پيوند مي دهد.
فروبل براي نخستين بار به برپا کردن باغ کودکان يا کودکستان مي پردازد و با اين نام گذاري اين نکته را مي رساند که کودکان مانند نهال هايي هستند که طبيعت، نيروي حياتي رشد و تحول را در درون آنها نهاده است و اين نيروها به طور طبيعي و با پيمودن مراحل طبيعي جلوه گر مي شوند.
از اين رو، نقش تربيت بايد واگذارنده باشد نه بازدارنده؛ يعني به نيروهاي نهفته کودک اجازه شکفتن بدهد و اين شکفتن يعني بکار آمدن يا واقعيت يافتن به وسيله فعاليت خود کودک صورت مي گيرد و کار مربي، تنها راهنمايي و هدايت است. در دهه هاي آخر قرن هيجدهم و دهه هاي اول قرن نوزدهم، متخصصان تعليم و تربيت در فرانسه و آلمان مشاهده کرده بودند که وقتي به کودکان امکان جنب و جوش آزادانه داده شود، موجوداتي بسيار شاد و فعال مي شوند. آنان معتقد بودند که کودکان نيازمند تحرک هستند و اگر اين نياز بر آورده نشود به احتمال زياد در يادگيري آنان تاثير منفي خواهد داشت. در نتيجه اين بينش بود که برخي بازي هاي سازمان يافته و سازمان نيافته در بعضي از مدارس اجراشد. فيلسوفان آموزش و پرورش دو سه قرن پيش، از بسياري جهات به آموزش و پرورش همان طور که متخصصان امروز نگاه مي کنند، مي نگريستند. به نظر آنها به دو دليل زير، تحرک بايد در برنامه ريزي هاي درسي گنجانده شود:
1- پرورش کودکاني راحت و شاد که بتوانند در کلاس درس، دانش آموزاني، مشتاق يادگيري باشند. 2- تنش هاي کودکان را که به نوبه خود در يادگيري آنان ممکن است تاثير منفي داشته باشد، کاهش دهد.
فعاليت در کلاس کودکان تحرک و فعاليت را دوست دارند؛ اما در بسياري از کلاس هاي درس فعاليت و تحرک کودکان براي معلم کم تر قابل تحمل است. کودکاني که در جاي خود آرام مي نشينند و در طول تدريس دست به سينه و ساکت اند و فقط به معلم توجه مي کنند، بيشتر مورد قبول معلم واقع مي شوند.
تحقيقاتي که در طول 40 سال گذشته انجام شده است، نشان مي دهد که بي تحرکي ممکن است به يادگيري هوشمندانه و مطلوب منجرنشود. پژوهشگران از سال هاي 1960 در بسياري از نقاط جهان در مورد تعامل فعاليت ها و تمرين هاي بدني در يادگيري فعاليت هاي آموزشي، حافظه و بالاخره آموخته هاي دانش آموزان به تحقيق پرداخته اند. برخي از مطالعات در مورد تحصيل و يادگيري هاي کلاسي است که هم زمان با فعاليت هاي بدني انجام گرفته و تعدادي در مورد يادگيريهايي است که بعد از انجام فعاليت هاي بدني و بازي بوده است.
« گوتين و ديجنارد » به اين نتيجه رسيدند که فعاليت بدني ملايم در يادگيري عمل جمع در رياضي مي تواند موثر باشد، در حالي که فعاليت شديد بدني، در يادگيريهايي که بلافاصله بعد از آن، انجام مي گيرد تاثير منفي مي گذارد . برخي از پژوهشگران ژاپني به روابط يادگيري با فعاليت بدني علاقه مند شده اند. « ماتسودا سوگي هارا » در تحقيق خود به اين نتيجه رسيدند که بعد از بازي سبک با دوچرخه، در يادگيري تفريق و انجام تمرين هاي بعدي مربوط به آن پيشرفت قابل توجهي مشاهده شده است. « ريلو » در دو مطالعه در سال هاي 1960 به بررسي ارتباط ميان ميزان شايستگي و تطابق در کلاس با پيشرفت تحصيلي دانش آموزان پرداخت .او بعد از تحقيق به اين نتيجه رسيد که ساکت نشاندن دانش آموزان باهوش و شايسته براي مدت طولاني در کلاس درس فشار زيادي به روان آنان تحميل مي کند. کودکان شايسته و سر آمد اگر مدت طولاني بدون تحرک در کلاس يا جلسه امتحان بنشينند، از آزمون هاي مربوط، اعم از کلاسي و هوشي، نمره هاي کم تري خواهند گرفت .داده هاي تحقيقات مذکور اين فرضيه را تاييد مي کند که: اگر در آموزش کودکان، از بازي و تحرک استفاده شود، يادگيري به بهترين وجه صورت مي گيرد.
از جمله تحقيقات ديگري که اين فرضيه را تاييد مي کند، نتيجه تحقيقي است که به همت « کرنباي » انجام شده است. او نشان مي دهد که توانايي يادگيري رياضيات در کودکان بلافاصله بعد از انجام بازي دوچرخه سواري سبک، تا 45 درصد افزايش يافته است. پژوهش ديگري به کوشش « سالتز و دانرورث » در مورد يادگيري هم زمان با ورزش انجام گرفته است و نشان مي دهد که به خاطر سپردن جملاتي در مورد موضوعات گوناگون، همراه و هم زمان با ورزش و جنب و جوش، به مراتب بهتر از زماني بوده است که کودکان بي تحرک مجبور به حفظ آنها بوده اند. هم چنين نتايج تحقيقات گوناگون نشان داده است که انجام دادن يک ساعت تمرين هاي بدني و ورزش سبب رهايي از فشار ساعت هاي کلاس درس و در نتيجه آموزش و يادگيري بهتر مي شود.
ديدگاه اسلام درباره تاثير بازي در رشد کودک قصه حضرت يوسف ( ع ) را اکثراً شنيده ايم که برادران يوسف به بهانه بازي و سرگرمي او را به صحرا بردند و در چاه انداختند و ماجرا ادامه پيدا کرد تا پايان داستان. جالب اين جاست که يعقوب پيامبر ( ع ) در برابر استدلال فرزندان نسبت به نياز يوسف ( ع ) به گردش و تفريح هيچ پاسخي نداد و عملاً آن را پذيرفت. اين خود دليل بر اين است که هيچ عقل سالمي نمي تواند اين نياز فطري و طبيعي را انکار کند . اسلام با توجه به اين نياز طبيعي دستور مي دهد که کودکان را تا هفت سالگي آزاد بگذاريد تا بازي کنند. امام صادق ( ع ) فرموده اند: بگذار فرزندت تا هفت سال به بازي بپردازد، در هفت سال دوم به تأديب او همت بگمار و در هفت سال سوم مراقب او باش . در روايتي آمده است، رسول خدا ( ص ) با جمعي از صحابه از جايي عبور مي کردند، کودکان را در حال خاک بازي ديدند، برخي از صحابه خواستند آنها را از بازي کردن باز دارند، پيامبر ( ص ) فرمود: بگذاريد آنها بازي کنند، که خاک محل پرورش کودکان است .
اسلام علاوه بر اين که واپس زدن اين تمايل را نهي مي کند، توصيه اي دارد که پدران و مادران امکانات لازم براي بازي کردن کودکان را فراهم کنند و در هر موقعيت و مقام اجتماعي نيز که هستند وقتي را براي بازي با فرزندان خويش اختصاص دهند و خيال نکنند که در صورت بازي با فرزندشان اقتدار يا متانت آنان خدشه دار خواهد شد و يا به عبارتي، سبک خواهند شد. در روايات اسلامي داريم که پيامبر ( ص ) آن قدر به بازي کودکان اهميت مي دادند که به هنگام سجده، نوه خردسالش، حسين ( ع ) که بر پشت آن حضرت مي نشستند تا از پيامبر ( ص ) سواري بگيرد؛ پيامبر سجده را طول مي دادند.
در برخي از روايات به نمونه اي از انواع بازيها و ورزش ها اشاره شده است. براي مثال، در روايتي از قول پيامبر ( ص ) آمده است: به فرزندان خود شنا و تير اندازي بياموزيد. هم چنين رسول گرامي اسلام ( ص ) وجود حالت فعال و وجد را در طفل خردسال، نشان دهنده فزوني خرد و انديشه او در بزرگسالي دانسته، مي فرمايد: شيطنت و لجاجت و ستيزه جويي کودک در دوران خردسالي او، نشانه فزوني عقل و انديشه او در بزرگسالي است. در حديث ديگري نيز فرمودند: چه خوب است فرزند انسان در خردسالي بازيگوش، پر تلاطم و بالأخره متمرد باشد تا از اين حالت طغيان آميز او شخصيتي در بزرگسالي سر بر آورد که از حلم و خويشتن داري و مقاومت و پايداري برخوردار باشد. سپس آن حضرت فرمودند: سزاوار است که طفل خردسال منحصراً اين چنين بوده، بازيگوش و پر جنب و جوش باشد.
در روايتي از پيامبر اسلام ( ص ) آمده است: هر کسي که کودکي نزد اوست، بايد براي او کودک شود. مي توان از اين حديث اين استفاده را کرد که آموزگاران که کودکان براي تعليم و تربيت به آنها امانت داده مي شوند بايد با احساسات و تمايلات کودکان آشنا باشند و آنها را درک کنند و خلاصه زبان کودکي را بلد باشند . چون که با کودک سر و کارت افتاد پس زبان کودکي بايد گشاد
يکي از زبانهاي کودکي زبان بازي کردن است!
آراي تربيتي دانشمندان اسلامي در زمينه بازي به عقيده « ابن سينا » هدف از آموزش کودک پنج چيز است: 1- ايمان 2- اخلاق نيکو 3 - تندرستي 4- سواد 5- هنر و پيشه براي نيل به اين اهداف، توصيه هايي کرده است که بعضي از آنها به بازي ارتباط دارد؛ از جمله: محروم نکردن دائمي کودک از آن چه که مورد تمايل اوست، ايجاد رقابت سالم بين فرزندان، تشويق فرزند به ادامه تحصيل تا 14 سالگي. البته تا اين سن نبايد تمام وقت او صرف تحصيل شود، بلکه قسمتي از آن نيز بايد به ورزش و بازي اختصاص يابد.
توضيح اين که او عقيده دارد که اطفال تا 6 سال از تمايلات خود پيروي مي کنند و بر اولياي اطفال است که همواره آنها را از آن چه که به آن تمايل دارند، محروم نکنند و آن چه که باعث محدود شدن کودکان است بر آنان تحميل نکنند. سلب آزادي و جلوگيري از جنب و جوش بازي کودکان را، زمينه اي براي افسردگي هاي بي موقع و زودرس سبب مي شود تا رغبت ها از بين برود و کودکان بيمارگونه شوند .
برنامه تحصيل به نظر « امام محمد غزالي » عبارت است از: 1- قرآن 2- خواندن و نوشتن 3- اخبار 4- اخلاق 5- ادب 6- حکايات پارسايان 7- روزي يک ساعت بازي . استاد علامه، « شهيد مطهري » بر اساس کلمات قصار علي ( ع ) در نهج البلاغه، معتقد است که در تربيت بايد دل ها را از ناحيه ميل آنها بدست آورد، يعني معلم بايد کوشش کند که ميل قلب را پرورش دهد و به زور متوسل نشود، چه قلب اگر مورد اکراه و اجبار قرار گيرد، کدر مي شود و واپس مي رود.
به اعتقاد وي ترس و ارعاب و تهديد در انسان عامل تربيت نيستند و نمي توان از اين طريق استعدادها را پرورش داد. وي معتقد است که در يادگيري، کودکان بايد شاد و خندان و خوشبخت باشند.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 11:9 توسط |
|
|
راهبردهاي آموزش
بسياري از کساني که در زمينه تفکر انتقادي قلم مي زنند، بر اين باورند که آغاز تفکر انتقادي به عصر فيلسوفان تاريخ تفکر مي رسد؛ به متفکراني چون :سقراط، آکوئيناس، اراسموس، مور، بيکن، دکارت، هابز، لاک، نيوتن و کانت. برخي همچون ليپمن بر اين عقيده اند که « جنبش توجه به تفکر انتقادي »، به نويسندگان دهه 1950 بر مي گردد. و رويکرد جديد به تفکر انتقادي در شکل امروزي اش از دهه 1980 آغاز شده است؛ يعني دهه اي که تدوين کنندگان مجله رهبري آموزشي از متخصصان دعوت ک مقالاتي در زمينه تفکر انتقادي تاليف کنند. از ميان کساني که به دعوت مجله رهبري آموزشي پاسخ مثبت دادند، مي توان به بير و کاستا اشاره کرد .
امروزه، اين دو نفر را از پيشتازان آموزش مهارتهاي تفکر فراشناخت و مهارت هاي تفکر انتقادي به حساب مي آورند. متخصصان و نويسندگان زيادي بر اين نظر استوارند که کارفرمايان در عصر حاضر به کارکنان و کارگراني نياز دارند که به صورت انتقادي مي انديشند. عده اي هم اعتقاد دارند که زندگي در يک جامعه دموکراتيک، بيش از آنکه به پيروي کردن از فرامين نياز داشته باشد، نيازمند اتخاذ تصميم هاي سازنده است. در نهايت، همه متخصصان باور دارند که تفکر، نيازمند محتواست. به عبارت ديگر بدون محتوا، تفکر معنادار نيست .تفکر انتقادي را مي توان با هر محتوايي که ارزش پرداختن داشته باشد، آموزش داد .بنابراين محتواي برنامه هاي درسي براي آموزش تفکر انتقادي ارزشمند هستند.
تعريف تفکر انتقادي تاکنون تعريف هاي زيادي از تفکر انتقادي ارائه شده است که از ميان آنها چند تعريف بنيادي تر و قابل توجه تر هستند: انيس مي گويد: « تفکر انتقادي، تفکري مبتني بر استدلال است که بر تصميم درباره انجام کاري يا باور به چيزي تاکيد مي ورزد. » نوريسمي گويد: « تفکر انتقادي به معني تصميم به قبول يا قطع يک باور است.» هالپرن تفکر انتقادي را چنين تعريف مي کند: « تفکري است با استفاده از راهبردها يا مهارت هاي شناختي، که احتمال دستيابي به بازده مطلوب را بالا مي برد . » تعريف الدر و پال هم چنين است: « تفکر انتقادي، توانايي پذيرش مسئوليت پيامدهاي تفکر خويش است. » شوراي ملي توسعه تفکر انتقادي نيز اين گونه تفکر را فرايندي نظامدار و عقلي مي داند که طي آن، فرد به طور فعال و متبحرانه به مفهوم سازي، کاربرد، تحليل، ترکيب و ارزشيابي اطلاعات گرد آوري شده يا توليد شده مي پردازد و از طريق مشاهده، تجربه، تامل و استدلال به سمت باور و عمل پيش مي رود.
در طبقه بندي تفکر انتقادي بر اساس جلوه هاي عام آن، دست کم دو ديدگاه مشاهده مي شود: 1- در تفکر انتقادي، همان مهارتهاي عالي تفکر است. 2- تفکر انتقادي، همان فراشناخت است.
بير مي گويد، صاحبان تفکر انتقادي از ويژگي هاي زير برخوردارند: اهل شک هستند، سعه صدر دارند، آزاد انديشند، ارزشمدار هستند ، به شواهد و استدلال بها مي دهند، بر دقت و روشني استدلال بها مي دهند، بر دقت و روشني استدلال تاکيد مي ورزند، از زاويه هاي متفاوتي به موضوع مي نگرند، در صورتي که دلايلي براي تغيير موقعيت و موضع فکري خود بيابند، آنها را تغيير مي دهند، از روش هاي متفاوتي، چون سوال پرسيدن، جدل، شناسايي و زير سوال بردن فرض ها استفاده مي کنند.
بير همچنين مي گويد: - براي انديشيدن انتقادي، لاجرم بايد استاندارهايي را در دست داشت. - تفکر انتقادي در برگيرنده شناسايي، ارزشيابي و جدل کردن است. - تفکر انتقادي مستلزم استنباط يا نتيجه گيري از يک يا چند گزاره است.
راهبردهاي آموزش تفکر انتقادي راهبردهاي متعددي براي آموزش مهارتهاي تفکر انتقادي ارائه شده است. در مقاله حاضر، از ميان انواع اين راهبردها که عموما به راهبردهاي شناختي ( کلان و خرد ) و عاطفي تقسيم مي شوند، به ارائه 9 راهبرد عاطفي قابل استفاده در آموزش مهارت هاي تفکر انتقادي مي پردازيم:
پرورش پشتکار عقلاني انديشه ورزي انتقادي چندان آسان نيست. اين کار نياز به زمان و کوشش فراوان دارد .تفکر انتقادي، عملي تأملي و ژرف انديشانه است. متفکران انتقادي با وجود دشواري ها، موانع و سرخوردگي ها، علاقه مند هستند حقايق عقلاني را دنبال کنند. آنان، پيوسته براي از بين بردن ابهام ها مي کوشند و براي رسيدن به درک و فهمي عميق، سوال هاي مناسبي طرح مي کنند. اين متفکران مي دانند که تغيير، نتيجه صبوري و سختکوشي است؛ در حالي که افراد معمولي در بيش تر موارد مسائل را به روشني تعريف نمي کنند، مفاهيم را مبهم رها مي سازند و امور مرتبط به هم را نظم نمي دهند.
پرورش باور عقلاني مناسب صاحبان تفکر انتقادي درستي انديشه خود را بررسي مي کنند و به دنبال تثبيت استانداردهايي هستند که به طور عقلايي به کار مي برند. آنان صادقانه، ناپايداري انديشه، عمل و فاصله بين رفتار و انديشه خود را با استاندارهاي موجود مي پذيرند و به آنچه از راه انديشه برايشان توجيه شده است، ايمان دارند. * زندگي در يک جامعه دموکراتيک، بيش از آنکه به پيروي کردن از فرامين نياز داشته باشد، نيازمند اتخاذ تصميم هاي سازنده است.
پرورش تهور عقلاني براي مستقل و منصفانه فکر کردن، شخص بايد نياز به درگير شدن با ايده ها، باورها و نقطه نظرات غير ملموس را حس کند. به منظور تعيين چيستي ايده ها، افکار و اشيا نبايد به صورت انفعالي آنچه را که مي آموزيم، بپذيريم. براي آنکه با اطمينان بيشتري به بررسي ايده ها و افکار بپردازيم، شايسته است آنها را زير سوال ببريم؛ زيرا زير سوال بردن فکر يا ايده اي به معني شک کردن در آن است. پرسشگري، زمينه تهور عقلاني و جرات ورزي در انديشيدن را فراهم مي سازد.
پرورش تواضع عقلاني و به تعويق انداختن داوري کساني که انتقادي مي انديشند، از حدود دانش خود آگاهي دارند و نسبت به موقعيت هايي که امکان دارد آنان را دچار خود مداري کنند و از اين راه فريبشان دهند، حساس هستند. آنان همچنين از جهت گيري، پيشداوري و محدوديت در ديدگاه هايشان آگاهي دارند. تواضع عقلاني، مبتني بر اين آگاهي است که هر شخصي به ميزان دانشي که دارد، مي تواند مدعي باشد، نه بيش تر. تواضع عقلاني نشان مي دهد که شخص براي رسيدن به باورهايش از شهودي دروني بهره برده است. اين گونه شهود، شواهدي را که شخص در اختيار دارد، نحوه دستيابي به يک باو، و شواهدي که بايد براي بررسي هاي بيش تر گرد آوري شود را روشن مي سازد. بنابراين، گفتني است که صاحب تفکر انتقادي آنچه را که مي داند از آنچه که نمي داند جدا مي کند. او وقتي از موضوعي خبر ندارد و نمي تواند در باره آن اظهار نظر قطعي کند، از گفتن « من نمي دانم » هراس به دل راه نمي دهد. از اين که بگويد، تا x و y را نيافته ام داوري را به تعويق خواهم انداخت، نمي ترسد و دچار اضطراب نمي شود. چنين شخصي علاقه مند است، در پرتو دانش جديد درباره نتايجي که به دست آورده است، مجددا بينديشد.
کشف و فهم تفکر مبتني بر احساس ، و احساسات مبتني بر تفکر اگر چه بر اين باوريم که تفکر و احساس دو مقوله جدا از هم هستند، ولي حقيقت آن است که گاه همه احساسات انسان مبتني بر سطوح خاصي از تفکر او هستند و گاه افکارش زاييده سطوحي از احساسات او. براي انديشيدن توام با خود فهمي، بايد از ارتباط بين تفکر و احساسات و براهين و عواطفمان آگاه شويم. صاحبان تفکر انتقادي برآنند که احساسات انسان، واکنش او نسبت به موقعيت هاست. آنان آگاهند که اگر درک و فهم و تغيير خاصي از موقعيت ها داشته باشند، احساساتشان متفاوت خواهند بود. متفکران انتقادي مي دانند که افکار و احساسات آن ها دو وجه از پاسخ آنان نسبت به موقعيت ها هستند.
وقتي احساس غمگيني يا افسردگي مي کنيم، اغلب به اين سبب است که تفسير ما از موقعيت ها بدبينانه و منفي است و امکان دارد که جنبه هاي مثبت زندگي مان را به فراموشي بسپاريم. ما احساساتمان را با پرسيدن سوالاتي، چون: چرا اين احساس را دارم؟ چگونه به موقعيت ها نگاه مي کنم؟ چه نتيجه اي مي خواهم بگيرم؟ شواهد کدامند؟ چه فرض هايي مي سازم ؟ بهبود مي بخشيم.
ما مي توانيم بياموزيم، الگوهايي را در فرض هاي خود جست و جو کنيم، و از اين طريق به دريافت نوعي وحدت در پس عواطف مجزاي خودمان برسيم. درک خود، نخستين گام به سوي کنترل خود و بهبود بخشيدن به خود است. خود فهمي تابعي است از درک احساسات و عواطف خود در ارتباط با افکار، ايده ها و تفسيرهاي خود از جهان.
کشاندن آگاهي به درون خودمداري يا اجتماع مداري خودمداري يعني فروريختن آنچه مي بينيم و انديشيدن مبتني بر آنچه بر واقعيت مي پنداريم. در سايه خود مداري است که فکر مي کنيم همان گونه که اشيا و امور را مي بينيم، آن ها هم عينا همان گونه اند. در خودمداري، اشتياقي به ديدن و درک نقطه نظرات ديگران نيست. « من صد در صد درست مي انديشم » و « شما صد در صد نادرست مي انديشيد » دو کرانه طيف افراطي خودمداري هستند. در خودمداري، شخص نسبت به فرايند تفکر خويش، خودآگاهي ندارد و با روشن کردن حقيقت، درستي و انصاف، به جاي آنکه واقعا خواهان درستي، شايستگي و منصفانه رفتار کردن باشد، بيش تر دچار سردرگمي است.
شخص خود مدار، گاهي جامعه پذير مي شود و به قالب و چارچوبي اجتماع مدار در مي آيد. بدين ترتيب تمايلات خودمدارانه به گروه ها بسط داده مي شوند و افراد از « من درست مي انديشم » به « ما درست مي انديشيم » تحول مي يابند.
اگر خود مداري و اجتماع مداري درد به حساب مي آيند، درمان آنها خود آگاهي است .ما نياز داريم نسبت به گرايشات و تمايلات خود، آگاه شويم و درباره رفتارها و استدلالاتشان بينديشيم. براي پيش گيري از خودمداري و اجتماع مداري روشن سازي باورها، به نقد کشيدن آنها، نشان دادن سعه صدر در برابر ديدگاه هاي ديگران و به کار نبردن يک معيار براي قضاوت درباره همه کس، از جمله اقدامات بنيادي به شمار مي روند.
تمرين انصاف براي انتقادي انديشيدن، بايد قادر باشيم نقاط قوت و ضعف ديدگاه ها را در نظر بگيريم و خود را به صورت فرضي به جاي ديگران بگذاريم تا درک درستي از موقعيت ارائه دهنده يک نظرگاه پيدا کنيم. اين کار سبب مي شود، بر تمايل خود مدارانه خويش فايق آييم. اين ويژگي، ارتباط نزديکي با توانايي بازسازي ديدگاه ها و استدلال هاي ديگران دارد .صاحبان تفکر انتقادي، تا زماني که به فهم ايده ها، خواه منطقي و خواه غير منطقي نرسند، پذيرش يا عدم پذيرش آن ها را به تعويق مي اندازند. جهان، آکنده از جوامع و مردمان زيادي با ديدگاههاي متفاوت و شيوه هاي فکري گوناگون است. براي آنکه همچون انساني دليلمند و انديشمند پرورش بيابيم، نياز داريم وارد افکار و چارچوب هاي فکر افراد جوامع مختلف بشويم و مثل آنان بينديشيم تا بتوانيم درکشان کنيم. ما نمي توانيم جهان را بفهميم، اگر فقط از چشم انداز خودمان به عنوان يک ايراني يا يک سوري يا عربستاني به جهان بنگريم.
تفکر مستقل تفکر انتقادي، تفکري مستقل است. تفکري است ويژه هر شخص انديشنده. بسياري از باورهايمان در سنين نخستين زندگي کسب شده اند؛ يعني درست زماني که تمايل شديدي به شکل دهي استدلال هاي غير منطقي داشته ايم. متفکراني که به صورت انتقادي مي انديشند، از مهارت هاي نقد و استفاده از شهود براي روشن سازي و رد باورهاي غير منطقي بهره مي گيرند. در شکل دهي به باورهاي نوين، صاحبان تفکر انتقادي به صورت انفعالي باورهاي ديگران را نمي پذيرند. آنان مي کوشند، اشيا، رخدادها و مفاهيم را براي خود معنادار سازند، اطلاعات غير موثق را نپذيرند، و سهم اطلاعات صحيح را باز شناسند، اين متفکران از روي انديشه، اصول عملي و فکري خود را بنا مي نهند و بدون تفکر، آنچه رابه آنان عرضه مي شود نمي پذيرند. همچنين، بي جهت مفتون نظرات ديگران نمي شوند. آنان اگر دريابند که مقوله هايي مناسب تر از آنچه ديگران به کار مي برند نيز وجود دارند از مقوله هايي که خود آنها را مناسب تشخيص مي دهند استفاده مي کنند و مقوله هايي را به کار مي برند که به بهترين وجه در خدمت مقاصد انسان قرار مي گيرند. اين نوع متفکران خود را به راه هاي انجام امور گوناگون محدود نمي کنند، بلکه به ارزيابي هدف ها و راه هاي دستيابي به آن ها نيز مي پردازند .آنان باورها را، خواه درست و خواه نادرست، بي آنکه بفهمند، رد نمي کنند . متفکراني که به صورت مستقل مي انديشند، مي کوشند دانش مناسب و شهود موثق را با افکار و رفتارشان عجين سازند. آنان تلاش مي کنند معيارهاي تناسب اطلاعات، زمان کاربرد يک مفهوم و يک مهارت را براي خودشان معين سازند. متفکران انتقادي، افرادي خود پايشگر هستند.
پرورش جرأت ورزي در استدلال در محيطي که از حيث فيزيکي و رواني امنيت وجود ندارد، دليل ورزي هاي فريبنده و غير اصيل شکل مي گيرند و نمود پيدا مي کنند.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 11:8 توسط |
|
|
امکان دارد در مورد کودکاني که مشکلات برقراري ارتباط دارند، روش تربيت استبدادي يکي از دلايل مشکل آن ها باشد. هنگامي که دستور و ممنوعيت، نقش تنبيه هاي پشت سر هم را ايفا کند، کودکان خجالتي مي شوند و از ترس تنبيه، ديگر فعاليت هاي خود را گسترش نمي دهند. با اعمال چنين روشي، آنچه که والدين در حکم " ادب " و موفقيت در روش تربيتي خود مشاهده مي کنند، در حقيقت کم رويي است.
انتظارات بيش از اندازه، به رشد کودک آسيب مي رساند داشتن توقع زيادي در تربيت موجب خجالت و کمرويي کودک مي شود. والديني که خواسته هاي بيش از اندازه اي از کودکشان دارند، باعث مي شوند که وقتي کودک ديگر نتواند از عهده آن کار برآيد، از شکست هاي کوچک و بزرگ رنج ببرد، از ترس سرزنش در خود فرو رود و فقط از از روي بي ميلي به تجربه هاي جديد دست بزند. ولي عکس آن هم صادق است و تربيتي دلسرد کننده هم به همين دليل به نتايج مشابه منجر مي شود. تشويق دائمي کودک به عملکرد فوق العاده نيز کار اشتباهي است. زيرا او دائم مورد انتقاد و ايراد قرار مي گيرد. به علاوه، تجارب موفقيت آميز براي رشد رواني کودک مهم است. بنابراين، تأييد و تشويق از اجزاي ضروري هر روش تربيتي است تا کودکان بتوانند از طريق آن ها اعتماد به نفس پيدا کنند و از خجالت و کم رويي بپرهيزند.
مشکلات برقراري ارتباط چگونه به وجود مي آيند؟
اگر روش تربيتي والدين بيش از حد مستبدانه، از روي ترس يا آمرانه باشد، کودک نمي تواند به قدر کافي اعتماد به نفس کسب کند، او مي ترسد که نتواند در مورد توانايي هاي شخصي خود قضاوت کند. در نتيجه، به دنبال تأييد مي گردد و همان ترس را هم از تأييد نکردن ديگران دارد. بي اعتمادي او باعث مي شود که رفتارهاي متفاوتي نشان دهد ( خجالت، مشکلات گرفتاري يا حتي شکل هاي گوناگون خشونت.)
کمک به رفع مشکلات ارتباطي والدين، مربي ها و افراد وابسته به کودک، مي توانند کارهايي انجام دهند که به بچه هاي مشکل دار کمک کند به ديگران نزديک شوند. • به بچه هاي بيش از اندازه خجالتي بايد فرصتي داد تا تجربه هاي شخصي به دست آورند؛ حتي اگر پيامد آن زخم هاي کوچک و خراشيدگي بدن باشد. • البته بايد براي جنب و جوش هاي کودکانه مرزهايي قايل شد؛ با وجود اين تا جايي که ممکن است، نبايد اين محدوده را کوچک گرفت. کودک بايد در درون اين محدوده اجازه داشته باشد آزادانه شکوفا شود و فعاليت خود به خود او از بين نرود. • والدين و مربي بايد با اعمال کودکانه او با علاقه برخورد کنند و دائم او را در قدم هايي که در راه استقلال خود برمي دارد، تقويت کنند. • براي کودکان کمرو، صبر و تشويق بسيار مهم است. با تأييد هر کار، حتي عملکرد کوچک مثبت او، اعتماد به نفس کودک را تقويت کنند، زيرا با داشتن اعتماد به نفس، خجالت و کمرويي کمتر مي شود و مشکلات ارتباطي هم از بين مي روند.
نابهنجاري هاي هيجاني
معني اصلي پرخاش به هيچ وجه به اندازه اي منفي نيست که امروزه از اين کلمه استنباط مي شود. با توجه به ريشه اين کلمه امروزه از کلمه پرخاش يا پرخاشگري رفتاري درک مي شود که به " حمله " به يک انسان و آسيب رساندن به او منجر مي شود.
پرخاش چگونه بروز مي کند؟ وقتي چنين رفتارهايي در رفتارهاي اجتماعي غير دوستانه مثل خشونت، ويرانگري، نزاع طلبي، نداشتن توانايي براي حل دعواها يا تشنج ناشي از خشم بي انگيزه آشکار مي شوند، انگيزه آن ها کاملاً در حوزه هيجاني است. بيشتر وقت ها، پرخاشگري آميخته با ترس است. اما گاهي اوقات از رفتار پرخاشگرانه ترس استنباط نمي شود، زيرا ترس در برابر رفتار پرخاشگرانه يک کودک، تحت تأثير قرار مي گيرد و به اين ترتيب در پشت آن مخفي مي ماند. بنابراين اين نکته تقويت مي شود که بچه هاي پرخاشگر ناراحت کننده تر و از لحاظ اجتماعي غير عادي تر از کودکان ترسو هستند. بيشتر وقت ها والدين و مربيان فقط با پرخاشگري يک کودک کار دارند و به ندرت به ترس پنهان او پي مي برند.
دلايل رفتار پرخاشگرانه پاسخ اين سؤال که آيا پرخاشگري فطري است يا حاصل تربيت، هنوز مانند گذشته براي دانشمندان و روان شناسان موضوعي مجادله آميز است. عده بسياري، دلايل پرخاشگري و آمادگي براي خشونت را در کودکان مهد کودکي، در حوزه خانواده مي دانند. کمبود حمايت رواني و تأييد وقتي کودکي بزرگ تر مي شود، بايد ياد بگيرد که ممکن است همه خواسته هايش برآورده نشود. بلکه او هم بايد به خواسته ها و علايق ديگران توجه کند. به عبارتي کودک بايد صرف نظر کردن را بياموزد. براي اين که پس از نااميدي کودک به تعادل برسد، مهم است که والدين و مربيان، به اندازه کافي به او محبت و او را تأييد کنند. کودک نبايد فرمان بزرگسالان را براي صرف نظر کردن از چيزي، به حساب بدجنسي آن ها بگذارد و اين احساس را پيدا کند که هميشه در برابر آن ها کم مي آورد. چون وقتي کودک احساس کند که دوستش ندارند، تمايل دارد گرايش هاي پرخاشگرانه را در خود بپروراند.
محدود کردن و مانع شدن از فعاليت هاي کودکانه تربيتي مستبدانه و جدي هم به راحتي باعث رفتارهاي پرخاشگرانه کودک مي شود. فرقي نمي کند که به چه دلايلي والدين کودک را در اجازه داشتن يا نداشتن محدود کنند. زيرا باز هم به او زور مي گويند و کودک مجبور مي شود که حرکات غير ارادي و نيازهاي حرکتي خود را سرکوب کند. اين کار سرانجام به تشنج ناشي از خشم و پرخاشگري منجر مي شود. طبيعي است که با اين محدوديت ها، يک شيوه تربيتي به ويژه تنبيهي نيز همراه است و فرقي نمي کند که بدني باشد يا محروميت از عشق و علاقه. زيرا در هر دو حالت، کودک احساس مي کند که دوستش ندارند. امکان دارد رفتار دفاعي او در مقابل تنبيه دائمي به راحتي تغيير کند و پرخاشگرانه شود.
کمبود اعتماد به نفس کمبود اعتماد به نفس و عواقب آن، که به احساس درماندگي منجر مي شود، پشت رفتار پرخاشگرانه کودک پنهان مي شود. بچه هايي که به خود اطمينان ندارند، براي اين که احساس حقارت خود را جبران کنند و در مقابل حملات احتمالي محافظ خود باشند، بيشتر وقت ها به پرخاشگري گرايش پيدا مي کنند.
تجارب خشونت شخصي تجارتي که يک کودک در خانواده به دست مي آورد، تأثير پايدار و زيادي بر رشد او دارد. اين نکته تقريباً هميشه در مورد پرخاش و خشونت هم صادق است. وقتي بزرگسالي به يک کودک اخطار مي دهد که از او حرف شنوي داشته باشد، بيشتر وقت ها صدايش با لحن پرخاشگرانه اي تغيير مي کند. اين تغيير صدا نبايد از روي بدجنسي يا خشونت اتفاق بيفتد؛ بلکه بايد خيلي ساده به سبب بدخلقي، فشار رواني يا پريشاني باشد. وقتي کودکي نمي تواند دليل اين حمله والدين را درک کند و در معرض آن قرار بگيرد، به طور آشکار پرخاشي را که در آن وجود دارد، احساس مي کند. از يک طرف چنين رفتاري را مي آموزد و از طرف ديگر در برابر پرخاشگري والدين، با پرخاش متقابل واکنش نشان مي دهد. البته در اين جا تنها رفتار والدين در مقابل فرزند خود اهميت ندارد، بلکه رفتار آن ها با غريبه ها نيز مهم است. مثلا اگر يکي از والدين به طور کلي تندخو و پرخاشگر باشد، کودکي که به شدت با اين والد همانند سازي مي کند، مايل است همان شيوه رفتاري را نشان دهد و به همان ترتيب به راحتي پرخاشگر مي شود.
چگونه مي توان به کودکان پرخاشگر کمک کرد؟
براي درمان پرخاشگري يا خشونت کودکان دو چيز مهم است: يکي اين که والدين و مربيان کودک شرايطي فراهم آورند که از پرخاش هاي کودک بکاهند. کودک بايد از نيازهاي حرکتي خود لذت ببرد مثلاًاجازه داشته باشد بدود يا از درخت بالا برود يا فضايي در اختيار او قرار گيرد که در آن جا بدون ملاحظه ديگران هر وقت و هر چه قدر مي خواهد، بازي کند. بنابراين فضايي در اختيار کودک قرار دهيد که در آن جا کاملاً احساس آزادي کند و اجازه داشته باشد به دلخواه خود تحرک داشته باشد. ديگر اين که شرايط محيطي بايد طوري براي کودک تغيير کند که بتواند بياموزد و فعاليت هاي مثبت خود را انجام دهد. بنابراين، بهتر است به موارد زير توجه کنيد.
• سرمشق هاي صحيحي در اختيار او قرار دهيد. • او را تربيت کنيد که اعتماد به نفس پيدا کند. • به کودک کمک کنيد پيامدهاي رفتارش را بشناسد و به آن توجه کند. • به او فرصت دهيد که اعتماد به نفس و تأييد را تجربه کند. • با او به کسب تجربه مشترک و تمرين بپردازيد تا بتواند با مشکلاتش دست و پنجه نرم کند. در حالت هاي دشوار پرخاشگري، مثل رفتارهاي کينه جويي و بي رحمي يا آزار و شکنجه حيوانات، بردن کودک نزد رفتار درمانگر توصيه مي شود. زيرا در چنين موردي يک مربي در کودکستان معمولي، از عهده اين کار بر نمي آيد.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 11:8 توسط |
|
|
داشتن فرزندي كه به تازگي دانشگاه را شروع كرده تجربه اي فشارزاست, بويژه اگر پسر يا دختر شما تجربه زندگي دور از خانواده را نداشته باشد. در طي اين دوره مهم انتقال, اغلب والدين احساسات و واكنش هاي خود را كنترل كرده و به فرزندشان جهت آماده شدن براي زندگي دانشگاهي كمك مي كنند. توجه به نياز عاطفي خودتان همراه با توجه به نيازهاي فرزندتان در آماده كردن او و شما براي زندگي دانشجويي كمك كننده خواهد بود. براي پيدا كردن شيوه هاي مقابله لازم جهت رويارويي با مشكلات احتمالي در طي چند ماه آينده به موارد زير توجه داشته باشيد. راهبردهاي مقابله ١) احساسهاي دو گانه و ناشي از دور شدن فرزندتان از منزل امري طبيعي است. براي اغلب خانواده ها, اين مرحله به يك جدايي مهيج والدين از فرزندان شبيه است. گرچه در اينجا معمولاً يك بزرگسال از يك فرد تقريباً بزرگسال ديگر جدا مي شود. انتظار آرامش و سكوت نسبي به دنبال دور شدن نوجوان بزرگتر از خانه و داشتن جايي براي خود يا صرف كردن زمان با فرزند كوچكتر نيز امري طبيعي است. ٢) سعي كنيد عواطف ايجاد شده را احساس نمائيد. هنگامي كه فرزند شما آماده رفتن به دانشگاه مي شود وانمود كردن اينكه احساس غم, گناه, آرامش , بيم يا هر حالت عاطفي ديگري نداريد, كار سودمندي نيست. شما احتمالاً با مخفي كردن عواطف خودتان قادر به فريب دادن هيچ كس نخواهيد بود. صحبت كردن دربارة آنها با خانواده, دوستان, آشنايان يا هر كس ديگري كه مي تواند منبع حمايت براي شما باشد, روش درست تر و سالمتري است. ٣) يك هدف رضايت بخش براي خودتان انتخاب كنيد. بطور ويژه در مواقع فشار زا اين امر به شما كمك مي كند. به اندازه كافي بخوابيد بطور منظم از غذاهاي سالم استفاده كنيد و بطور كافي ورزش كنيد. يك گام ديگر در راستاي استفاده رضايت بخش از وقت آزادتان , انجام كارهايي است كه به طور خاصي از آنها خوشتان ميآيد. اگر احساس خوبي داشته باشيد, نيروي لازم جهت كمك به فرزندتان را داشته و الگوي خوبي براي او خواهيد بود. ٤) به خاطر داشته باشيد كه رفتن فرزندتان به دانشگاه گامي مهم در مسير بزرگسالي است. اين نشان مي دهد كه حاصل ١٢ سال آموزش و يادگيري يا بيشتر از آن به فرزند شما كمك كرده تا جايگاهي در اين دنيا براي خود داشته باشد. اين دوران زماني است كه شما شاهد به بار نشستن فعاليتهاي سرسختانه تان به صورت حركت دانشجوي تازه وارد به سوي استقلال هستيد. بسياري از والدين در مي يابند كه آماده كردن فرزندشان از طريق اين فرصت (ورود به دانشگاه) موهبتي غير قابل ارزش گذاري است . به خودتان افتخار كنيد. ٥) مشغوليت جديدي براي خود انتخاب كنيد. مخصوصاً والديني كه آخرين فرزند يا تنها فرزندشان به دانشگاه مي رود, به عهده گرفتن چالشهاي جديد را شيوه اي عالي براي اداره و جهت دادن نيرو و احساسات شان در مي يابند. آيا هرگز خواسته ايد كتابي بنويسيد؟ لحافي را بدوزيد؟ در جامعه تان كاري داوطلبانه را به عهده بگيريد؟ طرح يا مسئوليت جديدي را در كار بپذيريد؟ يا به مسافرت برويد؟ دوچرخه اي را خريده و تمام شهر را با آن بگرديد؟ فهرستي از چيزهايي كه مي خواستيدبه هنگام رشد فرزندتان انجام دهيد، اما وقت انجام آن را نداشتيد, تهيه كنيد. اكنون شانس انجام آنها را داريد. چگونه مي توانم به فرزندم از راه دور كمك كنم؟ البته هنوز شما والد فرزند تقريباً بزرگسال خود هستيد و او هنوز در طي دوران تحصيل خود نيازمند حمايت و راهنمايي شماست. در زير شيوه هايي براي ابراز حمايت تان و تقويت فرزندتان در دانشگاه ذكر مي شود. ١) در دسترس باشيد! گر چه فرزند شما در حال تجربه كردن استقلال است اما هنوز نياز دارد كه بداند شما پشت سرش بوده و جهت همفكري در مورد رويدادهاي معمول و موضوعات سخت در دسترس او هستيد. به طور منظم به او نامه نوشته و يا زنگ بزنيد و يا او را ملاقات كنيد. ٢) به فرزندتان مهلت دهيد تا برنامه اي براي مكالمه با شما داشته باشد. اگر او به حماي ١ت و كمك شما نياز داشته باشد موضوع را برايتان بيان خواهد كرد. البته اگر شما با كنايه از او نپرسيد كه ديشب ساعت چند به منزل برگشته است! ٣) در مورد مسائل مالي فرزندتان واقع گرا باشيد. بسياري از دانشجويان وقتي وارد دانشگاه مي شوند اطلاعاتي ناقص در مورد ميزان هزينه، مخارج كتابها و خوابگاه داشته و نمي دانند كه در مورد خرج كردن پول، خانواده از آنها چه انتظاري دارد. مشخص كردن موضوع در آغاز، از كژ فهمي هاي بعدي جلوگيري مي كند. ٤) در مورد پيشرفت و نمرات تحصيلي واقع گرا باشيد. دانشگاه دانشجويان باهوشي را از تمام كشور و بعضي از كشورهاي دنيا جذب مي كند و تمام دانش آموزاني كه در مدرسه بسيار عالي بوده اند، اكنون اينجا فقط يك دانشجو هستند. رشد و پالايش توانايي كار مستقل و هماهنگي و كار آزمودگي به موازات انجام تكاليف درسي دانشگاه، مهمتر از خود نمرات هستند. پس در اين مورد واقع بين باشيد. ٥) اگر فرزند شما در دانشگاه با مشكلاتي روبرو شده است، او را تشويق كنيد تا از منابع حمايتي موجود براي دانشجويان استفاده نمايد. براي رفع مشكلات درسي، صحبت با اساتيد و مشاوران تحصيلي اولين گام است، اما براي دريافت كمك هاي تخصصي تر هم در اين زمينه و هم در مورد مشكلات عاطفي و رفتاري دفتر مشاوره در دسترس فرزند شماست. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 11:13 توسط |
|
|
امروزه شیوه های تربیتی فرزندان نسبت به گذشته تغییر زیادی کرده است. در حال حاضر، والدین انتظار ندارند فرزندشان چشم و گوش بسته از دستورهای آنان اطاعت کنند و برای به کرسی نشاندن عقاید و نظرات خود، دیگر به تنبیه و توبیخ متوسل نمی شوند، بلکه از ترس اینکه بچه ها عقده ای نشوند، آنان را در انجام بسیاری از کارها آزاد می گذارند و گاهی در این راه به حدی دچار افراط می شوند که فرزندان از نرمش و ملاطفت آنان سوء استفاده می کنند و فرزند محوری بر خانواده حاکم می شود. دکتر افشنگ، روان شناس معتقد است: فرزند سالاری حاصل تربیت غلط و روابط نادرست والدین با یکدیگر است. به گفته وی بچه های این دوره بسیار وابسته به والدین هستند و چون هر چه را می خواهند پدر و مادر بدون چون و را برای آنان فراهم می کنند، به خاطر رفع نیازهای خود هیچ تلاشی نمی کنند و در نتیجه فرزند محوری بر خانواده حاکم می شود. به اعتقاد این استاد دانشگاه، ما اگر می خواهیم نسل سالمی را پرورش دهیم باید منطقی فکر کردن را به فرزندانمان بیاموزیم و آنها را مستقل و مسؤول بار بیاوریم. محمد محمدی نژاد، عضو هیأت علمی دانشگاه نیز در خصوص فرزندسالاری می گوید: بسیاری از والدین می خواهند ناکامی های دوران کودکی و نوجوانی خود را درباره فرزندانشان عملی نمایند به همین خاطر مخارجی را در مورد آنان متحمل می شوند که اصلاً لزومی ندارد. فرزندان هم که می بینند تمام خواسته های آنان بدون زحمت و به راحتی برآورده می شود طبیعی است وقتی به سن بالاتر می رسند انتظار دارند دستورات آنان نیز اجرا شود. به بیانی دیگر ناآگاهی والدین از روشهای تربیتی، فرزندسالاری را بر خانواده حاکم می کند. ● همه تقصیر را به گردن بچه ها نیندازید دکتر شمس الدین ناظمی، عضو هیأت علمی دانشگاه فردوسی در مورد پدیده فرزندسالاری در وهله اول والدین را مقصر می داند و می افزاید: متأسفانه بعضی از پدر و مادرها وظیفه اصلی خود را که تعلیم و تربیت است فراموش کرده و فقط به فکر پول درآوردن هستند چون فکر می کنند اگر بچه ها هر چه را که می خواهند برایشان فراهم کنند وظیفه اصلی خود را انجام داده اند. حال آنکه فرزندان بیشتر به صحبت و توجه والین نیاز دارند. به گفته وی، وقتی در ذهن بچه ها مادیات به عنوان یک عامل اساسی خوشبختی نقش می بندد، در این صورت توقع به وجود می آورد و فرزند هر چه بزرگتر می شود سطح توقعش بالاتر می رود تا جایی که برای رسیدن به خواسته هایش به پدر و مادر امر و نهی می کند و انتظار دارد همه امور با توجه به تقاضا و خواسته های او انجام شود. ● تغییر جایگاهها در خانواده پدیده ای جهانی است حمزه علی مسعودی نژاد، کارشناس ارشد مشاوره و راهنمایی نیز در این مورد به گزارشگر ما می گوید: یکی از دلایل مهمی که پدیده فرزند سالاری را به وجود آورده این است که با توجه به تغییر نسلها، جایگاهها نیز در خانواده عوض شده است. وی با بیان اینکه ما در گذشته این وضعیت را نداشتیم، می افزاید: فرزند سالاری در بسیاری از کشورها و قاره ها وجود داشته است. به عنوان مثال بعد از قرن ۱۶ و پس از رنسانس در اروپا می بینیم وقتی جایگاههای تربیتی مطرح می شود، والدین اختیارات زیادی به فرزندان می دهند اما اختیارات کاملاً کنترل شده و در حالی که به نظرات آنان اهمیت می دهند سعی می کنند جایگاه والدین و فرزندان حفظ شود. ولی این فرهنگ وقتی به کشورهای جهان سوم مثل شمال آفریقا و شرق آسیا رسوخ می کند، والدین به علت ناآشنایی به حدود مسایل تربیتی، فرصتهای زیادی در اختیار فرزندانشان می گذارند اما نمی توانند آنان را کنترل کنند و در نتیجه خودمحور و متمرد بار می آیند. مسعودی نژاد در ادامه می افزاید: نسلها با توجه به اینکه با یکدیگر متفاوتند هر نسلی شرایط خاص خود را دارد. نسل گذشته، نسل تحکم پدر و مادر بخصوص پدران بود و باعث شد فرزندان با شرایط تربیتی و شاخصهای خاص آن زمان تربیت شوند. اما نسل که عوض شد بنا به دلایلی چون نتوانستند جلوی بعضی از مسایل را بگیرند به بعضی از رفتارهای کودکان توجه نشد و آنها را به حال خود رها کردند به همین خاطر بعد از مدتی این رفتارها به حدی رسید که در جامعه به صورت نمودی غیراخلاقی مطرح شد به طوری که دیگر نتوانستند جلوی آن را بگیرند. به عنوان مثال احترام گذاشتن به والدین که در گذشته یکی از واجبات به شمار می رفت ولی نسل جدید کمتر به آن اهمیت می دهند. ● چه کسی مسؤول است؟ این مسأله خیلی مهم است. باید دید چه کسی مسؤول است. خانواده، مدرسه، یا جامعه؟ به هر صورت نقش همه افرادی که با بچه ها سروکار دارند اهمیت دارد. این نقشها باید به قدری دقیق و درست عمل شود که بچه ها جایگاه خود را بشناسند و بدانند چه وظایفی دارند و در چه مقامی باید قرار بگیرند. والدین نیز لازم است با توجه به رشد و نیازهای فرزندان خود به آنها سرویس بدهند. به گفته این کارشناس مشاوره، اگر نیازهای فرزندان در صدر امور خانواده قرار بگیرد سبب می شود فرزندان حاکم مطلق خانواده شوند و همه امور با توجه به خواست و دستورات آنان انجام پذیرد. بنابراین اطلاع نداشتن والدین از نحوه صحیح تربیت یکی از مهمترین دلایلی است که فرزندسالاری را به وجود می آورد. همین کارشناس در ادامه می گوید: مسأله دیگر بحث اعتماد به نفس پایین والدین است. عکس این هم صادق است یعنی اگر زن سالاری بر خانواده حاکم باشد، فرزند به همین نسبت در مقابل پدر خواهد ایستاد و در آینده که قدرت گرفت در مقابل مادر نیز می ایستد. مسعودی نژاد یکی دیگر از عوامل فرزندسالاری را حضور نداشتن به موقع والدین در منزل می داند و می افزاید: وقتی حضور پدر در منزل کمرنگ باشد، چون فرزند پسر نمی تواند به راحتی از مادر اطاعت کند بر او حاکم می شود. فرزند دختر نیز آن احساساتی را که باید به پدرش داشته باشد در صورت حضور نداشتن به موقع او، در بیرون از منزل به مرد دیگری ابراز می کند و این امر باعث می شود برخی رفتارهای خارج از اصول خانواده به وجود بیاید و در نهایت موجب بروز پدیده فرزندسالاری می شود. ● رفتار نادرست، تبعات ناخوشایند وی در پایان یادآور می شود: اگر ما نتوانیم در کودکی درست با فرزندانمان رفتار کنیم و نیازهای آنان را با آگاهی از مراحل رشدشان در نظر بگیریم به طور حتم در جوانی بر ما حکومت خواهند کرد و طبیعتاً چون هنوز به درجه رشد تکمیلی نرسیده اند و نمی توانند از تدبیر و عقلشان کمک بگیرند دچار مشکل خواهند شد و ما را نیز درگیر خواهند کرد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 16:11 توسط |
|
|
وَ مِن ءَاَیتِهِ أَن خَلَقَ لَكُم مِّن أَنفُسِكُم أَزوَجَاَ لّـِتـَسكُنُوا إِلَیهَا وَ جَعَلَ بَینَكُم مَّوَدَّةَ وَ رَحمَةً إِنَّ فِی ذَلِكَ لَأَیتٍِِِِ لِّقَومٍ َیتَفَكَّرُونَ
و از نشانه های او ( خدا ) این كه از [ نوع ] خودتان همسرانی برای شما آفرید تا بدانها آرام گیرید ، و میانتان دوستی و رحمت نهاد . آری ، در این ( نعمت ) برای مردمی كه می اندیشند قطعاً نشانه هایی است. ( سوره روم آیه 21 ) طبیعی ترین شكل خانواده ، این است كه هیچ عاملی جز مرگ نتواند پیوند زناشویی را بگسلد و میان زن و شوهر جدایی بیفكند . كوشش مصلحان جامعه – مخصوصاً پیامبران خدا – این بوده است كه نظام خانواده ، یك نظام مستحكم و پایدار باشد و هیچ عاملی نتواند این كانون سعادت را متلاشی گرداند . به هر حال خانواده ی خوشبخت نشانه هایی دارد كه ما دراینجا به چند نمونه ی آن اشاره می كنیم . امید است كه خانواده ی شما نیز برخوردار از این نشانه ها باشد. 1 – در بین اعضای خانواده جمله " به من چه یا به تو چه " رد و بدل نمی شود، چرا كه اعضا به گفتگو و مشورت منطقی اعتقاد دارند و احساس مسئولیت می كنند. 2 – افراد به یكدیگر اعتماد دارند و از این اعتماد سوء استفاده نمی كنند و اعتماد را یكی از پایدارترین ویژگی ازدواج موفق و خانواده موفق می دانند. 3 – تا جایی كه امكان دارد با هم هستند و در مهمانی ها یا كارهای مربوط به خانواده تنها نمی روند. همدلی، همكاری، همفكری، هماهنگی را بقای خانواده خوشبخت می دانند. 4 – با هم اتحاد دارند و در مسائل مختلف ، با گفتگو و مشورت به تفاهم می رسند و سعی می كنند اگر سوء تفاهم به وجود آمد، آن را در درون خود بدون این كه كسی بفهمد حل كنند. 5 – به سلیقه ها و عقاید یكدیگر آگاه بوده و به آن احترام گذاشته و عمل می كنند. 6 – نسبت به هم شرم مسموم ندارند یعنی خواسته های طبیعی خودشان را بدون نگرانی یا خشونت ابراز می كنند. 7 – به حریم یكدیگر احترام گذاشته و از حدود مشخص شده خود فراتر نمی روند. 8 – نگران سلامت روحی و جسمی یكدیگر بوده و از هم مراقبت می كنند . اگر چنانچه مشكلی به وجود آید ، سعی وافر در حل مشكل را دارند. 9 – در بیشتر اوقات لحظات خوشی را كه با یكدیگر بوده اند مرور می كنند؛ دنبال خاطرات تلخ نیستند، دوست دارند همیشه در خوشی، شادی و نشاط زندگی كنند. 10 – برای فامیل ها و همسایه های خود اهمیت قائل اند و پذیرای فامیل یكدیگر هستند. 11 – از امور مالی یكدیگر خبر دارند و چیزی را از یكدیگر پنهان نمی كنند . صرفه جویی و پس انداز كردن جزء برنامه های اقتصادی خانواده های خوشبخت است. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 14:4 توسط |
|
|
يك محقق مسائل خانواده بهنام والرستين يك تحقيق طولاني به مدت 15 سال بر روي كودكاني كه والدين آنها طلاق گرفته بودند، انجام داد. وي پس از مصاحبه با كودكان 131 خانواده كه والدين آنها از هم جدا شده بودند، به اين نتيجه رسيد كه اين كودكان مدتها غمگين بودهاند و حدود يك سوم كودكان در طي 5 سال اول بعد از طلاق دچار افسردگي شدند. تحقيق وي نشان داد كه وضعيت پسرها در تحصيل، رابطه با همسالان و رفتار خشن با اعضاي خانواده بدتر از دخترها بوده است، در حالي كه دخترهايي كه زيرسن بلوغ بوده و والدين آنها از هم طلاق گرفته بودند، سازگاري بيشتري با شرايط داشتند. با توجه به مسائل فوق، بايد متوجه شده باشيد كه تطابق كودكان با تغييرات ناشي از طلاق چه اهميت ويژهاي ميتواند داشته باشد. اما گاهي طلاق اجتناب ناپذير است و قصد اين نوشته هم اين نيست كه هشدار نسبت به وضعيت كودكان طلاق را تكرار كند: مسئله اين است كه نقش والدين در ايجاد تطابق انكارناپذير بوده و ميتوان بهسادگي،با در پيش گرفتن رفتارهاي درست و صحيح در مقابل همسر و فرزندان، محيط بهتري را براي فرزندان طلاق به وجود آورد.
ترجمان طلاق بچههاي خشم بازگشت به گذشته چند نكته كاربردي بيمها و اميدها لوسشان نكنيد توسل به مشاوره حق با بچههاست دكتر بابك هوشمند |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 14:3 توسط |
|
|
مدیریت استرس برای والدین
همه کسانی که فرزند دارند، استرسهای ناشی از فرزندپروری را تجربه کردهاند. یک مطالعه جدید نشان میدهد که کسانی که فرزند دارند بیش از دیگران از عوارض افسردگی رنج میبرند. این مطالعه نشان میدهد که والدین در کنار مراقبت از سلامت هیجانی فرزندان خود، به این مراقبت در مورد خودشان نیز نیاز دارند و باید به دنبال جذب حمایتهای اجتماعی کافی برای خود و خانوادهشان باشند. آنچه در زیر آمده است گامهای مهمی است که والدین باید برای این منظور بردارند: تشکیل یک شبکه حمایتی امروزه والدین کمتر از گذشته از حمایت اجتماعی برخوردارند. این واقعیت که اکنون خانوادهها دور از یکدیگر زندگی میکنند، والدین بیشتر کار میکنند، زمان و انرژی کمتری برای با هم بودن دارند و عوامل دیگری از این قبیل، خانوادهها را با منابع محدودتر و حمایت هیجانی کمتری روبرو نموده است. البته اگر برای ایجاد یک شبکه حمایتی تلاش شود، هنوز هم میتوان از مزایای آن بهرهمند شد. هر چند ممکن است شما نتوانید مانند گذشته از مزایای خانوادههای بزرگ و همسایگان دلسوز برخوردار گردید امّا میتوانید افرادی را پیدا کنید که نیازهای مشابهی داشته باشند و بدین ترتیب از حمایتهای متقابل یکدیگر بهرهمند شوید. وجود این گونه افراد میتواند به شما آرامش خاطر دهد و عوامل دخیل در افسردگی و اضطراب ناشی از فرزندپروری را در والدین تخفیف دهد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 6:1 توسط |
|
|
در خلال نیمه اوّل قرن بیستم، بسیاری از روانشناسان عقیده داشتند که نشان دادن عاطفه و محبت به کودکان، تنها یک حرکت احساسی است که منظور خاصی در بر ندارد.
جانبیواتسون، روانشناس رفتارگرا، حتی پا را از این نیز فراتر گذاشت و به پدر و مادرها هشدار داد که «هنگامی که فرزندتان را نوازش میکنید به یاد داشته باشید که عشق پدرانه و مادرانه، ابزار خطرناکی است.» به عقیده بسیاری از متفکران آن دوره، ابراز عاطفه به مشکلات روانی در بزرگسالی منجر میشود. در آن زمان، روانشناسان در صدد اثبات علمی بودن رشته خود بودند. جنبش رفتارگرایی بر روانشناسی تسلط داشت و پژوهشگران را تشویق میکرد که تنها به مطالعه رفتارهای قابل مشاهده و قابل اندازهگیری بپردازند. امّا در این میان یک روانشناس آمریکایی به نام هریهارلو به مطالعه موضوعی علاقهمند شد که کمّی کردن و اندازهگیری آن آسان نبود: عشق. هارلو از طریق یک سری آزمایشهای بحثانگیز که در دهه 1960 انجام داد، تأثیرات قوی و نیرومند عشق را نشان داد. او با نشان دادن اثرات مخرب محرومیت از عشق مادری بر روی میمونهای جوان، اهمیت عشق مادری را برای رشد سالم کودک آشکار کرد. آزمایشهای هارلو با وجودی که غیراخلاقی و بیرحمانه توصیف شد امّا حقایقی را روشن ساخت که تأثیرات عمیقی بر درک ما از رشد کودک به جا گذاشت. آزمایش مادر سیمی ترس، امنیت و پیوند تأثیر پژوهش هارلو |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 5:56 توسط |
|
|
بهداشت روانی کودکان به شیوه تعامل والدین با آنها بستگی دارد. با وجودی که هر پدر و مادری در آرزوی فراهم ساختن بهترین امکانات در خانه هستند، امّا ممکن است به شیوه صحیحی آنها را در اختیار فرزندانشان قرار ندهند زیرا هنوز روش منحصر به فردی برای تربیت فرزندان اختراع نشده است. علتش این است که هیچ دو بچهای شبیه هم نیستند. تفاوت بین بچهها بیش از آن چیزی است که ما معمولاً تصوّر میکنیم. به علاوه، فرهنگ، جامعه، جنسیت و بسیاری عوامل دیگر در تربیت کودکان دخالت دارند.
1- نوع A (کنترل زیاد، محبت کم) 2- نوع B (کنترل کم، محبت زیاد) 3- نوع C (کنترل کم، محبت کم) 4- نوع D (کنترل زیاد، محبت زیاد) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 5:54 توسط |
|
|
دلایل مختلفی برای بروز رفتار نامناسب وجود دارد. همچنین «اقتضای سنی» میتواند عامل رفتارهای نامناسب باشد. این گونه رفتارها غالباً در صورت برخورد مناسب، تصحیح میگردند. باید به یاد داشته باشیم که پذیرش رفتارهای نامناسب، کار عاقلانهای نیست. پیامی که با پذیرش رفتار نامناسب به کودک انتقال مییابد این است که باور میکند که رفتارش بد نیست و برای دیگران اهمیتی ندارد. معمولاً این جملات و عبارات برای توجیه رفتارهای ناپسند کودکان شنیده میشود:
پسر بچه است دیگه هدف و منظور از رفتارهای نامناسب را تعیین کنید توجه انتقام: هنگامی که کودک به دلیلی حس کند که او را دوست ندارند، برای جلب توجّه به انتقام جویی میپردازد. هنگامی که کودک به دیگران و یا احساسات آنها آسیب میرساند حس میکند که آدم مهمی است. قدرت: این گونه کودکان نیاز دارند که «رئیس» باشند. آنها فقط هنگامی احساس قدرت میکنند که رئیس باشند. تلاش برای کسب قدرت در این شرایط افزایش مییابد. نمایش ناتوانی: این گونه کودکان معمولاً دارای سطح کمی اعتماد به نفس هستند و چون فکر میکنند کاری از دستشان ساخته نیست، در مقابل سختیها زود تسلیم میشوند. آنها غالباً حس این که کاری را با موفقیت انجام دهند ندارند. همیشه با کودکانتان رفتار احترامآمیز داشته باشید. در نهایت، رفتار احترام آمیز شما، احترام متقابل به همراه خواهد داشت. همیشه رفتاری که دوست دارید از آنها ببینید را خودتان انجام دهید. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 5:45 توسط |
|
|
توصیف رفتار
چرا کودکان پرخاشگری میکنند؟ اقدامات هرگز پرخاشگری نامناسب را نادیده نگیرید و با کودک پرخاشگر خود به جنگ قدرت نپردازید. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 5:44 توسط |
|
|
پدربزرگ ها و مادربزرگ ها دوست دارند و گاهی مجبورند ساعات زیادی با نوههایشان تنها باشند و از آنها مراقبت کنند.
حتماً قبول دارید که ارتباط بین نوهها و پدربزرگ و مادربزرگ، ارتباطی بسیار صمیمی و نزدیک است. پدر و مادرهای دیروز، نوهها را بخشی از وجود خودشان می دانند و به همین دلیل از صمیم قلب آنها را دوست دارند و با رضایت خاطر از آنها مراقبت می کنند. اگر فرزندان شما مجبورند بخش عمدهای از روز را در محل کار خود سپری کنند، با سپردن فرزندانشان به شما، اطمینان خاطر دارند که کودکان در محیط خانواده و تحت نظارت شما در امنیت هستند. پدر و مادر نقش مهمی در زندگی کودک بر عهده دارند و بسیاری از اطلاعات از شناختن رنگ ها گرفته تا آموزش قوانین اخلاقی و اجتماعی را باید پا به پای کودک به او آموزش دهند. پدران و مادرانی که صبح تا بعدازظهر در محل کارشان حضور دارند و بعدازظهرها با وجود خستگی حاصل از کار، ساعات کمی را به منظور وقت گذاشتن برای کودکان در اختیار دارند، نقش شما را در مراقبت از نوهها پررنگ تر می کنند. در حقیقت بخش مهمی از آموزش و تربیت کودک به شما واگذار خواهد شد.
اگر پدر و مادر کودک استفاده از وسیله ای را برایش ممنوع کرده است و یا به دلایلی ابزار یا وسیله ای را برایش خریداری نمی کند، این نشانه محبت نیست که به نوهتان اجازه دهید در منزل شما، قوانین تعیین شده از طرف پدر و مادرش را زیر پا بگذارد و به عنوان مثال فیلمهای خشن را تماشا کند و یا مثلاً به گیم نت برود. بدتر این است که شما دور از چشم والدین، ابزار و وسیله ای را که استفاده از آن برای کودک ممنوع شده است، برایش تهیه کنید. این کار نه تنها کودک را از کنترل فرزندانتان خارج خواهد کرد، بلکه کودک هم ادعا خواهد کرد هر روز چیزهای بیشتر و بیشتری را از شما بخواهد که تهیه بعضی از آنها از توان شما خارج است. همواره تلاش کنید همسو با والدین و در تأیید گفتار و رفتار آنها با کودک رفتار کنید. البته شاید به نظر شما برخی نکات قابل تجدید نظر باشد و یا براساس تجربیات خود، راهکار بهتری داشته باشید، در این موارد بهتر است وقتی نوهتان حضور ندارد، این مطلب را با فرزندتان در میان بگذارید و رفتار و گفتارتان را با هم هماهنگ کنید.
دوران بازنشستگی و سالمندی، فرصتی برای شماست تا استراحت کنید، به مسافرت یا زیارت بروید و به کارهایی که به آن علاقهمندید مانند باغبانی یا مطالعه بپردازید. توجه کنید شما پرستار نوههایتان نیستید. بنابراین برای نگهداری از نوهها برنامهریزی داشته باشید. بسیار خوب است که به فرزندانتان کمک کنید و باری از دوش آنها بردارید ولی این درست نیست که تمام وقتتان را به این کار اختصاص دهید. شما باید گاهی «نه» گفتن را یاد بگیرید. با پدر و مادر همسوشوید
بنابراین تلاش کنید تا جایی که امکان دارد، خودتان را با قوانین و باید و نبایدهای منزل کودک هماهنگ کنید تا در روند تربیت کودک اختلالی به وجود نیاید.
بازی با نوهها، نه تنها از نظر روانی شما را شاد و شاداب خواهد کرد، همچنین با انجام حرکتها و ورزشهای بسیار سبک، به سلامت جسمانی خود نیز کمک کردهاید. نکتهای که باید به آن توجه کنید مشکلات عضلانی- اسکلتی شما در این دوران است که موجب می شود در حین بازی با نوههایتان بیشتر مراقب خودتان باشید. در سنین بالا، پوکی استخوان به سراغ بسیاری از سالمندان می آید و احتمال آسیب و شکستگی استخوانهایتان در صورت ضربه وجود خواهد داشت. هنگام بازی با نوهها مراقب چشمهایتان باشید چون کودکان گاهی بدون توجه، اشیاء را پرت می کنند و امکان آسیب به چشمهایتان وجود دارد . همواره از نوههایتان بخواهید، اسباببازیهایشان را از کف اتاق جمع کنند، چون ضعف بینایی و یا لرزشهای بدن شما حین راه رفتن، امکان زمین خوردن شما در صورت برخورد با این وسایل را افزایش میدهد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 14:44 توسط |
|
|
واقعیت این است که کودک از زهدان مادر با ریتم و موسیقی مونس می شود و شادی های مادر را درک می کند ؛ به ویژه می توان اذعان کرد که با شنیدن ریتم دلنشین ضربان قلبِ مادر ، موسیقی را قبل از تولد می آموزد. این است که مادران در همه دنیا برای بچه های خود از همان بدو تولد لالایی می خوانند و بعضاً ترانه ملی و محلی سرزمین خود را زیر لب زمزمه می کنند ؛ با وجود این که بچه ها از معانی این لالایی ها سر در نمی آورند ولی از موسیقی و شکل شاعرانه آن لذت می برند.
در روند بررسی لالایی ها به گوناگونی لالایی برمی خوریم.لالایی های سیاسی: مثل سرودواره هایی در وصف میرزا کوچک خان که هنوز هم در منطقه گیلان زمین بر زبان مادران جاریست.لالایی های مذهبی: که جنبه نوحه سرایی دارد در حقیقت نوحه هایی برای نواده های امامان و معصومین بود که تمامی فرزندان خانواده های ایرانی آن را شنیده اند. بحث لالایی و به تعریفی دیگر ادبیات زنانه که در کنار گاهواره ها شکل گرفته بسیار شیرین است خلاصه آن که ارتباط با کودکان از همان لحظات آغازین حیات شکل می گیرد. نتیجه این که وجه تسمیه آوازهای گاهواره به لالایی برای بیان حالت موسیقایی آن بوده، یعنی اشعاری که با لحن و آواز همراه است.
اتل متل توتوله، گاو حسن چه جوره؟ ... در این شعر جاودانه که نسل های متمادی را محفوظ کرده است فقط عناصر شکلی: وزن، قافیه، آهنگ، شبیه، استعاره، مجاز و ... آن سرشار از جذابیت است که به حکم قدیمتر بودن همچنان بر روان بچه ها تأثیر می گذارد.
شایسته است برای تقویت زبان مادری کودکان شعر و قصه با استفاده از زبان شنیداری و گفتاری ، سروده و گفته شود تا موجب غنی تر شدن زبان مادری کودک باشد. به خاطر داشته باشیم که در زبان آموزی هم به طور طبیعی از شکل شاعرانه بهره گرفته می شود ، همچنانکه اولین کلماتی که بچه ها فرا می گیرند از دو هجای همانند تشکیل می یابد. بابا، ماما، لولو، جوجو و ... پر واضح است که هریک از این واژه ها در حقیقت کوتاه ترین صورت بیتی از شعر را دارند، بیتی که مصراع آن یک هجا بیشتر نیست و در بسیاری مواقع نیز کودکان به حکم غریزه هجای معنی دار می گویند. طفل بی تجربه ای که به بخاری داغ دست می زند و می سوزد ، به حکم غریزه دو هجای معنی دار اوف اوف را بیان می کند . به تعریف هجای معنی دار را غریزه به او می آموزد.
این روند در دوران کودکی استمرار می یابد و دم به دم در جستجوی بهانه ای برای به نمایش در آوردن خویش است.دکتر سرامی شعر را تنفس روان کودک و نفس کشیدن ناخودآگاه کودک معرفی می کند و معتقد است که کودک در همه اکنون های خود به آن زنده است. الکساندر پوشکین نیز گفته بوده شعر گناه کودکی است ، یعنی روحیه هنری ، گوهری است و اگر قرار باشد کسی شاعر از کار در بیاید در همان کودکی شاعر بودن او آشکار است. در بررسی های عمیق دوران کودکی از آغاز تولد درمی یابیم که همه شاعر به دنیا می آیند ولی اندک اندک عایق های زندگانی واقعی، انبوهی از آنان را مجبور به وداع با سرشت آفرینشگر خود می کند؛ اما بعضاً شماری از آنها دست از سرشت شاعرانه خود بر نمی دارند و همچنان شاعر می مانند. این گروه در خانواده ای پرورش می یابند که والدین درک عمیقی از عالم کودکی دارند و پیوسته با کودکان خود کودکی می کنند و شادی و نشاط درخانه ایجاد می کنند و با خواندن شعرها و متـل ها و لالایی ها و ... لذت کودکان را از شعر دو چندان می کنند. مولانا که سرتاسر زندگانی را به ادبیات مانند کرده است کودکی را شعر و بزرگسالی را نثر این ادبیات خوانده است.
ذهن زلال کودکان را مجموعه ای از معانی بی آنکه منسجم باشند به خود مشغول می کند اتل متل توتوله، گاو حسن چه جوره؟ و ... که برای حذف تدریجی یاران بازی و یاآنی ، مانی، گفتانی، کی، یای، برفتان و ... مجموعه ای از واژه ها است که در عین بی معنایی از نوعی معنای مبهم بر خوردار است. با این که صدها بار آن مجموعه واژگان را به کار برده ایم همچنان در درک معانی آن عاجزیم ، همچنان که سریال عروسکی زی زی گولو آسی پاسی... که توجه بچه ها را جلب کرد بی شک ضرب آهنگین واژه ها آن را برای بچه ها جذاب کرده بود. قافیه پردازی های کودکانه معمولاً با واژگان غیرمؤدبانه به لحاظ ضرب آهنگشان برای بچه ها- حتی بزرگسالان- دلنشین می آید. دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده. خبرداری؟ بی خبری؟ پس تو ... والدین باید آگاه باشند که ادبیات فولکوریک فارسی که به زبان گفتاری است کمک شایانی به زبانی نوشتاری کودکان می کند و شایسته است که والدین در جهت کمک به آموزش زبان نوشتاری کودکان از ادبیات فولکوریک استفاده کنند. بگو "طشت"، بشین برو رشت! بگو "آفتابه"، ماشین دودی راه افتاده! بگو "دوچرخه"، سیل بابات می چرخه! ... و برای کودکان لالایی ها، متل ها، بازی آواها و شعرهای دلنشین بخوانید تا دارای ذهن روشن و زلال شده و استعدادهای نهفته آنان شکوفا شود.
هرگز بدون لالایی مادرانشان به خواب نمی رفتند. پاهای پر توان مادران گهواره آرام بخش آنان بود و از آنجایی که در بسیاری از خانواده ها اختصاص اتاقی برای کودک مقدور نبود و حتی بسیاری از کودکان از تشریفات سیسمونی و غیره ... نیز بی بهره بوده اند، مادران به زمین می نشسته و دو پای خود را روی زمین دارز می کردند و گهواره ای برای ایجاد آرامش قبل ازخواب کودک درست می کردند.
از پشت کوه، خورشید فردا دمد دوباره بازی کنیم امشب با تیله ستاره |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 14:42 توسط |
|
|
اوتیسم اختلالی پیش رونده است که خیلی از افراد از بدو تولد گرفتار آن هستند و در واقع با آن به دنیا می آیند—این چیزی نیست که بتوانید از کسی بگیرید یا به کسی منتقل کنید. این مشکل روی مغر اثر گذاشته و برقراری ارتباط با دیگران را دشوار می کند. افرادیکه مبتلا به اوتیسم هستند، معمولاً دیر به حرف می افتند، ترجیح می دهند که بیشتر اوقات خود را به تنهایی سپری کنند، و علاقه کمتری به دوست و دوست یابی نشان می دهند. یکی دیگر از خصوصیات و ویژگی های افراد مبتلا به اوتیسم، "اُورلود حسی" است: صداها بلندتر، نورها روشن تر، و بوها قوی تر به نظر می رسند. گرچه بسیاری از افراد مبتلا به اوتیسم ممکن است دچار عقب ماندگی ذهنی هم باشند، و برخی کاملاً نرمال و برخی بسیار باهوش هستند.
البته همه افراد مبتلا به اوتیسم علائم و نشانه های یکسانی ندارند. برخی افراد دچار اوتیسم خفیف هستند درحالیکه سایرین به انواع شدیدتری از اوتیسم گرفتارند. از آنجا که این مشکل روی هر فرد متفاوت اثر می گذارد، به آن بیماری یا اختلال طیفی میگویند که در آن دو فرد مبتلا ممکن است به یک شکل رفتار نکنند و مهارت های یکسانی نداشته باشند. از بین هر 500 نفر یک نفر به اوتیسم مبتلا است و این اختلال در مردان چهار مرتبه بیش از زنان متداول است. گرچه پزشکان علت قطعی این مشکل را نمی دانند اما محققان باور دارند که اوتیسم به تفاوت های موجود در مواد شیمیایی مغز (انتقال دهنده های عصبی) مربوط می شود. این تفاوت ها ممکن است از طریق ژنتیک ما ایجاد شده باشد—خانواده هایی که یک فرزند مبتلا به اوتیسم دارند، بیشتر در خطر به دنیا آوردن فرزند دیگری مبتلا به همین مشکل یا مشکلی مشابه هستند. تحقیقات نشان می دهد که احتمالاً ترکیبی از ژن هاست که این اختلال را پدید می آورد، نه یک ژن خاص به تنهایی. گاهی اوقات ممکن است درمورد انواع دیگری از بیماری ها و مشکلات پیش رونده بشنوید که به همین ترتیب اوتیسم از آنها یاد می شود، مثل سندرم آسپرگر، سندرم رِت، و از این قبیل. این اختلالات، به همراه اوتیسم، جزء اختلالات پیش رونده فراگیر به حساب می آیند. همه افرادیکه یکی از این مشکلات در آنها تشخیص داده شود، در مهارت ها و ارتباطات اجتماعی خود دچار مشکل هستند. پزشکان چه می کنند؟ اوتیسم معمولاً در سنین بسیار پایین تشخیص داده می شود، وقتی کودک 2 تا 4 ساله است. هیچگونه آزمایش پزشکی برای تعیین اینکه فردی مبتلا به این اختلال هست یا نه وجود ندارد، گرچه پزشکان ممکن است آزمایشات و تست های مختلفی را برای تشخیص سایر علت های علائم موجود در کودک امتحان کنند. بهترین راه برای تشخیص و شناسایی اوتیسم مشاهده رفتارها و ارتباطات کودک است. والدین میتوانند نحوه رفتار و عملکرد های کودک خود را در خانه با پزشک در میان بگذارند و به این طریق به تشخیص مشکل فرزندشان کمک کنند. آنگاه گروهی از متخصصین—که ممکن است شامل یک روانشناس، متخصص اعصاب، روانپزشک، متخصص گفتار درمانی و پزشک متخصص رشد کودکان شود—کودک را ارزیابی کرده و سطح پیشرفت و رشد و رفتار او را با کودکان دیگر هم سن او مقایسه می کنند. و به اتفاق هم تصمیم می گیرند که کودک مبتلا به اوتیسم است یا مشکلی دیگر. اوتیسم چگونه درمان می شود؟ اوتیسم با جراحی و دارو درمان نمی شود (گرچه برخی از افراد مبتلا به آن برای بهتر کردن برخی علائم این بیماری مثل خشونت رفتار و مشکلات تمرکزی، در خود از دارو استفاده می کنند). در عوض، به افرادیکه به اوتیسم مبتلا هستند مهارت هایی آموزش داده می شود که به آنها کمک میکنند کارهایی که برایشان دشوار بوده را انجام دهند. بهترین نتایج در کودکانی دیده می شود که از سن خیلی پایین درمان را شروع می کنند یعنی بلافاصله پس از تشخیص. برنامه های آموزشی خاص که برحس نیازهای فردی کودکان تعیین می شود معمولاً بهترین روش درمان است. این برنامه ها با آموزش نحوه برقراری ارتباط به کودک، روی شکستن سد ها و موانع ارتباطی کار می کنند (گاهی اوقات با استفاده از تصاویر یا زبان اشاره). مهارت های ابتدایی زندگی، مثل نحوه عبور از خیابان یا آدرس پرسیدن نیز در این برنامه ها مورد توجه است. یک برنامه درمانی نیز ممکن است مورد استفاده قرار گیرد مثل: گفتار درمانی، تن درمانی، موسیقی درمانی، تغییر در رژیم غذایی، دارو، کار درمانی و شنوایی یا بینایی درمانی. همان متخصصین که به تشخیص بیماری در کودک کمک کردند، معمولاض به اتفاق هم بهترین مجموعه درمانها را به علاوه برنامه آموزشی برای کودک در نظر می گیرند. این افراد در زمان نوجوانی ممکن است بتوانند در کلاسهای عادی شرکت می کنند، اما ممکن هم هست که به خاطر مشکلات رفتار مداوم نیاز به کلاس ها و مدارس خاص در دوران دبیرستان داشته باشند. نوجوانان مبتلا به اوتیسم چه ویژگی هایی دارند؟ نوجوانان مبتلا به اوتیسم، چون مغزشان به شکل متفاوتی اطلاعات را پردازش میکند، ممکن است مثل مردم عادی رفتار نکنند. ممکن است در حرف زدن دچار مشکل باشند و گاهاً به جای کلمت با اشاره ارتباط برقرار کنند. بعضی ازاین افراد زمان بسیار زیادی را در تنهایی سپری می کنند، به راحتی با کسی دوست نمی شوند و نمی توانند به نشانه های اجتماعی افراد مثل لبخند زدن یا نگاه کردن به آنها واکنش دهند. معمولاً حین حرف زدن نمی توانند با کسی ارتباط چشمی برقرار کنند. شرکت در بازی ها و فعالیت های اجتماعی برای آنها بسیار دشوار است. اگر به محرک های حسی حساسیت داشته باشند، اگر در آغوش گرفته شوند ممکن است پس بزنند و یا اگر صدای ناگهانی بشنوند حتی اگر خیلی بلند هم نباشد، ممکن است سریع وحشت زده شوند و از جا بپرند. بعضی نوجوانان مبتلا به اوتیسم منفعل، تاثیرپذیر و غیرفعال هستند، درحالیکه دسته ای از آنها فوق اکتیو و بسیار فعال هستند و اگر خسته شوند ممکن است بسیار خشن و کج خلق شوند. باید دقت کنید که این بخشی از این اختلال است. بسیاری از نوجوانان مبتلا به اوتیسم دچار مشکلات یادگیری هستند و محدودیت ذهنی دارند. از آنجا که قدرت ابراز احساساتی مثل عصبانیت و خستگی را به طرقی قابل قبول تر ندارند، نوجوانان مبتلا به اوتیسم احساسات خود را به روش هایی نادرست ابراز می کنند. بسیاری از آنها قدرت و قابلیت سازگاری با تغییر را ندارند و اگر برنامه روزانه شان دچار تغییر شود، بسیار مضطرب می شوند. در موارد شدیدتر، نوجوان ممکن است روی اشیاء یا ایده های مختلف متمرکز شود و حرکت های تکراری مثل تکان خوردن یا دست زدن انجام دهد. یکی از تصورات غلط متداول این است که افراد مبتلا به اوتیسم احساسات را درک نمیکنند یا نشان نمی دهند. این افراد گرچه می توانند احساسات را درک کنند، اما نمی توانند مثل مردم عادی آن را ابراز کنند. به همین دلیل افراد خارجی ممکن است تصور کنند که آنها بی احساس یا سرد هستند. زندگی کردن با اوتیسم یکی از دشوارترین قسمت های کنار آمدن با اوتیسم این است که مجبور هستید هر روز با افراد مختلف ارتباط برقرار کنید. از آنجا که مغز نوجوانان مبتلا به اوتیسم کمی متفاوت عمل می کند، یاد گرفتن برقراری ارتباط با دیگران ممکن است مثل یاد گرفتن یک زبان خارجی باشد. این باعث می شود که ارتباط برقرار کردن با دیگران برای این افراد دشوار باشد یا حتی دیگران به سختی منظور آنها را متوجه شوند، به همین خاطر حرف زدن با یکی از همکلاسی ها به کاری بسیار دشوار، استرس زا و خسته کننده برای این افراد تبدیل می شود. پس اگر کسی را می شناسید که به اوتیسم مبتلاست، موقع حرف زدن با او دقت و صبر بیشتری به خرج دهید. انتظار نداشته باشید که این افراد مثل شما به همه چیز نگاه کنند. همچنین باید بفهمید که برخی رفتارها که به نظر شما بی ادبانه می آید (مثلاً قطع کردن حرف کسی) از یک ادراک دیگر از جهان ناشی می شود: برای افرادیکه نمی توانند اشاره ها و علائم اجتماعی را درک کنند و وقفه های طبیعی بین کلام را تشخیص دهند سخت است که بفهمند نباید بین حرف کسی بپرند. هره شما بیشتر او را درک کنید و حمایتش کنید، زمانی که با هم می گذرانید لذت بخش تر خواهد بود. باوجود همه مشکلات و موانع هر روزه، بسیاری از افراد مبتلا به اوتیسم زندگی هایی بسیار شاد و موفقی را می گذرانند، چه به تنهایی و چه به کمک دوستان و خانواده. اکثر نوجوانان مبتلا به اوتیسم مدرسه را دوست دارند و خیلی از آنها می توانند در مدارس و کلاسهای عادی شرکت کنند. آنها ذوق و سلیقه های خاص خود را دارند و از فعالیت های مختلف مثل همه مردم عادی لذت می برند. خیلی از افراد مبتلا به اوتیسم موفق می شوند به دانشگاه بروند، ازدواج کنند، و شغل و حرفه های موفقی داشته باشند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 15:11 توسط |
|
|
عواطف انسان ها مانند هر یک از جنبه های شخصیتیش در نتیجه رشد و نمو ظاهر می شوند واز همان صورت کامل و ساخته و پرداخته در او وجود ندارند. بر اثر رشد بدنی و تکامل ذهنی و پاسخ های عاطفی طفل دگرگون می شود و پیچیدگی بیشتری پیدا می کند.
تاثیر و ارزش محرک های عواطف گوناگون کودک همیشه یکسان نمی ماند. به این معنا که چیزی که زمانی بچه را می ترسانده است، ممکن است بعدا کنجکاوی او را برانگیزد و در مرحله دیگری از زندگی اصلا تاثیری در او نکند. در رشد و تکامل عواطف آثار رشد بدنی و یادگیری چنان در هم می آمیزند که گاهی نمی توان آنها را از هم تمیز داد. کار غدد داخلی نقش مهمی در عواطف دارند. در واقع رفتار عاطفی خاص نوزادان و بچه ها از کورتکس سرچشمه گرفته و ثانیا رفتار عاطفی پخته و منظم تابع رشد مراکز کورتکس است. بچه در اثر رشد و تکامل حرکتی - حسی چیزهایی را در می یابد که قبلا درک نمی کرد. بچه ای که از لحاظ ذهنی و دستگاه عصبی رشد کرده باشد، مدت درازتری به چیزی دقیق می شود. عواطف از یک شخص به شخص دیگر سرایت می کنند و این حقیقت در مورد نوزادان و بچه های بزرگتر هر دو صحیح است. بچه ای که ممکن است به دلیل واهی از معلم یا شخص دیگری بدش بیاید، به زودی همه دوستان طفل نیز با آن شخص بد می شوند. کج خلقی معلم سرکلاس در بچه ها تاثیر می کند و ممکن است آنها تا وقت خانه رفتن کج خلق باشند. از طرف دیگر بچه مضطرب و بیم زده ممکن است آرامش را از معلم یا دوستی که آرامش دارد، یاد بگیرد. ● خصایص حالات عاطفی کودک عواطف کودکان خردسال با عواطف بزرگسالان تفاوت برجسته ای دارند: عواطف کودکان شدیدند. ظهور ناگهانی عواطف بچه با شدتی همراه است که در بزرگسالان بندرت دیده می شود. پاسخ عاطفی کودک درجات شدت و ضعف نمی شناسد. یعنی واکنش او در مقابل یک امر ناچیز به همان شدت است که در برابر یک امر جدی و مهم. مشاهده این وضع در خردسالان برای بزرگترها که به طبیعت آنها آشنا نیستند، اسباب شگفتی می شود. عواطف کودک فراوانند . عواطف کودکان به طور متوسط بیش از بزرگسالان هستند. زیرا کودک به تدریج یاد می گیرد که ابزار بی باکانه و بی کنترل عواطف با تنبیه و تشویق دیگران مواجه می شود و در نتیجه در مقابل آنچه که قبلا فقط پاسخ عاطفی نشان می داد، راه های دیگری می گزیند و از فراوانی پاسخ های عاطفی کاسته می شود. پاسخ های عاطفی کودک متفاوتند. مشاهده رفتار کودکان معلوم کرده است که افراد یک گروه وقتی با یک محرک ترس آور یا ناراحت کننده مواجه می شوند، هر یک به نحوی دیگر پاسخ نشان می دهد. این امر نه تنها درباره محرک های ترس آور بلکه در مورد همه عواطف صدق می کند. هنگام ترس یک بچه از اتاق می گریزد، دیگری پشت مادر پنهان می شود و سومی شاید همان جا می ماند و گریه می کند. این تنوع در رفتار عاطفی نتیجه یادگیری ها و محیط بچه هاست وگرنه نوزادان که از تجارب عاری هستند در برابر یک محرک همه یکسان واکنش نشان می دهند. عواطف کودکان را می توان با علائم رفتار تشخیص داد . یک بزرگسال می تواند احساسات و عواطف خود را پنهان کند و پی بردن به حالات درونی آنها مشکل است. در حالی که در بچه ها چنین نیست. گرفتگی، بی قراری، خیال بافی، خیس کردن پی درپی خود، ناخن گزیدن، انگشت مکیدن، بر هم زدن جشن، بی اشتهایی، حرکات بچگانه، پی درپی گریستن، لجبازی و عارضه حمله علائمی هستند که بر عواطف افشا نشده کودک دلالت می کنند. هیجانات درونی عموما در پسران بیشتر از دختران است. ترس در بچه هایی که به سن مدرسه نرسیده اند، به منتهای درجه می رسد. ولی در دوره های بعد هم از شدت ترس و هم از تکرارش کاسته می شود. شدت و ضعف عواطف در مراحل مختلف زندگی تابع تغییر اهمیت محرک ها، رشد و تکامل ذهنی کودک و تغییر علایق او است. شیوه های تغییر و بیان عواطف تغییر می یابند. طفل خردسال در ابراز عواطف خود نه به قضاوت و عیبجویی دیگران می اندیشد و نه به عواقب رفتار خود. رفتار عاطفی کودک فقط از محرکات درونی پیروی می کند و نه چیز دیگر. کودک بعدها در مواجه با گروه های اجتماعی خارج از خانواده در می یابد که عملی که زمانی وسیله موثری برای مقصودش بود، اکنون آن را بچه گانه می خوانند. به این ترتیب تمایل شدید به مقبول واقع شدن در منزل و مدرسه رفتارش را هدایت می کند. ● عوامل موثر در عواطف می رسیم که عبارتند از: ▪ عوامل موثر در عواطف ▪ خستگی ▪ عدم تندرستی یا فقر بهداشتی ▪ موقع روز ▪ هوش ▪ محیط اجتماعی ▪ روابط خانوادگی
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 11:2 توسط |
|
|
عمومیترین مشكلات رفتاری در كودكان سنین دبستان عبارتند از: عدم اطاعت عمومی و مقاومت در مقابل قدرت بزرگسالان، حملات پرخاشگرانه خواهر و برادر، عصبانیت، شانه خالی كردن از زیر بار مسئولیت، كار دزدانه انجام دادن، شكست و خرد كردن اشیا، گستاخی نسبت به فامیل یا دوستان خانواده، دزدیهای كوچك و ...
هر چند شدت و فراوانی این رفتارها در بین كودكان مختلف و در سنین گوناگون یك كودك فرق میكند، ولی به طور كلی میتوان مشكلات رفتاری متداول بین كودكان سنین دبستان را به شرح ذیل عنوان كرد: زودرنجی و حساسیت خیلی زیاد زودرنجی یكی از مشكلات رفتاری رایج بین كودكان دبستانی است. روانشناسان نقطه اوج حساسیت پسران را سن ۱۱ سالگی و دختران را دوره بلوغ میدانند. زودرنجی شیوهای موثر برای جلب موافقت و تسلیم والدین است كه از طرف كودك اتخاذ میشوشد. مادام كه كودك بتواند از این شیوه در مواجهه با موفقیتهای تعارضانگیز سود جوید، زودرنجی باقی خواهد بود. دروغگویی در بین كودكان كمسنتر، دروغگویی بیشتر جنبه خیالبافی و رویااندیشی دارد و كمتر به منظور صرف فریب دیگران به كار میرود. پارهای از دروغهای كودكان به دقیق نبودن آنان به جزئیات بزرگ جلوه دادن موضوعات و نادرستی بزرگسالان مربوط میشود. فشار به گفتن جزئیات دقیق یك امر، غالباً كودك را تشویق به دروغگویی میكند. علاوه بر این بسیاری از كودكان دروغ گفتن را یاد میگیرند، چون آنان را از تنبیه و یا تهدید مواظبت میكند. تقلب كودكی كه تقلب میكند معمولاً تحت فشار شدید برای گرفتن نمره خوب، یا ترس از زندگی است، معلمی كه مطالب درسی و یادگیری را متناسب با تواناییها و رغبتهای كودكان تنظیم میكند، بدون تردید از تعداد و فراوانی تقلب در كلاس خود به طرز قابل ملاحظهای میكاهد. دزدی برای عمل دزدی همیشه علت یا انگیزهای وجود دارد.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 11:1 توسط |
|
|
همزمان با رشد فكري، احساسي و رفتاري، كودك شما ياد مي گيرد تا از كلمات براي توصيف آنچه مي بيند، مي شنود، احساس مي كند و مي انديشد، استفاده كند. امروزه محققان مي دانند كه كودكان مدتها پيش از آنكه اولين كلمات خود را بر زبان بياورند، يادگيري قوانين زبان و نحوه استفاده بزرگترها از آن (براي صحبت با يكديگر) را آغاز مي كنند.
زمان بروز و رشد اين توانايي رشد اين توانايي در كودك "صحبت كردن"، پيوندي عميق با "شنيدن" دارد. با گوش دادن به حرفهاي ديگران، كودك شما صداي كلمات و ساختار جملات را ياد مي گيرد. در واقع، بسياري از محققين بر اين باورند كه درك زبان از زماني كه كودك در رحم مادرش قرار دارد آغاز مي شود. همانگونه كه كودك به ضربان ثابت قلب شما عادت كرده است، با صداي شما هم وفق پيدا مي كند. او تنها چند روز پس از تولد قادر است كه صداي شما را در بين صداهاي ديگران، تشخيص دهد. يك تا سه ماهگي گريه، اولين مدل ارتباطي است كه كودك شما مورد استفاده قرار مي دهد. گريه تند و با صداي بلند مي تواند به اين معنا باشد كه او گرسنه است؛ و گريه آرام و منقطع مي تواند نشانه آن باشد كه پوشك او نياز به تعويض دارد. با افزايش سن، او مي تواند صداهاي ساده ديگري شبيه به خنده هاي ريز، آه و ... را توليد كند كه در نتيجه يك مجموعه كوچك از صداهاي متنوع را در اختيار خواهد داشت. برخي از زبان شناسان بر اين باورند كه كودكان در چهار هفتگي قادرند كلمات با سيلابهاي يكسان، مانند "ما" و "با" را تشخيص دهند. چهار ماهگي در اين مرحله، كودك شما با تركيب حروف صدادار و بيصدا، صداهاي ساده اي مانند "بابا" يا "ماما" را ايجاد مي كند. هرچند گفتن اين كلمات موجب مي شود كه قلب والدين كودك از شادي لبريز شود، اما واقعيت اين است كه او هنوز نمي تواند اين كلمات را واقعا درك كرده و بين اين كلمات و شما، ارتباط معنايي برقرار كند. او در يكسالگي قادر خواهد بود كه اين ارتباط مفهومي را ايجاد كرده و با گفتن "ماما" يا "بابا"، واقعا شما را صدا كند. تلاش كودك شما براي حرف زدن اينگونه به نظر مي رسد كه گويا فردي در حال حرف زدن به يك زبان خارجي است: تعداد بسيار زيادي از لغات بدون معني كه كودك آنها را پشت سر هم مي گويد. در واقع، توليد صدا براي كودك شما يك بازي مفرح است؛ او تلاش مي كند كه زبان، دندانها، سقف دهان و تارهاي صوتي اش را براي توليد صداهاي بامزه و متنوع، به كار گيرد. در اين مرحله، كودكان صداهايي مختلف از خودشان در مي آورند كه اصطلاحا "غان و غون" ناميده مي شود؛ و جالب اينكه اين صداها در كودكان مختلف كاملا شبيه به هم است، خواه والدين آنها فارسي، انگليسي، فرانسوي يا حتي ژاپني باشند! شما ممكن است مشاهده كنيد كه كودك شما، بعضي صداهاي خاص را دوست داشته و آنها را بارها و بارها تكرار كند، مانند "دا" يا "كا"؛ اين بدان خاطر است كه كودك از اين صداها، و همچنين از وضعيت اندامهاي صوتي اش در زمان توليد اين صداها، خوشش مي آيد. شش تا نُه ماهگي در اين دوره به نظر مي رسد كه صداهايي كه كودك توليد مي كند، تا حدي معنا و مفهوم دارند. اين بدان خاطر است كه كودك از صداها و الگوها، مشابه با خود شما استفاده مي كند. مي توانيد با كتاب يا شعر خواندن براي او، اين مهارت را در كودك تقويت كنيد. دوازده تا هفده ماهگي او در اين مرحله از يك يا چند كلمه استفاده مي كند و معناي آنها را هم مي فهمد. او حتي ممكن است از تغيير آهنگ صدا نيز استفاده كند و مثلا با لحن سوالي به شما بگويد: "بغل"، يعني "من را بغل كن"! او به تدريج اهميت حرف زدن را درك مي كند و مي فهمد كه توانايي ابراز و انتقال خواسته ها و نيازهايش، تا چه حد مهم است. هجده تا بيست و چهار ماهگي در اين دوره، او ممكن است تا 200 كلمه را ياد گرفته باشد، كه بسياري از اين كلمات، اسم هستند. بين هجده تا بيست ماهگي، كودكان مي توانند حدودا 10 كلمه را در روز ياد بگيرند. حتي برخي از آنها مي توانند كه در هر 90 دقيقه، يك كلمه جديد ياد بگيرند، پس بهتر است به دقت، مراقب نحوه صحبت كردن خود باشيد. او حتي ممكن است دو كلمه را با هم استفاده كرده و جملات دوكلمه اي بسازد: "من ببَر". در دو سالگي، او قادر خواهد بود جملات سه كلمه اي را به كار برده و آهنگهاي ساده را به صورت آواز، بخواند. در اين دوره، درك كودك از خودش به بلوغ مي رسد، و در نتيجه او درباره خودش - چيزهايي كه دوست دارد يا ندارد، آنچه فكر مي كند و آنچه احساس مي كند - حرف خواهد زد. البته استفاده از ضميرها ممكن است براي او گيج كننده باشند و در نتيجه ممكن است مشاهده كنيد كه او به جاي اينكه بگويد: «من انداختم»، بگويد: «ني ني انداخت». بيست و پنج تا سي و شش ماهگي او ممكن است هنوز نتواند بلند يا آرام حرف زدن را به طور مناسب به كار ببرد، اما به زودي در اين زمينه مهارت كافي پيدا خواهد كرد. همچنين او به تدريج معاني ضميرها (مانند: من، تو، او) را خواهد فهميد. بين دو تا سه سالگي، دامنه لغات او حدودا به 300 كلمه خواهد رسيد. او با استفاده از اسم ها و فعلها، جملاتي كامل اما ساده خواهد ساخت: «من امروز رفتم». در سه سالگي، مهارت او براي حرف زدن بسيار افزايش يافته است. او مي تواند براي مدتي به طور مداوم با شما صحبت كند، و تُن صدا، الگوهاي صحبت و لغات مورد استفاده اش را با توجه به مخاطب خود، تنظيم كند. به عنوان مثال، هنگام صحبت كردن با يك كودك ديگر از كلمات ساده تر استفاده خواهد كرد، اما وقتي كه با شما حرف مي زند، لغتها و الگوهاي پيچيده تري را به كار خواهد برد. در اين زمان، شما مي توانيد منظور او را به طور دقيق و روشن بفهميد. او به راحتي و به صورتي روان، نام و سنش را براي ديگران گفته و همچنين هرگاه از او بخواهيد كاري را انجام دهد، به سرعت گوش خواهد داد. مرحله بعدي پس از مدتي، شما خواهيد ديد كه او ديگر صرفا حرفهاي بي سر و ته يا بي معني نمي زند؛ و روزهايي را كه او اصلا بلد نبود حرف بزند، فراموش خواهيد كرد. در اين دوره، او براي شما از كارهاي روزانه اش حرف مي زند و شما هم از نشستن و گوش دادن به شيرين زبانيهاي او لذت خواهيد برد. او براي شما تعريف مي كند كه در مهدكودك چه بازيهايي كرده است؛ دوستش چه خوراكي آورده بود؛ دوست ديگرش چه چيزهايي گفته است؛ و البته درباره هر چيز ديگري نيز كه در ذهنش مي گذرد، براي شما صحبت خواهد كرد. او همچنين يادگيري يك مهارت نسبتا پيچيده تر را نيز آغاز مي كند: "نوشتن". نقش شما البته گاهي از اوقات نيز مي توانيد با جملات و كلمات خود كودك (يعني با همان صداهاي بي معني و نامفهوم او) با او حرف بزنيد؛ اما صحبت صحيح و دقيق را نيز فراموش نكنيد. كودك شما تنها در صورتي صحيح صحبت كردن را ياد مي گيرد، كه شما به او به درستي ياد بدهيد. لازم نيست از به كار بردن كلمات پيچيده خودداري كنيد. هرچند شما بايد تلاش كنيد تا حتي الامكان ساده با كودك صحبت كنيد تا او هم بتواند منظور شما را بفهمد، اما شنيدن كلمات جديد نيز مي تواند به او كمك كند تا به تدريج، دامنه لغاتش را وسعت دهد. همين مطلب در مورد كودكاني كه به مهدكودك يا آمادگي هم مي روند صدق مي كند: تا زماني كه شما با صحبتهاي خود آنها را بيشتر تحريك و تهييج كنيد، مهارتهاي زباني آنها هم بيشتر رشد خواهد كرد. كتاب يا شعر خواندن براي كودك، يكي از بهترين راههايي است كه مي تواند مهارتهاي زباني كودك را پرورش دهد. نوزادان از شنيدن صداي شما لذت مي برند؛ كودكان نوپا از شنيدن داستانهاي جديد خوششان مي آيد؛ و كودكاني كه به آمادگي مي روند حتي ممكن است بقيه داستان را براي شما تعريف كنند. چه وقت بايد نگران شويد اگر در سه سالگي، هنوز هم كودك شما حروف بيصداي انتهاي كلمات را تلفظ نمي كند (مثلا به جاي "خوب"، مي گويد: "خو")، يا به جاي يك صدا يا هجا، از صداهاي ديگر استفاده مي كند (مثلا به جاي "مار" يا "موش" مي گويد: "بار" يا "دوش")، ممكن است به مشكل شنوايي يا گفتاري مبتلا باشد. در اين صورت با پزشك خود صحبت كنيد تا امكان ارزيابي كودك را فراهم كند. همه كودكان ممكن است در برخي مواقع دچار لكنت زبان شوند. بعضي وقتها كودك شما بسيار هيجان زده است و مي خواهد آنچه را در ذهنش مي گذرد به سرعت براي شما بگويد، اما نمي تواند به آساني كلمات مناسب را پيدا كند. به او اجازه دهيد تا خودش جملاتش را تمام كند، و از پريدن وسط حرف او يا كمك به او، خودداري كنيد. اين كار موجب مي شود او احساس بي عرضگي كند؛ و به هيچ وجه به يادگيري او كمك نخواهد كرد. با اين حال، در صورتي كه كودك شما به لكنت زبان دائمي دچار شده است، بايد توسط متخصص گفتاردرماني مورد معاينه قرار گيرد. اگر كودك بين شش تا دوازده ماه پس از اولين باري كه دچار لكنت زبان مي شود مورد معاينه قرار گيرد، بهترين ميزان پيشرفت در مهارتهاي زباني را از خود نشان خواهد داد. بايد در اين باره با پزشك خود مشورت كنيد تا شما را به يك متخصص مناسب ارجاع دهد |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 10:59 توسط |
|
|
عـزت نفس بالا یـکی از پشتوانه هـای محـکمی اســت کـه میتواند کـودک را در مقابل چالش های دنیای خـارج استوار سازد. به نظر میرسد کـودکانی که احساس بهـتری نسبت به خودشان دارند، راحت تــر می توانند از پس مشکلات بربیایند و در برابر فشارهای منفی خیلی راحت تر از سایرین مـقاومت می کنند. آنـها بیشتـر لبخند می زنند و از زندگی لذت بیشتری می برند. این نوع کـودکان واقـع گرا هستند و عموماً خوش بین می باشند.
یک الگوی مثبت باشید. اگر زندگی را بیش از اندازه به خودتان سخت بگیرید، منفی گرا باشید و در مورد توانایی ها و محدودیت های فردی خود واقع بین نباشید، کودک به صورت ناخودآگاه عیناً کارهای شما را بازتاب خواهد داد. عزت نفس شخصی خود را پرورش دهید تا کودکتان هم بتواند از شما الگو برداری کند.
با فرزندان خود مهربان و خودجوش باشید. عشق و محبت والدین می تواند تاثیر شگرفی بر روی ارتقای عزت نفس کودکان داشته باشد. آنها را در آغوش بگیرید و به آنها بگویید که مایه ی افتخار شما هستند. می توانید در ظرف غذای او یادداشت هایی از این قبیل بگذارید: "به نظر من تو فوق العاده ای"، او را صادقانه تشویق کنید و در این کار به هیچ وجه مبالغه نکنید. کودکان به راحتی می توانند تشخیص دهند که آیا چیزی از اعماق وجود شما نشئت می گیرد یا خیر.
محیط خانه را امن و مطمئن سازید. کودکی که نمی تواند در خانه احساس اعتماد داشته باشد و در آنجا مورد آسیب قرار می گیرد، از عزت نفس پایین رنج خواهد برد. کودکی که دائماً در برابر جر و بحث ها و دعواهای خانوادگی پدر و مادر قرار می گیرد، افسرده و مضطرب خواهد شد. همیشه باید به خاطر داشته باشید که به کودک خود احترام بگذارید.
کودک را به کسب تجربیات سازنده تشویق کنید. انجام فعالیت هایی که حس همکاری را در کودک پرورش می دهد، خیلی بیشتر از فعالیت هایی که حس رقابت را در آنها ایجاد می کند می تواند سودمند باشد. به عنوان مثال فعالیت هایی که در آن فرزند بزرگتر به خواهر یا برادر کوچک تر خود کمک میکند، می تواند تاثیز شایان ذکری هم در زندگی فرزند بزرگتر و هم عزت نفس فرزند کوچکتر داشته باشد. کمک از منابع تخصصی
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 10:56 توسط |
|
|
با شهامت کسی است که وقتی طرز فکر و عقیدهاش با دلایل و براهین عقلی و نقلی ثابت شد از آن دست بر ندارد و روزی هم که ثابت شد، نظرش خطاست، اگر چه عمری از آن گذشته باشد، از آن دست بردارد و تایب شود.
گر اخلاق را وسیع و پر دامنه بدانیم، کلیه اصول و آداب حاکم بر رفتار و روابط انسانی و پاسداری از آن را شامل میشود. این اصول از یک سو رفتار آدمی را در بر میگیرد و از سوی دیگر عادات و ملکات و فضایل را و بخشی دیگر از آن شامل شهامت و رشادت است که به عنوان یکی از عالیترین صفت اخلاقی شمرده شده است. ● شهامت و جلوههای آن: برای فرد با شهامت و با جرات تعاریف فراوانی بیان کردهاند از جمله آنها: ▪ با شهامت کسی است که وقتی طرز فکر و عقیدهاش با دلایل و براهین عقلی و نقلی ثابت شد از آن دست بر ندارد و روزی هم که ثابت شد، نظرش خطاست، اگر چه عمری از آن گذشته باشد، از آن دست بردارد و تایب شود. ▪ با شهامت کسی است که در بدبختی و خوشبختی خود را نبازد و اعمالی را انجام دهد، که دیگران از ترس قادر به انجام آن نباشند. ▪ از نشانههای انسان با شهامت این است که دایم در جستجوی حقیقت است، عدالت و پاکدامنی را شعار خود قرار داده است و در مقابل هوسها ایستادگی میکند. انسان با شهامت برای احیای حق میجنگد مغلوب میشود ولی بازهم سرپا میایستد. آن کسانی که در برابر سیل انتقادها ایستادگی میکند و با آغوش باز آن را میپذیرد، فردی با شهامت است. ▪ و بالاخره آن انسانی که خود را آنچنان که هست نشان میدهد و از لافزدنها و ستایشپذیریها برکنار است با جرات و شجاع است. ● لزوم پرورش شهامت: قبل از ورد به بحث باید بدانیم، آیا لازم ا ست در عصر ما افراد با شهامت پروش یابند یا خیر؟ آیا درست است در شرایط کنونی کودکان را با شهامت تربیت کنیم؟ پاسخ این سوال برای برخی منفی است به دلیل اینکه اعتقاد دارند این امر زمینه را برای رنج و محرومیت افراد فراهم میآورد. این طرز فکر در بین مکاتب مادیگرا بیشتر رواج دارد. اما الهیون و خداپرستان معتقدند که برای جلوگیری از آزار خود نمیتوان به حقیقت آزار رساند زیرا زندگی هرچند زیبا و فریبا باشد به ننگ بزدلی نمیارزد. از سوی دیگر تنها سدی که در برابر شرور و مفاسد و استبداد میایستد و مقاومت میکند، جرات و شجاعت است. آیا امکان پرورش جرات و شهامت در کودکان وجود دارد؟ شهامت امری فطری است پس پاسخ این سوال مثبت است دلیل فطری بودن شهامت این است که: کودکان در آغاز کار با شهامت هستند ولی بعدها در سایه تربیت ما بزدل در میآیند در درون ما تمایلی به شهامت و ابراز شهامت است و ذاتا شهامت را دوست داریم، به هنگامی که می شنویم بعضی تا آخرین لحظه از خود دفاع کرده و در برابر خصم ایستادند و حق را گفتند و تسلیم نشدند خوشحال میشویم. و بالعکس موقعی که میشنویم آن دیگری به خاطر دو روز زندگی تسلیم خصم شده و ذلت را پذیرفته ناراحت میشویم و او را سرزنش میکنیم. شهامت را از نظر مذهب هم میتوانیم فطری بدانیم زیرا جلوهای از نفخه الهی در ما هم وجود دارد. روشهای ایجاد شهامت: برای ایجاد شهامت در افراد طرق متعددی وجود دارد که مهمترین آنها عبارت است از: ۱) ارائه الگو: هرگز به کودک نگویید شجاع باش اگر میخواهید فرزندتان با شهامت باشد، عملا به او درس شهامت دهید و خود را الگوی آن معرفی کنید، زیرا در کودک روحیه همانندی وجود دارد، عمل شما را میبیند و تقلید میکند. والدین بهترین الگو و عالیترین عامل برای ایجاد کمال مطلوبند، معلم و همسالان و دیگران در او تاثیر دارند، ولی نقش پدر و مادر مخصوصا از آن باب که با او رابطه خوبی داشته و بیشتر از دیگران با او در رابطه هستند، بیشتر است وهرچه والدین با فرزندان تفاهم بیشتری داشته باشند نفوذ آنها در کودکان زیادتر است. ۲) آموزش: آموزش مستقیم نیز از راه و روشهای مهم در ایجاد جرات و شهامت است ولی هرگز تاثیرش به اندازه نقش الگو نیست گاهی یک تذکر و یک پند و اندرز خطمشیها را عوض میکند. ۳) تلقین: تلقین هم توسط خود و هم توسط دیگران در آدمی بسیار نفوذ میکند، البته این تلقین اگر از سوی افراد بزرگتر و مورد احترام باشد، بسیار موثر است. ● روشهای تقویت شهامت: در این بخش طرق متعددی که برای وصول به این هدف وجود دارد را نام میبریم: ۱) ایجاد ایمان: اولین گام در این زمینه ایجاد ایمان و اعتقاد است ایمان به اینکه او میتواند و باید شهامت داشته باشد و منشا اثری باشد. ایمان ستون پایداری است که ما را از افتادن و سقوط در این جهان متزلزل نگهداری میکند، بیایمانی رنجآور است و همه چیز را از دست آدمی میرباید حتی جرات و شهامت را . هرچه قدر زمینه ایمان آدمی بیشتر باشد توفیق در داشتن جرات زیادتر است و این از آن بابت که آدمی میخواهد یک پناهگاه روحی قوی داشته و خود را در سایه آن آرامش بخشد. کودک طبیعتا در اوان کودکی شهامت دارد، ولی ایمان ندارد و این مربی است که باید این زمینه را به موازات رشد در او پدید آورد. ۲) ایجاد و اعتماد به نفس: اعتماد به نفس حقیقتا نتیجه ایمان است، خواه ایمان به خدا و خواه به امر و مسئلهای دیگر اعتماد بهنفس به آدمی قداست و اتکا میدهد و روح را جرات و توانایی میبخشد. ۳) انتخاب همکار و همراه: هر انسانی در رویارویی با مشکلات زمانی که خود را تنها میبیند، نگران، افسرده و گاهی مضطرب و ترسان میشود این زمینه در کودکان بسیار قوی و نیرومند است دلیل آن این است که وقتی مسئولیتی به او واگذار شود همواره بحث میکند: “چرا من این کار را انجام دهم اما دیگری انجام ندهد.” وجود معاون و همسان او را از تنهایی نجات میبخشد شک نیست هرچه معاون همراه برای او قویتر باشد، دلگرمی و پیروزی او بیشتر است، برای این منظور باید خدا را به عنوان ناظر و همراه او معرفی کرد. ۴) استفاده از زمینه عاطفی و احساسی: شهامت را در فرد ایجاد کند. گاهی یک خطابه آتشین میتواند روحیها ش را در این زمینه تقویت کند. فیالمثل ذکر داستان اصحاب امام حسین(ع) که یکی از آنها گفته بود: “اگر هزار بار کشته و بعد زنده شوم بازهم دوست دارم در راه تو باشم و دست از تو برندارم.”در این زمینه موثر است. منابع: ۱- منتهیالآمال، شیخ عباس قمی ۲- پرورش مذهبی و اخلاقی کودکان، علی قایمی ۳- مقاله تقویت و سازندگی، علی قایمی
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 10:49 توسط |
|
|
درجهان بيش از ۱۰ ميليون كودك با اينترنت سر و كار دارند آنها براي دستيابي به اطلاعات و برقراري ارتباط با دوستان و اعضاي خانواده از طريق نامه الكترونيكي آموختن مهارت هاي رايانه اي و شركت در بحث به اينترنت مراجعه مي كنند.درجهان بيش از ۱۰ ميليون كودك با اينترنت سر و كار دارند آنها براي دستيابي به اطلاعات و برقراري ارتباط با دوستان و اعضاي خانواده از طريق نامه الكترونيكي آموختن مهارت هاي رايانه اي و شركت در بحث به اينترنت مراجعه مي كنند. كودكان ساكن روستاها مي توانند با استفاده از اينترنت موزه ها يا مكان هاي ديدني شهرها و ساير كشورها را ببينند. كودكان بيمار و ناتوان مي توانند با ساير همسالان خود گفت وگو كنند و از احساس تنهايي خود بكاهند. در بعضي كشورها حدود ۸۰ درصد مدارس ابتدايي و راهنمايي به اينترنت دسترسي دارند و بسياري از مشاغل به مهارت هاي اينترنتي نيازمند است. با اين همه لازم به ذكر است كار با رايانه و اينترنت موجب بهبود وضعيت تحصيلي كودك نمي شود. كودكان بهترين آموزش را با داشتن معلمين مجرب و تحصيل در كلاس هاي كوچك تر به دست مي آورند. براي استفاده مؤثر از اين ابزارهاي الكترونيكي به آموزگاران ماهر و زمان كافي نياز است تا دانش آموزان مورد توجه و تربيت انفرادي و مناسب قرار گيرند. ● خطرات اينترنت ▪ اشخاص ناشناس و حتي افراد كودك آزار مي توانند سهمي در برقراري ارتباط با كودك از طريق پست هاي الكترونيكي (E-mail)و اتاق هاي گفت و گو (chat room) داشته باشند. ▪ دسترسي آسان به پايگاه هايي كه تصاوير مربوط به بي مبالاتي هاي جنسي و خشونت ورزي و مصرف مواد را تبليغ مي كنند. ▪ مواجهه با اطلاعات عجيب غلط و زبان هاي غير متعارف. ▪ ظاهرشدن پيام هاي مستهجن بر روي صفحه. ▪ اينترنت مثل تلويزيون مي تواند زمان لازم براي مطالعه، بازي، فعاليت هاي اجتماعي و بودن در دنياي واقعي را كاهش دهد. ▪ كودكان علاوه بر ديدن صفحه رايانه نياز دارند ساير حواس خود را مانند بويايي، شنوايي و لامسه پرورش دهند. ▪ با استفاده زياد از رايانه چشم، دست و ستون فقرات كودكان آسيب مي بيند. ▪ تبليغات مربوط به مصرف سيگار و الكل برصفحه اينترنت بدون محدوديت براي همه و از جمله كودكان ظاهر مي شود. ▪ در آگهي هاي بازرگاني با استفاده از بولتن ها، جوايز بازي ها و تصاوير رنگي از كودكان سوءاستفاده مي شود. ▪ اغلب براي مقاصد بازاريابي با استفاده از شخصيت هاي آشناي كارتوني از كودكان اطلاعات شخصي گرفته مي شود. ▪ براي فروش كالاهاي تجاري از قصه گويي استفاده مي شود و نه ايجاد كنجكاوي در ذهن پوياي كودكان. ● نكاتي براي والدين در مورد اينترنت اطلاعات بيشتري به دست آوريد و مهارت خود را در استفاده از آن افزايش دهيد. فعاليت هاي سني و رشدي مناسب با كودكان خود را تعيين كنيد. مثلاً كودكان سنين دبستاني به نظارت مستقيم و هشدار مداوم در مورد تبليغات و ورود به اتاق گفت وگو (chat room) نياز دارند و لازم است به نوجوانان يادآوري شود كه به رعايت نكات ايمني در اينترنت و مدت زمان استفاده از آن توجه داشته باشند. همراه با كودك از اينترنت استفاده كنيد. باهم پايگاه ها را جست وجو كنيد و نقش تبليغات را توضيح دهيد. بر خطرات اصلي اينترنت تمركز كنيد. اين قانون مطلق را تكرار كنيد كه نبايد هرگز كسي را از طريق اينترنت ملاقات كرد. از نرم افزارهاي فيلتركننده استفاده كنيد. پايگاه هاي كتابخواني براي كودكان مناسبند و او مي تواند به تنهايي به آنها مراجعه كند. براي نظارت آسان تر والدين بر كودكان بايد رايانه را در محلي عمومي و قابل دسترس براي همگان قرار داد. اجازه ورود به اتاق گفت وگوي اينترنتي (chat room) را فقط با نظارت بدهيد. در زمان استفاده از اينترنت الگوي خوبي براي كودك باشيد و زمان استفاده را به هدفي خاص محدود كنيد. همه نرم افزارهايي را كه به خانه آورده مي شوند، ارزيابي كنيد. در مورد مسائلي كه در رابطه با فعاليت هاي رايانه اي و اينترنتي در مدرسه كودك اتفاق مي افتد اطلاعات به دست آوريد. منبع:سایت ایرانیان انگلستان
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 10:46 توسط |
|
|
علل ترس در کودکان اینکه چرا کودکان میترسند مورد توجه بسیاری از صاحبنظران رشد کودک و روانشناسان بوده است. برخی از محققان عوامل زیستی را به عنوان علت برخی از ترسها عنوان کردهاند و برخی دیگر عوامل روان شناختی، عوامل خانوادگی و سایر عوامل را مطرح کردهاند. در برخی اوقات ترسی که کودک از خود نشان میدهد به یک نیاز روانی ارتباط دارد. مثلا کودکی که ترس از مدرسه را نشان میدهد ممکن است از لحاظ روانی وابستگی زیادی به پدر یا مادر خود داشته باشد و ترس او در واقع ریشه در این وابستگی او دارد. گاهی اوقات یک تغییر در شیوه زندگی مثل تغییر محل سکونت ، جدا شدن از والدین و... به صورت ترس از تاریکی ، ترس از حیوانات و غیره خود را نشان میدهد. بنابراین میتوان گفت برخی از ترسهای مشخص و معین کودک میتواند ریشههای روانشناختی داشته باشد و مستقیما با موضوع آن ترس مرتبط نباشد. در برخی اوقات این خانواده است که مشکل ترس را در کودک بوجود میآورد. ممکن است کودک ترس از یک مساله خاصی را در محیط خانواده یاد گرفته باشد. مثلا مادری که از عنکبوت میترسد این ترس خود را به کودک منتقل میکند. این اتفاق بر اساس فرایند یادگیری صورت میپذیرد. بطوری که والدین در آموزش اکثر رفتارها به عنوان الگو و سرمشق کودک هستند. کودکی که نیاز به احساس امنیت دارد با مشاهده رفتار و حالات والدین و خانواده خود شروع به شناسائی محیط ها و موقعیتهای امن از ناامن مینماید. و در این راستا کاملا متکی بر آنهاست. بنابراین آنچه رفتار مادر نشان میدهد برای او الگو و اساس رفتارش است. کودک با مشاهده رفتارهای مختلف میآموزد که چه چیزی ترسناک است و چه چیزی ترسناک نیست. گاهی اوقات ترس کودک ناشی از شیوه های زیستی غلط والدین است. والدینی که برای وادار کردن کودک به انجام کاری او را تهدید میکنند و یا از چیزی میترسانند. مثلا مادر به کودک خود میگوید اگر شلوغی کنی میروم و دیگر بر نمیگردم. یا برای وادار کردن به او خوردن دارو او را از آمپول میترساند. فشار روانی که به این طریق والدین به کودکان خود وارد میکنند ، میتواند به صورت ترسهای مختلف خود را بروز دهد. در کودکان ناراحتیها و اضطرابهای روانی اغلب با مواردی از قبیل ترس و... مشخص میشوند. از جمله عوامل دیگر شرایطی است که کودک در محیط پیرامون ممکن است با آنها مواجه شود، مثل دیدن تصادف دو اتومبیل و دزد و... همینطور است تماشای فیلمهای ترسناک و وحشت انگیز که با تاثیری که روی قدرت تخیل کودک میگذارد موجب وسعت یافتن این صحنهها و شاخ و برگ داده شدن آنها در ذهن کودک میشود و ترس و وحشت زیادی را در کودک ایجاد می کند. هر چند گاهی اوقات کودکان از چیزی میترسند ولی این ترس چندان وحشتزا نیست و مشکل خاصی در عملکرد روزانه کودک ایجاد نمیکند و واکنش ترس در او چندان شدید و ناهنجار نیست. اما زمانیکه نوع ترس کودک غیر عادی است و نیاز به مداخلات درمانی دارد واکنش کودک به عامل ترس بسیار شدید است. کودک بسیار وحشت زده میشود و رفتارهایی از خود نشان میدهد که اغلب خارج از کنترل دیگران است. حتی زمانیکه کودک تحت نظر یک متخصص یا روان شناس درمان میشود، اگر عامل اصلی ایجاد کننده ترس هنوز حضور داشته باشد چندان فایدهای نخواهد کرد. مثلا زمانیکه خود مادر از تاریکی میترسد، هر چند کودک حمایتها و درمانهایی را از روانشناس و مشاور خود دریافت میکند، اما الگویی که در خانه از رفتار مادر میپذیرد الگویی قویتر است که نتایج یک درمان ثمر بخش را از بین میبرد. بنابراین لازم است علل اساسی ترس کشف و مرتفع شوند. بازی موقعیت مناسبی است که ترس کودک را از بین ببریم. مثلا کودکی که از آمپول میترسد، میتوانیم یک بازی خوب ترتیب بدهیم که در آن کودک آمپول زدن را تمرین کند. در مراحل دیگر میتوان از روشهای خاص رفتار سازمانی که توسط روانشناسان استفاده میشود بهره جست. با مراجعه به یک روانشناس و درمانهای رفتاری او میتوان اقدام به حل مشکل کودک نمود.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 10:45 توسط |
|
|
آزمایش اول
تصاویر سادهای تهیه کنید و اجزایی از این تصاویر را حذف کنید. از کودک خود بخواهید بگوید تصویر مورد نظر چه اشکالی دارد. تصاویری که انتخاب میکنید معمولا تصاویر سادهای خواهد بود که کودک با آنها آشنایی داشته باشد. مثل چهره یک آدمک که دهان و لبها حذف شده است یا ساعتی که عقربه ندارد یا میزی که پایه ندارد. کودکان به موازات رشد هوشی خود به تدریج این توانایی را بدست میآورند که بتوانند اجزای حذف شده در تصاویر پیچیده را شناسایی کنند. بر این اساس کودکان کوچکتر مثلا 6 - 5 سالهها معمولا نقص در تصاویر مربوط به اشیا آشنا و عینی را راحتتر شناسایی میکنند. با بالا رفتن سن کودک میتوان تصاویر پیچیدهتر مثل مناظر و ... را مورد استفاده قرار داد. آزمایش دوم یک روز یکی از ماهیها در حالی که بازی میکرد افتاد زمین و یکی از پاهایش زخمی شد. دوستانش به کمک او آمدند و پای او را پانسمان کردند. ماهی کوچولو خیلی ناراحت بود و درد شدیدی داشت. دوستانش هم خیلی ناراحت بودند چون نمیتوانستند باهم بازی کنند. چند روز گذشت تا پای ماهی کوچولو خوب شد. ماهی قصه ما خیلی خوشحال بود پیش دوستانش رفت و دوباره شروع به بازی کنند. اما این دفعه ماهی کوچولو مراقب بود که اتفاق بدی برایش نیفتد. آزمایش سوم
با آچار و پیچ گوشتی چه کار میتوان کرد؟ آزمایش پنجم موفق نشدن آنها به حافظه آنها مربوط میشود نه به عملکرد هوشی آنها. برای این کودکان عملکرد کودک هر چه باشد نشان دهنده ادراک از وجود یک غریبه در گروه است. توجه داشته باشید که عکسالعملی خاص از طرف گروه و یا آن فرد غریبه صورت نگیرد. کودکان در برخی سنین اگر در چنین شرایطی قرار گیرند، ممکن است گریه کنند. درک کردن شرایط عاطفی اطرافیان توسط کودکان |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 10:44 توسط |
|
|
آيا فرزند شما هميشه تنها بازي ميكند و حاضر نيست با بچههاي ديگر همبازي شودو ...؟ براي آنكه اجتماعيتر شود و بتواند بر احساس عدماطمينانش غلبه كند، چه بايد كرد؟ نگران نباشيد، براي خاتمه دادن به ترس و كمرويي هيچگاه دير نيست. از سن 2 سال و نيم به بعد، كودك ترس و كمرويياش را آشكار ميكند. در مهد كودك، مدرسه و يا پاركها از كودكان ديگر دوري ميكند. فقط با پدر و مادرش حرف ميزند و به محض آنكه غريبهاي به جمع آنان بپيوندد در حضور او سكوت ميكند. از شركت در بازيهاي گروهي اجتناب ميكند، به فعاليتهاي انفرادي چون كتاب خواندن و بازيهاي كامپيوتري پناه ميبرد و دوستي ندارد. اگر يكي از همكلاسيهايش او را به خانهاش دعوت كند، در آخرين لحظه تصميم ميگيرد نرود. در كلاس، طوري رفتار ميكند كه توجه كسي را بهخودش جلب نكند. زماني كه از او سؤال شود، رنگش سرخ شده و دست و پايش را گم ميكند. وراثت يا سرنوشت؟ «خجالتي بودن» صفتي موروثي نيست؛ حتي اگر والدين كودك كمرو نيز مانند كودكشان خجالتي باشند، اين بدان معنا نيست كه كودك خجالت را از پدر و مادرش به ارث برده است. اما رفتارهاي والدين ميتواند اين صفت را در مرحله شكلگيرياش، تقويت كند. در واقع، كودكان معمولا مايل هستند رفتارهايي را كه والدينشان نسبت به ديگران از خود نشان ميدهند تقليد كنند. دردي فلج كننده كمرويي در مورد كودكي كه بايد با فعاليت و يا گروه جديدي در اجتماع روبهرو شود، امري طبيعي به شمار ميآيد و زماني مشكل ساز ميشود كه موجب درماندگي و ناتواني كودك شود تا حدي كه او را از فعاليت جسماني بازدارد. اما كودك شما از چه چيزي ميترسد؟در حقيقت، او ازرويارويي با قضاوت ديگران هراس دارد. معمولا اين اضطراب و نگراني با احساس درك نشدن همراه است. ترس تمام قدرت و انرژي او را از بين ميبرد و كودك ديگر قادر نخواهد بود براي حل مشكلش به درستي فكر كند. كودك خجالتي اغلب به هنگام صحبت كردن، در تلفظ كلمات دچار مشكل ميشود و در صورتيكه اضطراب شديد باشد، بدنش دچار تشنج شده، به او احساس خفگي دست ميدهد وتب ميكند. نقش والدين اضطراب و نگراني والدين، ترس كودك را تشديد ميكند، به همين دليل، پدر و مادر بايد در برابر كودكي كه دچار ترس شده با دقت بيشتري رفتار كنند و به او كمك كنند تا نگراني و اضطرابش را ابراز كرده و آن را در دلش نگه ندارد. اگر والدين مرتبا كودك را تشويق كنند كه به سمت ديگران برود، اين عمل ترس كودك را افزايش ميدهد. كودك با خود ميگويد:«حتي پدر و مادرم كه ميدانند چقدر از نزديك شدن به ديگران عذاب ميكشم، حاضر نيستند مرا درك كنند.» ناگهان احساس ميكند كه از ارزشش كم شده و او را واقعا دوست ندارند و بيش از پيش در خودش فرو ميرود. چنانچه والدين به كودكشان كمك ميكنند تا با ديگران تماس برقرار كند، بايد محتاط باشند. فعاليتهاي كمك كننده نواختن يك ساز بادي براي كودك خجالتي مناسب و بجاست. از طريق موسيقي، كودك ياد ميگيرد بر دم و بازدم خود كنترل داشته باشد، در نتيجه اين عمل به صحبت كردن او كمك ميكند. براي آنكه او را واداريد تا بر ترسش غلبه كند، بازي در تئاتر و بر عهده گرفتن نقش جديد، به او كمك چشمگيري ميكند. ورزشهاي رزمي چون جودو در مورد توانايياش به او اطمينان ميبخشد. خلاقيتهاي هنري چون نقاشي، مجسمهسازي و... اين امكان را به كودك ميدهد تا توسط تصاوير و اشكال، احساسات و ناراحتيهاي درونش را بيرون بريزد. اما نبايد به خاطر نگراني از يك گوشهگيري ساده، كودك را زير بار فعاليتهاي خارج از مدرسه هلاك كرد كه همين امر ميتواند باعث شود كودك در خودش فرو رود. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 14:0 توسط |
|
|
والدين ميتوانند نقش مهمي را در زندگي فرزندانشان بهويژه در پيشبرد و افزايش مهارتها، سطح آموزش و موفقيت شغلي او در آينده ايفا كنند.
اما چگونه و چه اقدامات و فعاليتهايي را والدين بايد انجام دهند تا بتوانند چنين تأثيري داشته باشند، مقاله زير به اين سؤال پاسخ داده است. والدين براي افزايش موفقيت فرزندانشان اقدامات زير را بايد انجام دهند: از فعاليتهايي كه در مدرسه انجام داده و چيزهايي كه ياد گرفته است سؤال كنيد: اگر جواب دقيقي نداد، سؤال جزئيتري بپرسيد مثلاً امروز در كلاس رياضي چه كاري انجام داديد و چه چيز جديدي ياد گرفتيد؟ معمولاً بچهها اگر علاقه شما را به شنيدن صحبتهايشان ببينند به شما جواب كامل و مثبتي خواهند داد.حتي اگر او چيز بامزهاي راجع به مدرسه گفت به او روي خوش نشان دهيد و او را تشويق كنيد تا بيشتر راجع به مدرسه صحبت كند. همواره او را ستايش كنيد و به او اجازه دهيد: وقتي فرزندتان سختكوشي ميكند و نمره خوبي يا موفقيتي را به دست ميآورد خوشحالي خود را به او نشان دهيد و بگوييد كه به او افتخار ميكنيد. به او درمواقع مقتضي پاداش دهيد و همواره مشوق او باشيد.اگر فرزند شما با وجود تلاشي كه انجام داده موفقيت خوبي كسب نكرد به او برچسب نامناسب نزنيد؛ بچههايي كه برچسب كودن و كمهوش ميخورند معمولاً به همين شيوه هم عمل خواهند كرد. از انجام تكاليفش اطمينان حاصل كنيد: از او بخواهيد وقتي تكاليفش تمام شد آن را به شما نشان دهد.همواره انجام تكاليف را به او گوشزد كنيد اين قضيه به او كمك ميكند تا اهميت انجام تكاليف را درك كند. در خانه محل آرام و مناسبي را براي مطالعه فرزندانتان اختصاص دهيد: موقع درس خواندن او تلويزيون و ساير لوازم صوتي را خاموش نگه داريد. از رفتوآمدهاي غيرضروري كه به مطالعه و پيشرفت فرزندتان ضربه ميزند خودداري كنيد. محدوديتهايي را براي تماشاي تلويزيون او اعمال كنيد: مطالعات نشان ميدهد كه دانشآموزاني كه زياد تلويزيون تماشا ميكنند نمرات كمتري دريافت ميكنند. به جاي تماشاي تلويزيون او را تشويق كنيد اول تكاليفش را انجام دهد يا حتي جدولي را با ساير اعضاي خانواده حل كند. اجازه ندهيد كه بيشتر از يك تا 2 ساعت در روز تلويزيون تماشا كند، علاوه براين، بر تماشاي برنامههاي تلويزيوني او نظارت كنيد. فرزندتان را تشويق به مطالعه كنيد: همواره كتاب، مجله و روزنامههاي مختلف در منزل داشته باشيد، لازم نيست پول زيادي را در اين زمينه صرف كنيد بلكه ميتوانيد از كتابخانه محل قرض بگيريد. از فرزندتان بپرسيد به چه مطالبي علاقه دارد و كتابها و مجلات مورد علاقه او را تهيه كنيد. يكي از بهترين راهها براي تشويق فرزندتان به مطالعه اين است كه او مطالعه كردن شما را ببيند. در خانه انضباط و قوانين ساده اعمال كنيد: قوانين ساده و قابل فهمي را تنظيم كنيد. به او بگوييد در صورتي كه از اين قوانين تخطي كند با تنبيه روبهرو خواهد شد. وقتي فرزندتان در امور خانه به شما كمك ميكند يا تلاش دارد به ساير اعضاي خانواده كمك كند او را ستايش كنيد. برقراري انضباط صحيح در خانه به بچه كنترل بر رفتار خود و احترام به حقوق ديگران را ياد ميدهد. در برابر مشكلات انضباطي او واكنش نشان دهيد: اگر فرزندتان به طور خشونتآميزي رفتار كرد يا خارج از كنترل شد او را در حد معقول و با تنبيههاي مناسب مانند اخم كردن،كم كردن پول توجيبي و ...تنبيه كنيد. در صورتي كه اين راهكارها سودمند واقع نشد از مشاوران و افراد با تجربه كمك بگيريد. ارزشهاي مناسب را به فرزندتان تعليم دهيد: هر خانوادهاي ارزشهاي شخصي، مذهبي و فرهنگي خود را دارد اما با اين حساب ارزشهاي ديگري هم وجود دارد كه متعلق به همگان است مانند درستكار بودن، احترام به ديگران، مهربان بودن و ... اين ارزشها را در فرزندتان دروني كنيد. از تعطيلات سال به خوبي براي افزايش يادگيري فرزندتان استفاده كنيد: يادگيري در فرزندتان نبايد با پايان سال تحصيلي به اتمام برسد. بعضي از فعاليتهاي كمهزينه وجود دارد كه همراه با فرزندتان ميتوانيد انجام دهيد. براي مثال بازديد و آشنايي با مكانهاي فرهنگي و آموزشي به فرزندتان در يادگيري و علاقهمندي به آموزش و تحصيل ميتواند سودمند واقع شود. رفتن به اين مكانها توصيه ميشود: با معلم فرزندتان همواره تماس داشته باشيد: با او راجع به عادتهاي درس خواندن فرزندتان، علايق ويژه او و مشكلاتي كه ميتواند بر يادگيري او تأثير داشته باشد صحبت كنيد. حتي شما ميتوانيد راجع به اتفاقات ناگواري (مثل مرگ عزيزان و ...) كه بر درس خواندن و مطالعه او تأثير داشته است با معلمشان صحبت كنيد. اين امر باعث ميشود تا معلماش او را بهتر درك كند. همواره از معلم فرزندتان راجع به عملكرد او سؤال كنيد: براي مثال بپرسيد كه فرزند من در كلاس چگونه رفتار ميكند؟ آيا دچار مشكل رفتاري است؟ نحوه پيشرفت او در درسهايش چگونه است؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 13:58 توسط |
|
|
والدين هميشه دوست دارند كه فرزنداني خوب و با ادب داشته باشند و همه تلاش خود را براي رسيدن به اين منظور انجام ميدهند. ولي در بعضي مواقع راه را اشتباه انتخاب ميكنند و نتيجه معكوس ميگيرند. همانقدر كه رسيدگي به كودك و توجه به نيازهاي او اهميت دارد، بيش از حد اعتنا كردن و يا شايد زياده روي در بعضي از امور بازده خوبي ندارد و درست خلاف آن چيزي ميشود كه شما انتظار داريد. در اينجا به نكات مهمي كه باعث بيراهه رفتن در امر تربيت كودكان ميشود اشاره شده است: 1 - لوس كردن فرزند: همه والدين فرزندان خود را دوست دارند و تمام آنچه دارند و ندارند را براي فرزندان خود طالب هستند كه به هر حال هزينهبر است. پدر و مادرهاي زيادي هستند كه با محبت افراطي باعث لوس شدن فرزند شده و تازه بچهها با داشتن اين همه چيز، خوشحال به نظر نميرسند. اين باعث ميشود كه كودكان هرگز راضي به نظر نرسند و مدام تقاضا و توقع بيشتري داشته باشند. 2 - تربيت نامناسب: زماني كه شما تنبلي به خرج ميدهيد كه فرزندان خود را به طور صحيح تربيت كنيد، در نتيجه اين وظيفه خطير را برعهده اطرافيان فرزندتان قرار ميدهيد. 3 - عدم مشاركت در مدرسه فرزندان: بعد از خانه، مدرسه محلي است كه بچهها در آن بيشترين ساعت را حضور دارند و بنابراين معلمان و همسن وسالان نقش مهمي در زندگي آنها دارند. در نتيجه شما نبايد از مدرسه فرزندتان فاصله بگيريد و بايد خود را درگير مسائل مربوط به آنها كنيد. مهم حضور يكي از شماست. شما حتي بايد از طريق تلفن و يا حضوري با معلم فرزندتان در تماس باشيد. اين نشاندهنده حساسيت شما روي تربيت و رشد فرزندتان است و معلم را ملزم به دقت و هوشياري بيشتري نسبت به تربيت فرزندتان ميكنيد. 4 - افراط و تفريط در تشويق فرزندان: زماني كه فرزند خود را تشويق ميكنيم، باعث افزايش عزتنفس آنها ميشويم. اما بايد مراقب بود كه در اين موارد حداعتدال را رعايت كنيم. اجازه دهيد كه تشويق در وقت مناسب و تنها زماني كه كار فرزندتان واقعا لايق تشويق است انجام شود. اگر براي كار معمولي كه انجام دادهاند از آنها خيلي زياد قدرداني كنيد باعث ميشود كه كودكان نسبت به ارزش واقعي دستاورد خود دچار انحراف فكري شوند. 5 - عدم اعطاي مسئوليت به فرزندان: فرزند شما نبايد به خاطر انجام كارهاي عادي و معمولي چيزي دريافت كند، چون آنها عضوي از خانواده هستند نه مهمان حاضر در هتل. هركس كه در خانه زندگي ميكند موظف به انجام امور مربوط به خانه است. از شستن ظروف گرفته تا گردگيري و... تشويق كودكان براي انجام كارهاي فوقالعاده لازم است البته نه در كارهايي كه وظيفه عادي هر عضو خانواده است. بچه بايد بخشي از مسئوليت زندگي مشترك با خانواده را به دوش بگيرد. آنها برده شما نيستند اما مطمئن باشيد كه در تعطيلات و مرخصي دائم هم 6 - عدم رفتار صحيح با همسر: هر طور كه با همسر خود رفتار كنيد، به عنوان الگو براي آينده فرزندان خواهيد بود؛ يعني آنها نيز دقيقا همينطور با همسر خود رفتار خواهند كرد. اگر به صورت غير صحيح با همسر خود رفتار كنيد و مدام در حال مشاجره باشيد آنها نيز به همين سبك رفتار ميكنند. بچهها بيشتر از آنچه شما به عنوان نصيحت به آنها گوشزد ميكنيد، از رفتار شما پيروي ميكنند. اگر با همسر خود به احترام و توام با عشق رفتار كنيد، ارزش خانواده را به فرزند خود نشان ميدهيد و آنها از داشتن يك پناهگاه امن در اين دنياي وحشي بيشتر احساس امنيت ميكنند. 7 - داشتن توقعات غير واقعي از فرزند: اگر با كودكان سر وكله ميزنيد از آنها انتظارات معقول و منطقي داشته باشيد، به خصوص بچههاي كوچك. اگر براي شام جايي دعوت هستيد و از كودك 2 ساله خود انتظار داريد كه درست مانند يك شاهزاده كوچك رفتار كند، سخت در اشتباهيد. اگر در خيال و روياي خود انتظار داريد كه فرزندتان يك ستاره ورزشي و يا علمي شود، در حالي كه او تنها مايل به نوازندگي پيانو است، لازم است راجع به توقع خود تجديدنظر كنيد. انتظار شما از آنها بايدباعث شادي آنها باشد. 8 - نديدن آموزش براي دفاع از خود و خواستههايشان: خيلي از والدين تمام نيازهاي فرزندان را برآورده ميكنند و به اين ترتيب ارزش كار سخت و عدم وابستگي را در فرزند از بين ميبرند. به اين ترتيب نسلي از آدمهاي بيبو و خاصيت و به اصطلاح پهلوان پنبه ظهور خواهد كرد. بچههاي امروزه انتظار دارند كه همه كارها برايشان انجام شود. اينكه آنها را محكم و پرطاقت تربيت كنيد و از آنها بخواهيد كه اموراتشان را خود انجام دهند دليل عدم دوست داشتن آنها نيست بلكه نشانه عشق واقعي است. 9 - تحميل كردن گرايش و تفكر خود به فرزندان: اجازه دهيد كه بچهها بچگي كنند. والدين نبايد تمايلات و گرايش و نقطه نظرهاي خود را به فرزندشان تحميل كنند. اينكه فرزند خود را از اشتياقات خود آگاه كنيد خوب است اما آنها را تحميل نكنيد. اجازه دهيد همانطور كه هستند رشد كنند؛ بدون تحميل عقايد و خواستههاي شما. 10 - بي وفايي به قول و عهد: اگر فرزندتان را به خاطر نقاشي روي ديوار تهديد به تنبيه كردن ميكنيد، حتما اين كار را انجام دهيد. متاسفانه پيروي از قولهايي كه به فرزندتان ميدهيد زندگي را كمي سخت ميكند اما افزايش اعتماد به گفته شما چيزي مهمتر است. اگر شما به گفتههاي خود عمل نكنيد، بچهها به اين نتيجه ميرسند كه بين قول و عمل شما تناسبي نيست و در نتيجه به شما اعتماد نخواهند كرد.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 13:57 توسط |
|
|
نوزادان گريه مي كنند و هيچ راهي براي خلاصي از گريه آنها وجود ندارد. از آنجا كه نوزاد نمي تواند حرف بزند، گريه او ممكن است براي والدينش نگران كننده باشد و از خود بپرسند "از كجا بفهميم مشكلش چيست؟" فهميدن علت گريه نوزاد ممكن است در آغاز دشوار باشد ولي بايد توجه داشت كه قسمت بزرگي از بچه بزرگ كردن آزمون و خطاست و والدين خيلي زود ياد خواهند گرفت كه چگونه نياز هاي كودك خود را پيش بيني كنند. دلايل زير شايع ترين دلايل گريه نوزاد هستند و نوزاد با گريه خود در واقع مي خواهد مشكلش را به شما بفهماند:
چرا كودكتان گريه مي كند پوشكم را عوض كنيد سردم است؛ گرمم است مرا در آغوش بگيريد ديگه بسه! حالم خوب نيست هيچكدام از موارد بالا علت گريه كودكم را نمي دانم. چكار بايد بكنم؟ استفاده از ريتم تكان تكان دادن ماليدن شكم مكيدن مواظب خودتان هم باشيد كودكتان را روي تخت بگذاريد و بگذاريد مدتي گريه كند (نترسيد هيچ اتفاقي نمي افتد!)
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم آبان 1387ساعت 4:45 توسط |
|
|
در چند هفته اول نوزادان در حدود 17 تا 18 ساعت در روز مي خوابند؛ اين عادت در حدود ماه سوم به 15 ساعت در روز مي رسد. ولي حداقل در دو ماه اول تقريباً هيچگاه در يك نوبت بيش از سه تا چهار ساعت، خواه در طول روز يا شب، نمي خوابند. اين بـدان معناسـت كه شما نيز بيـش از اين نمي توانيد بي وقفه بخوابيد. در طول شب، شما بايد بيدار شده به نوزاد شير بدهيد و پوشك او را عوض كنيد و در طول روز با او بازي هم خواهيد كرد. در حالي كه بسياري از نوزادان در حدود 8 هفتگي تمام شب را ميخوابند بعضي ديگر تا 5 يا 6 ماهگي به اين مرحله نمي رسند. از همان ابتدا، شما با آموزش دادن به نوزادتان مي توانيد عادات خوب خواب را در نوزادتان به وجود آوريد. چگونه مي توانيد خواب نوزاد خود را تنظيم كنيد؟ به علائم خواب آلوده بودن نوزاد توجه كنيد. آيا او چشمانش را مي مالد، گوشش را مي كشد و يا دور چشمانش حلقه سياه به وجود مي آيد؟ اگر متوجه اين علائم و يا ساير علائم خواب آلودگي شديد فوراً او را در رختخواب بگذاريد. شما به زودي در مورد ريتم و الگوي خواب نوزاد خود حس ششم پيدا خواهيد كرد و به طور غريزي خواهيد فهميد كه چه موقع براي خواب آماده است. اختلاف روز و شب را به نوزاد آموزش دهيد. وقتي نوزاد در طول روز بيدار و هشيار است تا آنجا كه ممكن است با او بازي كنيد. خانه و اتاق او را روشن و پرنور نگه داريد و صداهاي معمولي خانه نظير زنگ تلفن و تلويزيون را كم نكنيد. اگر مايل است در طول مدت شير خوردن بخوابد او را بيدار كنيد. هنگام شير دادن در طول شب با او بازي نكنيد. نور و صدا را كم كنيد و با او زياد صحبت نكنيد. خيلي سريع او بايد دريابد كه شب هنگام بايد بخوابد. به او اين فرصت را بدهيد كه خودش بخواب رود. چگونه ايمني نوزاد را هنگام خواب برقرار سازيد؟ ايجاد ايمني در محل خواب دقت كنيد كه نرده هاي تخت نوزاد بيش از 5 تا 6 سانتيمتر از هم فاصله نداشته باشد تا مطمئن باشيد كه سر نوزاد نمي تواند از آن عبور كند. همچنين مطئن شويد كه تشك براي تخت نوزاد اندازه است؛ نبايد بتوان بيش از دو انگشت بين تشك و ديواره تخت نوزاد وارد كرد. نوزاد را به پشت بخوابانيد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم آبان 1387ساعت 4:42 توسط |
|
|
اسباب بازيها یکی از بهترین خاطرات دوران كودكي هستند، خصوصا اگر با دقت انتخاب شده باشند. شما مي توانيد موارد زير را در هنگام انتخاب اسباب بازي براي كودك خود در نظر بگيريد و مي توانيد اين موارد را به هر كسي كه مايل است براي كودك شما بعنوان هديه اسباب بازي تهيه كند، يادآوري كنيد.
- بر بازي كودك خود نظارت كنيد: در حالت كلي بهتر است محل بازي كودك خود را منظم و مرتب نگه داشته و هنگام بازي كودكان بر آنها نظارت داشته باشيد. در صورتي كه شركت تهيه كننده اسباب بازي، اخطارها يا دستورالعملهاي خاصي را ارائه كرده است آنها را رعايت كنيد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 10:39 توسط |
|
|
ناخن جويدن، بيشتر نشانه تهاجم خفته و اضطراب دروني كودك مي باشد. اين حالت در بچه هاي بزرگ تر شايع تر است. كودك از اين طريق حالت تهاجمي خود را كنترل مي كند و بر اضطراب ها چيره مي شود و توجهش را از دنياي خارج قطع مي كند و به درون خويش برمي گرداند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 10:35 توسط |
|
|
هنگامی که برای کودکتان اسباببازی انتخاب میکنید، باید آنها را به دقت وارسی کنید تا مطمئن شوید که باعث صدمهدیدن نمیشود. این اصول راهنما را هنگام انتخاب اسباببازی برای کودک در نظر داشته باشید: اطمینان حاصل کنید که اسباب بازی محکم، خوشساخت و مناسب برای سن کودک است. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 4:18 توسط |
|
|
برخي كودكان هيچگاه بهطور جدي معناي ترس را درك نميكنند اما بسياري از آنها با مجموعهاي از تجربههاي ترسناك در طول زندگي شان روبهرو ميشوند. آنها از افراد غريبه، تاريكي، حيوانات، توفان، توالت، مكانهاي بسته، مرگ يا هر چيز جديد يا متفاوتي ميترسند. اينگونه ترسها در برخي سنين يا دورههايي خاص تشديد ميشوند؛ مثلا ترس از زلزله كه در بعضي دوران زندگي كودك رخ ميدهد بيشتر ناشي از اين است كه كودك احساس ميكند مبادا والدينش را از دست بدهد يا خودش بميرد.ترس از مرگ يكي از ترسهاي معمول در كودكان به شمار ميرود و ممكن است بهصورت اضطراب شديد از تنها ماندن، ناتواني در خوابيدن يا صحبت هميشگي درباره مرگ تظاهر پيدا كند. در 5 يا 6 سالگي بيشتر كودكان سؤالاتي درباره مرگ ميپرسند، اما از آنجا كه مفهوم چرخه زندگي را بهطور كامل درك نكردهاند مرگ را مرتبط با پيري ميدانند و خود را در خطر نميبينند. در 7 سالگي مشكوك ميشوند كه مرگ فقط به پيرمردان و پيرزنان اختصاص ندارد و براي آنها نيز محتمل است و در نتيجه،در اين سن بيشتر سؤالاتشان درباره بيماريها و عوارض آنها متمركز ميشود. بيشتر كودكان 9 يا 10 ساله انتظار دارند پاسخ سؤالات خود را بهطور دقيق دريافت كنند. ما نبايد واقعيتها را از فرزندانمان مخفي كنيم حتي واقعيت تلخي چون مرگ را. وقتي فرزند 4 ساله شما ميپرسد عمو وقتي مرد كجا رفت؟ از پاسخهاي پيچيده خودداري كنيد. پاسخ شما ميتواند براساس اعتقادات مذهبي استوار باشد. براي نمونه ميتوانيد از اين پاسخ ساده استفاده كنيد: «رفت به دنياي ديگه پيش خدا» از به كار بردن واژههايي مانند كشته شدن يا مردن خودداري نكنيد، زيرا كودك معني آنها را درك ميكند. روي زندگي تمركز كنيد، پس از آنكه به كودك اجازه داديد احساس خود را بيان كند و پاسخ سؤالاتش را بگيرد، روي زنده بودن و زندگي تمركز كنيد. درباره روشهاي سالم زندگي كه موجب طول عمر ميشود بحث كنيد. براي مثال تغذيه صحيح، معاينات پزشكي مرتب، ورزش منظم و.... چرخه زندگي را براي كودك شرح دهيد. بهترين راه براي افزايش آگاهي كودك درباره مرگ درك زندگي است. اگر فرزندتان به سن مناسب رسيده است اجازه دهيد گياهي را بكارد و مراحل مختلف حيات را مشاهده كند. با كودكتان درباره بيماريهاي وخيم صحبت كنيد. وقتي يكي از نزديكان يا دوستان بيمار است بزرگترها اغلب كودكان خود را در جريان وضعيت بيمار قرارنميدهند و ميكوشند در حضور آنها صحبت خاصي پيش نيايد، اما بهتر است با توجه به سن و شخصيت كودك تا حدي آنها را در جريان بگذاريد. اجازه دهيد كودك احساساتش را بيان كند. وقتي فرزند شما از بيماري يا مرگ كسي خبردار ميشود احساسات زيادي بروز خواهد داد؛ ممكن است احساس انكار، ناراحتي، نااميدي، تقصير يا ترس داشته باشد، بهويژه ممكن است بترسد كه مبادا چنين اتفاقي براي خودش يا كساني كه دوستشان دارد رخ دهد. بگذاريد درباره احساسش با شما گفتوگو كند. شما نيز به جاي انكار احساساتش به او اطمينان دهيد و از او حمايت كنيد. درباره اينكه كودك را به مراسم تشييع جنازه يا تدفين ببريد خودتان براساس سن و شخصيت كودك و موقعيت او تصميم بگيريد. بسياري از روان شناسان براين باورند كه حضور در مراسم تدفين براي كودكان زير 5 تا 6 سال و همينطور براي كودكان بزرگتري كه حساس هستند مناسب نيست. اگر كودك تمايل دارد كه در اين مراسم شركت نكند به خواست او احترام بگذاريد و ناراحت نشويد. ترس از تاريكي تقريبا همه كودكان حداقل براي مدتي از تاريكي ميترسند. اين ترس اغلب در سن 2 تا 3 سالگي ظاهر ميشود. ترس از تاريكي در ميان كودكان متفاوت و در حال تغيير است. يك شب از هيولا و شب ديگر از دزد ميترسند. معمولا اطمينان دادن به كودك(هر چند جزئي)مانع تشديد و مزمن شدن ترس ميشود، اما گاهي ترس در كودك باقي ميماند، در اين صورت پيشنهادهاي زير شما را در غلبه بر مشكل ياري خواهد داد. در باره ترس بحث كنيد. هيچگاه روي احساساتي مثل ترس سرپوش نگذاريد بلكه به آن اعتراف كنيد زيرا بهنظر كودك واقعي ميآيد. به او اطمينان دهيد چيزي براي ترسيدن وجود ندارد اما احساسات او را بهعنوان احمقانه و بچگانه بودن مسخره نكنيد. از كودك بپرسيد در تاريكي از چه چيزي ميترسد؟ در يك اتاق تاريك كنار او بنشينيد و بخواهيد علت ترس خود را شرح دهد. كودك را در برابر ترس مقاوم كنيد. مجموعهاي از بازيها ميتوانند كودك را به تاريكي عادت دهند. به برخي از اين بازيها توجه كنيد. دنبال بازي: خودتان نقش راهنما را بهعهده بگيريد و از كودك بخواهيد شما را دنبال كند. بهتر است با دستتان او را راهنمايي كنيد. ابتدا بازي را در روشنايي انجام دهيد و فقط گاهي وارد تاريكي شويد، اما به تدريج مدت زمان بيشتري را در تاريكي بگذرانيد. اگر كودك خواست، جاي خود را با او عوض كنيد. بشمار بازي: همراه با فرزندتان در يك محل تاريك بايستيد و تا عدد 3 بشماريد. كمكم اين زمان را طولانيتر كنيد تا به 60 ثانيه برسيد. او را از صميم قلب تحسين كنيد. به تدريج صدايتان را پايينتر بياوريد. براي يك كودك بزرگتر ميتوانيد اين زمان را تا چند دقيقه نيز افزايش دهيد. در تاريكي گرگم به هوا بازي كنيد. هر كدام به نوبت گرگ شويد و حين بازي حسابي سروصدا كنيد. اتاقي مخصوص بازي بسازيد. براي نمونه روي ميز پتويي بيندازيد و به كودك اجازه بدهيد به زير آن برود و برايش در و پنجره درست كنيد. اين مكان فضاي مناسبي براي بازي كردن در تاريكي است. با او قايمباشك بازي كنيد، يا شيئي خاص را در يك مكان تاريك مخفي كنيد و از او بخواهيد آن را پيدا كند تا در اين صورت يك علامت مثبت به دست آورد. ميتوانيد براي هر سه علامت مثبت هديهاي كوچك به او بدهيد. به كودك اطمينان دهيد كه در تاريكي خطري او را تهديد نميكند. شب هنگام قبل از خواب درها و پنجرهها را با همكاري كودك قفل كنيد. توضيح دهيد كه دزد به ندرت در خانهاي كه كسي در آن است وارد ميشود و همينطور بگوييد كه اگر دزدي وارد خانه شما شود شما زودتر بيدار خواهيد شد. همراه با كودكتان در حاليكه يك چراغ قوه در دست داريد به اتاق تاريكي وارد شويد و نقش پليسها را بازي كنيد. به فرزندتان بياموزيد در تاريكي با خودش صحبت كند. وقتي او جملههايي نظير «من نميترسم» و «هيچچيز نميتواند به من ضربه بزند» را تكرار كند ميتواند خودش را شجاع بداند. استفاده از تقويتكنندهها هر گاه كودك را در غلبه بر ترسش موفق ديديد موفقيت او را تحسين كنيد. يك جدول شجاعت طراحي كنيد. منظور از شجاعت انجام وظيفه محول شده در تاريكي است(حتي با وجود احساس ترس). بهتر است در مراحل نخست، اتاق كاملا تاريك نباشد. براي مثال يك چراغ قوه به دست كودك بدهيد. براي شب اول دو دقيقه در تاريكي كافي است، اما هر شب يك دقيقه به اين زمان بيفزاييد. اين كار را تا آنجا ادامه دهيد كه كودك بتواند قبل از به خواب رفتن به راحتي در رختخوابش دراز بكشد. درصورت موفقيت كودك يك علامت مثبت در جدول بگذاريد و بگوييد اگر تعداد اين علامتها براي مثال به 5 برسد هديهاي خوب به او خواهيد داد. پاداش مخصوص وقتي كودك نشان داد ترسش از تاريكي از ميان رفته است او را براي تماشاي فيلم مورد علاقهاش به سينما ببريد. درصورت لزوم اجازه دهيد يكي از اسباب بازيهايش را همراه خود بياورد و يا هر گونه جايزه ديگري كه فكر ميكنيد كودكتان را خيلي خوشحال ميكند به او بدهيد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 4:12 توسط |
|
|
والدين ميتوانند نقش مهمي را در زندگي فرزندانشان بهويژه در پيشبرد و افزايش مهارتها، سطح آموزش و موفقيت شغلي او در آينده ايفا كنند. اما چگونه و چه اقدامات و فعاليتهايي را والدين بايد انجام دهند تا بتوانند چنين تأثيري داشته باشند، مقاله زير به اين سؤال پاسخ داده است. والدين براي افزايش موفقيت فرزندانشان اقدامات زير را بايد انجام دهند: از فعاليتهايي كه در مدرسه انجام داده و چيزهايي كه ياد گرفته است سؤال كنيد: اگر جواب دقيقي نداد، سؤال جزئيتري بپرسيد مثلاً امروز در كلاس رياضي چه كاري انجام داديد و چه چيز جديدي ياد گرفتيد؟ معمولاً بچهها اگر علاقه شما را به شنيدن صحبتهايشان ببينند به شما جواب كامل و مثبتي خواهند داد.حتي اگر او چيز بامزهاي راجع به مدرسه گفت به او روي خوش نشان دهيد و او را تشويق كنيد تا بيشتر راجع به مدرسه صحبت كند. همواره او را ستايش كنيد و به او اجازه دهيد: وقتي فرزندتان سختكوشي ميكند و نمره خوبي يا موفقيتي را به دست ميآورد خوشحالي خود را به او نشان دهيد و بگوييد كه به او افتخار ميكنيد. به او درمواقع مقتضي پاداش دهيد و همواره مشوق او باشيد.اگر فرزند شما با وجود تلاشي كه انجام داده موفقيت خوبي كسب نكرد به او برچسب نامناسب نزنيد؛ بچههايي كه برچسب كودن و كمهوش ميخورند معمولاً به همين شيوه هم عمل خواهند كرد. از انجام تكاليفش اطمينان حاصل كنيد: از او بخواهيد وقتي تكاليفش تمام شد آن را به شما نشان دهد.همواره انجام تكاليف را به او گوشزد كنيد اين قضيه به او كمك ميكند تا اهميت انجام تكاليف را درك كند. در خانه محل آرام و مناسبي را براي مطالعه فرزندانتان اختصاص دهيد: موقع درس خواندن او تلويزيون و ساير لوازم صوتي را خاموش نگه داريد. از رفتوآمدهاي غيرضروري كه به مطالعه و پيشرفت فرزندتان ضربه ميزند خودداري كنيد. محدوديتهايي را براي تماشاي تلويزيون او اعمال كنيد: مطالعات نشان ميدهد كه دانشآموزاني كه زياد تلويزيون تماشا ميكنند نمرات كمتري دريافت ميكنند. به جاي تماشاي تلويزيون او را تشويق كنيد اول تكاليفش را انجام دهد يا حتي جدولي را با ساير اعضاي خانواده حل كند. اجازه ندهيد كه بيشتر از يك تا 2 ساعت در روز تلويزيون تماشا كند، علاوه براين، بر تماشاي برنامههاي تلويزيوني او نظارت كنيد. فرزندتان را تشويق به مطالعه كنيد: همواره كتاب، مجله و روزنامههاي مختلف در منزل داشته باشيد، لازم نيست پول زيادي را در اين زمينه صرف كنيد بلكه ميتوانيد از كتابخانه محل قرض بگيريد. از فرزندتان بپرسيد به چه مطالبي علاقه دارد و كتابها و مجلات مورد علاقه او را تهيه كنيد. يكي از بهترين راهها براي تشويق فرزندتان به مطالعه اين است كه او مطالعه كردن شما را ببيند. در خانه انضباط و قوانين ساده اعمال كنيد: قوانين ساده و قابل فهمي را تنظيم كنيد. به او بگوييد در صورتي كه از اين قوانين تخطي كند با تنبيه روبهرو خواهد شد. وقتي فرزندتان در امور خانه به شما كمك ميكند يا تلاش دارد به ساير اعضاي خانواده كمك كند او را ستايش كنيد. برقراري انضباط صحيح در خانه به بچه كنترل بر رفتار خود و احترام به حقوق ديگران را ياد ميدهد. در برابر مشكلات انضباطي او واكنش نشان دهيد: اگر فرزندتان به طور خشونتآميزي رفتار كرد يا خارج از كنترل شد او را در حد معقول و با تنبيههاي مناسب مانند اخم كردن،كم كردن پول توجيبي و ...تنبيه كنيد. در صورتي كه اين راهكارها سودمند واقع نشد از مشاوران و افراد با تجربه كمك بگيريد. ارزشهاي مناسب را به فرزندتان تعليم دهيد: هر خانوادهاي ارزشهاي شخصي، مذهبي و فرهنگي خود را دارد اما با اين حساب ارزشهاي ديگري هم وجود دارد كه متعلق به همگان است مانند درستكار بودن، احترام به ديگران، مهربان بودن و ... اين ارزشها را در فرزندتان دروني كنيد. از تعطيلات سال به خوبي براي افزايش يادگيري فرزندتان استفاده كنيد: يادگيري در فرزندتان نبايد با پايان سال تحصيلي به اتمام برسد. بعضي از فعاليتهاي كمهزينه وجود دارد كه همراه با فرزندتان ميتوانيد انجام دهيد. براي مثال بازديد و آشنايي با مكانهاي فرهنگي و آموزشي به فرزندتان در يادگيري و علاقهمندي به آموزش و تحصيل ميتواند سودمند واقع شود. رفتن به اين مكانها توصيه ميشود: با معلم فرزندتان همواره تماس داشته باشيد: با او راجع به عادتهاي درس خواندن فرزندتان، علايق ويژه او و مشكلاتي كه ميتواند بر يادگيري او تأثير داشته باشد صحبت كنيد. حتي شما ميتوانيد راجع به اتفاقات ناگواري (مثل مرگ عزيزان و ...) كه بر درس خواندن و مطالعه او تأثير داشته است با معلمشان صحبت كنيد. اين امر باعث ميشود تا معلماش او را بهتر درك كند. همواره از معلم فرزندتان راجع به عملكرد او سؤال كنيد: براي مثال بپرسيد كه فرزند من در كلاس چگونه رفتار ميكند؟ آيا دچار مشكل رفتاري است؟ نحوه پيشرفت او در درسهايش چگونه است؟ و ...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 4:9 توسط |
|
|
آيا فرزند شما هميشه تنها بازي ميكند و حاضر نيست با بچههاي ديگر همبازي شودو ...؟ براي آنكه اجتماعيتر شود و بتواند بر احساس عدماطمينانش غلبه كند، چه بايد كرد؟ نگران نباشيد، براي خاتمه دادن به ترس و كمرويي هيچگاه دير نيست. از سن 2 سال و نيم به بعد، كودك ترس و كمرويياش را آشكار ميكند. در مهد كودك، مدرسه و يا پاركها از كودكان ديگر دوري ميكند. فقط با پدر و مادرش حرف ميزند و به محض آنكه غريبهاي به جمع آنان بپيوندد در حضور او سكوت ميكند. از شركت در بازيهاي گروهي اجتناب ميكند، به فعاليتهاي انفرادي چون كتاب خواندن و بازيهاي كامپيوتري پناه ميبرد و دوستي ندارد. اگر يكي از همكلاسيهايش او را به خانهاش دعوت كند، در آخرين لحظه تصميم ميگيرد نرود. در كلاس، طوري رفتار ميكند كه توجه كسي را بهخودش جلب نكند. زماني كه از او سؤال شود، رنگش سرخ شده و دست و پايش را گم ميكند. وراثت يا سرنوشت؟ «خجالتي بودن» صفتي موروثي نيست؛ حتي اگر والدين كودك كمرو نيز مانند كودكشان خجالتي باشند، اين بدان معنا نيست كه كودك خجالت را از پدر و مادرش به ارث برده است. اما رفتارهاي والدين ميتواند اين صفت را در مرحله شكلگيرياش، تقويت كند. در واقع، كودكان معمولا مايل هستند رفتارهايي را كه والدينشان نسبت به ديگران از خود نشان ميدهند تقليد كنند. دردي فلج كننده كمرويي در مورد كودكي كه بايد با فعاليت و يا گروه جديدي در اجتماع روبهرو شود، امري طبيعي به شمار ميآيد و زماني مشكل ساز ميشود كه موجب درماندگي و ناتواني كودك شود تا حدي كه او را از فعاليت جسماني بازدارد. اما كودك شما از چه چيزي ميترسد؟در حقيقت، او ازرويارويي با قضاوت ديگران هراس دارد. معمولا اين اضطراب و نگراني با احساس درك نشدن همراه است. ترس تمام قدرت و انرژي او را از بين ميبرد و كودك ديگر قادر نخواهد بود براي حل مشكلش به درستي فكر كند. كودك خجالتي اغلب به هنگام صحبت كردن، در تلفظ كلمات دچار مشكل ميشود و در صورتيكه اضطراب شديد باشد، بدنش دچار تشنج شده، به او احساس خفگي دست ميدهد وتب ميكند. نقش والدين اضطراب و نگراني والدين، ترس كودك را تشديد ميكند، به همين دليل، پدر و مادر بايد در برابر كودكي كه دچار ترس شده با دقت بيشتري رفتار كنند و به او كمك كنند تا نگراني و اضطرابش را ابراز كرده و آن را در دلش نگه ندارد. اگر والدين مرتبا كودك را تشويق كنند كه به سمت ديگران برود، اين عمل ترس كودك را افزايش ميدهد. كودك با خود ميگويد:«حتي پدر و مادرم كه ميدانند چقدر از نزديك شدن به ديگران عذاب ميكشم، حاضر نيستند مرا درك كنند.» ناگهان احساس ميكند كه از ارزشش كم شده و او را واقعا دوست ندارند و بيش از پيش در خودش فرو ميرود. چنانچه والدين به كودكشان كمك ميكنند تا با ديگران تماس برقرار كند، بايد محتاط باشند. فعاليتهاي كمك كننده نواختن يك ساز بادي براي كودك خجالتي مناسب و بجاست. از طريق موسيقي، كودك ياد ميگيرد بر دم و بازدم خود كنترل داشته باشد، در نتيجه اين عمل به صحبت كردن او كمك ميكند. براي آنكه او را واداريد تا بر ترسش غلبه كند، بازي در تئاتر و بر عهده گرفتن نقش جديد، به او كمك چشمگيري ميكند. ورزشهاي رزمي چون جودو در مورد توانايياش به او اطمينان ميبخشد. خلاقيتهاي هنري چون نقاشي، مجسمهسازي و... اين امكان را به كودك ميدهد تا توسط تصاوير و اشكال، احساسات و ناراحتيهاي درونش را بيرون بريزد. اما نبايد به خاطر نگراني از يك گوشهگيري ساده، كودك را زير بار فعاليتهاي خارج از مدرسه هلاك كرد كه همين امر ميتواند باعث شود كودك در خودش فرو رود. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 4:8 توسط |
|
![]() با اینکه رفتارهای پرخاشگرایانه مثل ضربه زدن، جیغ زدن، و حتی گاز گرفتن برای یک کودک یک تادو ساله چندان غیر طبیعی به نظر نمی رسد، اما برای کودکانی یک تا دو سال بزرگتر از این، رفتاری مشکل دار و پرخاشگرایانه به حساب می آید. اما کنترل احساسات یک مهارت است و چیره شدن بر آن بسیار دشوار (حتی برای برخی بزرگسالان). حفظ آرامش و متانت نه تنها به خودداری و تربیت زیادی نیاز دارد، بلکه مستلزم درک رفتارهای صحیح اجتماعی و اخلاقیات میباشد. اکثر کودکان زیر 5 تا 6 سال درک کمی از موارد قابل قبول اجتماعی دارند و کنترل اعصاب برای خیلی از آنها کاری دشوار است. اکثریت کودکان توانایی ها و قابلیت های خود را نمی شناسند و نتیجه کامل رفتارها و اعمال خود را نمی دانند. و در دنیایی که همیشه به آنها دیکته می شود که چه باید بکنند، کجا باید بروند و چطور رفتار کنند، به هیچ وجه غیرمنطقی نیست که گاهی اوقات نیاز پیدا کنند که حرفهایشان را به زبان بیاورند و کسی آنها را گوش کند. بچه های مدرسه ای که به رفتارهای پرخاشگرایانه خود ادامه می دهند شاید هیچوقت فرصت این را پیدا نمی کنند که کسی به حرفهایشان گوش دهد. گوش دادن برای والدین فقط گوش دادن به جوک ها و خنده های کودک نیست، بلکه مهمتر گوش دادن به عصبانیت ها، ناراحتی ها و اذیت های آنهاست. معمولاً به بچه ها اجازه داده نمی شود که احساسات منفی و شکایت های خود را به زبان بیاورند یا عقیده ای متفاوت مطرح کنند و درنتیجه احساسات آنها آنقدر در دلشان تلنبار می شود تا یک روز مثل آتشفشانی منفجر شود. باید به خاطر داشته باشید که گوش دادن به حرف های کودکتان به معنی قبول کردن همه امیال و خواسته های آنها نیست. دلیل دیگر رفتارهای پرخاشگرایانه کودکان می تواند این باشد که همیشه به خاطر این رفتار مورد تشویق قرار گرفته اند. خیلی از پدر و مادرها آرزو می کنند که فرزندی قوی بزرگ کنند که بتواند در موقعیت های سخت روی پای خود بایستد. از اینرو خیلی از آنها سهواً این رفتار پرخاشگرایانه را در آنها تشویق می کنند. در واقع حتی با تنبیه کردن بچه ها به خاطر چنین رفتارهایی هم ممکن است دوباره چنین اعمالی را مرتکب شوند. مثلاً تصور کنید که کودکی در یک گوشه از اتاق مشغول درست کردن یک پازل است. بعد از گذشت نیم ساعت او در سکوت تقریباً پازل را به انتها می رساند. در این فاصله والدین بااینکه همان اطراف هستند اما کوچکترین کلمه ای بر زبان نیاورده اند. تا جاییکه کودک تکه آخر پازل را پیدا نمی کند و بعد آنقدر خسته می شود که می زند زیر پازل و آن را پرتاب می کند و گریه و داد و بیداد سر می دهد. اینجا پدر یا مادر وارد جریان می شود و به سرزنش و توبیخ کودک پرداخته و او را به اتاقش می فرستد. شاید به نظر برسد که آن پدر یا مادر کار صحیحی انجام داده اما اشتباه او این بوده که فقط وقتی کودک رفتار پرخاشگرایانه از خود بروز داده وارد جریان شده است. در برخورد با رفتارهای پرخاشگرایانه کودکان باید سعی کنید حتی به کوچکترین رفتار درست و مثبت آنها توجه کرده و آنرا تشویق کنید و در حد ممکن به رفتارهای منفی آنها بی توجهی نشان دهید. تشویق می تواند راه بسیار خوبی برای انگیزه دادن باشد. همچنین باید به یاد داشته باشید که تغییر رفتار کار بسیار دشواری است و نیاز به صرف حوصله و صبر زیادی دارد. تبدیل یک کودک پرخاشگر به یک کودک آرام یک شبه اتفاق نمی افتد. در برخورد با کودکان پرخاشگر، بدون در نظر گرفتن سن آنها، چند توصیه برایتان داریم. محرک ها را بشناسید همه آدم ها نسبت به چیزهای حساس هستند و باعث عصبانیت و اذیت آنها می شود و کودکان نیز از این قاعده مستثنی نیستند. شاید کودکان به اندازه بزرگسالان نتوانند ناراحتی های خود را به خوبی ابراز کنند اما چیزهایی مثل دیر شدن غذا، ندیدن یک مسابقه فوتبال، یا حتی فراموش کردن داستان قبل از خواب می تواند محرک خوبی برای بروز عصبانیت در آنها باشد. وقتی بدانید که کودکتان تحت برخی شرایط خیلی زود ناراحت می شود باعث می گردد بتوانید از بروز این عصبانیت ها جلوگیری کنید یا حداقل خودتان را برای آن آماده کنید. اگر کودکتان دوست ندارد صبحها زود از خواب بیدار شود، اشکالی ندارد، برای بیدار کردن او به زور متوسل نشوید. اگر نخریدن یک اسباب بازی او را عصبانی می کند از قبل به آنها هشدار دهید یا اصلاً او را در خانه بگذارید. از تنبیه فیزیکی خودداری کنید عصبانی شدن از دست کودکی که بدرفتاری کرده است خیلی آسان است مخصوصاً کودکی که تقریباً بزرگ باشد و بداند که باید چطور رفتار کند. اما باید در طریقه ابراز این عصبانیت خیلی محتاط باشید چون کودکان همیشه از شما یاد می گیرند. داد کشیدن یا کتک زدن کودکی که خود ناراحت و عصبانی است فقط او را بیشتر تحریک می کند. اگر از کودکتان توقع دارید که رفتار آرامی داشته باشد و مسئولانه برخورد کند، باید سعی کنید که خودتان هم همینطور رفتار کنید. و یادتان باشد حتی یک دختر یا پسر بچه 12-10 ساله هم هنوز کودک است. بچه ها هیچوقت دوست ندارند موجبات ناراحتی شما را فراهم کنند فقط می خواهند احساساتشان را بروز دهند و یاد نگرفته اند که چطور طوری رفتار کنند که از نظر اجتماعی قابل قبول باشد. خلق و خوی فرزندتان را بشناسید هر فردی با یک شخصیت و خلق و خوی منحصربه فرد به دنیا می آید. برخی افراد محتاط تر و محجوب تر هستند درحالیکه خیلی ها خودانگیخته تر و شر و شور تر هستند. بچه ها هم به همین صورتند: بعضی از آنها پرخاشگرترند و بعضی کمتر. شناخت شخصین فرزندتان باعث می شود بتوانید از قبل رفتارهای او را پیشبینی کنید. الگو باشید این احتمالاً سخت ترین قسمت پدر یا مادر بودن است. الگو کردن رفتار خودتان حتی در آسانترین زمانها هم می تواند سخت باشد، مخصوصاً اگر دعوا و جار و جنجال جزء عادی ترین اتفاقات در خانه شما باشد. با اینحال نباید از بقیه انتظار داشته باشید که کاری که خودتان نمی توانید بکنید را انجام دهند. کوچکترین جوک و اظهارنظر کنایه آمیز هم به نظر بچه می آید و به خاطر همین نه تنها باید مراقب اعمال و رفتار خود باشید بلکه باید حرف زدنتان را هم کنترل کنید. برای اینکه الگوی فرزندتان باشید نه تنهای باید احساساتتان را کنترل کنید بلکه باید به فرزندتان بیاموزید که چطور احساسات خود را به درستی ابراز کنند—هم احساسات خوب و هم بد. ابراز احساسات کنید درکنار اینکه باید الگوی فرزندتان باشید، باید حتماً فرصت دیدن ابراز احساسات خودتان را به کودکتان بدهید. الگو شدن برای فرزندتان به این معنی نیست که احساسات و ترس هایتان را از آنها مخفی کنید. بچه ها باید ببینند که شما هم انسان هستید. این به آنها برای منطقی برخورد کردن در شرایط مختلف خیلی کمک میکند. رفتار خوب را تشویق کنید گرچه خیلی از والدین تشویق و جایزه دادن را به چشم رشوه دادن می بینند اما واقعاً اینطور نیست. اینکار بخصوص برای بچه هایی که بزرگتر هستند و می خواهند رفتار پرخاشگرایانه خود را کنار بگذارند بسیار مفید است. دادن یک جایزه مناسب به بچه ها—مثلاً بردن آنها به پارک یا اجازه دادن به آنها برای رفتن به خانه یکی از دوستانشان—واقعاً معجزه می کند. نکته مهم این است که اول باید به آنها بگویید که چه انتظاری از آنها دارید و به محض انجام آن جایزه را تقدیمشان کنید. برای اینکه جایزه ها موثر واقع شوند بهتر است اگر نتوانستند کار را به درستی انجام دهند، از دادن آن خودداری کنید. بهترین نوع جایزه، تشویق است. بچه ها خیلی دوست دارند بدانند که والدینشان به آنها افتخار می کنند. آرامش خود را حفظ کنید مهم نیست که فرزندتان چقدر ناراحت و عصبانی باشد، اگر شما آرامش خودتان را حفظ کنید، آرام شدن برای آنها هم راحت تر می شود. سعی نکنید تا قبل ازاینکه آرام نشده اند، با استدلال آنها را توجیه کنید. سعی کنید آنها را به اتاق خودشان بفرستید و اگر خودتان هم عصبانی هستید به اتاقتان بروید و کمی آنجا استراحت کنید. هرچه فرزندتان شما را خشمناک تر ببیند احتمال تقلید از آن بیشتر می شود. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 8:42 توسط |
|
|
كودكاني كه اغلب دروغ ميگويند براي والدين مشكل است تا به آنها اعتماد كنند. براي والدين دشوار است تا اينگونه بچهها را باور كنند حتي زماني كه آنها واقعيت را ميگويند. دروغگويي مشكلاتي را براي كودكان در ارتباط با دوستان و اعضاي خانواده به وجود ميآورد. كودكان بايد ياد بگيرند كه در هر شرايطي راست بگويند. بهتر است كه به محض مشاهده دروغ جلويش را گرفت. اين مقاله پيشنهاداتي را جهت آموزش كودكانتان براي بيان راستگويي ارائه ميدهد.
چگونه ميتوان از دروغگويي كودكان جلوگيري كرد؟ مشكل را با كودك در ميان بگذاريد و صحبت كنيد. زمانيكه هم كودك و هم والدين آرام هستند، براي كودك توضيح دهيد كه دروغگويي كار ناپسندي است و او فوراً بايد دست از اين كار بردارد. اين صحبت نبايد بلافاصله بعد از گفتن دروغ باشد. صبر كنيد تا همه آرام شوند (از عصبانيت خارج شوند)
به كودكتان فرصت دهيد تا حرف راست را بگويد. به كودكتان بگوييد كه به او فرصت ميدهيد تا صادق و راستگو باشد. گاه گاهي از كودكتان در مورد مسايلي كه خودميدانيد سئوال نماييد و خيلي سريع از واقعيتها را بپرسيد و سئوال اينچنيني (آيا اتاقت را مرتب كردي؟ آيا تكليف را انجام دادي؟ آيا حياط را تميز كردي؟) به اين طريق كودكتان راستگويي در مورد كارهايي كه انجام داده را تمرين ميكند. شما هم فوراً متوجه ميشويد كه كودكتان راست مي گويد به خاطر اينكه شما از قبل كارها را چك كرده بوديد.
بر اساس گمانتان اقدام كنيد. اگر حدس زديد فرزندتان دروغ ميگويد، براي جلوگيري از آن اقدام كنيد. البته ممكن است هيچ نتوانيد ثابت كنيد كه بچهتان دروغ گفته است.
توضيح دهيد كه چرا دروغگويي مسئله است. براي كودكتان توضيح دهيد كه اگر دروغ نگويد امتياز ميگيرد. جدولي تشكيل دهيد كه نمرههاي به دست آمده در آن ثبت شود. جدول را در جايي نصب كنيد كه هم براي شما و هم براي كودك به آساني قابل رويت باشد. مثل قراردادن روي يخچال.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 12:8 توسط |
|
|
هدف اين مقاله بررسي اثر بخشي حالت هاي عاطفي و هيجاني ، به عنوان مولفه هاي شخصيت يادگيرنده بررفتار رياضي است. امروزه اضطراب رياضي مورد توجه و علاقه بسياري از متخصصان روان شناسي آموزش رياضي و نيز روانشاسان شناختي است تا از اين طريق تأثيرهاي هيجاني و بر انگيختگي هاي رواني شاگردان را در کار رياضي بشناسند و براي کنترل و مهارعلمي آنها راه کارهاي عملي بيابيد . در اين ميان اضطراب و فشار رواني و تعامل آنها با يادگيري رياضيات جايگاه ويژه اي را در امر آموزش و يادگيري رياضيات مدرسه و حتي دانشگاهي به خود اختصاص داده است ؛ هر چند که در محافل علمي و آموزشي ما کمتر به آن توجه شده است.
پژوهش ها در سال هاي اخير نشان داده اند که اضطراب رياضي غير معقول ( اضطراب مرضي ) با ايجاد مانع هاي جدي شناختي و آموزشي در فراگيران ضمن ابتلاي آنان به ايست فکري و نقصان قابليت هاي استدلالي موجبات تضعيف خود باوري رياضي را در آنها فراهم مي آورد و با ايجاد نگرش منفي به شدت بر عملکرد پيشرفت رياضي فراگيران موثر مي افتد. نوشتار حاضر با مروري اجمالي بر ادبيات کار در اين عرصه مي کوشد تاضمن ارائه تعريفي از اضطراب رياضي چگونگي تعامل ميان رفتار رياضي افراد و مقوله اضطراب رياضي را نشان دهد. واژگان کليدي : اضطراب ، اضطراب رياضي، حافظه فعال، سبک شناختي .
مقدمه نوشتار حاضر بر آن است تا چگونگي اثر بخشي حالات عاطفي و هيجاني را که از مؤلفه هاي شخصيت فرد است بر رفتار رياضي فرد مورد بررسي قرار دهد. متأسفانه به رغم جدي بودن تأثير عوامل رواني و هيجاني بر عملکرد علمي افراد ، به ويژه در علوم پايه واز جمله رياضيات ، مطالعه در خور توجهي در اين باره به زبان فارسي موجود نيست. در حالي که شناخت و کنترل عوامل ( دروني و بيروني ) پيش برنده يا بازدارنده فراگيران در ميدان فعاليت هاي رياضي مورد توجه والدين ، مربيان و پژوهشگران است .
تغيير حالت هاي رواني و برانگيختگي ها ي آشکار فراگيران در مقابله با وضعيت هاي مختلف آموزشي و يادگيري رياضيات ، به ويژه پژوهشگران آموزش رياضي را مصمم تر مي سازد تا تأثيرات هيجاني و برانگيختگي هاي رواني را بر رفتار رياضي يادگيرنده ها – خواه دانش آموز يا دانشجو – شناخته و براي کنترل علمي و عملي آن در پي چاره بر آيند.
در اين مقاله نگارنده با بررسي و مرور منابع در دسترس و توجه به واقعيت هاي موجود در امر تعليم و تربيت رياضيات کشور نکاتي را خاطر نشان مي کند. به منظور آشکار شدن ارتباط هاي ساختاري موضوع ابتدا رفتار رياضي تعريف مي شود.
رفتار رياضي 1: ناظر بر چگونگي بروز دانش رياضي فرد در موقعيت هاي مختلف است که تحت تأثير عوامل دروني و بيروني واقع مي شود. عوامل دروني و عوامل بيروني به ترتيب نقش بردارهاي تسهيل کننده و بازدانده رفتار رياضي را ايفا مي کنند ؛ شکل 1 تا حدودي اين عوامل را ترسيم مي کند. 1.Math behaviour به نظر مي رسد عوامل ارائه شده در شکل 1 مي توانند با اثر گذاري بر عملکرد رياضي فرد موجبات رشد يا بازدارندگي علمي او را فراهم آورند. در اين ميان هيجان ها به مثابه يک عامل دروني و مؤثر در ساختار شخصيتي هر فرد مورد بحث قرار مي گيرند ؛ با توجه به اين که جداسازي مقوله شناخت از فرآيند هاي عاطفي موجب خلط در بازتابش دقيق تجربه انساني مي شود ( اسکمپ ، 1989). هيجان خوب است يا بد ؟ هيجان را معمولاً بي قراري فکر ، احساس و يا حالت تحريک شده عقلاني 2" تلقي مي کنند که مانند بسياري از مؤلفه هاي مربوط به طبيعت انسان و فعاليت هايش تنها در جريان رشد شخصيت و تفکر او شناخته مي شود. هيجان ها ممکن است مخل يا تسهيل گر جريان تفکر و رشد آدمي باشند ؛ که در صورت مخل بودن بايد اثر بخشي آنها را بر عملکرد فرد به دقت کنترل کرد و آن را کاهش داد ، به طور که به عاملي سودمند در خدمت پويايي انديشه و شخصيت آدمي در آيد. روان شناسان ( اسکمپ ، 1989) هيجان مؤثر در کارايي و کفايت افراد را به صورت زير تقسيم بندي مي کنند: الف ) فشار رواني ؛ ب)اضطراب ؛ ج) اطمينان د) ناکامي ؛ ه) ايمني – بي هراسي پنج مقوله فوق در نيل به هدف ها تأثير گذارند. در اين ميان اضطراب و فشار رواني جايگاه ويژه اي در آموزش و يادگيري رياضيات مدرسه اي و حتي دانشگاهي به خود اختصاص داده است .
به عبارتي ، دنياي رياضيات نيز از اين مشخصه عمده قرن بيستم ، يعني اضطراب ، بي نصيب نمانده است و به دليل ويژگي هاي خاص و طبيعي اين شاخه از دانش و معرفت بشري ، آسيب پذيري فراگيران را بيش از ساير شاخه ها ي علوم محتمل مي سازد. اينک قبل از پرداختن به اضطراب رياضي ، مناسب است که ابتدا تصويري روشن از مقوله اضطراب به طور کلي داشته باشيم . اضطراب چيست ؟ در متون روان شناسي اضطراب با معاني گوناگون به کار رفته است. به طور کلي اضطراب بيانگر حالت هيجاني نامطلوبي است که محصول فشار و کشمکش هاي رواني افراد مي باشد و مشخصه بارز آن ترس از وقوع حوادث آينده است . چنانچه اين ترس و تشويش مبهم و پراکنده بوده و وابسته به چيز معيني نباشد و يا به صورت افراطي در آيد آن را اضطراب نوروتيک گويند ( استات 1، 1990). Skep 2. Oxford Concise Dictionary1- .
نکته قابل توجه اينست که بسيارند کساني که به نحوي دچار اضطراب و عوارض ناشي از آن هستند ، در حالي که شناخت درستي از وضعيت رواني خويش ندارند و طبعاً در صدد بهبود آن بر نمي آيند. حال به طرح پرسش ها و عناوين بحث اصلي يعني فشار رواني واضطراب در آموزش و يادگيري رياضيات پرداخته مي شود.
اضطراب رياضي چيست ؟
اضطراب رياضي و تأثير آن بر رفتار رياضي يادگيرنده ها تا چه اندازه اي واقعي و پذيرفتني است ؟
اضطراب به طور کلي واضطراب رياضي به طور ويژه مي تواند ميزان حواس پرتي و هجوم افکار نامربوط را به ذهن افزايش دهد و با ايجاد اختلال در ساختار هاي ذهني و فرآيندهاي پردازش اطلاعات موجب تحريف ادراکات افراد از پديده ها و مقوله هاي رياضي شود. پژوهش هاي انجام گرفته درباره اضطراب وعملکرد افراد گواه نيرومندي بر اين واقعيت است که اضطراب ، افسردگي و به طور کلي فشارهاي رواني موجب کاهش رفتار مفيد و مؤثر اشخاص در مقابله با واقعيت هاي گوناگون مي شود ، به ويژه هنگامي که تکاليف خواسته شده داراي گام هاي فکري بيشتري باشند ( دارک ، ) باکستون 3( 1981) وجود اضطراب بالا در کلاس رياضي را به مثابه پديده اي خطرناک و بسيار مهم با تأثيرات دراز مدت مي پذيرد و بحث مي کند که چگونه هيجان هاي قوي ( از جمله اضطراب رياضي ) مي توانند موجب ايست توانايي و قدرت استدلال و نقصان در عملکرد مفيد فرد بشوند و اورا در دوري باطل گرفتار سازند. شکل زير نمايشگر دورهاي باطلي است که شخصي مضطرب در آنها گرفتار مي شود. 1- بنابر اين جانستون (1986) پيچيدگي يک تکليف يا گام هاي فکري آن (Z-demands) عبارت است از تعداد گام هايي که کم توان ترين دانش آموز ، بر اساس آموزش هاي قبلي اش براي حل موفقيت آميز يک تکليف ، طي مي کند.
به علاوه ، او خاطر نشان مي سازد که موفقيت در يک درس رياضي لزوماً موجب کاهش اضطراب رياضي در فرد يادگيرنده نخواهد شد. 1.Leon از سوي ديگر در برخي پژوهش ها ( مانند کلوت 1، 1984) ارتباط بين اضطراب رياضي و پيشرفت رياضي نشان داده شده است ؛ به گونه اي که پيشرفت بالا و مطلوب در رياضيات را مرتبط با اضطراب اندک فراگيران دبيرستاني تا دانشگاهي دانسته اند.
دانش رياضي ، معلمان و والدين ، چگونه ممکن است فراگيران را در معرض ابتلا به بيماري اضطراب رياضي قرار دهند ؟ برخي از پژوهشگران ( کلوت ، 1984) نوعي اضطراب معتدل را براي انجام فعاليت هاي مختلف از جمله رفتار رياضي مناسب و ضرور مي دانند ومعتقدند که افراد با اضطراب پايين در عرصه کار و يادگيري به طور کلي دچار نوعي خونسردي وبي تفاوتي هستند تا جايي که اين اضطراب ملايم هرگز موجبات پيشرفتشان را فراهم نخواهد آورد.
هر چند که اضطراب کنترل شده و معتدل لازمه پويايي حيات بشر و مقوله اي طبيعي براي نيل به هدف ها و تکامل بشر است ، اما سخن از اضطراب بالا يا اضطراب مرضي است که مخل جريان تفکر سالم و رشد يابنده در فرد مي باشد و به صورت مانعي جدي در برابر فعاليت هاي علمي او قرار مي گيرد. چنانچه اضطراب را به مثابه عاملي اجتناب ناپذير در عرصه آموزش و يادگيري رياضيات بدانيم ، بدون ترديد بسياري از فراگيران دچار عجز و ناتواني در عملکرد رياضي خود خواهند شد.
1.Clute 2.Yarkes-Dodson از سوي ديگر طبيعت دانش رياضي و امکان تحقق يادگيري غير معنادار براي فراگيران ، نگرش هاي غير علمي وتعليم و تربيت در رياضيات واعمال فشارهاي ناسازگار با ظرفيت هاي عقلاني فراگيران ، عدم توجه به تفاوت هاي فردي و سبک هاي يادگيري آنها و مشارکت هاي مؤثر در کار ، چگونگي ونوع اقتدار علمي واخلاقي و شخصيتي معلمان در ايجاد روابط متعادل وعدم اعتماد متقابل در کلاس درس رياضي ، هراس هاي ناشي از عدم توفيق در امتحان و انتظارهاي نابجاي والدين از فرزندان ، در شمار عواملي هستند که مي توانند موجبات بروز پديده اضطراب رياضي را در افراد فراهم آورند و احساس رضايت از فعاليت هاي رياضي را به ناخرسندي و نفرت مبدل کنند. کورنو1( 1991) با طرح ايده موانع شناختي ، به مثابه عوامل شناختي ، به مثابه عوامل بازدارنده در فعاليت هاي رياضي ، معتقد است که با درک آن موانع مشکلات دانش اندوزان در فرآيند يادگيري بهتر شناسايي و طبعاً راهبردهاي آموزشي لازم فراهم مي آيد . اين موانع عبارتند از :
موانع ژنتيکي و روان شناختي که محصول ساختمان ذهني سني خاص است و با تحول شناختي و تغيير مراحل قابل رفع است. 1.Curno 2. didactical 3. epistemological اضطراب رياضي و تأثير آن برفرآيند هاي شناختي و پردازش اطلاعات ، حافظه ، سبک هاي شناختي و يا طرحواره هاي مفهومي. بر اساس پژوهش هاي انجام گرفته ، حالات هيجاني مانند فشارهاي رواني ، اضطراب وافسردگي مي توانند نقشي مهم در فرآيند هاي شناختي و حافظه ايفا کنند. اليس1( 1993) و ولز 2(1994) معتقدند که در سطح شناختي اضطراب در تقابل با نقش مؤثر حافظه قرار مي گيرد ؛ به طوري که فراگيران مي کوشد تا يک مفهوم رياضي يا يک ايده کليدي را در حل معادلات درجه دوم و... به خاطر بسپارد . ولي هنگامي که او دچار اضطراب غير معمول رياضي باشد ، اين يادگيري وبه خاطر سپاري را به مراتب دشوارتر مي يابد. در حقيقت فراگيران در موقعيت هاي آموزشي تحت فشار قرار مي گيرند تا مطالب را بفهمند ( يادگيري معنا دار) يا يادگيري طوطي وار ( غير معنادار ) را دنبال کنند.
بنابر اين افراد مضطرب با مانعي پيچيده تر که نتيجه اي از اضطراب رياضي و يادگيري طوطي وار است ، روبه رو خواهند بود. فراگيران در يادگيري و آموزش رياضي بيشتر تحت فشار هستند که بفهمند تا به خاطر بسپارند . اما بايد توجه داشت که فهم معنادار مفاهيم رياضي به معني رد و نفي به کارگيري حافظه ونقش مؤثر آن در چگونگي پردازش اطلاعات نمي شود ، بلکه فهميدن محصول تلاش مؤثر حافظه فعال 3 يا ظرفيت عقلاني و حافظه دراز مدت در نظريه پردازش خبر 4( IPT) است که دسترسي فرد را به دانسته هايش در شرايط و موقعيت هاي مختلف بهتر فراهم مي آورد. در هر حال " فهميدن " جانشيني براي حافظه نيست . در عين حال دسترسي به کدهاي اطلاعاتي قابل ذخيره شده در حافظه دراز مدت نيز موضوعي است که با نظريه به هر (IPT) تبيين است. حال ممکن است فرد زنجيره اي از ايده هاي به هم پيوسته رياضي را بفهمد ومهارت هايي را نيز بياموزد ، ولي با گذشت زمان آنها را از ياد ببريد.
در اين ميان اضطراب رياضي و شرايط دلهره آور کلاس و امتحان رياضي طبعاً موجب اختلال نظم و انسجام فکري و مختل شدن فرآيند پردازش اطلاعات و نقش مؤثر حافظه در دانش آموز مي شود تا جايي که وي گاه بديهيات و مسائل ابتدايي را نيز به ياد نمي آورد. 1.Ellis 2.Wells 3.Working memory 4.Information Processing Theory به علاوه به نظر مي رسد ، که افراد با اضطراب رياضي بالا کمتر قادرند تا از حافظه 7 فعال يا ظرفيت محاسبه مرکزي خود که پردازش 2 قطعه خبري واطلاعاتي را در هر لحظه برعهده دارد ، به نحو مطلوبي بهره گيري کند. در واقع به جاي انديشه هاي سازمان يافته و مربوط افکار مزاحم و نامربوط ناشي از نگراني ها و اضطراب ها ، بخش مهمي از ظرفيت عقلاني و توانايي پردازش اطلاعات را تحت تأثير قرار مي دهند وموجبات نقصان بازدهي و ضعف عملکرد علمي را فراهم مي آورند. در بررسي ارتباط بين سبک هاي شناختي و اضطراب هر چند کار چنداني انجام نشده است ، ولي هادفيلد 1( 1986) معتقد است که اضطراب بالاتر در ميان افراد ميدان وابسته * بيشتر اتفاق مي افتد تا در ميان گروه هايي با سبک شناختي ميدان ناوابسته . در عين حال مطالعات زيادي لازم است تا بررسي شود که چگونه اضطراب رياضي با سبک هاي شناختي افراد و نيز فرايند هاي پردازش اطلاعات علمي و استفاده از ظرفيت هاي عقلاني آنان در تعامل قرار مي گيرد. اضطراب رياضي و اطمينان رياضي پژوهش هاي بسياري نشان داده اند که ارتباط معنا داري بين اعتماد به توانايي يادگيري رياضي ( اطمينان رياضي ) با پيشرفت در رياضيات وجود دارد (ولز، 1994) ، به طوري که افراد با اطمينان بالاي رفتار رياضي مطلوبي دارند. فنما و شرمن 2( 1976) نشان داده اند که اضطراب رياضي با اطمينان رياضي ارتباطي نيرومند ولي منفي دارد.
Hadfeild *- افراد ميدان وابسته (Field – dependent) کساني هستند که در مسائل داراي رويکرد کلي هستند و در جداسازي عناصر و اجرا محيط و بافت اصلي خود ( تجزيه و تحليل ساختارها ) دچار مشکل اند ؛ در حالي که افراد ميدان ناوابسته داراي رويکرد تحليلي بوده و قابليت بيشتري در جداسازي و شناخت عناصر سازنده يک سامانه دارند ؛ در نتيجه بهتر مي توانند اطلاعات و اجزاي مزاحم را از عناصر مربوط و علامت دهنده تشخيص دهند. اضطراب رياضي و شيوه هاي آموزشي اتخاذ شيوه آموزشي مناسب به مثابه عاملي بروني مي تواند به گونه اي مؤثر در شکل دهي رفتار رياضي دانش آموزان و دانشجويان عمل نمايد. از آنجايي که رفتار رياضي رشد يابنده و پويا محصول تعامل و تقابل مؤثر عوامل بروني و دروني است ، بنابر اين شيوه آموزشي مفاهيم ومهارت هاي رياضي بدون توجه به عوامل دروني ، به ويژه تفاوت هاي فردي يادگيرنده ها امري غير علمي است و طبعاً بهره وري مطلوب را در يادگيري رياضيات به همراه نخواهد داشت .
در اين ميان بينش معلمان و مربيان رياضي نسبت به حالات هيجاني و روحي شاگردان در خور اهميت است تا با انتخاب روش مناسب آموزشي و فعاليت هاب کلاسي شايسته ، زمينه مشارکت بيشتر و مطلوبتر فراگيران خود را فراهم آورند. پس بدون ترديد اقتدار علمي معلمان و شيوه آموزشي آنان در تدريس و هدايت فعاليت هاي رياضي مي تواند موجب تشديد اضطراب رياضي درافراد و يا تنش زدايي آن بشود. ___________ 1.Burton & Russell کلوت (1984) در پژوهشي پي برد که تعامل و ارتباط معناداري بين (p<0/01) اضطراب رياضي و اتخاذ شيوه آموزشي وجود دارد ؛ به طوري که دانشجويان با سطح اضطراب بالاي رياضي از شيوه توصيفي در آموزش سود بيشتري مي برند ، در حالي که دانشجويان با اضطراب پايين شيوه اکتشافي را مفيد تر يافته اند.
درواقع افراد مضطرب نيازمند آرامش بيشتر و تکيه بر مباحث خوب سازمان يافته و با طراحي شفاف تر براي ياد گيري رياضي هستند. از اين رو ، نگرش توصيفي به آموزش وتدريس با ساختارهاي روشن در محيطي با نشاط و آرام در کاهش اضطراب آنها سودمند است. برعکس ، همان طوري که قبلاً بحث شد غالب فراگيران با اضطراب اندک با برخورداري از اطمينان رياضي بالاتر تمايل زيادتري به مناقشه هاي علمي و بحث و جدل با معلمان خود دارند ، در حالي که فراگيران فاقد اطمينان رياضي از درگير شدن با چنين کشمکش هايي که طبعاً اضطراب زا هستند بيزارند ( ري ز3، 1980) .
بنابر اين منطقي به نظر مي رسد که شيوه آموزش اکتشافي ، که موجب ايجاد بسط شرايط محيطي دلهره آور خواهد شد، براي فراگيراني مناسب تر است که از اطمينان رياضي بالاتر و در نتيجه اضطراب رياضي کمتري برخورداند. ضمناً تشکيل گروه هاي کوچک کاري براي انجام فعاليت هاي رياضي در ميان فراگيران ميدان بحث و اظهار نظر را در بين آنان گشوده و با هدايت آگاهانه معلم ، گروه مي تواند فرصت مناسبي را براي يادگيري هاي مشارکتي در ميان هم شاگردان ايجاد کند و موجب رشد طرحواره مفهومي و آمادگي هاي ذهني افراد شود. در نتيجه دانش رياضي يادگيرنده ها گسترده تر مي شود .
بديهي است که لذت ناشي از مسرت بخش شدن کار رياضي در کنترل و تخفيف اضطراب رياضي به نحو قابل ملاحظه اي مؤثر است. اضطراب رياضي و جنس تفاوت و ويژگي هاي رفتار رياضي در دو جنس امري است که مورد علاقه پژوهشگران آموزشي رياضي است.
واقعاً زن بودن يا مرد بودن چگونه ممکن است بر عملکرد افراد در دروس مختلف رياضي مؤثر افتد ؟ آيا اصولاً پسران به لحاظ طبيعت و فرصت هاي اجتماعي در انجام فعاليت هاي رياضي بر دختران برتري دارند ؟
آيا جنبه هاي مختلف زيستي ، روان شناختي و حالات مختلف هيجاني از جمله اضطراب و اطمينان رياضي هيچگونه تفاوتي را در رفتار رياضي زنان و مردان نشان نمي دهد ؟
در اين خصوص دستاوردها و مناقشات علمي فراوان است اما در مورد اضطراب رياضي مي توان گفت که برخي از پژوهش ها از جمله پژوهش بروش 1(1978) نشان داده شده است که از نظر آماري به طور معناداري زنان ، در مقايسه با مردان ، نمره بالاتري را در مقياس درجه بندي اضطراب رياضي موسوم به MARS کسب کرده اند. به علاوه ، طبق گزارش بنسون 3( 1987) زنان در مقايسه با همکلاسي ها ي مرد خود در دانشگاه نمرات بالاتري را در آزمون هاي اضطراب کلي و اضطراب آمار و رياضي به دست آورده اند. در عين حال لئون (1992) پي برد که ميزان اضطراب رياضي در دانشجويان و معلمان ضمن خدمت علوم اجتماعي ، ارتباطي با جنس افراد نداشته است ؛ بلکه بايد عوامل ديگري را به منظور تبيين تفاوت عملکرد رياضي ميان زنان ومردان جستجو کرد.
1.Brush 2.Mathematics Anxiety 3.Benson در هر حال، اگر توانايي ها و قابليت هاي متفاوت ذهني و رواني و فرصت هاي مختلف اجتماعي فرهنگي مردان و زنان در عرصه ء کار رياضيات مورد تأمل قرار گيرد ، طبيعي است که ابتلاي زود هنگام تر زنان به اضطراب رياضي و ترديد شان نسبت به اطمينان رياضي را در مقايسه با مردان بپذيريم. هر چند که اين امر نيازمند مطالعات بيشتري است تا معلوم شود که چگونه پيشرفت در رياضيات تحت تأثير اضطراب رياضي و جنس قرار مي گيرد.
بديهي است که دستاوردهاي ناشي از چنين پژوهش هايي نتايج ارزشمندي را براي يادگيرندگان ، معلمان و برنامه ريزان آموزشي در رياضيات فراهم خواهد آورد. آزمون هاي اندازه گيري اضطراب رياضي چگونه مي توان ميزان اضطراب رياضي را در افراد تعيين کرد تا از گمان هاي غير علمي جلوگيري شود؟ سويين 1(1970) براي سنجش سطح اضطراب رياضي آزمون را MARS طراحي و اجرا کرد. اين آزمون شامل 98 پرسش است که بر انگيختگي هاي اضطراب آور را در فعاليت هاي رياضي افراد اندازه مي گيرد.
در اين آزمون اضطراب اشخاص بر حسب ميزان ابتلاي آنان به پنج درجه تقسيم مي شود. آزمون هاي تغيير يافته ديگري بر اساس MARS تحت عنوان RMARS توسط پژوهشگران ديگر از جمله فرگاسون2( 1986) طراحي و اجرا شده است . آزمون فرگاسون شامل 30 پرسش است که 20 پرسش آن از MARS اقتباس شده است. به اعتقاد فرگاسون ده پرسش جديد ، به گونه اي است که مي تواند عامل ديگري را در اضطراب رياضي تحت عنوان اضطراب تجريد 3 اندازه گيري کند. در واقع به کمک اين ده پرسش جديد مي توان اضطراب ناشي از کارکردن و برخورد با مقولات مجرد و نمادهاي رياضي را در افراد به ويژه در مقاطع متوسطه ، مورد سنجش قرار داد.
او با انجام پژوهش نشان داده است که اضطراب تجريد نيز عاملي است که بايد در اندازه گيري اضطراب يا رياضي اشخاص به حساب آيد. مثلاً کار کردن با مجموعه ها متغيير ها و ... x,y و پارامترها m,n,a,… به جاي اعداد در مقاطع ابتدايي و راهنمايي و حتي بالاتر يا نمادهايي مانند [IxI] و [x] يا کار کردن با انتگرال هاي دو گانه يا چند گانه و... مي توانند اضطراب آور باشند. شيوه هاي علمي کنترل و کاهش اضطراب رياضي به منظور بهره وري بيشتر و رشد رفتار رياضي افراد بديهي است پس از شناخت واقعيت هاي مربوط به حالات عاطفي و هيجاني و عمدتاً اضطراب رياضي و تأثيرشان بر عملکرد رياضي دانش اندوزان بايد راه کارهاي علمي مهار و کاهش آنها را شناسايي کرده و به طور مؤثر به کار گيريم. بديهي است که در اين ميان نقش سه گروه معلمان ؛ دانش آموزان و دانشجويان ؛ خانواده ها از جايگاه ويژه اي برخورداراست. البته سهم هر يک ونقشي که گروه هاي سه گانه در اين جايگاه ويژه اي برخوردار است. البته سهم هر يک ونقشي که گروه هاي سه گانه در اين مهم مي توانند ايفا کنند ، در مقطع هاي مختلف تحصيلي متقاوت است ، مثلاً در رياضيات مدرسه اي ، به ويژه سال هاي نخست فراگيري مفاهيم و مهارت رياضي ، معلمان و خانواده ها در مقايسه با دانش آموزان سهم عمده تري را در شناخت و کاهش تأثيرهاي هيجاني و تنش زا بر عهده دارند ؛ در حالي که در رياضيات دانشگاهي دانشجو اولويت و سهم بيشتري دارد. در هر صورت همکاري هاي مؤثر ومتقابل سه عنصر معلم ، دانش آموز و خانواده در قالب يک نگرش نظام دار مي تواند سازو کارهاي لازم را براي حذف موقعيت هاي هراس آور و اضطراب زا در انجام فعاليت هاي رياضي فراهم آورد. در اين زمينه توجه به نکات زير سودمند خواهد بود :
2- توجه و برخورد علمي با تفاوت هاي فردي در ابعاد گوناگون ، به ويژه از سوي معلمان و والدين اين تفاوت ها مي تواند شامل سبک هاي مختلف شماختي " يادگيري " ظرفيت حافظه فعال ، فرايندهاي ذهني و پردازش اطلاعات ، دانش قبلي ، رجحان ها و انگيزش ها ، جنبه هاي عاطفي و رواني ، مؤلفه هاي فرهنگي – اقتصادي ، خانوادگي و جنس و... باشد.
3- تلاش براي ايجاد اعتماد متقابل بين معلمان و دانش اندوزان . نگارنده در طي نشست و گفتگويي که با جمعي از دانشجويان رياضي در يکي از دانشگاه هاي ايران داشت ؛ به ضرورت اعتماد متقابل ميان معلم و شاگرد ، به ويژه در ميان دختران دانشجو و در سال هاي اوليه ورود به دانشگاه ، به عنوان عاملي در کاهش افسردگي ها و نگراني ها پي برد.
4- تلاش براي ايجاد نگرش مثبت نسبت به رياضيات ، تقويت اطمينان رياضي در افراد ، لذت بخش ساختن فعاليت هاي رياضي و آشناسازي فراگيران با منافع و کاربرد هاي علوم رياضي در جامعه و ساير علوم بشري. متأسفانه تلقين هاي اجتماعي در همه جا از جمله جامعه خودمان به گونه اي است که افراد حتي از نخستين روزهاي آغاز رياضيات مدرسه با نوعي هراس مواجه هستند که اين هراس طبعاً اضطراب آور است. بنابر اين وحشت زدايي و مبارزه با پيشداوري هاي منفي و يأس آور همواره بايد مورد عنايت مربيان رياضي و والدين باشد. ايجاد جو ارعاب و وحشت نسبت به رياضيات نه تنها فراگيران را به تلاش هاي جدي تر وادار نمي کند ، بلکه با بر انگيختگي هاي نابهنجار ، آنان را دچار مشکلات جدي ونفرت از کار رياضي مي کند. از سوي ديگر ، تقويت باورهاي دانش آموز نسبت به قابليت ها و ظرفيت هايش واينکه هر فردي با هوش و توانايي هاي متعارف قادر به انجام نسبي کار رياضي است ، در ايجاد نگرش مثبت نسبت به رياضيات و مسرت بخش ساختن کلاس درس رياضي تأثيري جدي دارد.
5- شناخت دانش قبلي دانش آموز و رفع و ترميم کمبودهاي و مشکلات علمي فرد ، به ويژه به هنگام وارد شدن در عناوين جديد رياضي . اين عمل به نحو قابل ملاحظه اي موجب مي شود که فهم و يادگيري معنادار مفاهيم و مهارت هاي رياضي اتفاق افتد و از آموزش هاي غير معنادار و طوطي وار جلوگيري شود. به گفته اسکمپ (1989) يادگيري معنادار و احساس رضايت ناشي از آن بهترين پاداش براي فراگيران در فعاليت هاي رياضي است. آزوبل 1 معتقد است که براي آموزش بايد از محتواي دانش قبلي فرد آغاز کنيم با اين باور که واقعاً همه دانش آموزان ما يکسان نمي انديشند.
7- اتخاذ شيوه آموزشي مناسب که اجمالاً مورد بحث قرار گرفت.
8-انتخاب آزاد دسته اي از مسائل و تکليف هاي رياضي براي درگير شدن فراگيران و هدايت آنان براي انتخاب مسائلي که هم جذاب باشد و هم چالش انگيز. اين کار براي فراگيران اين فرصت را ايجاد خواهد کرد که خود برگزينند و مسئوليت هاي انتخاب خويش را نيز برعهده گيرند ، با اين شرط که اين انتخاب ها نهايي نيستند و آنان خود بايد موجب رشد احساس قدرت و اطمينان رياضي شان بشوند. واگذاري امور پژوهش متناسب با توانايي هاي فراگيران و همسو با برنامه هاي درسي نيز از جايگاه بالايي در تعليم و تربيت رياضيات برخوردار بوده و افزايش مشارکت فعال فراگيران را به همراه خواهد داشت و از نگراني هايشان مي کاهد.
9- استفاده مناسب و بهينه از زمان درطول دوره تحصيل واراده براي کار و تلاش بيشتر. عدم تنظيم درست اوقات درسي وانباشته شدن مطالب براي روزهاي پاياني ترم بدون ترديد موجب افزايش نگراني واضطراب فراگيران خواهد شد. متأسفانه انباشتگي کتاب هاي درسي رياضي و غير رياضي در نظام آموزشي جديد ايران و زمان ناکافي و متناسب با حجم مطالب – در مقايسه با زمان نسبتاً فراخ نظام قبلي – براي آموزش و يادگيري ، هم معلمان و هم دانش آموزان را دچار نوعي اضطراب کرده است که طبعاً نقصان در عملکرد رياضي دانش آموزان را به همراه خواهد داشت.
10- تحسين و قدر شناسي همواره يکي از مشخصه هاي فعاليت هاي هنري است ، به طوري که همواره هنرمندان هر چند در ارائه ايده ها و کارهاي خود دچار نقصان و اشتباه باشند باز هم از سوي جمعي مورد حمايت وتحسين قرار مي گيرند ؛در حالي که معمولاً تلاش هاي دانشمندان و شايد فعاليت هاي خستگي ناپذير رياضي دانان کمتر مورد ستايش عمومي واقع مي شود ، زيرا طبيعتاً زيبايي و عظمت کار آنان معمولاً نامريي است . مطمئناً مي توانيم به عنوان يک مربي رياضي با ارائه زيبايي هاي نامرئي کار برخي از رياضي دانان و نيز کار خود دانش آموزان ، آنان را به انگيزش براي تلاش بيشتر و انديشيدن بهتر وادار نماييم و بسيارند دانش آموزاني که در انجام تکاليف رياضي خود از شيوه هاي ابتکاري و زيبا بهره مي گيرند. مورد تحسين قرارد دادن اين شيوه ها و بيان زيبايي هاي آنها بدون ترديد موجب تقويت اطمينان رياضي افراد مي شود و رضايت بخشي حاصل از اين ارزش گذاري بهترين انگيزش براي کار و تلاش بي دغدغه و هراس آور خواهد بود . به علاوه ، دانش آموزان درس هاي ارزشمندي را از نحوه کار و زندگي و تلاش رياضي دانان حرفه اي خواهند آموخت. رياضي دانان ازاين مزيت انتخاب برخوردارند که چگونه و با چه کساني کار کنند ، درک اين امر براي فراگيران حائز اهميت است که اين اجازه را بيابند که خودشان کار کنند و يا با دوست و دوستاني همکاري هاي مفيد علمي داشته باشند.
11- اصلاح و رفع اشتباهات درسي و علمي دانش آموزان در کلاس درس به کمک خود آنان و باطرح پرسش و پاسخ هاي مناسب وادار ساختن آنان به نوشتن بيشتر. واگذاري مسئوليت پيشرفت رياضي خوانها به خودشان امري است که امروزه بيش از پيش محققان آموزشي رياضي بر آن واقفند . در اين ميان آگاهي درست فراگيران از اشتباهات و بدفهمي هاي علمي در موقعيت هاي يادگيري و حل مسئله مي تواند به مثابه عاملي تعيين کننده در احساس مسئوليت براي رشد عملکرد رياضي آنان به حساب آيد. ضمن اينکه به خوداتکايي، خودباوري واطمينان رياضي افراد نيزکمک سودمندي خواهد کرد. به علاوه محترم بودن فراگير در نزد هم کلاس ها و احساس ايمني و امنيت در کلاس، خود عواملي کار آمد در اضطراب زدايي است.
12- انجام مصاحبه و مشاوره هاي علمي با يادگيرنده گاني که به نوعي در معرض ابتلا به اضطراب شديد رياضي و عدم اطمينان رياضي هستند. شايد بتوان مدعي شد که معلمان مجرب و کار آمد بهترين کساني هستند که مي توانند مورد اعتماد دانش آموزان و دانشجويان قرار گيرند و با شناخت مشکلات هيجاني و رواني آنان، راه کارها اجرايي غلبه بر اين حالات را به کمک خود فراگيران بيابند و در تنش زدايي درسي آنان مؤثر افتند.
مآخذ
سيد حسن علم الهدايي 18تير1382 مجله روان شناسي و علوم تربيتي |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 13:48 توسط |
|
|
افرادي كه خودآگاهي عمومي دارند، از ديدگاه ديگران نسبت به خودشان آگاه هستند و افرادي كه خودآگاهي خصوصي دارند، از احساسات دروني خودآگاه هستند و ميتوانند خود را به خوبي تحليل كنند. چگونگي رفتار ما ريشه در نگاهمان نسبت به خودمان دارد. بايد بر اين نكته تاكيد كرد كه چنين تصويري ميتواند با افزايش سطح خودآگاهي فرد نسبت به تواناييهايش ، به تصويري مثبت و كارآمد تبديل شود و در پي آن رضايت و لذت او- با وجود تفاوت جسمي با ديگران- افزايش يابد؛ نگاه كن ببين من چه كار كردم...من اين كارها را خوب بلدم... آيا به درد دانشگاه رفتن ميخورم؟ آيا پدر و مادر خوبي هستم؟آيا از اين كار لذت خواهم برد و هزاران پرسش ديگر. ما به طور مداوم و پيوسته در معرض پرسشهايي در مورد خودمان هستيم. هنگامي هم كه نسبت به طرح اين سئوالات ناآگاهيم، باز هم با طرح چنين پرسشهايي از خود، كارهاي مختلف را امتحان و از بعضي كارها اجتناب ميكنيم. به عبارتي، پاسخ ما به اين پرسشها، به سوالي بزرگتر و كليتر باز ميگردد«من كيستم؟».پاسخ به اين سوال روشن ميكند كه انسان ميتواند درباره خود، تواناييهاو ويژگيهايش به دانش و آگاهي دست يابد. گرچه هر يك از ما پاسخهاي متفاوتي به اين سوال ميدهيم اما پاسخ به سوال «من كيستم؟» محور بسياري از رفتارها و احساسات ماست. به تعبير روانشناسانه، توانايي فرد در شناخت خود و آگاهي از خود به عنوان موجودي متمايز را «خودآگاهي»، و پاسخ به سوال «من كيستم؟» همان چيزي است كه خودپنداره ناميده ميشود. هرچه پاسخ افراد به سوال «من كيستم؟» دقيقتر باشد، فرد از توانايي خود از آگاهي بيشتري برخوردار خواهد بود. چگونگي برداشتي كه ما از خود داريم، نقشي مهم و زيربنايي در احساس رضايت از زندگي دارد. بنابراين، تقويت توانايي خودآگاهي و به تبع آن داشتن «خودپندارهاي» دقيق، ميتواند فرد را در جهت مقابله با مشكلات و حل آنها ياري دهد. خودپنداره چيست؟ خودپنداره، تصويري است كه ما از خود داريم، ما نظريههايي درباره جهان ميسازيم كه به ما كمك ميكنند با موقعيتهايي كه روبهرو ميشويم، كنار بياييم. مهمتر از آن، ما به خلق نظريههايي درباره خودمان نيز دست ميزنيم. اين نظريهها را نظريه خويشتن ميناميم و در اينجا آن را معادل خودپنداره فرض ميكنيم. چند ديدگاه در مورد چگونگي شكلگيري خودپنداره وجود د ارد: ديدگاه اجتماعي: در اين ديدگاه خود (self) محصولي اجتماعي است. گروهي از روانشناسان اجتماعي كه خود را «تعاملگرايان نمادين» يا كنش متقابل نمادي مينامند، معتقدند كه افراد براساس اينكه ديگران در مورد آنها چه نظري دارند يا با آنها چگونه رفتارميكنند، در مورد خود اظهارنظر ميكنند. هر فرد آگاهي مييابد كه حوزهاي در ادراك ديگري است و با درونيسازي آن بر خود نيز به عنوان موضوعي در حوزه ادراكي خويشتن آگاه ميشود. به عنوان مثال، اگر ديگران به من بگويند كه فردي باهوش و بالياقت هستم، من خود را فردي باهوش خواهم دانست و اگر اطرافيان مرا فردي كند ذهن و ناتوان بدانند، من نيز خود را ناتوان ميپندارم. در اين ديدگاه، آنچه اهميت دارد نظر ديگران در مورد ماست. محيط بيروني، ساختار كلان اجتماعي، همانند سازي، تعاملات بين فردي و ايفاي نقش از عوامل اصلي شكل دهنده خود هستند. شايد بتوان با اغماض چنين گفت كه در اين ديدگاه، تصويري كه ديگران از ما دارند، همان خودپنداره ماست. «ما گرايش داريم خود را چنان ببينيم كه ديگران ما را ميبينند.» ديدگاه شناختي: در اين ديدگاه مطرح ميشود كه در ارزشيابيهايي كه ديگران در مورد ما دارند، انتخابها و تفسيرهاي خود ما نيز نقش دارند. به عبارتي، هر تصوير بيروني از خلال صافي درون ميگذرد. در اين ديگاه خودپنداره،تفسيري است كه ما از خودمان داريم. آنچه در اين ديدگاه محور اصلي شكلگيري خودپنداره است، خود به عنوان يك ساختار شناختي است. در واقع، برخلاف ديدگاه اجتماعي كه خودپنداره هر فردي فقط و فقط حاصل تصاوير و تعبيرهاي ديگران از او بود، در اينجا اين خود فرد است كه با بازسازي و تفسير تصاوير ديگران، خودپندارهاش را شكل ميدهد. ديدگاه شناختي – اجتماعي : همانطور كه از نام اين ديدگاه برميآيد، تركيبي از نظريات شناختي و اجتماعي است. در اين ديدگاه، خود حاصل تفسيري است كه فرد از تصاوير ديگران از خودش دارد. به عبارتي، علاوه بر آنكه ديدگاه ديگران در مورد ما اهميت دارد، تفاسيري كه ما نيز از ديدگاه ايشان داريم حائز اهميت است. در اينجا، خودپنداره نه محصول فرد به تنهايي و نه محصولي اجتماعي است، كه تركيبي از هر دو است. ديدگاه ما در اينجا، ديدگاه شناختي- اجتماعي است. اهميت و كاربرد خودپنداره تصور كنيد كه پاسخ به سوال «من كيستم؟» را نميدانيد، آنگاه براي تصميمگيري هيچ اصل و مبنايي نداريد. بنا به اعتقاد بسياري از روانشناسان، ميزان شناختي كه ما از خودمان داريم و نيز نحوه نگريستن ما به خودمان، مبناي بسياري از تصميمها و رفتارهاي ماست. به عنوان مثال،اگر كنسرتي در سالن بزرگ شهر در حال اجرا باشد، ما براساس شناختي كه از خودمان داريم، درباره نرفتن يا رفتن به آن كنسرت تصميم ميگيريم. از اينرو، خودپنداره ميتواند نقش يك راهنما و نقشه را براي ما بازي كند. به همين دليل دقت، صحت و واقع بيني آن از اهميت بسياري برخوردار است. دقت خودپنداره به ما كمك ميكند تا نسبت به اشتباهات خود واقعبين باشيم، مسئوليت رفتارهايمان را بپذيريم و بيآنكه بين مسئوليتپذيري و سرزنش خود در حال نوسان باشيم، عملكرد خود را دقيقا ارزيابي كنيم. در مجموع، خودپنداره دقيق به ما كمك ميكند تا عملكرد بهتري داشته باشيم. براي ترسيم خودپنداره دقيق ميتوانيم آن را درچهار سطح زيستي،رواني، اجتماعي و فرهنگي بررسي كنيم. سطح زيستي: تصويري است كه از جسم خود داريم. قد، وزن، رنگ مو و...؛ تمام ويژگيهاي فيزيكي وجسماني ما در اين حوزه قرار ميگيرند. سطح رواني: شامل ويژگيهاي روحي و حالات رواني ما هستند. خوشحالي، لجاجت،پشتكار و... ديگر صفاتي كه شخصيت ما را شكل ميدهند، در اين بخش جاي ميگيرند. سطح اجتماعي: نقشهاي متفاوتي كه ما در اجتماع بازي ميكنيم مثل دانشجوبودن، فرزند خانواده بودن، معلم بودن، همسايه بودن و... در اين حوزه قرار ميگيرند. بديهي است كه به ازاي هر نقش، رفتار متفاوتي داريم و كساني در ارتباطات موفق هستند كه بتوانند از عهده نقشهاي متفاوت برآيند و براي هر نقش رفتار ويژه آن را تعريف كنند. سطح فرهنگي: خودپنداره فرد در سطح فرهنگي پاسخي است كه به سوال «چرا زندهاي؟» و يا «هدف از زندگي چيست؟» ميدهد. براي ترسيم خودپندارهاي دقيق، بهتر است كه به جاي استفاده از صفتهاي مثبت و منفي، از عبارات توصيفي و رفتاري استفاده كنيم. به عنوان مثال، به جاي آنكه بگوييم «قد من كوتاه است» بگوييم «قد من 160 سانتي متر است» يا در سطح رواني، به جاي آنكه بگوييم «من پرخاشگرم» از عبارت «من وسايل خانه را ميشكنم» استفاده كنيم. ويژگيهاي خودپنداره كارآمد خودپندارهاي از كاركرد لازم و مفيد برخوردار خواهد بود كه دادههاي حاصل از تجربه را كسب كند و به عبارتي، منطبق بر واقعيت باشد. مثلا اگر ما تصور كنيم كه دانشجوي خوبي هستيم اما دربسياري از امتحانات موفق نبودهايم،به معناي آن است كه خودپنداره ما مبتني بر واقعيت نيست و شايد ما در حال خودفريبي باشيم. علاوه بر اين بهتر است كه به جاي كليگويي، از ويژگيهاي اختصاصي خود آگاه باشيم. مثلا به جاي آنكه بگوييم:«من فردي فرهنگ دوست هستم» يا «من از فعاليتهاي فرهنگي خوشم ميآيد» بگوييم:«من از نمايشنامهنويسي خوشم ميآيد» تعادل لذت- درد اگر فردي تصور كند كه ميتواند مشكلات زناشويياش را به تنهايي حل كند اما هر روز دعوا داشته باشند، خودپندارهاش از كاركرد ضعيفي برخوردار خواهد بود. زيرابرخلاف تصويري كه از خود دارد، در واقعيت به جاي آنكه از روابط زناشويياش لذت ببرد، در آن رنج ميكشد. مثالي ديگر، اگر فرد تصور كند از سينما رفتن لذت ميبرد و بعد لحظات خوبي را درسينما تجربه كند، چنين فردي از خودپندارهاي كارآمد برخوردار خواهد بود. در واقع منظور اين است كه اگر فعاليتهايي را كه از آن لذت ميبريم و باعث رنجش و ناراحتيمان ميشود، بشناسيم به اين ترتيب، به گونهاي رفتار خواهيم كرد كه با خودمان در تضاد نخواهيم بود. عزت نفس اگر خودپنداره ما فقط شامل صفات منفي باشد، در اين حالت عزت نفس پاييني را تجربه خواهيم كرد. از اينرو، خودپندارهاي كارآمد خواهد بود كه تركيبي از صفات خوب و بد باشد. اگر اين سه ويژگي همزمان حضور داشته باشند، خودپنداره فرد از كارايي لازم برخوردار خواهد بود. اما اگر فردي، به عنوان مثال،تصور كند كه مدير خوبي است( در ظاهر چنين تصوري احساس خوب بودن به ما ميدهد) اما، پروژههايش طبق برنامه اجرا نشود و همكارانش از او ناراضي باشند، خودپنداره چنين فردي فاقد ويژگي نخست- جذب دادههاي ناشي از تجربه- است. همينطور تعادل لذت- درد نيز برقرار نيست. به خاطر داشته باشيم كه خودپنداره، نه خوب است و نه بد. تصويري كه ما از خود داريم، به خودي خود بار ارزشي ندارد. اين ما هستيم كه آن را ارزشگذاري ميكنيم و به واسطه ارزشي كه به آن ميدهيم، احساس ارزشمندي يا بيارزشي ميكنيم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 13:47 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار میتونم بكنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما .:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریكیها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::. |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
|
RSS
|