![]() |
![]() |
|
|
ما در هر حوزهای که فعالیت کنیم، هر علایقی که داشته باشیم یا هر پروژهای را که به انجام برسانیم، به هر حال در دنیایی زندگی میکنیم که اصل مهم موفقیت در تجارت آن برقراری ارتباطات است. در یک کسب و کار ما همواره با همکاران ، مراجعان و مشتریان بالقوه تعامل داریم. روابط و تعاملات ما با دیگران در زندگی شخصی ما بارزتر است و مهمتر از همه این است که ما با خودمان مراوده داریم. همه ما فکر میکنیم که چطور با دیگران رابطه برقرار کنیم که موثرتر و کارآمدتر باشند.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 17:18 توسط |
|
|
هوش هیجانی در بردارندهی آگاهی، تنظیم و بیان درست دامنهای از هیجانات است. لذا توانایی شناخت، ابراز و کنترل این هیجانات یکی از ابعاد مهم هوش هیجانی است و ناتوانی فرد در هر کدام از این تواناییها منجر به اختلالاتی نظیر اختلالات اضطرابی و خلقی خواهند شد که حاکی از نقص خودگردانی هیجانی است که ویژگی کلیدی هوش هیجانی است.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 17:11 توسط |
|
|
عصباني شدن آسان است - همه مي توانند عصباني شوند، اما عصباني شدن در برابر شخصِ مناسب، به ميزان مناسب، در زمان مناسب ، به دليل مناسب و به روش مناسب – آسان نيست! ارسطو
حتما تا به حال درباره IQ يا همان بهره هوشي ، خيلي چيزها شنيده ايد. و حتما شنيده ايد كه اگر كودكي IQ بالاتري داشته باشد ، حتما در بزرگسالي انسان تحصيل كرده و موفقتري خواهد بود. شايد به همين خاطر است كه تعداد زيادي از والدين ، از همان دوران قبل از مدرسه رفتن ، نگران كيفيت يادگيري فرزند دلبند خود و مدارسي كه قرار است او در آنها درس بخواند هستند. غافل از اينكه امروزه تحقيقات علمي ، نشان داده كه تنها داشتن هوش عقلانيِ زياد (كه مدارس مي خواهند از آن براي گذشتن از سد كنكور استفاده كنند) براي كسب موفقيت كافي نيست و علاوه بر IQ ، كيفيات ديگري نيز لازم است كه امروزه به آن هوش هيجاني مي گويند. اما منظور از هوش هيجاني چيست؟ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 16:30 توسط |
|
|
اگر معتقدید پیشامدها آن شکلی که آرزو می کنید خواهند بود ، پس اتفاقات به همان صورت رخ خواهد داد . اگر معتقدید پیشامدها شکل زندگیتان را تعیین می کنند، همیشه قربانی باقی می مانید.
قربانی بودن فواید دارد و راحت هم هست! چون همیشه کسانی اطرافتان هستند که از شما حمایت کنند یا برایتان تأسف بخورند. حالا فکر کنید چه اتفاقی می افتاد اگر در زندگی نقش قربانی را بازی نمی کردید؟ دنیا چه مشکلی پیدا می کرد اگر زندگی را با تمام جنبه هایش می پذیرفتید و هر روز با طلوع آفتاب، امواج درخشان حیات را از خود ساطع می کردید؟ ● اثر کیفیت تصمیم گیری بر زندگی ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 16:23 توسط |
|
|
هوش هيجاني يعني : داشتن ظرفيتي براي شناخت احساسات و هيجانات خود و ديگران و استفاده از اين هيجانات به نحو مناسب ، براي برقراري ارتباط بهتر با خود و ديگران.
همانطور كه در سخنان ارسطو در ابتداي اين سخن مشاهده مي كنيد ، عصبانيت يك هيجان و يا احساس است، و فردي كه داراي هوش هيجاني بالاتري باشد مي داند اين عصبانيت را چه وقت، كجا، با چه كسي و چگونه ابراز كند تا به جاي اينكه برايش دردسر توليد كند ، راه گشا باشد. اينجا لازم است درباره خودِ كلمه هيجان بيشتر بدانيم: هيجان كلمه اي است كه در فارسي بيشتر براي احساسات و حالات پر شور و پر انرژي از آن استفاده مي كنيم ، ولي در روانشناسي براي بيان تمام حالات احساسي و رواني مثبت و منفي و علايم جسماني همراه آن به كار مي رود. هيجانات مثل خشم، ترس، عشق و محبت، تنفر، اميد، نااميدي، نگراني، احساس حقارت، غرور، غم و اندوه، شادي، تعجب، شرم، پشيماني، دلسوزي و … ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 16:44 توسط |
|
|
مقدمه آنها رضایت بیشتری از شغل خود دارند، احترام همسالانشان را برمیانگیزند و به خاطر خوب انجام دادن مسئولیت شغلیشان ، از سرپرست خود امتیاز و ترفیع میگیرند. آنها عواطفشان بدون ریاکاری ، احساساتشان بدون نخوت ، و اعتماد به نفسشان عاری از هر خودنمایی است. تفاوت بین این دو گروه، تفاوت میزان IQ یا ضریب هوشی و چیزی است که EI یا هوش هیجانی نامیده میشود. هوش هیجانی شیوهای پذیرفتهشده برای ارزیابی موفقیت یک فرد است. شیوهای که امروزه در آمریکا رو به گسترش است. هوش هیجانی EI و تفاوت آن با IQ دکتر ریچارد بویاتسیز ، استاد دانشکده مدیریت ودرهد (Weatherhead) در دانشگاه کیس وسترن ریزرو (Case Western Reserve) در کلیولند ، هوش هیجانی را مجموعهای از شایستگیها و تواناییهایی میداند که ما را قادر میسازد تا کنترل خود را به دست گیریم و در مورد دیگران نیز آگاه باشیم . به بیان ساده ، هوش هیجانی استفاده هوشمندانه از هیجانات است، و در زمینه حرفهای به این معناست که احساسات و ارزشهای خود را نادیده نگیریم و تاثیرشان را بر رفتارمان بشناسیم. دکتر بویاتسیز میگوید که برای پیبردن به شدت میزان هوش هیجانی ، باید توجه کنیم که چقدر نسبت به دیگران دلسوز و حساس هستیم، و همیشه در نظر داشته باشیم که بالاترین درجه همدلی ، درک کردن افرادی است که مثل شما نیستند. آیا هوش هیجانی ثابت است؟ آموزش مهارتهای اجتماعی به کودکان برای پرورش هوش هیجانی آموزش مهارتهای اجتماعی کوهن در گروههای کوچک و اغلب همیشه با یاری والدین و معلمین صورت میگیرد و شامل تمرینهایی برای برقراری بهتر ارتباطات ، حل مسئله ، مدیریت خشم و استرس و حتی تاثیر گذاری مثبت بر دیگران در ملاقات اول است. کوهن میگوید، در یادگیری مهارتهای اجتماعی مشکل اغلب افراد ، کنترل هیجانات بطور موثر است. و همانطور که دکتر بویاتسیز اشاره میکند نادیده گرفتن هیجاناتمان میتواند اثر نامطلوبی بر تندرستی ، شادی و سلامت عمومی ما بگذارد، بدون اینکه میزان هوش یا سواد ما مهم باشد. خوشبختانه ارتباطات اجتماعی در هر سنی قابل اصلاح است. کوهن میگوید، حتی من هم گاهی مرتکب خطا میشوم و باید برای برقرای بهتر ارتباط با دیگران خودم را اصلاح کنم. یک تمرین ساده اما موثر
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 15:6 توسط |
|
|
نتايج حاصل از بررسي هاي صورت گرفته حاكي از نقش قابل ملاحظه هوش هيجاني در زندگي و به خصوص در رهبري سازمانها دارد تا حدي كه برخي پژوهشگران نقش هوش عاطفي را تا هشتاد درصد و نقش هوش منطقي راتنها بيست درصد اين امر مي دانند.مطالعاتي كه در زمينه شعور عاطفي انجام شده حاكي از آن است كه باهوش ترين افراد از نظر عقلاني ، اغلب در تجارت وزندگي خصوصي موفق نيستند .
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 21:14 توسط |
|
![]() «من هر چي ميکشم از اين کله خنگم ميکشم»، «آيکيو مث سرنوشت آدم ميمونه تغييرش نميشه داد، فقط به جاي پيشوني تو مغزش نوشته شده!» «طرف شايد هيچيام بارش نباشهها ولي نميدونم چه جذبهاي داره که زود تو يه جمع خودشو ميکشه بالا»، «طرف معدلش بالاي 19 بود ولي نميدونم چرا سر کنکور گند زد»، «ميگن ديگه دورهاي که IQ بالا آدمو موفق ميکرد سر اومده، الان دوره شده دوره EQ»، «راستي تو ميدوني اينEQ که ميگن چيه؟» همه اين جملهها از 2چيز حکايت ميکنند؛ گلايه از بهره هوشي (IQ) و اشتياق براي شناختن بهره هيجاني (EQ). [سازگاري اجتماعي و هوش هيجاني] مطلب را که بخوانيد دستتان ميآيد که چرا اين دو حرف کوچولو اينقدر سر و صدا به پا کردهاند. نوشتن در مورد هوش هيجاني، خيلي ساده نيست. نوشتن از يک واژه دقيق علمي که گوش شيطان کر به همان شسته رفتگي تبديل شده به يک واژه در روانشناسي عامهپسند. خيلي ساده است که يکهو بپريم توي حوض هوش هيجاني و بيخيال امپراتوري کبير هوش شناختي شويم. تا همين 17 سال پيش هر فرد عادي يا متاسفانه هر روانشناس کتاب قورت دادهاي که ميخواست از موفقيت حرف بزند، فرمانده بلامنازع ذهنش کلمه «باهوش» بود. البته چون هوش هيجاني آن موقع تعريف نشده بود، هوش مساوي بود با هوش شناختي. هوش آمدني بود نه آموختني! وقتي شما ميرويد پيش يک روانسنج و ميخواهيد هوشتان را بسنجد، او به طور پيشفرض هوش شناختي شما را ميسنجد و وقتي ميگوييد «عدد بده» رقمي را به شما ميدهد که مردم به آن ميگويندIQ. اين عدد نشان ميدهد که شما از نظر تواناييهاي شناختي در چه سطحي هستيد. اين تواناييهاي شناختي هم برخي معلومات مدرسهاي مثل استدلال، توانايي حل مسئله، اطلاعات عمومي، توانايي تعريف کردن واژهها و فوق فوقش توانايي ساختن يک کل از تعدادي جزئيات است. پس هوش شناختي که ميگويند يعني باهوش بودن در استدلال کردن، محاسبه، حل مسئله، تعريف کردن واژهها، اطلاعات عمومي و چيزهاي کاملا عقلاني و خشکي از اين قبيل. اما اين هوش شناختي 2عيب بزرگ داشت؛ اول اينكه بيشتر ميتوانست موفقيت در تحصيل را پيشبيني کند نه موفقيت در جنبههاي ديگر زندگي، و دوم اينکه پايههاي مغزياش ارثي بود. الان حتي آسانگيرترين و خوشفکرترين نظريهپردازان هوش هم ميگويند آخرين حد هوش شناختي يک آدم از همان اول عمرش مشخص است. محيط زندگياش فقط ميتواند او را به اين ماکسيمم برساند يا از قافلهاي که حقش است، عقب نگهاش دارد؛ اما پيش رفتن از اين ماکسيمم ژنتيکي ابدا ممکن نيست. اين يك پاشنه آشيل (احتمالا هوش شناختي هر دو پاشنهاش غير رويينتر باقي مانده!) باعث شد هوش هيجاني با به بازار آمدناش خيلي سر و صدا کند. چرا؟ برويد به مرحله بعد! هوش هيجاني وارد ميشود! از طرف ديگر، هر تحقيقي ميشد، بيشتر ثابت ميکرد که هوش هيجاني، پيشبينيکننده خوبي براي موفقيت در زندگي زناشويي، شغلي، عبور از بحرانها، تربيت فرزندان، مديريت و حتي آموزش و پرورش است؛ آموزش و پرورشي که به طور سنتي رقابت را بر تواناييهاي شناختي گذاشته بود (و متاسفانه در کشور ما هنوز هم تاکيدش همانهاست). اما اين هوش ديگر چه جورش بود که ميشد رفت نشست پيش يک نفر و لا اقل اصول «باهوش شدن» را از او ياد گرفت؛ هوشي که مثل هوش شناختي، ماشين ارثي اجدادي نيست بلکه مثل رانندگي کردن يک مهارت است که بايد خودت بهتدريج يادش بگيري. هوش هيجاني يعني چه؟ هوش يعني اينکه آنقدر آدم توانا باشد که بتواند خودش را با هر شرايط جديدي وفق دهد و با موفقيت از چالشهاي آن شرايط بگذرد. حالا اين چالش ميتواند حل يک مسئله سر امتحان باشد (چالشي که تا قبل از 1990 روي شبيه آن خيلي تاکيد ميشد) و ميتواند مديريت کردن خشم موقع يک بحران خانواده باشد (چالشي که طرفداران هوش هيجاني روي آن خيلي تاکيد داشتند). پس يک طرف شقه، موفق بيرون آمدن از چالشهاي زندگي بود که اسمش را گذاشته بودند هوش. اما روح جديد در شقه ديگر اين عبارت دميده شده بود؛ يعني هيجان. هيجان توي گفتوگوهاي ما ايرانيها کلمهاي است که هميشه مساوي است با يک حس فعال و با ريتم تند مثل خوشحالي يا خشم يا تعجب زياد. اما در واقع حيطه هيجان در کلمه هوش هيجاني وسيعتر از اين حرفهاست. از حس غمگيني ملايمي که دم غروب بهتان دست ميدهد گرفته تا جدي گرفتن حالت صورتتان هنگام دروغ گفتن به استاد در کلاس درس. در واقع هيجان هم حسهاي تند و کند درونمان را شامل ميشود و هم نمودي که خواسته و ناخواسته با ظاهرمان بروز ميدهيم؛ ظاهري که فقط رنگ رخساره نيست. هوش هيجاني آمد اين 2شقه را چسباند به هم و از نو آدمي دوباره ساخت؛ يعني اگر تا قبل از تعريف شدن هوش هيجاني در روانشناسي معني باهوش بودن، گذشتن موفق از چالشهايي بود که IQ بالا ميخواست؛ مثلا محاسبات خفن يا اطلاعات عمومي توپ، حالا ديگر هوش يک معني ديگر هم پيدا کرده بود؛ يعني گذشتن از چالشهاي هيجاني با استفاده از قدرتهايي مثل شکيبايي، توانايي همدلي کردن با ديگران، توانايي شناختن احساسات خود و توانايي مديريت کردن هيجانات. البته يادتان باشد که معادل مفهوم «هوش هيجاني» EI است و EQ تبديل مفهوم هوش هيجاني به يک کميت يا عدد؛ يعني تست هوش هيجاني را که از شما ميگيرند، عددي که ميدهند اسمش هست EQ. قدرتهايي که آموختني بودند نه ارثي گرچه انتقادات وارد و ناواردي هم به اين قضيه بود و مهمتريناش هم از مشهورترين منتقد فرويد «هانس آيزنک» که دست از سر هوش هيجاني هم بر نداشت و گفت: «اين مرتيکه «گلمن» ميخواهد همه ويژگيهاي مورد نظر خودش را بکند زيرمجموعه هوش. بعيد ميدانم نظريه اين تازه به دوران رسيدهها علمي باشد». البته الان آيزنک چند سالي هست که عمرش را داده به شما و کتابهاي «هوش هيجاني» گلمن دارد مثل اسب فروش ميرود. حالا اين گلمن کي هست؟ قصه از کجا شروع شد را بخوانيد. قصه از کجا شروع شد؟ سال1990، 2تا آمريکايي بيکار به نامهاي پيتر سالووي و جان ماير از 2تا دانشگاه گنده آنجا نشستند با هم يک مقاله دادند که اولين بار کلمه هوش هيجاني در آن به کار رفته و تعريف شده بود؛ «هوش هيجاني يعني شناخت و مديريت احساسات خود و ديگران و استفاده از هيجانات براي هدايت فکر». البته قبل از آنها يکي از هم دانشگاهيهاي پيتر به نام هوارد گاردنر که سر پرسودا و البته خلاقي داشت، يک نظريه داده بود با عنوان «هوشهاي چندگانه». او در بين هوشهاي هفتگانهاش چيزي شبيه به هوش هيجاني هم گذاشته بود اما اسمش را گذاشته بود «هوش درون فردي»؛ عبارتي که هم مبهم بود و هم چندان براي يک ترکاندن در داخل و بيرون دنياي روانشناسي خوشفرم نبود (البته اگر شما با همين 2خط از گاردنر خوشتان آمده ميتوانيد برويد توي همشهري آنلاين يکي از مطلبهاي قبلي همين صفحه با عنوان «فيلمها با ما چه ميکنند» را جستوجو کنيد). اما سکه «هوش هيجاني» نه به نام گاردنر خورد و نه به نام سالووي و ماير. الان همه دنيا اولين نامي که کنار هوش هيجاني به ذهنشان ميرسد، «دانيل گلمن» است؛ يک روانشناس و در عين حال ژورناليست دوستداشتني که کتاب جذابي به نام «هوش هيجاني» را نوشت و تمام پيشخوانهاي کتابهاي موفقيت دنيا را تسخير کرد. نام کتاب آنقدر گنده بود که حتي روي جلد مجله تايم هم رفت. احتمالا گلمن -استاد دانشگاه هاروارد- هم هوش هيجانياش از سالووي و ماير بيشتر بوده و هم هوش شناختياش! به هر حال، او کتابي نوشت که در ايران خودمان هم بارها و بارها با نامهايي چون هوش هيجاني، هوش عاطفي و هوش احساسي بارها و بارها تجديد چاپ شده و دل جماعتي را به افزايش هوششان خوش کرده است. الان هم هر دانشگاهي که رشته روانشناسي و مديريت دارد، لااقل يک پاياننامه در مورد رابطه هوش هيجاني يا هر چيزي که فکرش را بکنيد، دارد؛رابطه هوش هيجاني با شيوههاي مديريت، شيوههاي آموزشي، شيوههاي فرزندپروري، راههاي مقابله با استرس و حتي شوخطبعي! هوش هيجاني پشت ويترين کتابخانه 1 ـ هوش هيجاني، دانيل گلمن، ترجمه نسرين پارسا، انتشارات رشد هوش هيجاني روي وب اما فقط يک سايت فارسي وجود دارد که همه هم و غمش هوش هيجاني است؛ يک روانشناس به نام بهمن ابراهيمي که خودش 2تا از کتابهاي گلمن را ترجمه کرده، برداشته سير تا پياز هوش هيجاني را برايتان ريخته توي يک وب به نام «هوش هيجاني». خوبي اين وب، اين است که در مورد هوش هيجاني از موقعي که توي کله سالووي و ماير وول ميخورده، نوشته شده تا موقعي که شده موضوع پاياننامه دانشجوهاي روانشناسي دانشگاههاي ايران. کاربرد هوش هيجاني در آموزش و پرورش، کاربرد هوش هيجاني در تربيت فرزندان و معرفي کتابها و تحقيقات روانشناسي که در مورد هوش هيجاني در ايران نوشته شدهاند، از بخشهاي جالب اين سايتاند. باهوش شدن در 6 گام 1 ـ احساسات خود را بشناسيد. در مورد اينکه وقتي از احساسات و هيجانات حرف ميزنيم از چه چيزي حرف ميزنيم، در بخش «هوش هيجاني يعني چه؟» مختصري توضيح دادهايم. شايد شما هم تجربه کرده باشيد وقتي را که آدم اصلا نميداند که چه مرگش است؛ اصلا خوشحال هست يا نيست! اگر اين وقتهاي «نميدونم چمه» در زندگيتان کم باشد بردهايد وگرنه بد نيست گاهي از خودتان بپرسيد: «من الان واقعا چه حسي دارم؟» و مهم اينکه براي حس نورسيدهتان، نامي از پيش داشته باشيد. 2 ـ حس ديگران را بشناسيد. خدايياش راحت نيست ولي خب، بيشتر وقتها رنگ رخساره و لرزش دست و عرق پيشاني و انحناي لب از سر درون خبر ميدهند. لااقل اين را بدانيد که چه حسي، چه نشانه جهاني و صد البته چه نشانه ايراني دارد. بهترين راهش هم اين است که توي تنهايي خودتان، نشانههاي بدني حس خودتان را بدانيد و زبان بدن خودتان را بفهميد. 3 ـ با ديگران همدل شويد. توقع نداريد که گام سوم هم بهراحتي گام اول باشد؟ اين همدلي هم از آن کلمههايي است که معناي غلطاندازي در فارسي دارد. همدلي وسيعتر از هم حس شدن با يک مخاطب شاد يا غمگين است. شما بايد بتوانيد لااقل بهطور موقت از دريچه نگاه يک نفر ديگر به جهان نگاه کنيد و بعد در مورد شرايط قضاوت کنيد؛ چيزي که نياز به استفاده کمي عقل دارد و استفاده بسيار از دل. و بيخود نيست که شده جزو اصول هوش هيجاني و بيخود نيست که روانشناسهاي ايراني ترجمهاش کردهاند به همدلي. 4 ـ مدير هيجانهايتان باشيد نه كارگرشان! اين هم خدايياش سخت است و اگر بخواهيم در مورد همه حسها بگوييم، ميشود مثنوي هفتاد من. منبع در مورد مديريت هيجانها زياد است اما فقط بدانيد که مديريت هيجان فقط مديريت خشم و نفرت نيست؛ گاهي شما بايد غمهايتان را هم مديريت کنيد تا «روحتان را ذرهذره در انزوا نجوند». سخت است، قبول. 5 ـ در روابط اجتماعي ماهر باشيد! به خيالتان آدمهاي جذاب تاريخ همينطوري و يکهويي شدهاند مصلح يک ملت؟ همه آنها اول با يک نفر ايدههايشان را مطرح کردهاند اما چون «هنر رابطه برقرار کردن با ديگران» را ميدانستند، گروهشان از 2 نفر تبديل شد به يک ملت. حالا درست است که شما نميخواهيد مصلح شويد ولي با توجه به اينكه اجبارا موجودي اجتماعي هستيد، بهتر است اين هنر را ياد بگيريد. چطوري؟ با مشاهده روابط آدمهاي محبوب، با انرژي گذاشتن روي روابط صميمي، با برداشتن گام 3، با برداشتن حتي گام 4 و به قول شريعتي با خواندن و خواندن و خواندن؛ البته نه خواندن همه کتابهاي بازاري قفسههاي موفقيت! 6 ـ شکيبا باشيد! بار چندم است که اينجا ميگوييم صبور باشيد؟ باز هم ميگوييم چون تغيير کردن آدمي سخت است. خيلي سختتر از آنکه جز با صبوري حتي بشود تصورش را کرد. پس اگر هوشت در 3سوت نرفت بالا، نگران نباش! لااقل 3ميليون سوتبلبلي لازم است که يک نفر همين 6 گام را هميشه بکند ملکه ذهنش. نگران نباشيد و صبور باشيد! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 21:8 توسط |
|
|
مغز انسان در قرن 21 زندگي ميكند، درصورتيكه قلب او در عصر پارينهسنگي است
آيا تا به حال با افرادي روبهرو شدهايد كه از هوش كافي برخوردار بوده اما در زندگي اجتماعي و شغلي خود موفق نبودهاند؟ اين پرسش نشان ميدهد كه............... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 21:7 توسط |
|
|
1- هوش هیجانی یعنی داشتن مهارت هایی تا بدانیم کی هستیم، چه افکار، احساسات، عواطف و انسجام رفتاری داریم.
اکرم رجبی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 0:40 توسط |
|
|
زمانی که روانشناسان درمورد مسائل هوش و تفکر به پژوهش پرداختند، مرکز توجه آنها جنبههای شناختی مانند حافظه و حل مسئله بود. اما پژوهشگرانی بودند که در همان زمان خاطرنشان میساختند جنبههای غیرشناختی نیز باید مورد توجه قرار گیرد .
.
مولفه های هوش هیجانی :
قابلیت اجتماعی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 0:33 توسط |
|
|
بیش از یکصد سال، بهره هوشی یا هوش بهره ( IQ ) به عنوان معیاری برای سنجش هوش فردی محسوب می شد. آزمون بهره هوشی تنها شاخصی بود که نمایانگر توانایی یادگیری افراد محسوب می شد، شاید به همین خاطر است که تعداد زیادی از والدین، از همان دوران قبل از مدرسه رفتن، نگران کیفیت یادگیری فرزند خود و مدرسه ای که قرار است او در آن درس بخواند، هستند . غافل از اینکه در سالهای اخیر تحقیقات علمی نشان داده که تنها داشتن هوش عقلانی ( شناختی ) زیاد برای کسب موفقیت کافی نیست و علاوه بر IQ ، کیفیات دیگری نیز لازم است. بسیاری از افراد در زمینه علمی به خاطر بهره هوشی بالا در موسسات آموزشی و دانشگاهها به مدارج بالایی نائل می شوند، اما بعضی از همین افراد در محیط کار و خانواده چندان موفق نیستند و بر عکس آنها افرادی بوده اند که بهره هوشی پایینی دارند، ولی در محیط خانواده و کار افرادی موفق و سازگار به شمار می روند که علتش می تواند به سطح هوش هیجانی ( EI ) یا توانایی هدایت هیجان های شخصی در تعاملات فردی ارتباط پیدا کند. روش هیجانی پیش بینی کننده موفقیت افراد در زندگی و نحوه برخورد مناسب با استرس هاست . بطور خلاصه هوش هیجانی یعنی : داشتن ظرفیتی برای شناخت احساسات و هیجان های خود و دیگران و استفاده از این هیجان ها به بهترین نحو برای برقراری ارتباط با خود و دیگران . اهمیت هوش هیجانی : روان شناسان عقیده دارند می توان هوش هیجانی را در کودکان و حتی افراد بالغ افزایش داد. ممکن است این سئوال مطرح شود که چرا پرورش و رشد هوش هیجانی مهم است؟ ایجاد حس مسئولیت پذیری : هوش هیجانی به ما کمک می کند که فرد مسئولیت پذیری در جامعه باشیم، برای رسیدن به این مرحله باید به کودکان آموزش های لازم را بدهیم. ابتدا با آموزش کودکان ، به آنان یاد دهیم به جای آنکه دیگران احساسات شان را در دست گیرند، مسئولیت احساسات و هیجان های خود را بپذیرند، به عنوان مثال : به جای اینکه بگوید" شما باعث خوشحالی من شدید " از جمله " من احساس خوشحالی می کنم " استفاده کند. همچنین به آنها بیاموزیم در مقابل احساسات خود حق انتخاب دارند، انتخاب هایی چون استفاده از مهارت های کلامی و غیر کلامی ، تغییر دادن، اقدام کردن و ..... همه ما می توانیم بر هیجان های خود تسلط داشته باشیم و آن را تحت کنترل خود بگیریم و این امر با تقویت هوش هیجانی میسر می شود وقتی هیجان ها و احساسات ما کنترل شود، رفتار مناسب تری را هم تجربه خواهیم کرد و این رفتار خوب باعث ایجاد احساس خوب و بالا رفتن اعتماد به نفس و تقویت ارتباط اجتماعی می شود. ایجاد زندگی شاد و با نشاط : تحقیقات نشان داده است هر چه افراد شاد و خوشحال باشند از سلامت بیشتری برخوردارند و هر چه از هوش هیجانی بیشتری برخوردار باشند، افرادی مسئولیت پذیر و اجتماعی تر هستند و بالا بودن هوش هیجانی به آنان کمک می کند که شادتر باشند و غم واندوه را از خود دور کنند. برخورد با موقعیت های خطرناک : تحقیقات نشان می دهد کودکانی که از هوش هیجانی بیشتری برخوردارند، زودتر موقعیتهای خطرناک را تشخیص داده و عکس العمل نشان میدهند و در دوران حساس نوجوانی کمتر امکان دچار شدن به انحراف اخلاقی را دارند و کمتر جذب دوستان ناباب می شوند. ایجاد روحیه همکاری و کمک به دیگران : کودکان که از هوش هیجانی بالاتری برخوردار باشند از احساسات دیگران آگاهی کامل دارند و در گروه سعی می کنند عضو سازنده باشند و نیازهای دیگران را درک می کنند و حداقل با همدلی به آنان کمک می کنند. با پرورش هوش هیجانی کودکان پی می برند وقتی احساس بهتری نسبت به زندگی دارند که با یکدیگر همکاری داشته و به هم کمک کنند. تحقیقات نشان داده کودکانی که از نظر هوش هیجانی در سطح بالاتری هستند ویژگی های زیر را دارند: یاد گیرندگان بهتری هستند، مشکلات رفتاری کمتری دارند، هیجان های خود را به خوبی بیان می کنند، به حرف های دیگران خوب گوش می کنند، ا زخود خشونت کمتری نشان می دهند، دوستان زیادی پیدا می کنند، خوشحال و با نشاط هستند، اگر در زندگی آنان مشکلی پیش آید، در حل مشکل خوب عمل می کنند و تحمل مشکلات در این کودکان بیشتر است، بیشتر از دیگران هیجان ها و تکانه های خود را کنترل می کنند،در باره اطرافیان خود احساس خوبی دارند.
چگونه هوش هیجانی کوکان را افزایش دهیم ؟ قبل از هر چیز والدین باید در باره احساسات و هیجانات اطلاعات بیشتری پیدا کنند و در باره انواع هیجان مثل شادی و غم، شجاعت و ترس، صبر و بی حوصلگی، عشق و تنفر و.... اطلاعات سازنده ای داشته باشند. با ایجاد یک محیط امن عاطفی کودکان می توانند با آزادی در باره احساساتشان با والدین گفت و گو کنند. مهلت های هوش هیجانی با تعامل خوب والدین و کودک آغاز می شود . والدین به کودکان یاد می دهند که هیجان های خود را تشخیص دهند و آنها را نامگذاری کنند. به عنوان مثال : احساس ناامیدی می کنم، احساس شادی می کنم، الان عصبانی هستم و ... پس وقتی از رفتار دوستش شکایت می کند و می گوید من اصلا" او را دوست ندارم، می توان جمله او را به این صورت تصحیح کرد: به نظر می رسد از دست دوستت عصبانی هستی، با بیان این جمله، هم نشان داده اید احساس فرزندتان را درک کرده اید و هم الگوی مناسبی برای بیان احساسات فراهم ساخته اید. به جای نامگذاری روی فرزندان با صفاتی چون دست و پا چلفتی، بی عرصه، ترسو، کودن و .... احساسات آنها را نامگذاری کنید: مثلا" (( الان احساس خجالت می کنی، به نظر می آید احساس ترس می کنی و .... ) به حرف های فرزندان خود با دقت گوش دهید و همزمان از زبان بدن (حالات و حرکات اعضای بدن و صورت ) استفاده کنید. این روش به شما کمک می کند ارتباط بهتری با فرزندتان برقرار کنید و او را بهتر بشناسید. متخصصان باور دارند که آموزش طبیعی هیجانی که همراه با هنرهای آزاد است از اهمیت بیشتر برخوردار است. در درسهایی که داستان های مهیج وجود دارد، کودکان در مورد احساسات قهرمانان شروع به یادگیری می کنند و خود را به جای قهرمان داستان می گذارند و با نحوه برخورد یا مقابله با احساساتی چون خشم، ترس، شادی، غم و ... آشنا می شوند. آموزش مهارت های اجتماعی ار راه های افزایش هوش هیجانی است. این آموزش شامل برنامه کنترل خشم وعصبانیت، همدلی، پی بردن به تفاوت ها و شباهت های مردم، حل مسائل و مشکلات ، برقراری ارتباط موثر، ارزیابی خطرات، تصمیم گیری، تقویت روحیه افراد گروه، ابتکار و مدیریت تغییر، استفاده از روشهای گوناگون برای متقاعد کردن دیگران و ... است.
اکرم رجبی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 0:27 توسط |
|
|
آيا تا به حال آرزو كردهايد كه اي كاش اعتماد به نفس و خودباوري بيشتري داشتم؟ آيا منتظريد كارهاي خاص، مشخص و از قبل تعيين شدهاي را در زندگي خود به انجام برسانيد تا بعد از آن احساس اعتماد به نفس و خودباوري كنيد؟آيا به هيچ كاري دست نميزنيد يا با بيعلاقگي و بيميلي كارهايتان را انجام ميدهيد، به اين اميد كه روزي اعتماد به نفس و خودباوري به طرزي معجزهآسا به سراغتان بيايد؟ اغلب ما فكر ميكنيم كه اعتماد به نفس يعني اينكه به تواناييهاي خود اعتماد و ايمان داشته باشيم اما با اين نوع نگرش، شما زماني احساس اعتماد به نفس ميكنيد كه كاري را بدون ايراد و هيچ عيب و نقصي انجام دهيد؛ حال آنكه اعتماد به نفس واقعي آن است كه روي آگاهي و تواناييهاي ما نيز تاثير بگذارد.در واقع اعتماد به نفس واقعي ارتباطي با آنچه در زندگي بيروني اتفاق ميافتد، ندارد بلكه نتيجه باور قلبي و دروني شماست به تواناييها و قابليتهايتان؛ حتي اگر از پس كاري برنياييد و شكست بخوريد. اعتماد به نفس تفاوت بين احساس ترسي است كه شما از انجام كاري داريد، اما بهرغم آگاهي از اين ترس به انجام آن اقدام ميكنيد.ادراكي كه از خودتان داريد، تاثير بسيار زياد و شگفت انگيزي بربرداشت ديگران نسبت به شما دارد. تعبير شما از خودتان يك واقعيت است؛ هر چه اعتماد به نفس بيشتري داشته باشيد، احتمال موفقيت شما نيز بيشتر خواهد شد.اگر چه عوامل زيادي در ميزان اعتماد به نفس شما موثر است- كه خارج از كنترلتان است- چيزهايي هم وجود دارد كه شما ميتوانيد با آگاهي از آنها، پايههاي اعتماد به نفس خود را بنا كنيد.به وسيله اين راهكار شما ميتوانيد تاثير ذهنياي را كه براي دستيابي به اين پتانسيل نياز داريد، به دست آوريد. هنگامي كه ظاهر شما خوب به نظر نميرسد، طرز تلقي شما را نسبت به خودتان تغيير ميدهد و باعث ميشود همين تاثير را بر ديگران نيز بگذاريد.با مراقبت و رسيدگي به وضع ظاهرتان از اين مزيت خود بهرهمند شويد. در بيشتر موارد، توجه به ظاهر مثل حمام كردن، اصلاح كردن مرتب و منظم و پوشيدن لباسهاي تميز و مناسب ميتواند پيشرفت قابل ملاحظهاي را برايتان به ارمغان بياورد.اين بدان معنا نيست كه شما لزوما بايد بهاي بالايي را براي خريد لباس بپردازيد. در طولاني مدت خرج شما كاهش خواهد يافت زيرا لباسهاي گرانقيمت كمتر از شكل خارج شده و كهنه ميشوند و شما به راحتي ميتوانيد مدت زمان بيشتري از آنها استفاده كنيد. خريد كمتر همچنين به كمتر شلوغ شدن كمد لباسهايتان نيز كمك ميكند. تند برويد: يكي از آسانترين روشهاي گفتن اينكه يك شخص چه احساسي نسبت به خودش دارد، امتحان راه رفتن اوست. آيا آهسته راه ميرود؟ راه رفتن او ناشي از خستگي است و آيا با زحمت و پردردسر به نظر ميرسد يا پرانرژي و با عزم و اراده است؟ افرادي كه اعتماد به نفس بالايي دارند، تند راه ميروند؛ آنها هدف مشخصي را در نظر دارند كه به سوي آن گام برميدارند؛ قرار ملاقات و كار مهمي براي انجام دادن دارند. حتي اگر شما براي رسيدن به مقصد خود عجله نداريد، ميتوانيد اعتماد به نفس خود را با برداشتن گامهايي با عزم و اراده نشان دهيد؛ 25 درصد تندتر راه رفتن باعث ميشود شما مهمتر به نظر برسيد. قرار گرفتن در حالتي خوب و راحت:راه رفتن هر شخص براي خود داستاني به همراه دارد؛ افرادي كه شانههاي افتادهاي دارند و بيحال حركت ميكنند، افرادي هستند كه فاقد اعتماد به نفس هستند. آنها نسبت به كاري كه انجام ميدهند علاقهمند و پرشور و شوق نيستند و از نظر ديگران نيز مهم به نظر نميرسند. به وسيله تمرين كردن قرار گرفتن در حالت و وضعيت خوب، شما خود به خود از احساس اعتماد به نفس بيشتري برخوردار خواهيد شد؛ به طور مستقيم و ثابت بايستيد، سرتان را بالا نگه داريد و با چشمانتان با ديگران ارتباط برقرار كنيد.بدين گونه، شما تاثير مثبتي بر ديگران ميگذاريد و خودتان نيز متعاقبا احساس هوشياري و قدرت و اختيار بيشتري داريد. سپاسگزاري و قدرداني: وقتي شما بر چيزي كه ميخواهيد بيش از اندازه تمركز كنيد، ذهن شما دلايلي براي نداشتن آن خلق ميكند. اين باعث ميشود كه ذهن شما هوشيارتر شود. بهترين راه، تمركز هميشگي بر حقشناسي و سپاسگزاري است. در طول روز وقتي را اختصاص دهيد كه ذهن خود را از كساني كه شايسته سپاسگزاري هستند، قدرداني به عمل آوريد. موفقيتهاي گذشته را به ياد آوريد؛ مانند مهارتهاي خاص و ويژه، روابط عاشقانه و لحظات مثبت. شما تعجب خواهيد كرد كه چطور اين قدرشناسي بيشتر، باعث ميشود كه در راه موفقيت گام برداريد. تعريف كردن از ديگران: هنگامي كه ما درباره خودمان احساس منفي داشته باشيم، اغلب نسبت به ديگران نيز احساساتي بيپايه و اساس، ناشي از توهين و بياحترامي داريم. اين چرخه معيوب را بشكنيد. عادت كنيد از ديگران تعريف و تمجيد كنيد و بگذاريد كه اين عادت در شما نهادينه شود.از بدگويي و توهين پشتسر ديگران خودداري كرده و سعي كنيد از اطرافيانتان تعريف و تمجيد كنيد؛ بدين ترتيب احساس خوبي خواهيد داشت و پايههاي اعتماد به نفس خود را پيريزي خواهيد كرد. با جستوجوي بهترينها در وجود ديگران، شما مستقيما بهترينها را در وجود خود نيز كشف خواهيد كرد. در رديف جلو بنشينيد: در مدرسه، محل كار و محافل عمومي در گوشه و كنار دنيا، مردم هميشه تلاش ميكنند كه رديفي را در انتهاي اتاق براي نشستن انتخاب كنند. بلند صحبت كنيد: بسياري از مردم در طول بحثهاي گروهي هرگز بلندصحبت نميكنند زيرا ميترسند ديگران فكر كنند آنها چه حرفهاي بيارزشي ميزنند.اين ترس در واقع به حق و سزاوار نيست. به طور كلي مردم همان تصويري را كه ما از خود داريم، ميپذيرند و مبناي رفتار بيشتر آنها نيز با ما دقيقا براساس همان ترسهاي ما خواهد بود. منبع: pickthebrain.com |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 13:11 توسط |
|
|
عصبانی شدن آسان است - همه مي توانند عصباني شوند، اما عصباني شدن در برابر شخصِ مناسب، به ميزان مناسب، در زمان مناسب ، به دليل مناسب و به روش مناسب – آسان نيست!” ” ارسطو “ به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز به نقل از وب سایت هوش هیجانی ، حتما تا به حال درباره IQ يا همان بهره هوشي ، خيلي چيزها شنيده ايد. و حتما شنيده ايد كه اگر كودكي IQ بالاتري داشته باشد ، حتما در بزرگسالي انسان تحصيل كرده و موفقتري خواهد بود. شايد به همين خاطر است كه تعداد زيادي از والدين ، از همان دوران قبل از مدرسه رفتن ، نگران كيفيت يادگيري فرزند دلبند خود و مدارسي كه قرار است او در آنها درس بخواند هستند. غافل از اينكه امروزه تحقيقات علمي ، نشان داده كه تنها داشتن هوش عقلانيِ زياد (كه مدارس مي خواهند از آن براي گذشتن از سد كنكور استفاده كنند) براي كسب موفقيت كافي نيست و علاوه بر IQ ، كيفيات ديگري نيز لازم است كه امروزه به آن هوش هيجاني مي گويند. اما منظور از هوش هيجاني چيست؟ به طور خلاصه هوش هيجاني يعني : داشتن ظرفيتي براي شناخت احساسات و هيجانات خود و ديگران و استفاده از اين هيجانات به نحو مناسب ، براي برقراري ارتباط بهتر با خود و ديگران. همانطور كه در سخنان ارسطو در ابتداي اين سخن مشاهده مي كنيد ، عصبانيت يك هيجان و يا احساس است، و فردي كه داراي هوش هيجاني بالاتري باشد مي داند اين عصبانيت را چه وقت، كجا، با چه كسي و چگونه ابراز كند تا به جاي اينكه برايش دردسر توليد كند ، راه گشا باشد. اينجا لازم است درباره خودِ كلمه هيجان بيشتر بدانيم: هيجان كلمه اي است كه در فارسي بيشتر براي احساسات و حالات پر شور و پر انرژي از آن استفاده مي كنيم ، ولي در روانشناسي براي بيان تمام حالات احساسي و رواني مثبت و منفي و علايم جسماني همراه آن به كار مي رود. هيجانات مثل خشم، ترس، عشق و محبت، تنفر، اميد، نااميدي، نگراني، احساس حقارت، غرور، غم و اندوه، شادي، تعجب، شرم، پشيماني، دلسوزي و … اهميت هوش هيجاني در چيست؟ دانشمندان زيادي عقيده دارند كه مي توان هوش هيجاني را در كودكان و حتي بزرگسالان پرورش و افزايش داد. اما چرا پرورش و رشد هوش هيجاني مهم است؟ به چند دليل: ۱- بمنظور برخورد با موقعيتهاي تهديد كننده و خطرناك: كودك ۳ ساله اي را درنظر بگيريد كه در معرض خطر دزيده شدن توسط يك سارق كودك است. بچه ها معمولا به طور غريزي و از راه هيجانات خود متوجه خطرناك بودن موقعيت مي شوند. اگر سارق به زور متوسل گردد ، او شروع به داد و فرياد و دست و پا زدن مي كند ( كاري كه شايد در موقعيتهاي ديگر براي شما خوشايند نباشد) كه باعث مي شود احتمال نجات خود را افزايش دهد. تحقيقات نشان مي دهد كودكان داراي هوش هيجاني بيشتر، موقعيتهاي خطرناك را سريعتر تشخيص داده و عكس العمل نشان مي دهند. و در نوجواني نيز احتمال كمتري وجود دارد كه جذب دوستان ناباب و انحرافات اجتماعي شوند. ۲- به منظور خشنودي و شادي: اگر هدف فرزندپروري، ارتقاء سطح سلامتي كودكان باشد، بنابراين بايد براي افزايش يكي از عوامل مهم در سلامتي آنان ، يعني شادي و خوشحالي در فرزندان تلاش كنيم. مطالعات نشان داده كودكان شاد و سالم در جامعه متمدن ،انسانهايي مسئوليت پذير و شهرونداني خوب خواهند بود. هر چه هوش هيجاني بالاتر باشد، هيجانات و احساسات به ما كمك مي كند تا اطلاعات مربوط به پايه و اساس سلامتي ، يعني شادي را جمع آوري كرده ، اولويت بندي و پردازش كنيم تا به نحو احسن از آن استفاده گردد. كودكان داراي هوش هيجاني با توسل به مهارت خودشناسي مي توانند به ريشه هاي پنهان شادي و يا غم خود آگاه شده ، و آن را مديريت كنند. ۳- براي كمك به ديگران: حساسيت و هوش هيجاني بالاتر به كودكان كمك مي كند تا نياز هاي ديگران را درك كرده و حداقل با همدلي به آنان كمك كنند. با پيروي از هوش هيجاني ، بچه ها مي آموزند كه احساسات و هيجانات، نيازها و تمايلات همه انسانها به يكديگر شبيه نيست. رسيدن به چنين دركي به افزايش شفقت و احترام به احساسات و تفاوتهاي فردي ديگران منجر مي گردد كه اين خود اساس همدلي (يكي از مهارتهاي هوش هيجاني) مي باشد. با پرورش هوش هيجاني فزندان ما پي مي برند انسانها زماني كامل مي شوند و احساسات بهتري خواهند داشت كه با يكديگر همكاري كنند. ۴- به منظور ايجاد حس مسئوليت پذيري: هوش هيجاني به ما كمك مي كند تا از دو طريق فرزنداني با مسئوليت پذيري بيشتر داشته باشيم. ابتدا با آموزش كودكان مبتني بر اينكه مسئوليت احساسات و هيجانات خود را بپذيرند، به جاي اينكه بر اين باور باشند كه ديگران احساسات آنان را همچون عروسكي تحت كنترل دارند. مثال: به جاي اينكه بگويد ” او باعث عصبانيت من شد“ ، بگويد:” من عصباني شدم“. مي توانيم به آنان بياموزيم ، وقتي احساسات منفي دارند، حق انتخاب نيز دارند، انتخابهايي مثل اقدام كردن، تغيير دادن، ابراز وجود به شكل كلامي يا نوشتاري، يادگيري و اتخاذ ديدگاه هاي متفاوت. به ياد داشته باشيم هيچكدام از ما بر روي محيط خود صد در صد كنترل نداريم (بچه ها كه خيلي كمتر)، ولي بر روي هيجانات خود مي توانيم كنترل داشته باشيم. با توسل به مهارتهاي هوش هيجاني مي توانند بياموزيند با استفاده از افكار خود هيجانات مثبت تري را تجربه كرده و در نتيجه رفتار مناسبتري از خود نشان دهند. رفتار مناسبتر دو نتيجه دارد، الف- از اينكه خوب عمل كرده اند احساس بهتري نسبت به خود خواهند داشت( كه به اعتماد به نفس بيشتر كمك مي كند). ب- در ديگران احساس خوبي را ايجاد مي كنند (كه در روابط اجتماعي آنان مؤثر بوده و اين نيز خود عزت نفس را ارتقاء مي دهد). طريق دوم براي مسئوليت پذيري بيشتر اين است كه به آنان بياموزيم با استفاده از احساسات خود با روشهاي اجتماع پسندتري اقدام كنند، با دو پرسش از خود كه راهنماي اقدام مناسب خواهد شد: ۱- ” الآن چه احساسي دارم؟“ ۲- ” او يا آنان چه احساسي دارند؟“ - تحقيقات نشان داده كودكاني كه از نظر هيجاني سالم تر و باهوش تر هستند، ويژگيهاي زير را دارند: ۱- يادگيرندگان بهتري هستند. ۲- مشكلات رفتاري كمتري دارند. ۳- درباره ديگران احساسات بهتري دارند. ۴- در مقابل فشار همسالان بهتر مقاومت مي كنند. ۵- خشونت كمتري دارند و قادر به همدلي بيشتري هستند. ۶- در حل مشكلات و تعارضها بهتر عمل مي كنند. ۷- رفتارهاي خود تخريبي (مثل استفاده از مواد مخدر، صرف مشروبات الكلي، …) كمتري دارند. ۸- دوستان بهتر و بيشتري دارند. ۹- بيشتر از ديگران قادرند هيجانات و تكانه هاي خود را كنترل كنند. ۱۰- خوشحالتر، سالمتر و موفق تر از ديگران هستند. چگونه هوش هيجاني فرزندان را افزايش دهيم؟ - قبل از هر چيز والدين خود بايد درباره احساسات و هيجانات اطلاعات بيشتر و ملموس تري پيدا كنند. توصيه مي شود در جلسات گروهي درباره انواع هيجانات مثل شادي و غم، عشق و تنفر، ترس و شجاعت و … صحبتهاي سازنده و اكتشافي داشته باشيد. - براي بچه هاي خيلي كوچك كمك كنيد تا لغات و عباراتي كه در برگيرنده هيجانات و احساسات مي باشد را بياموزند. والدين هم بهتر است احساسات خود را بيان كنند، مثال: ” احساس بي قراري مي كنم“ ، ” احساس نااميدي مي كنم“ ،” احساس شادي مي كنم“. - احساسات آنان را نام گذاري كنيد: ” به نظر مي رسد نااميد شده اي! “ - احساسات و هيجانات ديگران را نام گذاري كنيد( در خيابان ، تلوزيون و كتابهاي داستان): ” مثل اينكه آن خانم در فيلم احساس حسادت مي كند“. - از بچه ها بخواهيد احساسات خود را نقاشي كنند: ” مي توني خشم خودت را نقاشي كني؟“ يا ” وقتي خيلي مي ترسي قيافه ات چه شكلي ميشه؟ آن را برايم نقاشي كن!“ - محيط و فضايي سرشار از احساس امنيت خاطر و حمايت فراهم سازيد: براي احساسات ارزش قايل شده و آنها را مورد شناسايي قرار دهيد. درباره احساسات به راحتي صحبت كنيد. از داد زدن و رفتارهاي خشن براي سركوب احساسات منفي بچه ها اجتناب كنيد. صداقت هيجاني را از طريق عشق بدون قيد و شرط تشويق كنيد. - وقتي بچه ها بزرگتر مي شوند برايشان توضيح دهيد كه مثلا چرا خشم معمولا يك احساس ثانويه است( قبل از خشم يك احساس ديگر وجود دارد: وقتي با كارنامه خراب فرزندمان روبرو مي شويم ، اول احساس نااميدي مي كنيم ، سپس عصباني مي شويم، يا وقتي يك ماشين با سرعت جلوي اتومبيل ما مي پيچد، اول مي ترسيم بعد عصباني مي شويم و به او ناسزا مي گوييم). يا توضيح دهيد كه هيجانات منفي ما از جمع شدن نيازهاي هيجاني برآورده نشده بوجود مي آيد. همچنين درباره جنبه هاي مثبت هيجانات ظاهراٌ منفي مثل خشم ، گفتگو كنيد. - بجاي نام گذاري بر روي فرزندان با صفات گوناگون ( دست و پا چلفتي، ديوانه، ترسو…) احساسات آنان را نام گذاري كنيد (الآن احساس خجالت مي كني، مثل اينكه خشمگين هستي، به نظر ميرسه كمي احساس ترس مي كني…) -براي اينكه فرزندان خود را بهتر بشناسيد ، دستور دان، تنبيه، قضاوت، سخنراني، نصيحت و تهديد كارساز نيست، بلكه گوش دادن به آنان و دقيق شدن به زبان بدن (حالات و حركات اعضاي بدن و صورت) مي تواند در اين راه مؤثر باشد. -والدين خود مهمترين الگوي رفتاري و هيجاني فرزندان هستند، اگر تصور مي كنيد از نظر احساسي و هيجاني احتياج به كمك و تقويت بيشتر داريد ، حتما از دوستان با تجربه و يا روانشناس و مشاور بهره بگيرد. به ياد داشته باشيد كه بزه و جرم و جنايت از احساس ضعف ،احساس ناكامي، احساس تحت كنترل بودن و احساس مغبون شدن بوجود مي آيد. اسلحه و چاقو ، آتش و سنگ و يا مواد مخدر، جانشين احساس محترم بودن مي گردد. بچه هايي كه مورد احترام قرار مي گيرند نيازي به اسلحه و چاقو براي قدرتمند شدن و يا سيگار براي احساس بزرگي ندارند |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 11:7 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار میتونم بكنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما .:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریكیها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::. |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
|
RSS
|