تبليغاتX
تفکرنو

.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

به تفکرنو خوش آمدید " تفکرنو
چه دوستش داشته باشید و چه از وی متنفر باشید، کلید آینده شما در دست رئیستان است. این آینده شامل پیشرفت ها و ترفیع های کاری شما هم می شود. این اختلافات و ناسازگاری ها سر هر چه که باشد، چه بر سر یک پروژه کاری یا بگومگوهای قدیمی، یک چیز را باید همیشه به یاد داشته باشید: اگر این اختلاف و دشمنی زمان زیادی طول بکشد، این رئیستان است که انتقام گرفتن برایش خیلی آسان است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 6:45  توسط | 
صاحبنظران براین باورند که انسان قدرت آن را دارد که نومیدی را به امید، شکست را به پیروزی و اشک را به خنده تبدیل کند به شرطی که به زندگی و شگفتی های آن «بله» بگوید.. به عقیده آنها، با خندیدن به مشکلات به راحتی می توان با آنان مقابله کرد و این راهی برای رسیدن به آرامش و شاد زیستن است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 6:42  توسط | 

نفوذدرقلب دیگران بدون جراحی!
 
 
جام جم  آنلاین-دیدن، شنیدن و گفتن 3 وسیله مهم برای برقراری ارتباط با اطرافیان است. در نگاه اول همه چیز بسیار ساده و پیش پا افتاده به نظر می‌رسد، اما شاید تعجب كنید اگر بدانید ده‌ها و احیانا صدها كتاب در زمینه ی چگونگی به‌كارگیری این حواس برای ایجاد ارتباطی موثر نوشته شده است.
مدیریت احساسات خود را به دست گیرید
«اگر می‌خواهید شاد باشید، شادمانه رفتار كنید».
احساسات هر فرد قبل از هر چیز روی خود او تاثیر خواهد گذاشت. شما می‌توانید از این خاصیت به نفع خود بهره ببرید. اگر احساسات منفی شما را اذیت می‌كنند، با مدیریت و كنترل آنها می‌توانید از شر آنها رهایی پیدا كنید. وضعیت بدن خود را تغییر دهید (اگر حركت می‌كنید، بنشینید و بلند شوید)‌ و مطابق با احساسی كه دوست دارید رفتار كنید. اگر با اطرافیان خود با روحیه‌ای شاد و مثبت برخورد كنید، تاثیر بهتری روی آنها خواهید داشت.
**************
كمی از منطق فاصله بگیرید
«در برخورد با مردم به خاطر داشته باشید آنها بیش از آن كه منطقی باشند، احساساتی‌اند».
این یك نكته كلیدی است. منطق بسیار خوب است، اما در برخوردها و در زندگی روزمره، ما موجوداتی احساساتی هستیم. ما احساسات خود را به اطرافیان خود انتقال می‌دهیم و متقابلا احساسات آنها را دریافت می‌كنیم. این یكی از دلایلی است كه گفته می‌شود در ارتباط با مردم زبان بدن (حالت‌های چهره و وضعیت بدن) و تن صدا بیش از 93 درصد كار را انجام می‌دهد.
معانی عمیقی در زیر كلماتی كه به كار می‌بریم نهفته‌اند ،اما زبان، بدن و تن صدا، احساسات و افكار واقعی ما را آشكار می‌سازند. به این دلیل است كه توانایی تغییر و كنترل احساسات و داشتن روحیه‌ای مثبت در حین برقراری ارتباط اهمیت پیدا می‌كند. روحیه و احساسات شما تاثیر بسزایی بر نحوه گفتار و حالت‌های چهره و در نهایت بر روابط شما با اطرافیان دارد.
 *******************
بهتر است از سه چیز اجتناب كنید
«هر نادانی می‌تواند انتقاد، محكوم و عیبجویی كند، اما صبور و بخشنده بودن نشانه شخصیت و خویشتنداری شماست».
ممكن است نتوان براحتی از هر سه این موارد اجتناب كرد. اغلب برخوردها یا حتی ارتباطات ما از طریق این سه مورد منفی ایجاد شده و ادامه می‌یابد. انتقاد، عیبجویی و محكوم كردن نوعی لذت غیرعادی ایجاد می‌كند. با این كارها ممكن است احساس كنید اهمیت بیشتری دارید، اما در نهایت این سه مورد  ،رفتاری منفی هستند كه روابط شما را محدود می‌سازند.
یادآوری نكات منفی و اغراق در آن روحیه، انگیزه و سلامت روانی شما را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد، و این می‌تواند شما را در دام یك چرخه ی منفی از عیبجویی و انتقاد مداوم گرفتار سازد و در نتیجه همیشه به دنبال یافتن یك مقصر باشید.  با چنین روحیه‌ای اشاعه‌دهنده و دریافت‌كننده ی احساسات منفی نیز خواهید بود، اما مردم به طور كلی به دنبال احساسات خوب هستند، بنابراین چنین رفتاری می‌تواند موانعی جدی در روابط شما با اطرافیان ایجاد كند.
 *********************
چه چیز اهمیت دارد؟
«راه اصلی برای تسخیر قلب انسان این است كه با او درباره چیزهایی كه بیشترین اهمیت را برایش دارند، صحبت كنید».
یك پند بسیار مفید و عالی: زیاد درباره خود و زندگیتان صحبت نكنید. به جای این كار ، به صحبت‌های بقیه گوش دهید، اما اگر آنها حرف‌های نامربوط می‌زنند، اگر متقابلا به حرف‌های شما گوش نمی‌دهند و علاقه‌ای به داستان زندگی شما ندارند، می‌توانید محیط را ترك كنید. چیزهایی كه مردم اغلب به آنها اهمیت می‌دهند، عبارتند از عقاید، كودكان، یك سرگرمی مخصوص، شغل و...
 *****************************************
به اطرافیان خود بیشتر توجه كنید
«اگر مردم را دوست داشته باشید، در مدت 2ماه خیلی بیشتر از آن دوست پیدا خواهید كرد، تا این كه 2 سال سعی كنید دیگران را نسبت به خود علاقه‌مند سازید».
بسیاری از مردم روش دوم را به كار می‌گیرند ، یعنی تلاش می‌كنند دیگران آنها را دوست داشته باشند، اما این راه چندان موثر نیست. این روش به این دلیل جذاب است كه باعث رضایت دائمی از من، من و من می‌شود، اما دوست داشتن دیگران، شاید به این دلیل كه قانون رابطه ی متقابل در مردم قوی است، تاثیر بیشتری دارد. مردم همان گونه با شما رفتار می‌كنند كه شما با آنها رفتار می‌كنید. آنها را دوست داشته باشید ، آنها شما را دوست خواهند داشت.
مایلم در اینجا این نكته را نیز اضافه كنم كه موضوع مهم در این زمینه این است كه صمیمانه و صادقانه به سایرین عشق بورزید. علاقه خالصانه شما از طریق زبان بدن و تن صدای شما انتقال می‌یابد.
 ********************************
 سكان زندگی را به دست گیرید
«به جای این كه نگران باشید مردم درباره شما چه می‌گویند، چرا سعی نمی‌كنید كاری انجام دهید كه تحسین آنها را برانگیزد.»
اهمیت دادن بیش از اندازه به آنچه مردم می‌گویند، یك غول خیالی از آنها در ذهن شما می‌سازد. برای مثال ممكن است فكر كنید هر كاری را انجام دهید مردم شما را محكوم خواهند كرد. ممكن است این طور باشد، اما مردم اغلب درگیر گرفتاری‌های زندگی خود هستند و چندان به كارهای شما اهمیت نمی‌دهند. اگرچه ممكن است این وضعیت ناامیدكننده باشد، اما از طرف دیگر باعث راحتی خیال خواهد شد و به شما كمك خواهد كرد موانع داخلی را كه شما را از انجام كارهایتان باز می‌دارد كنار بزنید.
همان طور كه كم‌كم یا در یك حركت ناگهانی این موانع را كنار می‌گذارید، بیشتر به خود اهمیت خواهید داد، اعتماد به نفس بیشتری پیدا خواهید كرد و شانس بیشتری برای موفقیت خواهید داشت، در نتیجه احساسات مثبت بیشتری در وجود شما ایجاد شده و احساسات منفی برطرف خواهدشد. در این صورت در ایجاد رابطه با اطرافیان موفق‌تر عمل می‌كنید و مهارت‌های اجتماعی شما ارتقا پیدا خواهد كرد.
 ********************************************************
چه نفعی به حال من دارد؟
«تنها یك راه وجود دارد كه هر چیزی را می‌خواهیم به دست آوریم و آن این كه سایرین را به آنچه می‌خواهیم علاقه‌مند سازیم.»
اگر می‌خواهید كسی كاری برای شما انجام دهد، ببینید آیا او به انگیزه شما برای انجام آن كار اهمیت می‌دهد؟ شاید او اصلا علاقه‌ای به آنچه كه شما می‌خواهید نداشته باشد.  او می‌خواهد بداند این كار چه نفعی برایش دارد. پس برای این كه به خواسته خود برسید، مزایای انجام آن كار را توضیح دهید.
سعی كنید این كار را صادقانه و با نگرشی مثبت انجام دهید. اگر دلیل شما برای این كار موجه نباشد یا به صورتی قاطعانه و با اعتماد به نفس بیان نشود، ممكن است طرف شما را متقاعد نسازد و بنابراین هر دوی شما از مزایای انجام آن كار محروم شوید.
 ********************************************
چگونه در یك بحث پیروز شویم‌
«بهترین راه برای پیروز شدن در یك بحث و جدل این است كه از آن اجتناب كنید.»
درگیر شدن 2 نفر در یك بحث و این كه هردو بخواهند از مواضع خود جداگانه دفاع كنند، رابطه آنها را دچار مشكل خواهد كرد. تنها نتیجه‌ای كه از یك مشاجره عاید خواهد شد، این است كه تا مدت‌ها پس از آن هر دوی شما احساسی منفی نسبت به یكدیگر خواهید داشت و هر دوی شما در این دید منفی نسبت به یكدیگر غرق خواهید شد. خودداری از بحث‌ها و مشاجرات غیر ضروری مهمترین پیروزی خواهد بود.
 *********************************************************
سخنان شما بیش از آنچه فكر كنید، اهمیت دارند
«تنها و تنها 4 راه برای برقراری ارتباط با دنیا وجود دارد. ما از طریق این 4‌وسیله ارتباطی ارزیابی و طبقه‌بندی می‌شویم: چه‌كار می‌كنیم، چگونه نگاه می‌كنیم، چه می‌گوییم و چگونه می‌گوییم.»
با وجود اهمیتی كه هر كدام از این 4 مورد دارند، اما بیشتر روی سومین آنها  یعنی این كه چه می‌گوییم - تاكید می‌شود.
اغلب مردم در اولین ملاقات خود با سایرین به شكلی ناخودآگاه آنها را ارزیابی می‌كنند. ذهن به این ترتیب مردم و چهره‌ها را سازماندهی می‌كند. بنابراین درباره نحوه نگاه خود و این كه اولین احساسی كه ایجاد می‌كنید چگونه خواهد بود فكر كنید. درباره زبان بدن و این كه جملات را چگونه بیان می‌كنید بیندیشید.
درباره این كه چه احساسی دارید فكر كنید ، به این دلیل كه احساس شما بر دنیای اطرافتان تاثیر می‌گذارد و دنیا نیز تاثیر متقابلی بر شما
دارد
+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 6:41  توسط | 

 عـزت نــفس و اعــتماد بنفس بنیادی ترین بخش شخصیت یـک فرد می بـاشـد که در تمام جوانب زندگی فرد خود را به نـحـوی متـظـاهــر می سازد. اعتماد بنفس سالم و بالا یک ضرورت حـیـاتی و مـطـلق بـــرای هر فردی میباشد. اعتماد بنفس را میتوان چنین تعریف کرد:

* باور و اعتقادی که فرد نسبت به خود دارا میباشد.
* شناخت ارزش و اهمیت خویش-داشتن اعتماد و رضایت
از خویش.
* توانایی برخورد و کنارآمدن با چالشهای اساسی زندگی.
* تـوانـایـــی ارزیابی درست و دقیق خویش-پذیرش خویش
و ارزش نهادن به خود بدون هیچگونه قید و شرطی
.
* توانایی شناخت و پذیرش نقاط ضعف و قـوت و محدودیت
های خویش.

افرادی که از اعتماد بنفس پایینی برخوردار میباشند دارای خصوصیات زیر هستند:
* مرتبا خودشان را مورد انتقاد و سرزنش قرار میدهند.
* هنگام صحبت کردن در چشمان فرد مقابل خود هنگام نگاه نمیکنند. با سر پایین و قدمهای آهسته قدم بر میدارند.
* در پذیرش تعریف و تمجیدها و تعارفاتی که به آنان میشود مشکل دارند (تصور میکنند سزاوار آنها نبوده و یا دیگران در صدد تمسخر آنها میباشند).
* معمولا احساس میکنند قربانی رفتار دیگران هستند.
* احساس تنهایی میکنند حتی زمانی که در یک جمع قرار دارند..
* در درون خود احساس خلاء و پوچی میکنند.
* احساس میکنند با دیگران تفاوت دارند.
* احساس افسردگی، گناه و شرمساری دارند.
* نسبت به تواناییهای خود برای رسیدن به موفقیت تردید دارند. عدم خودباوری.
* از موقعیتهای نو و جدید می هراسند.
* از شکست وموفقیت می هراسند.
* مرتبا سعی در راضی نگاهداشتن دیگران دارند.
* دچار هراس اجتماعی میباشند.
* قادر به مدیریت زمان خود نمیباشند.
* عادت به پشت گوش انداختن کارها دارند.
* در مقابل انتقاد، اظهار نظر و سرزنشهای دیگران (خواه واقعی، خواه واهی) بسیار آسیب پذیر میباشند.
* از ابراز عقاید و احساسات خود خودداری میکنند زیرا از چگونگی واکنش دیگران هراس دارند.
* خود را درگیر مواد مخدر و یا روابط مخرب میکنند.
* از تعیین یک هدف مشخص و پیروی از آن عاجز میباشند.
* قادر به بیان خواسته ها و نیازهای خویش نمیباشند.
* معمولا عصبانی و پرخاش گر میباشند.
* ارزیابی غیر واقعی از خود دارند.
* تحمل عیب و کاستی را نداشته و کمالگرا میباشند.
* احساس خوب آنها وابسته به عوامل خارجی اعم از وقایع روزانه و یا نوع رفتار دیگران با آنها دارد.
* وابستگی هیجانی دارند: برای دستیابی
به یک احساس خوشایند به دنیای خارج خود وابسته میباشند. مانند:
وابستگی به مواد: مانند غذا، داروها، الکل مواد مخدر به منظور پر کردن خلاء درونی خود و تسکین دردهایشان.
وابستگی به رفتارها: مانند خرج کردن پول، قمار بازی و تماشای تلویزیون. به منظور پر کردن خلاء درونی و تسکین دردهایشان.
وابستگی به مال: برای تعیین میزان ارزش و شایستگی خود به پول و مال وابسته هستند.
وابستگی عاطفی : برای داشتن حس ارزشمندی، شایستگی و امنیت به توجه، پذیرش و تائید فرد دیگری (معشوق خود) وابسته میباشند.
وابستگی به سکس : برای پر کردن خلاء درونی به سکس پناه میبرند.

اعتماد بنفس واقعی

اعتماد بنفس حقیقی یک حس درونی می باشد بدون وابستگی به جهان خارج، رویدادها، موفقیتها، شکستها و افراد دیگر. اما عزت نفس و اعتماد بنفس واقعی بسیار نادر و نایاب میباشد زیرا اغلب اعتماد بنفسها کاذب و نقابی برای پنهان سازی اعتماد بنفس پایین میباشد. اعتماد بنفسهای غیر واقعی را میتوان در موارد زیر یافت:

*اعتماد بنفسهای کاذب: اینگونه اعتماد بنفسها وابسته و زود گذر میباشند.مانند اعتماد بنفسهایی که به جهت ثروت،شهرت،محبوبیت،به تن داشتن لباسهای فاخر،قدرت و زیبایی ظاهر در افراد نمود می یابند که همگی کاذب بوده و ارتباطی به ماهیت واقعی فرد ندارند.
* گستاخی: معمولا مردم افراد پر رو و گستاخ را با افراد با اعتماد بنفس بالا اشتباه میگیرند.اما پررویی نیز یک نوع نقاب برای استتار بی کفایتی و اعتماد بنفس پایین میباشد.
* متظاهرها: اینگونه افراد خود را با اعتماد بنفس، شاد، موفق و شکست ناپذیر نشان میدهند. اما از درون احساس پوچی و خلاء کرده و از شکست بسیار هراسانند.
 همچنین اعتماد بنفس به مفهوم برتری داشتن، تکبر وخود بینی نمیباشد زیرا این خصوصیات رفتاری از اعتماد بنفس پایین نشات میگیرند. اعتماد بنفس
شما نباید یک پدیده مقایسه ای و رقابتی باشد زیرا در این هنگام شما خود را در معرض احتیاج و وابستگی به پذیرش دیگران قرار خواهید داد که با اعتماد بنفس واقعی و ناب منافات دارد. افراد با اعتماد بنفس بالا نیازی به پذیرش، موافقت، تائید، تشویق و دلگرمی دیگران ندارند. همچنین اعتماد بنفس بالا اینگونه نیست که شما را از هر گونه تردید، یاس ونگرانی مصون بدارد بلکه تنها تحمل و غلبه بر آنها را برای شما آسانتر میسازد.

خصوصیات افراد با اعتماد به نفس بالا

* برخوردار از مرکز کنترل درونی: غم و شادی آنان وابسته به عوامل خارجی نیست.
* از لحاظ جسمانی، احساسی، ذهنی و معنوی از خود مراقبت میکنند.
* میانه روی را در افکار، احساسات و رفتارهای خویش حفظ میکنند.
* قادر به پذیرش و پند گیری از اشتباهات خود میباشند. قادر به بیان جمله "من اشتباه کردم" میباشند.
* توانایی بخشش اشتباهات خود و دیگران را دارند.
* مسئولیت اداره زندگی خود را بعهده میگیرند.
* تفاوتهای فردی میان افراد را ارج مینهند.
* به نقطه نظرات دیگران گوش میدهند.
* همواره مسئولیت ادراکات، احساسات و واکنشهای خود را بعهده گرفته و هیچگاه آنها را فرافکنی نمیکنند.
* از نقاط ضعف و قوت خود آگاهی دارند.
* همواره در حال پیشرفت و ترقی بوده و از ریسکهای مثبت در زندگی بیم ندارند.
* دارای اعتماد بنفس و خود باوری بوده و به خود ارج میدهند.
* اعتماد بنفس آنان بدور از خودبینی و غرور میباشد.
* از آنکه مورد انتقاد قرار گیرند نمی هراسند.
* هنگامی که از آنان پرسشی میگردد حالت تدافعی بخود نمیگیرند.
* در برابر موانع و مشکلات به آسانی تسلیم نمیگردند.
* نیازی به تحقیر و تمسخر دیگران ندارند.
* از آنکه در کاری شکست بخورند ویا در حضور دیگران نادان بنظر برسند ابایی ندارند.
* هیچگاه خود را مورد انتقاد و سرزنش مخرب و شدید قرار نمیدهد.
* توانایی خندیدن به خود و زیاد جدی نگرفتن خود را دارند.
* به خویشتن و توانایی خودشان ایمان و اعتماد دارند.
* به تصمیم گیری هایشان اعتماد دارند
.
* باور دارند که فردی با ارزش، با قابلیت، دوست داشتنی، پذیرفتنی و مهم میباشند.
* نیازی به کمالگرایی ندارند.
* هیچگاه خودشان را با دیگران مقایسه نمیکنند.
* از آنکه دیگران چگونه نسبت به آنان می اندیشند واهمه و نگرانی ندارند.
* نیازی به اثبات و توجیه افکار و عقاید خود به دیگران ندارند.

چگونه اعتماد بنفس خود را افزایش دهید

* آگاه باشید که ارزش شما به عنوان یک انسان بستگی به داشتن وزن ایده آل، زیرکترین و باهوشترین بودن، مشهوربودن، محبوب ترین بودن، سریع ترین بودن، بالاترین نمره و یا رتبه را داشتن، شوخ طبع ترین بودن، خوش لباس ترین بودن، بهترین خانه و ماشین را داشتن و بهترین دوستها را داشتن نبوده و تنها به خودتان بستگی دارد.
* توانایی ها، استعدادها و موفقیتهای خود را جشن بگیرید.
* خود را به خاطر اشتباهاتی که مرتکب گشته اید عفو کنید.
* بروی نقاط ضعف خود تمرکز نکنید. هر انسانی نقاط ضعف خاص خود را دارد.
* با حقوق فردی خود آشنا شده و از آنها پیروی کنید.
* از تحقیر و سرزنش خود دوری کرده و مثبت اندیشی را فرا گیرید.
* خود را بر اساس یک سری استانداردهای منطقی و دور از دسترس مورد قضاوت قرار ندهید.
* یاد بگیرید که شما یک انسان منحصر بفرد بوده و تنها خود شما مسئول تصمیم گیریهای زندگیتان میباشید.

* بیاموزید که با پشتکار و سماجت قادر خواهید بود به موفقیت دست یابید.
* بیاموزید که شما نیازی به تلاش بی وقفه برای کامل گشتن ندارید.
* خودتان تعیین کننده مفهوم موفقیت باشید.

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 6:38  توسط | 
 

 
1. دو چیز است که جزای آن را در دنیا می دهند : ظلم ، و بدرفتاری با پدر و مادر.
2. سخن حق را از هر کس شنیدی بپذیر، اگر چه دشمن و بیگانه باشد و ناحق را از هر که شنیدی نپذیر، اگر چه دوست و نزدیک باشد.
3. خوشا به حال آن کس که باطنش نیکو و ظاهرش خوب است و شرش به دیگران نمی رسد.
4. هرکس که به درستی و حقیقت مسلمان شده باشد ، هرگز آنچه را که به خود نمی پسندد در حق دیگران روا نمی دارد .
5. جامه ای که بر پیکر دیگری بپوشانی، برایت پاینده تر از جامه ای است که خود آن را به تن کنی .
6. بهترین شما  کسی است که بر اهل و عیالش مهربان تر باشد.
7. دو خصلت است که بهتر
از آن چیزی نیست: ایمان به خدا  و مفید بودن برای مردم .
8. خوشا به حال آن کس که زیادی مال خود را ببخشد و از سخن گفتن زیاد خودداری کند .
9. در این جهان فقط یک چیز دچار تحول نمی شود و آن خداوند است .
10. هر که تیغ ستم برکشد ، با همان تیغ کشته خواهد شد .
11. در مصاحبت کسی که تو را همسنگ خود نداند خیری نیست .
12. دو چیز را پیوسته در یاد دار: خدا  و مرگ . دو چیز را فراموش کن: نیکی خود و بدی دیگران .
13. بهترین جهاد آن است که با نفس و هوی و هوس خود مبارزه کنید.
14. کسی که خودخواهی و اسراف
پیشه کند، از برتری و بزرگواری می افتد.
15. هر که بر مرکب باطل سوار شود ، آن مرکب او را در سرزمین پشیمانی پیاده خواهد کرد .
16. دو چیز عجیب است: «سخن حکمت آمیزی که سفیه گوید»، آن را بپذیرید ؛ و «سخن زشتی که خردمند گوید»، از آن در گذرید.
17. روزگار دوگونه است: روزی به سودت و روزی به زیانت، روزی که به مراد تو است سرکشی مکن و روزی که به زیانت بود، شکیب ورز.
18. زیاده روی در ملامت و سرزنش،
آتش لجاجت را شعله ور می سازد.
19. دینِ مرد  خرد اوست؛ کسی که عقل ندارد، دین ندارد.
 

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 6:36  توسط | 
از همه لحظات روزتان لذت ببرید!


این تک تک روزهای شماست که زندگیتان را توصیف می کند. در این مقاله، می خواهیم خلاف این باور متداول  که فقط می توانید از زمان استراحتتان لذت ببرید را ثابت کنیم. این مقاله به طور ویژه برای آنها که مجبورند در طول روزهای هفته به طور تمام وقت کار کنند و همیشه فقط و فقط منتظر رسیدن آخر هفته ها هستند و قادر نیستند از تجارب و امور روزمره خود لذت ببرند، بسیار مفید خواهد بود.
1. تحسین زیبایی: هر روز ما به اشکال و مدل های مختلف با زیبایی روبه رو می شویم. واقعاً جای خجالت است که خیلی از آدم ها آنقدر به این زیبایی ها عادت می کنند که دیگر به تحسین آن نمی پردازند. توصیه ما این است که به آدم ها، گیاهان، اسباب و اثاثیه اطرافتان، ساختمان ها و ... دوباره نگاهی بیندازید و برای تحسین آن لحظه ای زمان بگذارید.


2. ارتباط با طبیعت: طبیعت مسکنی بسیار قوی برای استرس و فشارهای زندگی مدرن است. خوردن ناهار در پارک، سر زدن به گلخانه ها یا تماشای غروب خورشید چند ایده ساده برای لذت بردن از طبیعت است.


3. خنده: ای. ای. کامینگز گفته است، "هدر رفته ترین روز، روزی است که در آن نخندیده باشید". واقعاً درست است. هیچوقت نباید آنقدر سرتان مشغول باشد که وقت برای خندیدن نداشته باشید یا آنقدر فرد جدی باشید که لبخند نزنید. درعوض، دور و بر خود را با آدم های شوخ و بامزه پر کنید تا همیشه خنده بر لبانتان باشد.


4. لذت های کوچک زندگی: یک فنجان قهوه خوب وقتی تازه از خواب بیدار شده اید، بازی کردن و وقت گذراندن با کودک  ساله تان، پختن یک غذای خوشمزه در شب، و ... همه اینها شاید خیلی هیجان انگیز به نظر نرسند، اما همه آنها لذت های کوچک زندگی هستند. اگر لحظه ای سرعت خود را پایین بیاوری و برای لذت بردن از این فعالیت های روزمره زمان بگذارید، زندگی بسیار لذت بخش تر خواهد شد.


5. ارتباط با مردم: این روابط ما با دیگران است که بیشترین خوشحالی و خوشبختی را به ما می دهد. پس شاید بهترین راه برای لذت بردن بیشتر از کارتان گرفتن ارتقاء درجه و ترفیع نباشد، بلکه ایجاد روابط دوستانه با همکارانتان باشد.


6. یادگرفتن: بین یادگیری و خوشبختی رابطه بسیار قوی وجود دارد. با این وجود، دیگر بهانه ای برای تحریک نکردن مغزتان و یاد گرفتن یک چیز جدید در زندگیتان ندارید. می توانید در زمینه کارتان به اطلاعات خود اضافه کنید.


7. فکر کردن دوباره به صبحها و شبهایتان: آیا روزهایتان همیشه در عجله برای بیرون زدن از خانه است؟ آیا شب ها فقط تلویزیون را خاموش می کنید و به رختخواب می روید؟ تنظیم یک برنامه برای روزها و شب ها بسیار فایدهب خش است. مثلاً صبحها تنظیم کنید که یک ساعت زودتر بیدار شوید و آن زمان را برای کار کردن روی خودتان بگذرانید، مثلاً کتاب خواندن، چیز نوشتن یا ورزش کردن. شب ها هم قبل از رفتن به رختخواب زمانی را به این فکر کنید که روزتان را چگونه گذراندید.


8. جشن گرفتن موفقیت ها: طی یک روز عادی همه ما مطمئناض موفقیت های کوچکی به دست می آوریم. شاید بالاخره موفق شده باشید با یک مشتری سرسخت برخرود کنید، یک فروش کرده باشید، یا کسی در کارتان تحسینتان کردهب اشد. البته اینها موفقیت هایی نیست که ارزش ندارد برایش مهمانی بگیرید اما چرا نباید لحظه ای را برای جشن گرفتن این موفقیت های کوچک خود اختصاص دهید؟ این تجربه را با کس دیگری درمیان بگذارید، با یک ناهار خوشمزه به خودتان پاداش بدهید، و ...
 


 

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 6:35  توسط | 

نوشتن آرزوها و اهداف اولین قدم مهم به سمت دست پیدا کردن به آنهاست. اول به این دلیل که نوشتن آنها محبورتان می کند اهدافتان را تصویرسازی (تجسم) کنید. و دوم به این دلیل که عمل نوشتن آنها، تعهدی نسبت به آنها در شما ایجاد میکند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 6:33  توسط | 
 

چند تا ايده و فکر بکر داشته ايد که به خاطر بي حوصلگي تان به دست فراموشي سپرده شده اند و  فرصت نکرده اند به عمل تبديل شوند؟ در دنياي اسرارآميزي که هر روز همه چيز در حال حرکت و تغيير و تحول است، به نظر مي رسد ما آدم ها شاگرد اول هاي کلاس تنبلي باشيم.

هر چقدر هم که بگوييد کارتان سخت است و بهتر از نسل هاي قبل کار مي کنيد اما واقعيت اين است که تنبلي و ميل به سکون در اين دوره بيشتر از دوره هاي قبل گريبان آدم ها را گرفته است. برنامه ريزي هاي دراز مدت و ميل به ترسيم آينده ي درخشان ، باعث مي شود خيلي از ما حال را از دست دهيم.

نياکان ما در کنار تمام سختي هايي که مي کشيدند خيلي بيشتر از ما لذت زندگي در حال را مي چشيدند.

تنبلي از کجا شروع مي شود؟

روان شناسان معتقدند تنبلي وقتي به وجود مي آيد که امکان برنامه ريزي براي آينده وجود داشته باشد. آن چيزي که باعث مي شود بدون اينکه نيازهاي آني مان ارضا شود و به انجام کار ادامه دهيم، آينده نگري است. بعضي آدم ها آينده نگرترند. آنها بدون اينکه گرسنه يا تشنه باشند ، با انگيزه زيادي کار مي کنند. اين آدم ها به بقيه مي گويند تنبل.

اين روزها ما براي رسيدن به اهداف بلند مدت مان گاهي مجبور مي شويم از لذت هاي ساده روزانه مان بگذريم. آن وقت است که احساس مي کنيم مورد ظلم واقع شده ايم چون ذهن ما به انگيزه هاي آني پاسخ مي دهد. خوابيدن، کار نکردن، نشستن و تماشاي برنامه هاي تلويزيون براي ما خوشايند تر از کارهايي هستند که قرار است چند ماه يا چند سال بعد نتيجه شان را ببينيم.  تنبلي آسيب نيست. در واقع يک حس عدم تمايل به مصرف انرژي وجود دارد. اما در دوره اي که ما در آن زندگي مي کنيم و لازم است کارايي مان بالا باشد، تنبلي باعث آسيب و ناراحتي مي شود. 

 

چرا از انجام کار طفره مي رويم؟

طفره رفتن و از زير کار در رفتن وقتي پيش مي آيد که تصور کنيم کارها خيلي سخت و دشوار است. آن وقت است که با خودمان مي گوييم بهتر است اين کار را فردا انجام دهيم. بعضي روان شناسان مي گويند اين مشکل بعد از انقلاب صنعتي - که نياز به برنامه ريزي بيشتر شد - به وجود آمده است. کارشناسان علوم رفتاري مي گويند ما کارهايي را که زودتر جواب مي دهند ترجيح مي دهيم. درس خواندن براي امتحاني که ماه ها بعد قرار است برگزار شود ، به اندازه بازي شطرنج براي ما لذت بخش نيست. ما نمي توانيم درباره آينده بازخورد آني داشته باشيم چون ممکن است اطمينان مان را نسبت به توانايي انجام کار از دست بدهيم، احساس  کنيم تلاش براي رسيدن به اهداف بلندمدت کاري سخت و غيرقابل تحمل است و بعد هم فکر  کنيم بد نيست زندگي عادي مان را ادامه دهيم. در واقع همين تمايل ما به سکون باعث مي شود تصور کنيم اين کار، کارسخت و دشواري است و نمي توانيم از عهده آن بر بياييم. اما اين روزها انجام کار به اين معني است که بر لذت ها و پاداش هاي آني غلبه کنيد و بدانيد هدفي که شما لحظات تان را براي رسيدن به آن صرف مي کنيد ، ارزش اش را دارد. در دنياي امروز اگر بخواهيد طبق الگوي ذهني منتظر پاداش آني باشيد و تنبلي کنيد ضرر زيادي خواهيد کرد. نگران نباشيد. هميشه مي شود کار را شروع کرد. 

حتي تصور نتوانستن را از خودتان دور کنيد. ما بيشتر مواقع با آزمون و خطا ياد مي گيريم. اگر ديد وسيع تري داشته باشيد مي توانيد از عهده کارهاي بزرگ بربياييد.

چطور تنبلي را از خودمان دور کنيم؟

الگوي ذهني ما طوري شکل گرفته که مغزمان پاداش هاي آني و نتايج کوتاه مدت را ترجيح مي دهد. اما ما وقتي از عهده کارهاي ناخوشايند بربياييم، بيشتر از خودمان رضايت داريم. براي مقابله با تنبلي توصيه هاي زير مي تواند مفيد باشد.

*  از کم شروع کنيد: از خودتان بپرسيد انجام اين کار به مدت 15دقيقه واقعا خيلي سخت و دشوار است؟ با کمي دقت متوجه مي شويد که اين طور نيست. با اين روش مشاهده خواهيد کرد بعد از مدتي از انجام همان کارها لذت خواهيد برد. 

*  در برابر افکار منفي و پيش فرض هايتان مقاومت کنيد: حتي تصور نتوانستن را از خودتان دور کنيد. ما بيشتر مواقع با آزمون و خطا ياد مي گيريم. اگر ديد وسيع تري داشته باشيد مي توانيد از عهده کارهاي بزرگ بربياييد. 

*  برنامه ريزي داشته باشيد: هر روز اهداف تان را بنويسيد. با اين کار احتمال اينکه از هدفتان دور نشويد و طي روز کارهايي انجام دهيد که شما را به هدف نزديک تر کند ، بيشتر است. 

*  از ديگران کمک بگيريد: براي انجام کامل يک کار از ديگران کمک بگيريد. موضوع را با آنها در ميان بگذاريد. انگيزه هاي خارجي حس انجام وظيفه شما را بر مي انگيزد و شما را به انجام کار تشويق مي کند. 

*  قبول کنيد که براي پيشرفت بايد صبر و تحمل داشت: اين تصور را که براي انجام هر کار بايد سريع پاداش بگيريد، از خودتان دور کنيد. اين طرز فکر باعث مي شود نتوانيد به اهداف بلند مدت تان برسيد.

*  به خودتان پاداش بدهيد: استراحت با تنبلي فرق دارد. بعد از اينکه يک کار را به طور کامل به اتمام رسانديد، به عنوان پاداش به خودتان استراحت بدهيد. شما بعد از يک دوره تلاش به استراحت نياز داريد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 5:9  توسط | 
چگونه با برقراري ارتباط بين فردي به پيشرفت خود كمك كنيم؟
رسيدن به مقصود بوسيله ارتباطات غير كلامي 􀂉
بخش عمده اي از پيام هايي كه شما به ديگران منتقل مي كنيد برخاسته از سرنخ هاي غير كلامي است، يعني جنبه هايي از حالات
بدني و ژست هاي شما، رفتار ظاهر و نگرش هايتان كه حتي شايد از وجود آنها بي خبريد.
اين رابطه هاي غير كلامي عبارتند از:
زبان بدن 􀂉
• نحوة نشستن، ايستادن و راه رفتن
• نحوة استفاده از دستانتان
• ظاهر
• نحوة پوشش
• نحوة آرايش مو و صورت و غيره
• نگرش
• اطمينان به خود
• احساسات
پژوهشي در دانشگاه استانفو ر د نشان مي دهد، به هنگام صحبت با شخص يا گروهي پيام ما نه از طريق آنچه مي گوئيم، بلكه
بيشتر از طريق چگونگي گفتن ما منتقل مي شود. همين مطالعه حاكي است كه ادراك شنونده از موارد زير تاثير مي پذيرد:
٧% توسط واژه هاي شما •
٣٨ % توسط آهنگ صداي شما •
٥٥ % توسط زبان بدن شما •
اين بدين معني نيست كه واژه ها ب ي اهميت اند بلكه تنها به اين موضوع اشاره دارد كه هر چه به ارتباطات غيركلامي خود در حين
صحبت بيشتر دقت كنيد، در انتقال مطلب مورد نظرتان موفق تر هستي د . اگر امرار معاش شما مستلزم تعاملات انساني است،
(هر چند در عصر سيبرنتيك ن م ي توانيم از تماس هاي چهره به چهره با همنوعان خود اجتناب ورزي م )، در صورتي كه از تاثير خود
بر مردم آگاه باشيد؛ با موفقيت بيشتري به هدف هايتان دست مي يابيد.
مهم ترين بخش جريان ارتباطي غير كلامي كه بخش ناآشكار آن است نگرش هايتان مي باشد.
شايد شما صاحب فكري در خ شان، شيوايي كلام، حالات و ژست هاي عالي زبان، بدن و ظاهري خوشايند باشيد؛ ولي نگرشي منفي
ابراز داريد. در اين صورت، احتمال لوث شدن پيام مورد نظرتان بالاست.
به افرادي كه تا به حال ملاقات كرده ايد و احساستان نسبت به آن ها بينديشي د . ما انسان ها نسبت به نگرش بي ن هايت حساس
هستيم. ما احساس دروني افراد را نسبت به خودشان حس مي كني م . ما به طور شهودي سطح اطمينان به خود و اعتماد به نفس
آن ها را در مي يابيم و عمدتاً واكنش هايمان را نسبت بدان ها بر اين اساس پي ريزي مي كنيم، خواه آن ها نگرشي منفي و خواه
مثبت از خود بروز ده ن د. بازيگران نمايش بايد بسيار بكوشند تا در برابر تماشاچيان به چنين مهارتي دست يابن د . در مورد
سايرين نيز وضع به همين منوال اس ت . كار سهل و ساده اي نيس ت ! از خصلت هاي آدمي است كه به خويشتن واقع بينانه نمي
نگرد. اغلب، نمي دانيم چرا موفق نيستيم.
در سطور زير روشي ارائه شده كه به تقويت مهارت هاي ارتباط غير كلامي تان كمك مي كن د . در حد امكان سعي كنيد دوربيني
تهيه و از يكي از دوستان خود بخواهيد تا شما را همه جا دنبال كند و از شما در موفقيت هاي مختلف فيلم ويديوئي تهيه كند به
ويژه هنگام صحبت با ديگري، يا به هنگام خطاب قرار دادن گروهي، منتهاي تلاش خود را بكنيد تا آن ها را ناديده بگيريد؛ سبك
طبيعي حرف زدنتان را تصحيح نكني د . سپس نوار فيلم تهيه شده را تجزيه و تحليل كني د . ممكن است نتايج دردناك باشد ولي سعي
كنيد خود را واقع بينانه ارزيابي كني د . نوار ويدئو را به دوستان و همكارانتان بدهيد و از آن ها بخواهيد صادقانه و بي هيچ ملاحظه
اي شما را نقد كنند و در مقياس ده نمره اي از يك تا ده به رابطه غير كلامي خودتان نمره بدهيد:
• آهنگ صدا
• ظاهر
• زبان بدن
• استفاده از دست ها
• حالات بدن و ژست ها
• نگرش
با مشاهده مجدد فيلم متوجه خواهيد شد كه شما در نظر ديگران چگونه ايد و بايد روي چه نكاتي كار كني د . به هنگام مقايسه
ارزيابي خود با ارزيابي ديگران از شما كاملاً به تفاوت هاي بين آن دو دقت كني د . اگر بيش ا ز حد بر خودتان سخت يا آسان مي
گيريد، نشانه آن است كه بايد روي نگرش خود كار كنيد.
تاييد خود عنصر ضروري موفقيت محسوب مي شود ولي خود فريبي يقيناً راهي است به سوي شكست.
شما ابتدا بايد عادت هاي مشهود بد و نامناسب را، پيش از تغييرشان شناسايي كني د . تلاش كنيد نقاط ضعف خود را بهبود بخشيد،
دلسرد نشويد همه ما اشكالاتي داريم!
به چند نكته مهم در هنگام تمركز توجه داشته باشيد:
• حالات بدني: صاف بنشينيد، قوز نكنيد.
• با حالات بدني و ژست هاي غير ضروري، حواس تان را پرت نكنيد.
• در موقع مناسب لبخند بزنيد.
• طبيعي باشيد
• وول نخوريد
• بياموزيد تا از طريق بيان چهره و زبان بدن خوشايند به گرمي با ديگران ارتباط برقرار كنيد.
از ديگر تمري ن هاي سودمند آن است كه دفترچه اي از عكسهاي مجلات و نشريات، از انواع تصويرهايي كه شما مايليد شبيه آن ها
باشيد تهيه كنيد و به هنگام برقراري ارتباط با ديگران، آن ها را در ذهن تان مجسم كنيد.
اين تمرين را با فني كه پيشتر بدان اشاره شد و بر اهميت يادگيريِ گوش دادن تاكيد دارد، تلفيق كني
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 11:14  توسط | 
اعتماد يعني:
 اجازه دهيد ديگران از احساسات، هيجانات و واكنش هاي شما آگاه شوند. مطمئن
باشيد كه آن ها به شما احترام مي گذارند و از شما سوء استفاده نمي كنند.
 احساسات و افكار دروني خود را با ديگران با اين باور در ميان گذاريد كه آن ها
راز دار هستند.


 به ديگران اطمينان كنيد تا اين كه پشتيبان و مدد رسان شما باشند، حتي اگر شما
نقاب ”نيرومندي“ را از چهره تان برداريد و نقاط ضعف خود را نشان دهيد.
اين تصور را داشته باشيد كه ديگران به عمد به شما آسيب نمي رسانند يا بدرفتاري
نمي كنند، حتي اگر در اين مورد دچار اشتباه مي شويد.
 با احساس پذيرش دروني ديگران، مي توانيد با امنيت و آسودگي خاطر رازهايتان
را با آن ها در ميان گذاريد.


 اين احساس خوبي است كه هيچ چيزي پيوند بين شما و ديگري را از هم نمي گسلد.
 به ديگران اجازه دهيد به زندگي شما وارد شوند تا شما بتوانيد بر مبناي درك
احترام متقابل و دغدغة ياري به ديگران ارتباط مستقل و بالنده بنا كنيد.
 پيوند بين ارتباطات اين امكان را فراهم مي آورد تا براي تحقق خودتان به ديگري
نيازمند شويد.


 پذيرا باشيد، بگذاريد ديگران با پيشينه، مشكلات، دغدغه ها و اشتباهات شما آشنا
باشند؛ با اين اطمينان كه آن ها شما را به خاطر مشكلات طرد نخواهند كرد.
 قرار دادن خودتان به جاي ديگران باعث مي شود تا آن ها با صداقت ، انصاف و
پذيرش با شما رفتار كنند.


چرا مردم در اعتماد كردن به ديگران دچار مشكل هستند؟


در صورتي مردم در اعتماد كردن به ديگران مشكل دارند كه حائز موارد زير
باشند:
 تجربه هاي بسيار در بدرفتاري جسماني و يا هيجاني و يا ناديده انگاشته شدن از
سوي ديگران.
 به طور مزمني براي احساسات يا باورهايشان خود را خوار و خفيف بدانند.
 در گذشته از نظر هيجاني آسيب ديده اند و مايل نيستند مجددًا در آينده خود را به
مخاطره اندازند.
 در گذشته ارتباطات تلخي داشته اند كه در آن خوار و خفيف شده اند، به خوبي
درك نشده و يا ناديده انگاشته شده اند.
 مرگ عزيزي و تجربه فقدان . اين فقدان مي تواند چنان اندوه و سوگي حل نشدني
بيافريند كه شخص نتواند ديگران را پذيرا شود و آغوش خود را روي ديگران باز كند،
زيرا مي ترسد كه آن ها با مرگ يا ترك او، باز تنهايي را برايش به ارمغان آورند.
 تجربه تلخ و خصمانه، متاركه و پايان بخشيدن به ارتباط زناشويي. آن ها ممكن
است براين باور باشند كه ديگر نمي توانند ارتباطي تازه و متعهدانه با كس ديگري برقرار
كنند.
 بزرگ شدن يا زندگي در محيطي كه از نظر هيجاني غير قابل پيش بيني و خصمانه
است.
 از دست دادن ديگران و در پي آن ابتلا به رنجي سنگين. حتي در صورتي كه
ديگران سرانجام به رفتار ناخوشايند خود پي ببرند و مسئوليت تغيير رفتار خود را
بپذيرند، شخص مي ترسد مبادا اگر ديگران شمشير خود را غلاف كنند، باز درد و رنج به
سراغ آن ها بيايد.
 عزت نفس نازل، با چنين سطحي از عزت نفس آن ها باور ندارند كه شايسته توجه،
مراقبت و علاقه ديگري هستند. آن ها حتي در اعتماد كردن به رفتارهاي مثبت، سالم و
ياري دهندة افراد صادق و بي ريا دشواري دارند.
 تجربه بسيار مورد اذيت و آزار قرار گرفتن در زندگي، آنها به خاطر ترس از آزار و
اذيت دوباره مايل به اعتماد كردن به مردم، موقعيت ها يا موسسات نيستند.
برخي از باورهاي افرادي كه در اعتماد كردن مشكل دارند، چيست؟
 من در گذشته بيش از حد آسيب ديده ام و چه الان يا چه در آينده خودم را در
موقعيت آسيب قرار نمي دهم!
 مردم هر چه بخواهند از تو در مي آورند، پس براي زنده ماندن از آن ها دوري كن!
 به محض اين كه شما سپر حفاظتي خود را بر زمين بگذاريد، مجددا ديگران عليه
شما اقدام مي كنند!


 به هيچكس نمي توان اعتماد كرد.
 شما همواره از سوي كسي كه دوستش داريد، ضربه مي خوريد!
 من براي كسي محترم شمرده نمي شوم!
 همة مردان (يا زنان) فريبكارند و هرگز نمي توان به آن ها اعتماد كرد!
 هر كس مي خواهد چيزي از من عايدش شود!
 من هرگز در يافتن دوست موفق نبوده ام، پس چرا بايد دوباره امتحان كنم!
 به محض اين كه شما متوجه و پذيراي كسي مي شويد، آن ها همواره شما را ترك
مي كنند!
 ازدواج جز افسوس و دريغ نيست! مگر مي توان پيوندي هميشگي داشت!
 شما هرگز سپر حفاظتي خود را بر زمين نگذاريد، چون درهاي دوزخ روي شما
گشوده خواهد شد!
 اصطلاحات كوتاه مدت اند!
 اگر من بپذيريم و باور كنم كه شما واقعًا تغيير كرده ايد و دفاع هايم را به كناري
بگذارم؛ مطمئنم به محض اين كه اوضاع تغيير كرد، شما به من آسيب وارد خواهيد كرد!
 چيزي به نام تغيير رفتار وجود ندارد؛ بلكه فقط ديگران شما را فريب مي دهند تا
شما هم راه آن ها را در پيش بگيريد!
 بهتر است بقيه عمرم را تنها زندگي كنم، تا اين كه خود را در خطر آسيب ديدن قرار
دهم!
 من ديگر اجازه نخواهم داد از احساسات صادقانه من آگاه شوي، چون در صورت
پذيرفتن تو، مي ترسم از آن ها بر عليه من استفاده كني و به من آسيب رساني!
براي بناي اعتماد، افراد به چه ويژگي هاي رفتاري نيازمندند؟
به منظور بناي اعتماد، افراد به ويژگي هاي رفتاري، نگرش ها و باورهاي زير
نيازمندند:
به خوبي انسان اميدوار باشند: بدون چنين اميدي افراد تحت فشار، تنها منزوي
مي شوند. اميد به خوبي انسان تغييري است مبتني بر تمايل به خطر كردن در اين كه
مردم شرور يا بدنهاد نيستند.
به عدالت زندگي ايمان بياورند. ايمان به عدالت مشابه ”باور بومرنگ” است؛ يعني
هر آنچه شما در زندگي به سوي ديگران پرتاب مي كنيد، سرانجام نزد شما باز خواهد
گشت. بنابراين در صورتي كه مردم منصف و صادق باشند، بالاخره رفتاري مشابه
دريافت خواهند كرد. ايمان به عدالت، نوعي نگرش قلمداد مي شود و مردم را پذيراي
ديگران و تقبل خطر آسيب مي كند. آن ها بر اين باورند، شخصي كه با آن ها رفتاري
منفي داشته است، عاقبت آن رفتار نصيب خودش خواهد شد! و به گونه اي در اين زندگي
يا زندگي بعدي تنبيه خواهد شد.
به نيرويي قدرتمندتر از خودتان ايمان بياوريد: يعني پذيرش نيروي معنوي
برخوردار از قدرت، خرد و دانشي بيشتر از شما؛ به نيرويي با داشتن طرحي الهي كه
تجربه ها و هر آنچه شما در زندگي با آن مواجهيد را در بر مي گيرد. به جاي اين انديشه
كه مهار سرنوشت زندگي تان صد در صد در دستان شماست؛ به اين قدرت معنوي ايمان
بياوريد تا بتوانيد خواست خداوند را در زندگي تان جاري بدانيد. شما با پذيرش اراده
خداوند در زندگي مي توانيد از عدم اعتماد و انزواجويي از ديگران رهايي يابيد. از آن جا
كه كنترل دنيا با خداوند است، مي توانيد از بار مسئوليت خود بكاهيد و بگذاريد خداوند
زندگي شما را هدايت كند. ”توكل كن و به خدا بسپار” مي تواند شعار شما باشد.
محيطي شفابخش؛ چنين محيطي به معناي آفرينش پيوندي سرشار از اعتماد با
اشخاص مهم در زندگي تان است؛ محيطي عاري از تهمت و خشونت.
در محيط شفابخش شركت كنندگان فعالانه از بخشش، درك و روابط سالم براي حل
مشكلات و موضوعات بهره مي گيرند. افراد در چنين محيطي مايل به از ياد بردن و رها
كردن آسيب ها، جراحت ها و دردهاي گذشته خويش و اعتماد كردن به ديگران هستند.
كاستن از احساس رقابت : كاهش رقابت ، حسادت و تدافع در برابر افراد مهم زندگي
تان روشي است براي از ميان برداشتن موانع بين شما وآنها ،كاهش چنين موانع روان
شناختي براي حركت به سوي ساختن اعتمادي دوطرفه ضروري است. پرده برداري از
نقاط منفي خود، افشاگري شما از ناتواني تان در داشتن احساس خوب نسبت به خويش
و درك عزت نفس نازل ، در كاهش بدفهمي يا ارتباط نادرست بين شما و اشخاص مهم
زندگي تان ضروري تلقي مي شود. اين خود افشاگري ديدگاه شما را از موانع موجود بر
سر راه ارتباط بين شما و ديگران آشكار مي سازد. خود افشاگري شما، ماسك تدافعي را
از چهره تان بر مي دارد و به ديگران فرصت مي دهد تا شما را مثل خودتان بشناسند.
آسان تر است كه اعتماد كنيم، چه چيز واقعي است و چه چيز غير واقعي و ناپيدا.
خطر پذيرش ديگران را تقبل كنيد. اين تقبل، شما را در نزد ديگران شخصي واقعي
جلوه مي دهد. اين پذيرش، رفتاري ضروري براي بناي اعتماد بين دو نفر است، زيرا با
پذيرش آن عوامل ضعيف و نيرومندي مستقر مي شوند كه شما ارتباط را روي آن
استوار مي سازيد.
آسيب پذير شدن . با داشتن چنين ويژگي، ديگراني كه از نقاط ضعف و قوت شما
آگاهند به شما لطمه وارد مي آورند. اين ويژگي گامي ضروري براي بناي اعتماد بين
مردم محسوب مي شود. بايد در يك خود ارزيابي كلي بررسي كنيد ديگران شما را به
خاطر آنچه واقعًا هستيد و خودتان دوست دارند و يا به سبب آنچه آن ها مي خواهند
شما باشيد. براي خودافشاگري كامل بايد خطر آسيب ديدن از ديگران را بپذيريد. اين
خطر پذيري سنگ بناي مهم در ايجاد و پرورش اعتماد به شمار مي آيد.
ترس را رها كنيد. ترس، مراودت شما را با ديگران محدود مي سازد. خود را از آن
دسته از قيود رفتاري كه رشد هيجاني شما را از حركت باز مي دارند، آزاد سازيد. ترس
از طرد شدن، ترس از شكست، ترس از مراقبت، ترس از موفقيت، ترس از آسيب ديدن،
ترس از ناشناخته ها و ترس از صميميت ها از جمله موانع ايجاد و پرورش ارتباطات
معتمدانه است و در صورت عدم توجه مناسب و اقدامات درماني در مسير رشد ارتباطات
مانع ايجاد مي كنند.
پذيرش خود. پذيرش خودتان و توانايي هاي بالقوه تان گامي مهم در زمين گذاشتن
سپر حفاظتي و برقراري ارتباطاتي توام با اعتماد به ديگران است. در صورتي كه شما به
هويت خود نامطمئن هستيد و در نتيجه نمي توانيد ابتدا خودتان را بپذيريد، چگونه
مي توانيد به ارزيابي از خودتان بپردازيد كه در اعتماد سازي امري لازم تلقي مي شود؟
پذيرش خود از طريق برنامه فعال تاييد  خود و خود دوستداري كليدي است براي
احداث شاهراه اعتماد در مسير زندگي.
چه گام هايي را بايد براي بهبود اعتماد سازي برداشت؟
گام ١: مطالب زير را بخوانيد و به پرسش هايي كه در پي آن مي آيد، پاسخ دهيد:
الف  آيا من به اشخاص ، گروه ها يا موسساتي بي اعتمادم؟ اگر پاسخ من بله است،
به چه اشخاص، گروه ها يا موسساتي بي اعتمادم؛ اين بي اعتمادي را چگونه مي توانم
هويدا سازم؟ اين بي اعتمادي چه شكلي است؟
ب  چرا من به اشخاص ، گروه يا موسساتي كه در مورد الف فهرست كردم، بي
اعتمادم؟
ج  در پس اين بي اعتمادي به اشخاص، گروه ها يا موسسات فهرست شده در مورد
الف، چه باورهايي نهفته است؟
د  چه ويژگي (هاي) رفتاري جديدي بايد كسب كنم تا بتوانم رشته هاي اعتماد با
اشخاص، گروه ها يا موسسات فهرست شده در مورد الف را ايجاد و مستحكم سازم؟
گام ٢: اينك شما آگاهي خوبي از نقاط بي اعتمادي در خود داريد؟ چرا چنين
وضعيتي پيش آمده است؟ برخي از باورهايتان را تغيير دهيد و اين وضعيت را بهبود
بخشيد:
الف  باورهاي ارائه شده در گام ١ بند ”ج“ را در نظر بگيريد. باورهاي غير منطقي را
رها كنيد و باورهاي تازه و منطقي را به جاي آن بنشانيد خود را از باورهاي كهنه
برهانيد.
ب  رفتارهاي جديد ارائه شده در گام ١ بند ”د“ را در نظر بگيريد و براي ساختن
باورهاي جديد و واقعي براي خودتان از فرايند تاييد  خود بهره بگيريد.
گام ٣: وقتي شما باورهاي غير منطقي خود را رها مي كنيد و شروع به تاييد باورهاي
جديد شخصي كرديد، براي كمك به ايجاد و پرورش اعتماد، يك يا هر دو تمرين زير را
امتحان كنيد:
الف  نامه نگاري: به شخصي كه با او در اعتماد كردن مشكل داريد، نامه اي بنويسيد
و در آن دلايل عدم اعتماد، احساسات و باورهايي را كه مانع جريان اعتماد بين شما و او
مي شود، فهرست كنيد. از او بخواهيد تا به شما در درك و حل اين مشكل كمك كند. به
آن شخص بگوييد كه شما براي حفظ تماميت و انسجام خود مايل به انجام چه كارهايي
نيستيد. پس از اتمام نامه شما سه انتخاب در پيش رو داريد: ١) آن را ارسال كنيد؛ ٢) آن
را نزد خود نگه داريد؛ ٣) آن را پاره كنيد و دور اندازيد. مهم نيست كدام را بر مي گزينيد؛
مهم اين است كه شما لحظاتي را بدين مشكل انديشيده ايد و احساسات، باورها و
رفتارهايتان را نسبت به آن شخص شناسايي كرده ايد، شما هواي اطراف خود را تازه و
سالم كرده ايد، حتي اگر شما آن نامه را هرگز ارسال نكنيد.
ب  با اعتماد قدم بزنيد: از فردي كه نسبت به او بي اعتماديد بخواهيد نود دقيقه با هم
باشيد. در طي اين زمان شما و او هر كدام بايد به نوبت به مدت سي دقيقه با دستمالي
چشمان خود را ببنديد. زماني كه يكي از شما دو نفر چشمانش بسته است، ديگري
(شخص بينا) هدايت شخص نابينا را در پارك، محل سايه دار و پر از درخت يا هر جايي
كه قرار گذاشته ايد. بر عهده مي گيرد. شخص بينا بايد دستورالعمل هاي كلامي دقيق و
روشن ارائه دهد و به ديگري (شخص بينا) فقط اجازه دهد كه بازو يا آرنج دست چپ او
را بگيرد. شخص ”نابينا“ مي تواند هر پرسشي را كه دارد از ديگري بپرسد. شخص ”بينا“
مسير و جهت اين پياده روي را تعيين نمي كند. هدايت شخص ”بينا“ مسير و جهت اين
پياده روي را تعيين مي كند. پس از اتمام سي دقيقه اول پياده روي، جاهايتان را با يكديگر
عوض كنيد و كسي كه در سي دقيقه نخست دستمال روي چشمانش بود و نقش ”نابينا“
را ايفا مي كرد، در سي دقيقه دوم چشم ديگري را مي بندد و خود نقش ”بينا“ را ايفا
خواهد كرد.
هر گاه هر دو نفر نقش هاي بينا و نابينا را ايفا كردند، سي دقيقه ديگر فرصت دارند
تا درباره موارد زير با يكديگر بحث كنند:
١) اعتماد داشتن به شما چه قدر خوب است؟
٢) نقش ”بينا“ را چه قدر خوب ايفا كردم؟
٣) نقش ”نابينا” را چه قدر خوب ايفا كردم؟
٤) اعتماد دو سويه چه قدر در توفيق قدم زدن از روي اعتماد مهم است؟
٥) وقتي چشمانم بسته بود، چه احساسي داشتم؟
٦) وقتي شخص ”بينا” مرا هدايت مي كرد چه احساسي داشتم؟
٧) دستورالعمل هاي كلامي من براي تو چه قدر روشن بودند؟
٨) چه قدر مي توانستم هدايت هايم را بهبود بخشم؟
٩) چه قدر تو هدايت هاي مرا مي پذيرفتي؟
١٠ ) اين تجربه درباره اعتماد كردن به يكديگر حاوي چه نكاتي است؟
١١ ) اين تجربه درباره ترسم از فقدان كنترل شخص حاوي چه نكاتي است؟
١٢ ) اين تجربه درباره تغييراتي كه ما براي اعتماد سازي دو سويه بدان نيازمنديم،
چه به ما مي گويد؟
١٣ ) چه قدر مايليم چنين قدم زدني را به مدت يك ماه يا تا وقتي كه به سطح سالمي
از اعتماد به يكديگر برسيم ادامه دهيم؟
١٤ ) ديگر موانع موجود بر سر راه اعتماد ما نسبت به يكديگر كدامند؟
١٥ ) تا كجا مايليم حس اعتمادمان ريشه دواند؟

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 11:9  توسط | 
شخصي سر كلاس رياضي خوابش برد. زنگ را زدند بيدار شد و با عجله دو مسأله را كه روي تخته سياه نوشته شده بود يادداشت كرد و با اين «باور» كه استاد آن را به عنوان تكليف منزل داده است به منزل برد و تمام آن روز و آن شب براي حل كردن آن‌ها فكر كرد. هيچ يك را نتوانست حل كند. اما طي هفته دست از كوشش برنداشت. سرانجام يكي از آن‌ها را حل كرد و به كلاس آورد. استاد به كلي مبهوت شد زيرا آن را به عنوان دو نمونه از مسايل غير قابل حل رياضي داده بود

هر لحظه از زندگي را كه انتخاب مي‌كني مي‌تواني تصميم بگيري كه از قبل بهتر باشي. ولي اينكه كدام لحظه را انتخاب مي‌كني خيلي مهم است. اشلي بريليان

هميشه سعي كن خودت باشي، اگر خودت را آنطور كه هستي قبول داشته باشي، مشكلاتت هر چند بزرگ باشد از بين خواهد رفت و زندگي شادي خواهي داشت انگار در جشني عظيم غرق در نور هستي. هالگوان شري راجليش

آنكس كه اعتقاد دارد به دليل نياز ندارد و كسي كه اعتقاد ندارد هر دليلي برايش بياوري قانع نمي‌شود. جان ولين ست كلير تامس

شكت انسان را به تفكّر وامي‌دارد، و به او مي‌فهماند كه چه كاري را نبايد بكند. كسي كه شكست نخورده معناي واقعي زندگي را درك نكرده است. ساملل اسمايل

مَثل زندگي انسان، مِثل رودخانه‌ايست كه در مسير خود كانال‌هاي متعدد باز مي‌كند. اگر همراه رودخانه‌ي زندگي در كانال صحيح جاري شود هرگز نخواهي شد. تاگور

خونسرد و آرام باش و ببين چگونه برنامه‌اي مشخص در زندگيت همه چيز را به پيش خواهد برد البته بايد با همان خونسردي و آرامش مقدمات موفقيت را در زندگي خود فراهم كنيم. الين كدي

وقتي عشق تو را مي‌خواند به دنبالش برو، گر چه راه آن صعب و دشوار باشد. وقتي بال‌هاي عشق تو را در بر مي‌گيرد، تسليم آن باش، گر چه مي‌داني خنجري پنهان كرده كه مي‌تواند قلبت را جريحه‌دار سازد. وقتي عشق با تو سخن مي‌گويد به آن ايمان داشته باش گر چه چون باد شمال بر هم زننده‌ي مرغزارهاست، رؤياهاي شيرينت را بر هم زند، ترديد مكن. جبران خليل جبران

هر چيز وقتي دارد، مثل فصل‌ها كه در موقع خويش مي‌آيند و مي‌روند. الكيسيا تيس

اگر بي‌وقفه كار كني، فكرت خسته مي‌شود و نمي‌تواني درست تصميم بگيري. بهتر است گاهگاهي از محل كار زندگي دور شويم تا بهتر قضاوت كنيم و تصميم بگيريم. لئوناردو داوينچي

وقتي تغيير در زندگي پيش مي‌آيد به ضرر و زيانش نيانديش به صرف تغييري كه بوجود آمده فكر كن. ورلون هاوارد

از حال لذت ببر، چرا دائم به اين فكري كه شايد اتفاقي ناگوار بيافتد و همه چيز را بر هم بزند؟ نگراني و تشويش اعصابت را خراب مي‌كند. و البته هميشه خود ما موجب اين دلواپسي‌ها هستيم. سيدلي اسميت

براي رسيدن به آرامش حقيقي بايد متداوماً بدون چشم داشت، كمك كني و نيكي كني و گذشت كني. اگوان شري راجليش

كسي كه براي محبت حدي قائل مي‌شود معني محبت را نفهميده است.

دوست بداريد! در حيات بشر چيزي زيباتر از اين وجود ندارد. از حكيمي پرسيدند، ضايع‌ترين اوقات عمر كدام است. گفت: آن زمان كه توانائي دستگيري از محتاجي را داشته باشي و بدان اقدام نكني.

سعي كنيد ديوار‌هاي فاصله با انسان‌ها را با تيشه مهر و محبت خراب كنيد.

متأسفانه ما انسان‌هاي از خود راضي به جاي اينكه دست يكديگر را بگيريم اغلب جان يكديگر را مي‌گيريم.

موفقيت را نمي‌توان يك جا و نقد خريداري كرد.

احمق، در دوردست‌ها جستجو مي‌كند و عاقل، نزد خود.

مردان بزرگ اراده مي‌كنند و مردان كوچك آرزو.

بعضي از كتاب‌ها براي ما قصه مي‌گويند تا ما بخوابيم و بعضي ديگر قصه مي‌گويند تا ما از خواب بيدار شويم.

فرانسوي‌ها مي‌گويند: بچه‌ها مثل فرشتگاني هستند كه هر چه پايشان بزرگ مي‌شود بال‌هايشان كوچك مي‌شود. خدا كند در بزرگي قدري از بال‌ها باقي بماند.

 تنها كسي مرتكب اشتباه نمي‌شود، كه عمل نمي‌كند، پس از اشتباه نترس! ولي از آن درس بگير.

 موفقيت مثل توپ است وقتي مي‌رود ما به دنبالش مي‌رويم و وقتي مي‌ايستد ما به آن لگد مي‌زنيم.

در بدبختي‌ها وفتي اشك از چشم خارج نمي‌شود اعضاي ديگر بدن مي‌گريد.

چطور خرج كردن، مهم‌تر از چطور پول درآوردن است.


دوست پيدا كردن آسان است ولي نگهداريش مشكل.

وقتي حرف مي‌زنيم چيزي را مي‌گوئيم كه مي‌دانيم ولي وقتي گوش مي‌كنيم چيزي مي‌آموزيم.

عفاف براي يك زن يك تحميل اجتماعي و قانوني نيست. بلكه شايستگي و جمال و حتي يك نوع زينت و آرايش است كه از هر چه بيشتر او را جذاب مي‌كند.

زيبايي مانند مال و مقام لباسي است كه بر قامت شما پوشانده‌اند مردم به آن پوشش تعظيم و تكريم مي‌كنند. اول خود به اين لباس نظر نداشته باشيد و بعد به آنها كه اين لباس شما را ستايش مي‌كنند بخنديد و حقيرشان بشماريد.

اگر ثروت خود را از دست بدهيد باخته‌ايد! اما اگر شهامت خود را از دست بدهيد پاك باخته‌ايد.

رنج بردن بيشتر از مردن جرأت و جسارت مي‌خواهد. ناپلئون

دواي تو در خودت است و تو نمي‌فهمي و درد تو از خودت است و تو نمي‌بيني.
حضرت علي (ع)

 زندگاني اشخاص چاپلوس و متملق بسته به وجود كساني است كه خريدار چاپلوسي‌ها و تملقات آن‌ها هستند. لا فونتن

اراده‌ي ما گنجي‌هائي بي‌پايان در سينه خود دارد و هر كس كه معني زندگاني و سعادت حقيقي را مي‌خواهد درك كند بايد از آن گنج‌ها استفاده كند ژان فيلو

 كار امروز را با آرمش دل و نشاط روح انجام ده، از گذشته پند بگير. از وقت حاضر منتفع شو از آينده نترس.

دست لرزان گره باز نمي‌كند و از خاطر پريشان فكر درست بر نمي‌آيد.

خوشي خود را در گروي خوشي ديگران نهادن نوعي عبادت است.

مي‌گويند: شجاعت سرباز در ميدان جنگ و شهامت ملاح در دريا و سيرت واقعي آدمي در سفر معلوم مي‌شود.

از ابو‌علي سينا پرسيدند:
فرق بين شوق و اشتياق چيست؟ گفت: شوق به ديدار فرو نشيند ولي اشتياق زياده شود و فزوني گيرد.

مهرباني به اضافه صداقت، عشق را تقويت مي‌كند.

عشق دروازه ملكوت است.

به خدا نمي‌توان رسيد، مگر با كشتن نفس حيواني و پيمودن راه فنا.

براي آنكه صحبت‌تان دلنشين باشد از امتيازات خود، و معايب ديگران كمتر بگوئيد.

از حكيمي پرسيدند: كدام كلام است كه مذموم باشد اگر چه حقيقت باشد، گفت: مدح گفتن شخص خود را

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 16:14  توسط | 
گلن هايمسترا بنيانگذار و صاحب پايگاه اينترنتي future.com است. يک آينده ‎شناس در سطح بين‎ المللي، که براي دو دهه به ارائه مشاوره به سازمانها و موسسات دولتي و غير دولتي پرداخته است. او در سال 2006 کتابي با عنوان «تبديل آينده به فرصت» توسط انتشارات جان وايلي (John Wiley) منتشر کرد. قبل از آن نيز در خلق اثري تحت عنوان «رهبري استراتژيک: دست‌يابي به آينده مطلوب» همکاري داشت.

مقاله حاضر منتخبي از سخنراني گلن هايمسترا است که در کنفرانس NADCA CEO 2006 در قالب دو بخش ارائه شده است. در حالي‎ که بخش اول مروري بر تمايلات شکل دهنده آينده دارد، بعضي از مدلهاي برنامه ‎ريزي که مي‎ تواند در برآورد فرصتها و چالشهاي آينده مؤثر باشد، در بخش دوم مطرح شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 16:37  توسط | 
عدم پذیرش! چه کسی است که چنین احساس دردناکی را تجربه نکرده باشد؟ متاسفانه در اکثر موارد دیگران ما را از روی کارهایی که انجام می دهیم و حرف هایی که می زنیم، قضاوت می کنند که این امر می تواند منجر به پذیرش و یا عدم پذیرش ما از سوی آنها شود و نهایتاً نیز بر همین اساس به ما احترام می گذارند و یا ما را بی ارزش می پندارند.

عدم پذیرش معمولاً می تواند از یک نگاه، آه، پیشنهاد، انتقاد و حتی سکوت در مواقع مختلف مانند زمانیکه می خواهید در محلی استخدام شوید، نامه ای بفرستید و … شروع شود؛ در این حالت شما در نهایت امر به جواب دلخواهتان دست پیدا نخواهید کرد. اما به راستی به چه علت شاهد حرف هایی نظیر: “من به هیچ وجه برای تو ارزشی قائل نیستم” یا ” من برای تو ارزش کمتری قائل هستم” و یا حتی “اگر جور دیگری بودی بیشتر برایت احترام قائل بودم”، هستیم؟

گاهی اوقات مردم بدون اینکه خودشان متوجه باشند، دیگران را مورد رنجش قرار میدهند. تنها با گفتن یک “دوستت ندارم” و یا “تو را نمی خواهم” ممکن است طرف مقابل احساس عدم پذیرش کرده و متحمل درد و رنج فراوانی شود.

مانند مریم که پدرش به او گفت تو را نمی خواهم! در حالی که اشک چشم هایش را فرا گرفته بود تعریف می کرد: “در عرض چند ثانیه احساس کردم که دنیا روی سرم خراب شده و او مرا طرد کرده. تا زمانیکه بزرگتر شدم، آن موقع بود که تازه متوجه شدم چرا پدرم اینقدر از من بدش می آمد. او در عین حال که به هیچ وجه دلش نمی خواست مرتکب گناه شود، اما خواست محکم و شخصیت سرکش من او را بیش از پیش آزار می داد. من همیشه در مقابلش بودم؛ هیچ کس، حتی مادرم نیز هیچ گاه قدرت مطلق او را زیر سؤال نبرده بود.”

تجربه این حس که دیگران برای شما ارزش کمتری قائل می شوند، سبب ایجاد درد و رنج بسیار زیادی می شود!!! اگر فرد احساس کند که با مقیاس های متعارف همخوانی نداشته و نمی تواند به اندازه کافی خوب باشد، این امر سبب می شود که حس برتری و عزت نفسش را از دست داده و تدریجاً به سوی افسردگی سوق پیدا کند.

چه کسی مرا همانطور که هستم دوست می دارد و برایم ارزش قائل است؟ چه کسی با وجود اینکه اشتباهی از من سر زده، باز هم برایم ارزش قائل خواهد شد؟ چه کسی همیشه به فکر من است؟ چه کسی هیچ گاه مرا تحقیر نمی کند؟

به راستی چه کسی می تواند تمام موارد ذکر شده را یکجا داشته باشد؟ فقط خداوند است که قادر به انجام چنین کاری است. عشق خدواند نسبت به بنده هایش غیر شرطی است و برای تک تک آنها ارزش و اهمیت قائل می شود. او نسبت به تمام خطاها و اشتباهات شما آگاهی کامل دارد و آنها را می بخشد و از آنها چشم پوشی می کند. زمانیکه کار اشتباهی انجام می دهید، دوست داشتنش نسبت به شما کمتر نمی شود. او ما را آفریده تا عاشقمان باشد!

او احساس دوست داشتنش نسبت به بشر را با فرستادن پیامبران آشکار ساخته. در کتاب های آسمانی آمده: “مردم پیامبران را خوار کردند و از آنها روی گردادند، آنها همنشین غم و غصه شدند و با سوگ و اندوه آشنا شدند. ما به آنها پشت کردیم و در زمان ترک کردن، حتی نیم نگاهی هم به آنها نینداختیم. آنها را تحقیر کرده و خوار شمردیم و هیچ اهمیتی برای آنها قائل نشدیم. اما آنها تمام غم های ما را به دوش کشیدند؛ مردم تصور می کنند عذاب هایی که آنها کشیدند صرفاً مجازاتی از سوی خدواند بوده، اما آنها به دلیل گناهان و خطاهای ما مورد عذاب واقع شدند. آنها زخم خوردند تا ما شفا گیریم و جنگ کردند تا ما در صلح زندگی کنیم.”

این مسئله تا چه حد می تواند به شما در مورد طرد شدن از سوی شخص مقابل کمک کند؟ به محض اینکه بتوانید با خداوند ارتباط شخصی برقرار کنید، به عنوان جزئی از او شده و از تمام نعمت هایش  بهرمند خواهید شد. عشق الهی به سمت شما جاری خواهد شد.

عدم پذیرش! چه کسی است که چنین احساس دردناکی را تجربه نکرده باشد؟ متاسفانه در اکثر موارد، دیگران ما را از روی کارهایی که انجام می دهیم و حرف هایی که می زنیم قضاوت می کنند که این امر می تواند منجر به پذیرش و یا عدم پذیرش ما شود و نهایتاً نیز بر همین اساس تصمیم می گیرند که به ما احترام بگذارند و یا ما را بی ارزش تصور کنند.

خداوند عاشق بنده هایش است و دوست دارد تا با آنها ارتباط شخصی برقرار کند. خدواند شما را دوست می دارد، برایتان ارزش قائل است و شما را تحت هر شرایطی می پذیرد. او برای هر لحظه از زندگی شما برنامه ای معین کرده. در کتاب آسمانی آمده: “همه انسان ها با دلیل و برهان کافی به عرصه ی دنیا قدم نهاده اند… با امید داشتن به آینده و با افکار مثبت می توانید برای آرامش و بهبود وضعیت زندگی خود تلاش کنید. بنابراین اگر به عنوان مثال در یک مصاحبه شغلی پذیرفته نشده اید، از خداوند درخواست کنید تا شغل مناسب را پیش رویتان قرار دهد.

زمانیکه احساس کنید نیروی برتری هست که از صمیم قلب شما را دوست می دارد، آنوقت عدم پذیرش از سوی افراد عادی شما را آنچنان ناراحت نخواهد کرد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 16:34  توسط | 
مقدمه
حتما تا به حال برایتان اتفاق افتاده است که خبر ترفیع و موفقیت نزدیکان خود را شنیده باشید . به عنوان مثال همکار ، برادر ، دوست ، خانواده و ... یکی از این نمونه ها را بیاد بیاورید و علت موفقیت آن فرد را همان گونه که در زمان رویارویی با خبر ، آ ن را تجزیه و تحلیل کردید ، بررسی کنید. ابتدا سعی کنید بیاد بیاورید آیا آن خبر شما را خوشحال کرده است یا ناراحت ! سپس بیاد آورید کدامیک از تحلیل های زیر یا چیزی مشابه آنرا به عنوان علت موفقیت آن فرد به خود و دیگران یادآور شدید :

1- آدم توانا و هوشمندی است
2- این اواخر به شدت کار می کرد
3- رییس حواشو داشت
4- خوش شانس بود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 16:32  توسط | 
 

     موقعیت های آزار دهنده بخشی اجتناب ناپذیر در زندگی همه ما هستند: خانم خانه داری که ظرف ها را در ظرفشویی آشپزخانه انبار می کند، دوستی که همیشه دیر بر سر قرار می آید، مدیری که کارها را پشت گوش می اندازد و توضیحی برای این کار ندارد... در این شرایط چه واکنشی از خود نشان می دهید؟ آیا قادر به گفتن کلمه "نه" هستید؟ آیا می توانید در روابط "خودتان" باشید؟

     بهتراست بدانید، "جراتمندی" جایگزینی مناسب برای رفتارمنفعلانه، عوام فریبانه یا حتی پرخاشگرانه است و با حس ارزشمندی نسبت به خود ارتباطی تنگاتنگ دارد. درحقیقت داشتن شهامت نوعی برقراری ارتباط برای بیان نیازها، احساسات و اولویت هاست به گونه ای که دیگران و خود ما مورد احترام واقع   می شویم. به بیان دیگر "جراتمندی" بیان صریح و روشن چیزی است که دوست دارید روی دهد نه "تقاضای" آن از دیگران.

 برای برقراری ارتباط با دیگران، چهار روش وجود دارد که عبارتند از:

 

ارتباط پرخاشگرانه:

     اگر از جراتمند بودن می ترسید، شاید بدان دلیل است که آن را با پرخاشگری اشتباه گرفته اید. پرخاشگری واکنشی دفاعی است که با استفاده از آن نیازها، احساسات و عقاید خود را به قیمت نادیده گرفتن نیاز دیگران بیان می کنیم و بدین ترتیب بر احساس ناامنی غلبه مي نمائیم. تنها فایده پرخاشگری احساس موقتی و زودگذر قدرت یا داشتن کنترل بر شرایط است اما این رفتار موجب می شود که از دیگران دور شویم و در نهایت ممکن است به احساس انزوا برسیم.

 

ارتباط منفعلانه:

     برقراری ارتباطی منفعلانه نقطه مقابل پرخاشگری است. این نوع ارتباط نیز مانند پرخاشگری در احساس نا امنی و عزت نفس پایین ریشه دارد، اما وقتی رفتاری منفعلانه از خود نشان می دهیم در حقیقت خود را تضعیف کرده ایم. در این حالت از بیان احساسات و نیازهای خویش امتناع می ورزیم و حقوق خود را نادیده می گیریم و درحقیقت وقتی به دیگران اجازه می دهیم تا برای ما تصمیم بگیرند و به جای ما انتخاب کنند، به آنها امکان نقض حقوقمان را مي دهيم. برقراری ارتباط منفعلانه نوعی رفتار غیرمستقیم ومبهم  است و معمولا با دروغ و بهانه تراشی همراه می شود. تنها فایده این نوع رفتار اجتناب از درگیری با دیگران است، اما در قبال آن هزینه ای سنگین پرداخت می کنیم؛ زیرا با در پیش گرفتن این رفتار نه تنها به آنچه می خواهیم دست پیدا نمی کنیم بلکه در نهایت احساس بدتری نسبت به خود خواهیم داشت.

 

ارتباط عوام فریبانه:

     زمانی که پرخاشگری و بی تفاوتی با هم ترکیب می شوند رفتاری منفعلانه- پرخاشگرانه یا عوام فریبانه از خود نشان می دهیم. این رفتار بیشتر زمانی از ما سر می زند که به شدت به چیزی نیاز داریم، اما درخصوص دستیابی به آن احساس عجز و ناتوانی می کنیم. در این شرایط ممکن است غیرمستقیم رفتاری پرخاشگرانه یا مبهم از خود نشان دهیم و احساسات خود و دیگران را نادیده بگیریم.

     شاید در این شرایط احساس قربانی بودن و در عذاب بودن خود را وسیله ای قرار دهیم تا به کمک آن در دیگران حس گناهکار بودن ایجاد کنیم. فایده این نوع رفتار این است که از آسیب و عدم پذیرش از سوی دیگران نجات می یابیم و به ظاهر سایر افراد را نیز مورد توجه قرار می دهیم. اما درنهایت به لحاظ عاطفی دچار ضعف می شویم و به گونه ای مرموز خشم دیگران را برمی انگیزیم، زیرا آنها این توجه ما را دروغین و جعلی می دانند.

 

ارتباط جراتمندانه :

     جنگ (پرخاشگری) و گریز (انفعال) واکنش هایی غریزی در هنگام رویارویی با یک مشکل هستند. اما در زندگی اجتماعی کنونی، "جراتمندی" گزینه ای جایگزین برای پرخاشگری و رفتار منفعلانه است و برای حل مشکلاتی که افراد در روابط خود با آنها روبرو می شوند، مناسب تر بنظر می آید. در این باره ما از       مهارت های ذهنی و کلامی مانند گوش دادن، همدردی کردن، بحث، گفتگو و مذاکره استفاده می کنیم. رفتار جراتمندانه رفتاری صادقانه، مستقیم، صریح، گویا، مصرانه و محترمانه است. فایده این نوع رفتار آن است که ما دست کم در برخی مواقع به آنچه می خواهیم دست پیدا می کنیم و حتی اگر به آنچه دوست داریم، نرسیم همچنان احساس خوبی نسبت به خود داریم؛ زیرا خواسته های خود را صادقانه و به صراحت بیان کرده ایم. جراتمندی به شکل گیری اعتماد به نفس، عزت نفس و حرمت نفس در ما منتهی می شود. البته ممکن است با مخالفت ها و درگیری هایی  نیز روبرو شویم، بنابراین لازم است به راههایی تازه برای مقابله با آنها بیندیشیم.

     برای برداشتن گامی موثر در جهت تغيیر رفتار، چگونگی ارتباط خود با سایر افراد را بررسی کنید و ببینید که کدام یک از چهار روش یاد شده را برای برقراری رابطه با دیگران انتخاب کرده اید. اگر استفاده از برخی روش ها در دوران کودکی برایتان مفید بوده اند اما امروز شما را از بیان منظور و رسیدن به آنچه می خواهید منع می کنند، بهتر است آنها را کنار بگذارید.

از میان چهار روش یاد شده برای برقراری ارتباط کدامیک با ویژگی شما هماهنگ تر است؟

آیا از انتخاب این روش راضی هستید؟ اگر نه، چه تغییراتی رادوست دارید در خود ایجاد کنید؟

به یاد داشته باشید رفتار غیر جراتمندانه:

·      چیزی است که یاد گرفته اید.

·      شاید شما را به گونه ای موثر از آسیب ديدن محافظت کرده است.

·      شاید کمک کرده است تا از لحظاتی سخت نجات یابید.

·      شاید خانواده شما را به داشتن این رفتار تشویق کرده است.

اما در نهایت می توانید آن را تغییر دهید

 

راهکارهایی برای دستیابی به رفتار جراتمندانه:

در اینجا به برخی توصیه های عملی اشاره می کنیم که می توانند کمک کنند تا درصورت تمایل به جراتمندی بیشتر، تغیيراتی در خود ایجاد کنید.

 

احساسات خود را بیان کنید:

·      مالک احساسات خود باشید؛ آنها متعلق به شما هستند و شما نسبت به آنها حق دارید

·      استفاده از واژه "من" را تمرین کنید. مثلا بگویید "من احساس نگرانی می کنم"، "من خوشحالم".

·      احساسات خود را با لحنی مثبت بیان کنید.

·             اگر مناسب می بینید احساسات دیگران رامنعکس کنید، مثلا "به نظر می رسد از این موضوع ناراحت هستید".

 

به سخنان دیگران هم گوش کنید:

·      توجه خود را بر احساسات متمرکز کنید، هم احساسات خودتان و هم احساسات شخص مقابل.

·      میان احساس خود و دیگران تمایز قایل شوید.

·      با شخص مقابل همدردی کنید؛ این حس همدردی به بهای نادیده گرفتن احساسات خودتان تمام نشود.

·      از قبول بی چون و چرای احساسات دیگران، بدون درک آنها خودداری کنید.

·      بدانید که می توانید به این احساسات پاسخ رد بدهید.

 

رفتار مورد نظر را توصیف کنید:

·      توجه خود را بر رفتار خاصی که شما را ناراحت می کند، معطوف کنید. همه ابعاد رفتاری شخص مقابل را هدف قرار ندهید.

·      مکان و زمان رفتاری که شما را ناراحت می کند، مشخص کنید.

·      از "بر چسب زدن" به دیگران و بکاربردن عبارات همیشگی مانند "تو همیشه منتظر فرصت هستی که مرا عصبانی کنی" خودداری کنید.

·      به جای توصیف انگیزه به توصیف عمل فرد بپردازید

·      از عبارات ملموس استفاده کنید.

 

تغییرات مورد نظر خود را مشخص کنید:

·      آنچه را دوست دارید با صراحت بیان کنید.

·      تغییری کوچک را طلب کنید.

·      در یک زمان تنها خواستار یک یا دو تغییر کوچک باشید.

·      خواسته های خود را مشخص وملموس کنید.

·      از خود بپرسید که آیا فرد مقابل می تواند بدون آنکه چیز زیادی را از دست بدهد، خواسته شما را برآورده کند.

·      مشخص کنید که برای دستیابی به یک توافق کدام رفتارها را تغییر خواهید داد.

·      پیامد های این تغییر را مشخص کنید.

 

به خود و فرد مقابل اعتماد کنید:

·      به نقطه مثبت روابط خود اعتبار بخشید

·      تقاضا برای تغییر رفتار را میان دو عبارت مثبت قرار دهید.

·      نقطه خوب و مثبت روابط خود را مشخص کنید.

·      در مورد بخش مثبت و خوب روابط خود صادق باشید.

آنچه در ذیل می آید نمونه ای است از آنچه گفته شد:

     به عنوان مثال تصور کنید شما وهمکارتان باید کاری را تا ساعت 6 بعد از ظهر به پایان برسانید اما کارها خوب پیش نمی روند. همکارتان می گوید که ناچار است برود، زیرا کار دیگری دارد؛ به همین دلیل از شما می خواهد که کار را به تنهایی انجام دهيد. شما اصلا از این موضوع خوشحال نیستید. دراین شرایط یک پاسخ حاکی از جراتمندی می تواند یکی از حالات زیر باشد:

·      قبول آن برای من دشوار است (بیان احساسات).

·       نگرانی تو را درک می کنم زیرا کار دیگری داری که باید انجام دهی(گوش دادن به سخنان فرد مقابل).

·       از تو دلخورم زیرا به رغم اینکه توافق کردیم این کار را با هم انجام دهیم، مجبوري همین حالا اینجا را ترک کنی (بیان احساسات، توصیف رفتار).

·       فکر می کنم گروه خوبی هستیم، شاید بتوانیم این کاررا سریع تر از آنچه فکر می کردیم انجام دهیم، پیش از این نیز به خوبی با هم همکاری داشتیم (اعتبار بخشیدن به خود و فرد مقابل).

 

"جراتمندی" و زبان بدن

     بطورحتم، تنها واژه ها نیستند که به ما شهامت می بخشند بلکه روش استفاده از این واژه ها نیز در شکل گیری این شهامت نقش دارند. در این میان تن صدا نیز بسیار مهم است.

در مثال بالا جمله "من از تو دلخورم، زیرا باید همین حالا اینجا را ترک کنی" را می توان در چهار لحن زیر بیان کرد:

پرخاشگرانه - خشن، آمرانه، گستاخانه و بلند.

منفعلانه -  لبخند زدن برای آرام کردن فرد مقابل و دعوت از فرد مقابل برای نادیده گرفتن ما.

عوام فریبانه - حرکات نمایشی/صمیمت های مرموز.

جراتمندانه - حرکاتی روشن و واضح، صمیمت مناسب و سرعت عملی یکنواخت.

     روبروی یک آینه بایستید و زیر و بم صدای خود را تنظیم کنید وسپس با صدایی یکنواخت و محکم به گونه ای که نه مانند نجوا کردن باشد و نه آمرانه و تحکم آمیز، صحبت کردن را تمرین کنید. سعی کنید هنگام صحبت کردن با فرد مقابل تماس چشمی برقرار کنید. اما برای مدتی طولانی به وی خیره نشوید. همچنین تلاش کنید تا بدن خود را در وضعیتی ثابت نگه دارید.

 

رویارویی با انتقاد:

همه افراد در مقابل انتقاد آسیب پذیر هستند. بیشتر ما هنگام مواجهه با انتقاد به یکی از سه روش زیر عمل می کنیم:

·      از انتقاد ناعادلانه ناراحت می شویم و آن را به دل می گیریم.

·      در مقابل انتقاد واکنشی پرخاشگرانه از خود نشان می دهیم.

·      با رفتاری منفعلانه و چاپلوسانه از انتقاد می گریزیم.

     بکارگیری جراتمندی منفی یا پرس و جوی منفی روش موثر برای رویارویی با انتقاد است، چه انتقاد از جانب مدیر و یک مقام ارشد صورت گیرد چه از جانب خود ما.

مهم آن است که بتوانیم در خصوص انگیزه فرد انتقاد کننده قضاوت کنیم:

آیا او سعی می کند در ما احساس حقارت و گناه بوجود آورد یا در پی انتقادی سازنده است؟

     منظور از جراتمندی منفی این است که اگر انتقاد درست و مناسب بود با خونسردی آن را بپذیریم. به عبارت دیگر باید به دقت در خصوص جزئیات این انتقاد فکر کنیم، اما کلی گویی را نپذیریم.

     پرس و جوی منفی نیز از همین ناشی می شود. در خواست برای روشن شدن مطلب ما را قادرمی سازد تا درپی انتقادی سازنده باشیم. این کار به فرد مقابل نیز امکان می دهد تا احساسات منفی خود را صادقانه و مستقیم بیان کند و این امر می تواند به بهبود رابطه منتهی شود.

به مثال زیر توجه کنید:

·      انتقاد: "تو مغرور هستی".

·      جراتمندی منفی: "بله درست است من در حال حاضرنیازهای خود را در اولویت قرار می دهم ".

·      پرسش منفی: "فکر میکنی  در چه زمینه هایی مغرور هستم؟ ممکن است دقیق تر بگویی "؟

 

حرف آخر:

     هدف از ارائه این مقاله آن است که در خصوص روش های مناسب و مطلوب در برقراری رابطه با دیگران و افزايش مهارت هاي جراتمندي در خود، فکر کنید. این کار نیازمند "خطر کردن" است- در حقیقت کاری شجاعانه است!- شاید در ابتدا وقتی بخواهید عادت های قدیمی خود را کنار بگذارید، چندان احساس خوبی نداشته باشید، اما به تدریج روش های جدید برای برقراری ارتباط، به نظر عادی و طبیعی خواهند رسید. شاید بخواهید از واژه ها و حرکاتی متفاوت استفاده کنید، اما لازم است بدانید که جراتمندی به لحاظ فرهنگی تعریف شده است و آنچه دریک فرهنگ جراتمندی نامیده می شود در فرهنگ دیگر لزوما به این نام خوانده نمی شود.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 16:24  توسط | 

گروهی از روانشناسان براين باورند كه براي رسيدن به آنچه مي‌خواهيم بايد قبل از هرچيز، اعتقاد به پيروزي در دسترسي به هدف داشته ‌باشيم
اما آيا به واقع، اين نگاه واقع‌گرايانه و دقيق است؟
آنان مي‌گويند خواستن، اعتقادداشتن، رسيدن و دريافت‌كردن، سه مرحله ساده اما اساسي براي ايجاد آن چيزي است كه خواسته‌ايد؛ اگرچه مرحله دوم، يعني اعتقاد داشتن به آن اتفاق مورد نظر، مي‌تواند سخت‌ترين و مهمترين مرحله باشد.


چرا كه وقتي شما موفق مي‌شويد معتقدات خود را مديريت كنيد، درواقع زندگي‌تان را مديريت كرده‌ايد. اين نوع نگاه اهميت و نقش ذهنيت‌هاي مثبت را دردست‌يابي به هدف مطرح مي‌كند[نقش تصويرهاي ذهني در زندگي]


به عبارتي ما بايد با مديريت اعتقادات خود، همه افكار، اظهارات، واژه‌هايي كه بكار مي‌بريم و عمل‌مان را -كه قبلا با نوعي بي‌‌اعتقادي و عدم اطمينان همراه بود- به سوي اعتماد و اعتقاد به قدرت‌مان براي دست‌يابي به آنچه مي‌خواهيم سوق دهيم.

و دراين مسيرهرچه بيشتر راسخ و پايدارباشيم و اجازه ندهيم اين بي‌اعتقادي‌ها و ذهنيت‌هاي منفي، آنچه مي‌خواهيم را درهاله‌اي از ابهام و تاريكي فرو برده و پنهان سازد؛ قطعا درچارچوب شفاف‌سازي‌ها و روشن‌بيني‌ها، مي‌توانيم مرحله عمده‌اي را براي رسيدن به هدف، پشت سرگذاريم.


اگر توجه كنيد ارتباط قابل توجهي بين اساس بيشتر افكار، اظهارات و اعمال شما با ميزان اعتقاد‌پذيري و قانون جاذبه وجود دارد كه در نهايت جهت‌گيري آنها را سمت و سو مي‌بخشد.


اين اعتقاد‌پذيري به گونه‌اي است كه هيچ شك و ترديدي را در بر ندارد و همچنين به مفهوم چشم‌پوشي از واقعيات جاري و ساري نيست. به عبارت دقيق‌تر، اعتقاد و ايمان به پيروزي، به طور قطعي و غيرمشروط است.


اعتقاد مقوله‌اي است كه به دوراز تاثيرپذيري از سايرمسايل، بخصوص آنچه دردنياي خارج اتفاق مي‌افتد ثابت و استوار در ذهن‌ها باقي مي‌ماند و در عمل نمود مي‌يابد.


اما به نظرمي‌رسد يك نكته مهم دراين ديدگاه مورد تاكيد قرارنگرفته است؛ اينكه هر اعتقادي بنا به ماهيت، كيفيت و كميتي كه دارد، تلاش خاص خود را مي‌طلبد تا به واقع، به ثمرنشيند. و هراعتقادي هراندازه هم كه راسخ و جدي باشد اگربا تلاش لازم همراه نباشد به بارنخواهد نشست.

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 4:17  توسط | 

كمتر لحظه‌اي از زندگي ما خالي از حضور احساسات است. هر حادثه با خود احساسات خاصي را به همراه مي‌آورد، چه اين حادثه در دنياي خارج اتفاق بيفتد چه در دنياي درون. در يك تقسيم‌بندي كلي مي‌توان احساس‌ها را به دو دسته تقسيم كرد: احساس‌هاي مثبت مانند شادي، رضايت‌مندي و علاقه. احساس‌هاي منفي مانند خشم، ترس و غم. اما براستي نقش احساسات در زندگي ما چيست؟ در اين مقاله سعي مي‌شود با توجه به يافته‌هاي نوين جامعه روانشناسي به بررسي احساس‌ها و تبيين نقش آنها در زندگي افراد بپردازيم.

در دهه 1930، از تعدادي راهبه خواسته شد در مورد زندگي شخصي خود چند خطي بنويسند. آنها به توصيف خاطرات دوران كودكي، مدارسي كه در آن درس خوانده بودند، تجارب مذهبي و مسائلي كه باعث شد به صومعه روي آورند، پرداختند. در ابتدا اين يادداشت‌ها براي بررسي آينده شغلي راهبه‌ها به‌كار گرفته شد، اما نهايتاً به‌ طور كامل فراموش شدند.

پس از حدود 60 سال، آن يادداشت‌ها مجدداً مورد توجه قرار گرفتند. به اين ترتيب كه سه روان‌شناس براي انجام تحقيقي آنها را از بايگاني بيرون كشيدند. در اين تحقيق جديد، هر يك از اين يادداشت‌ها بر اساس ميزان حضور احساس‌هاي مثبت در آن نمره‌گذاري شد. نتيجه‌ي اين بررسي بسيار جالب بود: راهبه‌هايي كه به احساس‌هاي مثبت بيشتري در گزارش خود اشاره كرده بودند، تا 10 سال بيشتر از آنهايي كه احساس‌هاي مثبت كمتري داشتند، عمر كردند.

نتايج اين تحقيق و تحقيقات مشابه، دانشمندان را متقاعد كرد كه افرادي كه احساس‌هاي مثبت زيادتري را تجربه مي‌كنند عمر طولاني‌تري دارند. در فرهنگ خودمان نيز ضرب‌المثل‌ها و گفته‌هايي وجود دارد كه احساس‌هاي مثبت را با عمر طولاني و بهتر شدن كيفيت زندگي در ارتباط مي‌داند؛ مانند ضرب‌المثل‌هاي رايج در مورد خنده و سهل گرفتن دنيا.

چرا اين قدر منفي؟

بايد اقرار كرد از ابتداي پا گرفتن دانش روان‌شناسي، عالمان اين علم توجه خود را بيشتر به بررسي احساس‌هاي منفي (مانند خشم، غم، ترس و...) معطوف كرده‌اند تا احساس‌هاي مثبت (مانند شادي، علاقه، رضايت، عشق و...). براي اين امر، دلايل بسياري مي‌توان ذكر كرد كه در اين جا به بيان يكي از دلايل اصلي اكتفا مي‌شود.

مسلماً يك تمايل ذاتي براي مطالعه چيزهايي كه سعادت و سلامت بشر را خدشه‌دار مي‌كنند وجود دارد. تجربه كردن احساس‌هاي منفي(مانند خشم و غم) به نوبه خود از عواملي است كه بشر را مي‌آزارد. اين احساس‌ها اگر شديد، طولاني يا نامتناسب با موقعيت باشند، مشكلات زيادي براي فرد ايجاد مي‌كنند. همچنين با بيماري‌هاي رواني مانند هراس، افسردگي، اضطراب و بسياري اختلالات ديگر رابطه دارند و بر اين اساس توجه روان‌شناسان را از همان ابتدا به خود جلب كرده‌اند. برعكس تا همين اواخر نسبت به احساس‌هاي مثبت غفلت بزرگي احساس مي‌شد. چرا كه تصور مي‌شد احساس‌هاي مثبت با مسائل جدي و اساسي زندگي بشر رابطه‌اي ندارند. تا اين‌كه با شكل‌گيري جنبش‌هاي نوين در دنياي روان‌شناسي توجه به احساس‌هاي مثبت نيز در دستور كار روان‌شناسان قرار گرفت و اين خلأ تا حدي پر شد.

تفاوت احساس‌هاي منفي و مثبت

لازم است به يكي از تفاوت‌هاي عمده احساس‌هاي منفي و مثبت اشاره كنيم. نكته پذيرفته شده در تمام نظريه‌هاي مرتبط با احساس‌هاي منفي اين است كه اين احساس‌ها هميشه در ما ميل شديدي را براي انجام يك عمل مشخص ايجاد مي‌كنند. براي مثال وقتي احساس منفي خشم را تجربه مي‌كنيم، ميل شديدي به حمله‌ور شدن به آن‌چه خشم را در ما ايجاد كرده احساس مي‌كنيم، و يا وقتي مي‌ترسيم ميل شديدي به فرار و دور شدن از موقعيت ترسناك احساس مي‌كنيم. در اين موقعيت‌ها دامنه انتخاب‌هاي ما بسيار محدود مي‌شود و گزينه‌هاي گوناگون و گسترده‌ كمتر به ذهن ما مي‌رسد. در مقابل يك ميل بسيار شديد براي انجام عملي مشخص مانند حمله كردن به ما دست مي‌دهد. البته بايد توجه داشت اين خصوصيت احساس‌هاي منفي، براي بقاي ما لازم است، چرا كه اين احساس‌ها هميشه در موقعيت‌هاي تهديد كننده و خطرناك ايجاد مي‌شوند كه اصولاً احتياج به يك عكس‌العمل سريع و قاطعانه دارند. موقعيتي را تصور كنيد كه در آن حيوان درنده‌اي به شما حمله‌ور مي‌شود. در اين موقعيت خطرناك، بدون نياز به فكر كردن يا در نظر گرفتن گزينه‌هاي گوناگون، عكس‌العمل شما، بايد فرار باشد و كاركرد احساس‌ ترس هم عملاً تسريع اين فرايند است؛ يعني ترس باعث مي‌شود بدون اين كه وقت زيادي صرف تفكر كنيم، در يك اقدام كارآمد و سريع از معركه جان سالم به‌ در بريم.

احساس‌هاي منفي در موقعيت‌هاي خطرناك و تهديدكننده‌اي كه بشر در طول دوران تكامل خود با آن‌ها مواجه بوده، به ياري او آمده‌اند و در قرون جديد نيز كماكان همين نقش را برعهده دارند. برعكس، احساس‌هاي مثبت اصولاً در شرايط بحراني اتفاق نمي‌افتند و ميل شديدي براي انجام يك عمل مشخص و فوري در ما به وجود نمي‌آورند. آيا اين دليلي است بر بي‌اهميت بودن احساس‌هاي مثبت؟ آيا احساس‌هاي مثبت مانند احساس‌هاي منفي در مواجهه بهتر با چالش‌هاي زندگي به بشر كمك مي‌كنند؟
 
ارزش‌ احساس‌هاي مثبت

پرفسور ب. فردريكسن، نظريه‌ جديدي در زمينه احساس‌هاي مثبت مطرح كرده است. اين نظريه مي‌كوشد به اين سؤال پاسخ دهد كه: «احساس‌هاي مثبت به چه درد مي‌خورند؟» در اين جا سعي مي‌كنيم اين نظريه را به زباني ساده بيان كنيم:

برعكس احساس‌هاي منفي كه در حل مشكلات جدي و مرتبط با مرگ و زندگي بشر او را ياري مي‌دهند، احساس‌هاي مثبت به حل مسايل مرتبط با رشد و شكوفايي فردي به كمك ما مي‌آيند. تجربه كردن احساسات مثبت، به حالت‌هاي ذهني و رفتارهايي منتهي مي‌شود كه به نحو غيرمستقيم فرد را براي مواجهه با مشكلات بعدي آماده مي‌كند. اين احساس‌ها به جاي محدود كردن انتخاب‌هاي ما به يك يا چند عمل اضطراري، دامنه آنها را گسترده‌تر مي‌كنند و به اين ترتيب، مهارت‌ها، توانايي‌ها و عقايدي پايدار در فرد ايجاد مي‌كنند كه در مسير رشد و شكوفايي او را ياري مي‌دهند.

تأثير كوتاه مدت احساس‌هاي مثبت

احساس‌هاي مثبت باعث مي‌شود ذهن ما در هنگام تصميم‌گيري، بازتر و پذيراتر عمل كند. بدين معني كه توجه فرد به مسائل بيشتري جلب مي‌شود و گزينه‌هاي بيشتري را در نظر مي‌گيرد. در حاليكه احساس‌هاي منفي، با توجه به موقعيت‌هاي اورژانسي كه آن‌ها را ايجاد مي‌كنند، ذهن انسان را تا حد زيادي بسته مي‌كند و در نتيجه، دامنه انتخاب ما را به حداقل مي‌رساند.

احساس‌هاي مثبت در موقعيت‌هايي اتفاق مي‌افتند كه نيازي به يك واكنش سريع نيست، در نتيجه ذهن ما فرصت دارد اطلاعات جديد را بررسي كند، گزينه‌هاي متعدد را در نظر بگيرد و به دنبال امتحان كردن راه‌هاي جديد و خلاقانه باشد، و اين دقيقاً همان اثر كوتاه مدت و فوري احساس‌هاي مثبت است. به عنوان مثال احساس شادي در ما نياز به بازي كردن، كنار زدن محدوديت‌ها و ارتقاي سطح خلاقيت، چه از لحاظ اجتماعي و فيزيكي و چه از لحاظ فكري و هنري، ايجاد مي‌كند؛ يا احساس علاقه، نياز به جستجو و كسب تجارب و اطلاعات جديد را به وجود مي‌آورد.

در يك آزمايش قرار بود استدلال باليني عده‌اي از پزشكان در مورد بيماران سنجيده شود. قبل از شروع آزمايش با اهداي هدايايي به تعدادي از پزشكان در آن‌ها احساس مثبتي ايجاد كردند. اما در مورد بقيه اين كار انجام نشد. سپس بيمار خاصي به تمام پزشكان معرفي شد تا آنها تشخيص خود را در مورد او اعلام كنند. پس از بررسي پاسخ‌هاي پزشكان، مشخص شد كه پزشكاني كه با اهداي هدايا احساس‌هاي مثبتي در آنها ايجاد شده بود در سازمان دادن به اطلاعات پراكنده در مورد بيمار سريع‌تر عمل كردند. همچنين درصد اين‌كه اين پزشكان بر روي تشخيص اوليه خود پا فشاري كنند يا زود هنگام تشخيص خود را به پايان رسانند، پايين‌تر بود. پس مي‌توان نتيجه گرفت كه اين دسته از پزشكان با ذهني باز و پذيراتر به تصميم‌گيري و تشخيص در مورد بيمار مورد نظر پرداخته بودند.

در آزمايش ديگري به گروهي از افراد فيلم‌هاي كوتاهي نشان دادند كه احساس‌هاي مثبت (مانند شادي و رضايت‌مندي) در آنها بر مي‌انگيخت، و به عده ديگري فيلم‌هايي كه احساس‌هاي‌ منفي (مانند خشم و ترس) ايجاد مي‌كرد. بعد از هر دو گروه خواسته شد كه تصور كنند در موقعيت موجود در فيلم قرار دارند و بنويسند كه در اين موقعيت دوست داشتند چه كاري انجام دهند؟ بعد از بررسي پاسخ‌هاي هر دو گروه، معلوم شد گروهي كه فيلم‌هاي شاد و رضايت‌بخش مشاهده كردند، در مقايسه با آنهايي كه فيلم‌هاي ترسناك و عصبانيت‌زا ديده بودند، فهرست طولاني‌تري تهيه كرده‌اند و با ذهن كاملاً باز و پذيراتري به سؤال محققين پاسخ داده‌اند.

با مثال‌هاي فوق روشن مي‌شود كه احساس‌هاي مثبت، باعث مي‌شوند انتخاب‌ها، ايده‌ها و توجه ما گسترده‌تر گردند. خلاصه اين كه اثر كوتاه مدت احساس‌هاي مثبت اين است كه تفكر ما را خلاق‌، يكپارچه‌، انعطاف‌پذير و نسبت به اطلاعات جديد پذيراتر مي‌كنند. اما آيا اين احساس‌ها، فقط همين اثر كوتاه مدت را دارند؟

اثر بلند مدت احساس‌هاي مثبت 

برخلاف احساس‌هاي منفي كه به طور مقطعي ما را در موقعيت‌هاي خطرناك ياري مي‌كنند، احساس‌هاي مثبت علاوه بر اثرات كوتاه مدت خود، اثرات بلند مدتي نيز در زندگي فرد دارند. اين احساس‌ها با گسترده‌تر كردن حوزه تمايلات و بازتر كردن فكر ما، منجر به ايجاد مهارت‌ها، توانايي‌ها و ايده‌هاي جديدي مي‌شوند كه به نوبه خود، سيري صعودي به سوي رشد فردي و شكوفايي و سازش بهتر با محيط را باعث مي‌شوند.

براي مثال احساس شادي را در نظر بگيريد. اين احساس در كودك ميل به بازي كردن ايجاد مي‌كند. بازي براي كودكان انگيزه‌هاي كوتاه‌مدت و لذت‌جويانه دارد، اما در عين‌حال منجر به نتايج بلندمدت بسياري نيز مي‌شود؛ فعاليت فيزيكي در حين بازي فايده‌هاي زيادي براي سلامت جسمي كودك دارد. كودك مي‌تواند از آنچه كه در حين بازي ياد مي‌گيرد، براي حل مشكلات خود در آينده استفاده كند؛ رفاقت و صميميتي كه در بازي ايجاد مي‌شود، پيوند اجتماعي كودك با ديگران را قوت مي‌بخشد؛ و دوستاني كه او در هنگام بازي مي‌يابد، در آينده او را به لحاظ احساسي حمايت خواهند كرد. گرچه احساس شادي يك احساس گذرا بوده است، اما چنانچه گفته شد نتايج بلند مدت بسياري را به دنبال دارد و در مسير رشد كودك نقش بسيار مهمي ايفا مي‌كند.

به عنوان مثالي ديگر احساس رضايت‌مندي را در نظر بگيريد. اين احساس منجر به كشف راه‌هايي جديد براي مثبت نگريستن به خود و جهان اطرافمان مي‌شود، و اين بينش‌هاي جديد، ما را در گذران موفق‌تر زندگي‌مان ياري خواهد داد.

ديديم كه از طريق ايجاد احساس‌هاي مثبت، مي‌توان تغييرات بلند مدتي به‌‌ وجود آورد، مثلاً فرد داناتر و انعطاف‌پذيرتر مي‌شود، روابط او با ديگران بهبود مي‌يابد و حتي سلامت جسمي او نيز ارتقا پيدا مي‌كند، و اين فرايند صعودي در نهايت به سعادتمندي و سازگاري بهتر با محيط منتهي مي‌شود. در حاليكه احساس‌هاي منفي و بي‌حوصلگي به همراه تفكر منفي‌نگر و محدود، ما را در يك سير نزولي به سوي افسردگي سوق مي‌دهد.

چگونه احساس مثبت بيشتري ايجاد كنيم؟

در پاسخ به اين سوال به بيان چند نكته اكتفا مي‌كنيم:

• اول اين كه داشتن احساس مثبت صرفاً متكي به جهان خارج و اتفاقات عيني اطرافمان نيست. اين ما هستيم كه تا حد زيادي، با معاني‌اي كه به حوادث اطرافمان مي‌دهيم آنها را شادي‌بخش يا غم‌آفرين مي‌كنيم. مسلماً تغيير الگوهاي ذهني مخرب مانند منفي‌نگري، باعث مي‌شود جهان و افراد دور و برمان را خوشايندتر بيابيم.

• دوم اين كه مي‌توان از تحقيقات نوين بر روي احساس‌ها چنين نتيجه گرفت كه يك راه عمومي و همگاني مطمئن براي ايجاد احساس مثبت در همه انسان‌ها وجود ندارد. هر فردي ممكن است احتياج به يك برنامه شخصي براي ايجاد احساس مثبت بيشتر در خود داشته باشد.

• و نكته آخر اين كه انجام كارهاي اخلاقي و خوب باعث ايجاد احساس مثبت در فرد مي‌شود. از طرفي احساس مثبت هم باعث مي‌شود ما بيشتر كارهاي اخلاقي انجام دهيم. تحقيقات ثابت كرده‌اند كساني كه شادترند، به ديگران بيشتر كمك مي‌كنند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 18:17  توسط | 
 

ما همواره با افرادي در زندگي مواجه مي باشيم كـه درك  كردن و مصاحبت با آنها تا حدودي دشوار است.ايـنـگـونـهافراد كه از ديد ما ممكن است غير عادي بـه نظر آيـنـد، در همه جا وجود دارند و ما مجبوريم  كه به نوعي با آنها كنار بياييم.
در زير به برخي از خصوصيات اين افراد اشاره ميكنيم:
1- آدم فضول:
به زندگي همه سرك ميكشد - مانند يك نـگهـبـان سمج در امور ديگران مداخله مي كند - شايـعـه پراكني ميكند.
2- هميشه مخالفت كننده:
سـلـطه جـو - پرخاشگر - قلدر -  با همه چـيـز در ضـديـت ميباشد.
3- مردد:
عـدم صـراحـت - تـصـمـيـم گـيري را به تعويق مي اندازد - مـسـايـل را نـاديـده ميگيرد.
4- هميشه شاكي:
مدام شكوه و گلايه كرده اما هيچ كار مثبتي انجام نميدهد.
5- بدبين:
منفي باف - منتقد - هميشه ميگويد:اين كار عملي نيست.
6- تـنبل:
تـرسو است و از ريسك كردن واهمه دارد - بـي روح وخسته كننده اسـت - در برابر تغيير و تحول مقاومت مي كند.
7- عقل كل:
مصمم و رقابت جو - تحميل كننده و از خود راضي - ديگران را احمق فرض ميكند.
8- تظاهر به خوبي:
نـيـاز مـبرمي به توجه و مورد پذيرش قرار گرفـتـن از سوي ديگران دارد - در تنهايي فرد كاملا متفاوتي است - مقابل ديگران تظاهر به نجابت ميكند.
9- فضايي:
در دنياي خودش زندگي مي كند - به مـحرك هـاي مـعمولي واكنش نشان نميدهد -متفاوت با ديگران - نا اميد كننده.
10- انفجاري:
غير قابل پيشبيني - فرياد ميكشد و ديگران را مرعوب كرده و ايجاد تنش ميكند - بي احساس - عصبي و بدون كنترل.
11- سوء استفاده گر:
ديگران را براي رسيدن به اهدافش فريب ميدهد - از مسئوليت طفره ميرود - با القاء احساس گناه، ديگران را متقاعد ميسازد.
12- زياد گريه كن:
تـمايـل بـه گـريه و اخم - با بدخلقي، دمدمي مزاجي و بـر انگيختن احساس ترحم ديگران را كنترل مي كند - يا با سكـوت طـولاني مـدت بـه مـقـصـود خـود ميرسد - بي مسئوليت و زودرنج ميباشد - مانند كودكان رفتار ميكند.
13- قرباني شده:
منفي ترين نگرش را به زندگي دارد - تمايل به دامن زدن به زيانها، بلاها و مشكلاتش دارد - احساسات منفي بسيار را به دوش ميكشد.
14- طعنه زن:
هـميشه ديگران را تمـسخر كـرده و با سـخـنان نـيـشدار و طـعـنـه آمـيـز ديگران را تحقير ميكند.
اكنون براي مقابله با افراد مذكور از راهكارهاي ذيل بهره ببريد:

در مواجهه با اين افراد چه بايد كرد ؟
1- اعتماد بنفس خود را از دست ندهيد.
2- به خاطر داشته باشيد كه واكنش شديد تنها كارها را بغرنج تر و وخيم تر ميكند.
3- انتظارات واقع بينانه داشته باشيد. كاري از فرد نخواهيد كه قادر به انجامش نباشد.
4- از تـغيير دادن فرد خودداري ورزيد. بپذيريد كه قادر به تغيير دادن وي نمي بـاشـيـد امـا مي توانيد واكنش خود را نسبت به رفتار وي تغيير دهيد.
5- اجـازه نـدهيـد شـما را بـازي دهـد. مـمـكن است با بـرانـگيـخـتـن احـساس گـنـاه و يا مسئوليت از شما سوء استفاده كند. از بازيهاي احساسي وي بر حذر باشيد.
6- خود را برده او نكنيد. با خود صادق باشيد و بياموزيد كه چگونه   " نه" بگوييد.
7- روحـيـه و رويـه منـاسب خـود را حـفظ كنيد. حفظ آبرو و اعـتـبار از دشـوارتـريـن كـارهـا مي باشد. اجازه ندهيد خشم، نفرت و تلخكامي ريشه بدوانند.
8- بي درنگ با فرد مقابله كنيد. با به تعويق انداختن مقابله با فرد، تنها مسئله را وخيم تر ميگردانيد.
9- رحم و شفقت جوانمردانه اي را از خود نشان دهيد. اما براي مقابله با ديگران بايد به نكات زير نيز توجه كافي مبذول داريد:
1- مقابله شما در خلوت و خصوصي باشد نه در انظار عمومي.
2- به محض برخورد نامناسب با فرد مقابله كنيد. مقابله را به تاخير نيندازيد.
3- تنها در مورد يك موضوع در آن واحد بحث و گفتگو كنيد.
4- هنگامي كه نظر خود را بيان كرديد ديگر آن را مرتبا تكرار نكنيد.
5- تنها به رفتار فرد اشاره كنيد نه خود فرد.
6- از طعنه زدن بپرهيزيد.
7- از بكارگيري واژه هاي"هميشه" و "هيچ وقت" بپرهيزيد.
8- انتقاد خود را در قالب پيشنهاد و يا پرسش مطرح سازيد.
9- از آنكه با فرد مقابله كرده ايد پوزش نخواهيد.
10- تعريف و تمجيد را فراموش نكنيد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 18:13  توسط | 
آدم موفق کيست ؟

موفقيت،بزرگترين آرزوي بشر

تعريف موفقيت:
بيشتر دانشمندان و نويسندگان سعي کرده‌اند تعريف جامع و کاملي از موفقيت ارائه دهند تا مورد استفاده همگان قرار گيرد، اما شمار فراوان اين تعاريف خود موجب گرديده است که تا به حال توصيف دقيق و مشخصي از اين کلمه در دست نباشد و در واقع ندانيم که اصولاً موفقيت چيست و ما دستيابي به چه چيزهايي را موفقيت مي‌ناميم.

يکي از دلايل عمده ي تعدد تعاريف موفقيت، برداشت‌هاي گوناگوني بوده که از اين مفهوم شده است. بسا افرادي که به دليل دستيابي به خواسته‌هايشان، خود را موفق و کامياب مي‌پندارند، امّا اين موفقيت‌ از نظر ديگران چندان ارزش و اعتباري ندارد. و يا افرادي هستند که احساس مي‌کنند، موفق شده‌اند ولي وقتي واقعاً در آن تفکر مي‌کنند، مي‌بينند پديده ي فوق واقعاً، آن موفقيتي که فکر مي‌کردند نيست. بنابراين موفقيت امري نسبي بوده و هرگز تعريف واحدي به خود نمي‌پذيرد.

 

«آرامش و اطمينان، بهترين موفقيت است»

آلفرد اوستن

در نظر اکثريت مردم فرد موفق کسي است که به آرزوهاي خود رسيده و در درون،احساس رضايت خاطر دارد، که اين خود حاصل تلاش و کوشش مداوم در زندگي مي‌باشد. البته اين را هم بايد دانست که هيچکس واقعاً موفق نيست، مگر آنکه خوشبخت باشد و خوشبخت کسي است که کاري مفيد و با ارزش انجام دهد.

مي‌توان گفت موفقيت به مفهوم برخورداري از بسياري مواهب است، از جمله: رفاه نسبي در زندگي، کسب احترام، بزرگي و عزّت در محيط کار و در عرصه ي اجتماع، رهايي از نگراني، سرخوردگي و شکست. موفقيت يا کاميابي هدف زندگي است، هر انساني خواهان موفقيت بوده و طالب بهترين چيزهايي مي‌باشد که از روزگار مي‌تواند بدست آورد. نخستين و بهترين ايستگاه آن است که از هم اکنون خود را در شمار افراد منتخبي قرار دهيد که مي‌خواهند از روزگار کام ستانند.

موفقيت، جريان مداومي است که ضمن آن مشتاق و آرزومند توفيق‌هاي بيشتري هستيم. و در واقع راه موفقيت هميشه در دست ساختن است.

موفقيت پيش رفتن در مسير است، نه به نقطه ي پايان رسيدن.

 

موفقيت واقعي چيست؟
کوشيدن، جستن، يافتن و هرگز تسليم نشدن راز موفقيت واقعي است؛ که اگر به آن دست يابيم با تمام وجود احساس رضايت خواهيم کرد.

در اين سلسله مقالات به هفت اقدام اشاره مي کنيم که با انجام آنها به موفقيت واقعي مي‌توان دست يافت:

در اين مقاله به بحث نيروهاي دروني مي پردازيم.

1- نيروهاي دروني خود را آزاد کنيد:

امام علي (ع) مي‌فرمايد:

آيا مي‌پنداري که جسم کوچکي هستي،

در حالي که در درون تو جهان بزرگي نهفته است.

لحظاتي با خود خلوت کنيد، در چشمه ي صاف و فراوان انديشه‌ها، غرق شويد و نيروهاي عظيم و حيات‌بخش خود را در نظر آوريد!

کاوش‌ها و پژوهش‌هاي عصر حاضر در مورد انسان حاکي از آن است که برخلاف آنچه تصور مي‌کنند، انسان‌ها، کم يا بيش داراي منابع و ذخاير بالقوه و خداداد مشابهي هستند و از اين لحاظ تفاوت فاحشي بين آنها وجود ندارد.

عده‌اي اين استعداد و ذخاير را در وجود خويش کشف مي‌کنند و با بکار بستن آن به نتايج عظيم و شگرفي دست مي‌يابند و عد‌ه‌اي ديگر از توانايي‌هاي بالقوه ي خود استفاده نکرده و آنرا با خود به گور مي‌برند. تفاوت انسان‌هاي موفق جهان با ساير افراد در همين است.
نيروهاي آشکار و پنهاني که در درون انسان وجود دارد و متناسب با شرايط محيطي خاص، از طريق نظام عصبي واکنش نشان مي‌دهند عبارتند از: شعور و آگاهي، قدرت جسماني، عشق و علاقه، نبوغ و خلاقيّت، ايمان، پشتکار، خشم، شهوت، کينه، اعتماد به نفس، اراده، شادي و نشاط، غم و اندوه، ضعف و کسالت، اضطراب و نگراني، حساسيت، کنجکاوي، مهر و محبت و ...

هر يک از اين نيروها همانند يک بردار، داراي شدت و جهت معيني هستند که اندازه و جهت آن در افراد مختلف و در حالت‌هاي گوناگون با يکديگر تفاوت دارد. اين نيروها نيز فعال نيستند و تأثير چنداني در رفتارها ندارند. فرآيند مجموع اين نيروهاست که روحيه و عملکرد انسان را شکل مي‌دهد و او را وادار به بازتاب در مقابل عوامل محيطي مي‌کند. اگر اين نيروها تحت تأثير محرک‌ها با شرايط ويژه‌اي آزاد و همسو شوند، نيروي عظيمي پديد مي‌آيد که داراي انرژي خارق‌العاده‌اي است و انسان را بسيار نيرومند مي‌کند به طوري که قادر خواهد بود حتي بعضي از کارهاي غيرممکن را، ممکن کند. اگر همسو شدن نيروها در جهت مثبت باشد، انرژي بيکران آزاد خواهد شد و انسان را در جهت مثبت به منظور سازندگي حرکت مي‌دهد و اگر اين نيروها به هر دليل و تحت هر شرايطي در جهت منفي و مخالف، همسو شوند، آنگاه همين نيروي عظيم در جهت تخريب و نابودي انسان عمل مي‌کند. سستي و تنبلي، افسردگي و کسالت روحي، خشم و خشونت، کشتار دسته‌جمعي، قتل عام و بسياري از رويدادهاي ديگر، از همين قبيل است.

«موفقيت هميشه با ذهنيت‌هاي مثبت ايجاد مي‌گردد و زاييده ي آن است.»

شاه آبادي

«وين داير» در تشريح تصوير يک شخصيت سالم مي‌نويسد:

«داشتن انرژي سرشار و قابل ملاحظه، از ويژگي‌هاي شخصيت سالم است. شور زندگي در وجودش موج مي‌زند. عشق و اشتياق، انرژي پر قلياني را در او متمرکز مي‌کند و او را به چنين تکاپو وا مي‌دارد. ساعات کمي را به خواب اختصاص مي‌دهد و مفهوم بي‌حوصلگي و کسالت را نمي‌فهمد. مجموعه رويدادهاي زندگي‌اش، حاصل احساسات، انديشه‌ها، تلاش‌ها و فرصت‌هاست، حتي اگر در زندان باشد، فکر خود را بطور بديهي بکار مي‌اندازد تا با استفاده از اوقات، از فلج شدن شور و شوقش نسبت به زندگي جلوگيري کند.»

پس نتيجه مي‌گيريم که اگر اين نيروها به طور سازنده و مثبت با يکديگر جمع شوند، چگونه به خدمت انسان در مي‌آيند.

حال وقت آن است که ابتدا اين نيروها را آزاد کرده، سپس در جهت مثبت بکار گيريم. با اين کار، نيروي دروني ما بسيار قدرتمند مي‌شود و قادر خواهيم بود اختيار زندگي و سرنوشت خويش را در قلمرو ممکن‌ها بدست گيريم.

امام علي (ع) مي‌فرمايد: درد تو از توست، ولي تو بدان بصيرت نداري و درمان تو نيز در درون توست، ليکن تو بدان آگاهي نداري.
در ديدگاه حضرت علي (ع) انسان تمامي هستي را در درون خويش دارد ولي بدان آگاهي و شعور ندارد. انسان بالقوه قادر است بر اسرار عالم امکان، آگاهي يافته و نسبت به آنها علم حضوري پيدا کند.

منبع:کتاب تکنولوژي و مهندسي فکر - نويسنده:دکتر محمد علي حقيقي

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 18:9  توسط | 
هر که هستید و هر کجا زندگی می کنید، آرامش را به زندگی خویش دعوت کنید و آن را در ذهن خود جایگزین سازید.


اگر کلام و رفتار شما قرین آرامش باشد، بدون شک این ویژگی به دنیای اطراف شما نیزسرایت خواهد کرد. به خاطر داشته باشید برای رسیدن به این وضعیت، لازم است برخی قابلیت های و یژه را در خود پرورش دهید و شرایط خاصی را در زندگی خویش ایجاد نمایید. رعایت نکات زیر مقدماتی است که به شما کمک می کند در این مسیر گام بردارید:

1) یاد بگیرید که گاه مسائل را رها سازید.
بدین معنا که به هر مسئله ای دائما گره نخورید. وقتی همیشه و همه جا در فکر مسائل خود هستید و به مرور آنها می پردازید، در واقع همیشه بار اضافه ای را با خود حمل می کنید که این خود سبب ایجاد اضطراب و استرس درشما می گردد. بیاموزید که با یک ذهن رها و آزاد زندگی کنید. این امر به شما کمک می کند که با هر محرک کوچک و یا مانع جزئی آشفته نشوید.


2) به خود و خدای خود ایمان داشته باشید.
اگر به خود و خدای خود ایمان داشته باشید، به راحتی از عهده مشکلات زندگی برخواهید آمد و ثابت قدم و مطمئن در راه رسیدن به اهداف خود گام خواهید برداشت.


3) مثبت اندیش باشید.
اگر دیدگاه مثبت اندیشی نداشته باشید، همه چیز می تواند بی فایده و بی ثمر باشد. داشتن نگرش مثبت و امید، بهترین سلاح در مقابل ترس و اضطراب است.


4) نسبت به انتظارات و برنامه ریزی های خود واقع بین و منطقی باشید.
توانایی های خود را در موقعیت های خاص بشناسید و نسبت به عدم توانایی ها و ضعف های خود واقع بین باشید. هرچقدر نگرش شما نسبت به مسائل زندگی منطقی تر باشد، به آرامش بیشتری دست خواهید یافت.


5) نسبت به انسان ها، عشق بی قید و شرط خود را نثار کنید.
شما می توانید از دوستان، هم اتاقی ها و هم کلاسی های خود شروع کنید. یاد بگیرید که آنها را بدون قید و شرط دوست بدارید، درمقابل ضعف های آنها صبور باشید وخطاها و اهمال کاری هایشان را ببخشید. هر چقدر نسبت به دیگران بخشش بیشتری داشته باشید احساس شادی و خرسندی بیشتری را تجربه خواهید کرد.


6) معنای فداکاری را لمس کنید.
دست بخشش داشته باشید ولی انتظار بازگشت نداشته باشید. دیگران را به شیوه خودشان خوشحال کنید. به افراد بی پناه ، یتیم و فقیر کمک کنید. برای آنهایی که خواهان یاری شما هستند پشت و پناه باشید و بدون آنکه منتی بر آنها نهید تکیه گاهشان باشید. هرچقدر بیشتر ببخشایید، از الزامات و قید و بندها بیشتر رها خواهید شد.


7) افکار خود را بازسازی کنید.
در افکار و عقاید خویش نسبت به شخص خود، بازنگری کنید. بیاموزید در مقابل خویشتن صبور باشید و ارزشها، استعدادها و مهارت های خود را ارج نهید. خود را بدون هیچ قید و شرطی دوست بدارید. هرگونه ترس و تردید غیرمنطقی که در مورد خود دارید، کنار بگذارید. اگردیدگاه مثبت و سالمی را در مورد خود داشته باشید یاد خواهید گرفت که خود را بدون قید و شرط قبول داشته باشید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 8:40  توسط | 
افكار و تصورات در زندگي همه انسان‌ها نقش بسزايي دارند. انديشه‌هاي درست و نادرست (مثبت و منفي) مي‌توانند موجب تحقق يا عدم تحقق خواسته‌ها شوند. اين‌كه مسايل و امور را چگونه ببينيم و چگونه رفتار كنيم ناشي از تاثيرگذاري انديشه‌هاي سازنده يا مخرب است.

فرضاً اگر مشغول يك كار ذهني هستيد و دچار اين تصور مي‌شويد كه مي‌دانم اين‌ كار را خراب مي‌كنم يا نمي‌توانم هيچ كاري را درست انجام دهم، احتمالاً چون موضوعي كه بر روي آن كار مي‌كنيد چندان جذاب و گيرا به نظر نمي‌رسد تمايل زيادي براي تلاش كردن نداريد و در نتيجه ممكن است دچار بدبيني شده و تسليم شويد. شايد اين بدبيني، مسؤوليت عدم دستيابي به نتيجه دلخواه را متوجه ناتواني شما يا شرايط كند.

 در مقابل، اگر خوش‌بين و اميدوار باشيد، بر اثر كوشش و پيگيري، دگرگوني پديدار مي‌شود. افكار سازنده‌اي مثل «شايد اين تلاش نتيجه بدهد» موجب بروز انگيزه مي‌شود تا زمان بيشتري را براي انديشيدن و آزمودن راه‌هاي مختلف صرف كنيد. چنين رفتارهايي شانس موفقيت را بالا مي‌برد و در بسياري از موارد، تلاش مستمر و خودداري از تسليم شدن عليرغم شكست، به موفقيت مي‌انجامد.

افراد خوش‌بين هميشه تمايل به ادامه‌ي تلاش دارند و معتقدند سرانجام موفق مي‌شوند؛ در عوض، آدم‌‌هاي بدبين خيلي زود تسليم مي‌شوند و تنها به برآورده شدن خواسته‌هاي كم‌اهميت اكتفا مي‌كنند.
نتايج يك تحقيق بر روي 500 نفر از دانشجويان تازه وارد يك دانشگاه نشان مي‌دهد كه افراد خوش‌بين پيش‌بيني مي‌كنند نمرات سال اول آنان بهتر از نمرات دوران دبيرستان خواهد بود. اين پيش‌بيني احتمالاً از آن‌جا ناشي مي‌شود كه انسان‌هاي خوش‌بين عليرغم شكست و ناكامي مايلند كه همچنان با انگيزه و اميدوار باقي بمانند.
همواره پيش‌بيني آنچه كه اتفاق مي‌افتد در ذهن ما در زندگي و روابط اجتماعي ما نيز مؤثر است. حالت اول: فرض كنيد در جمعي حاضر شده‌ايد و اين جملات را با خود مي‌گوييد: «من خيلي كسل كننده هستم»، «كسي مرا دوست ندارد»، «نمي‌توانم تاثير خوبي بر روي ديگران بگذارم»، و«نمي‌توانم دوست پيدا كنم». به خاطر بدبيني، احساس بي‌كفايتي و ترس از طرد شدن كمتر با ديگران مي‌جوشيد و به همين دليل نيز از طرف آن‌ها كمتر دعوت مي‌شويد. حتي شايد واقعيت را تحريف كنيد! مثل اين‌كه تصور ‌كنيد كه چون ديگران از شما خوششان نمي‌آيد، بي‌آن‌كه با شما همكلام شوند از كنارتان مي‌گذرند و توجهي به شما نمي‌كنند، و يا اين‌كه فكر ‌كنيد شخصي كه به شما خيره شده، گمان مي‌كند كه آدم غيرعادي و عجيب و غريبي هستيد.

 به هر حال گوشه‌گيري و در خود فرورفتگي به ندرت منجر به ايجاد رابطه‌ي دوستي منجر مي‌شود. اگر به دلايل فوق تصميم بگيريد كه از دوست‌يابي صرف نظر كنيد، اين امر دليل ديگري بر انزواطلبي، كمرويي و بدبيني شماست.
در حالت دوم، باز هم تصور كنيد كه در جمعي حضور يافته‌ايد و احساس دست پاچگي مي‌كنيد، در چنين شرايطي مدام اين جملات را با خود تكرار مي‌كنيد «خيلي از آدم‌ها در ابتدا عصبي هستند، سعي كن دوستانه رفتار كني»، «براي هر كسي ممكن است پيش بيايد كه از سوي عده‌اي پذيرفته نشود»، «لازم نيست كه خيلي كامل و بي‌نقص باشم. بهتر است نگراني و دلواپسي را كنار بگذارم» و «هر چه بيشتر تلاش كنم، بهتر رفتار خواهم كرد».

اين طرز فكر در برقراري ارتباط و تقويت مهارت‌هاي كلامي در رابطه با ديگران به شما كمك مي‌كند. شايد الزاماً در آن مهماني دوستي پيدا نكنيد، اما احتمال اين‌كه اين طرز فكر و رفتار به يافتن دوست در شرايط ديگري منجر شود بسيار زياد است.
نوع افكار و انديشه‌هاي ما تاثير زيادي نيز بر روي هيجانات و امور شخصي ما دارند. افكار منفي با اخلاق و خلق و خوي بد و افسردگي مربوطند و افكار مثبت با احساسات خوب، شادي و خوشبختي؛ آزمايشات انجام شده نشان مي‌دهند كه تفكر درباره موقعيت‌هايي كه موجب شادي، غم يا خشم مي‌شوند باعث بيداري و برانگيختگي همين احساسات يا هيجانات خواهند بود.

اگر براي زماني كوتاه، در حدود 20 دقيقه راجع به بدترين حرف‌ها يا كارهايي كه ديگران در مورد شما گفته يا انجام داده‌اند فكر كنيد و يا اين‌كه بدترين دوره زندگي‌تان و همين‌طور همه اشتباهات و خطاهايي را كه مرتكب شده‌ايد به ياد بياوريد، متوجه خواهيد شد كه چه احساس ناخوشايندي به شما دست مي‌دهد.
تفكر درباره‌ي امور منفي شما را به سوي افسردگي سوق مي‌دهد.

افكار خشم‌آلود مانع آرامش گرديده و باعث مي‌شوند كه نقطه نظرات ديگران را درك نكرده و نتوانيد به شكلي معقول واكنش نشان دهيد. چنانچه اقدامي در جهت رفع و گذر از اين حالات ناخوشايند صورت نگيرد، افكار خشم‌آلود به راحتي باعث تنش گرديده، احساسات شما منقلب شده و خلق و خوي شما آشفته و مشوش مي‌گردد. نيز افكار ناخوشايند موجب بروز اضطراب، تفكر و احساس نياز به مواد اعتيادآور و توجه بيش از حد بر فقدان حامي و ياور و تشديد احساس تنهايي و زمينه‌ساز غم و اندوه مي‌شوند.
تغيير عادت منفي‌نگري، كمك بسياري به تغيير هيجانات و بهبود مسايل و مشكلات شخصي مي‌كند. بر اثر منفي‌بافي، نوميدي و بدبيني، همواره همه چيز را در هاله‌اي از بدي مي‌‌بينيد و به گونه‌اي عمل مي‌كنيد كه اين هيجان منفي بر اهداف‌تان نيز تاثير گذاشته و آن‌ها را تحت الشعاع قرار مي‌دهد. هر چه منفي‌تر فكر كنيد احساس بدتري خواهيد داشت.

 افكار سالم و سازنده كمك مي‌كنند تا احساس خوبي داشته باشيد، ديد بهتري نسبت به مسايل پيدا كرده و به شيوه‌اي موثر و مناسب عمل كنيد .
خوش‌بيني و نيك‌انديشي شانس موفقيت شما را در كار و زندگي اجتماعي بالا مي‌برد. بيشتر تحقيقات خوش‌بيني و نيك‌انديشي را بزرگترين عامل موفقيت در رويارويي با شكست‌ها و زيان‌ها مي‌دانند. چرا كه خوش‌بيني باعث افزايش سلامت ذهني مي‌شود، در حالي كه بدبيني درست عكس آن عمل مي‌كند.
درمثال‌هاي زير، تفكرات مثبت و منفي در ارتباط با موضوعات مختلف ملاحظه مي‌شود:

ضعف‌ها، اشتباهات، شكست‌ها

تفكرات منفي
 تفكرات مثبت
 
1- نمي‌توانم اين كار را انجام دهم. آنچه را كه انجام مي‌دهم، مطمئنا خيلي بد از آب در مي‌آيد.
2- خيلي عصبي هستم. اين كار هيچ وجه آن‌طور كه بايد انجام نمي‌شود.
3- مي‌بيني، اصلاً درست عمل نمي‌كنم.
4- مي‌دانم كه بدجوري كار را خراب مي‌كنم.
5- فقط اين را فهميدم كه از خودم يك احمق ساختم.
6- ديگر نمي‌خواهم تلاش كنم. نتوانستم اين كار را درست انجام دهم.
7- به اندازه كافي باهوش نيستم. همان بهتر كه كاري نكنم.
8- اين مورد (موضوع، كار) ثابت مي‌كند كه كاملاً نادان هستم.
9- چه فايده دارد؟ تسليم مي‌شوم.
10- هيچ كاري را نمي‌توانم درست انجام بدهم.
 1- سعي مي‌كنم نهايت تلاشم را بكنم.
2- اگر موفق نشدي، باز هم سعي كن. اگر تسليم شوي، شكست مي‌خوري.
3- تكرار و تمرين موجب بهتر شدن كارها مي‌گردد.
4- لازم نيست كه خيلي عالي و بي‌نقص باشم. سعي مي‌كنم ياد بگيرم.
5- شايد اين تلاش نتيجه بدهد.
6- اشتباهات به مثابه پلكان يادگيري هستند كه بايد آن‌ها را طي كرد. مي‌خواهم سرم را بالا نگه دارم و از اشتباه كردن خجالت نكشم.
7- خوب! انگار اين روش نتيجه نمي‌دهد، اما مي‌توانم راه‌هاي ديگر را امتحان كنم.
8- چه كار ديگري مي‌توانم انجام دهم؟ (بررسي روش‌هاي ديگر)
9- اگر سعي كنم و تسليم نشوم، موفق مي‌شوم.
 

بدبيني در مورد زندگي و دنيا


تفكرات منفي  تفكرات مثبت
 
1-دنيا مثل جهنم است.
2- همه چيز بد و بدتر مي‌شود.
3- زندگي پوچ و بي‌معني است.
4- مشكلات يكي پس از ديگري مي‌آيند و هيچ‌وقت هم تمام نمي‌شوند.
5- زندگي مصيبت ا‌ست و گرفتاري و بعد از آن هم مردن.
6- زندگي عادلانه نيست.
7- آدم‌ها به خيلي چيزها اهميت نمي‌دهند.
8- انگيزه‌اي براي حركت به سوي آينده ندارم.
9- هيچ چيزي درست از كار در نمي‌آيد.
10- هيچ‌وقت آنچه را كه مي‌خواستم نداشته‌ام.
 1- مشكلات هميشه وجود داشته است. همين‌طور ذكاوت و شهامت براي رويارويي با مشكلات و حل كردن آن‌ها.
2- اغلب مردم به طور نسبي خوب هستند.
3- زندگي آن چيزي است كه تو مي‌سازي.
4- يك برنده، همواره با كار و كوشش به سوي اهدافش به منظور دستيابي به اهدافش پيش مي‌رود.
5- آنچه را كه لازم است انجام مي‌دهم تا چيزهايي را كه مي‌خواهم به دست بياورم.
 

خشم و عصبانيت


تفكرات منفي  تفكرات مثبت
 
1- هميشه اخلاق بدي دارم.
2- نمي‌توانم خشم خود را كنترل كنم.
3- وقتي عصباني مي‌شوم، هيچ‌چيزي نمي‌تواند جلوي آن را بگيرد.
4- اصلاً صبور نيستم. هيچ‌وقت نبودم.
5- تمركز بيش از حد بر كشمكش و پرخاشگري.
6- حساسيت زياد نشان دادن در مورد اتفاقي كه باعث سرافكندگي و شرمساري شده يا درباره يك توهين.
7- نمي‌توانم آن شخص چاپلوس بي‌ارزش را تحمل كنم.
8- تفكر راجع به دشنام و توهين كه محركي است براي به خشم آمدن شما.
9- آن موضوع به شدت مرا ناراحت مي‌كند. فكر مي‌كنم كه او براي اين‌كه مرا عصباني كند اين كار را انجام داد.
10- نمي‌توانم از شرش خلاص شوم. چه جسارتي! واقعاً فكر‌ مي‌كند چه كاره است!
 1- بداخلاقي فقط يك عادت است. اگر روي اين موضوع به طور جدي كار كنم مي‌توانم آن را تغيير دهم.
2- از حالا به بعد، هر وقت عصباني شدم قبل از آن‌كه به كار ديگري بپردازم، صبر مي‌كنم تا آرام شوم.
3- آن را د‌وست ندارم، اما تحمل مي‌كنم.
4- فايده‌اي ندار‌د كه به خاطر آنچه اتفاق افتاده است ناراحت شوم، چون نمي‌توانم آن را تغيير دهم.
5- بي‌فايده است كه تمام توجهم را روي اين موضوع بگذارم. فكر مي‌كنم بهتر است كه به يكي از دوستانم تلفن بزنم و به ديدن فيلمي برويم (اين كار باعث مي‌شود كه به جاي هدر دادن انرژي بر روي افكار يا اقدامات بيهوده، وقفه يا درنگي كه براي كسب آرامش و تمركز قوا لازم است فراهم شود).
6- خوب، حداقل حالا اين را مي‌دانم كه نبايد به او اعتماد كنم نتيجه‌گيري منطقي به جاي سرخوردگي ا‌ز يك تجربه‌ي تلخ.
7- گمان مي‌كنم بهتر است به يكي از دوستانم تلفن كنم و آنچه را كه در دل دارم بيرون بريزم.
8- بعداً، وقتي كه آرام شدم، تصميم مي‌گيرم كه به او چه بگويم.
 

انديشه‌هاي نادرست شما را به سمت مشكلات عاطفي و هيجاني سوق مي‌دهند و مانع از به وجود آمدن احساس آرامش، خشنودي و رويارويي سودمند با معضلات و مشكلات مي‌گردند. اشخاصي كه منفي باف و بدبين هستند عادت دارند، به جاي آن‌كه مشكلات را اموري عادي، قابل تحمل و قابل كنترل بدانند يا براي چيره شدن بر آن‌ها مبارزه كنند، غالباً واكنش‌هاي افراطي نشان داده و بسيار نامناسب عمل مي‌كنند. بدانديشي بيش از آنچه كه واقعيت شرايط دشوار زندگي نشان مي‌دهد موجبات نگراني را فراهم مي‌سازد.
براي پي بردن به افكار منفي بهترين راه نوشتن آن‌هاست. برخي ترجيح مي‌دهند كه آن‌ها ر‌ا بر روي نوار ضبط كنند. هر زمان كه متوجه اين گونه افكار شديد يا اين‌كه چنين به نظر مي‌رسيد كه يك سري افكار، دارند موجب بروز احساسات ناخوشايند در شما مي‌شوند، آن‌ها را يادداشت كنيد. سپس در هر ساعت، يك تا دو دقيقه را صرف مرور آنچه كه نوشته‌ايد بكنيد.
حداقل چهار بار در طول روز نوشته‌هايتان را دوباره‌خواني كنيد. اگر تنها يك يا دو بار به اين كار بپردازيد، ممكن است بسياري از آن‌ها را به دليل آن‌كه به صورت عادت درآمده و غيرارادي شده‌اند، فراموش كنيد. هنگامي كه خلق و خوي‌ شما بدتر مي‌شود روي افكارتان تمركز كنيد.

حتي اگر گمان مي‌كنيد كه هيچ ارتباطي ميان هيجانات منفي شما با افكارتان وجود ندارد، با اين حال آن‌ها را يادداشت كنيد. هرگز در شرايطي كه خلق و خوي‌تان بر اثر تصورات منفي بدتر شده است به ارزيابي افكارتان نپردازيد! بلكه اين كار را با كمي درنگ و در زماني كه آرام‌تر هستيد انجام دهيد. وقتي كه عصباني،  افسرده يا هيجان‌زده نباشيد، بهتر مي‌توانيد انديشه‌هاي نادرست و آزاردهنده را تشخيص دهيد.


تغيير بدبيني و نگرش منفي مانند ديگر عادات بد، كار بسيار سختي است، اما غيرممكن نيست و شدني است. تنها با تلاش و تمرين و باز هم تمرين مي‌توان موفق شد. هر چه ذهن خود را بيشتر با تفكرات سازنده و خوش‌بينانه تقويت كنيد، احساس بهتري خواهيد داشت.


براي اين‌كه بتوانيد عادت بدبيني را از خود دور كنيد تلاش مداوم و درازمدت لازم است. پس از آن مي‌توانيد تحولي را كه در بينش، انديشه و احساسات شما به وجود مي‌آيد دريابيد، مي‌‌توانيد از زندگي لذت ببريد.

 مترجم: عصمت مرادي
                     

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 11:57  توسط | 
   شوخ طبعي موجب مي‌گردد بر حالات روحي روزانه خويش كنترل بيشتري داشته باشيم و بر فشار ناشي از مبارزه با سرطان غلبه كنيم. اين ويژگي حتي در ايام سخت و ناگوار هم باعث مي‌شود خوشبين و مسرور باشيم. اين حالت عاطفي مثبت‌ به شما كمك مي‌كند انعطاف‌پذيري لازم را براي رويارويي با مشكلات بعدي كه در سر راهتان قرار خواهند گرفت، داشته باشيد. حتي مواقعي كه دلتان نمي‌خواهد از رختخواب بيرون بياييد،يك خنده جانانه از ته دل نيروي زيادي به شما خواهد داد. اين مورد اهميت ويژ‌ه‌اي دارد، زيرا اكثر نفوسي كه تحت درمان (سرطان) هستند احساس ضعف و ناتواني مي‌كنند. شوخ طبعي و خنده ابزارهايي هستند براي از بين بردن خشم و اضطراب بدترين روزهاي زندگيتان به علاوه، خنده موجب كاهش تنش در ماهيچه‌ها مي‌شود. هدف اصلي كليه روش‌هاي كنترل فشار، هم آرامش ماهيچه‌ها است و هم از بين بردن تنش رواني حاصل از قبض و گرفتگي آن. اين تكنيك‌ها به نحوي صريح، قدرت كاهش فشار و تنش را از طريق مزاح تاييد مي‌نمايد.
تاثير شوخ طبعي بر سلامت جسماني
سال‌هاست مي‌دانيم كه «استرس» يا «فشار»، موجب تضعيف سيستم ايمني بدن و «مزاح و خنده»، موجب تقويت آن مي‌گردد و تعداد و ميزان فعاليت سلول‌هاي سرطاني از بين برنده سلول‌هاي سرطاني را افزايش مي‌دهد. اين سلول‌ها به دنبال سلول‌هاي سرطاني مي‌گردند و آن‌ها را نابود مي‌كنند. هيچ شواهدي موجود نيست تا قابليت‌ بروز سلامت توسط مزاح را تاييد نمايد و‌ليكن مداركي در دست است كه مشاركت فعال سيستم‌هاي صحت و عافيت طبيعي بدن را در اين مبارزه تاييد مي‌كند.
«خنده» ميزان هورمون‌هاي استرس (فشار) – اپي نفرين، كورتيزول، دوپاك و هورمون رشد را در خون كاهش مي‌دهد، موقتاً فشار خون را پايين مي‌آورد و از شدت درد مي كاهد. همان طوري كه گروچو ماركس مي‌گويد «دلقك مانند قرص آسپرين عمل مي‌كند ولي تاثيرش دو برابر بيشتر است.» به علاوه، خنده يك ورزش بسيار عالي براي قلب است. اين مورد براي افراد سالخورده يا بازنشسته و بيماراني كه دچار آمبولي نشده‌اند، فوق‌العاده حائز اهميت مي‌باشد و يك طرح يا الگوي تنفسي ويژه با مزاياي قابل توجه ايجاد مي‌كند: از جمله اين‌كه مقدار هواي باقيمانده در شش‌ها را كاهش مي‌دهد و هواي مملو از اكسيژن را جايگزين آن مي‌نمايد، در نتيجه ميزان بخار آب و دي‌اكسيد كربن در شش‌ها كم مي‌شود و خطر عفونت ريوي تقليل مي‌يابد.
بدون شك خنده و مزاح موجب ايجاد يك نوع نگرش مثبت و خوش‌‌بينانه و ايجاد اميد و عزم راسخ مي‌گردد. به نظر دكتر برني. «عوامل عاطفي» نقش مهمي در مبارزه با امراض ايفا مي كنند و شواهد بي‌شماري از تحقيقات انجام شده در رشته جديد پزشكي موسوم به «ايمني شناسي اعصاب و روان» صحت اين نظريه را تاييد مي‌نمايند.
بنابراين به هردليلي كه باشد حق داريد «تومور» موجود را دست بيندازيد و با آن مزاح كنيد. در درواني كه سراسر اضطراب و خشم و افسردگي و درد است، اين شوخ‌طبعي، خوشي و سرور را براي زندگيتان به ارمغان خواهد آورد. در ايامي كه بي‌حال و سست هستيد، شوخ‌طبعي‌ شما كاملاً متوجه نبرد با بيماريتان است.

احساسات، كليد تاثيرات ذهني بر سلامت
كانديس پرت، يكي از محترم‌ترين محققين در حوزه طب ذهن / بدن، از سري برنامه‌هاي تلويزيوني ذهن و درمان بيل موير، متوجه شد كه احساسات به صورت پيام‌هاي شيميايي در بدن ثبت و ذخيره مي‌گردند و مؤثرترين عوامل بر سلامتي ذهن و جسم به شمار مي‌آيند. احساسات و عواطف مستقيماً با افكار، نگرش‌ها و رفتارهاي روزانه ما ارتباط مستقيم دارد و در حقيقت تغييرات شيميايي – عصبي ناشي از اين احساسات و عواطف در ذهن، مي‌تواند بر روي بيماري يا سلامتي ما تاثير مستقيم بگذارد.
رمز سلامتي ما بر طبق اظهارات كانديس پرت، در مولكول‌هاي پيچيده‌اي به نام نوروپپتيد است. «پپتيد» نوعي اسيد آمينه است كه پايه و اساس ساختار پروتئين به شمار مي‌رود. روي هم رفته بيست و سه نوع اسيد آمينه متفاوت وجود دارد. «پپتيد»ها اسيد آمينه‌هايي هستند كه مانند رشته مرواريد به يكديگر پيوسته‌اند. پپتيدها در سراسر بدن وجود دارند و مغز و سيستم ايمني را نيز شامل مي‌گردند. در مغز ما حدود شصت نوع پپتيد عصبي، از جمله «آندروفين‌ها» وجود دارد. اين پپتيدها وسيله‌ ارتباطي سلول‌ها در سراسر بدن هستند. اين ارتباط‌ها شامل پيام هاي مغز به خود مغز، پيام‌هاي مغز به بدن، پيام‌هاي بدن به خود بدن و پيام هاي بدن به مغز است.
سلول‌هاي انفرادي، سلول‌هاي مغز، سلول‌هاي ايمني و ساير سلول‌هاي بدن، گيرنده‌هايي دارند كه اين پپتيدهاي عصبي را جذب مي‌نمايد. نوع اين پپتيدهاي عصبي دائماً در حال تغيير است و در طول روز تغييراتي در احساسات و عواطف ما به وجود مي‌آورد. تاكنون تركيبات دقيق اين نوروپپتيدها كه در حالات مختلف ترشح مي‌شوند، تعيين نشده است.
نوع و تعداد نوروپپتيدها كه با احساسات ما ارتباط داشته و در محل گيرنده‌ها وجود دارند، بر روي ميزان احتمال سلامت ماندن يا بيمار شدن ما تاثير مي‌گذارد. ويروس‌ها از همين گيرنده‌ها براي نفوذ به يك سلول استفاده مي‌كنند و بسته به ميزان پپتيدهاي طبيعي موجود، ويروس راحت‌تر يا مشكل‌تر به سلول وارد مي‌شود.
حس شوخ‌طبعي به شما اطمينان مي‌بخشد و پيام‌هاي شيميايي بدن شما به نفع شما فعاليت خواهند كرد. مواد شيميايي موجود در بدن و مغز، در احساسات و عواطف هم نقش دارند. به نظر من بهتر است در خصوص سلامت (جسماني) به مديريت احساسات و عواطف بيشتر توجه كنيم.
بر طبق تحقيقات اوليه، مزاح و خنده، گلبول‌هاي سفيد دفاعي – سلول‌هايي كه ويروس ايدز به آن‌ها حمله مي‌كند – را توليد مي‌نمايد. اگر شوخ‌طبعي به جسم كمك كند تا با بيماري ايدز مبارزه كند (در حال حاضر هيچ شواهدي موجود نيست كه شوخ طبعي راهي براي مقابله با بيماري ايدز هست يا خير)، احتمالاً برطرف شدن بيماري صرفاً به جهت توليد گلبول‌هاي سفيد نيست. زيرا به هر دليلي انتظار مي‌رود كه سلول‌هاي جديد هم مورد هجوم ويروس ايدز قرار بگيرند. اما احتمالاً احساسات مثبت ناشي از مزاح و خنده است كه موجب توليد نوروپپتيدها مي‌شوند.
«پرت»، اظهار داشته كه ويروس ايدز از گيرنده‌هايي استفاده مي‌كند كه معمولاً توسط نوروپپتيدها استفاد‌ه مي‌شود.بنابراين نفوذ ويروس ايدز به يك سلول، بستگي به ميزان اين نوروپپتيدها دار‌د كه خود تابع حالت عاطفي ارگانيسم مي‌باشد.
لين يو تانگ مي‌گويد: «معتقدم طرز تفكر ما را عملكرد شميايي شوخ طبعي تغيير مي دهد.» البته در اين‌‌جا به طور كامل به بررسي اين تحقيق نمي‌پردازيم وليكن بعضي از مطالعات اساسي را به جهت برطرف نمودن هر نوع شك و ترديد در مورد نقش مهم طرز تفكر يا خلق و خوي روزانه در سلامتي و تندرستي مطرح مي‌نماييم.
اين مساله به ويژه در خصوص حالات روحي يا احساسي پايدار (روز به روز / سال به سال) اهميت بسزايي دارد. هر اقدامي انجام مي‌دهيد، تا يك طرز تفكر مثبت‌تر و خوش‌بينانه‌تر در برابر مسائل و مشكلات حيات روزانه خويش داشته باشيد، هم براي سلامت جسماني شما مفيد است و هم به شما كمك مي‌كند تا بر فشار روحي‌تان غلبه كنيد و در اين زمينه كارآمدتر و مؤثرتر باشيد.
شوخ طبعي يكي از قدرتمندترين وسايل و ابزار شما محسوب مي‌شود. بدين ترتيب مي‌توانيد مطمئن شويد خلق و خو و احساسات و عواطف روزانه شما صحت و عاطفي‌تان را تضمين مي‌نمايد. به طور كلي، مزاح موجب حفظ يك روش صحيح زندگاني مي‌شود و اين شيوه، هم‌زمان با تاكيد جوامع علمي پزشكي بر روي طب پيش‌گيري، به نحو فزاينده‌اي توسط متخصصين مركز بهداشت، توصيه مي‌گردد.
   
   
پروفسور پل. اي. مك گي
مترجم: روحيه ايزدي شيرازي

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 11:51  توسط | 
1- روزانه 10 تا 30 دقیقه به قدم زدن بپردازید، و در این حین لبخند بزنید. این برترین داروی ضد افسردگی ست.
2- حداقل 10 دقیقه در روز با خود خلوت کنید، در صورت نیاز از قفل در غافل نشوید.
3- با استفاده از ویدئو برنامه های تلویزیونی آخر شب و مورد علاقه تان را ضبط کنید، و خواب بیشتری کنید.
4- صبحها که از خواب بیدار می شوید این جمله را کامل و تکرار کنید: « امروز قصد دارم....»
5- با سه E  زندگی کنید؛ Energy  (انرژی)، Enthusiasm  (شوق)، Empathy  (فهم و همدلی با دیگران)، و همینطور با سه F  یعنی Faith  (ایمان)، Family  (خانواده) و Friends (دوستان).
6-
زیبائی ، عشق ، محبت ، دوستی امسال بیشتر از سال پیش به تماشای فیلمهای عمومی (مناسب برای تمام سنین)، بازی با دوستان و خواندن کتاب بپردازید.
7- زمانی را به مراقبه و نیایش اختصاص دهید. اینها سوخت روزانه برای انجام زندگی پر مشغله مان را فراهم می کنند.

8- با افراد بالای 70 و زیر 6 سال اوقات بیشتری صرف کنید.شادی ، زندگی موفق ، بهتر زیستن
9- وقت بیداری بیشتر رویا ببینید.
10- از غذاهایی که از گیاهان و درختان بار می آیند بیشتر مصرف کنید، و ازآنها که در کارخانه ها تولید می شوند کمتر.
11- مقداری چای سبز و مقادیر بسیار فراوان تری آب بنوشید. ایدا اریزا (نوعی زغال اخته آبی رنگ)، غذاهای دریائی، گل کلم، بادام و گردو و خشکبار مصرف کنید
12- تلاش کنید هر روز حداقل سه نفر را به لبخند وادارید.
13- از خانه گرفته تا داخل ماشین و روی میز کار همه را مرتب و تمیز کنید، بگذارید انرژی تازه ای وارد زندگیتان شود.
14- انرژی پرارزشتان را بر سر شایعه سازی، هیولاهای انرژی خوار، مسائل مربوط به گذشته، افکار منفی و یا آنچه بدان کنترل ندارید هدر ندهید. در عوض انرژیتان را صرف همین لحظه مثبت اکنون کنید.
صمیمیت ، عشق ، پاکی ، وفا ، گذشت
15- این را درک کنید که زندگی یک مدرسه است و شما اینجائید تا بیاموزید، تا همه امتحانهایتان را بگذرانید. مشکلات تنها بخشی از این دوره آموزشی اند که درست مثل کلاس درس جبر می آیند و می روند، منتها درسهائی که از این کلاس فراگرفته می شود عمری با شما باقی خواهد ماند.
16- صبحانه تان را چون یک شاه، ناهارتان را چون یک شاهزاده و شام تان را چون بچه دانشگاهی ای بخورید که کارت اعتباریش ته کشیده باشد.
17- بیشتر لبخند بزنید و بیشتر بخندید. این هیولاهای انرژی خوار را ازتان دور نگه خواهد داشت.
18- زندگی چندان عادلانه به نظر نمی رسد، با این حال زیباست.
19- زندگی کوتاه تر از آنیست که وقتمان را صرف تنفر از دیگران کنیم.
20- خودتان را خیلی جدی نگیرید، دیگران هم اینکار را در مورد شما نمی کنند.
21- مجبور نیستید همه بحث ها و منازعات را به نفع خود تمام کنید. با مخالفتها موافقت کنید.
 پول همه چیز نیست
22- با گذشته تان از در سازش در آئید، آنوقت دیگر اکنونتان را خراب نخواهید کرد.
23- زندگی تان را با زندگی دیگران مقایسه نکنید. شما از موضوع و هدف این سفر آنها هیچ نمی دانید.
24- از شمع هایتان استفاده کنید، خوشگل ترین ملافه تان را کنار نگذارید، برای روز مبادا و یا روزی خاص نگه شان ندارید، امروز همان روز بخصوص است.
25- جز شما کس دیگری مسئول خوشبختی تان نیست.
26- همه باصطلاح بدبختیها را با این جمله قالب دهید: «آیا تا پنج سال آینده، هیچ اهمیتی خواهند داشت؟»
27- همه را به خاطر هر چیز و همه چیز ببخشید.
28- افکار مردم در مورد شما، هیچ ربطی به شما ندارند.
29- زمان حلال همه مشکلات است. به همه چیز زمان دهید، زمان.
30- یک موقعیت هر چقدر خوب یا بد، بالاخره تغییر می کند.
31- زمان بیماری، این شغل نیست که به دردتان می رسد، دوستانتان هستند. با آنها در تماس باشید.
32- از شر هر آنچه سودمند، زیبا و شادی بخش نیست، خلاص شوید.
33- حسادت هدر دادن وقت است. شما الان به همه آنچه نیاز دارید رسیده اید.
34- بهترینها هنوز در راه اند.
بیائید با هم شاد باشیم و شادی را بیکدیگر تقدیم کنیم
35- هر حسی که می خواهید داشته باشید، بلند شوید، شیک کنید و بزنید بیرون.
36- کار درست را انجام دهید!

37- گاه با خانواده در تماس باشید.
38- شبها قبل از خواب این جمله را کامل و تکرار کنید: «به خاطر... ممنونم.» «امروز به ... دست یافتم.»
39- یادتان باشد، برکتهای زندگی آنقدر هست که استرس و نگرانی را بدان راهی نباشد.
40- از سفر لذت ببر. یادت باشد که این دیزنی ورلد Disney World  نیست و تو هم در پی یک گشت و گذار کوتاه نیستی. بهترین استفاده را از آن کنید و از سفرتان لذت ببرید

وبلاک :دکتر مرتضی ظهرابی

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 20:0  توسط | 
 
اغلب مردم معناي واقعي کلمه ي "اعتماد به نفس"را به خوبي درک نمي کنند ... به همين دليل ان نوع از اعتماد به نفس وخود باوري را که مطلوب ومورد نظرشان است در زند گي تجربه نمي کنند چون فکر مي کنند اعتماد به نفس يعني اين که ايمان واعتماد به موفقيتها يي که در کارها به دست مي اورند. در صورتي که اعتماد به نفس واقعي وحقيقي ان است که قبل از اين که در کاري موفق شويم نوعي اعتماد به توانايي خود براي انجام ان کار داشته باشيم .
اعتماد به نفس چيست ؟
"عزت نفس" يک منبع انرژي است . يک چتر وسيعي است که" اعتماد به نفس " زير سايه ان است . اعتماد به نفس يعني ديدن خودبه عنوان فردي توانا با کفايت دوست داشتني ومنحصر به فرد .
کفايت يعني توانايي که درحد کافي وتسلط بر امور باشد .
منحصر به فرد يعني با توجه ودر نظر گرفتن تفاوتها ي فردي.
به تعبير ديگر اعتماد به نفس يعني ان احساس و شناختي که از توانايي ها و محد وديت هاي بيروني ودروني خود داريد .
بنا براين وقتي که اعتماد به نفس وخود باوري خود را بر اساس آن که و آن چه به راستي هستيد و نه بر اساس موفقيت ها و دست يا بي ها يا شکست ها وناکامي هاي خود بنا مي کنيد چيزي را در خود خلق مي نماييد که هيچ کس وهيچ چيز ياراي گرفتنش را از شما نخواهد داشت . حال با توجه به مفاهيم بالا مي توان گفت که اعتماد به نفس واقعي همواره در درون خود شما توليد مي شود نه از بيرون . اعتماد به نفس واقعي زاييده ي تعهد شما به خودتان است . اين تعهد که هر ان چه لازم باشد انجام خواهيد داد تا به خواسته ها ونيازهايتان برسيد .
اعتماد به نفس باور شخصي شماست نسبت به روح خودتان به عنوان يک انسان .
اعتمادبه نفس حقيقت اين نيست که نترسيم . بلکه ان است که بدانيد ومطمئن باشيد با اين که مي ترسيد
اما بي گمان دست يه عمل خواهيد زد .
انواع اعتماد به نفس!!!
* اعتماد به نفس رفتاري
* اعتماد به نفس احساسي ، عاطفي
* اعتماد به نفس روحي ومعنوي


به منظوران که اقتدار شخصي لازم رابه دست آورده و رضايت و غنايي که استحقاقش راداريد تجربه کنيد ، به هر سه نوع اعتماد به نفس نياز داريد.
- اعتماد به نفس رفتاري ، به معناي قابليت وتوانايي در عمل کردن وانجام دادن کارهاست . از کارهاي ساده گرفته تا کارهاي سخت همانند جامه عمل پوشاندن به روياهايتان . اين همان نوع از اعتماد به نفس است که مورد نظر اغلب ماست .
-- اعتماد به نفس احساسي وعاطفي به معناي توانايي در تسلط وبه کنترل در آوردن دنياي احساس وعواطف شماست .اين که بدانيد چه احساساتي داريد ، معناي ان ها را بفهميد وبتوانيد انتخابهاي احساسي درست بکنيد وازخود در مقابل درد و رنج روحي ولطمه ها وصد مه هاي عاطفي محافظت کنيد وبدانيد چگونه روابطي صميمي ، سالم ومانگار خلق نماييد .
-- سومين نوع از اعتماد به نفس که مهم ترين انها مي باشد ، اعتماد به نفس روحي ومعنوي است . اين نوع از اعتماد به نفس همانا اعتماد وايمان شما به جهان هستي وکل آفرينش وموجودات است . اين ايمان روحي که زندگي ، هدف ونهايتي مثبت را در پي
خواهد داشت وشمابه خاطر هدفي اين جا هستيد وزندگي 70 - 80 - 90 ساله تان برروي اين کره خاکي هدف ومقصودي را دنبال مي کند .
اعتماد به نفس آن است که باور داشته باشيد مي توانيد وتوانايي ان را داريد که تمام توانتان رابه کار بگيريد و شرايط واوضاع زندگي را آن گونه که مطلوب ودلخواه شماست تغيير دهيد

چگونه اعتماد به نفس را در خود تقويت کنيم ؟


اصل اول - گذشته را بپذيريد وا ينده را دگرگون کنيد


شما بايد بدانيد که گذشته را نمي توان تغييرداداما آينده هنوز آفريده نشده است . آينده چيزي نيست جز انديشه هاي شما وکوشش براي افريدن انها . منظور ما اين است که در بند گذ شته نباشيد نه اينکه از تجربيات ، خطاها وشکستهاي گذشته درس نگيريد .پس بايد عاقلانه به گذشته نگاه کرد و اند يشه و وقت خود را صرف چيزي کنيم که توان آفريدن ودگرگون ساختن آن را داريم .


اصل دوم - درباره اهدافتان با خود گفتگو کنيد .


اهداف را به صورت جملا تي مشخص در اوريد وبه خود بگوييد ان هم به صورت جملات مثبت . اهداف بايد واقعي ومعقول باشند نه بلند پروازانه که دسترسي به انها ممکن نباشد ونه پيش پا افتاده که ارزش کوشيدن را نداشته باشند . اهداف معقولي براي هرساعت ، روز ، هفته وماه وضع کنيد . موفقيت در اهداف کوتاه شما را براي دست يافتن به اهداف بلند مدت تشويق مي کند و انگيزه تلاش را در شما بيدار مي سازد . همواره اهداف را ياداور شويد تا بخشي از ضمير ناخوداگاه شما گردد.

اصل سوم - تصميم گرفتن را تمرين کنيد .


روانشناسان نشان داده اند که کودکاني که در سالهاي اوليه زندگي خود تشويق شده اند تا براي خود تصميم بگيرند از ديگر کودکاني که اين موقعييت را نداشته اند در اعتماد به نفس رتبه بالاتري کسب کرده اند .تمرين تصميم گيري به شما کمک مي کند تا نسبت به قدرت قضاوت خود اطمينان بيشتري به دست اوريد ودرنتيجه اعتماد به نفس کامل تري کسب نماييد . مهم تصميم گيري است . يادتان باشد که :

قضاوت درست نتيجه تجربه است وتجربه خود نتيجه چندين قضاوت نادرست .
 
بنابراين از هرفرصتي براي تصميم گيري استفاده کنيد واين نيرو را در خود پرورش دهيد .

تصميم گيري مستلزم خطر پذيري واحساس مسئوليت است


اصل چهارم - نتايجي را که مي خواهيد مجسم کنيد .


تصوير روشني را از آنچه مي خواهيد به دست اوريد ، داشته باشيد اين کار باعث مي شود تا انرژي خودرا بران هدف متمرکز کنيد . اين برخورد تصويري باهمه آرمان ها و اهداف براي شما مفيد است وياري تان مي دهد تا کم کم زمينه هاي -دست يابي به انها را فراهم سازيد .
اگر مي خواهيد از شر خصلتي رها شويد خودر ا در حالتي تصور کنيد که از آن خصلت هيچ اثري در شما نيست . همين تصوير وتکرار آن و انجام دادن تمرينهاي اصلاحي به شما کمک مي کند تا از آن خصلت نا خوشايند رها شويد . اين کار خيال پردازي ، بي خاصيت نيست بلکه واقعيت روانشناختي پذيرفته شده اي است که به بسياري کسا ن ياري رسانده است .


اصل پنجم - دربرخي زمينه ها متخصص شويد .


آگاهي عمومي لازمه زندگي فردي واجتماعي است اما کافي نيست . براي پيشرفت در زندگي فردي وحرفه اي شما بايد در زمينه هايي متخصص ومنحصر به فرد باشيد . همين نکته که شما چيزي مي دانيد وديگران نمي دانند به شما اعتماد به نفس مي دهد . بايد اموزش مداوم را به عنوان يک اصل در زندگي خويش بپذيريد .

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 19:46  توسط | 
      ما صد در صد مسئول تجربه های زندگی خویش هستیم.

      نقطه ی اقتدار در همین لحظه ی حال است.

     از وابستگي رها شو!

     از مشكلات ، تنهايي و شكست

   زنده ، متفاوت ، زيبا و استوار زندگي كن!


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 20:44  توسط | 
 

هنگامي كه درباره مهارت نه گفتن بحث مي‌شود. اغلب مردم فكر مي‌كنند كه نه گفتن، درواقع يك رفتار قاطعانه در برابر خواسته‌هاي منفي و نارواست.

اما به‌رغم تفکر این افراد، هميشه اين‌طور نيست. زيرا درخواست‌ها مي‌توانند مثبت، منفي، معقول، نامعقول و… باشند. به‌غير از درخواست‌هايي كه عرف جامعه آن‌ها را منفي يا نامعقول مي‌داند اين طرز تلقي ماست كه مشخص مي‌كند درخواست، منفي است يا مثبت، معقول است يا نامعقول.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 11:25  توسط | 
براي ساختن آينده اي مطمئن، بايد فکر خود را به هدف هايي عظيم و پرشکوه متوجه کنيد و پس از آن بايد بلا فاصله برنامه اي ريخت و تلا ش و کوششي بي وقفه را براي رسيدن به آن هدف آغاز کرد. توجه به امکانات، پيش بيني بهترين حالت ممکن و احساس پيشرفت و موفقيت باعث مي شود که افراد به پيشرفت هاي بزرگتري دست يابند
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 14:13  توسط | 
۱) برای زندگی خود قوانینی در نظر بگیرید و سعی کنید از آنها سرپیچی نکنید. این قوانین را پس از مشورت با متخصصان و افرادی که تجربه یک زندگی موفق را داشته اند، تدوین کنید.

۲) از «خود»، «افرادی که در زندگی شما نقش دارند» و «محیط اطرافتان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 20:25  توسط | 

بدون خودپذیری ،عزّت‌ نفس وجود خارجی پیدا نمی‌کند. خود‌پذیری به قدری باعزّت‌ نفس در ارتباط پیوسته و تنگاتنگ است، که گاه می‌بینیم این دو را با هم به اشتباه می‌گیرند. با این حال این دو، معانی متفاوتی دارند و هر کدام را باید جداگانه درک نمود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 20:16  توسط | 
همه ما رویا ها و آرزوها یی داریم ... همه ما در اعماق روح خود می خواهیم باور كنیم كه دارای موهبت خاصی هستیم، می توانیم تغییر و تفاوتی ایجاد كنیم، می توانیم به طریق خاصی در دیگران نفوذ كنیم و می توانیم جهان فعلی را به صورت دنیای بهتری در آوریم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 12:42  توسط | 
هـمواره افـكار ما بروي احساسات ما تاثيرگذار مي باشـد.  اگر تصور كنيد كه كارهايتان سر و سامان نـخواهند گرفت،  در شـمـا احـساس اندوه و انفعال ايجاد شده و از تـلاش و كوشش دست خواهيد كشيد. اگر چنين مي پـنـداريـد كه  براي انجام كارهايتان محتاج كمك ديگران هستيدممكـن  اسـت احـساس بي كفايتي و وابستگي كنيد. اگـر تـصـور مي كنـيـد كه نـالايق و بـي كفايت مي بـاشـيد،احساس بـي ارزشـي و تـرديـد كـرده و دائـمـا خـودتـان را سـرزنـش  خواهيد نمود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 13:46  توسط | 

براي به‌دست آوردن فوايد ارتباطات اجتماعي چه كاري مي‌توان انجام داد؟
مثل تمام آدم‌هايي كه در اين دنياي پرسرعت، سرشار از استرس، خودمحوري و غربي‌گرايي هستند، شانس شما نيز براي بدست آوردن مهارت‌هاي اجتماعي و دوستان بيشتر محدود است.

اين امر نه تنها براي شخص شما سودمند و باارزش مي‌باشد، بلكه داراي فوايد فيزيولوژيك نيز است. دوستان وسيله بسيار مناسبي براي پشتيباني اجتماعي هستند چرا كه به عنوان نوعي منبع آرامش براي تخليه استرس به شمار مي‌روند و شما را در زماني كه دچار خلاء عاطفي هستيد همراهي مي‌‌كنند.

در اين قسمت ليستي از اموري را كه به وسيله آن مي‌توانيد زندگي اجتماعي خود و بالطبع سلامت جسماني‌تان را بهبود بخشيد، آورده‌ايم.

1- دوستي‌هاي قديمي را تجديد كنيد: چرا به دوستاني كه مدت‌هاست از آنها خبر نداريد زنگ نمي‌زنيد و با آنها قرار ملاقات نمي‌گذاريد تا كار جالبي نظير ماهي‌گيري يا رفتن به استخر را انجام دهيد؟

اين كار به شما كمك مي‌كند كه آرامش خاطر پيدا كنيد و از زندگي روزمره و پردردسر شغلي براي مدت زماني هر چندكوتاه خلاص شويد و اگر گرفتن ماهي قزل‌آلا به نظر شما كار جالبي نيست، چرا به بازار نمي‌رويد و سيستم تصويري جديدي كه مدت‌ها ‌آرزوي آن را داشتيد نمي‌خريد؟

در اين صورت مي‌توانيد دوستان خود را در تعطيلات آخر هفته براي تماشاي يكي از جديدترين فيلم‌ها به خانه خود دعوت كنيد و از با هم بودنتان نهايت استفاده را ببريد. در نهايت اينكه خلاق باشيد و ديگران را نيز شريك كنيد.

2- وقتي را با خانواده خود بگذرانيد: خانواده عزيزترين و نزديكترين كس به شما است و به عنوان يكي از ارزشمندترين منابع پشتيباني اجتماعي به شمار مي‌رود. چه با پدر و مادر خود چاي بنوشيد و يا فرزندانتان را به تفريح و ورزش ببريد، با اين كار با عزيزترين كسانتان ارتباط برقرار كرده‌ايد و اين كار درصد زيادي از بار عاطفي شما را مرتفع مي‌سازد.

3- با افراد جديد آشنا شويد: در يك تيم ورزشي عضو شويد، در كلاس‌هاي مطالعه آزاد شركت كنيد و كارهاي داوطلبانه انجام دهيد. راه‌هاي بي‌شماري براي شما وجود دارد كه از طريق آن مي‌توانيد ارتباط‌هاي جديدي را شكل دهيد. بدن شما به خاطر مزاياي فعاليت‌هاي گروهي براي هميشه از شما قدردان خواهد بود.

4- گوش دهيد و ياد بگيريد: سعي كنيد هفته‌اي 20دقيقه‌ وقت بگذاريد تا حداقل با دو تا از دوستانتان صحبت كنيد. معاشرت با ديگران باعث مي‌شود كه از فشار و استرس كاسته شود و احساس حمايت و پيشتيباني به وجود آيد.

اين كار شما را به چالش وا مي‌دارد و باعث مي‌شود تا از اولويت‌هاي ديگران در زندگي با خبر شويد. شما هر چه بيشتر در مورد اطرافيان خود بدانيد، خيلي بهتر مي‌توانيد ارتباط برقرار كرده و با آنها همدل و همراه شويد.

اگر با ديدي كلي‌گرايانه بخواهيم به زندگي نگاه كنيم بايد براي تمام جنبه‌هاي زندگي به‌ويژه بعد اجتماعي آن ارزش قائل شويم.

دوستان به اين دليل كه كيفيت زندگي را در نظر شما بهبود مي‌بخشند، وابستگي‌هاي مثبت احساسي به وجود مي‌آورند و بعد از اتمام بازي و ورزش، شركاي خوبي براي شما هستند. به راحتي مي‌توانيد فشارها و تنش‌هاي موجود در زندگي را تا حد قابل ملاحظه‌اي كاهش دهيد.

تلاش كمي براي تقويت ارتباط‌هاي فعلي و مشاركت در رويدادهاي عمومي و برقراري رابطه با چيز ديگري به جز كامپيوتر به طور جدي سلامت روحي و رواني شما را تضمين مي‌كند. «جان دان» فيلسوف، اين امر را به زيباترين شكل منتقل ساخته.

وي اظهار مي‌دارد كه «يك مرد به تنهايي قادر به هدايت پدافندهاي جنگي نيست.» و شما هم مطمئناً‌ دوست نداريد زماني كه بيمار هستيد در خانه بنشينيد و وقت خود را بيهوده تلف كنيد. من هم چنين احساسي دارم.
 
    
      
   منبع :همشهری
 
 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 11:18  توسط | 

افرادي كه اعتماد‌به‌نفس ضعيفي دارند به طور مداوم، با خود افكار منفي را مرور مي‌كنند.
 درحالي كه با جايگزيني مثبت‌نگري به جاي افكار منفي مي‌توان از اعتماد‌به نفس بيشتري برخوردار شد و موفقيت‌هاي بسيار بيشتري را در زندگي رقم زد.


شايد اين مورد براي شما هم پيش‌آمده باشد كه متوجه شده‌ايد صحبت‌كردن در يك موقعيت اجتماعي، براي شما تشويش بوجود‌مي‌آورد.


در حالي كه وقتي در برابر يك گروه يا در يك جايگاه حرفه‌اي، صحبت مي‌كنيد كه درواقع، نسبت به اطلاعات و دانش خود در آن زمينه مطمئن هستيد، ابدا با اين مشكل، روبرو نمي‌شويد.


به عبارتي، زماني كه در برابر جمعيت يا گروهي قرار‌مي‌گيريد كه احساس مي‌كنيد مي‌خواهيد راهي براي تاثيرگذاري بر ديگران انتخاب و خود را به لحاظ اجتماعي طرح كنيد، دچار بيشترين تشويش مي‌شويد.


هيچ به اين مسئله فكر‌كرده‌ايد كه ممكن است اين مشكل به دوران كودكي‌تان مربوط شود. برخورد پدر و مادرتان باشما در اين دوران چگونه بود؟ آيا همواره از طرف هردو يا يكي از آنها به طور اساسي و حتي به صورت روزانه مورد نكوهش قرار‌نمي‌گرفتيد؟


روانكاوان معتقد به تاثيرگذاري عميق دوران كودكي در شكل‌گيري شخصيت فرد در اين باره مي‌گويند: قطعا اين مشكل ريشه در مسايلي دارد كه در دوران كودكي پيش‌آمده است و تكرار آن باعث ايجاد ثبات در اين زمينه در فكر و روان فرد شده‌است.


بنابراين، ما بايد بپذيريم نكوهش‌هاي پدر و مادر در زندگي بزرگسالي كودك، تاثير و نمود قابل توجهي خواهد‌داشت. اگرچه چگونگي اين تاثير و آثار آن براي ما كاملا مشخص نباشد و به بررسي خاص نياز دارد.


بي‌ترديد، اولين گام براي درمان هر مشكل رواني، شناخت مقولاتي است كه در ايجاد آن موثر بوده‌اند. بعد از مرحله شناخت و آگاهي است كه بايد راههايي را براي تغيير نگرش و رفتارمان در نظر‌بگيريم.


آيا با مثبت‌نگري، مثبت‌سخن‌گفتن و تاكيدات مثبت؛ مي‌توان اعتماد‌به‌نفس لازم را براي ايجاد اين تغييرات، در خود بوجود‌آورد؟


پاسخ اين سوال مثبت است. اين روش‌ها به ما كمك مي‌‌كند به يك وضعيت مطمئن و پايدار ذهني دست‌يابيم كه در واقع اساس اين تغييرات محسوب مي‌شود.


متاسفانه ما معمولا خود را تخريب مي‌كنيم كه در نهايت باعث سخت‌تر و پيچيده‌تر‌شدن مشكلات‌مان مي‌شود.


اين روند به طور اتوماتيك اتفاق‌مي‌افتد. يك مثال ساده از اين نوع تخريب مي‌تواند اين تاكيد باشد: من برآشفته و مضحك هستم.


بنابراين با كسب آگاهي بيشتر نسبت به آنچه انجام‌مي‌دهيم، ما مي‌توانيم با انتخاب راههايي سودمند، در رفتارمان تغيير ايجاد‌كنيم. قطعا نكوهش دائمي بچه‌ها، يك روش سودمند تربيتي محسوب نمي‌شود. بلكه پدر و مادراني كه معمولا بچه‌هايشان را مورد تشويق قرار مي‌دهند، در واقع به موفق‌شدن آنها كمك‌مي‌كنند.


بي‌ترديد هر دو روش، نكوهش و تحسين، در رفتار افراد تاثيرگذار است. اما بهترين روش تربيتي، بر تحسين رفتار خوب و چشم‌پوشي از رفتار نادرست، مبتني است.


از اين رو، اگر كسي دوران كودكي خوبي نداشته است، خود بايد تلاش‌كرده و به خودش كمك‌كند و شرايطي فراهم سازد كه با اعتماد‌به‌نفس كافي و با مجموعه گفتار و رفتار مثبت‌نگرانه برآنچه مي‌خواهد اتفاق بيفتد، تاكيد‌كند.


هرگز نكوهش‌هاي پدر يا مادرتان را باخود تكرار نكنيد. درست است اين مسئله در ذهن شما هست، اما شما نيازي به تكرار آن نداريد.


بنابراين، ايجاد تاكيدات جديدي كه بتواند شما را در دستيابي به اهداف‌تان كمك كند، بسيار مهم است. شما بايد اين تاكيدات را چندبار در روز تكرار كنيد تا بلاخره به نتيجه برسند. معمولا ايجاد مثبت‌نگري، خود به حذف منفي‌نگري در كليه سطوح زندگي مي‌انجامد.
اين تاكيدات مي‌تواند اين‌گونه باشد:
- من خوشحال هستم، امروز من خوشحال هستم . امروز من واقعا خوشحال هستم.
- من واقعا مورد توجه هستم و همه مرا دوست دارند.
- من به طور حيرت‌آوري در زندگي اجتماعي‌ام موفق هستم.


همشهري‌آنلاين    

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 11:15  توسط | 

وقتي مي‌شنويد يکي از دوستان قديمي‌تان يک خانه بزرگ و زيبا خريده، گلويتان کيپ مي‌شود و از شنيدن خبر ازدواج يکي از اقوام که سنش از شما کمتر است،دلتان مي‌گيرد
نامه ارتقاي همکارتان را روي ميز مي‌بينيد و به جاي اينکه خوشحال شويد، . آن‌قدر لجتان مي‌گيرد که دلتان مي‌خواهد بزنيد زير گريه! اگر اين‌طور است، متاسفانه بايد بگوييم شما دچار حس ناخوشايند «حسادت» شده‌ايد و با اين احساس، بيشتر از همه به خودتان آسيب مي‌رسانيد.

حسادت هم يکي از احساسات انساني است؛ يک خشم دروني. حسادت از بدو تاريخ همراه انسان‌ها بوده و کمتر کسي است که در زندگي - حتي براي لحظه‌اي کوتاه - دچار اين حس نشده يا اين حس را از سوي اطرافيان‌اش تجربه نکرده باشد.

انسان‌ها دوست دارند بهتر از ديگران باشند و اگر فرد احساس کند ديگران بهتر از او هستند و خودش در مرتبه پايين‌تري قرار دارد، دچار حسادت مي‌شود.

روان‌شناسان و کارشناسان علوم رفتاري معتقدند عزت نفس و اعتماد به نفس باعث مي‌شود فرد در هر شرايطي خودش را ارزشمند بداند و به ديگران حسادت نکند.

حسادت فقط مربوط به ماديات نيست؛ هر چيزي مي‌تواند باعث ايجاد حسادت شود. گاهي انسان‌ها در انجام کار خير و کمک به ديگران هم دلشان مي‌خواهد از ديگران بهتر باشند و همين باعث حسادت مي‌شود. (کامراني و افشاري در سريال يک وجب خاک را که يادتان هست!)

چطور حسادت را از خودمان دور کنيم؟
همه ما ممکن است گاهي در زندگي دچار حسادت شويم. ارتقاي شغلي همکاران، ماشين جديد همسايه يا حتي دوچرخه دوست‌تان ممکن است باعث حسادت‌تان شود.

براي بيشتر افراد، حسادت، احساسي زودگذر و مقطعي است اما بعضي مواقع حسادت آن‌قدر قوي و شديد است که شادي فرد را مي‌گيرد و بر روابطش با ديگران تاثير منفي مي‌گذارد. مراحل زير به شما کمک مي‌کند تا بر حس حسادت غلبه کنيد.

قدم اول:

به جاي اينکه به خاطر احساس‌تان نسبت به ديگران، خودتان را سرزنش کنيد، ريشه‌ها و دلايل حسادت‌تان را شناسايي کنيد.

روان‌شناسان مي‌گويند، حسادت در نتيجه اعمال و رفتار ديگران ايجاد نمي‌شود بلکه عدم اطمينان و اعتماد به‌نفس دروني افراد باعث به وجود آمدن چنين احساسي در افراد مي‌شود.

سعي نکنيد رفتار خودتان را توجيه کنيد. شايد گاهي وقت‌ها بتوانيد براي حسادت‌تان دليل قانع کننده‌اي پيدا کنيد اما در اغلب موارد اين‌طور نيست.

قدم دوم:

بهترين راه براي اينکه حسادت را از خودتان دور کنيد، اين است که اعتماد به نفس‌تان را تقويت کنيد.

همان‌طور که در مرحله قبل گفتيم، حسادت در نتيجه عدم اطمينان افراد به خودشان ايجاد مي‌شود نه رفتار و اعمال ديگران.

براي افزايش  و تقويت اعتماد به نفس‌تان از همين امروز اقدام کنيد. کتاب‌هاي مفيد در اين زمينه را مطالعه کنيد و در صورت لزوم از مشاور کمک بگيريد.

قدم سوم:

از تجربه‌هاي گذشته درس بگيريد و حسادت را کنار بگذاريد.

اگر در گذشته به کسي حسادت کرده‌ايد، با دقت بيشتري به آثار منفي حسادت در زندگي‌تان توجه کنيد. اجازه ندهيد حسادت بر روابط شما با ديگران تاثير منفي بگذارد.

قدم چهارم:

افراد خانواده و دوستان شما هر چه بيشتر پيشرفت کنند و در زندگي‌شان موفق شوند، بهتر مي‌توانند از شما حمايت کنند و اعتماد به نفس‌تان را بالا ببرند؛ بنابراين به جاي حسادت، به وجود آنها افتخار کنيد.

حسادت به داشته‌هاي ديگران، شما را عصبي، خشمگين و افسرده مي‌کند و همين باعث مي‌شود انرژي لازم براي پيمودن راه موفقيت را از دست بدهيد و نتوانيد پيشرفت کنيد.

قدم پنجم:

براي نعمت‌هايي که داريد، شکرگزار باشيد و سعي کنيد راضي باشيد و براي بهتر شدن تلاش كنيد.

حسادت وقتي به وجود مي‌آيد كه شخص احساس كند آنچه دارد، كمتر از آن چيزي است كه بايد داشته باشد.

بنابراين قانع و راضي بودن به آنچه که داريد، مي‌تواند شما را از اين احساس ناخوشايند دور کند.

قدم ششم:

برنامه‌تان را بر اساس اقدامات تنظيم کنيد. ياد بگيريد در لحظاتي که دچار حسادت مي‌شويد، قبل از اينکه اين حس تمام وجودتان را بگيرد، آن را تجزيه و تحليل کنيد.

به جاي فکر کردن به مواردي که حسادت‌تان را برانگيخته، به اين فکر کنيد که چه ضعف يا کمبودي در وجود‌تان باعث به وجود آمدن اين حس شده است.

شخصيت‌تان را رشد دهيد. به نقاط مثبت شخصيت‌تان فکر کنيد، قدر خودتان را بدانيد و ارزش وجود‌تان را درک کنيد.


     
       اکرم رجبی

کارشناس ارشد روان شناسی تربیتی
  

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 21:6  توسط | 



اگر واقع‌بينانه به عمق زندگي نگاه كنيم، هر مرحله‌اي از زندگي، معني و زيبايي‌هاي خاصي دارد كه در جريان عبور از يك مرحله و پيش‌بيني پيامدهاي مراحل بعدي، مي‌توان گذر از مرحله قبل و گام نهادن در مرحله بعد را آسان‌تر كرد.
در سير عبور از مراحل زندگي، انسان به جايي مي‌رسد كه نيازهايي در درون خود احساس مي‌كند و با تحرك و نشاط نيروي خود را جهت برآوردن آنها به‌كار مي‌گيرد. در اولويت‌بندي اين خواست‌ها، نيازهاي ابتدايي در سطح پايين و سپس نيازهاي عالي‌تر، با رشد و تحول انسان، در سطوح بالاتر قرار مي‌گيرند. يكي از نيازهاي اساسي و ابتدايي انسان دگرخواهي است كه با برآورده شدن آن، مسير براي برآوردن نيازهاي بالاتر هموار مي‌شود.

به دور از نگرش تك بعد نگري، بايد اين حقيقت را پذيرفت كه ديواري نامرئي ولي قدرتمند مابين دو جنس زن و مرد ايجاد شده است. وجود چنين حائلي باعث عدم شناخت دو جنس نسبت به هم شده و قضاوت‌هاي مبهم و غبارآلودي به دنبال دارد.

انسان بدون ورود به دنياي همديگر نمي‌تواند طرف مقابل خود را بشناسد و پي به وجود «خود» او ببرد. عدم شناخت كافي، باعث بيگانگي انديشه و اعمال در دو جنس نسبت به همديگر شده است.

 زن و مردي كه در كنار هم، در يك خانه، در يك اداره، و به طور كل در يك محيط به سر مي‌برند، براي شناخت همديگر به‌خود فرصت نمي‌دهند. مي‌توان گفت عمق اين دريا را فقط با حدس و گمان مي‌سنجند. ما آدميان براي سنجش هر چيزي يك مقياس داريم. آيا تا به حال از خود پرسيده‌ايم كه براي سنجش عمق وجود انسان، چه مقياسي وجود دارد؟

 به نظر مي‌رسد تنها شرط مقياس سنجش عمق وجود انسان، جرأت وارد شدن به درون دنياي فرد مقابل است. ما از اين‌كه ديگري را خوب بشناسيم وحشت داريم. دوست داريم او را به همان شكلي كه خود مي‌نماياند، قبول كنيم. در واقع ما نه چيزي را كشف و نه قبول كرده‌ايم، بلكه خودنمايي‌هاي طرف مقابلمان را فقط پذيرفته‌ايم.

 اگر شما از همان ابتدا در دسترس باشيد و صادقانه و صريح همان‌گونه كه هستيد باشيد و رفتار كنيد، بالطبع برخي افراد به شما علاقه‌مند خواهند شد و برخي نيز شما را طرد خواهند كرد. اما احساسات و پذيرش از سوي افرادي كه به شما علاقه‌مند شده‌اند، واقعي و استوار خواهد بود.

 لازم است شريك بالقوه شما، شما را كاملاً بشناسد، بنابراين خود را در دسترس قرار داده و از همان ابتدا با او رو راست، صريح و صادق باشيد. چنانچه شما رابطه را با پنهان‌كاري و تظاهر آغاز كنيد، قادر نخواهيد بود به يكديگر اعتماد كرده و از يك رابطه سالم برخوردار شويد. شما ممكن است پيوسته از اين كابوس كه روزي شريك شما ناگهان به ماهيت واقعي شما پي ببرد، ترس و واهمه داشته و احساس ناامني كنيد.

 راه ورود به درون شخص، ابتدا از برخورد چهره به چهره آغاز مي‌شود. پي آمد آن صحبت‌هاي دلنشين جهت نزديك‌تر شدن دو طرف به همديگر است. چگونگي گفتارها و در يك مسير قرار گرفتن انديشه‌ها، باعث ظهور اندوخته‌هاي دروني فرد مي‌شود چيزي كه شايد تا به حال حتي خود شخص نيز به آن پي نبرده باشد.

 وقتي انديشه‌ها به هم نزديك‌تر شدند، خواسته‌هاي دروني فرد قوت مي‌گيرد و كشش به‌سوي همديگر بيشتر مي‌شود، اعتمادها شكل مي‌گيرند. همكاري‌ها، تبادل نظرها، احترام به نوع خواسته‌ها و برآورده شدن چگونگي درخواست‌ها معني پيدا مي‌كند.

اگر به اين روند دقت كنيم درمي‌يابيم كه خواسته‌هايي كه از اوج به عمق؛ از قسمت سر به سوي تن رهسپار است، قوت و دوام بيشتري دارد. تمامي اينها هنگامي تداوم مي‌يابد كه زن و مرد در كنار هم باشند و از ابتدا نه به صورت زن و شوهر، بلكه به صورت دو موجود با ارزش كمك ‌دهنده و كمك گيرنده، همديگر را قبول كنيم. پيشرفت يك طرف را تهديدي بر راه ترقي خود نينگاريم.

با خود و طرف مقابل خود صادق و صريح بوده و محترمانه رفتار كنيم. چنانچه رفتار مناسبي با شريك خود نداشته باشيم، راهي را هموار مي‌سازيم كه به مشكلات، رنجش و نفرت منتهي مي‌شود.

 اجازه ندهيم ناكامي‌ها، رنجش‌‌ها و مشكلات كوچك درون ما انباشته شده و به مرور زمان تبديل به افسردگي و تنفر شوند. براي خود احترام قائل باشيم و بگذاريم شريك ما بداند كه چه چيزهايي براي ما داراي اهميت است. چنانچه ما از كشمكش‌ها و تعارضات اجتناب‌ورزيم، قادر نخواهيم بود از يك رابطه بلند مدت و رضايت‌بخش برخوردار شويم.

 يك روان‌شناس در اين مورد مي‌گويد: ما هميشه تصور مي‌كنيم چون بزرگسال هستيم بايد متكي به خود و آزاد بوده و به كسي محتاج نباشيم و شايد به اين دليل است كه اكثر ما از درد تنهايي به جان آمده‌ايم، در حالي‌كه نياز داشتن امري بديهي و طبيعي به ‌شمار مي‌آيد و مهم است اگر به چيزي احتياج داشته باشيم و بتوانيم آن‌را به زبان آوريم.

با عنوان كردن نيازهاي خود، ديگري‌ را به ذهن و دل خود نزديك‌تر مي‌كنيم و پل ارتباطي بين خود و ايشان برقرار كرده و اعتماد او را به سوي خود فرا مي‌خوانيم.

 گمان مي‌رود در جامعه ما دو جنس نسبت به همديگر «دلهاي پر و اذهان خالي دارند» و اين ناشي از فاصله‌هاي كذايي و خودخواهانه‌اي است كه نتيجه‌اي جز جدايي نسل‌ها به دنبال ندارد.ديدگاه آگاهانه، به دنياي هم، دلمان را براي پذيرش نقصان‌هاي همديگر فراخ مي‌كند.

دنياي ذهني و توهمي كه از همد‌يگر داريم، به‌جز در تار و پود هم‌ديگر رفتن عاقبتي ندارد.آر- دي لنگ، نويسنده كتاب سياست‌هاي تجربه مي‌نويسد ما كمتر از آنچه مي‌دانيم، روي مسائل مي‌انديشيم، كمتر از آنچه به ديگران عشق مي‌ورزيم، نسبت به عشق خود شناخت داريم، كمتر از آنچه احساس مي‌كنيم، عشق مي‌ورزيم و به همين نسبت خود را خيلي كمتر از آنچه هستيم مي‌پنداريم.

بهانه‌هاي عدم شناخت كافي، ثروت و قدرت، زيبايي چهره وخودآرايي و در كل ظواهر زندگي است. عامل اعتماد به نفس بالا مي‌تواند فراتر از هرگونه زيبايي ظاهري به جذابيت هر دو جنس بيفزايد. ما چون در كاسه ذهن خود از فرد مقابل چيزي نمي‌يابيم، خود را به ريسمان‌هاي ناپايدار آويزان مي‌كنيم.

به خودمان ماركي مي‌چسبانيم و نام آن را شايستگي و بزرگي مي‌گذاريم، قيمتي براي خود تعيين مي‌كنيم، چرا كه امنيت كافي در آينده خود نمي‌يابيم و اينها ناشي از ناامني دوران زندگي‌امان و به جهت ديدگاه اشتباهي است كه نسبت به دنياي خود واطرافيان داريم. همه اين‌ تصورات را براي ما رقم زده‌اند و ما در ذهن خود آن را پرورده‌ايم و سلسله‌وار به نسل‌هاي بعد منتقل مي‌كنيم.

ما حتي براي شناخت خود هم فرصتي نداريم، آنچه را كه ديگران برايمان ديكته نموده‌اند كپي كرده دروني مي‌كنيم و عاقبت كار چنان مي‌شودكه نبايد باشد.

وقتي من نه براي خود فرصتي دارم و نه براي آن‌كه به عنوان يك موجود ارزشمند در كنارم قرار گرفته ، همانند نوزادي هستم كه در جايي ساكن نگاه مي‌كند و قدرت درك اطراف خود را ندارد. شما كه نسبت به تعهد در قبال همديگر، قراردادي را امضاء نموده و خود را پايبند به تعهدات آن مي‌دانيد، اين حياتي است كه شريك زندگي‌تان فردي باشد كه شما در مورد او با نزاكت و مهرباني رفتار كنيد.

اگر تمامي جوك‌هاي مورد علاقه و داستان‌هاي «روزهاي بد گذشته» خود را براي يكي از دوستان و يا همكاران خود تعريف كنيد، وقتي به خانه برمي‌گرديد براي همسرتان چه چيزي باقي خواهد ماند؟ ممكن است عاقلانه به نظر نرسد، اما وقت و انرژي هر فردي داراي ارزش و اهميت ويژه‌اي است و مقدار زياد آن در يك رابطه باعث تداوم مي‌گردد. اگر شما وقت و انرژي خود را با فرد ديگري صرف كنيد به طور بالقوه به رابطه خانوادگي خود لطمه خواهيد زد.

 ما انسانها بدون درك وجود همديگر، هيچ‌گونه ارزشي نداريم. من به اميد آن مي‌نويسم كه خوانده شود، تو به اميد آن مي‌خواني كه آگاه گردي، ديگري به اميد آن مي‌گويد كه شنيده شود و آن يكي به اميدي مي‌شنود كه بتواند ببيند و درك كند.با توجه به تفاوتهاي فردي، هر شخصي، بنا به نگرش خاص خود، امكانات خاصي در جريان زندگي، جهت رسيدن به آرمانهاي خود برمي‌گزيند.

با تغيير نگرش انسان نسبت به زندگي، نوع امكاناتي كه او براي رسيدن به اهداف خود به‌كار مي‌گيرد نيز متفاوت است.لئوبوسكاليا استاد دانشگاه كاليفرنيا مي‌نويسد: كسي كه جوياي عشق است صرفاً به يكتا بودن خود و شكوفايي آن راضي نيست، بلكه مي‌‌كوشد هرچه سريع‌تر خود را به درجات پيشرفته برساند، زيرا مي‌داند آنچه آموخته مي‌تواند در اختيار ديگران قرار دهد.

سوروكين جامعه‌شناس مشهور مي‌گويد: ذهن‌هاي ناهوشيار ما از قدرت عشق مطلقاً غافل و بي‌خبرند، كوچكترين اعتقادي به آن ندارد و آن را پديده‌اي خيالي مي‌پندارند. از نقطه نظر ما عشق يك نوع خودفريبي- افيون ذهن ما- يك فكر ايده‌آلي و از نظر علمي ثابت نشده است.

ما سعي داريم در مقابل همه تئوري‌هايي كه معتقد به قدرت و نفوذ عشق است، جبهه‌گيري كنيم. نظريه‌هايي روي نفوذ و تأثير عشق در تعيين وشكل‌گيري رفتار و شخصيت و تأثير آن بر تكامل زيستي، اجتماعي، معنوي و فكري، تأكيد مي‌گذارد و اعتقاد داردكه عشق حتي مي‌تواند بر روند حوادث تاريخي و شكل دادن به جريانات اجتماعي، فرهنگي مؤثر افتد.

 گمشده‌اي كه تا خود نخواهيم پيدا نمي‌شود و ما آن را همچنان، به طور ناخودآگاه با غبار ذهن خود دور مي‌كنيم.
  
     حوريه رحيمي      

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 21:1  توسط | 

افرادي كه خودآگاهي عمومي دارند، از ديدگاه ديگران نسبت به خودشان آگاه هستند و افرادي كه خودآگاهي خصوصي دارند، از احساسات دروني خودآگاه هستند و مي‌توانند خود را به خوبي تحليل كنند.
چگونگي رفتار ما ريشه در نگاهمان نسبت به خودمان دارد. بايد بر اين نكته تاكيد كرد كه چنين تصويري مي‌تواند با افزايش سطح خودآگاهي فرد نسبت به توانايي‌هايش ، به تصويري مثبت و كارآمد تبديل شود و در پي آن رضايت و لذت او- با وجود تفاوت جسمي با ديگران- افزايش يابد؛ نگاه كن ببين من چه كار كردم...من اين كارها را خوب بلدم... آيا به درد دانشگاه رفتن مي‌خورم؟ آيا پدر و مادر خوبي هستم؟آيا از اين كار لذت خواهم برد و هزاران پرسش ديگر.

ما به طور مداوم و پيوسته در معرض پرسش‌هايي در مورد خودمان هستيم. هنگامي هم كه نسبت به طرح اين سئوالات ناآگاهيم، باز هم با طرح چنين پرسش‌هايي از خود، كارهاي مختلف را امتحان و از بعضي كارها اجتناب مي‌كنيم.

به عبارتي، پاسخ ما به اين پرسش‌ها، به سوالي بزرگتر و كلي‌تر باز مي‌گردد«من كيستم؟».پاسخ به اين سوال روشن مي‌كند كه انسان مي‌تواند درباره خود، توانايي‌هاو ويژگي‌هايش به دانش و آگاهي دست يابد. گرچه هر يك از ما پاسخ‌هاي متفاوتي به اين سوال مي‌دهيم اما پاسخ به سوال «من كيستم؟» محور بسياري از رفتارها و احساسات ماست.

به تعبير روانشناسانه، توانايي فرد در شناخت خود و آگاهي از خود به عنوان موجودي متمايز را «خودآگاهي»، و پاسخ به سوال «من كيستم؟» همان چيزي است كه خودپنداره ناميده مي‌شود. هرچه پاسخ افراد به سوال «من كيستم؟» دقيق‌تر باشد، فرد از توانايي خود از آگاهي بيشتري برخوردار خواهد بود. چگونگي برداشتي كه ما از خود داريم، نقشي مهم و زيربنايي در احساس رضايت از زندگي دارد. بنابراين، تقويت توانايي خودآگاهي و به تبع آن داشتن «خودپنداره‌اي» دقيق، مي‌تواند فرد را در جهت مقابله با مشكلات و حل آنها ياري دهد.

 خودپنداره چيست؟

خودپنداره، تصويري است كه ما از خود داريم، ما نظريه‌هايي درباره جهان مي‌سازيم كه به ما كمك مي‌كنند با موقعيت‌هايي كه روبه‌رو مي‌شويم، كنار بياييم. مهمتر از آن، ما به خلق نظريه‌هايي درباره خودمان نيز دست مي‌زنيم. اين نظريه‌ها را نظريه خويشتن مي‌ناميم و در اينجا آن را معادل خودپنداره فرض مي‌كنيم. چند ديدگاه در مورد چگونگي شكل‌گيري خودپنداره وجود د ارد:

 ديدگاه اجتماعي: در اين ديدگاه خود (self) محصولي اجتماعي است. گروهي از روانشناسان اجتماعي كه خود را «تعامل‌گرايان نمادين» يا كنش متقابل نمادي مي‌نامند، معتقدند كه افراد براساس اينكه ديگران در مورد آنها چه نظري دارند يا با آنها چگونه رفتارمي‌كنند، در مورد خود اظهارنظر مي‌كنند.

 هر فرد آگاهي مي‌يابد كه حوزه‌اي در ادراك ديگري است و با دروني‌سازي آن بر خود نيز به عنوان موضوعي در حوزه ادراكي خويشتن آگاه مي‌شود. به عنوان مثال، اگر ديگران به من بگويند كه فردي باهوش و بالياقت هستم، من خود را فردي باهوش خواهم دانست و اگر اطرافيان مرا فردي كند ذهن و ناتوان بدانند، من نيز خود را ناتوان مي‌پندارم.

در اين ديدگاه، آنچه اهميت دارد نظر ديگران در مورد ماست. محيط بيروني، ساختار كلان اجتماعي،‌ همانند سازي، تعاملات بين فردي و ايفاي نقش از عوامل اصلي شكل دهنده خود هستند. شايد بتوان با اغماض چنين گفت كه در اين ديدگاه، تصويري كه ديگران از ما دارند، همان خودپنداره ماست. «ما گرايش داريم خود را چنان ببينيم كه ديگران ما را مي‌بينند.»

ديدگاه شناختي: در اين ديدگاه مطرح مي‌شود كه در ارزشيابي‌هايي كه ديگران در مورد ما دارند، انتخاب‌ها و تفسيرهاي خود ما نيز نقش دارند. به عبارتي، هر تصوير بيروني از خلال صافي درون مي‌گذرد.

در اين ديگاه خودپنداره،‌تفسيري است كه ما از خودمان داريم. آنچه در اين ديدگاه محور اصلي شكل‌گيري خودپنداره است، خود به عنوان يك ساختار شناختي است. در واقع، برخلاف ديدگاه اجتماعي كه خودپنداره هر فردي فقط و فقط حاصل تصاوير و تعبيرهاي ديگران از او بود، در اينجا اين خود فرد است كه با بازسازي و تفسير تصاوير ديگران، خودپنداره‌اش را شكل مي‌دهد.

ديدگاه شناختي – اجتماعي : همانطور كه از نام اين ديدگاه برمي‌آيد، تركيبي از نظريات شناختي و اجتماعي است. در اين ديدگاه، خود حاصل تفسيري است كه فرد از تصاوير ديگران از خودش دارد. به عبارتي، علاوه بر آنكه ديدگاه ديگران در مورد ما اهميت دارد، تفاسيري كه ما نيز از ديدگاه ايشان داريم حائز اهميت است. در اينجا، خودپنداره نه محصول فرد به تنهايي و نه محصولي اجتماعي است، كه تركيبي از هر دو است. ديدگاه ما در اينجا، ديدگاه شناختي- اجتماعي است.

اهميت و كاربرد خودپنداره

 تصور كنيد كه پاسخ به سوال «من كيستم؟» را نمي‌دانيد، آنگاه براي تصميم‌گيري هيچ اصل و مبنايي نداريد. بنا به اعتقاد بسياري از روانشناسان، ميزان شناختي كه ما از خودمان داريم و نيز نحوه نگريستن ما به خودمان، مبناي بسياري از تصميم‌ها و رفتارهاي ماست.

به عنوان مثال،‌اگر كنسرتي در سالن بزرگ شهر در حال اجرا باشد، ما براساس شناختي كه از خودمان داريم، درباره نرفتن يا رفتن به آن كنسرت تصميم مي‌گيريم. از اين‌رو، خودپنداره مي‌تواند نقش يك راهنما و نقشه را براي ما بازي كند.

 به همين دليل دقت، صحت و واقع بيني آن از اهميت بسياري برخوردار است. دقت خودپنداره به ما كمك مي‌كند تا نسبت به اشتباهات خود واقع‌بين باشيم، مسئوليت رفتارهايمان را بپذيريم و بي‌آنكه بين مسئوليت‌پذيري و سرزنش خود در حال نوسان باشيم، عملكرد خود را دقيقا ارزيابي كنيم. در مجموع، خودپنداره دقيق به ما كمك مي‌كند تا عملكرد بهتري داشته باشيم. براي ترسيم خودپنداره دقيق مي‌توانيم آن را درچهار سطح زيستي،‌رواني، اجتماعي و فرهنگي بررسي كنيم.

 سطح زيستي: تصويري است كه از جسم خود داريم. قد، وزن، رنگ مو و...؛ تمام ويژگي‌هاي فيزيكي وجسماني ما در اين حوزه قرار مي‌گيرند.

 سطح رواني: شامل ويژگي‌هاي روحي و حالات رواني ما هستند. خوشحالي، لجاجت،پشتكار و... ديگر صفاتي كه شخصيت ما را شكل مي‌دهند، در اين بخش جاي مي‌گيرند.

 سطح اجتماعي: نقش‌هاي متفاوتي كه ما در اجتماع بازي مي‌كنيم مثل دانشجوبودن، فرزند خانواده بودن، معلم بودن، همسايه بودن و... در اين حوزه قرار مي‌گيرند. بديهي است كه به ازاي هر نقش،‌ رفتار متفاوتي داريم و كساني در ارتباطات موفق هستند كه بتوانند از عهده نقش‌هاي متفاوت برآيند و براي هر نقش رفتار ويژه آن را تعريف كنند.

سطح فرهنگي: خودپنداره فرد در سطح فرهنگي پاسخي است كه به سوال «چرا زنده‌اي؟» و يا «هدف از زندگي چيست؟» مي‌دهد. براي ترسيم خودپنداره‌اي دقيق، بهتر است كه به جاي استفاده از صفت‌هاي مثبت و منفي، از عبارات توصيفي و رفتاري استفاده كنيم.

 به عنوان مثال، به جاي آنكه بگوييم «قد من كوتاه است» بگوييم «قد من 160 سانتي متر است» يا در سطح رواني، به جاي آنكه بگوييم «من پرخاشگرم» از عبارت «من وسايل خانه را مي‌شكنم» استفاده كنيم.

 ويژگي‌هاي خودپنداره كارآمد

 خودپنداره‌اي از كاركرد لازم و مفيد برخوردار خواهد بود كه داده‌هاي حاصل از تجربه را كسب كند و به عبارتي، منطبق بر واقعيت باشد. مثلا اگر ما تصور كنيم كه دانشجوي خوبي هستيم اما دربسياري از امتحانات موفق نبوده‌ايم،‌به معناي آن است كه خودپنداره ما مبتني بر واقعيت نيست و شايد ما در حال خودفريبي باشيم.

 علاوه بر اين بهتر است كه به جاي كلي‌گويي، از ويژگي‌هاي اختصاصي خود آگاه باشيم. مثلا به جاي آنكه بگوييم:«من فردي فرهنگ دوست هستم» يا «من از فعاليت‌هاي فرهنگي خوشم مي‌آيد» بگوييم:«من از نمايشنامه‌نويسي خوشم مي‌آيد»

تعادل لذت- درد

 اگر فردي تصور كند كه مي‌تواند مشكلات زناشويي‌اش را به تنهايي حل كند اما هر روز دعوا داشته باشند، خودپنداره‌اش از كاركرد ضعيفي برخوردار خواهد بود.

زيرابرخلاف تصويري كه از خود دارد، در واقعيت به جاي آنكه از روابط زناشويي‌اش لذت ببرد، در آن رنج مي‌كشد. مثالي ديگر، اگر فرد تصور كند از سينما رفتن لذت مي‌برد و بعد لحظات خوبي را درسينما تجربه كند، چنين فردي از خودپنداره‌اي كارآمد برخوردار خواهد بود. در واقع منظور اين است كه اگر فعاليت‌هايي را كه از آن لذت مي‌بريم و باعث رنجش و ناراحتي‌مان مي‌شود، بشناسيم به اين ترتيب، به گونه‌اي رفتار خواهيم كرد كه با خودمان در تضاد نخواهيم بود.

عزت نفس

اگر خودپنداره ما فقط شامل صفات منفي باشد، در اين حالت عزت نفس پاييني را تجربه خواهيم كرد. از اين‌رو، خودپنداره‌اي كارآمد خواهد بود كه تركيبي از صفات خوب و بد باشد. اگر اين سه ويژگي‌ همزمان حضور داشته باشند، خودپنداره فرد از كارايي لازم برخوردار خواهد بود. اما اگر فردي، به عنوان مثال،‌تصور كند كه مدير خوبي است( در ظاهر چنين تصوري احساس خوب بودن به ما مي‌دهد) اما، پروژه‌هايش طبق برنامه اجرا نشود و همكارانش از او ناراضي باشند، خودپنداره چنين فردي فاقد ويژگي نخست- جذب داده‌هاي ناشي از تجربه- است. همين‌طور تعادل لذت- درد نيز برقرار نيست.

 به خاطر داشته باشيم كه خودپنداره، نه خوب است و نه بد. تصويري كه ما از خود داريم، به خودي خود بار ارزشي ندارد. اين ما هستيم كه آن را ارزشگذاري مي‌كنيم و به واسطه ارزشي كه به آن مي‌دهيم، احساس ارزشمندي يا بي‌ارزشي مي‌كنيم. 
  
     
       
    مريم عاطفي 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 20:59  توسط | 

به جاي داشتن يك برنامه ذهني، خيال‌ها و آرزوهاي مبهم، بهتر است روي اهداف مشخص متمركز شويد.
 مشخص كردن اهداف باعث مي‌شود كه بتوانيد انتخاب‌هاي بهتري داشته و به اهداف كوتاه و بلندمدت خود برسيد و دستاوردهاي خود را بسنجيد. در اينجا چند راه مشخص كردن اهداف و شيوه رسيدن به آنها را ارائه مي‌كنيم.

 مشخص كردن فضاهاي پيشرفت: مهمترين شكل پيشرفت و ترقي شخصي، مشخص كردن رابطه بين جنبه‌هاي مختلف زندگي و جدا كردن جنبه‌هايي است كه نياز به تغيير و بهبودي دارند. براي اين كار نقشه‌اي در ذهن‌تان طراحي كنيد كه توانايي‌ها و ضعف‌ها،ارزش‌ها و آرزوهاي شما با توجه به زندگي شخصي، كاري و اجتماعي خود در آن‌فهرست شود.

 آيا ارتباطي بين اين جنبه‌ها مشاهده مي‌كنيد؟ مثلاً آيا دربين ارزش‌هاي اجتماعي‌تان‌، ملاقات با دوستان را فهرست مي‌كنيد، در حالي كه دستاوردها و پيشرفت‌هاي‌تان حول و حوش فعاليت‌هاي كاري مي‌چرخد؟ يا در حالي كه فعاليت فيزيكي به عنوان يكي از علايق شخصي‌تان است اما ساعت‌هاي طولاني را كه سركار مي‌گذرانيد را به عنوان يكي از توانايي‌هاي تخصصي‌تان ليست مي‌كنيد؟

 انتخاب اهداف:

وقتي نگاهي به قسمت‌ها و جوانب مختلف زندگي‌تان، چه آنهايي كه در آنها توانمنديد و چه آن قسمت‌ها كه كمبود داريد انداختيد، بايد به دنبال پلي براي اتصال اين قسمت‌ها به هم باشيد.

 براي مثل ممكن است سفر به دور دنيا يكي از علايق و آرزوهاي شخصي‌تان باشد، اما اين آرزو پشت عادت اجتماعي هر شب شما براي بيرون رفتن با دوستان براي صرف شام در رستوران پنهان شده باشد.

 به عبارت ديگر، شما براي مسافرت به پول نياز داريد، اما با اين عادت نمي‌توانيد هيچ پولي پس‌انداز كنيد چون همه پول خود را به خاطر روابط اجتماعي‌تان از دست مي‌دهيد، در اين مورد پلي كه علاقه و آرزوي شما را به نقص و كمبودتان متصل مي‌كند «محدوديت مالي» ناميده مي‌شود.

 رسيدن به اهداف:

 به نكات زير كه مرتبط با پيشرفت و ترقي شخصي‌ شماست و گام‌هايي را كه بايد در اين راه برداريد توجه كنيد.

1 – هدف: داشتن صبر بيشتر

- شخصي: آزار و اذيت‌هايي كه باعث مي‌شود صبر خود را از دست بدهيد ليست كرده و سعي كنيد راه‌حل‌هايي براي آن خلق كنيد. اگر ترافيك آزارتان مي‌دهد، زودتر از منزل خارج شويد، يا مسير ديگري را انتخاب كنيد، از وسايل نقليه عمومي استفاده كنيد، موزيك گوش دهيد و...

- حرفه‌اي: براي‌تان عذاب‌آور است وقتي همكارانتان مدت زيادي وقت در جلسات صرف مي‌كنند و يا با حرف زدن كار شما را مختل كرده و تمركزتان را برهم مي‌زنند، از آنها دستور جلسه بخواهيد. ببينيد آيا حضور شما در كل جلسه لازم است يا خير. اگر حرف زدن همكاران‌تان تمركزتان را برهم مي‌زند، در اتاق خود را ببنديد.

 - اجتماعي و عشقي: ارتباطاتان را با خانواده و دوستان گاهي كم مي‌كنيد؟ نامرتب بودن نامزدتان يا گيرهاي پدر و مادرتان اذيت‌تان مي‌كند؟ روي اهداف خود تمركز كنيد و ببينيد چه زمان‌هايي بايد قاطع باشيد و چه وقت مسائل را ناديده بگيريد.

 2 – هدف: به دست آوردن كنترل احساسات

 - شخصي: هر چيزي كه مخالف هدف كنترل احساساتتان باشد را به دقت بررسي كنيد و ببينيد چه چيزهايي باعث خارج شدن شما از حالت عادي مي‌شود.

 - حرفه‌اي: اگر چيزي يا حرفي در يك جلسه آزارتان مي‌دهد و احساس كرديد كه كنترل خود را از دست خواهيد داد، قبل از اينكه عملي انجام دهيد كه بعدها پشيمان شويد، عذرخواهي كرده و جلسه را ترك كنيد و كمي قدم بزنيد.

 - اجتماعي و عشقي: قبل از اينكه احساساتتان فوران كند تا 10 بشماريد. اگر هميشه عادت داريد كه سر نامزدتان فرياد بزنيد، شايد به درد هم نمي‌خوريد.

 3 – هدف: بالا بردن تعادل و ثبات

 -شخصي: كاري كنيد تا بتوانيد عادت‌هاي مضر و مخربي مثل سيگار كشيدن و پرخوري را ترك كنيد. وقت كافي براي كارهاي بزرگ، تغييرات مكاني و ارتباطي و كاري بنابراهدافتان صرف كنيد.

 - حرفه‌اي: تعادل و ثبات خود را در مسائل مختلف مثلاً با كم كردن هزينه‌هاي ناهار و قهوه بالاتر ببريد. توانايي‌هاي‌تان را بشناسيد، مهارت‌هاي‌تان را با تمرين و ممارست بيشتر بالا ببريد و دستاوردهاي خود را به دقت بررسي كنيد.

 - اجتماعي و عشقي: اگر به نظرتان زمانش رسيده است كه مستقر شده و ازدواج كنيد، در انتخاب همسر دقت كنيد. اگر وضعيت مالي خوبي نداريد، قرار ملاقات‌هايي بگذاريد كه نيازي به حساب بانكي نداشته باشند.

 4 – هدف: اضافه كردن لذت و خوشي در برنامه روزانه

 - شخصي: به جاي افتادن روي مبل جلوي تلويزيون، براي تعطيلات آخر هفته خود برنامه‌ريزي كنيد. براي خريد ميوه تازه به فروشگاه محل برويد. با اين كار هم غذاي سالم‌تري خواهيد خورد و هم از بيرون رفتن لذت مي‌بريد. در اوقات فراغت كارهايي انجام دهيد كه دوست داريد.

 - حرفه‌اي: گاهي مسير خانه يا قسمتي از مسير خانه تا محل كار را پياده طي كنيد و يا اگر مسيرش طولاني است، ماشين را دورتر از شركت پارك كرده و بقيه مسير را پياده برويد. اين كار هم ورزش است و هم از هواي تازه لذت خواهيد برد.

 - اجتماعي و عشقي: كمي سرگرمي و چيزهاي تازه به زندگي اجتماعي‌تان اضافه كنيد. شب هاي تعطيل را به رستوران‌ برويد. آخر هفته‌ها را با خانواده‌تان بگذرانيد. بعد از ظهرها با دوستانتان فعاليت‌هاي جديد را شروع كنيد. اما وقتي انتخاب‌هاي‌تان را انجام مي‌دهيد، هميشه اهداف خود را مدنظر قرار دهيد.

 اهدافتان را هميشه مدنظر قرار دهيد:

 «يك هدف بدون برنامه، فقط يك آرزو است».(آنتوان دوسنت اگزوپري) پيشرفت خود را بررسي كنيد. هر سه ماه يك‌بار ميزان پيشبرد اهدافتان را ملاحظه كنيد و ببينيد تا چه اندازه جلو رفته‌ايد. براي گرفتن هر تصميمي در زندگي‌تان، هميشه اهدافتان را مدنظر قرار دهيد، تا نتايج فوق‌العاده آن را ببينيد.

readersdigest.com
 
    
      
  
 
 
 
 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 20:56  توسط | 

 
1. روی توانایی های محاوره ای خود کار کنید.
بهتر کردن مهارت گفتگو به شما کمک می کند که در هر موقعیت اجتماعی احساس راحتی کنید که در کل به اعتماد به نفس بزرگتری منجر می شود. اگر تمرین به نگه داشتن ارتباط چشمی نمایید و شنونده ی خوبی باشید این به شما احساس اعتماد به نفس خواهد داد و می توانید از مزایای این که به عنوان یک شخص با اعتماد به نفس با شما رفتار کنند استفاده کنید.


2. اهداف خود را تعیین کنید.
اگر برای هر چیزی که می خواهید به دست بیاورید اهداف تعیین کنید ساختن اعتماد به نفس آسان تر خواهد بود. اگر که می خواهید با اعتماد به نفس کافی رئیس یک سازمان شوید یک برنامه ی عملی برای رسیدن به این هدف طراحی کنید.

 
3. درگیر شوید.
وقتی در یک سازمان, پروژه یا کمیته درگیر هستید تجربه جدید, بهبود مهارت, شانس رهبری و توسعه شخصیت باعث بهبود اعتماد به نفس شما خواهد شد. راجع به پیوستن به یک موسسه حرفه ای, ثبت نام کردن برای یک کمیته و یا به طور داوطلبانه در موسسات کاری عضو شدن فکر کنید.


4. از تجسم مثبت و با خود حرف زدن استفاده کنید.
راه رسیدن به اعتماد به نفس اولا" تمرین ذهنی است. تصور کردن این که یک فرد دارای اعتماد به نفس هستید اولین زمینه ذهنی را فراهم می کند. مثبت فکر کردن یکی دیگر از راه های ایجاد اعتماد به نفس می باشد. به خودتان بگویید که یک فرد دارای اعتماد به نفس هستید و اجازه ندهید افکار منفی در ذهنتان رشد کند.


5. کمکهای حرفه ای جستجو کنید.
سخنرانهای ایجاد انگیزه به شنوندگان انگیزه و تحرک می بخشند و کمک می کنند که شنوندگان دارای اعتماد به نفس شوند. اگر شخصا" نمی توانید در یک سمینار شرکت کنید بسیاری از سخنرانها توسط CD و DVD سخنرانیهای ایجاد انگیزه خود را پخش می نمایند. بسیاری از کتابهای خودآموز می توانند شما را در زمینه اعتماد به نفس سازی کمک کنند.
مربیان به رشد استعدادهای شخصی کمک می کنند. اگر مشکلات عمیق تری در ایجاد اعتماد به نفس دارید می توانید از یک مشاور یا روانشناس کمک بگیرید. افسردگ ناراحتی و بیماری می تواند اعتماد به نفس را کم کند.
مثبت فکر کردن و شرکت در جلسات سخنرانیهای ایجاد انگیزه برای اعتماد به نفس سازی کافی نیست.

 
6. قدم های کوچکی بردارید.
در ادامه ی راه حل تعیین اهداف هنگامی که احساس اعتماد به نفس نمی کنید برداشتن قدمهای کوچک بیشتر این امکان را به شما می دهد که به سطح مطلوب اعتماد به نفس برسید.
به خودتان بگویید که امروز لبخند خواهید زد, با هر کسی که ملاقات می کنید دست خواهید داد و قول دهید که در جلسه بعدی عقاید خود را خواهید گفت.
این احتمال بیشتری دارد که به موفقیت منجر شود و در مسیر اعتماد به نفس شروع خواهد شد تا یک پرش بی پروا یا یک نطق مهم در یک کنفرانس ملی.


7. یک ذهن با اعتماد به نفس را تمرین کنید.
ممکن است این جمله را شنیده باشید (( وانمود کن تا به آن برسی.)). حقیقت این است که شما با رفتار کردن مانند کسی که با اعتماد به نفس است می توانید اعتماد به نفس به دست آورید. نیاز نیست که کسی بداند که شما غلو می کنید. نهایتا" شما به تظاهر نیاز ندارید. موفقیتی که شما از رفتار کردن مانند کسی که با اعتماد به نفس است به دست می آورید در نهایت منجر به اعتماد به نفس واقعی خواهد شد.


8. الگوهای دارای اعتماد به نفس جستجو کنید.
این که آیا شما با همکاران دوستان یا اعضای فامیل یا اشخاص معروف برای الهام گرفتن مراجعه می نمایید جستجوی الگوهای دارای اعتماد به نفس می تواند شما را برای داشتن اعتماد به نفس یاری دهد.
بهتر این است که شما با کسی که می خواهید به عنوان الگوی دارای اعتماد به نفس برگزینید تماسهای واقعی داشته باشید. اما شما هنوز می توانید عقاید اشخاص معروف و استراتژی ایجاد اعتماد به نفس را از طریق مصاحبه ها و کتاب ها به دست آورید.


9. چیزهای جدید آزمایش کنید.
تجارب جدید در دسترسی به اعتماد به نفس کمک خواهد کرد. لازم نیست شما فضانوردی و یا کارهای مهم از این قبیل را بیاموزید. سرگرمی جدیدی را آغاز کردن یا شرکت در یک کلاس به شما در بالا بردن مهارت مورد نظر کمک می کند.

 
10. از خودتان رضایت داشته باشید.
داشتن یک نظر مثبت نسبت به خود کلید رسیدن به اعتماد به نفس است. شما باید از کسی که هستید خوشحال باشید; از شخصیت تا ظاهر خود, قبل از این که کاملا" اعتماد به نفس را به دست بیاورید. 


 اکرم رجبی
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 0:21  توسط | 
كودكاني كه احساس كاملا خوبي نسبت به خود دارند زمان كوتاه‌تري را براي كنار آمدن با تعارضات و فشارهاي زندگي صرف مي‌كنند. شاد هستند و از زندگي لذت مي‌برند. اين دسته از كودكان واقعيت‌ها را ديده و به‌طور كلي خوشبين هستند.
اعتمادبه‌نفس چيست
اعتمادبه‌نفس مجموعه اعتقادات و احساساتي است كه نسبت به خود داريم به عبارت ديگر اعتمادبه‌نفس ميزان ارزشي است كه براي خود قائل هستيم و اينكه چقدر خودمان را باور داريم.
در حقيقت شكل‌گيري اعتمادبه‌نفس از دوران شيرخوارگي (تولد تا دو سالگي) آغاز مي‌شود.
در اين دوران كسب مهارت‌هاي حركتي – شناختي و موفقيت كودك در انجام بعضي فعاليت‌هاي مربوط به خود مانند توانايي راه رفتن، غذا خوردن و... به رشد خود باوري و اعتمادبه‌نفس كودك كمك موثري مي‌كند.
از طرف ديگر باور كودك درباره خود بر مبناي تعاملات او با اطرافيان به خصوص در والدين در ابتدا شكل مي‌گيرد. به اين دليل است كه رابطه صحيح والدين با كودكان كمك موثري به تقويت خود باوري كودك مي‌كند.
خصوصيات كودك متكي به نفس
- با ديگران به راحتي ارتباط برقرار مي‌كند و به آساني دوست پيدا مي‌كند.
- از فعاليت‌هاي گروهي لذت مي‌برد.
- نسبت به خود و دنياي اطراف خوش‌بين است.
- از عقيده خود دفاع مي‌كند، حتي اگر ديگران با او مخالفت كنند
- وقتي كاري را شروع مي‌كند آن را به اتمام مي‌رساند و در مورد اينكه براي انجام كار حداكثر تلاش خود را كرده است، مطمئن است.
- تحمل پذيرش شكست يا عدم پذيرش از طرف ديگران را دارد و در صورت برخورد باعدم موفقيت مايوس نشده و با انرژي بيشتري دوباره به پيش مي‌رود.
*کارشناس تربیت کودک


 
 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:41  توسط | 
 

آیا تا کنون فکر کرده‌اید که چرا در برخی کارها موفق هستید و در برخی دیگر ناموفق؟ آیا فکر کرده‌اید که چرا گاهی هر چه تلاش می‌کنید نمی‌توانید برخی از کارها را انجام دهید؟ جواب این سوأل فقدان اعتماد به نفس است. یعنی نبود اعتماد به نفس عامل شکست ما در کارها است. درجاتی از اعتماد به نفس در همه‌ی ما وجود دارد؛ یعنی گاهی اعتماد به نفس ما بالا و گاهی پایین است.


اگر اعتماد به نفس ما بر پایه‌ی کارهایی باشد که به خوبی انجام می‌دهیم، تنها هنگام انجام آن کارها اعتماد به نفس خواهیم داشت. به فرض مثال اگر خوب می‌نویسیم، تنها هنکام نوشتن اعتماد به نفس داریم. اگر سخنران خوبی هستیم، فقط هنگام سخنرانی اعتماد به نفس خوبی داریم و .... این یعنی ما از اعتماد به نفس خوبی برخوردار نیستیم. فراموش نکنیداعتماد به نفس چیزی است که از درون آدم سرچشمه می‌گیرد نه در کاری که ما انجام می‌دهیم.
در واقع اعتماد به نفس به معنی باور کردن قابلیت انسانی خویش، روبرو شدن فعال با رویدادهای زندگی و انجام درست وظایف است.
افرادی که از اعتماد به نفس کافی برخوردارند، استقلال عمل دارند و مسئوولیت پذیر و پیشرفت گرا هستند. شکست‌ها را می‌پذیرند و از آن‌ها درس می‌گیرند. بر ایجاد رابطه با دیگران توانا هستند و از هر کونه گوشه‌گیری دوری می‌جویند. ما باید بر توانایی خود بر انجام هر امری اعتماد به نفس داشته باشیم. وقتی اعتماد به نفس خود را بر اساس وجود خود قرار می‌دهیم نه بر اساس کارهایی که انجام می‌دهیم، اعتماد به نفس‌مان افزایش می‌یابد.
اعتماد به نفس باید از اطمینان به اراده ناشی شود نه از کارهایمان. ممکن است همه‌ی ما گاهی از دست عدم اعتماد به نفس نالیده باشیم. لذا ما در این مقاله کوشیده‌ایم تا کارهایی را که اعتماد به نفس ما را از بین می‌برند یا تضعیف می‌کنند، برای شما ذکر کنیم، انشاءالله رعایت این موارد بتواند در تقویت اعتماد به نفس به ما کمک کند.

راه‌های تقویت اعتماد به نفس

1)رسیدگی به خود
اعتماد به نفس تا حد زیادی به میزان سلامتی جسمانی و روانی بستگی دارد. بی‌توجهی به خود نشان دهنده‌ی این است که شما خود را دوست ندارید. شخصی که به نیازهای جسمی و روحی خود توجه دارد، نیازی به جلب توجه دیگران ندارد. یک فرد ورزشکار سرحال و بانشاط را که محکم و استوار راه می‌رود با یک فرد چاق و پر خور تنبل و با ظاهری ژولیده مقایسه کنید. کدام را می‌پسندید؟ بدون شک اعتماد به نفس ورزشکاران بسیار بیشتر از افراد عادی است.
توصیه می‌کنیم در هر سن و سالی و یا موقعیتی هستند، از همین اکنون تصمیم بگیرید که برای ورزش کردن برنامه‌ای منظم بریزید. کوه پیمایی، پیاده روی(در طبیعت) و نرمش، دست کم 2 بار در هفته برای اغلب ما مشکل نیست. حتی اگر اکنون سالم هستید، از آن‌چه به جسم و ایمان و اراده‌ى شما ضربه می‌زنند، خودداری کنید. ورزش نکردن، کم تحرکی، مصرف چربی و قند فراوان، مصرف دخانیات و... . از جمله مواردی هستند که دیر یا زود عوارض ناگواری در جسم ما باقی خواهند گذاشت. پس:
1.برنامه‌هایی برای رسیدگی به جسم و تقویت آن در طول روز داشته باشید و برای استراحت و خواب زمان کافی در نظر بگیرید.
2.به نحوه‌ی ایستادن و راه رفتن خود توجه کنید و در صورت نیاز آن را اصلاح کنید.
3.جلوی آینه بایستید و حالت کسانی که موفق، مصمم، پرتلاش و دارای اعتماد به نفس هستند را تمرین کنید.
4.قدم ها را محکم و آرام بردارید و لبخندی بر لب داشته باشید. قوز نکنید. سر را بالا نگه دارید و به چشم‌های مخاطب خود نگاه کنید نه به اشیاء اطراف‌تان.
5.اگر احساس می‌کنید که لباس مرتب و تمیز به شما احساس خوبی می‌بخشد، همیشه مرتب و منظم باشید.
6.همیشه ظاهری آراسته، متین و با وقار داشته باشید.

2)غلبه بر ترس و نگرانی
یکی از مهمترین عواملی که اعتماد به نفس را به شدت درهم می‌شکند، ترس است. ترس انواع مختلفی دارد اما در هر حال باید این غول بی‌شاخ و دم را از ذهن خود بیرون کنیم. ترس احساس تخریب کننده‌ای است که به کوشش شما برای دست‌یابی به اعتماد به نفس، ضربه‌ی مهلکی وارد می‌سازد. اگر شما ترس داشته باشید امکان ندارد واکنش ذهنی مناسبی که لازمه‌ی داشتن یک زندگی پر بار و موفق است، بر خوردار شوید.
نگرانی حالتی است که پایه‌ی آن ترس است؛ حرکتی آرام اما ادامه‌دار دارد و اعتماد به نفس و ابتکار را از بین می‌برد. البته ترس در حد معقول چندان هم بد نیست، زیرا موجب احتیاط خواهد شد. اما این مسأله با ترس و نگرانی بیهوده تفاوت دارد. یکی از معمول ترین نقطه ضعف‌های همه‌ی انسان‌ها، افکار منفی و ناامید کننده‌ای هستند که موجب ترس و نگرانی می‌شوند. این هراس اغلب ناشی از شکست‌های قبلی و فقدان اعتماد به نفس است.
مخرب‌ترین ترس‌ها عبارتند از: ترس از انتقاد، ترس از شکست، ترس از آینده، ترس از جلو زدن دیگران از تو، ترس از دست دادن چیزهای محبوب.
برای مبارزه با این ترس ها باید توجه داشت که خود را با دیگران مقایسه نکنید زیرا در این صورت، نهایتاً به این نتیجه می‌رسید که برای موفقیت خود باید دیگران را شکست دهید و این افکار منفی موجب خشم ، نفرت، بغض، کینه و...خواهد شد. بسیار طبیعی است که این موارد چه ذهنی باشد، چه به مرحله‌ی عمل در بیایند، روان انسان را تخریب می‌کنند و خواه ناخواه بیماری‌های جسمی، ترس و عدم اعتماد به نفس را به دنبال خواهد داشت.
بر تفکر خود مسلط باشید و ذهن خود را بر روی افکار منفی ببندید و در جست‌وجوی معاشرت و دوستی با کسانی باشید که شما را به خیر و صلاح تشویق می‌کنند.

3)با خود مهربان باشید
هرگاه ما کاری انجام دادیم که منجر به ضایع شدن حق و حقوق دیگران شد، یا گناه، خطا و اشتباهی کردیم، رفتاری مناسب با خود داشته باشیم. یعنی اگر در حق دیگران بدی کرده‌ایم، خوب به بررسی ابعاد گوناگون قضیه بپردازیم و منصفانه به قضاوت بپردازیم، اگر آن‌ها محکوم شدند، آن‌ها را ببخشیم و اگر ما محکوم شدیم، تصمیم بگیریم دیگر این گونه اقدامات را تکرار نکنیم و در صورت ممکن از آن‌ها عذرخواهی کنیم، اما هرگز به اذیت و آزار روح خود نپردازیم.
خودآزاری یا خود خوری اعتماد به نفس انسان را به کلی از بین می‌برد. یا اگر شکست خورده‌ایم و کاری را اشتباه انجام داده‌ایم. برنامه‌ای درست طراحی کنیم تا آن را جبران کنیم نه این‌که به محکومیت خویش بپردازیم و هر چه در توان داریم در تخریب اعتماد به نفس‌مان بکوشیم و خود را موجودی بی‌لیاقت و بی‌استعداد و کار خراب کن تصور کنیم. به یاد داشته باشیم که تنها در این صورت می‌توانیم موفق و خوش‌بخت زندگی کنید. پس با خودتان مهربان باشید و خود را شکنجه ندهید. فراموش نکنید که ما نه جنایتکار هستیم، نه متهم؛ همه‌ی ما قابل بخشش هستیم.

4)شکست پلی برای پیروزی
درست است که احساس پیروزی برای رشد اعتماد به نفس موثر است اما مهم تر از آن احساس رضایتی است که ما از خود داریم. شخصی که دارای اعتماد به نفس است، وقتی در موضوعی شکست می‌خورد، برایش مهم نیست، چون شکست را پلی برای پیروزی تلقی می‌کند. بخشیدن را بیاموزید و اشتباهات خود و دیگران را ببخشید و از اشتباهات‌تان عبرت بگیرد و برای جبران شکست‌ها تلاش کنید.

5)توکل به خدا را فراموش نکنید.
انسان وقتی خدا را دوست داشته باشد و او را خوب بشناسد و بداند که او غیر از خیر و منفعت بنده‌اش را نمی‌خواهد و ضرر و زیان را از او دور می‌کند، هنگام بروز مشکلات به خدا توکل می‌کند. بنده‌ی واقعی هرگز مأیوس و ناامید نخواهد شد چون می‌داند که چه قدرت عظیمی پشتیبان اوست و او را از زیان و ضرر واقعی محفوظ خواهد کرد.

6)در تعارف کردن خود را تحقیر نکنید.
وقتی که با کسی احوال پرسی می‌کنید، مؤدب و مؤقر باشید و از گفتن جملاتی نظیر: «چاکرم»، «نوکرم»، «شماره‌ی کفشتم»، «بند پوتینتم» و...بپرهیزید. ممطمئن باشید گفتن این جملات شما را نزد طرف مقابل‌تان عزیزتر و محبوب‌تر نخواهد کرد، بلکه بی‌اعتبار و بی‌ارزش‌تر خواهی شد، چرا که او می‌داند شما دارید به او دروغ می‌گویید. لذا گفتن این جملات شما را بی‌ارزش نموده و حیثیت و اعتبار شما را از بین خواهد برد و اعتماد به نفس‌تان را خراب می‌کند.

7)به لبخند زدن عادت کنید.
لبخند یکی از عوامل مهم برقراری ارتباط است و جدای از این اثرات مثبتی روی طرف مقابل می‌گذارد و او احساس صمیمیت بیشتری خواهد نمود. دقت کنید که وقتی کسی به شما لبخند می‌زند چه احساس خوبی در شما به وجود می‌آید. پس شما هم به لبخند زدن عادت کنید. یک لبخند ساده که از درون انسان سرچشمه می‌گیرد، درون انسان را متحول می‌کند و به انسان امید و اعتماد می‌بخشد. وقتی شما لبخند می‌زنید، یعنی همه چیز بر وفق مراد است و آن‌چه از زندگی می‌خواهید دارید. و به یاد داشته باشیم که بنا به فرمایش پیامبر (ص) تبسم مؤمن هنگام دیدار مؤمنی دیگر صدقه محسوب می‌‌شود.
8)به خود احترام بگذارید.
بدون شک احترام دیگران در پرورش اعتماد به نفس شما موثر است. مهمترین عاملی هم که این احترام را بر می‌انگیزد احترام شما به خودتان می‌باشد. اگر احساس می‌کنید که ثروتمندان از احترام بیشتری برخوردارند، تنها به علت آن است که آن‌ها به خاطر ثروت‌شان، احساسِ داشتن می‌کنند، اعتماد به نفس پیدا می‌کنند و برای خودشان احترام و ارزش زیادی قائل می‌شوند.
دیگران همان قدر برای شما احترام قائل هستند که شما به خود احترام می‌گذارید. بنابراین احساس شایستگی کنید و به خود احترام بگذارید و دیگران را نیز محترم بشمارید؛ آنگاه خواهی دید که دیگران چه قدر به شما احترام می‌گذارند.

9)تفکر مثبت داشته باشید.
شخصیت هر کس دقیقاً همان چیزی است که او در ذهن خود تصور می‌کند. اگر او تصور می‌کند انسانی با اراده، محترم و با شخصیت است، پس همان طور است یا دست کم می‌تواند چنین باشد و اگر تصور کند، انسانی بی‌اراده، ضعیف النفس و... است، دقیقاً همان طور خواهد بود. لذا اگر می‌خواهید شخصیتی استوار، محکم و موفق داشته باشید، خودتان را دوست داشته باشید، به خود احترام بگذارید، به فکر خود باشید و هرگونه افکار منفی را به شدّت از خود دور کنید. افکار منفی خوره‌ی اراده و پیکر موفقیت انسان هستند، پس با این دشمن خطرناک باید با جدیت برخورد کرد.
آیا تاکنون با خود فکر کرده‌اید که چرا انسان‌هایی با برخورداری از نعمت‌ها و امکانات بی‌شمار در زندگىشان موفق نیستند؟ آیا تاکنون اندیشیده‌اید که چرا برخی دیگر علی‌رغم آن که امکانات چندانی در اختیار ندارد، زندگی بسیار موفقی دارند؟ جواب این سوال و ده‌ها سؤال دیگر در این زمینه تنها یک چیز است و آن اینست که هرگاه کسی نتواند نیروی افکار منفی خود را کنترل کند، این افکار دست به دست هم داده و با تمام قدرت و توان خویش به ذهن او حمله می‌کنند و افکار مثبت او را خنثی می‌کنند یا به کلی از بین می‌برند و وقتی که افکار منفی بر وجود او مسلط شدند، آن‌گاه تنها چیزی که فرد به آن نمی‌‌اندیشد موفقیت، زندگی سالم و خوش بختی است.
پس خیلی راحت می‌توان افکار منفی خود را از خود دور ساخت، برای این منظور کافی است که هرگاه افکار منفی به ذهن شما حمله کردند، به خود تلقین که: «من به لطف خدای مهربان با تمام افکار منفی مبارزه می‌کنم، چون می‌خواهم انسان موفق و خوش بختی باشم.» این جمله و یا جملاتی از این دست، در عرض4_3 هفته مفید واقع می‌شوند. بهتر است شب هنگام خواب یا صبح این جملات را در خلوت و با تمرکز فکر 10_7 بار با خود تکرار کرد. مطمئن باشید که نتیجه‌ی مطلوبی از آن خواهید گرفت.

10)نترسید! خود را تغییر دهید.
شما فقط تا آن حد می‌توانید دنیای خود را تغییر دهید که خود را تغییر دهید و خود را تا آن حد می‌توانید تغییر دهید که افکار نادرست و غلط خویش را تغییر دهید. پس، واقع بین باشید، افکار خویش را به مرور مورد بررسی قرار دهید و به آن‌ها فکر کنید و با افراد مورد اعتماد خویش راجع به آن‌ها بحث کنید، آن‌گاه منصفانه درباره‌ی آن به قضاوت بپردازید و اگر واقعاً آن‌ها را نادرست یافتید، برای اصلاح آنها اقدام کنید.
ممکن است برخی از خوانندگان تصور کنند که این مطلب چه ضرورتی دارد؟ جواب این سؤال بسیار ساده است. ببینید! اگر کمی دقت کنیم، می‌بینیم که زندگی هر شخص از مجموعه‌ی افکار و ایده‌های او شکل گرفته است، یعنی هر شخصی بر اساس آن‌چه می‌اندیشد، عمل می‌کند و زندگی‌اش را شکل می‌دهد.
البته قطعاً هر کسی در زندگی ممکن است کارهایی انجام دهد که به آن‌ها معتقد نباشد، اما این رفتارها اغلب موقتی و زود گذر هستند و دوام و ثبات آن‌چنانی ندارند. آن‌چه حائز اهمیت است، ایده‌ها و اعتقادات هستند، زیرا معمولاً ثابتند. قبول داریم که تغییر دادن افکاری که سال‌ها بر اساس آن‌ها زندگی کرده‌ایم و موجب یک سری عادت در وجود ما گشته‌اند، کار ساده‌ای نیست، زیرا معمولاً انسان وقتی به چیزی عادت کرد، نمی‌تواند به همین راحتی آن را تغییر دهد و اغلب به دلیل تنبلی یا توجیهات نادرست از این کار سرباز می‌زند، حتی افراد معتاد، الکلی، قمارباز و... کار خود را توجیه می‌کنند. به همین خاطر کمتر در صدد تغییر خویش بر می‌آیند. اما من معتقدم که: «زکوشش به هر چه خواهی رسید.»
هرکسی در هر وضعیتی می‌تواند افکار، ایده‌ها و نهایتاً زندگی خویش را تغییر دهد اما کمیت و کیفیت آن متفاوت است اگر می‌خواهید خود را تغییر دهید، یک نکته‌ى بسیار مهم را به خاطر بسپارید و آن این‌که: «نگران این مطلب نباشید که دیگران اکنون درباره‌ی شما چه می‌اندیشند و بعد از تغییرتان چه خواهند اندیشید، چرا که دیگران همیشه چیزی برای گفتن دارند.» به قول مشهور: دروازه‌ى شهر را می‌توان بست، اما دهان مردم را نه. پس به خود بیاندیشید و مسیر دگرگونی خود را بدون دغدغه و نگرانی بپیمائید.

11)خواسته های خود را دقیقاً مشخص کنید.
افرادی که از اعتماد به نفس قوی برخوردارند، از خواسته‌ى خود آگاهند و اغلب به این خواسته می‌رسند. لازمه‌ى عزم راسخ در تصمیم‌گیری شجاعت است، تردید و دودلی را از خود دور کنید، خواسته و هدف خود را مشخص کنید و برای رسیدن به آن تصمیم بگیرید و برنامه‌ریزی نمایید.
اهداف کوتاه‌مدت و بلندمدت خود را دسته‌بندی نمایید و روش‌های رسیدن به آن‌ها و نیز زمان تقریبی به آن‌ها را عاقلانه تعیین کنید. هر چقدر برنامه‌ریزیتان واقع‌بینانه‌تر باشد و تلاش و امید و توکّلتان بیشتر باشد، میزان موفقیت‌تان هم بیشتر خواهد بود.
همین امروز کارتان را آغاز کنید و برنامه‌ای انعطاف‌پذیر تدوین کنید، اما اگر برنامه‌ى اولیه‌ی شما با شکست روبرو شد ناامید نشوید و از برنامه دست برندارید، برنامه‌های دیگری را جایگزین آن‌ها کنید.

12)برای کارهای روزانه برنامه‌ریزی کنید.
کم آوردن وقت جهت انجام کارهای روزانه، تعهدات زیاد، بدقول شدن، بی‌نظمی و بی‌برنامگی در صورتی که مدتی وجود داشته باشند، اعتماد به نفس انسان را درهم می‌شکنند، زیرا بی‌برنامگی‌ها سبب موفقیت انسان در کارهای روزانه‌اش خواهد شد و مجموعه‌ی این ناموفقیت‌ها روحیه و اراده‌ی انسان را سست نموده و نهایتاً موجب عدم اعتماد به نفس انسان خواهد شد. برای بهتر انجام شدن کارها، آن‌ها را اولویت بندی کنید.
یکی از ساده‌ترین روش‌ها برای انجام این کار، این است که عادت کنید هر شب قبل از خواب، مهمترین کارهایی را که می‌خواهید فردا انجام دهید، روی کاغذ یادداشت نمایید، سپس آن‌ها را اولویت بندی نمایید و زمان تقریبی انجام آن کار را نیز یادداشت بفرمایید.

13)هرگز التماس نکنید.
التماس کردن از رفتارهای تخریب کننده‌ی عزت و اعتماد به نفس است. افرادی که اعتماد به نفس ضعیفی دارند، برای رسیدن به خواسته‌های‌شان، التماس می‌کنند هنگام مطرح کردن خواسته‌های خود، موارد زیر را در نظر داشته باشید:
- دقیقاً مشخص کنید که چه می‌خواهید؟ چه چیزی تا چه حدی؟
- از کسی درخواست کنید که مطمئن هستید می‌تواند به شما کمک کند. از هر کسی درخواست نکنید.
- هنگام درخواست، منافع طرف مقابل را هم در نظر بگیرید.
- مبهم حرف نزنید، خواسته‌ى خود را شفاف و واضح بیان کنید.
- محکم و جدّى صحبت کنید.

محمد کریمی

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:22  توسط | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.


پیوندهای روزانه
دانلود صوت
سنجش وضعیت تغذیه ای
آشپزی
سنجش
آموزش وپرورش
مفاتیح الجنان
تعبیر خواب
کتابخانه مجازی ایران
کتابخانه اینترنتی
انجمن مطالعه وبرنامه ریزی اموزشی
فلسفه برای کودکان
محاسبه قد و وزن
فهرست روزنامه های ایران
نهج البلاغه
پایگاه حدیث
جست وجوی قران
دیکشنری آنلاین فارسی وانگلیسی
استخاره با قران
فال حافظ
دیکشنری آریان پور
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آرشیو موضوعی
روانشناسی کودک
سخنان ارزشمند
آموزش کامپیوتر
سخنان ارزشمند متفکران
پزشکی وداروها
خلاقیت وکودک
روشهای تربیتی
خانواده ونوجوان
خواب وکودک
زندگی نامه ای روان شناسان بزرگ
پیاژه
فروید
نشان های یک ازدواج موفق
روابط زناشویی
متفرقه
احکام
تستهای روان شناسی
داستان های موفقیت
کمرویی
هوش هیجانی
شخصیت شناسی
تکنولوژی فکر
دانستنیهای علمی
امور خانه داری
خداشناسی
بازیهای کامپیوتری در کودکان
زوجهای جوان
خشم وعصبانیت
هوش
روشهای مطالعه ویادگیری
کودکان بیش فعال
روان شناسی زنان
خود پنداره وعزت نفس
اثرات کمبود روی وآهن در کودکان
روشهای جذب افراد
کمر درد
دروغگوی وکودک
روان شناسی ارتباط
هینوتیزم
خوابیدن وشخصیت
تغذیه
شغل-استرس
اعتیاد
روانشناسی نوجوان
مشاوره ازدواج
خواص میوه وگیاهان دارویی
وسواس
دینی -فلسفه
مشاوره خانواده
استرس
اضطراب
خلاقیت
اعتماد به نفس
دانلود کتاب
پیوندها
مقالات روانشناسی
روانشناسی کودک
فکر نو
پزشکان
امام رضا
بهداشت وسلامتی
تغذیه ورژیم غذایی
آموزش
روانشناسی
لیست سایت های علمی
آموزش آشپزی
دکوراسیون
تشخیص بیماری
مقالات علمی ایران
پخش مستقیم وز نده حرم امام حسین
بانک صوت وفیلم مذهبی ومداحی وماه محرم
خلاقیت
خلاقیت
خلاقیت
خلاقیت
افتاب
سیتی
علمی
صنعت
خلاقیت
مجله
تبیان
اعلام نتایج
سنجش
بازیاب
دانش نیوز
پرشین
وب ساز امیر حسین
ثبت نام عتبات عالیه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

اPageRank

جستجوگر>

>
جشنواره  سراسری وبلاگ نویسی تبیان در حال برگزاری است . ثبت نام کنید
""""""" اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنيد """"""""""""

 
T r y m o v i n g y o u r c u r s e r a r o u n d o n t h i s t e x t