![]() |
![]() |
|
|
چه دوستش داشته باشید و چه از وی متنفر باشید، کلید آینده شما در دست رئیستان است. این آینده شامل پیشرفت ها و ترفیع های کاری شما هم می شود. این اختلافات و ناسازگاری ها سر هر چه که باشد، چه بر سر یک پروژه کاری یا بگومگوهای قدیمی، یک چیز را باید همیشه به یاد داشته باشید: اگر این اختلاف و دشمنی زمان زیادی طول بکشد، این رئیستان است که انتقام گرفتن برایش خیلی آسان است.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم اسفند 1387ساعت 6:45 توسط |
|
|
صاحبنظران براین باورند که انسان قدرت آن را دارد که نومیدی را به امید، شکست را به پیروزی و اشک را به خنده تبدیل کند به شرطی که به زندگی و شگفتی های آن «بله» بگوید.. به عقیده آنها، با خندیدن به مشکلات به راحتی می توان با آنان مقابله کرد و این راهی برای رسیدن به آرامش و شاد زیستن است.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم اسفند 1387ساعت 6:42 توسط |
|
|
نفوذدرقلب دیگران بدون جراحی! جام جم آنلاین-دیدن، شنیدن و گفتن 3 وسیله مهم برای برقراری ارتباط با اطرافیان است. در نگاه اول همه چیز بسیار ساده و پیش پا افتاده به نظر میرسد، اما شاید تعجب كنید اگر بدانید دهها و احیانا صدها كتاب در زمینه ی چگونگی بهكارگیری این حواس برای ایجاد ارتباطی موثر نوشته شده است. مدیریت احساسات خود را به دست گیرید «اگر میخواهید شاد باشید، شادمانه رفتار كنید». احساسات هر فرد قبل از هر چیز روی خود او تاثیر خواهد گذاشت. شما میتوانید از این خاصیت به نفع خود بهره ببرید. اگر احساسات منفی شما را اذیت میكنند، با مدیریت و كنترل آنها میتوانید از شر آنها رهایی پیدا كنید. وضعیت بدن خود را تغییر دهید (اگر حركت میكنید، بنشینید و بلند شوید) و مطابق با احساسی كه دوست دارید رفتار كنید. اگر با اطرافیان خود با روحیهای شاد و مثبت برخورد كنید، تاثیر بهتری روی آنها خواهید داشت. ************** كمی از منطق فاصله بگیرید «در برخورد با مردم به خاطر داشته باشید آنها بیش از آن كه منطقی باشند، احساساتیاند». این یك نكته كلیدی است. منطق بسیار خوب است، اما در برخوردها و در زندگی روزمره، ما موجوداتی احساساتی هستیم. ما احساسات خود را به اطرافیان خود انتقال میدهیم و متقابلا احساسات آنها را دریافت میكنیم. این یكی از دلایلی است كه گفته میشود در ارتباط با مردم زبان بدن (حالتهای چهره و وضعیت بدن) و تن صدا بیش از 93 درصد كار را انجام میدهد. معانی عمیقی در زیر كلماتی كه به كار میبریم نهفتهاند ،اما زبان، بدن و تن صدا، احساسات و افكار واقعی ما را آشكار میسازند. به این دلیل است كه توانایی تغییر و كنترل احساسات و داشتن روحیهای مثبت در حین برقراری ارتباط اهمیت پیدا میكند. روحیه و احساسات شما تاثیر بسزایی بر نحوه گفتار و حالتهای چهره و در نهایت بر روابط شما با اطرافیان دارد. ******************* بهتر است از سه چیز اجتناب كنید «هر نادانی میتواند انتقاد، محكوم و عیبجویی كند، اما صبور و بخشنده بودن نشانه شخصیت و خویشتنداری شماست». ممكن است نتوان براحتی از هر سه این موارد اجتناب كرد. اغلب برخوردها یا حتی ارتباطات ما از طریق این سه مورد منفی ایجاد شده و ادامه مییابد. انتقاد، عیبجویی و محكوم كردن نوعی لذت غیرعادی ایجاد میكند. با این كارها ممكن است احساس كنید اهمیت بیشتری دارید، اما در نهایت این سه مورد ،رفتاری منفی هستند كه روابط شما را محدود میسازند. یادآوری نكات منفی و اغراق در آن روحیه، انگیزه و سلامت روانی شما را تحتالشعاع قرار میدهد، و این میتواند شما را در دام یك چرخه ی منفی از عیبجویی و انتقاد مداوم گرفتار سازد و در نتیجه همیشه به دنبال یافتن یك مقصر باشید. با چنین روحیهای اشاعهدهنده و دریافتكننده ی احساسات منفی نیز خواهید بود، اما مردم به طور كلی به دنبال احساسات خوب هستند، بنابراین چنین رفتاری میتواند موانعی جدی در روابط شما با اطرافیان ایجاد كند. ********************* چه چیز اهمیت دارد؟ «راه اصلی برای تسخیر قلب انسان این است كه با او درباره چیزهایی كه بیشترین اهمیت را برایش دارند، صحبت كنید». یك پند بسیار مفید و عالی: زیاد درباره خود و زندگیتان صحبت نكنید. به جای این كار ، به صحبتهای بقیه گوش دهید، اما اگر آنها حرفهای نامربوط میزنند، اگر متقابلا به حرفهای شما گوش نمیدهند و علاقهای به داستان زندگی شما ندارند، میتوانید محیط را ترك كنید. چیزهایی كه مردم اغلب به آنها اهمیت میدهند، عبارتند از عقاید، كودكان، یك سرگرمی مخصوص، شغل و... ***************************************** به اطرافیان خود بیشتر توجه كنید «اگر مردم را دوست داشته باشید، در مدت 2ماه خیلی بیشتر از آن دوست پیدا خواهید كرد، تا این كه 2 سال سعی كنید دیگران را نسبت به خود علاقهمند سازید». بسیاری از مردم روش دوم را به كار میگیرند ، یعنی تلاش میكنند دیگران آنها را دوست داشته باشند، اما این راه چندان موثر نیست. این روش به این دلیل جذاب است كه باعث رضایت دائمی از من، من و من میشود، اما دوست داشتن دیگران، شاید به این دلیل كه قانون رابطه ی متقابل در مردم قوی است، تاثیر بیشتری دارد. مردم همان گونه با شما رفتار میكنند كه شما با آنها رفتار میكنید. آنها را دوست داشته باشید ، آنها شما را دوست خواهند داشت. مایلم در اینجا این نكته را نیز اضافه كنم كه موضوع مهم در این زمینه این است كه صمیمانه و صادقانه به سایرین عشق بورزید. علاقه خالصانه شما از طریق زبان بدن و تن صدای شما انتقال مییابد. ******************************** سكان زندگی را به دست گیرید «به جای این كه نگران باشید مردم درباره شما چه میگویند، چرا سعی نمیكنید كاری انجام دهید كه تحسین آنها را برانگیزد.» اهمیت دادن بیش از اندازه به آنچه مردم میگویند، یك غول خیالی از آنها در ذهن شما میسازد. برای مثال ممكن است فكر كنید هر كاری را انجام دهید مردم شما را محكوم خواهند كرد. ممكن است این طور باشد، اما مردم اغلب درگیر گرفتاریهای زندگی خود هستند و چندان به كارهای شما اهمیت نمیدهند. اگرچه ممكن است این وضعیت ناامیدكننده باشد، اما از طرف دیگر باعث راحتی خیال خواهد شد و به شما كمك خواهد كرد موانع داخلی را كه شما را از انجام كارهایتان باز میدارد كنار بزنید. همان طور كه كمكم یا در یك حركت ناگهانی این موانع را كنار میگذارید، بیشتر به خود اهمیت خواهید داد، اعتماد به نفس بیشتری پیدا خواهید كرد و شانس بیشتری برای موفقیت خواهید داشت، در نتیجه احساسات مثبت بیشتری در وجود شما ایجاد شده و احساسات منفی برطرف خواهدشد. در این صورت در ایجاد رابطه با اطرافیان موفقتر عمل میكنید و مهارتهای اجتماعی شما ارتقا پیدا خواهد كرد. ******************************************************** چه نفعی به حال من دارد؟ «تنها یك راه وجود دارد كه هر چیزی را میخواهیم به دست آوریم و آن این كه سایرین را به آنچه میخواهیم علاقهمند سازیم.» اگر میخواهید كسی كاری برای شما انجام دهد، ببینید آیا او به انگیزه شما برای انجام آن كار اهمیت میدهد؟ شاید او اصلا علاقهای به آنچه كه شما میخواهید نداشته باشد. او میخواهد بداند این كار چه نفعی برایش دارد. پس برای این كه به خواسته خود برسید، مزایای انجام آن كار را توضیح دهید. سعی كنید این كار را صادقانه و با نگرشی مثبت انجام دهید. اگر دلیل شما برای این كار موجه نباشد یا به صورتی قاطعانه و با اعتماد به نفس بیان نشود، ممكن است طرف شما را متقاعد نسازد و بنابراین هر دوی شما از مزایای انجام آن كار محروم شوید. ******************************************** چگونه در یك بحث پیروز شویم «بهترین راه برای پیروز شدن در یك بحث و جدل این است كه از آن اجتناب كنید.» درگیر شدن 2 نفر در یك بحث و این كه هردو بخواهند از مواضع خود جداگانه دفاع كنند، رابطه آنها را دچار مشكل خواهد كرد. تنها نتیجهای كه از یك مشاجره عاید خواهد شد، این است كه تا مدتها پس از آن هر دوی شما احساسی منفی نسبت به یكدیگر خواهید داشت و هر دوی شما در این دید منفی نسبت به یكدیگر غرق خواهید شد. خودداری از بحثها و مشاجرات غیر ضروری مهمترین پیروزی خواهد بود. ********************************************************* سخنان شما بیش از آنچه فكر كنید، اهمیت دارند «تنها و تنها 4 راه برای برقراری ارتباط با دنیا وجود دارد. ما از طریق این 4وسیله ارتباطی ارزیابی و طبقهبندی میشویم: چهكار میكنیم، چگونه نگاه میكنیم، چه میگوییم و چگونه میگوییم.» با وجود اهمیتی كه هر كدام از این 4 مورد دارند، اما بیشتر روی سومین آنها یعنی این كه چه میگوییم - تاكید میشود. اغلب مردم در اولین ملاقات خود با سایرین به شكلی ناخودآگاه آنها را ارزیابی میكنند. ذهن به این ترتیب مردم و چهرهها را سازماندهی میكند. بنابراین درباره نحوه نگاه خود و این كه اولین احساسی كه ایجاد میكنید چگونه خواهد بود فكر كنید. درباره زبان بدن و این كه جملات را چگونه بیان میكنید بیندیشید. درباره این كه چه احساسی دارید فكر كنید ، به این دلیل كه احساس شما بر دنیای اطرافتان تاثیر میگذارد و دنیا نیز تاثیر متقابلی بر شما دارد |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم اسفند 1387ساعت 6:41 توسط |
|
|
عـزت نــفس و اعــتماد بنفس بنیادی ترین بخش شخصیت یـک فرد می بـاشـد که در تمام جوانب زندگی فرد خود را به نـحـوی متـظـاهــر می سازد. اعتماد بنفس سالم و بالا یک ضرورت حـیـاتی و مـطـلق بـــرای هر فردی میباشد. اعتماد بنفس را میتوان چنین تعریف کرد: * باور و اعتقادی که فرد نسبت به خود دارا میباشد. افرادی که از اعتماد بنفس پایینی برخوردار میباشند دارای خصوصیات زیر هستند: اعتماد بنفس واقعی اعتماد بنفس حقیقی یک حس درونی می باشد بدون وابستگی به جهان خارج، رویدادها، موفقیتها، شکستها و افراد دیگر. اما عزت نفس و اعتماد بنفس واقعی بسیار نادر و نایاب میباشد زیرا اغلب اعتماد بنفسها کاذب و نقابی برای پنهان سازی اعتماد بنفس پایین میباشد. اعتماد بنفسهای غیر واقعی را میتوان در موارد زیر یافت: *اعتماد بنفسهای کاذب: اینگونه اعتماد بنفسها وابسته و زود گذر میباشند.مانند اعتماد بنفسهایی که به جهت ثروت،شهرت،محبوبیت،به تن داشتن لباسهای فاخر،قدرت و زیبایی ظاهر در افراد نمود می یابند که همگی کاذب بوده و ارتباطی به ماهیت واقعی فرد ندارند. خصوصیات افراد با اعتماد به نفس بالا * برخوردار از مرکز کنترل درونی: غم و شادی آنان وابسته به عوامل خارجی نیست. چگونه اعتماد بنفس خود را افزایش دهید * آگاه باشید که ارزش شما به عنوان یک انسان بستگی به داشتن وزن ایده آل، زیرکترین و باهوشترین بودن، مشهوربودن، محبوب ترین بودن، سریع ترین بودن، بالاترین نمره و یا رتبه را داشتن، شوخ طبع ترین بودن، خوش لباس ترین بودن، بهترین خانه و ماشین را داشتن و بهترین دوستها را داشتن نبوده و تنها به خودتان بستگی دارد.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم اسفند 1387ساعت 6:38 توسط |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم اسفند 1387ساعت 6:36 توسط |
|
|
از همه لحظات روزتان لذت ببرید!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم اسفند 1387ساعت 6:35 توسط |
|
|
نوشتن آرزوها و اهداف اولین قدم مهم به سمت دست پیدا کردن به آنهاست. اول به این دلیل که نوشتن آنها محبورتان می کند اهدافتان را تصویرسازی (تجسم) کنید. و دوم به این دلیل که عمل نوشتن آنها، تعهدی نسبت به آنها در شما ایجاد میکند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم اسفند 1387ساعت 6:33 توسط |
|
|
چند تا ايده و فکر بکر داشته ايد که به خاطر بي حوصلگي تان به دست فراموشي سپرده شده اند و فرصت نکرده اند به عمل تبديل شوند؟ در دنياي اسرارآميزي که هر روز همه چيز در حال حرکت و تغيير و تحول است، به نظر مي رسد ما آدم ها شاگرد اول هاي کلاس تنبلي باشيم. هر چقدر هم که بگوييد کارتان سخت است و بهتر از نسل هاي قبل کار مي کنيد اما واقعيت اين است که تنبلي و ميل به سکون در اين دوره بيشتر از دوره هاي قبل گريبان آدم ها را گرفته است. برنامه ريزي هاي دراز مدت و ميل به ترسيم آينده ي درخشان ، باعث مي شود خيلي از ما حال را از دست دهيم. نياکان ما در کنار تمام سختي هايي که مي کشيدند خيلي بيشتر از ما لذت زندگي در حال را مي چشيدند. تنبلي از کجا شروع مي شود؟ روان شناسان معتقدند تنبلي وقتي به وجود مي آيد که امکان برنامه ريزي براي آينده وجود داشته باشد. آن چيزي که باعث مي شود بدون اينکه نيازهاي آني مان ارضا شود و به انجام کار ادامه دهيم، آينده نگري است. بعضي آدم ها آينده نگرترند. آنها بدون اينکه گرسنه يا تشنه باشند ، با انگيزه زيادي کار مي کنند. اين آدم ها به بقيه مي گويند تنبل. اين روزها ما براي رسيدن به اهداف بلند مدت مان گاهي مجبور مي شويم از لذت هاي ساده روزانه مان بگذريم. آن وقت است که احساس مي کنيم مورد ظلم واقع شده ايم چون ذهن ما به انگيزه هاي آني پاسخ مي دهد. خوابيدن، کار نکردن، نشستن و تماشاي برنامه هاي تلويزيون براي ما خوشايند تر از کارهايي هستند که قرار است چند ماه يا چند سال بعد نتيجه شان را ببينيم. تنبلي آسيب نيست. در واقع يک حس عدم تمايل به مصرف انرژي وجود دارد. اما در دوره اي که ما در آن زندگي مي کنيم و لازم است کارايي مان بالا باشد، تنبلي باعث آسيب و ناراحتي مي شود.
چرا از انجام کار طفره مي رويم؟ طفره رفتن و از زير کار در رفتن وقتي پيش مي آيد که تصور کنيم کارها خيلي سخت و دشوار است. آن وقت است که با خودمان مي گوييم بهتر است اين کار را فردا انجام دهيم. بعضي روان شناسان مي گويند اين مشکل بعد از انقلاب صنعتي - که نياز به برنامه ريزي بيشتر شد - به وجود آمده است. کارشناسان علوم رفتاري مي گويند ما کارهايي را که زودتر جواب مي دهند ترجيح مي دهيم. درس خواندن براي امتحاني که ماه ها بعد قرار است برگزار شود ، به اندازه بازي شطرنج براي ما لذت بخش نيست. ما نمي توانيم درباره آينده بازخورد آني داشته باشيم چون ممکن است اطمينان مان را نسبت به توانايي انجام کار از دست بدهيم، احساس کنيم تلاش براي رسيدن به اهداف بلندمدت کاري سخت و غيرقابل تحمل است و بعد هم فکر کنيم بد نيست زندگي عادي مان را ادامه دهيم. در واقع همين تمايل ما به سکون باعث مي شود تصور کنيم اين کار، کارسخت و دشواري است و نمي توانيم از عهده آن بر بياييم. اما اين روزها انجام کار به اين معني است که بر لذت ها و پاداش هاي آني غلبه کنيد و بدانيد هدفي که شما لحظات تان را براي رسيدن به آن صرف مي کنيد ، ارزش اش را دارد. در دنياي امروز اگر بخواهيد طبق الگوي ذهني منتظر پاداش آني باشيد و تنبلي کنيد ضرر زيادي خواهيد کرد. نگران نباشيد. هميشه مي شود کار را شروع کرد. حتي تصور نتوانستن را از خودتان دور کنيد. ما بيشتر مواقع با آزمون و خطا ياد مي گيريم. اگر ديد وسيع تري داشته باشيد مي توانيد از عهده کارهاي بزرگ بربياييد. چطور تنبلي را از خودمان دور کنيم؟ الگوي ذهني ما طوري شکل گرفته که مغزمان پاداش هاي آني و نتايج کوتاه مدت را ترجيح مي دهد. اما ما وقتي از عهده کارهاي ناخوشايند بربياييم، بيشتر از خودمان رضايت داريم. براي مقابله با تنبلي توصيه هاي زير مي تواند مفيد باشد. * از کم شروع کنيد: از خودتان بپرسيد انجام اين کار به مدت 15دقيقه واقعا خيلي سخت و دشوار است؟ با کمي دقت متوجه مي شويد که اين طور نيست. با اين روش مشاهده خواهيد کرد بعد از مدتي از انجام همان کارها لذت خواهيد برد. * در برابر افکار منفي و پيش فرض هايتان مقاومت کنيد: حتي تصور نتوانستن را از خودتان دور کنيد. ما بيشتر مواقع با آزمون و خطا ياد مي گيريم. اگر ديد وسيع تري داشته باشيد مي توانيد از عهده کارهاي بزرگ بربياييد. * برنامه ريزي داشته باشيد: هر روز اهداف تان را بنويسيد. با اين کار احتمال اينکه از هدفتان دور نشويد و طي روز کارهايي انجام دهيد که شما را به هدف نزديک تر کند ، بيشتر است. * از ديگران کمک بگيريد: براي انجام کامل يک کار از ديگران کمک بگيريد. موضوع را با آنها در ميان بگذاريد. انگيزه هاي خارجي حس انجام وظيفه شما را بر مي انگيزد و شما را به انجام کار تشويق مي کند. * قبول کنيد که براي پيشرفت بايد صبر و تحمل داشت: اين تصور را که براي انجام هر کار بايد سريع پاداش بگيريد، از خودتان دور کنيد. اين طرز فکر باعث مي شود نتوانيد به اهداف بلند مدت تان برسيد. * به خودتان پاداش بدهيد: استراحت با تنبلي فرق دارد. بعد از اينکه يک کار را به طور کامل به اتمام رسانديد، به عنوان پاداش به خودتان استراحت بدهيد. شما بعد از يک دوره تلاش به استراحت نياز داريد.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 5:9 توسط |
|
|
چگونه با برقراري ارتباط بين فردي به پيشرفت خود كمك كنيم؟
رسيدن به مقصود بوسيله ارتباطات غير كلامي بخش عمده اي از پيام هايي كه شما به ديگران منتقل مي كنيد برخاسته از سرنخ هاي غير كلامي است، يعني جنبه هايي از حالات بدني و ژست هاي شما، رفتار ظاهر و نگرش هايتان كه حتي شايد از وجود آنها بي خبريد. اين رابطه هاي غير كلامي عبارتند از: زبان بدن • نحوة نشستن، ايستادن و راه رفتن • نحوة استفاده از دستانتان • ظاهر • نحوة پوشش • نحوة آرايش مو و صورت و غيره • نگرش • اطمينان به خود • احساسات پژوهشي در دانشگاه استانفو ر د نشان مي دهد، به هنگام صحبت با شخص يا گروهي پيام ما نه از طريق آنچه مي گوئيم، بلكه بيشتر از طريق چگونگي گفتن ما منتقل مي شود. همين مطالعه حاكي است كه ادراك شنونده از موارد زير تاثير مي پذيرد: ٧% توسط واژه هاي شما • ٣٨ % توسط آهنگ صداي شما • ٥٥ % توسط زبان بدن شما • اين بدين معني نيست كه واژه ها ب ي اهميت اند بلكه تنها به اين موضوع اشاره دارد كه هر چه به ارتباطات غيركلامي خود در حين صحبت بيشتر دقت كنيد، در انتقال مطلب مورد نظرتان موفق تر هستي د . اگر امرار معاش شما مستلزم تعاملات انساني است، (هر چند در عصر سيبرنتيك ن م ي توانيم از تماس هاي چهره به چهره با همنوعان خود اجتناب ورزي م )، در صورتي كه از تاثير خود بر مردم آگاه باشيد؛ با موفقيت بيشتري به هدف هايتان دست مي يابيد. مهم ترين بخش جريان ارتباطي غير كلامي كه بخش ناآشكار آن است نگرش هايتان مي باشد. شايد شما صاحب فكري در خ شان، شيوايي كلام، حالات و ژست هاي عالي زبان، بدن و ظاهري خوشايند باشيد؛ ولي نگرشي منفي ابراز داريد. در اين صورت، احتمال لوث شدن پيام مورد نظرتان بالاست. به افرادي كه تا به حال ملاقات كرده ايد و احساستان نسبت به آن ها بينديشي د . ما انسان ها نسبت به نگرش بي ن هايت حساس هستيم. ما احساس دروني افراد را نسبت به خودشان حس مي كني م . ما به طور شهودي سطح اطمينان به خود و اعتماد به نفس آن ها را در مي يابيم و عمدتاً واكنش هايمان را نسبت بدان ها بر اين اساس پي ريزي مي كنيم، خواه آن ها نگرشي منفي و خواه مثبت از خود بروز ده ن د. بازيگران نمايش بايد بسيار بكوشند تا در برابر تماشاچيان به چنين مهارتي دست يابن د . در مورد سايرين نيز وضع به همين منوال اس ت . كار سهل و ساده اي نيس ت ! از خصلت هاي آدمي است كه به خويشتن واقع بينانه نمي نگرد. اغلب، نمي دانيم چرا موفق نيستيم. در سطور زير روشي ارائه شده كه به تقويت مهارت هاي ارتباط غير كلامي تان كمك مي كن د . در حد امكان سعي كنيد دوربيني تهيه و از يكي از دوستان خود بخواهيد تا شما را همه جا دنبال كند و از شما در موفقيت هاي مختلف فيلم ويديوئي تهيه كند به ويژه هنگام صحبت با ديگري، يا به هنگام خطاب قرار دادن گروهي، منتهاي تلاش خود را بكنيد تا آن ها را ناديده بگيريد؛ سبك طبيعي حرف زدنتان را تصحيح نكني د . سپس نوار فيلم تهيه شده را تجزيه و تحليل كني د . ممكن است نتايج دردناك باشد ولي سعي كنيد خود را واقع بينانه ارزيابي كني د . نوار ويدئو را به دوستان و همكارانتان بدهيد و از آن ها بخواهيد صادقانه و بي هيچ ملاحظه اي شما را نقد كنند و در مقياس ده نمره اي از يك تا ده به رابطه غير كلامي خودتان نمره بدهيد: • آهنگ صدا • ظاهر • زبان بدن • استفاده از دست ها • حالات بدن و ژست ها • نگرش با مشاهده مجدد فيلم متوجه خواهيد شد كه شما در نظر ديگران چگونه ايد و بايد روي چه نكاتي كار كني د . به هنگام مقايسه ارزيابي خود با ارزيابي ديگران از شما كاملاً به تفاوت هاي بين آن دو دقت كني د . اگر بيش ا ز حد بر خودتان سخت يا آسان مي گيريد، نشانه آن است كه بايد روي نگرش خود كار كنيد. تاييد خود عنصر ضروري موفقيت محسوب مي شود ولي خود فريبي يقيناً راهي است به سوي شكست. شما ابتدا بايد عادت هاي مشهود بد و نامناسب را، پيش از تغييرشان شناسايي كني د . تلاش كنيد نقاط ضعف خود را بهبود بخشيد، دلسرد نشويد همه ما اشكالاتي داريم! به چند نكته مهم در هنگام تمركز توجه داشته باشيد: • حالات بدني: صاف بنشينيد، قوز نكنيد. • با حالات بدني و ژست هاي غير ضروري، حواس تان را پرت نكنيد. • در موقع مناسب لبخند بزنيد. • طبيعي باشيد • وول نخوريد • بياموزيد تا از طريق بيان چهره و زبان بدن خوشايند به گرمي با ديگران ارتباط برقرار كنيد. از ديگر تمري ن هاي سودمند آن است كه دفترچه اي از عكسهاي مجلات و نشريات، از انواع تصويرهايي كه شما مايليد شبيه آن ها باشيد تهيه كنيد و به هنگام برقراري ارتباط با ديگران، آن ها را در ذهن تان مجسم كنيد. اين تمرين را با فني كه پيشتر بدان اشاره شد و بر اهميت يادگيريِ گوش دادن تاكيد دارد، تلفيق كني |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 11:14 توسط |
|
|
اعتماد يعني:
اجازه دهيد ديگران از احساسات، هيجانات و واكنش هاي شما آگاه شوند. مطمئن باشيد كه آن ها به شما احترام مي گذارند و از شما سوء استفاده نمي كنند. احساسات و افكار دروني خود را با ديگران با اين باور در ميان گذاريد كه آن ها راز دار هستند.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 11:9 توسط |
|
|
شخصي سر كلاس رياضي خوابش برد. زنگ را زدند بيدار شد و با عجله دو مسأله را كه روي تخته سياه نوشته شده بود يادداشت كرد و با اين «باور» كه استاد آن را به عنوان تكليف منزل داده است به منزل برد و تمام آن روز و آن شب براي حل كردن آنها فكر كرد. هيچ يك را نتوانست حل كند. اما طي هفته دست از كوشش برنداشت. سرانجام يكي از آنها را حل كرد و به كلاس آورد. استاد به كلي مبهوت شد زيرا آن را به عنوان دو نمونه از مسايل غير قابل حل رياضي داده بود
هر لحظه از زندگي را كه انتخاب ميكني ميتواني تصميم بگيري كه از قبل بهتر باشي. ولي اينكه كدام لحظه را انتخاب ميكني خيلي مهم است. اشلي بريليان هميشه سعي كن خودت باشي، اگر خودت را آنطور كه هستي قبول داشته باشي، مشكلاتت هر چند بزرگ باشد از بين خواهد رفت و زندگي شادي خواهي داشت انگار در جشني عظيم غرق در نور هستي. هالگوان شري راجليش آنكس كه اعتقاد دارد به دليل نياز ندارد و كسي كه اعتقاد ندارد هر دليلي برايش بياوري قانع نميشود. جان ولين ست كلير تامس شكت انسان را به تفكّر واميدارد، و به او ميفهماند كه چه كاري را نبايد بكند. كسي كه شكست نخورده معناي واقعي زندگي را درك نكرده است. ساملل اسمايل مَثل زندگي انسان، مِثل رودخانهايست كه در مسير خود كانالهاي متعدد باز ميكند. اگر همراه رودخانهي زندگي در كانال صحيح جاري شود هرگز نخواهي شد. تاگور خونسرد و آرام باش و ببين چگونه برنامهاي مشخص در زندگيت همه چيز را به پيش خواهد برد البته بايد با همان خونسردي و آرامش مقدمات موفقيت را در زندگي خود فراهم كنيم. الين كدي وقتي عشق تو را ميخواند به دنبالش برو، گر چه راه آن صعب و دشوار باشد. وقتي بالهاي عشق تو را در بر ميگيرد، تسليم آن باش، گر چه ميداني خنجري پنهان كرده كه ميتواند قلبت را جريحهدار سازد. وقتي عشق با تو سخن ميگويد به آن ايمان داشته باش گر چه چون باد شمال بر هم زنندهي مرغزارهاست، رؤياهاي شيرينت را بر هم زند، ترديد مكن. جبران خليل جبران هر چيز وقتي دارد، مثل فصلها كه در موقع خويش ميآيند و ميروند. الكيسيا تيس اگر بيوقفه كار كني، فكرت خسته ميشود و نميتواني درست تصميم بگيري. بهتر است گاهگاهي از محل كار زندگي دور شويم تا بهتر قضاوت كنيم و تصميم بگيريم. لئوناردو داوينچي وقتي تغيير در زندگي پيش ميآيد به ضرر و زيانش نيانديش به صرف تغييري كه بوجود آمده فكر كن. ورلون هاوارد از حال لذت ببر، چرا دائم به اين فكري كه شايد اتفاقي ناگوار بيافتد و همه چيز را بر هم بزند؟ نگراني و تشويش اعصابت را خراب ميكند. و البته هميشه خود ما موجب اين دلواپسيها هستيم. سيدلي اسميت براي رسيدن به آرامش حقيقي بايد متداوماً بدون چشم داشت، كمك كني و نيكي كني و گذشت كني. اگوان شري راجليش كسي كه براي محبت حدي قائل ميشود معني محبت را نفهميده است. دوست بداريد! در حيات بشر چيزي زيباتر از اين وجود ندارد. از حكيمي پرسيدند، ضايعترين اوقات عمر كدام است. گفت: آن زمان كه توانائي دستگيري از محتاجي را داشته باشي و بدان اقدام نكني. سعي كنيد ديوارهاي فاصله با انسانها را با تيشه مهر و محبت خراب كنيد. متأسفانه ما انسانهاي از خود راضي به جاي اينكه دست يكديگر را بگيريم اغلب جان يكديگر را ميگيريم. موفقيت را نميتوان يك جا و نقد خريداري كرد. احمق، در دوردستها جستجو ميكند و عاقل، نزد خود. مردان بزرگ اراده ميكنند و مردان كوچك آرزو. بعضي از كتابها براي ما قصه ميگويند تا ما بخوابيم و بعضي ديگر قصه ميگويند تا ما از خواب بيدار شويم. فرانسويها ميگويند: بچهها مثل فرشتگاني هستند كه هر چه پايشان بزرگ ميشود بالهايشان كوچك ميشود. خدا كند در بزرگي قدري از بالها باقي بماند. تنها كسي مرتكب اشتباه نميشود، كه عمل نميكند، پس از اشتباه نترس! ولي از آن درس بگير. موفقيت مثل توپ است وقتي ميرود ما به دنبالش ميرويم و وقتي ميايستد ما به آن لگد ميزنيم. در بدبختيها وفتي اشك از چشم خارج نميشود اعضاي ديگر بدن ميگريد. چطور خرج كردن، مهمتر از چطور پول درآوردن است.
وقتي حرف ميزنيم چيزي را ميگوئيم كه ميدانيم ولي وقتي گوش ميكنيم چيزي ميآموزيم. عفاف براي يك زن يك تحميل اجتماعي و قانوني نيست. بلكه شايستگي و جمال و حتي يك نوع زينت و آرايش است كه از هر چه بيشتر او را جذاب ميكند. زيبايي مانند مال و مقام لباسي است كه بر قامت شما پوشاندهاند مردم به آن پوشش تعظيم و تكريم ميكنند. اول خود به اين لباس نظر نداشته باشيد و بعد به آنها كه اين لباس شما را ستايش ميكنند بخنديد و حقيرشان بشماريد. اگر ثروت خود را از دست بدهيد باختهايد! اما اگر شهامت خود را از دست بدهيد پاك باختهايد. رنج بردن بيشتر از مردن جرأت و جسارت ميخواهد. ناپلئون دواي تو در خودت است و تو نميفهمي و درد تو از خودت است و تو نميبيني. زندگاني اشخاص چاپلوس و متملق بسته به وجود كساني است كه خريدار چاپلوسيها و تملقات آنها هستند. لا فونتن ارادهي ما گنجيهائي بيپايان در سينه خود دارد و هر كس كه معني زندگاني و سعادت حقيقي را ميخواهد درك كند بايد از آن گنجها استفاده كند ژان فيلو كار امروز را با آرمش دل و نشاط روح انجام ده، از گذشته پند بگير. از وقت حاضر منتفع شو از آينده نترس. دست لرزان گره باز نميكند و از خاطر پريشان فكر درست بر نميآيد. خوشي خود را در گروي خوشي ديگران نهادن نوعي عبادت است. ميگويند: شجاعت سرباز در ميدان جنگ و شهامت ملاح در دريا و سيرت واقعي آدمي در سفر معلوم ميشود. از ابوعلي سينا پرسيدند: مهرباني به اضافه صداقت، عشق را تقويت ميكند. عشق دروازه ملكوت است. به خدا نميتوان رسيد، مگر با كشتن نفس حيواني و پيمودن راه فنا. براي آنكه صحبتتان دلنشين باشد از امتيازات خود، و معايب ديگران كمتر بگوئيد. از حكيمي پرسيدند: كدام كلام است كه مذموم باشد اگر چه حقيقت باشد، گفت: مدح گفتن شخص خود را |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 16:14 توسط |
|
|
گلن هايمسترا بنيانگذار و صاحب پايگاه اينترنتي future.com است. يک آينده شناس در سطح بين المللي، که براي دو دهه به ارائه مشاوره به سازمانها و موسسات دولتي و غير دولتي پرداخته است. او در سال 2006 کتابي با عنوان «تبديل آينده به فرصت» توسط انتشارات جان وايلي (John Wiley) منتشر کرد. قبل از آن نيز در خلق اثري تحت عنوان «رهبري استراتژيک: دستيابي به آينده مطلوب» همکاري داشت.
مقاله حاضر منتخبي از سخنراني گلن هايمسترا است که در کنفرانس NADCA CEO 2006 در قالب دو بخش ارائه شده است. در حالي که بخش اول مروري بر تمايلات شکل دهنده آينده دارد، بعضي از مدلهاي برنامه ريزي که مي تواند در برآورد فرصتها و چالشهاي آينده مؤثر باشد، در بخش دوم مطرح شده است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 16:37 توسط |
|
|
عدم پذیرش! چه کسی است که چنین احساس دردناکی را تجربه نکرده باشد؟ متاسفانه در اکثر موارد دیگران ما را از روی کارهایی که انجام می دهیم و حرف هایی که می زنیم، قضاوت می کنند که این امر می تواند منجر به پذیرش و یا عدم پذیرش ما از سوی آنها شود و نهایتاً نیز بر همین اساس به ما احترام می گذارند و یا ما را بی ارزش می پندارند.
عدم پذیرش معمولاً می تواند از یک نگاه، آه، پیشنهاد، انتقاد و حتی سکوت در مواقع مختلف مانند زمانیکه می خواهید در محلی استخدام شوید، نامه ای بفرستید و … شروع شود؛ در این حالت شما در نهایت امر به جواب دلخواهتان دست پیدا نخواهید کرد. اما به راستی به چه علت شاهد حرف هایی نظیر: “من به هیچ وجه برای تو ارزشی قائل نیستم” یا ” من برای تو ارزش کمتری قائل هستم” و یا حتی “اگر جور دیگری بودی بیشتر برایت احترام قائل بودم”، هستیم؟ گاهی اوقات مردم بدون اینکه خودشان متوجه باشند، دیگران را مورد رنجش قرار میدهند. تنها با گفتن یک “دوستت ندارم” و یا “تو را نمی خواهم” ممکن است طرف مقابل احساس عدم پذیرش کرده و متحمل درد و رنج فراوانی شود. مانند مریم که پدرش به او گفت تو را نمی خواهم! در حالی که اشک چشم هایش را فرا گرفته بود تعریف می کرد: “در عرض چند ثانیه احساس کردم که دنیا روی سرم خراب شده و او مرا طرد کرده. تا زمانیکه بزرگتر شدم، آن موقع بود که تازه متوجه شدم چرا پدرم اینقدر از من بدش می آمد. او در عین حال که به هیچ وجه دلش نمی خواست مرتکب گناه شود، اما خواست محکم و شخصیت سرکش من او را بیش از پیش آزار می داد. من همیشه در مقابلش بودم؛ هیچ کس، حتی مادرم نیز هیچ گاه قدرت مطلق او را زیر سؤال نبرده بود.” تجربه این حس که دیگران برای شما ارزش کمتری قائل می شوند، سبب ایجاد درد و رنج بسیار زیادی می شود!!! اگر فرد احساس کند که با مقیاس های متعارف همخوانی نداشته و نمی تواند به اندازه کافی خوب باشد، این امر سبب می شود که حس برتری و عزت نفسش را از دست داده و تدریجاً به سوی افسردگی سوق پیدا کند. چه کسی مرا همانطور که هستم دوست می دارد و برایم ارزش قائل است؟ چه کسی با وجود اینکه اشتباهی از من سر زده، باز هم برایم ارزش قائل خواهد شد؟ چه کسی همیشه به فکر من است؟ چه کسی هیچ گاه مرا تحقیر نمی کند؟ به راستی چه کسی می تواند تمام موارد ذکر شده را یکجا داشته باشد؟ فقط خداوند است که قادر به انجام چنین کاری است. عشق خدواند نسبت به بنده هایش غیر شرطی است و برای تک تک آنها ارزش و اهمیت قائل می شود. او نسبت به تمام خطاها و اشتباهات شما آگاهی کامل دارد و آنها را می بخشد و از آنها چشم پوشی می کند. زمانیکه کار اشتباهی انجام می دهید، دوست داشتنش نسبت به شما کمتر نمی شود. او ما را آفریده تا عاشقمان باشد! او احساس دوست داشتنش نسبت به بشر را با فرستادن پیامبران آشکار ساخته. در کتاب های آسمانی آمده: “مردم پیامبران را خوار کردند و از آنها روی گردادند، آنها همنشین غم و غصه شدند و با سوگ و اندوه آشنا شدند. ما به آنها پشت کردیم و در زمان ترک کردن، حتی نیم نگاهی هم به آنها نینداختیم. آنها را تحقیر کرده و خوار شمردیم و هیچ اهمیتی برای آنها قائل نشدیم. اما آنها تمام غم های ما را به دوش کشیدند؛ مردم تصور می کنند عذاب هایی که آنها کشیدند صرفاً مجازاتی از سوی خدواند بوده، اما آنها به دلیل گناهان و خطاهای ما مورد عذاب واقع شدند. آنها زخم خوردند تا ما شفا گیریم و جنگ کردند تا ما در صلح زندگی کنیم.” این مسئله تا چه حد می تواند به شما در مورد طرد شدن از سوی شخص مقابل کمک کند؟ به محض اینکه بتوانید با خداوند ارتباط شخصی برقرار کنید، به عنوان جزئی از او شده و از تمام نعمت هایش بهرمند خواهید شد. عشق الهی به سمت شما جاری خواهد شد. عدم پذیرش! چه کسی است که چنین احساس دردناکی را تجربه نکرده باشد؟ متاسفانه در اکثر موارد، دیگران ما را از روی کارهایی که انجام می دهیم و حرف هایی که می زنیم قضاوت می کنند که این امر می تواند منجر به پذیرش و یا عدم پذیرش ما شود و نهایتاً نیز بر همین اساس تصمیم می گیرند که به ما احترام بگذارند و یا ما را بی ارزش تصور کنند. خداوند عاشق بنده هایش است و دوست دارد تا با آنها ارتباط شخصی برقرار کند. خدواند شما را دوست می دارد، برایتان ارزش قائل است و شما را تحت هر شرایطی می پذیرد. او برای هر لحظه از زندگی شما برنامه ای معین کرده. در کتاب آسمانی آمده: “همه انسان ها با دلیل و برهان کافی به عرصه ی دنیا قدم نهاده اند… با امید داشتن به آینده و با افکار مثبت می توانید برای آرامش و بهبود وضعیت زندگی خود تلاش کنید. بنابراین اگر به عنوان مثال در یک مصاحبه شغلی پذیرفته نشده اید، از خداوند درخواست کنید تا شغل مناسب را پیش رویتان قرار دهد. زمانیکه احساس کنید نیروی برتری هست که از صمیم قلب شما را دوست می دارد، آنوقت عدم پذیرش از سوی افراد عادی شما را آنچنان ناراحت نخواهد کرد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 16:34 توسط |
|
|
مقدمه
حتما تا به حال برایتان اتفاق افتاده است که خبر ترفیع و موفقیت نزدیکان خود را شنیده باشید . به عنوان مثال همکار ، برادر ، دوست ، خانواده و ... یکی از این نمونه ها را بیاد بیاورید و علت موفقیت آن فرد را همان گونه که در زمان رویارویی با خبر ، آ ن را تجزیه و تحلیل کردید ، بررسی کنید. ابتدا سعی کنید بیاد بیاورید آیا آن خبر شما را خوشحال کرده است یا ناراحت ! سپس بیاد آورید کدامیک از تحلیل های زیر یا چیزی مشابه آنرا به عنوان علت موفقیت آن فرد به خود و دیگران یادآور شدید : 1- آدم توانا و هوشمندی است ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 16:32 توسط |
|
|
موقعیت های آزار دهنده بخشی اجتناب ناپذیر در زندگی همه ما هستند: خانم خانه داری که ظرف ها را در ظرفشویی آشپزخانه انبار می کند، دوستی که همیشه دیر بر سر قرار می آید، مدیری که کارها را پشت گوش می اندازد و توضیحی برای این کار ندارد... در این شرایط چه واکنشی از خود نشان می دهید؟ آیا قادر به گفتن کلمه "نه" هستید؟ آیا می توانید در روابط "خودتان" باشید؟ بهتراست بدانید، "جراتمندی" جایگزینی مناسب برای رفتارمنفعلانه، عوام فریبانه یا حتی پرخاشگرانه است و با حس ارزشمندی نسبت به خود ارتباطی تنگاتنگ دارد. درحقیقت داشتن شهامت نوعی برقراری ارتباط برای بیان نیازها، احساسات و اولویت هاست به گونه ای که دیگران و خود ما مورد احترام واقع می شویم. به بیان دیگر "جراتمندی" بیان صریح و روشن چیزی است که دوست دارید روی دهد نه "تقاضای" آن از دیگران. برای برقراری ارتباط با دیگران، چهار روش وجود دارد که عبارتند از:
ارتباط پرخاشگرانه: اگر از جراتمند بودن می ترسید، شاید بدان دلیل است که آن را با پرخاشگری اشتباه گرفته اید. پرخاشگری واکنشی دفاعی است که با استفاده از آن نیازها، احساسات و عقاید خود را به قیمت نادیده گرفتن نیاز دیگران بیان می کنیم و بدین ترتیب بر احساس ناامنی غلبه مي نمائیم. تنها فایده پرخاشگری احساس موقتی و زودگذر قدرت یا داشتن کنترل بر شرایط است اما این رفتار موجب می شود که از دیگران دور شویم و در نهایت ممکن است به احساس انزوا برسیم.
ارتباط منفعلانه: برقراری ارتباطی منفعلانه نقطه مقابل پرخاشگری است. این نوع ارتباط نیز مانند پرخاشگری در احساس نا امنی و عزت نفس پایین ریشه دارد، اما وقتی رفتاری منفعلانه از خود نشان می دهیم در حقیقت خود را تضعیف کرده ایم. در این حالت از بیان احساسات و نیازهای خویش امتناع می ورزیم و حقوق خود را نادیده می گیریم و درحقیقت وقتی به دیگران اجازه می دهیم تا برای ما تصمیم بگیرند و به جای ما انتخاب کنند، به آنها امکان نقض حقوقمان را مي دهيم. برقراری ارتباط منفعلانه نوعی رفتار غیرمستقیم ومبهم است و معمولا با دروغ و بهانه تراشی همراه می شود. تنها فایده این نوع رفتار اجتناب از درگیری با دیگران است، اما در قبال آن هزینه ای سنگین پرداخت می کنیم؛ زیرا با در پیش گرفتن این رفتار نه تنها به آنچه می خواهیم دست پیدا نمی کنیم بلکه در نهایت احساس بدتری نسبت به خود خواهیم داشت.
ارتباط عوام فریبانه: زمانی که پرخاشگری و بی تفاوتی با هم ترکیب می شوند رفتاری منفعلانه- پرخاشگرانه یا عوام فریبانه از خود نشان می دهیم. این رفتار بیشتر زمانی از ما سر می زند که به شدت به چیزی نیاز داریم، اما درخصوص دستیابی به آن احساس عجز و ناتوانی می کنیم. در این شرایط ممکن است غیرمستقیم رفتاری پرخاشگرانه یا مبهم از خود نشان دهیم و احساسات خود و دیگران را نادیده بگیریم. شاید در این شرایط احساس قربانی بودن و در عذاب بودن خود را وسیله ای قرار دهیم تا به کمک آن در دیگران حس گناهکار بودن ایجاد کنیم. فایده این نوع رفتار این است که از آسیب و عدم پذیرش از سوی دیگران نجات می یابیم و به ظاهر سایر افراد را نیز مورد توجه قرار می دهیم. اما درنهایت به لحاظ عاطفی دچار ضعف می شویم و به گونه ای مرموز خشم دیگران را برمی انگیزیم، زیرا آنها این توجه ما را دروغین و جعلی می دانند.
ارتباط جراتمندانه : جنگ (پرخاشگری) و گریز (انفعال) واکنش هایی غریزی در هنگام رویارویی با یک مشکل هستند. اما در زندگی اجتماعی کنونی، "جراتمندی" گزینه ای جایگزین برای پرخاشگری و رفتار منفعلانه است و برای حل مشکلاتی که افراد در روابط خود با آنها روبرو می شوند، مناسب تر بنظر می آید. در این باره ما از مهارت های ذهنی و کلامی مانند گوش دادن، همدردی کردن، بحث، گفتگو و مذاکره استفاده می کنیم. رفتار جراتمندانه رفتاری صادقانه، مستقیم، صریح، گویا، مصرانه و محترمانه است. فایده این نوع رفتار آن است که ما دست کم در برخی مواقع به آنچه می خواهیم دست پیدا می کنیم و حتی اگر به آنچه دوست داریم، نرسیم همچنان احساس خوبی نسبت به خود داریم؛ زیرا خواسته های خود را صادقانه و به صراحت بیان کرده ایم. جراتمندی به شکل گیری اعتماد به نفس، عزت نفس و حرمت نفس در ما منتهی می شود. البته ممکن است با مخالفت ها و درگیری هایی نیز روبرو شویم، بنابراین لازم است به راههایی تازه برای مقابله با آنها بیندیشیم. برای برداشتن گامی موثر در جهت تغيیر رفتار، چگونگی ارتباط خود با سایر افراد را بررسی کنید و ببینید که کدام یک از چهار روش یاد شده را برای برقراری رابطه با دیگران انتخاب کرده اید. اگر استفاده از برخی روش ها در دوران کودکی برایتان مفید بوده اند اما امروز شما را از بیان منظور و رسیدن به آنچه می خواهید منع می کنند، بهتر است آنها را کنار بگذارید. از میان چهار روش یاد شده برای برقراری ارتباط کدامیک با ویژگی شما هماهنگ تر است؟ آیا از انتخاب این روش راضی هستید؟ اگر نه، چه تغییراتی رادوست دارید در خود ایجاد کنید؟ به یاد داشته باشید رفتار غیر جراتمندانه: · چیزی است که یاد گرفته اید. · شاید شما را به گونه ای موثر از آسیب ديدن محافظت کرده است. · شاید کمک کرده است تا از لحظاتی سخت نجات یابید. · شاید خانواده شما را به داشتن این رفتار تشویق کرده است. اما در نهایت می توانید آن را تغییر دهید
راهکارهایی برای دستیابی به رفتار جراتمندانه: در اینجا به برخی توصیه های عملی اشاره می کنیم که می توانند کمک کنند تا درصورت تمایل به جراتمندی بیشتر، تغیيراتی در خود ایجاد کنید.
احساسات خود را بیان کنید: · مالک احساسات خود باشید؛ آنها متعلق به شما هستند و شما نسبت به آنها حق دارید · استفاده از واژه "من" را تمرین کنید. مثلا بگویید "من احساس نگرانی می کنم"، "من خوشحالم". · احساسات خود را با لحنی مثبت بیان کنید. · اگر مناسب می بینید احساسات دیگران رامنعکس کنید، مثلا "به نظر می رسد از این موضوع ناراحت هستید".
به سخنان دیگران هم گوش کنید: · توجه خود را بر احساسات متمرکز کنید، هم احساسات خودتان و هم احساسات شخص مقابل. · میان احساس خود و دیگران تمایز قایل شوید. · با شخص مقابل همدردی کنید؛ این حس همدردی به بهای نادیده گرفتن احساسات خودتان تمام نشود. · از قبول بی چون و چرای احساسات دیگران، بدون درک آنها خودداری کنید. · بدانید که می توانید به این احساسات پاسخ رد بدهید.
رفتار مورد نظر را توصیف کنید: · توجه خود را بر رفتار خاصی که شما را ناراحت می کند، معطوف کنید. همه ابعاد رفتاری شخص مقابل را هدف قرار ندهید. · مکان و زمان رفتاری که شما را ناراحت می کند، مشخص کنید. · از "بر چسب زدن" به دیگران و بکاربردن عبارات همیشگی مانند "تو همیشه منتظر فرصت هستی که مرا عصبانی کنی" خودداری کنید. · به جای توصیف انگیزه به توصیف عمل فرد بپردازید · از عبارات ملموس استفاده کنید.
تغییرات مورد نظر خود را مشخص کنید: · آنچه را دوست دارید با صراحت بیان کنید. · تغییری کوچک را طلب کنید. · در یک زمان تنها خواستار یک یا دو تغییر کوچک باشید. · خواسته های خود را مشخص وملموس کنید. · از خود بپرسید که آیا فرد مقابل می تواند بدون آنکه چیز زیادی را از دست بدهد، خواسته شما را برآورده کند. · مشخص کنید که برای دستیابی به یک توافق کدام رفتارها را تغییر خواهید داد. · پیامد های این تغییر را مشخص کنید.
به خود و فرد مقابل اعتماد کنید: · به نقطه مثبت روابط خود اعتبار بخشید · تقاضا برای تغییر رفتار را میان دو عبارت مثبت قرار دهید. · نقطه خوب و مثبت روابط خود را مشخص کنید. · در مورد بخش مثبت و خوب روابط خود صادق باشید. آنچه در ذیل می آید نمونه ای است از آنچه گفته شد: به عنوان مثال تصور کنید شما وهمکارتان باید کاری را تا ساعت 6 بعد از ظهر به پایان برسانید اما کارها خوب پیش نمی روند. همکارتان می گوید که ناچار است برود، زیرا کار دیگری دارد؛ به همین دلیل از شما می خواهد که کار را به تنهایی انجام دهيد. شما اصلا از این موضوع خوشحال نیستید. دراین شرایط یک پاسخ حاکی از جراتمندی می تواند یکی از حالات زیر باشد: · قبول آن برای من دشوار است (بیان احساسات). · نگرانی تو را درک می کنم زیرا کار دیگری داری که باید انجام دهی(گوش دادن به سخنان فرد مقابل). · از تو دلخورم زیرا به رغم اینکه توافق کردیم این کار را با هم انجام دهیم، مجبوري همین حالا اینجا را ترک کنی (بیان احساسات، توصیف رفتار). · فکر می کنم گروه خوبی هستیم، شاید بتوانیم این کاررا سریع تر از آنچه فکر می کردیم انجام دهیم، پیش از این نیز به خوبی با هم همکاری داشتیم (اعتبار بخشیدن به خود و فرد مقابل).
"جراتمندی" و زبان بدن بطورحتم، تنها واژه ها نیستند که به ما شهامت می بخشند بلکه روش استفاده از این واژه ها نیز در شکل گیری این شهامت نقش دارند. در این میان تن صدا نیز بسیار مهم است. در مثال بالا جمله "من از تو دلخورم، زیرا باید همین حالا اینجا را ترک کنی" را می توان در چهار لحن زیر بیان کرد: پرخاشگرانه - خشن، آمرانه، گستاخانه و بلند. منفعلانه - لبخند زدن برای آرام کردن فرد مقابل و دعوت از فرد مقابل برای نادیده گرفتن ما. عوام فریبانه - حرکات نمایشی/صمیمت های مرموز. جراتمندانه - حرکاتی روشن و واضح، صمیمت مناسب و سرعت عملی یکنواخت. روبروی یک آینه بایستید و زیر و بم صدای خود را تنظیم کنید وسپس با صدایی یکنواخت و محکم به گونه ای که نه مانند نجوا کردن باشد و نه آمرانه و تحکم آمیز، صحبت کردن را تمرین کنید. سعی کنید هنگام صحبت کردن با فرد مقابل تماس چشمی برقرار کنید. اما برای مدتی طولانی به وی خیره نشوید. همچنین تلاش کنید تا بدن خود را در وضعیتی ثابت نگه دارید.
رویارویی با انتقاد: همه افراد در مقابل انتقاد آسیب پذیر هستند. بیشتر ما هنگام مواجهه با انتقاد به یکی از سه روش زیر عمل می کنیم: · از انتقاد ناعادلانه ناراحت می شویم و آن را به دل می گیریم. · در مقابل انتقاد واکنشی پرخاشگرانه از خود نشان می دهیم. · با رفتاری منفعلانه و چاپلوسانه از انتقاد می گریزیم. بکارگیری جراتمندی منفی یا پرس و جوی منفی روش موثر برای رویارویی با انتقاد است، چه انتقاد از جانب مدیر و یک مقام ارشد صورت گیرد چه از جانب خود ما. مهم آن است که بتوانیم در خصوص انگیزه فرد انتقاد کننده قضاوت کنیم: آیا او سعی می کند در ما احساس حقارت و گناه بوجود آورد یا در پی انتقادی سازنده است؟ منظور از جراتمندی منفی این است که اگر انتقاد درست و مناسب بود با خونسردی آن را بپذیریم. به عبارت دیگر باید به دقت در خصوص جزئیات این انتقاد فکر کنیم، اما کلی گویی را نپذیریم. پرس و جوی منفی نیز از همین ناشی می شود. در خواست برای روشن شدن مطلب ما را قادرمی سازد تا درپی انتقادی سازنده باشیم. این کار به فرد مقابل نیز امکان می دهد تا احساسات منفی خود را صادقانه و مستقیم بیان کند و این امر می تواند به بهبود رابطه منتهی شود. به مثال زیر توجه کنید: · انتقاد: "تو مغرور هستی". · جراتمندی منفی: "بله درست است من در حال حاضرنیازهای خود را در اولویت قرار می دهم ". · پرسش منفی: "فکر میکنی در چه زمینه هایی مغرور هستم؟ ممکن است دقیق تر بگویی "؟
حرف آخر: هدف از ارائه این مقاله آن است که در خصوص روش های مناسب و مطلوب در برقراری رابطه با دیگران و افزايش مهارت هاي جراتمندي در خود، فکر کنید. این کار نیازمند "خطر کردن" است- در حقیقت کاری شجاعانه است!- شاید در ابتدا وقتی بخواهید عادت های قدیمی خود را کنار بگذارید، چندان احساس خوبی نداشته باشید، اما به تدریج روش های جدید برای برقراری ارتباط، به نظر عادی و طبیعی خواهند رسید. شاید بخواهید از واژه ها و حرکاتی متفاوت استفاده کنید، اما لازم است بدانید که جراتمندی به لحاظ فرهنگی تعریف شده است و آنچه دریک فرهنگ جراتمندی نامیده می شود در فرهنگ دیگر لزوما به این نام خوانده نمی شود.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم مهر 1387ساعت 16:24 توسط |
|
![]() گروهی از روانشناسان براين باورند كه براي رسيدن به آنچه ميخواهيم بايد قبل از هرچيز، اعتقاد به پيروزي در دسترسي به هدف داشته باشيم اما آيا به واقع، اين نگاه واقعگرايانه و دقيق است؟ آنان ميگويند خواستن، اعتقادداشتن، رسيدن و دريافتكردن، سه مرحله ساده اما اساسي براي ايجاد آن چيزي است كه خواستهايد؛ اگرچه مرحله دوم، يعني اعتقاد داشتن به آن اتفاق مورد نظر، ميتواند سختترين و مهمترين مرحله باشد.
و دراين مسيرهرچه بيشتر راسخ و پايدارباشيم و اجازه ندهيم اين بياعتقاديها و ذهنيتهاي منفي، آنچه ميخواهيم را درهالهاي از ابهام و تاريكي فرو برده و پنهان سازد؛ قطعا درچارچوب شفافسازيها و روشنبينيها، ميتوانيم مرحله عمدهاي را براي رسيدن به هدف، پشت سرگذاريم.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 4:17 توسط |
|
|
كمتر لحظهاي از زندگي ما خالي از حضور احساسات است. هر حادثه با خود احساسات خاصي را به همراه ميآورد، چه اين حادثه در دنياي خارج اتفاق بيفتد چه در دنياي درون. در يك تقسيمبندي كلي ميتوان احساسها را به دو دسته تقسيم كرد: احساسهاي مثبت مانند شادي، رضايتمندي و علاقه. احساسهاي منفي مانند خشم، ترس و غم. اما براستي نقش احساسات در زندگي ما چيست؟ در اين مقاله سعي ميشود با توجه به يافتههاي نوين جامعه روانشناسي به بررسي احساسها و تبيين نقش آنها در زندگي افراد بپردازيم. در دهه 1930، از تعدادي راهبه خواسته شد در مورد زندگي شخصي خود چند خطي بنويسند. آنها به توصيف خاطرات دوران كودكي، مدارسي كه در آن درس خوانده بودند، تجارب مذهبي و مسائلي كه باعث شد به صومعه روي آورند، پرداختند. در ابتدا اين يادداشتها براي بررسي آينده شغلي راهبهها بهكار گرفته شد، اما نهايتاً به طور كامل فراموش شدند. پس از حدود 60 سال، آن يادداشتها مجدداً مورد توجه قرار گرفتند. به اين ترتيب كه سه روانشناس براي انجام تحقيقي آنها را از بايگاني بيرون كشيدند. در اين تحقيق جديد، هر يك از اين يادداشتها بر اساس ميزان حضور احساسهاي مثبت در آن نمرهگذاري شد. نتيجهي اين بررسي بسيار جالب بود: راهبههايي كه به احساسهاي مثبت بيشتري در گزارش خود اشاره كرده بودند، تا 10 سال بيشتر از آنهايي كه احساسهاي مثبت كمتري داشتند، عمر كردند. نتايج اين تحقيق و تحقيقات مشابه، دانشمندان را متقاعد كرد كه افرادي كه احساسهاي مثبت زيادتري را تجربه ميكنند عمر طولانيتري دارند. در فرهنگ خودمان نيز ضربالمثلها و گفتههايي وجود دارد كه احساسهاي مثبت را با عمر طولاني و بهتر شدن كيفيت زندگي در ارتباط ميداند؛ مانند ضربالمثلهاي رايج در مورد خنده و سهل گرفتن دنيا. چرا اين قدر منفي؟ بايد اقرار كرد از ابتداي پا گرفتن دانش روانشناسي، عالمان اين علم توجه خود را بيشتر به بررسي احساسهاي منفي (مانند خشم، غم، ترس و...) معطوف كردهاند تا احساسهاي مثبت (مانند شادي، علاقه، رضايت، عشق و...). براي اين امر، دلايل بسياري ميتوان ذكر كرد كه در اين جا به بيان يكي از دلايل اصلي اكتفا ميشود. مسلماً يك تمايل ذاتي براي مطالعه چيزهايي كه سعادت و سلامت بشر را خدشهدار ميكنند وجود دارد. تجربه كردن احساسهاي منفي(مانند خشم و غم) به نوبه خود از عواملي است كه بشر را ميآزارد. اين احساسها اگر شديد، طولاني يا نامتناسب با موقعيت باشند، مشكلات زيادي براي فرد ايجاد ميكنند. همچنين با بيماريهاي رواني مانند هراس، افسردگي، اضطراب و بسياري اختلالات ديگر رابطه دارند و بر اين اساس توجه روانشناسان را از همان ابتدا به خود جلب كردهاند. برعكس تا همين اواخر نسبت به احساسهاي مثبت غفلت بزرگي احساس ميشد. چرا كه تصور ميشد احساسهاي مثبت با مسائل جدي و اساسي زندگي بشر رابطهاي ندارند. تا اينكه با شكلگيري جنبشهاي نوين در دنياي روانشناسي توجه به احساسهاي مثبت نيز در دستور كار روانشناسان قرار گرفت و اين خلأ تا حدي پر شد. تفاوت احساسهاي منفي و مثبت لازم است به يكي از تفاوتهاي عمده احساسهاي منفي و مثبت اشاره كنيم. نكته پذيرفته شده در تمام نظريههاي مرتبط با احساسهاي منفي اين است كه اين احساسها هميشه در ما ميل شديدي را براي انجام يك عمل مشخص ايجاد ميكنند. براي مثال وقتي احساس منفي خشم را تجربه ميكنيم، ميل شديدي به حملهور شدن به آنچه خشم را در ما ايجاد كرده احساس ميكنيم، و يا وقتي ميترسيم ميل شديدي به فرار و دور شدن از موقعيت ترسناك احساس ميكنيم. در اين موقعيتها دامنه انتخابهاي ما بسيار محدود ميشود و گزينههاي گوناگون و گسترده كمتر به ذهن ما ميرسد. در مقابل يك ميل بسيار شديد براي انجام عملي مشخص مانند حمله كردن به ما دست ميدهد. البته بايد توجه داشت اين خصوصيت احساسهاي منفي، براي بقاي ما لازم است، چرا كه اين احساسها هميشه در موقعيتهاي تهديد كننده و خطرناك ايجاد ميشوند كه اصولاً احتياج به يك عكسالعمل سريع و قاطعانه دارند. موقعيتي را تصور كنيد كه در آن حيوان درندهاي به شما حملهور ميشود. در اين موقعيت خطرناك، بدون نياز به فكر كردن يا در نظر گرفتن گزينههاي گوناگون، عكسالعمل شما، بايد فرار باشد و كاركرد احساس ترس هم عملاً تسريع اين فرايند است؛ يعني ترس باعث ميشود بدون اين كه وقت زيادي صرف تفكر كنيم، در يك اقدام كارآمد و سريع از معركه جان سالم به در بريم. احساسهاي منفي در موقعيتهاي خطرناك و تهديدكنندهاي كه بشر در طول دوران تكامل خود با آنها مواجه بوده، به ياري او آمدهاند و در قرون جديد نيز كماكان همين نقش را برعهده دارند. برعكس، احساسهاي مثبت اصولاً در شرايط بحراني اتفاق نميافتند و ميل شديدي براي انجام يك عمل مشخص و فوري در ما به وجود نميآورند. آيا اين دليلي است بر بياهميت بودن احساسهاي مثبت؟ آيا احساسهاي مثبت مانند احساسهاي منفي در مواجهه بهتر با چالشهاي زندگي به بشر كمك ميكنند؟ پرفسور ب. فردريكسن، نظريه جديدي در زمينه احساسهاي مثبت مطرح كرده است. اين نظريه ميكوشد به اين سؤال پاسخ دهد كه: «احساسهاي مثبت به چه درد ميخورند؟» در اين جا سعي ميكنيم اين نظريه را به زباني ساده بيان كنيم: برعكس احساسهاي منفي كه در حل مشكلات جدي و مرتبط با مرگ و زندگي بشر او را ياري ميدهند، احساسهاي مثبت به حل مسايل مرتبط با رشد و شكوفايي فردي به كمك ما ميآيند. تجربه كردن احساسات مثبت، به حالتهاي ذهني و رفتارهايي منتهي ميشود كه به نحو غيرمستقيم فرد را براي مواجهه با مشكلات بعدي آماده ميكند. اين احساسها به جاي محدود كردن انتخابهاي ما به يك يا چند عمل اضطراري، دامنه آنها را گستردهتر ميكنند و به اين ترتيب، مهارتها، تواناييها و عقايدي پايدار در فرد ايجاد ميكنند كه در مسير رشد و شكوفايي او را ياري ميدهند. تأثير كوتاه مدت احساسهاي مثبت احساسهاي مثبت باعث ميشود ذهن ما در هنگام تصميمگيري، بازتر و پذيراتر عمل كند. بدين معني كه توجه فرد به مسائل بيشتري جلب ميشود و گزينههاي بيشتري را در نظر ميگيرد. در حاليكه احساسهاي منفي، با توجه به موقعيتهاي اورژانسي كه آنها را ايجاد ميكنند، ذهن انسان را تا حد زيادي بسته ميكند و در نتيجه، دامنه انتخاب ما را به حداقل ميرساند. احساسهاي مثبت در موقعيتهايي اتفاق ميافتند كه نيازي به يك واكنش سريع نيست، در نتيجه ذهن ما فرصت دارد اطلاعات جديد را بررسي كند، گزينههاي متعدد را در نظر بگيرد و به دنبال امتحان كردن راههاي جديد و خلاقانه باشد، و اين دقيقاً همان اثر كوتاه مدت و فوري احساسهاي مثبت است. به عنوان مثال احساس شادي در ما نياز به بازي كردن، كنار زدن محدوديتها و ارتقاي سطح خلاقيت، چه از لحاظ اجتماعي و فيزيكي و چه از لحاظ فكري و هنري، ايجاد ميكند؛ يا احساس علاقه، نياز به جستجو و كسب تجارب و اطلاعات جديد را به وجود ميآورد. در يك آزمايش قرار بود استدلال باليني عدهاي از پزشكان در مورد بيماران سنجيده شود. قبل از شروع آزمايش با اهداي هدايايي به تعدادي از پزشكان در آنها احساس مثبتي ايجاد كردند. اما در مورد بقيه اين كار انجام نشد. سپس بيمار خاصي به تمام پزشكان معرفي شد تا آنها تشخيص خود را در مورد او اعلام كنند. پس از بررسي پاسخهاي پزشكان، مشخص شد كه پزشكاني كه با اهداي هدايا احساسهاي مثبتي در آنها ايجاد شده بود در سازمان دادن به اطلاعات پراكنده در مورد بيمار سريعتر عمل كردند. همچنين درصد اينكه اين پزشكان بر روي تشخيص اوليه خود پا فشاري كنند يا زود هنگام تشخيص خود را به پايان رسانند، پايينتر بود. پس ميتوان نتيجه گرفت كه اين دسته از پزشكان با ذهني باز و پذيراتر به تصميمگيري و تشخيص در مورد بيمار مورد نظر پرداخته بودند. در آزمايش ديگري به گروهي از افراد فيلمهاي كوتاهي نشان دادند كه احساسهاي مثبت (مانند شادي و رضايتمندي) در آنها بر ميانگيخت، و به عده ديگري فيلمهايي كه احساسهاي منفي (مانند خشم و ترس) ايجاد ميكرد. بعد از هر دو گروه خواسته شد كه تصور كنند در موقعيت موجود در فيلم قرار دارند و بنويسند كه در اين موقعيت دوست داشتند چه كاري انجام دهند؟ بعد از بررسي پاسخهاي هر دو گروه، معلوم شد گروهي كه فيلمهاي شاد و رضايتبخش مشاهده كردند، در مقايسه با آنهايي كه فيلمهاي ترسناك و عصبانيتزا ديده بودند، فهرست طولانيتري تهيه كردهاند و با ذهن كاملاً باز و پذيراتري به سؤال محققين پاسخ دادهاند. با مثالهاي فوق روشن ميشود كه احساسهاي مثبت، باعث ميشوند انتخابها، ايدهها و توجه ما گستردهتر گردند. خلاصه اين كه اثر كوتاه مدت احساسهاي مثبت اين است كه تفكر ما را خلاق، يكپارچه، انعطافپذير و نسبت به اطلاعات جديد پذيراتر ميكنند. اما آيا اين احساسها، فقط همين اثر كوتاه مدت را دارند؟ اثر بلند مدت احساسهاي مثبت برخلاف احساسهاي منفي كه به طور مقطعي ما را در موقعيتهاي خطرناك ياري ميكنند، احساسهاي مثبت علاوه بر اثرات كوتاه مدت خود، اثرات بلند مدتي نيز در زندگي فرد دارند. اين احساسها با گستردهتر كردن حوزه تمايلات و بازتر كردن فكر ما، منجر به ايجاد مهارتها، تواناييها و ايدههاي جديدي ميشوند كه به نوبه خود، سيري صعودي به سوي رشد فردي و شكوفايي و سازش بهتر با محيط را باعث ميشوند. براي مثال احساس شادي را در نظر بگيريد. اين احساس در كودك ميل به بازي كردن ايجاد ميكند. بازي براي كودكان انگيزههاي كوتاهمدت و لذتجويانه دارد، اما در عينحال منجر به نتايج بلندمدت بسياري نيز ميشود؛ فعاليت فيزيكي در حين بازي فايدههاي زيادي براي سلامت جسمي كودك دارد. كودك ميتواند از آنچه كه در حين بازي ياد ميگيرد، براي حل مشكلات خود در آينده استفاده كند؛ رفاقت و صميميتي كه در بازي ايجاد ميشود، پيوند اجتماعي كودك با ديگران را قوت ميبخشد؛ و دوستاني كه او در هنگام بازي مييابد، در آينده او را به لحاظ احساسي حمايت خواهند كرد. گرچه احساس شادي يك احساس گذرا بوده است، اما چنانچه گفته شد نتايج بلند مدت بسياري را به دنبال دارد و در مسير رشد كودك نقش بسيار مهمي ايفا ميكند. به عنوان مثالي ديگر احساس رضايتمندي را در نظر بگيريد. اين احساس منجر به كشف راههايي جديد براي مثبت نگريستن به خود و جهان اطرافمان ميشود، و اين بينشهاي جديد، ما را در گذران موفقتر زندگيمان ياري خواهد داد. ديديم كه از طريق ايجاد احساسهاي مثبت، ميتوان تغييرات بلند مدتي به وجود آورد، مثلاً فرد داناتر و انعطافپذيرتر ميشود، روابط او با ديگران بهبود مييابد و حتي سلامت جسمي او نيز ارتقا پيدا ميكند، و اين فرايند صعودي در نهايت به سعادتمندي و سازگاري بهتر با محيط منتهي ميشود. در حاليكه احساسهاي منفي و بيحوصلگي به همراه تفكر منفينگر و محدود، ما را در يك سير نزولي به سوي افسردگي سوق ميدهد. چگونه احساس مثبت بيشتري ايجاد كنيم؟ در پاسخ به اين سوال به بيان چند نكته اكتفا ميكنيم: • اول اين كه داشتن احساس مثبت صرفاً متكي به جهان خارج و اتفاقات عيني اطرافمان نيست. اين ما هستيم كه تا حد زيادي، با معانياي كه به حوادث اطرافمان ميدهيم آنها را شاديبخش يا غمآفرين ميكنيم. مسلماً تغيير الگوهاي ذهني مخرب مانند منفينگري، باعث ميشود جهان و افراد دور و برمان را خوشايندتر بيابيم. • دوم اين كه ميتوان از تحقيقات نوين بر روي احساسها چنين نتيجه گرفت كه يك راه عمومي و همگاني مطمئن براي ايجاد احساس مثبت در همه انسانها وجود ندارد. هر فردي ممكن است احتياج به يك برنامه شخصي براي ايجاد احساس مثبت بيشتر در خود داشته باشد. • و نكته آخر اين كه انجام كارهاي اخلاقي و خوب باعث ايجاد احساس مثبت در فرد ميشود. از طرفي احساس مثبت هم باعث ميشود ما بيشتر كارهاي اخلاقي انجام دهيم. تحقيقات ثابت كردهاند كساني كه شادترند، به ديگران بيشتر كمك ميكنند.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 18:17 توسط |
|
|
ما همواره با افرادي در زندگي مواجه مي باشيم كـه درك كردن و مصاحبت با آنها تا حدودي دشوار است.ايـنـگـونـهافراد كه از ديد ما ممكن است غير عادي بـه نظر آيـنـد، در همه جا وجود دارند و ما مجبوريم كه به نوعي با آنها كنار بياييم. در مواجهه با اين افراد چه بايد كرد ؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 18:13 توسط |
|
|
آدم موفق کيست ؟
موفقيت،بزرگترين آرزوي بشر تعريف موفقيت: يکي از دلايل عمده ي تعدد تعاريف موفقيت، برداشتهاي گوناگوني بوده که از اين مفهوم شده است. بسا افرادي که به دليل دستيابي به خواستههايشان، خود را موفق و کامياب ميپندارند، امّا اين موفقيت از نظر ديگران چندان ارزش و اعتباري ندارد. و يا افرادي هستند که احساس ميکنند، موفق شدهاند ولي وقتي واقعاً در آن تفکر ميکنند، ميبينند پديده ي فوق واقعاً، آن موفقيتي که فکر ميکردند نيست. بنابراين موفقيت امري نسبي بوده و هرگز تعريف واحدي به خود نميپذيرد.
«آرامش و اطمينان، بهترين موفقيت است» آلفرد اوستن در نظر اکثريت مردم فرد موفق کسي است که به آرزوهاي خود رسيده و در درون،احساس رضايت خاطر دارد، که اين خود حاصل تلاش و کوشش مداوم در زندگي ميباشد. البته اين را هم بايد دانست که هيچکس واقعاً موفق نيست، مگر آنکه خوشبخت باشد و خوشبخت کسي است که کاري مفيد و با ارزش انجام دهد. ميتوان گفت موفقيت به مفهوم برخورداري از بسياري مواهب است، از جمله: رفاه نسبي در زندگي، کسب احترام، بزرگي و عزّت در محيط کار و در عرصه ي اجتماع، رهايي از نگراني، سرخوردگي و شکست. موفقيت يا کاميابي هدف زندگي است، هر انساني خواهان موفقيت بوده و طالب بهترين چيزهايي ميباشد که از روزگار ميتواند بدست آورد. نخستين و بهترين ايستگاه آن است که از هم اکنون خود را در شمار افراد منتخبي قرار دهيد که ميخواهند از روزگار کام ستانند. موفقيت، جريان مداومي است که ضمن آن مشتاق و آرزومند توفيقهاي بيشتري هستيم. و در واقع راه موفقيت هميشه در دست ساختن است. موفقيت پيش رفتن در مسير است، نه به نقطه ي پايان رسيدن.
موفقيت واقعي چيست؟ در اين سلسله مقالات به هفت اقدام اشاره مي کنيم که با انجام آنها به موفقيت واقعي ميتوان دست يافت: در اين مقاله به بحث نيروهاي دروني مي پردازيم. 1- نيروهاي دروني خود را آزاد کنيد: امام علي (ع) ميفرمايد: آيا ميپنداري که جسم کوچکي هستي، در حالي که در درون تو جهان بزرگي نهفته است. لحظاتي با خود خلوت کنيد، در چشمه ي صاف و فراوان انديشهها، غرق شويد و نيروهاي عظيم و حياتبخش خود را در نظر آوريد! کاوشها و پژوهشهاي عصر حاضر در مورد انسان حاکي از آن است که برخلاف آنچه تصور ميکنند، انسانها، کم يا بيش داراي منابع و ذخاير بالقوه و خداداد مشابهي هستند و از اين لحاظ تفاوت فاحشي بين آنها وجود ندارد. عدهاي اين استعداد و ذخاير را در وجود خويش کشف ميکنند و با بکار بستن آن به نتايج عظيم و شگرفي دست مييابند و عدهاي ديگر از تواناييهاي بالقوه ي خود استفاده نکرده و آنرا با خود به گور ميبرند. تفاوت انسانهاي موفق جهان با ساير افراد در همين است. هر يک از اين نيروها همانند يک بردار، داراي شدت و جهت معيني هستند که اندازه و جهت آن در افراد مختلف و در حالتهاي گوناگون با يکديگر تفاوت دارد. اين نيروها نيز فعال نيستند و تأثير چنداني در رفتارها ندارند. فرآيند مجموع اين نيروهاست که روحيه و عملکرد انسان را شکل ميدهد و او را وادار به بازتاب در مقابل عوامل محيطي ميکند. اگر اين نيروها تحت تأثير محرکها با شرايط ويژهاي آزاد و همسو شوند، نيروي عظيمي پديد ميآيد که داراي انرژي خارقالعادهاي است و انسان را بسيار نيرومند ميکند به طوري که قادر خواهد بود حتي بعضي از کارهاي غيرممکن را، ممکن کند. اگر همسو شدن نيروها در جهت مثبت باشد، انرژي بيکران آزاد خواهد شد و انسان را در جهت مثبت به منظور سازندگي حرکت ميدهد و اگر اين نيروها به هر دليل و تحت هر شرايطي در جهت منفي و مخالف، همسو شوند، آنگاه همين نيروي عظيم در جهت تخريب و نابودي انسان عمل ميکند. سستي و تنبلي، افسردگي و کسالت روحي، خشم و خشونت، کشتار دستهجمعي، قتل عام و بسياري از رويدادهاي ديگر، از همين قبيل است. «موفقيت هميشه با ذهنيتهاي مثبت ايجاد ميگردد و زاييده ي آن است.» شاه آبادي «وين داير» در تشريح تصوير يک شخصيت سالم مينويسد: «داشتن انرژي سرشار و قابل ملاحظه، از ويژگيهاي شخصيت سالم است. شور زندگي در وجودش موج ميزند. عشق و اشتياق، انرژي پر قلياني را در او متمرکز ميکند و او را به چنين تکاپو وا ميدارد. ساعات کمي را به خواب اختصاص ميدهد و مفهوم بيحوصلگي و کسالت را نميفهمد. مجموعه رويدادهاي زندگياش، حاصل احساسات، انديشهها، تلاشها و فرصتهاست، حتي اگر در زندان باشد، فکر خود را بطور بديهي بکار مياندازد تا با استفاده از اوقات، از فلج شدن شور و شوقش نسبت به زندگي جلوگيري کند.» پس نتيجه ميگيريم که اگر اين نيروها به طور سازنده و مثبت با يکديگر جمع شوند، چگونه به خدمت انسان در ميآيند. حال وقت آن است که ابتدا اين نيروها را آزاد کرده، سپس در جهت مثبت بکار گيريم. با اين کار، نيروي دروني ما بسيار قدرتمند ميشود و قادر خواهيم بود اختيار زندگي و سرنوشت خويش را در قلمرو ممکنها بدست گيريم. امام علي (ع) ميفرمايد: درد تو از توست، ولي تو بدان بصيرت نداري و درمان تو نيز در درون توست، ليکن تو بدان آگاهي نداري. منبع:کتاب تکنولوژي و مهندسي فکر - نويسنده:دکتر محمد علي حقيقي
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 18:9 توسط |
|
|
هر که هستید و هر کجا زندگی می کنید، آرامش را به زندگی خویش دعوت کنید و آن را در ذهن خود جایگزین سازید.
1) یاد بگیرید که گاه مسائل را رها سازید.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 8:40 توسط |
|
|
افكار و تصورات در زندگي همه انسانها نقش بسزايي دارند. انديشههاي درست و نادرست (مثبت و منفي) ميتوانند موجب تحقق يا عدم تحقق خواستهها شوند. اينكه مسايل و امور را چگونه ببينيم و چگونه رفتار كنيم ناشي از تاثيرگذاري انديشههاي سازنده يا مخرب است.
فرضاً اگر مشغول يك كار ذهني هستيد و دچار اين تصور ميشويد كه ميدانم اين كار را خراب ميكنم يا نميتوانم هيچ كاري را درست انجام دهم، احتمالاً چون موضوعي كه بر روي آن كار ميكنيد چندان جذاب و گيرا به نظر نميرسد تمايل زيادي براي تلاش كردن نداريد و در نتيجه ممكن است دچار بدبيني شده و تسليم شويد. شايد اين بدبيني، مسؤوليت عدم دستيابي به نتيجه دلخواه را متوجه ناتواني شما يا شرايط كند. در مقابل، اگر خوشبين و اميدوار باشيد، بر اثر كوشش و پيگيري، دگرگوني پديدار ميشود. افكار سازندهاي مثل «شايد اين تلاش نتيجه بدهد» موجب بروز انگيزه ميشود تا زمان بيشتري را براي انديشيدن و آزمودن راههاي مختلف صرف كنيد. چنين رفتارهايي شانس موفقيت را بالا ميبرد و در بسياري از موارد، تلاش مستمر و خودداري از تسليم شدن عليرغم شكست، به موفقيت ميانجامد. افراد خوشبين هميشه تمايل به ادامهي تلاش دارند و معتقدند سرانجام موفق ميشوند؛ در عوض، آدمهاي بدبين خيلي زود تسليم ميشوند و تنها به برآورده شدن خواستههاي كماهميت اكتفا ميكنند. به هر حال گوشهگيري و در خود فرورفتگي به ندرت منجر به ايجاد رابطهي دوستي منجر ميشود. اگر به دلايل فوق تصميم بگيريد كه از دوستيابي صرف نظر كنيد، اين امر دليل ديگري بر انزواطلبي، كمرويي و بدبيني شماست. اين طرز فكر در برقراري ارتباط و تقويت مهارتهاي كلامي در رابطه با ديگران به شما كمك ميكند. شايد الزاماً در آن مهماني دوستي پيدا نكنيد، اما احتمال اينكه اين طرز فكر و رفتار به يافتن دوست در شرايط ديگري منجر شود بسيار زياد است. اگر براي زماني كوتاه، در حدود 20 دقيقه راجع به بدترين حرفها يا كارهايي كه ديگران در مورد شما گفته يا انجام دادهاند فكر كنيد و يا اينكه بدترين دوره زندگيتان و همينطور همه اشتباهات و خطاهايي را كه مرتكب شدهايد به ياد بياوريد، متوجه خواهيد شد كه چه احساس ناخوشايندي به شما دست ميدهد. افكار خشمآلود مانع آرامش گرديده و باعث ميشوند كه نقطه نظرات ديگران را درك نكرده و نتوانيد به شكلي معقول واكنش نشان دهيد. چنانچه اقدامي در جهت رفع و گذر از اين حالات ناخوشايند صورت نگيرد، افكار خشمآلود به راحتي باعث تنش گرديده، احساسات شما منقلب شده و خلق و خوي شما آشفته و مشوش ميگردد. نيز افكار ناخوشايند موجب بروز اضطراب، تفكر و احساس نياز به مواد اعتيادآور و توجه بيش از حد بر فقدان حامي و ياور و تشديد احساس تنهايي و زمينهساز غم و اندوه ميشوند. افكار سالم و سازنده كمك ميكنند تا احساس خوبي داشته باشيد، ديد بهتري نسبت به مسايل پيدا كرده و به شيوهاي موثر و مناسب عمل كنيد . ضعفها، اشتباهات، شكستها تفكرات منفي بدبيني در مورد زندگي و دنيا
خشم و عصبانيت
انديشههاي نادرست شما را به سمت مشكلات عاطفي و هيجاني سوق ميدهند و مانع از به وجود آمدن احساس آرامش، خشنودي و رويارويي سودمند با معضلات و مشكلات ميگردند. اشخاصي كه منفي باف و بدبين هستند عادت دارند، به جاي آنكه مشكلات را اموري عادي، قابل تحمل و قابل كنترل بدانند يا براي چيره شدن بر آنها مبارزه كنند، غالباً واكنشهاي افراطي نشان داده و بسيار نامناسب عمل ميكنند. بدانديشي بيش از آنچه كه واقعيت شرايط دشوار زندگي نشان ميدهد موجبات نگراني را فراهم ميسازد. حتي اگر گمان ميكنيد كه هيچ ارتباطي ميان هيجانات منفي شما با افكارتان وجود ندارد، با اين حال آنها را يادداشت كنيد. هرگز در شرايطي كه خلق و خويتان بر اثر تصورات منفي بدتر شده است به ارزيابي افكارتان نپردازيد! بلكه اين كار را با كمي درنگ و در زماني كه آرامتر هستيد انجام دهيد. وقتي كه عصباني، افسرده يا هيجانزده نباشيد، بهتر ميتوانيد انديشههاي نادرست و آزاردهنده را تشخيص دهيد.
مترجم: عصمت مرادي |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 11:57 توسط |
|
|
شوخ طبعي موجب ميگردد بر حالات روحي روزانه خويش كنترل بيشتري داشته باشيم و بر فشار ناشي از مبارزه با سرطان غلبه كنيم. اين ويژگي حتي در ايام سخت و ناگوار هم باعث ميشود خوشبين و مسرور باشيم. اين حالت عاطفي مثبت به شما كمك ميكند انعطافپذيري لازم را براي رويارويي با مشكلات بعدي كه در سر راهتان قرار خواهند گرفت، داشته باشيد. حتي مواقعي كه دلتان نميخواهد از رختخواب بيرون بياييد،يك خنده جانانه از ته دل نيروي زيادي به شما خواهد داد. اين مورد اهميت ويژهاي دارد، زيرا اكثر نفوسي كه تحت درمان (سرطان) هستند احساس ضعف و ناتواني ميكنند. شوخ طبعي و خنده ابزارهايي هستند براي از بين بردن خشم و اضطراب بدترين روزهاي زندگيتان به علاوه، خنده موجب كاهش تنش در ماهيچهها ميشود. هدف اصلي كليه روشهاي كنترل فشار، هم آرامش ماهيچهها است و هم از بين بردن تنش رواني حاصل از قبض و گرفتگي آن. اين تكنيكها به نحوي صريح، قدرت كاهش فشار و تنش را از طريق مزاح تاييد مينمايد.
تاثير شوخ طبعي بر سلامت جسماني سالهاست ميدانيم كه «استرس» يا «فشار»، موجب تضعيف سيستم ايمني بدن و «مزاح و خنده»، موجب تقويت آن ميگردد و تعداد و ميزان فعاليت سلولهاي سرطاني از بين برنده سلولهاي سرطاني را افزايش ميدهد. اين سلولها به دنبال سلولهاي سرطاني ميگردند و آنها را نابود ميكنند. هيچ شواهدي موجود نيست تا قابليت بروز سلامت توسط مزاح را تاييد نمايد وليكن مداركي در دست است كه مشاركت فعال سيستمهاي صحت و عافيت طبيعي بدن را در اين مبارزه تاييد ميكند. «خنده» ميزان هورمونهاي استرس (فشار) – اپي نفرين، كورتيزول، دوپاك و هورمون رشد را در خون كاهش ميدهد، موقتاً فشار خون را پايين ميآورد و از شدت درد مي كاهد. همان طوري كه گروچو ماركس ميگويد «دلقك مانند قرص آسپرين عمل ميكند ولي تاثيرش دو برابر بيشتر است.» به علاوه، خنده يك ورزش بسيار عالي براي قلب است. اين مورد براي افراد سالخورده يا بازنشسته و بيماراني كه دچار آمبولي نشدهاند، فوقالعاده حائز اهميت ميباشد و يك طرح يا الگوي تنفسي ويژه با مزاياي قابل توجه ايجاد ميكند: از جمله اينكه مقدار هواي باقيمانده در ششها را كاهش ميدهد و هواي مملو از اكسيژن را جايگزين آن مينمايد، در نتيجه ميزان بخار آب و دياكسيد كربن در ششها كم ميشود و خطر عفونت ريوي تقليل مييابد. بدون شك خنده و مزاح موجب ايجاد يك نوع نگرش مثبت و خوشبينانه و ايجاد اميد و عزم راسخ ميگردد. به نظر دكتر برني. «عوامل عاطفي» نقش مهمي در مبارزه با امراض ايفا مي كنند و شواهد بيشماري از تحقيقات انجام شده در رشته جديد پزشكي موسوم به «ايمني شناسي اعصاب و روان» صحت اين نظريه را تاييد مينمايند. بنابراين به هردليلي كه باشد حق داريد «تومور» موجود را دست بيندازيد و با آن مزاح كنيد. در درواني كه سراسر اضطراب و خشم و افسردگي و درد است، اين شوخطبعي، خوشي و سرور را براي زندگيتان به ارمغان خواهد آورد. در ايامي كه بيحال و سست هستيد، شوخطبعي شما كاملاً متوجه نبرد با بيماريتان است. احساسات، كليد تاثيرات ذهني بر سلامت |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 11:51 توسط |
|
|
1- روزانه 10 تا 30 دقیقه به قدم زدن بپردازید، و در این حین لبخند بزنید. این برترین داروی ضد افسردگی ست.
2- حداقل 10 دقیقه در روز با خود خلوت کنید، در صورت نیاز از قفل در غافل نشوید. 3- با استفاده از ویدئو برنامه های تلویزیونی آخر شب و مورد علاقه تان را ضبط کنید، و خواب بیشتری کنید. 4- صبحها که از خواب بیدار می شوید این جمله را کامل و تکرار کنید: « امروز قصد دارم....» 5- با سه E زندگی کنید؛ Energy (انرژی)، Enthusiasm (شوق)، Empathy (فهم و همدلی با دیگران)، و همینطور با سه F یعنی Faith (ایمان)، Family (خانواده) و Friends (دوستان). 6- امسال بیشتر از سال پیش به تماشای فیلمهای عمومی (مناسب برای تمام سنین)، بازی با دوستان و خواندن کتاب بپردازید.7- زمانی را به مراقبه و نیایش اختصاص دهید. اینها سوخت روزانه برای انجام زندگی پر مشغله مان را فراهم می کنند. 8- با افراد بالای 70 و زیر 6 سال اوقات بیشتری صرف کنید. ![]() 9- وقت بیداری بیشتر رویا ببینید. 10- از غذاهایی که از گیاهان و درختان بار می آیند بیشتر مصرف کنید، و ازآنها که در کارخانه ها تولید می شوند کمتر. 11- مقداری چای سبز و مقادیر بسیار فراوان تری آب بنوشید. ایدا اریزا (نوعی زغال اخته آبی رنگ)، غذاهای دریائی، گل کلم، بادام و گردو و خشکبار مصرف کنید 12- تلاش کنید هر روز حداقل سه نفر را به لبخند وادارید. 13- از خانه گرفته تا داخل ماشین و روی میز کار همه را مرتب و تمیز کنید، بگذارید انرژی تازه ای وارد زندگیتان شود. 14- انرژی پرارزشتان را بر سر شایعه سازی، هیولاهای انرژی خوار، مسائل مربوط به گذشته، افکار منفی و یا آنچه بدان کنترل ندارید هدر ندهید. در عوض انرژیتان را صرف همین لحظه مثبت اکنون کنید. ![]() 15- این را درک کنید که زندگی یک مدرسه است و شما اینجائید تا بیاموزید، تا همه امتحانهایتان را بگذرانید. مشکلات تنها بخشی از این دوره آموزشی اند که درست مثل کلاس درس جبر می آیند و می روند، منتها درسهائی که از این کلاس فراگرفته می شود عمری با شما باقی خواهد ماند. 16- صبحانه تان را چون یک شاه، ناهارتان را چون یک شاهزاده و شام تان را چون بچه دانشگاهی ای بخورید که کارت اعتباریش ته کشیده باشد. 17- بیشتر لبخند بزنید و بیشتر بخندید. این هیولاهای انرژی خوار را ازتان دور نگه خواهد داشت. 18- زندگی چندان عادلانه به نظر نمی رسد، با این حال زیباست. 19- زندگی کوتاه تر از آنیست که وقتمان را صرف تنفر از دیگران کنیم. 20- خودتان را خیلی جدی نگیرید، دیگران هم اینکار را در مورد شما نمی کنند. 21- مجبور نیستید همه بحث ها و منازعات را به نفع خود تمام کنید. با مخالفتها موافقت کنید. ![]() 22- با گذشته تان از در سازش در آئید، آنوقت دیگر اکنونتان را خراب نخواهید کرد. 23- زندگی تان را با زندگی دیگران مقایسه نکنید. شما از موضوع و هدف این سفر آنها هیچ نمی دانید. 24- از شمع هایتان استفاده کنید، خوشگل ترین ملافه تان را کنار نگذارید، برای روز مبادا و یا روزی خاص نگه شان ندارید، امروز همان روز بخصوص است. 25- جز شما کس دیگری مسئول خوشبختی تان نیست. 26- همه باصطلاح بدبختیها را با این جمله قالب دهید: «آیا تا پنج سال آینده، هیچ اهمیتی خواهند داشت؟» 27- همه را به خاطر هر چیز و همه چیز ببخشید. 28- افکار مردم در مورد شما، هیچ ربطی به شما ندارند. 29- زمان حلال همه مشکلات است. به همه چیز زمان دهید، زمان. 30- یک موقعیت هر چقدر خوب یا بد، بالاخره تغییر می کند. 31- زمان بیماری، این شغل نیست که به دردتان می رسد، دوستانتان هستند. با آنها در تماس باشید. 32- از شر هر آنچه سودمند، زیبا و شادی بخش نیست، خلاص شوید. 33- حسادت هدر دادن وقت است. شما الان به همه آنچه نیاز دارید رسیده اید. 34- بهترینها هنوز در راه اند. ![]() 35- هر حسی که می خواهید داشته باشید، بلند شوید، شیک کنید و بزنید بیرون. 36- کار درست را انجام دهید! 37- گاه با خانواده در تماس باشید. 38- شبها قبل از خواب این جمله را کامل و تکرار کنید: «به خاطر... ممنونم.» «امروز به ... دست یافتم.» 39- یادتان باشد، برکتهای زندگی آنقدر هست که استرس و نگرانی را بدان راهی نباشد. 40- از سفر لذت ببر. یادت باشد که این دیزنی ورلد Disney World نیست و تو هم در پی یک گشت و گذار کوتاه نیستی. بهترین استفاده را از آن کنید و از سفرتان لذت ببرید وبلاک :دکتر مرتضی ظهرابی |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 20:0 توسط |
|
|
اغلب مردم معناي واقعي کلمه ي "اعتماد به نفس"را به خوبي درک نمي کنند ... به همين دليل ان نوع از اعتماد به نفس وخود باوري را که مطلوب ومورد نظرشان است در زند گي تجربه نمي کنند چون فکر مي کنند اعتماد به نفس يعني اين که ايمان واعتماد به موفقيتها يي که در کارها به دست مي اورند. در صورتي که اعتماد به نفس واقعي وحقيقي ان است که قبل از اين که در کاري موفق شويم نوعي اعتماد به توانايي خود براي انجام ان کار داشته باشيم . اعتماد به نفس چيست ؟ "عزت نفس" يک منبع انرژي است . يک چتر وسيعي است که" اعتماد به نفس " زير سايه ان است . اعتماد به نفس يعني ديدن خودبه عنوان فردي توانا با کفايت دوست داشتني ومنحصر به فرد . کفايت يعني توانايي که درحد کافي وتسلط بر امور باشد . منحصر به فرد يعني با توجه ودر نظر گرفتن تفاوتها ي فردي. به تعبير ديگر اعتماد به نفس يعني ان احساس و شناختي که از توانايي ها و محد وديت هاي بيروني ودروني خود داريد . بنا براين وقتي که اعتماد به نفس وخود باوري خود را بر اساس آن که و آن چه به راستي هستيد و نه بر اساس موفقيت ها و دست يا بي ها يا شکست ها وناکامي هاي خود بنا مي کنيد چيزي را در خود خلق مي نماييد که هيچ کس وهيچ چيز ياراي گرفتنش را از شما نخواهد داشت . حال با توجه به مفاهيم بالا مي توان گفت که اعتماد به نفس واقعي همواره در درون خود شما توليد مي شود نه از بيرون . اعتماد به نفس واقعي زاييده ي تعهد شما به خودتان است . اين تعهد که هر ان چه لازم باشد انجام خواهيد داد تا به خواسته ها ونيازهايتان برسيد . اعتماد به نفس باور شخصي شماست نسبت به روح خودتان به عنوان يک انسان . اعتمادبه نفس حقيقت اين نيست که نترسيم . بلکه ان است که بدانيد ومطمئن باشيد با اين که مي ترسيد اما بي گمان دست يه عمل خواهيد زد . انواع اعتماد به نفس!!! * اعتماد به نفس رفتاري * اعتماد به نفس احساسي ، عاطفي * اعتماد به نفس روحي ومعنوي
چگونه اعتماد به نفس را در خود تقويت کنيم ؟
اصل سوم - تصميم گرفتن را تمرين کنيد .
قضاوت درست نتيجه تجربه است وتجربه خود نتيجه چندين قضاوت نادرست . تصميم گيري مستلزم خطر پذيري واحساس مسئوليت است
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 19:46 توسط |
|
|
ما صد در صد مسئول تجربه های زندگی خویش هستیم.
نقطه ی اقتدار در همین لحظه ی حال است. از وابستگي رها شو! از مشكلات ، تنهايي و شكست زنده ، متفاوت ، زيبا و استوار زندگي كن!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 20:44 توسط |
|
|
هنگامي كه درباره مهارت نه گفتن بحث ميشود. اغلب مردم فكر ميكنند كه نه گفتن، درواقع يك رفتار قاطعانه در برابر خواستههاي منفي و نارواست. اما بهرغم تفکر این افراد، هميشه اينطور نيست. زيرا درخواستها ميتوانند مثبت، منفي، معقول، نامعقول و… باشند. بهغير از درخواستهايي كه عرف جامعه آنها را منفي يا نامعقول ميداند اين طرز تلقي ماست كه مشخص ميكند درخواست، منفي است يا مثبت، معقول است يا نامعقول. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 11:25 توسط |
|
|
براي ساختن آينده اي مطمئن، بايد فکر خود را به هدف هايي عظيم و پرشکوه متوجه کنيد و پس از آن بايد بلا فاصله برنامه اي ريخت و تلا ش و کوششي بي وقفه را براي رسيدن به آن هدف آغاز کرد. توجه به امکانات، پيش بيني بهترين حالت ممکن و احساس پيشرفت و موفقيت باعث مي شود که افراد به پيشرفت هاي بزرگتري دست يابند
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 14:13 توسط |
|
|
۱) برای زندگی خود قوانینی در نظر بگیرید و سعی کنید از آنها سرپیچی نکنید. این قوانین را پس از مشورت با متخصصان و افرادی که تجربه یک زندگی موفق را داشته اند، تدوین کنید.
۲) از «خود»، «افرادی که در زندگی شما نقش دارند» و «محیط اطرافتان ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 20:25 توسط |
|
بدون خودپذیری ،عزّت نفس وجود خارجی پیدا نمیکند. خودپذیری به قدری باعزّت نفس در ارتباط پیوسته و تنگاتنگ است، که گاه میبینیم این دو را با هم به اشتباه میگیرند. با این حال این دو، معانی متفاوتی دارند و هر کدام را باید جداگانه درک نمود. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 20:16 توسط |
|
|
همه ما رویا ها و آرزوها یی داریم ... همه ما در اعماق روح خود می خواهیم باور كنیم كه دارای موهبت خاصی هستیم، می توانیم تغییر و تفاوتی ایجاد كنیم، می توانیم به طریق خاصی در دیگران نفوذ كنیم و می توانیم جهان فعلی را به صورت دنیای بهتری در آوریم.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 12:42 توسط |
|
|
هـمواره افـكار ما بروي احساسات ما تاثيرگذار مي باشـد. اگر تصور كنيد كه كارهايتان سر و سامان نـخواهند گرفت، در شـمـا احـساس اندوه و انفعال ايجاد شده و از تـلاش و كوشش دست خواهيد كشيد. اگر چنين مي پـنـداريـد كه براي انجام كارهايتان محتاج كمك ديگران هستيدممكـن اسـت احـساس بي كفايتي و وابستگي كنيد. اگـر تـصـور مي كنـيـد كه نـالايق و بـي كفايت مي بـاشـيد،احساس بـي ارزشـي و تـرديـد كـرده و دائـمـا خـودتـان را سـرزنـش خواهيد نمود.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 13:46 توسط |
|
|
براي بهدست آوردن فوايد ارتباطات اجتماعي چه كاري ميتوان انجام داد؟ مثل تمام آدمهايي كه در اين دنياي پرسرعت، سرشار از استرس، خودمحوري و غربيگرايي هستند، شانس شما نيز براي بدست آوردن مهارتهاي اجتماعي و دوستان بيشتر محدود است. اين امر نه تنها براي شخص شما سودمند و باارزش ميباشد، بلكه داراي فوايد فيزيولوژيك نيز است. دوستان وسيله بسيار مناسبي براي پشتيباني اجتماعي هستند چرا كه به عنوان نوعي منبع آرامش براي تخليه استرس به شمار ميروند و شما را در زماني كه دچار خلاء عاطفي هستيد همراهي ميكنند. در اين قسمت ليستي از اموري را كه به وسيله آن ميتوانيد زندگي اجتماعي خود و بالطبع سلامت جسمانيتان را بهبود بخشيد، آوردهايم. 1- دوستيهاي قديمي را تجديد كنيد: چرا به دوستاني كه مدتهاست از آنها خبر نداريد زنگ نميزنيد و با آنها قرار ملاقات نميگذاريد تا كار جالبي نظير ماهيگيري يا رفتن به استخر را انجام دهيد؟ اين كار به شما كمك ميكند كه آرامش خاطر پيدا كنيد و از زندگي روزمره و پردردسر شغلي براي مدت زماني هر چندكوتاه خلاص شويد و اگر گرفتن ماهي قزلآلا به نظر شما كار جالبي نيست، چرا به بازار نميرويد و سيستم تصويري جديدي كه مدتها آرزوي آن را داشتيد نميخريد؟ در اين صورت ميتوانيد دوستان خود را در تعطيلات آخر هفته براي تماشاي يكي از جديدترين فيلمها به خانه خود دعوت كنيد و از با هم بودنتان نهايت استفاده را ببريد. در نهايت اينكه خلاق باشيد و ديگران را نيز شريك كنيد. 2- وقتي را با خانواده خود بگذرانيد: خانواده عزيزترين و نزديكترين كس به شما است و به عنوان يكي از ارزشمندترين منابع پشتيباني اجتماعي به شمار ميرود. چه با پدر و مادر خود چاي بنوشيد و يا فرزندانتان را به تفريح و ورزش ببريد، با اين كار با عزيزترين كسانتان ارتباط برقرار كردهايد و اين كار درصد زيادي از بار عاطفي شما را مرتفع ميسازد. 3- با افراد جديد آشنا شويد: در يك تيم ورزشي عضو شويد، در كلاسهاي مطالعه آزاد شركت كنيد و كارهاي داوطلبانه انجام دهيد. راههاي بيشماري براي شما وجود دارد كه از طريق آن ميتوانيد ارتباطهاي جديدي را شكل دهيد. بدن شما به خاطر مزاياي فعاليتهاي گروهي براي هميشه از شما قدردان خواهد بود. 4- گوش دهيد و ياد بگيريد: سعي كنيد هفتهاي 20دقيقه وقت بگذاريد تا حداقل با دو تا از دوستانتان صحبت كنيد. معاشرت با ديگران باعث ميشود كه از فشار و استرس كاسته شود و احساس حمايت و پيشتيباني به وجود آيد. اين كار شما را به چالش وا ميدارد و باعث ميشود تا از اولويتهاي ديگران در زندگي با خبر شويد. شما هر چه بيشتر در مورد اطرافيان خود بدانيد، خيلي بهتر ميتوانيد ارتباط برقرار كرده و با آنها همدل و همراه شويد. اگر با ديدي كليگرايانه بخواهيم به زندگي نگاه كنيم بايد براي تمام جنبههاي زندگي بهويژه بعد اجتماعي آن ارزش قائل شويم. دوستان به اين دليل كه كيفيت زندگي را در نظر شما بهبود ميبخشند، وابستگيهاي مثبت احساسي به وجود ميآورند و بعد از اتمام بازي و ورزش، شركاي خوبي براي شما هستند. به راحتي ميتوانيد فشارها و تنشهاي موجود در زندگي را تا حد قابل ملاحظهاي كاهش دهيد. تلاش كمي براي تقويت ارتباطهاي فعلي و مشاركت در رويدادهاي عمومي و برقراري رابطه با چيز ديگري به جز كامپيوتر به طور جدي سلامت روحي و رواني شما را تضمين ميكند. «جان دان» فيلسوف، اين امر را به زيباترين شكل منتقل ساخته. وي اظهار ميدارد كه «يك مرد به تنهايي قادر به هدايت پدافندهاي جنگي نيست.» و شما هم مطمئناً دوست نداريد زماني كه بيمار هستيد در خانه بنشينيد و وقت خود را بيهوده تلف كنيد. من هم چنين احساسي دارم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 11:18 توسط |
|
|
افرادي كه اعتمادبهنفس ضعيفي دارند به طور مداوم، با خود افكار منفي را مرور ميكنند. درحالي كه با جايگزيني مثبتنگري به جاي افكار منفي ميتوان از اعتمادبه نفس بيشتري برخوردار شد و موفقيتهاي بسيار بيشتري را در زندگي رقم زد.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 11:15 توسط |
|
|
وقتي ميشنويد يکي از دوستان قديميتان يک خانه بزرگ و زيبا خريده، گلويتان کيپ ميشود و از شنيدن خبر ازدواج يکي از اقوام که سنش از شما کمتر است،دلتان ميگيرد نامه ارتقاي همکارتان را روي ميز ميبينيد و به جاي اينکه خوشحال شويد، . آنقدر لجتان ميگيرد که دلتان ميخواهد بزنيد زير گريه! اگر اينطور است، متاسفانه بايد بگوييم شما دچار حس ناخوشايند «حسادت» شدهايد و با اين احساس، بيشتر از همه به خودتان آسيب ميرسانيد. حسادت هم يکي از احساسات انساني است؛ يک خشم دروني. حسادت از بدو تاريخ همراه انسانها بوده و کمتر کسي است که در زندگي - حتي براي لحظهاي کوتاه - دچار اين حس نشده يا اين حس را از سوي اطرافياناش تجربه نکرده باشد. انسانها دوست دارند بهتر از ديگران باشند و اگر فرد احساس کند ديگران بهتر از او هستند و خودش در مرتبه پايينتري قرار دارد، دچار حسادت ميشود. روانشناسان و کارشناسان علوم رفتاري معتقدند عزت نفس و اعتماد به نفس باعث ميشود فرد در هر شرايطي خودش را ارزشمند بداند و به ديگران حسادت نکند. حسادت فقط مربوط به ماديات نيست؛ هر چيزي ميتواند باعث ايجاد حسادت شود. گاهي انسانها در انجام کار خير و کمک به ديگران هم دلشان ميخواهد از ديگران بهتر باشند و همين باعث حسادت ميشود. (کامراني و افشاري در سريال يک وجب خاک را که يادتان هست!) چطور حسادت را از خودمان دور کنيم؟ براي بيشتر افراد، حسادت، احساسي زودگذر و مقطعي است اما بعضي مواقع حسادت آنقدر قوي و شديد است که شادي فرد را ميگيرد و بر روابطش با ديگران تاثير منفي ميگذارد. مراحل زير به شما کمک ميکند تا بر حس حسادت غلبه کنيد. قدم اول: به جاي اينکه به خاطر احساستان نسبت به ديگران، خودتان را سرزنش کنيد، ريشهها و دلايل حسادتتان را شناسايي کنيد. روانشناسان ميگويند، حسادت در نتيجه اعمال و رفتار ديگران ايجاد نميشود بلکه عدم اطمينان و اعتماد بهنفس دروني افراد باعث به وجود آمدن چنين احساسي در افراد ميشود. سعي نکنيد رفتار خودتان را توجيه کنيد. شايد گاهي وقتها بتوانيد براي حسادتتان دليل قانع کنندهاي پيدا کنيد اما در اغلب موارد اينطور نيست. قدم دوم: بهترين راه براي اينکه حسادت را از خودتان دور کنيد، اين است که اعتماد به نفستان را تقويت کنيد. همانطور که در مرحله قبل گفتيم، حسادت در نتيجه عدم اطمينان افراد به خودشان ايجاد ميشود نه رفتار و اعمال ديگران. براي افزايش و تقويت اعتماد به نفستان از همين امروز اقدام کنيد. کتابهاي مفيد در اين زمينه را مطالعه کنيد و در صورت لزوم از مشاور کمک بگيريد. قدم سوم: از تجربههاي گذشته درس بگيريد و حسادت را کنار بگذاريد. اگر در گذشته به کسي حسادت کردهايد، با دقت بيشتري به آثار منفي حسادت در زندگيتان توجه کنيد. اجازه ندهيد حسادت بر روابط شما با ديگران تاثير منفي بگذارد. قدم چهارم: افراد خانواده و دوستان شما هر چه بيشتر پيشرفت کنند و در زندگيشان موفق شوند، بهتر ميتوانند از شما حمايت کنند و اعتماد به نفستان را بالا ببرند؛ بنابراين به جاي حسادت، به وجود آنها افتخار کنيد. حسادت به داشتههاي ديگران، شما را عصبي، خشمگين و افسرده ميکند و همين باعث ميشود انرژي لازم براي پيمودن راه موفقيت را از دست بدهيد و نتوانيد پيشرفت کنيد. قدم پنجم: براي نعمتهايي که داريد، شکرگزار باشيد و سعي کنيد راضي باشيد و براي بهتر شدن تلاش كنيد. حسادت وقتي به وجود ميآيد كه شخص احساس كند آنچه دارد، كمتر از آن چيزي است كه بايد داشته باشد. بنابراين قانع و راضي بودن به آنچه که داريد، ميتواند شما را از اين احساس ناخوشايند دور کند. قدم ششم: برنامهتان را بر اساس اقدامات تنظيم کنيد. ياد بگيريد در لحظاتي که دچار حسادت ميشويد، قبل از اينکه اين حس تمام وجودتان را بگيرد، آن را تجزيه و تحليل کنيد. به جاي فکر کردن به مواردي که حسادتتان را برانگيخته، به اين فکر کنيد که چه ضعف يا کمبودي در وجودتان باعث به وجود آمدن اين حس شده است. شخصيتتان را رشد دهيد. به نقاط مثبت شخصيتتان فکر کنيد، قدر خودتان را بدانيد و ارزش وجودتان را درک کنيد.
کارشناس ارشد روان شناسی تربیتی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 21:6 توسط |
|
|
اگر واقعبينانه به عمق زندگي نگاه كنيم، هر مرحلهاي از زندگي، معني و زيباييهاي خاصي دارد كه در جريان عبور از يك مرحله و پيشبيني پيامدهاي مراحل بعدي، ميتوان گذر از مرحله قبل و گام نهادن در مرحله بعد را آسانتر كرد. در سير عبور از مراحل زندگي، انسان به جايي ميرسد كه نيازهايي در درون خود احساس ميكند و با تحرك و نشاط نيروي خود را جهت برآوردن آنها بهكار ميگيرد. در اولويتبندي اين خواستها، نيازهاي ابتدايي در سطح پايين و سپس نيازهاي عاليتر، با رشد و تحول انسان، در سطوح بالاتر قرار ميگيرند. يكي از نيازهاي اساسي و ابتدايي انسان دگرخواهي است كه با برآورده شدن آن، مسير براي برآوردن نيازهاي بالاتر هموار ميشود. به دور از نگرش تك بعد نگري، بايد اين حقيقت را پذيرفت كه ديواري نامرئي ولي قدرتمند مابين دو جنس زن و مرد ايجاد شده است. وجود چنين حائلي باعث عدم شناخت دو جنس نسبت به هم شده و قضاوتهاي مبهم و غبارآلودي به دنبال دارد. انسان بدون ورود به دنياي همديگر نميتواند طرف مقابل خود را بشناسد و پي به وجود «خود» او ببرد. عدم شناخت كافي، باعث بيگانگي انديشه و اعمال در دو جنس نسبت به همديگر شده است. زن و مردي كه در كنار هم، در يك خانه، در يك اداره، و به طور كل در يك محيط به سر ميبرند، براي شناخت همديگر بهخود فرصت نميدهند. ميتوان گفت عمق اين دريا را فقط با حدس و گمان ميسنجند. ما آدميان براي سنجش هر چيزي يك مقياس داريم. آيا تا به حال از خود پرسيدهايم كه براي سنجش عمق وجود انسان، چه مقياسي وجود دارد؟ به نظر ميرسد تنها شرط مقياس سنجش عمق وجود انسان، جرأت وارد شدن به درون دنياي فرد مقابل است. ما از اينكه ديگري را خوب بشناسيم وحشت داريم. دوست داريم او را به همان شكلي كه خود مينماياند، قبول كنيم. در واقع ما نه چيزي را كشف و نه قبول كردهايم، بلكه خودنماييهاي طرف مقابلمان را فقط پذيرفتهايم. اگر شما از همان ابتدا در دسترس باشيد و صادقانه و صريح همانگونه كه هستيد باشيد و رفتار كنيد، بالطبع برخي افراد به شما علاقهمند خواهند شد و برخي نيز شما را طرد خواهند كرد. اما احساسات و پذيرش از سوي افرادي كه به شما علاقهمند شدهاند، واقعي و استوار خواهد بود. لازم است شريك بالقوه شما، شما را كاملاً بشناسد، بنابراين خود را در دسترس قرار داده و از همان ابتدا با او رو راست، صريح و صادق باشيد. چنانچه شما رابطه را با پنهانكاري و تظاهر آغاز كنيد، قادر نخواهيد بود به يكديگر اعتماد كرده و از يك رابطه سالم برخوردار شويد. شما ممكن است پيوسته از اين كابوس كه روزي شريك شما ناگهان به ماهيت واقعي شما پي ببرد، ترس و واهمه داشته و احساس ناامني كنيد. راه ورود به درون شخص، ابتدا از برخورد چهره به چهره آغاز ميشود. پي آمد آن صحبتهاي دلنشين جهت نزديكتر شدن دو طرف به همديگر است. چگونگي گفتارها و در يك مسير قرار گرفتن انديشهها، باعث ظهور اندوختههاي دروني فرد ميشود چيزي كه شايد تا به حال حتي خود شخص نيز به آن پي نبرده باشد. وقتي انديشهها به هم نزديكتر شدند، خواستههاي دروني فرد قوت ميگيرد و كشش بهسوي همديگر بيشتر ميشود، اعتمادها شكل ميگيرند. همكاريها، تبادل نظرها، احترام به نوع خواستهها و برآورده شدن چگونگي درخواستها معني پيدا ميكند. اگر به اين روند دقت كنيم درمييابيم كه خواستههايي كه از اوج به عمق؛ از قسمت سر به سوي تن رهسپار است، قوت و دوام بيشتري دارد. تمامي اينها هنگامي تداوم مييابد كه زن و مرد در كنار هم باشند و از ابتدا نه به صورت زن و شوهر، بلكه به صورت دو موجود با ارزش كمك دهنده و كمك گيرنده، همديگر را قبول كنيم. پيشرفت يك طرف را تهديدي بر راه ترقي خود نينگاريم. با خود و طرف مقابل خود صادق و صريح بوده و محترمانه رفتار كنيم. چنانچه رفتار مناسبي با شريك خود نداشته باشيم، راهي را هموار ميسازيم كه به مشكلات، رنجش و نفرت منتهي ميشود. اجازه ندهيم ناكاميها، رنجشها و مشكلات كوچك درون ما انباشته شده و به مرور زمان تبديل به افسردگي و تنفر شوند. براي خود احترام قائل باشيم و بگذاريم شريك ما بداند كه چه چيزهايي براي ما داراي اهميت است. چنانچه ما از كشمكشها و تعارضات اجتنابورزيم، قادر نخواهيم بود از يك رابطه بلند مدت و رضايتبخش برخوردار شويم. يك روانشناس در اين مورد ميگويد: ما هميشه تصور ميكنيم چون بزرگسال هستيم بايد متكي به خود و آزاد بوده و به كسي محتاج نباشيم و شايد به اين دليل است كه اكثر ما از درد تنهايي به جان آمدهايم، در حاليكه نياز داشتن امري بديهي و طبيعي به شمار ميآيد و مهم است اگر به چيزي احتياج داشته باشيم و بتوانيم آنرا به زبان آوريم. با عنوان كردن نيازهاي خود، ديگري را به ذهن و دل خود نزديكتر ميكنيم و پل ارتباطي بين خود و ايشان برقرار كرده و اعتماد او را به سوي خود فرا ميخوانيم. گمان ميرود در جامعه ما دو جنس نسبت به همديگر «دلهاي پر و اذهان خالي دارند» و اين ناشي از فاصلههاي كذايي و خودخواهانهاي است كه نتيجهاي جز جدايي نسلها به دنبال ندارد.ديدگاه آگاهانه، به دنياي هم، دلمان را براي پذيرش نقصانهاي همديگر فراخ ميكند. دنياي ذهني و توهمي كه از همديگر داريم، بهجز در تار و پود همديگر رفتن عاقبتي ندارد.آر- دي لنگ، نويسنده كتاب سياستهاي تجربه مينويسد ما كمتر از آنچه ميدانيم، روي مسائل ميانديشيم، كمتر از آنچه به ديگران عشق ميورزيم، نسبت به عشق خود شناخت داريم، كمتر از آنچه احساس ميكنيم، عشق ميورزيم و به همين نسبت خود را خيلي كمتر از آنچه هستيم ميپنداريم. بهانههاي عدم شناخت كافي، ثروت و قدرت، زيبايي چهره وخودآرايي و در كل ظواهر زندگي است. عامل اعتماد به نفس بالا ميتواند فراتر از هرگونه زيبايي ظاهري به جذابيت هر دو جنس بيفزايد. ما چون در كاسه ذهن خود از فرد مقابل چيزي نمييابيم، خود را به ريسمانهاي ناپايدار آويزان ميكنيم. به خودمان ماركي ميچسبانيم و نام آن را شايستگي و بزرگي ميگذاريم، قيمتي براي خود تعيين ميكنيم، چرا كه امنيت كافي در آينده خود نمييابيم و اينها ناشي از ناامني دوران زندگيامان و به جهت ديدگاه اشتباهي است كه نسبت به دنياي خود واطرافيان داريم. همه اين تصورات را براي ما رقم زدهاند و ما در ذهن خود آن را پروردهايم و سلسلهوار به نسلهاي بعد منتقل ميكنيم. ما حتي براي شناخت خود هم فرصتي نداريم، آنچه را كه ديگران برايمان ديكته نمودهاند كپي كرده دروني ميكنيم و عاقبت كار چنان ميشودكه نبايد باشد. وقتي من نه براي خود فرصتي دارم و نه براي آنكه به عنوان يك موجود ارزشمند در كنارم قرار گرفته ، همانند نوزادي هستم كه در جايي ساكن نگاه ميكند و قدرت درك اطراف خود را ندارد. شما كه نسبت به تعهد در قبال همديگر، قراردادي را امضاء نموده و خود را پايبند به تعهدات آن ميدانيد، اين حياتي است كه شريك زندگيتان فردي باشد كه شما در مورد او با نزاكت و مهرباني رفتار كنيد. اگر تمامي جوكهاي مورد علاقه و داستانهاي «روزهاي بد گذشته» خود را براي يكي از دوستان و يا همكاران خود تعريف كنيد، وقتي به خانه برميگرديد براي همسرتان چه چيزي باقي خواهد ماند؟ ممكن است عاقلانه به نظر نرسد، اما وقت و انرژي هر فردي داراي ارزش و اهميت ويژهاي است و مقدار زياد آن در يك رابطه باعث تداوم ميگردد. اگر شما وقت و انرژي خود را با فرد ديگري صرف كنيد به طور بالقوه به رابطه خانوادگي خود لطمه خواهيد زد. ما انسانها بدون درك وجود همديگر، هيچگونه ارزشي نداريم. من به اميد آن مينويسم كه خوانده شود، تو به اميد آن ميخواني كه آگاه گردي، ديگري به اميد آن ميگويد كه شنيده شود و آن يكي به اميدي ميشنود كه بتواند ببيند و درك كند.با توجه به تفاوتهاي فردي، هر شخصي، بنا به نگرش خاص خود، امكانات خاصي در جريان زندگي، جهت رسيدن به آرمانهاي خود برميگزيند. با تغيير نگرش انسان نسبت به زندگي، نوع امكاناتي كه او براي رسيدن به اهداف خود بهكار ميگيرد نيز متفاوت است.لئوبوسكاليا استاد دانشگاه كاليفرنيا مينويسد: كسي كه جوياي عشق است صرفاً به يكتا بودن خود و شكوفايي آن راضي نيست، بلكه ميكوشد هرچه سريعتر خود را به درجات پيشرفته برساند، زيرا ميداند آنچه آموخته ميتواند در اختيار ديگران قرار دهد. سوروكين جامعهشناس مشهور ميگويد: ذهنهاي ناهوشيار ما از قدرت عشق مطلقاً غافل و بيخبرند، كوچكترين اعتقادي به آن ندارد و آن را پديدهاي خيالي ميپندارند. از نقطه نظر ما عشق يك نوع خودفريبي- افيون ذهن ما- يك فكر ايدهآلي و از نظر علمي ثابت نشده است. ما سعي داريم در مقابل همه تئوريهايي كه معتقد به قدرت و نفوذ عشق است، جبههگيري كنيم. نظريههايي روي نفوذ و تأثير عشق در تعيين وشكلگيري رفتار و شخصيت و تأثير آن بر تكامل زيستي، اجتماعي، معنوي و فكري، تأكيد ميگذارد و اعتقاد داردكه عشق حتي ميتواند بر روند حوادث تاريخي و شكل دادن به جريانات اجتماعي، فرهنگي مؤثر افتد. گمشدهاي كه تا خود نخواهيم پيدا نميشود و ما آن را همچنان، به طور ناخودآگاه با غبار ذهن خود دور ميكنيم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 21:1 توسط |
|
|
افرادي كه خودآگاهي عمومي دارند، از ديدگاه ديگران نسبت به خودشان آگاه هستند و افرادي كه خودآگاهي خصوصي دارند، از احساسات دروني خودآگاه هستند و ميتوانند خود را به خوبي تحليل كنند. چگونگي رفتار ما ريشه در نگاهمان نسبت به خودمان دارد. بايد بر اين نكته تاكيد كرد كه چنين تصويري ميتواند با افزايش سطح خودآگاهي فرد نسبت به تواناييهايش ، به تصويري مثبت و كارآمد تبديل شود و در پي آن رضايت و لذت او- با وجود تفاوت جسمي با ديگران- افزايش يابد؛ نگاه كن ببين من چه كار كردم...من اين كارها را خوب بلدم... آيا به درد دانشگاه رفتن ميخورم؟ آيا پدر و مادر خوبي هستم؟آيا از اين كار لذت خواهم برد و هزاران پرسش ديگر. ما به طور مداوم و پيوسته در معرض پرسشهايي در مورد خودمان هستيم. هنگامي هم كه نسبت به طرح اين سئوالات ناآگاهيم، باز هم با طرح چنين پرسشهايي از خود، كارهاي مختلف را امتحان و از بعضي كارها اجتناب ميكنيم. به عبارتي، پاسخ ما به اين پرسشها، به سوالي بزرگتر و كليتر باز ميگردد«من كيستم؟».پاسخ به اين سوال روشن ميكند كه انسان ميتواند درباره خود، تواناييهاو ويژگيهايش به دانش و آگاهي دست يابد. گرچه هر يك از ما پاسخهاي متفاوتي به اين سوال ميدهيم اما پاسخ به سوال «من كيستم؟» محور بسياري از رفتارها و احساسات ماست. به تعبير روانشناسانه، توانايي فرد در شناخت خود و آگاهي از خود به عنوان موجودي متمايز را «خودآگاهي»، و پاسخ به سوال «من كيستم؟» همان چيزي است كه خودپنداره ناميده ميشود. هرچه پاسخ افراد به سوال «من كيستم؟» دقيقتر باشد، فرد از توانايي خود از آگاهي بيشتري برخوردار خواهد بود. چگونگي برداشتي كه ما از خود داريم، نقشي مهم و زيربنايي در احساس رضايت از زندگي دارد. بنابراين، تقويت توانايي خودآگاهي و به تبع آن داشتن «خودپندارهاي» دقيق، ميتواند فرد را در جهت مقابله با مشكلات و حل آنها ياري دهد. خودپنداره چيست؟ خودپنداره، تصويري است كه ما از خود داريم، ما نظريههايي درباره جهان ميسازيم كه به ما كمك ميكنند با موقعيتهايي كه روبهرو ميشويم، كنار بياييم. مهمتر از آن، ما به خلق نظريههايي درباره خودمان نيز دست ميزنيم. اين نظريهها را نظريه خويشتن ميناميم و در اينجا آن را معادل خودپنداره فرض ميكنيم. چند ديدگاه در مورد چگونگي شكلگيري خودپنداره وجود د ارد: ديدگاه اجتماعي: در اين ديدگاه خود (self) محصولي اجتماعي است. گروهي از روانشناسان اجتماعي كه خود را «تعاملگرايان نمادين» يا كنش متقابل نمادي مينامند، معتقدند كه افراد براساس اينكه ديگران در مورد آنها چه نظري دارند يا با آنها چگونه رفتارميكنند، در مورد خود اظهارنظر ميكنند. هر فرد آگاهي مييابد كه حوزهاي در ادراك ديگري است و با درونيسازي آن بر خود نيز به عنوان موضوعي در حوزه ادراكي خويشتن آگاه ميشود. به عنوان مثال، اگر ديگران به من بگويند كه فردي باهوش و بالياقت هستم، من خود را فردي باهوش خواهم دانست و اگر اطرافيان مرا فردي كند ذهن و ناتوان بدانند، من نيز خود را ناتوان ميپندارم. در اين ديدگاه، آنچه اهميت دارد نظر ديگران در مورد ماست. محيط بيروني، ساختار كلان اجتماعي، همانند سازي، تعاملات بين فردي و ايفاي نقش از عوامل اصلي شكل دهنده خود هستند. شايد بتوان با اغماض چنين گفت كه در اين ديدگاه، تصويري كه ديگران از ما دارند، همان خودپنداره ماست. «ما گرايش داريم خود را چنان ببينيم كه ديگران ما را ميبينند.» ديدگاه شناختي: در اين ديدگاه مطرح ميشود كه در ارزشيابيهايي كه ديگران در مورد ما دارند، انتخابها و تفسيرهاي خود ما نيز نقش دارند. به عبارتي، هر تصوير بيروني از خلال صافي درون ميگذرد. در اين ديگاه خودپنداره،تفسيري است كه ما از خودمان داريم. آنچه در اين ديدگاه محور اصلي شكلگيري خودپنداره است، خود به عنوان يك ساختار شناختي است. در واقع، برخلاف ديدگاه اجتماعي كه خودپنداره هر فردي فقط و فقط حاصل تصاوير و تعبيرهاي ديگران از او بود، در اينجا اين خود فرد است كه با بازسازي و تفسير تصاوير ديگران، خودپندارهاش را شكل ميدهد. ديدگاه شناختي – اجتماعي : همانطور كه از نام اين ديدگاه برميآيد، تركيبي از نظريات شناختي و اجتماعي است. در اين ديدگاه، خود حاصل تفسيري است كه فرد از تصاوير ديگران از خودش دارد. به عبارتي، علاوه بر آنكه ديدگاه ديگران در مورد ما اهميت دارد، تفاسيري كه ما نيز از ديدگاه ايشان داريم حائز اهميت است. در اينجا، خودپنداره نه محصول فرد به تنهايي و نه محصولي اجتماعي است، كه تركيبي از هر دو است. ديدگاه ما در اينجا، ديدگاه شناختي- اجتماعي است. اهميت و كاربرد خودپنداره تصور كنيد كه پاسخ به سوال «من كيستم؟» را نميدانيد، آنگاه براي تصميمگيري هيچ اصل و مبنايي نداريد. بنا به اعتقاد بسياري از روانشناسان، ميزان شناختي كه ما از خودمان داريم و نيز نحوه نگريستن ما به خودمان، مبناي بسياري از تصميمها و رفتارهاي ماست. به عنوان مثال،اگر كنسرتي در سالن بزرگ شهر در حال اجرا باشد، ما براساس شناختي كه از خودمان داريم، درباره نرفتن يا رفتن به آن كنسرت تصميم ميگيريم. از اينرو، خودپنداره ميتواند نقش يك راهنما و نقشه را براي ما بازي كند. به همين دليل دقت، صحت و واقع بيني آن از اهميت بسياري برخوردار است. دقت خودپنداره به ما كمك ميكند تا نسبت به اشتباهات خود واقعبين باشيم، مسئوليت رفتارهايمان را بپذيريم و بيآنكه بين مسئوليتپذيري و سرزنش خود در حال نوسان باشيم، عملكرد خود را دقيقا ارزيابي كنيم. در مجموع، خودپنداره دقيق به ما كمك ميكند تا عملكرد بهتري داشته باشيم. براي ترسيم خودپنداره دقيق ميتوانيم آن را درچهار سطح زيستي،رواني، اجتماعي و فرهنگي بررسي كنيم. سطح زيستي: تصويري است كه از جسم خود داريم. قد، وزن، رنگ مو و...؛ تمام ويژگيهاي فيزيكي وجسماني ما در اين حوزه قرار ميگيرند. سطح رواني: شامل ويژگيهاي روحي و حالات رواني ما هستند. خوشحالي، لجاجت،پشتكار و... ديگر صفاتي كه شخصيت ما را شكل ميدهند، در اين بخش جاي ميگيرند. سطح اجتماعي: نقشهاي متفاوتي كه ما در اجتماع بازي ميكنيم مثل دانشجوبودن، فرزند خانواده بودن، معلم بودن، همسايه بودن و... در اين حوزه قرار ميگيرند. بديهي است كه به ازاي هر نقش، رفتار متفاوتي داريم و كساني در ارتباطات موفق هستند كه بتوانند از عهده نقشهاي متفاوت برآيند و براي هر نقش رفتار ويژه آن را تعريف كنند. سطح فرهنگي: خودپنداره فرد در سطح فرهنگي پاسخي است كه به سوال «چرا زندهاي؟» و يا «هدف از زندگي چيست؟» ميدهد. براي ترسيم خودپندارهاي دقيق، بهتر است كه به جاي استفاده از صفتهاي مثبت و منفي، از عبارات توصيفي و رفتاري استفاده كنيم. به عنوان مثال، به جاي آنكه بگوييم «قد من كوتاه است» بگوييم «قد من 160 سانتي متر است» يا در سطح رواني، به جاي آنكه بگوييم «من پرخاشگرم» از عبارت «من وسايل خانه را ميشكنم» استفاده كنيم. ويژگيهاي خودپنداره كارآمد خودپندارهاي از كاركرد لازم و مفيد برخوردار خواهد بود كه دادههاي حاصل از تجربه را كسب كند و به عبارتي، منطبق بر واقعيت باشد. مثلا اگر ما تصور كنيم كه دانشجوي خوبي هستيم اما دربسياري از امتحانات موفق نبودهايم،به معناي آن است كه خودپنداره ما مبتني بر واقعيت نيست و شايد ما در حال خودفريبي باشيم. علاوه بر اين بهتر است كه به جاي كليگويي، از ويژگيهاي اختصاصي خود آگاه باشيم. مثلا به جاي آنكه بگوييم:«من فردي فرهنگ دوست هستم» يا «من از فعاليتهاي فرهنگي خوشم ميآيد» بگوييم:«من از نمايشنامهنويسي خوشم ميآيد» تعادل لذت- درد اگر فردي تصور كند كه ميتواند مشكلات زناشويياش را به تنهايي حل كند اما هر روز دعوا داشته باشند، خودپندارهاش از كاركرد ضعيفي برخوردار خواهد بود. زيرابرخلاف تصويري كه از خود دارد، در واقعيت به جاي آنكه از روابط زناشويياش لذت ببرد، در آن رنج ميكشد. مثالي ديگر، اگر فرد تصور كند از سينما رفتن لذت ميبرد و بعد لحظات خوبي را درسينما تجربه كند، چنين فردي از خودپندارهاي كارآمد برخوردار خواهد بود. در واقع منظور اين است كه اگر فعاليتهايي را كه از آن لذت ميبريم و باعث رنجش و ناراحتيمان ميشود، بشناسيم به اين ترتيب، به گونهاي رفتار خواهيم كرد كه با خودمان در تضاد نخواهيم بود. عزت نفس اگر خودپنداره ما فقط شامل صفات منفي باشد، در اين حالت عزت نفس پاييني را تجربه خواهيم كرد. از اينرو، خودپندارهاي كارآمد خواهد بود كه تركيبي از صفات خوب و بد باشد. اگر اين سه ويژگي همزمان حضور داشته باشند، خودپنداره فرد از كارايي لازم برخوردار خواهد بود. اما اگر فردي، به عنوان مثال،تصور كند كه مدير خوبي است( در ظاهر چنين تصوري احساس خوب بودن به ما ميدهد) اما، پروژههايش طبق برنامه اجرا نشود و همكارانش از او ناراضي باشند، خودپنداره چنين فردي فاقد ويژگي نخست- جذب دادههاي ناشي از تجربه- است. همينطور تعادل لذت- درد نيز برقرار نيست. به خاطر داشته باشيم كه خودپنداره، نه خوب است و نه بد. تصويري كه ما از خود داريم، به خودي خود بار ارزشي ندارد. اين ما هستيم كه آن را ارزشگذاري ميكنيم و به واسطه ارزشي كه به آن ميدهيم، احساس ارزشمندي يا بيارزشي ميكنيم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 20:59 توسط |
|
|
به جاي داشتن يك برنامه ذهني، خيالها و آرزوهاي مبهم، بهتر است روي اهداف مشخص متمركز شويد. مشخص كردن اهداف باعث ميشود كه بتوانيد انتخابهاي بهتري داشته و به اهداف كوتاه و بلندمدت خود برسيد و دستاوردهاي خود را بسنجيد. در اينجا چند راه مشخص كردن اهداف و شيوه رسيدن به آنها را ارائه ميكنيم. مشخص كردن فضاهاي پيشرفت: مهمترين شكل پيشرفت و ترقي شخصي، مشخص كردن رابطه بين جنبههاي مختلف زندگي و جدا كردن جنبههايي است كه نياز به تغيير و بهبودي دارند. براي اين كار نقشهاي در ذهنتان طراحي كنيد كه تواناييها و ضعفها،ارزشها و آرزوهاي شما با توجه به زندگي شخصي، كاري و اجتماعي خود در آنفهرست شود. آيا ارتباطي بين اين جنبهها مشاهده ميكنيد؟ مثلاً آيا دربين ارزشهاي اجتماعيتان، ملاقات با دوستان را فهرست ميكنيد، در حالي كه دستاوردها و پيشرفتهايتان حول و حوش فعاليتهاي كاري ميچرخد؟ يا در حالي كه فعاليت فيزيكي به عنوان يكي از علايق شخصيتان است اما ساعتهاي طولاني را كه سركار ميگذرانيد را به عنوان يكي از تواناييهاي تخصصيتان ليست ميكنيد؟ انتخاب اهداف: وقتي نگاهي به قسمتها و جوانب مختلف زندگيتان، چه آنهايي كه در آنها توانمنديد و چه آن قسمتها كه كمبود داريد انداختيد، بايد به دنبال پلي براي اتصال اين قسمتها به هم باشيد. براي مثل ممكن است سفر به دور دنيا يكي از علايق و آرزوهاي شخصيتان باشد، اما اين آرزو پشت عادت اجتماعي هر شب شما براي بيرون رفتن با دوستان براي صرف شام در رستوران پنهان شده باشد. به عبارت ديگر، شما براي مسافرت به پول نياز داريد، اما با اين عادت نميتوانيد هيچ پولي پسانداز كنيد چون همه پول خود را به خاطر روابط اجتماعيتان از دست ميدهيد، در اين مورد پلي كه علاقه و آرزوي شما را به نقص و كمبودتان متصل ميكند «محدوديت مالي» ناميده ميشود. رسيدن به اهداف: به نكات زير كه مرتبط با پيشرفت و ترقي شخصي شماست و گامهايي را كه بايد در اين راه برداريد توجه كنيد. 1 – هدف: داشتن صبر بيشتر - شخصي: آزار و اذيتهايي كه باعث ميشود صبر خود را از دست بدهيد ليست كرده و سعي كنيد راهحلهايي براي آن خلق كنيد. اگر ترافيك آزارتان ميدهد، زودتر از منزل خارج شويد، يا مسير ديگري را انتخاب كنيد، از وسايل نقليه عمومي استفاده كنيد، موزيك گوش دهيد و... - حرفهاي: برايتان عذابآور است وقتي همكارانتان مدت زيادي وقت در جلسات صرف ميكنند و يا با حرف زدن كار شما را مختل كرده و تمركزتان را برهم ميزنند، از آنها دستور جلسه بخواهيد. ببينيد آيا حضور شما در كل جلسه لازم است يا خير. اگر حرف زدن همكارانتان تمركزتان را برهم ميزند، در اتاق خود را ببنديد. - اجتماعي و عشقي: ارتباطاتان را با خانواده و دوستان گاهي كم ميكنيد؟ نامرتب بودن نامزدتان يا گيرهاي پدر و مادرتان اذيتتان ميكند؟ روي اهداف خود تمركز كنيد و ببينيد چه زمانهايي بايد قاطع باشيد و چه وقت مسائل را ناديده بگيريد. 2 – هدف: به دست آوردن كنترل احساسات - شخصي: هر چيزي كه مخالف هدف كنترل احساساتتان باشد را به دقت بررسي كنيد و ببينيد چه چيزهايي باعث خارج شدن شما از حالت عادي ميشود. - حرفهاي: اگر چيزي يا حرفي در يك جلسه آزارتان ميدهد و احساس كرديد كه كنترل خود را از دست خواهيد داد، قبل از اينكه عملي انجام دهيد كه بعدها پشيمان شويد، عذرخواهي كرده و جلسه را ترك كنيد و كمي قدم بزنيد. - اجتماعي و عشقي: قبل از اينكه احساساتتان فوران كند تا 10 بشماريد. اگر هميشه عادت داريد كه سر نامزدتان فرياد بزنيد، شايد به درد هم نميخوريد. 3 – هدف: بالا بردن تعادل و ثبات -شخصي: كاري كنيد تا بتوانيد عادتهاي مضر و مخربي مثل سيگار كشيدن و پرخوري را ترك كنيد. وقت كافي براي كارهاي بزرگ، تغييرات مكاني و ارتباطي و كاري بنابراهدافتان صرف كنيد. - حرفهاي: تعادل و ثبات خود را در مسائل مختلف مثلاً با كم كردن هزينههاي ناهار و قهوه بالاتر ببريد. تواناييهايتان را بشناسيد، مهارتهايتان را با تمرين و ممارست بيشتر بالا ببريد و دستاوردهاي خود را به دقت بررسي كنيد. - اجتماعي و عشقي: اگر به نظرتان زمانش رسيده است كه مستقر شده و ازدواج كنيد، در انتخاب همسر دقت كنيد. اگر وضعيت مالي خوبي نداريد، قرار ملاقاتهايي بگذاريد كه نيازي به حساب بانكي نداشته باشند. 4 – هدف: اضافه كردن لذت و خوشي در برنامه روزانه - شخصي: به جاي افتادن روي مبل جلوي تلويزيون، براي تعطيلات آخر هفته خود برنامهريزي كنيد. براي خريد ميوه تازه به فروشگاه محل برويد. با اين كار هم غذاي سالمتري خواهيد خورد و هم از بيرون رفتن لذت ميبريد. در اوقات فراغت كارهايي انجام دهيد كه دوست داريد. - حرفهاي: گاهي مسير خانه يا قسمتي از مسير خانه تا محل كار را پياده طي كنيد و يا اگر مسيرش طولاني است، ماشين را دورتر از شركت پارك كرده و بقيه مسير را پياده برويد. اين كار هم ورزش است و هم از هواي تازه لذت خواهيد برد. - اجتماعي و عشقي: كمي سرگرمي و چيزهاي تازه به زندگي اجتماعيتان اضافه كنيد. شب هاي تعطيل را به رستوران برويد. آخر هفتهها را با خانوادهتان بگذرانيد. بعد از ظهرها با دوستانتان فعاليتهاي جديد را شروع كنيد. اما وقتي انتخابهايتان را انجام ميدهيد، هميشه اهداف خود را مدنظر قرار دهيد. اهدافتان را هميشه مدنظر قرار دهيد: «يك هدف بدون برنامه، فقط يك آرزو است».(آنتوان دوسنت اگزوپري) پيشرفت خود را بررسي كنيد. هر سه ماه يكبار ميزان پيشبرد اهدافتان را ملاحظه كنيد و ببينيد تا چه اندازه جلو رفتهايد. براي گرفتن هر تصميمي در زندگيتان، هميشه اهدافتان را مدنظر قرار دهيد، تا نتايج فوقالعاده آن را ببينيد. readersdigest.com |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 20:56 توسط |
|
|
1. روی توانایی های محاوره ای خود کار کنید. بهتر کردن مهارت گفتگو به شما کمک می کند که در هر موقعیت اجتماعی احساس راحتی کنید که در کل به اعتماد به نفس بزرگتری منجر می شود. اگر تمرین به نگه داشتن ارتباط چشمی نمایید و شنونده ی خوبی باشید این به شما احساس اعتماد به نفس خواهد داد و می توانید از مزایای این که به عنوان یک شخص با اعتماد به نفس با شما رفتار کنند استفاده کنید.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 0:21 توسط |
|
|
كودكاني كه احساس كاملا خوبي نسبت به خود دارند زمان كوتاهتري را براي كنار آمدن با تعارضات و فشارهاي زندگي صرف ميكنند. شاد هستند و از زندگي لذت ميبرند. اين دسته از كودكان واقعيتها را ديده و بهطور كلي خوشبين هستند.
اعتمادبهنفس چيست اعتمادبهنفس مجموعه اعتقادات و احساساتي است كه نسبت به خود داريم به عبارت ديگر اعتمادبهنفس ميزان ارزشي است كه براي خود قائل هستيم و اينكه چقدر خودمان را باور داريم. در حقيقت شكلگيري اعتمادبهنفس از دوران شيرخوارگي (تولد تا دو سالگي) آغاز ميشود. در اين دوران كسب مهارتهاي حركتي – شناختي و موفقيت كودك در انجام بعضي فعاليتهاي مربوط به خود مانند توانايي راه رفتن، غذا خوردن و... به رشد خود باوري و اعتمادبهنفس كودك كمك موثري ميكند. از طرف ديگر باور كودك درباره خود بر مبناي تعاملات او با اطرافيان به خصوص در والدين در ابتدا شكل ميگيرد. به اين دليل است كه رابطه صحيح والدين با كودكان كمك موثري به تقويت خود باوري كودك ميكند. خصوصيات كودك متكي به نفس - با ديگران به راحتي ارتباط برقرار ميكند و به آساني دوست پيدا ميكند. - از فعاليتهاي گروهي لذت ميبرد. - نسبت به خود و دنياي اطراف خوشبين است. - از عقيده خود دفاع ميكند، حتي اگر ديگران با او مخالفت كنند - وقتي كاري را شروع ميكند آن را به اتمام ميرساند و در مورد اينكه براي انجام كار حداكثر تلاش خود را كرده است، مطمئن است. - تحمل پذيرش شكست يا عدم پذيرش از طرف ديگران را دارد و در صورت برخورد باعدم موفقيت مايوس نشده و با انرژي بيشتري دوباره به پيش ميرود. *کارشناس تربیت کودک
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:41 توسط |
|
|
آیا تا کنون فکر کردهاید که چرا در برخی کارها موفق هستید و در برخی دیگر ناموفق؟ آیا فکر کردهاید که چرا گاهی هر چه تلاش میکنید نمیتوانید برخی از کارها را انجام دهید؟ جواب این سوأل فقدان اعتماد به نفس است. یعنی نبود اعتماد به نفس عامل شکست ما در کارها است. درجاتی از اعتماد به نفس در همهی ما وجود دارد؛ یعنی گاهی اعتماد به نفس ما بالا و گاهی پایین است.
راههای تقویت اعتماد به نفس 1)رسیدگی به خود 2)غلبه بر ترس و نگرانی 3)با خود مهربان باشید 4)شکست پلی برای پیروزی 5)توکل به خدا را فراموش نکنید. 6)در تعارف کردن خود را تحقیر نکنید. 7)به لبخند زدن عادت کنید. 9)تفکر مثبت داشته باشید. 10)نترسید! خود را تغییر دهید. 11)خواسته های خود را دقیقاً مشخص کنید. 12)برای کارهای روزانه برنامهریزی کنید. 13)هرگز التماس نکنید. محمد کریمی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:22 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار میتونم بكنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما .:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریكیها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::. |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
|
RSS
|